<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مصطفی کزازی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mostafa.kazazi106</link>
        <description>هنر زیست من نیست، عنصر تشکیل دهنده من است</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 10:13:51</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/158917/avatar/1W8yak.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مصطفی کزازی</title>
            <link>https://virgool.io/@mostafa.kazazi106</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سینمایی ماشین مرا بران /  #نگاه_کن</title>
                <link>https://virgool.io/@mostafa.kazazi106/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DA%A9%D9%86-hjgqequd5p6u</link>
                <description>به نام هنرمندترینفیلم تولید کشور ژاپن و به نویسندگی ریوسوکی هاماگوچی و تاماکاسا اوئه، و کارگردانی ریوسوکی هاماگوچی است.اثر براساس داستان کوتاه ماشین من را بران از هاروکی موراکامی نگارش شده است و تا اندازه‌ای وفادار بوده و البته تغییراتی هم داشته است.فیلم با صحنه‌هایی اروتیک آغاز می‌شود و کلیت این فضا تا دقیقه‌ی 30 ادامه دارد. و در دقیقه‌ی 40 تازه تیتراژ آغازین را می‌بینیم و رسماً فیلم شروع می‌شود.ساخته‌ی هاماگوچی کاملاً برخلاف این حرف پیش می‌رود که: ((کمتر بگو و بیشتر نشان بده))، نزدیک به تمام فیلم با دیالوگ و گفت‌و‌گو پیش می‌رود. صحبت کردن و مکالمه و حتی شنیدن صدای ضبط شده‌ی زن، به زحمت اجازه‌ی حس فضای خالی و سکوت را به مخاطب می‌دهد.کارگردان به وضوح از باب اِلمان‌های کلی، راه فروشنده‌ فرهادی را رفته‌ تا اسکار بگیرد و موفق هم شد؛ استفاده از تئاتر و شخصیت‌های اصلی موجود در آن، مسئله‌ی رابطه‌ی زناشویی با غیر از همسر، شوهری که متوجه رابطه می‌شود و اما اقدامی نمی‌کند.البته انتهای فیلم هم انگار پیرو فرهادی است و باز که نه، عملاً رها می‌شود و ما نمی‌فهمیم چه شد و باید خودمان برای خودمان سناریو سازی کنیم.نکته‌ی قابل توجهی که در مورد ماشین من را بران وجود دارد، اینجا بر خلاف فروشنده‌ی فرهادی نمایش بسیار در اثر کارکرد دارد و بودنش طراحی شده و کمک کننده است.اما در جایی از اثر گفته می‌شود نمایشنامه چخوف خود واقعی آدم را بیرون می‌کشد و شخصیت اصلی مرد در پسِ نمایش درحال اجرایش، خود واقعی‌اش را بیرون کشیده شده میابد؛ اما این خود واقعی‌ای که گفته می‌شود را ما در اثر نمی‌بینیم و شخصیت متفاوت از آن است.فیلم هاماگوچی لانگ‌شات‌های خوبی دارد. خصوصاً در زمان‌هایی حرکت ماشین با ایجاد خطوط و انحناهای درست و زیبا.ماشین قرمز کوچک فیلم، به نوعی در اثر نقش یک شخصیت را داراست. ماشین شخصیتی است که برای عشق و دوستی و اعتراف به آن پناه برده می‌شود. انگار او آرامش‌بخش و صلح‌طلب است.فیلم، با روند خودش، با شعار نمی‌دانیم پس قضاوت نکنیم، و همچنین، هدف وسیله را توجیه می‌کند، به صورت تمام قد از خیانتکار دفاع می‌کند و در نهایت هم به شکلی تطهیر!در انتها هم شخصیت اصلی مرد و راننده‌ی زن، انگار به نوعی از آزادی و رهایی می‌رسند و به گونه‌ای رستگار می‌شوند، اما هیچ مقدمه و چالشی در مسیرِ رسیدن به این رستگاری، در فیلم دیده نمی‌شود.ماشین من را بران ریتم کندی دارد اما خسته‌کننده نمی‌شود؛ چون تمپو به واسطه‌ی مکالمات تعادل ایجاد کرده است.نورپردازی و فیلمبرداری ساده اما صحیح و بازی‌های اندازهِ بازیگران، نکات قابل توجه و قابل قبولِ فیلم هاماگوچی هستند.کلام آخر؛هر فیلم یک تجربه است و تجربه، بدردبخورترین چیز آدمی!به قلم: مصطفی کزازی</description>
                <category>مصطفی کزازی</category>
                <author>مصطفی کزازی</author>
                <pubDate>Mon, 25 Apr 2022 16:56:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینمایی دست خدا / #نگاه_من</title>
                <link>https://virgool.io/@mostafa.kazazi106/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%85%D9%86-motkr6k2cjiv</link>
                <description>به نام هنرمندتریندست خدا فیلمی به نویسندگی و کارگردانی پائولو سورنتینو است.فیلم قصه‌ی بلوغ یک نوجوان را در بستر ایتالیای قدیم و شهر ناپل(یا همان ناپولی) روایت می‌کند، که البته طبق گفته‌ی خود فیلمساز این شخصی‌ترین اثر اوست و در واقع به گونه‌ای نوجوانِ درون فیلم خود سورنتینو است؛ و اتفاقاً همین نکته کار اثر را یکسره می‌کند.فیلمساز آنقدر درگیر سختی‌ها و عصبانیتش از دوران نوجوانی خودش شده، که کار از دستش درآمده؛اثر، داستانی بسیار کوتاه دارد، اما بی‌دلیل طولانی است. فیلم به هر مسئله اشاراتی دارد و پرداخت به اندازه خیر. گویی سورنتینو به کمیت بیشتر اهمیت داده تا کیفیت، و به شعارهای کوتاه کوتاه بسنده کرده است.احساس من این بود که کارگردان می‌خواسته بگوید: ببینید این منم و چنین مسیری را رفته‌ام تا کارگردان شوم، پس به من اعتنا کنید.اما واقعیت این است که، تنها چیزی که اثر را قابل تحمل و کمی اعتنا می‌کند، بازی خوب بازیگران اثر، درکنار فضا و طبیعت زیبای شهر ناپل است.سورنتینو فیلم را دل‌فریبانه ساخته و به‌واسطه‌ی نگاه‌های موشکافانه‌ی دوربین، از احساسات و عواطف ناخودآگاه مخاطب سوءاستفاده و خصوصاً نوجوانان و جوانان امروز را در مورد عصبانیت در مورد نیاکانشان، باخود همراه می‌کند.بگذارید به چند نکته‌ی فنی هم اشاره کنم؛روایت فیلم آشفته و دور از انسجامی درست است، انگار همه چیز تصادفی و بدون برنامه‌ریزی و چیدمان اتفاق می‌افتد؛ در جاهایی هم اغراق‌آمیزی اثر چنان بیرون می‌زند که علامت تعجبی بالای سرتان ظاهر خواهد شد!تغییر لحن روایت هم به درستی از کار در نیامده.سخن از فلینی در فیلم، به جای یک استاد فیلمسازی، شبیه به حضوری تخیلی و افتخاری شده است؛ لحن فیلم هم سعی دارد ادعای نمایندگی سبک فلینی را کند، اما نهایتاً موفق می‌شود ادای آن را دربیاورد.و اما یک نکته‌ی بسیار جالب؛ در جایی از فیلم فیلمسازِ مطرحِ درون فیلم به نوجوانِ عاشق کارگردانی(همان سورنتینوی خودمان) می‌گوید((فقط اگر حرفی برای گفتن داری به فیلمسازی فکر کن))، و این شعار چنان از اثر بیرون می‌زند که مغزتان سوت می‌کشد و در انتهای فیلم از خود می‌پرسید: الآن خودِ این فیلم چه حرفی برای گفتن داشت؟!!!کلام آخر؛هر فیلم یک تجربه است و تجربه، بدردبخورترین چیز آدمی!به قلم: مصطفی کزازی</description>
                <category>مصطفی کزازی</category>
                <author>مصطفی کزازی</author>
                <pubDate>Mon, 25 Apr 2022 16:28:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینمایی هیچکس / #نگاه_من</title>
