<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پیروان حق</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mortezazk</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 07:02:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>پیروان حق</title>
            <link>https://virgool.io/@mortezazk</link>
        </image>

                    <item>
                <title>58 - اسلام, رسالت همه پیامبران</title>
                <link>https://virgool.io/@mortezazk/58-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-wyecuquvurwu</link>
                <description>654ـ Pوَ جَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ وَ فِي هَٰذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَ آتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَىٰ وَ نِعْمَ النَّصِيرُO. (78 / حج) (صف 260)654-And strive in the way of God and fulfill the right of jihad; He chose you, and did not place heavy and hard work on you in the religion of Islam; Follow the rite of your father Abraham; God called you Muslims in the previous books and in this heavenly book, so that the prophet will be a witness for you, and you will be witnesses for the people. So, perform the prayer, give the zakat, and cling to God, who is your Lord and guardian, what a good master, and what a worthy helper. (78) Haj (row260)654ـ و در راه خدا جهاد کنید، و حق جهادش را ادا نمائید؛ او شما را برگزید، و در دین (اسلام) کار سنگین و سختی بر شما قرار نداد؛ از آئین پدرتان ابراهیم پیروی کنید؛ خداوند شما را در کتابهای پیشین و در این کتاب آسمانی &quot;مسلمان&quot; نامید، تا پیامبر گواه بر شما باشد، و شما گواهان بر مردم. پس نماز را بر پا دارید، و زکات را بدهید، و به خدا تمسک جوئید، که او مولا و سرپرست شما است. چه مولای خوبی و یاور شایسته‌ای! (78 / حج) (260)جزء من رسالة سليمان لملكة سبأ:655ـ Pأَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَأْتُونِي مُسْلِمِينَO. (31/ نمل)Part of the letter of Solomon to the Queen ShebaMy advice is that you do not seek superiority over me, and come to me, while you submit to the truth. (31) Namlقسمتی از نامه حضرت سلیمان به ملکه سبأ:توصیه من این است که نسبت به من برتری جوئی نکنید، و به سوی من آئید در حالی که تسلیم حق هستید. (31 / نمل)656ـ Pقَالَ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَO. (38 / نمل)Solomon said: O members of the dignitaries! Which of you will bring me her throne, before they come to me in a state of surrender? (38) Naml(سلیمان) گفت: ای بزرگان! کدام یک از شما تخت او را برای من می‌آورد پیش از آنکه به حال تسلیم نزد من آیند؟ (38 / نمل)657ـ Pقِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَكَشَفَتْ عَنْ سَاقَيْهَا قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوَارِيرَ قَالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَO. (44 / نمل)She was told: Go inside the courtyard (palace)! So, when she saw it, she supposed it to be a stream of water, and she naked her shanks, to pass through the water, Solomon said, it is a palace paved with crystal. Saba Queen said, my Lord! I really wronged myself, and now I accepted Islam with Solomon for Allah, who is the Lord of all the world. (44)به او گفته شد: داخل حیاط (قصر) شو! هنگامی که نظر افکند، پنداشت نهر آبی است و ساق پاهای خود را برهنه کرد تا از آب بگذرد، سلیمان گفت: قصری است که با بلور فرش شده است، ملکه صبا گفت: خدای من! همانا من به خود ستم کردم و اکنون با سلیمان اسلام را برای خدائی که پروردگار عالمیان است پذیرفتم. (44 / نمل)658ـ Pوَمَا أَنْتَ بِهَادِي الْعُمْيِ عَنْ ضَلَالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ مُسْلِمُونَO. (81 /نمل)Nor can you lead the blinds out of their error, you can only convey your words to the ears of those who are ready acceptance faith in our verses, and submit against to the truth. (81)و نه می‌توانی نابینا را از گمراهی شان بیرون کنی، فقط می‌توانی سخنان خود را به گوش کسانی برسانی که آماده پذیرش آیات ما و تسلیم شدن در برابر حق هستند. (81 / نمل)659ـ Pإِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هَٰذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِي حَرَّمَهَا وَلَهُ كُلُّ شَيْءٍ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَO. (91 / نمل)Say: I am in charge of worshiping the Lord of this holy city of Makkah. The same person who says to regard with reverence this city; While everything belongs to Him; And I have been assigned to be one of the Muslims. (91) Namlبگو: من مآمور عبادت پروردگار این شهر مقدس مکه هستم. همان کسی که می‌گوید به این شهر با احترام نگاه کنید. در حالی که همه چیز از آن اوست؛ و من مأمور شده‌ام که از مسلمانان باشم. (91/ نمل)660ـ Pوَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَO. (51/ قصص) (صف 322)We brought the verses of the Qur&#039;an to them one after the other, so that they may remember. (51) Ghesas (row 322)ما آیات قرآن را یکی پس از دیگری بر ایشان آوردیم، باشد که متذکر شوند. (51 / قصص) (ردیف 322)661ـ Pالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ يُؤْمِنُونَO. (52/ قصص) (صف 323)Those to whom we have already given the heavenly Book (=Qur&#039;an) will believe in it. (52) (row 323)کسانی که قبلا کتاب آسمانی به آنان داده‌ایم به آن قرآن ایمان می‌آورند. (52 / قصص) (ردیف 323)662ـ Pوَ إِذَا يُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ قَالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنَا إِنَّا كُنَّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِينَO (53/ قصص) (صف 324)And when it is recited to them, they say: We believe in it, all these are truth and come from our Lord. We were Muslims before. (53) (row 324)و چون بر آنان خوانده شود می‌گویند: ما به آن ایمان آوردیم، همه اینها حق و از جانب پروردگار ماست. ما قبلا مسلمان بودیم. (53 / قصص) (ردیف 324)663ـ Pوَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَ قُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَأُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلَٰهُنَا وَ إِلَٰهُكُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَO. (46 / عنكبوت) (صف 332)Do not argue with the people of the book except in the best way, except those of them who did wrong, and say (to them): We believe in that has been revealed to us and you, and our God and yours is one, and we submit against before him. (46) (row 332)با اهل کتاب جز به بهترین نحو مجادله مکن، مگر با ستمکاران، و بگو: ما به آنچه بر ما و شما نازل شده ایمان آورده‌ایم و خدای ما و شما یکی است. و ما در برابر او تسلیم هستیم. (46 / عنکبوت) (ردیف 332)664ـ Pوَمَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ وَ إِلَى اللَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِO. (22/ لقمان) (صف 342)Whoever submits his face to Allah and is virtuous, has certainly held fast to the firmest handle (and it is resting on a sure support) and with Allah lies the outcome of all matters. (22) (row 342)هر كس روی خود را به درگاه خدا تسلیم کند و نیکوکار باشد قطعا به محکم‌ترین دستگیره (و بر تکیه‌گاه مطمئن است) چنگ زده است و عاقبت همه کارها نزد خداست. (22 / لقمان) (ردیف 342)665ـ Pإِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا.O (35 / أحزاب)665-Indeed the Muslim men and the Muslim women, the faithful men and the faithful women, the obedient men to the command of God and the obedient women to the command of God, the truthful men and the truthful women, the patient men and the patient women, the humility men and the humility women, the charitable men and the charitable women, the men who fasting and the women who fasting, the chaste men and the chaste women, the men who remember Allah very much and the women who remember Allah very much, Allah has provided forgiveness and a great compensation for all of them. (35)665ـ به يقين، مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ايمان و زنان با ايمان، مردان مطيع فرمان خدا و زنان مطيع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شكيبا و زنان صابر و شكيبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق كننده و زنان انفاق كننده، مردان روزه ‏دار و زنان روزه ‏دار، مردان پاكدامن و زنان پاكدامن و مردانى كه بسيار به ياد خدا هستند و زنانى كه بسيار ياد خدا مى‏كنند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظيمى فراهم ساخته است. (35 / احزاب)[1]666ـ Pإِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيمًاO. (56 /أحزاب)God and His angels send to greetings to the prophet (PBUH); O you who have believed, send greeting and say Salam to him and His family and submit completely to His command. (56) (row 367)خداوند و فرشتگانش بر پیامبر (ص) درود می‌فرستند؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید بر او و دودمانش درود فرستید و سلام کنید و کاملا تسلیم فرمان او باشید. (56/  احزاب) (ردیف 367)667ـ Pبَلْ هُمُ الْيَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَO. (26 / صافات)But they submit to the power of Lordship on that day. (26)اما در آن روز تسلیم قدرت ربوبیت می‌شوند. (26 / صافات)668ـ Pفَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِO. (103 / صافات)So, when they had both submitted to Allah will, and Abraham (AS) had laid Ishmael&#039;s forehead on the soil. (103)پس چون هر دو تسلیم خواست خدا شدند و ابراهیم پیشانی اسماعیل را بر خاک نهاد. (103 / صافات)669ـ Pقُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّينَ * وَأُمِرْتُ لِأَنْ أَكُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِينَO. (12و 11/ زمر) (صف 371)Say: I am commissioned that to worship God, while I have purified my religion for him. (11) and my mission is that to be first Muslim. (12) Zomar (row 371)بگو: من مأمور شدم که خدا را به پرستم، در حالی که دینم را برای او خالص کرده باشم * و رسالت من این است که اولین مسلمان باشم. (12و 11 /زمر) (ردیف 371)670ـ Pأَفَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَىٰ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَيْلٌ لِلْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ أُولَٰئِكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍO. (22 / زمر) (صف 376) Someone whose breast Allah has opened to Islam and it is placed on top of a compound of divine light from His Lord? (Is resemblance a blind heart, astray?!) Woe to those who have hard hearts against the mention of God! They are in manifest error. (22) Zomar (row 376)کسی که خداوند سینه‌اش را به سوی اسلام گشوده و بر مرکب نور الهی از جانب پروردگارش قرار داده است؟ (آیا شباهت دل های کور، گمراه است؟!) وای بر کسانی که در برابر ذکر خدا دلهای سخت دارند! آنها در گمراهی آشکار هستند. (22 /زمر) (ردیف 376)671ـ Pوَأَنِيبُوا إِلَىٰ رَبِّكُمْ وَأَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَO (54/ زمر) (صف 385)And return to your Lord and submit to His command, before the punishment comes to you, and then you will not be helped by anyone. (54) Zomar (row 385)و به درگاه پروردگارتان باز گردید و در برابر فرمان او تسلیم شوید، پیش از آنکه عذاب به سراغ شما آید، و سپس از سوی هیچ کس یاری نشوید. (54 /زمر) (ردیف 385)672ـ Pوَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَO. (33 / فصلت) (صف 408)Who is more eloquent than that one who calls to God and performs righteous deeds and says: I am one of the Muslims. (33) (row 408)چه کسی خوش گفتارتر است از آن کس دعوت به سوی خدا می‌کند و عمل صالح انجام می‌دهد و می‌گوید: من از مسلمانانم؟! ( 33/ فصلت) (ردیف 408)673ـ Pيَا عِبَادِ لَا خَوْفٌ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ وَلَا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ * الَّذِينَ آمَنُوا بِآيَاتِنَا وَ كَانُوا مُسْلِمِينَO. (69 و 68/ زخرف) (صف 430)They will be told, O my servants! Today you will have no fear, nor will you grieve. (68) Those who believed in our signs and had been (Muslim) submitted, (69) (row 430).به آنها گفته می‌شود ای بندگان من! امروز نه ترسی دارید و نه اندوهگین می‌شوید.* کسانی که به آیات ما ایمان آوردند و تسلیم (مسلمان) بودند. (69 و 68/ زخرف) (ردیف 430)674ـ Pوَ وَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَ وَضَعَتْهُ كُرْهًا وَ حَمْلُهُ وَ فِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَىٰ وَالِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَ أَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَ إِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَO. (15/ احقاف)674-We have advised man to do good to his parents, His mother carries him sadly and bore him down sadly; and the period of his gestation and weaning take thirty months. Until it reaches full strength and growth, when he comes of age and reaches forty years, he says, my Lord! Give me the opportunity to thank you for blessing you gave me and my parents and do a worthy work that pleases you, and make my children righteous; I return to you and repent, and I am one of the Muslims. (15)674ـ ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند، مادرش او را با نا راحتی حمل می‌کند و با ناراحتی بر زمین می‌گذارد؛ و دوران حمل و از شیر باز گرفتنش سی ماه است، تا زمانی که به کمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگی بالغ گردد می‌گوید: پروردگارا! مرا توفیق ده تا شکر نعمتی را که به من و پدر و مادرم دادی به جا آورم و کار شایسته‌ای انجام دهم که از آن خشنود باشی، و فرزندان مرا صالح گردان؛ من به سوی تو باز می‌گردم و توبه می‌کنم، و من از مسلمانانم. (15 / احقاف)675ـ Pوَ إِذْ قالَ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يا بَني‏ إِسْرائيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتي‏ مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبينٌO (6 / صف)  And when Jesus son of Maryam said,&quot; O Children of Israel! Indeed, I am the apostle of Allah to you, to confirm what is before me of the Torah, and to give the good news of an apostle who will come after me, whose name is Ahmad.&quot; Yet when he brought them manifest proofs, they said,&quot; This is plain magic.&quot;(6)و (به ياد آوريد) هنگامى را كه عيسى بن مريم گفت: «اى بنى اسرائيل! من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى كه تصديق ‏كننده كتابى كه قبل از من فرستاده شده [تورات‏] می باشم، و بشارت‏ دهنده به رسولى كه بعد از من می آيد و نام او احمد است!» هنگامى كه او [احمد] با معجزات و دلايل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: «اين سحرى است آشكار»! (6 / صف)[2]676ـ Pوَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُوَ يُدْعى‏ إِلَى الْإِسْلامِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَO (7 / صف)And who is a greater wrongdoer than him who fabricates falsehoods against Allah, while he is being summoned to Islam? And Allah does not guide the wrongdoing lot. (7)چه كسى ظالمتر است از آن كس كه بر خدا دروغ بسته در حالى كه دعوت به اسلام می ‏شود؟! خداوند گروه ستمكاران را هدايت نمی كند! (7/ صف)677ـ Pيُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَO (8 / صف)They desire to put out the light of Allah with their mouths, but Allah shall perfect His light though the faithless should be averse. (8)آنان می خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند؛ ولى خدا نور خود را كامل می ‏كند هر چند كافران خوش نداشته باشند! (8 / صف)678ـ Pوَ أَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولَٰئِكَ تَحَرَّوْا رَشَدًاO. (14/ جن)And that a group of us are Muslims and a group of us are oppressors; whoever accepts Islam has chosen the right path. (14)و اینکه گروهی از ما مسلمان و گروهی ستمگر هستیم  هر که اسلام را بپذیرد راه راست را انتخاب کرده است. (14 / جن)679ـ Pوَ أَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْO. (2 / انشقاق)And gives ear, to its Lord as it should or (submits to the command of his Lord - and, deserves to be like that). (2)و آنچنان که باید به پروردگارش گوش می‌دهد، یا (تسلیم فرمان پروردگارش می‌شود ـ و سزاوار است که چنین باشد). (2 / انشقاق) </description>
                <category>پیروان حق</category>
                <author>پیروان حق</author>
                <pubDate>Sat, 21 Feb 2026 22:04:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>57 - اسلام, رسالت همه پیامبران</title>
                <link>https://virgool.io/@mortezazk/57-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-i6mjdzvceneu</link>
                <description>630ـ Pوَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينO. (85 / آل عمران) (صف 51)Should anyone a religion other than Islam (and do not submit against to the command of truth), a self-chosen religion select, it will never be accepted from him, and in the Hereafter, he is one of the losers (85) Emran (row 51)و هر کس جز اسلام (و تسلیم در برابر فرمان حق،) آئینی برای خود انتخاب کند، از او پذیرفته نخواهد شد؛ و او در آخرت، از زیانکاران است (85 / آل عمران) (ردیف51)631ـ Pوَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَىٰ شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا  كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَO. (103 / آل عمران) (صف 97)631-Hold fast, all together, (=to Qur&#039;an and Islam, and any kind means to unity) to Allah&#039;s cord, and do not be dispersed. And remember Allah&#039;s (great) blessing upon you and how you were enemies to each other, then he created love between your hearts together, so with His blessing you became brothers, and you were on the brink of pit of Fire, whereat He saved you from it. Thus does Allah clarify His signs for you, you may be received guidance. (103) Emran (row 97)631ـ و همگی به ریسمان خدا (= قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت)، چنگ زنید، و پراکنده نشوید؛ و نعمت (بزرگ) خدا را بر خود، به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید، و او میان دلهای شما، الفت ایجاد کرد، و به برکت نعمت او، برادر شدید، و شما بر لب حفره‌ای از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد؛ این چنین، خداوند آیات خود را برای شما آشکار می‌سازد؛ شاید پذیرای هدایت شوید (103 / عمران) (ردیف 97)632ـ Pوَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَO. (144 / آل عمران)632-Muhammad (PBUH) is only God&#039;s messenger; And there were other messengers before him, if he dies or is killed, you will come back to rear?! (will you abandon Islam and return to era of ignorance and disbelief?!) Anyone who turns back will never harm Allah, and God will soon reward the thankful, (and those who persevere). (144) Emran632ـ محمد(ص) فقط فرستاده خداست؛ و پیش از او فرستادگان دیگری نیز بودند؛ آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود شما به عقب بر می‌گردید؟! (و اسلام را رها کرده به دوران جاهلیت و کفر بازگشت خواهید نمود؟!) و هر کس به عقب بازگردد، هرگز به خدا ضرری نمی‌زند؛ و خداوند بزودی شاکران (و استقامت کنندگان) را پاداش خواهد داد. (144 / آل عمران)633ـ Pوَ مَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًاO. (125 / نساء) (صف 85)And whose religion is better than the one who submits himself to Allah, and is virtuous, and follow the pure faith of Abraham a hanif? And Allah chose Abraham as His friend (125) Nesaa (row85)دین و آئین چه کسی بهتر است از آن کس که خود را تسلیم خدا کند، و نیکوکار باشد، و پیرو آئین خالص و پاک ابراهیم گردد؟! و خدا ابراهیم را به دوستی خود، انتخاب کرد (125 / نساء) (ردیف 85)634ـ جزء من الآية 3 مائدة: Pالْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًاO (3 / مائدة) (صف 568)A part of the verse 3 Maeda: today the unbelievers are disappointed by the deterioration of your religion, so do not fear them, but fear me, today I have perfected your religion for you, and I have completed my blessing upon you, and I accept Islam as your eternal religion (3) Maeda (row 568)قسمتی از آیۀ 3 مائده: امروز، کافران از (زوال) آئین شما مأیوس شدند؛ بنابراین، از آنها نترسید؛ و از (مخالفت) من بترسید! امروز دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آئین (جاودان) شما پذیرفتم (3 / مائده) (ردیف 568)635ـ Pوَ إِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بِي وَبِرَسُولِي قَالُوا آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَO. (111 / مائدة) (صف 123)And (remember) the time when we sent the revelation to the Apostles saying: &quot; Believe in me and my messenger.&quot; They said: &quot; we have believed, and bear witness that we are Muslims.&quot; (111) Maeda (row 123)و (به یاد آور) زمانی را که به حواریون وحی فرستادیم که: &quot;به من و فرستاده من، ایمان بیاورید.&quot; آنها گفتند: ایمان آوردیم، و گواه باش که ما مسلمانیم.&quot; (111 / مائده) (ردیف 123)636ـ Pقُلْ أَنَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُنَا وَلَا يَضُرُّنَا وَنُرَدُّ عَلَىٰ أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ هَدَانَا اللَّهُ كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَاطِينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرَانَ لَهُ أَصْحَابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنَا قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَىٰ وَ أُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَO. (71/ انعام)636-Say: Should we recite and worship something other than God that neither benefit nor harm us, and thus turn back after God has guided us? It is like a person who has lost his way on the earth due to Satan&#039;s temptations and remained confused; while he has companions who invites him to go astray and say: &quot;come to us&quot;! Say: God&#039;s only guidance is guidance, and we are commanded to submit to the Lord of the worlds. (71)636ـ بگو: &quot;آیا غیر از خدا، چیزی را بخوانیم (و عبادت کنیم) که نه سودی به حال ما دارد، نه زیانی؛ و (به این ترتیب) به عقب برگردیم بعد از آنکه خداوند ما را هدایت کرده است؟! همانند کسی که بر اثر وسوسه‌های شیطان، در روی زمین راه را گم کرده، و سرگردان مانده است؛ در حالی که یارانی هم دارد که او را به گمراهی دعوت می‌کنند (و می‌گویند:) به سوی ما بیا! &quot;بگو&quot; تنها هدایت خداوند، هدایت است؛ و ما دستور داریم که تسلیم پروردگار عالمیان باشیم. (71 / انعام)637ـ Pفَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَمَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ كَذَٰلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَO (125/ انعام) (صف 127)Whomever Allah desires to guide, He opens his breast to accept Islam, and whomever He desire to lead astray, (because of his wrong deeds), tight his chest as if he wants to go up to the sky, in this way, Allah sends filth to those who do not believe. (125) Anaam (row 127)آن كس را كه خدا بخواهد هدایت کند سینه‌اش را برای (پذیرش) اسلام گشاده می‌سازد؛ و آن کس را که (بخاطر اعمال خلافش) بخواهد گمراه سازد سینه‌اش را آنچنان تنگ می‌کند که گویا می‌خواهد به آسمان بالا برود؛ این گونه خداوند پلیدی را بر افرادی که ایمان نمی‌آورند قرار می‌دهد. (125 / انعام) (ردیف 127)638ـ Pقُلْ إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ دِينًا قِيَمًا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَ مَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَO (161 / انعام) (صف 148)Say: &quot;Indeed my Lord has guided me to a straight path, the upright religion, (and guarantee of happiness of religion and world) the creed of Abraham, a hanif, who turned away from superstitions and he was not one of the polytheists (161) (row 148).بگو: &quot;پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرده؛ آئینی پا بر جا (و ضامن سعادت دین و دنیا)؛ آئین ابراهیم؛ که از آئین‌های خرافی روی برگردانده و از مشرکان نبود&quot;. (161 /انعام) (ردیف 148)639ـ Pقُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَO (162 / انعام)Say: my prayer and whole of my worship, my life and my death are for the sake of Allah, that the Lord of all the world. (162)بگو: نماز و تمام عبادات من، و زندگی و مرگ من، همه برای خداوند پروردگار جهانیان است. (162 / انعام)640ـ Pلَا شَرِيكَ لَهُ وَ بِذَٰلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَO. (163/ انعام) (صف 147)There is no match for Him, I have been assigned to do this same, and I am the first Muslim. (163) (row 147)همتائی برای او نیست؛ و به همین امر مأمور شده‌ام؛ و من نخستین مسلمانم. (163 / انعام) (ردیف 147)انتقادات السحرة لفرعون لحظة توبتهم:641ـ Pوَ مَا تَنْقِمُ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِآيَاتِ رَبِّنَا لَمَّا جَاءَتْنَا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَ تَوَفَّنَا مُسْلِمِينَO. (126/ اعراف)The sorcerers&#039; criticism of Pharaoh at the moment that they repented:Your revenge on us is only because when the verses of our Lord came to us, we believed in our Lord! pour patience and endurance upon us, and (grant us the last degree of patience) and make us to die as Muslims. (126)انتقاد ساحران از فرعون در موقعی که توبه کردند:انتقام تو از ما، تنها بخاطر این است که ما به آیات پروردگار خویش. هنگامی که به سراغ ما آمد ایمان آوردیم. &quot;بارالها! صبر و استقامت بر ما فرو ریز؛ (و آخرین درجه شکیبائی را به ما مرحمت فرما؛) و ما را مسلمان بمیران.&quot; (126 / اعراف)642ـ Pالَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونO642-Those who follow (God&#039;s) messenger, the &quot;illiterate&quot; prophet; a prophet whose attributes are found in the Torah and the Evangel that they have and is with them, will find it; He command them to be good, and forbids them from being bad; He considers the pure and all the good things as halal for them, and bans the impure; And he removes the heavy burdens and chains that were on them (from their shoulders and necks); So those who believed in him, supported and helped him, and followed the light that was revealed with him, they are saved. (157) (row 151)642ـ همانها که از فرستاده (خدا)، پیامبر &quot;امی&quot; پیروی می‌کنند؛ پیامبری که صفاتش را، در تورات و انجیلی که نزدشان است، می‌یابند؛ آنها را به معروف دستور می‌دهد، و از منکر باز می‌دارد؛ اشیاء پاکیزه را برای آنها حلال می‌شمرد، و ناپاکیها را تحریم می‌کند؛ و بارهای سنگین، و زنجیرهائی را که بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر می‌دارد؛ پس کسانی که به او ایمان آورده‌اند، حمایت و یاری‌اش کردند، و از نوری که با او نازل شده پیروی نمودند، آنان رستگارانند. (157 / اعراف) (ردیف 151)643ـ Pقُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ كَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَO. (158 / اعراف) (صف 152)643- Say: O people! I am Apostle of Allah to you all, the same God to whom belongs the Government of the heavens and the earth. There is no God except Him, He gives life and brings death. So, believe to God, and his messenger that did not study, who has faith in Allah and his words, and follow him so that you may be guided. (158) (row 152)643ـ بگو: ای مردم! من فرستاده خدا به سوی همه شما هستم؛ همان خدائی که حکومت آسمانها و زمین، از آن اوست؛ معبودی جز او نیست؛ زنده می‌کند و می‌میراند؛ پس ایمان بیاورید به خدا و فرستاده‌اش، آن پیامبر درس نخوانده‌ای که به خدا و کلماتش ایمان دارد؛ و از او پیروی کنید تا هدایت شوید. (158/ اعراف) (ردیف 152)644ـ Pفَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَمَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَO (72 / يونس) (صف 178)644- If your face turns away (from accepting my invitation), you have done something incorrect; I do not ask any reward from you, my reward is only with Allah and I am commissioned that to be one of the Muslims (=those who submit to God&#039;s command) (72) (row 178)644ـ و اگر (از قبول دعوتم) روی بگردانید، (کار نادرستی کرده‌اید؛ چه اینکه) من از شما مزدی نمی‌خواهم؛ مزد من، تنها بر خداست؛ و من مأمورم که از مسلمین (=تسلیم شدگان در برابر فرمان خدا) باشم. (72 / یونس) (ردیف 178)645ـ Pوَ قَالَ مُوسَىٰ يَا قَوْمِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُسْلِمِينَO (84/ يونس) (صف 183)And Muses said: O my people if you have believed in Allah, put your trust in Him, if you submit to His command (84) (row 183)موسی گفت: ای قوم من! اگر شما به خدا ایمان آورده‌اید، بر او توکل کنید اگر تسلیم فرمان او هستید. (84 / یونس) (ردیف 183)تصريح فرعون في اللحظة الأخيرة عند ما بأنني من المسلمين:646ـ Pوَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْيًا وَعَدْوًا حَتَّىٰ إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَO (90 / يونس) (صف 184)Pharaoh&#039;s statement at the last moment when he admitted I am one of the Muslims:Finally, we made the children of Israel cross the sea(the great river Nile), and Pharaoh and his army went after them because of oppression and aggression; when deep water took his lap, he said: I believe that there is no God except the one whom the children of Israelites believed in him and I am a Muslim. (90) (row 184)اظهار فرعون در لحظه واپسین که اعتراف نمود من از مسلمین هستم:(سرانجام) بنی اسرائیل را از دریا (رود عظیم نیل) عبور دادیم؛ و فرعون و لشگریانش از سر ظلم و تجاوز، به دنبال آنها رفتند؛ هنگامی که غرقاب دامن او را گرفت، گفت: ایمان آوردم که هیچ معبودی، جز کسی که بنی اسرائیل به او ایمان آورده‌اند، وجود ندارد؛ و من از مسلمین هستم. (90 / یونس) (ردیف 184)صلاة حضرة يوسف إلي الله:647ـ Pرَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَO. (101 / يوسف)Hazrat Yusuf&#039;s prayer to God:My Lord! You gave me a (large) part of the government, and you made me aware of the science of dream interpretation. O creator of the heavens and the earth! You are my guardian and patron in this world and the Hereafter! Make me die a Muslim, and join me with the Righteous. (101) Yusefمناجات حضرت یوسف با خدا:پروردگارا! بخش (عظیم) از حکومت به من بخشیدی، و مرا از علم تعبیر خواب‌ها آگاه ساختی. اِی آفریننده آسمانها و زمین! تو ولی و سرپرست من در دنیا و آخرت هستی، مرا مسلمان بمیران؛ و به صالحان ملحق فرما. (101 / یوسف)648ـ Pرُبَمَا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ كَانُوا مُسْلِمِينَO. (2 /حجر)Unbelievers (when they see the evil effects of their actions) may wish that they were Muslims! (2)کافران (هنگامی که آثار بد اعمال خود را می‌بینند) ممکن است آرزو کنند که ای کاش مسلمان بودند! (2 / حجر )649ـ Pوَ يَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَىٰ هَٰؤُلَاءِ وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَ رَحْمَةً وَ بُشْرَىٰ لِلْمُسْلِمِينَO. (89 / نحل)(Remember) that the day we raise of every nation a witness against them from among themselves, and we shall bring you as a witness against those, and we have sent down the book to you as a clarification of all things and, to be as an essential part and guidance and mercy and good news for the Muslims. (84) Nahl(به ياد آوريد) روزی را که از هر امتی، گواهی از خودشان بر آنها بر می‌انگیزیم؛ و تو را گواه بر آنان قرار می‌دهیم. و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز، و مایه هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است. (89 / نحل)650ـ Pقُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هُدًى وَ بُشْرَىٰ لِلْمُسْلِمِينَO. (102/ نحل)Say: The holy spirit has brought it down duly from your Lord to steadfast those who have faith and as a guidance and good news for all the Muslims. (102)بگو: روح القدس آن را از جانب پروردگارت بحق نازل کرده، تا افراد با ایمان را ثابت قدم گرداند؛ و هدایت و بشارتی باشد برای عموم مسلمانان. (102 / نحل)651ـ Pوَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَO. (107/ انبياء)We did not send you except for the mercy to all the nations. (107)ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم. (107 / انبیاء)652ـ Pقُلْ إِنَّمَا يُوحَىٰ إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَO. (108/ انبياء) (صف 256)Say: The only thing that is revealed to me is that your God is the only one God. Will you submit to the truth. (108) (row 256)بگو: تنها چیزی که به من وحی می‌شود این است که معبود شما خدای یگانه است؛ آیا (با این حال) تسلیم حق می‌شوید؟! (108 / انبیاء) (ردیف 256)653ـ Pوَلِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنْسَكًا لِيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَىٰ مَا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ فَإِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِينَO. (34/ حج) (صف 259)For every nation we have appointed a rite so that they might mention Allah&#039;s Name during sacrifice over the livestock God has provided them, your God is one God. So, submit to Him. And give good news to the surrenders. (34) Haj (row 259)برای هر امتی آئینی قرار دادیم تا در هنگام قربانی بر چهار پایانی که خداوند به آنها داده نام خدا را ذکر کنند، خدای شما خدای یگانه است. پس تسلیم او شوید؛ و تسلیم شدگان را بشارت ده. (34 / حج) (ردیف 259)</description>
                <category>پیروان حق</category>
                <author>پیروان حق</author>
                <pubDate>Sat, 21 Feb 2026 21:52:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>56 - اسلام, رسالت همه پیامبران</title>
                <link>https://virgool.io/@mortezazk/56-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-kuiqodrnsffh</link>
