<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مرتضی طیبی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mortezatayebi</link>
        <description>Innovation Catalyst
Investment Enthusiast
تسهیلگر نوآوری و علاقه مند به سرمایه گذاری
گاهی برای ساخت یک کسب و کار وارد عمل میشم و گاهی به کسب و کارها برای حل مسائلشون مشاوره میدم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:08:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/22847/avatar/iuJv85.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مرتضی طیبی</title>
            <link>https://virgool.io/@mortezatayebi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پای سیاه یا اهمیت یافتن مسئله درست</title>
                <link>https://virgool.io/@mortezatayebi/%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%D9%86-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-czgv7neixv6w</link>
                <description>فرض کنین داریم زندگیمونو میکنیم و ناگهان یه روز صبح از خواب بیدار میشیم و میبینیم یه پامون از زانو به پایین سیاه شده!پای سیاه نمی خواستم بذارم - این تصویر با هوش مصنوعی ساخته شدهمن دیدم کسانی رو که در چنین شرایطی ممکنه بگن ئه! خب اشکالی نداره. رنگش میکنم و درست میشه! یا مثلا ممکنه بگه میرم جوراب رنگ پا میخرم و میپوشم!این یه مثال ساده س از افرادی که در فضای کسب و کار وقتی با معضلی مواجه میشن به جای اینکه تلاش کنن ببینن مشکل اصلی چیه، مشکل رو در سطحی ترین حالت همون چیزی میبینن که مشاهده کردن. که در این مثال میشه تغییر رنگ پا. بنابراین راه حل هایی رو پیشنهاد میدن و اجرا میکنن که نهایتا و در بهترین حالت میتونه در سطحی ترین وضعیت مسئله رو برای مدت کوتاهی یا حتی گاهی برای مدت بیشتری بپوشونه. در حالی که مسئله و مشکل اصلی چون اصلا پیدا نشده بوده بنابراین حل هم نشده.راهکار چیه؟ برداشتن قدم هایی برای پیدا کردن مشکل یا مسئله اساسی. برای این کار نیاز به «بررسی» داریم و برای بررسی باید «سوال بپرسیم». توی همین مثال فرضی:ما «مشاهده» می کنیم که رنگ پا به شکل غیرمنتظره ای تغییر کرده. میپرسیم «چرا». چرا رنگ پا تغییر کرده؟ یا خودمون می تونیم جواب قانع کننده ای به این سوال بدیم یا نمیتونیم. اگر خودمون تونستیم که وارد قدم بعدی میشیم و اگر نتونستیم میگردیم به دنبال مرجع یا فردی که بتونه به این سوالمون پاسخ بده. مثلا کتب پزشکی یا به شکل خیلی ساده تری یک پزشک. حالا ممکنه ما پیش پزشک بریم، باز هم با معاینه اولیه نتونه «تشخیص» بده علت رو و به ما بگه بریم عکس بگیریم یا آزمایشاتی خاص بدیم تا پزشک بتونه نتایج اون تصاویر یا داده ها رو «بررسی» کنه و به «چرایی» این تغییر رنگ پاسخ بده. تازه بعد از طی این مراحله که اگر پزشک تونسته باشه علت رو پیدا کنه می تونه درمان پیشنهادیش رو برامون توضیح بده یا توی نسخه بنویسه. از دارو گرفته تا عمل جراحی و غیره.نمی خواستم پای سیاه بذارم - این تصویر با هوش مصنوعی ساخته شدهحالا ممکنه پزشک ما تصاویر و آزمایش های مربوط به پای ما رو ببینه و تشخیصش این باشه که از تنش های عصبی نشات گرفته. ما رو به یه پزشک روان شناس مثلا معرفی می کنه. اون پزشک دوم بعد از بررسی هاش میبینه که ما طی هفته های اخیر در معرض اضطراب زیاد بودیم که این مسئله باعث بروز مشکل در یک ناحیه ای شده که در نهایت رنگ پای ما رو تغییر داده. در نهایت برای ما مواردی که به نظرش میرسه رو تجویز می کنه. مثلا حذف یا کاهش عوامل استرس زا.ما اگر بیمار حرف گوش کنی باشیم میریم به اون نسخه عمل می کنیم و میبینم که مشکل تغییر رنگ پامون حل شد.پزشک به ما گفته بوده که اگر دیرتر میرفتیم ممکن بود نه تنها اون پا بلکه اعضای دیگه ای از بدنمون رو هم از دست بدیم!بنابراین خیلی خوبه که تلاش کنیم رویکرمون رو از سطحی دیدن مشکلات به عمقی دیدنشون تغییر بدیم و همواره از هر چیزی که می بینیم بپرسیم «چرا؟». چرا اون اقدام منجر به اون خروجی شد؟ چرا شکست خورد؟ چرا موفق شد؟ چرا کم شد؟ چرا زیاد شد؟ چرا خوشحاله؟ چرا ناراحته؟ چرا کسی چیزی نگفت؟ چرا همه دارن اینو میگن؟ چرا اون تصمیم رو گرفتیم؟ چرا نگرفتیم؟ چرا کسی زودتر متوجه نشد؟ چرا دیر رسید؟ و میلیون ها سوال دیگه.