<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مصطفی کمالی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mostafakamali</link>
        <description>مدیر ارتباطات و برند گروه مزمز، علاقه‌مند به واژه‌ها، سابقا کمی شاعر تر.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 09:13:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/106925/avatar/Xwt5cJ.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مصطفی کمالی</title>
            <link>https://virgool.io/@mostafakamali</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ذوق در زمانه‌ی مصرف</title>
                <link>https://virgool.io/@mostafakamali/%D8%B0%D9%88%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D8%B5%D8%B1%D9%81-x6967luvkodu</link>
                <description>اینجا از ذوق به معنی سلیقه یا ذائقه حرف نمیزنم، از همان مصدر رایج ذوق‌کردن می‌خواهم بنویسم. ذوق یک حس کودکانه‌ی ساده نیست؛ یک مقاومت است. مقاومتی در برابر جهانی که همه‌چیز را می‌خواهد به کالا تبدیل کند. در زمانه‌ای که شادی باید با خرید تعریف شود، ذوق لحظه‌ای است که ما شادی را از بیرون پس می‌گیریم و در جایی می‌یابیم که هیچ تابلوی تبلیغاتی به ما وعده‌اش نداده.بازار همیشه تلاش می‌کند شادی را پیش‌فروش کند: ماشین تازه، خانه‌ی بزرگ‌تر، سفرهای لوکس، خوراکی‌های رنگی. اما ذوق جایی رخ می‌دهد که محاسبه‌های بازار از کار می‌افتد. وقتی اینترنتی که کند بالا می‌آمد بالاخره لود می‌شود. وقتی یک فیلم معمولی عصر جمعه ما را می‌خنداند. وقتی در سکوت خانه نشسته‌ایم و صرفاً روشن‌شدن صفحه‌ی موبایل، شادی بی‌علتی را در دل‌مان می‌نشاند. این‌ها چیزهایی نیست که بتوان قیمت‌گذاری‌شان کرد.ذوق یعنی زندگی هنوز از کنترل اقتصاد خارج است. ذوق یادمان می‌آورد که لذت همیشه با دسترس‌پذیرترین ابزارها ممکن است، نه با پرهزینه‌ترین‌ها. شاید به همین دلیل است که ذوق معمولا سراغ چیزهایی می‌آید که «سخت به دست آمده‌اند»: همان اینترنتی که زمانی ساعت‌ها باید برایش صبر می‌کردیم، همان موبایل ساده‌ای که سال‌ها حسرتش را داشتیم، همان گوشه‌ی خلوتی که در خانه‌های شلوغ به سختی نصیب‌مان می‌شد. ذوق فقط از نداشتن‌ها نمی‌آید، از به‌دست‌آوردن‌های پرزحمت هم می‌آید.این حس یک جنبه‌ی فرهنگی هم دارد. در جامعه‌ای که کمبود و محدودیت، بخشی از زیست روزانه بوده، ذوق تبدیل می‌شود به سنتی پنهان: یادگاری از دوران‌هایی که هر چیزی به‌سادگی به دست نمی‌آمد. شاید برای همین است که حتی وقتی شرایط بهتر می‌شود، حتی وقتی خانه و ماشین و حساب بانکی هست، باز هم ذوق در همان لحظه‌های کوچک باقی می‌ماند. چون ذوق، بیش از آنکه واکنش به «داشتن» باشد، یادآوری «رسیدن» است. و اینکه این تجربه برای طبقه من معنای خاصی دارد. طبقه‌ای که کودکی‌اش با نوبت‌گرفتن‌ها، کمبودها، تلویزیون‌های محدود، و صف‌های طولانی گذشت. که معنای «داشتن» برایش هم‌زمان با «رنجِ نداشتن» تعریف می‌شد. برای همین هنوز هم از دیدن چیزهایی که برای کودکی‌مان دست‌نیافتنی بود، ذوق می‌کنیم. ذوق برای ما فقط یک حس شخصی نیست، بخشی از حافظه‌ی جمعی است.اینجا اخلاق قناعت هم سر بلند می‌کند. آنچه ذوق را از مصرف‌گرایی جدا می‌کند، همین پیوند با قناعت است: دیدن ارزش در چیزی که از نگاه عقلی امروز به‌ظاهر پیش‌پاافتاده است. مصرف‌گرایی می‌خواهد ما را همیشه گرسنه نگه دارد، همیشه در پی چیز بعدی. اما ذوق، نداشتن را یادش است و به ما می‌گوید شادی را نمی‌شود انباشته کرد. ذخیره کردنی نیست یا نمی‌شود روی آن سرمایه‌گذاری کرد. شادی‌ای که از ذوق می‌آید در همان لحظه می‌سوزد و تمام می‌شود، و ارزشش دقیقاً در همین ناپایداری است. مصرف‌گرایی می‌خواهد لذت را به «مالکیت پایدار» تبدیل کند، اما ذوق موقت است، شکننده است، و در همین شکنندگی زنده می‌ماند.یک روزی همکاری که خیلی زیست برخوردار‌تری از من داشت برای توصیف سبک زندگی طبقه خودش به من گفت «برای اینکه تو طبقه ریچ کید ها پذیرفته بشی باید هیچ چیزی برات وااو نباشه، حالا یا واقعا نباشه یا ادای اینو در بیاری که نیست واگرنه ضایعه بین بقیه و …» از این مکالمه سالها می‌گذرد ولی یادم نمی‌رود که چقدر آن لحظه حس خوبی داشتم چون قرار بود با پس‌انداز ۴ سال کار یک ماشین خسته بخرم. حالا این روزها که کمتر ذوق میکنم، کلافه‌تر ام به این فکر می‌کنم که یک طوری بازیابی‌اش کنم چون ذوق کردن برای من نشانه‌ی سالم ماندن بخشی از روح است در جهانی که می‌خواهد همه‌ی احساسات را به کالا تبدیل کند.</description>
                <category>مصطفی کمالی</category>
                <author>مصطفی کمالی</author>
                <pubDate>Sun, 02 Nov 2025 15:04:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در رد بهینگی</title>
                <link>https://virgool.io/@mostafakamali/%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D9%87%DB%8C%D9%86%DA%AF%DB%8C-bjwveu8fdr87</link>
                <description>همه‌چیز از یک میل ساده شروع می‌شود: بهتر شدن. سریع‌تر، کم‌هزینه‌تر، دقیق‌تر، مقرون‌به‌صرفه‌تر. گاهی آدم‌ها، سازمان‌ها، حتی روابط عاشقانه، دچار وسوسه‌ی «بهینه شدن» می‌شوند؛ و مثل کسی که وسواس تمیزی دارد و کم‌کم شروع می‌کند به شستن صابون با صابون، به صندوق خلاقیت خودشان دستبرد میزنند.اما این میل، هرچقدر هم معقول به‌نظر برسد، بی‌دردسر نیست. بهینگی فضیلتی‌ست که چیزی را فدا می‌کند، و اغلب ما تا وقتی در گردابش نیفتاده‌ایم، متوجه نمی‌شویم که چه چیزهایی دارد آرام و بی‌صدا قربانی می‌شود.بگذارید اول جهانی را تصور کنیم که همه چیز در آن بهینه است. نتایج ملموس و حداکثری است و حداقل منابع مصرف میشود. بهینگی اغلب کار را از دست آدم می‌گیرد و به الگوریتم و دستورالعمل می‌سپارد. هرجا که چیزی بیش از حد بهینه شود، خطر بی‌حسی بالا می‌رود. آنچه قرار است زیبا باشد، احتمالا باید کمی نابه‌هنگام، کمی اضافی، کمی بی‌مورد باشد. در تصویر در چیدمان، در چهره، در روایت.بهینگی، به معنای فنی آن، یعنی رسیدن به حداکثر نتیجه با حداقل منابع؛ همان نقطه‌ای‌ست که زیبایی از آن عبور نمی‌کند. زیبایی، برعکس، گاهی از مسیر طولانی می‌رود، توقف می‌کند، بی‌دلیل مکث می‌کند، نور را در زاویه‌ای می‌تاباند که در خدمت هیچ هدفی نیست جز درنگ. در یک فضای شهری که بر اساس اصول بهینه‌سازی طراحی شده، جایی برای ایستادن نیست. همه‌چیز در خدمت عبور است. و زیبایی، بی‌درنگ، از جایی که ایستادن ممنوع است، فرار می‌کند. در جهان بهینه‌شده، سکوت بی‌فایده است، ابهام خطاست، و بی‌نظمی باید حذف شود.بهینگی از مسیر ساختن یک راه درست برای همه حاصل میشود. یعنی پیدا کردن نسخه‌ای که کارآمدتر است، و نسخه‌ی دیگر را حذف کردن. اما واقعیت این است که انسان‌ها یکی نیستند، شهرها یکی نیستند، موقعیت‌ها یکی نیستند. چیزی که برای یک نماینده‌ی فروش در مرکز تهران بهینه است، برای بازاریاب مرزنشین خنده‌دار یا حتی دردناک است. در بلندمدت، این نگاه یکسان‌ساز، منجر به حذف تنوع می‌شود. مثل رستورانی که به‌هوای افزایش بهره‌وری، همه غذاها را از یک سس آماده می‌پزد. مشتری‌ها شاید شکم سیر کنند، اما طعم را فراموش خواهند کرد. و فراموشیِ طعم، آغازِ مرگِ هر تجربه‌ی انسانی‌ست.بهینگی همیشه با عدد و نمودار می‌آید. یعنی همان‌چیزی که اشتباه را کم‌تر می‌کند. اما مگر نه اینکه خلاقیت از دل اشتباه می‌آید؟ کشف از دل ناکامی؟ کشفیات علمی، شاهکارهای هنری، حتی راه‌حل‌های جدید در بازاریابی یا منابع انسانی، اغلب نتیجه‌ی خطاهای غیرمجاز بوده‌اند. وقتی همه‌چیز باید بهینه باشد، دیگر کسی جرات خطا ندارد. و این یعنی بستن درِ تجربه. سازمانی را تصور کنید که هیچ ایده‌ای را اجرا نمی‌کند چون «خطر هزینه‌ی بالاست». چنین سازمانی به مرگ خاموش دچار خواهد شد؛ چون زنده ماندن بدون تجربه، فقط اسمش زندگی‌ست.