                <description>613ـ و من خلال التأمل في آيات القرآن الكريم الخاصة بالإسلام يمكن التوصل إلى النتيجة التالية: إن الخالق منذ بداية خلق الإنسان إلى الآن، قد وضع شروطاً لخلقة. كما وضع في البداية شرطاً واحداً فقط في الجنة، و أوصاك أن تكون حذراً حتي لا يخدعك الشيطان، عدوك اللدود. و لكنه خُدِع  فسقط، و وضع شروطاً أخري للعالم، باسم الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر، و ترك للإنسان الخيار، إذا كنت تريد الطريق المستقيم والصحيح فطريق الإسلام هو ذالك الطريق، إن ا لإ سلام الذي أظهر للبشرية منذ بدء الخلقية و في كل العصور عن طريق الأنبياء مع الكتب السماوية لتهديهم إلي اتباع الأوامر الإلهية والاستسلام الكامل للتعليمات الإلهية، هوالمدرسة الوحيدة لبناء البشرية بكلمة التوحيد ألا وهي  الإسلام، و ليس هناك شيئ أخر، كما هو مذكور أدناه في هذه الآيات الإلهية.613- By observing the verses of the Holy Qur’an about Islam, the following conclusion can be drawn: That from the beginning of the creation of man until now, the creator has set certain conditions for His creation, just as he initially set only one condition in paradise and instructed you to be careful not to be deceived by Satan, your sworn enemy. But he was deceived and fell. He has also set more conditions for the world, in the name of enjoining what is good and forbidding what is evil, and he has left man with a choice: If you want the straight and correct path, the path of Islam is it. Which has been shown to mankind since the beginning of its creation and throughout all times by the Prophets with the gift of heavenly books to guide them to follow the divine commands, and to be completely surrendered to the divine instructions, has been the only human-building school with the word of unity of Islam, and nothing else, as is reviewed below in these divine Verses.                                            613ـ بامشاهده آیات قرآن کریم در مورد اسلام چنین نتیجه‌گیری می‌شود: که از ابتدای خلقت بشر تاکنون خالق برای مخلوق خود شروطی را تعیین فرموده است، همانطوری که ابتدا در بهشت فقط یک شرط را قرار داد و با سفارش به این که مواظب باش فریب شیطان این دشمن قسم خورده‌ات را نخوری، ولی فریب خورد و هبوط کرد. برای دنیا هم شرایط بیشتری را بنام امر به معروف‌ها و نهی از منکرها را تعیین فرموده، و انسان را مخیر گذاشته است. که اگر راه مستقیم و درست را می‌خواهی راه اسلام است که از بدو خلقت بشر به او نشان داده و در تمام دوران توسط پیامبران با هدیه کتابهای آسمانی برای هدایت او به تابع اوامر الهی و تسلیم محض بودن به دستورات الهی تنها مکتب انسان ساز با کلمه وحده اسلام بوده است، نه چیز دیگری که در ذیل مروری به این آیات الهی شده است.614ـ Pبَلَىٰ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَO. (112 / بقرة)Yes, whoever submits his face to Allah and to be virtuous, he shall have his reward firm near his Lord, and they shall have no fear, nor shall they grieve. (112)آری، کسی که روی خود را تسلیم خدا کند و نیکوکار باشد، پاداش او نزد پروردگارش ثابت است؛ نه ترسی بر آنها است و نه غمگین می‌شوند. (112 / بقره)615ـ Pوَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُO. (127 / بقرة)(And also remember) when Abraham with Ishmael were raising the foundations of the Kaaba house, (they prayed) our Lord, accept it from us! indeed you are the All-hearing, All-knowledge. (127)(و نیز به یاد آور) هنگامی را که ابراهیم و اسماعیل, پایه‌های خانه (کعبه) را بالا می‌بردند؛ (و می‌گفتند)! پروردگارا! از ما بپذیر، که تو شنوا و دانائی. (127 /بقره)616ـ Pرَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَا  إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُO. (128/ بقرة) (صف 58)Our Lord, make us submissive to you, and raise from our progeny a nation submissive to you, and show us our rites (of worship), and accept our repentance, that you are repentant the All-merciful. (128) (row 58)پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خود قرار ده؛ و از دودمان ما، امتی که تسلیم فرمانت باشند، (بوجود آور) و طرز عبادتمان را به ما نشان ده و توبه ما را بپذیر، که تو توبه‌پذیر و مهربانی. (128/ بقره) (ردیف/ 58)617ـ Pإِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَO. (131 / بقرة) (صف 59)At that time when his Lord said to him, accept Islam (and &quot; submit &quot;to the truth). He said: I accepted the Lord&#039;s command from his heart and soul; and I submit to the Lord of all the worlds. (131) (row59)در آن هنگام که پروردگارش به او گفت: اسلام بیاور (و در برابر حق، تسلیم باش. او فرمان پروردگار را از جان و دل پذیرفت؛ و) گفت: &quot;در برابر پروردگار جهانیان، تسلیم شدم.&quot; (131 /بقره) (ردیف 59)618ـ Pوَ وَصَّىٰ بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يَا بَنِيَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَىٰ لَكُمُ الدِّينَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَO. (132 / بقرة) (صف 60)And Abraham and Jacob (in the last moments of life) bequeathed their children to this tradition; (And each of them said to their children:) my children! Allah has chosen this pure religion for you. And you do not die, except to religion of Islam (=surrender to God&#039;s command). (132) (row 60)و ابراهیم و یعقوب (در واپسین لحظات عمر)، فرزندان خود را به این آئین، وصیت کردند؛ (و هر کدام به فرزندان خویش گفتند:) فرزندان من! خداوند این آئین پاک را برای شما برگزیده است؛ و شما جز به آئین اسلام (= تسلیم در برابر فرمان خدا) از دنیا نروید. (132 / بقره) (ردیف 60)619ـ Pأَمْ كُنْتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِي قَالُوا نَعْبُدُ إِلَٰهَكَ وَإِلَٰهَ آبَائِكَ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ إِلَٰهًا وَاحِدًا وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَO. (133 /بقرة (صف  61)When Jacob&#039;s death came, were you present? At that time, he said to his children, &quot; what will you worship after me?&quot; They said, we will worship your God, and the God of your fathers, Abraham, Ishmael, and Isaac, the one God, and to Him do we submit. (133) (row 61)آیا هنگامی که مرگ یعقوب فرا رسید، شما حاضر بودید؟ در آن هنگام که به فرزندان خود گفت: &quot;پس از من چه چیز را می‌پرستید؟&quot; گفتند: خدای تو، و خدای پدرانت، ابراهیم و اسماعیل و اسحاق، خداوند یکتا را، و ما در برابر او تسلیم هستیم. (133 / بقره) (ردیف 61)620ـ Pقُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ إِلَىٰ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَىٰ وَعِيسَىٰ وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَO. (136 / بقرة) (صف 65)620-Say: We believed in Allah, and that which has been send down to us, and that which was sent down to Abraham, Ishmael, Isaac, Jacob and the prophets were sent down from his children, (as well as) and that which Moses and Jesus were given, and that which the prophets were given from their Lord, we make no distinction between any of them, and to Him do we submit. And racial prejudices and personal motives do not make us accept some and leave others. (136) (row 65)620ـ بگوئید: ما بخدا ایمان آورده‌ایم؛ و به آنچه بر ما نازل شده؛ و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و پیامبران از فرزندان او نازل گردیده (و هم چنین) آنچه به موسی و عیسی و پیامبران (دیگر) از طرف پروردگارشان داده شده است، و در میان هیچ یک از آنها جدائی قائل نمی‌شویم، و در برابر فرمان خدا تسلیم هستیم، (و تعصبات نژادی و اغراض شخصی سبب نمی‌شود که بعضی را بپذیریم و بعضی را رها کنیم.) (136 / بقره) (ردیف 65)621ـ Pصِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَO. (138 / بقرة) (صف  67)The color of Godship accepts it; (The color of faith, monotheism and Islam) and what color is better than the color of God?! And we worship him alone. (138) (row67)رنگ خدائی بپذیرید (رنگ ایمان و توحید و اسلام) و چه رنگی از رنگ خدا بهتر است؟! و ما تنها او را عبادت می‌کنیم. (138 / بقره) (ردیف 67)622ـ Pإِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِO. (19 /  آل عمران) (صف  91)622- Indeed, religion in the eyes of God is Islam, (submission to the truth). and those who were given the heaven book, they did not create a difference (at that); except after awareness and knowledge had come to them, that too because of oppression and injustice among themselves, and whoever unbelief Allah&#039;s signs (should know that) Allah is swift at reckoning. (19) (row91)622ـ دین در نزد خدا، اسلام (و تسلیم بودن در برابر حق) است. و کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده شد، اختلافی (در آن) ایجاد نکردند، مگر بعد از آگاهی و علم، آن هم بخاطر ظلم و ستم در میان خود؛ و هر کس به آیات خدا کفر ورزد، (خدا به حساب او می‌رسد)؛ زیرا خداوند، سریع الحساب است. (19 / آل عمران) (ردیف 91)623ـ Pفَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَ قُلْ لِلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْأُمِّيِّينَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِO. (20 / آل عمران) (صف92)623-If they talk and dispute to you (do not argue with them, and) say: I and my followers have been surrendered to Allah, (and his command), and to those who are people of the book (jews and Christians) and the illiterates (polytheists) say: Have you also surrendered? (If they submit to the command and logic of truth), they will be guided; and if they disobey (don&#039;t worry, because) to you is, the only mission communique, and God is all-seeing regarding the (actions and opinions) of servants.  (20) Emran (row 92)623ـ اگر با تو، به ستیز برخیزند (با آنها مجادله مکن؛ و) بگو: &quot;من و پیروانم، در برابر خداوند (فرمان او) تسلیم شده‌ایم.&quot; و به آنها که اهل کتاب هستند (= یهود و نصاری) و بی سوادان (= مشرکان) بگو: آیا شما تسلیم شده‌اید؟ اگر (در برابر فرمان و منطق حق،) تسلیم شوند، هدایت می‌یابند، و اگر سرپیچی کنند، (نگران مباش؛ زیرا) بر تو، تنها ابلاغ رسالت است؛ و خدا نسبت به (اعمال و عقائد) بندگان بینا است. (20 / آل عمران) (ردیف 92)624ـ Pإِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَٰذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌO. (51 / آل عمران)Indeed, Allah is my Lord and your Lord; worship Him (neither me nor anything else). that is a straight path. (51)خداوند، پروردگار من و پروردگار شماست؛ &quot;او را بپرستید (نه من و نه چیز دیگر را). این است راه راست.&quot; (51 / آل عمران)625ـ Pفَلَمَّا أَحَسَّ عِيسَىٰ مِنْهُمُ الْكُفْرَ قَالَ مَنْ أَنْصَارِي إِلَى اللَّهِ الَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ آمَنَّا بِاللَّهِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَO. (52 / آل عمران) (صف 38)And when Jesus sensed disbelief (and opposition) from them, he said:&quot; who is my helper toward Allah?  (to preach His religion?). The apostles (his special disciples) said:&quot; we are God&#039;s helpers. We believe in Allah, and you also bear witness that we have embraced Islam. (52) (row38)هنگامی که عیسی از آنان احساس کفر (و مخالفت) کرد، گفت: &quot;کیست که یاور من به سوی خدا (برای تبلیغ آئین او) گردد؟&quot; حواریون (= شاگردان مخصوص او) گفتند: &quot;ما یاوران خدائیم؛ به خدا ایمان آورده‌ایم؛ و تو نیز گواه باش که ما اسلام آورده‌ایم.&quot; (52 / آل عمران) (ردیف 38)محادثة حضرة محمد (ص) مع أصحاب الكتب السماوية،626ـ Pقُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونِO. (64 / آل عمران) (صف 40)Hazrat Muhammad&#039;s (PBUH) conversation with owners of the heavenly books,626-Say: &quot; O people of book! Come, to the word that is alike between us and you; that except we do not worship the one and only Allah, and that do not appoint fellow anything with Him, and some of us, some others, do not accept each other than the only God.&quot; But if they turn away this invitation, say: Be witnesses that we are Muslims.&quot; (64) (row40)گفتگوی حضرت محمد (ص) با صاحبان کتب آسمانی،626ـ بگو: &quot;ای اهل کتاب! بیائید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است؛ که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم؛ و بعضی از ما بعض دیگر را ـ غیر از خدای یگانه ـ به خدائی نپذیرد.&quot; هرگاه (از این دعوت،) سر باز زنند، بگوئید: &quot;گواه باشید که ما مسلمانیم.&quot; (64 / آل عمران) (ردیف 40)627ـ Pمَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلَا نَصْرَانِيًّا وَلَٰكِنْ كَانَ حَنِيفًا مُسْلِمًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَO. (67/ آل عمران) (صف 31)Abraham was neither a Jew nor a Christian. He was a pure monotheistic, a Muslim, and he was not one of the polytheists. (67) Emran (row 31)ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی؛ بلکه موحدی خالص و مسلمان بود؛ و هرگز از مشرکان نبود. (67 / آل عمران) (ردیف 31)628ـ Pأَفَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَO (83 / آل عمران) (صف 95)Do they, then seek a religion other than Allah&#039;s?! (His rite is this same Islam) while to him submits to God&#039;s command all who are in the heavens and earth, willingly or unwillingly, and all to him they will be brought back? (83) Emran (Row 95)آیا آنها غیر از آئین خدا می‌طلبند؟! (آئین او همین اسلام است) و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند، از روی اختیار یا از روی اجبار، در برابر (فرمان) او تسلیمند؛ و همه به سوی او باز گردانده می‌شوند. (83 / آل عمران) (ردیف95)629ـ Pقُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ عَلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ عَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَىٰ وَ عِيسَىٰ وَالنَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَO. (84 / آل عمران) (رديف 96)629-Say,&quot; we have faith in Allah, and in what has been sent down to us, and what was sent down to Abraham, Ishmael, Isaac, Jacob, and tribes, and that which Muses and Jesus were given, and (other) prophets, from their Lord. We make no distinction between any of them, and to His (command) do we submit. (84) Emran (row 96)629ـ بگو: &quot;بخدا ایمان آورده‌ایم؛ و (هم چنین) به آنچه بر ما و بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل گردیده؛ و آنچه به موسی و عیسی و (دیگر) پیامبران, از طرف پروردگارشان داده شده است؛ ما در میان هیچ یک از آنان فرقی نمی‌گذاریم؛ و در برابر (فرمان) او تسلیم هستیم. (84 / آل عمران) (ردیف96)</description>
                <category>پیروان حق</category>
                <author>پیروان حق</author>
                <pubDate>Sat, 21 Feb 2026 21:47:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>55 - اسلام, رسالت همه پیامبران</title>
                <link>https://virgool.io/@mortezazk/55-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-xrr6hpnvphpi</link>
                <description>609ـ Pوَما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَهُمْ مُشْرِكُونَO (106 / یوسف)  And most of them who claim to believe in Allah are polytheism. (106)و بيشتر آنها كه مدعى ايمان به خدا هستند، مشركند! (106 / یوسف)610ـ الشرك في الطاعة: قال الله تعالي في الآيات من 103 إلى 105 من نفس السورة التي لا يؤمن بها معظم الناس؛ مع أنك لا تطلب منهم أجراً، و رغم أنهم يرون آيات كثيرة من الله في السماء والأرض. ثم في هذه الآية يقول إن الأقلية التي تؤمن معظمهم مصابون بالشرك. الأيمان والشرك في الظهور مقابل بعضهما البعض، قد يكون الشخص في أعلي مستوي من الإيمان أو في أدني مستوي من الشرك. بالطبع، من الممكن أن يستقر الشخص بين هاتين المرحلتين؛ هذا يعني أنه في حين أنه مؤمن، فإنه ملوث أيضاُ بالشرك؛ لأن حقيقة الإيمان هی تبعية القلب الخاضعة الله، وهذا الاعتماد له قوة و ضعف. من الممكن ألا يتهم الإنسان، مثل خدام الله المخلصين، بقلبه بأي شيء آخر غيره، و في هذه الحالة يضعه في قمة الإيمان؛ الإنسان أيضاً ينسي الحق والحق، و يضع قلبه تماماً على غير الله والحياة المادية العابرة. ولكن بين هاتين النقطتين عدة درجات ومراحل، والتي تشير هذه الآية ألي تلك المراحل، فمن الممكن أن يكون الإنسان، مع أنه يدعي أنه يخاف الله و يؤمن به، خوفاً من البلاء أو البلاء الذي قد يصيبه ترتعش جميع مفاصل وجوده. الآن بعد أن علم أن كل القوات هي من الله، أو يطلب كرامة من غير الله و هو يقرأ هذه الآية &quot;كل كراية الله&quot; مع اعتقاده بأن الله هو الضامن لقوتهم و إعالتهم، فإنه يضرب في بيت أي شخص و يخسره و يؤمن بأن الله علي دراية بكل شيء. مرة أخري لا يشعر بالخجل والذنوب أمامه. لذلك تشير هذه الآية إلى بعض مستويات الشرك بالآلهة التي يمكن دمجها مع بعض مستويات الأمر، و في مصطلح الأخلاقيات العلم سميت بـ &quot;الشرك الخفي&quot;. الأحاديث التي تروي عن أهل البيت عليهم‌السلام في هذه الآية، و معظمها بيان بأمثلة على هذه الآية، و هي تستحق الكثير من الاهتمام والنظر. نقرأ رواية عن الإمام الباقر عليه‌السلام: &quot;معني هذه الآية شرك في الطاعة لا شرك في العبادة.&quot; إن المعاصي التي يرتكبها الناس شرك في الطاعة، لأنهم أطاعوا إبليس و في طاعتهم الله جعلوا الشيطان شريكاً أيضاً، و هذه الذنوب لا تتهرب من العبادة التي يعبد فيها غير الله. و في رواية عن الإمام الرضا (ع) نقرأ: &quot;معني هذا الشرك و هو الشرك الذي لا يصل إلى درجة الكفر.&quot; و في حديث آخر، نقل عن الإمام صادق (ع) قوله: &quot;معني هذا الشرك أن يقول تأملاً: لولا فلان لوفيت، و إذا لم يكن كذا و كذا؟ فسأكون في مشكلة و ستفقد عائلتي.&quot; مثل هذا الشخص في سيادة الله يجلب شريكاً و يعتبر هذا الشريك مزوداً للرزق أو متوسط المصائب. قال راوي الحديث: قلت: لو لم يسلم الله فلاناً هلكت، فهل هذا أيضاُ شرك؟ قال حضرة: هذا حسن و لا اشكال.610- Polytheism in obedience: God Almighty said in verses 103 to 105 of the same surah that most people do not believe; Even though you don&#039;t ask them for a wage, and even though they see many signs from God in the heavens and the earth. Then in this verse, He says that the minority who believe, most of them are infected with polytheism. Faith and polytheism appear to be opposite each other; a person may be at the highest level of faith or at the lowest level of polytheism. Of course, a person may settle on between these two stages; It means that while he has faith, he is also contaminated by polytheism, because the truth of faith is the submissive dependence of the heart on God, and this dependence has strength and weakness. It is possible that a person, like the sincere servants of God, doesn&#039;t care about anything other than Him. That is, in which case puts him at the peak of faith; A person also forgets the right and truth, and completely sets his heart on other than God and the fleeting material life. But there are many degrees and stages between these two points, which this verse refers to. It is possible that a person, even though he claims to fear God and believe in him, for fear of trouble or calamity that may befall him, may have all joints of his existence tremble. Now that he knows that all the forces are of God&#039;s own, or he demands honor from other than God, while he reads this verse, &quot; all honor belongs to God &quot;. With the fact that he beliefs, that God is the guarantor of his sustenance and provision, he beats in anyone&#039;s house and ignoble and with the fact that he beliefs that God is aware of everything, again he does not feel ashamed and sins in front of Him, so this verse refers to some levels of polytheism that can combined with some levels of faith, and in the term of the science of ethics, it is called &quot; hidden polytheism &quot;. The traditions that have been narrated from Ahl al-Bayt (AS) under this verse, and most of them are statement evidence of examples of this verse, deserve a lot of attention and consideration. We read a narration from Imam Baqir (AS) &quot; the meaning of this verse is Shirk in obedience, not shirk in worship.&quot; The sins that people commit are shirk in obedience; Because they have obeyed the devil, and obeying God, they have also made Satan a partner, and these sins are not Shirk in worship, in which other than God is worshipped. In a narration from Imam Reza (AS), we read: &quot; the meaning of this polytheism that is the polytheism that does not reach the level of disbelief.&quot; In another hadith, Imam Sadiq (AS) is quoted as saying: &quot; the meaning of this polytheism is that someone for example) says: If so-and-so was not, I would perish, and if so-and-so was not, I would be in trouble and my family would be lost.&quot; Such a person in God&#039;s sovereignty brings a partner and considers this partner to be a provider of sustenance or an averter Calamities. The narrator of Hadith says that I said: If He says: If God had not delivered so-and-so, I would have perished, is this also shirk? Hazrat said: This is good and is no problem.610ـ شرک در اطاعت: خداوند در آیات 103 تا 105 همین سوره فرموده است که بیشتر مردم ایمان نمی‌آورند؛ اگر چه تو از ایشان مزدی نخواهی و اگر چه نشانه‌های فراوانی را از خدا در آسمان و زمین ببینند. سپس در این آیه می‌فرماید آن اقلیتی هم که ایمان می‌آورند بیشترشان به شرک آلوده هستند. ایمان و شرک در ظاهر در مقابل هم قرار دارند. ممکن است فردی در بالاترین مرتبه ایمان یا در پائین‌ترین مرتبه شرک قرار داشته باشد. البته این امکان دارد که شخص در میان این دو مرحله قرار بگیرد؛ یعنی در حالی که ایمان دارد، آلوده به شرک هم باشد؛ زیرا حقیقت ایمان، وابستگی خاضعانه قلب به خدا است و این وابستگی شدت و ضعف دارد. ممکن است شخصی مانند بندگان مخلص خدا، به غیر او و به هیچ چیز دیگر دل نبندد که در این صورت در قله ایمان قرار دارد؛ شخصی نیز حق و حقیقت را فراموش کند و کاملا به غیر خدا و زندگی زودگذر مادی دل ببندد. بین این دو نقطه اما درجات و مراحل بسیار وجود دارد که این آیه به آن مراحل اشاره دارد. ممکن است شخص در عین این که ادعا دارد از خدا می‌ترسد و به او ایمان دارد، از ترس مشگل یا مصیبتی که ممکن است به او برسد بند بند وجودش بلرزد، حال آنکه می داند تمام نیروها از آن خدا است؛ یا عزت را از غیر خدا می‌طلبد، در حالی که این آیه را خوانده است که &quot;تمام عزت برای خدا است&quot; و با این که ایمان دارد که ضامن روزی اوست، در خانه هر کس و ناکس را می‌کوبد و با این که ایمان دارد که خدا بر همه چیز آگاه است، باز شرم نمی‌کند و در پیشگاه او گناه می‌کند. پس این آیه به بعضی از مراتب شرک اشاره دارد که با بعضی مراتب ایمان قابل جمع شدن است و در اصطلاح علم اخلاق به آن &quot;شرک خفی&quot; می‌گویند. روایاتی که از اهل بیت (ع) در ذیل این آیه نقل شده و اکثر آنها بیان مصداقی از مصادیق این آیه است، بسیار سزاوار توجه و تدبر است. در روایتی از امام باقر (ع) می‌خوانیم: &quot;مقصود از این آیه، شرک در اطاعت است، نه شرک در عبادت. گناهانی که افراد می‌کنند، شرک در اطاعت است؛ زیرا از شیطان اطاعت کرده‌اند و در اطاعت خدا، شیطان را نیز شریک کرده‌اند، و این گناهان شرک در عبادت نیست که در آن غیر خدا پرستیده می‌شود.&quot; در روایتی از امام رضا (ع) می‌خوانیم: &quot;مقصود از این شرک، شرکی است که به حد کفر نرسد.&quot; در حدیث دیگر از امام صادق (ع) نقل شده: &quot;مقصود از این شرک، این است که کسی (مثلا) بگوید: اگر فلانی نبود، من هلاک می‌شدم، و اگر فلانی نبود، به مشگل بر می‌خوردم و خانواده‌ام از دست می‌رفت؛ چنین کسی برای خدا در فرمانروائی‌اش شریک قائل شده و آن شریک را روزی دهنده یا دفع کننده بلاها از خود می‌داند.&quot; راوی حدیث می‌گوید که عرض کردم: اگر بگوید: اگر خدا فلانی را نرسانده بود، من هلاک می‌شدم، آیا این هم شرک است؟ حضرت فرمود: &quot;این خوب است و اشکالی ندارد.&quot;611ـ Pأَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَO (17 / رعد)He sends down water from the sky whereat the valleys are flooded to [the extent of] their capacity, and the flood carries along a swelling scum. And from what they smelt in the fire for [making] ornaments or wares, [there arises] a similar scum. That is how Allah compares the truth and falsehood. As for the scum, it leaves as dross, and that which profits the people remains in the earth. That is how Allah draws comparisons. (17) 611- God sent down water (rain) from the sky, that from each valley and river, torrent will flood in amounts according to its extent and capacity, and over the flood, foam comes. If metals are melted in the fire for luxury and ornament (such as gold and silver) or for furniture and utensils, they form foam on them like water. God gives parables like this for the truth and falsehood, which that foam will soon disappear, but this water and metal, which is good and beneficial for people, remains on the earth. God explains their similarities in order to understand clearly. (17)611ـ خدا از آسمان آبى نازل كرد كه در هر رودى به قدر وسعت و ظرفيتش سيل آب جارى شد و بر روى سيل كفى بر آمد چنان كه فلزاتى را نيز كه براى تجمل و زينت (مانند طلا و نقره) يا براى اثاث و ظروف (مانند آهن و مس) در آتش ذوب كنند مثل آب كفى برآورد، خدا به مثل اين (آب و فلزات و كف روى آنها) براى حق و باطل مثل مى‏زند كه (باطل چون) آن كف به زودى نابود می ‏شود و اما (حق چون) آن آب و فلز كه به خير و منفعت مردم است در زمين درنگ میكند. خدا مثلها را بدين روشنى بيان مى‏كند.  (17 / رعد)[1]612ـ تتبع الحق والباطل بأفضل مثال: في هذا المثال الهادف، الذي يدفع بالكلمات والتعبيرات الإيقاعية، ويتم تتبع رؤية الصواب والخطأ بأفضل طريقة، هناك حقائق كثيرة نذكرها هنا ثلاث نقاط: 1ـ &quot;فاحتمل السيل زبداً رابياً&quot; نحن نعلم أن الرغوة أقل وضوحاً في الماء الصافي؛ لأن النفايات تنتج بسبب التلوث به اجسام الغريبة. فمن الواضح من هنا أنه إذا بقي الحق في نقاءه و نقاوته الأصلية، لا يتم الكشف عن حثالة كاذبة من حولها؛ ولكن عند ما تلا مس الحق مع البيئات الملوثة، أخذ لون البيئة، و اختلط الحق بالخرافات، والحقيقة بالظلم، والطهارة بالنجاسة، تنكشف الحثالة الكاذبة بجانبها، و هذا ما قاله على (ع) في القضية: إذا كان الباطل لا يختلط بالحق، فلن يختبئ علي طالبي الحق، و إذا لم يغطي الحق بالباطل، قطع لسان الأعداء بالقول اللاعقلاني من ذلك. 2ـ &quot;فسالت اودية بقدرها&quot; (و من كل وادي و نهر كان هناك فيضان يتدفق بحجمهم): من هذه الجملة يستخدم أنه في مصدر النعمة الإلهية، لا يوجد بخل و لا تقييد و تحريم على الإطلاق؛ تماماً كما تمطر السحب في السماء في كل مكان دون قيداً و شرط، و هذه القطع من الأراضي والوديان هي التي يستغلها كل منهم لسعته الكبيرة، كلما صغرت الأرض، قلت الفائدة، و كلما زادت الأرض، زادت حصتها، كما أن قلوب و أرواح الشعوب بهذا الشكل أمام نعمة الله. 3ـ &quot;و اما ما ينفع الناس فيمكث في الأرض&quot; (ولكن ما ينفع الناس يبقي على الأرض) كما هو الحال بين الماء وحثالة المعدن المنصهر والرغاوي الموجودة عليه، يتبقي ماء صاف و معدن نقي. للبشر والجماعات والمدارس والبرامج الحق في الدوام والحياة بقدر ما تكون مفيدة و مفيدة. إذا رأينا أن الشخص أو المدرسة الكاذبة على قيد الحياة، فذلك بسبب مقدار الحقيقة المختلطة فيه.612- Tracing right and void with the best example: In this meaningful example, which is paid with rhythmic words and expressions, and the view of right and wrong is traced in the best way, there are many facts, that three points are mentioned here: 1-&quot; Fahtamel al-sail zabadan rabya &quot;(then the flood, carried the scum on itself): We know that foam is less visible on clear water; Because foams are produced due to contaminati-on with foreign objects, it is clear from here that if the right remain in its clearness and purity, false scum never be revealed around it; But when the truth come into contact with polluted environme-nts, it took on the color of the environment, and the truth was mixed with superstition, truth with unrighteousness, and purity with impurity, false scums are revealed next to it, this is what that things that Ali(AS) in the case said: If falsehood would not mix with the truth, it will not be hidden upon the seekers of the truth, if truth was not covered by falsehood, the tongue enemies with the irrational saying from that would be cut off. 2- &quot;fasalat awdiyatan beghaderha &quot; (and from every valley and river there was a flood flowed as big as them): Of this sentence is used that in the source of divine grace there is, no miserliness, and restriction and the prohibition whatsoever, just as the clouds in the sky rain unconditionally everywhere, and these pieces of lands and valleys are that each of them exploit to its capacity as big as, the smaller land, less interest, and the larger land, the greater its share. The hearts and souls of people are also in this manner in front of God&#039;s grace. 3- &quot; W ama ma yanfa-un-nas fayamkoso fel-arz&quot; (But what delivers benefit to the people, stays on the ground): just as from between the water and the scum of the molten metal and the foams on it, clear water and pure metal remain. Humans, groups, schools, and programs have the right to permanence and life as much as they are beneficial. If we see that a false person or school survives, it is because of the amount of truth that is mixed in him.612ـ ترسیم حق و باطل با عالی ترین مثال: در این مثال پر معنی که با الفاظ و عبارات موزونی ادا شده و منظره حق و باطل را با عالی‌ترین صورت ترسیم کرده، حقایق فراوانی نهفته است که در اینجا به سه نکته اشاره می‌شود: 1ـ &quot;فاحتمل السیل زبدا رابیا&quot; (سپس سیل بر روی خود کفی حمل کرد): می‌دانیم که کف بر روی اب زلال کمتر اشکار می‌شود؛ چرا که کف‌ها به خاطر آلوده شدن به اجسام خارجی تولید می‌شود. از اینجا روشن می‌شود که حق به صفا و پاکی اصلی خودش باقی می‌ماند، هرگز در اطراف آن کف‌های باطل اشکار نمی‌گردد؛ اما هنگامی که حق بر اثر برخورد به محیط‌های آلوده، رنگ محیط را به خود گرفت و حقیقت با خرافه و درستی با نادرستی و پاکی با ناپاکی آمیخته شد، کف‌های باطل در کنار آن آشکار می‌شود این همان چیزی است که علی (ع) درباره آن فرموده است: &quot;اگر باطل با حق نمی‌آمیخت، بر جویندگان حق پنهان نمی‌ماند، و اگر حق به باطل پوشیده نمی‌گشت، زبان دشمنان یاوه‌گو از آن بریده می‌شد.&quot; 2ـ &quot;فسالت اودیة بقدرها&quot; (و از هر دره و رودخانه‌ای به اندازه آنها سیلابی جاری شد): از این جمله استفاده می‌شود که در مبدأ فیض الهی هیچ گونه بخل و محدودیت و ممنوعیتی نیست؛ همان گونه که ابرهای آسمان بدون قید و شرط همه جا می‌بارند، و این قطعه‌های زمین‌ها و دره‌ها هستند که هرکدام به قدر وسعت وجود خویش از آن بهره می‌گیرند. زمین کوچک‌تر، بهره‌اش کمتر، و زمین وسیع‌تر، سهمش بیشتر است. قلب و جان آدمیان نیز در برابر فیض خدا همینگونه است. 3ـ &quot;و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض&quot; (ولی آنچه به مردم سود می‌رساند، در زمین می‌ماند): همان طور که از میان آب و کف آن فلزات گداخته و کف‌های روی آن، آب زلال و فلز خالص می‌ماند، انسان‌ها، گروه‌ها، مکتب‌ها و برنامه‌ها نیز به همان اندازه که مفید و سودمندند، حق بقاء و حیات دارند. اگر می‌بینیم انسان یا مکتب باطلی سر پا می‌ماند، این بخاطر آن مقدار حقی است که در خود آمیخته است.</description>
                <category>پیروان حق</category>
                <author>پیروان حق</author>
                <pubDate>Sat, 21 Feb 2026 19:55:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>54 - اسلام, رسالت همه پیامبران</title>
                <link>https://virgool.io/@mortezazk/54-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-kw7lldlqqpxg</link>
                <description>603ـ Pيا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقينَO (119 / توبه) O you who have faith! Be wary of Allah, and be with the Truthful (119)اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد، و با صادقان باشيد! [1] (119 / توبه)604ـ اهل البيت عليهم‌السلام؛ الصادقون الحقيقيون: هذه الآية من الآيات التي يستشهد بها علماء الشيعة لإثبات ديانة الشيعة و إمامة إمام أظهر. سببهم في الاستشهاد بكلمة &quot;آية&quot; و الأحاديث المذكورة أدناء، أن هذه الآية تقول &quot;أكون مع الصادقين&quot; الصدق له مستويات و درجات، و في هذه الآية تشير بشكل مطلق إلي جميع درجات الصدق: الصدق في العمل، والصدق في الكلام, والصدق في النية والأيمان. الشخص الصادق في جميع المراحل هو بالتأكيد &quot;بريء&quot; أي عملياً، و كلماته و نواياه لا توجد جسميات كاذبه أو خطأ، و وجوده برمته بعيد كل البعد عن الخطأ.604- Ahl al-Bayt (AS); Real true truthers: This verse is one of the verses that Shia scholars cite to prove the Shia religion and Imamate of Aemme Athaar. Their reason citation word &quot;ayeh&quot; and the hadiths mentioned below, this verse says: &quot; to be with honest ones &quot; truthfulness has levels and degrees, in this verse it absolutely refers to all degrees of truthfulness: Truthfulness in action, truthfulness in speech, and truthfulness in intention and belief. Someone who is honest in all stages is certainly &quot; innocent&quot;; that is, practice, and his words and intentions, particles are not found to be lies or error, and his entire existence is free from any mistake.604ـ اهل بیت (ع)؛ راستگویان حقیقی: این آیه از آیاتی است که علمای شیعه برای اثبات مذهب تشیع و امامت ائمه أطهار به آن استناد می‌کنند. دلیل ایشان در این استناد، لفظ &quot;آیه&quot; و احادیثی است که در ذیل آن ذکر شده است. این آیه می‌فرماید: &quot;با صادقان باشید&quot; صدق مراتب و درجاتی دارد و این آیه به طور مطلق به تمام درجات صدق اشاره دارد: صدق در عمل، صدق در گفتار، و صدق در نیت و عقیده. کسی که در تمام این مراحل صادق باشد، مسلما &quot;معصوم&quot; است؛ یعنی در عمل، گفتار و نیت‌اش ذره‌ای کذب و خطا یافت نمی‌شود و تمام وجودش از هر اشتباهی به دور است.605ـ Pأَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَO(62/ یونس)Look! The friends of Allah will indeed have no fear, nor will they grieve. (62)آگاه باشيد (دوستان و) اولياى خدا، نه ترسى دارند و نه غمگين می‏شوند! (62/ یونس)[2]606ـ يا قديسي الله ليس لديهم خوف و لا حزن: القديسون هم جميع قديس، مما يعني أنه لا يكون وسيطاً بين شيئين و أن يكون قريبين جداً من بعضهما البعض وهما على التوالي، لذلك فإن قديسي الله هم أولئك الذين ليس لديهم مسافة بينهم و بين الله. أزال الحجاب من قلوبهم و في النور العلم والإيمان والطهارة، إنهم يرون الله بعيون القلب بطريقة لا تدخل فيها شكوك في قلوبهم، و بسبب هذا التعارف مع الله، الذي هو وجود لا نهاية له، و قوة اللامتناهية، والكمال المطلق. غير الله، في رأيهم صغير، و منخفض القيمة، و غير مستقر و غير مهم. الشخص الذي يعرف المحيط، قطرة في رأيه لا تستحق، والشخص الذي يري الشمس، غافل عن الشمعة الخافتة. لهذا السبب لا سبيل للخوف والحزن في وجودهم. لأن الخوف من ضياع النعم التي يمتلكها الإنسان أو من الإخطار التي قد تهدده في المستقبل. والحزن من أجل فقدان النعم التي كانت في حوزة الإنسان في الماضي وضاعت الآن. القديسين و أصدقاء الحقيقيين، لكنهم متحررين من أي نوع من التبعية والعبودية العالم المادي، و من الأحزان والمخاوف التي تجعل الآخرين في حالة قلق دائمة، و يقلقون بشأن الماضي والمستقبل، في وجودهم. لا توجد وسيلة. و قد ورد في الرواية أن الإمام علي (ع) سئل في هذا الآية و عن وصف أولياء الله، قال الإمام: أولياء الله أناس يعبدون الله بإخلاص، بينما يري الأخرون فقط مظهر العالم. إنهم ينظرون إلي داخله و (بهذه البصيرة) يعرفون الأعمال المتأخر في العالم؛ بينما تم إغراء الآخرين من خلال بريقها العابر. لذلك عند ما علموا أن العالم سيتركهم قريباً، تركوه يذهب، و عند ما علموا أن العالم سيقتلهم قريباً، قتلوا صداقته في قلوبهم. و في رواية عن الإمام الصادق (ع) نقرأ: طوبي لإتباع الإمام القائم (عج) الذين ينتظرون ظهوره في غيبته (بتحسين الذات)، و عند ظهوره أطيعوا أمره. إنهم قديسي الله الذين لا يخافون و لا يحزنون.606- God&#039;s saints, they have no fear and sorrow: Saints is the plural of saint, which means that not being intermediary between two things and to be very near together and they are successively, therefore, the saints of God are those who have no distance and retaining wall between them and God; The veils have been removed from their hearts and in the light of knowledge and faith and pure deeds, they see God with the eyes of the heart in such a way that no doubts enter in their hearts and because of this familiarity with God, who is endless existence, and infinite power, and absolute perfection. Other than God, in their opinion, is small, low value, unstable, and insignificant. A person who is familiar with the Ocean, and a drop in his opinion is not worth, and a person who sees the sun, is attentive to the one dim candle. For this reason, there is no way for fear and sadness in their existence, because fear is due to the loss of the blessings that man possesses or the dangers that may threaten him in the future. And sadness is the result of the loss of blessings that were in the possession of a person in the past and are now lost. Saints and faithful friends of God, but are free from any kind of dependence and bondage of the material world, and sorrows and fears that keep others in a constant state of anxiety and worry about the past and the future, in their existence, there is no way. It is mentioned in a narration that Imam Ali (AS) was asked about this verse and about the description of God&#039;s saints. Imam said: God&#039;s saints are people who worship God sincerely, while other people only see the appearance of the world. They investigate its interior and (with this insight), they know the late works of the world, while other people have been seduced by its fleeting glamor. So, when they knew that the world would soon leave them, they let it go, and when they knew that the world would soon kill them, they killed its friendship in their hearts. In a narration from Imam Sadiq (AS), we read: Blessed are the followers of Imam Qaim (AS), who wait for his appearance in his absence (with self-improvement), and when he appears, obey his command. They are the saints of God, the ones who do not get sad.606ـ اولیای خدا ترس و غمی ندارند: أولیاء، جمع ولی است که به معنای نبودن واسطه میان دو چیز و نزدیکی و پی در پی بودن آنها است. بنابراین، اولیاء خدا کسانی هستند که میان آنان و خدا حایل و فاصله‌ای نیست؛ حجاب‌ها از قلبشان کنار رفته و در پرتو نور معرفت و ایمان و عمل پاک، خدا را با چشم دل چنان می‌بینند که هیچ گونه شک و تردیدی به دلهایشان راه نمی‌یابد و بخاطر همین آشنائی با خدا که وجود بی انتها و قدرت بی پایان و کمال مطلق است، غیر خدا در نظرشان کوچک و کم ارزش و ناپایدار و بی‌مقدار است. کسی که با اقیانوس آشنا است، قطره در نظرش ارزشی ندارد و کسی که خورشید را می‌بیند، به یک شمع بی فروغ بی اعتنا است. بهمین جهت، ترس و اندوهی در وجود ایشان راه ندارد؛ زیرا ترس به خاطر از دست دادن نعمت‌هائی است که انسان در اختیار دارد و یا خطراتی که ممکن است در آینده او را تهدید کند و غم و اندوه به خاطر از دست دادن نعمت‌هائی است در گذشته در اختیار آدمی بوده و اکنون از دست رفته است. اولیاء و دوستان راستین خدا اما از هر گونه وابستگی و اسارت جهان ماده آزادند و غمها و ترس‌هائی که دیگران را پیوسته در حال اضطراب و نگرانی از گذشته و آینده نگه می‌دارد، در وجود آنها راه ندارد. در روایتی آمده است که از امام علی (ع) در ذیل این آیه و در وصف اولیای خدا سؤال شد. امام فرمود: &quot;اولیای خدا مردمی هستند که برای خدا عبادت را خالصانه به جا می‌آورند و در حالی که سایر مردم تنها ظاهر دنیا را می‌بینند، به باطن آن نظر می‌افکنند و (با این ژرف نگری)، آثار دیررس دنیا را می‌شناسند؛ در حالی که مردم دیگر، فریفته زرق و برق زودگذر آن شده‌اند. پس چون دانستند که دنیا به زودی آنها را رها می‌کند، آن را رها کردند و چون دانستند که دنیا به زودی آنها را می‌میراند، دوستی آن را در دل‌هایشان میراندند.&quot; در روایتی از امام صادق (ع) می‌خوانیم: &quot;خوشا به حال پیروان امام قائم (عج) که در غیبتش (با خودسازی) انتظار ظهورش را می‌کشند، و به هنگام ظهورش، مطیع فرمان اویند. آنان اولیای خدا هستند؛ همان‌ها که نه ترسی دارند و نه غمگین می‌شوند.&quot;607ـ Pقُلْ هذِهِ سَبيلي‏ أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَني‏ وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكينَO (108/ یوسف)Say,&quot; This is my way. I summon to Allah with insight I and he who follows me. Immaculate is Allah, and I am not one of the polytheists.&quot;(108)بگو: «اين راه من است من و پيروانم، و با بصيرت كامل، همه مردم را به سوى خدا دعوت مى‏كنيم! منزّه است خدا! و من از مشركان نيستم!» [3] (108/ یوسف)608ـ الداعين إلى أعلي قمة في التوحيد: بعد أن ذكر الله في الآيات السابقة هذه النقطة أن الإيمان الكامل والتوحيد الخالص، إنها جوهرة يصعب الحصول عليها و معظم المؤمنين لا يصلون ألي تلك المرحلة أيضاً، يقول الله لرسوله صلي الله عليه و سلم أعلن أن طريق الله دعوة إلي التوحيد الخالص ببصيرة و قادرة علي الرؤية، و إذا أراد أحد أن يصل إلي تلك الغمة السامية. يجب أن يستجيب بشكل بإيجابي لدعوة نبي الله، فالفكرة التي تستحق الاهتمام في هذه الآية هي أن عبء الدعوة إلي الله ليس فقط على كتف النبي. ولكنه أيضاً على كتف أتباعه. بالطبع، يمكن لأي شخص أن يحترم هذا المنصب الثقيل والرائع المسؤول الذي مثل النبي صلي الله عليه وٍسلم مطهر من كل الشرك ولديه معرفة بالبصيرة والإيمان بمكانة الله. و أي شخص يدعي أنه يتبع، لا يمكن أن يكون مسؤولاً عن الدعوة إلي الله؛ كما نقرأ في الآية 106 أن &quot;معظم الذين يزعمون أنهم يؤمنون بالله، هم مشركون&quot; و لهذا نقرأ في أحاديث أهل البيت عليهم‌السلام أن المراد بهؤلاء التابعين هو أميرالمؤمنين على عليه‌السلام والأئمة من بعده. طبعاً من الواضح أن الأئمة المعصومين (ع) هم أوضح أمثلة لأتباع النبي صلي الله عليه و سلم أن معني هذه الآية ينطبق عليهم؛ إذا لم يكن الأمر كذلك، فإن مفهوم هذه الآية ليس تخصيصاً لهم فقط.608- The inviters to the highest peak of monotheism: After God stated in the previous verses this point that complete faith and pure monotheism, it is a gem that is difficult to obtain and most believers do not reach that stage either, God tells His prophet (PBUH) proclaim that the God way, is a call to pure monotheism with insight and able to see and if anyone wants to reach that lofty peak, He must respond positive to the invitation of the prophet of God, point that is deserving care in this verse is that the burden of calling to God is not only on the shoulder of the prophet. But it is also on the shoulder of his follower. Of course, someone can be dignified for this heavy and great position, who, like the Prophet (PBUH), is cleansed from all polytheism and has knowledge of insight and faith in God&#039;s position. And anyone who has claims to follow cannot be responsible for calling to God; As we read in verse 106, &quot; most of them who have claims to believe in God, are polytheistic.&quot; For this reason, we read in hadiths of Ahl al-Bayt (AS) that what is meant by these followers is Amir al-Mu&#039;minin (AS) and Imams (AS) after him. Of course, it is clear that the infallible Imams (AS) are the clearest examples of the followers of the Prophet (PBUH); the meaning of this verse applies to them; If not, the concept of this verse is not limited only to them.                               608ـ دعوت کنندگان به قله های بلند توحید: پس از آن که خداوند در آیات پیش این نکته را بیان فرمود که ایمان کامل و توحید خالص، گوهری است که به سختی به دست می‌آید و بیشتر مؤمنان نیز به آن نمی‌رسند، به پیامبر خویش می‌فرماید که اعلام کن که راه خدا، دعوت به توحید خالص همراه با بصیرت و بینائی است و اگر کسی می‌خواهد به آن قله رفیع برسد، باید به دعوت پیامبر خدا پاسخ مثبت دهد. نکته‌ای که در این آیه شایان توجه است، این است که بار دعوت به سوی خدا تنها بر دوش پیامبر نیست؛ بلکه به دوش پیروان او نیز هست. البته کسی می‌تواند این منصب سنگین و بزرگ را عهده‌دار گردد که مانند پیامبر از هر شرکی پاک شده و دارای علم و بصیرت و یقین به مقام خداوند باشد، و هرکسی که ادعای پیروی دارد، نمی‌تواند عهده‌دار دعوت به سوی خدا باشد؛ چنان که در آیه 106 خواندیم که &quot;بیشتر آنها که مدعی ایمان به خدا هستند، مشرک‌اند.&quot; به همین جهت، در روایات اهل‌بیت (ع) می‌خوانیم که منظور از این پیروان، امیرالمؤمنین علی (ع) و امامان پس از او هستند. البته روشن است که امامان معصوم (ع) روشن‌ترین مصداق پیروان پیامبر (ص) هستند که معنای این آیه بر آنها تطبیق می‌کند؛ وگرنه مفهوم آیه تنها به آنها اختصاص ندارد.</description>