بپرسیم چراما باید انقدر «سوال بپرسیم» و «بررسی کنیم» تا به علت ها برسیم. بر اساس اون نتیجه گیری تصمیم بگیریم و اقدام کنیم و دوباره نتیجه ها رو بررسی کنیم و از نتیجه هامون سوال بپرسیم. در واقع صرف نظر از هر نتیجه ای بپرسیم چرا. طبیعتا ممکنه اشتباه کنیم اما به مرور تجربه کسب می کنیم. مثل تفاوت یک تازه فارغ التحصیل پزشکی که ممکنه دفعات اول اشتباه تشخیص بده، دیرتر تشخیص بده یا نیاز به مشورت با خبره ها داشته باشه و یک پزشک خیلی حاذق که از رنگ رخسار ما در بدو ورود متوجه سر درون ما میشه.به زبان دیگه ما بعد از سوال اولیه فرصت بررسی پیدا می کنیم و ممکنه به سوالات جدید برسیم که دوباره بررسی کنیم و انقدر این مسیر رو بریم تا به یک تصویر شفاف از مسئله یا فرضیه برسیم.اگر به مسئله رسیدیم اون وقت با روش های مختلف تلاش می کنیم به پاسخ هایی محتمل برسیم. که در واقع فرضیات ما هستن. در نهایت یک یا چندتا از فرضیات رو با اجرا تست می کنیم و با بررسی نتایج یادگیری مون رو کامل می کنیم.</description>
                <category>مرتضی طیبی</category>
                <author>مرتضی طیبی</author>
                <pubDate>Sun, 03 Mar 2024 19:36:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیزاین خدمات و محصولات</title>
                <link>https://virgool.io/@mortezatayebi/%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AA-vhcwfarc8xrz</link>
                <description>به دلایل مختلفی شناخت بسیار کمی در بازار حرفه ای ایران نسبت به دیزاین و ارزش هایی که می تونه ایجاد کنه وجود داره. بنابراین تصمیم گرفتم همین مقدار دانش و تجربه خودم در حوزه دیزاین و ارزش آفرینی با دیزاین رو با سایرین هم به اشتراک بذارم. به این امید که هم از شنیدن نظرات سایرین به دانش خودم اضافه بشه و هم شاید کمی شناخت نسبت به دیزاین و ارزش هایی که ایجاد می کنه افزایش پیدا کنه. در نهایت هم کسب و کارها و هم جامعه دیزاین و هم سایر ذی نفعان ازش بهره مند بشن.برای ورود به بحث اول به یک تعریف از خود خدمات و محصولات می پردازیم، بعد با بررسی فرایندهای کسب و کارهای تولیدی و خدماتی می بینیم که دیزاین خدمات و محصولات کجا و چطور برای کسب و کار ارزش ایجاد می کنن.تعریف سازمان جهانی استاندارد از خدمت، محصول و فرایندسازمان جهانی استاندارد «محصول» و «خدمت» رو به این شکل تعریف می کنه:محصولات و خدمات هر دو خروجی و مفعول هستند. نتیجه یک فرایند، خروجی است و هر خروجی ای یک مفعول است. مفعول ها می توانند مادی، غیرمادی یا تخیلی باشند مثل محصولی که تولید یا خدمتی که عرضه می شود. به طور معمول محصولات ملموس و خدمات ناملموس هستند.در ادامه  سازمان جهانی استاندارد این تعریف رو برای «فرایند» ارائه میده:مجموعه ای از فعالیت های وابسته یا همبسته که ورودی ها را به خروجی ها تبدیل می کند.بر این اساس هر خدمت و محصولی خروجی مجموعه ای از فعالیت هاست.حالا بریم ببینیم چه فعالیت هایی برای تولید و عرضه یک محصول یا خدمت انجام میشه و آیا دیزاین هم یکی از همین فعالیت هاست و اگر بله کجای این فرایند قرار می گیره و چطور برای کسب و کارها ارزش ایجاد می کنه.کسب و کار تولیدیشما اگر بخواین کسب و کاری از نوع «تولیدی» راه اندازی کنین طبیعتا محوری ترین زیرساخت و فعالیتی که نیاز دارین خط تولیده. بعدش هم توزیع و مارکتینگ و فروش. حالا ممکنه تولیدتون رو توی ایران انجام بدین یا ببرین چین یا هر جغرافیای دیگه ای. همین طور محل توزیع و مارکتینگ و فروشتون رو هم بسته به جغرافیای بازاری که می خواین توش باشین انتخاب می کنین.حالا باید به یه سوال مهم پاسخ بدیم: چه محصولی می خواین تولید کنین؟ اون چیز قراره چه ویژگی هایی داشته باشه؟ چه شکلی باشه و چه جنسی و غیره؟نمیشه به خط تولید گفت همینجوری یه چیزی تولید کن. اون لازمه دقیقا بدونه چی قراره بسازه. به اون بخش که دقیقا مشخص می کنه تولید قراره چی بسازه میگن طراحی یا دیزاین. که در چنین کسب و کاری محصول طراحی می کنن. حالا شما ممکنه برای کاهش هزینه هاتون یا هر هدف دیگه ای به جای اینکه چیزی که قراره تولید بسازه رو طراحی کنین ، میرین یه نمونه ای رو که هست پیدا می کنین و میگین عین این رو برام بساز. اونا هم تلاش می کنن از روی همون محصول نمونه، نقشه و سایر موارد مورد نیاز رو دربیارن و بسازنش. اینجوری شما ممکنه در ظاهر به تیم طراحی نیاز نداشته باشین که بگه چی ساخته بشه ولی باز هم بالاخره در همین فرایند باید یه منابعی رو تخصیص بدین به اینکه یه چیز یا چیزهایی رو پیدا کنین که تولید بسازه.