<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فرشته سنگیان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@moshtagheparvaz</link>
        <description>عاشق مطالعه،
نویسنده ی کتب :
&quot;مشتاق پرواز&quot;، &quot;داستان واره هایم&quot;، &quot;راهی&quot;، &quot;ضریح شب&quot;، &quot;وادی هفتم&quot;، &quot;قفل دلتنگی&quot;</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 01:22:20</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2496621/avatar/vU2Mrz.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فرشته سنگیان</title>
            <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کیمیاداران</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%DA%A9%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-ee3hnccnwsx3</link>
                <description>سلام بر کیمیا داران! همانان که با خود نور و شادی و کیمیا را به ارمغان می آورند و در دل سیاهی ها می آیند و فریادرس در راه ماندگان می شوند!ایشان در میان ما بر روی زمین با جامه ای پرنور از حضور، دم و بازدم می نمایند و به هستی با نگرشی والا می نگرند تا روزگاری به ناگه؛ مصحف دلشان گشوده گردد و آن را به تلاوت نشینند! از آن پس، آیات را به شایستگی در رفتار خویش بهکار می بندند!ایشان به نیکی می یابند چاره هارا از برای تبعید شدگان بهاین سیّاره! همیشه و همه جا به مددحق تعالی، در دستان شانکیمیا دارند تا غم و غصه را به شادمانی بدل سازند و دردها را به درمان!آنان که با لبخند، توصیه، سکوت، نگاه،... آرامش را به ما هدیهمی دهند.آنان که زمین، با بودنشان قرارمی گیرد و آسمان مسرور است به دیدار ایشان!روزها و شب ها از آن خود نیستند؛در هر دیداری به خلق زیبایی در جهان مشغول هستند! یا مرهمی بر دل شکسته ای می نهند و یا میوه ی شفابخشی از بوستان معنا به غم زدگان تعارف می کنند و یا از گلستان حقیقت، گلی را از برای تلطیف خاطر به پویندگان راه حق تقدیم می نمایند!بسان درختی تنومند، سایه و مأمنی می شوند از برای شیفتگانِ معرفت!چونان خورشید نورافشانیمی نمایند و غم ها را می زدایند از اذهان بیمار و شکر معبود را به مامی آموزند و با تجویز داروی شناخت، خاطر مضطربان را تلطیف می سازند و در راه ماندگان طریق را بر خوان آیت های آسمانی دعوت می نمایندبا مائده های شیرین پاکی!از برای جویندگان گنجِ وجود، عالی ترین توصیه ها را دارند و ایشان را تشویق می نمایند تا در پیِ یافتن بصیرت دل باشند و نیز مددرسان بینوایان! و شوق می بخشندبه آدمیان که در قعرِ وجودِ خویش،به کشف حقیقت بپردازند!وه که چه نیکو تجربتی ست؛دیدار با چنین خورشیدوشانی!#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jun 2026 01:02:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بریدن از زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-plprq1h8iafo</link>
                <description>همه ی ما یک جاهایی از زندگی می بریم و توان ادامه را از دست می دهیم مثلا در هنگام مواجهه با مصیبتها و یا در فقدان عزیزان، یا از دلتنگی زیاد، و یا از بی حوصلگی و بی انگیزگی، یا از درک نشدن و بی احترامی دیدن... در کل از تازه شدن غصه های قدیمی، بی طاقت می شویم و کم می آوریم.در این میان، یکی‌ به خودش زنگ تفریح می دهد و به مکانی آرامبخش سفر می کند و یا به دیدن دوستان صمیمی اش می رود بلکه کمی سرحال شود، یکی خودش را در کار غرق می کند تا مشکلاتش را فراموش کند و یکی هم با فکرهای آزاردهنده دردها و زخم هایش را تازه می کند.در نهایت مانند بازی‌های کامپیوتری، باید به خودمان دائم نیرو بدهیم تا با سر به زمین نخوریم و از حال نرویم ما آدمهایی معمولی هستیم که با کوچکترین چیز، صدای مان درمی آید و شروع به ناشکری و غرغر کردن می کنیم.