تصمیم بهینه، تصمیمی‌ست که بیشتر از عقل و کمتر از غریزه بهره برده باشد. یعنی منطقی، عددی، استاندارد. اما تصمیم انسانی همیشه خاکستری‌ست. کسی را اخراج نمی‌کنیم فقط چون بهره‌وری‌اش پایین آمده، همان‌طور که دوستی را ترک نمی‌کنیم فقط چون دیگر مثل سابق به کارمان نمی‌آید. در دنیای بهینه، شاخص جای شهود را می‌گیرد. نرم‌افزار جای رابطه را. اکسل جای گفت‌وگو را. و نتیجه‌اش سازمان‌هایی‌ست پر از تصمیمات «درست» و آدم‌هایی که در دل‌شان احساس «نادرستی» می‌کنند، اما نمی‌دانند چرا.باید حواسمان باشد که بهینگی فقط یک روش نیست؛ یک سیاست هم هست. یعنی یک نوع قدرت که از سوی طبقه‌ای خاص اعمال می‌شود: طبقه‌ی کنترل‌گر، طبقه‌ی نظم‌طلب، طبقه‌ی تکنوکرات. همان‌ها که می‌خواهند همه‌چیز با شاخص تعریف شود، تا بشود نظارتش کرد. برای این طبقه، آدمی که مطابق نیست، حذف‌شدنی‌ست. حتی اگر تاثیرگذار باشد. چون مهم‌تر از تاثیر، پیش‌بینی‌پذیری‌ست. در این منطق، راننده‌ای که مسیر فرعی را بلد است ولی با GPS نمی‌خواند، خطرناک است. کارمند خلاقی که هر ماه مدل جدیدی پیشنهاد می‌دهد ولی با مدل ارزیابی هماهنگ نیست، «نامناسب» تلقی می‌شود. این نگاه، بهینگی را از یک ابزار مدیریتی، به یک ابزار سلطه تبدیل می‌کند.تنبلی گاهی فضیلت است. آن نوعی که به انسان اجازه می‌دهد از مسیر مستقیم خارج شود، به دور چیزی بگردد، وقت تلف کند، فکر کند، بخوابد و بعد ناگهان چیز جدیدی بسازد. اما دنیای بهینه، برای این نوع تنبلی جایی ندارد. در آن، همه‌چیز باید ثبت شود، زمان باید مدیریت شود، عملکرد باید سنجیده شود. و جایی برای بی‌حوصلگی خلاق، برای مکث، برای گیجی، برای رؤیا باقی نمی‌ماند.بهینگی همیشه بد نیست. اصلاً خیلی وقت‌ها ضروری‌ست. ولی اگر بی‌وقفه دنبالش باشیم، ممکن است در پایان، چیزهایی را از دست بدهیم که ارزشمندتر از بهره‌وری‌اند: خطا، بازی، بوی غذا، نگاه خیره به سقف، تصمیمی که بی‌دلیل درست از آب درآمد، مکالمه‌ای بی‌سرانجام ولی مهم، آدم‌هایی که هنوز مثل عدد فکر نمی‌کنند. شاید لازم باشد گاهی بهینه نباشیم. شاید نجات زیبایی، معنا، و انسانیت، در همین نقص‌ها باشد.اما ماجرا فقط به سازمان و ساختارهای کاری ختم نمی‌شود. به‌تدریج، آنچه به نام بهینگی از دیوارهای شرکت‌ها عبور می‌کند، در زیست شخصی ما هم نفوذ می‌کند. آدم‌ها یاد می‌گیرند که باید زندگی‌شان را نیز بهینه کنند. صبح‌ها را با روتین‌هایی آغاز کنند که «آدم‌های موفق» توصیه می‌کنند، خواب‌شان را مطابق ساعت‌های علمی تنظیم کنند، زمان روزشان را تقسیم کنند به بازه‌های مفید، ارتباطاتی را که «خروجی» ندارند حذف کنند، کتاب‌هایی بخوانند که «برای رشد شخصی کاربردی‌اند»، به سفرهایی بروند که «چیزی به آن‌ها اضافه کند»، و حتی عشق را در قالب تجربه‌ای تعریف کنند که «منجر به رشد و توسعه‌ی فردی» شود.کم‌کم زندگی بدل می‌شود به یک جدول گسترده‌ی اکسل؛ ردیف‌هایی که پر شده‌اند از چک‌لیست‌هایی که باید تیک بخورند، و ستون‌هایی که قرار است «درصد پیشرفت» را محاسبه کنند. اکنون واقعاً دارم زندگی می‌کنم یا فقط در حال پر کردن فرم زندگی‌ام هستم؟ بهینه بودن، چیزهایی را از ما می‌گیرد که کمتر کسی متوجه‌شان می‌شود، تا زمانی که دیگر دیر شده. نخست، حوصله‌ی بی‌دلیل را. همان لحظه‌هایی که کاری نمی‌کنی، نه برای ریلکس‌کردن، نه برای بازسازی ذهن، نه حتی برای لذت. فقط نشسته‌ای، یا دراز کشیده‌ای، یا فنجانی چای سرد شده هنوز در دستت است و نمی‌دانی ساعت چند است. در نظام بهینه‌محور، این لحظات بی‌فایده‌اند، خطاهای محاسباتی‌اند. چرا که نه چیزی یاد گرفته‌ای، نه چیزی ساخته‌ای، و نه حتی هدفی برای این ایستادن داشته‌ای. فقط بوده‌ای. و همین «بودن»، بی‌دلیل‌ترین و در عین حال انسانی‌ترین تجربه‌ای‌ست که در منطق بهینگی، جایی ندارد.بعدتر نوبت روابط می‌رسد. ما کم‌کم یاد می‌گیریم آدم‌ها را نیز بهینه‌سازی کنیم. آدمی که با تأخیر جواب پیام می‌دهد؟ ناکارآمد است. کسی که نمی‌خواهد با ما در مسیر «اهداف بزرگ» همراه شود؟ وقت تلف‌کن. کسی که فقط می‌خواهد در سکوت یا گفت‌وگویی بی‌حاصل کنارمان بنشیند؟ «برای ماهیّت جدید ما مناسب نیست.»ما آدم‌ها را نیز، بی‌آن‌که خودمان بدانیم، در جدول می‌ریزیم. کم‌کم، حلقه‌ی معاشرت‌ها محدود می‌شود، و تنهایی آغاز می‌گردد. نه از جنس بی‌کسی، که از جنس حذف‌کردنِ آن‌هایی که «بازده» نداشتند. آدم‌هایی که فقط حضورشان خوب بود. نه انگیزشی بودند، نه مؤثر، نه قابل استفاده در نقل‌قول‌ شبانه در توییتر. فقط حضورشان قشنگ بود؛ و همین کافی نبود. بهینه بودن، تصادف را هم از ما می‌گیرد. قرارهایی که از پیش تعیین نشده بودند و بهترین شب‌های عمرمان شدند. راه‌هایی که اشتباهی رفتیم و چیزهایی را دیدیم که در مقصد نبود. مکالمه‌هایی که قرار نبود به نتیجه برسند، اما تأثیرشان ماند. و شاید خطرناک‌تر از همه، این باشد که بهینگی کم‌کم حافظه را هم دستکاری می‌کند. ما دیگر فقط آن‌چیزی را به یاد می‌سپاریم که «کار کرده»، نه آن‌چه اثر گذاشته. و زندگی، بر خلاف سازمان، با آن چیزهایی معنا پیدا می‌کند که هیچ‌گاه معلوم نشد چرا مهم بودند. ما باید گاهی وقت تلف کنیم. گاهی ناتمام بمانیم. گاهی کسی باشیم فقط برای خندیدن‌های بی‌علت. و گاهی کاری را انجام دهیم که هیچ نتیجه‌ای ندارد جز اینکه احساس کنیم هنوز زنده‌ایم. شاید در جهانی که همه‌چیز باید بهینه باشد، لازم است کسی عمداً دکمه‌ی اشتباه را فشار دهد، راه دورتری را برگزیند، به وقت اضافه برود، و یک‌جور ناقصِ عاشق باقی بماند.</description>
                <category>مصطفی کمالی</category>
                <author>مصطفی کمالی</author>
                <pubDate>Sun, 28 Sep 2025 08:55:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وفاداری یا وابستگی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mostafakamali/%D9%88%D9%81%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-myg7agkm285j</link>
                <description>نگاهی انتقادی به منطق وفاداری در زنجیره ذی‌نفعان سازمانوفاداری، دیگر مفهومی محدود به مشتری یا کارکنان نیست. هر سازمان در تعامل دائمی با مجموعه‌ای از ذی‌نفعان قرار دارد که بقای کسب‌وکار به آن‌ها وابسته است: از تأمین‌کننده گرفته تا نهادهای دولتی، از شرکت‌های همکار تا رسانه‌ها و حتی رقبا. این روابط همگی نیاز به نوعی از اعتماد و ثبات دارند — همان چیزی که به‌صورت ساده «وفاداری» خوانده می‌شود. اما آیا همه‌ی این روابط، واقعی و درونی‌اند؟ یا صرفاً نوعی وابستگی متقابل‌اند که تا زمانی دوام دارند که منافع حفظ شود؟استراتژی های ایجاد وابستگی یا وفاداری که در کسب‌وکار هر دو را به اشتباه وفاداری میخوانند، امکان را برای ما فراهم می‌کنند که با تیغ نقد بر آنها بتازیم، هر کدام می‌توانند در مسیر بهره کشی اجتماعی و عاطفی مورد استفاده قرار گیرند، در واقع وفاداری که در نتیجه اقدامات کسب و کار رخ داده باشد را، از نگاهی رادیکال میتوان با پنبه سر بریدن خواند، با این حال اما اینجا سعی میکنم فارغ از تحلیل انتقادی خود فعل ایجاد وفاداری، این دو مضمون را در کنار هم بررسی کنم.تمایز وفاداری و وابستگی: الزام تحلیل انسانیوفاداری از نظر واژگانی، معنای پایداری در رابطه و تعهد درونی دارد، درحالی‌که وابستگی بیشتر به معنی اتکای بیرونی برای تأمین نیازهاست. در ظاهر، هر دو منجر به تداوم رابطه می‌شوند، اما ریشه‌های روانی، فرهنگی و اخلاقی آن‌ها کاملاً متفاوت است.۱. وفاداری اصیل: پیوندی داوطلبانه با زمینه‌های هویتیاز زاویه نگاه روان‌شناسی وفاداری اصیل نوعی درونی‌سازی ارزشی است. فرد یا گروه، نه فقط به دلیل فایده، بلکه به‌واسطه‌ی معنا، اعتبار، یا باور مشترک به یک رابطه یا برند متصل می‌ماند. این نوع وفاداری مبتنی‌ست بر:اعتماد بین‌فردی یا نهادی: باور به قابل‌اتکا بودن طرف مقابل حتی در نبود نظارت یا اجبار.حس تعلق و مالکیت ذهنی: احساس اینکه من «بخشی از این سیستم» هستم، نه صرفاً مصرف‌کننده یا دریافت‌کننده خدمت.درونی‌سازی هویت برند یا سازمان: وقتی مشتری یا همکار، ارزش‌های یک برند را بخشی از تصویر ذهنی خود می‌داند، وفاداری نه‌تنها رفتاری، بلکه هویتی می‌شود.