                <link>https://virgool.io/@mostafa.kazazi106/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86%DA%A9%D8%B3-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%85%D9%86-wmzjvk0thsib</link>
                <description>&quot;به نام هنرمندترین&quot;در ابتدا باید گفت، فیلم هیچکس پر از خون و خون ریزی و خشونت است و بهتر است افراد کم سن و سال به تماشای آن ننشینند.و دیگر آنکه، اگر خیلی به این جزئیات توجه نکنید که چرا در این شهر هیچ کسی صدای تیراندازی نمی‌شنود و اصولاً چرا این دنیا صاحب ندارد، می‌توانید با خیال راحت فیلم را تا انتها نگاه کنید!کارگردان فیلم هیچکس، ایلیا نایشولر، متولد ۱۹نوامبر ۱۹۸۳ نوازنده و فیلمساز روسی است. وی بنیان‌گذار گروه مستقل راک روسی Biting Elbows و شرکت تولیدکننده Versus Pictures است.همچنین کارگردانی، تهیه‌کنندگی، نوشتن فیلمنامه، و آهنگسازیِ موسیقی فیلم&quot;هنری جان‌سخت&quot;در سال۲۰15 را در کارنامه خود دارد.هیچکس، یک اثر یک ساعت و نیمه و در ژانر حادثه‌ای / معمایی / روان‌شناسی، است.اثر بی‌شباهت با سری فیلم‌های جان ویک نبوده و هاچ منسل می‌تواند شمایل جان‌ویک در میان‌سالی باشد.نایشولرِ کارگردان نیز، باکمی پختگی بیشتر اما هنوز، عاشق کشت و کشتار به سبک ویدئو گیم است.نمای آغازین ‌هیچکس، از کهن‌الگوهای روایات جنایی گرفته شده و آن، قرار گرفتن مقابل بازپرس در اتاق بازجویی است.فیلم با موسیقی‌ای باکلام آغاز می‌شود. کلام موسیقی کارایی مهمی در فیلم دارد چرا که، به مخاطب یک ذهنیت اولیه می‌دهد و آن را آماده اتفاقات پیش رو می‌کند، و در انتهای فیلم که (به جز چند پلان نهایی) در همان پلان آغازین به پایان می‌رسد قضاوت مخاطب را، هم‌راستای نگاه فیلمساز می‌کند.اثر زمان زیادی را بابت شناساندن محیط و شخصیت‌ها هدر نمی‌دهد و سریعاً مجموعه کنش‌هایی که بیان‌گر روابط عاطفی زن و شوهر و روزمرگی‌هایی که شخصیت اصلی یعنی هاچ منسل(یا همان هیچکس) هر روز با آن دست و پنجه نرم می‌کند را از طریق نماهای بسیار کوتاه با ذکر روزهای هفته نشان می‌دهد.هیچکس، که قبلاً مخوف‌ترین مأمورمخفی یک سازمان بوده، مردی است که پس از بخشیدن یکی از قربانیانش(که خلافکاری ماهر بوده و پس از آمرزیده شدن توسط وی زندگی‌اش را دگرگون کرده و یک «مرد خانواده» شده است) و سپس سر زدن به او در سال بعدش، تصمیم گرفته که مانند او زندگی کند.سعی کرده چنین راهی را پیش بگیرد اما از مرز بالش‌هایی که همسرش در بستر دونفره‌شان می‌چیند و روزمرگی‌هایش، کاملاً متوجه می‌شویم که او در این مأموریت (پدر و همسر خوب بودن) شکست خورده است.او تنها دخترکش را دارد، که عاشقانه دوستش دارد و زمانی که پدرش در کنارش هست از هیچ چیزی نمی‌ترسد.همین عشق پدر و دختری در نهایت باعث شعله‌ور شدن خشم اژدهای خفته‌ی درون او شده و ماشین کشتار جمعی دوباره روشن می‌شود.اکشن فیلم سرحال و سرگرم‌کننده است و به خوبی با استفاده از نماهای کوتاه و برش‌های متقاطع بین مکان‌های مختلف هیجان صحنه‌های اکشن را منتقل می‌کند.مثلاً سکانس درگیری در اتوبوس، به واقع همه چیز سرجای خودش قرار دارد؛ حتی شخصیت اصلی نیز به قدر کافی کتک می‌خورد و به هیچ عنوان یکه‌بزنِ ضدضربه نیست. لحن سکانس حالت جدی‌تری نسبت به کل فیلم دارد و مبارزات تنوع خیلی خوبی دارند. زیرا اینجا از کمربند و نی نوشیدنی، و حتی میله‌های اتوبوس استفاده به جایی می شود، و وقتی که هاچ با خونسردی و آرامش گلوله‌های تفنگش را خالی می‌کند می‌توانیم با او همذات‌پنداری کنیم.در آثار اکشنی که گلوله حرف اول و آخر را می زند، کاریزماتیک بودن قهرمان یکی از مهمترین عوامل موفقیت فیلم است و به نظر می رسد که باب ادنکیرک(هاچ منسل) تا حد زیادی چنین ویژگی دارد.کارگردان از ادنکیرک خواسته که تمرکزش را بر زبان بدن معطوف ‌کند و می‌خواهد که بازیگر از این طریق، احساسات و کارهایش را به بیننده نشان دهد.هرچند ساختار روایی فیلم پیرنگ خطی است اما، روایت فیلم سیر سریعی دارد و بدون معطلی پیش می‌رود.این روش جلو بردن داستان، باعث شده که نویسنده و کارگردان از وقایع در حال وقوع داستانی به سرعت رد شوند.چنین دستورالعملی به سادگی باعث&quot;تک بعدی&quot;بودن تمام شخصیت‌ها، حتی خود شخصیت اصلی می‌شود.برای مثال، رابطه پدر-پسری(در رابطه با خانواده هاچ) خیلی زود در فیلم جایش را به رابطه پسر-پدر سالمند (در رابطه با پدر هاچ) می‌دهد و در نهایت هیچکدام به وضوح مشخص نشده و به درستی شکل نمی‌گیرند.روایت سطحی و کم عمق با نبود یک افسانه پردازی غنی در دنیای هیچکس، به مقبولیت فیلم صدمه می‌زند،به طوری که سناریو آن را می‌توان یک سناریو معمولی دانست تا یک سناریو خلاقانه.اثر از باب میزانسن و دکوپاژ در صحنه‌های مهمِ خودش، نمره قابل قبولی می‌گیرد و به واقع خوب کار شده‌اند.نورپردازی و استفاده از تضاد رنگی در صحنه های مختلف هم، از جمله مواردی است که قابل اشاره است.و در انتها باید از عملکرد خوب بدلکاران، کار مناسب تیم گریم، تدوین خوب اثر و صدالبته فیلمبرداری و نورپردازی مناسب که از نقاط قوت فیلم هستند، نام برد.کلام آخر؛هر فیلم یک تجربه است و تجربه، بدردبخورترین چیز آدمی! فیلم را ببینید.به قلم: مصطفی کزازی</description>
                <category>مصطفی کزازی</category>
                <author>مصطفی کزازی</author>
                <pubDate>Tue, 29 Jun 2021 12:35:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینمایی پدر / #نگاه_من</title>
                <link>https://virgool.io/@mostafa.kazazi106/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%85%D9%86-kywkna6xswmj</link>
                <description>&quot;به نام هنرمندترین&quot;در ابتدا باید گفت، پدر، اگرچه درامی تلخ و سرد است اما بی‌گمان مخاطب می‌تواند با آن تا انتها همراهی کند. چرا که منطق فیلمنامه شما را وادار می‌کند بدون اینکه منتظر اتفاقی منحصر به فرد و یا حضور قهرمانی سرزده باشید، سرنوشت پیرمردی که دچار آلزایمر است را تا انتها دنبال کنید.فلوریان زلر نویسنده و نمایشنامه‌نویس فرانسوی متولد ۱۹۷۹ در پاریس است.نخستین رمانش را در سن بیست‌ودوسالگی منتشر می‌کند و جایزه‌ی ادبی هاشِت را برای این کتاب، و جایزه‌ی انترآلیه را برای رمان سوم‌اش از آن خود می‌کند.او تا به‌حال پنج رمان در فرانسه منتشر کرده. زلر به‌عنوان نمایشنامه‌نویس فرانسوی‌ای که نمایشنامه‌هایش از همه بیش‌تر در دنیا اجرا می‌شوند، شناخته شده است. آن سوی آینه،‌ دیگری، چرخ و فلک، مادر، حقیقت، پدر، یک ساعت آرامش، اگر بمیری، دروغ و پیش از پرواز از جمله نمایشنامه‌های مهم این نویسنده هستند.فیلم پدر، به نویسندگی و کارگردانی زلر و بر اساس نمایشنامه سال ۲۰۱۲ خود او به نام پدر ساخته شده‌است.البته اثر، با (عشق) هانکه هم مقایسه شده است، که پربیراه هم نیست. هر دو فیلم، از آن فیلم‌هایی نیستند که حالتان را خوب کند، ولی قطعاً از آن فیلم‌هایی هستند که ارزش زندگی را به شما یادآور می‌شوند.