<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mostaghelsharif</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-30 19:18:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/87424/avatar/WNR5Ww.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</title>
            <link>https://virgool.io/@mostaghelsharif</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سه روایت از دیدار سه رای اولی با حضرت آقا</title>
                <link>https://virgool.io/@mostaghelsharif/%D8%B3%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D9%87-%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D8%A2%D9%82%D8%A7-e8emsxun8rzr</link>
                <description>صبح روز نهم اسفند ماه ۱۴۰۲روزی خاص برای رأی اولی ها بود،آنها میهمان حضرت آقا در مصلی حضرت امام خمینی بودند.
روایت اول: زینب علینقیاندوزانو روی زیلوها نشسته و انتظار می‌کشیدیم. همهمه‌های دهه هشتادی‌های  مشتاق، صدای بلندگوها، مصاحبه خبرنگاران، اشک‌های در چشم حلقه زده دختری که به این زیارت نائل گشته و توفیق آن برایش حاصل شده. دختری که بار اولش است همه این‌ها را از نزدیک مشاهده می‌کند و نه از قاب تلویزیون. البته این کجا و آن کجا! این‌ها، تنها گوشه‌ای از حال و هوای موجود در این خانه‌ی پر از آرامش بود. آرامشی که از هیجانات ما می‌کاست و آرام‌تر مان می‌کرد.یکسری سر از پا نمی‌شناختند و گهگاهی می‌ایستادند تا این بی‌قراری‌هایشان پایان یابد، پرده‌ها کنار رفته و دیدار حاصل گردد.صدایی به گوش رسید و خبر از نزدیک شدن لحظه موعود داد.حس عجیبی تمام وجودم را فرا گرفت.ایستادم! شاید با دیدن سیمای نورانی ایشان آرام گیرم، اما می‌دانستم که میسر نخواهد شد. خیل عظیم افراد مشتاق مانع می‌شد. با این وجود گلایه‌ای نداشتم. همینکه در این جمع حضور داشتم برایم کافی بود.گوشه‌ای نشستم و از دور همه چیز را نظاره می‌کردم.بسم الله الرحمن الرحیمو‌ الحمدلله رب العالمین والصلاة والسلام و...اینک جلسه به طور رسمی، با حضور جمعی از جوانان دهه هشتادی، جوانان رای اولی و به‌ویژه خانواده‌های معظم شهدا آغاز شد.رهبر معظم انقلاب پس از تاکید بر مسئله غفلت نکردن از دعا و استغفار و صلوات در ماه مبارک شعبان، انتخابات پرشور و قوی را از ارکان اصلی پیشرفت و اداره درست کشور دانستند.ایشان خاطرنشان کردند که این صندوق رای و انتخابات، آسان به‌میان کشور و ملت ما نیامده است و مجاهدت‌های فراوانی صورت گرفته است.ایشان حضور مردم در پای صندوق‌های رای را نشانه حضور ملت در صحنه‌های مهم اداره کشور دانسته و فرمودند: ما اگر به دنیا نشان دهیم ملت در صحنه‌های مهم و تعیین کننده کشور حضور دارد، کشور را نجات داده و آن‌را پیش برده‌ایم. حضور مردم در صحنه‌های انتخابات به معنای قدرت ملی و پشتوانه امنیت ملی ماست. و اگر دشمن احساس کند ملت ایران قدرتی ندارد، امنیت شما را همه نوع تهدید خواهد کرد. باید به انتخابات از زاویه منافع ملی نگاه کرد نه زاویه جناحی و گروهی.انتخابات مظهر نشان دادن و به رخ کشیدن قدرت ملی کشور است.سپس در رابطه با دستاوردهای دیگر انتخابات به مسائلی چون: ۱- انتخابات قوی موجب سود بردن و برداشتن مشکلات کشور می‌شود و یکی از ارکان پیشرفت است. ۲- موجب رشد سیاسی و قدرت تحلیل شرکت کنندگان به خصوص جوانان خواهد شد.  اشاره کردند. بنابراین انتخابات کاری آسان اما با نتایجی بزرگ است. رهبر معظم انقلاب در رابطه با افرادی که اظهار بی‌میلی کرده و دیگران را هم به عدم حضور در انتخابات تشویق می‌کنند، بیان نمودند: شما می‌گویید رای دادن ممکن است بی‌فایده باشد، خوب ممکن است با فایده باشد. رای ندادن هیچ دستاوردی ندارد اما رای دادن احتمال دستاورد دارد. حالا بنده می‌گویم حتماً دستاورد دارد اما آن کسی که تردید دارد بگوید احتمالاً دستاورد دارد. رای ندادن بعضی‌ها مشکلی از کشور را حل نمی‌کند، بلکه ضرر هم می‌کنند. ایشان انتخابات را یک فرصت دانسته‌اند که باید از آن استفاده کرد. فرصتی که هم به نفع کشور است و هم دشمنان را مایوس می‌کند.در نهایت به مسئله معیارهای نامزد اصلح پرداختند و ملاک‌های آن را ذکر کردند: • هر کس در تقید به دین، تقید به عمل دینی و تشرع دینی بهتر و جلوتر باشد.• هر کس نسبت به استقلال کشور و آویزان نشدن کشور به این و آن قدرت دنیا اصرار بیشتری داشته باشد و واقعاً استقلال کشور را بخواهد.• هر کسی به مبارزه با فساد به طور جدی عقیده داشته باشد که با فساد باید مبارزه کرد.• هر کسی نسبت به منافع ملی جدی‌تر است. منافع ملی را بر منافع شخصی ترجیح داده و منافع شخصی را قربانی آن کند.در نهایت با اشاره به مسئله غزه خاطرنشان کردند که: مسئله غزه مسئله اساسی دنیای اسلام است. حادثه‌ی غزه هم اسلام را به دنیا معرفی کرد و هم معلوم شد که ایمان اسلامی آن عاملی است که این‌جور اقتدار مقاومت می‌گزیند و...     ...والسلام علیکم و رحمة الله و برکاتهسخنان آقا به اتمام رسید و خیلی‌ها را به تأمل واداشت. برای کسانی که می‌خواستند رای بدهند، اهمیت این مسئولیت که بر گردنشان است و دغدغه‌ای که برای یافتن افراد اصلح باید داشته باشند را یادآور شد. برای کسانی که مردد بودند، اتمام حجتی بود تا در تصمیمشان مصمم شوند. و برای کسانی هم که تصمیم بر رای دادن نداشتند، فرصتی شد تا مجدداً فکر کنند و متوجه سود و زیان تصمیم خود برای کشورشان باشند. و همه این‌ها کار پدر جامعه است که تمامی ملت را با یکدیگر متحد می‌کند و نقطه پایانی می‌گذارد بر تمامی شبهات، اختلافات و دودستگی‌ها.روایت دوم: مبینا شکریروز دیدار بود. روزی که رسیدنش همهٔ عمر همهٔ آرزویم بود. به هر سو می‌نگریستی پرتوی نگاه‌های منتظر و موج بی‌قرار تمنای دیدگان به چشم دیده می‌شد. آنچنان ملموس و مأنوس که گویی شوق دیدار دیگر عضوی از اعضای صورت دلدادگانِ ایستاده در حسینیه بود. قلب‌ها به عشق آنچه دقایقی بعد در پیش خواهد بود بی‌پروا می‌تپید. چشم‌ها همچون دو آهوی نگران به دشت چشمان رفیقان می‌دوید تا شاید او را اندکی زودتر به مژدهٔ وصال بشارت دهند. لحظه‌ای هر آنکه و هرآنچه در آن آستان بود گوش می‌شد تا به آنِ شنیدن صدای حضار، لحظه‌ٔ دقیق تشرف آقا را به تماشا بنشیند و لحظه‌ای دیگر چشم می‌شد تا حتی ثانیه‌ای را برای دیدار روی مبارک حضرت عشق از دست ندهد. محال است هرگز از خاطرم برود آن هنگام را که در میان خیزش و قیام عزیزانِ منتظر، قلب مضطربم به جست‌وجوی رخسار مطهر می‌گشت.. و ناگاه چشمانم... سرانجام توانست.. توانست پس از بیست سال ظلمت به نور رخسار نورانی منیر انقلاب (مدظله العالی) دیده تر کند... سیل اشک عاشقان دریای نیلی شد که به اذن موسیِ زمان قلب‌های عاشق خویش را از کاخ فرعونْ‌نسب بی‌خبری، رها و در مستی سکر الهی غرق کرد. میهمانانِ به آرزو رسیده از آن دم به بعد تنها شیفتگانی بودند که غرق در رضا به تماشای کرامت و لطافت میزبان کریم و لطیف خویش نشسته و چشم دوخته بودند. کسی را یارای سخت گفتن نبود. لب‌ها از بهت دیدار عظمت جلوه‌ای از جلوه‌های شکوه خلقت الهی، دوخته و دیدگان در بی‌قراری حریر هواخواهی اشک، آنچه را دمی تار و واضح، اشک‌آلود و شفاف می‌دید، به باور نمی‌نشست. آنچه به کالبد گوش‌هایمان می‌رسید برایمان هضم‌نشدنی بود. صدای راهبر دین الهی، آن بزرگمرد وارستهٔ ادوارهای سخت و جانکاه، آن مهررویِ دینْ‌باور خدایاورِ بی‌مانند بود که بی‌واسطه توسط جان‌های والهٔ ما شنیده می‌شد؟ قلب‌ها هراندازه تپنده بود، هوای حسینیه اما آرام، آبستن آرامشی بی‌نظیر و بی‌تشبیه بود. با خود اندیشیدم:«ای دریغ! ای دریغ از دوری از دیدار اهل‌بیت و معصومین.. اگر دیدار مریدی چنین مؤمن از مریدان ولی‌عصر (عج) اینگونه موجب پرواز سلسله روح‌های عاشق از تن‌های فداییان می‌شود، دیدار نایب‌الهی، امام عصر و زمان -روحی‌فداه- با روح و جان ما چه خواهد کرد؟!» نخستین پرسش در طول دو دههٔ زندگی‌ام که هرگز نتوانستم، نمی‌توانستم و نمی‌توانم پاسخش را بیابم و یا قدری آن را به چشم تصور بنشینم.سخنان ایشان را می‌شنیدیم و می‌فهمیدیم اما پیش و بیش از آن، گوش فرادادن به لحن صدای ایشان بود که ما را مجذوب خویش گردانیده بود، گویی تنها صدا علاج همیشگی فراق‌های طولانی‌ست...صحبت‌ از سخنانِ آن هنگام ایشان بسیار است. تنها اما این عاشق را به بیتی از واژگان بسنده است که حافظ سروده است:همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار توچهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمعهمان هنگام چشم‌ها و گوش‌های بی‌ارزش خویش را از تن جدا ساختم تا به جان خویش خریدار چشم‌ دیدار و گوش اطاعت شوم. کنون چشمانی دارم که چشمان من نیست، گوش‌هایی دارم که گوش‌های من نیست. دو یادگارم از آن روز به دست حقیر خویش است که از همهٔ آنچه از کل زندگی‌ام به یادگار گرفته و یا به یادگار گذاشته‌ام عمیقاً و قلباً عزیزتر است... دیگر هرآنچه می‌گویم یا می‌نویسم بیش از پیش، بی‌اغراق و تعارف و بی‌هیچ قصد و هدفی، چیزی جز سرریز خم عشق از جام قلب مشتاقم نیست.به مانند فرمانروای ملک سخن که گفت:چشم عاشق نتوان دوخت که معشوق نبیندپای بلبل نتوان بست که بر گل نسرایدروایت سوم: سجاد خداداده ساعت حول هوش ۸:۳۰ وارد حسینیه شدیم، هزاران پسر و دختر رأی اولی از سراسر کشور و همچنین از خانواده های مکرم شهیدان حضور داشتند،دختران رأی اولی از حضور در بیت رهبری شور و شوق بسیاری داشتند و با شعار های خلاقانه آماده بودن خود نسبت به آمدن حضرت آقا را نشان می دادند.گروه سرودی متشکل از پسران دهه نودی یک سرود را به طور زنده تقدیم مردم کردند.مسؤولین برگزاری مراسم تدارک یک شعر زیبا با مضمون اقتدار رهبری و غزه را دیده بودند که قرار بود در محضر حضرت آقا توسط حاج حسین طاهری و بچه ها همخوانی شود؛همزمان با ورود رهبری موجی از جنس عشق میان مردم شکل گرفت ، مثل فرزندی که در آغوش مادرش آرام می‌گیرد ،مردم با شعار های زیبا از حضرت آقا استقبال کردند.