از نگاه روان‌شناسی این نوع از وفاداری بر اساس فرآیندهای همانندسازی (identification) و معناسازی (meaning-making) شکل می‌گیرد. افراد وفادار نه به‌دلیل اجبار یا منفعت مستقیم، بلکه به‌دلیل همدلی و معنا، در رابطه باقی می‌مانند.۲. وابستگی: پیوندی موقتی، ناایمن و ابزاریدر مقابل، وابستگی معمولاً از یک نیاز بیرونی و فشار روانی ناشی از عدم امنیت شکل می‌گیرد. از منظر نظریه‌های روان‌شناسی رشد، وابستگی با ترس از محرومیت، جایگزین‌ناپذیری لحظه‌ای یا نیاز به کنترل محیط مرتبط است.در یک سازمان یا بازار:مشتری به دلیل ارزان بودن محصول «می‌ماند»، نه به‌خاطر احساس خوب.کارمند چون نگران از دست دادن درآمد یا مزایای بیمه است، «ادامه می‌دهد»، نه به‌خاطر عشق به سازمان.از نگاه جامعه‌شناسی انتقادی، این نوع روابط نشانه‌ای از سرمایه‌داری ابزاری و نابرابر است: رابطه‌ای ناپایدار، که طرف ضعیف‌تر در آن برای بقا، تابع منطق کوتاه‌مدت سود باقی می‌ماند.۳. نقش فرهنگ و ساختار اجتماعیدر بستر ایران، تحلیل جامعه‌شناختی وفاداری پیچیده‌تر می‌شود. جامعه‌ای که گاهی در آن:اعتماد عمومی پایین است؛ساختارها ناپایدار و پرنوسان‌اند؛تجربه‌های تاریخی تکرارشونده از بی‌ثباتی و بی‌اعتمادی وجود دارد؛در چنین زمینه‌ای، شکل‌گیری وفاداری عمیق بسیار دشوارتر است. زیرا:افراد به طور پیش‌فرض، رابطه را ناایمن فرض می‌کنند و دائماً آماده‌ی خروج یا جایگزینی‌اند.مفهوم «همکاری بلندمدت» یا «ارزش مشترک» هنوز به‌درستی نهادینه نشده.روابط معمولاً حلقه‌ای، خویشاوندی یا مصلحت‌گرایانه‌اند، نه مبتنی بر قرارداد اجتماعی یا اخلاق حرفه‌ای.ساختارهای اجتماعی و اقتصادی ایران در دهه‌های اخیر، شرایطی فراهم کرده‌اند که در آن، اعتماد نهادینه‌شده، مشارکت آزادانه، و حس مالکیت جمعی کمتر دیده می‌شود. از این رو، رفتارهای وفادارانه معمولاً بر پایه‌ی انگیزه‌های بیرونی، و نه درونی، شکل می‌گیرند. در بسیاری از خانواده‌ها، وفاداری به‌عنوان اطاعت و انفعال آموزش داده شده، نه به‌عنوان آگاهی و انتخاب. در بازار کار، امنیت شغلی واقعی پایین است، بنابراین افراد بیشتر «باقی می‌مانند» تا «متعهد باشند». مصرف‌کنندگان هم در برابر تورم و نوسان قیمت، ناگزیر به انتخاب‌های حسابگرانه‌اند، نه احساسی یا هویتی. به همین دلیل است که شرکت‌ها و برندها وقتی صرفاً روی ابزارهای اقتصادی برای ساخت وفاداری سرمایه‌گذاری می‌کنند، نتیجه‌ای ناپایدار و شکننده دریافت می‌کنند.بنابراین، بخش زیادی از آنچه در پیرامون ما تحت عنوان وفاداری شناخته می‌شود، در واقع وابستگی بر مبنای مصلحت یا نبود جایگزین امن است، نه ارتباطی مبتنی بر معنا، ارزش و باور.۴. ابزارگرایی سازمان‌ها: طراحی وفاداری مصنوعییکی از عوامل مهمی که وفاداری را از مسیر اصیل خود منحرف می‌کند، نگاه صرفاً ابزاری سازمان‌هاست.بسیاری از برندها و مدیران، وفاداری را چیزی می‌بینند که با پاداش، امتیاز، قرارداد یا انحصار باید «خرید» یا «مهندسی» کرد. این نگاه باعث می‌شود:ارتباطات به جای عاطفی و اخلاقی بودن، صرفاً محاسباتی و منافع‌محور شوند.ذی‌نفعان سازمان هم خود را بخشی از معامله بدانند، نه مشارکت.این نگاه ابزاری، رابطه را در سطح پایین‌تری نگه می‌دارد و مانع شکل‌گیری اعتماد بلندمدت و سرمایه اجتماعی می‌شود.گسترش مفهوم وفاداری به حلقه‌های مختلف ذی‌نفعانهمان‌طور که پیش‌تر گفته شد، وفاداری یک ویژگی انسانی و فرهنگی است که می‌تواند در اشکال مختلفی از روابط خود را نشان دهد. کسب‌وکارها تنها در تعامل با مشتریان یا کارکنان شکل نمی‌گیرند؛ بلکه شبکه‌ای از ذی‌نفعان چندسویه را در بر می‌گیرند که بقای سازمان، در گرو رابطه‌ای پایدار و معنادار با همه‌ی آن‌هاست.در ادامه، با بررسی چند گروه کلیدی از ذی‌نفعان، خواهیم دید چگونه منطق وفاداری یا وابستگی در آن‌ها پدیدار می‌شود و چه زمینه‌های رفتاری و اجتماعی آن را تقویت یا تضعیف می‌کند.۱. تأمین‌کنندگانوفاداری اصیل تأمین‌کننده زمانی اتفاق می‌افتد که رابطه‌ی همکاری مبتنی بر احترام، شفافیت، و درک متقابل از ارزش‌ها و اهداف مشترک باشد. تأمین‌کننده‌ای که خودش را بخشی از زنجیره ارزش می‌بیند، در شرایط بحرانی حاضر به گفتگو، تعامل و سازگاری است.اما در بسیاری از موارد، تأمین‌کننده‌ها در اقتصاد ایران، به‌دلیل بی‌ثباتی قیمت‌ها، فقدان قراردادهای بلندمدت و بی‌اعتمادی نهادی، فقط تا زمانی همکاری می‌کنند که سود مستقیم وجود دارد. این رابطه اغلب از نوع &quot;وابستگی متقابل مصلحتی&quot; است.زمینه رفتاری:در این فضا، وفاداری جای خود را به رابطه‌ی «پرداخت در ازای تحویل» می‌دهد، و تأمین‌کننده بیش از آنکه شریک تلقی شود، تبدیل به بازیگر مستقل با منافع رقابتی می‌شود.۲. شرکای تجاریدر حالت ایده‌آل، شراکت‌های با مدل درآمدی B2B باید بر اساس چشم‌انداز مشترک و روح همکاری بلندمدت بنا شود. اما در بسیاری از همکاری‌های سازمانی ما، رابطه برند با شرکت‌های تبلیغاتی، پخش، مشاوره یا فنی، وابسته به قرارداد، پروژه یا پول است.در غیاب وفاداری نگرشی، وقتی بودجه یا فرصت جدیدتری پدید آید، شرکای فعلی به‌راحتی ترک می‌شوند — نه به‌دلیل نارضایتی، بلکه به‌دلیل نبود پیوند عاطفی و اخلاقی.زمینه جامعه‌شناختی:جامعه کسب‌وکار، بیشتر از «هم‌افزایی»، بر «سود پروژه‌ای» بنا شده. رقابت کوتاه‌مدت، فرصت‌طلبی ناگزیر و فقدان فرهنگ شراکت، باعث می‌شود حتی همکاری‌های موفق هم گاهی دوام نیاورند.۳. نهادهای حاکمیتی و دولتدر نظریه‌های حکمرانی مشارکتی، ارتباط سازمان با دولت باید بر مبنای تعهد متقابل، اعتماد عمومی، و دغدغه توسعه ملی باشد. اما در واقعیت، شرکت‌ها غالباً فقط زمانی با دولت همکاری می‌کنند که نفعی مستقیم (مانند معافیت مالیاتی، مجوز، تسهیلات) در میان باشد.از سوی دیگر، نهادهای حاکمیتی نیز به برندها به چشم ابزار نگاه می‌کنند، نه به‌عنوان همکار در توسعه پایدار. بنابراین رابطه‌ها وابسته به امتیاز است، نه وفاداری نهادی.از منظر فرهنگ کار، فقدان قرارداد اجتماعی شفاف، نبود تعهد متقابل میان دولت و بخش خصوصی، و خاطرات تاریخی از سیاست‌های متغیر، این وابستگی شکننده را نهادینه کرده‌اند.۴. رسانه‌ها، مشاوران و تاثیر گذاران رسانه‌ایدر تئوری ارتباطات، وفاداری رسانه‌ای باید بر پایه‌ی درک ارزش، اعتماد متقابل، و هدف مشترک در روایت‌سازی شکل بگیرد. اما در واقعیت بازار، رابطه برند با رسانه یا اینفلوئنسر، اکثراً تجاری، لحظه‌ای و نرخ‌محور است.وقتی بودجه‌ای در میان نباشد، بسیاری از این بازیگران رابطه را قطع می‌کنند یا حتی به تبلیغ رقبا می‌پردازند.از حیث مطالعه رفتاری در نبود قراردادهای اخلاقی، وفاداری رسانه‌ای صرفاً یک فاکتور از قیمت است. در نتیجه، روایت برند در معرض تغییر و واگذاری است.جمع‌بندی رفتاری‌-اجتماعی:در واقع، وفاداری اصیل نه خریدنی است و نه مهندسی‌شدنی، در تمام این روابط، وفاداری واقعی زمانی امکان‌پذیر است که رابطه از سطح معامله عبور کند و به سطح باور مشترک، تجربه انسانی، و احترام متقابل برسد.وابستگی در شرایط اضطرار ممکن است مؤثر باشد، اما هیچگاه نمی‌تواند زیرساخت پایداری برای رشد و توسعه باشد.سازمانی که در پی وفاداری اصیل در زنجیره ذی‌نفعان خود است باید:سرمایه اجتماعی خلق کند، نه فقط منافع اقتصادی؛از نگاه مصرف‌گرا به نگاه مشارکت‌جو عبور کند؛و برای رابطه انسانی، همان‌قدر ارزش قائل شود که برای بازده مالی.به زبان دیگر اگر برای ایجاد وفاداری مهندسی شده، در مواجهه با هر کدام از حلقه ذی‌نفعان، برنامه ای در سازمان شما تدوین شده است، باید بدانید این یک برنامه وابسته سازی است و نمی‌توانید انتظار حاصلی دیگر را داشته باشید. بهتر است خودتان باشید و این اگر به وفاداری منتج شد، صادقانه از آن حفاظت کنید و اگر نه، احتمالا ناچار هستید تیغ جراحی بردارید.</description>
                <category>مصطفی کمالی</category>
                <author>مصطفی کمالی</author>