مسائل و مصائب زندگی، تمام ناشدنی هستند و چاره جویی از عقل و فکر کسانی که خیرخواه ما هستند و یا افرادی که شغل‌ و تخصص شان مشاوره است بسیار کمک کننده می باشد. چون ما در بحبوحه ی مشکلات دارای بینش و تجربه ی کافی نیستیم؛ پس بهتر است به ایشان مراجعه کنیم تا به ما کمک کنند و تمرینها و راهکارهایی درست بر مبنای رفتار و توان و هوش مان ارائه دهند. البته در کنار آن بایستی چندین کتاب معتبر در زمینه ی شناخت خود بخوانیم تا در بحران‌های زندگی، بتوانیم بهتر تصمیم گیری کنیم و در برخورد با سختی ها، مصمم‌تر و قوی‌تر قدم برداریم.می شود بریدن را به صورتی دیگر تعبیر نمود و از جهتی آن را به فال نیک گرفت یعنی حالا که از زندگی بریده ایم دیگر باید ترمز ماشین افکار بد و خیالبافی های مسموم را بکشیم و با آن همراهی نکنیم اصلا از این به بعد پرداختن به فکرهای مزاحم کافیست چون حالا می خواهیم به گونه ای زندگی کنیم که کم نیاوریم باید خودمان را از دست ذهن منفی باف نجات دهیم و دوباره از جابرخیزیم بسیاری را سراغ داریم که با ایمانی محکم در گردابی از بلا، طوری زندگی کرده اند که در آن غرق نشده اند ما هم خودمان را در آغوش خداوند رها می کنیم تا او که بهترین کارگردان جهان هستی است؛ بهترین راه را جلوی پایمان بگذارد مگر بارها در بدترین شرایط، دستمان را نگرفته است؟ پس باز هم به او پناه می بریم و یقین داریم که رهایمان نمی کند.#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jun 2026 12:33:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مناجات شبانه</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-waif4wk88xik</link>
                <description>الهی!نیمه شب است و سیاهی ام افزون است ز شب!بر من نور بفرست که سیاهی، سخت آزارم می دهد!روسیاهان در شب، از خجلت بسیار پنهانند و من با هزار امید؛به خانه ی امن تو پناه آورده ام!خسته را جز به بارگه توراه ندهند!و جام تشنه را جز با نام تو، پر نکنند!دریاب این سیل سیاهرویان را بی آنکه صدایت بزنند، نوای شرم و غم و بی کسی از کوزه ی جانشان به برون می تراود!تویی که رحمتت بی اندازه است و حتی از غضبت نیز، پیشی گرفته!رحیما! پاکشان ساز و برگه ی برائت بدیشان ده و راه ایشان را روشن ساز تا سبکبالانه در راه حقیقت گام بردارند!حکیما! ما را پناهی جز این آستان نیست، نمی گویم مران؛ زیرا تو خود علیمی و می دانی بیچاره را تنها تو چاره ای!الهی! همانگونه که سپیده دم به استقبال خورشید می رود؛ روح مرا از تیرگی ها پاک ساز و جانم را با خورشید هزار نام زیبایت، منور نما!مرا در زمره ی آنانی قرار ده که شامل رحمت و فیض الهی ات می شوند نه در زمره ی سرگشتگان!الهی آمین#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jun 2026 13:04:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گنجه ی اسرار</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%DA%AF%D9%86%D8%AC%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1-ov83urzsmeji</link>
                <description>پرندگان پرواز نمی کنند، آنها در رقص دائمند!روزگارشان بر مدار اوج گرفتن می گرددو این هرگز خسته کننده نیست!تعالی گرند و هر روز با عشق و امید و قوت بیشتری، پر می زنند!از بالا تمام زیبایی ها را رصد می کنند،در کنج لانه نمی نشینند، چه آنگاه دیگر چه فرقی خواهند داشت با آن پرنده ای که در قفس است و از روی ناچاری نمی پرد؟پریدن، موهبتی است بس شگفت!کسی را نمی بینی که آرزوی پرواز نداشته باشد!آن هم در چنین آسمان زیبایی!آسمان ها را در نوردیدن، شوقی وصف ناشدنی دارد و میسر گشتن آن برای انسانها حتی در خواب نیز شیرین است چه رسد به خود پرواز!و خوشا به آنان که از این خاک بر افلاک عروج می کنند و وزنه های سنگین دنیا را به خود دنیا پس می دهند و به بالاترین جایگاه ها پرواز می کنند و عروج!زیبایی های شگرف در راهشان است و راه هایی پر مکاشفه!اینان را صفای دل به عرش می برد و اسراری خواهند دانست که از گفتنش هماره خود را باز خواهند داشت! چه، این گوش ها را فهم آن میسر نخواهد بود و حکایت دیدار یار همیشه در گنجه ی اسرار باقی خواهد ماند!#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jun 2026 01:29:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرزوی وصال</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%DB%8C-%D9%88%D8%B5%D8%A7%D9%84-gun0d3cwcffv</link>