جای سوزن انداختن در حسینیه نبود ،مردم کیپ تا کیپ نشسته بودند تا به بیانات رهبری گوش بدهند.حضرت آیت الله خامنه‌ای شروع به بیان سخنانشان کردند.ایشان بحث حضور پرشور و قوی ملت در انتخابات را تجلی اقتدار ملی و تضمین کننده ملی و مأیوس کننده دشمنان چشم دوخته به ایران خواندند.در ادامه فرمودند:جوانان امروز بیشتر از جوانان اول انقلاب اهل تحلیل و استدلال هستند.حضرت آیت الله خامنه‌ای به رویکرد امام خمینی (ره) در مورد انتخابات اشاره کردند و یاداور شدند که ایشان در شرایطی که حدود ۵۰ روز از پیروزی انقلاب می گذشت ،همه پرسی ۱۲ فروردین را برای تأیین نوع حکومت برپا کردند و این ارزش بالای انتخابات را نشان می دهد. رهبر انقلاب فرمودند:انتخاب افراد قوی ‌و حضور پرشور ملت باعث تشکیل مجلس قوی و در نتیجه پیشرفت کشور و رفع محرومیت می شود همچنین افزودند مجلس قوی قادر به انجام کارهای بزرگ است.رهبر انقلاب در ادامه فرمودند:اگر رأی ندهید، دیگران رأی می دهند و فردی که شما مایل به انتخاب او نیستید انتخاب می‌شود در صورتی که با رأی خود جلوی انتخاب آن را بگیرید.آیت الله خامنه‌ای در تبیین کاندیدای اصلح فرمودند:همه کاندیدا ها صالح هستند که تأیید صلاحیت شده‌اند اما شرط اصلح بودن به این معناست که در تقید به دین و عمل به تشرع دینی بهتر و جلوتر باشد و به استقلال کشور و وابسته نشدن به قدرتها اصرار بیشتری داشته باشد و اسباب عزت و پیشرفت کشور باشد. حضرت آقا در پایان سخنرانی‌شان مسئله غزه را مسئله نخست اسلام دانستند و فرمودند مسئله غزه ،اسلام را به دنیا معرفی کرد و معلوم شد اسلام، باعث اقتدار و مقاومت و تسلیم نشدن مردم پر مقابل صهیونیسم است.با پایان سخنرانی حضرت آیت الله خامنه‌ای دوباره موجی بین مردم شکل گرفت و همه درپی نزدیک شدن به رهبر انقلاب بودند و این دیدار به این شکل به پایان رسید.</description>
                <category>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</category>
                <author>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Fri, 01 Mar 2024 18:30:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخشی از نشست &quot; زنان و سپهر سیاست&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@mostaghelsharif/%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-mhxamgbg8ldg</link>
                <description>دبیر نشست: در خدمت عزیزان هستیم با موضوع بررسی نقش زنان در تصمیم گیری های کلان کشور با حضور نامزد های انتخابات مجلس دوازدهم اگر اجازه بدین بنده یک مقدمه مختصری عرض میکنم و وارد بحث پرسش و پاسخ میشیم فکر میکنم یه سری سوالات برای همه ی دوستان مطرحم و منتظرن تا با نگاه و کاندید های خودشون روبرو بشن و از یه طرف که نمایندگی از حزبی که تشریف اوردن برنامه های اون حزب در حوزه بانوان رو برای ما تشریح  کنن قطعنامه ی مجمع علمی سازمان ملل در سال دو هزار دوازده در خصوص رهبری زنان و مشارکت سیاسی بیان میکنه که زنان در هر بخش تا حدود زیادی از حوزه سیاسی به حاشیه رانده شدن در مجمع بیان میشه در طول بیست سال گذشته درصد حضور زنان در پارلمان تقریبا دو برابر به این معنا که فقط بیست و دو درصد در مجلس زن بودن به نظر میرسه جامعه ی ایرانی ما طی دهه های گذشته پذیرای حضور گسترده ی بانوان در عرصه سیاست نبوده و در مواردی به چالش کشیده شده زنان رای دادن رو پایین ترین سطح مشارکت قلمداد میکنن معتقدند مردان سیاست مسئله ی زنان و حضور و مشارکت واقعی زنان را نادیده میگیرند و نگاه ابزاری به زن ها دارند بنده به عنوان اولین سوال از خانم دکتر داداندیش میپرسم اگر گفته بشه راهیابی زنان به مجلس و قرار گرفتن در لیستها تمهیدی برای جمع اوری رای از نیمی از زنان جامعه است و به نوعی پاسخ به عرف های جهانیست چه پاسخی نسبت به این مسئله دارین؟خانم دکتر داداندیش: خب اگر که خیلی بدبینانه به سیر تحولات اجتماعی سیاسی زنان در کشورمون از بعد از انقلاب نگاه کنیم شاید این حرف شما درست باشه حالا من خیلی ساده بگم من کلا با اینکه ادم دانشگاهیم ولی خیلی ساده صحبت میکنم خیلی اصلا نمیتونم از این کلماتی که شما به کار میبرین به کار برم ساده براتون بگم یعنی سوالی که ایشون میکنه یعنی اینکه حکومت برای اینکه از زنا رای بگیره و مشارکت اونارو رو ببره بالا تو لیستای انتخاباتیش از زنا استفاده میکنیم چرا این حرفی که شما میزنید من میگم که اگه بدبین باشیم باید و اگر در حقیقت مثبت اندیش نباشیم باید اینو قبول بکنیم برای اینکه خب فرض کنیم که حالا این سوء استفاده شد ولی خب این خانوما رفتن مجلس دیگه بالاخره اینو که میرن مجلس بالاخره مردم که بهشون رای میدن یه قسمت دیگشونه که خب اونا چیکار کردن؟ خب این فرصت نبود؟ که حالا بتونن خانما برن لیست غیر لیستی که میدونن بهتون رای میدن غیر لیستی اینجوری خیلی کار سختیه شما دخترای جوون پسرای جوون خانواده هایی که بسیار مشکل دارن حالا امروزه که خیلی سخته در گذشتن سف مشکل دارن بالاخره مسائل اقتصادی مسائل سیاسی مسائل محدودیت هایی که وجود داشته  پای صندوق نمیاد خیلی سخته که راضیشون خوه که بیای رای بدی چهار سال هم که بگذره چشم به هم بذاری شما به اون کسی که رای دادی بهت یه قولایی داده میگه که خب چی شد چرا هیچ کاری نکردی پس دور بعد دیگه قطعا نباید بیاد پس اگر بخوایم جدا کنیم بگیم که خیلی خب این خانوما اومدن تو میدون رای دادن چرا دوباره میان بعد سیر در حقیقت حضورشونو تو دوره های مختلف بررسی کنیم ایا امار بالا رفته یا امار پایین اومده. کلا امار مشارکت چند دهست کرد داره میاد پایین ریز ریز داره میاد خونیم امروز که اینجا نشستیم خیلی اومده پایین اصلا با توقعو نداشتیم اما خب چرا پس خانما میان درسته کم میشن ولی بازم میان پس لابد یه اتفاقاتی افتاده که اومدن یعنی پس من اینجوری میگم پس خانوما هنوزم امید دارن حتی حاضرن از این فرصت که  براشون قرار میگیره که بیان تو لیستا قرار بگیرن یا همون مردمی که رای میدن دخترای جوون امید داشتن که اگر خانم ها برن مجلس کاری براشون انجام بدن ولی به مرور که مشارکت میاد پایین هم نشون میده که امید مردم به اینکه مجلس جایگاه تاثیر گذاری داره کمتر شده از طرف دیگه امید خانم هام کمتر شده از طرف دیگه برمیگرده به کاری هم که خانوما تو مجلس میکنن ببینید توی بحث اینکه چقدر میتونی توی کشور برای زنانت کار بکنی دوتا دیدگاه وجود داره چه جوری راهش چیه زنای بیشتری باشن، زنا برای زن کار بکنن، مردا برای مردا یا نه زنها و مردا برای این دو تا نظره از اول انقلاب ما باهاش چالش داشتیم مثلا اومدیم جاهای زنانه درست کردیم برای مثلا شورای اجتماعی زنان اجتماع فرهنگ زنان کلا اعضاش خانمان شما برید بررسی کنید اصلا چه گلی به سر خانم ها زدن به جز اینکه یه سری کارایی که حالا مثلا ضرورت نداشته رفتن تحقیق کردن و تو جامعه و تبلیغات و اینها خلاصه اثراتش حالا بررسی کنید میدونید که چه جوری یه گل خوب زدن به سر زنا اول انقلاب اومدن به رئیس جمهور گفتن که اقا شما حتما برید یه جایگاهی برای زنان که پیگیری بکنه مسائل زن رو داشته باشی چون تو دنیام جایگاه های عالی بوده مثلا در حد وزارتاز اقای هاشمی رفسنجانی شروع شد اومدن دفتر امور زنان رو گذاشتن تا امروز حالا خانم دکتر باید بگن که همین موقع که تو مجلس بودن چیکار کردن که این دفتر شده معاونت این اسمش معاونته ولی وقتی میری توش نه بودجه داره نه ساختار داره هیچکدوم از معاونای رئیس جمهور نتونستن یه ساختار براش درست کنن همزمان بحثهای جوانانم همون اول انقلاب مطرح بود ما شورای اجتماعی زنان درست کردیم جوانان اومدن شورای عالیه جوانان راه انداختن اونا رفتن وزارتخونه زدن هنوز ما نتونستیم الان حتما خانم دکتر اگه بخواد به من نقد کنه میگه مگه راهش وزارت خونه زدنه الان من میخوام بگم اولا زنان برای زنان جواب نداد نتونستیم تا همین الان اینجوری رسیدیم چون اگر بخوایم بگیم زنان برای زنان شما میری میبینی که نماینده مجلس هشت تا دوازده تا نماینده زن داریم در مقابل دویست و نمیدونم نود تا نماینده چیکار میتونه بکنه بخواد اونوقت هیجده نفر میخوان برن در حقیقت اهداف و منافع و خواسته و مطالبات نصف جمعیت کشور رو دنبال کنند پس توقعم اینه که حداقل نصف جمعیت مجلس زنا باشن اگه بخوان زنا برای کار کنند اما توی ذهن ما و رویکرد مسئولین ما و کنشگران سیاسی تصمیم گیری عالی ما این بود که مسائل زنان رو اومدن کنارش مسائل خانواده هم گذاشتن گفتن که این خب وقتی میگه مسائل خانواده زن و پسر جوون و همه اینهام توشه جوانانم توشه خب دیگه معلومه دیگه مگه میشه مردا برای خانواده کار نکنن پس وقتی خانما و اقایون با هم کار میکنن ان شاالله راه میفته اینا چیزهای ذهنی بوده فکری بوده خیلی وقتا براش قانون گذاری کردیم ساختار درست کردیم اما به نظر من مشکل اساسی این بوده که ما اصلا به زنانمون اون جایگاهی که بایسته شونه نه در تصورمون بوده اثرگذاریشون چه تصمیم گیری، تصمیم سازی، حکمرانی، توسعه کشور اون جایگاه تو ذهنمونم اون جایگاه محدوده البته یه خورده تشریفاتی میگیم الان اگر که یک اقایی اینجا بشه میگه خانم بفرمایید اما وقتی کار که میشه بفرمایید نداره. خانما همینجوری اولویتاشونو از دست میدن. پس اگر بخوام به شما جواب بدم خب بله امروزم احزاب سیاسی فکر می کنند که خب میخوان رای خانم رو بیارن از این فرصت خانم هارو میذارند بالا اما حداقلی نگاه میکنند. لیست تهران چند تا زن داره حالا شاید شما بگید که تقصیر کیه شاید خانما نیومدند. خانم های قابل نبودند. خانم ستاری: الان امار ما تو این دوره رسیده نرخ تقاضا برای نامزدی به بالای دوازده درصد رسیده یعنی از دوره ی اول تا مجلس هشتم از 1.8 به هشت درصد رسیده این دوره به 12 درصد  