<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رادیو متروک</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@moshavermatrook</link>
        <description>رادیو متروک درباره پروداکتیویتی و مهارت های فردی برای زندگی بهینه صحبت میکند.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:43:29</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/704943/avatar/ghKzId.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رادیو متروک</title>
            <link>https://virgool.io/@moshavermatrook</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رادیو متروک - قسمت #36: مسئولیت اجتماعی و دیگی که برای من نجوشه</title>
                <link>https://virgool.io/@moshavermatrook/%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%DA%A9-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-36-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D9%86%D8%AC%D9%88%D8%B4%D9%87-r9wt72iy9n1i</link>
                <description>یکی از بزگترین تاثیراتی که کتاب ها و افراد مختلف در زندگی من داشتند، کتاب 12 قانون برای زندگی از جردن پیترسون بود. توی اون کتاب میگه قبل از اینکه بخوای دنیا رو تغییر بدی، ببین میتونی یک کار کوچک بکنی یا نه. این پادکست کار کوچکی بود که میخواستم خودم رو باهاش تست بکنم. ببینم آیا واقعا میتونم یک کار کوچک در حین دوران دکترا انجام بدم؟ آیا واقعا میتونم به تعداد افراد کمی ذره ای هم شده کمک بکنم یا نه؟در ادبیات و زندگی روزمره مون یک ضرب المثل بسیار اشتباه و احمقانه ای هست که میگه دیگی که واسه من نجوشه، میخوام سر سگ توش بجوشه. بعد از مهاجرت یکی از اولین تفاوت هایی که بین مردم خودمون و مردم کشورهای به قولی جهان اول فهمیدم این بود که مردم اون ها بر این باور هستند که منافع شخصی شون در منافع جمعی نهفته است. یعنی اینکه همه مون سوار یک کشتی شدیم، این کشتی بلایی به سرش بیاد، همه با هم غرق میشیم. اما توی ایران این موضوع کاملا برعکس هست به تجربه من حداقل. تقریبا همه میخوان در لحظه یک سودی ببرن و از این و اون بکنن. این تفکر سمی همونطور که خودتون هم آشنا هستید در تمامی نقاط کشور و مردم نفوذ کرده. اگرچه من به تنهایی نمیتونم تاثیری روی این مورد بذارم ولی حداقل میتونیم با همدیگه چراغ امید رو روشن نگه داریم. میتونیم با هم گام های مفیدی هرچقدر کوچک برای بهتر کردن زندگی همدیگه برداریم.در یکی از داستان های صمد بهرنگی، یک خرگوشی به یک کرم شب تابی در یک شب تیره میگه که نور تو که نمیتونه شب رو روشن بکنه، چرا الکی بیخود زور میزنی؟ کرم شب تاب برمیگرده میگه برای اینکه رهگذران این شب تار، روشنی رو فراموش نکنن.این پادکست نقش روشنایی اون کرم شب تاب رو سعی داشت ایفا بکنه. تعداد شنونده های این پادکست محدود بود و هست. هیچ وقت هم هدف جذب حداکثری مخاطب نبود. هدف اولیه 100 نفر بود که فکر میکنم این هدف محقق شد. امیدوارم که مطالبی که گفتم برای همین تعداد محدود شنونده مفید بوده باشه و تونسته باشم نقش مثبتی در زندگی تو شنونده حاذق این پادکست گذاشته باشم.حالا خواسته من از تو این هست که تلاش کنی و در محدوده توان و تلاش خودت زندگی 100 نفر دیگه رو بدون هیچ چشم داشتی ذره ای رو به جلو ببری.من وحید اصغری هستم. یک دوست، یک هم قدم، یک همسر، در آینده ای نزدیک احتمالا یک پدر، و یک شهروند که سعی میکنه مفید باشهاگر در مورد رزومه ام بیشتر خواستی بدونی، میتونی بری اکانت لینکدین ام رو ببینی. اونی که مدیریت ساخت توی عمران کار کرده.راه ارتباطی من با شنونده های این پادکست و در مورد موضوعات پادکست کماکان همون ایمیل مشاور متروک خواهد بود.از اینکه وقت با ارزش تون رو برای این پادکست گذاشتید بی نهایت سپاسگزارم. برای همه شما شنونده های عزیز این پادکست آرزو میکنم شیب زندگی تون مثبت باشه.</description>
                <category>رادیو متروک</category>
                <author>رادیو متروک</author>
                <pubDate>Wed, 06 Apr 2022 19:49:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رادیو متروک - قسمت #35: گوگل کن به همراه چند منبع</title>
                <link>https://virgool.io/@moshavermatrook/%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%DA%A9-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-35-%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%84-%DA%A9%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D9%86%D8%A8%D8%B9-vyhx09bi0teb</link>
                <description>داستان:این پادکست در ابتدا قرار بود 52 اپیزود باشه، ولی در حین مسیر که رفتم جلوتر دیدم که در مورد یک سری از زمینه ها خودم دانش آموز هستم و توضیح دادن شون میشه پام رو از گلیمم دراز کردن. توی این اپیزود به شکل نکته نکته در مورد مهارت هایی که مورد نیاز هست به همراه منابعی که میشناسم قراره که صحبت بکنم.بحث:یادگیری مادام العمریکی از بزرگترین مهارت هایی که در دنیای جدید باید همه بلد باشن مهارت یادگیری مادام العمر هست. یوتیوب، کورسرا، یودمی، و ده ها سایت مختلف هست که انواع مهارت مختلف رو میشه ازش یاد گرفت. فقط کافیه که گوگل بکنی. تا به حال فکر کردی که شاید یک راه بهتری برای بستن بندهای کفش وجود داشته باشه؟ یا مثلا راه بهتری شاید وجود داشته باشه برای ول کردن باد معده؟ از این مهارت ها بگیر تا مهارت های زندگی و مسائل فنی. فقط مشکلش اینه که توی ایران خیلی از این مطالب در دسترس نیستند، یا به خاطر تحریم، یا به خاطر فیلتر، یا حالا هر چیزی. بنابراین باید قبل از مهارت یادگیری به شکل مادام العمر، مهارت شکستن فیلتر و دانلود کردن مطالب پولی به شکل رایگان رو یاد گرفت توی ایران. خلاصه کلام اینکه گوگل کردن با یادگیری مادام العمر دیگه از این به بعد گره خورده. هر موقع به هر مشکلی خوردی گوگل بکن، هم فیلم آموزشی یوتیوبش هست، هم سایت های آموزشی، هم کورس های آموزشی، هم مقالات علمی.معرفی چند کانال و منبع مفید:- اطلاعات عمومی عمیق: یکی از جاهایی که میشه مطالب خیلی مفید عمومی یاد گرفت، سخنرانی های Ted هست که در مورد مطالب مختلف آدم های کاردرست میان و نظر هاشون رو میدن.- مهارت های روانشناختی: از کانال های بسیار مفید دیگه YouTubeکانال School of life هست که در مورد موارد جدی زندگی صحبت میکنه. هرچقدر در مورد این کانال من تعریف کنم کم گفتم. کارش خیلی درسته.- معنا و زندگی بهتر: استاد بزرگوار مصطفی ملکیان رو نباید به هیچ وجه از یاد برد. مطالبی که مصطفی ملکیان در مورد معنای زندگی و اخلاق و موضوعات فلسفی میگه زندگی رو میتونه از این رو به اون رو بکنه. یک مجموعه کتاب هم معرفی کرده ایشون برای پیدا کردن معنای زندگی و بهبود دادن زندگی. لیست کتاب بسیار غنی یی هست. توی کانال تلگرام مصطفی ملکیان میشه به شکل کامل و کافی عمده این مطالب رو پیدا کرد.- مذاکره و تاثیر گذاری: کتاب های خیلی خوب در این زمینه یکی never split the difference و اون یکی influence هست. این دو تا کتاب میتونن ارتباط ما رو با رئیس و افراد غریبه و مذاکرات جدی زندگی با همسر و غریبه ها و دوستان به شکل بسیار خوبی تحت تاثیر بذارند.- زبان بدن: یادگیری زبان بدن از جمله چیزهایی هست که وقتی به زندگی اضافه بشه به صورت ناخودآگاه میتونه زندگی رو بهبود بده. کتاب what everybody is sayingشاید از کتاب های خیلی خوب این موضوع باشهیک لیست از کتاب های بسیار خوب توسعه فردی هم اینا میشه:Thinking, Fast and SlowHow to win friends and influence peopleThe 7 Habits of Highly Effective PeopleThe Life-Changing Magic of Tidying UpThe Subtle Art of Not Giving a F*ck: A Counterintuitive Approach to Living a Good LifeAtomic Habits12 rules for lifeBeyond order: 12 more rules for lifeThe Power of NowThe Attention RevolutionMan’s Search For MeaningRich Dad Poor DadPower of habitsنکته پایانی اینکه خوندن کتاب بدون دلیل هیچ فایده ای نداره. ما باید به یک خودآگاهی رسیده باشیم تا بتونیم نقاط ضعف مون رو بشناسیم و اون ها رو ترمیم بکنیم. امیدوارم این کتاب ها به همراه مطالبی که در این پادکست گفته شد بتونه مقدمه ای باشه برای پیشرفت و بهبود تو شنونده عزیز در زندگی.برای اینکه مطالب این پادکست گمراه کننده نباشه، نرفتم بشینم خلاصه این کتاب ها رو پیدا کنم و برات روخونی کنم. امیدوارم که خودت پا در این مسیر بذاری. این اپیزود اپیزود یکی مونده به آخر هست. در اپیزود بعدی در مورد دلیل اینکه این پادکست رو درست کردم صحبت میکنم و در نهایت هم خودم رو با نام واقعی معرفی میکنم.</description>
                <category>رادیو متروک</category>
                <author>رادیو متروک</author>
                <pubDate>Wed, 06 Apr 2022 18:46:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رادیو متروک - قسمت #34: مسئولیت و شستن ظرف و ظروف</title>
                <link>https://virgool.io/@moshavermatrook/%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%DA%A9-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-34-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D8%B4%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D8%B8%D8%B1%D9%81-%D9%88-%D8%B8%D8%B1%D9%88%D9%81-dvktjyyhs4ir</link>
                <description>داستان:یکی از بزرگترین سختی های مهاجرت برای افراد مختلف اینه که افراد باید مسئولیت زندگی خودشون رو دیگه خودشون به عهده بگیرن. این وسط عمده بچه هایی که با خانواده هاشون زندگی کردن و از زیر پر خانواده مستقیم میرن به کشور دیگه ای برای تحصیل، خیلی بیشتر اذیت میشن نسبت به کسایی که تجربه زندگی مستقل یا خوابگاهی دارند. بزرگترین خیانتی که پدر و مادر ها در حق فرزندان شان از روی محبت میکنن حمایت بیش از حد و توجه بی دلیل و بی مرز به همه بخش های زندگی فرزند هاشون هست. حالا اینکه دلیل این کار چی هست و چی نیست میمونه برای مجالس خصوصی و مباحثی که با افراد نزدیک دارم و در این مقال نمیگنجه. به اندازه با افکار رادیکال فضای این پادکست رو سفت و سخت کردم. مسئولیت پذیری یک طیف داره، از یک آدم مسئولیت پذیر بالغ که زندگی خودش و خانواده اش و دو سه تا خانواده دیگه، چندین شرکت، چندین موسسه و چندین اداره رو بر عهده داره تا یک آدم تنه لش سیب زمینی دست و پا چلفتی که کل زندگی اش از صبح تا شب خوردن خوابیدن و دستشویی رفتن. توی این اپیزود با مخاطب قرار دادن نوجوان های دبیرستانی و جوان هایی که دارن زندگی شون رو تازه شروع میکنن، در مورد اهمیت مسئولیت پذیری و یک سری پیشنهاد برای اینکه به سمت مسئولیت پذیری بیشتر بریم صحبت میکنم.بحث:مسئولیت پذیری کار خیلی خیلی سختی هست. اما مسئولیت پذیری به زندگی معنا میده و هویت ما رو مشخص میکنه. یک مادر یا پدر، یک مدیر، یک فعال اجتماعی، یک روزنامه نگار مسئولیت های زیادی رو پذیرفتن. این پذیرش مسئولیت هست که زندگی و هویت اون افراد رو تعیین میکنه. کاری به افرادی که اسما یک مسئولیتی رو میپذیرن ولی در عمل از زیر بار مسئولیت شونه خالی میکنن ندارم. معنای زندگی با همین مسئولیت ها هست که مشخص میشه. اینکه تو چه سنگی رو تصمیم بگیری از روی زمین برداری و کدوم نقطه رو بهبود بدی. زندگی خودت، خانواده ات، مردم محله تون، شهر، کشور، یا دنیا. یا هر موضوع دیگه ای. دونستن معنای زندگی هست که باعث میشه آدم در سختی های زندگی بتونه قدم به سمت جلو بذاره و با مصائب دنیا بتونه بجنگه و پیشرفت بکنه. دونستن مسئولیت ها و افزایش دادن اون ها در زندگی روزمره به شکل غیر مستقیم معنای زندگی رو مشخص میکنه. دونستن معنای زندگی باعث میشه تبدیل به تانک بشی و زندگی خودت و دیگران رو بهبود بدی. صحبت بیش از حد در مورد افزایش مسئولیت پذیری و نتایج مثبت اون حوصله خودم رو هم داره سر میبره، چه برسه به شنونده حاذق این پادکست.راه های افزایش مسئولیت پذیریحقیقت امر اینه که با خیلی ها در مورد اینکه مسئولیت پذیری رو افزایش بدیم صحبت کردم و گوگل هم به میزان کافی کردم. به نظر میرسه خیلی راه و روش مشخصی نداره ولی همون چیزهایی که دستگیرم شد رو اینجا به اختصار میگم.- غر نزن، بهانه نیار، سرزنش نکنبه نظر میرسه اولین گام برای افزایش مسئولیت پذیری اینه که باید دست از غر زدن در موردش شرایط برداریم، بهانه الکی نیاریم که بهمون یاد ندادن، ژنتیکی اینطوری هستیم، یا محیط اجازه نمیده، و در نهایت خودمون و دور و اطرافیان رو سرزنش نکنیم. در مورد این مساله توی 10 اپیزود اول به شکل مفصل صحبت کردم و به نظرم کافیه دیگه. خلاصه امر اینه که ما مقصر شرایط فعلی مون نیستیم، ولی مسئول شرایط فعلی و آینده هستیم.- مسئولیت شادی و آرامش خودت رو به عهده بگیریک دوستی هم داشتیم که میگفت من وقتی تنها میشم خیلی اعصابم خرد میشه و باید یک قلاب گیر بیارم باهاش حرف بزنم. همیشه دنبال این بود که دوستانش و خانواده اش و اطرافیان شادی و آرامشش رو فراهم بکنن. دوست من شنونده عزیز این پادکست، هیچ کسی در این دنیا وظیفه خوشحال کردن و یا آرام کردن تو رو نداره. نه دوست هات، نه دوست پسر/دوست دخترت، نه همسرت، و نه هیچکس دیگه. تو در این بازی تنهای تنها هستی. اگر تو هم منتظر این هستی که کسی بیاد و تو رو خوشحال و خوشبخت بکنه، باید بگم که سخت در اشتباهی و به جاش باید مسئولیت این موضوع رو شخصا به عهده بگیری.- از کارهای کوچک شروع بکنیکی از پیشنهاد هایی که تقریبا همه بهش اشاره کردند این بود که باید از بخش های کوچک شروع بکنیم. در ابعاد خانواده شستن ظرف های شام و نهار توی خونه، خرید های خونه، و بقیه کارهای کوچک خونه میتونه شروع خوبی باشه. کارهای تشکلاتی که سرت رو به باد نده مثل فرهنگسرا ها و سرای محله ها هم میتونه شروع خوبی باشه.بخوام این اپیزود رو جمع بکنم باید اینطور بگم که حقیقتا خودم هم نمیدونم که چطور یک جوان 25 ساله مسئولیت ناپذیر میتونه شروع بکنه و سریعا مسئولیت پذیر بشه. اما فکر میکنم خارج شدن از زیر بال و پر خانواده و داشتن زندگی مستقل از لحاظ مالی و از هر لحاظ دیگه ای سریع ترین راه باشه، اگر چه مسیر سختی خواهد بود.تکلیف:بر خلاف اپیزودهای قبلی، در مورد مسئولیت پذیری تمرین و تکلیف خاصی سراغ ندارم. یک اپیزود بهش اختصاص دادم چون خیلی مساله مهمی هست. اگر شما روش و راهی میدونید بهم ایمیل بزنید تا با همدیگه بتونیم همفکری کنیم.</description>
                <category>رادیو متروک</category>
                <author>رادیو متروک</author>
                <pubDate>Fri, 01 Apr 2022 10:26:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رادیو متروک - قسمت #33: زبان انگلیسی و چینی</title>
                <link>https://virgool.io/@moshavermatrook/%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%DA%A9-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-33-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%DA%86%DB%8C%D9%86%DB%8C-e6luuof9i1mp</link>
                <description>داستان:حدود دو سال پیش بود که دیدم روزانه نیم ساعت یک ساعت وقت خالی دارم و باید ازش یک استفاده بهینه بکنم. خلاصه بعد از کلی تفکر گفتم یک زبان جدید یاد بگیرم. چی یاد بگیرم؟ زبان چینی. بعد دیدم هیچی از یادگیری زبان جدید بلد نیستم. نشستم به تحقیق و تفحص فراوان در مورد اینکه زبان جدید با کمترین میزان انرژی باید چطور یاد گرفت. در دنیای امروزی بدون دونستن زبان انگلیسی تقریبا هیچ کاری نمیشه کرد. مطلبی بخوای یاد بگیری اصلش زبان انگلیسی هست. کاری با خارج از ایران بخوای انجام بدی، باز زبان انگلیسی نیازه. چهارتا کتاب خوب بخوای بخونی، فیلم خوب ببینی، باز زبان انگلیسی نیازه. دیگه اهمیت زبان انگلیسی بر همگان واضح هست. چیز دیگه ای که شاید واضح نباشه اینه که آموزشگاه های زبان هیچی زبان یاد نمیدن. از کجا این رو میگم؟ از اونجایی که اگر یاد میدادن این همه آدم که میرن آموزشگاه زبان باید میتونستن دو تا منبع اصلی بخونن، چهار کلام حرف بزنن و دو خط انگلیسی بنویسن. حالا اگر فکر میکنی اشتباه میکنم، برو به کسایی که سال ها رفتن کلاس زبان بشینن یک مقاله 500 کلمه ای در مورد یک موضوعی بنویسن. البته که خیلی از افراد هم هستند که بعد از سال ها وقت گذروندن، توی اتوبوس و مترو وقت تلف کردن، سر کلاس های حوصله سر بر، تکلیف های وقت تلف کنی، میتونن یه ذره زبان انگلیسی حرف بزنن و یک ذره بنویسن. این اپیزود در مورد اینکه چطور میشه یک زبان جدید رو به شکل بهینه و به شکل خودخوان یاد گرفت.بحث:قبل از اینکه بخوام وارد اصل مطلب بشم، باید در مورد یک سری عدد صحبت بکنم. زبان ها چه انگلیسی چه فارسی چه چینی به شکل میانگین حدود صد هزار کلمه دارن. آدم ها از زبان مادری شون یک چیزی حدود 15 هزار کلمه بلد هستند و استفاده میکنند. برای اینکه یک آدم بخواد نزدیک به حالت نیتیو صحبت بکنه و بنویسه، حدود 10 هزار کلمه نیاز هست که بلد باشه. برای اینکه آدم بخواد روزنامه بخونه و تقریبا بفهمه چه اتفاقاتی داره می افته، حدود 3 هزار لغت نیاز هست. با دونستن 2 هزار لغت حدود 90 درصد کلمات اغلب رمان ها رو میشه فهمید. برای زندگی روزمره فقط کافیه هزار کلمه بلد باشیم که زندگی مون بچرخه. حالا اگر روزی 10 تا لغت جدید بتونیم یاد بگیریم، برای رسیدن به مرحله صحبت در زندگی روزمره، حدود سه ماه وقت نیازه، برای خوندن روزنامه بین 6 ماه تا 9 ماه، برای اینکه تقریبا شبیه به نیتیو بشیم، حدود 3 سال وقت نیاز هست. حالا اگر اون روزی 10 تا کلمه به 20 تا کلمه تبدیل بشه، تمام زمان هایی که گفتم نصف میشه.حفظ لغتامکان نداره که زبان جدید رو آدم بتونه یاد بگیره ولی دایره لغات محدودی داشته باشه. مساله ای که هست اینه که حفظ لغت خیلی کار دشوار و سختی هست. از طرفی لغت ها بسیار فررار هستند. بهترین روش حفظ کردن هر چیزی هم تکرار تکرار تکرار هست. خوشبختانه در عصری زندگی میکنیم که میتونیم از اپلیکیشن های مختلف موبایل استفاده بکنیم برای چنین کاری. اپلیکیشن های معروفی که وجود دارند Duolingo، Memrise و Anki هستند. دولینگو مسیرش یک مقدار محدود هست البته برنامه قشنگی هست، ممرایز کمی انعطاف بیشتری داده به قضیه و در نهایت برنامه خیلی زشت ولی محبوب من انکی هست. تمام این اپلیکیشن ها بر این اساس کار میکنن که یک سری لغت رو هی هر روز برامون میاره، یاد میده، قدیمی ها رو هم تکرار میکنه برای اینکه توی ذهن مون تثبیت بشه. حالا اینکه کدومش رو باید استفاده کرد، بستگی به شرایط و سطح و سلیقه هر کسی داره. فرمول ثابت نداره که بگم. سیاست مناسبی که باید در یادگیری زبان داشت اینه که هرچه سریع تر و در یک بازه کوتاه اون هزارتا لغت اول رو یاد بگیریم. حالا هر زبانی. بعدش دیگه میتونیم کم کم روی این هزارتا لغت بسازیم و اطلاعات مون رو بیشتر بکنیم.گرامریادگیری زبان روش میان بری نداره. یک بار باید مثل بچه آدم نشست و گرامر رو یاد گرفت. اینکه یادگیری گرامر کمی خسته کننده است و حوصله آدم رو ممکنه سر ببره، دلیل بر این نمیشه که گرامر نخونیم. بهت هم قول میدم هیچ روش میان بری نداره بخوای شب ها صدای ضبط شده فرو کنی توی گوشت و انتظار داشته باشی گرامر یاد بگیری. درک حداقلی از گرامر واجب هست در مسیر یادگیری زبان. چه دوست داشته باشی چه نداشته باشی. برای زبان انگلیسی هم یکی از رفرنس های معتبر هم Grammar in use سطح متوسط اش هست. کتاب بسیار سبک و ساده و خوش فرمی. حدود 140 تا یونیت داره، روزی یک یونیت بخونی بعد از 5 ماه دیگه تموم میشه. وقتی گرامر رو بخونی و یاد بگیری خودت به وضوح میبینی که سطح زبانت دو سه سطح بالا میره. حالا این نگاه رو داشته باش، آلمانی و چینی و فرانسوی و ترکی و هر زبان دیگه ای که بخوایم یاد بگیریم، باز باید درک متوسطی از گرامر داشته باشیم. باز تکرار میکنم، راه حل میانبر هم نداره. باید کتاب خوند براش.خواندن و نوشتننوشتن و خواندن در هر زبانی به همدیگه وصل هستند. در همین حد هم کفایت میکنه چرا که شنونده حاذق این پادکست علاقه ای به توضیح بیش از حد نداره. از کتاب های ساده، صفحه های ویکیپدیا، خبرهای ساده و هر منبع دیگه ای که فکر میکنی ساده است و برای شروع خوبه شروع کن و خوندن به زبان جدید رو در دستور کار قرار بده وقتی اون هزارتا لغت اول رو یاد گرفتی. ادامه مسیر به این شکل باعث میشه که هم لغات تثبیت بشن توی حافظه هم لغات جدید یاد بگیری.صحبت کردن و شنیدنیکی از بزرگترین مشکلاتی که ما داریم اینه که چون دور و برمون آدم نیتیو نیست، صحبت کردن به زبان جدید خیلی سخت میشه برامون. با تشکر از تکنولوژی این موضوع هم حل شده. چطور؟ صحبت کردن و شنیدن هم دقیقا مثل خواندن و نوشتن که به هم متصل هستند، به هم وابسته هستند. هر چقدر تو بیشتر بشنوی، بهتر هم میتونی صحبت بکنی جدا اینکه توانایی شنیداری ات هم بهتر میشه. بهترین راه حل هم اینه که با سریال و کارتون و یا مطالب آموزنده به اون زبان خودت رو سرگرم کنی. اوایلش خیلی سخته و به آدم فشار میاد، ولی خب بعد از یک مدتی ساده تر میشه. موقعی که تونستی فیلم رو بدون زیرنویس ببینی و بفهمی، هی فیلم رو متوقف بکن و سعی کن جمله ای که گفته شده رو تکرار کنی تا عضلات زبان و دهان عادت به زبان جدید بکنن.خلاصه فرمول یادگیری زبان این میشه:1- در یک بازه کوتاه مدت و با یک اپ مناسب یک چیزی حدود دو هزار لغت حفظ بشه2- در همون بازه پایه و مقدمات گرامر به شکل کامل یاد گرفته بشه3- بعد از این بازه 6 ماهه اول، با سرعت کمتر یادگیری لغت ادامه پیدا بکنه مادام العمر4- با خواندن کتاب به اون زبان و دیدن فیلم و سریال و مطالب آموزنده به اون زبان مطالبی که حفظ شده اند در عمل هم به کار گرفته بشوند.تکلیف:اگر سطح زبانت پایین هست، اگر میخوای زبانت رو بهبود بدی، هیچ راه میان بری وجود نداره. باید وقت و انرژی براش سرمایه گزاری کنی. در درازمدت نتیجه اش رو خواهی دید. از همین امروز شروع بکن و با استفاده از مطالب اپیزود یک عادت یادگیری زبان رو به زندگی ات اضافه بکن. چند سال دیگه من رو دعا خواهی کرد.</description>