ممکنه بگین من می خوام سیب یا سایر محصولات دامی و کشاورزی تولید کنم و بفروشم. اون وقت که دیگه کسی نیاز نیست که طراحی ش کنه. درسته خود سیب دیگه نیازی به طراحی نداره. اما همواره بسته به نوع کسب و کارتون دیزاین می تونه در بخش های مختلف زنجیره ارزش کسب و کارتون ارزش خلق کنه. که امیدوارم فرصتی باشه این مورد رو در آینده در مطلب دیگه ای بیشتر توضیح بدم.کسب و کار خدماتیحالا اگر بخواین یک کسب و کار «خدماتی» راه اندازی کنین اون وقت دیگه به جای خط تولید نیاز به عملیات دارین. متشکل از یک تیم یا تیم هایی که در کنار هم اون خدمت رو ارائه میدن. طبیعتا مارکتینگ و فروش هم نیاز دارین. اگر خدمتی که ارائه میدین بر بسترهای خاص دیجیتال یا مخابراتی باشه به تیم هایی که اون بسترها رو براتون فراهم کنن هم نیاز دارین. حالا چه به شکل درون سازمانی چه به شکل برون سپاری.حالا باز همون سوال پیش میاد: چه خدمتی می خواین ارائه بدین؟ جزئیات ارائه اون خدمت به چه صورته؟ یعنی اون تیم های عملیاتی باید چه کارهایی رو به چه صورتی انجام بدن؟ اون تیم های ارائه دهنده بستر ارائه خدمات باید چه بستری بسازن و فراهم کنن؟طبیعتا اون تیم ها نمی تونن بدون دونستن اینکه قراره چیکار کنن، کاری انجام بدن. یا اگر هم انجام بدن به نوعی کورکورانه س. به اون فرد، تیم یا بخشی که میگه چه خدمتی با چه ویژگی هایی و به چه صورتی ارائه بشه میگن طراحی یا دیزاین. که در این نوع از کسب  و کار خدمات طراحی می کنن. حالا شما باز می تونین برای کاهش هزینه یا به هر دلیل دیگه ای، به جای اینکه جواب این سوالات رو از چنین تیمی بگیرین، برین یه نمونه از همون خدمت رو که به نظرتون خوب طراحی شده و داره ارائه میشه انتخاب کنین و به تیم های عملیاتی تون بگین که اون رو براتون ایجاد کنن و ارائه بدن. همین طور تیم های ساخت و توسعه بسترهای دیجیتال یا مخابراتی یا سایر.البته بعد از اختراع دستگاه های الکترونیکی مثل کامپیوتر و دنیای دیجیتال انواعی از کسب و کارهای خدماتی به وجود اومدن که بهشون SaaS یا Software as a service گفته میشه. در این نوع از کسب و کارهای خدماتی تمام خدمات به وسیله یک یا چند نرم افزار به کاربر یا مشتری ارائه میشه و دیگه نیازی به اون تیم یا تیم های عملیاتی برای ارائه خدمت نیست. در این حالت هم همون سوال قبل پابرجاست. صرفا بازوی ارائه دهنده خدمت به کاربر از حالت انسانی به نرم افزاری تغییر پیدا کرده. یعنی همچنان یک شخص یا تیم نیازه که تعیین کنن چه خدمتی و به چه صورتی به وسیله نرم افزارها به کاربر یا مشتری ارائه بشه.جمع بندیدر این مطلب دیدیم که هم محصول و هم خدمت خروجی مجموعه ای فعالیت ها و فرایندها هستن. در ادامه کمی بیشتر این فعالیت ها رو باز کردیم و دیدیم که دیزاین در بین این فعالیت ها وظیفه پاسخ به این سوال رو داره که: چه چیزی ساخته بشه؟ چه خدمتی ارائه بشه؟ یا به عبارت دیگه اگر بخوایم بر اساس ۹ بخش مدل کسب و کار کانواس جایگاه فعالیت دیزاین رو توضیح بدیم، می تونیم بگیم که وظیفه داره به طور پیوسته در پاسخ به اینکه چه ارزش پیشنهادی ای ساخته یا ارائه بشه مشارکت کنه.و در نهایت چند سوال می پرسم که اگر کسب و کاری دوست داره ببینه آیا داره با فعالیت های دیزاین برای کسب و کارش ارزش خلق می کنه یا نه می تونه بهشون پاسخ بده:اصلی ترین ارزش های پیشنهادی کسب و کار شما چی هستن؟آیا فرد یا گروهی به طور مشخص وظیفه بررسی و تعیین اینکه چه چیز یا چیزهایی ساخته و عرضه بشن رو به عهده دارن؟آیا اون افراد دانش و تجربه آکادمیک یا تجربی دیزاین دارن یا متخصص در سایر حوزه ها هستن؟آیا چنین فعالیتی به شکل دائمی در فرایندهای کسب و کار شما در حال انجام هستن یا به شکل دفعه ای انجام شدن یا میشن؟آیا نتایج این فعالیت ها رو بررسی می کنین؟با چه شاخص هایی میزان نتیجه بخش بودن این فعالیت ها رو اندازه می گیرید؟این مطلب اولین نوشته از این سری نوشته ها در مورد دنیای دیزاینه. برای همین برخی از مباحث رو تلاش کردم ساده تر بیان کنم. به مرور که بیشتر وارد بحث بشیم تلاش می کنم موضوعات رو دقیق تر توضیح بدم.شک نکنین نظرات شما خیلی می تونه به ادامه بحث کمک کنه، بنابراین ازتون خواهش می کنم نظراتتون رو برای من و سایرین بنویسین.</description>
                <category>مرتضی طیبی</category>
                <author>مرتضی طیبی</author>
                <pubDate>Sat, 13 May 2023 14:45:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارتباط برند و فعالیت های بازاریابی</title>
