<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مسلم شبان  ...</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@moslemshaban518</link>
        <description>یه خط شعر یعنی یه عمر زندگی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 10:00:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/894747/avatar/sCJNZ0.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مسلم شبان  ...</title>
            <link>https://virgool.io/@moslemshaban518</link>
        </image>

                    <item>
                <title>و آدمیست دیگر</title>
                <link>https://virgool.io/@moslemshaban518/%D9%88-%D8%A2%D8%AF%D9%85%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-h27fzd0y6l8o</link>
                <description>هنوز صدایت درونم به بی صدایی می ماندمثل تمام پاییز ها هنوز نفس های تو را با تمام آنچه باقی مانده از خودم به تداعی و سکوت میکشمتا چیزی از شعر و خیال در من باقی بماندانگار آدمی نقش چشمانش را با کمی کالی و دوست داشتن گره زده و عطر این هستی و آن هست شدن درونش هیچ بزرگی شده که من نامش را زندگی می ناممدوست دارم امروزم را برایت بنویسمو خالی شوم از چهل سالگی و انقراض دست جمعیرنگ ها در تاروپود زندگیم و این جمله که تاب از توانم گرفته ، مهرماه است نه جایی برای رفتن است و نه جایی برای ماندن بی قرارم و حدس ها مرا به کجا بکشاند نمیدانمسر خاکت میروم فلبداهه ها مرا رها نمی‌کنندچهر به چهره تا میشوم خاک را از تمام آنچه هست می تکانم و قبرستان را با تمام هستی به قیاس می کشمو به درخت هایش سایه های ارزان میدهمچه باید کرد کاش می‌توانستم مرگ را آن گونه که هست بپذیرم نه آنگونه که تو باورش کردیتا صاحب لبخندت شودمو هی به خود بگویم آدمیست دیگر می آید اینجاتا بگوید رفته ام تا بفهمد زندگی را در خاک مردگان..... م شبان سنگریمهر 1404</description>
                <category>مسلم شبان  ...</category>
                <author>مسلم شبان  ...</author>
                <pubDate>Tue, 07 Oct 2025 23:48:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاید بهار</title>
                <link>https://virgool.io/@moslemshaban518/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-udtlngc8vknp</link>
                <description>....دارم برای سالی که گذشت تمام تو را به خاطر می آورم  میام تمام دفتر های سفید نانوشته ام و کتاب های که در کتابخانه حضور و غیاب میکنند برای روز های که کنارم بودند و  حالا فقط مرتب ایستاده اند تا جاشوند کنار تنهایی زندگیم  در آن سوی ناسوهایم ..ناسوهایی که سو سو میزند  در رد انکار  .... می نویسم   برای برادری که که در اتفاق مرگ ها رفته است رفته برای گیراندن کمی مرگ در طعم تلخ زندگی  و خیال و سکوت و مدارا و  شعر سهراب  بر سنگ سخت قبر  و عاشقانه های که مرا در کلمات فرو میبرند تا سالک چهل سالگی هایم شوم ، دوست دارم کلمات راضی کنند زمان و مکان را ولی مگر آیا میشود روزه سکوت را شکست در وقت عاشقی وخیره نماند به واو های اضافی زندگی. امروز چندمین روز فروردین است  نمیدانم، کسی مرا در خویش می‌خواند کسی که تو باشی تا رها شوم از خویش و بنویسم زندگی در معنایی عجیب دارد مرا با خود می‌برد و من هر روز به خدایی که درچشم هایت معبد های ها تاریخ را ساخت می اندیشم. و قدم هایم را با تو در خیابان های قصر الدشت می شمارم تا به شماره بیوفتد نفسهایم میان بنفشه هایی که عاشقی ملک و کودک و عاشق را میکنند در این چند روز بهار و شاید هایش .. </description>
                <category>مسلم شبان  ...</category>
                <author>مسلم شبان  ...</author>
                <pubDate>Wed, 26 Mar 2025 14:25:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ناکجا</title>
                <link>https://virgool.io/@moslemshaban518/%D9%86%D8%A7%DA%A9%D8%AC%D8%A7-eejnuxadoeii</link>