                <category>رادیو متروک</category>
                <author>رادیو متروک</author>
                <pubDate>Thu, 17 Mar 2022 21:09:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رادیو متروک - قسمت #32: روزه متناوب و تاخیر در مرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@moshavermatrook/%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%DA%A9-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-32-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D9%85%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%A8-%D9%88-%D8%AA%D8%A7%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B1%DA%AF-jyr9il43xftn</link>
                <description>داستان:به غیر از مواد مخدر و حالا مرزهای عرفی و اخلاقی، تقریبا هر چیزی هر کسی پیشنهاد بکنه تلاش میکنم حداقل یک بار و یا مثلا یک ماه انجام بدم. یکی از این چلنج هایی که دعوت شدم توسط یکی از نزدیک ترین دوستانم چلنج روزه متناوب به مدت یک ماه بود. با جون و دل این چلنج رو پذیرفتم و گفتم بریم ببینیم چه می شود کرد. الان حدود 5 سال میشه که این سیستم روزه متناوب رو دارم پیاده میکنم و یکی از بهترین اتفاقاتی بوده که توی زندگی ام افتاده. توی این اپیزود در مورد اینکه روزه متناوب چی هست و چه تاثیراتی روی پروداکتیویتی و حالات روحی آدم میذاره صحبت خواهم کرد.بحث:قبل از اینکه شروع بکنم، باید بگم که مطالب این اپیزود صرفا ارائه اطلاعات و برداشت شخصی از مطالعات در مورد این حوزه هست. هر فرد باید با توجه به شرایط خودش و تحت نظر دکتر مختصص تصمیم در مورد رژیم غذایی و سبک زندگی بگیره. من مسئولیتی در مورد تبعات مستقیم و غیر مستقیم که به دلیل و یا همزمان با بخشی از یا کل مطالب این اپیزود پادکست ممکنه رخ بده نمیپذیرم و خودم رو مبرا میکنم. این جمله رو همیشه دوست داشتم بگم، یه حس خفن بودن کاذبی به آدم دست میده.در باب سیستم ورودی و خروجی انرژی بدنقبل از اینکه وارد موضوع اصلی داستان بشم، یک مقدمه باید در مورد مساله ورود و خروج غذا بگم. ما یک چیزی داریم به اسم اصل پایستگی انرژی. این اصل فیزیکی به این معناست که انرژی در یک سیستم نمیتونه تولید بشه، بلکه از یک حالت به حالت دیگه ای فقط میتونه تبدیل بشه. به بیان ساده تر یعنی اینکه مجموع ورودی با مجموع خروجی های یک سیستم برابر هست. یعنی امکان نداره یکی فقط هر روز آب بخوره، ولی چاق بشه، چرا؟ چون آب کالری نداره، آدم گیاه هم نیست که با نور خورشید فتوسنتز کنه، اگر فقط آب بخوری، چون بدن هر روز یک میزانی کالری میسوزونه، انرژی یی که در شکل چربی و پروتئین و هر شکل دیگه ای ذخیره شده سوخته میشه و وزن کم میشه. حالا سیستم بدن یک ورودی داره و 3 خروجی. ورودی اش که مشخص هست، آدم با دهنش انرژی رو به شکل غذا دریافت میکنه (کاری به افراد تزریقی ندارم توی این اپیزود، شکل عمده رو بررسی میخوام بکنم). بعد غذایی که دریافت کردیم: 1) یا تبدیل به انرژی میشه و میسوزه (چه حالا برای فعالیت های حیاتی بدن، چه ورزش، چه هر چیز دیگه ای)، 2) یا از طریق بالا آوردن یا از انتهای روده بزرگ دفع میشه، 3) یا به اشکال مختلف جذب میشه. عمده رژیم های غذایی که بیرون موجود هست روی 2 موضوع تمرکز میکنن. میگن کم بخور و در واقع ورودی سیستم رو کم بکن یا ورزش بکن و خروجی 1 سیستم رو بیشتر بکن. اگر چه این دو تا خیلی خوب هستند، ولی در عمل عمده آدم ها نه میتونن جلوی خودشون رو بگیرن که کم بخورن، و نه حوصله ورزش کردن به شکل متناوب رو دارن. ارتباط این مقدمه با روزه متناوب رو برات توضیح خواهم داد.روزه متناوب:روزه متناوب عمدتا به سه شکل وجود داره. یکی 16-8، یکی 20-4 و یکی هم 5-2. به این شکل هست که در یک بازه ای از زمان مثل زندگی عادی هرچیزی خواستیم میخوریم، ولی در یک بازه دیگه ای حق نداریم چیزی بخوریم جز آب، چایی خالص و قهوه خالص. یعنی بدون شکر یا شیر یا طعم دهنده. در 16-8 به این شکل هست که 16 ساعت در شبانه روز چیزی نمیخوره آدم و 8 ساعت هرچیزی خواست میخوره. در 20-4 به این شکل که 20 ساعت در شبانه روز چیزی نمیخوره آدم و 4 ساعت هرچقدر خواست میخوره. در 5-2 به این شکل که 5 روز هفته رو آدم هرچقدر خواست میخوره، ولی 2 روز هیچی نمیخوره جز آب. این دوتای آخری از همه سخت تر هستند و شاید در عمل نشدنی باشند. اما اون 16-8 از همه ساده تر هست. مخصوصا اینکه آدم ساعات خوابش رو هم میتونه بندازه توی اون 16 ساعت. فرض کن مثلا اگر 8:30 شب شام میخوری، دیگه از 9 هم شروع کنی روزه رو، تا ساعت 1 ظهر فرداش چیزی نباید بخوری. این سیستم زمانی جواب میده که زمان بندی کاملا دقیق انجام بشه، دلیلش رو هم خواهم گفت. قبل از اینکه ادامه بدم بگم که اگر میخوای خودت و من و محققین این موضوع رو مسخره کنی با نصفه و نیمه انجام دادن و شل و ول عمل کردن، همین الان پادکست رو قطع بکن و به زندگی ات برس.طبق برداشتی که از مقاله های این موضوع کردم، تاثیری که این سیستم روی بدن میذاره به این شکل هست که باعث میشه سطح انسولین و هورمون هایی که برای جذب غذا در بدن ترشح میشه کم بشه، زمان ترشح شدن شون هم منظم بشه. در حالت عادی و روزمره، وقتی ما هر موقع هر چیزی میبینیم میخوریم، یک مجموعه ای از این هورمون ها ترشح میشه و سیستم گوارشی همواره در حال کار کردن هست. اما وقتی این سیستم رو پیاده میکنیم، ترشح هورمون های مربوط به گشنگی، سیری، جذب و از این قبیل هورمون های تخصصی که حرف زدن بیش از حد من در مورد اون ها میشه گوشت کوبیده خوری، منظم میشه. حالا چه اتفاقی می افته وقتی ترشح این هورمون ها منظم بشه؟- گرسنگی در اصل یک هورمون هست. وقتی این هورمون ترشح بشه، آدم احساس گرسنگی بهش دست میده. اوایل پیاده سازی این سیستم در زندگی هم کمی آدم سختی میکشه صبح ها چون اون هورمون گرسنگی ترشح میشه. اما بعد از یکی دو هفته، دیگه وقتی میبینه صبح ها ترشح بشه غذایی نمیگیره، خودش سرش رو قبل از ترشح در بدن کج میکنه و برمیگرده همون جایی که ازش اومده. کسایی که نگران هستند سر صبح خیلی نیاز به صبحونه دارن وگرنه نمیتونن خیالشون تخت که بعد از یکی دو هفته این سیستم توی زندگی عادی میشه و دیگه به صبحانه نیازی نخواهد بود. به کرات هم مقاله علمی چاپ شده که صبحونه قندی و کربوهیدراتی که عمده صبحونه های ماهاست (مثل نون و پنیر و کلوچه و چایی شیرین و اینا) منجر به افسردگی خفیف میشه و سطح انرژی بدن رو میاره پایین. این رو هم میتونی از کسی بشنوی که 5 سال داره این سیستم رو در زندگی پیاده میکنه. الان شرایط طوری هست که صبحونه میخورم دیگه کل روز رو باید بگیرم بخوابم. تاثیری که صبحونه کربوهیدراتی میذاره روی بدن رو کسایی که بهش معتاد هستند درک نمیتونن کنن. این سیستم روزه متناوب به شکل ناخودآگاه و غیر مستقیم در ورودی انرژی بدن تاثیر میذاره، بدون اینکه آدم چیزی رو بخواد از خودش تحریم کنه با این رژیم های مسخره که اغلب هم جواب نمیدن و هی حسرت بخوره.- جذب غذا در بدن نیاز به یک سری هورمون مخصوص دیگه داره. وقتی روزه متناوب رو در زندگی پیاده میکنیم، ترشح این سیستم ها هم منظم میشه. یعنی راس ساعت 1 که روزه رو میخوایم باز بکنیم، اول هورمون گرسنگی میاد و خیلی گشنه میشیم. بعد هورمون های جذب ترشح میشن. حالا به نظرت چه اتفاقی می افته اگر این هورمون ترشح بشه و بیاد و ببینه ای دل غافل، هیچ کربوهیدراتی نیست که من این رو به چربی تبدیلش بکنم؟ دوباره باز اون هورمون برمیگرده میره خونه اش. به خاطر همین یکی از تکنیک هایی که پیشنهاد میشه پیاده بکنیم در سیستم روزه متناوب اینه که روزه رو با چربی و پروتئین و سبزیجات طور باز کنیم. ساده اش اینه که روزه رو با یک نیمروی چرب و چیل باز بکنیم بهتره. نیم ساعت بعد از اینکه روزه با نیمرو یا یک چیزی شبیه به این باز شد، حالا نهار رو شروع میکنیم. اتفاقی که می افته اینه که اولا هورمون گرسنگی میاد و میره و موقعی که داریم نهار میخوریم، خیلی گرسنه نیستیم. دوما هورمون جذب اومده یک مقداری چربی و پروتئین جذب کرده رفته خونه اش. دیگه حالا هرچقدر برنج و نون و اینا هم بزنی جذب نمیشه چون هورمونی نیست که بخواد اون ها رو بشکنه. خب حالا سوال پیش میاد که چه اتفاقی برای غذا می افته؟ هیچی از انتهای روده بزرگ خارج میشه بدون اینکه مقدار زیادی اش جذب بشه. خلاصه کلام اینکه این سیستم روی جذب و خروجی کار میکنه و نه روی ورودی و انرژی سوزوندن.حالا میمونه یک سری نکته:- نکته اول اینکه موقع خوردن شام و نهار دریغ نکن در حجم. چون اگر شام رو کم بخوری تا فردا نهار ممکنه اذیت بشی و در کوتاه مدت بیخیال این سیستم بشی. اگر نهار رو هم کم بخوری در اون 8 ساعت گشنه میشی و عملا مجبوری هی بخوری. ولی اگر شام و نهار رو توپ توپ بخوری و خودت رو سیر بکنی، دیگه بدنت نیاز به غذا پیدا نمیکنه. در زمان های دیگه- نکته دوم اینکه پیاده سازی این سیستم کمی صبر و حوصله میخواد. میتونی از کم شروع بکنی. مثلا 12-12، بعد 13-11 تا اینکه بالاخره بیشتر بشه.- نکته سوم اینکه آدم نمیتونه که کل عمرش صبحونه نخوره. میتونی هر ماه و یا نهایتا هر دو هفته یک روز تقلب مشخص بکنی و فقط و فقط یک روز صبحونه بخوری.- نکته چهارم اینکه روزه متناوب زندگی رو منظم میکنه، سطح انرژی رو بهبود میده، طول عمر رو بیشتر میکنه، از یک سری از بیماری ها در سنین بالا جلوگیری میکنه، وزن رو کم میکنه، سیستم ایمنی بدن رو تقویت میکنه. حرف های من رو باور نداری برو در مورد intermittent fasting بیشتر مطالعه بکن و تاثیراتش رو ببین.تکلیف:تکلیف برای سری بعد این هست که بری و در مورد intermittent fasting بیشتر مطالعه بکنی و ببینی که از لحاظ فیزیولوژیکی برای تو مناسب هست یا نه. بعد از اون اگر تصمیم آگاهانه گرفتی که به درد زندگی ات میخوره، تلاش بکن به مدت 40 روز این سیستم رو توی زندگی ات پیاده بکن. اگر جواب داد، ادامه اش بده، اگر هم نه که چیز خاصی رو از دست ندادی.</description>
                <category>رادیو متروک</category>
                <author>رادیو متروک</author>
                <pubDate>Fri, 04 Mar 2022 14:06:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رادیو متروک - قسمت #31: درآمد، استقلال مالی و حسابداری شخصی</title>
                <link>https://virgool.io/Rocket/%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%DA%A9-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-31-%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%88-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C-p5lvkaloplfd</link>
                <description>داستان:نشسته بودیم با پسر عمو هامون داشتیم حکم بازی میکردیم. گفتیم برای اینکه بازی شیرین بشه، جایزه تعیین بکنیم. هم تیمی من یکی از پسر عموهام، پسری 11 ساله که تازه با حکم آشنا شده بود. حریف ما دو پسر عموی 18 و 19 ساله که در حکم بازی کردن ید طولایی داشتن. خلاصه اون بازی رو ما به هر ضرب و زوری بود بردیم. موقعی که پسر عموی 11 ساله ام جایزه 30 هزارتومانی اش رو برد، به عنوان اولین پولی که در زندگی بدست آورده، انقدر خوشحال شد که باورت نمیشه. لبخند روی لبش هیچوقت از یادم نمیره. گوشه لبش دیگه داشت به گوشش میرسید. اگر تا به حال پول در نیاوردی، پول در آوردن شیرینه، خیلی شیرین تر از چیزی که فکرش رو بکنی. داستان خودم از اون جایی شروع میشه که سال اول دانشگاه، هزینه ها بالا بود و بی پولی زندگی رو سخت کرده بود. برای دانشجوی سال اولی هم که کار آنچنانی نیست. خلاصه با هزارتا داستان به یک مشاور کنکوری وصل شدم و کم کم شروع به گرفتن کلاس خصوصی و رفتن تدریس توی مدرسه کردم. هیچوقت یادم نمیره اولین تراول پنجاه تومنی که بعد از کلاس خصوصی گرفتم و گذاشتم تو جیبم. اما به زودی بعدش فهمیدم که این ورودی ها و خروجی ها رو اگر نظم ندم، وضعیتم خراب میشه. توی این اپیزود سعی میکنم خیلی سریع از روی اهمیت پول رد بشم و برم به سمت اینکه چطوری میتونیم دخل و خرج رو مدیریت و حسابرسی کنیم. در نهایت توی کانال تلگرام یه فایل تمپلیت اکسل برای حسابرسی میفرستم که میتونی ازش استفاده بکنی.بحث:بحث علاقهتوضیح اینکه مهم ترین بخش زندگی پول و معیشته حوصله سر بر هست. من فقط این رو نمیدونم که یک نفر چطوری در طبقه کارگر و یا پایین طبقه متوسط زندگی میکنه و کماکان به فکر علاقه و پیدا کردن passion توی زندگی هست. این مزخرفات مال کسایی هست که شکم شون سیره و حالا میرن به سمت اینکه ببینن علاقه شون در زندگی چی هست. احتمالا باهام مخالف باشی ولی شنونده های ثابت این پادکست آشنا هستند با رویه مون. علاقه یکی از مزخرف ترین مفهوم هایی هست که در نهایت دو قرن اخیر توی جامعه انسانی بوجود اومده. مثال بزنم در مورد ازدواج. ازدواج رمانتیک به این معنا که اول به یک نفر احساس داشته باشی و بعد باهاش ازدواج کنی فکر میکنی چند سال هست که در زندگی بشر اومده؟ من یه چند ثانیه صبر میکنم تا یک حدسی بزنی. نهایت 150 سال. قبل از اون همه جای دنیا ازدواج سنتی بوده که خانواده ها انتخاب میکردن. یعنی بشر این همه سال ازدواج کرده هیچکس راضی نبوده از زندگی مشترکش؟ توی ایران که حالا شاید به نیم قرن هم نرسه ازدواج رمانتیک، چه تعداد افراد از ازدواجی که با علاقه انجام شده راضی هستند؟ این قضیه در مورد زندگی هم صدق میکنه. یک کشاورز 200 سال پیش که بیدار میشد فکر میکنی دنبال علاقه اش میرفت؟ نه میرفت نون در بیاره از گشنگی نمیره. حالا شاید یک افرادی هم توی جامعه بودن مثل موتزارت و هگل و کانت و امثالهم که در خانواده های خیلی ثروتمند به دنیا اومده بودن و استعداد هاشون شکوفا شد.برای تویی که مثل من در طبقه کارگر یا پایین طبقه متوسط به دنیا اومدی میگم. هیچ چیزی مهم تر از معیشت و اقتصاد زندگی وجود نداره. خودت رو درگیر این خزعبلات و مسخره بازی های علاقه نکن و هر چه سریع تر دنبال کار باش و درآمدزایی بکن.بحث زماناین وضعیت دانشگاه و درس خوندن باعث شده که یک بخش خوبی از افراد تا سنین بالا وارد درآمد زایی نشن. این مساله شاید بزرگترین خطری باشه که میتونه یک جوان رو تحت تاثیر بذاره. پول درآوردن باعث میشه که آدم توی زندگی واقعی بیفته، تجربیات مختلف داشته باشه، زندگی رو بیشتر تجربه کنه. موقعی هم که پول داره آدم گستره زندگی اش بزرگتر میشه و کارهای بیشتر میتونه کنه. توضیح بیش از حدش دیگه فایده ای نداره و حوصله سر بر میشه. پیشنهادم اینه که بعد از دبیرستان در اولین فرصت به سمت درآمد زایی حرکت کنی. هر موقع پول کافی داشتی، بعدش بزن به سمت علاقه و این داستان ها.بحث مدیریت مالی:همیشه میخواستم برم و حسابداری رو درست حسابی یاد بگیرم، ولی امان از تنبلی. به جاش از چندین سورس و منبع اینکاره یک فایل اکسلی تهیه کردم و باهات دارم به اشتراک میذارم. برای ادامه پادکست فایل اکسل رو دانلود بکن و گام به گام با صحبت هام روی فایل اکسل پیش برو.تب اول: هزینه هادر تب هزینه ها، ما هزینه ها و تراکنش ها رو مینویسیم. هر تراکنش یک عنوان داره، یک تاریخ، یک منبع، و یک دسته بندی. تاریخ و عنوان که مشخص هست و نیازی به توضیح بیشتری نداره. اما در مورد منبع و دسته بندی باید جداگانه صحبت بکنم.دسته بندی هزینه هاخرج های زندگی رو باید دسته بندی بکنیم تا ببینیم که در هر دسته ای چه میران خرج میکنیم. وقتی آخر سال بشینیم به حسابرسی سالانه، اون وقت میتونیم بهتر بفهمیم که پول ها از کجا اومدن و به کجا رفتن. برای هر دسته باید یک بودجه هم تعیین بکنیم، حالا سالانه یا ماهانه هر کدوم که فکر میکنیم. مثلا برای پوشاک باید تعیین بکنیم که چه میزان میخوایم توی سال لباس تهیه بکنیم که بعدا یهویی آدم از روی هوا و هوس لباس نخره. این برای بقیه دسته بندی ها هم صدق میکنه. پس حالا چه ماهانه چه سالانه، هر کدوم که باهاش راحت تری، باید بری بالای ستون دسته بندی ها و عدد بودجه هر دسته رو مشخص بکنی. دسته بندی ها باید به شکلی باشه که تمام هزینه هایی که میکنی رو شامل بشه و چیزی جا نمونه. در نهایت اون تراکنشی که انجام دادی رو میبری و زیر همون دسته مینویسی مبلغ رو. توی این فایل اکسل دو دو تا چهار تاها خودش انجام انجام میشه و بعدش میتونی ببینی چقدر از بودجه باقی مونده.منابعمنبع توی این سیستم به معنی یک حساب بانکی، یک حساب، یا کیف پولت هست که توش پول میره و ازش پول میشه برداشت. فعلا توی این فایل فرض بر اینه که دو حساب بانکی به اضافه یک کیف پول وجود داره. موقعی که تراکنشی انجام میشه توی ماه، منبع رو متناسب با منابعت مینویسی. فقط یک نکته رو حواست باشه، هر خرجی میکنی باید با علامت مثبت بنویسی، هر پولی که دستی میگیره و میاد توی کیف پولت باید با علامت منفی توی این تب اول نوشته بشه. اگر رعایت نکنی دو دو تا چهار تای اکسل به مشکل بر میخوره.تب دوم: حساب های بانکی و درآمدبرای این تب یک بخش در آمد در نظر گرفته شده که خب از هر نوع درآمدی که داری رو اینجا مینویسی. عنوان و تاریخ و مقدار. اما مهم تر از این اون حساب های بانکی هست. هر پولی که به حساب های بانکی ریخته میشه رو باید با علامت مثبت بنویسی، هر پولی رو که ازش برمیداری باید با علامت منفی بنویسی. یعنی اگر صد هزار تومان از حسابت برداشت کردی، باید بزنی منفی صد هزار، ولی اگر توش پولی ریخته شده، میزنی مثبت صد هزار. حالا ما با ستون های حساب بانکی چیکار داریم؟ موقعی که یک درآمدی کسب میکنیم و به حساب بانکی مون ریخته میشه، هم باید اون رو توی ستون درآمد بنویسیم، هم باید توی ستون بانک بنویسیم. هر موقع هم که در تب اول هزینه ای میکنیم که مستقیم از کارت برداشته میشه، باز باید بیایم زیر حساب بانکی بزنیم که فلان مقدار پول برداشت شده و موضوع چی بوده. بالای هر ستون هم که میزان کل رو میزنه که نشون میده چقدر پول توی حساب بانکی ات داری. قاعدتا وقتی میخوای برای اولین بار شروع کنی یا سال جدید رو که میخوای شروع کنی، اولین سطر هر بانک میشه پس انداز ها و مقادیری که توی اون حساب بانکی داری.تب سوم: دارایی هااین تب ساده است و خیلی چیز پیچیده ای نیست. اگر اونقدر پول داشتی و خواستی یک دارایی بخری، تراکنشش رو توی تب اول که هزینه ها باشه مینویسی. بعد میای توی تب سوم، عنوان و میزان هزینه ای که کردی و تاریخ رو مینویسی. دارایی ها میتونه طلا، کریپتو، مسکن، زمین یا هرچیز مشابهی باشه. بعد هر موقع این رو فروختی، میزانش رو میری توی تب دارایی ها میزنی و با علامت منفی. این تراکنش مالی رو باز با رعایت کردن علامت منفی توی تب هزینه ها مینویسی.چند تا نکته پایانی:- مانیتور کردن تمام تراکنش ها غیر ممکن هست. به خاطر همین باید یک کیف پول کوچک یا یک حساب بانکی جدا داشته باشی که اون رو مانیتور نکنی. مثال بزنم برات مشخص بشه. فرض کنیم سر ماه 5 هزارتومان حقوق گرفتی و 2 هزارتومان این رو میخوای برای خرج روزمره استفاده کنی. خرج هایی که کوچک هستند و ارزش نوشتن هم زیاد ندارند. میای 2 هزار تومان رو میریزی توی یک کارت بانکی و دیگه خرج های روزمره رو از اونجا انجام میدی. البته باید بگم که میزان دقت بستگی به حال و حوصله خود آدم داره. ممکن هم هست یکی حوصله داشته باشه تا بلیط مترو رو بنویسه. این دیگه بستگی به خود فرد داره.- مساله بعدی اینکه مانیتور کردن حساب ها رو میتونی توی بازه های سالانه، یا ماهانه، یا فصلی یا هرطور دیگه ای عمل بکنی. این دیگه بستگی به خود فرد داره.- موضوع بعدی اینکه کسایی که خارج از کشور زندگی میکنن ممکنه کردیت کارت داشته باشن، یه سری کیف پول های دیجیتال داشته باشن و حالا هر چیز مشابه دیگه. اگرچه این فایل به شکل مستقیم شاید استفاده نشه، ولی ایده هاش میتونه استفاده بشه. تغییرات این فایل و بالا پایین کردنش با توجه به نیاز های مختلف رو دیگه میذارم بر عهده شنونده حاذق این پادکست.- فایل رو توی فضای ابری مثل گوگل درایو یا وان درایو نگهداری بکن که از دست نره. چون ممکنه که آدم همیشه دسترسی نداشته باشه به فایل، پیشنهاد میکنم توی اپ تو دو ات که از اپیزود 9 مطمئن ام درست کردی و استفاده میکنی، یک لیست تراکنش ها درست بکن و تراکنش ها رو در گام اول اونجا بنویس. بعد حالا هفته ای یک بار بشین وقت بذار و توی فایل اصلی وارد بکن.تکلیف:تمرین سری بعد اینه که فایل رو دانلود کنی و با توجه به نیاز های زندگی ات تغییرش بدی. یک لیست تراکنش ها توی تو دو اضافه بکنی و از این هفته سعی کنی تراکنش ها و مسائل مالی ات رو با دقت خوبی حسابرسی بکنی. توی این مسیر حتما شکست خواهی خورد و به خودت اجازه شکست خوردن بده. در طول مسیر یاد خواهی گرفت که چطور بهینه ترین حالت ممکن این فضا رو برای خودت تغییر بدی.</description>
