<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فرشته سنگیان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@moshtagheparvaz</link>
        <description>عاشق مطالعه،
نویسنده ی کتب :
&quot;مشتاق پرواز&quot;، &quot;داستان واره هایم&quot;، &quot;راهی&quot;، &quot;ضریح شب&quot;، &quot;وادی هفتم&quot;، &quot;قفل دلتنگی&quot;</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 04:05:46</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2496621/avatar/vU2Mrz.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فرشته سنگیان</title>
            <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قلم، حامل اسرار</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D9%82%D9%84%D9%85-%D8%AD%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1-yd6mkoed5d5u</link>
                <description>در درازنای مخوف تاریخ چه جسورانه گام برمی دارد قلم! و در جان بخشیدن به خاطرات، چه خوش می درخشد! رقص کنان از آغاز عاشقی ها روایت می کند و مویه کنان از فراق ها! قلم چه پرسشگر توانمندیست! هزاران پرسش از اسرار و رازهای جهان را مطرح می نماید و هر چه پاسخ است را به چالش دعوت می کند، بی آنکه آن پاسخ ها آخرین پاسخ باشند و قطعی ترین! قلم، خوش ترین آواها را نگاشته تا آواز شوند و خوش ترین سخنان و موعظه ها را نوشته تا از پس خواندن مکرر، روزگاری در عمل از بر شوند! گویی قلم، به کندوی زنبور عسل یورش برده تا با عسل ناب، کام ها را شیرین نماید در حین خوانش حکایت های دلنشین! قلم، تنها چوبی تراشیده شده نیست؛ قلم، حامل اسرار وجودی کاتب است! با نهایت احترام، کتابت نموده و فرا می خواند دیدگان را به خوانش پیام های زیبا و اندرزهای بیدارگر! قلم، کوشاست و از انفعال و سستی گریزان! بی وقفه، به یافتن در مشغول است و شجاعت و استقامتی بی حد دارد! در پاسداشت روز قلم، سلام می دهیم بر کاتبان وحی که روشنگران حیات هستند و درود می فرستیم بر تابعین راستین ایشان در هر زمانه ای که از قلب مصفای خود، فتوا گرفته و بر ما منت نهاده و قلم بر دوات می زنند تا با طراوت سازند دل ها را با حکمت!🌷</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Sun, 05 Jul 2026 19:28:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عهدی با کاغذ</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D8%B9%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%BA%D8%B0-oaulzjok413j</link>
                <description>قلم او مدتیست که مشغول کندوکاو در گلویش است و در جستجوی تمام واژه هاییست که او در تمام عمر، در گنجینه ای به شکل بغض، پنهان از همگان نگاه داشته است! ارزش آن واژه ها کمتر از مروارید نیست!بهای هر یک از آنها سکوت و اندوهی طویل بوده! حالا این قلمش است تا آنجا که می شود؛ می کوشد تا لقمه های راز را با خود به سفره ی خواندنی ها بیاورد!  جراحت حاصل از سالها مخفی داشتن آنهمه واژه، راه گلویش را به درد می آورد! زیرا قلم با کاغذ عهد بسته بود تا واژه های نابی را برایش به سوغات ببرد و حال امیدوارانه تلاش می کرد تا با مشقت بسیار، تحفه های پنهانی را بر دوش بکشید تا آنها را با دل و جان به کاغذ ارمغان بخشد! کاغذ نیز با دیدن این گنجینه ی پربار؛ دیگر بر خود می بالید که از این پس این اوست که حامل آن واژگان گشته و رسالتش هم اینست که آنها را به دوستداران راز تقدیم نماید! آری! قلم و کاغذ، محرم و غمخوار و همدلی نزدیک از برای او شده بودند! حالا بهجت و سرور، وجودش را فرا گرفته بود و از شدت سبکبالی و تهی شدن گلویش از بغض های انباشته شده؛ از چشمانش اشک شادی جاری می شد!#فرشته_سنگیانی می شد!</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Sat, 04 Jul 2026 23:12:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اهالی کتاب</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-dqyc6nev9b2k</link>
