<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهدی نوری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@moshkka</link>
        <description>اینجا از ارتباطات، روابط عمومی و تبلیغات مینویسم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 16:50:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2605/avatar/MdDi0D.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهدی نوری</title>
            <link>https://virgool.io/@moshkka</link>
        </image>

                    <item>
                <title>۵ پیام پنهان تبلیغات شرکت‌ها در رسانه‌های مکتوب</title>
                <link>https://virgool.io/@moshkka/%DB%B5-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D8%AA-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%A8-g68kazgxj64z</link>
                <description>وقتی تبلیغاتی را در یک مجله می‌بینیم داریم چه می‌بینیم؟چند وقت پیش کارفرمای من مجله‌ای را برایم فرستاد و گفت لطفا به این ماهنامه یک تبلیغات پشت جلد آخر بدهید.یکی از وظایف بنده به عنوان مدیر روابط عمومی و مشاور رسانه‌ای آن شرکت همین کار است. مجله ارسالی از سوی مدیرعامل، بسیار کم‌تیراژ و کاملا غیرمرتبط با حوزه کاری شرکت محسوب می‌شد. راستش کمی تعجب کردم. در برنامه سالی که نوشته بودیم، تبلیغات در مجلات وجود داشت. نام و نشان مجلات و روزنامه‌هایی به عنوان ابزاری رسانه‌ای و تبلیغاتی در طرح کار ماهانه(OKR) ما فهرست شده بود. نشریه ارسالی در این لیست نبود!در اولین جلسه بعد از این ماجرا موضوع را با  مدیرعامل فهیم و کاربلد شرکت مطرح کردم. گفت: حرف شما کاملا درست است ولی از هولدینگ بالادست شرکت دستوری برای حمایت از این مجله آمده است و نمی‌توانم مقاومتی کنم.القصه تبلیغی که طراحی کرده بودیم را فرستادیم. ولی پیش خودم گفتم وقتی ما به عنوان کارفرما یا شرکت داریم به یک مجله یا روزنامه تبلیغی می‌دهیم، داریم چه کاری می‌کنیم؟ و وقتی به عنوان مخاطب تبلیغی را در یک رسانه مکتوب می‌بینیم، داریم به چه چیزی نگاه می‌کنیم؟این دو سوال را به عنوان دستور جلسه‌ در جلسه هفتگی تیم روابط عمومی و بازارسازی(مارکتینگ) گذاشتم. دوستان و همکارانم هر کدام به فراخور تجربه و سواد کاری خود مواردی را برشمردند. حالا می‌خواهم پاسخ‌های خودم و تیم همکارانم را با شما هم در میان بگذارم:۱. اعلام حضور: اولین پیام قطعی دیده شدن تبلیغات یک شرکت در رسانه مکتوب این است: ما هستیم و داریم کار می‌کنیم. فارغ از جذابیت، تازگی یا اهمیت پیام، محصول یا سرویسی که در آن تبلیغ دارد معرفی و رونمایی می‌شود، اولین اتفاق اعلام حظور است. ۲. پول هست: ما داریم هزینه می‌کنیم. این پیام پنهانی است که در تبلیغ دادن یک شرکت به نشریات وجود دارد. امروز (مرداد ماه ۱۴۰۱) کمترین میزانی که برای انتشار تبلیغ مکتوب در یک رسانه مکتوب می‌گیرند، ۵۰۰ هزار تومان است. عددی که مربوط به نشریات محلی و منتشره در شهرهای کوچک است. این عدد تقریبا سقف مشخصی ندارد. یعنی اساسا چیزی به نام تعرفه استانداردسازی شده وجود ندارد. من در فضای مذاکره و گفتگو با بخش بازارگانی مطبوعات تا ۵۰۰ میلیون تومان را دیده‌ام!هرجا تبیلغ شرکتی در یک نشریه را دیدید مشخص است که آن شرکت دارد هزینه می‌کند و بودجه‌ای را برای تبلیغاتش کنار گذاشته است.