                <pubDate>Sun, 14 Sep 2025 15:35:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشکلات فرایند بازاریابی در استارت‌آپ‌های ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@mostafakamali/%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A2%D9%BE%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-qxt7lkjmpipo</link>
                <description>بر اساس مشاهدات و تجربیات من فرایند بازاریابی پدیده‌ی ثابت و فرموله‌ای نیست، بنا به شرایط متفاوتی از قبیل شرایط درون سازمانی و برون سازمانی، سلایق و خلاقیت‌های فردی و تیمی و نوع آموزش دریافتی عوامل بازاریابی سازمان‌ها، فرایند‌های متفاوتی بکار گرفته می‌شود که هر کدام‌ از آنها نیز در صورت فکر شده بودن و برنامه‌ریزی دقیق، شناسایی درست مساله و راهبرد‌های سازمانی، می‌توانند کارا باشند. با این‌حال به واسطه یکسان بودن هدف نهایی فرایندها، تمام آن اقدامات متنوع در صورت توفیق، نهایتا از یک الگوی آشنا بهره برده اند. الگویی که در آن، ویژگی‌ها، نیازها و دغدغه‌های مشتری خواستگاه تصمیمات است و فرایند از سمت تولید آغاز نمی‌گردد.با این مقدمه کوتاه به موضوع می‌پردازم، استارت‌آپ‌های ایران در گام ابتدا بصورت خودرو توسط فعالین حوزه فناوری اطلاعات شکل گرفت و تیم‌ها کمتر از نیازشان به ابزار‌های مغزافزاری بازاریابی و توسعه کسب‌و‌کار مجهز بوده‌اند. هدف اکوسیستم در آن زمان (دوران استارت‌آپ ویکند اول و دوم) صرفا ترغیب تیم‌ها به خلاقیت و ساختن بود و در عین حال که تولیدات بسیار مهمی رخ داد، بخش اعظم این تولیدات به دلیل شروع فرایند از تولید (و نه بازار) به محاق نابودی رفت. حال پس از گذشت حدود یک دهه از روز‌های ابتدایی، کماکان در بخشی از بدنه اکوسیستم، این رفتار ناخودآگاهی تکثیر می‌شود. این مشکل در کنار سایر مشکلات که در ادامه به آنها می‌پردازیم موجب شده است که بخش بزرگی از بازار فناوری در ایران در نهایت ناکارآمد و سطحی باقی بماند و در برخی موارد اعتماد یکی از بازو‌های کلیدی توسعه، یعنی سرمایه‌گذاران را پس از چند تجربه سرمایه‌گذاری ناموفق، از این بازار برگرداند.برای آن‌که به تحلیلی سطحی و ژورنالیستی اکتفا نکنیم، ابتدا در مورد مفروضاتی خواهم گفت که قصد دارم قیاس اقدامات موجود استارت‌آپ‌ها را با آن مفروضات انجام دهم:۱- الگوی صحیح تبدیل مشتری، جریان انتقال او در قیف بازاریابی از مسیر مشتری باالقوه، آگاهی مشتری، علاقه‌سازی، مدنظر قراردهی، تبدیل (فعل خرید)، وفاداری و نهایتا تبدیل مشتری به سفیر برند است.۲- فرایند صحیح در توسعه محصول، با تحقیقات بازار آغاز می‌شود، پس از شناسایی نیاز‌ها و خواسته‌ها و بخشبندی بازار و تطبیق دادن ویژگی‌های محصول با یک یا چند بخش، آن بخش‌ها مورد هدفگذاری قرار می‌گیرد، این اهداف با استفاده از آمیخته بازاریابی عملیاتی می‌شوند (رضایت مشتری) و نهایتا با خدمات ارزش افزوده و خدمات پس از فروش، در ذهن مشتری جایگاه‌سازی رخ می‌دهد (ارزش مشتری).با ذکر فرضیات فوق در با بر اساس تجربیات شخصی، می‌شود پرتکرارترین نقاط ضعف‌ فرایند و عملیات بازاریابی را به شرح زیر برشمرد:۱- تحقیقات بازار ضعیف یا خوش‌بینانه:در استارت‌آپ‌های حوزه نوآوری عمدتا به دلیل انجام ندادن تحقیقات یا شروع فرایند تحقیقات بازار (هرچند کوچک) پس از شکل‌گیری ایده و توسعه محصول اولیه، تیم بنیان‌گذاران ترجیح می‌دهند در مواردی که تفاوت حتی قابل تشخیص بین محصول و نیاز مشتری شناسایی می‌کنند، با رویکردی خوش‌بینانه و بدون تحلیل آماری از این شکاف‌ها عبور کنند. در نتیجه محصول پس از تکمیل نیازمند اصلاحات بسیار در مسیر تطابق با بازار می‌شود که هم هزینه بر هستند و بعلاوه ممکن است بر اساس منابع مالی و زمانی استارت‌آپ اصلا شدنی نباشند. در مواردی که عبارت «هر کاری می‌کنیم سگمنت کانورت نمیشه» از هم‌بنیان‌گذاران شنیده می‌شود احتمالا، محصول دچار عارضه درونی بازارناآگاهی شده است.۲- تعمیم دادن سلایق شخصی به جامعه در مرحله توسعه محصولدر مرحله توسعه محصول، رویکرد تحقیقات بازار طرف‌گیرانه که بصورت ناخودآگاهی به دلیل هیجان بالا و علاقه داشتن وافر به ایده توسط هم‌بنیانگذاران اتخاذ می‌شود، موجب می‌شود طراحی سوالات، مسیر مصاحبه با مشتریان باالقوه، جریان پیشبرد جلسات کانونی و … و در نتیجه خروجی‌های نهایی نیز جانب‌دارانه خواهد شد. این تعمیم سلایق شخصی حتی اگر ناخواسته باشد، ریشه در ناآگاهی یا کم‌تجربگی تیم استارت‌آپ دارد.۳- عدم مطالعه تحلیلی دلایل شکست سایر استارت‌آپ‌هادر طول یک دهه گذشته بارها رویداد‌ها، مصاحبه‌ها و نوشته‌هایی در مورد دلایل و ریشه‌های شکست کسب‌و‌کار‌ها از زبان صاحبان آن‌ها یا تحلیل‌گران بازار در اختیار عموم گذاشته شده و یا توسط مشاورین مشاهده‌گر بازار قابل دسترسی است. با این وجود تیم‌ها در زمان آغاز در رویای موفقیت (که بعضا بصورت تلقینی از سمت اکوسیستم به آنها منتقل میشود)، مطالعه این نمونه‌ها را نادیده می‌گیرند. در مواردی دلایل شکست تیم‌ها بسیار اولیه و کاملا شبیه یکدیگر است به نحوی که در صورتی که مورد دوم از مورد اول اطلاع داشت به احتمال زیاد فرصت بیشتری برای تجاری‌سازی می‌داشت. برای مثال استفاده نادرست و بی‌وقت از کمپین‌های ترفیع تخفیفی، ممکن است محصول را در تله‌ای گرفتار کند که اگر تخفیف ندهد بشکل محسوسی دچار افت فروش و شکست شود.۴- عدم تطابق بخش‌بندی بازار با کمپین‌های بازاریابیاین چالش عمدتا در مواردی رخ می‌دهد که یا در مدیریت بازاریابی مجموعه رویکرد چندفازی (مثلا به دلیل تغییر مدیر بازاریابی) رخ می‌دهد، یا مجموعه در تله مجموعه‌های تبلیغاتی می‌افتد و یا برای اجرای کمپین‌های خود محدودیت زمانی داشته و فرصت زمانی و ذهنی کار اصولی را دارا نیست. در این موارد به جای حداقل بازبینی مطالعات بازار و تغییر اصولی بخش‌بندی‌های بازار هدف، اجزای کمپین بصورت شهودی تنظیم می‌شوند و در نتیجه ممکن است پیام، رسانه، نوع مخابره و یا هدف کمپین با نیاز‌ها و انتظارات بازار هدف مطابق نباشد و نتیجه مطلوب را به همراه نیاورد.نتیجه کم خروجی بودن این کمپین‌ها، بالا رفتن هزینه تمام شده، بالا رفتن شاخص CAC*، و به‌هم ریختن محاسبات و برنامه‌ریزی‌های مالی در طولانی مدت خواهد بود.۵- بی‌توجهی به بازخورد مشتریان در مسیر رشد نمایی و حتی پس از حصول به دوران بلوغبا آنکه عمدتا در آغاز کار، استارت‌آپ‌ها زمان و انرژی کافی برای خدمات پس از فروش خود می‌گذارند و از همین طریق اعتماد و رضایت نوجویان را برآورده می‌کنند، پس از شروع رشد نمایی تمرکز خود را در این حوزه از دست می‌دهند. بنا بر یکی از روایت‌های مشهور محیط کسب‌وکارهای حوزه فروش آنلاین «کالای خریداری شده با احترام پس گرفته می‌شود به شرطی که کاربر مهمی در توئیتر باشید». این فقدان تمرکز از لایه‌های مدیریتی مجموعه آغاز می‌شود و به دلیل اینکه سازمان هنوز به بلوغ سیستمی نرسیده است به سایر اجزا نیز تسری میاید، زیرا مجموعه حس می‌کند مشتری خود را دارد و حتی اگر قطره‌ای از این استخر کم شود چیزی از دست نداده است. و این در شرایطی است که بعضا هم‌بنیان‌گذاران به جای تمرکز بر توسعه بین‌المللی کسب‌وکار و جذب راند‌های بعدی سرمایه، در فکر استراتژی خروج هستند.در راستای جمع‌بندی و چارچوب‌مند کردن علل و عوامل ذکر شده‌ی ضعف پروسه بازاریابی شرکت‌های استارت‌آپی، به مساله تقسیم مسولیت در اکوسیستم اشاره می‌کنم. طبق الگویی رایج بین‌المللی، تیم‌ها لزوما از سطح بالای علمی و تجربی در تمام زمینه‌های توسعه کسب‌و‌کار برخوردار نیستند و معمولا در آغاز کار صرفا در زمینه تکنیک‌های تخصصی کار خودشان صاحب ایده، انگیزه و دانش هستند و تکمیل این زنجیره ارزش توسط سرمایه‌گذاری‌های غیر نقدی و برنامه‌ها و چرخه‌های شکل‌دهی و شتاب‌دهی رخ می‌دهد. و حتی برای تیم‌هایی که با الگوی توسعه خود‌راه‌انداز شروع به کار می‌کنند، ابزار‌های مشورتی و حمایتی نقش تکمیل چرخه دانش در این فرایند را به عهده دارند. ترکیبی از بی‌توجهی تیم‌ها بخصوص در زمان شروع و کم‌توجهی سرمایه‌گذاران خطرپذیر، شتاب‌دهنده‌ها و سرمایه‌گذاران فرشته به این موضوع موجب بوجود آمدن بخش مهمی از مشکلات اشاره شده در بالا می‌شود. بعلاوه به نظر می‌رسد مسائل متنوع دیگری از قبیل چند دست شدن مدیریت تیم‌ها که از مسائلی همچون مهاجرت ریشه می‌گیرد و همچنین نقش کارورزان اکوسیستم در تکثیر بی‌رویه الگوی رویای ثروتمند شدن بی‌زحمت از طریق توسعه استارت‌آپ نیز از ریشه‌های اصلی فقدان برنامه‌ریزی و کار اصولی در امر بازاریابی کسب‌و‌کار‌ها باشند.در این نوشته بنا داشتم تا جای ممکن مسائل و مشکلات جاری در فرایند توسعه استارت‌آپ‌ها را بصورت ریشه‌ای مورد تحلیل قرار‌دهم و امیدوارم در این امر توفیق نسبی حاصل شده باشد، در هر‌حال برای بسط این موضوعات و اضافه کردن رویکرد تحقیقی به این موضوع منتظر نظرات شما نیز هستم.</description>