                <description>چه شیرین است امید داشتن و در آرزوی وصال بودن گرچه خود وصال، منتهای سعادت است و مقصودی عالی به نظر می رسد ولیکن همان راه و مسیر رسیدن و شهامت ورزیدن ها و دل قوی داشتن های پیاپی است که در این جهان ناپایدار و بی ثبات تحسین برانگیز خواهد بود و فخرآور وصل و فرقت مقوله هایی جدا از هم نیستند؛ زیرا حتی با آن تناقض عظیم در معنا و ثمره ی بسیار عجیب در برابر یکدیگر، در هر دو این معشوقه است که در رأسِ هرم تمام اقوال و افکار و حالات سکنا گزیده است.وجود بایستی حالات و اطوار گوناگونش را به نحوی طی کند تا در مدارِ رشد و تعالی، به مرتبتی نائل گردد که در شأنش هست.چه نامبارک است یأس در این طریق از آن روی که مانع از به کارگیری همّ و غمّ و نهایت تلاش فرد می شود و بی هنگام، او را از پای در می آورد آن هم بی هیچ سرانجامی خواه فرد بدانجا رسد که خوشی ها سرریز شود و وصال را تجربه نماید و خواه از میان انبوهی از ناکامی ها گذر کند و زهر دوری را بچشد باز در هر دو مسیر، الماس وجودی اش بسیار رخشنده تر از پیش می گردد و از این پس با تجاربی ارزشمند به جهان هستی می نگرد.#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jun 2026 22:14:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امان از بی‌خوابی!</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8%DB%8C-fyijpenkzcsl</link>
                <description>امان از بی‌خوابی!دیشب همین که سر بر بالین گذاشتم خوابم برد! ولی چند لحظه بعد، ناگهان از خواب پریدم!چه کوتاه نافرجامی!جرعه ای آب خوردم و تلاش کردم تا دوباره به خواب بروم، اما دیگر خوابم نمی برد!ساعتی از این پهلو به آن پهلو شدم و در نهایت خواب آلودگی مراقب ذهنم بودم که در دریای افکار و خاطرات آزاردهنده لنگر نیندازد!با اینهمه چند توقف داشت که سریع، هشیار شدم و تغییر مسیر دادم!البته در بعضی مواقف هم به خودم اجازه می دادم که وارد مباحث فلسفی و ریشه هایش بشوم و با جریانی کنکاشگرانه جلو بروم تا بلکه به پاسخ هایی قانع کننده و معقول در باب آفرینش و هستی شناسی برسم!پس از چند ساعت تفکر... دیگر سکوت شب با سوتی در گوش هایم همراه شده بود و گهگاه نیز صدای آزاد شدن انرژی از سطح اجسام دور و بر، مثل کمد و کتابخانه و پنجره ها به گوش می رسید! دیگر کلافه شده بودم و با چشمان بسته در رختخواب در برابر بیخوابی مقاومت می کردم!بارها پیش آمده بود که پس از یک خواب کوتاه، سرحال بیدار شده باشم که هربار خود را به مطالعه مشغول می کردم اما این بار با یک خستگی جسمانی و کم خوابی مواجه بودم به طوری که کشش بیدار ماندن را نداشتم.سحر که شد همه ی کسانی را که می شناختم، به خاطر آوردم و از اعماق وجودم برای شان دعا کردم و در بعضی مواقع غرق در جریان مشکلات شان می شدم و بعد امیدوارانه آرزوی حل آن مسائل را می کردم.از جا برخاستم و پس از نیایش و ... ساعتی نشستن، این بار بسیار سبکبال به رختخواب بازگشتم! کم کم صدای پرندگان به گوش می رسید و من مست از خواب، نفس هایی بی صدا کشیدم و بدون هیچ فکری، بالاخره به خواب عمیقی فرو رفتم!#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jun 2026 00:50:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ردای درد</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D8%B1%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-y1cad8l2izce</link>