                <link>https://virgool.io/@mortezatayebi/%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D9%88-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-fk3ltcfoxr7q</link>
                <description>در ادامه نوشته هام حول موضوع برند، توی این نوشتار می خوام از این بگم که چه ارتباطی بین برند و فعالیت های بازاریابی یک کسب و کار وجود داره و ارزشی که هر کدوم از این ها برای کسب و کار خلق می کنن چیه.اینجا می تونین تعریف من از برند و اینجا توصیف من از چگونگی درک یک برند توسط نقاط تماسش رو مطالعه کنین.مردی از مرکز ایران (با میدجرنی ساختمش)احتمالا شنیدین که وقتی می خوان به زبان ها اشاره کنن معمولا از پیشوند «زنده» براش استفاده می کنن. به این معنی که این زبان در حال حاضر توسط عده ای، هر چند کم در حال استفاده هست. وقتی هم همه ی افرادی که به اون زبان حرف میزنن و مسلط هستن از دنیا میرن در واقع اون زبان رو به زوال میره یا می میره.اون زبان ممکنه هنوز الفبای خودش و حتی مکتوبات یا نواهای ضبط شده ای هم داشته باشه، ولی چون دیگه کسی به اون زبان حرف نمی زنه یا نمی نویسه و ارتباط برقرار نمی کنه اون وقت به زودی رو به فراموشی میره.مثلا می تونین لیست بعضی از زبان های در حال انقراض رو اینجا ببینین. برای مثال دوتا از زبان های در حال انقراض ایرانی نائینی و نظنزی هستن.این مثال رو زدم چون به نظرم یه شباهتی وجود داره بین یک زبان، برند و فعالیت های بازاریابی.وجود یا زندگی یک زبان وابستگی خیلی زیادی داره با تعداد آدم ها و تعاملاتی که با اون زبان انجام میشه. مشابهش برای یک برند هم وجود داره. وقتی یک کسب و کار و برند دائما و روزانه در حال ساختن پیام های مختلف به شکل های مختلف هستن و اون ها رو به وسیله کانال های ارتباطی مختلفی دارن به سمع و نظر تعداد زیادی مخاطب می رسونن، اون وقت می تونه خیلی ارزشمند باشه که رسم الخط خودشون رو داشته باشن یا شکل و شمایل و ظاهر منحصر به فرد خودشون رو داشته باشن تا بیشتر و بیشتر در ذهن و قلب مخاطبانشون نقش ببندن. اما وقتی یک کسب و کار سال تا سال پیامی رو در کانال خاصی برای مخاطبینش مخابره نمی کنه یا این اتفاق خیلی کم در حجم کم میوفته اون وقت باید دید چقدر ارزش داره که برای این تعامل و ارتباطات کم زبان و رسم الخط و شکل و شمایل و ظاهر دیزاین کرد.خیلی وقت ها تصمیمات کسب و کارها در این موارد من رو یاد ضرب المثل «مورچه چیه که کله پاچه ش چی باشه» انداخته. خیلی نمونه و مثال می تونم بگم ولی به عنوان نمونه می تونم از «سرای ابریشم» نام ببرم.چند سال پیش اون ها با هزینه و سر و صدای زیاد برند رو کاملا باز طراحی کردن. البته من هویت جدید رو دوست دارم. چه تایپوگرافی و چه نشان. همین طور سایر بخش های هویت. اون ها حتی فونت یا قلم طراحی کردن برای هویت بصری برند. فراتر از اون عناصری رو به عنوان جوهره برند قرار دادن.بیلبوردی از فاز اول کمپین «انتخاب پروانه زیباست» - اردیبهشت ۹۸ - تهرانحالا کو فعالیت های بازاریابی این کسب و کار؟ که بخواد از این الفبا برای برقراری ارتباط استفاده کنه و حرف بزنه؟ چند ماه بعد از اون کمپین های اولیه ی رونمایی دیگه خبری از فعالیت های بازاریابی که توش مخاطب بتونه نقش برند جدید رو ببینه و بشنوه و لمس کنه نبود. می تونیم ببینیم الان مخاطب ها کدوم یکی رو بیشتر دیدن و شنیدن. شهر فرش، آقای فرش یا سرای ابریشم؟یعنی برای کسب و کاری که به هر دلیلی در راهبردهای کسب و کارش نیست که منابع قابل توجهی رو به فعالیت ها و ارتباطات بازاریابی ش تخصیص بده، طراحی فونت اختصاصی چه ارزشی ایجاد می کنه؟ اون کسب و کار یه مبلغی رو هزینه کرده برای این موضوع که اصلا کاری ندارم چقدر بوده و این آیا به صاحبین اون کسب و کار فشاری وارد کرده یا نه. صحبتم اینه که آیا بهینه بوده؟ آیا بهترین تصمیم بوده؟بنابراین اینکه ما برند به روزی داشته باشیم از هر نظری و تمام قطعات پازل برند کامل و درست و حسابی باشه یه موضوعه، اینکه  فعالیت های مطلوب بازاریابی داشته باشیم هم یه موضوع دیگه س. که البته بخش زیادی از تاثیرگذاری برند حاصل فعالیت های بازاریابی مطلوبه. یعنی سرمایه گذاری در فعالیت های بازاریابی حتما به خروجی ای منتهی میشه. کم یا زیاد. بهینه یا غیربهینه. اما وقتی سرمایه گذاری کردیم در زنده و به روز نگه داشتن برند، وقتی فعالیت های بازاریابی مطلوب کنارش نداشته باشیم انگار میوه سرمایه گذاری مون روی برند رو برداشت نمی کنیم.ممنونم که تا اینجا مطالعه کردین و خوشحال میشم اگر نظرتون رو در مورد این نوشته با من و سایرین به اشتراک بذارین.</description>