                <description>گاهی وقت ها نه سهراب و نه سپید ترین شعر مرا تا ناکجای می‌کشاند که سمت دلم تو باشی .در وارستگی فصل وسکوت اینه ها .. در بمب شدن ترس و تکه تکه های  معصومیتی به نام و بی نام   ..نمیدانم چه را برای که میگویم .. وقتی پاییز است و آبان دارد مرا مبتلا تر میکند به رفتن و عابر تر شدن میان این همه  ... و هی تو را زمزمه کردن در آمدن هان  های خیالی در چشم در چشم شدن هایی به اندازه سن سرو ناز های إرم ..و سپیدو سیاه شدن تمام آسمان برای بارانی برای لحظه ای ترنم، نم ، ناز ، و شستن ما ی ناامیدی از آنچه در این ماورا آری ماورا تقدیر میشود .... فقط با کمی باران و پاییز و کمی کلمات آمیخته با تو ....قصر الدشت </description>
                <category>مسلم شبان  ...</category>
                <author>مسلم شبان  ...</author>
                <pubDate>Fri, 20 Oct 2023 22:17:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامت</title>
                <link>https://virgool.io/@moslemshaban518/%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%AA-jyrmtvmlgbyv</link>
                <description>چیزی درون ذات بشر بودن هست که نیست ؟دوباره اتفاق افتاده درون ،ماه وسال و لحظه و هیچ یک لحظه که گاهی تو باشی  و گاهی کلمات  و گاهی صدایی از متن موثق فعل هایی انجام شده در نشده های خیال انگیز بشری که من باشم و صدایی که تو ،باورت میشود آنقدر دچار سردرد و سکوت شدم که سال به ناکجا ی حالا رسید ، مرگ ها اتفاق افتادند ،بوسه ها نامی شدند بر پیشانی زنان فلبداهه گوی خیابان آ... ،کسی ندانست چرا چیستی ندارد وقتی موذن اذان می‌گوید ، کسی ندانست من نام تو را در شعر هایم تو مینامم  در مینایی این پرگار و فصل شدن زمستان در شعر ی بلند به زمزمه بی پایان  ..آه کاش می دانستم چه میگویم چه میخواهم بگویم بر ای این روزهایی که عاشقانه هامان نامی برای نام شدن ندارند ...</description>
                <category>مسلم شبان  ...</category>
                <author>مسلم شبان  ...</author>
                <pubDate>Thu, 10 Aug 2023 00:31:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلمات</title>
                <link>https://virgool.io/Phenomenons/%DA%A9%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%AA-rjqejzuubzda</link>
                <description>کلمات را معنی می کنم تا تو را پیدا کنم چشمی نهان  دردی نهان و حسی به وسعت خیال در لمس لامسه ها ی جهان هستی تو باور میکی تمام این من ,من واژه  هاستمن انکار شدن یک برگ در فلبداهه وجود بشر بودنم و عاشقانه ای کوتاه در بلندای یک نقش یک معاشقه در کالبد جوانی و انتظار بودن در سی سالگی ،بودن و بلوغ بودن و خیال بودن و لحظه بودن و یک مکان یک پاییز .. و نقش شدن در لبخندت ..نقش شدن در تکه کلامت .. و تکه ی وجودت ..کلمات را معنی میکنم .. مسلم شبان سنگری</description>
                <category>مسلم شبان  ...</category>
                <author>مسلم شبان  ...</author>
                <pubDate>Sun, 04 Dec 2022 21:52:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهار</title>
                <link>https://virgool.io/@moslemshaban518/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-edpexv7kdwbw</link>
                <description>بهار نام دیگر کدام عاشقانه ی توست ؟جانامی دانم دانای سکوت و ابر و اینه ها مانده ایدر امدنش و به بارانیو  گل دادن فصلو التیام بشارت دهنده ای دیگرو هر بار نمی دانم چه میگوید این هزار سالگیکه در چشمان تو گم میکند سال خویش راو در بهار دو باره پیدا میشودچون من اغازمن ما شدهمن   شعرمن نگاهتدر نقطه اغاز بهار</description>
                <category>مسلم شبان  ...</category>
                <author>مسلم شبان  ...</author>
                <pubDate>Tue, 12 Apr 2022 21:49:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پ ا ی ی ز</title>
                <link>https://virgool.io/Whitenoise/%D9%BE-%D8%A7-%DB%8C-%DB%8C-%D8%B2-kmnpneigu4oj</link>
                <description>میان این همه چیستی و هستیبه حکایت  آ د م ی  می اندیشمکه نامش میان آه و دمی سرگردان استسرگردان نفسی و بارانی و ..لحظه ای پاییزو کاش خیابانی دورو خیالی نزدیکو لجظه ای ارامش و گذر عابری در پس زمینه تنهاییو عشق و مرکب وجودباورت میشودتمام زندگی فلبداهه  لحظه ایستچشم در چشمدست در دستو قصه  ای به قصهو قرنی که طاقت تکرارش نیست در قرنی دگرتا آ د م ی را باز به تناسخ لحظه ای ُ حسی و تجربه ای تکرار کندو نیستی را به چیستی و چیستی را به هستی گره بزنددر خیابانی - بوسه ای و قدم های هزار ساله ...مسلم شبان ....20 مهر 1400</description>