                <category>رادیو متروک</category>
                <author>رادیو متروک</author>
                <pubDate>Fri, 18 Feb 2022 03:11:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رادیو متروک - قسمت #30: تفکر نقادانه و استدلال صحیح</title>
                <link>https://virgool.io/@moshavermatrook/%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%DA%A9-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-30-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD-pr56fwjmjzrw</link>
                <description>داستان:توی چند اپیزود قبل صحبت کردیم که عدم شناخت صحیح از دنیا و انسان ها یکی از بزرگترین ریشه های رنج هامون هست. سیستم استدلالی صحیح میتونه زندگی ما رو جا به جا بکنه و بخش بزرگی از رنج هامون رو کم بکنه. بدون گفتن داستان توی این اپیزود، مستقیم میخوام برم سر اصل مطلب. خیلی کوتاه در مورد اشتباهات متداولی که توی زندگی رخ میده صحبت میکنم. مطالبی که توی این اپیزود میگم از سایت hamed.media و همینطور کتاب thinking fast and slowبرداشته شده. دست نویسنده هاشون درد نکنه بابت لیست کردن موارد زیر.بحث:مغالطه مرد پوشالی:این مغالطه عمدتا زمانی رخ میده که یک نفر میخواد به موضوعی باور داشته باشه ولی به جزییات دقت کافی نمیکنه و سعی میکنه چیزی رو باور بکنه که دوست داره. الان اگر از مردم ایران بپرسن که ماهیانه بهشون 400 هزارتومان یارانه بدن خوبه یا نه؟ عمدتا میگن خوبه، چرا؟ چون بالاخره یک پولی بین مردم پخش میشه و کمکی هست. کی بدش میاد از پول مفت ماهانه؟ مردم سوئیس بدشون میاد. توی اون کشور در مورد این موضوع رای گیری گذاشتن و درصد زیادی گفتن نباید یارانه داد. چرا؟ به خاطر تبعات سنگین اقتصادی و سیاسی که براشون داره. ولی خب کی حوصله فکر کردن به تبعات رو داره، پول مفت ماهانه لذت بخشه، پس کار خوبیه. این میشه مغالطه مرد پوشالیمغالطه توسل به مرجع:این مغالطه عمدتا زمانی استفاده میشه که افراد برای اثبات ادعاهاشون دلیل خاصی ندارن، به شعر و جمله کتاب و نویسنده و آدم های خفن رجوع میکنن. چون فلانی گفته پس حتما صحیح هست. در اکثر مواقع ما از این مغالطه استفاده میکنیم در زندگی روزمره. مثل دارو خوردن موقع مریضی. ما که خودمون بلد نیستیم، ولی به دکتر رجوع میکنیم برای اینکه بدونیم چه قرص و دوایی خوب هست. در مورد توسل به مرجع باید چند چیز رو مد نظر داشت. اول اینکه آیا طرف در مورد اون موضوع تخصص داره؟ اگر داره چه تخصصی داره؟ قابل اطمینان هست یا نه؟ دوم اینکه آیا موضوعی که میگه براش منفعت مالی داره یا نه؟ مثلا برای یک دکتر آیا فرقی میکنه قرص الف رو بخوریم یا قرص ب رو؟ سوم اینکه آیا تبلیغ کننده یک مکتب خاصی هست یا نه؟ بهترین مثالی که میشه زد همین انرژی بازها هستند. این ها برای وجود این انرژی هیچ استدلال مستحکمی ندارند. ولی میگن فلانی گفته. هم متخصص امر نیستند، هم براشون منفعت مالی داره، هم مبلغ یک سیستم فکری هستند. به خاطر همین باید با دیده شک به حرف هاشون نگاه کرد.مغالطه توسل به اکثریت:همونطور که از اسم این مغالطه برمیاد، یعنی اینکه ما بگیم یک چیزی درسته چون همه یا تعداد زیادی آدم اون کار رو میکنن. بهترین مثال هم اینه که همه تا قبل از گالیله و کوپرنیک فکر میکردن خورشید به دور زمین میچرخه. چرا؟ چون همه میگفتن که خورشید به دور زمین میچرخه. ما که این همه دیگران رو نقد میکنیم، یک گریزی هم به خودمون بزنیم. همه فکر میکنیم که زمین گرده. اما از کجا میدونیم که زمین گرده؟ همه مون توسل کردیم به حرف هایی که ناسا میزنه و یک سری عکس و فیلمی که نشون مون دادن. عمده مون هیچ استدلالی نداریم برای اینکه بگیم زمین گرده. اصلا با همین سیستم یک سری افراد یک مکتبی بوجود آوردند به اسم زمین تخت گرایان. ادعاهای جذابی رو هم ارائه میکنند. حالا اینکه چطور میشه اثبات کرد زمین گرده، میسپریمش به شنونده حاذق این پادکستمغالطه دو راهی اشتباه:این مغالطه زمانی هست که به افراد گفته میشه که تو دو راه بیشتر نداری. یا مسیر الف رخ میده یا مسیر ب. انگار که هیچ راه سومی اصلا وجود نداره. فرض کن توی یک رابطه هستی و طرف مقابل بهت میگه یا باید من رو همینطوری بپذیری یا به هیچ وجه ارتباطی نمیگیریم. راه سومی هم وجود داره که میشه ارتباط گرفتن و رشد کردن در قالب ارتباط. برای این یک مثال سیاسی خیلی خوب دارم ولی خب، فضا و تم این پادکست اصلا در این فضا ها نیست و من هم این مثال رو در سینه نگه داری میکنم.مغالطه استقرای کل از جز:این مغالطه زمانی رخ میده که ما در مورد یک موضوعی از یک سری مشاهده بسیار کوچک نتیجه گیری کلی میکنیم. یکی از مثال هاش این میتونه باشه که بگیم فلانی رفت پیش فلان مشاور و کنکورش رو ترکوند. پس هرکی بره پیش اون مشاور کنکورش رو میترکونه. عمده مواقع هم به این شکل هست که ما برای اینکه ادعامون رو ثابت بکنیم، یک مثال میاریم و هیچ دلیل و برهان دیگه ای برای ادعامون نداریم.مغالطه نتیجه گیری کاهلانه:این مغالطه به شکل عمومی زمانی رخ میده که ما شواهد و مدارک کافی برای یک نتیجه گیری داریم، ولی میایم یک نتیجه گیری یی که دوست داریم بر خلاف اون شواهد میکنیم. مثلا شخص الف میبینه که دوست دختر/دوست پسرش 10 بار طی 10 ماه پاش لغزیده و خطا کرده، ولی میگه نه، اون ها شانسی بوده و طرف کیس مناسبی هست. قاعدتا این مغالطه زمانی رخ میده که ما نتیجه ای که از شواهد میگیریم رو دوست نداریم و دوست داریم دنیا به شکل دیگه ای باشه.مغالطه هم بستگی و علت معلولی:هم بستگی یعنی اینکه دو موضوع هم زمان با هم رخ بدن. همبستگی لزوما به علت معلولی منتج نمیشه. یک مثال مشهور اینه که در یک سال هایی، جمعیت گوسفند های استرالیا با شاخص بورس توی لندن همبستگی داشت. اینطوری که هی گوسفند ها زیاد شدن و هی شاخص بورس رشد کرده. اما خب این رو میدونیم که گوسفند های استرالیا هیچ ربطی به بورس لندن نداره. خیلی باید حواسمون جمع باشه چون خیلی از مواقع صرف اتفاق افتادن دو موضوع ما رو به سمت علت معلولی سریع میکشونه.مغالطه توسط به جهل:این مغالطه زمانی رخ میده که یک فردی یک ادعایی میکنه، ولی دلیل کافی برای اثباتش نداره. میاد میگه اگر میتونی ردش بکن. یک مثال مشهور هست توی فلسفه که برتراند راسل میگه که توی حیاط خونه مون یک اسب تک شاخ نامرئی وجود داره. اگر باور نداری بیا ردش بکن. این میشه مغالطه. روش شناختنش هم خیلی ساده است. هر موقع هرکسی خواست که یک ادعایی رو رد بکنیم، چنین مغالطه ای داره رخ میده.مغالطه دیرباوری شخصی و آرزواندیشانه:این مغالطه زمانی رخ میده که تصور موضوعی برامون خیلی سخت هست یا دوست نداریم که باورش بکنیم. مثلا میبینیم که توی یک ارتباط طرف مقابل هی دروغ میگه، ولی چون بهش علاقه داریم نمیخوایم باور بکنیم که دروغ گو هست. یا یک مثال دیگه. به نظرت کدوم دختری میتونه باور کنه که باباش توی زندگی اش به کسی تعرض یا تجاوز کرده؟ حدس من اینه که عمده افراد اصلا نمیتونن تصور بکنن که پدر و مادرشون هم آدم هستند و حتما اشتباهات فراوانی توی زندگی شون داشتن.مغالطه حمله شخصی:این مغالطه دیگه به شکل خیلی پررنگی توی فرهنگ ما هست. میگن که رطب خورده کی منع رطب کند؟ اگرچه بهتره که کسی که توصیه میکنه در باب یک موضوعی خودش اون کار رو نکنه، ولی اگر هم انجام بده به هیچ وجه از درست بودن مطلب کم نمیکنه. شاید شخصیت طرف رو بیاره پایین، ولی اگر پیشنهاد درست باشه، تاثیری در درست بودن یا غلط بودنش نداره. مثلا یک معتاد میتونه بگه تریاک کشیدن بده، ولی کماکان سیخ و منقلش به راه باشه. بد بودن تریاک درسته، مستقل از اینکه خودش بکشه یا نه. البته قاعدتا شخصیت چنین فردی تحت تاثیر قرار میگیره وقتی چنین حرفی میزنه و بهتره نزنه. این مغالطه رو میتونیم اینجوری بفهمیم که طرف مقابل بهمون میگه &quot;تو که خودت فلان کار رو میکنی، چطور میگی....&quot;قانون اعداد کوچک:یک سوال ساده. به نظرت اگر یک سکه رو دوبار بندازیم، احتمال اینکه هر دو سری خط بیاد بیشتره، یا اینکه یک سکه رو 100 بار بندازیم و هر 100 بار خط بیاد؟ وقتی مشاهدات ما کوچک هستند، احتمال رخداد وقایع عجیب غریب زیاد هست. به خاطر همین حتما باید برای نتیجه گیری در مورد یک موضوعی تعداد دفعات زیادی اون مشاهده رو ببینیم.مغالطه در دسترس بودن:این مغالطه زمانی رخ میده که ما فقط با شواهدی که در دسترس داریم به یک نتیجه گیری کلی میرسیم. مثلا طرف میگه که هرکی رفته آرایشگر شده موفق شده. وقتی میپرسیم چرا؟ میگه چون اعظم و صغری و کبری رفتن آرایشگر شدن و موفق شدن. مشاهدات این فرد فقط افراد موفق رو در بر میگیره، ولی افرادی که رفتن و شکست خوردن رو در برنمیگیره چون در دسترس نیستن. این قصه سر دراز دارد.مثال مشهوربا یک مثال میخوام این اپیزود رو جمع بکنم. چند سال پیش یک فیلمی ساخته شد مبنی بر اینکه یک پژوهشگر ژاپنی اومده تست کرده که اگر کلمات مثبت روی لیوان آب بنویسیم، کریستال های یخ منظم و خوشگل درمیاد، اگر کلمات منفی بنویسیم کریستال های زشت در میاد. مقاله اش رو هم چاپ کرده و مقاله علمی هست.حالا میخوام تمام مغالطه هایی که در این مثال هست رو بگم.در گام اول پذیرش چنین مساله ای میشه مغالطه توسل به مرجع، چون میگیم که ژورنال های علمی چاپ کرده. من رفتم این مقاله رو خوندم، اولا در یک ژورنال در پیت و با نازل ترین کیفیت ممکن چاپ کرده. دوما ژورنال کلا دو سه سال بوده و بعدش درش رو تخته کردن. سوما ژورنال پروسه استاندارد علمی که بر اساس نظر افراد معتبر مقاله ای رو قبول یا رد میکنن عمل نمیکرده. عملا تو قصه شنگول و منگول رو هم مینوشتی اون ها چاپ میکردن.دوم اینکه چون یک فیلمی ساخته شده بود و همه داشتن نگاه میکردن، آدم میگه که خب این همه آدم دارن میبینن و قبول کردن، پس حتما درسته. میشه توسل به اکثریتسوم اینکه ما در مقابل اون فیلم، بهمون فقط گزینه رد اون ادعا داده میشد. که میشه مغالطه دوراهی اشتباه. راه سوم این بود که بگیم از این مشاهدات نمیشه فعلا نتیجه ای گرفت و باید مشاهدات بیشتری صورت بگیره.چهارم اینکه چون طرف فقط یک بار این آزمایش رو تست کرده بود، نمیتونستیم به نتیجه گیری برسیم. میشه قانون اعداد کوچک و مغالطه استقرای کل از جز. با یک بار آزمایش که نمیتونیم به نتیجه ای به این بزرگی برسیم.پنجم اینکه چون این دو اتفاق با هم رخ دادن، نمیتونیم بگیم که واقعا علت زیبا شدن ساختار کریستالی یخ نوشتن کلمات مثبت بوده. به این میگن مغالطه همبستگی.ششم اینکه افرادی که توی این فیلم بودن، میگفتن اگر فکر میکنید غلطه برید ردش بکنید. کی حالا حوصله داشت بره یخ درست بکنه و آزمایش بکنه. مغالطه توسل به جهل.هفتم اینکه باور کردن به چنین چیزی خیلی قشنگه. مثلا آدم روی بطری آبش بنویسه که دوستت دارم و بعد آب رو بخوره بلکه یه حس خوبی بهش بده. که میشه مغالطه آرزواندیشانه عمل کردن.فضای این پادکست و این اپیزود اجازه این رو نمیده که بیشتر از این توضیح بدم. توصیه میکنم برای روشن تر شدن موضوع به کتاب فکر کردن سریع و آهسته، هنر شفاف اندیشیدن و یک سری کتاب های کلاسیک فلسفه و منطق که مطالب ابتدایی استدلال رو یاد میدن یه گریزی بزنی و در این زمینه بیشتر یاد بگیری. توی زندگی روزمره همواره با این مغالطه ها ما سر و کله میزنیم و به شدت روی زندگی مون تاثیر میذارن. با فهمیدن این مغالطه ها و شناخت بیشتر شون، به خودمون لطف بسیار بزرگی میکنیم.تکلیف:یک بنده خدایی اواخر دهه نود میلادی 15 تا بچه سندروم دان رو بررسی میکنه و میبینه همه شون واکسن فلج اطفال زدن. بعد توی مقاله اش نتیجه گیری میکنه که واکسن زدن به سندروم دان منجر میشه. اون مقاله در نهایت پس گرفته میشه و اون پزشک هم مدرکش باطل میشه. اما بعد از اون یک ترند بزرگی توی اروپا شکل میگیره و مردم دیگه واکسن نمیزنن. بعد از این جریان برای اینکه مردم دوباره واکسن بزنن، میلیون ها کودک رو تست میکنن، میلیون ها دلار خرج میشه، هزاران کودک به خاطر بیماری هایی که میشد با واکسن جلوشون گرفته بشه میمیرن، ولی باز ملت واکسن نمیزدن. حالا تمرین این سری اینه که بشینی و فکر بکنی که تحقیقات اون فرد چه مغلطه هایی داشته؟در گام بعدی ذهنت رو تیز بکنی و در زندگی روزمره ببینی چه مغالطه هایی وجود داره.</description>
                <category>رادیو متروک</category>
                <author>رادیو متروک</author>
                <pubDate>Fri, 04 Feb 2022 12:40:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رادیو متروک - قسمت #29: نوشتن – فکر کردن، احساسات، اهداف</title>
                <link>https://virgool.io/@moshavermatrook/%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%DA%A9-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-29-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%D9%81-jcpqa5xqrpkj</link>
                <description>داستان:توی امتحان تافل یک بخش نوشتن هست که اغلب افراد باهاش مشکل دارن. همه فکر میکنن که دلیل اصلی اش ندونستن زبان انگلیسی هست ولی وقتی که افراد می افتن توی قضیه میبینن که در مورد موضوعات مختلف اصلا نمیتونن به فارسی هم بنویسن چه برسه به انگلیسی. توی مدرسه خیلی به انشا توجه خاصی نمیشد ولی توی مدارس و دانشگاه های غربی تمرکز خیلی زیادی روی نوشتن مقاله هست. از دبیرستان گرفته تا دانشگاه. نوشتن تنها راه ارتباط برقرار کردن با بقیه انسان ها و حتی با خودمون هست. اینکه مثلا ما میتونیم با کنفسیوس که 3000 سال پیش زندگی کرده ارتباط برقرار بکنیم، به خاطر همین نوشتن هست. نوشتن یکی از مهم ترین مهارت هایی هست که افراد در زندگی مدرن میتونن به زندگی شون اضافه بکنن. این همه آدم توی ایران در مورد همه چیز نظر میدن، از دین و پیغمبر گرفته تا سیاست جهانی و فیزیک هسته ای. به اغلب افراد بگی تو بیا نظراتت رو در قالب یک متن 500 کلمه ای بنویس زیرش میزاد. ته تهش هم چیزی که بنویسه سراسر اشتباه خواهد بود. توی این اپیزود در مورد نوشتن و تاثیرش در سه بخش مهم زندگی یعنی احساسات، فکر کردن، و اهداف صحبت میکنم.بحث:نوشتن یعنی منظم کردن افکار و ثبت اون ها برای استفاده در آینده. نوشتن هم یک فن هست که نیاز به تمرین داره، هم نیاز به دانش. اینجا خیلی خلاصه میگم که موقعی که میخوایم یک متن بنویسیم چیکار باید بکنیم. این راهنما در مورد تقریبا هر متنی صدق میکنه، از خاطره نویسی روزانه گرفته تا مقاله علمی. نوشتن مثل نقاشی میمونه. در اولین گام باید ما یک طرح کلی از مطلبی که میخوایم بگیم بدونیم. مثل طرح اولیه نقاشی. بعدش باید کمی جزییات قضیه رو بال و پر بدیم. فرض کن میخوای یک متن 500 کلمه ای استاندارد بنویسیم. اول از همه باید بدونیم که چند تا پاراگراف در متن خواهد بود و در هر پاراگراف راجع به چه چیزی قراره صحبت بشه. در گام بعدی باید ببینیم که هر پاراگراف با چه ایده ای شروع میشه و با چه ایده ای تموم میشه. این که انجام بشه تازه میشه طرح اولیه متن. در گام بعدی اینکه که باید این پاراگراف ها یه جوری سیر منطقی داشته باشن. نه اینکه یک پاراگراف به تیر بزنه یکی دیگه به تخته. بعد از اینکه این پاراگراف ها با سیر منطقی شون مشخص شدن، حالا باید بیایم ایده هایی که در هر پاراگراف قراره صحبت بشه در موردش صحبت بکنیم. دوباره این ایده ها باید یک سیر منطقی رو رعایت بکنه و یک چیز شلم شوربایی نباشه. در نهایت که این جزییات مشخص شد باید بیفتیم توی خود نوشتن. چند تا نکته فقط باید رعایت بشه. اینکه هر جمله یک جوری به جمله قبلی اش ربط داشته باشه و اینکه هر پاراگراف یک جوری به پاراگراف قبلی اش ربط داشته باشه. مثلا یکی از بهترین کارهایی که میشه کرد اینه که جمله اخر هر پاراگراف یک جورایی ذهن رو برای پاراگراف بعدی آماده بکنه. وقتی تلاش کنیم که چنین متنی رو بنویسیم با چنین مشخصاتی، خودمون دست مون میاد که کجا ها ارتباط منطقی در افکارمون وجود نداره و میتونیم خودمون و افکارمون رو بهتر و دقیق تر نقد کنیم. بگذریم، نوشتن یک هنر هست و نمیشه دقیق گفت که چه باید کرد و چه نباید کرد. این ها فقط کلیات قضیه هستند.نوشتن و فکر کردنخیلی از ما ها در مورد خیلی از چیزها انواع مختلف نظرات رو داریم. ولی اگر بهمون بگن که بیا در مورد فلان مساله یه متن بنویس نمیتونیم. نوشتن یکی از بهترین راه ها برای تیز کردن دستگاه تفکر هست. البته نوشتنی که برای تفکر باشه نباید توی یه نیو فولدر باشه فقط. باید برای افراد مختلف فرستاده بشه و نظرات شون گرفته بشه. همین پروسه نوشتن و گرفتن نظرات دیگران میتونه به دقیق تر فکر کردن مون منجر بشه. خلاصه امر اینکه در مورد هر موضوعی خواستی تصمیمی بگیری، فکری بکنی، یا تحلیلی بکنی، پیشنهاد من اینه که در گام اول شروع به نوشتن در مورد اون موضوع و جوانب مختلفش بکنی. از ازدواج گرفته تا تاثیر یک ساندویچ فلافل بر جهان بینی ات.نوشتن و احساساتبعضی از مواقع هست که ما یک سری قصه و داستان توی ذهن مون داریم و اون ها ما رو اذیت میکنن. جدای اینکه صحبت کردن با افراد دیگه میتونه این بار رو از روی دوش مون برداره، نوشتن یکی از بهترین راه هایی هست که میتونه احساسات ما رو تخلیه بکنه. فرقی نمیکنه احساسات در مورد گذشته است، حال، یا آینده. اگرچه خانم ها این کار رو به شکل عمومی انجام میدن، به آقا پسر ها هم پیشنهاد میکنم انجام بدن حتما اگر چه ممکنه که فکر بکنن این کار با غرور پسرانه شون در تضاد هست و این کار فقط مال دختراست. یک سری از حرف ها هست که ما به دیگران نمیتونیم بزنیم. نوشتن اون ها شاید یکی از راه های عملی یی باشه که وجود داشته باشه. یه سری سنت هایی هم هست مثل نوشتن و بعد سوزوندن و چمیدونم ارسال نامه و این حرف ها. این ها هم اگر چه از بیرون به نظر یه جوری میاد، ولی جواب میده. در این زمینه هم تحقیق زیاد کردن و نشون دادن که در کاهش افسردگی میتونه تاثیرات مثبت بذاره. ادامه بیش از حد این مساله حوصله شنونده حاذق این پادکست رو سر میبره.نوشتن اهدافتوی اپیزود 5 صحبت از اهداف بلند مدت و میان مدت و کوتاه مدت شد. این اهداف اگر توی ذهن فقط نگه داشته بشن، هیچ فایده ای ندارن. نوشتن اهداف باعث میشه که یک مسئولیتی روی دوش مون بیاد. نمیدونم دقیقا چه تاثیراتی روی ذهن میذاره به شکل ناخودآگاه. ولی میدونم که نوشتن اهداف باعث میشه که نسبت به اون هدف احساس مسئولیت بیشتری بکنیم. خلاصه که سعی بکن اهدافت رو روی کاغذ بنویسی. بعد شروع کن به نوشتن جزییات اون اهداف. این مطالب البته خوراک انرژی بازها و کائنات بازها هست که میگن نوشتن چنین چیزهایی فرکانس رو تنظیم میکنه و از این خزعبلات. هر دلیلی پشتش هست، نوشتن اهداف مشخص میکنه مسیر رو و یک &quot;الزام&quot;  هست برای رسیدن به اهداف.خلاصه بخوام بکنم این اپیزود رو این میشه. برای تیز شدن افکارت، اون ها رو بنویس. برای رسیدن به صلح با احساساتت اون ها رو بنویس. برای رسیدن به اهداف، اون ها رو بنویس.تکلیف:تا اپیزود بعدی پیشنهادم اینه که شروع کنی به نوشتن. حداقل هفته ای یک بار یک متن 500 کلمه ای بنویسی. فرقی نمیکنه در چه زمینه ای، فقط بنویس. در مورد افکارت، در مورد احساساتت، یا در مورد اهدافت.</description>
                <category>رادیو متروک</category>
                <author>رادیو متروک</author>
                <pubDate>Fri, 21 Jan 2022 11:39:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رادیو متروک - قسمت #28: افسردگی سطحی و قصه ها</title>
                <link>https://virgool.io/@moshavermatrook/%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%DA%A9-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-28-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%B7%D8%AD%DB%8C-%D9%88-%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%87%D8%A7-vrfra01rxqrz</link>