۳. یک چیز تازه:  ما یک چیز تازه یک خدمات ویژه داریم. ساده‌ترین برداشت و درست‌ترین دریافت از دیدن یک تبلیغ در رسانه مکتوب حکایت از یک چیز تازه دارد. محصولی جدید، خدماتی تازه یا سرویسی نو از سمت شرکتی که تبلیغاتش را می‌بینید.این کار شاید مستقیما باعث فروش نشود ولی حتما در شناخت و تبادر آن شرکت و آن محصول در ذهن مخاطبان آن نشریه  موثر است. این تمییزترین و حرفه‌ای‌ترین کارکرد یک تبلیغات مکتوب است.۴. مخاطب مهم است: ما مخاطبان یک رسانه را نشانه رفته‌ایم و میخواهیم به چشم آن‌ها بیاییم. چهارمین نقطه پنهان یک تبلیغات مکتوب این است که ما به عنوان یک شرکت، مخاطبان آن نشریه را انتخاب کردیم. این کار جزو وظایف حرفه‌ای مدیران بخش فروش یا مارکتینگ شرکت است. تطبیق مشتری‌های بالقوه با مخاطبان بالفعل یک رسانه فعالیت موثری است که از تبلیغات مکتوب توقع می‌رود. این اتفاق مرسوم است؟ در اکثر مواقع خیر!۵. پشت پرده‌ای هست: ما داریم از این رسانه حمایت مالی می‌کنیم. ارتباطی بین آن ویژند(برند) با آن رسانه مکتوب و مدیرانش وجود دارد. این مورد همه جا صادق است؟ خیر! ولی زیاد دیده می‌شود. رابطه بین گروه‌های سیاسی و برندهای تجاری با رسانه‌های سیاسی و اقتصادی گاهی از همین جنس است. این پنهان‌ترین رابطه تبلیغات مکتوب با رسانه‌هاست. ارتباط بخش‌های دولتی و حمایت‌های مالی دولت‌ها از رسانه‌های مورد نظرشان یکی از اصلی‌ترین کارکردهای این مساله است.از روابط عجیب بین فردی تا انتفاع‌های مالی فردی، از روابط رانتی سیاسی و اقتصادی تا پولشویی و چیزهایی از این دست جزو مواردی از این پشت‌پرده‌هاست.این یادداشت کوچک همین جا به اتمام می‌رسد. امیدوارم برای شما جالب بوده باشد.</description>
                <category>مهدی نوری</category>
                <author>مهدی نوری</author>
                <pubDate>Sun, 24 Jul 2022 17:03:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زمزم پدیده این روزهای توییتر شرکتی ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@moshkka/%D8%B2%D9%85%D8%B2%D9%85-%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-koi0hzjfagej</link>
                <description>مهدی نوری . جستجوگر ارتباطات و روابط عمومی ـ این روزها توییتر شرکت زمزم پدیده بازاریابی توییتری (Twitter Marketing) ایران شده است.در یادداشت پیشین چند خطی درباره گزارش سال شرکت علی‌بابا نوشتم. حالا حساب رسمی شرکت زمزم با سابقه‌ای کمتر از یک سال، این روزها جزو رکوردداران تاثیر متقابل(Interaction) در توییتر فارسی است.توییتر زمزم با ۱۳ هزار فالوئر و ۱۳ هزار فالوئیگ تا این لحظه(دوشنبه ۱۳ تیرماه ۱۴۰۰) گرچه کمتر از ۳۰۰ توییت منتشر کرده ولی با انتشار ۱۳۰۰۰ پاسخ (reply) از پرفعالیت‌ترین اکانتهای شرکتی در ایران است.چه بسیار حسابهای شرکتی چند صد میلیاردی در ایران که هیچ برنامه و استراتژی برای فعالیت ندارند. و چه بسیار حساب‌های شرکتی که با خرید دنبال‌کننده، رشدی پوشالی را نشان می‌دهند! اما این رکوردزنی‌ها برای بنده که بخشی از وقتم را برای اداره یک توییتر شرکتی می‌گذارم، اینقدر جذابیت داشت که سوژه دومین یادداشتم در فضای ارتباطات و تبلیغات را درباره این مساله بنویسم:۵ نکته در تحلیل توییتر زمزم که خوب است بدانیم:اول. مهم‌ترین نکته ادبیات طنز و شوخی‌نویسی این حساب توییتری است. کاری سهل و ممتنع و سیاستی به‌جا برای تعامل جذاب‌تر با مخاطبان که مشتریان بالقوه نوشیدنی‌های خنک در گرم‌ترین فصل سال هستند.