                <category>مرتضی طیبی</category>
                <author>مرتضی طیبی</author>
                <pubDate>Mon, 08 May 2023 13:46:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونگی درک یک برند</title>
                <link>https://virgool.io/sanjagh/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-sfuymuvftl3k</link>
                <description>در مطلب قبلیم و به عنوان مقدمه به این موضوع اشاره کردم که اساسا ریشه برند از کجا میاد و تعریف من از کلمه برند چی هست. که از اینجا می تونین مطالعه ش کنین.حالا در ادامه می خوام بگم از نظر من ما آدم ها چطوری از وجود یک برند یا هویت حقیقی و حقوقی واحد مطلع میشیم، باهاش ارتباط برقرار می کنیم و درکش می کنیم.نقاط تماس برندهر برندی از طریق نقاط تماسش با مخاطبان و ذی نفعانش ارتباط و تعامل برقرار می کنه. نقاط تماس می تونن طیف خیلی وسیع و متنوعی داشته باشن. نقاط تماس یک برند می تونه محصول، تجربه، تعامل، مکان یا هر چیز ملموس دیگه ای باشه که ما با حواس پنجگانه مون درکشون می کنیم. برای انتقال بهتر منظورم مثال می زنم:اپل رو تصور کنید. شما ممکنه درکی از این برند داشته باشید. این درک از ارتباط شما با نقاط تماس مختلف شکل گرفته. شما ممکنه محصولات اپل رو دیده باشید، استفاده کرده باشید یا داشته باشید. همین طور شما ممکنه مراسم و کنفرانس های اپل رو دیده و شنیده باشید. شما ممکنه اخبار مربوط به اپل رو خوانده یا شنیده باشید. شما ممکنه انواع تبلیغات اپل رو دیده یا شنیده باشید. شما ممکنه وارد فروشگاه های اپل شده باشید و حضور در اونجا رو تجربه کرده باشید. شما ممکنه به صورت حضوری یا به صورت تلفنی با افرادی از اپل صحبت کرده باشید. شما ممکنه وب سایت اپل رو دیده باشید. شما ممکنه از خدمات اپل مثل اپل استور، آی تیونز و غیره استفاده کرده باشید. و این لیست خیلی می تونه طولانی تر باشه.حالا این مجموعه تعامل های شما با نقاط تماس اپل، تصویر و درکی از اپل رو در ذهن شما ساخته. این تصویر و درک می تونه با تصویر و درک یک نفر دیگه از اپل، اشتراکات و تفاوت هایی داشته باشه و الزاما کاملا یکسان نباشه.در مثال بالا شما می تونید بنز، بی ام و، آلفا رومئو، رولکس، بوگاتی، نایکی، آدیداس، هیلتون، تسلا، پیکان، کاله، ایران خودرو، سایپا، زارا، لویی ویتون و هزاران برند دیگه رو قرار بدین.در مطالب بعدی باز هم به نقش نقاط تماس اشاره خواهم کرد.خوشحال میشم اگر نظرتون رو زیر همین پست با من و دیگران به اشتراک بذارین.</description>
                <category>مرتضی طیبی</category>
                <author>مرتضی طیبی</author>
                <pubDate>Thu, 02 Sep 2021 14:53:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقدمه ای در باب برند</title>
                <link>https://virgool.io/sanjagh/%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-c1xtidm5ztxs</link>
                <description>یک گفتگو باعث شد تصمیم بگیرم کمی از نظرات خودم در مورد برند بنویسم. وقتی پیش نویس های ویرگولم رو باز کردم دیدم قبلا هم چند بار از جنبه های مختلف در مورد برند نوشتم اما منتشر نکردم.توی این نوشته که شروعی هست برای مجموعه ای از یادداشت های آینده م درباره برند، صرفا می خوام اشاره کوتاهی به پیشینه کلمه «برند» و همچنین تعریف شخصی خودم از عبارت «برند» داشته باشم.پیشینه کلمه «برند»از سالها قبل که آدم ها تونستن در ابعاد وسیع و مرتبط با کسب و کارشون چیزهایی رو داشته باشن یا تولید و تجارت کنن، تلاش کردن با مهرهایی نام و نشان هایی رو روی اجسام یا احشام بذارن تا سریع و راحت مشخص کنن که صاحب و مالک اون جسم یا دام چه کسی هست. این موضوع در داد و ستد خیلی کمکشون می کرد. عبارت «branding» برای چنین کاری به کار برده می شد. رفته رفته و به مرور زمان این نشانه گذاری شکل های دیگه ای هم به خودش گرفت و کم کم این مفهوم در کسب و کار و تجارت گسترش پیدا کرد تا به شکل امروزی خودش رسید. امروز می بینیم که کلمه «برند» در حوزه کسب و کار چقدر زیاد تکرار و استفاده میشه.تعریف من از «برند»از نظر من برند یعنی هویت. هر شخص حقیقی یا حقوقی ای که وجود داره هویتی داره و این یعنی برندی داره. بنابراین هر چیزی که وجود داره و ما براش هویتی قائل هستیم یعنی برند داره.