                <description>چه زیباست حال اهالی کتاب و کتابخوانی وقتی که در جایی جمع می شوند فقط با آوردن نام کتاب دلخواه خود؛ کامشان شیرین می گردد. ایشان شبیه اهالی یک شهر هستند که در شهری غریب همدیگر را یافته اند! تا اسم فلان کوچه یا فلان مغازه یا غذای خاص شهر خود را می آورند همگی به یک شکل لذت می برند و سر ذوق می آیند و دلتنگ بخش هایی از شهرشان می شوند که در آنجا از آن بیشتر خاطره داشتند! وقتی کتاب خوان ها اسم نویسنده ی محبوب خود را می برند با حال خوشی که برآمده از ارادت درونی ایشان به آن نویسنده است؛ سایرین هم به میزان آشنایی و علاقه به آثار آن نویسنده با آن فرد همراهی می کنند. به طور مثال؛ یکی می گوید جبران خلیل جبران در کتاب «پیامبر» چنین گفت! دوست دیگری می گوید: به به همان کتاب معروف؟ شما کدام ترجمه ی آن را خوانده اید؟ و حالا فرد دیگری می گوید: من بعد از خواندن پیامبر به جستجوی سایر آثار ترجمه شده از او رفتم و کمتر اثری از او مانده که نخوانده باشم! یکی می گوید من که شازده کوچولو را هربار می خوانم باز هم از خواندنش سیر نمی شوم!یکی به خواندن اشعار مولانا جلال الدین در مثنوی معنوی روی می آورد بعد به سراغ آثار دیگر مولوی می رود و در بحر معنا غرق می گردد! دیگری به سراغ منطق الطیر شیخ عطار می رود و یا به مطالعه ی آثار شیخ اشراق می پردازد و در استعارات و مفاهیم بلند عرفانی غور می کند! یکی به احوالات عرفا علاقمند است و نصایح ایشان، پس به خواندن شرح حال و سخنان ایشان اهتمام می نماید. یکی عاشق اشعار حماسی و اسطوره هاست روی می آورد به خواندن شاهنامه و سمبل ها و اسطوره ها! یکی با غزل مست می شود به دیوان سعدی و حافظ سر می زند و برخی از شعرهای کوتاه خوششان می آید دیگری متون تاریخی را می پسندد! یکی هنر را در نوشتار می جوید و دیگری اخلاق را در نوشته های حکمت آمیز و متون اخلاقی و بسیاری علاقمندند به ساختار روان و ارتباطات و معنای زندگی و رنج ها و شادی ها تا رازهای بسیار را دریابند از محتوای کتب روانشناسی! و برخی نیز شبانه روز در خصوص درک مطالب متعدد در چند زمینه به مطالعه مشغول هستند و متحیرند از اینهمه شگفتی در خلقت و فراموش می کنند زمان و مکان را! در مجامع و محافل ادبی حضوری یا مجازی، به محض آمدن اسم یک شاعر، افراد با شنیدن و دیدن نام شاعر چند بیت خاص و معروف او را می گویند و گاه شرح می دهند آن را و عده ای هستند که نقش آن شعر را در زندگی خود بیان می کنند که هشدار باشی بوده از برای ایشان در برهه ای از زندگی و بیشتر آنها نیز بسنده می کنند با گفتن کلماتی در باب محظوظ شدن خود از آن ابیات! تصور می شود که در باب هر کتابی، به گونه ای یک ضمیر ناخودآگاه تشکیل می شود و همه یک حال را البته با درجاتی مختلف می یابند که این حال، خالی از لطف نیست زیرا سبب انبساط خاطر می گردد. حال هرچه بیشتر در این کهکشان از سیارات مختلف دیدن کرده باشید از گفته ها و تجارب گوناگونی نیز مطلع می شوید و روشنی های بیشتری در پیش دیدگانتان خواهید داشت! چرا که این اقیانوس در اعماق خود گنجینه های فراموش شده ی بسیار دارد؛ که با غواصی و کنکاش فراوان می توان به آنها دست یافت. کتاب ها، ماحصل عمر انسان ها در زمینه ها و سبک های متعدد است و این امر موجب سعادت ماست که در دانایی های ایشان شریک شویم و از دانسته هایی که با زحمت و تلاش فراهم شده، در زندگی و زمانه ی خود استفاده نماییم. آثار هر نویسنده و شاعر و محقق و پژوهشگری، مانند ستاره ها هستند که آسمان زندگی ما را روشن می کنند تا ما راه را بهتر بیابیم. روزگاری از چاپ و نشر تا پخش فاصله ی بسیار بوده و حتی از عنوان اثر و نام و شهرت نویسنده بیشتر مردم بی خبر بوده اند! لیکن امروزه، کتابخوان ها به اصل اثر خیلی زود دسترسی پیدا می کنند آن هم با سرعت و حذف قیود مکانی! خطوط کتاب، ما را به فضای اندیشه های بزرگان می برد و روز و شب ما را در پی دانستن معماهای زندگی سوق می دهد! ناگفته پیداست که از دیرباز در غرب، علیرغم وجود نویسندگان مشهور و دارا بودن آثاری غنی و قابل بحث و البته اثرگذار باز هم همیشه محققان و شیفتگان معرفت در میان آثار عرفانی شرقی و معارف کهن در پی یافتن معنای وجود و معنویت بوده اند! شکل گیری ارتباط بین فرهنگ ها با کشف موارد تفاهم مردمان سرزمین های مختلف در آثار جهانی، موجب هم دلی و پیدا شدن حس یک دلی و درک شدن می شود. از آثار غربی نیز در شرق، به لطف حضور مترجمین فرهیخته آثار خوبی به چاپ رسیده که به جز مطالعه ی آنها در آثار نمایشی هم بهره های بسیار می بریم. ما انسانها در پیش روی خود، رودهای روان و پر برکتی داریم در سرتاسر زمین از برای سیراب نمودن جان های تشنه! رازهای بسیاری هست که با مطالعه به آنها راه نمی یابیم ولی چالش های فکری مختلف و آراء و افکار افراد برجسته در حوزه های متفاوت برای ما زمینه ی درک را فراهم می نماید که ممکن است با تفکر و تأمل به سرنخ هایی از راز حیات دست یابیم.</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Thu, 25 Jun 2026 01:47:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امانکده ای به نام شب</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D8%A8-qoailhtpsnx0</link>