                <description>داستان:خاطرت هست زلزله ای که چند سال پیش توی کرمانشاه اومد؟ ما برای انجام یک ماموریتی از سمت دانشگاه رفتیم اونجا بعد از زلزله. بعد از سفر یک متنی نوشتم، حالا میخوام بخشی از یک دست نوشته ام رو بخونم.&quot;میگفتند محله ای وجود دارد که بیشترین آسیب را دیده است. این محله به مسکن مهر نزدیک بود و هر دوی آن ها به زمین های کشاورزی نزدیک. عمده خرابی های شهر نیز در همین منطقه بود، گویی ایراد از جایی است که این بیست درصد شهر در همین منطقه آسیب دیده و هشتاد های دیگر تقریبا سالم مانده اند. محله فولادی ها را می گفتم. بوی تعفن مردگان زیرآوار و لاستیک در حال سوختنی برای مقابله با آن بو اولین چیزی بود که به چشم ات میخورد. آری اینجا بو های را باید شنید. اینجا چشمانت تاب دیدن، بینی ات تاب استنشاق اتفاقات را ندارد. ساختمانی چهار طبقه که محل شادی بوده، محل برگزاری جشن تولد کودکی خردسال و مهمانی پنجاه نفره به کیک مرگ شان تبدیل شده بود. همه آن ها زیر این کیک در حال &quot;مرگ، مرگ مرگت مبارک&quot; بودند. تنها چهره خندان این محله، عروسک همان دختر بچه های جشن تولد بود که از زیرآوار با دست و پاهای قطع به کلاه سفید ما می خندید. این را برای مهندسین عمران می گویم. این ساختمان نه مهاربند داشت، نه مفاصل ممان گیر که بشود اسمش را قاب خمشی گذاشت و حتی از ستون های به اندازه مناسب استفاده نکرده بودند. مهندسی در این حال چه می گوید. این محله دیگر نفس نمی کشید. تاریکی مطلق به همراه گرد و خاک فرمانروایی می کرد. اینجا مرگ می بارد. انتهای کوچه پیرمردی را مُردیم. پیرمرد چهار پسر جوان و همسرش را زیر آوارهای فقر مُرده بود. پیرمرد مات و مبهوت، شوکه زده، بر روی خرابه های خانه اش نفس می مُرد. چادری نارنجی رنگ در کنارش و بدون حتی آهی در بساط. پیرمرد چهار جوان و همسرش را از دست مُرده بود زیر آن ساختمان فرو ریخته. پیرمرد در هر نفسی که فرو میرفت می مُرد و در هر نفسی که بیرون می آمد باری دیگر. هیچکسی این پیرمرد را نمی تواند تسکین دهد. اینجا آفتاب طلوع نمی کند.&quot;بحث:توی این اپیزود که در مورد افسردگی میخوام صحبت کنم، منظورم چس ناله های از روی شکم سیری جوون های امروزی هست و نه درد های عمیقی مثل اون پیرمرد قصه داستان که در یک لحظه چهار فرزند و همسرش رو از دست داده. اون پیرمرد دیگه به زندگی برنمیگرده و از دست هیچکسی هیچ کاری ساخته نیست. اگر توئییتر و اینستاگرام رو بگردی خوب میفهمی منظورم از این چس ناله ها چی هست. بذار یک جور دیگه بهت بگم، حالا شاید خوشت نیاد از حرف هام. هرچیزی زیر از دست دادن عزیز درجه یک، جدایی بعد از سال ها زندگی مشترک (و نه ارتباط های دوست دختر دوست پسری)، مورد تجاوز جدی قرار گرفتن، زندگی در جنگ و فقر توی دسته چس ناله طبقه بندی میشه. در مورد درد های اینچنینی و افسردگی های مزمن من هیچ کمکی نمیتونم کنم، اگرچه مطالبی که در ادامه میگم، میتونه استفاده بشه همیشه، ولی برای دردهای عمیق نیاز به مراجعه به کارشناس امر (حالا چه با استفاده از مطالعه و چه با مراجعه به روانشناس/روانپزشک کاردرست).حالا این حالت افسردگی چس ناله طور، عمدتا به خاطر دو دلیل هست. یکی تنظیم نبودن ترشح هورمون های مغری مثل دوپامین و سروتونین و اکسی توسین. یکی به خاطر قصه های و داستان هایی هست که توی ذهن مون از گذشته و حال حاضر و آینده برای خودمون تعریف میکنیم. حالا در مورد این دو مورد به شکل جدا گانه میخوام حرف بزنم که خودم چه میکنم برای اینکه حالم بهتر بشه.راه های بالانس هورمونی- رژیم غذایی، کافئین، شکریکی از مهم ترین چیزهایی که روی زندگی ما تاثیر میذاره، رژیم غذایی مون هست. در گام اول و مهم تر از هر چیزی باید شکر از زندگی حذف بشه یا تا جایی که میشه کم بشه. شکر باعث میشه یک سری از باکتری های مفیدی که توی روده هست از بین بره و از بین رفتن اون باکتری ها با افسردگی رابطه داره. باور نداری برو خودت تحقیق بکن. بخش بعدی خوردن کافئین زیاد هست. کافین زیاد باعث استرس و اضطراب میشه. حالا درسته که در طول یک ساعت میتونه انرژی ات رو بالا ببره، ولی تاثیراتی که میذاره توی سلامتی روحی و روانی خیلی زیاده. غذاهای فست فودی و بسته بندی هم تاثیرات مشابه دارن. سرت رو درد نیارم. اگر میخوای مودت رو بالا ببری، باید کافئین و شکر و فست فودی و بسته بندی رو حذف بکنی.- سیگار و موارد مخدر و گوشی های هوشمنداینکه من بیام در مورد تاثیر نیکوتین و مواد مخدر صحبت بکنم میشه حرف تکراری. در مورد کاری که اینا با مغز میکنن صحبت میکنم. سیگار و مواد مخدر باعث میشه دوپامین توی ذهن ترشح بشه. همون هورمون لذت. نکته اش اینه که دکمه این هورمون خراب میشه وقتی زیاد استفاده بشه. حالا وقتی مثلا نیکوتین میره توی مغز، این اوایل دکمه اش سالم هست. بعد کم کم دکمه اش خراب میشه، و باعث میشه فاصله بین سیگار ها کمتر بشه و مقدار نیکوتین مصرفی بره بالاتر. در مورد بقیه مواد مخدر هم همینه. حالا وقتی این دکمه ترشح دوپامین خراب بشه، مغز وارد حالت اعتیاد میشه که فقط با کشیدن و مصرف کردن میتونه دوپامین ترشح بکنه. همین عملکرد رو دقیقا نوتیفیکیشن موبایل و شبکه های اجتماعی داره. ماها همه مون مثل معتادین به مواد مخدر به نوتیفیکیشن شبکه های اجتماعی و موبایل مون معتاد هستیم.- خواب منظمخواب منظم باعث میشه که هورمون های مغز آدم بالانس بشه. در مورد خواب توی اپیزود 24 صحبت کردم صحبت بیشتر اینجا بیهوده است.خلاصه کلام این میشه. قبل از هر چیز خواب رو منظم بکن چون نه تنها باعث میشه برنامه ریزی بتونی داشته باشی، بلکه از لحاظ هورمونی هم مغزت رو بالانس میکنه. دوم صبحونه کربوهیدراتی رو حذف بکن. از نون و شکر و لبنیات کامل پرهیز بکن. توی زندگی هم سعی بکن شکر و کافئین و غذاهای فست فودی رو تا جایی که میتونی حذف بکنی.راه های روانییکی از دلایل دیگه ای که افراد باعث میشه حال شون خوب نباشه و چس ناله بکنن، داستان و قصه هایی هست که براشون رخ داده. نمیدونم تو بچگی فلان اتفاق افتاده، فلان استاد اینجوری برخورد کرده، فلان فرد این کار رو کرده یا چمیدونم بابام تو بچگی جلوی همه من رو ضایع کرده یا دوست پسرم بهم خیانت کرده و از این قبیل چس ناله های فراوان.حالا دو راه هست برای حل این موضوع. یکی اینه که قصه ها تعریف نشن، راه بعدی اینکه روایت ما از داستان تغییر بکنه. حالا هرکدوم از این دو راه رو جدا گانه میخوام توضیح بدم.- مدیتیشنیک داستانی هست که میگن یک جادوگری به یک کشاورزی میگه بیا برو این سنگ رو بنداز توی فلان چاه تا یک ثروت عظیمی بهت بدم، ولی موقع انداختن به به گورخر آفریقایی نباید فکر کنی. اگر فکر کنی هیچی بهت نمیدم. این بنده خدا هم میره سر چاه ولی همین که نمیخواد به گورخر آفریقایی فکر کنه میشه فکر کردن در مورد گور خر آفریقایی. حالا در طول روزمره هم ما بعضا میخوایم در مورد یک موضوعی فکر نکنیم، ولی همین تلاش آگاهانه در مورد فکر نکردن نسبت به موضوعی میشه خود فکر کردن به اون موضوع. باید شل کنیم خودش کم کم از ذهن میره. یکی دیگه از راه هایی که هم به شکل علمی ثابت شده هم همه آدم حسابی های این رشته های انسانی میگن، مدیتیشن هست. مدیتیشن به مدت 30 دقیقه در روز و طول دو ماه میتونه زندگی رو زیر و رو بکنه. باعث میشه آدم بیشتر در لحظه باشه و به گذشته و آینده و قصه ها و داستان ها نره.- نوشتناگرچه اپیزود بعدی به طور کامل به نوشتن اختصاص داره، توی این اپیزود در مورد ارتباط بین نوشتن و قصه هایی که توی ذهن مون داریم و افسردگی کوتاه میگم. خیلی از قصه هایی که توی ذهن مون داریم و باعث رنج مون میشن دچار اشتباهات منطقی بزرگی هستن که تا موقعی که توی ذهن هستند دیده نمیشن. وقتی بیاریم شون روی کاغذ بهتر میتونیم جوانب ماجرا رو ببینیم. بعد از اینکه روی کاغذ بیاریم، شاید ببینیم که ماجرا رو آنچنان که هست واقعا ندیدیم، شاید با واقعیت دنیا و آدم ها تفاوت داره. یا شاید به خاطر خواسته های بیش از حد ما از دنیاست و یا شاید به خاطر این رنج آور هست که فکر میکنیم بدبخت ترین آدم هستیم و در اون رنج تنها. خلاصه کلام که در مورد روان درمان گری با نوشتن و تاثیراتش تحقیقات فراوان شده.جمع بندی بکنم که کتابی هست و در مورد تاثیر گذاری روش های مختلف برای درمان مسائل روانی و این جور خزعبلات. توی اون کتاب و بر حسب تحقیقات فراوان به این نتیجه رسیدن که تاثیر روان درمان گری با حرف زدن با تاثیر گرفتن روزی 30 دقیقه ماساژ برابری میکنه و روش هایی مثل مدیتیشن و نوشتن خیلی بهتر عمل میکنه. حالا چرا جامعه جهانی قبول نمیکنه و نمیذارن این پخش بشه؟ چون اگر این پخش بشه این همه روانشناس که با حرف زدن پول در میارن از کجا نون بخورن؟ البته من نمیدونم که نتایج اون کتاب چقدر صحیح هست و نیست، ولی میدونم که تغییر رژیم غذایی، مدیتیشن و نوشتن مداوم باعث میشه حال آدم بهتر بشه.تکلیف:اگر در مود خوبی نیستی به شکل کلی، اضطراب و تشویش داری، یا به کل فکر میکنی که درجات سطحی از افسردگی داری، سعی کن با تغییر رژیم غذایی، مدیتیشن، و نوشتن وضعیتت رو از چیزی که هست بهتری بکنی. اگر هم افسردگی مزمن داری حتما به متخصص امر رجوع بکن چرا که من متخصص نیستم، فقط بلدم باغچه خودم رو بیل بزنم. خواستم نحوه بیل زدنم رو به تو هم گفته باشم.</description>
                <category>رادیو متروک</category>
                <author>رادیو متروک</author>
                <pubDate>Fri, 07 Jan 2022 13:02:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رادیو متروک - قسمت #27: خودآگاهی و فروید</title>
                <link>https://virgool.io/@moshavermatrook/%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%DA%A9-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-27-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF-jnys0ao0pubp</link>
                <description>داستان:چندین سال پیش یکی از دوستام شکست عشقی خورد. آقا این اصلا به هم ریخت ها. یه جوری به هم ریخت که باورت نمیشه. اصلا 6 ماه معلوم نشد کجا رفته و چیکار میکنه. بعدش هم که به زندگی برگشت، شدیدا درگیر کار شد. از خروس خون تا بوق سگ کار میکرد. هر موقع هم که باهاش میرفتیم بیرون یک استرس و تنشی باهاش بود. هی گوشیش رو چک میکرد. خلاصه کلام اینکه این عملکرد نسبت به درد و رنج یک عملکرد مشابهی هست بین آدم ها. چه عملکردی؟ اینکه موقعی که با یک درد و رنجی سر و کله میزنیم، با یک سری ابزار دیگه این درد و رنج رو بپوشونیم تا ته نشین بشه. این از بچگی هم برای افراد رخ میده. مثلا اگر یک بچه ای رو دیدی که یهویی چاق شد و داره پر خوری مزمن میکنه، این احتمالا یک اتفاقی براش افتاده و یک تدبیری باید چید. توی این اپیزود در مورد رنج های قدیمی و خودآگاهی و ارتباطش با پروداکتیویتی حرف میزنم.بحث:راه های سرپوش گذاشتن رنج های قدیمیاگر قرار باشه هر روز ما خودآگاه و ناخودآگاه درگیر این مساله باشیم که رنج های قدیمی مون رو با یک چیزی سرپوش بذاریم، دیگه اصلا تمرکز و انرژی برای اهداف آینده نمیمونه. قبل از اینکه وارد این بحث به شکل جزیی بشم، طبق برداشت خودم روش هایی که افراد استفاده میکنن برای سرپوش گذاشتن روی رنج ها و تلخی های گذشته رو میگم. مواد مخدر، الکل، و سیگار و اذیت و آزار دیگران که روش های عمده ای هستند و همه هم میشناسیم. خرید کردن مفرط، ورزش کردن مفرط، خوردن مفرط، لذت جنسی مفرط، سفر کردن مفرط، غرق شدن توی مطالعه و فیلم و سریال، کار کردن مفرط. اون چهار تای اول که زندگی رو کامل میتونه نابود کنه. بقیه موارد هم که شنونده حاذق این پادکست بهتر میدونه که موارد دیگه چطور میتونه زندگی رو تحت الشعاع قرار بده.اما یک چیزی که شاید از دیده ها پنهان بمونه و در نگاه من یکی از جذاب ترین پارادایم های مغزی هست، اینه که آدم ها میان با استفاده از یک رنج کوچک روی رنج های قدیمی و بزرگتر رو میپوشونن. مثال بزنم. یک بچه رو فرض بکن که در بچگی مورد تعرض جنسی قرار گرفته. این موضوع توی ذهنش با همه جوانبش در طول ایام مونده، بخشی اش از بین رفته، بخشی اش توی ذهن ساخته شده و بخش هایی اش هم مونده. حالا چون تحمل و درک این مساله خیلی سخت هست و در توان یک بچه کوچک و حتی بزرگسالش نیست، اون فرد میاد و با استرس و ناراحتی های مزمن روی اون رنج سرپوش میذاره که به اون مساله اصلی فکر نکنه. این افرادی که خیلی استرسی هستند، این افرادی که تا موش میچسه ناراحت میشن و زندگی رو به کام خودشون و دور و اطرافیان شون تلخ میکنن، ممکنه، تاکید میکنم باز، ممکنه که رنج های قدیمی و حل نشده ای دارن.چند راه برای افزایش خودآگاهیمسیر خودآگاهی اینطوری نیست که من بیام یه سری فرمول بهت بدم و تو هم بذاری توی یه دستگاه معادلات و حل کنی تهش خودآگاهی حاصل بشه. خودآگاهی یک مسیر طولانی و درازمدت در طول سالیان سال هست و حتی شاید هیچوقت تا آخر عمر تموم نشه. یک فن و تمرین هست که باید به شکل مداوم توی زندگی برقرار باشه. اما خب یک سری نکته و مساله هست که اگر استفاده بکنیم، شاید این خودآگاهی کمی بیشتر بشه.- نگاه از بیرون به رفتارهاموندر گام اول باید فرض بکنی که اگر مسئول یک شخصی باشی و اون شخص یک رفتاری میکنه، چی بهش میگی؟ یعنی مثلا با خودت جوری برخورد بکنی که انگار مسئول رفتار ها و عملکرد بچه ات هستی. فرض کن امروز توی خیابون با یکی دعوا کردی. حالا از خودت بپرسی که بچه ات اگر بود دوست داشتی چطور رفتار بکنه؟ یا چی شده که بچه ات به خاطر یک موضوع کوچکی درگیر دعوای مسلحانه توی خیابون شده. این نحوه نگاه از بیرون به خودمون باعث میشه که بیشتر در مورد خودمون بفهمیم و کمی مسئولانه تر عمل بکنیم.- بررسی هر روزه رفتارها و کارهایکی از پایه ای ترین و ساده ترین تمرین ها اینه که هر شب قبل از خواب به کارهایی که توی همون روز کردیم برگردیم و ببینیم کجا اشتباه کردیم، کجا میشد بهتر عمل کرد، کجا خوب عمل شد. بعد از اینکه پیدا کردیم کجا ها میشد بهتر عمل کرد، در گام اول به این فکر کنیم که چرا اونطوری رفتار کردیم و در گام بعدی اینکه چطوری میشد بهتر عمل کرد.- نوشتننوشتن یک جورایی همون نگاه از بیرون به رفتارهامون هست ولی شاید هر روز جواب نده. نوشتن در مورد مسائل کمی بزرگتر باعث میشه که آدم شناختش نسبت به مساله بیشتر و دقیق تر بشه. ولی قبول دارم، نوشتن خیلی خیلی سخت هست. از آدم خیلی انرژی میگیره، ولی وقتی خوب بنویسی و فواید نوشتن رو ببینی، اون وقت به نوشتن معتاد میشی. دو اپیزود بعد کامل در مورد نوشتن صحبت خواهم کرد، ادامه بحث بماند برای اون اپیزود.- مدیتیشنمدیتیشن درست و حسابی، اینکه بشینی توی یک جای آروم و حدود نیم ساعتی به هیچ چیزی فکر نکنی، باعث میشه که یک سری از سیم پیچی های مغزی باز و بسته بشه و شکلش تغییر کنه. توی این مسیر باعث میشه آدم به یک سری از چیزهایی در مورد خودش به صورت ناخودآگاه برسه که حتی بعضا باورش هم سخته.- پرسیدن از دوستان و اطرافیانیکی دیگه از کارهایی که میتونیم انجام بدیم برای فهمیدن بیشتر در مورد خودمون، پرسیدن از دور و اطرافیان مون هست. مخصوصا از کسایی که آدم تازه باهاشون آشنا میشه. میتونیم از افراد بپرسیم که نقد مون بکنن، پیشنهاد بدن، در موردمون نظر بدن و قضاوت مون بکنن. شنیدن نظرات انتقادی افراد خیرخواه دور و بر اگرچه سخت هست، باعث میشه که بیشتر در مورد خودمون بفهمیم. هزینه این فهمیدن هم شنیدن نقد ها و ضعف ها و اشتباهات مون هست.- مطالعه رمانقبل از اینکه در مورد رمان صحبت بکنم، باید بگم مراد من از رمان رمان های نوشته شده توسط جوانان تازه به دوران رسیده همراه با احساسات ناشی از دوران نزدیک به بلوغ شون نیست. منظور از رمان، رمان های نویسنده های بزرگ تاریخ در سراسر جهان هست. توی این رمان ها وقتی می افتیم، زندگی رو میتونیم از یک نگاه دیگه ای ببینیم، به بررسی تصمیم ها و کارهایی که کاراکترهای داستان میکنن بشینیم و تفاوت ها و شباهت هامون رو پیدا بکنیم.بخوام این اپیزود رو جمع بکنم این میشه که ما باید در مورد شرایط فعلی مون و گذشته مون به خودآگاهی برسیم. تمام سختی ها و رنج های گذشته مثل یک سری قلوه سنگ توی کوله مون هست که باعث میشه سرعت مون توی زندگی کم بشه و انرژی زیادی ازمون گرفته بشه. راه حلش هم اینه که یک گوشه بشینیم، کوله مون رو باز بکنیم، دونه دونه سنگ ها رو ببینیم، درشون بیاریم بندازیم دور تا بتونیم مسیر رو با سرعت و قدرت بیشتری ادامه بدیم.تکلیف:تکلیف این اپیزود خیلی واضح هست. خودآگاهی رو باید به شکل تمرین روزمره به زندگی مون اضافه بکنیم. کم کم و با استفاده از تکنیک هایی که گفتم کم کم شروع کن به خودآگاهی و پیدا کردن مسائل و حفره هایی که توی زندگی ات هست. توی اپیزود های بعد خیلی کوتاه در مورد راه ها و روش هایی که خودم استفاده میکنم برای مسائل و مشکلات خودم خواهم نوشت</description>
                <category>رادیو متروک</category>
                <author>رادیو متروک</author>
                <pubDate>Thu, 23 Dec 2021 21:29:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رادیو متروک - قسمت #26: جعبه ابزار و ریشه درخت</title>
                <link>https://virgool.io/@moshavermatrook/%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%DA%A9-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-26-%D8%AC%D8%B9%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA-xduxgqgeytxe</link>
                <description>داستان:طی 10 سال گذشته شاید حدود 10 نفر از نزدیک افراد دوست ها و آشناهای خیلی نزدیکم از دنیا رفتند. به دلایل مختلف، از سکته بگیر تا کرونا. موضوع بسیار جالب توجهی که بود و هست نحوه برخورد افراد مختلف، سوگواری و کنار اومدن شون با این موضوع بود. افرادی بودن که دو سه ماهه تونستن خودشون رو جمع و جور بکنن، یک سری ها حدودا یک سال و مورد هم داشتیم که 8 ساله افسردگی مزمن داره به خاطر از دست دادن پدر. یک سوالی که این وسط پیش میاد اینه که چرا رفتار این افراد انقدر با هم متفاوت هست؟ اون هایی که مثلا 3 ماهه سوگواری کردن و پشت سر گذاشتن مسائل رو آدم نبودن و پدر و مادرشون رو دوست نداشتن؟ توی این اپیزود میخوام جواب شخصی خودم رو درباره این سوال بدم.در زندگی مدرن ابزار های مناسب برای رنج ها کمرنگ شدنیه بار همون ماشین ملی مون یک مشکلی براش پیش اومده بود و باید یک پیچ خیلی خیلی سفت و بزرگی اش باز میشد. این رو پیش تعمیرکار های مختلف بردم و هی زور میزدن که بازش بکنن و تعمیرات شون رو ادامه بدن، ولی نمیتونستن. تا اینکه بالاخره رفتم پیش یه آقا ناصر نامی و ماشین رو گفت ببرم روی چال. یه آچار داشت دسته اش حدود یک متر میشد. انداخت و با یه زور معمولی بازش کرد. حالا حساب کن تعمیرکارها میتونن فقط یه آچار داشته باشن و همه مسائل ماشین رو باهاش حل بکنن؟ یا مثلا میتونن با دست پیچ و مهره ها رو باز بکنن؟اتفاقی که توی زندگی مدرن و بین جوان هایی که میبینیم افتاده اینه که این افراد وارد دنیای مدرن شدن و به تمام سنت ها و فرهنگ ها پشت پا زدن. خیلی هاشون هم حالا درسته که اسما مسلمون هستند، ولی ایمان قوی و درست حسابی ندارن و به قولی دین و ایمون سطحی یی دارن. عمدتا هم که افراد میگن فلسفه و تفکر چرت و مزخرف هست، فکر میکنن عرفان و مدیتیشن و اینا هم که میگن کشک. خوب نگاه که بکنیم میبینیم که در زندگی مدرن خیلی از روش هایی که در طول تاریخ بشریت که حالا یا خودش ساخته یا بهش داده شده استفاده نمیشه. عوضش یک سری روش هایی اومدن درست کردن مثل این روان درمانگری و قانون جذب و امثالهم که مشخصا و به وضوح خیلی خوب جواب نمیده، شده فقط دکون و کاسبی برای یک عده.موقعی که یکی از نزدیک ترین دوستام پدر و مادرش رو به فاصله 3 ماه از هم از دست داد، در مرحله اول دین و در مرحله دوم تفلسف و تفکر باعث شدن که بتونه طی چند ماه خودش رو بازیابی بکنه و به زندگی جدید برگرده. مهم ترین دلیلی که روی طول زمان سوگواری تاثیر گذار هست، نوع و تعداد ابزار هایی هست که آدم ها استفاده میکنن.استفاده از روش هایی که طی هزاران سال با بشر بوده و خوب کار کرده مگه چه ایرادی داره؟اینجا باید بگم که من تبلیغ کننده روش خاصی نیستم. این بخش به دوش شنونده حاذق این پادکست هست. فقط دو نکته، یک اینکه شنونده حاذق این پادکست تا جایی که میتونه باید ابزارهاش رو قوی بکنه. دو اینکه روش های مختلف رو یاد بگیره و ازشون استفاده بکنه.یک مثال مذهبی بزنم و برم به بخش بعدی. یک آیه هست که ذکر میکنه چه بسا شما چیزی رو بپسندید و براتون بد باشه، چه بسا از یک چیزی بدتون بیاد ولی براتون خوب باشه، خداوند بهتر میدونه و شما نمیدونید. حالا اگر یکی به خدا و قرآن باور داشته باشه، نمیدونم چطور میتونه چنین آیه ای رو بخونه و کماکان در مورد اتفاقاتی که براش می افته نظر بده و ناراحت بشه. اینجاست که تفلسف و تفکر میاد توی کار و اگر کسی بیاد در مورد این آیه و آیات مشابه دیگه خوب بشینه تفکر بکنه، بره مطالعه بکنه بهتر میتونه ازشون استفاده بکنه.