<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های mostafa</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mosio</link>
        <description>یک سر گشته ی حیران</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:46:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>mostafa</title>
            <link>https://virgool.io/@mosio</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سربازی رفتن یا نرفتن مسئله این است</title>
                <link>https://virgool.io/@mosio/%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-mlz7m2ngpbvx</link>
                <description>سلام دوستان من ترم 8 کارشناسی ام و قصد دارم برای ارشد تغییر رشته بدم و از اونجایی که درس های مونده ازم یکم سخته نمیتونم اونقدری که باید برای ارشد بخونم حالا سه تا سناریو جلوی پامه 1- اینکه درسمو ترم 9 تموم کنم و بعدش مستقیم برم سربازی2- درسم رو ترم 10 تموم کنم و یک سال بعدش بخونم برای ارشد 3-درسم رو ترم 9 تموم کنم و اون زمانی که مونده تا کنکور رو بخونم و اگر قبول نشدم برم سربازیسوالی که دارم اینه که اگر سناریوی یک رو اجرا کنم توی زمان سربازی میشه برای ارشد هم خوند ؟</description>
                <category>mostafa</category>
                <author>mostafa</author>
                <pubDate>Fri, 01 Mar 2019 10:49:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوال درباره تجربه سربازی</title>
                <link>https://virgool.io/@mosio/%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-jeorpwueocyr</link>
                <description>سلام دوستانمن سال اخر کارشناسیمه و از اونجایی که میخوام برای ارشد تغییر رشته بدم و دانشگاه خوب میخوام قبول بشم نمیتونم این رتبه رو همزمان با درس هام بیارم حالا دوتا راه جلوی پامه یکی اینکه بعد از تحصیل یک سال بمونم و بخونم برای ارشد و یکی اینکه برم سربازی سوالم اینه که تو دوران خدمت وقت ازاد داریم که بشه درس خوند برای کنکور؟ یا باید بزارم بعد از سربازی بخونم؟ اشکمو در اورده سربازی لعنتی ?</description>
                <category>mostafa</category>
                <author>mostafa</author>
                <pubDate>Wed, 27 Feb 2019 22:55:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فریاد از اعماق</title>
                <link>https://virgool.io/@mosio/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%82-atkvnwy5i43a</link>
                <description>کاش میشد داد زد کاش جایی برای فریاد کشیدن بود کاش برای کسی فریاد زدنت مهم بود کاش کسی بود فریادت براش مهم بود کاش وقتی نیم  نگاهی به گذشت و نگاهی به اینده میکنی ذره ای شادی و امید رو میشد دید کاش این روز های جوانی به این بدی نمیگذشت من یک جوان ۲۱ ساله ام با کلی رویا که هر روز افسانه ای تر میشه کاش فقط رویا هامون افسانه ای میشدن چطور میتونم زندگی اطرافیانم رو ببینم و اسوده باشم چطور این همه عصبیت این همه خشم این همه نفرت رو ببینم و به فکر فرو نرم؟ چطور ببینم ادمایی رو که مدت هاست گوشت قرمز نخوردن و سر راحت روی بالش بزارم ؟ چطور به اینده تیرم فکر کنم به زمانی که من هم یک بیکار بدبختم و راحت باشم ؟ کاش کسی فکری میکرد کاش این حسرت رو کسی جواب میداد کاش میشد فریاد زد دارم خفه میشم کاش پر از کاش نمیبودم کاش ..</description>