                <category>پیروان حق</category>
                <author>پیروان حق</author>
                <pubDate>Sat, 21 Feb 2026 19:49:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>53 -اسلام, رسالت همه پیامبران</title>
                <link>https://virgool.io/@mortezazk/53-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-kezecoculuc5</link>
                <description>599ـ Pفَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَO (30 / روم)So set your heart on the religion as a people of pure faith, the origination of Allah according to which He originated mankind (There is no altering Allah&#039;s creation; that is the upright religion, but most people do not know.) (30)پس روى خود را متوجّه آيين خالص پروردگار كن! اين فطرتى است كه خداوند، انسانها را بر آن آفريده؛ دگرگونى در آفرينش الهى نيست؛ اين است آيين استوار؛ ولى اكثر مردم نمى‏دانند! ( 30/ روم)[1]600ـ نظام فطري منظم: من أهم معاني كلمه &quot;فطرة&quot; هو الخلق والتكوين. من الواضح أن هذه الآية تعتبر الدين أمرا فطريا. و يعلم أنه من رفقاء خلق الإنسان دائماً. من تفسيرات العلماء في منا قشتهم للفطرة الإيمان (علم اللاهوت)، يمكن ملاحظة أنهم سلكوا طريقين مختلفين: لقد اتخذ البعض الغريزة هنا ليعني منطقاً منطقياً واضحاً أن كل إنسان بعد بلوغه كمال العقل، من خلال ملاحظة نظام الوجود و إثبات أسرار الخلق، يتم نقلها علي الفور إلي هذه الحقيقة، أنه من المستحيل أن يولد هذا النظام الجديد، و أسراره الرائعة من أصل بلا سبب وحكمة. لكن الغريزة لها مفهوم آخر يبدو أكثر صحة في هذه الموضوعات؛ تلك الحقائق، سيفهمها الإنسان دون أي احتياجات منطقية (ليست معقداً و لا تفكيراً واضحاً) و عند ما يصل إلى هذا الوضوح، فإنه يقبله. علي سبيل المثال، عند ما يرى غصن زهرة جميلة و رائعة، يعترف بجمالها و لا يري أي حاجة للتفكير في هذا التصور. يقول: من الواضح أنها جميلة و لا تحتاج إلى سبب. هذا هو الفهم الطبيعي لله أيضاً، عند ما ينظر الإنسان إلى أعماق روحه، يري نور الحق و يسمع نداءُ من قلبه؛ الدعوة التي إلى مصدر المعرفة الفريدة والقوة في الكون؛ مبدأ أن الكمال المطلق والمطلق هو الكمال، و في هذا الفهم الضمير، تماماً مثل جمال الزهرة، لا تري نفسها في حاجة إلي سبب. هناك العديد من الأدلة التي يمكن أن تقدم فطرية التوحيد بشكل واضح للغاية؛ بطريقة تسد السنة المنكرين. يمكن تلخيص دليلها المهم في أربعة أجزاء: 1ـ الحقائق التاريخية التي فحصها أقدم مؤرخي العالم تدل على أنه في وقت لم يكن هناك دين بين الأمم، كان كل منهم يؤمن و يؤمن بنفس مصدر المعرفة والقوة في الكون و يعبده. 2ـ إن الآثار والعلامات المتبقية من عصور ما قبل التاريخ (قبل اختراع الكتابة اليدوية و كتابة السير الذاتية البشرية) تظهر أيضاً أن القبائل السابقة كانت لها ديانة لأنفسها و تؤمن بالله والقيامة والحياة بعد الموت؛ صحيح أن هذه الأعمال تظهر أن إيمانهم الديني كان ملوثاً بالعديد من الخرافات. لكن السبب في ذلك هو أن جوهر الأمر، أي وجود الإيمان الديني في عصور ما قبل التاريخ، لا يمكن إنكاره. 3ـ كما أن الدراسات النفسية و اكتشاف التحليل النفسي حول أبعاد الروح البشرية و ميول ميلاده النبيلة دليل واضح على فطرية المعتقدات الدينية. إن المشاعر والأساطير الأربعة الشهيرة والحقيقة و بعض المحللين النفسيين وعلماء النفس الذين قدموا كأربعة أبعاد بشرية، هي دليل علي هذا المعني. هذا المشاعر الأربعة هي: الشعور بالمعرفة؛ حس الجمال؛ شعور بالخير والشعور الديني، والذي يفسر أحياناً على أنه الميل إلي كمال المطلق، و هو الذي يدعوا الأنسان إلى الدين. و بدون الحاجة إلى سبب خاص، يجب أن يكون الشخص مؤمناً بوجود هذا المصدر العظيم. 4ـ تم تنفيذ أشد الدعاية المعادية للدين خلال القرون القليلة الماضية، و خاصة في العالم الغربي، والتي كانت فريدة من حيث مدي انتشارها على طريقة الخاصة و استخدام وسائل مختلفة؛ لكننا نري أن هذه الموجات المعادية للدين لم تتمكن من إزالة جذور الدين من أعماق القلوب. لذلك نري اليوم أن المشاعر الدينية قد ازدهرت مرة أخري. و في رواية عن الإمام صادق (ع) في تفسير عبارة &quot;فطرة الله التي فطر الناس عليها&quot; (و هذا غريزياً خلق الله الإنسان عليه)، قرآنا أن المقصود هو التوحيد، ففي بعض الروايات كل مبادئ التوحيد، يتم تقديم الإسلام على أنها فطري.600- Organized system of innate: One of the important meanings of the word &quot;Fitrat&quot; is creation and genesis. It is clear that this verse counts religion as an innate matter, and knowing that is one of the constant companions of human creation. From the interpretations of the scholars in their discussion of the innate of theism (theology), it can be seen that they took two different paths. Some have taken instinct here to mean a clear rationale reasoning that every human being, after reaching the perfection of reason, by observing the system of existence and certifying the secrets of creation, it is immediately transferred to this truth that this Novel system and its wonderful secrets can&#039;t be born of an origin without reason and wisdom. But the instinct has another concept that, in these topics, seems more correct. Those realities, man will understand without any reasoning needs (neither complex reasoning nor clear reasoning), and when he reaches that clarity, he accepts it. For example, when he sees a beautiful and fragrant flower branch, he admits its beauty and does not see any need for reasoning in this perception. He says: It is obvious that it is beautiful and does not need a reason. The natural understanding of God is also like this, when a person looks into the depths of his soul, he sees the light of truth and hears a call of his heart; The call that invite him to the source of unique knowledge and power in the universe; The principle that perfection absolute and absolute is perfection, and in this conscience understanding, just like the beauty of a flower, does not see itself in need of a reason. There is much evidence that can offer the innate of monotheism in a very clear form; In such a way as to shut the tongues of the deniers. It&#039;s important that evidence can be summarized in four parts: 1- The historical realities that the oldest historians of the world have examined show that at a time when there was no religion among the nations, each of them believed and believed in the same source of knowledge and power in the universe, and worshiped it. 2- The traces and signs remain of prehistoric times (before the invention of handwriting and writing of human biographies) also show that the previous tribes had a religious for themselves and believed in God and resurrection and life after death; It is true that these works show that their religious faith was contaminated with many superstitions; But the reason for this is that the essence of the matter, that is, the existence of religious faith in prehistoric times, it cannot be denied. 3- Psychological studies and the discovery of psychoanalysis about the dimensions of the human soul and its noble birth tendencies are also clear proof of the innate nature of religious beliefs. The four famous and genuine feelings, and some of the recent psychoanalysts and psychologists who have introduced them as four human dimensions, are proof of this meaning. These four feelings are: sense of knowledge; sense of beauty; The feeling of goodness and religious feeling, which are sometimes interpreted as the tendency to absolute perfection, and it is the one that invites a person to religion, and without needing to have a special reason, a person must be a believer in the existence of that great source. 4- The most severe anti-religious propaganda in the course of has been carried out during the last few centuries, especially in the western world, which has been unique in terms of its extent that in its own way and the use of various means; But we see that these anti-religious waves have not been able to remove the roots of religion from the depths of the hearts; So we see today that religious feelings have blossomed again. In a narration from Imam Sadiq (AS) in the interpretation of the phrase &quot; Fitrat Allah allaty Fitr al-Nas aliha &quot; (this is instinctively on which God created humans), we read that it is intended monotheism, in some narrations, all the principles of Islam are introduced as innate.600ـ آئین فطرت: یکی از معانی مهم کلمه فطرت آفرینش و خلقت است. این آیه با صراحت دین را یک موضوع فطری می‌شمرد و آن را همراه همیشگی آفرینش انسان می‌داند. از تعبیرات دانشمندان در بحث فطری بودن خداشناسی بدست می‌آید که آنها دو راه متفاوت را پیموده‌اند: بعضی فطرت را در اینجا به معنای استدلال روشن عقلی گرفته‌اند که هر انسانی بعد از رسیدن به کمال عقل، با مشاهده نظام هستی و گواهی اسرار آفرینش فورا به این حقیقت منتقل می‌شود که محال است این نظام بدیع و اسرار شگرف آن، زائیده مبدئی بدون عقل و شعور باشد. اما فطرت مفهوم دیگری دارد که در این مباحث صحیح‌تر به نظر می‌رسد؛ این که انسان حقایق را بدون هیچگونه نیاز به استدلال  (نه استدلال پیچیده و نه استدلال روشن) درمی‌یابد و به وضوح آن می‌رسد و آن را پذیرا می‌شود. برای مثال، هنگامی که یک شاخه گل قشنگ و خوشبو را می‌بیند، و به زیبائی آن اعتراف می‌کند و در این ادراک هیچ نیازی به استدلال نمی‌بیند. می‌گوید: پیداست که زیباست و نیازی بدلیل ندارد. درک فطری خدا نیز از همین قبیل است، انسان هنگامی که به اعماق جانش نگاه می‌کند. نور حق را می‌بیند و ندائی به گوش دل می‌شنود؛ ندائی که او را به مبدء علم و قدرت بی نظیری در جهان هستی دعوت می‌کند؛ مبدئی که کمال مطلق و مطلق کمال است و در این درک وجدانی درست همانند گل، خود را نیازمند به دلیلی نمی‌بیند. شواهد فراوانی در دست است که می‌تواند فطری بودن توحید را در شکل بسیار روشنی عرضه کند؛ به گونه‌ای که زبان منکران به بندد. شواهد مهم آن را در چهار قسمت می‌توان خلاصه کرد: اـ واقعیت‌های تاریخی که قدیم‌ترین مورخان جهان مورد بررسی قرار داده‌اند، نشان می‌دهد در زمانی که هیچ دینی در میان اقوام وجود نداشته، هرکدام به نوعی به یک مبدء علم و قدرت در عالم هستی معتقد و مؤمن بوده و او را پرستش می‌کرده‌اند. 2ـ آثار و علائمی که از دوران‌های قبل از تاریخ (پیش از اختراع خط و نوشته شدن شرح حال انسان‌ها) باقی مانده نیز نشان می‌دهد که اقوام پیشین برای خود مذهبی داشته و خدا و حتی معاد و زندگی پس از مرگ معتقد بوده‌اند؛ به دلیل اینکه بسیاری از اشیائی که مورد علاقه آنها بوده است، با آنها به خاک سپرده می‌شده تا در زندگی بعد از مرگ مورد استفاده قرار گیرد. درست است که این کارها نشان می‌دهد که ایمان مذهبی آنها با خرافات بسیاری آلوده بوده؛ ولی دلیل بر این است که اصل موضوع یعنی وجود ایمان مذهبی در دوران‌های قبل از تاریخ، انکارشدنی نیست. 3ـ مطالعات روانی و اکتشاف روانکاوان درباره ابعاد روح انسان و تمایلات اصیل او نیز دلیل روشنی بر فطری بودن اعتقادات مذهبی است. چهار احساس معروف و اصیلی که جمعی از روانکاوان و روانشناسان اخیر آنها را ابعاد چهارگانه آدمی معرفی کرده‌اند، گواه این معنا است. این چهار احساس عبارتند از: حس دانائی؛ حس زیبائی؛ حس نیکی و حس مذهبی که گاه آن را گرایش به کمال مطلق تعبیر می‌کنند و همان است که انسان را به سوی مذهب دعوت می‌کند و بی آنکه نیازی به دلیل خاصی باشد، آدمی به وجود آن مبدء بزرگ مؤمن می‌شود. 4ـ شدیدترین تبلیغات ضد مذهبی در طی چند قرن اخیر به ویژه در مغرب زمین صورت گرفته که در نوع خود از نظر گستردگی و استفاده از وسائل گوناگون بی‌نظیر بوده است؛ ولی می‌بینیم که این امواج ضد مذهبی نتوانسته ریشه‌های مذهب را از اعماق دل‌ها برکند؛ به طوری که ما امروز می‌بینیم که احساسات مذهبی از نو شکوفا شده است. در روایتی از امام صادق (ع) در تفسیر عبارت «فطرة الله التي فطر الناس عليها» (این فطرتی است که خداوند انسان‌ها را بر آن آفریده) می‌خوانیم که منظور، توحید است، در بعضی روایات، تمام اصول اسلام، اموری فطری معرفی شده‌اند؛ برنامه‌هائی که باید پیامبران ابلاغ کنند و جانشینان آنها حفظ نمایند و از طریق ولایت و تأسیس حکومت الهی اجراء گردد و نتایج آن در جهان دیگر ظاهر شود.601ـ Pأَ فَمَنْ كانَ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَيَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَمِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى‏ إِماماً وَرَحْمَةً أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ َنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلا تَكُ في‏ مِرْيَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَO (17 / هود)601- Is he who stands on a manifest proof from his Lord, and whom a witness of his own family] follows? And before him there was the Book of Moses, a guide and mercy. It is they who have faith in it, and whoever defies him from among the factions, the Fire is their tryst. So do not be in doubt about it; it is the truth from your Lord, but most people do not have faith (17)601ـ آيا آن كس كه دليل آشكارى از پروردگار خويش دارد، و بدنبال آن، شاهدى از سوى او می ‏باشد، و پيش از آن، كتاب موسى كه پيشوا و رحمت بود (گواهى بر آن می دهد، همچون كسى است كه چنين نباشد)؟! آنها [حق‏ طلبان و حقيقت‏ جويان‏] به او (كه داراى اين ويژگی‌هاست،) ايمان می آورند! و هر كس از گروه‏هاى مختلف به او كافر شود، آتش وعده‏ گاه اوست! پس، ترديدى در آن نداشته باش كه آن حق است از پروردگارت! ولى بيشتر مردم ايمان نمی ‏آورند! (17 / هود)[2]602ـ على (ع)؛ شهادة على صدق نبوة النبي (ص): و قد قال المفسرون في تفسير هذه الآية أن معني &quot;من له سبب واضح من&quot; ربه &quot;هو شخص الرسول (ص)، و دليله الواضح على&quot; القرآن المجيد &quot;و شهادة صدقه. و حقيقة نبوته هم مؤمنون حقيقيون مثل على (ع). في العديد من الأحاديث التي أتت إلينا من أئمة معصومين (ع) و أيضاً تأتي في بعض التفسيرات السنية، و قد تم التأكيد على أن معني &quot;الشاهد&quot; الأمير المؤمنين الإمام علي (ع). &quot;يسأل رجل الإمام على (ع): أي آية نزلت عنك؟ يجيب الإمام علي (ع): ألم تسمع كلام الله الذي يقول: هل من عنده سبب واضح ...؟ كان لرسول الله صلی الله عليه و سلم له سبب واضح من ربه الصالح و أنا شاهد عليه و أنا منه&quot;. طبعاً تفسير كلمة شاهد لعلي (ع) لا يتعارض مع حقيقة أن كل المؤمنين الحقيقيين مثل أباذر و سلمان و عمار ياسر ...هم أمثلة للشهود و هذا الروايات قد وجهت الشخص و هذا هو أكثر بروزاً و تفوقاً؛ كما في رواية الإمام خامس، تم تقديم جميع أئمة معصومين كأمثلة للشهود. و في رواية أخري نقرأ عن الإمام الحسن مجتبى (ع): في خطبة طويلة القاء في حضرة معاوية. قال: في مجري الأمور و مضى الزمان، وصل إلى هذه النقطة أن الله رفع محمد صلي الله عليه و سلم للنبوة و أرسله رسولاً، و أنزل عليه كتابه ثم عينه لدعوة الناس إلي الله. كان والدي اول من استجاب لدعوة الله و رسوله و أول من آمن و اعترف بالله و رسوله، و قال الله في الكتاب الذي أنزل علي نبيه صلي الله عليه و سلم: &quot;هل هذا شخص؟ في ذلك سبب واضح ...&quot; &quot;فأن نبي الله صاحب الدليل الواضح، و أبي هو من أتباعه  و هو شاهد علي نبوته.                                                                           602- Ali (AS); Is the testimony to the truthfulness of the prophet&#039;s (PBUH) prophecy: The commentators have said in the interpretation of this verse that the meaning of &quot; one who has a clear reason from His &quot; Lord &quot; is the person of the prophet (PBUH) and his clear proof the &quot; Qur&#039;an Majid &quot; and witness of his truthfulness and truth of his prophecy are true believers like Ali (AS). In several traditions that have come to us from Aime Maesoomin (AS) and also come in some Sunni interpretations, it has been emphasized that the meaning of the &quot;witness&quot; is Amiral Muemenin Imam Ali (AS). A man asks Imam Ali (AS): What verse has been revealed about you? Imam Ali: Answers: Haven&#039;t you heard the words of God who says: &quot; Is that one who has, an obvious clear reason …? The Messenger of God had a clear reason from His good Lord, and I am a witness to him, and I am from him&quot;. of course, the interpretation of the word shahed (witness) to Ali (AS) this does not contradict the truth that all true believers such as Abu Dhar, Salman, Ammar Yasir…are examples of witness and these narrations pointed the person, that is more prominence and superior; As in a narration of the fifth Imam, all Aimee Maesoomin have been introduced as examples of witnesses. In another narration, we read that Imam Hassan Mojtaba (AS) during a long sermon that he delivered in the presence of Muawiyah, said: In the course of the matters and the passage of time, it came to this point that God raised Muhammad (PBUH) for prophethood and sent him to be a messenger, and revealed his book to him and then appointed him to invite mankind to God. My father was the first person who responded to the invitation of God and His prophet and the first person who believed and acknowledge God and His prophet, and God in the book that has revealed to the His prophet (PBUH), said: &quot; Is that someone who? That has a clear reason …&quot; so the prophet of God is that one who has a clear proof. And my father is the one who is His follower and is a witness to His prophecy.602ـ علی (ع)؛ گواه بر راست بودن (صدق) نبوت پیامبر (ص) است: مفسران در تفسیر این آیه گفته‌اند که منظور از «کسی که دلیل آشکاری از پروردگار خود دارد»، شخص پیامبر (ص) است و دلیل روشن او «قرآن مجید» و شاهد و گواه صدق نبوتش، مؤمنان راستینی هم چون علی (ع) هستند. در روایات متعددی که از ائمه معصومین (ع) به ما رسیده و در بعضی از تفاسیر اهل سنت نیز آمده، تأکید شده است که منظور از «شاهد»، امیرالمؤمنین علی (ع) است. مردی از امام علی (ع) سؤال می‌کند: چه آیه‌ای درباره شما نازل شده است؟ امام (ع) پاسخ می‌دهد: «آیا گفتار خدا را نشنیده‌ای که می‌گوید: آیا آن کس که دلیل آشکاری...؟ رسول خدا دلیل آشکاری از پروردگار خویش است و شاهدی برای او و از او هستم.» البته تفسیر کلمه شاهد به علی (ع) با این حقیقت منافاتی ندارد که همه مؤمنان راستین هم چون ابوذر، سلمان، عمار یاسر و... مصداق شاهد هستند و این روایات به فرد شاخص‌تر و برتر اشاره کرده‌اند؛ چنان که در روایتی از امام پنجم، تمام ائمه معصومین، مصداق شاهد معرفی شده‌اند. در روایت دیگری می‌خوانیم که امام حسن مجتبی (ع) ضمن خطبه طولانی که در حضور معاویه ایراد کرده، فرمود: «سرانجام امور و گذشت روزگار به این جا رسید که خداوند محمد (ص) را برای نبوت برانگیخت و برای رسالت برگزید و کتابش را بر او نازل کرد و سپس او را مأمور کرد به این که بشر را به سوی خدا دعوت کند. پدرم اولین کسی بود که دعوت خدا و پیامبرش را پاسخ گفت و اولین کسی بود که ایمان آورد و خدا و پیامبرش را تصدیق کرد و خداوند در کتابی که بر پیامبرش نازل کرده، فرموده است: «آیا آن کسی که دلیل آشکاری دارد...» پس پیامبر خدا، کسی است که دلیل آشکاری دارد و پدرم کسی است که به دنبال اوست و او شاهد نبوت پیامبر است».</description>
                <category>پیروان حق</category>
                <author>پیروان حق</author>
                <pubDate>Sat, 21 Feb 2026 19:44:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>52 -اسلام, رسالت همه پیامبران</title>
                <link>https://virgool.io/@mortezazk/52-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-fsqmrwopppfu</link>
                <description>595ـ Pيا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرينَO (67 / مائده)O Apostle! Communicate that which has been sent down to you from your Lord, and if you do not, you will not have communicated His message, and Allah shall protect you from the people. Indeed, Allah does not guide the faithless lot. (67)اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملًا (به مردم) برسان! و اگر نكنى، رسالت او را انجام نداده‏اى! خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، نگاه مى‏دارد؛ و خداوند، جمعيّت كافران (لجوج) را هدايت نمى‏كند. (67 / مائده)[1]596ـ اعلان المحافظة عن علي (ع) بغدير خم: و قد قال المفسرون والعلماء الشيعة والعديد من المفسرين والعلماء السنة في نزول هذه الآية نزلت هذه الآية عليه بعد حجة الوداع للنبي صلي الله عليه و سلم، و هي تعني إعلان خلافة حضرة علي (ع) بعد النبي صلي الله عليه و سلم. مرت ثمانية أيام على عيد الا ضحى من ذلك العام عند ما وصل حجاج المسلمين إلى أرض الجحفة و صحراء غدير خم الجافة والحارقة؛ مفترق طرق حيث يفصل المسلمون و يذهب الجميع إلى جانب وطنهم. هناك نزل ملاك الوحي و أنزل هذه الآية من عند الله إلي النبي صلي الله عليه و سلم والنبي ـ كل المسلمين ـ بحسب بعض الأقوال التي بلغ عددها 124 ألفاً ـ لقد جمع كل شيء في ذلك المكان، و أثناء حديثه بصوت عال، و بصراحة قدم علي بن أبي طالب (عليه‌السلام) خليفته و خلافته. و له أخذ يمين الولاء على الناس. بعد أن سلم الرسول صلي الله عليه و سلم الرسالة الإلهية للشعب، نزلت الآية الثالثة من سورة المائدة: &quot;اليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الإسلام دينا&quot;. في ذلك اليوم، اندلعت ضجة بين الناس و كان الجميع يهنئون على (ع) بهذه المناسبة و من بين المشهورين الذين هنأوه أبوبكر و عمر الذين نطقوا بهذه الجمل أمام الحشد بدأوا باللسان.&quot; أحسنت صنعا! أحسنت صنعا! يا ابن أبي طالب. لقد أصبحت سيداً و قائداً لكل رجال و نساء المؤمنين&quot;. هناك نقطتان في هذه الآية تستحقان التوضيح: 1ـ هذه الجملة من الآية التي تقول: &quot;إن لم تفعلوا، و لم تنقلوا الرسالة الإلهية، فأنتم لم تنجزوا رسالتها&quot;. إنه يكرر الأهمية الاضافية لهذه الآية. لا شك أن النبي صلي الله عليه و سلم يسلم الرسالة الإلهية. لكن الشرط الوارد في الآية يدل على أهمية حكم هذه الآية. الآية في الظهور تقول: أيها النبي، إذا لم تقدم على (عليه‌السلام) خلفاً لك، فأنت لم ترسل رسالة الله (في الواقع، أنت لم تفعل شيئاً). لكن داخلياً، يعلن لجميع المسلمين أن دينهم الكامل يعتمد على وصاية الإمام علي (ع). 2ـ هذه الجملة من هذه الآية التي تقول إن الله يحفظك من الأخطار المحتملة على الناس، تفيد بأن النبي صلي الله عليه و سلم كان مسؤولاً عن الحكم المرسوم الذي نزل في هذه الآية، و كان مأموراً لإيصالها إلى الشعوب. و كان يخشى أن يكون نقل حكم هذه الآية إلى الناس خطراً علي حياة الرسول صلي الله عليه و سلم أو بقاء الدين الإلهي ناقصاً. من الواضح أن النبي صلي الله عليه و سلم لم يكن خائفاً من القتل، لأن حياته كلها في الجهاد والتضحية بالنفس في سبيل الله يرفض هذا الرأي. بل كان يخشى لهذا السبب أن يتهم الناس أمام الوصية بهذه الآية النبي صلي الله عليه و سلم بما لا ينجح في فعله في هذه الآية أعطي الله للنبي صلي الله عليه و سلم ضمانة أنه سيحفظه من شر الناس؛ كما جاء عن ابن عباس و جابر بن عبدالله انصاري ـ رفيقان عظيمان ـ أن الله أمر نبيه أن يعين علي (ع) إشرافهم علانية أمام الناس؛ لكن الرسول صلي الله عليه و سلم كان يخشي أن يقول الناس إنه نصب ابن عمه و يسخر منه في ذلك ـ بعث الله إلی الرسول صلي الله عليه و سلم أن &quot;أيها النبي أنزل إليك ما أنزل من ربك ...&quot; و بعد ذلك أعلن النبي صلي الله عليه و سلم ولاية علي (ع) يوم غدير خم.596-The announcement of the province for Ali (AS) in Ghadir Khum: Shiite commentators and scholars and many Sunni commentators and scholars have said about the revelation of this verse, this verse was revealed to Him after Hajjato al-wedaa ( the last Hajj of the prophet )(PBUH) and it means, announcing the succession of Hazrat Ali (AS) for after the prophet (PBUH), eight days had passed since Eid Al-Adhha of that year when the pilgrims of the Hajj of Muslims has been arrived to the land of Johfeh and the dry and burning desert of Ghadir Khum; Crossroads where Muslims separate and everyone was going to the side of their homeland. There, the angel of revelation descended and revealed this verse from God&#039;s side to the prophet (PBUH), and the prophet (all Muslims – according to some sayings), whose number would reached124 thousand – He gathered all in that place and during a loud speech, Frankly He openly introduced Ali bin Abi Taleb (AS) as his caliph and successor. And for him, He took the oath of allegiance from the people. After the messenger, may God bless him and grant him peace, delivered the divine message to the people, the third verse of surah Maedeh was revealed: &quot; Alyaum akmalto lakum dinokum wa atmamto alaikom neamati wa razito lakum al Islam dina &quot;. on that day, there was an uproar among the people, and everyone was congratulating Ali (AS) on this occasion. Among the well-known people who congratulated him were Abu Bakr and Omar who uttered this sentence in front of crowed they started on the tongue. &quot; Well done to you! Well done to you! O son of Abu Taleb. You have become the master and leader of all men and women of faith &quot;. Two points of this verse deserve to be explained: 1- this sentence from the verse, which says &quot; if you don&#039;t and do not deliver the divine message, you have not fulfilled its mission &quot;. It restates the extra importance of the precept of this verse. Undoubtedly, the Prophet (PBUH) delivers the divine message, but the condition stated in the verse shows the importance of the ruling of this verse. The verse in appearance, he says that, O prophet, if you do not introduce Ali (AS) as your successor, you have not delivered God&#039;s message (in fact, you have not done anything); But inwardly, He declares to all Muslims that all of their religion depends on the guardianship of Imam Ali (AS). 2- This sentence from this verse that says God protects you from the possible dangers of the people, it conveys that the prophet (PBUH) was responsible for the ruling the decree that was revealed in this verse, and He was the officer to deliver it to the people. He was afraid that by conveying the verdict of this verse to the people, there would be a danger to the life of the Prophet (PBUH) or the divine religion would remain incomplete. It is clear that the Prophet (PBUH) was not afraid of being killed; Because his entire life of Jihad and self-sacrifice in the way of God rejects this opinion; Rather, he was afraid for this reason that people in front of delivering the commandment of this verse, world accuse the prophet (PBUH) of something that He would never succeed in doing. In this verse, God has given the prophet (PBUH) a guarantee that He will protect him from the evil of people; As it is narrated from Ibn Abbas and Jaber ibn Abdullah Ansari – two great companions – that God ordered His prophet to appoint Ali (AS) as their supervision openly in front of the people; But the prophet (PBUH) was afraid that people would say that he installed his cousin and taunt him about this – God sent a revelation to the prophet (PBUH) that &quot; prophet, convey what has been revealed to you from your Lord …&quot;. After that, the prophet (PBUH) announced the guardianship of Ali (AS) on the day of Ghadir Khum.596ـ اعلام ولایت علی (ع) در غدیر خم: مفسران و علمای شیعه و بسیاری از مفسران و علمای اهل سنت در شأن نزول این آیه گفته‌اند که این آیه پس از حجة الوداع (حج آخر پیامبر (ص)) بر ایشان نازل شده و منظور از آن، اعلام جانشینی حضرت علی (ع) پس از پیامبر (ص) است. هشت روز از عید قربان آن سال گذشته بود که مسلمانان حج گذار به سرزمین جحفه و بیابان خشک و سوزان غدیر خم رسیده بودند؛ چهار راهی که مسلمانان از هم جدا می‌شدند و هر کس به سمت وطن خود می‌رفت. در آنجا فرشته وحی نازل شد و این آیه را از طرف خداوند بر پیامبر (ص) نازل کرد و پیامبر، مسلمانان را که برخی از اقوال شمار آنان به 124 هزار می‌رسید ـ در آن مکان جمع کرد و طی سخنرانی بلندی، با صراحت علی بن ابی طالب (ع) را خلیفه و جانشین خود معرفی کرد و برای او از مردم بیعت گرفت. پس از این که پیامبر (ص) پیام الهی را به مردم رساند، آیۀ سوم سورۀ مائده: Pالْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًاO نازل گردید. در آن روز، شور و غوغائی در میان مردم افتاده بود و همگان به علی (ع) به خاطر این موقعیت تبریک می‌گفتند و از جمله افراد سرشناس که به او تبریک گفتند، ابوبکر و عمر بودند که این جمله را در حضور جمعیت بر زبان جاری کردند: &quot;آفرین بر تو باد، آفرین بر تو باد، ای پسر ابوطالب. تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ایمان شدی&quot;. دو نکته از این آیه، سزاوار توضیح است: 1ـ این جمله از آیه که می‌فرماید &quot;و اگر نکنی (و پیام الهی را نرسانی)، رسالت او را انجام نداده‌ای&quot;، اهمیت فوق‌العاده دستور این آیه را بازگو می‌کند. بی شک پیامبر (ص) رسالت الهی را می‌رساند؛ اما شرطی که در آیه قید شده، نشان دهنده اهمیت حکم این آیه است. آیه در ظاهر می‌فرماید که ای پیامبر، اگر علی (ع) را به جانشینی‌ات معرفی نکنی، رسالت خدا را نرسانده‌ای (در حقیقت کاری نکرده‌ای)؛ اما در باطن به همه مسلمانها اعلام می‌کند که تمام دینشان به ولایت امام علی (ع) بستگی دارد. 2ـ این جمله از آیه که می‌فرماید: &quot;خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم نگاه می‌دارد&quot; می‌رساند که پیامبر (ص) از ابلاغ حکمی که در این آیه نازل شد و او مأمور به رساندن آن بود، بیم داشت و با رساندن حکم این آیه به مردم، خطری متوجه جان پیامبر (ص) می‌شد یا دین الهی ناتمام می‌ماند. روشن است که پیامبر (ص) از کشته شدن نمی‌ترسید؛ چرا که زندگی سراسر جهاد و ایثار ایشان در راه خدا، این نظر را رد می‌کند؛ بلکه از آن جهت بیم داشت که مردم در برابر رساندن حکم این آیه، پیامبر را به چیزی متهم کنند که او هرگز به انجام این کار موفق نشود. خداوند در این آیه به پیامبر (ص) ضمانت داده که او را از شر مردم حفظ می‌کند؛ چنان که از ابن عباس و جابر بن عبدالله انصاری ـ دو صحابی بزرگ ـ نقل شده که خداوند به پیامبرش دستور داد که علی (ع) را آشکارا در حضور مردم به سرپرستی ایشان بگمارد؛ ولی پیامبر (ص) بیم داشت که مردم بگویند پسر عمویش را نصب کرد و در این مورد به او طعنه بزنند ـ خداوند به پیامبر (ص) وحی فرستاد که &quot;ای پیامبر، آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده، برسان...&quot; پس از آن پیامبر (ص) ولایت علی (ع) را در روز غدیر خم اعلام کرد.597ـ Pوَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلينَO (172 / اعراف)When your Lord took from the Children of Adam, from their loins, their descendants and made them bear witness over themselves, [ He said to them,]&quot; Am I not your Lord?&quot; They said,&quot; Yes indeed! We bear witness.&quot;[This,] lest you should say on the Day of Resurrection,&quot; Indeed we were unaware of this,&quot;(172)و (به خاطر بياور) زمانى را كه پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذريه آنها را برگرفت؛ و آنها را گواه بر خويشتن ساخت؛ (و فرمود:) «آيا من پروردگار شما نيستم؟» گفتند: «آرى، گواهى مى‏دهيم!» (چنين كرد مبادا) روز رستاخيز بگوييد: «ما از اين، غافل بوديم؛ (و از پيمان فطرى توحيد بى‏خبر مانديم)»! (172/ اعراف)598ـ التوحيد؛ الدين بالفطرة: هذه الآية والآيتان التاليتان تشير إلي التوحيد الطبيعي و وجود الإيمان بالله في أعماق النفوس البشرية. هناك نقاشات كثيرة بين المفسرين حول تفسير هذه الآية. و من تفسيرات هذه الآية أيضاُ أنها قريبة من ظهور هذه الآية، وهذا يعني أن معني هذا الميثاق هو عالم المواهب وميثاق الطبيعة والتكوين والخلق؛ بهذه الطريقة، عند خروج أبناء آدم، في صورة حيوانات منوية من حقوي آبائهم إلى رحم أمهاتهم ـ التي كانت في ذلك الوقت ليست أكثر من جزئيات، أعطاها الله الموهبة و استعداد لفهم حقيقة التوحيد. و قد ترسب هذا السر الإلهي أيضاً في العادة و طبيعتها في شكل شعور داخلي متأصل، و أيضاً في عقلهم و حكمتهم في شكل حقيقة مدركة لذواتهم. لذلك، فإن جميع البشر لديهم روح التوحيد، والسؤال الذى طرحه عليهم الله هو بلغة التكوين والخلق، والإجابة التي قدموها هي أيضاً بنفس اللغة فبحسب هذا التفسير فإن السؤال والجواب الذين جاءا في هذه الآية و أيضاً العهد المذكور كان عهداً فطرياً. أنه حتى الآن، يجد كل شخص آثاره الداخلية في روحه، و حتى وفقاً لأبحاث علماء النفس، فإن الشعور الديني هو أحد المشارع الأصلية لعقل الإنسان اللاواعي. و هذا الشعور هو الذي وجه البشرية عبر التاريخ إلي عبادة الله، و رغم هذه الغريزة لا يمكن أبداً أن تلجأ إلي حجة آبائهم كانوا من المشركين. نقرأ في الآية 30 من سورة روم: &quot;فالتفت إلى وجهك نحو دين الرب الخالص&quot;. هذه هي الغريزة التي من خلالها خلق الله البشر. لا يوجد تغيير في خلق الله. 598- Monotheism; Religion innately: This verse and the next two verses refer to natural monotheism and the existence of faith in God in the depths of human souls. There are many discussions among commentators about the interpretation of this verse. One of the interpretations of this verse also it is close to the appearance of this verse, this means that the meaning of this pact is the world of talents and the pact of nature and genesis and creation; in this way, when exit children of Adam, in the form as sperms from the loins of their fathers into the uterus of their mothers – which at that time they are no more than particles, God given talent and readiness understanding truth of monotheism. Either in their habit and their nature, this divine mystery has been deposited in the form of an inner and inherent feeling, and also in their intellect and wisdom in the form of a self-aware truth. Therefore, all human beings have the spirit of monotheism, and the question that God asked them is in the language of Genesis and creation, and the answer that they have given is also in the same language. According to this interpretation, the question and answer that came in this verse, and also the pact that was mentioned, were an innate pact. That even now, everyone finds its inside effects in his soul, and even according to the research of psychologists, the religious feeling is one of the original feelings of the unconscious mind of man. And this feeling is what has guided mankind throughout history towards worshiping God, and despite this instinct, it can never resort to the excuse that their fathers were idolaters. In verse 30 of Surah Rum, we read: &quot; so turning to your face towards pure religion of the Lord &quot;. This is the instinct of which God created humans; There is no change in God&#039;s creation.    598ـ توحید؛ آئین فطرت: این آیه و دو آیه بعدی، به توحید فطری و وجود ایمان به خدا در اعماق روح انسان‌ها اشاره می‌کند. درباره تفسیر این آیه، بحث و گفتگوهای فراوانی در میان مفسران وجود دارد. یکی از تفسیرهای این آیه که به ظاهر آیه نیز نزدیک است، این است که منظور از این پیمان، عالم استعدادها و پیمان فطرت و تکوین و آفرینش است؛ به این ترتیب که به هنگام خروج فرزندان آدم به صورت نطفه از صلب پدران به رحم مادران ـ که در آن هنگام ذراتی بیش نیستند ـ خداوند استعداد و آمادگی درک حقیقت توحید را به آنها داده است؛ هم در نهاد و فطرتشان این سرّ الهی به صورت یک حس درونی و ذاتی به ودیعه گذارده شده است و هم در عقل و خردشان به صورت یک حقیقت خود آگاه. بنابراین، همه افراد بشر دارای روح توحیدند و سؤالی که خداوند از آنها کرده، به تکوین و آفرینش است و پاسخی که آنها داده‌اند نیز به همین زبان است. طبق این تفسیر، سؤال و جوابی که در این آیه آمده و نیز پیمانی که به آن اشاره شده، یک پیمان فطری بوده است که الآن هم هر کس در درون جان خود، آثار آن را می‌یابد و حتی طبق تحقیقات روان شناسان، حس مذهبی، یکی از احساسات اصیل روان ناخودآگاه انسانی است و همین حس است که بشر را در طول تاریخ به سوی خداپرستی راهنمائی کرده و با وجود این فطرت هیچگاه نمی‌تواند به این عذر که پدرانمان بت‌پرست بودند، توسل کند. در آیه 30 سوره روم می‌خوانیم» «پس روی خود را متوجه آئین خالص پروردگار کن. این فطرتی است که خداوند انسان‌ها را بر آن آفریده؛ دگرگونی در آفرینش الهی نیست».</description>
                <category>پیروان حق</category>
                <author>پیروان حق</author>
                <pubDate>Sat, 21 Feb 2026 19:35:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>51 - اسلام, رسالت همه پیامبران</title>
                <link>https://virgool.io/@mortezazk/51-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-odxkt9ssowur</link>