                <description>شب، حرم امنیست برای داغ دیده گانِ طریق عشق!شبها می شود اشک ریخت، می شود نجوا نمود، لیکن هر دو بی صدا تا پرده یِ سکوت دریده نشود!شب، امانکده ایست رایگان بی هیچ هزینه ای! همین که به آن وارد شوی، شروع به دیدن خودت می کنی از نمایی نزدیک! همان نمایی که روزها بسیار دور از دسترس می نماید و از روبرو شدن با آن می پرهیزی! شب از راه می رسد با آیینه ای تمام قد که خود تو را به تو بنمایاند!شب، مأمنِ همان مجرمیست که حالا مظلوم و بی پناه به آن پناه آورده و دیگر آرام می گیرد که تعقیب و گریز متوقف شده است!شب، مسلخِ نقاب هاست و محلّی ست برای کالبد شکافیِ تمام احساسات، و دیری نمی پاید که بالاخره به خودت جوابی می دهی تا آرام گیری، درست مثل بیهوشی بعد از عمل جراحی، خوابت می برد و اندکی از غصّه هایت کاسته می شود بلکه برای ستیز با بلایا، این بار با چشمی کشف کننده یِ حکمت و صید کننده یِ اندیشه هایی بدیع، از جای برخیزی و صبحی دگرگونه داشته باشی!شب، تکیه گاه محکمی ست که تو از همهمه یِ پوچ روز بیاسایی و رودِ پرخروش معرفتی ست تا با چشمی باز بخوابی ولیک &quot;بیدار&quot; شوی!#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jun 2026 16:21:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آه هملت</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D8%A2%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%84%D8%AA-qltol90xpnq9</link>
                <description>آه هملت! چه نیکو راه یافتی به فراخنای وجودت تا بتوانی حالت را وصف نمایی! درود بر تو که توانستی به بلندای زبانی فاخر، فریادت را سردهی!آیا شریف تر آنست که آدمی مات و مبهوت، سکوت پیشه کند و یا آنکه پرنده ی گلویش را تا بی نشانها پرواز دهد؟!آه هملت! چه رشک برانگیز است که دیدگانت قادر بودند روح را ببینند و از آن فراتر با آن گفتگو نیز داشتهباشند!کاش تمامی دیدگان مشتاق، چنین سعادتی را می یافتند!تو نه از افسردگی ناشی از کم طاقتی بلکه از آنروی که درک و فهمی بیش از دیگران داشتی خفقانی سخت را تجربه کردی و درد را با انزوایت، آبیاری نمودی تا ثمر دهد و چشمانت روشن شود به حقیقت! به راستی که شکیبایی ات ستودنیست و وقار و متانتت آن هم در نبود هیچ تکیه گاهی، وصف ناشدنی!آه هملت! تو یکی پس از دیگری،از دست دادی نزدیکانت را بی آنکه فرصتی بیابی برای هضم آنهمه سوگ های پی در پی!آه هملت! تو با سخن گفتن و آه کشیدنت؛ گویی سبب شدی تا تنوره ی دلت اندکی به خنکا رود!کاش با آه می شد قلب به پرواز درآید و قفس تن را بشکافد و به دوردستها رود!#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Mon, 22 Jun 2026 16:48:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گدازه های دل</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%DA%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%84-grxffh2iiudw</link>
                <description>شبی تاریک و‌ سهمگین بود بی هیچ ستاره ای در آسمان!گویی ناامیدی بر سرتاسر زمین، سیطره یافته بود و او هیچ پناهگاهی نداشت!گدازه های دل، از آتشفشان درون بیرون می ریخت و مأوایی نداشت!از سر اضطرار و با جانی به تنگ آمده از زندگانی، به سمت رود رفت و وضویی جانانه ساخت لیک نه چون همیشه، بلکه با ذره ذره ی وجود! چشمانش به مسجدی که در آن نزدیکی بود افتاد!در مسجد باز بود، سراسیمه به داخل رفت! آرامشی وجودش را فرا گرفت و همین که در محراب ایستاد؛ تمام اندوه ها و آلام از او دور شدند! به سجده افتاد و دل را در قربانگاه عشق به زمین افکند و زمانی بر او نگذشت که احساس کرد نوری شعف انگیز از آسمان معنا بر دلش فرونشسته!وقتی به خود آمد دید هنوز در محراب است! از چشمانش اشک شوق جاری بود و خود را غرق در سروری بی انتها می دید!سالها طاعت و عبادت به یک سوی و این عبادت در سویی دیگر! این بار گویی خودی در میان نبود!#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jun 2026 01:44:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوست داشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-jqll42lgtsa6</link>