                <category>mostafa</category>
                <author>mostafa</author>
                <pubDate>Wed, 27 Feb 2019 00:24:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به کما رفتن و تعجب از زنده بودن !!</title>
                <link>https://virgool.io/@mosio/%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D9%88-%D8%AA%D8%B9%D8%AC%D8%A8-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-uzrymz6rcdrx</link>
                <description>هر شب به کما میرم و وقتی به هوش  میام سختمه که از جام بلند شم من توی کما بودم نباید الان زنده باشم !خدایا یک روز دیگه ؟ یک روز دیگه بدون اینده ؟ بدون گذشته ؟ و بدون حال ؟هر روز بیشتر از 4 ساعت تو رخت خواب به خودم میپیچم و خیالات میبافم و به اینده فکر میکنم چه کار احمقانه ای !! :| کدوم احمقی با فکر کردن به اینده، به اینده رسیده ؟ کدوم احمقی بخاطر ترس از دست دادن زمان، زمانشو از دست میده ؟ این خیلی مسخره نیست ؟ خیلی احمقانه نیست ؟ که اینقدر به اینده فکر کنی و اینقدر به از دست دادن زمان فکر کنی که ایندت برسه ؟ اینقدر به از دست دادن زمان فکر کنی که زمانتو از دست بدی ؟چطور یک ادم که خودشو منطقی میدونه این کار احمقانه رو انجام میده ؟اینقدر این روزا باعث تعجب خودم میشم که تعجب میکنم !نمیدونم تا به حال تجربه ی اینقدر فکر کردن رو داشتی که احساس کنی مغزت خسته شده ؟ و دلت نخواد دیگه فکر کنی ؟ اما هیچ راهی برای فرار از فکر کردن نیست مگر رفتن به کما !!! من از همه شما هایی که ( احتمالا هیچ کس این متن کسل کننده رو نمیخونه ) این متتنو میخونین  بخاطر پرت کردن زباله های فکریم توی ویرگول معذرت میخوام من متعلق به این جامعه نبودم ! من خودم رو نمیفهمم بقیه رو نمیفهمم ! من هیچ چیز رو نمیفهمم من نمیفهمم چرا باید برم سربازی نمیفهمم چرا باید مثل یک قطار توی ریل حرکت کنی من نمیفهمم چرا وقتی خودت رو نشناختی بچه میاری من نمیفهمم چرا وقتی خودت نمیدونی چکار میکنی روی زمین بچه میاری من نمیفهمم توی این همه تنوع طلبی جنسی و دختر بازی و پسر بازیت دنبال چی هستی من نمیفهمم لذتت از خریدن ی غذای لاکچری و عکسشو گذاشتن تو اینستا چیه من نمیفهمم چرا باید یکی که فقط بدنش رو نمایش میده فالو کنی  من نمیفهمم چرا باید اینجا به دنیا میومدم من نیمفهمم نمیفهمم نمیفهمم میفهمی ؟ نمیفهمم این اشک ها بخاطر نرسیدن هامه ! یا عرقیه که ریخته نشده ؟ نمیفهمم این خشم مال کودکیه که ندیدنش یا نو جوانیه که اهنگ اجتماعی گوش میده و سعی میکنه جامعه رو بفهمه یا جوانیه که هیچ اینده ای جلوی روش نمیبینه ؟ مال گذشته ی نابود شدس ؟ یا رویا های نابود شده ؟ یا حال افسرده ؟ لعنت به این روز ها کاش به کما برم و دوباره از زنده بودن تعجب نکنم !خشم رو توی متن میبینی ؟ خالی کردن خشم به هر شکلی محکومه بجز وقتی سر خودت خالی میکنی  دست به هرجای جهان که کشیدیم ، سُر بود و بالارفتن مشکل . هیچ بادامکی بر سفره ما نگذشت . به باد رفتیم بر هر چه که وزیده بود قبل از ما ، وزیده بود باد فنا ... دست به هر چیز که زدیم ، تکان ضربات تن بود .چند بار لغزیدیم ؟ چندبار ؟ چند بار گزش زنبور شدیم ؟ کودکی را ... چند بار آخ گفتیم ؟آن‌گونه که دل گریست ...چرا شتر رنج همیشه اینجا خوابید ؟ چرا شتر رنج همیشه اینجا خوابید ؟ چرا شتر رنج همیشه اینجا خوابید ؟ چرا شتر رنج همیشه اینجا خوابید ؟... امید وارم به قول &quot;هیچ کس&quot; ی روز خوب بیاد .....</description>