                <description>590ـ Pكُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتابِ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَO (110/آل عمران)You are the best nation [ever] brought forth for mankind: you bid what is right and forbid what is wrong and have faith in Allah. And if the People of the Book had believed, it would have been better for them. Among them [some] are faithful, but most of them are transgressors. (110)شما بهترين امتى بوديد كه به سود انسانها آفريده شده‏اند؛ (چه اينكه) امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنيد و به خدا ايمان داريد. و اگر اهل كتاب، (به چنين برنامه و آيين درخشانى،) ايمان آورند، براى آنها بهتر است! (ولى تنها) عده كمى از آنها با ايمانند، و بيشتر آنها فاسقند، (و خارج از اطاعت پروردگار) (110 / آل عمران) [2].591ـ خير أمة: هذه الآية تخاطب كل المسلمين، و تعرفهم بأنها خيراً أمة خلقت بين بني البشر. من الواضح أن تفوق المسلمين علي الأمم الأخرى يرجع إلي غلبة الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر بينهم، والإيمان الحقيقي بالله والمسلمون أمة مميزة طالما أنهم لا ينسون الدعوة إلي الخير و محاربة الفساد. إذا نسوا ذات يوم هذا الواجب، فلن يعودوا أفضل أمة. قد يتبادر إلي الذهن السئوال لماذا في الآية 104 من نفس السورة التي تأمر بالمعروف والنهي عن المنكر، تنص علي واجب جماعة معينة من المسلمين؟ لكن هذه الآية موجهة لجميع المسلمين. ورداً علي ذلك يقال إن الآية 110 تشير إلي المرحلة الفردية، نطاقها القلب واللسان، و يلزم جميع المسلمين في هذه المرحلة بالأمر بالمعروف والنهي عن المنكر؛ لكن الاتصال القانوني مع المنكرين، والذي يكون مصحوباً أحياناً باستخدام القوة والقانون، هو مسئوولية الحكومة الإسلامية و حاكم الشريعة، و لا يجوز لأحد أن يأمر بالمعروف و عن المنكر عملياً. علي أي حال، فإن الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر واجب ديني مهم للغاية يضمن صحة المجتمع و سعادته. يقول الإمام باقر (ع) في أهمية هذا الموضوع: &quot;الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر فرض إلهي عظيم تقام به بقية الواجبات. و به تكون الطرق أمنة، و أعمال الناس شرعية و حق الناس مكفول و في ظلها تحل الأراضي و ينتقم الأعداء و في ضوء ذلك سينظم كل شيء&quot;. كما قال الإمام علي (ع) عن أهمية هذا الواجب الديني: &quot;كل الحسنات والجهاد في سبيل الله، والأمر بالمعروف والنهي عن المنكر، كإلقاء قطرة في البحر الواسع&quot;. يجب أن نعلم أن الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر لا يتعارض مع الحرية وسلطة التي وهبها الله للإنسان. بل إنه يضمن في الواقع أن الحياة البشر السعيدة مصحوبة بحريتهم. و قد قال الرسول الكريم صلي الله عليه و آله بشكل جميل كما ذكر هذه النقطة: العاصي بين الناس كمن يصعد في السفينة مع جماعة و عند ما يكون في وسط البحر يأخذ فأساً و يثقب الشاي الذي يجلس فيه، إذا تم الاعتراض عليه، يجيب بأنني سأحصل علي نصيبي، إذا لم يمنعه الآخرون، من هذا العمل الخطير، فلن يستغرق الأمر وقتاً طويلا حتي تشرب مياة البحر إلي السفينة، و سوف يغرقون جميعاً في الحال البحر. بهذا المثال المثير للأهتمام، يجسد الرسول صلي الله عليه و آله عقلانية واجب الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر، و يعتبر حق الفرد في الإشراف علي المجتمع أمراً طبيعياً ينشأ من ارتباط الاقدار&quot;.591- Best nation: This verse addresses all Muslims and introduces them as the best nation created among human beings. The superiority of Muslims over other nations is due to the prevalence of enjoining what is good and forbidding what is evil among them, and true faith in God. Muslims are a privileged nation as long as they do not forget the call to goodness and the fight against corruption. If one day they forget this duty, they will no longer be the best nation. The question may come to mind why in verse 104 of the same surah commanding the good and forbidding the evil, the duty of a certain group of Muslims is stated; But this verse is addressed to all Muslims, in response, it should be said that verse 110 points to the individual stage, the scope of which is the heart and tongue, and all Muslims in this stage are obliged to enjoin what is good and forbid what is evil; But legal in contact with to the deniers, which is sometimes accompanied by the use of force and law, is the responsibility of the Islamic government and the ruler of the shari&#039;ah, no one is allowed to enjoin the good and forbid the evil practicable. in any case, enjoining the good and forbidding the evil is an especially important religious duty that guarantees the health and happiness of society. Imam Baqir (AS) says about the importance of this issue: &quot; Enjoining the good and forbidding the evil is a great divine obligation by which the rest of the duties are erected. and by it, the roads are safe, the business of people the lawful and the right of the people is ensured and in its shadow, the lands will be settled and of the enemies will be vengeance, and in the light of that everything will be organized &quot;. Imam Ali (AS) has also said about the importance of this religious duty: &quot; All good deeds and Jihad in the way of God, along with enjoining the good and forbidding the evil, is such as throw a drop on the wide sea &quot;. it should be known that enjoining the good and forbidding the evil has nothing incompatibility with the God-given freedom and authority of human beings and in fact, it guarantees the happy life of human beings come along with their freedom. The Holy Prophet (PBUH) has beautifully such as stated this point: &quot; A sinful person among the people is like one who gets on a ship with a group and when he is in the middle of the sea, he takes up an ax and pierces the tea in which he is sitting, if he is objected to, answers that I will take possession of my portion, if others do not prevent him, from this dangerous act, it does not take long for seawater to seep into the ship, and they will be all at once drown at sea &quot;. With this interesting example, the Prophet (PBUH) embodies the rationality of the duty of enjoining what is good and forbidding what is evil and considers the right of an individual to supervise society as a natural right that arises from the connection of the fates &quot;.591ـ بهترین امت: این آیه، به همه مسلمانان‌ها خطاب می‌کند و آنان را بهترین امتی معرفی می‌کند که در میان انسان‌ها آفریده شده‌اند. روشن است که برتری مسلمان‌ها بر دیگر امت‌ها، به دلیل رواج امر به معروف و نهی از منکر در بین آنها و ایمان واقعی به خدا است و مسلمانان تا زمانی یک امت ممتاز محسوب می‌گردند که دعوت به سوی نیکی‌ها و مبارزه با فساد را فراموش نکنند و اگر روزی این وظیفه را فراموش کنند، دیگر بهترین امت نخواهند بود. ممکن است این سئوال به ذهن برسد که چرا در آیه 104 همین سوره امر به معروف و نهی از منکر، وظیفه گروهی خاصی از مسلمان‌ها بیان شده؛ اما این آیه همه مسلمان‌ها را مخاطب قرار داده است. در پاسخ باید گفت که آیه 110 به مرحله فردی اشاره دارد که محدوده آن دل و زبان است و همه مسلمان‌ها در این مرحله موظف‌اند که امر به معروف و نهی از منکر کنند؛ اما بر خورد قانونمند با منکرات که گاهی با اعمال زور و قانون همراه است، از شئون حکومت اسلامی و حاکم شرع است و بدون اجازه حاکم شرع، هیچ شخصی مجاز به امر به معروف و نهی از منکر عملی نیست. به هر حال، امر به معروف و نهی از منکر، وظیفه دینی بسیار مهمی است که ضامن سلامت و سعادت جامعه است. امام باقر (ع) در اهمیت این موضوع می‌فرماید: «امر به معروف و نهی از منکر، واجب بزرگ الهی است که بقیه واجبات به وسیله آن بر پا می‌شود. و به وسیله آن، راه‌ها امن، کسب و کار مردم حلال و حقوق افراد تأمین می‌گردد و در سایه آن، زمین‌ها آباد می‌شود و از دشمنان انتقام گرفته می‌شود و در پرتو آن همه کارها سامان می‌یابد». امام علی (ع) نیز در اهمیت این وظیفه دینی فرموده است: «همه اعمال نیکو و جهاد در راه خدا، در کنار امر به معروف و نهی از منکر، چون انداختن قطره‌ای است بر دریای مواج و پهناور». باید دانست که امر به معروف و نهی از منکر، هیچ منافاتی با آزادی و اختیار خدادادی انسان‌ها ندارد و در حقیقت ضامن زندگی سعادتمندانه انسان‌ها همراه با آزادی آنها است. پیامبر اکرم (ص) این نکته را به زیبائی چنین بیان فرموده است: «یک فرد گناهکار در میان مردم، همانند کسی است که با جمعی سوار کشتی شود و هنگامی که در وسط دریا قرار گیرد، تبری بردارد و به سوراخ کردن جائی بپردازد که در آن نشسته است اگر به او اعتراض کنند، در جواب بگوید که من در سهم خودم تصرف می‌کنم. اگر دیگران او را از این عمل خطرناک باز ندارند، طولی نمی‌کشد که آب دریا به داخل کشتی نفوذ می‌کند و یکباره همگی در دریا غرق می‌شوند». پیامبر (ص) با این مثال جالب، منطقی بودن وظیفه امر به معروف و نهی از منکر را مجسم می‌کند و حق نظارت فرد بر اجتماع را یک حق طبیعی می‌داند که ناشی از پیوند سرنوشت‌ها است.592ـ Pمَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظاًO (80/نساء)Whoever obeys the Apostle certainly obeys Allah; and as for those who turn their backs [on you], We have not sent you to keep watch over them. (80)كسى كه از پيامبر اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده؛ و كسى كه سرباز زند، تو را نگهبان (و مراقب) او نفرستاديم (و در برابر او، مسئول نيستى). (80)[3]593ـ ضرورة طاعة حديث النبي صلي الله عليه و آله: هذه الآية من أوضح آيات القرآن و هي دليل علي سمو سنة الرسول صلي الله عليه و آله و قبول أحاديثه، لذلك، لا أحد يستطيع أن يقول إني أقبل القرآن، لكني لا أقبل حديث النبي صلي الله عليه و آله و تقليده؛ لأن هذه الآية تنص صراحة علي أن &quot;طاعة حديث الرسول صلي الله عليه و آله هي طاعة لأمر الله&quot;. كما أننا عند ما نري الرسول صلي الله عليه و سلم في حديث الثقلين الوارد في المصادر الإسلامية المشهورة يأتي منها المصادر السنية والشيعية، لقد أوضح أنه اعتبر أحاديث أهل البيت عليهم‌السلام وثيقة و حجة، و نستخدم أن الطاعة لأمر أهل البيت (ع) ليست منفصلة عن الطاعة لأمر الله و لا أحد يستطيع أن يقول أنا أقبل القرآن ولكني لا أقبل احاديث أهل البيت (ع)؛ لأن هذا القول مخالف لهذه الآية و لآيات أخري مماثلة. في العديد من الروايات الوردة أدناه في هذه الآية من الأئمة (ع)، نقرأ أن الله وفقاً لهذه الآية قد أعطي حق الأمر والنهي لنبي نفسه، و قد أعطي النبي صلي الله عليه و آله مثل هذا الحق لعلي (ع) والأئمة الأبرياء (ع). لذلك لا ينبغي لأحد أن يرفض الأمر بهم أو يمنعهم؛ لأن امر هم و نهيهم دائماً من عندالله و ليس من انفسهم.593- It is necessary to obey the hadith and sunnah of the prophet (PBUH): This verse is one of the clearest verses of the Qur&#039;an which is a proof of the superiority of the sunnah of the prophet (PBUH) and acceptance of his hadiths, therefore, no one can say that I accept the Qur&#039;an, but I do not accept the hadith and tradition of the prophet (PBUH); Because this verse explicitly states that &quot; obedience to the hadith and tradition of the prophet (PBUH) is obedience to command of God &quot; .also when we see the prophet (PBUH) according to the hadith of saqaleen which is in the of famous Islamic sources come Including Sunni and Shiite sources, he has explicitly considered the hadiths of Ahl al-Bayt (AS) is not separate from obedience to the command of God and no one can say I accept the Qur&#039;an but I do not accept the hadiths of Ahl al-Bayt (AS); Because this statement, is against to this verse and other similar verses. In several narrations that have been included below in this verse from the Imams (AS), we read that God, according to this verse, has given the right of command and prohibition to the self prophet and the prophet (PBUH) has given also such a right to Ali (AS) and innocent Imams (AS). Therefore, one should not refuse to command or forbid them, because their command and prohibition are always from God and not from themselves.593ـ لزوم اطاعت از حدیث و سنت پیامبر (ص): این آیه یکی از روشن‌ترین آیات قرآن است که دلیل بر ارجحیت سنت پیامبر (ص) و قبول احادیث اوست و بنابراین کسی نمی‌تواند بگوید قرآن را قبول دارم ولی حدیث و سنت پیغمبر (ص) را قبول ندارم؛ زیرا این آیه به صراحت می‌فرماید که «اطاعت از حدیث و سنت پیامبر (ص)، اطاعت از فرمان خدا است». هم چنین هنگامی که می‌بینیم پیامبر (ص) طبق حدیث ثقلین که در منابع معروف اسلامی ـ اعم از منابع اهل تسنن و شیعه ـ آمده است، به صراحت احادیث اهل بیت (ع) را سند و حجت شمرده است، استفاده می‌کنیم که اطاعت از فرمان اهل بیت (ع) نیز اطاعت فرمان خدا جدا نیست و کسی نمی‌تواند بگوید من قرآن را می‌پذیرم ولی احادیث اهل بیت (ع) را نمی‌پذیرم؛ زیرا این سخن، بر ضد این آیه و آیات مشابه آن است. در روایات متعددی که در ذیل این آیه از امامان (ع) وارد شده است، می‌خوانیم که خداوند طبق این آیه، حق امر و نهی را به پیامبر خود (ص) داده و پیامبر (ص) نیز چنین حقی را به علی (ع) و أئمه معصومین داده است. بنابراین نباید از امر و نهی آنها سر باز زد؛ زیرا امر و نهی آنها همواره از طرف خدا است و نه از طرف خودشان.594ـ لقد تم إرسالك في مهمة إلي جميع أنحاء العالم: &quot;الكافية&quot; من الجوهر &quot;الكاف&quot; معني كف اليد، و لأن الإنسان يأخذ بيديه أو يبقي الأشياء بعيدة عن نفسه تعني هذه الكلمة أحياناً التجميع والنهي أحياناً. في هذه الآية أيضاً، أعطي المفسرون كلا المعانييين إذا كانت تعني التجميع، فمعني أن دعوة الرسول هي دعوة عالمية و تشمل جميع الناس. كما تدعم الروايات العديدة المقتبسة في تفسير هذه الآية نفس التفسير. والتفسير الثاني المذكور للآية مشتق من معني النهي، و حسب هذا التفسير تصب &quot;الكافية&quot; صفة الرسول، و معني الآية أن الله أرسل الرسول رادعاً للكفر والمعصية للبشر. يبدو التفسير الأول أكثر صحة.594- You have been sent on a mission to all the world: &quot; Caffe &quot; from the substance &quot; kaf &quot; means of the palm, and because a person takes with his own hands or keeps the objects far from himself, this word sometimes means to collect and sometimes to forbid. In this verse, too, both meanings have been given the possibility by commentators. if it means gathering, it means that the invitation of the prophet is a universal invitation and includes all people. Numerous narrations quoted in the interpretation of this verse also reinforce the same interpretation. The second interpretation mentioned for the verse is derived from the meaning of forbidding, and according to this interpretation, &quot; Caffe&quot; becomes the attribute of the prophet, and the meaning of the verse is that God sent the prophet as a deterrent to disbelief and sin for human beings. The first interpretation seems more correct.594ـ تو برای همه جهانیان مبعوث شده‌ای &quot;«کافة» از ماده «کف» به معنای کف دست است و چون انسان با دست خود اشیاء را می‌گیرد یا از خود دور می‌کند، این کلمه گاهی جمع کردن و گاهی منع کردن معنی می‌دهد. در این آیه هر دو معنی را مفسران احتمال داده‌اند. اگر معنی آن، جمع کردن باشد، مفهوم این آیه می‌شود که دعوت پیامبر، دعوت جهانی و شامل جمع مردم است. روایات متعددی که در تفسیر آیه نقل شده نیز همین تفسیر را تقویت می‌کند. تفسیر دومی که برای آیه ذکر شده، از معنی منع کردن گرفته شده، و طبق این تفسیر «کافة» صفت پیامبر می‌شود و منظور آیه این است که خداوند پیامبر را همچون یک بازدارنده از کفر و گناه برای انسان‌ها فرستاده است. تفسیر ضرب شاخ حيوان ديگرى مرده باشند، و باقيمانده صيد حيوان درنده مگر آنكه (بموقع به آن حيوان برسيد، و) آن را سر ببريد ـ و حيواناتى كه روى بتها (يا در برابر آنها) ذبح مى‏شوند، (همه) بر شما حرام شده است؛ و (همچنين) قسمت كردن گوشت حيوان به وسيله چوبه‏هاى تير مخصوص بخت آزمايى؛ تمام اين اعمال، فسق و گناه است ـ امروز، كافران از (زوال) آيين شما، مأيوس شدند؛ بنابراين، از آنها نترسيد! و از (مخالفت) من بترسيد! امروز، دين شما را كامل كردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم ـ امّا آنها كه در حال گرسنگى، دستشان به غذاى ديگرى نرسد، و متمايل به گناه نباشند، (مانعى ندارد كه از گوشتهاى ممنوع بخورند؛) خداوند، آمرزنده و مهربان است. (3)[1]</description>
                <category>پیروان حق</category>
                <author>پیروان حق</author>
                <pubDate>Sat, 21 Feb 2026 19:15:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>50 - Islam, the message of Prophets</title>
                <link>https://virgool.io/@mortezazk/50-islam-the-message-of-prophets-rqhsgwuaeljp</link>
                <description>584ـ Pحُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزيرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّيَةُ وَ النَّطيحَةُ وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ إِلاَّ ما ذَكَّيْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً فَمَنِ اضْطُرَّ في‏ مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌO (3 / مائدة)584- You are prohibited carrion, blood, the flesh of swine, and what has been offered to other than Allah, and the animal strangled or beaten to death, and that which dies by falling or is gored to death, and that which is mangled by a beast of prey barring that which you may purify and what is sacrificed on stone altars [ to idols], and that you should divide by raffling with arrows. All that is transgression. Today, the faithless have despaired of your religion. So do not fear them, but fear Me. Today I have perfected your religion for you, and I have completed My blessing upon you, and I have approved Islam as your religion. But should anyone be compelled by hunger, without inclining to sin, then Allah is indeed all-forgiving, all-merciful. (3)584ـ گوشت مردار، و خون، و گوشت خوک، و حيواناتى كه به غير نام خدا ذبح شوند، و حيوانات خفه شده، و به زجر كشته شده، و آنها كه بر اثر پرت ‏شدن از بلندى بميرند، و آنها كه به ضرب شاخ حيوان ديگرى مرده باشند، و باقيمانده صيد حيوان درنده ـ مگر آنكه (بموقع به آن حيوان برسيد، و) آن را سر ببريد ـ و حيواناتى كه روى بتها (يا در برابر آنها) ذبح مى‏شوند، (همه) بر شما حرام شده است؛ و (همچنين) قسمت كردن گوشت حيوان به وسيله چوبه ‏هاى تير مخصوص بخت آزمايى؛ تمام اين اعمال، فسق و گناه است ـ امروز، كافران از (زوال) آيين شما، مأيوس شدند؛ بنابراين، از آنها نترسيد! و از (مخالفت) من بترسيد! امروز، دين شما را كامل كردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آئین (جاودان) شما پذیرفتم ـ اما آنها که در حال گرسنگی، دستشان به غذای ديگرى نرسد، و متمايل به گناه نباشند، (مانعى ندارد كه از گوشتهاى ممنوع بخورند؛) خداوند، آمرزنده و مهربان است. (3 /مائده)[1]585ـ و يبقي السئوال هو أن هذا الجزء من الآية المرتبط بحركة الغدير، لماذا يرتبط بمادة اللحوم الحلال والحرام. وردا علي ذلك نقول: وضع الآية الخاصة بوضع الغدير بجانب أحكام اللحوم الحلال والحرام، يمكن أن يكون، للحماية التشوية والحذف والتغيير ذلك؛ لأنه من أجل الحفاظ علي شئء رائع وقيم، غالباً ما يتم مزجه بأشياء بسيطة لجذب انتباه أقل. الأحداث التي وقعت في الساعات الأخيرة من حياة الرسول المباركة والمعارضة الصريحة لبعض الناس التي فعلتها مع كتابة وصية النبي صلي الله عليه و آله، لدرجة أنه حتي النبي صلي الله عليه و آله ـ العياذ بالله ـ اتهموا بالهذيان والكلمات غير منتظمة، تشير الدلائل، لي أن بعض الأفراد كانوا حساسين بشكل خاص لخليفة النبي ولم يضعوا حدوداً تحافظ علي إنكارها، لم يتطلب مثل هذا الوضع أنه من أجل الحفاط علي الوثائق المتعلقة للخلافة وتسليمها إلي المستقبل، يجب عمل مثل هذه التنبؤات و خلطها مع محتوي بسيط يجذب انتباه أقل من المعارضين العنيدين؟! و لعل من عجائب القرآن أن لا يستطيع الخصوم تحريفة، و لعلها من العلوم الغيب التي لا يعلمها إلي الله تعالي؟!585- The question will remain why this part of the verse, which is related to the Ghadir movement, is attached to the material about halal (lawful) and haram (prohibited) meats. In response, we can say that placing the verse related to Ghadir on the side of the rulings related to halal and haram meats can be, for guarding against distortion and deletion, and changing that can Be, because to preserve an exquisite and valuable thing, it is often mixed with simple things to attract less attention. The events that took place in the last hours of the prophet&#039;s blessed life and explicit opposition of some people that with the writing of the will by the prophet (PBUH) have done, so much so that even the prophet (PBUH) – Al-Ayaz- Bellah- they accused to delirium and unrhythmical words, evidence suggested that some of the individuals were particularly sensitive about the prophet&#039;s successor and did not set boundaries to maintain for denial it, did not such a situation require that to preserve the documents related to the caliphate and deliver them to the future, such predictions should be made and mixed with simple content that will attract less attention of stubborn opponents ?! Perhaps one of the wonders of the Qur&#039;an is also to be this, that the opponents can&#039;t distort it, and maybe it is one of the unseen sciences that only God Almighty is aware of?!585ـ در اینجا سؤالی باقی می‌ماند که این قسمت از آیه که مربوط به جریان غدیر است، چرا ضمیمه مطالبی شده که درباره گوشت‌های حلال و حرام است. در پاسخ باید گفت: که ممکن است قرار دادن آیه مربوط به غدیر در لابلای احکام مربوط به غذاهای حلال و حرام، برای محافظت از تحریف و حذف و تغییر آن بوده باشد؛ زیرا بسیار می‌شود که برای محفوظ ماندن یک چیز نفیس و ارزشمند، آن را با چیزهای ساده می‌آمیزند تا کمتر جلب توجه کند. حوادثی که در آخرین ساعات مبارک عمر پیامبر (ص) به عمل آمد، تا آنجا که حتی پیامبر (ص) را ـ العیاذ بالله ـ متهم به هذیان گوئی و گفتن سخنان ناموزون کردند، شاهد گویائی است بر این که بعضی افراد حساسیت خاصی در مورد جانشینی پیامبر داشتند و برای انکار کردن آن حد و مرزی قائل نبودند. آیا چنین شرایطی ایجاب نمی‌کرد که برای حفظ اسناد مربوطه به خلافت و رساندن آن بدست آیندگان، چنین پیش‌بینی‌هائی بشود و با مطالب ساده‌ای آمیخته گردد که کمتر توجه مخالفان سر سخت را جلب کند؟! شاید هم یکی از معجزات قرآن همین باشد که مخالفان نتوانند مورد تحریف قرار دهند. و شاید هم یکی از علوم غیبی باشد که فقط خداوند متعال از آن آگاه است.586ـ Pوَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ ميثاقَهُ الَّذي واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِO (7 / مائده)Remember Allah&#039;s blessing upon you and His covenant with which He has bound you when you said,&quot; We hear and obey.&quot; And be wary of Allah. Indeed, Allah knows best what is in the breasts (7)و به ياد آوريد نعمت خدا را بر شما، و پيمانى را كه با تأكيد از شما گرفت، آن زمان كه گفتيد: «شنيديم و اطاعت كرديم»! و از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد كه خدا، از آنچه درون سينه‏‌هاست، آگاه است! [3] (7 / مائده)587ـ الميثاق الذي تم مع التأكيد علي: من الأحاديث التي استخدمت في هذه الآية، في معني هذا العهد، و هي مبايعة مأخوذة من الناس يوم غدير خم للإمام علي (ع) و قد قدم علي أنه الخليفة و خليفة النبي صلي الله عليه و آله والمشرف علي الناس، في ذلك اليوم، كل الموجودين في غدير، حتي المنافقين، بايعوا علي (ع) و قالو جميعاً &quot;سمينة و عطانة&quot; (سمعناها و اطعناها).587- The pact that was taken with emphasis: Of traditions that would be used in this verse, is for the meaning of this covenant, it is an allegiance that was taken from the people on the day of Ghadir Khumm for Imam Ali (AS) and He was introduced as the caliph and successor of the prophet (PBUH) and supervisor of the people, on that day, all those were present in Ghadir, even the hypocrites, pledged allegiance to Ali (AS) and all of them said: &quot; samiana wa ataana &quot; (we heard and obeyed).587ـ پیمانی که با تاکید گرفته شد: از روایات استفاده می‌شود که منظور از این پیمان در این آیه، بیعتی است که از مردم در روز غدیر خم برای امام علی (ع) گرفته شد و ایشان خلیفه و جانشین پیامبر (ص) و سرپرست مردم معرفی شدند. در آن روز، همه کسانی که در غدیر حاضر بودند ـ حتی منافقان ـ با علی (ع) بیعت کردند و همه «سمعنا واطعنا» (شنیدیم و اطاعت کردیم) گفتند.588ـ Pوَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفينَO(118 / هود)Had your Lord wished, He would have made humankind one community; but they continue to differ, (118)و اگر پروردگارت مى‌خواست، همه مردم را يک امّت (بدون هيچ گونه اختلاف) قرار مى‌‏داد؛ ولى آنها همواره مختلفند ... (118 / هود) [1]في هذا الجزء، فكر اكثر قليلاً.589ـ التوجيه الإلهي؛ الغرض من خلق الإنسان: يشار إلي نوعين من الأختلافات في القرآن الكريم. النوع اول، هو الاختلاف الموجود في المجتمع البشري بدون إرادة الإنسان الحرة. هذا النوع من الأختلاف، الذي ينشأ من الأختلافات الجسدىية والعقلية بين الناس ويجعل البيئات المختلفة أكثر وضوحاً، من شأنه أن يتسبب في مختلف الأذواق والعادات والسلوكيات الأجتماعية والفردية في المجتمع البشري، أثبتت المناقشات الأجتماعية أنه إذا لم يكن هذا النوع من الأختلافات موجوداً، فلن يستمر المجتمع البشري لحظة؛ لأن هذه الأختلافات تجعل الناس يرجعون لبعضهم البعض لتلبية احتياجاتهم و أوجه القصور، و هذا في حد ذاته يسبب التطور. أما النوع الثاني من الأختلاف الذي طرحه القرآن واستنكره هو الأختلاف في الدين والإيمان الذي ينبع من شهوانية البشر. لأن التوحيد و عبادالله (الفريد) جزء لا يتجزأ من الطبيعة البشرية، و أن سلوك الإنسان المضلل هو نتيجة لهواء أنفاسه و مقاومته للعقل. يجب الحرص علي آن هذه الآية تتحدث عن هذه الفروق الثانية؛ لا النوع الأول من الأختلاف؛ لأن هذا الأختلاف والتنوع أمران بناء ان، لكن هذا الأختلاف يتسبب في الانقسام والتشتت والضلال، و يؤدي إلي القسوة والبؤس الأبديين. ثم يقول الله في الآية التالية أن مجموعة واحدة فقط في مأمن من هذا الاختلاف؛ جماعة ما احتوي الله عليهم رحمته. العلامة الطباطبائي تقول إن معني هذه الرحمة الخاصة التي هي غاية خلق الإنسان هو &quot;الهداية&quot; نعم، الجماغة الوحيدة التي هتديت بفكر و أمر الأنبياء هي في مأمن من الاختلاف في الدين، و هذا الهداية ستقودهم إلي السعادة الأبدية. و أولئك الذين لم يهتدوا بسبب شهوانية والظلم لم تنتهي إلا النار فيمتلأ منهم الجحيم. نقرأ في رواية عن الإمام الباقر (ع): &quot;إن الذين تغرضوا للرحمة والتوجيه هم من ذرية محمد (ص) و أتباعهم&quot;. من الواضح أن معني هذا الحديث هو ذكر أوضح انطباق للآية؛ و إلأ فإن جميع الأنبياء و أتباعهم أمثلة علي هذه الآية. بشرط ألا يكونوا قد تمزقوا سلسلة التوحيد والنبوة حسب النقاشات السابقة.In this part, think a little more.589- Divine guidance; Purpose of human creation: two types of differences in the Holy Qur&#039;an are pointed to. The first type is the difference that exists in human society without human free will. This type of difference, which originates from differences in the physical and mental of peoples, and makes different environments more visible, would cause various social and individual tastes, manners, and behaviors in human society, social debates have proven that if this type of difference does not exist, human society will not last a moment; Because these differences cause people to refer to each other to meet their needs and shortcomings, and this in itself causes to evolution. The second type of difference, which the Qur&#039;an propounds and condemns, is a difference in religion and faith that stems from the sensuality of human beings; Because monotheism and (unique) God worshiper is embedded in human nature, and man&#039;s misguided behavior is the result of his air of breath and his opposition to reason. It should be taken care that this verse speaks of this second difference; Now the first type of difference; Because that difference and variety are constructive, but this difference causes division, dispersion, and misguidance, and leads to eternal cruelty and misery. Then God says in the next verse that only one group is safe from this difference; A group that God has contained to them His Mercy. Allameh Tabatabai says that the meaning of this special mercy, which is the goal of human creation, is &quot; guidance.&quot; Yes, the only group that was guided by following the intellect and command of the prophets is safe from differences in religion, and this guidance will lead them to eternal happiness. and those who were not guided because of sensuality and oppression have no ending except fire, and hell will be filled with them. In a narration from Imam Baqir (AS), we read: &quot; Those who have been subjected to divine mercy and guidance are Descendants of Muhammad (PBUH) and their followers&quot; it is clear that the meaning of this hadith is to mention the clearest applicability of the verse; Otherwise, all prophets and their followers are examples of this verse. Provided that, according to the previous discussions, they have not torn or released the chain of monotheism and prophecy.589ـ هدایت الهی؛ هدف از خلقت انسان: در قرآن کریم به دو نوع اختلاف اشاره شده است. نوع یکم، اختلافی است که بدون اختیار انسان‌ها در جامعه بشری وجود دارد. این نوع اختلاف که از تفاوت‌های جسمی و روحی افراد نشأت می‌گیرد و محیط‌های گوناگون را نمایان می‌کند، سبب ایجاد سلیقه‌ها و آداب و رسوم و رفتارهای اجتماعی و فردی گوناگون در جامعه بشری می‌گردد. بحث‌های اجتماعی ثابت کرده است که اگر این نوع اختلاف نباشد، جامعه بشری لحظه‌ای دوام نخواهد آورد؛ زیرا این تفاوت‌ها باعث می‌شود که انسان‌ها برای رفع نیازها و کاستی‌های خود به یکدیگر مراجعه کنند و این خود باعث تکامل می‌شود. نوع دوم اختلاف که قرآن مطرح و آن را نکوهش کرده،  اختلاف در دین و آئین است که از هوی پرستی انسان‌ها نشأت می‌گیرد؛ زیرا توحید و یکتاپرستی در سرشت انسان نهفته شده و رفتار انسان به بیراهه، نتیجه هوای نفس و مخالفت او با عقل است. باید توجه داشت که این آیه، از این اختلاف دوم سخن می‌گوید؛ نه اختلاف نوع یکم، زیرا آن اختلاف و گوناگونی، سازنده ولی این اختلاف سبب تفرقه و پراکندگی و گمراهی است و شقاوت و بیچارگی ابدی را به دنبال دارد. سپس خداوند در آیه بعد می‌فرماید که تنها یک گروه از این اختلاف در امان هستند؛ گروهی که خداوند آنها را مشمول رحمت خویش کرده است. علامه طباطبائی می‌فرماید که منظور از این رحمت ویژه که هدف خلقت انسان است، «هدایت» است. آری تنها گروهی که با تبعیت از عقل و فرمان پیامبران مشمول هدایت شده، از اختلاف در دین در امان است و این هدایت، آنها را به سعادت ابدی خواهد رساند و کسانی که به خاطر هوی پرستی و ظلم و ستم مشمول این هدایت نشوند، عاقبتی جز آتش ندارند و جهنم از ایشان پر خواهد شد. در روایتی از امام باقر (ع) می‌خوانیم: «کسانی که مشمول رحمت و هدایت الهی قرار گرفته‌اند، آل محمد (ص) و پیروان آنها هستند». روشن است که منظور از این حدیث، ذکر روشن‌ترین مصداق آیه است؛ وگرنه تمام پیامبران و پیروان آنها، مصداق این آیه هستند. بشرط این که طبق مباحث گذشته سلسله زنجیر توحید و نبوت را پاره و رها نکرده باشد.</description>
                <category>پیروان حق</category>
                <author>پیروان حق</author>
                <pubDate>Sat, 21 Feb 2026 19:09:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>49 -Islam, the message of Prophets</title>
                <link>https://virgool.io/@mortezazk/49-islam-the-message-of-prophets-r1dqfvo4rghi</link>
                <description>578ـ أكمل المناقشة: بسم الله الرحمن الرحيم: في سورة حمد حدد الله تعالي علوم القرآن و علمه في ثلاثة اصول: اللاهوت (الإيمان) والنبوة والقيامة. و وفقاً لمباديْ الدين،  التي تقوم علي ثلاثة مبادئ للتوحيد، و هي نبوة نبي الإسلام (صلي الله عليه و اله) و يوم القيامة، تشمل مبادئ الدين الشيعي هي أيضاً الإمامة والعدالة. و هي خطة كاملة للتطور البشري، و هي أعظم واجب للأنبياء الهي. آية 119 من سورة البقرة: إنا ارسلناك بالحق بشيرا و نذيرا ألا تسئل عن أصحاب الجحيم. لقد بعثناك بالحق، لتحمل البشارة والإنذار (اهل العالم)، و أنت لست مسئولاً عن ضلال نزلاء الجحيم (بعد إيصال الرسالة). بهذه الطريقة، يمكن للبشر أن يفهموا بوضوح طريقتين للخلاص والخراب و أن يختاروا إحدي طريقتين لإرادتهم الحرة. الآية 24 من سورة إبراهيم: الم تر كيف ضرب الله مثلاً كلمةُ طيبةُ كشجرةِ أصلها ثابت و فرعها في السماء (24) (الم تر كيف شبه الله &quot;الكلمة الطيبة&quot; (و الكلام الطاهر) بشجرة طاهرة؟ أصلها ثابته في الأرض و فرعها في السماء)؟!578- Continue the discussion: In the name of Allah, Most Gracious, Most Merciful: In Surah Hamd, God Almighty has stated the sciences and knowledge of the Holy Qur&#039;an in three principles: Theism (theology), prophecy (prophet&#039;s mission), and resurrection. According to the principles of the religion, which are based on three principles of monotheism, the prophethood of the Prophet of Islam (PBUH), and resurrection day, the principles of the Shiite religion are also Imamate and justice. This is a complete plan for human evolution and is the greatest duty of the divine prophets. Verse 119 surah Al-Baqarah: (Enna arsalnaka bilhaq bashiran wa nadhearan la-tosal ann asehabel aljahim). we have sent you with the truth, for bearing good tidings and warning (world people), and you are not responsible for the misguidance of the inmates of Hell (after the message was delivered) (119). We have sent you with the truth, forbearing good tidings and warning (world people), and you are not responsible for the misguidance of inmates of Hell (after the message was delivered). In this way, human beings can clearly understand the two ways of salvation and ruin and choose one of the two ways of their own free will. Verse 24 of Surah Ibrahim: Alam tara kaifa tharab-Allaho mathalan kalematan tayiebatan kashajaraten tayiebaten asloha sabet wa faraoha fe-ssamaa. (Have you not seen how is God likening the good word)? And pure speech has done to a pure tree) Its roots are steady in the earth, and its branches are in the sky (24). (Have you not seen how God likening &quot; the good word &quot; and (pure speech) has done to a pure tree; that its roots are steady in the earth and its branches are in the sky?!578ـ ادامه بحث: بسم الله الرحمن الرحیم: خداوند متعال در سوره حمد علوم و معارف قرآن کریم را در سه اصل خداشناسی، نبوت‌شناسی و معادشناسی بیان فرموده است.طبق اصول دین اسلام که بر سه اصل توحید، نبوت پیامبر اسلام (ص) و معاد است و اصول مذهب شیعه امامت و عدل را نیز شامل می‌شود که برنامه‌ای کامل برای تکامل انسان است. و بزرگترین وظیفه پیامبران الهی است. آیه 119 سوره بقره؛ Pإِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَ نَذِيرًا وَ لَا تُسْأَلُ عَنْ أَصْحَابِ الْجَحِيمِO. ما تو را به حق، برای بشارت و بیم دادن (مردم جهان) فرستادیم؛ و تو مسئول (گمراهی) دوزخیان (پس از ابلاغ رسالت  نیستی). تا بدینوسیله انسان‌ها دو راه نجات و هلاک را به روشنی دریابند و با اختیار خودشان یکی از دو راه را انتخاب کنند.579ـ شجرة التوحيد المطهرة: تؤخذ بعين الاعتبار بعناية في آيات القرآن، توجد أن &quot;الكلمة الطيبة&quot; (طهر الكلام) تشبه شجرة طاهرة. الإيمان الحقيقي والدائم هو التوحيد وحدانية الله. و جوهر و أساس هذا الاعتقاد يعني آن الله وجود لا يختفي و لا توجد طريقة لتغييرة. لهذا السبب، يتم تشبيهه بالجذر الثابت الشجرة الذي تنبثق منه كل الحقايق والبركات. المعتقدات النقية والأخلاق الحميدة والأعمال الصالحة التي تعتمدعليها الحياة الحقيقية للإنسان والأسس المادية والروحية للمجتمع البشري. كل شيي و كل شيي  يتبع من هذا الجذر، عند ما يتجذر التوحيد والتقوي في البشر يصبح الإنسان نفسه قابلاً للتطبيق لتلك الشجرة نقية، من ناحية أخري، سيتواصل قلبه و روحه مع إله العالم، و من ناحية أخري، يستفيد الناس من بركات وجوده. و لهذا السبب، ورد في روايات كثير من اهل البيت (ع) أدناه هذه الآية أن هذه الشجرة الطاهرة هي نبي الإسلام و اله الطاهر. بل يمكن القول إن كل عقيدة صحيحة و كل عمل صالح هو قابلية تطبيق هذه الشجرة النقية؛ فهي تنبع من الإيمان الراسخ بالتوحيد وصلاحه و بركاته المنتشرة في الكون.579-The clean tree of monotheism: It is obtained carefully taken into consideration in the verses of the Quran, it is found that &quot; the word good (purify speech) is likened to a pure tree. True and enduring belief is in monotheism and the oneness of God. The essence and basis of this belief is means that God is an existence that never disappears and there is no way to change it. For this reason, it is likened to the fixed root of the tree from which all truths and blessings spring. Pure beliefs, good morals, and charitable deeds, on which the real life of man, the material and spiritual foundations of human society, depend, all stem from this root. When monotheism and Godliness take root in human beings, man himself, becomes an applicability of that pure tree, on the other hand, his heart and soul would connect with the God of the world, and on the other hand, people benefit from the blessings of this existence. For this reason, in the narrations of many Ahl al-Bayt (AS), it is quoted below this verse that this pure tree is the Prophet of Islam (PBUH) and this pure family. it can even be said that every correct belief and every righteous deed is the applicability of this pure tree; It stems from the firm belief in monotheism, and its goodness and blessings are spread in the universe.579ـ درخت پاکیزه توحید: با دقت در آیات قرآن به دست می‌آید که منظور از «کلمه طیبه» (گفتار پاکیزه) که به درخت پاکیزه‌ای تشبیه شده، اعتقاد حقیقی و پایدار به توحید و یکتائی خداوند است. اصل و اساس این اعتقاد ـ یعنی خداوند ـ وجودی است که هرگز از بین نمی‌رود و هیچ تبدیل و تغییری در آن راه ندارد. به همین جهت، به ریشه ثابت درخت تشبیه شده که تمام حقایق و برکات از آن سرچشمه می‌گیرد. اعتقادات پاک، اخلاق نیکو و اعمال شایسته که زندگی واقعی انسان و آبادانی مادی و معنوی جامعه انسانی به آن وابسته است، همه و همه از این ریشه نشأت می‌گیرد.هنگامی که توحید و خداپرستی در وجود انسان ریشه بدواند، خود انسان، مصداق آن درخت پاکیزه می‌شود که از طرفی دل و جانش با خدای جهان مرتبط می‌گردد و از طرف دیگر مردم از برکات وجود او بهره‌مند می‌شوند. به همین جهت، در روایات بسیاری از اهل بیت (ع) در ذیل این آیه نقل شده که درخت پاکیزه، پیامبر اسلام (ص) و خاندان پاکش است. حتی می‌توان گفت که هر اعتقاد صحیح و هر عمل صالحی، مصداق این درخت پاکیزه است؛ از اعتقاد راسخ توحیدی نشآت می‌گیرد و خیر و برکات آن در جهان هستی منتشر می‌شود.580ـ أعظم واجب على الأنبياء: التبشير والإنّذار هو أعظم عمل الأنبياء الربانيين. و من ناحية أخري، فقد أخبروا المؤمنين والصالحين (اهل الخير) عن جزاء اعمالهم في الدنيا والأخرة، و من ناحية أخري، أخبروا الكافرين والعاصين عن ممارسة الكفر والمعاصي المؤلمة، بهذه الطريقة، سيفهم الناس بوضوح طريق الخلاص والهلاك و يختارون أحد الطريقين بإرادتهم الحرة؛ كما يقول القرآن في الآية 42 من سورة الأنفال: حتى يهلك أولئك (أو يضلون)، يمكن أن تكون نهاية الحجة، وعلى من أحيوا واهتدوا أن يكونوا مع العقل.580-The greatest duty of the Prophets: Giving good news and warning is the greatest work of divine prophets. On the other hand, they informed the believers and good people about the rewards of their deeds in this world and the next; on the other hand, they informed the unbelievers and sinners about the painful practice of disbelief and sin. In this way, people will clearly understand the two ways of salvation and perdition and choose one of two ways by their own free will; As the Qur’an says in verse 42 of surah Anfal: Until those who perish (or astray), it can be for end of proof, and those who come alive and are guided, should be with the reason.  580ـ بزرگترین وظیفه پیامبران: بشارت و بیم دادن، بزرگ‌ترین کار پیامبران الهی است. آنان از طرفی مؤمنان و نیکوکاران را از پاداش اعمالشان در دنیا و آخرت آگاه می‌کردند و از طرف دیگر، کافران و گنهکاران را از سر انجام دردناک کفر و گناه خبر می‌دادند تا بدینوسیله انسان‌ها دو راه نجات و هلاک را به روشنی دریابند و با اختیار خودشان یکی از دو راه را انتخاب کنند؛ چنان که قرآن در آیه 42 سوره انفال می‌فرماید: تا آنها که هلاک (و گمراه) می‌شوند، از روی اتمام حجت باشد، و آنها که زنده می‌شوند (و هدایت می‌یابند)، از روی دلیل باشد.  581ـ آیه 24 سوره ابراهیم: الم تر کیف ضرب الله مثلا کلمة طيبة كشجرة طيبة اصلها ثابت و فرعها في السماء. (24) (الم تر كيف شبه الله &quot;الكلمة الطيبة&quot; (والكلام الطاهر (كشجرة طاهرة) أصلها ثابته في الارض و فرعها السماء)؟!Have you not seen how God has likened good words and pure speech to a pure tree whose roots are firmly planted in the earth and whose branches are in the sky.                                                                                      آیا ندیدی چگونه خداوند &quot;کلمه طیبه&quot; (و گفتار پاکیزه) را به درخت پاکیزه‌ای تشبیه کرده که ریشه آن در زمین  ثابت، وشاخه ان در اسمان است؟!582ـ Pوَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشيراً وَ نَذيراً وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَO (28/سبأ)            We did not send you except as a bearer of good news and warner to all mankind, but most people do not know. (28)و ما تو را جز براى اينكه عموم بشر را (به رحمت خدا) بشارت دهى و (از عذابش) بترسانى نفرستاديم، ولیکن اکثر مردم از این حقیقت آگاه نیستند. (28/ سبأ)[1]583ـ محافظة علي (ع)؛ لإكمال الدين و إتمام النعمة: و هذا الحديث بين المفسرين آن المراد بکلمة &quot;اليوم&quot; و هی مکررة مرتين في هذه الآية؛ ما هو؟ يدل علي أي يوم، أن هذه الجهات الأربعة فيه جمعت؟ كما خيب ظن الكافرين فيها، و كذلك الدين قد اكمل، و كذلك الدین قد اکمل، و کذالک  تطورات بركات (نعمة) الله، و أيضاً قبل الله الإسلام باعتباره الدين الاسمی لشعوب العالم. قال المعلقون الكثير من الكلام حول هذا الأمر؛ ولكن ليس هناك شك في أن مثل هذا اليوم يجب أن يكون يوماً مهماً جداً في تاريخ حياة الرسول صلي الله عليه و آله. في غضون ذلك، يعتبر جميع المفسرين الشيعة أن هذا اليوم المهم هو اليوم الثامن عشر من ذي الحجة، أي يوم الغدير خم؛ اليوم الذي عين فیه نبي الإسلام رسمياً أميرالمؤمنين علي (ع) خلفاً له. كان ذلك اليوم الذي سقط فيه الكفار في اليأس لأنهم توقعوا أن دين الإسلام يقوم علي الإنسان، مع اختفاء الرسول صلي الله عليه و آله يعود الوضع إلي سابق عهده و يزول الإسلام تدريجياً؛ ولكن لما رأوا رجلاُ فريداً بين المسلمين في التقوي والعلم والقوة والعدالة بعد النبي صلي الله عليه و آله، اختبر خلفاً للنبي صلي الله عليه وآله  و قد بايعه الرسول (صلي الله عليه وآله) من الناس، طغت عليهم اليأس و أدركوا أن الإسلام دين راسخ الجذور و ثابت. في هذا اليوم بلغ دين الإسلام تطوره الحقيقي؛ لإنه بدون تعيين خليفة للنبي صلي الله عليه وآله و بدون توضيح الوضع مستقبل للمسلمين لم يكن هذا الدين قد وصل إلي تطوره النهائي. في ذلك اليوم تمت نعمة الله بتعيين قائد جدير مثل علي (ع) لمستقبل الناس، و كان أيضاُ في ذلك اليوم أن قبل الله الإسلام بإتمام مخططاته كدين نهائي و عالمي، في رواية عن النبي صلي الله عليه و آله في غدير خم أن علي (ع)  قدم للناس ولي أمر المسلمين ولم  للناس ولم يتفرق الناس بعد، عند ما نزلت آية اليوم أكملت لكم دينكم. في هذا الوقت قال الرسول صلي الله عليه و آله، &quot;الله اكبر علي  إتمام الدين و نهاية نعمة الله، و رضا الله من بعثتي و ولاية علي (ع) من بعدي&quot;. ثم قال: من کنت مولاه فهو علی (علیه‌السلام) مولاه، يا رب أحب من يحبه، و أعن من أعانه، و من ترک المساعدته، كف عنه، فاكف عنه.583- Province of Ali (AS); To bring to the perfection of religion and finisher of blessings: This discussion is, among the commentators, what is meant by &quot; al-yaum &quot; which is twice in this verse repeated; What is? Signifies which day it is, that these four directions gathered in it? Also, the disbelievers have been disappointed in it, and the religion has been perfected, and the blessings of God have evolved, and also God accepted Islam as the ultimate religion ofthe the people of the world. The commentators have said a lot of speeches about this, but there is no doubt that such a day should be an especially important day in the history of the life of the prophet (PBUH). In the meantime, all Shiite commentators consider this important day to be the eighteenth day of Dhu al-Hajjeh, that is, the day of Ghadir Khumm; The day when the Prophet of Islam (PBUH) officially appointed Amir al-Mu&#039;minin Ali (AS) as his successor. That was the day when the disbelievers fell into hopelessness, because they expected that the religion of Islam was based on with a person, with the disappearance of the prophet (PBUH), the situation will return to its old preceding and Islam will be gradually dismantled; But when they saw a man who is unique among Muslims in terms of piety, knowledge, power, and justice after the prophet (PBUH), he was chosen as the successor of the prophet (PBUH) and the prophet (PBUH) has taken allegiance for him from the people, despair overtook them and they realized that Islam is a deep-rooted and enduring religion. It was on this day that the religion of Islam reached its true evolution, because without appointing a successor to the Prophet (PBUH) and without clarifying the future status of Muslims, this religion would not have reached its final development. It was on that day that the blessing of God was completed by appointing a worthy leader like Ali (AS) for the future of the people, and it was also on that day that Islam, with the completion of its plans was the final and universal religion accepted by God. In a narration, it is narrated that the prophet (PBUH) in Ghadir Khumm, Ali (AS) as Muslims Guardian of command to the people introduced and the people had not yet dispersed, when the verse Al-yaum akmalto lakom dinokom was revealed. At this time, the Prophet (PBUH) said, &quot; Allaho Akbar on the completion of the religion and end of the blessing of God, and the pleasure of God from my mission and the guardianship of Ali (AS) after me. Then he said, whoever I am, the head of, Ali (AS) is his master. O Lord, love the one who loves him, help him whoever helps him, and whoever stops his helping desist from Him, desist of from him.583ـ ولایت علی (ع)؛ کامل کننده دین و تمام کننده نعمت: این بحث در میان مفسران است که منظور از «الیوم» که در این آیه دوبار تکرار شده، چیست؟ یعنی کدام روز است که این چهار جهت در آن جمع شده: هم کافران در آن مأیوس شده‌اند، هم دین کامل شده و هم نعمت خدا تکامل یافته و هم خداوند آئین اسلام را آئین نهائی مردم جهان پذیرفته است.مفسران در این باره سخنان بسیاری گفته‌اند؛ ولی شکی در این نیست که چنین روزی باید روز بسیار مهمی در تاریخ زندگی پیامبر (ص) باشد. در این میان، تمام مفسران شیعه، این روز مهم را روز هجدهم ذی الحجه یعنی روز غدیر خم می‌دانند؛ روزی که پیامبر اسلام (ص) امیرالمؤمنین علی (ع) را به طور رسمی برای جانشینی خود تعیین کرد. آن روز بود که کفار در میان یأس فرو رفتند؛ زیرا انتظار داشتند آئین اسلام قائم به شخص باشد و با از میان رفتن پیغمبر (ص) اوضاع بحال سابق برگردد و اسلام به تدریج برچیده شود؛ اما هنگامی که مشاهده کردند مردی که از نظر تقوی و علم و قدرت و عدالت بعد از پیامبر (ص) در میان مسلمین بی نظیر است، به جانشینی پیامبر (ص) انتخاب شده و پیامبر (ص) از مردم برای او بیعت گرفته است، نومیدی آنها را فرا گرفت و فهمیدند که اسلام آئینی ریشه‌دار و پایدار است.در این روز بود که آئین اسلام به تکامل واقعی خود رسید؛ زیرا بدون تعیین جانشین برای پیامبر (ص) و بدون روشن شدن وضع آینده مسلمانان، این آئین به تکامل نهائی نمی‌رسید. آن روز بود که نعمت خدا با تعیین رهبر لایقی هم چون علی (ع) برای آینده مردم تکمیل شد و نیز آن روز بود که اسلام با تکمیل شدن برنامه‌هایش، به مثابه آئینی نهائی و جهانی از طرف خداوند پذیرفته شد. در روایتی نقل شده که پیامبر (ص) در غدیر خم، علی (ع) را ولی امر مردم معرفی کرد و مردم متفرق نشده بودند که آیه «الیوم اکملت لکم دینکم» نازل شد. در این موقع پیامبر (ص) فرمود «الله اکبر بر تکمیل دین و اتمام نعمت پروردگار و خشنودی خداوند از رسالت من و ولایت علی (ع) بعد از من». سپس فرمود «هر کس من مولای اویم، علی (ع) مولای اوست. خداوندا، آن کس که او را دوست دارد، دوست بدار و آن کس که او را دشمن دارد، دشمن بدار ـ هر کس او را یاری کند، یاری کن و هر کس دست از یاری‌اش بردارد، دست از او بردار».</description>
                <category>پیروان حق</category>
                <author>پیروان حق</author>
                <pubDate>Sat, 21 Feb 2026 18:58:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>48 -Islam, the message of Prophets</title>
                <link>https://virgool.io/@mortezazk/48-islam-the-message-of-prophets-bkm1kfbrr823</link>
                <description>565.P حتي الآن ما تم ذكره كان عن العالم، فلننتبه قليلاً إلي الآخرة؛ تأمل الآيات التالية:So far what has been mentioned has been about the world، Let’s pay a little some attention to Hereafter; consider the following verses:تا حال آنچه ذکر شد مربوط به دنیا بود، مقداری هم به آخرت بپردازیم؛ آیات ذیل را ملاحظه بفرمائید:565ـ Pوَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماًO (64/نساء)We did not send any apostle but to be obeyed by Allah&#039;s leave. Had they, when they wronged themselves, come to you and pleaded to Allah for forgiveness, and the Apostle had pleaded for forgiveness for them, they would have surely found Allah all-clement, all-merciful. (64)ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر براى اين كه به فرمان خدا، از وى اطاعت شود. و اگر اين مخالفان، هنگامى كه به خود ستم می كردند (و فرمان هاى خدا را زير پا می گذاردند)، به نزد تو می ‏آمدند؛ و از خدا طلب آمرزش می كردند؛ و پيامبر هم براى آنها استغفار می كرد؛ خدا را توبه پذير و مهربان می ‏يافتند. (64/نساء)566ـ Pفَلَا وَ رَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماًO. (65/نساء)But no, by your Lord! They will not believe until they make you a judge in their disputes, then do not find within their hearts any dissent to your verdict and submit in full submission. (65)به پروردگارت سوگند كه آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اينكه در اختلافات خود، تو را به داورى طلبند؛ و سپس از داورى تو، در دل خود احساس ناراحتى نكنند؛ و كاملا تسليم باشند. (65/نساء)567ـ Pيَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِيَ لَا عِوَجَ لَهُ وَ خَشَعَتِ الْأَصْواتُ لِلرَّحْمنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْساًO. (108/طه)On that day they will follow a summoner in whom there will be no deviousness. The voices will be muted before the All-beneficent, and you will hear nothing but a murmur. (108)در آن روز، همه از دعوت كننده الهى پيروى نموده، و قدرت بر مخالفت او نخواهند داشت (و همگى از قبرها بر می ‏خيزند)؛ و همه صداها در برابر (عظمت) خداوند رحمان، خاضع می ‏شود؛ و جز صداى آهسته چيزى نمی ‏شنوى! (108 / طه)568ـ Pوَ يَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً ثُمَّ لَا يُؤْذَنُ لِلَّذينَ كَفَرُوا وَ لَا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَO. (84/نحل)The day We shall raise a witness from every nation, then the faithless will not be permitted [to speak], nor will they be asked to propitiate [Allah]. (84)(به خاطر بياوريد) روزى را كه از هر امّتى گواهى بر آنان برمی انگيزيم؛ سپس به آنان كه كفر ورزيدند، اجازه (سخن گفتن) داده نمی ‏شود؛ (بلكه دست و پا و گوش و چشم، حتّى پوست تن آنها گواهى می ‏دهند!) و (نيز) اجازه عذرخواهى و تقاضاى عفو به آنان نمی دهند! (84 / نحل)569ـ Pوَ يَوْمَ نَبْعَثُ فِي‏ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِكَ شَهيداً عَلَى‏ هؤُلَاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرَى‏ لِلْمُسْلِمِينَO. (89/نحل)The day We raise in every nation a witness against them from among themselves, we shall bring you as a witness against these. We have sent down the Book to you as a clarification of all things and as a guidance and mercy and good news for the Muslims. (89) (به ياد آوريد) روزى را كه از هر امتى، گواهى از خودشان بر آنها برمی انگيزيم؛ و تو را گواه بر آنان قرار می دهيم! و ما اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر همه چيز، و مايه هدايت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است! (89 / نحل)570ـ Pوَ تَرَى‏ كُلُ‏َّ أُمَّةٍ جَاثِيَةً كلُ‏ُّ أُمَّةٍ تُدْعَى إِلىَ‏ كِتَابهِا الْيَوْمَ تجُزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَO. (28/جاثيه)And you will see every nation fallen on its knees. Every nation will be summoned to its book:&quot; Today you will be requited for what you used to do. (28)در آن روز هر امّتى را می بينى (كه از شدّت ترس و وحشت) بر زانو نشسته؛ هر امّتى بسوى كتابش خوانده می ‏شود، و (به آنها می گويند:) امروز جزاى آنچه را انجام می داديد به شما می ‏دهند! (28 / جاثیه)571ـ Pفَكَيْفَ إِذَا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنَا بِكَ عَلَى‏ هؤُلَاءِ شَهِيداًO. (41/نساء)So how shall it be, when We bring from every nation a witness and We bring you as a witness to them? (41)حال آنها چگونه است آن روزى كه از هر امتى، شاهد و گواهى (بر اعمالشان) می ‏آوريم، و تو را نيز بر آنان گواه خواهيم آورد؟ (41 / نساء)572ـ Pوَ نَزَعْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً فَقُلْنَا هَاتُوا بُرْهانَكُمْ فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَO. (75/قصص)We shall draw from every nation a witness and say,&quot; Produce your evidence.&quot; Then they will know that all reality belongs to Allah and what they used to fabricate will forsake them. (75) (در آن روز) از هر امتى گواهى برمی ‏گزينيم و (به مشركان) می گوييم: «دليل خود را بياوريد!» اما آنها می دانند كه حق از آن خداست، و تمام آنچه را افترا می بستند از (نظر) آنها گم خواهد شد! (75 / قصص)573ـ شهود يوم القيامة: الإسلام هو الشهود الذين تحدثت عنهم هذه الآية، هم الأنبياء. بمعني أن كل نبي يشهد لأمته و نبي الإسلام صلی الله عليه و آله شاهد علي الأنبياء والأمم.573- Witnesses of the Day of Judgment: Islam means the witnesses of which this verse speaks; they are the prophets in the sense that every prophet is a witness to his nation, and the Prophet of Islam (PBUH) is a witness for all the prophets and nations.573ـ گواهان روز جزا: منظور اسلام از گواهانی که این آیه از آنها سخن می­ گوید، همان پیامبرانند؛ بدین صورت که هر پیامبری، گواه امت خویش است و پیامبر اسلام (ص) گواه بر همه پیامبران و امت ­ها است.574ـ Pوَ كُلَّ إِنْسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِي‏ عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كِتَاباً يَلْقَاهُ مَنْشُوراًO (13/الاسراء)We have attached every person&#039;s omen to his neck, and We shall bring it out for him on the Day of Resurrection as a wide-open book that he will encounter. (13)و هر انسانى، اعمالش را بر گردنش آويخته ‏ايم؛ و روز قيامت، كتابى براى او بيرون می ‏آوريم كه آن را در برابر خود، گشوده می ‏بيند! (اين همان نامه اعمال اوست!) (13/اسراء)575ـ Pاقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَى‏ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباًO. (14/الاسراء)&quot; Read your book! Today your soul suffices as your own reckoner.&quot; (14) (و به او می گوييم:) كتابت را بخوان، كافى است كه امروز، خود حسابگر خويش باشى! (14/ اسراء)576ـ Pمَنِ اهْتَدَى‏ فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْها وَ لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى‏ وَ مَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاًO. (15/الاسراء)Whoever is guided is guided only for [the good of] his own soul, and whoever goes astray, goes astray only to its detriment. No bearer shall bear another&#039;s burden. We do not punish [any community] until We have sent [it] an apostle. (15)هركس هدايت شود، براى خود هدايت يافته؛ و آن كس كه گمراه گردد، به زيان خود گمراه شده است؛ و هيچكس بار گناه ديگرى را به دوش نمی ‏كشد؛ و ما هرگز (قومى را) مجازات نخواهيم كرد، مگر آنكه پيامبرى مبعوث كرده باشيم (تا وظايفشان را بيان كند.) (15/اسراء)577ـ بعد النفخ صور في البوق الثاني يترك الجميع القبر، يخرج كل واحد من القبر، ولكل منهم نوع عمله (الصف 536) حسب تعدد هم (الصحراء يوم القيامة)، الذين آمنوا بانبياءهم و عملوا الصالحات، اولئك الذين يؤمنون بأنبياءهم و يعملون الصالحات، هم رفقاء يمين، و سيدمفهم سجل أعمالهم إلی يمينهم. والذين كفروا بآيات الله كفروا في حياة الرسول و بعد موته، هم أناس أشرار وسجل أعمالهم ليدهم اليسري، لأن الله لكل أمة شاهد لهم (نبي نفس الأمة)، أيضاً نبي الإسلام شاهد عليهم، لأن أتباع الحقيقيين للأوامر الإلهية الذين كانوا مسلمين من أي أمة (الأستسلام لأمرالله) سيكونون (مصدر هداية و رحمة لهم)، بعبارة أخري، الأمم التي لها شواهد علي أعمالهم، أي أولئك الذين آمنوا و أتباع الوصايا الإلهية الذين نقذوا بشكل صحيح مراحل التوحيد والنبوة كما أن نبي الإسلام شاهداً عليهم. لكن أمة متغطرسة و كافرة ليس لها دليل علي نفسها، فهم مدعوون إلي كتابهم و يقال لهم اليوم أن ينالوا عقابهم.هؤلاء الناس الضالين (الكفار والمشركين) يفهمون أن الله له الحق لأنه ليس لديهم سبب، لقد خدعهم الشيطان و كل ما افتراء عليه سيختفي عن أعينهم و خطاب صكوكهم يعطي ليدهم اليسري و يقولون اقرأ كتابك، يكفيك أن تكون محاسبك اليوم!هذا ما قاله الله في الآية 15 من سورة الأسري: أرسلنا إليكم أنبياء وقادة، فمن هدي هدي لنفسه، و لن خدعة الشيطان وضل، فقد أضربه.إذا نظرت إلي العالم اليوم، يمكنك أن تري أن عدد الأشخاص المضلين يزيد عدة مرات عن الأشخاص الذين تم إرشادهم، أنت الآن حر في اختيار البقاء بين الضالين أو إطاعة الأمر الإلهي و لا تزال هناك فرصة لإنقاذ نفسك، واعلم أن لديك خياراً ما دمت تعيش، لأن مجال العمل الآن تحت تصرفك، إذا فاتتك الفرصة فأنت تجهل أنك زلت نفسك في الخطأ والضلال و سوف بعاقب الله، لكن مرة أخري، إذا أردت أن تنقذ نفسك من العقاب الإلهي و تتوب، عليك أن تعترف بشهاداتك.577-After blowing the second trumpet, everyone leaves the grave, and each one depending on the type of his deeds (row 536) according to their multiplicity (the desert on the Day of judgment), those who believe in their prophets and do righteous deeds, they are the companions of Yamin, and the record of their deeds will give to their right hand. And those who disbelieved in the revelations of Allah, unbelieve both during the life of prophet and after the death of the prophet, they are sinister people and the record of their deeds is given to their left hand because God for every nation a witness for them (the prophet of the same nation) and also the prophet of Islam as a witness for them will set. After all, the true followers of the divine commands that come from any nation were Muslim (submission to the divine command); it will be a source of guidance and mercy for them. In other words, the nations that have evidence for their deeds, that is, those who are believers and followers of the divine command, who have correctly performed the stages of monotheism and prophecy. The Prophet of Islam (pbuh) will also be a witness to them. But a nation that is arrogant and disbelieving has no evidence for itself; they are called to their book, and they are told that today they receive their punishment.These misguided people (infidels and polytheists) understand that God has the truth because they have not reasoned, they have been deceived by the devil, and all that has slandered will disappear from their sight, and the letter of their deeds is given to their left hand, and they say read your book, it is enough for you to be your accountant today.This is what God says in verse 15 of surah Asri: We have sent to you prophets and leaders, whoever has been guided for himself, and whoever is deceived by the devil and goes astray, to itself has been a detriment.If you look at today world, you can see that the number of misguided people is several times that of have been guided people, now you are free to choose to remain among the misguided or obey the divine command and there is still a chance to save yourself, and know that you have the choice as long as you live, because now the field of action is at your disposal, if you miss the opportunity, you are ignorant that you have kept yourself in error and misguided and you will be punished by God. But again, if you want to save yourself from divine punishment and repent, you need to confess your testimonies.577ـ پس از دمیدن نفخه صور دوم همه سر از قبر در می ­آورند و هر کس بسته به نوع اعمالش (ردیف 536) با توجه به کثرت آنها (صحرای محشر آنهائی که به پیغمبرانشان ایمان آورده ­اند و اعمال صالح دارند، آنها اصحاب یمینند، و نامه اعمالشان را به دست راستشان می ­دهند. و کسانی که آیات خدا را انکار کردند، چه در زمان حیات آن پیغمبر و چه بعد از فوت آن پیغمبر کفر ورزیدند، افرادی شوم ­اند و نامه اعمالشان به دست چپشان داده می­ شود. چون خداوند برای هر امتی شاهدی از خودشان (پیغمبر همان امت) و پیغمبر اسلام (ص) را نیز گواه بر آنان قرار می­ دهد، چرا که تابعین راستین اوامر الهی از هر قومی که مسلم (تسلیم اوامر الهی) بوده ­اند مایه هدایت و رحمت برای آنان خواهد بود. به عبارت دیگر امت­ هائی که شاهد و گواهی بر اعمالشان دارند یعنی ایمان آورندگان و تابعین اوامر الهی که مراحل توحید و نبوت را به راستی انجام داده ­اند پیغمبر اسلام نیز بر آنها گواه خواهد بود.ولی امتی که تکبر کرده و کفر ورزید، هیچ گواهی برای خود ندارند، به سوی کتابشان فرا خوانده می ­شوند و به آنها گفته می­ شود امروز به سزای اعمال خود می ­رسید. این گمراهان (کفار و مشرکین) چون دلیلی ندارند می­ فهمند که حق از آن خدا است و آنها فریب شیطان را خورده­ اند و تمام آنچه را افتراء می ­بستند از نظر آنها محو و نابود خواهد شد، و نامه اعمالشان بدست چپشان داده می­ شود و می ­گویند کتابت را بخوان، کافی است که امروز، خود حسابگر خویش باشی!این است که خداوند در آیۀ 15 سورۀ اسراء می‌فرماید: پیغمبران و هدایت کنندگان را به سوی شما فرستادیم هرکس هدایت شد، برای خود هدایت یافته؛ و هر کس که تحت تأثیر اغوای شیطان قرار گرفت و گمراه گشت به زیان خود گمراه شده است.اگر نگاهی به دنیای امروز بیندازی می­ بینی که تعداد گمراه شدگان چندین برابر افراد هدایت یافته ­اند. حال باز مخیری که باز جزء گمراه شدگان باقی بمانی یا اینکه تابع فرمان الهی شوی و تا فرصت باقی است خود را نجات دهی و این را بدانید حالا تا زنده­ اید فرصت انتخاب دارید، چون حالا میدان عمل در اختیار شما است، اگر فرصت را از دست دادی، نادانی هستی که خود را در ضلالت و گمراهی نگه داشته­ ای و مستوجب عذاب الهی خواهی شد. ولی باز هم اگر بخواهی خود را از عذاب الهی نجات دهی و توبه کنی، نیاز به اقرار شهادتین داری. </description>
                <category>پیروان حق</category>
                <author>پیروان حق</author>
                <pubDate>Sat, 21 Feb 2026 16:43:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>47 - Islam, the message of Prophets</title>
                <link>https://virgool.io/@mortezazk/47-islam-the-message-of-prophets-f6xjn5vtmojc</link>
                <description>We need review some content, of the beginning creation of man and the non-prostration of the devil, and expelling him and sending him with accompanying with Adam and Eve in heaven, God’s command to Adam and Eve that satan is your sworn enemy, do not be deceived by him and use all these inner and outer blessings in this paradise, He pointed to a tree so that you do not just eat from it, here are two prohibitions: 1- do not be deceived by the devil 2- a ban eating from this tree. The devil began to deceive and seduce humans. When he reached the goal, the result was that all three were expelled from heaven, the man was stripped naked and they fell, the man realized that he had made a mistake and repented, God accepted their repentance, and they tried to cover themselves with the leaves of trees, which God has sent for them a garment of paradise, and He commanded that the clothes of piety and abstinence are better for you (first advice).Some of the past experiences, at the beginning of the emergence of each prophet, first secretly and then openly preached, with what oppositions he was to face? With a limited number of believers, what harassment and what kind of torture have they faced? And when they asked for miracles and saw many miracles, they said all were magic. Eventually, the prophet was killed, and fewer prophets died naturally. Eventually, those who agreed with the liberation from divine punishment, and eventually those who were opposed to it, suffered all kinds of punishments. Hundreds of centuries have passed, and the history of each of them is before our eyes.Some also choose the prohibition of denial and consider it a value for themselves; some of them distorted the commandments of the famous and created eclectic rites for themselves and formed groups with deceptive slogans. in each period, a prophet, a Bible, or a scripture preached monotheism, and they all spoke a unitary word, and the words of none of them contradicted each other. How was it scattered into 72 sects after each prophet? What happened to them that only one sect of them continued the chain of monotheism and prophecy?In short, human beings today are affected by eclectic distortions and heresies, and entanglement of carelessness and confusion is confusing, but if for a moment he frees himself from sophistry and misleading, to be able to use his rationality and be in the right judgment, he sees that the line of monotheism and prophecy is all the same and all the prophets were with the word unity, and this shows that the command to the good and prohibition of the bad are the same because they come from the same source, and all the prophets, without exception, recommended to be submitted to the divine commands, it was pointed out that being a Muslim means absolute submission to God’s command, it was considered a Muslim it did not break the chain of monotheism and prophecy, it was also mentioned that to followers of the orders of the prophets, is the same as being subject to the divine commands. And the prophets did not speak on their own behalf; what they said was all divine revelation, which means that they were only bearers of the divine message, and the divine message was Islam. It is in this state that Islamophobia no longer has meaning and concept, shows that those who do Islam- ophobia are anti-God, in other words, Islamophobia means you are yourself anti- religion, and you become irreligious and satanic worshipper, considering that God is one, the five heavenly books are one, the speech and massage of 124000 prophets are one, the word is one, the Hereafter and account and the books are all one, so if all these contradictions and conflicts are because of this worldly property and all kinds of lusts, in the end you should leave them all and go, all of this is a sign of ignorance and foolishness and devil’s temptation, all those blessings mentioned, if used in the right manner and in the proper way, will achieve the happiness of two world, otherwise, at last will be at the end of the saflin, as you have read all the tribes of Hood (Aad) , saleh (Thamud), moses (Pharaoh), shoaib (Madyan or Ikeh), Noah (Al – Ras), Lot (lot), and so on, all of them sauffered divine torments (such as floods and storms, earthquakes, shower of stones, lightning etc.) as a result of opposing God and do not submit to the God command and deny the right, in the Hereafter too they would be separately tormented in the fire of Hell, these are all calamities that they themselves have caused, but those who obeyed the command of God are among the saved of this world, and the Hereafter will be a paradise (God’s promise), experience has shown that those who kindle fire, first they himself get caught in it and burn in it and perish, and you see that oppression is not permanent and all false government have bccn destroyed, but the world is still in the hands of saved and those who continue the path of truth. In lines 63 to 70 of verses 135 to 147 of Surah Al-Baqarah, He says: Accept the color of Godship, the color of faith, monotheism, and Islam, and what color is better than the color of Godship.And what was revealed, to Abraham, Ishmael, lsaac, Jacob, and prophets from His descendants, and it was also given to Moses, Jesus and other prophets by your Lord - do not to believes in separation between any of them, and submit to the divine command, racial prejudices and personal motives, it causes backward-ness, to accept some of them, and leave some of them.نیازی به مرور بعضی مطالب داریم، آغاز خلقت انسان و سجده نکردن ابلیس و رانده شدن آنان همراه کردن او با آدم و حوا در بهشت و سفارش خداوند به آدم و حوا که این ابلیس دشمن قسم خورده شما است فریب او را نخورید و در این بهشت از این نعمات درونی و بیرونی استفاده کنید و اشاره به یک درخت کرد که فقط از این درخت نخورید تا اینجا دو مورد نهی 1ـ فریب نخوردن از شیطان 2ـ منع خوردن از این درخت. ابلیس شروع به فریب دادن و اغواء کردن انسان برآمد تا به هدف رسید، نتیجه این شد که هر سه از بهشت رانده شده و انسان عریان شد و هبوط کرد و فهمید اشتباه کرده توبه کرد خداوند توبه آنها را پذیرفت و در صدد برآمدند خودرا با برگ درختان بپوشانند که خداوند جامه­ای از بهشت برای آنها فرستاد و سفارش کرد که لباس تقوی و پرهیزکاری بهترین است برای شما (اولین نصیحت).مقداری هم از تجربیات گذشته، در بدو ظهور هر پیغمبری ابتدا بطور مخفی سپس بطور علنی تبلیغ می­کرد با چه مخالفت­هایی روبرو بود بعد تا تعداد محدودی ایمان می ­آوردند با چه مزاحمت­ها و حتی با چه شکنجه­هایی روبرو بودند وقتی هم که درخواست معجزه می ­کردند و معجزات بسیار می ­دیدند، همه را سحر می­ خواندند، عاقبت آن پیغبر را می­ کشتند، کمتر پیامبری به مرگ طبیعی فوت می­ کرد. و عاقبت موافقین رهائی از عذاب الهی داشتند و عاقبت مخالفین دچار انواع عذابهای الهی می­ شدند. صدها قرن می­ گذرد و تاریخ هر کدام از آنها جلو چشم ما است.تعدادی هم نهی از منکرها گرفته و برای خود ارزش تلقی کردند و تعدادی هم امر به معروف­ها را تحریف نموده و برای خود آئین­های التقاطی درست نمودند و با شعارهای فریبنده گروه­هایی تشکیل می­دادند.در هر دوره یک پیغمبر یک کتاب مقدس یا صحف، با تبلیغ یکتاپرستی و همه آنها حرف واحدی می­زدند و حرف هیچکدام از آنها با هم مغایرتی نداشت، چطور می ­شد که بعد از هر پیغمبری به 72 فرقه پراکنده می ­شدند، چه اتفاقی برای آنها می ­افتاد که فقط یک فرقه از آنها سلسله زنجیره­ای توحید و نبوت را ادامه می ­دادند.خلاصه امروز بشر دچار تحریف­ها و بدعت­های التقاطی است و گرفتار بلاتکلیفی و کلاف سر در گمی، گیج کننده­ ای است ولی اگر (لحظه­ای خود را از سفسطه کنندگان و مغلطه­ کاران رها کند تا بتواند) از عقلانیت خود استفاده کند و در قضاوت صحیح قرار گیرد می ­بیند که خط توحید و نبوت یکی است و تمام پیامبران متحد الکلمة بوده­ اند و همین نشان می ­دهد که امر به معروفها و نهی از منکرها همه یکسان بوده ­اند چون از یک جا سرچشمه گرفته ­اند ـ و تمامی پیامبران همه بدون استثناء سفارش به تسلیم بودن به اوامر الهی می ­نمودند و اشاره شد که مسلمان بودن به تسلیم مطلق بودن در برابر فرمان الهی است و در صورتی مسلمان تلقی می­ شود که سلسله توحید و نبوت را قطع نکرده باشد و در ضمن ذکر شد که تابع دستورات پیغمبران همان تابع بودن به اوامر الهی است و پیامبران چیزی از خود نمی ­گفتند و آنچه می­ گفتند تمام وحی الهی بود یعنی اینکه آنها فقط حامل پیغام و پیام الهی بودند و پیام الهی هم فقط اسلام بود.18/564ـ در این حالت است که دیگر اسلام هراسی معنی و مفهوم ندارد، نشان می ­دهد آنهایی که اسلام هراسی می ­کنند ضد خدایند، به عبارت دیگر اسلام هراسی یعنی ضد دین خود، و می­ شوی بی دین و شیطان­ پرست، با ملاحظه اینکه خدا یکی، پنج کتاب آسمانی یکی، گفتار و پیام 124000 نبی یکی، دنیا یکی، آخرت و حساب کتابها یکی. پس اگر تمام این تضادها و درگیریها بخاطر این مال دنیا و انواع شهوت ­رانی­ ها باشد، عاقبت باید همه را بگذاری و بروی همه اینها نشانه جهل و نادانی و عدم آگاهی و اغواء شده شیطانی است ـ تمام آن نعمات اشاره شده اگر در راه صحیح استفاده شود و به راه راست باشد، به سعادت دنیا نائل می­شود، وگرنه آخر و عاقبتش به اسفل سافلین خواهد بود، همانطوری که خواندید تمام اقوام حضرت هود (قوم هود) حضرت صالح (قوم ثمود)، حضرت موسی (قوم فرعون)، حضرت شعیب (قوم مدین یا اصحاب ایکه)، حضرت نوح (اصحاب الرس)، حضرت لوط (قوم لوط) و غیره همه در اثر مخالفت با امر خدا و تسلیم امر خدا نشدن و حق را انکار کردن دچار عذابهای الهی دنیوی شده (مانند سیل و طوفان، زلزله، سنگسار و صاعقه و غیره)، آخرت هم عذاب علیحده در آتش) جهنم خواهند داشت. همه اینها بلاهائی است که خود موجب آن شده اند ولی آنهایی که گوش به فرامین الهی دادند از نجات یافتگان دنیوی و اجر آخرت هم بهشت خواهد بود (وعده خداوند)، تجربه نشان داده آنهایی که آتش­ افروزی می ­کنند اول خود آنها گرفتار و در آن آتش می­ شوند و می ­سوزند و نابود می ­شوند و می ­بینند که ظلم پایدار نیست و تمام حکومتهای قبلی نابود شده ولی هنوز دنیا در دست نجات یافتگان و ادامه دهندگان راه حق می­باشد و خواهد بود. در ردیف ­های 63 تا 70 آیات 135 تا 145 سوره بقره می­ فرماید: رنگ خدائی بپذیرید؛ رنگ ایمان و توحید و اسلام و چه رنگی از رنگ خدائی بهتر است، و آنچه بر ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب و پیامبران از فرزندان او نازل گردید و همچنین به موسی و عیسی و پیامبران دیگر از طرف پروردگارتان داده شده است ایمان بیاورید و در میان هیچ یک از آنها جدایی قائل نشوید و در برابر فرمان الهی تسلیم باشيد و تعصبات نژادی و اغراض شخصی سبب عقب ماندگی شود که بعضی را بپذیریم و بعضی را رها کنیم. </description>
                <category>پیروان حق</category>
                <author>پیروان حق</author>
                <pubDate>Sat, 21 Feb 2026 16:37:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>46 - Islam, the message of Prophets</title>
                <link>https://virgool.io/@mortezazk/46-islam-the-message-of-prophets-jvm37ajpszzw</link>
                <description>1/564ـ از سی جزء قرآن با 114 سوره و 6136 آیه، 427 آیه از قرآن كريم با 140 تفسیر از آن در مورد یکسان بودن تمام وحی ­ها به (124000 نبی که 313 نفر از آنها رسول و پنج نفر از پیامبران اولوالعزم با پنج کتاب مقدس و 114 صحف)؛ با پندها و هشدارها، تذکرات و داستانها شرح داده شد (در ضمن در قرآن ذکر کرده که بعضی مطالب عیناً در صحف‌های دیگر نیز آمده است)؛ آیات و تفاسیر دیگری نیز بود که به علت طولانی شدن صرفنظر گردید. انشاء اللّه تمام آیات و تفاسیر را دقیقاً مورد مطالعه قرار داده باشید، اگر این طور نیست مستدعی است مجدداً مرور نموده تا نسبت به کلیه مسایل احاطه کامل پیدا کرده باشید، چون در این موقع است که باید خالصانه و دور از تأثیرات قومی، قبیله ه­ای نژادی، نژادپرستی، رنگ پوست و غیره خاضعانه آنچه را که مد نظر خالق است دریافت کرده باشید.2/564ـ قبل از اینکه وارد موضوع شویم کمی به اطراف خود، چه نزدیک یا دور بنگریم؛ لحظه ­ای بخود بنگریم و ببینیم خالق ما چه چیزهایی بما داده، بیک یک اعضاء و جوارح دست­ ها، پاها، چشم­ ها، گوش­ ها، بینی، دهان، دندان­ها، زبان، قلب، معده، کلیه، کبد، مثانه، استخوان­های ریز و درشت، وریدها، سر و گردن، ستون فقرات، کمر، انگشتان و غیره که هر کدام از اینها اجزاء متشکله جداگانه و خارق العاده خود را دارند که مجموعه همه اینها بدن انسان را تشکیل می­دهند، علاوه بر آناتومی خاص هر یک از اعضاء بشر امروزه با این غرور و تکبر و ادعاها و علمش هنوز نتوانسته بیشتر مجهولات خود را حل کند. در این اعضاء حس پنجگانه سامعه، لامسه، باصره، ذائقه و شامه قرار دارد. گوش حس سامعه، دست­ها حس لامسه، چشم حس باصره، زبان و حلقوم حس ذائقه و بینی حس شامه را بعهده دارند. حس سامعه تشخیص نوع صداها، حس لامسه تشخیص سردی و گرمی &quot;نرمی و زبری&quot; (علاوه بر دستها تا حدی تمام بدن انسان دارای این حس می­باشند)، حس باصره تشخیص نوع دیدها، حس ذائقه تشخیص ترشی، شیرینی، شوری، تلخی و حس شامه تشخیص بویائی عطرها و تعفن ­ها و غیره را هر کدام بعهده دارند. این اجزاء درونی انسان هر کدام تکالیفی دارند که باید بدرستی سفارش شده از آنها استفاده نمود. بغیر از این نعمات درونی، نعمات بیرونی هستند که غیر قابل شمارش­ند (منصفانه قضاوت کنید) خداوند این همه نعمت­ها را در اختیار بشر قرار داده که هر کاری دلش می­ خواهد عمل کند یا اینکه صحیحش اینست که باید تابع دستوراتی باشد تا ایمنی آن از هر لحاظ حفظ شود.3/564ـ لازم بیاد أوری است، اگر با دقت و عمقی یک یک آیات و روایات مطالعه شده باشد میتوان به تفکر پرداخت که خداوند اندامی زیبا، مغزی متفکر، زبانی گویا، درک و فهم بسیار و هوش فراوان با اعضائی فعال و با نعمات بسیاری دیگر که غیر قابل شمارش هستند به انسان داده که منکر خالق خود باشد یا شاکر او.4/564ـ از ابتدای خلقت انسان که شیطان ازروی حسادت نسبت به آفرینش او از فرمان خدا سرپیچی نمود و مورد غضب پروردگار قرار گرفت و رانده شد، قسم خورد که این انسان را فریب می­دهد ولی پروردگار عالمیان فرمود تو نمی­ توانی به بنده ­های صالح من تسلطی پیدا کنی در اینجا باید تکلیف خود را روشن کنی می­خواهی تابع شیطان فریب دهنده که دشمن قسم خورده تو است باشی یا اینکه می­خواهی تسلیم امر خالق هدایت کننده خود باشید، به عبارت دیگر بنده صالح را چون خدا هدایت می­کند فریب نمی­خورد، کی فریب می­خورد بنده غیر صالح، حال نگاهی بخود بینداز به بین جزء کدامیک هستی؟ 5/564ـ بنده صالح در چهارچوب اوامر الهی حرکت می­کند و جایی برای نفوذ وسوسه­ های شیطان نمی­گذارد. بنده عبد و مطیع همان است که در آیات متعدد به آن اشاره شد که تسلیم اوامر الهی باشد تا سعادت در هر دو دنیا را داشته باشد، وگرنه شیطان پرست هم عذاب دنیا را دارد و هم عذاب آخرت را و هم مزاحمت ­های بسیار نیز برای اطرافیان خود فراهم می­آورد.                                        6/564ـ خداوند دید را داد برای بینش ـ عقل را داد برای تشخیص حقایق ـ فهم را داد برای درک حقیقت ـ شعور را داد برای انتخاب درست ـ راه را نشان داد برای تعین مبدء و مقصد و هدف ـ کتاب­­های مقدس و پیامبران را فرستاد برای هدایت انسان و عاقل می ­فهمد که تمام اینها را داده برای تکامل انسان و انسان را تکامل می­دهد برای قرب به خودش. بهشت را تعین فرمود برای آنهایی که گوش به فرامین اویند و جهنم را تعین فرمود برای آنهایی که راه خود را می­روند یعنی راهی که شیطان به آنها وسوسه می­کند.7/564ـ کسی که: چشم با بصیرت دارد، خدا را در باطنش از رگ گردنش نزدیک­تر می­ بیند و به عظمت، قدرت، شکوه و جلال، توانائیش پی می­برد.کسی که: عقل دارد خدا را می­شناسد، و کسی خدا را شناخت خود را می­شناسد، خود را بنده خدا می­داند و تکلیف خود می­داند که به دستوراتش عمل کند.کسی که: نه می­ شنود، نه می ­بیند، نه می­ فهمد جاهلی است گمراه کور و کر و نفهم (یعنی فاقد نعمات درونی موارد فوق می­باشد)، چون خداوند گمراه را هدایت نمی­کند.8/564ـ با مشاهده تمام آیات و روایات وحی شده به تمامی پیامبران از اولین پیغمبر تا آخرین پیامبر که هر کدام صدها سال با هم اختلاف زمانی داشتند و کمتر اتفاق می­افتاد که با هم همدوره باشند و اگر هم همدوره بودند با هم اختلاف مکانی داشتند، مگر اینکه پیامبری خود درخواست کمک کرده باشد.9/564ـ فرمان خدا به آنها این بود که شما فقط وظیفه دارید وحی مرا به بندگانم برسانید و آنها در انتخاب راه مخیرند، تمامی آنها رسالت خود را بنحو احسن انجام می­دادند و می­گفتند گوش به فرمان الهی باشید (امر به معروف­ها و نهی از منکرها) و در مقابل مزدی از شما مطالبه نمی ­کنم و اجرت من بر پروردگار عالمیان است، این گوش دادن به فرمان الهی تابع بودن به پیغمبر زمانه خود می­باشد که همان تابع بودن به اوامر الهی است و این تسلیم بودن به اوامر الهی همان اسلام است که از ابتدا و تا آخرین پیامبر ادامه داشته است.10/564ـ هر پیغمبری می ­آمد پیامبرهای قبلی خود با کتابهای آنها را تأیید می­ کرد (بدلیل یکسان بودن محتویات وحی آنها)، در ضمن اینکه پیامبر بعدی خود را معرفی می­ کرد و مشخصات آن را می ­داد (دلیل بر یک زنجیره بودن سلسله توحید و نبوت). حال اگر قومی تابع پیغمبر بعدی نمی ­شدند از همان لحظه که نسبت به پیغمبر بعدی کافر می ­شدند زنجیره توحید و نبوت را پاره و آن قوم به نام همان پیغمبر قبلی ثبت می ­شد و دیگر آنها تسلیم امر الهی نبودند یعنی مسلم نبودند و به کسانی مسلمان تلقی می­شد که طبق دستور تابع سلسله مراحل پیغمبر بعدی می ­شدند و طبق دستور خداوند عمل می­کردند.11/564ـ در تابع بودن اوامر الهی هیچ قومی با قوم دیگر تفاوتی نداشتند (چون اوامر و دستورات همه یکی بود) وقتی اختلاف بوجود می­آمد که قومی تابع اوامر خالق خود نباشد (یاغی و سرکش) در این حالت است که مخالفین هم آسایش خود را بهم می­زدند و هم دردسر برای تابعین اوامر الهی بوجود­ می­آوردند.12/564ـ اگر به یکی از پیامبران ایمان نیاوردید بدان معنی است که به هیچکدام ایمان نیاورده­اید، چون حرف همه پیامبران یکی بوده و هیچ اختلافی بین وحی آنها و رساندن پیغام الهی آنها نبوده است (کلمه وحده)، و اگر شما از دستورات الهی پیروی کنید و به پیغمبر بعدی تسلیم شوید، به این معنی است که شما تمام پیامبران (124000 نبی) را تأیید و از زنجیره توحید و نبوت خارج نشده و بخصوص پیغمبر خاتم (ص) را تأیید می­کنید، در این موقع اسلام شما کامل می­گردد.