این فیلم یک اثر یک ساعت و نیمه و در ژانر درام / بریدن از زندگی، است.پدر، با نمایی نه چندان طولانی از راه رفتن اَن (دختر آنتونی) شروع می‌شود.در ادامه طی چندین نمای داخلی و نسبتا بلند، با رسیدن اَن به محل سکونت پدرش (آنتونی)،‌ با فضاهای آپارتمانی بزرگ اما خالی از انسان رو به رو می‌شویم.صحنه‌های مکرر ورود و خروج از خانه، و حرکت بازیگران در قسمت‌های مختلف، فضای بسته محیط را به عنوان عنصر مهمی در فیلم معرفی می‌کند.و در انتها هم، با خروج از پنجره و ورود به محیط باز بیرون، با نشان دادن نمایی از درختان سرسبز و بادی که میان آن ها می‌دمد، انگار می‌خواهد آزادی و یا حتی پرواز روح آنتونی و راحت شدنش از این قفس را نشان‌مان دهد.فیلم تصویری قدرتمند از آلزایمر و تغییر پویایی عملکرد فرزندان در هنگام مراقبت از پدر و مادر را در درامی جمع و جور و البته دلخراش، ارائه می‌کند.اما جادوی واقعی این درام، آن است که کارگردان ما را در تجربه ذهنی آنتونی که به تدریج درحال زوال است، و در زمان و مکانی نا‌مشخص حبس می‌کند و در لحن احساسی هر صحنه خاص نگه می‌دارد.در این اثر، چندان مهم نیست که چقدر از حقیقت را فهمیده باشیم! مهم نیست که دختر می‌خواهد به پاریس سفر کند یا نه! مهم نیست که معشوقه‌اش چه کسی است! همه‌ی این روایت‌های متناقض قرار است ما را با آشفتگی یک پیرمرد رو‌به‌رو کند. با لحظاتی تلخ از درونیات پیرمردی در یک خانه‌ی سالمندان، و با واهمه‌ها و اضطراب‌هایی که هر روز برایش تکرار و مرور می‌شود.با پدر می‌فهمیم تنها ماندن که احتمالاً ناگزیر رخ خواهد داد، چقدر ویران‌کننده و تلخ است.فیلم در روال پیشبردش، سرنخ‌های کوچکی را به ما می‌دهد اما بلافاصله زیر پایمان را خالی می‌کند. این کار ما را وسوسه می‌کند که فکر کنیم این بار زیر پایمان محکم است، اما نه، ما یک لحظه هم آرام نمی‌گیریم؛درست به مانند ذهن آنتونی این سوالات ذهن‌مان را درگیر می‌کند که اکنون در روزی متفاوت هستیم یا خیر؟ مجموعه مکان و زمان ایستا است یا خیر؟ آن صندلی در آن طرف اتاق بود؟ یا فقط این یک صندلی بود که ما آن را از زاویه دیگری دوبار دیدیم؟ و ... .پدر یک فیلم آپارتمانی است که در آن ذوق هنرمندانه‌ای برای پیچاندن واقعیت وجود دارد.ذات اثری اینچنینی، به شدت دیالوگ محور و وابسته به میزانسن‌های صحنه‌ای است.روایت فیلم از نقطه‌نظر مبتلای به آلزایمر است و کارگردان موفق شده فقط با کمی تغییر در میزانسن‌ها و جزئیات لوکیشن‌ها، آن آشفتگی تدریجی و فراموشی آنتونی را برای مخاطب تجسم کند. بازیگران مختلف و چهره‌ها، جای یکدیگر را می‌گیرند و گاهی، ما هم به اندازه‌ی آنتونی گیج می‌شویم که واقعیت کدام است.زلر در تمامی نماها دست به نوآوری یا بداعت نزده و از همان سنت‌های مرسوم سینما برای قاب‌بندی و حرکت‌های ناچیز دوربین استفاده کرده و همچنین بیش از حد به اصل نمایش‌نامه وفاداری نشان داده است؛اما نکته اینجاست که هیچکدام این‌ها به کار آسیبی وارد نکرده و حتی می‌توان آن‌ها را هوشمندانه دانست.تطبیق یک نمایشنامه به یک فیلمنامه اساساً می‌تواند کاری دشوار و ریسک‌پذیر باشد، زیرا هم فیلمنامه و هم نمایشنامه مستعد اصول و قوانین زمین بازی خود هستند؛ به طور کلی سینمایی شدن یک نمایشنامه چارچوب‌هایی دارد که اگر درست اجرا نشوند، بینندگان هنگام تماشای اثر احساس می‌کنند در حال دیدن یک نمایش فیلمبرداری شده هستند که هیچ علاقه‌ای به فرمول‌های سینمایی ندارد. اما این اثر خوشبختانه از این چالش پیروز و موفق بیرون آمده است.پدر، بدون حضور بازیگری قدرتمند نمی‌توانست بُعد واقع‌گرایی خود را آشکار کند و حضور آنتونی هاپکینز در این سن و سال و در این نقش از عواملی است که فیلم را به نقطه‌ی رفیع فعلی‌اش رسانیده است. او موفق می‌شود انواع مختلف گیجی و مبهوتی حاصل از زوال عقل را به نمایش بگذارد. برای مثال او گاهی مبهوت است، گاهی وحشت زده و گاهی با اندوه، یک انسانِ تنهای کامل رها شده است.و البته از این نگذریم که، اولیویا کلمن هم یک بازی خوددار درخشان به نمایش می‌گذارد. بدون اینکه بیش از حد احساساتی شود، درگیری عاطفی دختر را چنان خوب تصویر می‌کند، که مخاطبان فیلم را احساساتی کند. بدون بهره گرفتن از حرکات دست و بدن و فقط با صورتش، رنجش‌ها و خستگی‌های آن را نشان می‌دهد.دیگر چیزی که نباید از آن قافل شد موسیقی اثر است. موسیقی فیلم عالیست. گاهی اوقات موسیقی مانند یک هیجان پارانوئید پخش شده و باعث ایجاد تنش در بیننده می‌شود، گویا ما در آستانه کشف یک توطئه بزرگ علیه آنتونی هستیم.درباره نورپردازی و فیلمبرداری هم باید گفت که کار خودشان را به خوبی انجام داده‌اند. و همچنین طراحی صحنه اثر، که بسیار به چشم می‌آید. و درنهایت، تدوین بسیار خوبی که به اثر حس و حال دقیق‌تری بخشیده است.فیلم پدر جوایز بهترین بازیگر نقش اول مرد و بهترین فیلمنامه اقتباسی را در اسکار ۲۰۲۱ از آن خود کرد.کلام آخر؛هر فیلم یک تجربه است و تجربه، بدردبخورترین چیز آدمی! فیلم را ببینید.به قلم: مصطفی کزازی</description>
                <category>مصطفی کزازی</category>
                <author>مصطفی کزازی</author>
                <pubDate>Tue, 29 Jun 2021 12:31:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینمایی سکوت بره‌ها / #نگاه_من</title>
                <link>https://virgool.io/@mostafa.kazazi106/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D9%87%D9%87%D8%A7-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%85%D9%86-usauxl6zvgq2</link>
                <description>&quot;به نام هنرمندترین&quot;بیل بوفالو اشتیاق عمیقی برای خارج شدن از کالبدی داشت که با آن به دنیا آمده بود؛ او ترجیح می‌داد در بدنی زنانه زندگی کند و همین موضوع باعث می‌شد که قربانیانش را پوست بکند و از پوست آن‌ها لباس بدوزد.این شاید تنها نکته ای است که می شود در فیلم سکوت بره ها به آن کمی ایراد گرفت که البته خود جاناتان دمی هم وجود اشکالاتی در نحوه ی به تصویر کشیدن این کاراکتر را پذیرفته است.اما بعد از این هرچه بخواهیم بگوییم، از خوبی های این اثر است.فیلمنامه ای خوب بر اساس رمانی به همان اسم فیلم و اثری از توماس هریس، که بسیار دقیق و تقریباً مو به مو نوشته شده است، و این نقطه قوت آغازین فیلم است.بعد از آن، باید به بازی های واقعاً بی نظیر آنتونی هاپکینز در نقش دکتر هانیبال لکتر و جودی فاستر در نقش کلاریس استارلینگ اشاره کرد، که به نظر اگر بازی هایی جز در این حد و اندازه انجام می شد اثر اَلکن و ناکارآمد از کار درمی آمد.هاپکینز و فاستر چنان این دو نقش سخت و پر چالش را، اندازه و به جا و درست بازی می کنند که به واقع حیرت انگیز است. آنها با صورت و خصوصاً چشمانشان چنان درست ایفای نقش می کنند که هر کدامشان را بی چون و چرا و نهایت باورپذیری، همان آدمی که قرار است باشند می بینیم.