وقتی یه نرخ مشارکت بالا رفته اتفاقی که در لیست ها افتاده به یه نوعی اومدن دو نفر به لیست قبلیشون اضافه کردنداداندیش: یه چیزی گفتی که ثابت شد که اولویت جامعه و تصمیم گیران اصلا زنان نیست برای همین شما میبینید تو همه چی ما رشد سرسام اور داریم شما میدونید توی تکنولوژی اگر اشتباه نکنم شماها که شریفی هستین الان باید اصلاح کنین من امارهام مال قبله 15 روز یک بار  تکنولوژی داره توسعه پیدا می کنه چطور شده 45 سال گذشته تازه ما خوشحالیم که 4 درصد زنان تو مجلس بودن مثلا امروز شد 12 درصد پس ببینید اینها برمیگرده به اینکه اگر شاید نظام تصمیم گیری حاکمان اعتقاد بیشتری به حضور زنان داشتن شاید این رشده بهتر بود یا شاید اگر خانمهایی که تو مجلس بودن بهتر کار میکردن این رشد بهتر بود اما یه مشکل اساسی ما در کنشگران یا نخبگان سیاسیمون داریم در سطوح حالا چه کنشگری چه تصمیم گیری عالی و قانون گذاری و اینا که در زنانم شاید یه ذره بیشتره اونم در حقیقت دعواهای جریان های سیاسی با همه اینم ضربه زده یه کشمکشی که این جریانا دارن برای رای اوردن و خانمام دچارش میشن مثلا میگه خانم شما چیکار میکنی من اون قانونی که دولت مثلا فلانی اورده من اونو تصویب نمیکنم نمونش پیوستن به کنوانسیون رفع تبعیض زنان برین فکر کنم مجلس پنجم مصاحبه های خانم ها رو ببینین یا مجلس هفتم نمیدونم دقیق. برین مصاحبه های خانم هارو ببینین نه ما اینارو تایید نمیکنیم اقا اصلا چرا اینقدر مستقیم میگه نمی کنم اصلا شما  مثلا قبلا نماینده بودی میدونی اون چیه ولی چون که جناح مخالفش گفته باهاش مقابله میکنهیه اشکال دیگه هم داریم من اینو به تجربه برام ثابت شده حالا من چون یه جایگاهی بودم من دبیرخونه مجمع تشخیص مصلحت نظام بودم سالها از سال 75 و کمیته ی زنان و جوانان مجمع تشخیص و معاون کمیته بودم من چون از بیرون میدیدم ولی از نزدیک، جایگاه هایی که برای زنانم هست تو دولت و تو مجلس اینام باهم تقابل دارن. میگم دیگه بر اساس جریانایی سیاسی که با هم تقبال دارن اینهاهم در تقابل هستن.در صورتی که من همیشه میگفتم و الانم معتقدم و امیدوارم خانم دکتر اگر رفت مجلس ایندفعه اینو رعایت بکنه که اصلا مسائل زنان نباید سیاسی بشه نباید امنیتی بشه حالا امنیتی در سطح جامعه است ولی سیاسی بودن و جریانی بودنش در بین تصمیم گیران و تصمیم سازان  خانم ستاری: خانم دکتر این مورد که میگین مسئله زنان سیاسی و امنیتی شده اینو الان ربطش میدید به بحث تعداد و امار مشارکت؟داداندیش: نه میگم این دعواهای سیاسی هم خانم هایی که میخوان بیان رای بدن کم میان رای میدن هم اقایونی که میخوان بزارن تو لیست بهشون اعتماد نمیکنن میگن همین چهار تا شش تا بستونه بسه دیگه حالا میخواین برین چیکار کنین چیکار مگه کردین نه برای زنا درست حسابی کار کردین البته درست حسابی که میگم کار شده من ادم مثبتیم یه قدمم بذارین میگم دستتون درد نکنه چون خیلی سخته میدونم چون کار اجرایی کردم اما اگر همکاری میکردیم فارغ از گرایش های سیاسیمون مطالبات زنان رو احسا میکردیم و دربارش با هم تبادل نظر میکردیم تو بازی این جریانات سیاسی نمی افتادیم معمولا به من میگن اصلاح طلب. من اصلا اصلاح طلب نیستم نمی خوام بگم اصلاح طلبی بده ناز شستشون تونستن تو این دهه ها جوونا رو با خودشون همراه کنن اقلا دغدغه ی کشور داشته باشن امروز الان جاشون خالیه چون کشیدن کنار نمیان هوا سرده برف اومده به سرما انتخابات تاثیر میذاره اصلا نیستن به خودتون نگاه نکنید اون شور و حالی که اون جریان داشت الان نیست چون بزرگانش قهر کردن الان اینها من ادم اصلاح طلبی نیستم اصولگرام نیستم حالا شما برید سابقه مار رو ببینی من عضو حزب اعتدال توسعه سال 75 ام درست بعد از دولت اقای خاتمی تاسیس شد و اومد یک مانیفست داد گفت برای توسعه کشور یک جریان سیاسی قابلیت توسعه ندارد من معتقدم که در خصوص زنان که حتما اما برای توسعه و پیشرفت کشور که بهتر شدن وضع زنانم در گروی این توسعه هست حتما همه ی جریانان سیاسی باید باشن چه در مجلس باشه الان ما نقدمون به این مجلس اینه بسیار انحصار طلبانست همه یه دست خوشحال هم هستند که یه دستند خیلی صدای مخالف توش کمه. مخالف نه منظور مخالف جمهوری اسلامی منظورم متفاوته. صدای متفاوت توش کمه. در صورتی که ما میدونیم مجلس خونه ملته نماینده های مردم میان که مشکلات مردمو خوب بفهمن و بتونن براش راه حل درست کنن قطعا بدست اوردن این راه حل از ارائه ی تجرب مختلف میگذرهدبیر نشست: در خدمت عزیزان هستیم با موضوع بررسی نقش زنان در تصمیم گیری های کلان کشور با حضور نامزد های انتخابات مجلس دوازدهم اگر اجازه بدین بنده یک مقدمه مختصری عرض میکنم و وارد بحث پرسش و پاسخ میشیم فکر میکنم یه سری سوالات برای همه ی دوستان مطرحم و منتظرن تا با نگاه و کاندید های خودشون روبرو بشن و از یه طرف که نمایندگی از حزبی که تشریف اوردن برنامه های اون حزب در حوزه بانوان رو برای ما