                <category>مسلم شبان  ...</category>
                <author>مسلم شبان  ...</author>
                <pubDate>Tue, 12 Oct 2021 23:14:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رقص - زیبایی - آدم</title>
                <link>https://virgool.io/@moslemshaban518/%D8%B1%D9%82%D8%B5-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A2%D8%AF%D9%85-vcvcjaummizb</link>
                <description>زیبای من انگار خدا را ندیده ایکلمه به کلمه و رقص به رقصسکوت به سکوت و هجا به هجاخالی از انچه رنج می داند و به زبان نمی اوردلحظه می داند  نمی افریندو عشق به فواصل هر مقدمه بی مقدمه عاشق میکندشرح را به اشتیاقو ادم ادم خویش میشودبی انکه بداند و معنی کند این بودن راو ازکجا بود و به کجا....چنین هزار هزار یک قرن بر او گذشتبی انکه عاشق شود به شوقو رقص کند به گرودنکه زیبایی نیست که می رقصد لحظه است ُ در جاودانگی ققنوس وار عصری به جراحت ومعنی آری زیبای من خدا را ندیده ای زیبا به زیبایی خویشپروانه وار این جهان پروانه وار هزار با امدن و رفتن و شمع شدن و ادم ُ ادم خویش شدن وقتی کسی ادم خویش نیست </description>
                <category>مسلم شبان  ...</category>
                <author>مسلم شبان  ...</author>
                <pubDate>Sat, 25 Sep 2021 23:18:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامش مهرسا</title>
                <link>https://virgool.io/@moslemshaban518/%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%87-tlgzgonrrcwl</link>
                <description>سلام حال خوش امروزم چند ساعت بیشتر از به دنیا اومدنت نمیگذره اونقدر در دنیا عجیب نگاه و بودنت غرق شدم که درک درستی از هستی، بودن و نبودن ندارم، از انکار جهان، تفاوتهای هستی و نیستی، خدا، مرگ و کامل شدن، کمال، اتفاق، حدس، لحظه، و نگاه یه بچه چند ساعت به دنیا اومده، انگار همه چیز فرمول عجیبی به نام عشق داره، هر کدوم با ترکیب و اندازه های متفاوتی نیاز، نظم و تداعی در هر لحظه در یه مکان و زمان خاصی، انگار ما هستی فراتر از هستی خودمان داریم انگار ما مای  مطلق شعور هستیم در یک لحظه از افرینش، و بعد حس کامل رنج. انگار نمی دانم هامان اونقدر ادامه دار که کسی ورای اون ها فقط خط میزنه بر بی سوالی شون انگار جهان ادامه کامل شدن ماست وقتی عاشقیم و وقتی منکر خویش. وقتی تلفظیم در بطن کامل کلمه و هر روز روز خویشیم در زندگی و مرگ. اری سلام من به انکار خویش در لحظه دیدنت نگاه کردم در چشم در چشم شدنت به روز چهارم تیر ماه با ساعت ده صبح با ملاقات دقیقه ها وقتی نامت را در ذهنم انقدر تداعی میکنم تابفهمم روزی بی گاه و اگاه از هزار سالگی و مرگ این دل نوشته در نام وبی نامی بخوانی... مهرسا جان تولدت مبارک.... </description>
                <category>مسلم شبان  ...</category>
                <author>مسلم شبان  ...</author>
                <pubDate>Tue, 29 Jun 2021 00:04:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصه</title>
                <link>https://virgool.io/@moslemshaban518/%D9%82%D8%B5%D9%87-ye5dt4npzw95</link>
                <description>قصه به قصه اسمان به زمین وصله خورده انگار حیرت ماه رنگی دگر دارد انگار کسی مرا به دوست داشتن صدا میزند تکه کلامی در ذهنم، زیبایی در لحظه ام آمیختگی زمان و مکان زنی محو، خاطره ای دور و صدا که تاریخی گم شدهداردکدام لحظه را زندگی میکند دلت؟ وقتی کسی سال ها قبل عاشق شده و دوست دارد صدا بزند کسی را شعری را و صدایی را در ان سوی ناسو ها ی یک شهر در دوری صدای یک تلفن و خلسه لبخند یک عکس و تمام شدن یک معنی در دقیقه ای و کامل شعر در حسی شاعرانه و نفس به نفس وسکوت به سکوت حس میشود به شعر و تنهایی....... </description>
                <category>مسلم شبان  ...</category>
                <author>مسلم شبان  ...</author>
                <pubDate>Sun, 30 May 2021 23:40:51 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>