در مرحله ی بعد هم فیلمبرداری و استفاده ی بی نظیر از اکستریم کلوزآپ ها و شات-کانترشات ها حتماً و حتماً جایی برای صحبت و اشاره دارد تا فیلمبردار و کارگردان کار را مسلط و سوار بر کار بدانیم.نورپردازی و طراحی صحنه ی با جزئیات و تدوین خوب اثر هم به اندازه ی خودشان در موفقیت اثر سهیم هستند.این فیلم علاوه بر روانشناسانه بودنش، فلسفی نیز هست و پارامترها و نکات بسیاری در باب هر کدام از فاکتورهایش می شود بیان کرد.اشاره به حدود 300 سال اخیر آمریکا در فیلم، ورود یک هیولای به تمام معنا به کشور رنگین پوستان، جزئیات روانشناسانه ی شخصیت هانیبال لکتر و بیل بوفالو تا مشکلات درونی و روانی کلاریس استارلینگ، استفاده ی کاراکترها به شکل استعاره ای و بیانی اساطیری در رویکرد به تاریخ از طریق آنها، اشاره به ترس و سرکوب و بسیار اشارات و مفاهیم دیگر در لایه لایه های مختلف فیلم.سکوت بره ها را به نوعی می توان یک کهن الگوی مناسب در سبک و ژانر خودش هم دانست و بسیار برای علاقه مندان به ساختن فیلم های درگیر کننده و پر مفهوم، مفید فایده است.خلاصه اش اینکه ببینید تا از کفتان نرود.به قلم: مصطفی کزازی</description>
                <category>مصطفی کزازی</category>
                <author>مصطفی کزازی</author>
                <pubDate>Thu, 01 Oct 2020 13:09:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینمایی مظنونین همیشگی / #نگاه_من</title>
                <link>https://virgool.io/@mostafa.kazazi106/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%86%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%86-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%85%D9%86-mmfzs8ats5ll</link>
                <description>&quot;به نام هنرمندترین&quot;می خواهی چیزی پیدا نشود و یا سخت پیدا شود آن را جلوی دید جویندگان بگذار.مظنونین همیشگی انگار از این فاکتور اولیه برای به دست آوردن داستان سراسر جذابیتش استفاده کرده است.تا انتهای فیلم شما درگیر کایزر شوزه هستید و در این مسیر بارها شک می کنید که اصلاً وجود خارجی دارد یا نه. اما در انتهای فیلم جوابتان را چنان کوبنده و خاص و قافلگیرانه می گیرید که تمایلی صد در صدی برای دوباره دیدن فیلم به شما دست می دهد تا شاید به پاسخ یکی از سوالهایی که همچنان مغزتان را کار گرفته است برسید.برایان سینگر در بیست و هشت سالگی فیلمی به شما ارائه می کند که شاید یک بدعت گذاری خاص و جدید در عرصه ی فیلم سازی محسوب شود.او چنان 90 دقیقه مخاطب را بدون هیچ پاسخ و ردپایی از شناخت متهم اصلی پای فیلم نگه می دارد که کمترین فیلمی در تاریخ سینما بدون تعلیق و یا تعلیق های کم، موفق به انجامش شده است.بازی های خوب که گفتن ندارد و تماشا می خواهند، اما از دیگر عوامل مثل فیلمبردار و تدوینگر بسیار خوب کار، که بسیار بسیار به سینگر در کیفیت نهایی و خروجی مدنظرش کمک کرده اند هم نباید قافل شد.و اما باز هم مثل همیشه، تا فیلمنامه ای درست و خوب نباشد، کار درست و خوبی ساخته نمی شود.شخصیت پردازی و کاراکتر سازی های کم نظیر نویسنده و همچنین دیالوگ های گاه بی نظیر و عمیقش چنان درگیر کننده و درست نوشته شده و از کار درآمده اند که نمی شود حداقل از یک نمونه ی آن ها یاد نکرد.وربال : بزرگترین کار شیطان این بوده که توانسته این تصور را به وجود بیاورد که وجود ندارد.آنها که ندیده اند حتماً ببینند.به قلم: مصطفی کزازی</description>
                <category>مصطفی کزازی</category>
                <author>مصطفی کزازی</author>
                <pubDate>Sat, 26 Sep 2020 19:46:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینمایی هفت / #نگاه_من</title>
                <link>https://virgool.io/@mostafa.kazazi106/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%85%D9%86-cqjlqlbq1efi</link>
                <description>&quot;به نام هنرمندترین&quot;از کجای این فیلم جنایی معمایی بگویم که خوب نباشد؟!هفت هرکاری که دوست دارد با شما می کند. پیگیر می شوید، استرس می گیرید، ناراحت می شوید، خوشحال می شوید، شُک می شوید و ... .اینکه دیوید فینچر یک کار با عیار بالا ساخته نه جای شک دارد و نه صحبت زیادی. او با میزانسن و طراحی صحنه و رنگ و نور و صدا و موزیک متن، یک سینمای کامل را خلق کرده و به درستی از تمام ابزار موجود استفاده کرده است.ابتدا همه چیز را سیاه نشان می دهد و در آخر سیاه ترین اتفاق فیلم را در روشنایی محض و در صحرایی آفتابی و پور نور برگزار می کند.این فیلم پیرنگ اصلیش هفت گناه بزرگ است، اما پر از مفاهیم و خورده پیرنگ هایی است که شاید دریافتشان دقتی بیشتر و تکرار در دیدن نیاز داشته باشد.فیلم دیالوگ هایی قوی و درست و بجا دارد که هر کدام وزنه ای سنگین برای آن هستند.باید حتماً به این موضوع اشاره کنم که اثر قوی فیلمنامه ای قوی می خواهد و این فیلم، بسیار مدیون فیلمنامه است.بازی بازیگران هم که بسیار خوب و اندازه است و نکته ی مهم در مورد اسپیسی، حضور نداشتن نامش در تیتراژ آغازین فیلم است تا هویت قاتل تا لحظه ی ورودش به فیلم غیرقابل حدس باشد.فیلم عملاً از تیتراژ و با آن تصاویرش شروع می شود که در ادامه و در روند فیلم آنها را می شود دریافت.خلاصه این که، فیلم را اگر ندیده اید ببینید و از همه چیزش لذت ببرید.*نکته: من اساساً در مورد آثاری که خیلی خوب هستند نمی توانم و شاید نمی خواهم زیاد حرف بزنم، چون آنها همه چیز تمام هستند و نیازی به توضیح و تفسیر و زیاده گویی های چون منی ندارند.به قلم: مصطفی کزازی </description>
                <category>مصطفی کزازی</category>
                <author>مصطفی کزازی</author>
                <pubDate>Tue, 15 Sep 2020 00:38:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینمایی شهر خدا / #نگاه_من</title>
                <link>https://virgool.io/@mostafa.kazazi106/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%85%D9%86-wtxbzdfxuhcr</link>