                <description>پریشان حال بود و‌ سخت غمگین و زار!پنجره ی اتاق را باز نمود و به آسمان پرستاره نگاه کرد.آهی از سویدای دل کشید و با خدایتعالی سخن گفتن آغاز کرد... اشک جاری بود و هرآنچه در دل داشت بیان کرد کمی که آرام شد، اشکهایش را پاک کرد و نشست.احساس سبکبالی می کرد طوری که گویی ردای درد دیگر بر دوشش سنگینینمی کند. پس از آنهمه گریستن، حالا چشمانش برق می زد و لبخند بر لبانش نقش بست.ایستاد و نفسی عمیق کشید و حالا شاکرانه به آسمان خیره شد!با خود گفت:چه مأمن زیباییست آسمان!#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2026 18:10:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پوچستان</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D9%BE%D9%88%DA%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-ezfv99geghdz</link>
                <description>ز پوچستان تو را راهی به عالم بالاستکه تنها مرکبش عشق است وعشقش را نیز ز پوچی مطلق تو وام گرفته...در این پوچ سرای پیچاپیچ و غرقه در هست نماها،فقط کافیست که چیزی یا کسی را گم کنی...اگر محدوده اش را نیک در یاد داری،خوب می گردی تا بیابی....وگرنهدر انبار کاه، سوزنی یافتن بسی دشوار است وامید به یافتنش بسیار دور از باور...امان از گم کردن یک شخص...حال تو می مانی و وادی حیرانی...تو می مانی و کهکشانی از ابعاد و دنیاها...گشتن، دیگر مشکل تو نیست،تو را شکلی دگر از جنسی دگر باید!و تو را دیداری باید رخ دهد؛فراتر از دیدارهایی که داشته ای!آنگاه که شایسته ی بینایی گردی؛این بار با دیده گانی الهی و لبریز از یقین!#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Sat, 30 May 2026 15:19:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قلم و دوات</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D9%82%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AA-xflgccuber0w</link>
                <description>قلم، تشنه است به نوشتن از پس نوشتن؛ دوات می خواهد آن هم دواتی از جنس شوق و سپس پر شور و چالاک و سبکبال، روان می گردد بر روی کاغذ و می نگارد و می نگارد!گویی اسبی شده و صفحه را میدان تاخت و تاز خویش می داند! با قامتی برافراشته خستگی نمی شناسد و چون سیراب گشته ی میکده ی عشق است، گاه به پابوس خورشید می رود و گاه به سجود از برای معبود!گاه بر فراز قله ی قاف معرفت است و گاه در نشیب دره ی دانش!آسمان نورد است و مکان و زمان نمی شناسد! طوفان به پا می کند در معرکه ها و غلیان می کند در هنگامه ی عاشقی!قلم، عزم خویش جزم می کند تا صفحه را مزین کند به نام مهر!قلبش، آکنده است از حال و هوای روح های بی تاب و مشتاق است به عرضه ی راز به آنان که مقیم منزل یار هستند!قلم، دوری می جوید از باتلاق کذب و جویای صدق است و از دل می نویسد، از خرد، از شرافت و می شکافد پرده در پرده از زیبایی!قلم، در خود فریادهای خاموش بسیار دارد و از پس سکوت بسیار، بر روی کاغذ طغیان می کند و به شیوایی ردپای عشاق را پی می گیرد تا به ژرفای مقام عاشقی دست یابد!قلمی که از آن نیک اندیشان است؛ از گزند ریا و تلبیس و تدلیس به دور است و جان فدای پاکی هاست!#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2026 14:20:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق، شهر بی دفاع</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-oes0ajrlqcst</link>
                <description>عشق، شهریست که در آن تمام دلدادگان از شوریدگی و شیدایی ناتمام خود سرودها سر می دهند و هر دم، شررها و نورها از سوز دل شان برمی خیزد!در شهر عشق، دشت هاییست که سبزی شان از سبزی حضور خضرباورانست و گل هایی الوان در آن روییده که رایحه ی شان وام دار نفس پاک دلانیست که شب تا به صبح ذاکر به نام معشوق ازلی و ابدی اند!چه مصفّا جاییست این شهر و چه رشک برانگیز است چنین زیستنی!عشق شهریست بی دفاع! از آنروی که فرقت و هجران و شوریده حالی چنان قلب های ساکنانش را صاف و زلال نموده که ایشان بسان نوباوگان، بی آلایش و مطهّرند و جز خیر نبینند! عشق، شهریست بی دفاع بدان سبب که ساکنانش در برابر تیرهای بلا رضایت پیشه می کنند و در این طریق، هر آنچه پیش آید را عزیز شمرند ازیرا که نیک می دانند که یار از برای ایشان چنان تقدیری را رقم زده!