                <description>وقتی کسی را دوست می داری!خواهی دید چقدر سفره دوست داشتنت لبریزِ از خالیست! و الفاظ برای تفسیر دوست داشتنْ ناقابل!تو می مانی شناور بر زورقِ اشتیاقِ دیدار و تجربه می کنی دمادم، آتشفشانی از عشق!مگر ترازوی ِ دوست داشتن بر چه مبنا استوار است که هر چه کوشش شود باز کفه ها را نمی توان مساوی نمود!و این بی مقدار جان، کم می آورد از سپهرْ سپهرْ بارانی از مهر! و دریا دریا موج از شوق! و چنین است رازِ کوچ من از غم پردازی به پروازی ناشی از شادی سرایی!دل شود بسان لاله، آتشین بنیان و کند حلول در آن، عشقی بی پایان !معرکه ای راه انداخته این عشق برای خویش! گریبانت گرفته و تا اوج آسمان بالا می بردت و ناگه به تو بال هایی ارزانی می شود تا مَلِک وار دور شوی از هزارتوی غصّه ها!#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jun 2026 01:39:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کیمیاداران</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%DA%A9%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-ee3hnccnwsx3</link>
                <description>سلام بر کیمیا داران! همانان که با خود نور و شادی و کیمیا را به ارمغان می آورند و در دل سیاهی ها می آیند و فریادرس در راه ماندگان می شوند!ایشان در میان ما بر روی زمین با جامه ای پرنور از حضور، دم و بازدم می نمایند و به هستی با نگرشی والا می نگرند تا روزگاری به ناگه؛ مصحف دلشان گشوده گردد و آن را به تلاوت نشینند! از آن پس، آیات را به شایستگی در رفتار خویش بهکار می بندند!ایشان به نیکی می یابند چاره هارا از برای تبعید شدگان بهاین سیّاره! همیشه و همه جا به مددحق تعالی، در دستان شانکیمیا دارند تا غم و غصه را به شادمانی بدل سازند و دردها را به درمان!آنان که با لبخند، توصیه، سکوت، نگاه،... آرامش را به ما هدیهمی دهند.آنان که زمین، با بودنشان قرارمی گیرد و آسمان مسرور است به دیدار ایشان!روزها و شب ها از آن خود نیستند؛در هر دیداری به خلق زیبایی در جهان مشغول هستند! یا مرهمی بر دل شکسته ای می نهند و یا میوه ی شفابخشی از بوستان معنا به غم زدگان تعارف می کنند و یا از گلستان حقیقت، گلی را از برای تلطیف خاطر به پویندگان راه حق تقدیم می نمایند!بسان درختی تنومند، سایه و مأمنی می شوند از برای شیفتگانِ معرفت!چونان خورشید نورافشانیمی نمایند و غم ها را می زدایند از اذهان بیمار و شکر معبود را به مامی آموزند و با تجویز داروی شناخت، خاطر مضطربان را تلطیف می سازند و در راه ماندگان طریق را بر خوان آیت های آسمانی دعوت می نمایندبا مائده های شیرین پاکی!از برای جویندگان گنجِ وجود، عالی ترین توصیه ها را دارند و ایشان را تشویق می نمایند تا در پیِ یافتن بصیرت دل باشند و نیز مددرسان بینوایان! و شوق می بخشندبه آدمیان که در قعرِ وجودِ خویش،به کشف حقیقت بپردازند!وه که چه نیکو تجربتی ست؛دیدار با چنین خورشیدوشانی!#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jun 2026 01:02:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بریدن از زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-plprq1h8iafo</link>
                <description>همه ی ما یک جاهایی از زندگی می بریم و توان ادامه را از دست می دهیم مثلا در هنگام مواجهه با مصیبتها و یا در فقدان عزیزان، یا از دلتنگی زیاد، و یا از بی حوصلگی و بی انگیزگی، یا از درک نشدن و بی احترامی دیدن... در کل از تازه شدن غصه های قدیمی، بی طاقت می شویم و کم می آوریم.در این میان، یکی‌ به خودش زنگ تفریح می دهد و به مکانی آرامبخش سفر می کند و یا به دیدن دوستان صمیمی اش می رود بلکه کمی سرحال شود، یکی خودش را در کار غرق می کند تا مشکلاتش را فراموش کند و یکی هم با فکرهای آزاردهنده دردها و زخم هایش را تازه می کند.در نهایت مانند بازی‌های کامپیوتری، باید به خودمان دائم نیرو بدهیم تا با سر به زمین نخوریم و از حال نرویم ما آدمهایی معمولی هستیم که با کوچکترین چیز، صدای مان درمی آید و شروع به ناشکری و غرغر کردن می کنیم.