پس از اینکه دوران فترت به پایان رسید و پیامبر اسلام ظهور کرد و پس از پیامبر اسلام پیامبر دیگری ظهور نخواهد کرد و رسالت باید بوسیله ولایت و امامت دوازده معصوم انجام شود و با حجت امام زمان تکمیل گردد آیه 3 سوره مائده نازل گردید و به این وسیله دین تغییر ناپذیر اسلام رسماً در غدیرخم اعلام گردید، در اينجا اسلام جنبه ذوجنبتين پیدا می­کند یا اینکه بگوئیم محمد آخرین پیامبر اسلام است یا اینکه اسلام دین رسمی حضرت محمد صلی الله علیه و آله است.13/564ـ الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا (امروز، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم، و اسلام را به عنوان آیین جاودان شما پذیرفتم)، چون اسلام در تمام دوران­ها توسط رهروان مستقیم (نه آنهایی راه خود را از قوم صالحین جدا کردند) به قوم بعدی و پیغمبر بعدی رهبری می­شدند تا اینکه به پیغمبر آخرالزمان رسیدند. تا آیه 9 سوره صف ردیف 462. و پس از آن آیه 19 سوره آل عمران ردیف 90.14/564ـ آیه 9 سوره صف Pهُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ‌O، او کسی است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر همه ادیان غالب سازد، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند.15/564ـ و پس از آن آیه 19 سوره آل عمران نازل شد. Pإِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلاَمُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْکِتَابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَ مَنْ يَکْفُرْ بِآيَاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ‌O، دین در نزد خدا، اسلام و تسلیم بودن در برابر حق است. و کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده شده اختلافی در آن ایجاد نکردند، مگر بعد از آگاهی و علم، آن هم به خاطر ظلم و ستم در میان خود؛ و هرکس به آیات کفر ورزد، خدا به حساب او می­رسد؛ زیرا خداوند سریع الحساب است.16/564ـ و پس از آن قسمتی از آیه 3 سورۀ مائده که در بالا ذکر شد از پیغمبر آخرالزمان به وصی و جانشین خود یعنی به ولایت علی ابن ابی­طالب (ع) ابلاغ گردید که مخالفین مشمول ردیف 548 می­گردند.حال آیه 23 سوره شوری مطرح است، Pذٰلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌO. اين همان چیزی است که خداوند بندگانش را که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده­اند به آن نوید می­دهد. بگو «من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمی­کنم جز دوست داشتن نزدیکانم (اهل بیتم)؛ و هر کس کار نیکی انجام دهد، به نیکی­اش می­افزایم؛ چرا که خداوند آمرزنده و سپاسگزار است. تا اینجا مسئله رسالت به ولایت علی (ع) و یازده فرزندش روشن شد حال نوبت آیۀ 59 سورۀ نساء Pيَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْ‌ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذٰلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُO، ای اهل ایمان فرمان خدا و رسول و فرمانداران (از طرف خدا و رسول را اطاعت کنید) و چون در چیزی کارتان به گفتگو و نزاع کشد به حکم خدا و رسول بازگردید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید این کار (رجوع به حکم خدا و رسول) برای شما بهتر و خوش عاقبت­تر خواهد بود.در این روایت نکات بسیاری نهفته است لذا با دقت و توجه کامل و ریزبینی دقیق مبذول فرمائید:اولوا الامر: در روایتی از جابر بن عبدالله انصاری، صحابی خاص پیامبر اسلام (ص)، آمده است: هنگامی که این آیه نازل شد به پیامبر (ص) عرض کردم: ای پیامبر خدا، خدا و پیامبرش را شناختیم؛ بفرما که اولوا الامر چه کسانی هستند که اطاعت آنها را در کنار اطاعت خود ذکر کرده است؟ پیامبر فرمود: «ای جابر آنها جانشینان من و بعد از من، پیشوایان مسلمین هستند؛ اولشان علی بن ابی­طالب (ع) است، سپس حسن (ع)، سپس حسین (ع)، سپس علی بن الحسین (ع)، سپس محمد بن علی (ع)، که در تورات به «باقر» معروف است و تو ای جابر به زودی او را درک خواهی کرد، پس هنگامی که او را ملاقات کردی سلام مرا به او برسان، بعد از او، صادق، جعفر بن محمد (ع)، سپس موسی بن جعفر (ع)، سپس علی بن موسی (ع)، سپس محمد بن علی (ع)، سپس علی بن محمد (ع)، سپس حسن بن علی (ع)، سپس محمد، هم نام و هم کنیۀ من، حجت خدا در زمین و ذخیره خدا در میان بندگانش، فرزند حسن بن علی (ع) است. «او کسی است که خدا به دست او، یاد خدا را در سراسر زمین منتشر می­کند. او کسی است که از میان شیعیان و دوستانش پنهان می­شود؛ غیبتی که هیچ کس بر امامتش ثابت قدم نمی­ماند مگر آنکه خدا قلبش را با ایمان آزموده باشد». جابر می­گوید: به پیامبر عرض کردم: ای پیامبر خدا آیا شیعیان در غیبت او از او بهره­ای می­برند؟ فرمود: &quot;بله، قسم به کسی که مرا به نبوت برگزید، آنها در دوران غیبت، از نور او نور می­گیرند و از ولایتش بهره می­برند؛ همان طور که مردم از خورشید نور می­گیرند؛ گرچه ابرها آن را پوشانده باشد&quot;. ای جابر! این سخن، از اسرار پوشیده الهی و علم نهفته خدائی است. «بنابراین، آن را جز برای اهلش بازگو مکن».و در ضمن توجه شما را به آیات 64 و 65 سورۀ نساء جلب می­نمایم.إلیکم سلسة مراحل طاعة الأمر الإلهی للرسل و کتبهم السماویة لخاتم الأنبیاء و القرآن و الأئمة الأثنی عشر المعصومین و أثناء غیاب إمام العصر لأرمن المسلمین، لن توجد الأرض أبداً بدون حجة الله، خاصة فی هذا الوقت، فإن طاعة ولی المسلمین أمر ضروری واجبة.564/17- Here is the series of stages of obedience to divine command of messengers and their divine books to the last prophet and the Quran and the twelve infallible Imams and during the absence of the Imam of the Age to guardians of the Muslims, the earth will never exist without God’s argument, especially in this time, obedience to the guardian of Muslims is a necessary and obligatory thing.17/564ـ در اینجا سلسله مراحل اطاعت فرمان الهی از رسولان و کتب آسمانی آنها به آخرین نبی حضرت رسول (ص) و قرآن و دوازده امام معصوم و در زمان غیبت امام زمان به ولی امر مسلمین ذکر شد، تا هیچ موقع زمین بدون حجت خدا نباشد، بخصوص در این زمانه اطاعت از ولی امر مسلمین یک امر ضروری واجب و لازم است.18/564ـ نحتاج إلی مراجعة بعض المضمون، من بدایة خلق الإنسان و عدم سجود الشیطان، و طرد و ارساله مع آدم و حواء فی السماء، أمر اللّه لآدم و حواء أن الشیطان هو عدوک اللدود فلا تنخدع به استغل کل هذه النعم الداخلیة و الخارجیة فی هذه الجنة، فأشار إلی شجرة حتی لاتأکل منها فقط، و هنا نهیتان: 1ـ لا یغرك الشیطان. 2ـ تحریم الأکل من هذه الشجره. بدأ الشیطان یخدع الإنسان و یغر به، عندما وصل إلی الهدف، کانت النتیجة أن الثلاثة طرد وامن السماء، و جرد الإنسان من ثیابه و سقطوا، و أدرک الإنسان أنه أخطأ و تاب، و قیل الله توبتهم، و حاولوا أن یتستروا بأوراق الشجر التی أرسل الله لهم ثوب الجنة. و أمر أن تکون لباس التقوی و العفو خیر لک (النصیحة الأولی).بعض التجارب السابقة، فی بدایة ظهور کل نبی، أولاً سراً ثم علانیة، مع أی معارضة کان سیواجهما؟ مع عدد محدود من المؤمنین، ما هی المضایقات و نوع التعذیب الذی تعرضوا له؟ و عندما طلبوا المعجزات، و رأوا الکثیر من المعجزات، قالوا کلها سحر، فی النهایة قتل النبی، و مات عدد أقل من الأنبیاء بشکل طبیعی. فی النهایة، اولئك الذین و افقوا علی التحرر من العقاب الإ لهی، و فی نهایة المطاف اولئک الذین عارضوه عانوا من جمیع أنواع العقوبات، مرت مئات القرون و تاریخ کل منها أمام أعیننا.کما اختار البعض محظورات المنکر و اعتبروها قیمة لأنفسهم ومنهم من شوه وصایا المشهور و خلق طقوساً انتقائیة لأنفسهم و شکلوا مجموعات بشعارات مخادعة.فی کل فترة، بشر نبی أو إنجیل أو کتاب مقدس بالتوحید، و کانوا جمیعاً یتکلمون فی کلمة واحدة، و لم تتعارض کلمات أی منهم مع بعضها البعض، کیف تشتتوا بعدا کل نبی إلی 72 طائفة و ماذا حدث لهم أن طائفة واحدة منهم فقط استمرت فی سلسلة التوحید و نبوة؟ باختصار، یتاثر البشر الیوم من التشوهات الأنتقائیة و البدع، والتورط فی اللامبالاة و الارتباک أمر محير، ولکن إذا حرر نفسه للحظة من السفسطة و التضلیل، لیکون قادراً علی استخدام عقلانیته و یکون فی الحکم الصحیح، یری أن خط التوحید و النبوة متشابه و أن جمیع الأنبیاء کانوا مع کلمة وحدة، و هذا یدل علی أن الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر واحد لأنهما من نفس المصدر. و جمیع الأنبیاء بلا استثناء موصون بالخضوع للأوامر الإلهیة، أشیر إلی أن المسلم یعنی الاستسلام المطلق لأمر الله، فإنه یعتبر مسلماً إذا لم یکسر سلسلة التوحید و النبوة، کما ذکر أن أتباع أوامر الأنبیاء هو نفس الخضوع للأوامر الإلهیة. و الأنبیاء لم یقلوا شیئاً عن أنفسهم و کل ما قالوه کان کل وحد إلهی، هذا یعنی أنهم کانوا فقط حاملی الرسالة الإلهیة و أن الرسالة الإلهیة کانت الإسلام فقط. فی هذه الحالة لم یعد للإسلاموفوبیا یعنی أو مفهوم، یظهر أن الذین یمارسون الإسلاموفوبیا هم ضد الله، بعبارة أخری، الإسلاموفوبیا تعنی أنک أنت نفسک ضد الدین، و تصحیح عابداً غير متدین و شیطانی، باعتبار أن الله واحد، فإن الکتب السماویة الخمسة واحدة، و خطاب و رسالة 124000 نبی واحد، و العالم واحد، و الآخرة و الحساب و الکتب کلها واحد، لذا إذا کانت کل هذه التناقضات و الصراعات فاتحة عن هذه الملکیة الدنیویة و جمیع أنواع الشهوات، فی النهایة یجب أن تترکها کلها و تذهب، کل هذا دلیل علی الجهل و الغباء و إغرا الشیطان. کل تلک النعم المذکورة، إذا تم استخداما بالطریقة الصحیحة و الطریقة الصحیحة، ستحقق سعادة العالمین.خلاف ذلك، فی النهایة سیکون فی نهایة سافلین، کما قرأت، کل قبائل هود (عاد)، صالح (ثمود)، موسی (فرعون)، شعیب (اصحاب مدین أو أیکه)، نوح (اصحاب الرس)، لوط (لوط)، و هلم جرا، لقد عانوا جمیعاً من العذاب الإلهی (مثل السیول، و العواصف و الزلازل و ابل الحجارة و البرق و ما إلی ذلک) نتیجة لمقاومة الله و عدم الخضوع لأمر الله و إنکار الحق، فی الآخرة أیضاً سیعذبون منفصلین فی نار جهنم، هذه کلها مصائب تسببوا بها هم أنفسهم، ولکن الذین أطاعوا أمر الله هم من مخلّصنی هذا العالم، و الآخرة ستکون فی الجنة أیضاً (وعد الله)، أثبتت التجربة أن الذین یشعلون النار، أولاً هم أنفسهم وقعوا فیه و یحترقون فیه و یموتون، و أنت تری أن القهر لیس دائماً و أن جمیع الحکومات الزائفة قد دمرت، لکن العالم لا یزال فی أیدی المخلصین والذین یواصلون طریق الحق. یقول فی السطور من 63 إلی 70 من و الآیات 135 إلی 147 من سورة البقرة اقبلوا لون الرب، و لون الإیمان و التوحید و الإسلام، و أی لون افضل من لون الإله. و ما نزل لإبراهیم و اسماعیل و إسحق و یعقوب و انبیاء من نسله، و أعطاء ربکم لموسی و يسوع و غیرهما من الأنبیاء. لا تؤمن بالفراق بین أی منهم، و تخضع للأمر الإلهی، التحیز العنصری و الدوافع الشخصیة، فإنه یتسبب فی التخلف، والقبول ببعضها، و ترک بعضها.</description>
                <category>پیروان حق</category>
                <author>پیروان حق</author>
                <pubDate>Sat, 21 Feb 2026 16:24:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>45 -Islam, the message of Prophets</title>
                <link>https://virgool.io/@mortezazk/45-islam-the-message-of-prophets-aoh6cbphiyrj</link>
                <description>564/1- Of the thirty parts of the Qur’an with 114 chapters and 6136 verses, 427 verses of the Qur&#039;an with 140 interpretations, concerning the revelation of all the revelations to the 124000 prophets (of whom 313 were the apostles and 5 were the first prophets) with 5 Bibles and 114 scriptures, explained with advice, warnings, reminders, and stories, (it is also mentioned in the Qur’an that some of the contents are the same in other sky books) some other verses and interpretations were omitted due to length. God willing, you have studied all the verses and interpretations exactly. If not, review again to get a full overview of all the issues. Because at this time, sincerely and away from ethnic, tribal, racial, racist, skin color, etc. influence. You had submissively received what the creator intends.564/2- Before we get into the subject, let’s look a little closer or farther away; let us look at ourselves for a moment, and see what our creator has given us, one by one, of organs and organs of hands, feet, eyes, ears, nose, mouth, teeth, tongue, heart. Stomach, kidneys, liver, bladder, microscopic bones, veins, head, neck, spine, back, fingers. etc., each of these has its own separate and extraordinary components that together form the human body. In addition to the specific anatomy of each member, human beings, today, with this pride and arrogance and their claims, have not yet been able to solve most of their unknown. In these organs are the five senses of hearing, touch, sight, smell, and taste; the ears are responsible for the sense of hearing, and the hands for the sense of touch. The eyes for the sense of sight, the tongue and the larynx for the sense of taste and the sense of the nose for membrane, the sense of hearing, recognizing the type of sounds, the sense of touch, recognizing cold and heat, softness, and roughness (to some extent the whole body has this feeling), the sense of sight, recognizing the type of sight, the sense of taste, recognizing the sourness and bitterness, salinity, and the sense of smell, recognizing of perfumes and infections, are in charge. Each of these internal components has functions that must be used properly. Apart from these inner blessings, there are external blessings that are innumerable. (Judge fairly) God has given all these blessings to human beings to do whatever they want, or is it right that they should obey orders to maintain their safety in every way?564/ 3- It is necessary to remember that if one by one the verses and narrations have been studied carefully and deeply, one can think, that God has given man a beautiful body, a thinking mind, a talking language, a very intelligent understanding with active members and many other blessings that are innumerable, that you deny your creator or to be thankful of him.564/4- From the beginning of man’s creation, Satan, out of jealousy towards human creation, disobeyed God’s command and was subjected to the wrath of the Lord and was driven away, satan swore that would deceive man, but the Lord of the worlds said, you cannot dominate my righteous servants; Here you have to clarify your task, you want to be a subordinate of the devil who is your sworn enemy, or you want to submit to your guiding creator, in other words, the righteous servant is not deceived because God guides him, who is deceivable, unrighteous servant, now take a look at your- self and see of which one are you in?564/ 5- The righteous servant moves within the framework of divine commands. It leaves no room for the influence of satan’s temptations, the servant of the slave and the obedient are the same as it was mentioned in several verses that he should be submitted to the divine commands, to have fortunate in both worlds. Otherwise, the devil worshiper will have the torment this world and the torment of the Hereafter, as well as to provide also many troubles for those around him.564/ 6- God also has given the sight for perspicacity, God gave the intellect to discern facts, God the intelligence gave for understanding the truth, God gave the tact to make the right choice, God has shown manner to determine the origin, destination, and purpose, God sent the holy books, and prophets to guide man, and the wise man will understand that He gave all these for the evolution of man, and has evolved the man, for proximity to Himself, He ordained paradise for those who obey His commands, he determined the hell for those who go their way, that is, the way that satan tempts them.564/ 7- One who: has the ear that can hear, hears the word of God, and becomes a human being.One who: has the intellect, knows God, the one who knows God, knows himself, one who cognizes God, considers himself a servant of God, and considers it his duty to obey God&#039;s command.One who neither hears, nor sees, nor understands, is ignorant, misguided, blind, deaf, and does not understand (that is, he lacks the inner blessings of the above) because God does not guide the misguided.564/ 8- By observing all the verses and narrations revealed to all the prophets from the first prophet to the last prophet, each of which had a time difference of hundreds of years together, and it was less common for them with each other to be at the same time, and if they were at the same time, they had a spatial difference, unless the prophet himself asked for help.564/ 9- Gods command to them was that you only have to deliver my revelation to my servants, and they are free to choose the path, all of them carried out their mission well and said to listen to the divine command (commanding the good and forbidding the evil), and I do not ask you for a wage, and my reward is with the Lord of the world, this is listening to the divine command to be obedient to the prophet of his time, which is to obey the divine commands, and this submission to the divine commands is the same Islam that has continued from the beginning to the last prophet.564/ 10- Each prophet, having come, previous prophets with their books, have confirmed (because the contents of their revelation were the same), meanwhile, the next prophet introduced himself and gave his characteristics (the reason for the chain of monotheism and prophecy being one). Now, if a nation did not obey the next prophet, from the moment they disbelieved in the next prophet, the chain of monotheism and prophecy would be torn, and that nation would be registered under the name of the same prophet. And they were no longer submissive to the divine command, that is, they were not Muslim, and they are considered Muslims who obeyed the order of the next steps of the next prophet and acted according to God&#039;s command.564/ 11- No nation was different from other nations in obeying God’s commands (because all commands and instructions were the same) when a diversity of opinion arises, when an ethnic group is not subject to the commands of its creator (is mutinous and rebellious), in this case, the opponents disturb themselves comfort and also create trouble for the followers, of divine commands.564/ 12-If you do not faith in one of the prophets, it means that none of them believe, because the words of all the prophets were the same and there was no difference between their revelation and delivery of their divine message (unity of the word) if you follow the divine commands, and surround to the next prophet, that means, you confirm all the prophets, (124000 people) of chain the monotheism and prophecy not left and especially the last of the prophets (PBUH), then your Islam will be completed.After the era of Fitrat ended and prophet of Islam appeared, no other prophet will appear after the prophet of Islam, the prophetic mission must be carried out by the guardianship of the twelve infallible and Imamate, it would complete by the authority of the Imam (as) of age, Here, Islam takes on of Having double aspects or we say that Muhammad (PBUH) in the last prophet of Islam or that Islam is the official religion of prophet Muhammad (pbuh),564/ 13- “Al–yawm akmaltu lakum dinakum wa atmamtu Alaikum neaamaty wa razyto lakum Al-Islami Dyna” (today I have completed your religion for you, and I completed my blessing upon you, and I have accepted Islam as your eternal religion). Because Islam in all ages was led by direct wayfarers (not those who parted ways with the competencies) to the next prophets and the next peoples until they reached the apocalyptic prophet, up to verse 9 of Surah Saf Row 462, and after that, verse 19 of Surah Al–Imran, row 90.       564/14- verse 9 surah Al-saf Hu aladhi ‘arsal rasulah belhoda wadin alhaqi liuzhiraho Elia aldiyn kulih walaw karih almushrikun (He is the one who sent His Messenger with guidance and the religion of truth to make him prevail over all religions, even though all the polytheists disgust it),564/15 after that, verse 19 of Surah Al-Imran was revealed: “iina aldiyn eindalilah iilaa Islam wamaakhtalaf aladhin awtawalukutib iilaa min baed ja’ahum aleilm baghyana baynahum waman yakfur biayat Allah fa’iin Allah sarie alhisab” (religion in the sight of God is Islam and submission to the truth. Those to whom the scripture was given did not dispute it, except after awareness and knowledge, also because of oppression among themselves, and whoever disbelieves in the revelations of Allah. Allah will be accountable to him because God is swift in reckoning.564/16- and after that, part of verse 3 of Surah Ma’idah mentioned above, from the prophet of the end times, devolved to his successor, Ali ibn Abi Talib, were handed over, and the opponents will also be included in row 548.                                     564/17- Now verse 23 of surah shura is discussed. “dhalk aladhy yobshrallah eibadat aladhin ‘aminuu wa eamilualsalihat qul laa asalakum ealayh ajrana iilaa almawadat fi alqirbi waman yaqtarif hasanatan nazid lah wafiha hasananaan iina Allah ghafur Shakur” this is what God promises to his servants who believe and do righteous deeds, says: I do not ask any reward for my mission except to love my relatives (Ahlal-bayt), and whoever does a good deed, I will add to his goodness; Because of God in forgiving and thankful. So, for the issue of prophecy to the progeny of Ali (AS) and his eleven children has been clarified, now it is the turn of verse 59 surah Nisa, “ya ayhaaldhyn amanuu atyewaalilh wa atyeu aalrsul wa’ uwli al’amr minkum faiin tanazaetum fi shaay’ faruduwh iilaya Allah walrasul iin kuntum tu’aminun billah walyawm alakhir Zalk khayru waahsin tawilanaan, (O you who believe! Obey God, obey the command of God, and messenger commanders (successor of the prophet). and if you argue and quarrel over something, return to the command of God and His Messenger if you believe in God and the Day of Judgment, this (referring to the command of God and Messenger) will be better for you and happier in the end.564/18- There are many points hidden in this narration, so please pay full attention and careful review:Al-walaamr: In a narration from Jabir ibn Abdullah Ansari, a special companion of the Prophet of Islam (PBUH), it is stated. When this verse was revealed to the Prophet, I said to the Prophet (PBUH): O Prophet of God, we knew God and His Prophet; Tell me who the commanders are that God has mentioned their obedience along with His obedience? The prophet said: O Jabir, they are my successors and after me the leaders of the Muslims; The first is Ali ibn Abi Taleb (as), then Hassan (as), then Hussain (as), then Ali ibn Al-Hussain (as), then Muhammad ibn Ali (as), who is known as “ Baqir “ in the Torah and you will soon understand Him, so when you meet him, say to him my best, hello, after him, Sadegh, Ja’far ibn Muhammad (as), then Musa ibn Ja’far (as), then Ali ibn Musa (as, then Muhammad ibn Ali (as), Then Ali ibn Muhammad (as), then Hassan ibn Ali (as), the Muhammad, both my name and my nickname, the authority of God on earth and reserve of God among His servant, is the son of Hassan ibn Ali (as), “ he is the one whom God by His hand publish the remembrance of God all over the earth. He is the one who hides among the Shiites and his friends; An occultation in which no one stays steadfast, over his Imamate, unless God has tested his heart with faith.” Jaber says; I said to the prophet: O prophet of God, do the Shiites benefit from him in his absence? Said: yes, I swear by the one who is chosen me like a prophecy, they receive light from his light during his absence and benefit from his guardianship; Even if the cloud has covered it. O Jaber, this is one of the hidden secrets of God and the hidden knowledge of God. So do not reiterate that, except to its people. In addition, I would like to draw your attention to verses 64 and 65 of Surah Al-Nesa.</description>
                <category>پیروان حق</category>
                <author>پیروان حق</author>
                <pubDate>Sat, 21 Feb 2026 16:16:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>44 - Islam, the message of Prophets</title>
                <link>https://virgool.io/@mortezazk/44-islam-the-message-of-prophets-c4aln3quyxcn</link>
                <description>564ـ خلق الإنسان في اعلي شكل: لقد خلق الله الإنسان بكل طريقة مناسبة و سليمة؛ سواء جسديا و عقليا؛ لأنه وضع أي موهبة (في حضوره) فيه و قد أعده لقوس تصاعدي كبير جدا (هائل). آيات القرآن الكريم تستخدم بشكل جيد أن الإنسان قد خلق بهذه الطريقة. هذا في ضوء العلم والإيمان والتقوي والصالحين يستطيع الصعود إلي الله العلي و للحصول علي الحياة الأبدية برحمته هذا هو كل شيء عن السعادة والسعادة نقرأ: &quot; في الأعداد 75 و 76 من سورة طه و من جاء اليه بايمان و عمل اعمالا صالحة هؤلاء الناس لديهم ىرجات ممتازة...حدائق الجنة الأبدية حيث تيارات تحت الأشجار، بينما سيبقون دائماُ. هذا هي مكافأة من ينظف نفسه. &quot; لكن إذا انحراف الإنسان بكل هذه الامتيازات من طريق الحق إنه ينهار كثيراً بحيث يتم جره إلي الأسفل السافلين. ضد القوس الصاعد للتطور البشري، هناك قوس هبوطي رهيب؛ لان الإنسان مخلوق مليء بالمواهب هذا إذا كان يستخدم مهم بالطريقة الصحيحة، وضعت في أعلي قمة الشرف و إذا كان كل هذا الذكاء والموهبة من خلال الفساد و من الطبيعي أن ينجذب عمله إلي اسفل السافلين.564- Creation of man in the highest form: God created man in every way appropriate and proper; Both physically and mentally, because he put his talent (is his presence) and he has prepared him for a very huge ascending arc. The verses of the Qur’an are well used that man was created in such a way that is in the light of science and faith and piety and righteous deeds he can ascend to the Highest God and he will gain eternal life by his mercy which is all about happiness we read in verses 75 and 76 of Surah Taha: “ And whoever has come to him in faith and done righteous deeds such people have excellent degree … The everlasting gardens of paradise where streams are beneath the trees, while they will always stay (remain). This is the reward of one who cleanses himself. “ But if a man with all these privileges deviated from the path of right, it collapses so much that it is dragged to the asphal- alsaphelin against the ascending arc of human evolution, there is a terrible downward arc; Because man is a creature full of talents that if he uses them in the right way, will be placed at the highest peak of honor and if all this intelligence and talent through corruption it creates the biggest corruptor and it is only natural that his work is drowning to Asfal-Alsafelin.564ـ آفرینش انسان در برترین صورت: خداوند، انسان را از هر نظر موزون و شایسته آفرید؛ هم از نظر جسمی هم از نظر روحی و عقلی؛ چرا که هر گونه استعدادی را در وجود او قرار داده و وی را برای پیمودن قوس صعودی بسیار عظیمی آماده ساخته است. از آیات قرآن به خوبی استفاده می­شود که انسان به گونه­ ای آفریده شده که در پرتو علم و ایمان و تقوی و عمل صالح می ­تواند به سوی خداوند بلند مرتبه عروج کند و در جوار رحمت او به زندگی جاودانی دست پیدا کند که سراسر سعادت و خوشبختی است. در آیات 75 و 76 سوره طه می ­خوانیم: «و هر کس با ایمان نزد او آید و اعمال صالح انجام داده باشد، چنین کسانی درجات عالی دارند... باغهای جاویدان بهشت که نهرها از زیر درختان جاری است، در حالی که همیشه در آن خواهند ماند. این است پاداش کسی که خود را پاک کند». اما اگر انسان با تمام این امتیازات از مسیر حق منحرف گردد، چنان سقوط می­کند که به اسفل سافلین کشیده می­شود. در برابر آن قوس صعودی تکامل انسان، قوس نزولی وحشتناکی دیده می­شود؛ چرا که انسان موجودی مملو از استعدادهای سرشار است که اگر در طریق صلاح از آنها استفاده کند، بر بالاترین قله افتخار قرار می­گیرد و اگر این همه هوش و استعداد را در طریق فساد به کار اندازد بزرگترین مفسده را می­آفریند و طبیعی است که کارش به اسفل سافلین کشیده شود.1/564ـ من ثلاثین جزء من القرآن تحتوی علی 14 سورة و 6136 آیة، 427 آیة من القرآن الکریم بها 140 تفسیراً، فیما یتعلق باعلان جمیع الوحی للأنبیاء البالغ عددهم 124000 (منهم 313 کانوا الرسل و 5 کانوا أول الانبیاء) مع 5 کتب مقدسة و 114 کتاباً مقدساً، شرح بالنصائح و التحذیرات و التذکیرات، القصص، (کما ورد فی القرآن أن بعض المحتویات متطابقة تماماً فی کتب السماء الأخری)، ان شاء اللّه، لقد درست کل الآیات و التفسیرات بالضبط. اذا لم یکن الأمر کذلک، فقم بالمراجعة مرة أخری للحصول علی نظرة عامة کاملة حول جمیع المشکلات. لأنه فی هذا الوقت بصدق و بعیداً عن التأثیر الإثنی و القبلي و العرقی و العنصری و لون البشرة و ما إلی ذلک. کنت قد تلقیت بخضوع ما ینوی الخالق.2/564ـ قبل أن ندخل في الموضوع، دعنا ننظرإلي مسافة أبعد قليلاً؛ دعونا ننظر إلی أنفسنا للخطة، و نری ما أعطانا إیاه خالقنا، واحد تلو الآخر من اعضاء و أعضاء الیدین و القدمین و العينين و الأذنین والأنف و الفم و الأستان و اللسان و القلب و المعدة و الکلی و الکبد و المثانة و القطام المجدیة و الأوردة و الرأس و الرقبة و العمود الفقری والظهر والأصابع، الخ... کل من هذه المکنونات منفصلة و غیر عادیة، والتی تشکل معاً جسم الأنسان. بالإضافة إلی الآلیة المحدودة لکل عضو، فإن البشر الیوم، بهذا الکبریاء و الغطرسة و ادعاءاتهم، لهم یتمکنوا بعدمن حل معظم المجهول لدیهم. فی هذه الأعضاء الحواس الخمس السمع و اللمس و البصر و الغشاء و الذوق، الأذان مسؤولة عن حاسة السمع، و الآیدی عن حاسة اللمس، و العینان عن حاسة البصر، و اللسان و الحنجرة عن حاسة التذوق و حاسة الأنف عن الغشاء، حاسة السمع، التعرف علی نوع الأصوات، حاسة اللمس. التعرف علی البرودة و الحرارة، النعومة و الخشونة (إلی حد ما یشعر الجسم کله بهذا الشعور)، حاسة البصر، التعرف علی نوع البصر، حاسة الذوق، و التعرف علی الحموضة و المرارة، و الملوحة، و حاسة الشم، و التعرف علی العطور و الالتهابات، هی المسئولة. کل من هذه المکونات الداخلیة للإنسان وظائف یجب استخدامها بشکل صحیح. بصرف النظر عن هذه النعم الداخلیة، هناک برکات خارجیة لا تعدد لا تحصی. (احكم بانصاف) لقد أعطی اللّه کل هذه النعم للبشر لیفعلوا ما یریدون، أو أنه من الصواب أن یطیعوا الأوامر للحفاظ علی سلامتهم بکل الطرق.3/564ـ من الضروری أن نتذکر أنه إذا تمت دراسة الآیات و الروایات واحدة تلو الأخری بعنایة و بعمق، فیمکن للمرء أن یفکر، أن اللّه قد منح الإنسان جسداً جمیلاً، و عقلاً مفکراً، و لغة تتحدث، و فهماً ذکیاً للغایة مع أعضاء فاعلین و العدید من البرکات الأخری التی لا تعد و لا تحصی، و التی تنکر فیها خالقک أو تکون شاکرة له.4/564ـ منذ بدایة خلق الأنسان، الشیطان، یدافع الغیرة من الخلیقة البشریة، عصی أمر اللّه و تعرض لغضب الرب و طرد؛ اقسم الشیطان أن یخدع الإنسان و لکن رب العالمین قال لا یمکنک أن تسیطر علی عبیدی الصالحین؛ هنا علیک توضیح مهمتک، فأنت ترید أن تکون تابعاً للشیطان الذی هو عدوک اللدود، أو ترید الإرسال إلی منشیء المحتوی المرشد، بعبارة أخری العبد الصالح لاینخدع لأن الله یهدیه، من هو العبد المخادع الظالم، أنظر الآن إلی نفسک و انظر فی أی واحد أنت؟5/564ـ یتحرک العبد الصالح فی إطار الأوامر الإلهیة، فلا یترک مجالاً لتأثیر إغراءات الشیطان، و خادم العبد والمطیع هو نفسه کما ورد فی عدة آیات؛ أنه یجب أن یخضع الأوامر الإلهیة لیکون محظوظاً فی العالمین. و إلا فإن عابد الشیطان یکون له عذاب الدنیا و عذاب الآخرة، و کذا لکثیر أیضاً من المتاعب لمن حوله.6/564ـ کما أعطی الله البصرمن أجل البصیرة، أعطی الله العقل لتمیز الحقائق، أعطی الله الذکاء لفهم الحق، أعطی الله اللباقة لاتخاذ القرار الصحیح؛ لقد أظهر الله طریقة لتحدید الأصل و الوجهة و الغرض، ارسل الله الکتب المقدسة و الأنبیاء لإرشاد الإنسان، و سیفهم الحکیم أنه أعطی کل هذه لتطور الإنسان، و قد طور الرجل، لقربه من نفسه، رسم الجنة لمن یطیع أوامره، لقد حدد الجحیم لأولئک الذین یسلکون طریقهم، أی الطریقة التی یغریهم بها الشیطان.7/564ـ من: له أذن تسمع، تسمع کلام الله، فیصیر إنساناً.من: لدیه عقل، یعرف الله، من یعرف الله، یعرف نفسه، من یعرف الله، یعتبر نفسه عبداً لله، و یعتبر أن طاعة أمر الله واجبه.الشخص الذی: لا یسمع و لا یری و لا یفهم، هو جاهلی ضال، أعمی، أهم، و لا یفهم (أي أنه یفتقر إلی البرکات الداخلیة المذکورة أعلاه)، لأن الله لا یهدی الضالین.8/564ـ من خلال متابعة جمیع الآیات و الروایات التی نزلت علی جمیع الانبیاء من اوّل نبی إلی آخر نبی، کان لکل منهما فرق زمني یبلغ مئات السنین معاً، و کان أقل شیوعاً بالنسبة لهم أن یکونوا مع بعضهم البعض فی نفس الوقت، و إذا کانوا فی نفس الوقت، کان لدیهم فرق مکانی. إلا إذا طلب النبي نفسه المساعدة9/564ـ کان وصیة الله لهم أنه لیس علیك سوی تسلیم وحی لعبیدی، و هم أحرار فی اختیار الطریق، کلهم قالوا بمهمتهم بشکل جید و قالوا إنهم یستمعون إلی الأمر الإلهی (الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر)، و أنا لا أطلب أجراً، و أجرا فی عند رب العالمین، هذا هو الاستماع إلی الأمر الإلهی بالطاعة لنبی زمانه، و هو طاعة الوصایا الإلهیة، و هذا الخضوع للأوامر الإلهیة هو نفس الإسلام الذی استمر من البدایة إلی خاتم الأنبیاء.10/564ـ بعد أن جاء کل نبی، أکد الأنبیاء السابقون مع کتبهم (لأن محتویات وحیهم کانت واحدة)، فی هذه الأثناء، قدم النبی التالی نفسه و قدم خصائصه (سبب سلسلة التوحید و النبوة واحدة). الأن، إذا لم تطع الأمة النبی التالی، فمن اللحظة التی کفروا فیها بالنبی التالی، ستمزق سلسلة و التوحید و النبوة، و ستسجل تلک الأمة باسم نفس النبی، و لم یعودوا خاضعین للأوامر الإلهی، أی أنهم لم یکونوا مسلمین، و یعتبرون مسلمین أطاعوا أمر النبی التالی و عملوا بامر الله.11/564ـ لا توجد أمة مختلف عن الأمم الأخری فی طاعة أمر الله (لأن جمیع الأوامر و التعلیمات کانت واحدة) عند ما ینشأ تنوع فی الآراء، عند ما لا تخضع جماعة عرقیة لأوامر خالقها (هو المتمرد و المتمرد)، فی هذه الحالة، یزعج الخصوم أنفسهم و یخلقون أیضاً مشاکل لأتباع الأوامر الإلهیة.12/564ـ إذا کنت لا تؤمن باحد الأنبیاء، فهذا یعنی أنک لا أحد منهم یؤمن، لأن کلام جمیع الأنبیاء هو نفسه و لافرق بین وحیهم و إیصال رسالتهم الإلهیة (وحدة الکلمة)، إذا اتبعت الأوامر الإلهیة، و استسلمت للنبی التالی، فهذا یعنی أنک أکدت جمیع الأنبیاء (124000 شخص) من سلسلة التوحید و النبوة لم تترک، و خاصة خاتم الأنبیاء (ص)، فسیتم إسلامک.بعد انتهاء عهد الفترات و ظهور نبی الإسلام لن یظهر نبی آخر بعد نبی الإسلام، یجب أن یتم تنفیذ الرسالة النبویة من قبل ولایة المعصومین الاثنی عشر و الإمامة، و سوف تکتمل بسلطة، إمام العصر، نزلت الآیة 3 من سورة المائدة، و بهذا الطریقة تم الإعلان رسمیاً عن دین الإسلام الثابت فی غدیر خم، هنا یتخذ الإسلام جانب القزامة، أو یقول أن محمداً هو آخر نبی الإسلام أو أن الإسلام هو الدین الرسمی للنبی محمد (صلی الله عليه وآله).13/564ـ الیوم اکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الإسلام دیناً، لأن الإسلام فی جمیع العصور كان یقودها عابر و السبیل المباشرون (و لیس اولئک الذین افترقوا عن الکفاءات) إلی الأنبیاء و الشعوب التالیة حتی و صلوا إلی نبی الرؤیا. حتی الآیة 9 من سورة الصف، الصف 462، و بعد ذالک الآیة 19 من سورة عمران، الصف 90.14/564ـ آیة 9 سورة الصف هو الذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کلّه و لو کره المشرکون (و هو الذی بعث رسوله بالهدی و دین الحق لیغلبه علی جمیع الأدیان مع اسمئزازه من کل المشرکین)،15/564ـ بعد ذلك الآیة 19 من سورة العمران ان الدین عندالله الإسلام و ما اختلف الذین اوتوا الکتب إلّا من بعد جاءهم العلم بغیاً بینهم و من یکفر بآیات الله فإن الله سریع الحساب، (الدین عندالله الإسلام و الاستسلام للحقیقة. اولئک الذین أعطی الکتاب المقدس لم یجادلوا فیه، إلا بعد الإدراک و المعرفة، و أیضاً بسبب القهر فیما بینهم؛ و من کفر بآیات الله یحاسبه الله، لأن الله سریع فی الحساب).16/564ـ و بعد لذک جزء من الآیة 3 من سورة المائدة المذکور أعلاه، من نبی آخر الزمان، انتقل إلی خلیفته علی بن أبی طالب، سیشمل الخصوم أیضاً فی الصف 548.17/564ـ  الآن تناقش الآیة 23 من سورة الشوری. ذلک الذی یبشر الله عبادة الذین، أمنوا و عملوا الصالحات قل لا أسئلکم علیه أجراً إلّا المودة فی القربی و من یقترف حسنة نزد له و فیها حسناً إن الله غفورٌ شکور. و هذا یعده الله لعباده الذین آمنوا و عملوا الصالحات، فیقول، أنا لا أسألک أجراً عن مهمتی إلا أن أحب أقاربی (اهل البیت)؛ و من یعمل عملا صالحا فانیزید لطفه، لأن الله غفور و شکر. حتی الآن تم توضیح موضوع الرسول علی و لایة علي (ع) و أولاده الأحد عشر، الأن جاء دور الآیة 59 سورة النساء، یا ایها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و اولی الأمر منکم فإن تنازعتم فی شيیء فردوه إلی الله و الرسول إن کنتم تؤمنون بالله و الیوم الآخر ذلک خیرا و احسن تأویلا، (یا ایها الذین آمنوا إطعوا أمر الله بالرسول الله و القادة (خلیفة النبي)، و إذا جادلت و خلقت علی شيیء فارجع إلی أمر الله و رسوله إن کنت تؤمن بالله و یوم القیامة. هذا (فی إشارة إلی أمر الله و الرسول) سیکون افضل لک و أسعد فی النهایة).  18/564ـ هناك العديد من النقاط المخفية في هذا السرد، لذا يرجي الأنتباه الكامل والمراجعة الدقيقة:اولوا الأمر: في رواية جابربن عبدالله الأنصاري رفيق خاص لنبي الأسلام صلی الله عليه و آله: فلما نزلت هذه الآية علي النبي صلی الله عليه و آله، قلت: يا نبي الله عرفنا الله و رسوله، قل لي من هم القادة (اولوا الأمر) أن الله ذكر طاعتهم مع طاعته؟ قال النبي: يا جابرهم خلفائي و من بعدي زعماء المسلمين؛ الأول علي بن أبي­طالب (ع)، ثم حسن (ع)، ثم الحسين (ع)، ثم علي بن الحسين (ع)، ثم محمد بن علي (ع) الملقب &quot; بالباقر &quot; في التوراة، و ستفهمه قريباً، لذلك عند ما تقابله، قل له أفضل ما لدي، من بعده صادق، ثم جعفر بن محمد (ع)، ثم موسی بن جعفر (ع)، ثم علي بن موسی (ع)، ثم محمد بن علي (ع)، ثم علي بن محمد (ع) ثم حسن بن علي (ع)، ثم محمد، اسمي و لقبتي، وسلطان الله في الأرض، وحجز الله بين عباده، هو ابن حسن بن علي (ع). &quot;هو الذي ينشر الله بيده ذكرالله في كل الأرض. و هو الذي يختبئ بين الشيعة و أصحابه، غيبة لا يثبت فيها أحد علي إمامته إلا إذا امتحن الله قلبه با لإيمان.&quot; جابر يقول؛ قلت للنبي: يا رسول الله هل ينتفع منه الشيعة في غيابه؟ قالت: نعم، أقسم بالذي اختيرني نبوءة، فهم يتلقون نوراً من نوره أثناء غيابه و يفيدون وصايته؛ حتي لوغطته السحابه. يا جابر هذا من أسرار الله الخفية و معرفة الله الخفية. &quot;فلا تكرر ذلك إلا لأهلها&quot;.بالإضافة إلي ذلك، أود أن ألفت انتباهكم إلي الآيتين 64 و 65 من سورة النساء:</description>
                <category>پیروان حق</category>
                <author>پیروان حق</author>
                <pubDate>Sat, 21 Feb 2026 16:09:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>43 -Islam, the message of Prophets</title>