چند سالی هست که نه فقط در ایران بلکه در خیلی از کشورها و جوامع از عبارت «برند شدن» استفاده می کنن. این عبارت رو زمانی به کار می برن که یک کسب و کاری رونق بیشتری پیدا می کنه و شناخته شده تر میشه. در نقطه مقابل وقتی یک کسب و کار شناخته شده نیست یا رونق چندانی نداره ولی وجود داره و فعالیت می کنه اون رو به عنوان یک برند خطاب نمی کنن.این تعریف از نظر من درست نیست. چون بر این اساس یعنی یک نفر که تصویر یا صحبت هاش در رسانه ها نیست و یک زندگی ساده، آرام و معمولی در روستایی در نقطه ای از زمین داره هویت نداره و مثلا یک بازیگر یا فوتبالیست که خیلی شناخته شده ست هویت داره. در صورتی که من معتقد هستم هر دو هویت دارن.پس من عبارت برند رو برای توصیف و اشاره به هویت هر شخص حقیقی یا حقوقی استفاده می کنم و نه برای توصیف یا اشاره به کسب و کاری که شناخته شده س یا رونق خوبی داره.خوشحال میشم اگر نظرتون رو زیر همین پست با من و سایرین به اشتراک بذارین.</description>
                <category>مرتضی طیبی</category>
                <author>مرتضی طیبی</author>
                <pubDate>Fri, 05 Mar 2021 17:38:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کجا منتشر کنم؟ پادپرس یا ویرگول؟</title>
                <link>https://virgool.io/sanjagh/%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D9%85-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%D9%BE%D8%B1%D8%B3-%DB%8C%D8%A7-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-nagpud4wrdlv</link>
                <description>اگر اهل نوشتن باشید خیلی فرقی نمی کند چه بستری در اختیار شما باشد، هر جایی می نویسید. اما برای منتشر کردن گزینه های مختلفی وجود دارد و این سوال را ایجاد می کند که کجا منتشر کنم؟Photo by Ganapathy Kumar on Unsplashما در سنجاق نوشتن را خیلی ارزشمند می دانیم و زیاد همدیگر را به نوشتن تشویق می کنیم. نوشتن های شخصی و حرفه ای. معتقدیم نوشتن همراه با خود هزاران تجربه و دستاورد مثبت خلق می کند. اینجا نمی خواهم از فواید نوشتن بنویسم. شاید وقتی دیگر نظر خودم در این مورد را نوشتم. اما اگر دوست دارید در این مورد مطالعه کنید، نوشته ی فرید آیت را پیشنهاد می کنم.اگر لاتین می نویسیم، احتمالا یکی از بهترین گزینه ها برای انتشار Medium است. اما اگر فارسی می نویسیم، چند گزینه وجود دارد. یکی از رایج ترین ها که اخیرا با استقبال خوبی هم مواجه شده ویرگول است. اما بستر دیگری به نام پادپرس هم وجود دارد که به نظر من یک مزیت اساسی دارد.آشنایی من با پادپرس به حوالی سال 95 96 برمی گردد که اتفاقی با آن ها آشنا شدم و فرصت داشتم که مدتی در کنار لاله و سهیل و سایر اعضای تیم همکاری کنم.پادپرس و ویرگول هر کدام ویژگی های مختلفی دارند که اینجا نمی خواهم به طور کلی آن ها را مقایسه کنم. بلکه تنها چند مورد از ویژگی های هر کدام برای منتشر کردن که برای من پررنگ تر هست را می نویسم.ویرگولویرگول همان طور که در تگ لاینش هم یادآوری می کند می خواهد «جایی برای نوشتن و خواندن» باشد. حقیقتا هم هست. خوب هم هست. محصول به خوبی برای خلق این تجربه توسعه پیدا کرده و بستر مناسبی را خلق کرده تا مطلبی در آن نوشته، منتشر و خوانده شود.اما جایگاه فیدبک و بازخورد در حاشیه است. به این معنی که به صورت پیش فرض مثل خیلی از بسترهای دیگر، فضا و امکانی برای بازخورد وجود دارد. اما محصول حول این ویژگی توسعه پیدا نکرده است. در واقع هدف اصلی در ویرگول این است که یک متن با تجربه ای مطلوب نوشته، دیده و خوانده شود. حالا اگر کسی هم نظری داشت می نویسد.از جنبه سئو (که تخصص من نیست) فکر می کنم ویرگول جایگاه مطلوب تری دارد و به طور کلی بیشتر هم شناخته شده هست و احتمالا برای دیده شدن بیشتر مطالب شما، به خصوص در جستجوهای اورگانیک می تواند موثرتر باشد.پادپرسپادپرس می گوید «جمعی برای همفکری» است. فکر می کنم در این مسیر خوب پیش رفته است. محصول به خوبی سعی کرده بستری فراهم کند تا افراد مختلف بتوانند بر سر مطالب و موضوعات مختلف همفکری، گفتگو و تعامل کنند.در پادپرس، شاید تمرکز بر ایجاد بهترین تجربه برای نوشتن و خواندن نبوده باشد، اما معتقدم تقریبا بهترین بستر برای همفکری، گفتگو، اشتراک ایده ها، نقد و تعامل سازنده است. اگر سری به پادپرس بزنید گفتگوهای زیادی را می بینید که حول موضوعات و مطالب مختلف شکل گرفته اند.با توجه به این نکات، تصور می کنم اگر کسی هدف اصلی اش از انتشار نوشته هایش همفکری و گفتگو با سایرین باشد، شاید پادپرس انتخاب بهتری برای او باشد. اما اگر هدف اصلی اش بیشتر دیده شدن یا حتی خوانده شدن باشد، احتمالا ویرگول انتخاب بهتری باشد.در حین نوشتن متن، کنجکاو شدم که امتحان کنم ببینم واکنش به این متن در هر کدام چگونه خواهد بود، برای همین این متن را در هر دو منتشر می کنم.همین پست در پادپرسخوشحال می شوم هر جایی این متن را مطالعه کردید، نظرتان را با من و سایرین هم به اشتراک بگذارید.</description>