                <description>&quot;به نام هنرمندترین&quot;در شهر خدا همه چیز بر مدار زور و زورگویی و خون و خون روزی می چرخد.اینجا، قدرت به معنای برتری در انواع بزهکاری است.اینجا همه برای رسیدن به جایگاه اول بودن و سرشناس بودن در شهر می جنگند و سعی در اثبات خود به عنوان بزهکار اعظم دارند.میرلس که برای نام فیلم از عنصر تضاد به بهترین شکل ممکن استفاده کرده ، از تجارب خود در کارگردانی تبلیغات تلویزیونی نیز به خوبی بهره برده است.او پلان هایی دقیق و بسیار حساب شده و تاثیرگذار گرفته است. قاب های خوب با زاویه هایی سخنگو.دکوپاژ فیلم هم از مواردی است که باید شدیداً مورد تحسین قرار بگیرد.ما در فیلم، بسیار جذاب و خوب، با ریتمی بالا و ضرباهنگی درست، چگونگی زندگی و معیشت مردمی از محله های خاص ریودوژانیروی برزیل در دهه ی 60 را می بینیم؛  و بعد درگیر شدن با چند مفهوم، که ما به چالش می افتیم کدام اینها می تواند درست باشد و یا شاید همه شان درست باشند و شاید هم بالعکس.ما درگیر می شویم که فرد باعث خرابی اجتماع است و این شکل از اجتماع را باعث می شود؟ و یا اجتماع است که باعث می شود و این چنین افرادی را تولید می کند؟درگیر می شویم چون از طرفی لیتل دیدز و امثال آن را بهمراه بچه هایی که از دوران کودکی این فضا را لمس کرده و در آن زندگی کرده و می آموزند را می بینیم، و از طرف دیگر راکت را می بینیم که در همین بستر است و در همین بستر بزرگ می شود، اما خواسته اش چیز دیگری است و سودایی دیگر در سر دارد و برای رسیدن به آن قدم هایی هم برمی دارد و در نهایت هرطور شده به آن می رسد.در نهایت باید بگویم شهر خدا فرم و محتوای درستی دارد و یک اثر خوب و کم نقص است. به قلم : مصطفی کزازی</description>
                <category>مصطفی کزازی</category>
                <author>مصطفی کزازی</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jun 2020 10:44:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینمایی درد و شکوه / #نگاه_من</title>
                <link>https://virgool.io/@mostafa.kazazi106/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%B4%DA%A9%D9%88%D9%87-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%85%D9%86-pj1qlskszczx</link>
                <description>&quot;به نام هنرمندترین&quot; کارگردان درد و شکوه که اتفاقاً نویسنده ی کار هم هست، به گونه ای شاید خود حقیقی اش را ساخته و یا حداقل ارجاعاتی به آن داشته است.فیلم، در مورد فیلمسازی است که نوشته های خودش را می سازد و هنرش و عمرش را وقف این کرده که یک زندگی راحت در دوران میانسالی برای خودش دست و پا کند تا باقی عمرش را راحت بگذراند.اما انگار در لحظه بودن و عاشق شدن را فراموش کرده (البته عشق به معنای معشوق زن داشتن، چون او همجنسگراست) و آنقدر به خودش انواع فشارهای جسمی و روحی را در مسیر چند ساله ی کاری اش آورده که با روحی خسته و افسرده و جسمی با تعداد قابل توجهی مریضی، در حال گذران همان دوران میانسالی است.فیلم سر و شکلی کاملاً فانتزی دارد و بازی های خوب و طراحی صحنه و دکوری جالب با رنگ آمیزی شاد که در راستای کمک به شکل فانتزی فیلم است و البته به نظر رسانیدن تضاد مابین ساختن خانه ای خوب و سالم برای زندگی آدمی مریض و افسرده.نه می توان به راحتی گفت فیلم خوب است و نه شاید بد.فیلم فارغ از یکی دو صحنه ی نه چندان دوست داشتنی و به دید من انحراف جنسی، و لحظه هایی که صحبت از همین انحراف جنسی است، فیلم بدی نیست.لااقل می توانم اینطور بگویم که شاید تجربه ای متفاوت است برای تماشا. به قلم : مصطفی کزازی</description>
                <category>مصطفی کزازی</category>
                <author>مصطفی کزازی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Apr 2020 02:46:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینمایی ماتریکس / #نگاه_من</title>
                <link>https://virgool.io/@mostafa.kazazi106/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%AA%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%B3-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%85%D9%86-drcguh8hw9ed</link>
                <description>&quot;به نام هنرمندترین&quot; ماتریکس فیلمی است که سوال های زیادی در ذهن مخاطب متبادر می کند، که گاهی فلسفی هم هستند.این که زمان اصلاً چیست و چه شکلی است و تعریفش چیست؟اینکه جایی که در آن زندگی می کنیم واقعاً کجاست؟!ما واقعاً که هستیم؟! واقعیتمان چیست و کجاست؟!فیلم در واقع عالم غیر را به تفسیر خودش روایت می کند و آنجا را یک سیستم طراحی شده به دست کسی معرفی کرده و می گوید اگر از این عالم حاضر که دنیای واقعی نیست بتوانی خارج شوی و از قید و بندهایش فارغ شوی می توانی به نوعی منجی باشی و منجی شوی.اما ماتریکس نکته ای دارد که کمتر به آن توجه شده و برای من بسیار جالب است که چگونه نادیده گرفته شده.واچوفسکی ها در اینجا می گویند، آزاد و آزاد باش و بدون هیچ قانون و مقرراتی، و می خواهند این را طوری به بیننده القا کنند که او را به عصیانی علیه خودش و افکارش و البته قوانین و اجتماع اطرافش دعوت یا حتی وادار کند.اما نکته درست همین جاست، که خود نویسنده و کارگردان دارند برای دیگران و مخاطب قانون وضع می کنند؛بعید می دانم که آنها ندانند بی قانونی خود نوعی قانون است.در آخر ماتریکس را ببینید و بسیار به جزئیاتش، حتی اسامی دقت کنید. به قلم : مصطفی کزازی</description>
                <category>مصطفی کزازی</category>
                <author>مصطفی کزازی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Apr 2020 02:37:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینمایی هفت سامورایی / #نگاه_من</title>
                <link>https://virgool.io/@mostafa.kazazi106/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%85%D9%86-tvmjr2z4s2jd</link>
                <description>&quot;به نام هنرمندترین&quot; فیلمی عالی که هنوز هم با وجود سیاه سفید بودن و گذشت سال هایی طولانی از عمرش، سرپا و قابل پذیرش و تامل و همزاد پنداری است.در این فیلم به دید من دو نوع نگاه و یا حرف وجود دارد.یکی اینکه کوروساوا می گوید مردم عادی چیزی نمی خواهند و با کسی هم کاری ندارند، آزارشان ندهید و با آن ها کاری نداشته باشید؛ آنها زندگی خودشان را تامین می کنند و در آسایش هم گذران عمر خواهند کرد، فقط و فقط دست از سرشان بردارید.و دیگر آن که، فیلم اساساً فیلم شکست است به طوری که در عین حال، امید را هم با خود به همراه دارد.فیلمساز می گوید هر کسی که  درگیر جنگ است، چه به شکل هجوم و دزدی و چه به شکل دفاع و مقاومت، محکوم به شکست است و در هر صورت بازنده؛و برنده ها تنها آدم های ساده و زحمت کشی هستند که سرشان در لاک زندگی خودشان و تامین نیازهایشان است.فیلم همه چیزش خوب است؛ بازی ها، فیلمبرداری، تدوین، موسیقی و ...در جاهایی هم کمدی های به جا و درست به کمک فیلم می آیند، که اگر نبودند فیلم بسیار خسته کننده می شد.کوروساوا در شخصیت پردازی، گره افکنی، تعلیق و کارگردانی، به واقع قابل تامل و همچنین به گونه ای عمل کرده که کلاس درسی برای فیلمسازی است.او به صورت ماهرانه ای در فیلم تکه های ریز عاطفی هم کار گذاشته است. مانند عشق یک دختر کشاورز به یک سامورایی و یا رفتن زنی تازه مادر شده به همراه فرزندش، در دل خطر برای نجات پدرش.خلاصه این که، هفت سامورایی بدجور دیدن دارد و حتماً پیشنهادش می کنم. به قلم : مصطفی کزازی</description>