شهر عشق، وسیع است ولی ساکنانی بسیار اندک دارد از آنروی که به ندرت می توان کسی را یافت که از تمام هستی اش بگذرد و پای در ورطه ای بی سرانجام نهد!عشق نیز میزبانی بس نکوست و شایسته می دارد ساکنان شهر خویش را! دمامدم سرمستی شان را برکت می دهد و طراوت می بخشد جان ها را به یاد یار و سیراب می سازدشان با شراب سرخ انتظار!#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Mon, 25 May 2026 23:10:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غریبی در جهان</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-z7dt6cwitdsc</link>
                <description>می دانی چرا گفت:«خودغریبی در جهان چون شمس نیست!»؟از آن روی که دیدگان شمس، از هستی نه آن می دید که دیگران می دیدند! و او تنها بود، آنگونه که تنهایی اش جز به محرمی پر نمی شد! پس بدینروی به جانب مولانا رفت و خلوت آن دو مصفا گردید به انوار معرفت!تا بدانجا که مولانا خلعت دیرینه ی فقاهت برمی کند و جامه ی سماع می پوشد!هم‌صحبت طفلان کوی می گردد و در کوی و بازار، بی محابا بر گرد یار می چرخد و از قیود می رهد!چنان بی سر و بی پا به دور شمس می گردد که همگان دل نگران می شوند که چه بر سر مفتی ما آمده کاینچنین آشفته گشته است! غافل از آنکه وی مدار وجودی خویش را پیدا نموده و قرار است روزگاری تحفه ای گرانسنگ به جهانیان عرضه نماید.اگرچه تاریک دلان، بسیار بیازردند مرادش را تا بدانجای که شمس از آن دیار برفت؛ لیکن به اهتمام و اصرار پسر خلفش دوباره شمس را رویت نمود و او چه فرخ طالع بود و نیک پی که در ره حقیقت پای نهاد! آن هم نه تنها به دلیل سالها پیمودن مسیر طریقت و شریعت؛ بلکه به سبب داشتن یک دل ولی شناس!آسمان وجودش، شمس را یافت و بر دورش گشت و با قلبی گشوده معارف را دریافت نمود و از آنها فرش زیبایی بافت به نام مثنوی معنوی و بر زمین گسترانید و عاشقانه به لامکان پرگشود!#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Mon, 25 May 2026 04:40:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسافر و زائر</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%81%D8%B1-%D9%88-%D8%B2%D8%A7%D8%A6%D8%B1-kzdzz7xzg92w</link>
                <description>شاید ما را بهر سفر در خود و در جهان آفریده اند که از پس ممارستی بسیار، روزگاری به حال زیارت برسیم!مسافر، چابک و مسرور گام برمی دارد و سبکبال، تا نیازارد زمین را!نیازردن، مرام اوست و زلال بودن طریقتش! سراپا شفقت است و نیک اندیشی!یک مسافر، بر این قرار با خود وفادار است که نفعی ببخشد بر مردمان!دلش رضا نمی دهد منافع خویش را بر منافع سایرین ارجح بداند!فقر و ناداری دیگران را می فهمد و می کوشد رزقی که از رزاق می رسد را بدیشان تقدیم نماید!فضل الهی، در سیطره ی جهان سایه انداخته و مسافر، نگاهش به یگانه سبب ساز عالم است که خلق نموده هرچه دیدنی و نادیدنی ست و آنان را روزی می دهد!یک مسافر، می داند که قدرت و عظمت تنها از آن خداوند است؛ پس او در اوج بندگی، سجده می نهد بر پیشگاه خالق یکتا تا شکری خالصانه به جای آرد!از شهری به شهری رفتن با گام های خویش از بهر کسب عبرت و شنا در دریای مواج شناخت دنیای درون را حیرت انگیز می بیند!می کوشد تا روزیِ نهان شده در نگاه ها، پیام ها و دردها، داشتن ها و نداشتن ها، شدن ها و حتی نشدن ها با فروتنی و از راه دل و حواس دیگر دریافت نماید!آرزو دارد تا از پس فصل به فصل در سال ها و گذر عمر، در نهایت روزی برسد که زیارت، نصیبش گردد و او به مقام «زائر» نائل گردد!#فرشته_سنگیان@moshtagheparvazfereshtehs</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2026 20:00:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رهگذار و شمس</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D8%B1%D9%87%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%B4%D9%85%D8%B3-rqjnbugehy3v</link>