مسائل و مصائب زندگی، تمام ناشدنی هستند و چاره جویی از عقل و فکر کسانی که خیرخواه ما هستند و یا افرادی که شغل‌ و تخصص شان مشاوره است بسیار کمک کننده می باشد. چون ما در بحبوحه ی مشکلات دارای بینش و تجربه ی کافی نیستیم؛ پس بهتر است به ایشان مراجعه کنیم تا به ما کمک کنند و تمرینها و راهکارهایی درست بر مبنای رفتار و توان و هوش مان ارائه دهند. البته در کنار آن بایستی چندین کتاب معتبر در زمینه ی شناخت خود بخوانیم تا در بحران‌های زندگی، بتوانیم بهتر تصمیم گیری کنیم و در برخورد با سختی ها، مصمم‌تر و قوی‌تر قدم برداریم.می شود بریدن را به صورتی دیگر تعبیر نمود و از جهتی آن را به فال نیک گرفت یعنی حالا که از زندگی بریده ایم دیگر باید ترمز ماشین افکار بد و خیالبافی های مسموم را بکشیم و با آن همراهی نکنیم اصلا از این به بعد پرداختن به فکرهای مزاحم کافیست چون حالا می خواهیم به گونه ای زندگی کنیم که کم نیاوریم باید خودمان را از دست ذهن منفی باف نجات دهیم و دوباره از جابرخیزیم بسیاری را سراغ داریم که با ایمانی محکم در گردابی از بلا، طوری زندگی کرده اند که در آن غرق نشده اند ما هم خودمان را در آغوش خداوند رها می کنیم تا او که بهترین کارگردان جهان هستی است؛ بهترین راه را جلوی پایمان بگذارد مگر بارها در بدترین شرایط، دستمان را نگرفته است؟ پس باز هم به او پناه می بریم و یقین داریم که رهایمان نمی کند.#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jun 2026 12:33:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مناجات شبانه</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-waif4wk88xik</link>
                <description>الهی!نیمه شب است و سیاهی ام افزون است ز شب!بر من نور بفرست که سیاهی، سخت آزارم می دهد!روسیاهان در شب، از خجلت بسیار پنهانند و من با هزار امید؛به خانه ی امن تو پناه آورده ام!خسته را جز به بارگه توراه ندهند!و جام تشنه را جز با نام تو، پر نکنند!دریاب این سیل سیاهرویان را بی آنکه صدایت بزنند، نوای شرم و غم و بی کسی از کوزه ی جانشان به برون می تراود!تویی که رحمتت بی اندازه است و حتی از غضبت نیز، پیشی گرفته!رحیما! پاکشان ساز و برگه ی برائت بدیشان ده و راه ایشان را روشن ساز تا سبکبالانه در راه حقیقت گام بردارند!حکیما! ما را پناهی جز این آستان نیست، نمی گویم مران؛ زیرا تو خود علیمی و می دانی بیچاره را تنها تو چاره ای!الهی! همانگونه که سپیده دم به استقبال خورشید می رود؛ روح مرا از تیرگی ها پاک ساز و جانم را با خورشید هزار نام زیبایت، منور نما!مرا در زمره ی آنانی قرار ده که شامل رحمت و فیض الهی ات می شوند نه در زمره ی سرگشتگان!الهی آمین#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jun 2026 13:04:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گنجه ی اسرار</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%DA%AF%D9%86%D8%AC%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1-ov83urzsmeji</link>
                <description>پرندگان پرواز نمی کنند، آنها در رقص دائمند!روزگارشان بر مدار اوج گرفتن می گرددو این هرگز خسته کننده نیست!تعالی گرند و هر روز با عشق و امید و قوت بیشتری، پر می زنند!از بالا تمام زیبایی ها را رصد می کنند،در کنج لانه نمی نشینند، چه آنگاه دیگر چه فرقی خواهند داشت با آن پرنده ای که در قفس است و از روی ناچاری نمی پرد؟پریدن، موهبتی است بس شگفت!کسی را نمی بینی که آرزوی پرواز نداشته باشد!آن هم در چنین آسمان زیبایی!آسمان ها را در نوردیدن، شوقی وصف ناشدنی دارد و میسر گشتن آن برای انسانها حتی در خواب نیز شیرین است چه رسد به خود پرواز!و خوشا به آنان که از این خاک بر افلاک عروج می کنند و وزنه های سنگین دنیا را به خود دنیا پس می دهند و به بالاترین جایگاه ها پرواز می کنند و عروج!زیبایی های شگرف در راهشان است و راه هایی پر مکاشفه!اینان را صفای دل به عرش می برد و اسراری خواهند دانست که از گفتنش هماره خود را باز خواهند داشت! چه، این گوش ها را فهم آن میسر نخواهد بود و حکایت دیدار یار همیشه در گنجه ی اسرار باقی خواهد ماند!#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jun 2026 01:29:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرزوی وصال</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%DB%8C-%D9%88%D8%B5%D8%A7%D9%84-gun0d3cwcffv</link>