تشریح  کنن قطعنامه ی مجمع علمی سازمان ملل در سال دو هزار دوازده در خصوص رهبری زنان و مشارکت سیاسی بیان میکنه که زنان در هر بخش تا حدود زیادی از حوزه سیاسی به حاشیه رانده شدن در مجمع بیان میشه در طول بیست سال گذشته درصد حضور زنان در پارلمان تقریبا دو برابر به این معنا که فقط بیست و دو درصد در مجلس زن بودن به نظر میرسه جامعه ی ایرانی ما طی دهه های گذشته پذیرای حضور گسترده ی بانوان در عرصه سیاست نبوده و در مواردی به چالش کشیده شده زنان رای دادن رو پایین ترین سطح مشارکت قلمداد میکنن معتقدند مردان سیاست مسئله ی زنان و حضور و مشارکت واقعی زنان را نادیده میگیرند و نگاه ابزاری به زن ها دارند بنده به عنوان اولین سوال از خانم دکتر داداندیش میپرسم اگر گفته بشه راهیابی زنان به مجلس و قرار گرفتن در لیستها تمهیدی برای جمع اوری رای از نیمی از زنان جامعه است و به نوعی پاسخ به عرف های جهانیست چه پاسخی نسبت به این مسئله دارین؟خانم دکتر داداندیش: خب اگر که خیلی بدبینانه به سیر تحولات اجتماعی سیاسی زنان در کشورمون از بعد از انقلاب نگاه کنیم شاید این حرف شما درست باشه حالا من خیلی ساده بگم من کلا با اینکه ادم دانشگاهیم ولی خیلی ساده صحبت میکنم خیلی اصلا نمیتونم از این کلماتی که شما به کار میبرین به کار برم ساده براتون بگم یعنی سوالی که ایشون میکنه یعنی اینکه حکومت برای اینکه از زنا رای بگیره و مشارکت اونارو رو ببره بالا تو لیستای انتخاباتیش از زنا استفاده میکنیم چرا این حرفی که شما میزنید من میگم که اگه بدبین باشیم باید و اگر در حقیقت مثبت اندیش نباشیم باید اینو قبول بکنیم برای اینکه خب فرض کنیم که حالا این سوء استفاده شد ولی خب این خانوما رفتن مجلس دیگه بالاخره اینو که میرن مجلس بالاخره مردم که بهشون رای میدن یه قسمت دیگشونه که خب اونا چیکار کردن؟ خب این فرصت نبود؟ که حالا بتونن خانما برن لیست غیر لیستی که میدونن بهتون رای میدن غیر لیستی اینجوری خیلی کار سختیه شما دخترای جوون پسرای جوون خانواده هایی که بسیار مشکل دارن حالا امروزه که خیلی سخته در گذشتن سف مشکل دارن بالاخره مسائل اقتصادی مسائل سیاسی مسائل محدودیت هایی که وجود داشته  پای صندوق نمیاد خیلی سخته که راضیشون خوه که بیای رای بدی چهار سال هم که بگذره چشم به هم بذاری شما به اون کسی که رای دادی بهت یه قولایی داده میگه که خب چی شد چرا هیچ کاری نکردی پس دور بعد دیگه قطعا نباید بیاد پس اگر بخوایم جدا کنیم بگیم که خیلی خب این خانوما اومدن تو میدون رای دادن چرا دوباره میان بعد سیر در حقیقت حضورشونو تو دوره های مختلف بررسی کنیم ایا امار بالا رفته یا امار پایین اومده. کلا امار مشارکت چند دهست کرد داره میاد پایین ریز ریز داره میاد خونیم امروز که اینجا نشستیم خیلی اومده پایین اصلا با توقعو نداشتیم اما خب چرا پس خانما میان درسته کم میشن ولی بازم میان پس لابد یه اتفاقاتی افتاده که اومدن یعنی پس من اینجوری میگم پس خانوما هنوزم امید دارن حتی حاضرن از این فرصت که  براشون قرار میگیره که بیان تو لیستا قرار بگیرن یا همون مردمی که رای میدن دخترای جوون امید داشتن که اگر خانم ها برن مجلس کاری براشون انجام بدن ولی به مرور که مشارکت میاد پایین هم نشون میده که امید مردم به اینکه مجلس جایگاه تاثیر گذاری داره کمتر شده از طرف دیگه امید خانم هام کمتر شده از طرف دیگه برمیگرده به کاری هم که خانوما تو مجلس میکنن ببینید توی بحث اینکه چقدر میتونی توی کشور برای زنانت کار بکنی دوتا دیدگاه وجود داره چه جوری راهش چیه زنای بیشتری باشن، زنا برای زن کار بکنن، مردا برای مردا یا نه زنها و مردا برای این دو تا نظره از اول انقلاب ما باهاش چالش داشتیم مثلا اومدیم جاهای زنانه درست کردیم برای مثلا شورای اجتماعی زنان اجتماع فرهنگ زنان کلا اعضاش خانمان شما برید بررسی کنید اصلا چه گلی به سر خانم ها زدن به جز اینکه یه سری کارایی که حالا مثلا ضرورت نداشته رفتن تحقیق کردن و تو جامعه و تبلیغات و اینها خلاصه اثراتش حالا بررسی کنید میدونید که چه جوری یه گل خوب زدن به سر زنا اول انقلاب اومدن به رئیس جمهور گفتن که اقا شما حتما برید یه جایگاهی برای زنان که پیگیری بکنه مسائل زن رو داشته باشی چون تو دنیام جایگاه های عالی بوده مثلا در حد وزارتاز اقای هاشمی رفسنجانی شروع شد اومدن دفتر امور زنان رو گذاشتن تا امروز حالا خانم دکتر باید بگن که همین موقع که تو مجلس بودن چیکار کردن که این دفتر شده معاونت این اسمش معاونته ولی وقتی میری توش نه بودجه داره نه ساختار داره هیچکدوم از معاونای رئیس جمهور نتونستن یه ساختار براش درست کنن همزمان بحثهای جوانانم همون اول انقلاب مطرح بود ما شورای اجتماعی زنان درست کردیم جوانان اومدن شورای عالیه جوانان راه انداختن اونا رفتن وزارتخونه زدن هنوز ما نتونستیم الان حتما خانم دکتر اگه بخواد به من نقد کنه میگه مگه راهش وزارت خونه زدنه الان من میخوام بگم