                <category>مصطفی کمالی</category>
                <author>مصطفی کمالی</author>
                <pubDate>Wed, 25 Nov 2020 01:47:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا مقاصد نیاز به پلتفرم مستقل بازاریابی دارند؟</title>
                <link>https://virgool.io/hooriz/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%B5%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D9%84%D8%AA%D9%81%D8%B1%D9%85-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-wlyiie2ltqlr</link>
                <description>این سوال یکی از اصلی ترین پایه‌های توسعه یک پلتفرم تمام عیار بازاریابی مقصد است. و به همراه پاسخ خود، بغیر از دلایل شروع این کار، بخشی از استراتژی‌های پیشبرد پلتفرم را نیز روشن میکند.برای همراهی بهتر با این مفهموم، پیش از مطالعه این نوشته قسمت قبل را مطالعه بفرماییدپلتفرم‌های ملی و بین المللی حوزه گردشگری عمدتا، ویژگی‌های زیر را دارند:۱- تخصصی هستند یعنی بر روی بخش خاصی از بازار دست میگذارند، مانند پلتفرم‌های فروش بلیط، اقامتگاه، رزرو آنلاین تور و تجربه و ...۲- تمرکزگرا و هسته‌ای هستند به این معنی که عمده فرایند کسب و کار درون مجموعه انجام میشود و جوامع محلی را در کمترین حالت ممکن درگیر میکنند.۳- از میان مقاصد، بر روی مقصد پر سود تر که مسافران و متقاضیان بیشتری دارد تمرکز میکنند و در نتیجه مقاصد کم رونق تر، کمتر در معرض رشد قرار میگیرند.در نتیجه‌ی این ویژگی‌ها مقاصد به دو دسته عمده تقسیم میشوند:دسته اول: مقاصدی که بسیار پر رونق شده اند ولی در بحش‌های خاص، به نحوی که این رشد همه جانبه نیست. برای مثال مازندران و گیلان از این بابت قابل مثال زدن هستند. در حوزه‌های اقامت و طبیعتگردی بسیار رشد کرده اند ولی این رشد، منجر به تخریب گسترده این مقاصد نیز شده است. برای این رشد‌های غیر همگن در ایران مثال های دیگری چون جزایر هرمزگان، کویر مرنجاب، شمال استان سمنان و ... نیز وجود دارد.دسته دوم: استان‌ها و مقاصد کم رونق تر، که گردشگری برای آنها منبع درآمد کلیدی  نیست. تمام این مقاصد پتانسیل‌های مهمی در حوزه‌های مختلف گردشگری دارند که به دلیل عدم تمرکز، نبود رسانه و یا تبلیغات منفی، نادیده گرفته شده‌اند.اما ویژگی مشترک هر دو دسته مقاصد، کمرنگ بودن نقش فعالان محلی در معادلات اقتصادی این صنعت است. این حقیقت ریشه کم اقبال بودن شغل های مرتبط با گردشگری، بعنوان شغل اول در بخش‌های مهمی  از ایران است.با این توصیفات اصلی‌ترین دلایل الزام وجود نهادی مرجع و فعال در مقاصد به شرح زیر است۱-  شرکت‌ها و کسب و کار‌های ملی، برای اجرای برنامه‌های گردشگری خود در منطقه ترحیج میدهند به مجموعه‌ای بومی رجوع کنند و درگیر اجرا نشوند. این اقدام هم هزینه تمام شده آنها را بصورت محسوسی کم میکند و هم دردسر اجرای منطقه ای را از سر آنها باز میکند.۲- حجم تولید پول در منطقه بیشتر میشود و در نتیجه زیرساخت‌های منطقه بر اساس نیاز و بصورت همگن توسعه میابد. در این مورد اشاره به این نکته ضروری است که فعالان بازاریابی مقصد، دغدغه حفظ زیرساخت های طبیعی و تاریخی خود را بیش از هر شخص حقیقی و حقوقی دیگری دارند چرا که جدای حفظ میراث خانه خود، میخواهد در طولانی مدت بتوانند از این راه کسب درآمد کنند.۳- فعالان محلی رشد کمی و کیفی میکنند، و بخش هایی از جامعه که امید به خط درآمدی گردشگری در منطقه خود ندارند، به تسهیل و ترویج این صنعت کمک بیشتری میکنند.۴- پلتفرم های بازاریابی مقصد جامع‌نگر هستند، یعنی تمام خدمات مختلف گردشگری را تجمیع میکنند و میتوانند مجموعه خدمات هم شکلی و هم کیفیت در قالب پکیجی کامل به مشتریان فردی و سازمانی خود ارائه دهند.۵- بهترین پلتفرم های بازاریابی مقصد، جامعه محور هستند، به این معنی که بهترین خدمات را از سطح منطقه بدون توجه به مرزبندی‌ها تجمیع می‌کنند، زیرا بغیر از آن امکان توسعه کار در محدوده جغرافیایی را نخواهند داشت.پس نهایتا نه تنها وجود پلتفرم بازاریابی مقصد، غیر اقتصادی نیست، که میتواند راه خوبی برای تجاری سازی و تقسیم منفعت در منطقه نیز باشد.در قسمت‌های بعدی انتقال تجربه بازاریابی مقصد به فرایند پیاده‌سازی یک نهاد قدرتمند بازاریابی مقصد می‌پردازم.همچنین می‌توانید برای آشنایی با نمونه ایرانی بازاریابی مقصد، به پلتفرم کرمان‌لند سر بزنید.</description>
                <category>مصطفی کمالی</category>
                <author>مصطفی کمالی</author>
                <pubDate>Wed, 08 Apr 2020 13:50:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازاریابی و برندینگ مقصد - Destination Marketing</title>
                <link>https://virgool.io/hooriz/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D9%85%D9%82%D8%B5%D8%AF-destination-marketing-hzfxxsxyossk</link>
                <description>ایران- ارتفاعات استان گلستان- عکس:مصطفی کمالیدر ۱۰ مهر ۹۷ اولین بار اصطلاح بازاریابی مقصد در سال تحول دیجیتال در صنعت گردشگری در گیتی گردشگری ایران با معرفی پروژه کرمان‌لند در اتاق بازرگانی تهران، مطرح شد.امروز پس از حدود یک سال و نیم تلاش و جنگ برای تحقق این هدف، و با تجربه‌هایی که در راستای پروژه بازاریابی مقصد کرمان از موفقیت‌ها و خطا‌ها کسب کردیم، قصد داریم در این مورد کمی بیشتر صحبت کنیم.هدف سلسله مطالبی که در این راستا منتشر میکنیم، اولا انتقال تجربیات، ثانیا بررسی نمونه‌های موفق و ناموفق و ثالثا معرفی راهکاری موثر و کارا در جهت توسعه مقاصد گردشگری در عین حفظ منابع و گردشگری پایدار است.در مطلب اول با کمک گرفتن بخشی از مقاله همکارم که پیش‌تر منتشر شده، به طرح موضوع کلی می‌پردازم و سپس در قالب مقالات زیر، بازاریابی مقصد را بسط می‌دهیم:بازاریابی مقصد چیست؟چرا مقاصد نیاز به پلتفرم مستقل بازاریابی دارند؟فرایند بازاریابی یک مقصد از چه گام‌هایی تشکیل شده است؟مقاصد مختلف برای تجمیع و ارائه کالا و خدمات خود چه راههایی دارند؟بهترین نمونه‌های بازاریابی مقاصد جهان کدام‌اند؟تحقق شبکه مقاصد، چند گام به پیش!بازاریابی مقصد چیست؟بازاریابی مقصد یا Destination Marketing به زنجیره‌ای از فعالیت‌های متنوع گفته می‌شود که نتیجه‌ی آن شکل دادن تصویر و صدایی واحد از یک مقصد گردشگری بوده که جنبه‌ی «مرجع رسمی مقصد» را دارد. تمامی این فعالیت‌های مستمر، برند آن مقصد را در ذهن مخاطبان با شرایط و خصوصیات مختص آن اقلیم درست می‌کند. فلذا یکی از مهم‌ترین فعالیت‌های جاری در بازاریابی مقصد توسعه و نگهداری از برند قوی و اصولی مرتبط با مقصد مورد نظر است.همانگونه که اشاره شد بازاریابی مقصد به صورت اصولی و رسمی باید فعالیتی متمرکز و واحد را پیش گیرد که این مستلزم شکل‌گیری نهادی توانمند و مشروع تشکیل شده از ذی‌نفعان متنوع آن مقصد است. این امر بسیار مهم بوده زیرا درست کردن یک «متولی واحد» از موازی‌کاری جلوگیری کرده، باعث تمرکز منابع و تلاش‌ها شده و وجهه رسمی به آن می‌دهد.