                <description>در میان جمعیت از رهگذری پرسید: شنیده ام امروز صبح شمس، خود به میدان آمده بود!خواستم بپرسم تو که اینجا بودی هم امروز شمس را دیدی؟!رهگذر پاسخ داد:ای عزیز! شمس می تواند یک صفت باشد! باید نورشناس بودتا که بشناسد نور را!گفت: از قبل بباید شمس بودیا از پس سیر و سلوک بباید شمس شد؟!رهگذر گفت:خورشید نور می بخشد، گرمی دارد و بسیار رخشنده است و منبع و سرچشمه ی نور!تو خود بازگوی که نور آن ز کجاست؟؟و او با خود اندیشید و سکوت پیشه کرد!رهگذار بی صدا دور شد و دورتر!خورشید وسط آسمان می درخشید، صدای اذان طنین انداز شدچار تکبیر گفته شد از پس وضویی ضوء بخش!قامت بسته شد، رکوع و سجود و قنوتو از پس آن سلامی داده شد و به ناگاه این بار سلامی نیز شنیده شد!هر آنچه باید می شد، شد!شگفتا شمس دل، از درون تابیدن گرفته بود!کس آگه نشد که آن روز ظهر، چه بر وی گذشت... بر اویی که سینه صیقلی داده بود!صدری منشرح از برای کسب نور!شمس تابیدن گرفت و نور باریدن گرفت!و ندایی شنید: هرگز زمان قبل و زمان بعدی نبوده جز در خیال تو؛کنون که بر این راز واقف گشته ای بدان که تو در اقیانوس دم غرقه ای و از آنروی نیز احاطه هستی در قرب!#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2026 02:50:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در معجزت ذکر آه</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D8%AA-%D8%B0%DA%A9%D8%B1-%D8%A2%D9%87-cbw6knfkvkjk</link>
                <description>در معجزت ذکر آه، همین بس که در طرفه العینی آسمان را به زمین می دوزد و در عرش طنین انداز می گردد به بلندای هجایش!و چنان عبادتگاه را زینت می بخشد که هر نوای دیگری در هستی به طریق سکوت رهسپار می شود!آه، مستی فزایی ست بی چون و نادره اسمی ست بی مثال! بی درنگ متصل می سازد دل را به دلدار و بی منت، نشانی سرراست می دهد از محبوب!آه, زینت بخش زبان و حنجره است آنگاه که قلب در تمنای ملکوت پر می کشد و اشک یکریز و بی امان از شدت رقت قلب و در نهایت عاشقی، از دیدگان جاری می شود! و اعجاز می نماید تا بدانجا که از پاافتاده ی مسیر ظلمت را فانوس می شود و مسافر جاودانگی را پناه!رازیست در منقبت نامش! زیرا علاج دردمندان می شود به وقت درد! بدانسان که فرد دچار اندوهی طویل می گردد و در اوج بی کسی، او را صدا می زند! هرچند در ظاهر از برای نجات جسم خود در تکاپوست؛ لیکن خبر ندارد که آه گفتنش ضمادی ست کاری آنقدر که هم می تواند دردش را تسکین دهد و هم رفو نماید قلب صدپاره اش را! و تازه راه بدینجا نیز ختم نمی شود؛ ای بسا روزگاری موافق بدو روی کند و قلبش آهی شررانگیز سردهد از حدت فرقت که در اقیانوس عشق، چنان شناور گردد که سیرابش کنند از باده ی ناب حضور!#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Sat, 23 May 2026 21:00:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرشته و عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%88-%D8%B9%D8%B4%D9%82-wx0t1vprapcj</link>
                <description>سخت در عجبم از چه روی گویند: &quot;که فرشته عشق نداند که چیست؟&quot; کاین بهتانیست بزرگ! ازیرا که فریشته، عشق را در محضر حضرت عشق آموخته و جز عشق نداند و بِنَشناسد و چنان مستغرق در ذکر و مدح است که بی هیچ تمنّایی تنها &quot;او&quot; را می ستاید و بس!  فریشته سراپا عشق است تا بدانجای که در برابر معشوق ازلی و ابدی، خودی نمی شناسد که بخواهد به پای دیگری اندازد! همه ی جانش برای الف قامت یار فدا شده و تمام هستی اش، حب است و اطاعت! بی هیچ تمرّدی از معشوق! فریشته به بند کشیدن نداند! سرشتش، شفقت است و محبّتی بی منتها! دم و بازدمش آکنده است از شور و شغفی عظیم در سراپرده ی حضرت اله!#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Sat, 23 May 2026 14:20:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تقدیم به نیکوکاران</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%86%DB%8C%DA%A9%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-kw6nwssn6iaw</link>