پاسخ میم گونه توییتر زمزم به یک توییت که توسط برخی امورد انتقاد قرار گرفتدوم. ادمین اکانت کارش را بلد است. وقت مفصلی برای گرداندن حساب می‌گذارد. به تمام فراخوانده‌شدن‌ها(Replay) پاسخ می‌دهد و البته مشخص است که برای پیدا کردن حرف‌هایی که در مورد زمزم زده شده، منتظر منشن یا فراخوان هم نمی‌ماند و جستجو می‌کند. بازه زمانی فعالیت ادمین زمزم بسیار گسترده است و حداقل ۱۰ ساعت فعالیت مداوم به چشم می‌آید.سوم. مدیرعامل و ساختار مدیریتی شرکت زمزم به عنوان یک شرکت دولتی همراهی خوبی با بخش ارتباطات، روابط عمومی یا بازاریابی این شرکت(Marketing) داشته‌اند که دست شبکه اجتماعی خود را در عملیات و اقدام باز گذاشته‌اند. امیدوارم این همراهی ادامه پیدا کند.چهارم. توییت‌ها و پاسخ‌هایی که حساب توییتری زمزم منتشر می‌کند، مشخصا موجب افزایش فروش شده است. این حجم از فعالیت خلاقانه باعث بالا بردن نام‌گرد(brand awareness) است. زمزم با نشان واکنش‌های تشویقی، گذاشتن عکس و تصویر توسط توییتریست‌ها، حجم بسیار بالایی تولید محتوا را از مخاطب خود گرفته است.پاسخ عجیب توییتر زمزم به یک سوال شیطنت‌آمیزپنجم. ادمین جسور پشت توییتر زمزم تقریبا هیچ وقت منفعل نمی‌شود. تندترین یا بی پرده‌ترین پاسخ‌ها و منشن‌ها را هم با ادبیات طنز کنترل می‌کند. تا مرز رکیک شدن پیش می‌رود ولی رکیک نویسی نمی‌کند و از دوپهلونویسی‌ها و تکه انداختن‌ها حمایت می‌کند. البته که دارد بر لبه تیغ راه می‌رود. وقتی ادمین توییتری یک شرکت رسمی هستی باید خیلی وقتها احتیاط کنی.من فکر می‌کنم حساب توییتری زمزم حالا می‌تواند به مثابه یک اینفلوئنسر با خیالی مطمئن برای گرفتن تیک آبی(verify account) اقدام کند. این توییتر شرکتی می‌تواند برگزاری مسابقه، توییتهای نظرسنجی  و قرعه‌کشی برای اهدای جوایز بزرگ رشد خود را سرعت بیشتری بدهد.نمونه‌ای از تولید محتوای ساده و اثرگذار زمزم</description>
                <category>مهدی نوری</category>
                <author>مهدی نوری</author>
                <pubDate>Thu, 07 Jul 2022 16:39:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۵ نکته درباره گزارش ۱۴۰۰ شرکت علی‌بابا</title>
                <link>https://virgool.io/@moshkka/%DB%B5-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B0-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%B9%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7-oxcdcwrhkbc0</link>
                <description>مهدی نوری . جستجوگر ارتباطات و روابط عمومی - شناخت من از برند علی‌بابا حالا به دو دوره قبل و بعد از گزارش سالش تقسیم میشود! این یادداشت در مورد کیفیت سرویس و خدمات این شرکت نیست. مساله من اینجا صرفا مروری بر گزارش علی‌بابا از اطلاعات و عملکردش در سال گذشته است.تولید گزارش سال جزو وظایف روابط عمومی شرکت‌ها و برندهاست. نشانه‌ای از شفافیت در عملکرد، نوعی مانور قدرت و البته به همین دلیل هم، کاری بسیار وقت‌گیر و سخت! از چهار سال پیش که یکی دو برند پرقدرت در زیست‌بوم فناوری، این کار را (با نیم نگاهی به الگوهای خارجی) شروع کردند، تا همین امروز استخراج و تولید گزارش سال، برای یک برند کار پرچالشی محسوب میشود.