                <link>https://virgool.io/@mortezazk/43-islam-the-message-of-prophets-uehq7btxqby6</link>
                <description>549ـ Pکَلاَّ بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا کَانُوا يَکْسِبُونَO. (14/مطففین)It is not what they think, but their actions are like rust sat on their hearts. (14)چنين نيست كه آنها می پندارند، بلكه اعمالشان چون زنگارى بر دلهايشان نشسته است! (14 / مطففین)550ـ الخطيئة؛ صداً القلب: هذه الآية والعديد من آيات القرآن، إنه يدل علي حقيقة أن الخطيئة تغميق القلب. نعم، هذا هو أسواً تأثير الخطيئة لا يدمر نور العلم والشعور بالاعتراف و يحول القلب إلي مستنقع كريه الرائحة. و مع ذلك، فإن الرجل لا يتعرف علي الطريق و هو يرتكب أخطاء غريبة تدهش الجميع. في رواية من النبي صلی الله عليه و آله نقرأ: &quot; عندما يخطئ الخادم، توجد بقعة مظلمة في قلبه. إذا تاب و ينتكر للخطيئة و يغفر، قلبها مصقول و إذا عاد إلي الخطيئة، ظلامها يتزايد لدمج كل قلبه. هذا هو الصدأ المذكور في هذه الآية. &quot; هذا أيضاً يستحق الاهتمام هذا الرجل يستمر بالخطيئة إنه يغرق من لحظة إلي أخري في ظلمة روحية أعمق و يأتي إلي المكان الذي الخطايا، انها تبدو جيدة عليه و إحياناً يفخرالمرء بخطايا هم. في هذه المرحلة، طرق العودة إليه مغلقة و هذا الخطر هو الأسوأ للإنسان. نقرأ في الحديث الإمام صادق (ع): &quot; قال والدي: &quot; لا شيء أسوأ من الخطيئة سوف تفسدالقلب. القلب يتأثر بالخطيئة واخطيئة تؤثر عليها تدريجياً لتصبح مهيمنة. في هذا الوقت، سيتم قلب القلب رأساً علي عقب و وضعه فوقه. &quot; من الواضح أن هذا يعني قلباً رأساً علي عقب، يجري التحول هو إيجاد شعور بالاعتراف بالإنسان، بقدر ما هو مع الخطيئة القبيح يري الجمال والاعمال الطيبة والقبيحة (سوف نري القبيح للجمال والإجراءات الجيدة لسوء).550- Sin; The rust of the heart: This verse and many verses of the Qur’an show the fact that sin darkens the heart. Yes, this is the worst sin that destroys the light of science and sense of recognition, and it turns the heart into a stinking swamp. However, man does not recognize the way, and he makes strange mistakes that amaze everyone. In a narration from the Prophet (PBUH), we read: “When the servant sins, a black spot is found in his heart. If he repents and renounces sin and forgives, his (her) heart is polished, and if he returns to sin, its darkness is increasing to merge all his heart; this is the rust that is mentioned in this verse. “This also deserves attention that man continues with sin, he is plunging from moment to moment deeper spiritual darkness, and it comes to the place where sin looks good on him, and sometimes one is proud of their sins. At this point, the ways to return to him are closed, and this danger is the worst possible for a human being. We read in the hadith of Imam Sadiq (as): “My father said: &#039;Nothing worse than sin will corrupt the heart. The heart is affected by sin, and sin gradually affects it to become dominant. At this time, the heart will be turned upside down and placed above it. “That means upside-down heart, being transformed is finding a sense of recognition of human being, as close as being sin will see ugly to beauty and the good actions to bad.550ـ گناه؛ زنگار دل: این آیه و آیات بسیاری از قرآن، گویای این حقیقت است که گناه، دل را تاریک می­ کند. آری، این بدترین اثر گناه است که نور علم و حس تشخیص را از میان می‌برد و قلب را به باتلاق متعفنی مبدل می ­کند. در این حال، انسان راه و چاه را تشخیص نمی ­دهد و مرتکب اشتباهات عجیبی می­ گردد که همه را حیران می ­کند. در روایتی از پیامبر اکرم (ص) می­ خوانیم: «هنگامی که بنده گناه می ­کند نقطه سیاهی در قلب او پیدا می ­شود. اگر توبه کند و از گناه دست بردارد و استغفار کند، قلب او صیقل می­ یابد و اگر باز هم به گناه برگردد، سیاهی آن افزون می­شود تا تمام قلبش را فرا می­ گیرد. این همان زنگاری است که در این آیه بدان اشاره شده است». این نکته نیز سزاوار توجه است که انسان با ادامه گناه، لحظه به لحظه در تاریکی روحی بیشتری فرو می رود و به جائی می ­رسد که گناهان، به صورت حسنات در نظرش جلوه می ­کند و گاه آدمی به گناهانش افتخار می­ کند. در این مرحله، راههای بازگشت به روی او بسته می‌شود و این خطرناک­ترین حالت ممکن برای یک انسان است. در حدیثی از امام صادق (ع) می ­خوانیم: پدرم فرمود: «چیزی بدتر از گناه قلب را فاسد نمی­ کند. قلب تحت تأثیر گناه واقع می ­شود و گناه به تدریج در آن اثر می­ گذارد تا بر آن غالب گردد. در این هنگام، قلب وارونه می­ شود و بالای آن پائین قرار می ­گیرد». بدیهی است که منظور از وارونه شدن قلب، دگرگون شدن حس تشخیص آدمی است؛ تا انجا که بر اثر انس با گناه زشتی­ها را زیبائی و اعمال حسنه و زیبا را زشت می ­بینند و این خطرناک­ترین مرحله است.551ـ Pإِذَا السَّمَاءُ انْشَقَّتْO. (1/انشقاق)When the sky is split open. (1)در آن هنگام كه آسمان [كرات آسمانى‏] شكافته شود، (1/انشقاق)552ـ Pوَ أَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَ حُقَّتْO. (2/انشقاق)and gives ear to its Lord as it should. (2)و تسليم فرمان پروردگارش شود ـ و سزاوار است چنين باشد. (2/انشقاق)553ـ Pوَ إِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْO. (3/انشقاق)When the earth is spread out. (3)و در آن هنگام كه زمين گسترده شود، (3/انشقاق)554ـ Pوَ أَلْقَتْ مَا فِيهَا وَ تخَلَّتْO. (4/انشقاق)and throws out what is in it, emptying itself, (4)و آنچه در درون دارد بيرون افكنده و خالى شود، (4/انشقاق)555ـ Pوَ أَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَ حُقَّتْO. (5/انشقاق)and gives ear to its Lord as it should. (5)و تسليم فرمان پروردگارش گردد ـ و شايسته است كه چنين باشد. (5 / انشقاق).556ـ Pيَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ کَدْحاً فَمُلَاقِيهِ‌O. (6/انشقاق)O man! You are laboring toward your Lord laboriously, and you will encounter Him. (6)اى انسان! تو با تلاش و رنج به سوى پروردگارت مى‏روى و او را ملاقات خواهى كرد! (6 / انشقاق)557ـ السعی المؤلم لتحقیق الكمال المطلق: تشير هذه الآية إلي مبدأ أساسي في حياة جميع البشر و هذا المبدء، هل تتشابك الحياة دائما مع المشقة والمعافاة؛ حتي لو كان الهدف هو الوصول إلي سلع العالم؛ كم هو اكثر من ذلك الغرض، الآخرة، والنعيم الأبدية والتقارب من الله. هذه هي طبيعة الحياة العالمية. حتی الناس الذين يعيشون في نهاية المطاف بشكل جيدانهم ليسو أيضاً خالية من المعافاة والألم. تفسير اجتماع الرب هنا، سواء الإشارة إلي مشهد القيامة، و هو مشهد سيادته المطلقة أو تلبية عقابه و مكافأة أو مقابلته من خلال الملاحظة الداخلية، هذا يدل علي أن هذه الآلام سوف تستمر حتي يومنا هذا و ينتهي عند ما يكون سجل هذا العالم مغلقاً و لقاء الرجل مع الفعل النقي من إلهه. نعم، الراحة دون معافاة و ضائقة موجودة فقط. في الحديث الأكثر معني للإمام سجاد نقرأ: &quot;لا يوجد راحة في العالم و إلي الدنيا. يتم إنشاء الراحة و وسائل الراحة فقط للسماء و شعبها. يتم إنشاء المعا ناة والمصاعب في العالم و من اجل الدنيوية و (لهذا السبب) لا أحد يحصل علي كوب منه ما لم يتضاعف جشعها و اولئك الذين لديهم أكثر من العالم، هم الأكثر فقرأ؛ لأنه يحتاج الآخرين لحماية ممتلكاته انهم بحاجة إلي جميع الأدوات الدنيوية. لذلك لا يوجد راحة في ثروة العالم.&quot; ثم قال الإمام (عليه السلام) في الحديث: &quot;في كل مرة لا يعافي أصدقاء الله في العالم من أجل العالم؛ بدلا من ذلك، معا ناتهم في العالم هي للآخرة.&quot; 557- A painful pursuit of absolute perfection: This verse refers to a fundamental principle in the life of all human beings and that principle, is that life is always intertwined with hardship and suffering; Even if the goal be reaching to goods of the world; How much more so that the purpose, the hereafter, and eternal bliss and closeness of God are. This is the nature of worldly life. Even people who eventually live well are not free from suffering and pain. The interpretation of meeting the Lord here, whether referring to the scene of resurrection, which is the scene of his absolute sovereignty, or meeting his punishment and reward, or meeting him through inner observation, and it ends when the record of this world is closed, and to meet a man with the pure act of his God. Yes, comfort without suffering and hardship is only there. In the most meaningful hadith of Imam Sajjad (AS), we read: “There is no comfort in the world and for the worldly. Comfort and convenience are created only for Heaven and its people. The suffering and hardship in the world are created for the world, and (for that reason) no one gets a cup of it unless its greed doubles, and those who have more than the world are poorer; Because he needs others to protect his property, they need all the earthly gadgets. So, there is no comfort in the wealth of the world. “Then the Imam (as) said in the hadith: “Every time God’s friend in the world does not suffer for the world; Rather, their suffering in the world is for the hereafter. “557ـ تلاشی پر رنج به سوی کمال مطلق: این آیه به یک اصل اساسی در حیات همه انسان­ها اشاره دارد و آن اصل، این است که زندگی همواره با زحمت و رنج و تعب آمیخته است؛ حتی اگر هدف، رسیدن به متاع دنیا باشد؛ تا چه رسد به این که هدف، آخرت و سعادت جاودان و قرب پروردگار باشد. این طبیعت زندگی دنیا است. حتی افرادی که در نهایت رفاه زندگی می­کنند نیز از این رنج و زحمت و درد بر کنار نیستند. تعبیر ملاقات پروردگار در اینجا، خواه اشاره به ملاقات صحنه قیامت باشد که صحنه حاکمیت مطلقه اوست یا ملاقات جزا و پاداش و کیفر او یا ملاقات خود او از طریق مشاهده باطنی، نشان می­دهد که این رنج و تعب تا آن روز ادامه خواهد یافت و زمانی به پایان می ­رسد که پروندۀ این دنیا بسته شود و انسان با عملی پاک خدای خویش را ملاقات کند. آری، راحتی بی رنج و تعب تنها در آنجا است. در حدیث پر معنائی از امام سجاد (ع) می­خوانیم: «راحت و آسایش در دنیا و برای اهل دنیا وجود ندارد. راحت و آسایش تنها برای بهشت و اهل آن آفریده شده است. رنج و تعب در دنیا آفریده شده و برای اهل دنیا و (به همین دلیل) هیچ کس پیمانه­ای از آن به دست نمی­آورد مگر این که دو برابر آن حرص نصیبش می­گردد و کسانی که از دنیا بیشتر دارند، فقیرترند؛ زیرا در حفظ اموال خویش محتاج دیگران و (برای حفظ آن) به تمام اسباب دنیوی نیازمندند. بنابراین در ثروت دنیا نیز راحتی وجود ندارد.» سپس امام (ع) در ذیل حدیث فرموده­ اند: «هرگز دوستان خدا در دنیا به خاطر دنیا رنج و تعب نمی ­کشند؛ بلکه رنج و تعب آنها در دنیا برای آخرت است».558ـ Pوَ هَذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِO. (3/تین)by this secure town: (3)       و قسم به اين شهر امن [مكّه‏]، (3/تین)559ـ Pلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ في‏ أَحْسَنِ تَقْوِيمٍO. (4/تین)We certainly created man in the best of forms; (4)كه ما انسان را در بهترين صورت و نظام آفريديم. (4/تین)560ـ Pثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَO. (5/تین)then We relegated him to the lowest of the low, (5)سپس او را به پايين‏ترين مرحله بازگردانديم، (5 / تین) 561ـ Pإِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍO. (6/تین)except those who have faith and do righteous deeds. There will be an everlasting reward for them. (6)مگر كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند كه براى آنها پاداشى تمام نشدنى است! (6/تین)562ـ Pفَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِO. (7/تین)So, what makes you deny the Retribution? (7)پس چه چيز سبب مى‏شود كه بعد از اين همه (دلايل روشن) روز جزا را انكار كنى؟! (7/تین)563ـ Pأَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَO. (8/تین)Is not Allah the fairest of all judges? (8)آيا خداوند بهترين حكم‏كنندگان نيست؟! (8/تین)</description>
                <category>پیروان حق</category>
                <author>پیروان حق</author>
                <pubDate>Sat, 21 Feb 2026 15:54:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>42 -Islam, the message of Prophets</title>
                <link>https://virgool.io/@mortezazk/42-islam-the-message-of-prophets-xxfhtmzwvps3</link>
                <description>539ـ Pيَوْمَ يَجْمَعُکُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ ذٰلِكَ يَوْمُ التَّغَابُنِ وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ يَعْمَلْ صَالِحاً يُکَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذٰلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ‌O. (9/تغابن)The day when He will gather you for the Day of Gathering will be a day of dispossession. And whoever has faith in Allah and acts righteously, He shall absolve him of his misdeeds and admit him into gardens with streams running in them, to remain in them forever. That is the immense success. (9)(ياد آريد) روزى كه خدا همه شما را به عرصه محشر (براى حساب) جمع می گرداند و آن روز روز غبن و پشيمانى (بدكاران) است. و هر كه به خدا ايمان آرد و نيكوكار شود خدا گناهانش بپوشد و در باغهاى بهشتى كه زير درختانش نهرها جارى است داخل گرداند كه در آن بهشت ابداً جاودان متنعّم باشند و اين به حقيقت سعادت و رستگارى بزرگ خواهد بود. (9/تغابن)540ـ يوم الغش: القيامة هي اليوم الذي يتم فيه تحديد الغائز و &quot;الخاسر&quot;؛ يوماً ما يتضح من في عالم أعمالهم تضرر من الاحتيال و الخسارة. هو اليوم الذي يجد فيه الساكن في الجحيم مكانه الشاغر في الجنة و يندم عليه و يجد الجنة أيضاً مكانه في الجحيم و يصبح سعيداً. هناك حديث عن النبي صلی الله عليه و آله: &quot;لا يدخل الجنة عبيد إلا إذا وجد مكانه في النار ـ إذا فعل شيئاً سيئاً ـ فيكون أكثر شاكراً و لا يدخل خادم في النار إلا إذا ظهر له مكان في الجنة ـ إذا قام بعمل جيد ـ لتلقي المزيد من الأسف.&quot; أيضاً و لتسمية يوم القيامة، فقد ورد ذكر جوانب أخري؛ منها أن الكفار يعتبرون أنفسهم خاسرين؛ لأنهم فقدوا صفقة في حياتهم و باعوا رأسما لهم الثمين من حياتهم بثمن زهيد و خسروا الحياة البدية النقية؛ أو هذا يعني أن مكان التجمع للبشرية جمعاء يوم القيامة ـ المؤمنون و غير والمؤمنين ـ يشعرون بالأذي؛ يندم المؤمنون علي عدم عملهم في الآخرة، و يشعر الكفار أنهم لم يفعلوا الصالحات، فيشعرون بالخسارة. والواقع، أن سبب ندم كلتا المجموعتين هو أنهما، كما ينبغي، و ربما لم يقدرا القيامة. و قالوا أيضاً أن هذا الشعور بالضياع والندم هو علی اتصال بالمضلل والمتغطرس و أتباعهم المخطئين؛ موضحين أن المخادعين بأن خدعو أتباعهم؛ بهذه الطريقة، أوصهم إلي الدنيا و تجاهل الآخرة. من ناحية أخري، فإن أتباع الضلال خدعهم أيضاً باتباع المتكبر، لأن أتباعهم ساعد علي غطرسة الضالين و تمردهم و فعل لهما أكثر عذاباً. لذلك، في الواقع، خدعت كلتا المجموعتين علي رأس بعضها البعض و خدعت. 540- Being cheated. Day: Resurrection is the day when the winner and the loser are identified; One day, it becomes clear who in the world of their business has been damaged by fraud and loss. Is the day the Dweller in Hell finds their vacancy in paradise, and regrets it and the paradisical also finds its place in Hell and becomes happy. There is a hadith from the Prophet (PBUH) “No servants enter paradise unless he finds his place in the fire - if he has done something badly - to be more thankful, and no servant enters into hell fire unless he is shown a place in heaven - if he has done well- to receive more regret. “ Also to name it the Day of Judgment, other aspects have been mentioned; Including that the disbelievers see themselves as losers; Because they have lost a deal in their lives and they sold the precious capital of their lives for a small price and have lost eternal pure life; or that mean that gathering place of all mankind on the day of judgment - Both believers and unbelievers - feel hurt; The believers regret why they did not do more for their Hereafter and the disbelievers feel they have not done righteous deeds, they feel the loss. The reason for both groups&#039; regret is that they, as they should, did not value resurrection. They also said that this feeling of loss and regret is in touch with the arrogant, misleading, and their misguided followers, explaining that the deceivers deceived their followers. In this way, they command them to the world and ignore the Hereafter. On the other hand, the followers of the astray also deceived them by following the arrogant, because following them helped the arrogance and rebellion of the misguided and deserved them more torment. So, both groups swindled each other and were deceived.540ـ روز تغابن: قیامت روزی است که برنده و «مغبون» (بازنده) شناخته می­شوند؛ روزی که روشن می­شود چه کسانی در تجارت خود در عالم دنیا گرفتار غبن و زیان و خسران شده ­اند. روزی که دوزخیان جایگاه خالی خود را در بهشت می ­بینند و تأسف می ­خورند و بهشتیان نیز جای خالی خود را در دوزخ می ­بینند و خوشحال می ­شوند. در حدیثی از پیامبر (ص) آمده است: «هیچ بنده­ ای وارد بهشت نمی ­شود مگر این که جایگاه او در آتش را ـ اگر بدی می­ کرد ـ به او نشان می ­دهند تا بیشتر شکر کند و هیچ بنده ­ای وارد آتش جهنم نمی ­شود مگر اینکه جایگاه او در بهشت را ـ اگر خوبی می­ کرد ـ به او نشان می­ دهند تا بیشتر حسرت بخورد». همچنین برای نامگذاری روز قیامت به این نام، وجوه دیگری نیز ذکر کرده­ اند؛ از جمله این که کافران خود را بازنده می ­بینند؛ چرا که در معامله زندگانی خود بازنده شده و سرمایه گرانبهای عمرشان را به قیمت اندکی فروخته و زندگی پاکیزۀ ابدی را از دست داده ­اند؛ یا این که منظور این است که در آنجا همه اهل محشر ـ اعم از مؤمن و کافر ـ احساس زیان می­کنند؛ مؤمنان در حسرت­ند که چرا بیشتر برای آخرتشان عمل نکردند و کافران از این که هیچ عمل صالحی نیاورده­ اند، احساس زیان می­ کنند. در حقیقت علت حسرت هر دو گروه این است که آنها، چنان که باید و شاید، برای قیامت ارزش قائل نبوده ­اند. هم چنین گفته ­اند که این احساس خسارت و پشیمانی، مربوط به گمراه کردن مستکبر و پیروان گمراهانشان است؛ توضیح این که گمراه کنندگان، پیروانشان را فریب دادند؛ بدینوسیله که آنها را به دنیا و بی توجهی به آخرت فرمان دادند. از طرف مقابل، پیروان گمراه نیز با پیروی از مستکبران، آنها را فریفتند؛ زیرا پیروی آنها به تکبر و طغیان گمراه گران کمک کرد و آنها را مستحق عذاب بیشتری کرد. پس در حقیقت هر دو گروه سر هم را کلاه گذاشتند و از هم فریب خورده ­اند.541ـ Pفَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقاً لِأَصْحَابِ السَّعِيرِO. (11/ملک)Thus, they will admit their sin. So away with the inmates of the Blaze! (11)اينجاست كه به گناه خود اعتراف می ‏كنند؛ دور باشند دوزخيان از رحمت خدا! (11/ملک)542ـ اصحاب الآذان السمعية والتفكر اليقظ ليسوا في جهنم: تتحدث هذه الآية عن مصير الجحيم الرهيب، السبب الرئيسي لبؤسهم هو، كما يقول: لقد أعطي الله اذنا و ذكيا و من ناحية أخري أرسل أنبيائه لأسباب واضحة. إذاتم الجمع بين هذين الاثنين، السعادة البشرية مضمونة. ولكن عندما لا يسمع الشخص بأذنه و لايراها بعينه و لايفكر بعقله، إذا جاء إليه جميع الأنبياء والكتاب المقدس، فلن يكون له أي تأثير، يقول رواية أميرالمؤمنين علي (ع): &quot;تم الكشف عن جبرائيل لآدم قالت أنا المسؤول أن لديك خيار واحدة من هذه النعم الثلاث لاختبار واحد و إسقاط اثنين. قال آدم:&quot; ماهم؟ رداً علي ذلك، قال جبرائيل: الحكمة، التواضع والدين. قال آدم: اخترت السبب (الحكمة). قال جبرائيل التواضع والدين: الاخراج عنها. قالوا: نحن عرضة للحكمة في كل مكان و دعونا لاننفصل عنه. قال جبرائيل: الآن هذه هي الطريقة التي تقوم بها مهمتك. ثم صعد إلي الجنة. هذا هو التفسير الأكثر دقة الحكمة والتواضع و علاقته بالدين والتواضع. إذا تم فصل العقل عن الدين، مع القليل من الأشياء سوف غير مستقرة أو أنه يذهب في ضلال؛ التواضع أيضاً يمنع الرجل من ارتكاب الخطايا و هي أيضاً واحدة من ثمار الحكمة.542- Owners of hearing ears and awake thinking are not in Hell: This verse speaks of the terrible fate of Hell, the main cause of their misery is, he says, God has given one hand hearing ear and intelligence, and on the other hand has sent His prophets for obvious reasons. If these two are joined together, human happiness is guaranteed. But when a person does not hear with his ear and does not see with his eye and does not think with his intellect, if all divine prophets and scriptures come to him, it has no effect. A narration from Amir al-Mu’minin Ali (as) states: “Gabriel was revealed to Adam and said, &#039; I’m in charge that you are having the option in one of these three blessings to pick one and drop the two. Adam said, “What are they? In response, Gabriel said: Wisdom, humility, and religion. Adam said: I chose reason (wisdom). Gabriel told them to humility and religion: release him. They said: We are charged to be wise everywhere, and let us not be detached from it. Gabriel said: Now that is the way you do your mission. Then he ascended to heaven. “This is the most subtle interpretation of wisdom and humility and religion and relation to religion and humility. if the reason is separated from religion, little things will be unstable, or it will go astray. Also, modesty that prevents man from committing sins is one of the fruits of wisdom and reason.542ـ صاحبان گوش شنوا و فکر بیدار در دوزخ نیستند: این آیه ضمن بیان سرنوشت وحشتناک دوزخیان، بر علت اصلی بدبختی آنها انگشت گذاشته، می ­گوید: خداوند از یک سو گوش شنوا و عقل و هوش داده و از سوی دیگر پیامبرانش را با دلایل روشن فرستاده است. اگر این دو با هم ضمیمه شوند، سعادت انسان تأمین است؛ ولی هنگامی که انسان با گوش خود نمی ­شنود و با چشم خود نمی ­بیند و با عقل خود نمی ­اندیشد، اگر تمام پیامبران الهی و کتب آسمانی به سراغ او آیند، اثری ندارد. در روایتی از امیرالمؤمنین علی (ع) آمده است: «جبرئیل بر آدم نازل شد و گفت من مأمورم که تو را میان یکی از این سه موهبت مخیر کنم تا یکی را برگزینی و آن دو را رها کنی. آدم گفت: آنها چیست؟ جبرئیل در پاسخ گفت: عقل، حیا و دین. آدم گفت: من عقل را برگزیدم. جبرئیل به حیا و دین گفت: او را رها کنید. گفتند: ما مأموریم همه جا با عقل باشیم و از آن جدا نشویم. جبرئیل گفت: حال که چنین است به مأموریت خود عمل کنید. سپس به آسمان صعود کرد». این لطیف­ ترین تعبیر درباره عقل و خرد و نسبت آن با حیا و دین است. اگر عقل از دین جدا گردد، با اندک چیزی بر باد می­رود یا به انحراف کشیده می­ شود؛ همچنین حیا که مانع انسان از ارتکاب گناهان است نیز از ثمرات و نتایج عقل و خرد است.543ـ Pسَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ‌O. (1/معارج)An asker asked for a punishment bound to befall (1)تقاضا كننده‏ اى تقاضاى عذابى كرد كه واقع شد! (1/معارج)544ـ Pلِلْكَافِرِينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌO. (2/معارج)which none can avert from the faithless (2)اين عذاب مخصوص كافران است، و هيچ كس نمی ‏تواند آن را دفع كند، (2/معارج) 545ـ الانتقام الفوري لإنكار الولاية علي (عليه‌السلام): يقتبس من الإمام الصادق (ع) أن &quot;بعد أن عين رسول الله النبي علي (ع) إلي الخلافة في يوم غدير خم و عنه، قال: من أنا حاكمه، فإن علي حاكمه&quot;. تم نشر الخبر في المدن. يوما ما شخص ما يسمي &quot;نعمان بن حارث فهري&quot; جاء إلي النبي و قال لقد أمرتنا في وحدانية الله و أنت الرسول، اشهد، نحن نشهد، ثم أمرت بالجهاد والحج والصيام والصلاة والزكاة، قبلنا هذه. لكنك لم تكن راضيا عن هذه حتي تقوم بتعين هذا الشاب (علي) كخليفة لك و قلت أن كل من أنا الحاكمة، فإن علی حاكمة. (أنا سيدي، علي مولاي). هل هو من كلماتك الخاصة أم من الله قال النبي صلی الله عليه و آله: أقسم با الله أنه لا اله إلا هو، هذا من الله. بدوره علي نعمان؛ بينما يقول: الله إذا كان هذا صحيحاً من جانبك، حجر من السماء امطرت علينا. و من هذا نزل حجر من السماء هبطت علي رأسه و قتلها و كشفت هذه الآيات.545- Immediate retribution for denying Vilayat Ali (AS): It is quoted from Imam Sadiq (as) that “After the Apostle of God appointed majesty Ali (as) on the day of Ghadir Khomeh to the caliphate and about him he said, “whoever I am his Lord, Ali is his Lord “. The news was spread in the cities. One day, a person named “Noaaman ibn Harith Fahri “came to the prophet and said: You have commanded us in the oneness of God, and you’re the messenger, testify, we testify. Then you ordered jihad and Hajj, fasting and prayers, and zakat, and we accepted these. But you weren&#039;t satisfied with these until you appointed this young man (Ali) as your successor, and you said that whoever I am, his Lord, Ali is his Lord. Is it from your own words or God? The Prophet (PBUH) said: I swear to God that there is no God but He; this is from God. Turn on Naaman, while saying: God, if this is true from your side, a stone from the sky rained down on us. It was here that a stone came down from the sky, it landed on his head and killed him, and these verses were revealed. “545ـ عذابی فوری برای منکر ولایت علی (ع): از امام صادق (ع) نقل شده است که «پس از آن که رسول خدا، حضرت علی (ع) را در روز غدیر خم به خلافت منصوب فرمود و درباره او گفت که «هر کس من مولای او هستم، علی مولای اوست». این خبر در شهرها منتشر شد. روزی شخصی به نام «نعمان ابن حارث فهری» نزد پیامبر آمد و گفت: تو به ما دستور دادی به یگانگی خدا واین که تو فرستاده او هستی، شهادت دهیم، ما هم شهادت دادیم. سپس به جهاد و حج و روزه و نماز و زکات دستور دادی، ما اینها را نیز پذیرفتیم. اما با اینها راضی نشدی تا این که این جوان (علی) را به جانشینی خود منصوب کردی و گفتی که هرکس من مولای او هستم، علی مولای اوست. آیا این سخنی است از ناحیه خودت یا از سوی خدا؟ پیامبر (ص) فرمود: قسم به خدائی که جز او معبودی نیست، این از ناحیه خدا ست. نعمان روی برگردانید؛ در حالی که می­گفت: خداوندا اگر این سخن حقی است از ناحیه تو، سنگی از آسمان بر ما بباران. اینجا بود که سنگی از آسمان بر سرش فرود آمد و او را کشت و این آیات نازل گشت».546ـ Pفَأَمَّا مَنْ طَغَى‌‏O. (37/نازعات)as for him who was rebellious. (37)امّا آن كسى كه طغيان كرده، (37/نازعات)547ـ Pوَ آثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَاO. (38/نازعات)and preferred the life of this world, (38)و زندگى دنيا را مقدّم داشته، (38 / نازعات)548ـ العلاقة بين التمرد والعلمانية: هذه الآيات تحدد مبادئ السعادة البشرية والأشرار بطريقة لطيفة و تستحقها، و سعادته هي معرفة نتيجة الخوف من الله و ترك الهواء النفس (الأنانية) و كذلك مقتطف من كل تعاليم الأنبياء والقديسين هو هذا فقط و ليس اكثر. الأنانية التي تغطي علي الحكمة، يزين الأعمال القبيحة في عيون الإنسان والشعور بالاعتراف هو اعظم نعمة الله والامتياز البشري للحيوان، يأخذها منه و يحصل علي مشغول بنفسه. يقول الإمام باقر (ع): &quot; الجنة مغطاة بطيات داخلية من المحن والمصائب والصبر والتحلي بالصبر. أي شخص يتسامح مع الانزعاج في العالم يذهب إلي الجنة. الجحيم ملفوفة في الضحك والشهوة و من أطلق نفسه ضد هذه الملذات والعواطف المجانية، يذهب إلي النار. &quot;يقول الإمام صادق (ع): &quot; الافراج عن أنفاسك مع نزدة الخاص بك؛ لأن هواء التنفس يسبب الموت. لتحرير نفسه ضد هويء إنه الم و للحفاظ عليه من اهواءه، إنه دواء. &quot; ليس فقط الجحيم في الآخرة، إنه ذرية الوثنية، الجحيم المحترق في العالم مثل انعدام الأمن والاضطراب والحروب و سفك الدماء، الجدل هو أيضاً سبب ذلك.548- The relationship between rebellion and secularism: These verses outline the principles of human happiness and wickedness with a polite manner and merit, and his happiness is knowing the result of fearing God and leaving selfishness and so is the extract of all teaching of the prophets and saints is only this and no more. Selfishness covering the wisdom, it decorates ugly deeds in the eyes of man, and the sense of recognition that God’s greatest blessing and is the human privilege of the animal, he takes it from him and gets busy by himself. Imam Baqir (as) says: “Paradise is covered in the inner fold of adversities and hardships and patience and to be patient. Anyone who tolerates the discomfort in the world goes into heaven. Hell is wrapped in pleasures and lust, and whoever releases himself against these free pleasures and passions, he goes into the fire, “Imam Sadeq (as) says. Release your soul with its whim, because the whim causes death. To free oneself against the lust’s pain and to keep it from its whims, it’s medicine, “Not only hell in the hereafter, he is the offspring of heathenism, the burning hell of the world, like insecurity, disorder, wars, and bloodshed, the controversy is also caused by it.548ـ رابطه طغیان و دنیا پرستی: این آیات، اصول سعادت و شقاوت انسان را به نحو زیبا و شایسته­ ای ترسیم کرده، شقاوت انسان را نتیجه طغیان و دنیاپرستی، و سعادت او را ثمره خوف از خدا و ترک هوای نفس دانسته است و عصاره تمام تعلیمات انبیاء و اولیاء نیز همین است و بس. هوی ­پرستی، پرده ­ای بر عقل می ­کشد، اعمال زشت را در نظر آدمی تزیین می ­کند و حس تشخیص را که بزرگ­ترین نعمت خدا و امتیاز انسان از حیوان است، از او می­گیرد و آدمی را به خود مشغول می ­کند. امام باقر (ع) می ­فرماید: «بهشت در لا به لای نا ملایمات و سختی­ها و صبر و شکیبائی پوشیده شده است. هر کس در برابر ناراحتی­ها در دنیا شکیبائی کند، داخل بهشت می ­شود. دوزخ در لا به لای لذات و شهوات پیچیده شده و هر کس نفس خویش را در برابر این لذات و شهوات آزاد بگذارد، داخل آتش می ­شود». امام صادق (ع) می­فرماید: «نفس را با هوی و هوسش رها کن؛ چرا که هوای نفس سبب مرگ می ­شود. آزاد گذاردن نفس در برابر هوی­ ها، درد آن است و باز داشتن آن از هوی و هوس­هایش، دوای آن». نه تنها جهنم آخرت، زائیده هوی ­پرستی است، جهنم­ های سوزان دنیا همچون ناامنی ­ها، بی نظمی­ ها، جنگ­ها و خونریزی­ ها، جدال­ها و کینه­ توزی­ها هم ناشی از آن است.</description>
                <category>پیروان حق</category>
                <author>پیروان حق</author>
                <pubDate>Sat, 21 Feb 2026 14:00:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>41 -Islam, the message of Prophets</title>
                <link>https://virgool.io/@mortezazk/41-islam-the-message-of-prophets-aqvryxjojvtt</link>
                <description> 530ـPوَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍO (17/قمر)Certainly, we have made the Qur&#039;an simple for the sake of admonishment. So, is there anyone who will be admonished? (17)و ما قرآن را براى وعظ و اندرز بر فهم آسان كرديم آيا كسى هست كه از آن پند گيرد؟ (17/قمر) 531ـ جعلنا القرآن سهلاً ملاحظة للتذكير: القرآن هو الطريق الأسهل والأفضل والأقرب للتكيف مع الله في القلب والشفة. سهولة القرآن لرسالة إلمام قلب الإنسان والروحه؛ لا يعني ذلك أنه كتاب خفيف وطائش؛ كما جاء في الآية 5 من سورة المزمل: &quot;سنلهمك قريباً بكلمة ثقيلة.&quot; القرآن الكريم، كلمة ضخمة و ثقيلة و عقل ممتلي؛ ولكن في النفس الوقت، بسبب الانسجام والألفة مع الطبيعة البشرية، من السهل علي الجميع فهمها و الاستفادة منها. الجميع بين هاتين الخاصيتين، والتي ستكون ثقيلة والضخمة و مليئة بالمحتوي، و سهل و طليق و كل الفهم، إنها من السمات القرآن الإعجازية كونك ثقيلاً، لا يطلب أن تكون صعباً؛ بهذه السهولة، لا يتطلب الأمر تافهاً و بلا عقل و سر المجتمع هو الصفتان السهولة و وزن ثقيل، أي أن هاتين السمتين ليسا متبادلتين بحيث لايمكن مجموعهما. عند ما يتلامس قلب جاهزمع القرآن، ينجذب إليه. علي مر تاريخ الإسلامي، يمكن للمرء أن يراها أمثلة غريبة و رائعة علي التأثير العميق للقرآن في القلوب جاهزة، مما يثبت ذلك. ماذا تفعل عند ما تكون البذور الحيوية بذرة ميتة؛ إذا كانت أيضاً علي افضل الأرض و سقيها من مياه الكوسار تحت إشراف افضل البستانيين، فلن تنمو أبداً و لن تنمو منها الزهور و النباتات.531- We made the Qur’an easy for Reminding: The Qur’an is the easiest, best, and closest way to get in tameness to God in the heart and on the lip. The ease of the Quran is due to its message being familiar with the human heart and soul, not that it is a light and mindless book. As stated in verse 5 of Surah al-Muzammil: “We will soon inspire to you a heavy word. “The Holy Quran is a huge, heavy word and full of brain; But at the same time, because of harmony and familiarity with human nature, it is easy for everyone to understand and benefit from. The combination of these two characteristics, which are both heavy and massive and full of content, and easy and fluent and all understanding, is one of the miraculous features of the Quran. Being weighty does not involve being difficult; As easy as that is, it does not require frivolous and brainless. The secret of community is two attributes: Ease and being weighty, that is, these two attributes are not reciprocal, so that the sum of them is not possible. Whenever a ready heart encounters the Qur’an, it is attracted to it. Throughout Islamic history, a strange and wonderful example of the profound influence of the Qur’an on the ready hearts can be seem it, which proves this. What to do when a vital seed? is a dead seed? If it is also on the best land and water, it is from the Kosar water under the supervision of the best gardeners, so every flower will grow, and flowers and plants will not grow om it.531ـ قرآن را برای تذکر آسان کردیم: قرآن، آسان­ترین و بهترین و نزدیک­ترین راه برای انس با خدا در دل و بر لب است. آسانی قرآن به دلیل آشنائی پیام آن با دل و جان است؛ نه این که کتابی سبک و بی مغز باشد؛ چنان که در آیه 5 سوره مزمل آمده است: «ما به زودی سخنی سنگین به تو القاء خواهیم کرد». قرآن کریم، قولی ثقیل و سنگین و پر مغز است؛ ولی در عین حال، به دلیل هماهنگی و آشنائی با فطرت انسان، فهمیدن آن و بهره ­مندی از آن برای همگان آسان است. جمع بین این دو خصوصیت که هم ثقیل و سنگین و پر محتوا باشد و هم آسان و روان و همه فهم، از ویژگی اعجاز قرآن است. وزین بودن، مستلزم دشوار بودن نیست؛ چنان که آسان بودن مستلزم سبک سری و تهی مغزی نیست و راز اجتماع دو صفت آسانی و وزین بودن این است که این دو صفت متقابل هم نیستند تا جمع آنها ممکن نباشد. در هر زمان که دل آماده­ای با قرآن تماس یابد، مجذوب آن می ­شود. در طول تاریخ اسلام، نمونه ­های عجیب و شگفت‌انگیزی از تأثیر عمیق قرآن در دل­های آماده دیده می­ شود که شاهد گویای این امر است. چه میتوان کرد هنگامی که نطفه حیاتی یک بذر مرده باشد؛ اگر آن را در بهترین زمین­ ها هم جای دهند و از آب کوثر و زیر نظر بهترین باغبان­ها آبیاری­اش کنند، هرگز رشد نخواهد کرد و گل و گیاهی از آن نمی­ روید.532ـ Pلِأَصْحابِ الْيَمينِO (38)for the People of the Right Hand. (38)اينها همه براى اصحاب يمين است. (38)533ـ الصحابة اليمنيين: اليمن تعني الجانب الأيمن والصحابة اليمنيون هم نفس السكان المزد هرون حيث يتم إرسال أعمالهم إلی يدهم اليمني كدليل علي النصر في الامتحانات الإلهية. كلمه &quot;ثلة&quot; تعني مزدحمة و مزدحمة (سميكة و مدمجة). في هذه الآيات، و إن كنتم من رواد الأمم الماضية ـ بالنظر إلي الكثرة و أنبيائهم ـ فإن معظمكم رواد الأمة الإسلامية، بما أن هناك مجموعة كبيرة من الصحابة اليمنيين من الأمة الماضية، فهناك أيضاً مجموعة كبيرة من امة الإسلام؛ لأن في هذه الأمة كثير من الصالحين والمؤمنين. في رواية نبي الإسلام نقرأ: &quot;... أرجو أن يكون نصف أهل الجنة أتباع لي.&quot; ثم قرأ الرسول صلی الله عليه و آله هذه الآيات: &quot;ثلة من الأولين و ثلة من الآخرين&quot; وصف القرآن كريم الصحابة اليمن في ثلاث مراحل: 1ـ في حياة العالم: إنهم أناس يخضعون للوصايا والنواهي الإلهية. و سافروا في طريق الممارسة الدينية بحزم، بالإضافة إلي عاداتهم التي و منحها الله لهم، ينصح و يأمر الآخرون بذلك (بلد 11 إلي 18). 2ـ في وقت الموت: في هذه اللحظة هم في حيوية كاملة و لا يزعجهم أي شيء مخيف أو مزعج (واقعه 90 و 91). 3ـ في بيت الخالد: تسلم أفعالهم إلی يمينهم، و حسابهم سهل، و يعودون بفرح إلي أصحابهم، يتمركزون في أعالي الجنة ويتم منحهم جميع أنواع النعم السماوية دون أدني صعوبة و معاناة (الحاقة 19 ـ 22 تا 24 الأنشقاق 7 إلی 9).  533- Yemeni (right) companions: Yemen means the right side, and the Yemeni companions are the same prosperous population. The letter of their deeds is given to their right hand as a sign of victory in divine examinations. The word “thollat“ means crowded and congested. According to these verses, although you are the pioneers of the past nations, given the multitude and their prophets, most are pioneers of the Islamic nation, as there is a large group of Yemeni (right) companions of the past Ummah, there is also a large group of the Ummah of Islam; for among this nation are many righteous and believers. In the narration of the Prophet of Islam, we read: “… I hope that half of the people of paradise will be my followers. “Then the Prophet (PBUH) recited these verses: tholato menal awalin and tholato menal akharin. “The Holy Quran has described the companions of Yemen in three stages: 1- In the life of the world: They are people who submit to divine commandments and prohibitions. And they traveled over the path of religious practice with firmness and adherence to their God-given customs; Others are advised and ordered to do so (Balad 11 to 18). 2- At the time of death: At this moment, they are in full vitality, and it does not bother them with anything frightening or disturbing (al-Waqiah 90 and 91). 3- At the eternal House: Their deeds are handed to their right hands, their account is easy to do, they return with joy to their companions, they are stationed high in paradise, and all kinds of heavenly blessings are given to them without the least difficulty and suffering (al- Haqqah 19- 22 to 24, al-Ensheqaq 7 to 9).533ـ اصحاب یمین: یمین به معنای سمت راست است و اصحاب یمین همان جمعیت سعادتمندی هستند که نامه اعمالشان به علامت پیروزی در امتحانات الهی به دست راستشان داده می­شود. واژه «ثلة» به معنای جمعیت انبوه و درهم فشرده است. به فرموده این آیات، اگر چه شما پیشگامان امت ­های گذشته ـ با توجه به کثرت آنها و پیامبرانشان ـ بیشتر از پیشگامان امت اسلام هستند، همان طور که گروه عظیمی از اصحاب یمین از امت ­های گذشته هستند، گروه عظیمی نیز از امت اسلام هستند؛ چرا که در میان این امت، صالحان و مؤمنان بسیارند. در روایتی از پیامبر اسلام (ص) می­ خوانیم: «... من امید دارم که نیمی از اهل بهشت را پیروان من تشکیل دهند». سپس پیامبر (ص) این آیات را تلاوت فرمود: «ثلة من الأولين و ثلة من الآخرين». قرآن کریم، اصحاب یمین را در سه مرحله توصیف کرده است: 1ـ در زندگی دنیا: آنان افرادی هستند که تسلیم اوامر و نواهی الهی هستند و گردنه­ های فرایض دینی را با صلابت و پایداری در می ­نوردند و علاوه بر اینکه خود آداب و رسوم بندگی خدا را به جای می ­آورند، دیگران را نیز به انجام آن توصیه و سفارش می­کنند ( بلد 11 تا 18 ). 2ـ هنگام مرگ: در این لحظه در نشاط و آرامش کامل به سر می ­برند و هیچ گونه امر هول انگیز و نگران کننده­ای آنان را نمی­ آزارد (واقعه 90 و 91). 3ـ در سرای دیگر: پرونده اعمال آنها به دست راستشان داده می­شود، حساب آنان آسان انجام می ­گیرد، با شادمانی نزد هم نشینان خود باز می­ گردند، در مرتبه ­ای بلند از بهشت مستقر می شوند و انواع نعمت­های بهشتی بدون کمترین زحمت و رنجی در اختیار آنان قرار داده می ­شود ( حاقه ـ  22 تا 24، 19، انشقاق 7 تا 9).534ـ Pوَ إِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِی إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْکُمْ مُصَدِّقاً لِمَا بَيْنَ يَدَیَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هٰذَا سِحْرٌ مُبِينٌ‌O. (6/صف)And when Jesus’ son of Mary said,&quot; O Children of Israel! Indeed, I am the apostle of Allah to you, to confirm what is before me of the Torah, and to give the good news of an apostle who will come after me, whose name is Ahmad.