                <description>چه شیرین است امید داشتن و در آرزوی وصال بودن گرچه خود وصال، منتهای سعادت است و مقصودی عالی به نظر می رسد ولیکن همان راه و مسیر رسیدن و شهامت ورزیدن ها و دل قوی داشتن های پیاپی است که در این جهان ناپایدار و بی ثبات تحسین برانگیز خواهد بود و فخرآور وصل و فرقت مقوله هایی جدا از هم نیستند؛ زیرا حتی با آن تناقض عظیم در معنا و ثمره ی بسیار عجیب در برابر یکدیگر، در هر دو این معشوقه است که در رأسِ هرم تمام اقوال و افکار و حالات سکنا گزیده است.وجود بایستی حالات و اطوار گوناگونش را به نحوی طی کند تا در مدارِ رشد و تعالی، به مرتبتی نائل گردد که در شأنش هست.چه نامبارک است یأس در این طریق از آن روی که مانع از به کارگیری همّ و غمّ و نهایت تلاش فرد می شود و بی هنگام، او را از پای در می آورد آن هم بی هیچ سرانجامی خواه فرد بدانجا رسد که خوشی ها سرریز شود و وصال را تجربه نماید و خواه از میان انبوهی از ناکامی ها گذر کند و زهر دوری را بچشد باز در هر دو مسیر، الماس وجودی اش بسیار رخشنده تر از پیش می گردد و از این پس با تجاربی ارزشمند به جهان هستی می نگرد.#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jun 2026 22:14:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امان از بی‌خوابی!</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8%DB%8C-fyijpenkzcsl</link>
                <description>امان از بی‌خوابی!دیشب همین که سر بر بالین گذاشتم خوابم برد! ولی چند لحظه بعد، ناگهان از خواب پریدم!چه کوتاه نافرجامی!جرعه ای آب خوردم و تلاش کردم تا دوباره به خواب بروم، اما دیگر خوابم نمی برد!ساعتی از این پهلو به آن پهلو شدم و در نهایت خواب آلودگی مراقب ذهنم بودم که در دریای افکار و خاطرات آزاردهنده لنگر نیندازد!با اینهمه چند توقف داشت که سریع، هشیار شدم و تغییر مسیر دادم!البته در بعضی مواقف هم به خودم اجازه می دادم که وارد مباحث فلسفی و ریشه هایش بشوم و با جریانی کنکاشگرانه جلو بروم تا بلکه به پاسخ هایی قانع کننده و معقول در باب آفرینش و هستی شناسی برسم!پس از چند ساعت تفکر... دیگر سکوت شب با سوتی در گوش هایم همراه شده بود و گهگاه نیز صدای آزاد شدن انرژی از سطح اجسام دور و بر، مثل کمد و کتابخانه و پنجره ها به گوش می رسید! دیگر کلافه شده بودم و با چشمان بسته در رختخواب در برابر بیخوابی مقاومت می کردم!بارها پیش آمده بود که پس از یک خواب کوتاه، سرحال بیدار شده باشم که هربار خود را به مطالعه مشغول می کردم اما این بار با یک خستگی جسمانی و کم خوابی مواجه بودم به طوری که کشش بیدار ماندن را نداشتم.سحر که شد همه ی کسانی را که می شناختم، به خاطر آوردم و از اعماق وجودم برای شان دعا کردم و در بعضی مواقع غرق در جریان مشکلات شان می شدم و بعد امیدوارانه آرزوی حل آن مسائل را می کردم.از جا برخاستم و پس از نیایش و ... ساعتی نشستن، این بار بسیار سبکبال به رختخواب بازگشتم! کم کم صدای پرندگان به گوش می رسید و من مست از خواب، نفس هایی بی صدا کشیدم و بدون هیچ فکری، بالاخره به خواب عمیقی فرو رفتم!#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jun 2026 00:50:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ردای درد</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D8%B1%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-y1cad8l2izce</link>
                <description>پریشان حال بود و‌ سخت غمگین و زار!پنجره ی اتاق را باز نمود و به آسمان پرستاره نگاه کرد.آهی از سویدای دل کشید و با خدایتعالی سخن گفتن آغاز کرد... اشک جاری بود و هرآنچه در دل داشت بیان کرد کمی که آرام شد، اشکهایش را پاک کرد و نشست.احساس سبکبالی می کرد طوری که گویی ردای درد دیگر بر دوشش سنگینینمی کند. پس از آنهمه گریستن، حالا چشمانش برق می زد و لبخند بر لبانش نقش بست.ایستاد و نفسی عمیق کشید و حالا شاکرانه به آسمان خیره شد!با خود گفت:چه مأمن زیباییست آسمان!#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2026 18:10:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پوچستان</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D9%BE%D9%88%DA%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-ezfv99geghdz</link>