                <category>مرتضی طیبی</category>
                <author>مرتضی طیبی</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2020 09:26:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>5 + 1 معیار اصلی من برای انتخاب شغل</title>
                <link>https://virgool.io/sanjagh/5-1-%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%BA%D9%84-ivhvcrjrrtug</link>
                <description>اجبار یا اراده باعث میشه تصمیم بگیریم شغل قبلی مون رو ترک کنیم و یک شغل جدید در یک شرکت جدید پیدا کنیم. بخشی از این روند احتمالا مربوط به احساسات خوشحالی و یا غم مربوط به ترک کار قبلیه و بخش دیگرش که به نظرم مهم تره، انتخاب قدم حرفه ای بعدیه. مسیر گشتن به دنبال یک موقعیت شغلی جدید که بتونه تا جای ممکن انتظارات ما رو برآورده کنه. این انتظارات از معیارهای ما به وجود میان و من در این نوشته می خوام از معیارهای اصلی خودم برای انتخاب شغل جدید بگم. البته این مواردی که مطرح می کنم الزاما بر هم اولویت ندارن و در بررسی هر شرکت و موقعیتی می تونن وزن های مختلف بگیرن.brian-breeden-1127015-unsplashیک- فضای رشد منبرای من خیلی مهمه طی مدتی که در اون شرکت و شغل هستم، مطالب جدیدی رو یاد بگیرم و در عمل تجربه کنم. کار تکراری و روزمره ای رو که هیچ یادگیری و تجربه جدیدی برام نداشته باشه دوست ندارم و دلم می خواد هر روز، هر هفته و هر ماه چیزهای جدیدی رو تجربه کنم و یاد بگیرم. این یادگیری ها می تونه از جنس تعامل با همکارانم، هم تیمی هام، مشتری ها و کارفرماهای شرکت باشه؛ همین طور از جنس فرایندها، ابزارها و شیوه های جدید و متفاوت برای انجام کارها و رسیدن به جواب چالش ها. شغلی که بتونه هر روز من رو با چالش های حرفه ای جدید مواجه کنه و در عین حال این زمینه رو هم در بسترش داشته باشه که من بتونم با توانایی هام بر اون چالش ها غلبه کنم، حتما برای من موقعیت شغلی جذابی خواهد بود.دو- فضای رشد شرکت در بازاراینکه شرکت موردنظر کجای بازار خودش قرار داره و چه اهدافی رو برای رشد و توسعه خودش داره، برای من پراهمیته. بر اساس تجربه هایی که داشتم، شرکت هایی می تونن فضا و زمینه رشد کافی رو برای من فراهم کنن که هدف خودشون هم رشد و توسعه در بازار خودشون باشه. همیشه نیم نگاهی دارم به ظرفیت های بازاری که شرکت در اون فعالیت می کنه، جایگاه فعلی شرکت و برنامه ها و بلندپروازی هاش برای رسیدن به قله ها و چشم اندازهای جدید.در واقع به دنبال یک شرکت جاه طلب می گردم. البته جاه طلب واقعی؛ و نه صرفا شرکت هایی که حرف از رشد و نوآوری و توسعه می زنن و اما در عمل امسالشون با پارسالشون تفاوتی نداره.سه- فرهنگ حاکمحدس و تخمین اینکه چه فرهنگ و ارزش هایی درون یک شرکت جاریه از بیرون اون شرکت کار سختیه. البته در مورد شرکت های ایرانی سخت تر هم میشه چون اطلاعات خیلی کمتری در مورد عمده شرکت های ایرانی در رسانه ها وجود داره. اما با بررسی و دقت در بعضی از موارد میشه حدس زد که چه ارزش هایی احتمالا در اون شرکت وجود داره و در ادامه وقتی رزومه مون قبول شد و برای مصاحبه رفتیم هم میشه با تیزبینی یه چیزهایی رو در مورد جو و فرهنگ حاکم دریافت کرد؛ که البته هیچ وقت نمیشه درک کامل و درست و دقیقی پیدا کرد.با این وجود نوع جو حاکم گاهی انقدر می تونه مهم بشه که حتی اگه سایر شرایط اون شغل مناسب باشن، بخوام قید اون شغل رو بزنم و بی خیالش بشم. چون در مورد من اینطوریه که حس و حال روحی و روانیم در شغل و کارم، ارتباط خیلی مستقیم با بهره وری و کاراییم داره. و می دونم هر چقدر با فرهنگ اون شرکت عجین تر باشم، هم اون شرکت و هم خودم از کیفیت کارم راضی تر خواهیم بود.