خلاصه که هر روشی که قراره استفاده بشه، باید خیلی عمیق بررسی و فهمیده بشه. بگذریم.ریشه رنج ها:1- خواستنبودا و شوپنهاور بر این باور هستند که ریشه اصلی تمام رنج های بشر خواستن هست. یعنی اینکه ما توی زندگی یک سری خواسته داریم، براشون هدف میریزیم و به سمت شون حرکت میکنیم. فرض کن میخوای کنکور قبول بشی. برای رسیدن به این هدف باید رنج کشید، باید زمان گذاشت، باید تلاش کرد و از لذت ها چشم پوشی کرد. حالا هر چیز دیگه ای توی زندگی ما &quot;میخواهیم&quot; منجر به رنج به انواع مختلف میشه. از طرفی هم قبول دارم که نمیشه تمام خواسته ها رو آدم صفر بکنه. ولی میتونه خواسته هایی که واقعا نیازی بهش نداره رو صفر بکنه. تمام خواسته هایی که فراتر از نیاز معمول برای گذران سالم و با عزت زندگی هست جز دسته از خواسته هایی میشه که قابل حذف کردن هست. بذار یک مثال شخصی برات بزنم، تو خودت گوشی دستت میاد منظورم چیه. یک کوله پشتی 10 سال پیش خریدم، هنوز که هنوزه ازش استفاده میکنم. آره از قیافه افتاده و بعضی جاهاش هم پاره شده، ولی خب کار کوله پشتی رو میکنه. اینکه من بیام و مثلا هر دو سال کوله پشتی ام رو عوض بکنم، میشه خواسته ای که قابل حذف کردن هست. حالا این رو گفتم یاد یک چیز دیگه افتادم. یادمه توی مترو جوراب نانو میفروختن، ارزون بود خریدم از بازار 15 خرداد یه 24 تا. 5 سالی میشه که دارم میپوشم شون آخ نگفتن. خلاصه تو خود حدیث مفصل بخوان از مجمل.این ها حالا خواسته هایی هست که آدم میتونه کنترل بکنه. یک سری از خواسته ها ولی هستند که با حقیقت دنیا و زندگی در تضاد هست که میشه ریشه دوم.2- درک غلط از زندگی و آدم هایک عبارتی هم هست توی فلسفه به اسم &quot;صالبه به انتفاع موضوع&quot;. این یعنی اینکه یک خصوصیتی از یک چیزی صلب میشه به خاطر ماهیت و وجودش. این موضوع علی رغم اینکه خیلی ساده است، پیاده سازی اش توی زندگی خیلی سخته. مثال بزنم بهتر جا بیفته و ببینیم که چطور درک غلط از زندگی و آدم ها منجر به رنج میشه. تو از یک درخت میخوای که برات آواز بخونه؟ یا از یک ماهی انتظار داری که قله اورست رو فتح بکنه؟ قطعا نه. ولی توی زندگی روزمره ما از آدم ها و زندگی خواسته هایی داریم که با واقعیت دنیا سازگار نیست و وقتی خواسته ما برآورده نمیشه رنج خیلی خیلی زیادی میکشیم. مثال خیانت رو در نظر بگیر. این رو زیاد شنیدم که افرادی که بهشون خیانت میشه میگن ما فکر میکردیم که فلانی با همه فرق میکنه. خب از کجا و به چه دلیل فکر میکردی؟ چه تفاوتی داشت؟ کدوم نقطه از بدنش طلایی بود؟ یا رنگ مدفوعش با بقیه آدم ها چه فرقی میکرد که فکر میکردی تفاوت داشت؟ همه ما ها مثل هم هستیم. دروغ میگیم، خیانت میکنیم، غیبت میکنیم، تعهد میدیم، پیروز میشیم، شکست میخوریم. اینکه میگم &quot;ما&quot; یعنی انسان به ما هو انسان. از اول بشریت هم همین بوده و تا آخر هم خواهد بود. حالا اگر یک کسی وارد یک رابطه میشه و انتظار داره که اون ارتباط تا ابد ادامه پیدا بکنه، عمده رنج به خاطر درک نا صحیح اون فرد از انسان و شناخت غلط انسان هست. اینکه ما ندونیم واقعا انسان ها چی هستن یکی دیگه از ریشه های بزرگ رنج هایی هست که میکشیم. چرا؟ چون ازشون انتظار داریم که یک جوری رفتار بکنن که خارج از ماهیت انسان بودن شون هست. چه در ارتباط با انسان های فعلی و آینده، چه در مورد اتفاقات گذشته. این قصه سر دراز دارد، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.موضوع بعدی درک غلط از دنیا هست. در عمده اتفاقات و وقایع دنیا یک شانس، یک رندومنس، یا حالا قضا و قدر هرچی اسمش رو بذاریم وجود داره. اگر ما به این موضوع دقت نکنیم ممکنه که رنج های بسیار زیادی بهمون وارد بشه. مثال همین اپلای برای ادامه تحصیل در خارج از کشور رو در نظر بگیر. یکی ممکنه رزومه اش خیلی خیلی توپ و خفن باشه، زبانش فوق العاده، همه کارها رو هم درست انجام داده باشه، ولی سال اول که اپلای میکنه جای خوبی پذیرش نگیره. اینکه حالا آدم تو سر خودش بزنه که چیزی که میخواسته رخ نداده، کار به جایی نمیبره. بالاخره آیتم شانس و قضا و قدر تاثیر گذار بوده. البته کسایی که کاری انجام نمیدن و منتظر هستن قضا و قدر براشون همه چیز رو فراهم کنه از این دسته خارج هستند قاعدتا. خلاصه شناخت این موضوع که دنیا پارامتر شانس داره و قرار نیست همه خواسته های ما علی رغم تلاش هامون برآورده بشه یکی از راه هایی هست که میشه بخش خوبی از رنج ها رو کم کرد. مساله بعدی اینکه دنیا همه چیزهایی که به شکل مجانی بهمون داده رو قراره پس بگیره یک روزی. از پدر و مادر گرفته، تا اندک سلامتی و توانایی و هر چیز دیگه ای. حالا اگر ما فکر کنیم دارایی هامون و زندگی مون در حالت عمومی ثابت هست، یک فکر خام و ناپخته است. باید از این موضوع بگذریم، امیدوارم که شنونده حاذق این پادکست در مورد شناخت اش در مورد دنیا و انسان ها از طرق بهتری مطالب آموزنده تری رو پیدا بکنه، نه از طریق این پادکست.3- احساس تنها بودن در رنج هاریشه سوم رنج ها که قابل حذف کردن هست این باور هست که رنج هایی که میکشیم توی دنیا فقط برای ما ساخته شده و هیچکس دیگه ای توی این دنیا مشابه این رنج ها رو نمیکشه. بذار با مثال مرگ توضیح بدم. یک سایتی هست به اسم worldometers.info که توش یک سری از آمار ها رو به شکل آنی نشون میده. من هر سری به این سایت سر میزنم، مو به تنم سیخ میشه. یه بخش داره در مورد تعداد مرگ هایی که امروز رخ داده. این عددش همینجوری مثل کنتور برق هی زیاد میشه. ولی هر یک عددی که اضافه میشه یعنی یک خانواده ای توی این دنیا سوگوار شد. یعنی یک خانواده ای پدر، مادر، خواهر، برادر، یا فرزندی رو از دست داد. جدای اینکه این مساله برای من باعث میشه که قدر زندگی رو بدونم، باعث این میشه که بفهمم ممکنه عدد بعدی هر لحظه یا خودم یا یکی از عزیزانم باشه. حقیقت امر اینه که چند ماه پیش یکی از عزیزانم رو به واسطه کرونا از دست دادم، اینکه آدم این رو با آدم های دیگه ای به اشتراک میذاره، میفهمه که خیلی موجود خاصی نیست و ما هم یک عضو خیلی خیلی کوچک این روزگار هستیم. حالا این مثال مرگ رو گفتم، تو در مورد هر رنج دیگه ای میتونی این مفهوم رو پیاده بکنی. بذار یک مثال دیگه بزنم. توی روز یک چیزی حدود 50 الی 100 میلیون بار رابطه جنسی در کل دنیا انجام میشه. درصد خوبی از این ها دارن به خانواده هاشون خیانت میکنن، درصد خوبی شون دارن تجاوز میکنن، درصد خوبی شون دارن فحشا میکنن. به هیچ وجه نمیخوام بگم که اینا خوبه، میخوام بگم که رنج هایی که میکشیم با صد ها هزار و بلکه میلیون ها نفر آدم دیگه در اشتراک هستیم.تکلیف:تا سری بعدی به این فکر بکن که رنج هایی که از اپیزود قبلی لیست کردی با چه ابزار ها و روش هایی قابل حل شدن هست. در گام بعدی اینکه آیا سه ریشه بزرگ رنج ها که توی این اپیزود صحبتش شد، توی رنج هایی که لیست کردی مشخص هست یا نه؟ و اگر هست، تلاش بکن با تغییر نگاه و پخته تر کردن نگاه نسبت به خواستن ها، آدم ها، دنیا، و تنها بودن توی رنج ها اندکی از رنجی که میکشی رو کم کنی.</description>
                <category>رادیو متروک</category>
                <author>رادیو متروک</author>
                <pubDate>Thu, 09 Dec 2021 23:51:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رادیو متروک - قسمت #25 : زندگی سینوسی، بد شانسی و خوش شانسی</title>
                <link>https://virgool.io/@moshavermatrook/%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%DA%A9-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-25-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%AF-%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B3%DB%8C-pamcatpfvzah</link>
                <description>داستان:سال سوم دانشگاه بودم که دچار یک سری از مسائل پی در پی شدم. اول از همه یه نیمچه شکست عشقی مال دوران خامی جوانی، بعد فوت مادربزرگ، پدربزرگ، مریضی یکی از نزدیک ترین افراد بهم، بی پولی سنگین، و خلاصه سرت رو در نیارم مسائل مشابه. تویی که داری بهم گوش میدی هم حتما الان داری یک رنج بزرگی رو تحمل میکنی و خودت یا یکی از افراد خانواده ات داره با یک بیماری دست و پنجه نرم میکنه. میدونی این رو از کجا میدونم؟ از این جایی که نقطه اشتراک همه انسان ها رنج کشیدن هست. حتی اگر ما بهترین سیستم تصمیم گیری رو هم داشته باشیم، باز یک سری اتفاقات توی زندگی می افته که دست خودمون نیست و برای همه هم می افته. نحوه نگاه ما به این موضوعات تعیین کننده کیفیت زندگی ماست. موضوع این اپیزود و 5 اپیزود بعدی در مورد رنج هست، در مورد ماهیت رنج، نگاه ما به رنج، و تاثیراتی که میتونه توی زندگی مون بذاره.بحث:یکی از نقاط مشترک بین همه انسان ها رنج کشیدن هست. از همون بدو تولد بگیر تا خود مرگ، ما با انواع مختلف رنج دست و پنجه نرم میکنیم. بیماری، از دست دادن، نرسیدن، مرگ، تجاوز، جنگ و تمام رنج های کوچک و بزرگی که تصورش رو بکنی. در مورد رنج دو مقدمه میخوام بچینم توی این اپیزود و در اپیزود های بعدی در مورد جوانب مختلف این موضوع صحبت خواهم کرد.رنج برای همه رخ میدهمقدمه اول اینه که رنج برای همه در طول تاریخ و در تمام وسعت جغرافیایی کره زمین رخ داده، رخ داره میده، و رخ خواهد داد. این اصلی هست که از بودا توی سه هزار سال پیش بگیر تا الان، عمده کسایی که از خوش گذرونی های لحظه و تولید مثل یه ذره فاصله گرفتن و یه ذره وارد فضای تفکر شدن به این موضوع اشاره کردن. حالا که صحبت از بودا شد، داستان بودا رو خلاصه بذار تعریف بکنم. بودا یه شاهزاده بود. موقعی که به دنیا میاد، پدر و مادرش حالا به هر دلیلی تصمیم میگیرن که بودا رو از تمام رنج های دنیا به دور بکنن. از مریضی، از پیری، از شکست و هر رنج دیگه ای. ولی خب، کور خونده بودن. یه ذره بودا پا به سن میذاره و نمیدونم مادرش میمیره، کی میمیره و بعد میبینه، عه، بو کباب میاد، ولی انگار دارن خر داغ میکنن توی این دنیا. از خونه پا به فرار میذاره و میره بیرون و میبینه که اوه اوه عجب وضعیت شلم شوربایی هست توی دنیا. ملت مریض میشن، عضو بدن شون رو از دست میدن، میمیرن، قتل و دزدی و تجاوز هست. سرت رو درد نیارم. این رو که میبینه خیلی تحت تاثیر قرار میگره و میزنه به دل کوه و جنگل و بیابون. در نهایت بعد از سال ها تفکر و مراقبه و از این قبیل کارها، میشه این بودایی که توی داستان ها میشناسیم. نکته مهم اینه که خیلی از پدر و مادر های امروزی هم بچه هاشون رو به همین شکل بار میارن. طرف به سن 24 رسیده و تا به حال رنج درست حسابی توی زندگی اش ندیده، یهو با اولین رنج کوچکی که بهش وارد میشه تمام زندگی اش زیر و زبر میشه. اونی هم که پولش رو داره میره پیش این روانشناس های اغلب دوزاری و شروع میشه به چس ناله کردن. این رو تو پرانتز بگم که روانشناس خوب هم قطعا داریم. حالا درسته من ندیدم و هیچ کسی رو هم نمیشناسم که دیده باشه، ولی قطعا بالاخره توی ایران هست کسی که کاربلد باشه. بگذریم. به بحث اصلی مون برگردیم.بحث اینه که مشاهدات من این رو نشون میده که خیلی از افرادی که تازه وارد دوران جوانی میشن هیچ تجربه جدی نسبت به رنج های جدی زندگی ندارن، بعدش که با حقیقت تلخ زندگی آشنا میشن یه بیست سالی تو خودشون میپیچن. حقیقت ماجرا اینه که رنج های مختلف برای همه در طول تاریخ و در کل کره زمین رخ داده و رخ میده و رخ خواهد داد. من و تو و هیچکس دیگه ای توی این دنیا هم از این قضیه مصون نیستیم.هزینه زندگی کردن رنج کشیدن هستمطمئن هستم که شنونده حاذق این پادکست با من هم نظر هست که هیچ چیزی توی این دنیا مجانی نیست. یکی از هزینه های این زندگی که بهمون داده شده حالا از هر طریقی، رنج کشیدن هست. یعنی چی؟ یعنی اینکه اگر میخوای زندگی کنی باید رنج بکشی. یعنی همونطور که میخوای بستنی بخوری باید پول بدی، اگر میخوای شیرینی های زندگی رو هم بچشی باید رنج بکشی. این موضوع هم برای همه صدق میکنه. فقط نکته مهم اینه که باید بدونی که این رنج ها و اتفاقات به شکل عمده سینوسی هست. یک دورانی از زندگی ممکنه خیلی بد باشه، یک دوران دیگه ای ممکنه یک سری اتفاقات خوب بیفته. به شکل کلی و بر اساس تجربه شخصی اینطوری دیدم که عمده مواقع برای افرادی که توی زندگی دیدم، تعداد اتفاقات بد بیشتر از تعداد اتفاقات خوب هست.بذار یک مثال دیگه بزنم که بهتر دستگیرت بشه. یک بازی یی هم هست به اسم پوکر. توی این بازی یک بخش بزرگی از موفقیت وابسته به شانس هست، یک بخش بزرگتری مربوط به نحوه بازی کردن. تو اگر بخوای بازی بکنی و برنده بشی، باید هزینه بدی، باید پول بذاری. بدون هزینه کردن نمیتونی بازی بکنی یا چیزی ببری. حالا اگر قبول بکنی که هزینه بدی، باز بعضی از روز ها هست که روز روز آدم نیست، بخت و روزگار با آدم یاری نمیکنه، باد موافقی نمیوزه و هرچقدر هم که تلاش بکنیم، باز چیزی نمیتونیم ببریم. ولی نکته مهم ماجرا اینه که تنها راه بردن اینه که بپذیریم اون روز، اون هفته، اون ماه، مال ما نیست. باد موافق نمیوزه. بعد از اینکه این رو پذیرفتیم، به &quot;درست&quot; بازی کردن و درست تصمیم گرفتن در دراز مدت ادامه بدیم. اگر سیستم عملکردی سیستم درستی باشه، در دراز مدت قطعا نتیجه مثبت خواهد شد.زندگی هم همینه. ممکنه یک روز، یک ماه، یک سال، 5 سال اصلا بخت با آدم یار نباشه و مداوم آدم در حال رنج کشیدن مفرط باشه. اما تنها راه پیروز شدن توی زندگی اینه که ادامه بدیم و سختی های زندگی رو بپذیریم و درست بازی کنیم. اگر این کار رو انجام بدیم، در دراز مدت قطعا موفقیت رخ میده.تکلیف:این اپیزود مقدمه یک سیر بحث بود. تکلیف دو هفته آینده اینه که یک نگاهی به گذشته و حالت بکنی و ببینی چه رنج هایی قبلا کشیدی و یا در حال حاضر داری میکشی. این میشه مقدمه بحثی که در اپیزود های بعدی در موردش صحبت خواهم کرد.</description>
                <category>رادیو متروک</category>
                <author>رادیو متروک</author>
                <pubDate>Fri, 26 Nov 2021 10:02:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رادیو متروک - قسمت #24 :خواب و سرطان</title>
                <link>https://virgool.io/@moshavermatrook/%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%DA%A9-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-24-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%D8%B3%D8%B1%D8%B7%D8%A7%D9%86-sk64bxhcb1eh</link>
                <description>داستان:هر از چندگاهی که حوصله ام سر میره، یه سر به توئیتر و یه سری شبکه های اجتماعی مشابه میزنم. چند وقت پیش یه بابایی هم توئیت کرده بود که من هر موقع میام زود بخوابم و خوابم رو تنظیم کنم، بیشتر از هر زمانی خوابم نمیبره و یه ملتی هم اومده بودن زیر پستش نوشته بودن که آره و فلان و تو اصلا افلاطون زمانی و عجب دستاورد بزرگی و بمب جدید علم روانشناسی و از دست خزعبلات. موقعی که من چنین پست هایی رو میبینیم، مثل بقیه پست های اینچنینی، برام در گام اول این سوال پیش میاد که چطور یک نفر به این میزان نادان هست؟ در گام دوم چطور جرات میکنه نادانی اش رو با این اعتماد به نفس به دنیا نشون بده. سرت رو درد نیام. خواب خوب پایه ای ترین و اولین ستون زندگی بهینه است. در نظر خود من کسی که خوابش رو نتونه تنظیم کنه، هیچ کار درست درمون دیگه ای هم نمیتونه کنه. این هم یکی از پارامترهای دیگه ای هست که موقع کار کردن با آدم های مختلف همیشه در نظر میگیرم. چطور؟ چون اگر یک نفر خواب منظم نداشته باشه، قطعا زندگی منظم نمیتونه داشته باشه، و وقتی زندگی منظم نداشته باشه قطعا اتلاف وقت و انرژی زیادی داره که باعث میشه توی یک همکاری من از کارهام عقب بیفتم. توی این اپیزود در مورد تاثیر خواب بر زندگی بهینه صحبت میکنم، به همراه یک سری تکنیک و ایده که چطور میتونیم خواب منظم داشته باشیم.بحث:اینکه کیفیت خواب روی افسردگی، چاقی، طول عمر، بیماری های قلبی، دیابت، سیستم ایمنی، سرطان و روابط اجتماعی تاثیر میذاره، به من هیچ مربوط نیست. این ها دلایلی نیست که حداقل من به خاطرش بخوام منظم بخوابم. از اپیزود 9 اگر خاطرتون باشه، این ایده مطرح شد که باید روز ها به بلاک های زمانی تقسیم بشن. برای مثال اولین بلاک زمانی کار جدی خودم از ساعت 9 صبح تا 12 هست. لازمه اینکه این بلاک زمانی شروع بشه، اینه که حداقل نیم ساعت قبلش تمام شبکه های اجتماعی و ایمیل رو چک کرده باشم. و لازمه اینکه چنین اتفاقی افتاده باشه اینه که سر صبح بیدار شده باشم یه چایی زده باشم حداقل و یک مقدار اتاقم رو تر و تمیز کرده باشم و تا دانشگاه پیاده اومده باشم. این یعنی اگر ساعت 8:30 صبح بیدار بشم، بلاک زمانی اون روزم خراب میشه. وقتی اولین بلاک زمانی روز خراب بشه، تسک هایی که باید توی اون روز انجام بشه ممکنه انجام نشه. وقتی در یک روز تسک هایی که چیدم رو انجام ندم، ممکنه به اهداف هفتگی ام نرسم یا برای اینکه برسم باید انرژی خیلی خیلی زیادی صرف بکنم که ممکنه منجر به سوختن واشر سرسیلندر بشه. خلاصه یک روز سر وقت بیدار نشدن، میتونه تبعات خیلی بزرگی توی زندگی ام داشته باشه. توضیح بیشتر در مورد این موضوع حوصله سر بر خواهد بود و شنونده حاذق این پادکست اعصابش خرد میشه. تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل. یک سری تکنیک و ایده در طول ایام برای اینکه خواب رو چطور منظم بکنیم از منابع مختلف پیدا کردم و کنکوری میخوام اینجا بگم. اما قبل از اینکه بگم، باید علم پشت خواب رو بدونیم. یک هورمونی هم هست به اسم ملاتونین که اگر این هورمون ترشح نشه، ما به هیچ وجه نمیتونیم بخوابیم. اگر هم زیاد ترشح بشه، خیلی خوب میتونیم بخوابیم. حتی یک سری از قرص های خواب صرفا هورمون ملاتونین هستند و باعث میشن که آدم سریع تر بخوابه. تمام تکنیک ها و روش هایی که قراره بگم و تو توی اینترنت پیدا خواهی کرد، راهکاریی هستند برای اینکه این هورمون خوب و منظم ترشح بشه.تنکیک اول: نظم خواب با بیدار شدنمغز ما تمایل بسیار زیادی به عادت داره. اینکه مثلا آدم شیرینی میبینه و گشنه اش میشه، یا لواشک میبینه و دهنش آب می افته، مثال هایی از عادت توی مغز ما هستند. در مورد عادت توی اپیزود اول این فصل طولانی صحبت کردم. اگر ساعت خواب هم منظم باشه، ترشح ملاتونین هم منظم میشه و کیفیت خواب بالاتر میره و به نظم بیشتر خواب کمک میکنه. اما به شکل عمومی دیدم که افراد وقتی میخوان خواب شون رو منظم کنن، از ساعت خوابیدن شروع میکنن. مثلا طرف هر شب 3 نصفه شب میخوابیده، حالا میخواد ساعت 11 بخوابه. برای تنظیم ساعت خواب، باید از ساعت بیدار شدن شروع کرد، یعنی باید به این فکر کنی که اگر میخوای 12 بخوابی و ساعت 8 بیدار بشی، نباید روی این مانور بدی که از امشب 12 بخوابی، باید روی این موضوع کار کنی که ساعت 8 صبح بیدار بشی، مستقل از اینکه کی بخوابی. وقتی یک هفته این کار رو بکنی، خود به خود ساعت 12 شب دیگه از خستگی خوابت میگیره. ولی اگر تا 1 ظهر خوابیدی، معلومه که دیگه ساعت 12 شب خوابت نمیبره. پس در گام اول از ساعت بیدار شدن باید شروع بکنی.تکنیک دوم: مدیتیشن و نفس کشیدنیکی از چیزهایی که باعث میشه خواب ما نامنظم بشه، تشویش و اضطراب و تفکرهای وسواس گونه هست. در مورد مسائل عمیق و مشکلات افسردگی که اینجا جای صحبتش نیست. ولی مدیتیشن قبل از خواب میتونه به این موضوع کمک بکنه. در کل مدیتیشن تاثیرات شگرفی روی زندگی میتونه بذاره و علم قوی هم پشتش هست. اما یک تکنیک دیگه میخوام یاد بدم که توی یوتیوب باهاش آشنا شدم. این تکنیک، که قبل از خواب باید انجام بشه، 5 ثانیه دم، 5 ثانیه نگه داشتن، 5 ثانیه بازدم، و 5 ثانیه مکث قبل از سیکل بعدی هست. تلاش میکنم که 60 تا از این سیکل ها داشته باشم. چون موقع خواب ثانیه رو نمیتونم بشمرم به شکل دقیق، با ضربان قلب این کار رو انجام میدم. به جای 5 ثانیه از 5 ضربان قلب استفاده میکنم. عمده مواقع به 20 سیکل هم نمیرسم و سریع قبلش میخوابم، ولی بعضا ممکنه تا 50 هم برسه.تکنیک سوم: دوش آب ولرمیکی دیگه از تکنیک هایی که در همه مراجع برای بهبود کیفیت خواب و منظم کردن خواب پیشنهاد میدن، یک دوش آب ولرم هست. نکته هم اینه که دوش آب ولرم باید باشه. آب گرم و آب سرد بدن رو بیشتر سر حال میکنه و انرژی آدم رو افزایش میده. یه دوش آب ولرم بگیری قبل خواب نه تنها آدم همیشه تمیز میمونه، بلکه خوابش هم بهتر میشه. حالا اینکه چطور این موضوع به افزایش ترشح ملاتونین و بهبود کیفیت خواب کمک میکنه، من نمیدونم، ولی میدونم این حرکت رو بزنی جواب میگیری.تکنیک چهارم: نور آبیصفحه کامپیوتر و موبایل یک نور آبی داره که تحقیقات گسترده نشون داده که این نور باعث میشه ترشح هورمون ملاتونین دچار اختلال بشه. حالا اگر توی روز سر و کارت با موبایل و صفحه کامپیوتر و طی ساعات طولانی هست، یک راهکاری که پیشنهاد میدن اینه که از night lightاستفاده بکنی. با این ستینگ که توی همه device ها هم هست، نور آبی کم میشه. اوایلش ممکنه یک مقدار به چشم آدم عجیب بیاد وقتی این نور آبی رو حذف میکنیم، ولی بعد از یک مدت دیگه چشم عادت میکنه و اون نور آبی غیر قابل تحمل میشه. من که نمیتونم بگم قبل از خواب دست به گوشی نزن و بشین کتاب بخون، یا چمیدونم مدیتیشن کن، چون اگر قرار بود چنین کاری کنی تا الان این کار رو کرده بودی. موانع بزرگی هم در این مسیر هستند مثل تکست بازی های آخر شب. اما راهکار عملی که میتونم بهت بدم اینه که دنبال تنظیمات نور شبانه بگرد و همیشه و در کل روز ازش استفاده بکن.تکنیک پنجم: بیرون رفتنطبق چیزی که شنیدم انگار مردم فنلاند و کشورهای اسکاندیناوی که نصف سال شب های خیلی خیلی طولانی و نصف سال روزهای خیلی خیلی طولانی دارند برای اینکه ساعت بدن شون بفهمه روز و شب شده، از یک سری روش و تکنیک استفاده میکنن. اینکه این روش ها چی هست و چی نیست، خیلی اطلاعی ندارم. ولی این رو اطلاع دارم که اگر آدم کل روز بشینه توی یک اتاق با نور ثابت (حالا چه تاریک، چه روشن) و بیرون نره، بدن و مغز نمیفهمه که الان روزه یا شبه و اون ترشح هورمون ملاتونین دچار اختلال میشه. بنابراین اگر توی دفتر کار میکنی، توی اتاقی کار میکنی که نور آفتاب نیست، تلاش کن نور آفتاب رو اضافه کنی. اگر نمیتونی، روزی چندین بار بزن توی هوای آزاد و ببین هوا روشن هست یا نه. این باعث میشه مغز بفهمه که خب الان ساعت چنده و وضعیت چطوره.نکات پایانی- نکته اول اینکه ورزش کردن هم در بهبود نظم خواب و افزایش ملاتونین خوب است. توضیح بیشترش حوصله خودم رو هم سر میبره، چه برسه به شنونده های حاذق و تیز این پادکست.- نکته دوم اینکه کافئین و نیکوتین و الکل هم خواب رو خراب میکنه. کافئین تا 8 ساعت اثراتش میمونه. اگر میخوای 12 بخوابی دیگه از 4 بعد از ظهر به اون ور چایی و قهوه اینا رو باید تعطیل بکنی. غذاهای پر ادویه و فلفلی هم باعث میشه آدم آرامشش کم بشه و خوابش خراب بشه. چیزی از طب سنتی من سر درنمیارم و بلد نیستم و با طبع گرم و سرد آشنا نیستم. ولی میدونم به عنوان مثال چینی ها و هندی ها که غذاهای خیلی خیلی تند و ادویه ای میخورن، روش شیر میخورن چون انگار شیر یک سری آنزیم داره و ادویه ها رو میشوره میبره.- نکته آخر اینکه این موضوع نظم خواب باید همواره تحت کنترل و مانیتورینگ باشه. یکی از چیزهایی که نظم خواب رو خراب میکنه و معلوم هم نیست کی نظم دوباره برگرده، آخر هفته ها و مهمونی هاست. وقتی یک شب آدم ساعت خوابش یهو چهار پنج ساعت جا به جا میشه دیگه ساعت بدن قاطی میکنه.تکلیف:برای دو هفته آینده سعی کن از روش ها و تکنیک هایی که گفتم استفاده بکن و خوابت رو منظم بکن. چرا که خواب منظم نباشه، هیچ چیز منظم نمیشه و زندگی هم بهینه نخواهد شد.</description>