                <description>ز پوچستان تو را راهی به عالم بالاستکه تنها مرکبش عشق است وعشقش را نیز ز پوچی مطلق تو وام گرفته...در این پوچ سرای پیچاپیچ و غرقه در هست نماها،فقط کافیست که چیزی یا کسی را گم کنی...اگر محدوده اش را نیک در یاد داری،خوب می گردی تا بیابی....وگرنهدر انبار کاه، سوزنی یافتن بسی دشوار است وامید به یافتنش بسیار دور از باور...امان از گم کردن یک شخص...حال تو می مانی و وادی حیرانی...تو می مانی و کهکشانی از ابعاد و دنیاها...گشتن، دیگر مشکل تو نیست،تو را شکلی دگر از جنسی دگر باید!و تو را دیداری باید رخ دهد؛فراتر از دیدارهایی که داشته ای!آنگاه که شایسته ی بینایی گردی؛این بار با دیده گانی الهی و لبریز از یقین!#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Sat, 30 May 2026 15:19:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قلم و دوات</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D9%82%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AA-xflgccuber0w</link>
                <description>قلم، تشنه است به نوشتن از پس نوشتن؛ دوات می خواهد آن هم دواتی از جنس شوق و سپس پر شور و چالاک و سبکبال، روان می گردد بر روی کاغذ و می نگارد و می نگارد!گویی اسبی شده و صفحه را میدان تاخت و تاز خویش می داند! با قامتی برافراشته خستگی نمی شناسد و چون سیراب گشته ی میکده ی عشق است، گاه به پابوس خورشید می رود و گاه به سجود از برای معبود!گاه بر فراز قله ی قاف معرفت است و گاه در نشیب دره ی دانش!آسمان نورد است و مکان و زمان نمی شناسد! طوفان به پا می کند در معرکه ها و غلیان می کند در هنگامه ی عاشقی!قلم، عزم خویش جزم می کند تا صفحه را مزین کند به نام مهر!قلبش، آکنده است از حال و هوای روح های بی تاب و مشتاق است به عرضه ی راز به آنان که مقیم منزل یار هستند!قلم، دوری می جوید از باتلاق کذب و جویای صدق است و از دل می نویسد، از خرد، از شرافت و می شکافد پرده در پرده از زیبایی!قلم، در خود فریادهای خاموش بسیار دارد و از پس سکوت بسیار، بر روی کاغذ طغیان می کند و به شیوایی ردپای عشاق را پی می گیرد تا به ژرفای مقام عاشقی دست یابد!قلمی که از آن نیک اندیشان است؛ از گزند ریا و تلبیس و تدلیس به دور است و جان فدای پاکی هاست!#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2026 14:20:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق، شهر بی دفاع</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-oes0ajrlqcst</link>
                <description>عشق، شهریست که در آن تمام دلدادگان از شوریدگی و شیدایی ناتمام خود سرودها سر می دهند و هر دم، شررها و نورها از سوز دل شان برمی خیزد!در شهر عشق، دشت هاییست که سبزی شان از سبزی حضور خضرباورانست و گل هایی الوان در آن روییده که رایحه ی شان وام دار نفس پاک دلانیست که شب تا به صبح ذاکر به نام معشوق ازلی و ابدی اند!چه مصفّا جاییست این شهر و چه رشک برانگیز است چنین زیستنی!عشق شهریست بی دفاع! از آنروی که فرقت و هجران و شوریده حالی چنان قلب های ساکنانش را صاف و زلال نموده که ایشان بسان نوباوگان، بی آلایش و مطهّرند و جز خیر نبینند! عشق، شهریست بی دفاع بدان سبب که ساکنانش در برابر تیرهای بلا رضایت پیشه می کنند و در این طریق، هر آنچه پیش آید را عزیز شمرند ازیرا که نیک می دانند که یار از برای ایشان چنان تقدیری را رقم زده!شهر عشق، وسیع است ولی ساکنانی بسیار اندک دارد از آنروی که به ندرت می توان کسی را یافت که از تمام هستی اش بگذرد و پای در ورطه ای بی سرانجام نهد!عشق نیز میزبانی بس نکوست و شایسته می دارد ساکنان شهر خویش را! دمامدم سرمستی شان را برکت می دهد و طراوت می بخشد جان ها را به یاد یار و سیراب می سازدشان با شراب سرخ انتظار!#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Mon, 25 May 2026 23:10:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غریبی در جهان</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-z7dt6cwitdsc</link>