اولا زنان برای زنان جواب نداد نتونستیم تا همین الان اینجوری رسیدیم چون اگر بخوایم بگیم زنان برای زنان شما میری میبینی که نماینده مجلس هشت تا دوازده تا نماینده زن داریم در مقابل دویست و نمیدونم نود تا نماینده چیکار میتونه بکنه بخواد اونوقت هیجده نفر میخوان برن در حقیقت اهداف و منافع و خواسته و مطالبات نصف جمعیت کشور رو دنبال کنند پس توقعم اینه که حداقل نصف جمعیت مجلس زنا باشن اگه بخوان زنا برای کار کنند اما توی ذهن ما و رویکرد مسئولین ما و کنشگران سیاسی تصمیم گیری عالی ما این بود که مسائل زنان رو اومدن کنارش مسائل خانواده هم گذاشتن گفتن که این خب وقتی میگه مسائل خانواده زن و پسر جوون و همه اینهام توشه جوانانم توشه خب دیگه معلومه دیگه مگه میشه مردا برای خانواده کار نکنن پس وقتی خانما و اقایون با هم کار میکنن ان شاالله راه میفته اینا چیزهای ذهنی بوده فکری بوده خیلی وقتا براش قانون گذاری کردیم ساختار درست کردیم اما به نظر من مشکل اساسی این بوده که ما اصلا به زنانمون اون جایگاهی که بایسته شونه نه در تصورمون بوده اثرگذاریشون چه تصمیم گیری، تصمیم سازی، حکمرانی، توسعه کشور اون جایگاه تو ذهنمونم اون جایگاه محدوده البته یه خورده تشریفاتی میگیم الان اگر که یک اقایی اینجا بشه میگه خانم بفرمایید اما وقتی کار که میشه بفرمایید نداره. خانما همینجوری اولویتاشونو از دست میدن. پس اگر بخوام به شما جواب بدم خب بله امروزم احزاب سیاسی فکر می کنند که خب میخوان رای خانم رو بیارن از این فرصت خانم هارو میذارند بالا اما حداقلی نگاه میکنند. لیست تهران چند تا زن داره حالا شاید شما بگید که تقصیر کیه شاید خانما نیومدند. خانم های قابل نبودند. خانم ستاری: الان امار ما تو این دوره رسیده نرخ تقاضا برای نامزدی به بالای دوازده درصد رسیده یعنی از دوره ی اول تا مجلس هشتم از 1.8 به هشت درصد رسیده این دوره به 12 درصد  وقتی یه نرخ مشارکت بالا رفته اتفاقی که در لیست ها افتاده به یه نوعی اومدن دو نفر به لیست قبلیشون اضافه کردنداداندیش: یه چیزی گفتی که ثابت شد که اولویت جامعه و تصمیم گیران اصلا زنان نیست برای همین شما میبینید تو همه چی ما رشد سرسام اور داریم شما میدونید توی تکنولوژی اگر اشتباه نکنم شماها که شریفی هستین الان باید اصلاح کنین من امارهام مال قبله 15 روز یک بار  تکنولوژی داره توسعه پیدا می کنه چطور شده 45 سال گذشته تازه ما خوشحالیم که 4 درصد زنان تو مجلس بودن مثلا امروز شد 12 درصد پس ببینید اینها برمیگرده به اینکه اگر شاید نظام تصمیم گیری حاکمان اعتقاد بیشتری به حضور زنان داشتن شاید این رشده بهتر بود یا شاید اگر خانمهایی که تو مجلس بودن بهتر کار میکردن این رشد بهتر بود اما یه مشکل اساسی ما در کنشگران یا نخبگان سیاسیمون داریم در سطوح حالا چه کنشگری چه تصمیم گیری عالی و قانون گذاری و اینا که در زنانم شاید یه ذره بیشتره اونم در حقیقت دعواهای جریان های سیاسی با همه اینم ضربه زده یه کشمکشی که این جریانا دارن برای رای اوردن و خانمام دچارش میشن مثلا میگه خانم شما چیکار میکنی من اون قانونی که دولت مثلا فلانی اورده من اونو تصویب نمیکنم نمونش پیوستن به کنوانسیون رفع تبعیض زنان برین فکر کنم مجلس پنجم مصاحبه های خانم ها رو ببینین یا مجلس هفتم نمیدونم دقیق. برین مصاحبه های خانم هارو ببینین نه ما اینارو تایید نمیکنیم اقا اصلا چرا اینقدر مستقیم میگه نمی کنم اصلا شما  مثلا قبلا نماینده بودی میدونی اون چیه ولی چون که جناح مخالفش گفته باهاش مقابله میکنهیه اشکال دیگه هم داریم من اینو به تجربه برام ثابت شده حالا من چون یه جایگاهی بودم من دبیرخونه مجمع تشخیص مصلحت نظام بودم سالها از سال 75 و کمیته ی زنان و جوانان مجمع تشخیص و معاون کمیته بودم من چون از بیرون میدیدم ولی از نزدیک، جایگاه هایی که برای زنانم هست تو دولت و تو مجلس اینام باهم تقابل دارن. میگم دیگه بر اساس جریانایی سیاسی که با هم تقبال دارن اینهاهم در تقابل هستن.خانم ستاری: خانم دکتر قاسم پور، خانم دکتر داداندیش در هفت محور این سوالی که بنده کردم رو پاسخ دادن. شما اگر نکته ای دارید، نقدی دارین بفرماییدخانم دکتر قاسم پور: بله بله بسم الله الرحمان رحیم عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت همه خواهران عزیزم ممنون از اینکه این فرصت رو فراهم کردید که با هم گفتگو داشته باشیم و ان شاالله این گفتگوهای در واقع جامعه زنان با هم دیگه بعد از انتخابات هم ادامه پیدا کنه در واقع جریان دانشجویی تو این عرصه خیلی میتونه نقش موثر و مهمی داشته باشه و خیلی کمک بکنه به پویایی فضای حوزه ی زنان و در واقع اون افتها و اسیب هایی که نوها وجود داره بشه اون افتها و اسیب ها رو کنترل کرد و در واقع رفع کردخانم دکتر داداندیش اتفاقا شما یه حرفی زدید من با حرف شما خیلی موافقم حوزه ی زنان رو از سیاست زدگی خارجش بکنیم زنان پنجاه درصد جامعه ما هستن نظام مطالباتی