                <category>مصطفی کزازی</category>
                <author>مصطفی کزازی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Apr 2020 02:35:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینمایی اَنگل / #نگاه_من</title>
                <link>https://virgool.io/@mostafa.kazazi106/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D9%8E%D9%86%DA%AF%D9%84-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%85%D9%86-brcbwnptstfo</link>
                <description>&quot;به نام هنرمندترین&quot; انگل چیست؟ انگل چه کسانی هستند؟!اگر بدانیم انگل چیست، خوب خواهیم دانست که فیلمساز با آنکه به گونه ای و البته صرفاً در ظاهر و برای عوام فریبی، درحال نمایش تفاوت مابین طبقات بالا و پایین اجتماعی است، اما کاملاً طرفدار سرمایه داری و طبقه ی بالایی است که عملاً زیردستان و فرودستان را انگل می پندارند و می دانند.جون هو، خوب می دانسته چه کند و چه بسازد تا در جاهایی که برایش برنامه ریزی کرده موفق باشد و مورد تشویق قرار گرفته و جایزه بگیرد.(درست به مانند تعدادی از فیلمسازان ما)او در فیلم نشان می دهد انگل ها حتی با سم‌پاشی هم نمی میرند. او بر این باور است که آنها آنچنان کثیف هستند که در مقابل هر نوع کثافت دیگری مقاوم اند.حتی در اواخر فیلم نشان می دهد نه تنها خودشان باعث نابودی خودشان هستند، بلکه قشر بدردبخور جامعه (به زعم فیلمساز) را هم از بین می برند.فیلم بسیار خوش ساخت، خوش متن و خوش ریتم است و نمی شود به راحتی از خوب بودنش به معنای فیلم بودن و سینمایی بودنش گذشت.اما انگل، نشان می دهد که طبقه بالادست، سالم ترین قشر و به دردبخورترین قشر جامعه هستند، و متاسفانه امثال کیم وو، کی تائک، چونگ سوک و کی جونگ ها با تمام هوششان (که البته باز هم به زعم فیلمساز، فقط خلاقیت خرابکاری و حمله و تخریب را دارند) انگل هایی هستند که وارد این قشر یا همان بدن سالم می شوند و آنها را از پای در می آورند.بونگ جون هو فیلم خوبی ساخته که حتماً و حتماً باید دید، اما تفسیر فیلمی مدافع فقر و هجوم به فاصله ی طبقاتی، شعاری است دروغین برای این انگل خوش ساخت. به قلم : مصطفی کزازی</description>
                <category>مصطفی کزازی</category>
                <author>مصطفی کزازی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Apr 2020 02:12:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینمایی ۱۹۱۷ / #نگاه_من</title>
                <link>https://virgool.io/@mostafa.kazazi106/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DB%B1%DB%B9%DB%B1%DB%B7-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%85%D9%86-cp6picekfo7z</link>
                <description>&quot;به نام هنرمندترین&quot; ۱۹۱۷ فیلمی در مورد جنگ جهانی اول است و در واقع روایت یک روز از آن، یعنی ۶ آوریل.هرچند که ما تمامی یک روز را نمی بینیم و بر خلاف تصور خیلی ها، فیلم پلان سکانس یا ریِل تایم نیست و پر است از کات های تقریباً مخفی(تقریباً چون، به هر دلیل برای من واضح بود و اصلاً حتی حس پلان سکانس یا ریِل تایم نداشتم).مندز فیلم را از روی خاطره ای که پدربزرگش برایش تعریف کرده به کمک کریستی ویلسون نوشته و بعد ساخته است.او در این فیلم تنها نگاهش جنگی نبوده و بلکه می توان گفت حتی بیشترش پایه ای احساسی و درام دارد و اصلاً متکی به همین مسئله بوده و برگ برنده اش هم همین است.فیلمبرداری و موزیک فیلم بسیار جالب توجه اند و خلاقانه. استفاده از دو بازیگر جوان با آن شرایط فیزیکی و چهره ای هم، هوشمندی دیگر سم مندز است.اما بعلاوه ی تمام اینها، اینکه بعضی جاها نحوه ی فیلمبرداری شبیه به بازی های کامپیوتری می شود هم بسیار جذاب است.کارگردان از عناصر احساسی بسیار خوب و درست و البته به جا استفاده کرده است. برادر بودن و هم خونی، درگیری با مقوله ی وجدان و اخلاق، برخورد یک سرباز متاهل با زن و بچه ای در دل جنگ و تلنگری به مبحث خانواده، شکوفه های گیلاس و درختان سبز و رد شدن از روی جنازه ها، احساس مسئولیت سنگین در رساندن نامه به فرمانده و نوشتن نامه به مادر همرزم و چندین فاکتور دیگر، عناصر و معقوله هایی است که مندز به خوبی از آنها استفاده می کند. البته در این میان از رد و بدل شدن جملاتی همچون، امید چیز خطرناکیه، که فرمانده می گوید و یا، برگرد پیشمون.بوس، که پشت عکس خانوادگی سرباز است، نباید به راحتی گذشت.بهرحال به نظر مندز به گونه ای از زاویه ای دیگر و خلاقانه تر مبحث جنگ را بررسی کرده و به تصویر کشیده، و در این کار هم موفق بوده است.۱۹۱۷ فیلمی قابل توجه است، و دیدنش خالی از لطف نیست. به قلم : مصطفی کزازی</description>
                <category>مصطفی کزازی</category>
                <author>مصطفی کزازی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Apr 2020 02:10:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینمایی مرد ایرلندی / #نگاه_من</title>
                <link>https://virgool.io/@mostafa.kazazi106/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%84%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%85%D9%86-awz1uunt18kn</link>
                <description>&quot;به نام هنرمندترین&quot; مرد ایرلندی یک فیلم دیگر گانگستری-مافیایی از اسکورسیزی است.این فیلم، روایتِ دار و دسته ای مافیایی را در یک دوره ی زمانی مشخص بیان می کند؛ و تاثیرات و اندازه ی تاثیرات گروه های مافیایی خاص و ویژه را، حتی بر مسائل سیاسی کلان کشورهای مختلف مطرح می کند.فیلم روایتی غیرخطی و جالب دارد که به وسیله ی فلش بک هایی صورت می گیرد که خودشان در دل یک داستانی دیگرند که فرانک شیران در حال روایت آن است.مرد ایرلندی پر از کاراکترها و حوادث و تاریخ و امثال اینهاست و به جد فیلمی است درگیر کننده، که مخاطبی غیر آمریکایی و یا حتی جوان آمریکایی هم(با آنکه شاید آن تاریخ و یا اتفاقاتش را نداند و به یاد نیاورد)هم می تواند متوجه شود در دنیای مافیایی چه می گذرد و تمام گانگستر بازی های دنیا از کجا و چگونه کلید می خورند؛ و شاهد این ادعا هم پرستار آخر فیلم است که در واقع نشانه ای از همین جوان امروزی است که از تاریخ گذشته هیچ نمی داند و خبری ندارد.اسکورسیزی که اینجا از حضور رابرت دنیرو، آل پاچینو و جو پشی در کنار خود بهره ای دو چندان برده است، در تصمیمی به نظر هوشمندانه پخش فیلم را هم به نتفلیکس سپرده و نه سینماها.مرد ایرلندی در عین حالی که پر از صحنه های گانگستری به شیوه های خاص خود کارگردان است، اما بازهم به صورت خاصی همراه با خلاقیت های جدیدی نیز هست، که این برای کارگردانی ۷۶ ساله به نظر امتیازی بسیار بالا محسوب می شود.خلاصه آنکه، مرد ایرلندی اسکورسیزی دیدنی است. به قلم : مصطفی کزازی</description>