                <description>می دانی چرا گفت:«خودغریبی در جهان چون شمس نیست!»؟از آن روی که دیدگان شمس، از هستی نه آن می دید که دیگران می دیدند! و او تنها بود، آنگونه که تنهایی اش جز به محرمی پر نمی شد! پس بدینروی به جانب مولانا رفت و خلوت آن دو مصفا گردید به انوار معرفت!تا بدانجا که مولانا خلعت دیرینه ی فقاهت برمی کند و جامه ی سماع می پوشد!هم‌صحبت طفلان کوی می گردد و در کوی و بازار، بی محابا بر گرد یار می چرخد و از قیود می رهد!چنان بی سر و بی پا به دور شمس می گردد که همگان دل نگران می شوند که چه بر سر مفتی ما آمده کاینچنین آشفته گشته است! غافل از آنکه وی مدار وجودی خویش را پیدا نموده و قرار است روزگاری تحفه ای گرانسنگ به جهانیان عرضه نماید.اگرچه تاریک دلان، بسیار بیازردند مرادش را تا بدانجای که شمس از آن دیار برفت؛ لیکن به اهتمام و اصرار پسر خلفش دوباره شمس را رویت نمود و او چه فرخ طالع بود و نیک پی که در ره حقیقت پای نهاد! آن هم نه تنها به دلیل سالها پیمودن مسیر طریقت و شریعت؛ بلکه به سبب داشتن یک دل ولی شناس!آسمان وجودش، شمس را یافت و بر دورش گشت و با قلبی گشوده معارف را دریافت نمود و از آنها فرش زیبایی بافت به نام مثنوی معنوی و بر زمین گسترانید و عاشقانه به لامکان پرگشود!#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Mon, 25 May 2026 04:40:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسافر و زائر</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%81%D8%B1-%D9%88-%D8%B2%D8%A7%D8%A6%D8%B1-kzdzz7xzg92w</link>
                <description>شاید ما را بهر سفر در خود و در جهان آفریده اند که از پس ممارستی بسیار، روزگاری به حال زیارت برسیم!مسافر، چابک و مسرور گام برمی دارد و سبکبال، تا نیازارد زمین را!نیازردن، مرام اوست و زلال بودن طریقتش! سراپا شفقت است و نیک اندیشی!یک مسافر، بر این قرار با خود وفادار است که نفعی ببخشد بر مردمان!دلش رضا نمی دهد منافع خویش را بر منافع سایرین ارجح بداند!فقر و ناداری دیگران را می فهمد و می کوشد رزقی که از رزاق می رسد را بدیشان تقدیم نماید!فضل الهی، در سیطره ی جهان سایه انداخته و مسافر، نگاهش به یگانه سبب ساز عالم است که خلق نموده هرچه دیدنی و نادیدنی ست و آنان را روزی می دهد!یک مسافر، می داند که قدرت و عظمت تنها از آن خداوند است؛ پس او در اوج بندگی، سجده می نهد بر پیشگاه خالق یکتا تا شکری خالصانه به جای آرد!از شهری به شهری رفتن با گام های خویش از بهر کسب عبرت و شنا در دریای مواج شناخت دنیای درون را حیرت انگیز می بیند!می کوشد تا روزیِ نهان شده در نگاه ها، پیام ها و دردها، داشتن ها و نداشتن ها، شدن ها و حتی نشدن ها با فروتنی و از راه دل و حواس دیگر دریافت نماید!آرزو دارد تا از پس فصل به فصل در سال ها و گذر عمر، در نهایت روزی برسد که زیارت، نصیبش گردد و او به مقام «زائر» نائل گردد!#فرشته_سنگیان@moshtagheparvazfereshtehs</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2026 20:00:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رهگذار و شمس</title>
                <link>https://virgool.io/@moshtagheparvaz/%D8%B1%D9%87%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%B4%D9%85%D8%B3-rqjnbugehy3v</link>
                <description>در میان جمعیت از رهگذری پرسید: شنیده ام امروز صبح شمس، خود به میدان آمده بود!خواستم بپرسم تو که اینجا بودی هم امروز شمس را دیدی؟!رهگذر پاسخ داد:ای عزیز! شمس می تواند یک صفت باشد! باید نورشناس بودتا که بشناسد نور را!گفت: از قبل بباید شمس بودیا از پس سیر و سلوک بباید شمس شد؟!رهگذر گفت:خورشید نور می بخشد، گرمی دارد و بسیار رخشنده است و منبع و سرچشمه ی نور!تو خود بازگوی که نور آن ز کجاست؟؟و او با خود اندیشید و سکوت پیشه کرد!رهگذار بی صدا دور شد و دورتر!خورشید وسط آسمان می درخشید، صدای اذان طنین انداز شدچار تکبیر گفته شد از پس وضویی ضوء بخش!قامت بسته شد، رکوع و سجود و قنوتو از پس آن سلامی داده شد و به ناگاه این بار سلامی نیز شنیده شد!هر آنچه باید می شد، شد!شگفتا شمس دل، از درون تابیدن گرفته بود!کس آگه نشد که آن روز ظهر، چه بر وی گذشت... بر اویی که سینه صیقلی داده بود!صدری منشرح از برای کسب نور!شمس تابیدن گرفت و نور باریدن گرفت!و ندایی شنید: هرگز زمان قبل و زمان بعدی نبوده جز در خیال تو؛کنون که بر این راز واقف گشته ای بدان که تو در اقیانوس دم غرقه ای و از آنروی نیز احاطه هستی در قرب!#فرشته_سنگیان</description>
                <category>فرشته سنگیان</category>
                <author>فرشته سنگیان</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2026 02:50:13 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>