                <description>*برای او و در راه او و به مدد او*گام برداشتن در طریق مهر میسر نمی شود؛ مگر آنکه آدمی از باده ی عشق الهی سرمست شده باشد! در این وادی، تنها از دل باید فتوا گرفت و بس! هرآنکه قدم در این راه می نهد؛ بی شک در روز ازل، پیوندی بسته با آسمان! او روز را از شب و شب را از روز باز نمی شناسد، چراکه در این اندیشه است که چگونه به انسان های بی پناه، پناه دهد. جستجوی نان و آب و البسه و سرپناه از یک‌سو و تعالی بخشیدن به روح و جان و پرورش افکار امیدبخش از سویی، دغدغه ی همیشگی اوست. کودک و سالمند و کم توان مالی یا جسمی، آنقدر برایش اهمیت دارند که از استعداد و توان جسمی و مالی و ایده ی فکری و قلم و آبرویش در مسیر خدمت بدیشان، استفاده می کند تا مگر چاره ای از برای آنها بیابد و دلی را شادمان نماید و گره از کار کسی بگشاید. معامله ای در کار نیست، اینجا سخن از دل است و عشق به خدمتگزاری به همنوع! هم و غم او از برای کاستن سختی های انسان هایی ست که خوراک کافی و شهریه ی ادامه تحصیل و مکان مناسبی برای زندگی و حتی هزینه ی درمان بیماری را ندارند و از لحاظ معیشتی سخت در تنگنا هستند و نیاز به مساعدت نیکوکاران و توانگران نیک اندیش دارند. امید که چشم و دست و پای، ما را در این مسیر سبز یاری کنند تا بتوانیم شکفتن گل لبخند بر لب خسته دلان را به تماشا بنشینیم.الهی آمین#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Fri, 22 May 2026 17:12:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راز جاودانگی آثار</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-cdgoi60fktxq</link>
                <description>گاه در حین خواندن کتابی ناب، از لطافت اندیشه و بیان نویسنده چنان به وجد می آیی که علت آن را نمی دانی! زیرا از سویی طاقت ادامه و تحمل آنهمه هیجان و شور را نداری و از سویی نیز، تشنگی ات از برای خواندن آن نوشتار و گوارا بودن دریای زلال کلام، تو را سخت غرق در خود نموده است!و بسیار پیش آمده که در حین خواندن چنان متون فاخری، تو دیگر توجهی به دنیای پیرامونت نداری!و بدنت در سکون کامل بوده و یا نه جسم و جانت همگی چشم شده اند! گویی صدای نویسنده در کوه وجود تو چنان طنین انداخته که تو دیگر هیچ صدایی را نمی شنوی!و حلاوت واژه ها، آنقدر کامت را شیرین نموده که نمی دانی ساعتهاست که لبی به طعامی نزده ای و آرام آرام که به خودت می آیی و آب دهانی فرو می بری یادت می افتد که برای لحظاتی نفست را نیز در سینه حبس کرده ای!شاید با خود فکر کنی که اینها همه از اعجاز قلم است؟ولی به تدریج با تکرار این حالات و فزون گرفتن شیدایی ات درخواهی یافت که گهگاه، از آسمان معنا نداهایی دل انگیز بر قلب هایی بی پیرایه می رسد و سپس از قلب تا قلم، آن نداها راهی را می پیمایند تا به درمان استسقای تو پردازند! باشد که حال تو به شود در تنگناهای زمانه و سختی های زندگی ات!و این است راز جاذبه ی آن نوشته ها و یا همان رمز جاودانگی آثار بزرگان اهل معرفت!و به راستی خواهی دید که در این میانه قلم، تنها نقش واسطه را بازی نموده است و بس!#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Fri, 22 May 2026 15:31:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاکان</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D9%BE%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D9%86-ozsgoqvqufek</link>