                <category>رادیو متروک</category>
                <author>رادیو متروک</author>
                <pubDate>Fri, 12 Nov 2021 13:08:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رادیو متروک - قسمت #23 : واشر سر سیلندر و سقف پروداکتیویتی</title>
                <link>https://virgool.io/@moshavermatrook/%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%DA%A9-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-23-%D9%88%D8%A7%D8%B4%D8%B1-%D8%B3%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%AF%D8%B1-%D9%88-%D8%B3%D9%82%D9%81-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8%A7%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%88%DB%8C%D8%AA%DB%8C-acgtewfkysug</link>
                <description>داستان:یه دونه از این ماشین های ملی داشتیم و چندین سال پیش با خانواده رفته بودیم شمال. موقع برگشت داشتیم میومدیم که دیدم بنزین ماشین کمه. پمپ بنزینی که توی رشت بود شلوغ بود. یه نگاه به خط بنزین کردم و تخمین سر انگشتی زدم که با اون میزان بنزین به قزوین میرسیم و میتونیم بنزین رو پر بکنیم. توی مسیر هم پمپ بنزین بود و میتونستیم باز باک رو پر بکنیم. هیچی خلاصه آتیش کردیم به سمت تهران. توی مسیر برگشت هم یکی دو تا پمپ بنزین بودن که یا خیلی شلوغ بودن یا بسته بودن. شب بود، حدود 10 اینا. هیچی دیگه خلاصه گفتیم اون پمپ بنزین قزوین حتما بازه و حتما اونجا بنزین میزنیم. من میدیدم که ماشین خیلی شتاب و سرعت سابق رو نداره و بیش از حد داره زور میزنه. خیلی توجه خاصی نکردم. سمت کوهین و جاده های پر شیب اون منطقه بودیم که دیدم بنزین بیشتر از تخمین مصرف شده و ممکنه بنزین تموم بکنیم. حدود 40 کیلومتری هم به قزوین مونده بود. کمی جلوتر یه پمپ بنزین ولی اون دست اتوبان بودش. فقط خدا خدا میکردم که بهش برسیم. خیلی خیلی خیلی شانس آوردیم و دقیقا جلوی پمپ بنزین ماشین بنزین تموم کرد. درسته که توی این قضیه شانس آوردیم ولی درسی که گرفتم این بود که وقتی واشر سرسیلندر ماشین خراب باشه، هم مصرف سوخت بیشتر میشه، هم سرعت و شتاب ماشین کم میشه، هم اینکه بعضا آدم به مقصد نرسیده ممکنه خاموش بکنه. با این که درسش ساده است، توی این اپیزود در مورد این مفهوم ولی توی زندگی روزمره میخوام صحبت بکنم.بحث:هر کدوم از ما یک سقف توانایی داریم که در طولانی مدت قابل کم شدن یا زیاد شدن هست. اگر تمام مواردی که در مورد پروداکتیویتی گفتم رو انجام بدی، چهار تا کتاب هم بخونی و فیلم های آموزشی ببینی، یه موقعی میرسه که بهره وری ات خیلی خیلی بالا میره. موقعی که بهره وری مون بالا میره، میتونیم کار بیشتر بکنیم و این موضوع خیلی حس خوبی میده به آدم. اینکه آدم کار 4 هفته رو توی یک هفته انجام میده. اما مساله ای که وجود داره اینه که اگر هی بهره وری رو بیشتر بکنیم و هی کارهایی که انجام میدیم رو به تناسبش بیشتر کنیم، یه روزی میرسه که واشر سرسیلندر میسوزونیم. همین الان هم که دارم این اپیزود رو مینویسم، واشر سرسیلندرم سوخته چون هفته پیش خیلی خیلی زیاد کار کردم. عوضش این هفته نشستم خونه کلا دارم به کارهای دیگه میرسم.موقعی که واشر سرسیلندر بسوزه چند اتفاق می افته:1- اول اینکه برای انجام کارهای معمولی آدم نیازه که انرژی بیشتری بسوزونه. یعنی اگر یک کاری رو با 10 واحد انرژی میتونستی حل بکنی، وقتی واشر سر سیلندرت بسوزه، حالا باید 15 واحد انرژی براش بذاری. این میشه پایین اومدن بهره وری2- دوم اینکه جدای اینکه کارها انرژی بیشتری میبره، توی زمان بیشتری هم انجام میشه. تو تخمین میزنی که به قزوین میرسی، ولی یهو توی کوهین متوقف میشی. که این یعنی کاهش بهره وری3- سوم اینکه بعد از اینکه واشر سرسیلندر آدم میسوزه، آدم از مسیری که داشته میرفته مجبوره بزنه کنار، استراحت بکنه و بعد دوباره بیفته توی مسیر. که باز میشه پایین اومده بهره وریاز نشانه های سرسیلندر سوختن چیه؟ اینکه تو با کلی انرژی و شور و شوق یک کار جدیدی، یک هدف جدیدی رو شروع کردی، دو هفته روش کار میکنی، هفته سوم استراحت میکنی و بعدش هم پشتت باد میخوره. یا اینکه موقع انجام کار هی یوتیوب و اینستاگرام و تلگرام چک میکنی چون ذهنت خسته است و نمیتونه کار بکنه. شنونده حاذق این پادکست اگر به گذشته اش رجوع بکنه، حتما خواهد فهمید که منظور از سوختن واشر سرسیلندر توی زندگی اش چی هست. خب راه حل چیه؟راه حل هاراه حل اول: سقف زمانی کار کردنراه حل اول اینه که برای میزان کارکردنت سقف زمانی تعیین بکنی. یعنی اینکه روزانه و هفتگی مشخص بکنی که چند ساعت در کل میخوای کار بکنی. مثلا روزی 10 ساعت، و در هفته 60 ساعت. این میشه تعیین سقف زمانی که اگر دیگه توی روز 10 ساعتت رو کار کردی کار رو هرجایی که هست باید تموم کنی. همینطور برای هفته.راه حل دوم: سقف تولیدراه حل دوم اینه که جدای داشتن سقف زمانی، نیازه که سقف تولید هم داشته باشی. فرض کن مثلا یک برنامه نویس هستی. به صورت میانگین مثلا میتونی برای خودت این رو در نظر بگیری که روزی بیش از 500 خط کد نمیزنی. و اگر 6 روز هم کار بکنی، در کل بیش از 3000 خط کد نمیزنی. این ها مثال هست و انجام دادنش توی زندگی هم به همین شکل حدودی خواهد بود. برای کارهای مختلف هم قاعدتا میزان سقف تولید و خط کشش متفاوت خواهد بود. تو ایده رو بگیر ولی.ایده اینه که در روز، هفته، و ماه اگر به سقف تولید یا به سقف زمانی کار کردن رسیدی دیگه کار باید متوقف بشه وگرنه مغز واشر سرسیلندر میسوزونه و تبعاتش قشنگ نخواهد بود.راه حل سوم: خنک کردن مغزهمونطور که موتور ماشین داغ میکنه و یک سیستم خنک کننده ای موجود هست، مغز آدم هم باید خنک بشه. هم هرروز، هم هر هفته. نیازه که ما هر روز یک ساعت برای خودمون بذاریم و کاری که عشق میکنیم باهاش بکنیم. یک ساعت فارغ از همه دنیا و اینترنت و شبکه های اجتماعی و همه آدم ها. همینطور نیازه که حداقل هفته ای یک نصفه روز چنین کاری برای خودت بکنی. گوشی و نت رو خاموش کنی و نصف روز برای خودت وقت بذاری. وقت بذاری روی چیزی که دوست داری و بهت آرامش میده و مغزت رو خنک میکنه. در ابعاد ماه هم یک آخر هفته رو به شکل کامل چنین تایمی رو برای خودت خالی بکنی فوق العاده میشه.حرف پایانی:با این کار، نه تنها احساس رضایت از زندگی بیشتر میشه، بلکه بهره وری هم بیشتر میشه و توی کارهامون موفق تر میشیم. اما یک سری ها هستن که همیشه میگن من الان پشت ددلاین هستم و باید فلان کار رو برسونم تا فلان روز و نمیتونم اینطوری بکنم. جواب من اینه که همیشه یک ددلاینی هست و همیشه یک پروژه ای برای تحویل. اینکه آدم سقف کاری برای خودش تعیین کنه، در واقع داره بهره وری اش رو بالاتر میبره و به رسیدن به ددلاین ها کمک میشه، نه اینکه مانع رسیدن به ددلاین ها بشه. ولی خب، یک سری ها علاقه ای به تغییر ندارن و این مسائل رو بهونه میکنن. منم چیزی جز آرزوی موفقیت روزافزون براشون ندارم.تکلیف:تکلیف دو هفته آینده اینه که اگر مراحل افزایش بهره وری رو طی کردی و الان خیلی خفن تر شدی نسبت به قبل، برای کارت سقف زمانی و سقف تولید مشخص بکنی و ببینی چه تاثیری میذاره روی بهره وری ات. به فکر اون یک ساعت روزانه برای خودت و یک نصفه روز آخر هفته برای خودت هم باش. با انجام این کار بیشتر از هر چیزی و هر کسی به خودت لطف میکنی.</description>
                <category>رادیو متروک</category>
                <author>رادیو متروک</author>
                <pubDate>Fri, 29 Oct 2021 10:59:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رادیو متروک - قسمت #22 : تمرکز و گوجه</title>
                <link>https://virgool.io/@moshavermatrook/%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%DA%A9-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-22-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-%D9%88-%DA%AF%D9%88%D8%AC%D9%87-w5j8ymw36qta</link>
                <description>داستان:خاطرم هست که حدود 4 سال پیش، توی عید با 4 تن از نزدیک ترین دوستان جمع شدیم و روی یک پروژه ای داشتیم کار میکردیم. یه چیزی حدود 100 ساعت پشت سر هم هی داشتیم کار میکردیم و هی کد میزدیم. توی این 100 ساعت هم خیلی خیلی کم خوابیدیم. انتهای پروژه به موفقیت خاصی نرسیدیم و دیدیم که بعضا چه سوتی های بزرگی هم دادیم. سوتی هایی که اگر خواب مون نمیومد و در شرایط عادی بودیم، به هیچ وجه توی پروژه بوجود نمیومد. این میشه یک سر طیف نحوه کار کردن. اسم این حالت رو میذارم سیستم چریکی کار کردن و توی این اپیزود در مورد این موضوع صحبت میکنم که سیستم چریکی چرا برای کار کردن به درد نمیخوره و چه روشی باید جایگزین این روش بشه.بحث:این اپیزود مثل اپیزود قبل و مثل اپیزود بعد کوتاه هست و در مورد یک موضوع ساده ولی بسیار بسیار حیاتی صحبت میکنه.وقتی ساعت های طولانی پشت سر هم کار میکنیم، مغز خسته میشه. وقتی مغز خسته میشه، میزان بهره وری اش هم کم میشه. جدای کاهش میزان بهره وری، تعداد سوتی ها و اشتباهات هم زیاد میشه که خود این اشتباهات و سوتی ها به معنای کار دوباره و اتلاف وقت بیشتر هست.هرچقدر در مورد این موضوع حرف بزنم کم گفتم ولی برای شنونده حاذق این پادکست، توضیح بیشتر از این درباره این مساله حوصله سر بر میشه.راه حل چی هست حالا؟یه آقایی اومده یه تکنیک مدیریت زمانی درست کرده برای اینکه در بازه های زمانی کوچک چطور کار کنیم. اگر خاطرت باشه از اپیزود 9 گفتم که توی روزهای هفته بلاک زمانی باید داشته باشی و توی بلاک های زمانی فقط به همون موضوعی که اختصاص داده شده کار بکنی. برای همون بلاک های زمانی هم اگر 4 ساعت یه تیکه بشینی پشت کار یا سیستم ات، جدای اینکه به بدنت آسیب های جدی میزنی و در دراز مدت سلامتت به خطر می افته، بهره وری ات هم کم میشه.حالا این تکنیک پومودورو چی میگه؟میگه 25 دقیقه کار کن، 5 دقیقه استراحت کن که در مجموع میشه نیم ساعت. بعد از هر 4 تا نیم ساعت که میشه 2 ساعت، پاشو برو و نیم ساعت استراحت طولانی تر بکن. حالا این عدد 25 دقیقه و 5 دقیقه و 4 تا از این بازه ها برای هرکسی میتونه فرق بکنه. برای من اینجوری هست که 50 دقیقه کار میکنم، 10 دقیقه استراحت، و بعد از 3 تا از این سیکل ها نیم ساعت یا یک ساعت استراحت میکنم. ایده اینه که کار رو در بازه های زمانی کوچک تر انجام بدی و بینش استراحت بکنی. موقع استراحت هم یه مقدار حرکات کششی و دوتا بشین پاشو که گردش خون توی بدن یه ذره بیشتر بشه و حالا یه چایی یی قهوه ای چیزی هم بزنی که خیلی عالی میشه.پومودور در زبان روسی، پومودورو در زبان ایتالیایی، و پامادور در زبان/گویش گیلکی خودمون میشه گوجه فرنگی. اینکه اون ایده پرداز چرا از این کلمه استفاده کرده نمیدونم. ولی میدونم این ایده به اندازه گوجه فرنگی ساده است، و به اندازه اهمیت گوجه فرنگی توی غذاهای مختلف تو پروداکتیویتی اهمیت داره.تکلیف:تکلیف دو هفته آینده اینه که بری و سعی کنی متد پومودورو رو توی زندگی ات پیدا بکنی و ببینی که طول بازه ها و میزان استراحت ها برات چطور باشه بهتره. سعی کن توی زندگی پیاده اش بکنی و ببینی که چطور توی بهره وری ات تاثیر میذاره.</description>
                <category>رادیو متروک</category>
                <author>رادیو متروک</author>
                <pubDate>Fri, 15 Oct 2021 11:54:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رادیو متروک - قسمت #21 :  لباسشویی و تکنیک سبد در پروداکتیویتی</title>
                <link>https://virgool.io/@moshavermatrook/%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%DA%A9-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-21-%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%B4%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A8%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8%A7%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%88%DB%8C%D8%AA%DB%8C-wgewlpzxa1oz</link>
                <description>داستان:یکی از چالش هایی که آدم باهاش دست و پنجه نرم میکنه وقتی به خارج از کشور میاد، دوست ها و آشناهایی هست که توی ایران انتظار این رو دارن که بهشون زنگ بزنی. اگر زنگ نزنی 2 اتفاق می افته. یا موقعی که حوصله شون سر رفته و بیکار شدن وسط روز کاری و وسط خواب بهت زنگ میزنن. حالا اگر جواب بدی روز کاری و خواب و همه چیزت به هم میریزه. اگر جواب هم ندی ناراحت میشن. اتفاق دوم اینکه بعد از یک مدت میبینی که نه تو زنگ زدی بهشون، نه اون ها زنگ زدن و عملا یک سری از روابط عمیقی که قبلا وجود داشته، کم کم از بین میره. تکنیک سبد یکی از تکنیک هایی بود که بعد از جا به جایی به کشور جدید یاد گرفتم و تونست در این زمینه کمکم بکنه، همینطور توی بقیه قسمت های زندگی ام هم باعث افزایش پروداکتیویتی شد. این اپیزود در مورد تکنیک سبد و زمینه هایی که توی زندگی میتونیم در موردشون پیاده بکنیم صحبت میکنه.بحث:بذار یک سوال بپرسم. موقعی که تو یک جورابت کثیف میشه، مادرت میندازه همون یک دونه جوراب رو توی ماشین لباسشویی که بشوره؟ حالا شاید توی ایران که آب و برق و پودر لباسشویی ارزون هست چنین کاری رو بکنن، ولی وقتی بیای بیرون از ایران تمام تلاشت رو میکنی که ماشین لباسشویی به ظرفیت حداکثری اش برسه تا اون آب و پودر و برقی که مصرف میشه بهینه ترین حالت ممکن مصرف بشه و هدر نره. یا مثلا دیدی زن های خانه دار و جدی قدیمی (نه این سوسول مسلک های جدید دهه هفتادی و هشتادی) میرفتن و سبزی قرمه و پلویی و کوکو و کرفس میگرفتن سرخ میکردن و توی فریزر برای یک سال نگه میداشتن؟ چرا نمیومدن هر سری که میخوان قرمه سبزی درست بکنن برن و سبزی بگیرن و سرخ کنن؟ چون جدای اینکه اتلاف منابع و انرژی و وقت میشه اینکار، در بعضی از فصل های سال یک سری از سبزیجات هم اصلا پیدا نمیشه و مجبور هستند که تابستون همه سبزی ها رو درست بکنن.به تکنیک ساده انجام کارهای مشابه پشت سر هم در یک بازه زمانی خاص میگن تکنیک سبد کردن یا batching.در مثال زنگ زدن و ارتباط گرفتن با افراد مختلف برات توضیح بدم که چطوری از این تکنیک استفاده کردم. اومدم تمام افرادی که توی زندگی ام نیاز هست بهشون زنگ بزنم یا اون ها بهم زنگ میزنن رو نوشتم. بعد با استفاده از مطالب اپیزود 6 اومدم درجه اهمیت افراد یا درجه اهمیتی که من براشون دارم رو سطح بندی کردم. برای هر سطح یک پریود زمانی برای تماس گذاشتم. به یک دسته هر 3 هفته، به یک دسته هر 6 هفته، و به یک دسته هر 12 هفته و در نهایت به یک دسته هر 24 هفته زنگ میزنم. اینجوری هست که مثلا هر 3 ماه یک بار یا هر 6 هفته یک بار، یک آخر هفته رو خالی میکنم و از صبح تا شب به همه دوستان و آشنایان زنگ میزنم. حالا یک سری ها میگن این روش خیلی رباتیک و غیر احساسی هست. جواب اینه که یا این حالت باید باشه که من بتونم مثلا تمام 60 نفری که توی ایران و نقاط مختلف دنیا زنگ میزنم رو نگه دارم، یا خیلی هاشون از دست میرن. از طرفی موقع کار و تمرکز و تایم جدی زندگی زنگ میزنن و جدای اینکه آدم نمیتونه باهاشون ارتباط خوب بگیره وسط روز کاری، تمرکزش از کار هم برداشته میشه و پروداکتیویتی میاد پایین.مثال دیگه تکنیک سبد که پیاده میکنم توی زندگی همین پادکست هست. تقریبا هر دو ماه یک روز رو خالی میکنم و از صبح تا شب وقت میذارم برای نوشتن متن هر قسمت. بعد یک نصف روز دیگه رو خالی میکنم برای ضبط اپیزود ها و به همین شکل تا موقعی که آپلود بشن.میتینگ های کاری هفتگی هم از همین تکنیک استفاده کردم. در حال حاضر با تعداد زیادی از افراد در زمینه کاری همکاری میکنم و برای پیش بردن و هماهنگی کارها نیاز به داشتن میتینگ و جلسه هست. قبلا اینطوری بود که میتینگ ها توی هفته پخش بود، اما خیلی انرژی و تمرکز زیادی میگرفت. الان همه میتینگ ها و جلسات رو روزهای جمعه انداختم از صبح تا شب میتینگ پشت میتینگ دارم. شخصا میتونم بگم که این سیستم خیلی خیلی کمتر انرژی میگیره و بهینه تر هم هست.نکته آخر اینکه اگر از اپیزود 9 خاطرت باشه، یک لیست مخصوص گفتم که توی ToDo درست بکنی برای کارهای تکراری. لیست تماس های دوره ای و موارد مشابه میتونه یکی از تسک هایی باشه که توی اون لیست گذاشته میشه. برای کارهایی مثل میتینگ که زمان مشخص داره هم از کلندر میتونی استفاده بکنی.تکلیف:توی این اپیزود 3 مثال در مورد تکنیک سبد زدم که میتونی توی بخش های مختلف ازش استفاده بکنی. تکلیف 2 هفته آینده اینه که یکی از کارهایی که در تایم های مختلف به صورت پخش انجام میدی، سعی کن از ایده سبد کردن استفاده کنی و ببینی که چه تاثیری روی پروداکتیویتی و بهینه شدن زندگی ات میذاره.</description>
                <category>رادیو متروک</category>
                <author>رادیو متروک</author>
                <pubDate>Thu, 30 Sep 2021 20:41:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رادیو متروک - قسمت #20 : خرد کن و فتح کن – حل مساله و مدیریت پروژه</title>
                <link>https://virgool.io/@moshavermatrook/%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%DA%A9-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-20-%D8%AE%D8%B1%D8%AF-%DA%A9%D9%86-%D9%88-%D9%81%D8%AA%D8%AD-%DA%A9%D9%86-%D8%AD%D9%84-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D9%88-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-jpdzzyybxfm2</link>