&quot; Yet when he brought them manifest proofs, they said,&quot; This is plain magic.&quot; (6)و (به ياد آوريد) هنگامى را كه عيسى بن مريم گفت: «اى بنى اسرائيل! من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى كه تصديق‏ كننده كتابى كه قبل از من فرستاده شده [تورات‏] می باشم، و بشارت ‏دهنده به رسولى كه بعد از من می ‏آيد و نام او احمد است!» هنگامى كه او [احمد] با معجزات و دلايل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: «اين سحرى است آشكار»! (6 / صف)تفسير الآية 6 سورة الصف تبشير نبي الإسلام صلی الله عليه و سلم من النبي يسوع (ع) هو مكتوب في الصف 159.Interpretation of verse 6 of surah al-Saf; Evangelizing the prophet of Islam (PBUH) from prophet Jesus (as) it is written in row 159.تفسیر آیه 6 سوره صف، بشارت آمدن پیامبر اسلام (ص) از سوی حضرت مسیح (ع) در ردیف 159 نوشته شده است.535ـ Pذٰلِكَ بِأَنَّهُ کَانَتْ تَأْتِيهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالُوا أَ بَشَرٌ يَهْدُونَنَا فَکَفَرُوا وَ تَوَلَّوْا وَ اسْتَغْنَى اللَّهُ وَ اللَّهُ غَنِيٌّ حَمِيدٌO. (6/تغابن)That was because their apostles used to bring them manifest proofs, but they said,&quot; Shall humans be our guides?!&quot; So, they disbelieved and turned away, and Allah was in no need [of their faith] and Allah is all-sufficient, all-laudable. (6)اين بخاطر آن است كه رسولان آنها (پيوسته) با دلايل روشن به سراغشان می آمدند، ولى آنها (از روى كبر و غرور) گفتند: «آيا بشرهايى (مثل ما) می خواهند ما را هدايت كنند؟!» از اين رو كافر شدند و روى برگرداندند؛ و خداوند (از ايمان و طاعتشان) بى نياز بود، و خدا غنى و شايسته ستايش است! (6/تغابن)536ـ الله الغني (الله لا داعي له): نقرأ في الحديث المقدس: &quot;يا خادمتي، لا يمكنك أن تخسرني، و لا تنفعني. عبدي، إذا كان الرجل و الأول والأخير والجن، لديك أنقي قلب، فهذا لا تضيف شيئاً إلي سيادتي، و إذا كان الرجل الأول و الأخير والجن يمتلكان قلباً قذراً، فلن ينقص من حكمي، عبيدي، من الرجل الأول والأخير والجن، يجمعون كل شيء في الساحة، و أي شيء يريدونه مني، و يقدمون كل شيء لهم، لا شيء سوف يقلل من كنزي و هذا مثل الرطوبة التي يأخذها خيط من البحر. عبيدي، أحسب أفعالك، ثم أرجع إليك. من وجد خيراً فاشكر الله و من يري هذا فلا تلوم إلا نفسك، في تشبيه معيب، نحن مثل النباتات والأشجار التي تتعرض لأشعة الشمس؛ من دون أن يحتاجها العالم المشمس.536- God needless: We read a sacred hadith: “My servants, you can’t cause a loss to me or give benefit to me. If the first and last man and jinn have the purest hearts, it doesn’t add a bit to my sovereignty, and if the first and last man and jinn had the most impure hearts, it will not decrease my Rule. My servants, if the first and last man and the jinn, gather all in the square and anything they want of me, and give it all to them, nothing will diminish my treasure, and this is like the moisture that a string takes from the sea. My servants, I count your actions, then return to you. If anyone finds good, do thank God, and those who see other than this do not blame except yourself. “In a flawed analogy, we are like plants and trees that are exposed to sunlight, without the world&#039;s sun needing to shine on them.536ـ خداوند بی نیاز: در حدیثی قدسی می­ خوانیم: «بندگان من، شما هرگز نمی ­توانید به من زیانی برسانید یا نفعی بدهید. بندگانم، اگر اولین و آخرین انس و جن، پاکترین قلب را داشته باشند، ذره­ ای بر فرمانروائی من نمی ­افزاید و اگر اولین و آخرین انس و جن، ناپاک­ترین قلب را داشته باشند، از فرمانروائی من چیزی نمی ­کاهد. بندگانم، اگر اولین و آخرین انس و جن، در میدانی جمع شوند و هر چه می­ خواهند، از من بخواهند و همه آن را به آنها بدهم، چیزی از خزائن من کاسته نمی­ شود و این مانند رطوبتی است که یک ریسمان از دریا بر می­ گیرد. بندگانم، من اعمال شمارا بر می­ شمرم، سپس به شما باز می­ گردانم. کسی که نیکی بیابد، خدا را شکر کند و کسی که غیر آن را ببینند، جز خویشتن را ملامت نکند». در یک تشبیه ناقص، ما همانند گیاهان و درختان هستیم که خود را در معرض تابش نور آفتاب قرار داده ­اند؛ بی آنکه آفتاب عالم تاب نیازی به آنها داشته باشد.537ـ Pفَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنَا وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌO. (8/تغابن)So have faith in Allah and His Apostle and the light which We have sent down, and Allah is well aware of what you do. (8)پس به خدا ايمان آريد و به رسول او و نور علم و حكمتى كه (بندگان را در آيات قرآن) فرستاده ‏ايم بگرويد، و (بترسيد كه) خدا به هر چه كنيد آگاه است. (8 / تغابن)538ـ آمن بالله و رسوله و بالنور الذي أنزلناه: و قد تم تقديم تفسير القرآن للنور في آيات عديدة، كما أن تفسير &quot;انزلنا&quot; دليل علي ذلك؛ و مع ذلك في العديد من الأحاديث التي وصلت إلينا من خلال أهل البيت (عليه السلام)، يتم تفسير الضوء في هذه الآية للإمام. قد يعني هذا التفسير أن الإمام، هو تجسيد عملي القرآن. لذلك يشار إحياناً إلي النبي و الإمام بالقرآن الناطق. و نقرأ في إحدي هذه الروايات عن الإمام باقر (عليه‌السلام) عن الأئمة: هم الذين ينيرون قلوب المؤمنين و نورها. 538- Belief in God and His Messenger and the light that we have sent down: The Qur’an’s interpretation of light has been introduced in numerous verses, and the interpretation of “Anzalna“is also proof of that; however, in the many traditions we have reached to us through the Ahlul-Bayt (AS), light in this verse is interpreted to Imam. This interpretation may mean that the Imam is a practical embodiment of the Qur’an. Hence, sometimes the Prophet and the Imam are referred to as the speaking Qur’an. In one of these narrations, we read from Imam Baqir (AS) about the Imams: “They are the ones who give light and brightness to the hearts of believers.538ـ به خدا و رسول او و نوری که نازل کرده­ ایم، ایمان بیاورید: تعبیر قرآن به نور، در آیات متعددی وارد شده و تعبیر «انزلنا» نیز شاهد آن است؛ هر چند در روایات متعددی که از طریق اهل بیت (ع) به ما رسیده، نور در این آیه به امام تفسیر شده است. این تفسیر ممکن است از این نظر باشد که وجود امام، تجسم عملی قرآن محسوب می­شود. از این رو گاه به پیامبر و امام، قرآن ناطق گفته می­شود. ذیل یکی از این روایات، از امام باقر (ع) درباره امامان می­ خوانیم: «آنها کسانی هستند که دلهای مؤمنان را نور و روشنائی می­ بخشند».</description>
                <category>پیروان حق</category>
                <author>پیروان حق</author>
                <pubDate>Sat, 21 Feb 2026 13:53:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>40 -الإسلام، رسالة جميع الأنبياء</title>
                <link>https://virgool.io/@mortezazk/40-%D8%A7%D9%84%D8%A5%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A9-%D8%AC%D9%85%D9%8A%D8%B9-%D8%A7%D9%84%D8%A3%D9%86%D8%A8%D9%8A%D8%A7%D8%A1-hergu2456h1e</link>
                <description>529ـ من خلال دراسة متأنية الآيات الالهية بعناية سنفهم أن ما حدث و مضي للنبي الأول، تعاريف لذلك من الله إلي النبي الثاني قيل و ما حدث للأنبياءِ الأول والثاني استمر قيل للنبي الثالث و هكذا يستمر حتي كتب جميع الأنبياء قبل داود في سفر المزامير (الزبور)، و ما حدث قبل موسی في التوراة، و ما حدث قبل عيسی في الأنجيل، و ما كان للأنبياءِ قبل حدوث ابراهيم في سفر ابراهيم، و اهم المصائر والقصص والنوادر و بعض الأنبياء مذكورة في القرآن الكريم رسلاؤنا قبل موسی في موسی التوراة و ماذا حدث قبل يسوع با المثل في انجيل يسوع والقصص والحكايات والماضي بعض الأنبياءِ يأتون إلي القرآن الكريم مثل مغامرات ابراهيم مع ابنه حضرة إسماعيل و ما حصل لموسي و فرعون و إغراق قوم موسی و ما لأهل يسوع والتلاميذ أو الصحابة من الكهف، الی نوح، إلی يوسف، إلی يونس، إلی يعقوب إلي النهاية. عاني العديد من المقاطع والتجارب الهامة المذكورة في القرآن و جميع معارضي الوصايا الإلهية للعقاب والمستسلمون هم الناجين من المخلص. لذا فإن الاستسلام لوصية الله له نتائج عظيمة. لجميع الانبياءِ وحي جملتين أساسيتين، 1ـ عبادة يا شعبي، لا إله إلّا هو 2ـ أن أكون نبياً صادقاً لك، فاحرص علي الفضيلة الإلهية و تطيعني، و لا أطلب أجراً منك علي هذه الدعوة، فأجرتي هي فقط علي رب الكون. من الملاحظ أنه لم يقل أي نبي أنك غيرت دينك إلي يهودي أو مسيحي و... كما ذكرنا سابقاً، استمر بالتعليم جائزتي هي فقط لرب الأكوان. تجدر الإشارتي إلي أنه لا يوجد رسول لا يقال تعال حتي التخرج، و هكذا كما ذكر سابق مواصلة الدرسة للتخرج النهائي هناك مستويات المختلفة للمناهج ان الجميع لا يستطيع الاستمرار في الدراسة حتي النهاية و في أي وقت توجد إمكانية لترك المدرسة.و لان بعض القبائل لم تطيع النبي التالي المسمي نبي آخرالزمان، فقد كان اسم هذا النبي يسمي في ذلك الوقت بهذا القسم (قوم) و هذا يدل علي أنه من تلك النقطة فصاعداً تصرفوا مخالفاً لأمر الله و لم يستسلمو تماماً لوصية الله، لماذا؟ وحدة الكلمة والزهاب إلی دين الإسلام والأستسلام لأمر الله، و لا تسمع امرالله و لا تسمع ذلك و لا تتصرف بتقوي. فيما يلي، كل واحدة من هذا الآيات لتوجيهك، و كل هذه الآيات هي نفسها و هي واحدة، و ليس لها فرق. التي تسرد بعض هذه الوصايا الإلهية، يرجي النظر والمقارنة بين أي من هذه الوصايا في قوانينك و أنظمتك الدينية ليست في دينك أو لديها اختلاف. التزم بالشهرة ------ تمنع الشرمعلومات صادقه ------- انواع الکذبینصحیح و صدق -------- انواع الخیانةنقاء ------ الدعارة (الزنا و اللواط)طیبات ------- امتیازات مثل شرب الکحولمساعدة الفقراء (القبض علی المحتاجین) ------ یجری بخیلالتقوی و الإهمال ------- غطرسةمزاج جید ------- بخیلتخدم لدیطران ------ الغیرهسحر ارهم ------ حقدالنوع حقیقة ------ ظلمعبادة فی وقت واحد ------ الأخلاق السیئةتنفیذ اوامر الفقه ------ و لغویة سیئةحصل علی الراتب ------ تفریق اثنینمرت جیداو فی الوقت المناسب ------ غیظهو ملتزم -------- أنواع الاغتصابلدیک ثغة ------- استغلالخطا سعیدا ------ بیع التحزئةاطمئنان ------- الجنس المزیفتواضع ------- سرقةالجهیم و الصبر ------ لا لإهانة و معاقبةراضیة عن البر الالهی ------ اتهامتجنبا لغضب خجول ------- الافتراء و لتغیببراز الحسنة ------- اشتباهوداعا للآباء ------- لجشعالتعلیم الصحیح للأطفال ------- فائدة ـ سقطمساعدة القشر المتضررة -------- نفاقالعفة ------- مزاج سیئنیکی للأباء ------- الغضب السائدإلخ..... --------- قطع الرحم جروح اللغة شادی من هذا... من خلال دراسة و مقارنة كل الأشياء بالترتيب إلی الشهيرة و تحريم السيئ، فإن ما يسمي بك قد وصل إلي جميع الديانات السماوية بنفس الطريقة و لا فرق بينها.529- By carefully studying the divine verses we will understand what happened and passed what to the first prophet, definitions it was said by God to the second prophet, and what happened to the first and second prophets it was said to the third prophet and so it continues until all prophets before David in the Book of Psalms (zabur) has written, and what was happened, preceding Moses in the Torah, and what was happened, preceding Jesus in the Gospel, and that which is to the prophets before Abraham happened, in Abraham&#039;s scroll and the most important destinies stories, anecdotes some prophets are mentioned in Holy Quran, prophet Muhammad has come. Like the adventures of Abraham with his son Hazrat Ismail, and that which was done to Moses and pharaoh and drowning the people of Moses, and that which is to the people of Jesus and the disciples or companions of the cave, to Noah, to Joseph, to Jonah, to Jacob, to the last, many of the important passages and experiences mentioned in the Qur&#039;an and all of the divine commandments suffered punishment, and the surrenders of the divine commandments are saved. So, surrendering to God&#039;s commandment has a great result. To all the prophets had the revelation of two basic sentences, 1-O my people, God the only worship, there is no God but He is for you, 2- That I Am an Honest prophet for you, so do the divine virtue and obey me, I do not ask reward of you for this invitation, my reward is only over the Lord of the universes. It is noticeable that no prophet had said that you change your religion to Jewish or Christian, and as previously mentioned, continuing education until final graduation, there are different curriculum levels. that everyone cannot continue to study until the end, and at any time, there is the possibility of leaving school. And because some tribes did not obey the next prophet, called the prophet of the end times, the name of that prophet was given to that section (folk). This shows that from that point onwards, Contrary to God&#039;s command, they have not purely surrendered to God&#039;s commandment. Why? Unity of the word and go to the religion of Islam and surrender to God&#039;s command. Do not hear God&#039;s reverence and or hear and did not act piously. In the following, each one of the verses of the directive to do (goodness) and forbidding evil is mentioned. And according to you, all religions of this divine command are one, and they have no difference. Which lists some of these divine commandments, please consider and compare which of these in your religious laws and regulations are not in your religion or have differences. If you judge fairly, there is no difference either. And all divine orders are one, and one will be the directing to prevent vice. Truths ----- Type of liarsTruth and honesty ------ type of betrayalChastity ------- prostitution (adultery, sodomy)Poetical ------- prohibitions like drinking alcoholHelping the poor (aid to the needy) ------- to be stingyVirtue and piety ------- ArroganceGood mood ------- StinginessServe others (goodness) ------- envy Bond relationship ------- MalicePhilanthropy ------ OppressionOnetime worship ------- immorality and bad linguisticExecution of jurisprudential orders ------- break up twoMake money lawful ------ ViolenceForgiving well and on time ------ type of aggressionBailment ------- ExpensiveFavor able -------- retail saleContentment ------- FakeModesty --------- TheftSubmissiveness and patience ------- insulting and revililingSatisfied with God&#039;s judgment ------- slander and absenteeism, avoiding anger, suspicion, dreadful The money loaned ------- GreedGoodness to parents ------- Rebecca-the descentHelping the affected cortex ------- hypocrisy-dissimulationJustice ------- bad moodLoyalty promise ------- IndignantEtc… ------- bribery and such…By studying and comparing all things to become famous and prohibit bad, so-called, you have come to all the divine religions in the same way, and there is no difference between them. 529ـ با مطالعه دقیق آیات الهی متوجه می ­شویم که آنچه به پیغمبر اول می ­گذشت تعریفش به پیغمبر دوم از جانب پروردگار گفته می­ شد، و آنچه را که به پیغمبران اول و دوم می­ گذشت به پیغمبر سوم و به همین ترتیب ادامه می­ یافته، تا تمام سرگذشت پیغمبران ما قبل داود در زبور، و آنچه را که به پیغمبران ما قبل موسی در تورات، و آنچه را که قبل از عیسی می­گذشت به همین ترتیب در انجیل، و اهم سرگذشت ­ها، داستان­ ها، حکایات، بعضی از پیامبران در قرآن آمده است. مانند سرگذشت حضرت ابراهیم با پسرش حضرت اسماعیل و آنچه را که به موسی گذشته با فرعون و غرق شدن قوم موسی و آنچه را که به قوم عیسی و حواریون یا اصحاب کهف به نوح، به یوسف، به یونس، به یعقوب الی آخر بسیاری از سرگذشت­ها و تجربیات مهم در قرآن اشاره شده، و تمام مخالفین اوامر الهی دچار عذاب شده ­اند، و تسلیم شدگان اوامر الهی از نجات یافتگانند. پس تسلیم شدن به اوامر الهی طبق وعده خدا نتایج بسیار دارد.به تمام پیغمبران دو جمله اصلی وحی می ­شد مشابه هم 1ـ ای قوم من خدای یگانه را پرستش کنید که معبودی جز او برای شما نیست 2ـ من برای شما پیامبری امین هستم، پس تقوای الهی را پیشه کنید و مرا اطاعت نمائید، من در برابر این دعوت اجری از شما نمی­طلبم، اجر من فقط بر پروردگار عالمیان است. ملاحظه می‌شود که هیچ پیامبری نگفته که بیائید یهودی یا مسیحی و غیره شوید همانطوری که قبلا ذکر شد در ادامه تحصیل تا فارغ التحصیل شدن نهائی مقاطع مختلف درسی هست که همگان موفق به ادامه تحصیل تا پایان نمی ­شوند و در هر مقطع امکان ترک تحصیل وجود دارد.و چون بعضی اقوام تابع پیغمبر بعدی بنام پیغمبر آخرالزمانشان نمی­ شدند نام آن پیغمبر در آن مقطع (بنام آن قوم) نامگذاری می­ شده و این نشان دهنده این حقیقت است که از آن مقطع به بعد آن قوم خلاف دستور الهی عمل می ­نموده ­اند و تسلیم محض اوامر الهی نشده­ اند. چرا؟ کلمه وحده به دین اسلام بگروید و تسلیم اوامر الهی شوید و تقوی پیشه کنید را نشنیدند و یا شنیدند و عمل نکردند. ضمنا در ادامه هر یک از آیات امر به معروف ­ها (خوبی­ ها) و نهی از منکرها (بدی ­ها) ذکر شده است. و به قول شما در تمام ادیان این اوامر  الهی یکی است و هیچ تفاوتی با هم ندارند. برای مقایسه بعضی از این اوامر الهی و نهی از منکرها را به صورت لیست در آورده: امر به معروف­ها ------- نهی از منکرهاراستگوئی ­ها ---------- انواع دروغگوئی هاپاکدامنی ---------- فحشاء (زنا ـ لواط)طیبات ----------- محرمات مانند نوشیدن مشروبات الکلیکمک به فقرا (دستگیری به نیازمندان) ----------- خسیس بودنتقوا و پرهیزکاری --------- تکبرخوش خلقی --------- بخلخدمت کردن به دیگران (نیکی ها) ---------- حسدصله ارحام -------- کینه ورزینوع پروری ---------- ظلمعبادت­های یومیه ---------- بداخلاقی و بدزبانیاجرای دستورات فقهی ---------- دوبهم زنیکسب درآمد حلال ------------ قهرگذشت بجا و به موقع --------- انواع تجاوزوفای به عهد --------- گران فروشیامانت داری ---------- کم فروشیحسن ظن ------------ جنس تقلبیقناعت ---------- دزدیتواضع ---------- توهین و ناسزاحلم و صبر --------- تهمت و غیبتراضی به قضاء الهی ----------- سوء ظنپرهیز از غضب بی موقع ---------- طمعقرض الحسنه ----------- نزولنیکی به والدین ----------- ریاتربیت صحیح فرزندان ----------- بدخلقیکمک به قشر آسیب دیده ---------- زخم زبانعدالت ----------- خشم بیجاو غیره..... ----------- رشوه و از این قبیل.... با مطالعه و مقایسه تمام امر به معروف­ها و نهی از منکرها بطور یکسان باصطلاح شما در تمام ادیان الهی أمده است و هیچ تفاوتی باهم ندارند.أذکر بعض الحالات: كما ذكر سابقاً كل من هذه الآيات يجب أن تكون مكبرة و دراستها دقيقة جدا و التأمل فيها لأن القرآن هو آخر رسالة إلهية لتنوير الكثير من الأمور (المشاكل):1ـ كانت رسالة الأنبياء متشابهة، فالذين استسلمو للوصايا الإلهية لم يتسببوا في أي مشاكل بطريقتهم فحسب، بل أصبحوا أيضا منقذين مثل الملكة بلقيس التي استسلمت برسالة داود إلي الأوامر الإلهية و تحويلها إلي الإسلام.2ـ اولئك الذين عارضوا الوصايا الإلهية في فترات مختلفة، بالإضافة إلي تضليل أنفسهم ومن حولهم، و لم يتم ترقيتهم إلي مرتبة أعلي، أصبحوا لغضب الله، مثل الشعب اليهودي الذي تحول إلي قرد و عاني الباقون من العقاب الإلهي.3ـ سبب اختلاف الشعب اليهودي عن القرآن والإترت هو أن القرآن يوضح سجلهم السابق جيداً، و يري أهل العالم أن أفعالهم الحالية تتماشي مع التاريخ الذي قدمه القرآن، بدلا من التعلم من التاريخ للأسف، لا يتخلون عن مزاجهم القديم و ما زالوالا يهد أون بإراقة الدماء والقتل والإجهاض، والاغتصاب و حرق الكتب المقدسة و تدمير المساجد والكنائس و غيرها، هل سمعت أو رأيت أن كنيس يهودي قد هدم أو حرق؟ أو أضرم فيه الكتاب المقدس كما تري كل هذه الشرور تحت الشعب اليهودية.4ـ خلق الله الإنسان ذا طبيعة طاهرة (أولاد شرعيون) لديهم الرغبة دائماً في الهداية في الصراط المستقيم، لأنهم منحرفون، لديهم ضمير مذنب و يحاولون شفاء أنفسهم بهذه الدوافع والشرور، اذا كان غافلاً، فهو غافل و يسير في طريق الشيطان، إذا لا حظت، فإن كل هذه الحركات. الخاطئة ستعود إلي نفسها، و سوف يقضون العالم في الذل والآخرة بالعذاب الإلهي.Mention a few cases: As previously mentioned, each of these verses should be magnified and accurately studied and pondered on because the Qur&#039;an is the last message of the divine to enlighten a lot of things (problems):1-The message of the prophets was all the same، those who submitted to the divine commandment not only did not cause any problems in their way, but also, they became saviors, like the queen Belqis, who, with the message of David, surrendered to God&#039;s commandments and converted to Islam.2-those who opposed the divine commandments in different periods, in addition to misleading themselves and those around them, and were not promoted to higher, fell to the wrath of God, like the Jewish people who were transformed into an ape, and the rest suffered divine punishment.3-The reason why the Jewish people are opposed to the Quran and the Etrat (family) is that the Qur&#039;an clarifies their previous record well, and the people of the world see that their current actions are in the line with the history that Quran has introduced, instead of learning lessons from history, unfortunately, they do not give up their old temperament, they still do not stop calm down with bloodshed, murder, and abortion, rape, burning holy books, destruction of mosques and churches Etc…Have you heard or seen that a synagogue has been destroyed or set on fire? Or set on fire a Bible, you see, all this wickedness is under the control of the Jewish people.4- God has created man with a pure nature (legitimates) who always have the desire to be guided to the straight path. because they are perverted, they have a guilty conscience, and try to heal themselves with these sabotages and evils. If he is heedless, he is heedless and goes the way of the devil; if you observe, all these wrong movements will return to themselves, and they will spend the world with humiliation and the Hereafter with divine punishment.اشاره به چند مورد: همانطوری که قبلاً اشاره شد تک تک این آیات باید زیر ذره­ بین قرار گیرد و مطالعه دقیق داشت و روی آن تعمق نمود چون قرآن آخرین پیام الهی است بسیاری از مسائل را روشن می ­نماید:1ـ پیام پیامبران همه یکی بوده آنهائی که تسلیم به اوامر الهی شدند نه تنها مشکلی بر سر راه خود ایجاد نکردند بلکه از رستگاران هم شدند مانند ملکه بلقیس که با پیام حضرت داود تسلیم اوامر الهی شد و اسلام آورد. 2ـ آنهائی که در دوره ­های مختلف مخالفت با اوامر الهی نمودند علاوه بر اینکه خود و اطرافیان را گمراه نمودند و ارتقاء به بالاتر نیافتند از غضب شدگان الهی گردیدند مانند قوم یهود که مسخ به بوزینه شده و بقیه هم دچار عذاب الهی شده ­اند.3ـ علت اینکه قوم یهود با قرآن و عترت مخالفند این است که قرآن سابقه آنها را به خوبی روشن نموده و مردم دنیا می ­بینند که اعمال فعلی آنها با سابقه­ های که قرآن معرفی می­نماید تطبیق دارد، بجای اینکه از تاریخ درس عبرت بگیرند متأسفانه از خوی دیرینه خود دست بردار نیستند و با خون و خونریزی، قتل و غارت، تجاوز، آتش زدن کتاب­های آسمانی، تخریب مساجد و کلیساها و غیره باز هم آرام نمی ­گیرند.آیا شنیده­ اید و یا دیده ­اید تا حال که یک کنیسا را تخریب و یا آتش زده باشند ملاحظه می­ فرمائید که تمام این شیطنت­ ها زیر سر قوم یهود است.4ـ خداوند انسان را با فطرتی پاک آفریده است (حلال زاده ­ها) که همیشه میل به هدایت به صراط مستقیم دارد و اینها چون منحرف هستند عذاب وجدان دارند و سعی می­کنند با این خرابکاری­ ها به خود التیام بخشند در صورتی که غافل غافل است و راه شیطان را می­رود.چنانچه ملاحظه می­فرمائید تمام این حرکات غلط به خود آنها بر می­گردد و دنیا را با ذلت و خواری و آخرت را هم با عذاب الهی خواهند گذراند.</description>
                <category>پیروان حق</category>
                <author>پیروان حق</author>
                <pubDate>Sat, 21 Feb 2026 05:50:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>39 - الإسلام، رسالة جميع الأنبياء</title>
                <link>https://virgool.io/@mortezazk/39-%D8%A7%D9%84%D8%A5%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A9-%D8%AC%D9%85%D9%8A%D8%B9-%D8%A7%D9%84%D8%A3%D9%86%D8%A8%D9%8A%D8%A7%D8%A1-ahcvtccpctl6</link>
                <description>495ـ Pبسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِOIn the Name of Allah, the All-beneficent, the All-merciful.به نام خداوند بخشنده مهربان496ـ Pسَبِّحِ اسْمَ رَبّكَ الْأَعْلَىO. (1/اعلی)O our Messenger, remember your God, who is above and superior all beings, with purity celebrate the Name of your Lord, the Most Exalted, (1)(اى رسول ما) نام خداى خود را كه برتر و بالاتر (از همه موجودات) است به پاكى ياد كن. (1 / اعلی)497ـ Pالَّذِی خَلَقَ فَسَوَّىO. (2/اعلی)That God who created the world and made everything extent to perfection. (2)آن خدايى كه (عالم را) خلق كرد و (همه را) به حد كمال خود) رسانید. (2/اعلی)498ـ Pوَ الَّذِی قَدَّرَ فَهَدَىO. (3/اعلی)The God who gave everything a measure and guided it to the path of perfection. (3)آن خدايى كه (هر چيز را) قدر و اندازه ‏اى داد و (به راه كمالش) هدايت نمود. (3/ اعلی) 499ـ Pوَ الَّذِی أَخْرَجَ الْمَرْعَىO.‏ (4/اعلی)The God who made the plant green and fruitful from the earth.  (4)آن خدايى كه گياه را سبز و خرم از زمين برويانيد. (4 / اعلی)500ـ Pفَجَعَلَهُ غُثَاءً أَحْوَىO‏. (5/اعلی)then turned it into a black scum. (5)و آنگاه خشک و سياهش گردانيد. (5/اعلی)501ـ Pسَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنْسَى‌O. (6/اعلی)We recite the verse of the Qur&#039;an to you repeatedly. We teach the verses in such a way to you that you do not forget anything. (6)ما آیات قرآن را بر تو مکرر قرائت می­کنیم (آيات قرآن را چنان می ­آموزيم) كه هيچ فراموش نكنى. (6/ اعلی) 502ـ Pإِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ مَا يَخْفَىO‏. (7/اعلی)Except what Allah may want you to forget that He is aware of the open and hidden affairs of the world. (7)مگر آنچه خدا خواهد (كه از يادت برود) كه او به امور آشكار و پنهان عالم آگاه است. (7/اعلی)503ـ Pوَ نُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرَىO‏. (8/اعلی)And We make you successful in the way of sharia easily. (8)و ما تو را بر طريقه (شريعت سهل و) آسان موفق می داريم. (8/اعلی) 504ـ Pفَذَکِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّکْرَىO.‏ (9/اعلی)So, remind the people of divine verses if it is beneficial. (9)پس (به آيات الهى خلق را) متذكر ساز اگر سودمند افتد. (9 / اعلی) 505ـ Pسَيَذَّکَّرُ مَنْ يَخْشَىO‏. (10/اعلی)Of course, whoever is God-Fearing will be admonish by this warning.  (10)البته هر كه خدا ترس باشد (به اين تذكر) پند می ‏گيرد. (10 / اعلی)506ـ Pوَ يَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَىO. (11/اعلی)And stay away who is vicious because he is the worst of people. (11)و آنكه شقی ترين مردم است از آن دورى گزيند. (11 / اعلی)507ـ Pالَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْکُبْرَى‌O‏. (12/اعلی)The same person who ends up in the very hard fire and hell. (12)همان كس كه عاقبت به آتش بسيار سخت دوزخ در افتد. (12 / اعلی)508ـ Pثُمَّ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَ لَا يَحْيَى‌O‏ (13/اعلی)Then neither live in it, nor die. (13)و در آن دوزخ نه بميرد (تا راحت شود) و نه زنده ماند (و برخوردار از زندگانى باشد). (13 / اعلی)509ـ Pقَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّىO. (14/اعلی)The one who cultivates his soul will truly prosper. (14)حقّا فلاح و رستگارى يافت آن كسى كه تزكيه نفس كرد. (14 / اعلی)510ـ  Pوَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّىO. (15/اعلی)Recited the Name of his Lord and prayed and obeyed. (15)و به ذكر نام خدا به نماز و طاعت پرداخت. (15/ اعلی)511ـPبَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيَاO. (16/اعلی)But you people, do not pursue this happiness out of ignorance and neglect, but you choose the life of this world, and you have dear it. (16)اما شما مردم از جهل و غفلت از پى اين سعادت نرويد, بلكه زندگانى دنيا را بگزينيد و عزيز داريد. (16 / اعلی)512ـPوَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقَىO‏. (17/اعلی)If the home of the Hereafter is much better and more permanent than the world of a few days. (17)در صورتى كه منزل آخرت بسى بهتر و پاينده ‏تر (از دنياى چند روزه) است. (17 / اعلی)513ـ Pإِنَّ هٰذَا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولَى‌O‏. (18/اعلی)This speech is actually mentioned in previous books. (18)اين گفتار به حقيقت در كتب پيشين ذكر شده. (18 / اعلی)514ـ Pصُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَ مُوسَى‌O. (19/اعلی)Especially in the pages of Abraham and the Torah of Moses, it is explained in detail. (19)بخصوص در صحف ابراهيم و تورات موسى (مفصل بيان گرديده است). (19 / اعلی)515ـ الآخرة أفضل و اكثر ديمومة: لاشك أن هذا الحساب القرآني واضح تماماً للمؤمنين؛ لكن كيف يمكن للمؤمن أحياناً أن ينتهك هذه المعرفة و تصاب بالآثام والجرائم؟ لهذا سبب، و هو التغلب علي الشهوة في الوجود البشري و مصدرها حب العالم، حسب العالم، بما في ذلك حب الملكية، والموقع، والرغبة الجنسية، والتفوق، و كمال الأجسام، والانتقام و ما شابه ـ أحياناً تخلق مثل هذه العاصفة في روح البشرية التي تدمر كل معلوماتها و في بعض الأحيان تدمر إحساسه بالاعتراف و نتيجة لذلك، فإن الحياة في العالم لها الأسبقية علي الآخرة ـ فی جمیع التقاليد الإسلامية یتم اعتبار العالم وده مصدر الخطایا، إنها حقيقة موضوعية و ملموسة شهدناها عدة مرات في حياتنا و في الآخرين. لذلك لقطع جذور الخطيئة، لا توجد وسيلة أخري لنأخذ حب العالم من قلوبنا. علينا أن ننظر إلي العالم علي أنه مركبة أو مفترق طرق أو جسر أو مزرعة. يستحيل علي عشاق العالم أخذ هذا الأخير كأمر مسلم به علي صليب هذا العالم و إرضاءالله، لإعطاء الأولوية للثانية واحدة. إذا كانت أسباب الحروب وسفك الدماء والقتل ـ حتي بين الأخوة والأصدقاء ـ للنظر. نري خطي العالم في كل منهم. ولكن كيفية الخروج من قلب حنون العالم؛ علي الرغم من أننا جميعاً أطفال العالم و اهتمام الطفل بالأم أمر طبيعي. و هذا يتطلب تدريباً فكرياً و ثقافياً و أيديولوجياً ثم تطهيراً ذاتياً. من بين الأشياء التي يمكن أن تقدم أعلي مساعدة لأولئك الذين يتبعون طريق الدين علي هذا الطريق، بشأن استنتاج الدنيوية. عند ما ننظر إلي التاريخ عندما عطل نسيم مكتب الحياة القوي العظمي و سقطوا من عرش السلطة ليلا و نهارا و قد تخلوا عن قصورهم و ثرواتهم، هذا هو معلمنا و واعظنا.515- The Hereafter is better and more enduring: Undoubtedly, this Qur’anic calculation is quite clear to believers; But how does a believer sometimes transgress this knowledge and become infected with sins and crimes? There is a reason for this, and that is the overcoming of lust in human existence, the source of which is the love of the world, love of the world including the love of property, position, sexual desire, superiority, bodybuilding, revenge, and the like - sometimes it creates such a storm in the human spirit which destroys all its information and sometimes it even destroys his sense of recognition and as a result, life in the world takes precedence over the Hereafter. In Islamic traditions, the world’s affection is counted as the source of all sins; it is an objective and tangible reality that we have experienced many times in our lives and others. So, to cut off the roots of sin, there is no other way to pull out the world’s love from your heart. We must look at the world as a means, a crossroads, a bridge, or a field. it is impossible for the lovers of the world to take the latter for granted on the cross of this world and to please God, to give priority to a second one. If the causes of wars, bloodshed, and killings - Even among brothers and friends – are considered. We see the footsteps of the world’s affectionate in all of them. But how to get out of the heart of the world’s affectionate; Although we are all children of the world, and a child’s interest in the mother is a natural thing. This requires intellectual, cultural, and ideological training and then self-purification. Among the things that can give the highest help to those who follow the path of religion, along this path, concerning the conclusion of worldly is. When we look at history, when the breeze of the office of life disrupted the great powers and they fell from the throne of power by night and day and have abandoned their palaces and wealth, this is our teacher and preacher.515ـ آخرت بهتر و پایدارتر است: بی شک این محاسبه قرآنی برای افراد مؤمن کاملا روشن است؛ امّا با این حال چگونه انسان مؤمن گاهی این علم و آگاهی خود را زیر پا می­ گذارد و آلوده گناهان و جرایمی می ­شود؟ این اتفاق یک دلیل دارد آن غلبۀ شهوات بر وجود انسان است که سرچشمۀ آن حب دنیا است. حب دنیا ـ اعم از حب مال، مقام، شهوت جنسی، برتری جوئی، تن­ پروری، انتقام‌جوئی و مانند اینها ـ گاه چنان طوفانی در روح انسان ایجاد می­کند که تمام معلوماتش را بر باد می­دهد و حتی گاه حس تشخیص او را از میان می­ برد و در نتیجه حیات دنیا را بر آخرت مقدم می ­دارد. این که در روایات اسلامی حب دنیا سر چشمۀ تمام گناهان شمرده شده، یک واقعیت عینی و محسوس است که در زندگی خود و دیگران بارها آن را آزموده­ایم. بنابراین برای قطع ریشه­های گناه، راهی جز این نیست که حب و عشق دنیا را از دل بیرون کنیم. باید به دنیا همچون وسیله­ای، گذرگاهی، پلی یا همچون مزرعه­ای بنگریم. ممکن نیست عاشقان دنیا بر سر دو راهی وصول به متاع این جهان و نیل به رضای خدا، دومی را مقدم شمرند. اگر علل جنگ­ها، خونریزی­ ها و کشت و کشتارها ـ حتی میان برادرها و دوستان ـ را مورد توجه قرار دهیم، جای پای حب دنیا را در همۀ آنها نمایان می ­بینیم. اما چگونه می­توان حب دنیا را از دل بیرون کرد؛ با این که ما همه فرزند دنیائیم و علاقه به فرزند به مادر یک امر طبیعی است؟ این به آموزش فکری و فرهنگی و عقیدتی و سپس تهذیب نفس نیاز دارد. از جمله اموری که می­تواند بالاترین کمک را به ره پویان راه دین در این مسیر کند، ملاحظه عاقبت کار دنیاپرستان است. وقتی به تاریخ می ­نگریم که نسیمی دفتر زندگانی قدرت­های بزرگ را بر هم زده و آنان با یک گردش شب و روز از تخت قدرت فرو افتاده و کاخ­ها و ثروت­هایشان را گذاشته و گریخته­ اند، این معلم و واعظ ما است.516ـ Pبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِOIn the Name of Allah, the All-beneficent, the All-merciful.به نام خداوند بخشنده بخشایشگر.517ـ Pوَ الْعَصْرِO. (1/عصر)By Time! (1)قسم به عصر (نورانى رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم يا دوران ظهور ولى عصر عليه السّلام). (1) 518ـ إنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی‏ خُسْرٍO. (2/عصر)Indeed, man is in loss, (2)كه انسان هم در خسارت و زيان است. (2)519ـ Pإِلَّا الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِO. (3/ عصر)except those who have faith and do righteous deeds, and enjoin one another to [follow] the truth, and enjoin one another to patience. (3)مگر آنان كه ايمان آورده و نيكوكار شدند و به درستى و راستى و پايدارى (در دين) يكديگر را سفارش كردند. (3 / عصر)520ـ P بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِOIn the Name of Allah, the All-beneficent, the All-merciful.به نام خداوند بخشنده مهربان521ـ Pقُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌO. (1/اخلاص)Say: The truth is that God is unique. (1)بگو: حقيقت اين است كه خدا يكتاست. (1/اخلاص)522ـ Pاللَّهُ الصَّمَدُO. (2/اخلاص)The God who has not need to the entire world and is needed by the entire world. (2)آن خدايى كه (از همه عالم) بى نياز (و همه عالم به او نيازمند) است. (2/اخلاص)523ـ Pلَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْO. (3/اخلاص)He neither begat, nor was begotten, (3)نه كسى فرزند اوست و نه او فرزند كسى است. (3/اخلاص)524ـ Pوَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌO. (4/اخلاص)nor has He any equal.&quot; (4)و نه هيچ كس مثل و مانند و همتاى اوست. (4/اخلاص)525ـ Pوَ السَّمَاءِ ذَاتِ الرَّجْعِO. (11/طارق)I swear by the sky of falling rain. (11)قسم به آسمان فرو ريزنده باران. (11/طارق)526ـ Pوَ الْأَرْضِ ذَاتِ الصَّدْعِO. (12/طارق)And I swear to the land of growing plants, for the people. (12)و قسم به زمين گياه روينده (براى خلقان). (12/طارق)527ـ Pإِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌO. (13/طارق)The Qur’an is truly a word that separated truth from falsehood. (13)كه قرآن به حقيقت كلام جدا كننده (حق از باطل) است. (13/طارق) 528ـ هذه الكلمة ليست مزحة: أقسم الله في هذه الآيات الثلاث للسماءِ و الأرض، و في الآية 13 لماذا أقسم؟ نعم، القرآن هو كلمة تفصل بين الحق والحقيقة والباطل و لا يوجد قول في مقال غير جاد. فما يعلمه القرآن فهو حق، و لا شك أنه صواب، و ما أعلن باطلاً، فلا شك فيه. عن اميرالمؤمنين علي (ع) عن الإسلام النبي صلی الله عليه و آله، قال: سرعان ما تظهر الفتنة بينكم. انا قلت: يا رسول الله، ما هو طريق الخلاص؟ قال: القرآن خبر السلف والنسل والحكم بينكم. فاللفظ هو الذي يفصل الحق عن باطل. هو جاد و ليس مزحة. أي طغيان يتركه الله يفجره و يهديك في غير هذا البحث عنه فالله يضلله.528- This word is not a joke: God in these three verses swears to heaven and earth, and verse 13 states why he is swearing. Yes, the Quran is a word that separates the truth from falsehood, and there is no saying in it that a non-serious article would have existed. So, what the Quran knows is right, no doubt right, and what is declared void is undoubtedly false. From Amiralmomenin Ali (AS), it is quoted that the Prophet (PBUH) praised Islam and said: Soon sedition appears among you. I said, O Messenger of Allah, what is the way to salvation? He said: The Quran is the news of the ancestors and the posterity, and judgment is among you. It is verbal that separates right from falsehood. It&#039;s serious and no joke. Any Tyranny that leaves it, God blows him apart, and whoever guides you in other than this search for God misleads him.528ـ این سخن شوخی نیست: خداوند در  این سه آیه به آسمان و زمین سوگند یاد کرده و در آیه 13 بیان می­کند که برای چه سوگند خورده است. آری، قرآن سخنی است که حق و حقیقت را از باطل و نادرستی جدا می­کند و سخنی نیست که در آن مطلبی غیر جدی وجود داشته باشد. پس آنچه که قرآن آنرا حق می­داند، بدون شک حق است و آنچه را که قرآن باطل معرفی می­کند، بدون شک باطل است. از امیرالمؤمنین علی (ع) نقل شده که پیامبر گرامی اسلام (ص) فرمود: به زودی فتنه ­ای در میان شما ظاهر می ­شود. عرض کردم، ای رسول خدا، راه نجات از آن چیست؟ فرمود: قرآن است که اخبار پیشینیان و آیندگان و داوری میان شما در آن است. آن کلامی است که حق را از باطل جدا می­کند. جدی است و شوخی نیست. هر جباری که آن را ترک کند، خداوند او را در هم می­ شکند و هر کس هدایت را در غیر آن بجوید، خداوند گمراهش می­کند.</description>
                <category>پیروان حق</category>
                <author>پیروان حق</author>
                <pubDate>Sat, 21 Feb 2026 03:49:29 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>