اما در مورد گزارش سال ۱۴۰۰ علی‌بابا در یک کلمه همین اول کار باید بگویم که با یک کار تَر و تمیز و باکیفیت مواجهیم.۱. در این گزارش سالانه “داستان‌پردازی با داده‌ها” درست انجام شده. این اسم کتاب معروفی از کول ناسبامر نافلیک با ترجمه خانم احسانه مرادیان هست که اگر روزی خواستید گزارش محصول یا عملکردی رو تولید کنید، یا در تولیدش نقشی داشته باشید، حتما لازمه که قبل از اقدام بخوانید یا ورق بزنید. داستان‌پردازی با داده‌ها: راهنمای مصورسازی داده‌ها برای حرفه‌ای‌ها در کسب و کار. محصول انتشارات محترم آریاناقلم. مفهوم کردن اعداد که بخشی از قصه‌گویی داده‌هاست همان کاری است که در گزارش علی بابا، تا حد خوبی انجام شده و به این موارد نگاه کنید: مقایسه بامزه تعداد بازدید از مجله علی بابا با بازدیدهای موزه لوور معادل‌سازی بازدید اینستاگرام شرکت با تماشاچیان استادیوم نیوکمپ بارسلونا۲. من اگر بودم برای پرتاب(لانچ) این گزارش پرزحمت و زیبا حتما یک رویداد رسانه‌ای برگزار می‌کردم. یک مهمانی و قبلش یک نشست خبری با حضور همه رقبا دوستان همکاران و مدیران بیرونی و درونی مرتبط با این اکوسیستم. بعد در کنار یک عالمه تنقلات و فینگر فود و نوشیدنی خوشمزه، مهمانان را به دیدن یک موشن گرافیک خوشگل از چکیده این گزارش مهمان می‌کردم. و به خبرنگارها وقت میدادم با مدیران ارشد شرکت گفتگو کنند.۳. گزارش سال ۱۴۰۰ علی‌بابا یک نماینده قابل اعتماد از وضعیت کل اکوسیستم فناوری خدمات سفر در ایران محسوب میشه و جالبه که فقط شامل بخش محصول و مارکتینگ(فروش) نیست و در اقدامی روبه جلو روابط عمومی و ابزارهاش از جمله شبکه‌های اجتماعی رو هم پوشش داده. هرچند جای اطلاعات بیشتری از جنس منابع انسانی(HR) شرکت خالی است.۴. علی بابا فونت اختصاصی خودش رو طراحی کرده. این خیلی فوق العاده است و نشونه سطح بالای شناخت هنری یه مدیرعامل از هنر اطلاع رسانیه. و البته که فارغ از بار مالی نشونه‌ای از اعتماد به تیم روابط عمومی و البته برندینگه. گزارش با همین فونت منتشر شده که زیباست!نمونه فونت اختصاصی علی‌بابا۵. نبود چند تا چیز هم به چشم میاد: تصاویر رئال پس‌زمینه صفحه‌ها (بک‌گراند)، سرصفحه و کادربندی، معرفی تیم اجرایی شرکت و نام بردن از تیمی که این گزارش را آماده کردن. مقدمه هم کمی طولانیه که میشد کوتاه‌تر نوشت. یادکرد بحران‌ها، رخدادهای بزرگ و نیز رکوردهای باورنکردنی هم از جمله چیزهایی است که گزارش را جذاب‌تر می‌کرد.گزارش عملکرد سال ۱۴۰۰ شرکت علی‌بابا گزارش همه کارهایی که این شرکت انجام داده و سودها و زیان‌های احتمالی‌اش نیست. این توقع را هم نداشته باشین که  حدود ۱۶۰۰ میلیارد تومان سود شرکت از اعداد و ارقامش قابل استخراج باشد (ریسک کردم). ولی کار مهمی است. و در کنار کمپین‌های تبلیغات محیطی و آنلاین این شرکت، مکمل هویت برند علی‌بابا محسوب میشود. حالا با یک شرکت جدی و ماندگار طرفیم که بیش از ۳۰ درصد از سهم بازار خدمات آنلاین سفر را تصاحب کرده است.</description>
                <category>مهدی نوری</category>
                <author>مهدی نوری</author>
                <pubDate>Sun, 03 Jul 2022 18:17:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آلبوم اوس احمد</title>