                <description>داستان:قبل از اینکه این فصل از پادکست رو شروع کنم، از چندین و چند نفر پرسیدم که چه تکنیک ها و توانایی هایی رو یک جوون 20 ساله باید داشته باشه تا دهه سوم زندگی اش پربار تر بشه براش؟ تقریبا یک مهارت بین همه جواب ها یکسان بود و اون مهارت حل مساله بود. موقعی که این رو دیدم، خیلی تعجب کردم، از این جهت که هیچوقت هیچ جا هیچ کسی به شکل مستقیم مهارت حل مساله رو به کسی یاد نمیده، پس چطوری یک سری ها بلدن مساله رو حل بکنن، یک سری ها بلد نیستن؟ یه مقدار به گذشته خودم رجوع کردم و یه نگاه ریزی کردم به این که شخصا مسائل رو چطوری حل میکنم و چه چیزهایی به این مهارت کمک کردند در طول ایام. اگرچه مهارت حل مساله چیزی نیست که توی یک اپیزود بشه یادش گرفت یا کسی بتونه توی یک کتاب و اپیزود یادش بده، توی این اپیزود در مورد یک سری تکنیک ها و مهارت هایی که برای حل مساله خودم استفاده میکنم صحبت میکنم.بحث:وقتی فردی تلاش میکنه یک مساله ای رو حل بکنه، داره در واقع یک پروژه ای رو انجام میده. این برای مسائل کوچک تو خونه تا مسائل و پروژه های بزرگتر زندگی صدق میکنه. به خاطر همین خیلی از مفاهیم مدیریت پروژه با تکنیک های حل مساله اشتراک داره.تکنیک اول – فهم مساله:وقتی صحبت از حل مساله، به تجربه دیدم که آدم ها سریع می افتن راه حل میدن بدون اینکه توجه بکنن به اینکه اصلا مساله چی هست. توی مدیریت پروژه یک اصلی هست که تغییر در محتوای پروژه در اوایل پروژه بسیار بسیار راحت تر و کم هزینه تر هست تا وقتی پروژه به انتها رسیده. با مثال ساختمون بیشتر توضیح بدم. فرض کن یک مهندس یک ساختمونی طراحی کرده ولی راه پله توی ساختمون در یک جای فوق العاده بد قرار داده شده. موقعی که یک ساختمون ساخته نشده، اگر بخوایم موقعیت راه پله رو عوض کنیم، به طراح میگیم که موقعیت راه پله رو عوض بکنه و آنالیز هاش رو انجام بده و سازه جدید رو بهمون بده. حتی موقعی که هم پی ساختمون رو ریختن باز ساده میشه انجام داد چنین چیزی رو. اگر اسکلت ساختمون تموم شده باشه و بخوایم موقعیت راه پله رو عوض بکنیم، باز نهایت اینه که اسکلت رو از اول خراب میکنن و دوباره موقعیت راه پله رو عوض میکنن. اما همین کار به مراتب خیلی هزینه بیشتری میبره تا اینکه موقع طراحی آدم بخواد موقعیت راه پله رو عوض بکنه. حالا فرض کن که ساختمون ساخته شده و تموم شده باشه و بخوایم موقعیت راه پله رو توی ساختمون عوض کنیم. اینکار به معنای اینه که باید تمام ساختمون رو از اول بکوبیم و دوباره از اول بسازیم و در اغلب اوقات آدم چنین کاری نمیکنه چون هزینه خیلی زیادی براش داره. برای مسائل مختلف این ایده باز همیشه صدق میکنه. از پروژه های نرم افزاری گرفته تا پروژه های فضانوردی ایلان ماسک تا مسائل خیلی خیلی کوچک تر زندگی معمولی. اولین تکنیک و شاید مهم ترین تکنیک حل مساله فهم مساله است. اینکه ما بدونیم چه چیزهایی اون مساله رو بوجود آورده، ریشه هاش چه چیزهایی هستند، و دلایل اون ریشه ها چه چیزی هست. حتی در ارتباط با یک دوست یا همسر یا هر انسان دیگه، وقتی آدم به مشکلی بر میخوره، قبل از هرچیزی باید ببینه که چی شده که اون مساله بوجود اومده، چه خواسته هایی برآورده نشده، چه جاهایی حق ها رعایت نشده و قص علی هذا. من مشاور خانواده و مسائل انسانی نیستم، ولی خواستم بگم که فرقی نمیکنه از پروژه مریخ نوردی اسپیس ایکس بگیر تا دعوای زن و شوهری خونه، فهم مساله مقدم بر هر چیزی هست. هر مقداری که فکر میکنی برای فهم مساله زمان نیازه، دو برابر وقت بذار و بیشتر کند و کاو کن تا ببین ریشه های موضوع چه هستند و چه باید رخ بده تا مساله حل بشه. حالا چطور میشه مساله رو فهمید؟ با پرسیدن سوال در مورد آنچه که نیست اما از آخر. مثلا آقای ایلان ماسک که میخواد پروژه مریخ نوردی رو حل بکنه، یک روزی این سوال رو از خودش پرسیده که خب من میخوام برم مریخ، چه چیزی نیست؟ یک فضا پیمایی که باهاش برم مریخ نیست. حالا برای ساخت فضاپیما چه چیزهایی نیست؟ مثلا یک شرکت عظیم الجثه، آدم های خفن، کلی پول، و یک سری کله خراب برای اینکه بفرستمشون مریخ. بعد حالا برای هر کدوم از این ها دوباره باید بپرسیم که چه چیزی نیست و انقدر ادامه بدیم تا به چیزهای بسیار بسیار کوچک و قابل انجام در روز و هفته برسیم. همین دیدگاه رو میشه به مسائل دیگه داشت. مثلا یک ارتباط دوستی که با یک دوست صمیمی که خراب شده، این سوال رو باید بپرسیم که چه چیزی در این ارتباط نیست؟ مثلا میتونه عدم رعایت حقوق همدیگه به خاطر خودخواهی یکی از افراد باشه. سوال بعدی این میشه که خب چه چیزی نیست که خودخواهی در اون دوست ایجاد شده؟ فهم درست از زندگی؟ نداشتن صلح با مسائل مختلفی که اون فرد باهاش از بچگی دست و پنجه نرم میکنه؟ و این روند انقدر ادامه پیدا باید بکنه که برسیم به ریشه مسائل و مساله رو واقعا بفهمیم.تکنیک دوم: بشکن و فتح کنبرگردیم به مثال ساختمون. موقعی که مساله به شکل کامل فهمیده و تمام خواسته های مالک ساختمون فهمیده میشه، حالا باید به این فکر کرد که چه کارهایی باید انجام بشه تا مساله حل بشه. به این موضوع یک اشاره ای توی اپیزود 13 کردم. به اینکه باید کارها رو به بخش های کوچک تر بشکنیم و یک ساختار درختی کار یا Work Break down structureتولید کنیم. این تکنیک یکی از اولین تکنیک هایی هست که توی درس مدیریت پروژه داده میشه. برای اینکه ما ساختار درختی کارهای یک پروژه رو در بیاریم، باید کار رو به بخش های کوچک تر تقسیم کنیم. این تقسیم بندی و طبقه بندی کارها باز از قوانین ثابت طبقه بندی پیروی میکنه که توی اپیزودهای قبل در موردش صحبت کردم. اما برای شنونده هایی که در جریان نیستند باید بگم که شکستن و طبقه بندی باید به شکلی باشه که:1- در هر مرحله وقتی کارها از یک شاخه به زیرشاخه هایی شکسته میشه، زیرشاخه های شکسته شده تمام وقایع شاخه اصلی رو در بربگیره و چیزی جا نمونه. در مثال ساختمان طوری این زیرشاخه زدن انجام نشه که بخش از کارها در انتها بمونه.2- زیر شاخه ها از لحاظ مفهومی در یک ابعاد باشند. باز در مثال ساختمان اینطور نشه که مثلا پروژه ساختمان به زیرشاخه های تخریب و پی و سفت کاری و نازک کاری و شستن سرویس بهداشتی واحد اول طبقه دوم تقسیم بندی بشه.3- زیرشاخه ها با هم از لحاظ مفهومی و معنایی اشتراک نداشته باشند.حالا برای هر مساله ای، از نوشتن مقاله گرفته، تا مریخ نوردی، باید این work breakdown structureتولید بشه. توضیح بیش از اینش برای شنونده های ثابت این پادکست حوصله سر بر میشه با توجه به اینکه این موضوع رو چندین بار قبلا گفتم. جمع بندی این میشه: هر مساله ای در هر زمینه ای در هر ابعادی و در هر موضوعی، باید به کارهای کوچک تر شکسته بشه تا انجام دادنش ساده تر و بهینه تر بشه.تکنیک سوم: برنامه ریزی زمانیعمده مواقع مسائل باید در یک بازه زمانی مشخصی حل بشن و ما نیاز هست که براشون برنامه ریزی زمانی بکنیم. پیش نیاز برنامه ریزی زمانی در گام اول داشتن ساختار درختی کار و فهم پیش نیاز ها و ارتباط بین کارهای کوچک هست. وقتی بدونیم که چه کاری پیش نیاز چه کاری هست، میتونیم پشت سر هم بچینیم شون و دونه دونه یا بعضا به شکل موازی برای مسائل پیشرفته تر حل شون بکنیم. مساله بسیار بزرگی که در حل مسائل و مخصوصا تخمین زمانی کارها وجود داره، نامعینی ها و عدم قطعیت های آینده است. که وقتی این عدم قطعیت ها بوجود میاد، باعث میشه کل برنامه ریزی زمانی ما به هم بریزه. وقتی هم این به هم ریخته شدن چندین و چند بار تکرار میشه، آدم ناامید میشه از برنامه ریزی و میگه اصلا برنامه ریزی از بیخ اشتباه هست، باید به روش هر دم بیلی پیش رفت. اگر از این دسته آدم ها هستی که برات آرزوی موفقیت میکنم ولی اگر میخوای برنامه ریزی زمانی رو یاد بگیری به قانونی که برای برنامه ریزی زمانی میگم گوش بده. اسم این قانون قانون 80-20 هست و در دو مقطع توی برنامه ریزی زمانی باید ازش استفاده بکنی. اول توی تخمین زمانی کارهای شکسته شده و کارهای کوچک. به این معنا که اگر در نهایت به این نتیجه رسیدی که یک کاری 8 ساعت وقت میبره، به تخمینت 2 ساعت دیگه هم اضافه بکن و فرض کن که 10 ساعت وقت میبره. دوم توی چیدمان زمانی بخش های بزرگ تر پروژه، فقط برای 80 درصد زمان برنامه ریزی بکن. به عنوان مثال اگر برای ریختن پی یک ساختمان در کل 2 ماه وقت داری، برای 80 درصد این زمان برنامه بریز و سعی کن کار رو توی 48 روز انجام بدی به جای 60 روز. اینطوری اگر پروژه بیش از 48 روز هم طول بکشه، باز تا 60 روز وقت زیاد هست برای اتمامش. این کار مثل چیدن دومینو میمونه. تا به حال دومینو نچیدم ولی حدس میزنم که اگر آدم بخواد یک دومینوی بزرگ درست بکنه، باید بین بخش ها فاصله بندازه که اگر در حین درست کردن دست به یکی از دومینوها خورد کل دومینو ها نریزه. نقش این 20 درصد فضای خالی بین بخش های بزرگ پروژه شبیه به این فضای خالی بین دومینو هاست که اگر یکی از بخش های سر وقت انجام نشد، کل پروژه تحت الشعاع قرار نگیره. اگر این قوانین رو انجام بدی، تحت دو حالت برنامه ریزی زمانی مشکل دار میشه. یا یک اتفاق خیلی خیلی عجیب غریب در حد زلزله بیفته که باعث بشه این میزان از دست بالا گرفتن زمانی کارها به مشکل بخوره. یا تخمین زمانی اولیه خیلی خیلی ساده و ابتدایی بوده و کسی که داشته تخمین میزده هیچی از موضوع نمیدونسته. در غیر این دو صورت امکان نداره که برنامه ریزی زمانی ات به مشکل بخوره.نکات پایانی1- مدیر پروژه های بزرگ نیازی نیست در ابتدای کار خودش به تنهایی بدونه دقیقا مساله چی هست، تمام جزییات چه چیزهایی هستند، تخمین های زمانی چقدره و غیره. مدیر پروژه ها از مهندسین و افراد خبره امر حین مدیریت پروژه کمک میگیرن برای فهم دقیق مساله، برای درست کردن ساختار درختی کار، و برای تخمین زمانی مساله. خیلی از مسائل روزمره زندگی هست که ما تا به حال انجامش ندادیم. بنابراین نه فهم دقیقی از مساله داریم، نه میتونیم ساختار درختی درست بکنیم، و نه میتونیم تخمین زمانی بزنیم. در این شرایط باید به افراد آگاه و خبره و معتمد رجوع بکنیم تا بتونیم این اطلاعات رو هرچقدر کامل تر و هرچقدر دقیق تر بدست بیاریم. یه آدم بخواد تیزبازی و بلدم بلدم در بیاره در مورد حل مساله ای که تا به حال باهاش یا حتی مشابهش دست و پنجه نرم نکرده، قطعا به فنا میره.2- موضوع دوم اینکه زندگی و مسائل نسبتا بزرگش شوخی بردار نیست و اگر به شکل صحیحی حل نشن، هزینه های بسیار بسیار بزرگی باید داده بشه. اگر دقیق نمیدونی منظورم چیه به اپیزود 3 قانون قهوه ای رجوع بکن. حتما دور و برت دیدی از این افرادی که میگن زندگی رو سخت نگیر و سخت بگیری بیشتر سخت میگیره و از این خزعبلات. این افراد یا دارن سرپوش میذارن روی اشتباهات بزرگی که کردن و هزینه هایی که توی زندگی دادن و افسوس هایی که دارن میخورن، یا پوششی هست بر کوته بودن افق دید و فقر اندیشه شون. به هر شکل زندگی با هیچکس شوخی نداره، شل بگیره آدم جوری سفت میخوره که نمیفهمه از کجا اومده. تو پروسه حل مساله تعداد زیادی باید تصمیم بگیری. در مورد نحوه انجام کارها، شکستن کارها، برنامه ریزی زمانی و غیره و غیره. اگر این تصمیم ها رو به شکل تخم مرغی یا به شکل احساسی گرفته بشه، باز جوری سفت میخوره آدم که خودش نمیفهمه از کجا خورده.3- موضوع سوم اینکه خیلی از مواقع هست که مسائل زندگی مثل ساختمون و مریخ نوردی نیستند و مساله بین افراد رخ میده. توی چنین شرایطی فهم مساله از نگاه طرف مقابل بسیار بسیار حائز اهمیت هست. تنها راه فهمیدن مساله از نگاه طرف مقابل مکامله و صحبت کردن با همدیگه و فهمیدن مشکل هست. از طرفی، راه حل هایی هم که برای حل مسائل بین فردی داده میشه به هیچ وجه حالت برد-باخت نباید داشته باشه. از خودمون خیلی صادقانه بپرسیم که دوست داریم در ارتباط با کسی، حس باخت و حس سو استفاده قرار گرفته شدن بکنیم؟ اگر جواب نه هست، به دیگران هم باید این حق رو بدیم. جدای اینکه نحوه نگاه برد-باخت به مسائل بین فردی خودش یک مساله روانی شخصی هست و باید حل بشه، تقریبا همواره باعث از بین رفتن ارتباطات و بوجود اومدن مسائل بزرگتر میشه علی رغم اینکه ممکنه در کوتاه مدت آدم حس پیروزی بکنه و مساله در کوتاه مدت رفع و رجوع بشه. جمع بندی بخوام بکنم اینه که در مسائل بین فردی اگر به فکر ادامه پیدا کردن اون رابطه و حل مسائل با دید بلند مدت هستیم، باید به فکر راه حل های برد-برد باشیم.تکلیف:برای دو هفته آینده، سعی کن اگر مشکلی در ارتباط با فردی داری یا مساله دیگه ای توی زندگی ات هست، با این روش هایی هم که در این اپیزود گفتم بهشون نگاه بکنی و ببینی که چطور میتونی مسائل رو حل بکنی.</description>
                <category>رادیو متروک</category>
                <author>رادیو متروک</author>
                <pubDate>Fri, 17 Sep 2021 10:40:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رادیو متروک - قسمت #19 : شجاعت، طمع و هزینه از دست رفته</title>
                <link>https://virgool.io/@moshavermatrook/%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%DA%A9-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-19-%D8%B4%D8%AC%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D8%B7%D9%85%D8%B9-%D9%88-%D9%87%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-dnvholw0zksi</link>
                <description>داستان:خاطرت هست توی اپیزود 2 در مورد اینکه 4 سال ما زور زدیم توی بورس خفن بشیم و پول در بیاریم تعریف کردم؟ برای کسایی که نشنیدن اون اپیزود رو خلاصه بگم که ما حدود 4 سال یه تیم 5 نفره جمع شدیم و رفتیم که بازار بورس ایران و جهان رو دیگه با هم دیگه فتح کنیم. از صفر صفر شروع کردیم به یادگیری و هیچی حالیمون نبود ولی در طی اون 4 سال مطالب خیلی زیادی رو یاد گرفتیم، از تحلیل تکنیکال گرفته تا تحلیل های آماری و هوش مصنوعی. اما مهم ترین چیزی که یاد گرفتیم این بود که طمع و هزینه از دست رفته چطوری میتونه تصمیم گیری آدم رو مختل بکنه. توی این اپیزود که دیگه آخرین اپیزود در مورد تصمیم گیری هست، در مورد 3 پدیده رایج حین تصمیم گیری و عمل و تاثیرات مثبت و مخرب شون توی تصمیم گیری صحبت میکنم. توی پرانتز بگم اگر اپیزود های مربوط به تصمیم گیری رو نشنیدی، این اپیزود و کلمه هایی که توش به کار میبرم شاید کمی برات غریب به نظر بیاد.بحث:طمع:خب همه مون یک برداشتی از کلمه طمع داریم. اما برای اینکه با هم دیگه از لحاظ فکری به توافق برسیم، طمع رو یک بار دیگه تعریف میکنم. طمع در تصمیم گیری ریاضی میتونه چند شکل مختلف داشته باشه. حالا در مورد هر کدوم از این شکل ها خیلی مختصر و با مثال سعی میکنم که در ادامه توضیح بدم.شکل اول اینکه طمع میتونه یوتیلیتی رخدادها رو به شکل غیر واقعی تغییر بده تا اون معادلات ریاضی تصمیم گیری به هم بخوره و تصمیم تخم مرغی اولیه تصمیم بهینه بشه. مثلا موقعی که یک فردی به همسرش خیانت میکنه، در لحظه تصمیم گیری یوتیلیتی خیانت کردن براش بیشتر از یوتیلیتی وفادار موندن و عهد بستن میشه. نتیجه این میشه که میره و خیانت میکنه و در نهایت خودش و همسر و شاید بچه هاش و تعداد نامعلوم دیگه ای آدم مجبورن که ته اون ظرف رو بلیسن (اگر نمیدونی کدوم ظرف رو میگم، به اپیزود 3 رجوع بکن). این اولین شکلی هست که طمع تاثیر میذاره روی تصمیم گیریشکل دوم اینکه طمع میتونه احتمال رخداد ها رو به شکل غیر واقعی تغییر بده تا باز معادلات ریاضی تصمیم گیری به هم بخوره و تصمیم تخم مرغی اولیه تصمیم بهینه بشه. بهترین مثال این موضوع میشه نتوورک مارکتینگ و شرکت های هرمی. بهترین مثال این قضیه هم میشه یکی از دوستام که اومده بود یک بار پرزنت کنه برام و من رو هم وارد نتوورک کنه. اگر جزییات این مساله به شکل کامل خاطرم نیست، تو بر من ببخش ولی کلیت موضوع این بود که یک نتوورکی بود و هر کسی باید 3 نفر رو به زیرشاخه اش اضافه میکرد. و بعد اگر 8 مرحله این زیرشاخه میرفت پایین، این یه پولی در حد 10 میلیون تومان اینا میتونست دربیاره. ازش پرسیدم تو خودت الان نفر چندم هستی؟ گفت نفر 7 ام. بهش گفتم میدونی اگر این شاخه زدن 8 مرحله ادامه پیدا بکنه، کل این درخت چند نفر میشه؟ رشته ریاضی خونده بود ولی از همون هایی بود که معلم هاش نتونسته بودن کارکرد اون فرمول ها رو توی زندگی بهش یاد بدن. گفت نه. بهش گفتم این میشه جمع تصاعد هندسی و اگر هر مرحله a برابر بشه (توی این مساله a برابر 3 هست) جمعش تا توان n میشه aبه توان n+1منهای یک، تقسیم بر a منهای یک. تا مرحله 15 این قضیه میشه یک چیزی حدود 21 میلیون نفر. حالا اگر قرار باشه یه مرحله دیگه بزنه، میشه 64 میلیون نفر آدم. یعنی برای اینکه این پدیده نتوورک مارکتینگ براش سودآورد بشه، باید 21 میلیون نفر از ایران میومدن و در این شرکت هرمی شرکت میکردن که اصلا شدنی نبود. حالا اگر نتوورک مارکتینگ های دیگه ای هم باشن و در هر مرحله قرار باشه به جای 3 نفر مثلا 5 نفر رو زیر شاخه کنن، کافیه 13 مرحله شاخه زدن ادامه پیدا بکنه تا از کل جمعیت ایران بیشتر بشه.حالا من نشستم این موضوع رو برای این دوست عزیزم تعریف کردم و فهمید که قضیه از چه قراره. ولی تهش طمع انقدر ذهنش رو پر کرده بود که هیچ جوره نمیتونست بپذیره که احتمال رخداد چنین واقعه ای براش صفر مطلق هست. طمع باعث شده بود که فکر کنه قوانین ساده ریاضی کار نمیکنن و قراره سر سال میلیاردر بشه. متاسفانه یک سری افراد ساده دل و بعضا ساده لوح هستن که با این مفاهیم ساده ریاضی آشنا نیستن و طعمه یک سری از این نتوورک بازهای شیاد میشن و قراره تهش همه شون هم پول دار بشن. ولی خب، ما که میدونیم تهش هیچی نمیشه مگر اینکه اون شیاد اولیه باشی و بتونی مردم رو سر کیسه کنی. بقیه هم که شرکت میکنن باید برن ته ظرفش رو بلیسن.خلاصه که طمع توی زندگی به شکل ملموس میاد و بخش های مختلف تصمیم گیری رو تحت الشعاع قرار میده. این غربی ها یه ضرب المثل دارن میگن اگر یک چیزی too good to be true هست، یعنی اگر یک چیزی به شکل تخیلی خوب هست، احتمالا چنین چیزی وجود نخواهد داشت. یک شبه پولدارشدن با نتوورک مارکتینگ و بورس و فارکس و کریپتو بازی از همون مثال های too good to be trueهستند. حالا یکی سری هم الان میگن آره من فلانی رو میشناسم که از این طریق پولدار شده، پس منم میتونم. بحث این بماند برای بعدها.هزینه از دست رفته:دومین مساله ای که تصمیمات ما رو خیلی خیلی زیاد تحت الشعاع خودش قرار میده هزینه از دست رفته است. هزینه از دست رفته عمدتا برای مواقعی هست که ما قبلا یک تصمیمی رو گرفتیم و هزینه خیلی زیادی هم بابتش تا الان پرداخت کردیم. میدونیم هم آخرش ضرر هست، ولی چون هزینه خیلی زیادی تا اون موقع دادیم، نمیتونیم تصمیم بگیریم که از اون واقعه بیایم بیرون. یک مثال بزنم. مثلا یک دختر و پسری در سن 18 سالگی و در همون ترم اول دانشگاه عاشق همدیگه میشن. این دو با همدیگه 5 سال وقت میگذرونن و در سن 23 سالگی میبینن که اصلا طرف مقابل اونی نیست که میخواستن یا ممکنه تغییرات بزرگی کرده باشن و دیگه طرف مقابل شون به دردشون نخوره برای ادامه مسیر. ولی این ها نمیتونن تصمیم صحیح رو بگیرن. پیش خودش به این فکر میکنه که من 5 سال با این وقت گذروندم، کلی خاطره باهاش دارم، و هزار فکر مشابه، به خاطر همین تصمیم خوبی نیست ازش جدا بشم. مثال دیگه اینکه یکی از آشناهای ما میگفت بعد از کلی تحقیق و مکاشفه روی یک شرکتی توی بورس سرمایه گذاری کرده بود و فکر میکرد که دیگه الان قراره با همون یک شرکت بشه گرگ وال استریت. این شرکت 10 درصد افت میکنه، هی میگفت نه من میدونم این میره بالا. 10 درصد دیگه افت کرد، باز میگفت نه میره بالا. 50 درصد افت کرد، میگفت دیگه به قیمت اصلیش برمیگرده و من حداقل پول خودم رو برمیدارم. خلاصه که اون شرکت 90 درصد افت کرد و هیچوقت هم برنگشت بالا. اگر سرهمون 50 درصد افت اولیه پولش رو برداشته بود، حداقل 40 درصد از پولش سیو شده بود. موقعی که ما قراره تصمیم بگیریم، باید گزینه با بیشترین یوتیلیتی به هزینه رو انتخاب بکنیم. هزینه از دست رفته توی تصمیم گیری میاد و مخرج کسر یوتیلیتی به هزینه رو زیاد میکنه که در نهایت یوتیلیتی به هزینه اون گزینه خیلی پایین میاد. راه حل چیه؟ راه حل اینه که هزینه ای که از دست رفته دیگه رفته. فقط غول چراغ جادو میتونه اون رو برگردونه. موقعی که داریم تصمیم گیری میکنیم، فقط باید یوتیلی و هزینه هایی که در آینده قراره پرداخت کنیم رو توی محاسبات مون بیاریم، نه هزینه هایی که در گذشته دادیم. گذشته دیگه گذشته.شجاعت:یک موقع هایی هم هست که ما میشینیم قشنگ معادله ریاضی میچینیم و تصمیم دقیق و بهینه رو میگیریم و یهو یک گزینه ای میاد که از انجامش میترسیم. مثل انتخاب یک رشته متفاوت، یک شغل متفاوت، ابراز علاقه به کسی که آدم بهش حس داره، پریدن از ارتفاع توی آب، و هزاران تصمیم کوچک و بزرگ دیگه که ترس باعث میشه که اون تصمیم صحیح رو نگیری. اگر فکر کردی که الان من بهت میتونم یک جمله کلیدی بگم که بری و از فردا دیگه همه تصمیم های بزرگ زندگی ات رو شجاعانه بگیری، سخت در اشتباهی. اما 3 روش شخصی دارم که این ها رو باهات به اشتراک میذارم شاید به دردت خورد.روش اول اینه که از تصمیم های کوچک سخت شروع کن. از کوچک ترین بخش های زندگی ات که میدونی تصمیم درست چی هست ولی تصمیم غلط رو میگیری. این یک تمرین و عادت میشه برای اینکه آدم تصمیم های بزرگ و درست و سخت رو بتونه ساده تر بگیره.روش دوم اینه که به این فکر کن که اگر اون تصمیم درست رو نگیری، چه چیزی رو از دست میدی و یا اینکه ممکنه سالیان سال حسرت این رو بخوری که اون تصمیم درست رو نگرفتی. مثلا آقا پسری که از یک خانمی خوشش میاد و سختش هست بهش بگه، ممکنه یک عمر حسرت اون لحظه رو بخوره که بهش نگفته. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.روش سوم اینه که به خودت یادآوری کن که اگر اون تصمیم صحیح ولی سخت رو بگیری نمیمیری. نمیمیری که از یکی جواب نه بشنوی. نمیمیری که یک شغل متفاوت برای خودت انتخاب کنی، نمیمیری که اگر تصمیم بگیری که در ایران بمونی یا تصمیم بگیری که مهاجرت کنی. خلاصه امر اینه که اگر تصمیم درست باشه، قرار نیست تهش بمیری. بنابراین نترس و بپر توش. اگر تصمیم درست باشه، قطعا نتیجه اش خوب میشه.تکلیف:تکلیف این هفته سه بخش داره. بخش اول اینکه ببین در حال حاضر و یا در گذشته، کجا ها طمع باعث شده که تصمیم بگیری و چطوری یوتیلیتی و احتمال رخداد وقایع رو عوض کرده. بخش دوم اینکه ببینی در چه مواردی الان ممکنه دچار هزینه از دست رفته شده باشی که منجر بشه تصمیمات غلطی که قبلا گرفتی رو الان ادامه بدی. بخش سوم اینکه ببینی کجاها در گذشته و یا در حال حاضر ترس مانع این شده که تصمیم صحیح رو بگیری و چطوری میتونی بر این ترس غلبه کنی.</description>