                <category>مصطفی کزازی</category>
                <author>مصطفی کزازی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Apr 2020 02:05:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینمایی آنا / #نگاه_من</title>
                <link>https://virgool.io/@mostafa.kazazi106/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A2%D9%86%D8%A7-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%85%D9%86-pjpyb5tr1sks</link>
                <description>&quot;به نام هنرمندترین&quot; آنا سعی دارد فیلمی اکشن باشد، اما نیست.آنا فراغ از صحنه هایی جذاب که بسیار هم کم هستند (به طور مثال صحنه ی درگیری آنا در کافه که با اسلحه ی خالی وارد مبارزه ی تک به چند می شود)دیگر نه چیزی جذاب دارد و نه حرفی جدی و مسئله ای برای بیان و حل کردن.بسون سعی کرده مجدداً خودش را مطرح کند و بالا بکشد، درصورتیکه کاملاً شکست خورده به نظر می رسد.استفاده از مدل مشهور روسی، ساشا لوس هم نمی تواند به بسون و فیلمش کمکی بکند. لوس در صحنه هایی از فیلم بد هم بازی نمی کند، اما به نظر می رسد دلیل حضورش استفاده از چهره و اندام اوست که متاسفانه حتی در این مورد هم کارگردان با موفقیت روبرو نیست.در کنار لوس استفاده از هلن میرن و کیلیان مورفی و لوک ایوانز هم کمکی به کار نمی کند، و این در صورتی است که آنها اتفاقاً خوب هستند و کارشان را درست انجام می دهند.بسون با آنکه سعی کرده حرفی سیاسی هم بزند و طرف آمریکا را هم بگیرد تا دل آمریکایی ها ضعف رفته و لااقل آنجا به فروشی خوب دست پیدا کند، اما در این مسیر هم بازنده شده و فروش خوبی نصیب فیلم نشده است.او سعی کرده سرویس های اطلاعاتی روسیه و آمریکا را مقابل هم قرار دهد و روسها را عملاً پلشت فرض کند و آمریکا را قدرتمند و حاضر در همه جا.خلاصه بگویم، آنا فیلمی قابل توجه و جدی نیست و با ندیدنش چیزی را از دست نداده و نمی دهید. به قلم : مصطفی کزازی</description>
                <category>مصطفی کزازی</category>
                <author>مصطفی کزازی</author>
                <pubDate>Sat, 18 Apr 2020 03:32:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینمایی جوکر / #نگاه_من</title>
                <link>https://virgool.io/joker-review/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AC%D9%88%DA%A9%D8%B1-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%85%D9%86-h7jouxeeaqrd</link>
                <description>&quot;به نام هنرمندترین&quot; جوکر فیلیپس، هم در ارتباط با جوکر شوالیه ی تاریکی هست و هم نیست. یعنی هم با آن جوکر سر و کار داریم و هم نداریم.در جوکر فیلیپس ما با یک شخصیت رو به روییم که ابر قهرمان به نظر نمی رسد و نیست.اینجا جوکری وجود ندارد اصلاً.اینجا فیلیپس اشاره ی مستقیم و بدون فیلتر به جامعه ی آمریکا دارد و نقد بر آن.در این جامعه ما با فردی عادی از دل جامعه ی آمریکا طرف هستیم که بنا به دلایلی که در ابتدای فیلم نه، اما در روند فیلم متوجه می شویم به یک بیماری روانی به نام سندرم توره مبتلا شده و هست.واکین فینیکس که بسیار زیبا بازی کرده و نقش را به بهترین شکل خودش اجرا کرده است، اینجا ما را با خود، به عنوان یک فرد عادی جامعه همراه می کند تا با او در جامعه ی آمریکا و روز و شب هایش همراه او باشیم و در جریان و روند اتفاقات زندگی اش قرار بگیریم.فینیکس در اینجا روند یک فرد معمولی جامعه را از بی بضاعتی و سخت معیشتی و دغدغه ی خنداندن مردم شروع می کند و له افسار گسیختگی ناشی از رفتاریات و احوالات جامعه می رسد.در واقع فیلم دارد روند به وجود آمدن جوکرها را به ما نشان می دهد.او نمی گوید جوکرها عجیب و غریبند و یا ابرقهرمان یا ابرضدقهرمان، بلکه می گوید جامعه و احوالات سیاسی اجتماعی مریضش باعث به وجود آوردن بیماری ای به نام جوکر می شوند.اینجاست که می گویم این اثر نه وابسته به جوکر شوالیه ی تاریکی است و کاری با آن دارد و نه وابسته نیست و کاری ندارد.اثر در انتها به ابتدای آن جوکر می رسد و اما با این تفاوت که جوکر شخصیتی حقیقی و غیر عجیب و غریب و ابر قهرمانی نشان داده شده و معرفی می شود.جوکر فیلمی بیمار است و باعث می شود بیماری های ما هم خودی نشان بدهند و رو بیایند، حداقل به اندازه ی مشاهده.بیماری هایی که در جامعه وجود دارد و گاه به دلیل روزمره شدنشان انگار برایمان تغییر ماهیت داده اند و همین طور بیماری های درونی و بیرونی شخصی خودمان که آنها هم انگار گرد و غباری رویشان نشسته و تا در معرض باد و یا حتی نسیمی قرار می گیرند، بیرون ریخته و دست به انواع جوکر بازی ها می زنند.جوکر یک بیماری است که همگی مان به اندازه ای به آن دچار هستیم و این فیلم تلنگری است برای رو کردن و سپس از بین بردنش.جوکر درونتان را بکشید، که هرچه زخمی تر شود، وحشتی تر و یاغی تر می شود.اگر ندیده اید، ببینید. به قلم : مصطفی کزازی</description>
                <category>مصطفی کزازی</category>
                <author>مصطفی کزازی</author>
                <pubDate>Mon, 13 Apr 2020 23:12:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سریال افسار گسیخته / #نگاه_من</title>
                <link>https://virgool.io/@mostafa.kazazi106/%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D8%B3%DB%8C%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%85%D9%86-bdymrb0rrm5c</link>
                <description>&quot;به نام هنرمندترین&quot; برکینگ بد سریالی جذاب و هیجان انگیز بود برای من.در این سریال به شکل عجیبی همه چیز خوب است.اگر می گویم عجیب دلیلش این است که معمولاً در آثار تصویری همه چیز خوب بودن و خوب درآمدن امری سخت و نزدیک به محال است؛ اما در بعضی آثار و به شدت انگشت شمار این اتفاق می افتد و به طبع وقتی این اتفاق برای اثری می افتد جزء بهترین های تاریخ می شود، و برکینگ بد جزء همین استثناهاست.وینست گلیگان با طرحی بی نقص و اجرایی فوق العاده موفق به خلق اثری همه چیز تمام شده است.فیلمی که به گونه ای نه تنها زندگی آمریکایی ها، نه تنها نقد بر چگونگی رویش معضلات و دامن زدن به آنها در آمریکا و نه تنها چگونگی رشد یک هیولا در آمریکا را به خوبی نشان می دهد، بلکه عملاً تمامی این نکات و فاکتورها برای تمامی جوامع هم حامل و حاوی پیام و نقد است.به شکلی که ما با آنکه اروپایی، آسیایی و ریزترش مثلاً آلمانی یا ایرانی هستیم، اما کاملاً با شخصیت ها همراه شده و هر کداممان به گونه ی خودمان یا انها همذات پنداری می کنیم.