                <link>https://virgool.io/@moshkka/%D8%A2%D9%84%D8%A8%D9%88%D9%85-%D8%A7%D9%88%D8%B3-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-i3de3lqntxdf</link>
                <description>روز- داخلی – مغازه مکانیکینما آینه عقب یک پراید را نشان میدهد.صدا: بیا! بیا! بیا! صاف کن! خوبه.... تصویر باز میشود و یک پراید سفید رنگ ساده با اندکی خوردگی روی چال مکانیکی قرار گرفته و راننده (سرمدی) که مرد جوانی با محاسن مشکی و پیراهن پارچه‌ای ساده روی شلوار است از ماشین پیاده می‌شود.مکانیک لباس مکانیکی (اوس احمد) به تن و لبخندی به لب در حال جمع کردن آچارآلات و ابزار از روی تخته‌ابزار است. در همان حالت می‌پرسد: چند وقته که دنده‌هات صدا میده؟مشتری که از تشخیص زودهنگام و بی‌گفتگویِ مکانیک تعجب کرده، می‌گوید: دو سه روزه! سلام...اوس احمد: حله! الان ردیفش می‌کنم.و بلافاصله وارد چال مکانیکی می‌شود.روز - داخلی – مغازه مکانیکیدقایقی گذشته و اوس احمد از چال بیرون آمده و در حال تمییز کردن روغن و گریس از دستانش با دستمالی قدیمی است. در همین حین نگاه براندازانه‌ای به مرد مشتری می‌کند و می‌گوید: خیالت تخت! تا یک سال آینده دهنده‌هات روونه؛ آقای؟مشتری می‌گوید: سرمدی هستم. رفیق آقا سهیل. از شما تعریف زیاد شنیده بودیم. گویا بیراه هم نیست. واقعا اوستا هستین احمد آقا...اوس احمد: این آقا سهیل از اون کار درست‌هاست. رفیقاش هم رفیقای ماسرمدی: شما لطف دارید. چقدر تقدیم کنم؟اوس احمد: قابل شما رو نداره. کاری نبود. هرچقدر که دوست داری؟سرمدی: نه خواهش می‌کنم بفرمایید!اوس احمد: آقا سهیل گفت شما معلمید؛ معلم‌ها گردن ما حق دارن... سی تومن کافیهسرمدی که از شنیدن قیمت تعجب کرده می‌گوید: عه! بنظرم کم گفتیناوس احمد به جای جواب دادن به سرمدی: آقا معلم شما چه مدرسه‌ای درس میدین؟ چی یاد بچه‌ها میدین؟سرمدی: دبیرستان. فیزیک.اوس احمد: چه خوب! میاین بچه‌های عقب افتاده تو فیزیک رو راشون بندازین؟سرمدی: بچه‌های کجا؟اوس احمد: همین بچه محل‌های ما...میدونین که خیلی پول و پله‌ی رفتن کلاس و موسسه‌ها رو ندارن! زورشون به گرفتن معلم خصوصی هم نمیرسه!سرمدی: آره. چرا که نه. هم خصوصی هم گروهی. هرکی این شرایط رو داشت بهم بگین، من هستم.اوس احمد سراغ آلبوم قدیمی بزرگی می‌رود و آن را باز می‌کند. بعد یک برگه مقوایی سفید رنگ برمی‌دارد و می‌‌گوید: آقای سرمدی . فیزیک . دبیرستان . تدریس خصوصی و گروهی شمارتون رو اینجا بنویسین!سرمدی برگه را می‌گیرد و شماره را می‌نویسد. بعد کارت بانکی‌اش را به اوس احمد می‌دهد.اوس احمد سراغ کارت‌خوان می‌رود!روز – داخلی – تعمیرگاه (از نمایی دیگر)در این اثنا جوانی پشت سر سرمدی ظاهر می‌شود. می‌گوید: سلام اوس احمد!اوس احمد: سلام آقا محمدحسن. عُقُر بخیر!محمدحسن: اوس احمد! دیشب سقف مغازه از نم این چند وقته بارون ریخته پایین یه تیکه‌ش. کسی رو داری؟اوس احمد (با لبخند): ها... بنا می‌خوای؟ دو سه تا دارم. آقا سرمدی بی‌زحمت اون آلبوم رو بده آقا ورق بزنه.سرمدی آلبوم را جلوی محمدحسن می‌گذارد و سراغ اوس احمد می‌آید.محمدحسن شروع می‌کند به ورق زدن آلبوم.نمای آلبوم پر از کارت ویزیت‌های رنگارنگ است. همه صنفی توی‌اش دیده می‌شود. لابه‌لای کارت ویزیت‌ها کاغذهای دست‌نویس اوس احمد هم هست.