                <description>در زندگانی چو رقیق الاطوار بینی به ظرافت در کردار باید خود را بیآرایی، و چون متجلّی به اسماء حق بینی، نشاید که بر دوری خویش از آن تجلّیات، بیش از این کاهلی نمایی! زیرا بر تو مسلّم گشته که شایسته ی قرب نوافل نیز می توان گردید! هر چند این طریق بسی صعب العبور است ولیک، قابل عبور!آنان که از نوای شان، بلم قلب تو در اقیانوس، آرام گیرد و از کلام شان نیز مسافران، فانوس ره به دست گیرند!هم آنانی که در هر دیدار، عطر قرب دوست بر تو می پاشند و بادیده گانشان، جهانی از معرفت بر دیده ی قلبت اعطا می نمایند.و تا افتاده ای بینند، دست گیرند! و التیام بخش آلام مردمانند!آنچه در نگاه تو خوانا نیست را برایت خوانا می کنند و آنچه در لوح دلت است را بر تو هویدا می سازند تا زین پس بر درگه حق، بر سجده ای بی زمان فرو افتی!زیبایی در ادب شان وصف ناشدنی است از شدت حضور در محضر &quot;او&quot;! هزاران درود و سلام بر اوتاد و اولیاء و ابدال بی نشانی که از ملکوت، نشان دار شده اند!ای بسا کایشان بروز احترام و ستایش تو را نیز هماره نادیده انگارند؛ ازیراک که نقابی بر چهره ندارند و بی خویشتن شده اند و جام وجودشان لبریز از &quot;اوست&quot;!اگر روزی چشمانت به دیدارشان منور گردد، دیگر چونان مجنون، صحراها را در می نوردی و تا به ابد لیلای تو شمسی می شود که از کثرت نورش دیگر او را به بصر نمی یابی و فقط گرما و نور می گیری و طی طریق می کنی!#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Fri, 22 May 2026 00:20:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحسین بهار</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D8%AA%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-ij2vmixy6pzp</link>
                <description>چنان رخساره ی بهار، زیبا و دلرباست که دیدگان از تماشای آن مسحور می شوند و جان ها از ابهتش محظوظ! و آنگاه که رایحه ی فرحبخش گلها در فضا به مشام می رسد؛ آدمیان از شدت شعف در خود توانی بی حساب احساس می کنند از برای مصاف با تمام سختی ها!بهار می آید تا گرد بی مهری و اندوه را از چهره ی زمین بزداید!بهار با ورود خود، اعجاز می کند! به کالبد هستی، توان روئیدن و سبز شدن می بخشد بدانسان که عشق، دل عاشق را گرم می نماید به زیستن!  بهار، پاداشی ست بزرگ! پاداشی برای آنان که شکیبایی ورزیدند در روزهای سرد!هوا در بهار، در نهایت اعتدال است و زمین سرسبز و با طراوت!پرندگان نغمه ی شادباش بر لب، صبح را از شب بازنمی شناسند و طنین آوازشان، شادمانی را در زمین می پراکند!خورشید و ماه، خنده زنان نور به معرکه ی هستی می پاشند و زیبایی این عشرت را دوچندان می کنند!بهار را بایستی تحسین نمود از آنروی که سخاوتمندانه به تمام درختان، قبای نو می بخشد!چه با شکوه است دیدن درختان که با افتخار، لباس تازه‌ی خویش را از دست بهار دریافت می کنند و ظفرمندانه نشان لیاقت و شکیبایی بر سینه ی خود می بینند.#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Thu, 21 May 2026 16:40:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهار, پیغامبر رستن</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%86-iedzxj0xbxcu</link>
                <description>آن زمان که زیبایی ها از چپ و راست هجوم می آورند بر قاب چشمان من و سبب می شود تا عنان هیجان و شور از دست من خارج شود؛ نمی دانم بابت کدامین نعمت خدای را شکر گویم! اینها که جلوه ی بصری اند از برای من و خوشا به حال آنان که آینه ی دل خویش را چنان صیقل داده اند که سزاوار کشف تجلّی اند در وادی شگفت انگیز وجود!ما را تاب نگاه نیست و آنها را تاب بودن! فراخی عالم معنا از سویی و شکر حقیقی ایشان از سویی مرا شرمسار می سازد!ای دیده! بهار از برای تو قیامتی ست! پس عبرت گیر تا زمان داری, دانه ی وجودت را شایسته ی رویش کن تا به فرمایش پیربلخ, بیابی رخصت رستن و سبز شدن را!بهار, پیغامبر رستن است و وجود من آکنده از اشتیاق از برای پاکی و بسیار نیازمند است به هرس شدن!خلاصی از پوستین کهن و ملبس شدن به سبزینگی آرزوی هر دانه ی نارسته ایست و این قبا به تن نرود مگر آنکه دانه, با آب حیات سیراب شود و از نور شمس حقیقت, جان گیرد و گرما تا به مدد حق, توفیق ره یافتن به ساحت حضور را یابد!#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Thu, 21 May 2026 16:40:18 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>