                <category>mostafa</category>
                <author>mostafa</author>
                <pubDate>Wed, 13 Feb 2019 23:45:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در خود فرو ریخته شده گیج میزنم</title>
                <link>https://virgool.io/@mosio/%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D9%88-%D8%B1%DB%8C%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%DA%AF%DB%8C%D8%AC-%D9%85%DB%8C%D8%B2%D9%86%D9%85-adpaj6mkfcjd</link>
                <description>اونقدر تو سرم فکر بالا پایین میره که خودمم نمیدونم از کجا شروع کنم و چی بنویسم :)حتما با خودتون میگین خوب تو که نمیدونی چی بنویسی اصلا چرا اومدی بنویسی اومدم بنویسم چون یکم تو سرمو خالی کنم و شاید چندتا دوست خوب هم پیدا کردم همچیز ازونجایی شروع شد که حدود یک سال پیش فهمیدم نمیتونم درست تمرکز کنم روی کاری و دست به هر کاری که میزنم سریع ولش میکنم و میرم سر کار بعدی .و اینقدر این کارو کرده بودم که خودمم خسته شده بودم . پس تصمیم گرفتم برم دنبال علتش و بفهمم که چرا اینطوریم !!و اینجوری شد که وارد دانیای عجیب و بسیار جذابی به نام علم روانشناسی شدم !!شروع کردم به دیدن فیلمای ادمایی که زنگ میزدن دکتر هلاکویی و مشاوره میخواستن برای مشکلات مختلف تا بلکه مشکلات خودمو خودم بفهمم و حلشون کنم این پیگیری من ادامه داشت تا وقتی که با پدر علم روانکاوی اشنا شدم و کتابای فروید رو شروع کردم به خوندن و دیدم که wow  چقدر جذابه برام این مباحث و دوسشون دارم :)همون موقع ها بود که با خودم میگفتم من اشتباه کردم که اومدم رشته کامپیوتر و باید میرفتم رشته روانشناسی اما هنوز تردید داشتم یک سال گذشت و من ترم 7 رشته it  شدم که دیدم هنوز نمیتونم درست تمرکز کنم و دیگه فکر میکنم خودم نمیتونم حلشون کنم و تصمیم گرفتم  از یک روانشناس کمک بگیرم . و این شروع سردر گمی من بود !من که یک سال جسته گریخته مباحثش رو دنبال میکردم و لذت میبردم ، حالا با ادمی اشنا شده بودم که داره همون کاری رو میکنه که من دوسش دارم . و  فکر اینکه من باید رشتمو عوض کنم اینقدر ذهنمو به خودش مشغول کرد که تموم اطرافیانم فکر میکردن مسئله عمیق احساسی مثل عاشقی برام پیش اومده :)اما مسئله این بود که فکر میکردم 4 سال از عمرم رو به فنا دادم . و اشتباه کردم این رشته رو خوندم ، من جام اینجا نیست !!پس شروع کردم به بررسی شرایطی که باید داشته باشم تا بتونم در کار درمان وارد بشم ! یکی از شرایطش اینه که دوتا مدرک اخر باید مرتبط باشن و این یعنی حد اقل 6 سال باید روش وقت صرف کنم و 2 سال هم که سربازی دارم !(چه قانون ظالمانه ای )  و این یعنی شروع کابوس 30 سالگی نمیدونم چرا ولی فکر میکنم اگر به هر دلیلی بازار کار نداشته باشم و نتونم امرار معاش کنم و سنم 30 باشه یک شکست خورده واقعیم تو زندگیم :(ادمی که تو رشته خودش موفق بوده و سودای یک کار دیگه به سرش میزنه و ول میکنه رشته خودشو و شکست میخوره :(و اینقدر تو سرم اما و اگر بالا پایین میشه که گاهی ارزو میکنم که کاش مغز هم دکمه خاموشی داشت :)مرسی از همه اونایی که سری به پستم زدن و نظر میدن تا پستای بعدیم بهتر باشه :)</description>
                <category>mostafa</category>
                <author>mostafa</author>
                <pubDate>Fri, 04 Jan 2019 21:12:09 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>