منبع: نقش مدیریت و بازاریابی مقصد در افزایش رقابت‌پذیری مقاصد گردشگریدر کنار این تعریف باید گفت که الزام جامعه محوری در این کار باید جدی گرفته شود. بازاریابی مقصد، به یکی از این دو صورت کلی قابل مدیریت است:۱- تحت نظر نهادی متشکل از بخش خصوصی و بخش دولتی و نهاد‌های عمومی۲- بصورت غیرمتمرکز با پیشروی یکی از این بخش‌ها و گرفتن همکاری‌ از سایر نهاد‌هامنظور از کلمه مقصد چیست؟وقتی از کلمه مقصد میگوییم اشاره به چارچوب جغرافیایی خاصی نداریم، مقصد میتواند مجموعه چند کشور هماهنگ و متحدالمنافع، یک کشور، یک استان، یک شهرستان و یا حتی یک مجموعه گردشگری خارج از قالب تقسیمات کشوری باشد. در واقع حداقل اشتراکات بین جاذبه‌ها، فرهنگ، اقلیم و مدیریت یک مجموعه کافی است که بتوان تعریف مقصد بر آن گذاشت.برای مثال همانطور که استان کرمان مقصد هدف پروژه کرمان‌لند است، مجموعه‌ می‌تواند بصورت مجزا بر روی توسعه مقصد رفسنجان هم کار کند و همچنین بازاریابی دهکده توریستی زراس خوزستان نیز با قواعد بازاریابی مقصد، کاراتر و موثرتر انجام می‌شود و با اینکه حجم کار، استراتژی نفوذ و روش بازاریابی بین تمام این مثال‌ها با هم متفاوت است، ولی از مسیر مشترکی عبور می‌کند.بنر ویژه‌ی سفیران سفر کرمان‌لند که اولین بار در فم‌تور سال ۹۸ اسفاده شد.اهداف اصلی پلتفرم بازاریابی مقصد چیست؟هریک از این دو روش در شروع کار اتخاذ شود، بدیهی است که توسعه همگن مقصد نیاز به همکاری چندجانبه دارد.اهداف ما در بازاریابی مقصد کرمان این است که به نحوی اصولی، توسعه مطلوب گردشگری استان را با کمک زیرساخت‌های خود استان پیش ببریم و تا کنون بصورت نسبی این هدف را محقق کرده‌ایم اما بصورت کلی اهداف اصلی یک پروژه بازاریابی مقصد به شرح زیر است:۱- تبدیل شدن پلتفرم بازاریابی مقصد به مرجع محتوایی مقصد در حوزه گردشگری در رسانه‌های مختلف۲- ایجاد زیرساخت فروش محصولات و خدمات گردشگری برای فعالان گردشگری بومی و غیر بومی۳- بالابردن مشارکت علاقه‌مندان بومی در تولید و توسعه خدمات گردشگری از طریق آموزش و تسهیل۴- توسعه ابزارهای دیجیتال بعنوان سرمایه و زیرساخت پیشبرد پروژهبا ذکر این مقدمات در نوشته‌های بعدی، به شرح تجربیات و راهکار‌های توسعه مقصد می‌پردازیم.برای ارتباط با ما و یا بررسی مثال بازاریابی مقصد استان کرمان، به کرمان‌لند سر بزنید.</description>
                <category>مصطفی کمالی</category>
                <author>مصطفی کمالی</author>
                <pubDate>Wed, 25 Mar 2020 09:07:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفت‌خان فروش آنلاین تور و تجربه گردشگری</title>
                <link>https://virgool.io/hooriz/%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%AE%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DA%AF%D8%B1%DB%8C-poclelotetlq</link>
                <description>تصویرگر: نرگس شهرآینیبازار گردشگری در بدو ورود در نظر من سهل ممتنع به نظر میرسید، شاید اصلی ترین دلیل آن این بود که سفر رفتن را ساده میگرفتم و فاصله فکر کردن به یک سفر هیجان‌انگیز تا یافتن خود در مسیر آن سفر برای من نهایتا یک هفته بود. دلیل دیگر این موضوع هم رونق نسبی این بازار در زمانی بود که ما تصمیم کار بر روی این حوزه‌ی جذاب را گرفتیم. جدا از تصور من، تحقیقات اولیه و مطالعات میدانی و انضمامی بازاری که قصد نفوذ به آن را داشتیم انجام دادیم و فرایند تولید محصول آغاز شد.پس از شروع فرایند تولید، یک محصول دیجیتال برای بازاریابی و تسهیل برگزاری تور و تجربه گردشگری و محصول دیگری برای بازاریابی مقصد استان کرمان، اولین چالش‌ها پیش راه ما نمایان شدند. چالش‌هایی که در این نوشته قصد اشاره به همه آنها را ندارم. گاهی این چالش‌ها از جنس نیروی انسانی مخصوصا در حوزه‌ی توسعه فنی محصول بودند، گاهی از جنس وقایع عمومی و خیلی وقت‌ها هم از کم تجربگی تیم جوان ما. اما این چالش‌ها برای ما تجربه‌های گران‌بهایی شد که به تعدادی از آن‌ها در این نوشته اشاره میکنم.البته همه این چالشها برای ما حل شده نیست و امیدوارم پس از خواندن، اگر راهکاری به ذهن شما رسید، با من در میان بگذارید. چرا که زیستن در بازار امروز، به تلاش همگانی برای رفع موانع نیاز دارد. بخصوص برای مایی که تعداد صفرهای مالی را تنها یکی از شاخص‌های پیروزی می‌دانیم.هفت خان رستم خان اول: بحران های اقتصادیسفر یکی از اولین محصولاتی است که پس پایین آمدن قدرت اقتصادی یک خانواده، از سبد خرید آن کم میشود و آنچه در این یک سال رخ داد برای صنعت گردشگری حکم باختن در یک مسابقه فوتبال ۶ امتیازی را داشت. افزایش همزمان قیمت سوخت که اصلی ترین بخش قیمت تمام شده یک سفر جاده ای است، قیمت محصولات سفر را به صورت نمایی افزایش داد و همچنین قدرت خرید مصرف کنندگانی که باید برای خرید کالای اساسی خانوار خود هزینه بیشتری بپردازند را کاهش داد. در کنار تمام این تغییرات قیمت‌ها و بی ثباتی قیمت مسکن و ارز و سکه و دیگر محصولات سرمایه ای، صنعت سفر برای دفع لااقل بخشی از این آسیب باید دست به اقداماتی میزد که تا کنون کم سابقه بود:۱- ایجاد محصولات گردشگری در قالب تجربه ها و تور های در مقصد: به این معنی که گردشگر مناطق نزدیک به محل زندگی خود را بیشتر بشناسد۲- فروش اقساطی سفر: قیمت سفرهای داخلی که تا قبل از این به سختی به یک میلیون تومان میرسید، با قیمت‌های خیلی بالاتری بسته شدند به نحوی که اگر یک خانواده ۳ نفره بخواهد سفر طبیعتگردی ۴ روزه با خدمات کاملا معمولی را تجربه کند باید مبلغی بین ۳.۵ تا ۶ میلیون تومان هزینه کند، در این شرایط امکان خرید اقساطی تورها، فرصت خوبی است. البته این فرصت خوب فقط در مواردی کارایی دارد که مشتری برای تجربه کردن یک مقصد بیش از حد معمول مشتاق باشد.۳- ایجاد محصول گردشگری ماژولار: حالا که تورها گرانتر از توان خرید مشتری است، میتوان صرفا هزینه های اولیه یک سفر را بعنوان قیمت تور اعلام کرد و این امکان را به مشتری داد که در مورد خدمات دیگر سفر مانند اقامت و خورد و خوراک و سافاری و ... خود انتخاب کند. در این صورت ممکن است مسافر با دست‌چین کردن خدماتی که مورد قبول خودش است بتواند تا ۳۰ درصد کمتر از مبلغ همان سفر بصورت فول برد هزینه کند.خان دوم: کیفیت پایین خدمات گردشگریهمان‌طور که بسیار این جمله را شنیده‌ایم، امکانات بصورت عادلانه در کشور توزیع نشده اند. گاهی این مرکزگرایی در توزیع امکانات تاثیرات به سزایی را در توزیع غیر نرمال سطح کیفی خدمات گردشگری گذاشته است، که از عوامل آموزشی، زیرساختی، اطلاعرسانی و مهمتر از آن بازار غیر رقابتی در مقاصد نشأت میگیرد.در این شرایط برای برگزاری سفری همگن از نظر سطح خدمات، باید عمدتا هزینه بیشتری پرداخت کرد. و درصورت غیرهمگن بودن سفر، جلب رضایت مشتری سخت میشود. این چالش اصلی ترین تاثیر خود را در جلب نظر مشتریان دهک های اقتصادی توانمند تر  گذاشته است و ممکن شده است برای بخش مهمی از این باراز تنها چند شهر که خیالشان را بابت سطح خدمات راحت میکند، مقصد سفر شود.ما در مورد محصولات گردشگری که در بازار آنلاین هوریز قراردادیم، راهکار سطح‌بندی خدمات را پیش گرفتیم و از همکاران مجری سفر مطالبه کردیم که در تعریف بسته‌های سفر، هم‌سطحی خدمات را پیش بگیرند. همچنین در مورد خدمات گردشگری استان کرمان سعی میکنیم با کمک مشاوره دادن به مراکز خدمات، به آنها کمک کنیم با ایجاد تغییرات کوچک، سطح کیفی خود را بالاتر ببرند.خان سوم: تراژدی های اجتماعیسال ۹۸ هرچه کم داشت، در رخداد‌های تلخ اجتماعی هیچ کم نداشت. به قول یکی از فعالان با سابقه تورهای ورودی، با اولین صدای ناهنجار، سیل ایمیل‌های کنسلی تورهای ورودی روانه شد. به جز تورهای ورودی، وقایع اجتماعی از چند جبهه بازار سفر را تهدید می‌کنند.۱- افت روحیه عمومی۲- آسیب‌های اجتماعی و زیرساختی مقاصد۳- آسیب‌های اقتصادی منتج از وقایعراهکار عملی مواجهه با این چالش، عمدتا محدود به تغییر محصول و خط کسب و کار و یا لااقل تغییر بازار هدف است. این مورد یکی از مواردی است که برای حل آن چاره‌ای دیگر به فکرمان نرسید. اگر شما به راهکاری رسیدید با ما و سایرین به اشتراک بگذارید.