                <category>رادیو متروک</category>
                <author>رادیو متروک</author>
                <pubDate>Fri, 03 Sep 2021 11:44:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رادیو متروک - قسمت #18 : مشورت، احمق ها، و حسود ها</title>
                <link>https://virgool.io/@moshavermatrook/%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%DA%A9-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-18-%D9%85%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%AD%D8%B3%D9%88%D8%AF-%D9%87%D8%A7-m9ulotgo9voh</link>
                <description>داستان:توی توئیتر چند وقت پیش میپلکیدم و داشتم توئیت های یک سری از این جوانان رو میخوندم. یه توئیتی هم بود من باب اینکه پسرهای مستقل جذاب هستن و از این سبک خزعبلات. سوالی که برام پیش اومد این بود که استقلال رو چطور تعریف میکنیم؟ استقلال مالی؟ استقلال روحی؟ استقلال شخصیتی؟ بر چه مبنایی میتونیم بگیم یکی مستقل هست، یکی نیست و اصلا کدوم نوع استقلال چه منافعی داره. یکی از برداشت های غلطی که از استقلال میشه در مورد استقلال تصمیم گیری هست. اینطوری که بعضی ها فکر میکنن اگر موقع تصمیم گیری به حرف و نظر هیچ کسی توجه نکنن در تصمیم گیری مستقل هستند. این پدیده بیشتر توی جوون ها رخ میده که میخوان به قولی شخصیت شون رو پیدا بکنن و از خانواده شون مستقل بشن. کسایی که فکر میکنن افراد نسل قبل همه پوسیده و مومیایی شدن و نظرات و تفکرات شون به هیچ دردی نمیخوره. کسایی که فکر میکنن چون حالا چهارتا دونه اپ بیشتر روی گوشی شون از بزرگتر هاشون دارن و چهارتا اصطلاح جدید بیشتر میدونن، فکر میکنن دیگه تیز عالم هستن. ولی زهی خیال باطل که تقریبا همیشه میدونیم تهش چی میشه. مثالش همون که بالای 80 درصد ازدواج های خودگزین توسط افراد تیز زیر 5 سال به طلاق منجر میشه. موضوع این اپیزود در مورد این هست که چطور میتونیم مستقل و به شکل ریاضی تصمیم بگیریم ولی از حرف و نظر دیگران هم بهره ببریم در عین حالی که استقلال تصمیم گیری هم داشته باشیم.بحث:توی تصمیم گیری ریاضی که توی دو اپیزود قبل در موردش صحبت کردیم، دو پارامتر بسیار مهم وجود داشت. یکی یوتیلیتی وقایع و یکی احتمال رخ داد وقایع. توی برخی از مسائل مثل آس بیبی کردن، میزان رخداد احتمالات به شکل ریاضی قابل بدست اومدنه، میزان یوتیلی برد و باخت هم در شرایط معمول یکی هست. اما همه مسائل دنیا اینطوری نیست. چطوری نیست؟ یعنی اینکه یوتیلیتی و احتمال رخداد وقایع آینده رو ما همیشه به شکل روشن نداریم.در باب احتمالات رخداد وقایع:مساله اینه که خیلی از اوقات احتمال رخداد وقایع رو ما نمیتونیم به شکل ریاضی دربیاریم یا آمار و سابقه اتفاقات گذشته رو نداریم که بهشون رجوع کنیم. توی چنین شرایطی، افراد در بهترین حالت یک سری احتمال توی ذهن شون دارن. آدم با مشورت کردن با افراد معتمد میتونه این احتمالات رو دقیق تره بکنه. اینجوری که مثلا اگر آدم فکر میکنه درصد احتمال موفقیتش در یک موضوعی مثلا 80 درصده ولی وقتی از 10 نفر آدم معتمد میپرسه جواب شون حدود 20 درصده، میفهمه برآوردش از احتمال رخداد اون واقعه خیلی پرت بوده. بنابراین، یکی از سوال هایی که میتونیم حین مشورت کردن از دیگران بپرسیم اینه که احتمال وقوع رخداد فلان پدیده به نظرشون چی هست؟یک مثال بزنم برای انتخاب رشته تحصیلی و درآمد از اون رشته. ممکنه که ما فکر کنیم که خب دندونپزشک ها همه خیلی خوب پول در میارن و همه شون میلیاردر هستند. اما این فقط برداشت ما از این موضوع هست و معلوم نیست چقدر به واقعیت نزدیکه. کاری که میتونیم بکنیم اینه که بریم و با مثلا 10 تا دندونپزشک در نقاط مختلف کشور صحبت بکنیم و ازشون بپرسیم که مثلا رنج درآمدی شون چقدره، یا مثلا بالای 20 میلیون تومان درمیارن یا کمتر از 20 میلیون تومان. حالا اینکه برای پرسش چنین سوالی چه افرادی رو انتخاب میکنی، بسته به انصاف خودت داره که بری همه شون رو از محله زعفرانیه تهران یا همه شون رو از یکی از شهرهای دور سیستان بلوچستان پیدا بکنی، یا اینکه یک طیف گسترده ای از افراد رو برای چنین کاری پیدا بکنی.در باب یوتیلیتی وقایع:مساله بعد اینه که ما یوتیلی وقایع رو به شکل گنگ توی ذهن مون داریم. مثلا فکر میکنیم که اگر مهاجرت بکنیم همه پارامترهای زندگی بهبود پیدا میکنه و ما خیلی خوشحال میشیم. یا مثلا فکر میکنیم غذای چینی خیلی بد مزه است و اگر بخوریم حتما بدمون میاد. یا یک سری ها میگن ما هیچوقت ازدواج نمیکنیم چون هیچ فایده ای برامون نداره. یا میگن هیچوقت بچه دار نمیخوایم بشیم چون فقط بلای جان هست و مسائل اینچنینی.ایرادی که بین همه این مثال ها مشترک هست اینه که افراد فکر میکنن یوتیلی وقایعی که تجربه اش رو دارن در آینده هم یکی هست و یا اینکه فکر میکنن برداشت شون از یوتیلی یک واقعه ای که تجربه نکردن حتما صحیح هست و یا اینکه در آینده هم به شکل ثابت میمونه. نقش مشورت با افراد معتمد و حالا کمی مشابه خودمون اینه که از این افراد بپرسیم یوتیلی شون در مورد وقایعی که ما تجربه اش رو نداریم چی هست؟مثلا خاطرم هست از یکی از اساتیدمون که در یک شهر بسیار بسیار زیبای قاره آمریکای شمالی درس خونده بود و زندگی میکرد، پرسیدم که خب تو ببین این شهر به این قشنگی و زیبایی، آدم چقدر میتونه ازش لذت ببره. برگشت گفت که آره درسته قشنگه، ولی دو سه ماه اولش فقط به چشم آدم میاد ولی بعدش دیگه به چشم آدم عادی میشه. اون موقع فکر میکردم که الکی میگه ولی بعد از اینکه به یک شهر به نسبت خیلی زیبا نقل مکان کردم، دیدم که حرفش صحیح بود و واقعا بعد از دو سه ماه همه چیز به چشم آدم عادی میشه.یا مثلا یکی از بزرگترین تغییراتی که یوتیلیتی آدم ها در طول ایام میکنه ازدواج کردن و بچه دار شدن هست. اینجوری که در سنین پایین بین 20 تا30 مسائل دیگه مثل تفریح و شغل و پول و این جور مسائل یوتیلیتی بالایی دارند ولی توی سنین بالا یوتیلیتی خانواده و ازدواج و بچه بالا میره. حالا کسی که تا سن 30 سالگی همه اش به فکر عشق و حال هست و ازدواج و خانواده رو کلا بیخیال شده، تو سن 40 سالگی هم باید دیدش که آیا کماکان به همون میزان خوشحال هست یا نه؟موضوع ساده است. برای اینکه برداشت مون از احتمالات و یوتیلیتی وقایع دقیق تر و به واقعیت نزدیک تر بشه، نیاز داریم که با دیگران مشورت بکنیم. بعد که مشورت کردیم، حالا میتونیم مستقل تصمیم بگیریم و به قول اون توئیت جذاب هم بشیم.نکته پایانی اینکه درسته مشورت کردن به شکل عمده خوب هست، ولی مشورت کردن با آدم های احمق و حسود میتونه زندگی آدم رو نابود بکنه. چطور؟ چون آدم های حسود و احمق با مشورت هاشون یوتیلیتی و احتمال وقایع رو به شکلی تغییر میدن که عواقب تصمیم برای ما بسیار بسیار بد خواهد شد. قاعدتا افرادی که باهاشون مشورت میکنی باید افراد خیرخواه، معتمد و عاقل باشن. نکته آخر اینکه از یک نفر هم نباید فقط مشورت گرفت. هرچقدر تصمیم بزرگتر باشه، باید با تعداد افراد بیشتری مشورت بکنیم و نظر همه رو توی کالیبره کردن احتمالات و یوتیلیتی وقایع به شکل مناسبی در نظر بگیریم.تکلیف:تکلیف این دو هفته اینه که در مورد یک چیزی که فکر میکنی یوتیلیتی خیلی بالا یا خیلی پایینی برات قراره داشته باشه در آینده بری و با افراد مختلف مشورت بکنی. ببینی آیا واقعا یوتیلیتی اون واقعه قراره که در آینده به همون شکل بمونه یا نه؟ بخش بعدی تکلیف اینه که در مورد یک واقعه اگر برآوردی از احتمال رخدادش داری، باز با مشورت با افراد معتمد و خیرخواه ببینی که آیا واقعا احتمال رخداد اون واقعه همونی هست که فکر میکنی یا خیلی فاصله داره در نظر اون ها؟در نهایت اینکه افراد احمق و حسود دور و برت رو بشناس و سریعا از زندگی ات حذف بکن. دلیل خاصی نداره. اینا زندگی ات رو نابود خواهند کرد دیر یا زود. به نفع خودت هست دوست حسود یا احمق رو قبل از اینکه زندگی ات رو نابود کنه حذفش کنی تا بعد از اینکه زندگی ات رو نابود کرد.</description>
                <category>رادیو متروک</category>
                <author>رادیو متروک</author>
                <pubDate>Fri, 20 Aug 2021 11:50:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رادیو متروک - قسمت #17 : تصمیم گیری احتمالی و دوست پسر</title>
                <link>https://virgool.io/@moshavermatrook/%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%DA%A9-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-17-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-d4yw2dgyzdp8</link>
                <description>داستان:یک بنده خدایی هم هست توی اعضای فامیل مون که معتقد هست اصلا برنامه ریزی نمیشه کرد و باید همینجوری دل رو به دریا داد و زندگی کرد. الفاظ بسیار مناسبی در زبان فارسی برای چنین سبک تصمیم گیری و سبک زندگی هست. اما از بین همه اون ها تنها کلمه هر دم بیل رو میتونم توی این پادکست بگم. اگر این کلمه عمق مطلب رو نمیرسونه، تقصیر من نیست، به خاطر اینه که نمیشه در قالب پادکست کلمات مناسب رو به کار برد. من ولی همیشه به این فکر میکردم که اگر آینده غیر قابل پیش بینی هست، پس این همه درس مدیریت پروژه و برنامه های 20 ساله و 10 ساله توی کشورهای غربی برای اقتصاد و سفینه به ماه و مریخ فرستادن و نرم افزار و از این قبیل پس چیه؟توی این اپیزود در مورد این صحبت میکنم که مواقعی که اتفاقات پیش رو و آینده دقیق مشخص نیستند، تصمیم گیری ریاضی به چه شکلی هست؟بحث:در مورد انتخاب موبایل، کیفیت صفحه و دوربین و حافظه و بقیه مشخصاتش، معین اه. یعنی چی معین هست؟ یعنی اینکه وقتی نوشته 5 مگاپیکسل دیگه 5 مگاپیکسل هست دیگه، تغییر خاصی نمیکنه. اگر اون کسی هم که داره تصمیم رو میگیره شناخت خوبی از خودش داشته باشه، میزان یوتیلیتی اش هم نسبت به این 5 مگاپیکسل معین و ثابت خواهد بود، حداقل تا موقعی که این موبایل رو میخره و میخواد استفاده بکنه. اما همیشه انتخاب ها به این شکل نیست و خروجی های تصمیم معین نیستن، وقتی معین نیستن میشن نامعین. بذار قبل از اینکه جلو برم، در مورد مفهوم ارزش مورد انتظار صحبت بکنم.فرض کن یک سکه میندازیم بالا، 50 درصد ممکنه خط بیاد و دو هزارتومان میبری، 50 درصد ممکنه شیر بیاد و هزارتومان میبازی. ارزش مورد انتظار این بازی میشه 50 درصد در مثبت دو هزار (چون داری دو هزار میگیری) و 50 درصد در منفی هزار چون داری هزار میدی. این مقدار میشه مثبت پونصد. این میشه خلاصه ارزش مورد انتظار. کاری که باید بکنی اینه که احتمال هر رخداد رو توی مقدار خروجی اش ضرب کنی و در نهایت با هم جمع کنی.در تصمیم گیری غیر احتمالاتی به روش ریاضی در زندگی، برای هر تصمیمی که میخوایم بگیریم، مقدار یوتیلیتی هر پارامتر مهمی رو به شکل معین داریم. در تصمیم گیری احتمالاتی، به جای اینکه بیایم از یوتیلیتی معین استفاده بکنیم، میایم ارزش مورد انتظار یوتیلی مون رو مینویسیم. بقیه اش دیگه میشه مثل همون تصمیم گیری به روش ریاضی.یک مثال بزنم که کمی مشخص تر بشه. فرض کن میخوای انتخاب رشته بکنی. برای انتخاب رشته درآمد و میزان علاقه ات به شغلی که با اون رشته میخوای باهاش کار کنی از پارامتر های تصمیم گیری هستن. حالا فرض میکنیم برای رشته الف‌ب‎پ شناسی، به احتمال 20 درصد اون درآمدی که میخوای رو کسب میکنی با یوتیلیتی 1 و به احتمال 80 درصد درآمدی رو کسب میکنی با یوتیلیتی 0.5. حالا در کل یوتیلی درآمد این رشته الف‌ب‌پ شناسی میشه ارزش مورد انتظار از این درآمد یعنی دو دهم در یک به اضافه هشت دهم در نیم که در نهایت میشه 0.6. حالا همین کار رو برای همه پارامتر های همه تصمیم های میکنی، و در نهایت به همون روش ریاضی که در اپیزود قبل صحبتش شد، بهترین گزینه رو از نظر خودت انتخاب میکنی.اما این ها که میشه همه اش تئوری، یک سری مثال هم بیایم در روزمره بزنیم که بیشتر این مسائل رو لمس کنیممثال اول: آس بی بیحالا میخوام یک مثال دیگه بزنم. این رو برای کسایی میگم که با حرکت آس بی بی در بازی حکم آشنا هستن. به شکل ساده شده اش فرض میکنیم هر دستی که میگیریم یک امتیاز برامون ارزش داره و اگر نگیریمیش ارزشش برامون صفر هست. خیلی ساده هم فرض میکنیم که احتمال اینکه هر کارتی دست هر کسی باشه مساوی هم هست. توی دست مون هم آس و بیبی داریم و کارت ها هم متناسب پخش شدن.حالا اگر نفر دست چپ یک کارتی رو بازی بکنه، ما دو انتخاب داریم، اینکه بیبی رو بزنیم، یا آس رو بزنیم. حالا میخوایم با هم بررسی بکنیم که کدوم رو باید انتخاب بکنیم:اگر آس رو انتخاب کنیم، یک دست میگیریم. بیبی هم که عمدتا دست نمیگیره و همون 1 امتیاز میشه ارزش مورد انتظار مون از این انتخاب.اگر بیبی رو انتخاب کنیم، به احتمال یک سوم شاه دست حریف سمت راستی هست که در اون صورت اون دست رو میگیرن و به احتمال دو سوم هم شاه دست سمت چپی و یار خودت هست. ارزش مورد انتظار این انتخاب میشه یک سوم در صفر به اضافه دو سوم در یک که میشه در نهایت دو سوم. اما از طرفی وقتی بیبی رو میگیریم، آس رو هم میگیریم و یک امتیاز هم از اون نصیبمون میشه. در نهایت ارزش مورد انتظار این انتخاب میشه یک به اضافه دو سوم. اگرچه این موضوع حالت خیلی ساده شده این بازی رو نشون میده، در حالت پیچیده اش هم باز انتخاب با ارزش مورد انتظار بیشتر آس بیبی کردن هست.مثال دوم: سال دوم کنکور موندنیکی از بزرگترین تصمیم هایی که بعضی ها برای کنکور میگیرن، سال دوم موندن و دوباره کنکور دادن هست. حالا با سیستم تصمیم گیری احتمالی میخوایم ببینیم که کنکور دادن برای بار دوم تصمیم بهینه هست یا نه؟طبق آمار موجود، حدود یک نفر از 100 نفری که برای سال دوم کنکور میخونن رتبه شون از سال اول بهتر میشه. دو گزینه پیش رو هست، گزینه اول انتخاب رشته و ادامه تحصیل، گزینه دوم موندن برای سال بعدی. حالا اگر گزینه دوم رو انتخاب بکنیم، ارزش مورد انتظار این گزینه میشه یک درصد در یوتیلیتی رتبه ای که سال بعد قراره بهتر بشه به اضافه 99 درصد در یوتیلیتی یک رتبه بد تر. حالا این یک هزینه هم داره که باید هزینه یک سال پشت کنکور موندن، دوستان همه دانشگاه هستن آدم داره درس میخونه و تمام هزینه های دیگه اش رو حساب بکنه. بعد ببینه ارزش مورد انتظار یک سال موندن پشت کنکور تقسیم بر هزینه این انتخاب بزرگتر هست، یا ارزش مورد انتظار انتخاب رشته در لحظه به هزینه این گزینه. به وضوح و عقلانی اگر به مساله نگاه بکنیم، میبینیم که به هیچ وجه ارزش به هزینه یک سال پشت کنکور موندن بیشتر از ارزش به هزینه درجا انتخاب رشته کردن نمیشه، ولی چرا حالا یک سری افراد گزینه پشت کنکور موندن رو انتخاب میکنن؟ جواب این سوال رو در ادامه این اپیزود و همینطور در ادامه پادکست خواهم داد.مثال سوم: ازدواج خودگزینشما الان از اغلب جوون های جامعه بپرسی که ازدواج خودگزین بهتره یا ازدواج به شکل سنتی که دیگران برای آدم انتخاب میکنن، همه میگن ما دیگه مدرن شدیم، ازدواج سنتی دیگه چیه و اخه و تخه. حالا میخوایم بررسی بکنیم ببینیم که به روش ریاضی، کدوم تصمیم بهینه است. طبق آماری که چند سال پیش داده شد، یه چیزی بیش از 80 درصد ازدواج های خودگزین زیر 5 سال منجر به طلاق میشه. حالا اگر درصد طلاق رو در ازدواج های سنتی 30 درصد هم بگیریم، مشخصا تصمیم بهینه بین این دو گزینه میشه ازدواج سنتی با توجه به اعداد و ارقام، ولی در نهایت باز از هر کسی بپرسی که کدومش رو انتخاب میکنی برای زندگی ات، با احتمال زیادی میگن ازدواج خودگزین و تم دوست دختر دوست پسری و عشق و عاشقی برای ازدواج بهتره.چرا اغلب تصمیم غیر بهینه انتخاب میشه؟اما حالا چی میشه که آدم ها تصمیم های غیر بهینه میگیرن؟ دو جواب برای این سوال دارم. جواب دوم اینه که برداشت هاشون از هزینه ها و یوتیلیتی ها ناقص هست. جواب دوم رو میذارم برای اپیزود بعد اما جواب اول یکی یا ترکیبی از این 3 تاست: 1) اعتقاد به برگزیدگی، 2) خطای ذهنی در تحلیل احتمالات، 3) بیش از حد پررنگ دیدن نقش خودمون در اتفاقات.اعتقاد به برگزیدگی:قبل از اینکه ادامه بدم، یک سوال میخوام بپرسم. اگر ما از همه آدم ها بپرسیم که از میانگین جامعه باهوش ترن یا خنگ تر، به نظرت چی جواب میدن؟ در واقع این کار رو قبلا کردن و همونطور که انتظار میره، نتایج نشون داده که تقریبا همه مردم فکر میکنن از میانگین جامعه باهوش ترن. توی فرهنگ مون هم داریم، ملت فکر میکنن مرگ واسه همسایه است. از موتور سواری که توی خیابون تک چرخ میزنه، تا ماشینی که ویراژ میره. اون هایی هم که خودگزین ازدواج میکنن، یا می ایستن سال دوم کنکور بدن، اون ها هم فکر میکنن که اتفاقات بد برای بقیه است و برای خودشون رخ نمیده. این میشه اعتقاد به برگزیدگی که آدم ها فکر میکنن قراره اون یک درصد، قراره اون 20 درصد بشن و اون بقیه که شکست میخورن احمق ان و هیچ سنخیتی با خودشون ندارن.خطای ذهنی در تحلیل احتمالات به همراه خطای بازماندگی:یکی دیگه از دلایلی که باعث میشه ما غیربهینه تصمیم بگیریم، به خاطر اینه که برداشت مون از احتمالات غلط هست یا آگاهانه احتمالات رو نادیده میگیریم. یعنی مثلا به دانش آموز میگی که آقا فقط یک درصد از دانش آموزها سال دوم رتبه بهتر میارن، تازه نه اون هم یک رتبه خیلی خفن. میگه من یک رفیقی دارم که نشست خوند سال بعد رتبه اش بهتر شد رفت فلان جا الان داره پزشکی میخونه و نگاه نمیکنه به اینکه چندین نفر موندن و نتونستن. در نگاه چنین فردی احتمال شکستش خیلی کمتر از واقعیت هست. مشابه این پدیده خطای بازماندگی در ذهن افراد هست. مثلا طرف میگه من میخوام برم بازیگر بشم و تمام عمرش رو میذاره روی بازیگری. البته بازیگری مثال هست فقط. وقتی هم باهاش صحبت میکنی، میگه 4 نفر رو میشناسم رفتن فلان کار رو کردن بازیگر شدن. راست هم میگه. فقط مشکلش اینه که اون هزاران نفری که زور زدن بازیگر بشن و نشدن رو نمیبینه و تخمین درستی از احتمالات نداره. به این میگن خطای بازماندگی، یعنی فقط کسایی رو آدم ببینه که موفق شدن و کسایی که شکست خوردن رو نبینه.بیش از حد پر رنگ دیدن نقش خودمون در اتفاقاتاین رو باز وقتی با آدم ها صحبت کنی، میگن اون ها بلد نبودن ازدواج رو مدیریت کنن، من بلدم. اون ها که سال دوم شکست خوردن تو کنکور راهش رو بلد نبودن، من بلدم. اون هایی که با سرعت 180 تا توی اتوبان میرن، رانندگی بلد نیستن، من بلدم. اون هایی که سوار موتور میشن و میمیرن موتور سواری بلد نیستن، من بلدم. اون هایی که از تفریحی شروع کردن و در نهایت معتاد شدن اراده نداشتن، من بلدم. و هزاران مثال دیگه که شنونده حاذق این پادکست بهتر از من میدونه. چون این پدیده از جنس منطق نیست، نمیشه هم منطقی با چنین افرادی که اینطوری فکر میکنن صحبت کرد. موقع هایی که خودم دچار چنین خطایی میشم، به خودم میگم &quot;سوزن هم فکر میکرد خیلی تیزه، آخر سر نخ رفت توش&quot; جز این چیز دیگه ای بلد نیستم.تکلیف:تکلیف دو هفته بعد اینه که یک تصمیم روزمره بزرگ یا کوچک که آدم ها یا خودت میگیری رو با این روش تصمیم گیری احتمالی و ریاضی بررسی بکن و برام ایمیل کن تا با هم در موردش صحبت کنیم. توی ایمیلت بهم بگو که به نظرت کاری که عمده آدم ها یا خودمون توی اون موضوع انجام میدیم منطقی هست یا نه.</description>
                <category>رادیو متروک</category>
                <author>رادیو متروک</author>
                <pubDate>Fri, 06 Aug 2021 12:06:55 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>