چهار- تیم همکار و مدیربه نظرم واقعا نسبت دادن عبارت خانواده دوم به تیم همکار اشتباه نیست. ما قراره ساعت ها و روزها در کنار این آدم ها باشیم و باهاشون هم صحبت باشیم و ایده ها و نظراتمون رو با هم به اشتراک بذاریم. در کنار هم بشینیم و تعامل داشته باشیم. این مورد هم از اون مواردیه که واقعا از بیرون نمیشه حدس زد که چطوریه و خیلی اوقات هیچ دیدی نسبت بهش نداریم و صرفا شاید بتونیم مثل فرهنگ شرکت، در زمان مصاحبه کمی آدم ها رو ببینیم و یه قضاوتی داشته باشیم.تاثیر مدیر هر تیم و مجموعه ای بر سرنوشت اون تیم و موفقیت و عدم موفقیت اون تیم در رسیدن به اهدافش زیاده. این مهمه که مدیر خود شرکت، یا مدیران رده میانی و مدیر مستقیم من چه کسانی هستن. چه تجربیاتی دارن. چه سوابقی دارن. و چطور تصمیم گیری می کنن. این مورد هم از اون مواردیه که کمی در مصاحبه و جلوتر در دوره آزمایشی همکاری میشه بهش پی برد.پنج- موضوع فعالیت شرکتخوشبختانه این مورد برخلاف دو مورد قبلی، کاملا قابل شناسایی و مشخص هست. هر چقدر موضوع فعالیت شرکت جدیدتر یا به نوعی نوآورانه تر باشه، جذابیتش برای من بیشتره. هر چقدر نزدیک تر به روندهای به روز جهانی باشه، برای من پر چالش تر و در نتیجه جذاب تره. حضور در یک بازار سنتی و انجام کارها با ابزارها و روندهای سنتی شغلی نیست که برای من انگیزه ایجاد کنه. وجه خیلی مهم تری از اهمیت موضوع فعالیت شرکت اینه که ماهیت کار شرکت چقدر و چطور در زندگی آدم ها و جامعه تاثیر داره. آیا کاری که مشغولش خواهم بود، نفعی برای مردم داره؟ چه نفعی؟ برای چه قشری؟ من وقتی انگیزه و انرژی پیدا می کنم که می دونم صبح که از خواب بیدار میشم و به سمت محل کارم حرکت می کنم، دارم به استقبال سر و کله زدن با موضوعات پر چالشی میرم که حل کردنشون واقعا در عمل نیازمند نوآوریه و نتیجه کارم تاثیر مثبتی بر زندگی آدم ها میذاره. هر چند هر کاری ممکنه در روندها یا جزئیاتش ریزه کاری هایی داشته باشه که روزمره باشن یا برای من جذابیت ذاتی نداشته باشن ولی دیگه این طبیعت هر کاریه.پنج + یک- درآمد و دستمزددرسته! جای خالیش توی موارد بالا حس می شد. بله میزان درآمد برای من مهمه، اما تصمیم گرفتم در این شمارش جداگانه لحاظش کنم. به دو دلیل:اول به خاطر اینکه دریافت حقوق و دستمزد جزو جدانشدنی از یک همکاری حرفه ای هست. اگر قراره ما یک شغل داشته باشیم و در محیط و ساختاری حرفه ای کار کنیم، مسلما دستمزدی هم باید دریافت کنیم.دوم بازه ای هست که هر کسی فکر می کنه دستمزدش به صورت منطقی در اون بازه قرار می گیره. هر کسی بر اساس هزینه های زندگی ش و ارزش گذاری ای که روی تجربه یا تخصص و مهارتش می کنه محاسبه می کنه که انتظارش در کمترین یا بیشترین حالت برای دستمزدش چقدره.بنابراین، به نظرم این معیار غیر قابل حذفه. یعنی تقریبا منطقی نیست کسی این معیار رو در زمان تصمیم گیری و انتخاب شغلش در نظر نگیره. اما بسته به سن، میزان تجربه وشرایط زندگی هر فرد، انتظارات می تونه کاملا متغیر باشه.وقتی من شغلی رو پیدا کنم که در تمام پنج معیار بالایی انتظاراتم رو به خوبی برآورده کنه، کاملا می تونم در مورد دستمزد و درآمد منعطف بشم و حاضر باشم با کمترین دستمزدی که در بازه انتظاراتم هست در اون موقعیت شغلی قرار بگیرم.و در انتهامن همیشه از دوره آزمایشی استقبال می کنم. این دوره اگر با مدت مناسب تعریف بشه، کاملا می تونه به اون شرکت و من این امکان رو بده که دقیق تر همدیگه رو بشناسیم و تصمیم بگیریم آیا حاضریم با هم همکاری کنیم یا نه. مواردی مثل شناخت فرهنگ سازمانی شرکت یا تیم همکار، از مواردی هستن که در دوره آزمایشی قضاوت خیلی بهتری میشه در موردشون کرد. البته رسیدن به نقطه شروع یک دوره آزمایشی، مسلما نیاز داره که ما تصمیم بگیریم برای کار در اون موقعیت شغلی رزومه مون رو ارسال کنیم ;)اینا معیارهای من هستن، طبیعیه که برای بقیه موارد دیگه ای باشن. اما هر چی که هست مهمه که بدونیم کجا هستیم و چه انتظاراتی داریم و برای به دست آوردنش اقدام کنیم. تا وقتی ندونیم دنبال چی هستیم، نمی تونیم حتی بهش نزدیک بشیم.توضیح در مورد ارتباط متن و تصویر اینکه؛ یکی از فانتزی های من اینه که با اسب برم سر کارم! :))خوشحال میشم شما هم نظرتون رو در مورد این معیارها یا معیارهای خودتون برای انتخاب شغل مطرح کنید.</description>
                <category>مرتضی طیبی</category>
                <author>مرتضی طیبی</author>
                <pubDate>Thu, 07 Feb 2019 18:32:02 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>