خان چهارم: تغییر ساختار بازیگران صنعت گردشگریدر جریان وقایع و عوامل بیرونی، فعالان گردشگری در طول سال جاری ناچار به تغییر خطوط کسب و کار خود شدند، عمده فعالان حوزه تورهای ورودی و خروجی به دلیل افت جدی مسافر ورودی و کاهش قدرت اقتصادی مسافران ایرانی که سفر خارج از کشور میرفتند، وارد بازار گردشگری داخلی شدند. این تغییرات، اندازه بازار داخلی و همچنین سهم بازار شرکت‌ها از این بازار را دستخوش تغییرات بسیاری کرد. این تغییرات با آنکه در کل تا حدی به نفع بازار گردشگری داخلی شد، پیشبینی‌های ما و اندازه‌گیری‌های بازار را به کلی تغییر داد و الزام وجود سازوکار تخقیقات بازار به روز را بوجود آورد. ما سعی در توسعه مکانیسم تحقیقات بازاری داریم که بصورت دوره‌ای بتوانیم شاخص‌های مختلف بازار گردشگری داخلی را با آن رصد کنیم.خان پنجم: قوانین پارینه سنگیدر مرحله تست ایده و شروع فعالیت‌های اولیه ورود به بازار، سرعت پیاده سازی، اصلی ترین عامل تعیین کننده در میزان موفقیت و ادامه راه است. موانع قانونی شروع کار اما بسیار دست و پا گیر اند، به نحوی که اگر همزمان با بررسی های اولیه و ایده‌های ابتدایی، اقدام به اخذ مجوزهای گردشگری کنید، اگر خوش شانس باشید و روابط خاصی هم داشته باشید، این مجوزها پس از لااقل یک‌سال و احتمالا از بین رفتن مزیت رقابتی محصول شما، به دستتان میرسند. ایده شما که در دوره شکل گیری تازه بود ولی اکنون چند رقیب ریز و درشت که قبلا این مجوز ها را داشته اند، وارد بازار میشوند.برای رفع این چالش پیشنهاد می‌دهیم ابتدا با کمک دیگر فعالانی که مجوز های مربوطه را دارند در قالب قراردادی که از نظر زمانی محدود است، کار خود را شروع کنید و بصورت موازی برای اخذ مجوزها برای شرکت خود اقدام کنید. در این زمان ممکن است هزینه‌های اجاره مجوز یا مشارکت با صاحب مجوز شما را اذیت کند ولی لااقل محصول و بازار آن را سنجیده اید و یک گام از کسانی همزمان با شما روی آن ایده کار میکرده‌اند، پیش افتاده‌اید.خان ششم: دست‌فروشان بازار گردشگریهمیشه وقتی در مورد مشاغل کاذب صحبت میشود، ما به یاد دستفروشان مترو و کودکان کار می‌افتیم. با آنکه این گروه سهم بسیار پایینی در مشاغل کاذب کشور دارند. هر شغلی که با دور زدن قوانین و الزامات حقوقی و بخصوص مالیات پیش میرود، شغل کاذب است.برای ما که قصد کار طولانی مدت قانونی و مولد داریم، ثبت شرکت و گذراندن پیچ و خم های حقوقی و قانونی کار، جزو الزامات است. الزاماتی با هزینه سربار زیاد، هزینه هایی که حقوق پرسنل و اجاره شرکت و بیمه و مالیات فقط دانه درشت های آنهاست. در این شرایط بخشی از بازار ما ترجیح میدهند بدون بیمه سفر، قرارداد سفر، مجوز معتبر تور و صرفا در قالب یک سفر دست‌جمعی با راهنمای گردشگری نهایتا کارت دار، به دل جاده بزنند. در حالی این ریسک سنگین مخصوصا در سفرهای طبیعت‌گردی به مسافر تحمیل میشود، که قیمت آن تور نهایتا ۱۰ درصد پایین‌تر از قیمت یک تور قانونی در قالب آژانس گردشگری است. حالا توجه کنید که فقط ۹ درصد مبلغ تور شامل مالیات ارزش افزوده می‌شود و هزینه‌های دیگری که اشاره شد به کنار.با حساب و کتاب ساده‌ای متوجه میشویم که تور‌های قانونی در بهترین حالت سر به سر میشوند و دست‌فروشان بازار گردشگری صرفا با یک موبایل هوشمند و هزینه اینترنت از داخل منزل، حاشیه سود قابل توجه ولی تعداد تور کمتری دارند.ارائه راهکار برای این چالش هم حقیقتا کار ما نیست ولی پیشنهاد می‌دهیم برای بیشتر تبدیل شدن گردشگری ایران به یک صنعت قانون‌مند، زنجیرهای قانونی از دست و پای شرکت ها کمی باز شود تا بتوانند با این مشاغل کاذب رقابت کنند.راهنمایان گردشگری که از این طریق کسب درآمد می‌کنند نیز می‌توانند با ما تماس کوتاهی بگیرند تا هم استرس کار غیر‌قانونی‌شان را رفع کنیم و هم به توسعه و بازاریابی محصولشان کمک کنیم.نمایشگاه ITB Berlin که بعد بیش از نیم قرن در سال ۲۰۲۰ لغو شدخان هفتم: بلایای طبیعی و بحران های بین المللیحقیقتش را بخواهید ما هم مانند بسیاری از هم صنف‌هایمان پشت همین خان هفتم ایستاده ایم. همه چالش‌ها کمی از جان ما را می‌گیریند ولی به مانند زخمی که نمی‌کشد و قوی می‌کند، آب دیده می‌شویم و پیش می‌رویم. اما این آخری امسال نفس صنعت گردشگری و بسیاری از مشاغل دیگر را گرفت.امسال تورهایی به خاطر سیل کنسل شدند، به علت سقوط هواپیما، به علت تحریم، به علت سایه‌ی جنگ، قیمت بنزین و علل دیگر که سخن دراز نمی‌کنم. ولی کرونا بازار شب عید و همزمان حیات بسیاری از کسب و کارها را گرفت. این آسیب محدود به ایران نبود و حتی بزرگترین آوردگاه گردشگری جهان در برلین را لغو کرد. اما برای گردشگری داخلی ایران که سعی میکرد از پس حوادث قبلی به کمک بازار نوروز، از خاک بلند شود، بسان ضربه فنی بود.برای این آخری ما هم مثل همه هم‌قطارها و همسایه ها دعا می‌کنیم و همچنین سعی میکنیم زودتر از کشور بیرونش کنیم، با اتکا به اراده و صبر و تدبیر.ضمنا اگر خواستید محصولاتی که از پس این چالش‌ها از آب و گل درآوردیم را ببینید، به کرمان‌لند و هوریز سر بزنید.</description>
                <category>مصطفی کمالی</category>
                <author>مصطفی کمالی</author>
                <pubDate>Sat, 14 Mar 2020 12:07:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دورکاری در دوران کرونا - تجربه تازه</title>
                <link>https://virgool.io/hooriz/%D8%AF%D9%88%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-lop8edvqotqx</link>
                <description>عکس تولد یک سالگی کرمان‌لنددورکاری برای من همیشه غول بی شاخ و دمی بود که از نزدیکش هم می‌ترسیدم رد بشم ولی شرکت ما به واسطه حوزه فعالیتش که گردشگری تجربه محور و فناوری‌های تحول دیجیتال هست، توی شرایط این روز‌ها ترجیح داد این غول رو از پا دربیاره تا تیم از پا در نیاد.ما تجربه‌های دور‌کاری انفرادی رو داشتیم ولی خیلی موفق نبود، با اینکه مجهز به ابزار‌های ارتباطی و مدیریتی مثل اسلک و ترلو بودیم، وقتی کسی دورکاری میکرد به سختی می‌تونست کارهای در ارتباط با تیم رو پیش ببره و همیشه مجبور بود نهایتا تلفن بزنه. البته دلیل این چالش، کم تجربگی ما بود که حتی در روز اول دورکاری هم مشهود بود.وقتی مواجه با بحران کرونا شدیم، تصمیم گرفتیم که یک بار برای همیشه خودمون رو در برابر اتفاق های از این دست ایمن کنیم پس یه جلسه گروهی گذاشتیم و قوانینی رو وضع کردیم که بتونیم دورکاری با کارایی بالا داشته باشیم.۱- تیم‌ها کوچکتر (تعداد تیم ها بیشتر)  و الزام کنترل تسک‌ها و اهداف بیشتر شد.۲- همه باید تسک مشخص داشته باشند و در صورت عدم شفافیت مسولیت‌ها، مسئول هر تیم باید برنامه کار هم تیمی‌ها رو اعلام کنه.۳- از ارتباط نترسیم و برای القای بیشتر حس مسولیت هر روز با راه‌های تصویری، صوتی و لااقل متنی با هم در ارتباط باشیم.۴- همه اعضای تیم‌ها هر روز در حال فکر کردن و پیشنهاد دادن اقدامات بهبود دهنده و نقد کردن کاستی‌های این مدل کار باشند.۵- دوره‌ی این دورکاری محدود است و در صورت پایین اومدن کارایی، باید لغو بشود و به راههای جایگزین بعدی فکر کنیم.با این ۵ قانون شروع کردیم و امروز روز چهارم کاری ما بصورت دورکاری، روز تصمیم گیری در مورد ادامه دادن یا ندادن این روش هست.با این اوصاف و اینکه حجم کار بالاست و ارتباط‌های گاه و بی‌گاه تمرکز کاری ما رو هم می‌گرفت، از امکان استاتوس اسلک استفاده کردیم تا بقیه بابت جواب نگرفتن تو زمان‌هایی که روی کاری تمرکز داریم ناراحت نشن!در کل دورکاری ضعف‌ها و قوت‌های زیادی داره که هر تیمی تا شروعش نکنه متوجه نمیشه و قطعا با تمرین و انرژی گذاشتن بهتر و بهتر میشه.تیم هوریز و کرمان‌لند، این انرژی رو از مخاطب ها و مخصوصا هم تیمی های خلاقش میگیره.</description>
                <category>مصطفی کمالی</category>
                <author>مصطفی کمالی</author>
                <pubDate>Sun, 01 Mar 2020 17:06:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کرمان قاب دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@mostafakamali/%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D9%88%D9%85-eegmjabnbdda</link>