پرداخت درست شخصیت ها و استفاده ی درست و بجایشان در لحظات و موقعیت های مناسب داستان باعث این اتفاق بی نظیر شده است؛ که در این روند نباید از انتخاب رنگ ها برای فضا قافل بود. از فیلمبرداری ویژه و درست. از نور و صدای درست و بسیار بسیار از بازی بازیگران این مجموعه.برایان کرانستون نقش بسیار سختش را با آنهمه تغییر شخصیتی عالی بازی کرده و آرون پال هم مکملی بی نظیر و بی نقص برای او بوده است. البته که مابقی بازیگران هم در جای خودشان بسیار خوب و به اندازه بازی کرده اند.در برکینگ بد، به معنای واقعی ابعاد مختلف و تقریباً کامل یک زندگی را می بینیم و لمس و درک می کنیم و با خانواده ی والتر وایت و شخص خودش همراه می شویم.با جسی پینکمن و تمام لحظات و حواشی اش، و تمام آن احساسات نابش همراه می شویم.با برکینگ بد شما به تصویر و قاب تصویری دوباره و دوباره علاقه مند می شوید، و برایتان لذتی به ارمغان می آورد که دوست ندارید دیگر قاب تصویر را رها کرده و حداقل شبی یک سریال را نبینید.این اثر شما را و طبع شما را چنان پخته می کند که تن به دیدن هر اثری نداده و نخواهید داد.بگدارید خیالتان را راحت کنم. به راحتی می توان گفت بدون اغراق و هیجان، برکینگ بد اگر برترین سریال تاریخ جهان است و ندیدنش برای علاقه مندان به عرصه ی تصویر برابر با از دست دادن چیزی ارزشمند است. به قلم : مصطفی کزازی</description>
                <category>مصطفی کزازی</category>
                <author>مصطفی کزازی</author>
                <pubDate>Sun, 12 Apr 2020 00:53:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلم سینمایی به سوی ستارگان / #نگاه_من</title>
                <link>https://virgool.io/@mostafa.kazazi106/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%85%D9%86-yls0op1j0htn</link>
                <description>&quot;به نام هنرمندترین&quot; نویسنده ی اثر متنی روان و لذت بخش و در عین حال ساده را نوشته است؛و اتفاقاً کارگردان هم فیلمی روان و لذت بخش و در عین حال ساده ساخته است.فیلم، انتخاب بازیگری دقیقی دارد که بهترین انتخابش برد پیت برای نقش روی مک براید است که یک بازی بی نظیر ارائه می دهد و این بی نظیری در آن است که تو به نقطه ای می رسی که باور نداری پیت در حال بازیگری است.و اما موسیقی درست فیلم و همچنین فیلمبرداری های خوب و دقیق و به جا، در لحظاتی که روی چشمان روی می رود و می ماند.جلوه های ویژه ی بسیار خوب و قابل تاثیر هم از دیگر ویژگی های به سوی ستارگان است.و اینکه کارگردان سعی در یک پیچیدگی ساده داشته که به نظرم به خوبی موفق شده است.او حرفش در باب کهکشان ها و منظومه ی شمسی و نپتون و حیاتی دیگر یا ابدی و یا هرآنچیز شبیه به این نیست، او حرفش فقط و فقط یک چیز است، عاشق باش و در لحظه زندگی کن.او این مفهوم را به سمت ستارگان برده اما انگار منظورش از ستارگان آدمها هستند. انسان های موجود و حاضر در زمین و آنهایی که در لحظه درحال زندگی هستند و نه آیندگانی که معلوم نیست باشند و یا اصلاً خود آینده ای که هیچ چیزش و حتی هست و نیستش معلوم نیست.روی در ابتدا به سوی ستارگان می رود، اما در انتها هم به سوی ستارگان می آید؛ و دقیقاً مصداق این حرف است که : اما این کجا و آن کجا ...جیمز گری به نظر می رسد به دنبال بیان این حرف به گونه ای فلسفی اش، با زبان سینما بوده است، و به خوبی توانسته با سادگی و دلربایی تمام این کار را به شکلی مناسب انجام دهد.اگر به سوی ستارگان را ندیده اید پیشنهادش می کنم و دیدنش خالی از لطف نیست. به قلم : مصطفی کزازی</description>
                <category>مصطفی کزازی</category>
                <author>مصطفی کزازی</author>
                <pubDate>Sat, 04 Apr 2020 18:34:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سریال بازی تاج و تخت / #نگاه_من</title>
                <link>https://virgool.io/@mostafa.kazazi106/%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%AC-%D9%88-%D8%AA%D8%AE%D8%AA-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%85%D9%86-uxyhhhvdjpih</link>
                <description>&quot;به نام هنرمندترین&quot;شاید این سریال نقض این گفته ی معروف باشد که : از روی رمان ها و داستان های موفق و بزرگ فیلم و نمایش نسازید، چون زورتان به حجم برتری آن نمی رسد و شکست می خورید.البته، این زمانی کاملاً صدق می کرد که کارگردان دست به حرکتی عجولانه و به نظر نابخردانه نمی زد و سریال را یا نمی ساخت و یا اگر تصمیم به ساخت داشت با اتمام صفحه ی آخر کتاب مارتین تمامش می کرد.سریال تا فصل پنجم بسیار عالی پیش می رود؛ به شکلی که می توان گفت جزء بهترین سریال های تاریخ است.چنان روایت ها و داستان ها زیبایند و چنان پرداخت و ساخت و روایت و تصویرشان از همه جهات، چه تکنیک و چه خلاقیت و چه کارگردانی و فیلمبرداری و چه و چه و چه ...، زیبا و کم نقص اند که به واقع با فیلم و داستانش همراه می شوی و به شدت منتظر قسمت بعدی هستی و در صورت دیر شدن قسمت بعد بسیار دلتنگ و بی تاب می شوی تا به ادامه ی همراهیت با داستان برسی.تا آن جای اثر، انگار نه انگار که ما درحال تماشای یک سریال یا فیلم هستیم؛ گاهاً فراموش می کنیم و به واقع برایمان جزئی از زندگی می شود.اما از آنجا به بعدش ...کارگردان عجول کار را خراب می کند، مسیر را به جایی می برد که خودش می خواهد(هر چند گفته اند که کلیات ماجرا را از مارتین گرفته اند و او برایشان کلیات را نوشته است)و اثر را به سینما و فیلم به معنای اگزجره ی آن به نسبت با قسمت های قبل سوق می دهد و عملاً شیره و جان اثر را چنان می گیرد که کاملاً نمودار نزولی حس بینندگان را از آن جا تا به انتهای سریال می توان در دیدگاه هایشان دید، و در انتها و قسمت آخر هم که دیگر نگو ...من معتقدم مهمترین فاکتور زیبایی این سریال متن مارتین بوده و در واقع نوع نگاهش به موضوعات و چگونگی(خواسته یا ناخواسته)نمایشی نشان دادن آنها در متن. او حرف ها و دیدگاه هایی داشته و بر اساس و پایه ی آنها اثر را نوشته و کاملاً واضح است که از همان حوالی فصل پنجم و در درون آن دیدگاه منحرف شده و به سمتی دیگر می رود.خلاصه آنکه، ای کاش دیوید بنیاف و دی.بی.وایس صبور می بودند و ای کاش حالا که صبور نبوده اند جرج مارتین تن به ساخته ی آنها ندهد و داستانش را آنگونه که خودش می داند و در ذهن داشته ادامه دهد، تا شاید از آن جا به بعدش را دوباره از روی رمان بسازند ... .با تمام این تفاسیر دیدن سریال اگر ندیده اید می تواند توصیه ای لذت بخش باشد.به قلم : مصطفی کزازی</description>
                <category>مصطفی کزازی</category>
                <author>مصطفی کزازی</author>
                <pubDate>Thu, 02 Apr 2020 05:06:22 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>