چند دقیقه بعد...محمدحسن می‌گوید: ماشاالله یک بازار کامل آدم کاردرست و با وجدان اینجا دارین.اوس احمد: بله! پر از خوبای راسته‌اسمحمدحسن دارد صفحه به صفحه آلبوم رو با دقت بررسی می‌کند.اوس احمد رو به سرمدی: راستش آقا معلم این آلبوم جای آدمای کاردرستی مثل شماست. من خوبای هر صنفی رو دستچین می‌کنم. دو تا شرط هم داره رفتن تو این بازارچه. یکی اینکه با خدا باشن و کار رو درست انجام بدن. دوم اینکه گرون‌فروشی نکنن و با قیمت خوب کار مردم رو راست و ریس کنن.محمدحسن: اوس احمد! سه تا رو اینجا پیدا کردم. آقا رحیم معمار. ابراهیم آقای بنا و آقا هادی صفری.اوس احمد: ها هر سه خوبن! ببین آقا رحیم که پیر این کاره و نصف خونه قدیمی‌های محل کار اونه! آقا ابرام نوساز کاره و این ساخت و سازهای امروزی رو بهتر بلده. ولی به نظرم تو به آقا هادی زنگ بزن! این جوون تازه زن گرفته و دستش تو خرجه. خوش قول و قرار هم هست. الانم کاری دستش نیست.سرمدی: اوس احمد کارت دسته ما تموم قد در خدمتیم. مشتری شدیم اساسی.اوس احمد: آلبوم ما رو مزین کردین!</description>
                <category>مهدی نوری</category>
                <author>مهدی نوری</author>
                <pubDate>Sat, 03 Oct 2020 17:12:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آقای سیبیلو</title>
                <link>https://virgool.io/@moshkka/%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A8%DB%8C%D9%84%D9%88-nnirfo2hiohw</link>
                <description>روز – خارجی – خیابانمردی حدود پنجاه ساله در گذر قدیمی بازار در حال آمدن به سمت دوربین است. تیپ ظاهری شبیه لوتی های قدیم بازار است. دکمه‌های یقه باز است و کت و شلواری مشکی به تن دارد. در زمینه تصویر صدای موسیقی سرحال زورخانه ای پخش می‌شود. مرد سیبیلی پرپشت و بلند و صورتی تراشیده دارد. مسیر و نحوه راه رفتنش به سمت مغازه ای است. در ادامه ورودی مغازه عطاری را می‌بینیم.روز – داخلی – مغازهمرد سیبیلو(آقا حشمت) وارد مغازه می‌شود و بلند سلام می‌کند. فروشنده که مرد جوانی است تیپی امروزی دارد و ماسک زده است. سمت حشمت می‌رود و از پشت دخل جواب سلام می‌دهد. رفتارش حکایت از آشنایی قبلی با مشتری است.- فروشنده: سلام آقاحشمت. خوش اومدین. امر بفرمایین!- حشمت: یه پاکت گل گاوزبون بده! اعصاب نذاشتن برامون!- فروشنده: اعصابتون چی شده آقا حشمت؟ ماسکتون کجاست؟حشمت دست می‌کند داخل جیب کت و ماسکش را بیرون می‌آورد.- حشمت: ایناهش! دارم نمی‌تونم بزنم.- فروشنده: عه چرا؟حشمت با عجله و عصبی ماسک را روی صورتش می‌گذارد.- حشمت: عاخه ببین! چه جوری بزنم؟ سیبیل رو چه کنم؟- فروشنده که خنده‌اش گرفته می‌گوید: گیرتون با سیبیله؟ از مریضی نمیترسین؟حشمت: منو ترس؟فروشنده که در حال ریختن یک دم نوش توی لیوان یک بار مصرف است سمت حشمت برمی‌گردد.- فروشنده: ماسکتون رو بدین؟حشمت ماسک را درمی آورد و به فروشنده میدهد. فروشنده پشتش را به حشمت می‌کند. کمی دور می‌شود و روی میز را الکل اسپری می‌کند. بعد ماسک را می‌گذارد روی میز و یک خودکار برمی‌دارد و شروع می‌کند به نقاشی کشیدن. ما در تصویری که می‌بینیم متوجه نقاشی فروشنده نمی‌شویم و جزییات را نمی‌بینیم.روز – داخلی – مغازه عطاری- فروشنده: بفرما آقا حشمتفروشنده ماسک را به سمت حشمت می‌گیرد و زیر ماسک یک کیسه گل گاوزبان دیده می‌شود.حشمت با تعجب ماسک را روی صورت نصب می‌کند. تصویر بسته یک سیبیل نقاشی شده‌ی مشکی عین سیبیل حشمت روی ماسک را نشان می‌دهد.مرد جوان آیینه را سمت حشمت گرفته است و از پشت ماسک میخندد.حشمت: هاااا! حالا شد...</description>