                <description>قسمت قبل این رشته متن رو اینجا بخونید : شهر کرمان قاب اولقاب دوم کرمان برای من بعد از غروب خورشید شروع میشه، زندگی در شب های این شهر به آهنگ دیگه ای تپش داره. فروشگاهها و مغازه های بازار تعطیل میشن و چراغ های رستوران ها و پارکها روشن میشن، هر گوشه از شهر مردم تو خونه ها و شهر دور هم جمع میشن.کلا این فرهنگ دورهمی های شبانه کرمان جذابیتی داره که برای من غریب بود. چرا که برخلاف شهر های بزرگِ دیگه که تا به خونه برسیم فوقش وقت داریم شام دست و پا شکسته ای بخوریم، توی کرمان از اول غروب وقت زندگی خصوصی آدمها شروع میشه.میشه تو ترافیک خیلی کمرنگ شهر و حمل و نقل بسیار ارزان قیمت، به دورهمی رسید و تا قبل نیمه شب خوش گذروند. رستوران ها و کافه های مدرن و سنتی که در طول روز خیلی خلوت تر بودن شب ها رنگ میگیرن و به شهر زندگی میدن.برخلاف تصور قبلی من شب های کرمان خیلی جَوون و پر انرژی و همزمان آرامبخشه.در کرمان‌لنداز کرمان بیشتر بخوانید.</description>
                <category>مصطفی کمالی</category>
                <author>مصطفی کمالی</author>
                <pubDate>Sat, 29 Feb 2020 17:54:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهر کرمان قاب اول</title>
                <link>https://virgool.io/@mostafakamali/%D8%B4%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%88%D9%84-ellqepqapfmd</link>
                <description>عکس از مژده موذن زادهدر این سری قاب های کرمان قصد دارم به جای جاذبه های ناب تاریخی و طبیعی کرمان به آنچه در میان مردم دیدم بپردازم. سفر اول من به کرمان سفری کاری بود و از پس خستگی چند ساعته قطار، به این شهر وارد شدم. رفیق و همکار کرمانی من بسیار دلگرم کننده و برادر وار به من گفتند که -تو خودت رو به کرمون برسون به بقیه اش کاری نداشته باش- و من همیشه این جمله رو یه تعارف رایج فرض میکرم. ولی کرمان با طوفانی از طعم و رنگ و لبخند شروع شد. قاب اولی که قصد تصویر کردنش را دارم، بافت قدیمی و بازار کرمان بود.عطر ادویه و قوتو چارسوق، شیرینی های کلمپه و کماچ و قطاب تازه، صدای ریتمیک مس کوبی و رنگ های جادویی مس، دریای رنگ پته دوزی خاص کرمان و قالی های با زمینه زرد در زیر طاقی های کنگره ای بازار کرمان اولین منظره ایست که تا از نزدیک نبینید تفاوتش را با عکس و فیلمهایش نخواهید شناخت. تقارن بکر میدان گنجعلی خان و نور قرمز دم غروب بسیار آرامبخش است، طوری که دوست داری در سکو های بازار بنشینی و تمام قاب را به دقت به یاد بسپری.لحجه شیرین کرمانی که آوایی نزولی و آرام دارد بدون آنکه بخواهی تو را به سمت چایخانه بازار هدایت میکند و کاسه ای فالوده کرمانی و صدای همهمه دلگرم کننده. سخت میشود شرمنده مرام این مردم نشد. مردم سخت کوشی که پیچ های تندی از تاریخ را تجربه کردند و به غم های روزمره ما فقط لبخندی از سر همراهی میزنند.در کرمان‌لند از کرمان بیشتر بخوانید.</description>
                <category>مصطفی کمالی</category>
                <author>مصطفی کمالی</author>
                <pubDate>Sat, 29 Feb 2020 17:49:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جیرفت، سفر به اولین گامهای بشر متمدن</title>
                <link>https://virgool.io/@mostafakamali/%D8%AC%DB%8C%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%DA%AF%D8%A7%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B4%D8%B1-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%AF%D9%86-bfhebw2pzcuo</link>
                <description>تپه تاریخی کنارصندل (konar-sandal) - جیرفت - عکس از Kerman Landاز جاده‌ی راین به سمت جیرفت که حرکت کنیم، جاده‌ی کوهستانی به ما می‌فهماند که سرزمین جدیدی در انتظار ماست که با ارتفاعات سرسبز و بسیار متفاوتی محصور شده است. خوش آمدگویی این سرزمین کم نظیر، با دره‌ی مدیترانه‌ای دلفارد آغاز میشود؛ منطقه‌ی سردسیری که خستگی راه طولانی‌مان را در میکند. دلفارد در چند سال اخیر از جهت میزبانی گردشگری رشد قابل توجهی داشته است؛ اقامتگاه‌های بومگردی، تجربه‌های زیست محلی و گشت‌های طبیعت‌گردی یک روزه در قلب کوهستان، تجربه‌هایی اند که به راحتی نمیتوان از کنار آنها گذشت. اما پس از فرود از آسمان دلفارد به دریای جیرفت می‌رسیم. دریای سبز و مسطحی از بزرگترین مرکز کشت و صنعت مرکبات ایران که به سادگی میشود هزاران سال تمدن را از تپه‌های تاریخی اطرافش نفس کشید و فرهنگ غنی و هزار رنگ محلی را از قلب محله هایش دریافت کرد.از جیرفت و تنوع اقلیمی و طبیعی و جاذبه‌های رنگارنگش در سه روز به اندازه‌ی سه ماه تجربه‌ی بکر داشتم، مراسم محلی حنابندان و موسیقی جنوبی مختص این منطقه و گم شدن در باغ های پرتقال و انار را میگذارم برای بعد، تجربه‌ی نابی که ذهنم را در خود حل کرد، تجربه‌ی شهر تاریخی جیرفت و تپه‌های کنارصندل بود. دریافت من از این تاریخ, پراکنده بود ولی تصویری که در ذهن من ایجاد شد، تصویری اساطیری از لایه‌های تاریخ است، تصویری که نمیدانم چقدر اش سند تاریخی داشته باشد ولی من ترجیح میدهم به خلاقیت‌ام بال بدهم.تصور کنید منطقه‌ای در کنار رودخانه‌ای تاریخی -که ممکن است ثابت شود مهد تمدن بشر بوده است- تا کنون چند شهر را به خود دیده باشد. یکی هشت هزار سال پیش یکی پنج هزار سال پیش، یکی کمتر از هزار سال پیش و آخری در همین حوالی؛ آری چند شهر! هر کدام بر روی دیگری به نحوی که هرچه عمیق می‌کاوی قدمت خاک نشان از تمدنی قدیمی‌تر می‌دهد. انسان‌هایی که از هر کدامشان تا نسل قبل ممکن است کمترین اشتراکات وجود داشته باشد با افکار و اندیشه‌ها، ملت‌ها و حکومت‌ها، صنایع و نیاز‌ها و دنیا‌های کاملا متفاوت دقیقا بر یک نقطه با یک اشتراک، همه در قلب مادر زمین بذر می‌کارند و نان برمی‌دارند.مثلا اولی به خاطر جنگ و ناامنی متروک شده و رودخانه روکشی از سیلاب بر روی آن کشیده و منطقه تبدیل به جلگه‌ای حاصل‌خیز شده است. چند هزار سال بعد تمدنی دیگر از ابتدا بر روی این خاک شهر ساخته است. تمدن دوم اما از خود بقایای بیشتری بر جای گذاشته، -تمدن آرتا-، کشورگونه‌ای قدرتمند، زرخیز و افسانه‌ای. اینکه چه بر سر این تمدن آمد را نمی‌دانم ولی احتمالا سیلی عظیم شهر را باز به خوابی بلند فرو برده است. این خواب در دوران سلجوقیان دوباره شکسته است، این بار تمدنی اسلامی در دوران جاده‌ی ابریشم، شهر را به مرکزی تجاری تبدیل کرده شهر اقیانوس شهری که آب، معدن، هنر و زراعت شاخصه‌های ثابت آن بوده است و این آخری شاید هیچوقت کاملا فراموش نشده باشد ولی تفاوت‌های بسیاری با جیرفت امروز دارد پس احتمالا به دلیلی خاص مجددا از مرکز توجه بیرون آمده مثلا شاید مسیر تجارت تغییر کرده و یا رودخانه مدتی بی‌مهری نشان داده است. نمیدانم این خیال پردازی های من چقدر میتواند درست باشد ولی برای من پاگذاشتن بر روی دیواره‌های چند متری کاخ‌های هزاران سال پیش که اکنون زیر خاک اند، همزمان هم وهم‌ناک و هم شیرین است. شیرین از این‌که تاریخ ما آدم‌ها بیش از توان تصور ما بلند است و تمام عصر ما و نگرانی‌هایش در چشم تاریخ مانند پلک زدن است و وهمناک از این جهت که روزی آدم‌هایی با کم‌ترین اشتراک با ما، بر خاک و خشتی درخت می‌کارند که روزی تمام دارایی ما بوده است و برایش شب بیداری می‌کشیده‌ایم.با این اوصاف اطمینان دارم هم‌نوع‌های من به این راحتی زیست بر روی این زمین را وا نمی‌دهند.ضمنا اگر دانستن از سرزمین کرمان برایتان تازگی دارد به visitkermanland@ در شبکه های اجتماعی و یا سایت kerman.land سر بزنید.</description>
                <category>مصطفی کمالی</category>
                <author>مصطفی کمالی</author>
                <pubDate>Sat, 29 Feb 2020 17:39:32 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>