<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های لرد اکسترم</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@moslem</link>
        <description>هو آر یو؟ آیم عه گاد</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 20:51:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1721/avatar/vxWZcz.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>لرد اکسترم</title>
            <link>https://virgool.io/@moslem</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دردهای زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@moslem/%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-rab8lcvfaw4o</link>
                <description>حجم دردهایی که در حال تجربه اش هستیم و در آینده منتظرمون هستند خیلی زیاده... گاهی از زندگی کردن خسته میشم،از خودم میپرسم چرا بین این همه بی عدالتی باید زندگی کنم؟از بدو تولد بی عدالتی‌ها و تبغیض‌ها شروع میشه و بقیه‌ی زندگی شبیه یه جوک بی مزه بنظر میاد. اگر عدالتی بود باید در طبیعت بود، حالا که نیست از مردمان چه انتظاری میره؟میپرسم چرا دور تکرار هر روزه‌ی آدمهای جهان اینقدر هیجان انگیز بنظرشون میاد، تا بخاطرش هر کاری کنن؟ به کجا باید برسیم که واسه‌اش تلاش میکنیم؟ به دیوار خیره میشم،دردهای جسمی و روحی ام رو عقب میزنم اما چند لحظه بعد همون سنگینی روی سینه ام فرود میاد و سوال‌های بی جوابم باز هم حل نشده باقی میمونه. کاش میشد از بودن انصراف داد، کاش.</description>
                <category>لرد اکسترم</category>
                <author>لرد اکسترم</author>
                <pubDate>Tue, 06 Mar 2018 20:02:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از دیروز تا پریروز</title>
                <link>https://virgool.io/@moslem/parirooz-mgx0k2pwe7az</link>
                <description>پشت سر گذاشته ام پل های تمنا راو بی رغبتم بر آرزوهای گذشتههمراهی ندارم جز رنج هایی کهمیراث بیهودگی درون منندو دیهیمی که گل های شادابشبی رحم در تازش بوران های سرنوشت شوم فسرداینک روز می سپارم غمناک و تنهاو چشم دوخته ام بر راهی که مرگ مرکب می راندو باز می جویم نقشم رادر تنها برگ لرزان و دیرنده بر شاخسار لختکه گوش سپرده است به زوزه زمستانی بورانی سیاهو زخمیش در پیکر استاز سوز تازش آخر پاییز.</description>
                <category>لرد اکسترم</category>
                <author>لرد اکسترم</author>
                <pubDate>Wed, 08 Nov 2017 14:17:04 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>