                <category>مهدی نوری</category>
                <author>مهدی نوری</author>
                <pubDate>Sat, 03 Oct 2020 17:05:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه مرور کتاب بنویسیم؟ معرفی کتابی که می‌گوید چگونه معرفی کتاب بنویسیم</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85-bddqnmabkd3g</link>
                <description>مهدی نوریمرورنویسان کتاب نفرت‌انگیزترین و مشمئزکننده‌ترین گونه‌ خوک‌هایی هستند که پوزه روی سیاره زمین مالیده‌اند، مخلوقاتی غرغرو و تهوع‌آور که با تکه پاره کردن کارهای دیگران، شهوت تندخویی خود را ارضا می‌کنند. (برشی از کتاب چگونه رمان نویس مشهوری شدم استیو هلی)این جملات اولین کلماتی است که در کتاب «چگونه مرور کتاب بنویسیم؟» خواهید خواند. همین قدر غیرمتعارف و غیرطبیعی. من تا خواندمش یاد رسم گنده‌لات‌های تهران قدیم افتادم که اول دعوا تیزی را بخود می‌کشیدند و بعد که خون می‌جهید بیرون، طرف دعوا می‌گفت این که با خودش این کار را کرد با من چه می‌کند و الفرار...اما نویسنده کتاب بِرد هوپر اینقدر گردن‌کلفت هست که جرات چنین آغازی را داشته باشد. اگر هوپر را نمی‌شناسید باید بگویم این آدم، ویراستار کتاب‌های بزرگسالان در بوک لیست (مجله مرور کتاب انجمن کتابداری آمریکا) است. کارشناس ارشد کتابداری دارد و هم اینک رپیس بخش مرورنویسی کتاب‌های بزرگسالان است و یکی از سرشناس‌ترین مرورنویسان جهان.هوپر در همان مقدمه حرف آخر کتاب را می‌زند: در مرورنویسی همه چیز یعنی تجربه، تجربه و تجربه. تجربه در خواندن کتاب، تجربه در مرورخوانی و تجربه در مرورنویسی.کتاب «چگونه مرور کتاب بنویسیم؟» پر است از انواع درخشان یادداشت‌های مرور کتاب. از تفاوت‌های مرور و نقد آغاز می‌شود. مرور قبل و بعد از انتشار را جا می‌اندازد. از محتوا و فرم مرور حرف می‌زند و ویژگی‌های یک یادداشت خوب را فهرست می‌کند و مرورنویسان درجه یک دنیا را معرفی می‌کند.هوپر در این کتاب مثل یک آقا معلم سن و سال‌دار یک عالمه از مرورهای طراز اول خودش را هم آورده است و از روی آن‌ها به شکل یک کارگاه عملی ریزه‌کاری‌ها را آموزش می‌دهد.برو هوپر . نویسنده کتابکتاب یک دستینه (هندبوک) درجه یک برای کتابداران و خبرنگاران کتاب است. کتابی برای آن‌ها که دوست دارند کارشان کتاب خواندن و بعد معرفی آن به دیگران باشد.از سوی دیگر اندازه 160 صفحه‌ای کتاب خوانش دو هفته‌ای آن را لابه لای روزمرگی‌ها آسان می‌کند. خلاصه اینکه اگر کسب و کارتان با کتاب است این اثر را باید در کتابخانه دم دستتان داشته باشید. کاری که این کتاب با شما می‌کند، همان کاری است که یک کتاب جامع مکانیکی ماشین، برای آدمی با دست روغنی و گیر افتاده می‌کند.عزت عالی زیاد!</description>
                <category>مهدی نوری</category>
                <author>مهدی نوری</author>
                <pubDate>Sun, 06 Sep 2020 15:11:04 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>