دارن و الان اگر که در واقع بخشی از مطالباتشون روی زمین مونده حتما همه ی جریان های سیاسی باید پاسخگو باشن نسبت به این بایستیم اینجا با هم دیگه بخوایم بحث کنیم حتما این شایسته جامعه زنان ما نیست البته حتما هر کدوم از ما ممکنه نسبت به حرفها عملکرد روش های گروهی نکاتی داشته باشیم این نکات هم برای تضارب ارا قابل بحثه تضارب اراء هم در واقع بخشی از مسیریه که باید طی کنیم من اصلا با اون مشکلی ندارم بحثی که وجود داره اینه که خواهر عزیزمون مطرح کردن ببینید ما یه اتفاقی افتاده از این اتفاق باید روش یه تمرکزی بکنیم. اتفاق، اتفاق بزرگیه به برکت انقلاب اسلامی زنان توانمند بسیاری در جامعه ی ما پا به عرصه گذاشتن و این پا به عرصه گذاشتن زنان توانمندی که اتفاقا از بستر انقلاب در واقع رشد کردن یک امکان و یک فرصته برای هم جریان های سیاسی هم برای در واقع فضای اجرایی اداری کشور که بتونه از این ظرفیت ها استفاده کنه و به زعم من جریان سیاسی ای موفق خواهد بود که بتونه توسعه ی اجتماعی بده در واقع حضور زنان رو و امکان سازی بکنه برای حضور زنان رویکرد انقلاب اسلامی مسئله ی زن یک رویکردیه که در واقع زنان همیشه خلق فرصت کردن در انقلاب حالا من در مقابل دو خواهر بزرگوارم واقعا شاگردی میکنم سرکار خانم قوی استاد ما بودن. این فضایی هست که انقلاب ایجاد کرده. تو این فضایی که انقلاب ایجاد کرده خب الان ما با یه واقعیت اجتماعی مواجهیم که کاندیداتوری این دوره مجلس شورای اسلامی یه بخشی از این واقعیت اجتماعیه یه بخشی از اینه که خب زنان توانمند بسیاری هستن ما 28 دی ما یه همایش گرفتیم کاندیدهایی که در سایت شورای ائتلاف ثبت نام کرده بودن دعوت کردیم رزومه هایی که در واقع خواهران عزیز ما ارائه داده بودن رزومه های خیلی قابل دفاعیه این یه اتفاق بزرگهولی یه بحثی رو همه ی ما ببینید مجلس فقط بحثش در حد تهران و در واقع اصفهان و مشهد و شیراز و تبریز که شهرهای بزرگ که عمدتا با لیست هست که نیست. یه فضایی وجود داره که نمایندگان عمدتا یعنی شما مجموع این کرسی هایی که من شمردم به پنجاه تا کرسی تو مجلس نمیرسه دویست وخورده ای کرسی مجلس به سبک دیگه ای وجود داره این رای اوری رای اوری لیستی و سیاسی نیست که کدام جریان سیاسی پشت یه فردی ایستادن تا رای بیاره مسئله ای ما داریم برای حضور زنان در حکمرانی که باید به این مسئله توجه بکنیم، نقطه تمرکزمون این مسئله باشه و من به عنوان در واقع نماینده ی بخشی از جریان که متعلق به تفکر انقلاب اسلامی عرض میکنم که همه تمرکز ما باید این باشه که فضا رو از جهت در واقع فرهنگی برای حضور زنان اماده بکنیم اینکه در دویست و سی چهل حوزه انتخابیه دیگه ما هم به تعداد خانم های کمتری در واقع اعتماد میشه این بحث مهمیه بله در لیستها حتما علاقه مندی شخص من به عنوان یک خانم عضو مثلا شورای ائتلاف نیروهای انقلاب این بود که تعداد خانم های بیشتری در لیست باشن حتما علاقه مندی هر کدوم از شما بزرگواران هم همین بوده ولی اینکه بالاخره در فضای سیاسی اقبال به خانم ها هست در بحث شایستگی ممکنه که نگاه به خانم ها کمتر باشه همه ی اینها بحثهایی که ما اینجا گفتگو باید به جهت تکامل این فضا باشه ولی مسئله ی اصلی ما این هستش که در واقع اون فضای فرهنگی لازم رو برای حضور بیشتر خانم ها در حکمرانی اماده بکنیم الان باید نسبت به این مسئله جریان های سیاسی یک تمرکز داشته باشند و من باز اینجا به نمایندگی از یک جریان سیاسی عرض میکنم خدمت شما این رویکرد و نگاه در جریان ما وجود داره الان با همین همایش ها و برنامه ها نگاهی که وجود داشت این بودش که ما تا یازده اسفند کار نداریم کار ما اتفاقا عصرش از بعد از یازده اسفند شروع میشه حالا اقبال مردم در انتخابات و هر ترتیبی بود نتیجه انتخابات به هر شکلی بود دنبال بشه. من به همین جهت دررابطه با نکاتی که سرکار خانم داداندیش مطرح کردن من فکر میکنم نوک پیکان رو سمت جامعه زنان اوردن و اینکه مثلا عملکرد زنان در مجلس نه این دوره ایشون چون قاعدتا منظورش که دوره یازدهم نبوده عملکرد زنان باعث شده به زنان کمتر اعتماد بشه من حتما این گزاره رو قبول ندارم به نظرم ادوار مختلف مجلس نشون میده که نماینده زن اتفاقا داره یه بار مضاعفی رو به دوش میکشه و داره یه کار مضاعفی رو انجام میده نه تنها داره نمایندگی میکنه حوزه ی انتخابیه اش رو و حوزه تخصصیشو که داره حوزه زنان رو هم نمایندگی میکنه این رو میتونید برید از ادوار مختلف با گرایش های مختلف بررسی کنید من به نظرم این مسئله به جامعه زنان برنمیگرده مسئله ی دیگه ای که ایشون گفتن فضا سیاسی نشود منم خیلی موافقم اگر ما مطالبات جامعه زنان رو مطالبات واقعی رو دست بگیریم خارج از هیاهوهای سیاسی خارج از گروگان کشی مسئله ی زنان، مسئله ی زنان رو دنبال کنیم حتما مسئله زنان و مطالباتش میتونه به نتیجه برسه و من فکر میکنم از جهت روشی باید نقد بکنیم که وقتی جریان زنان بشه بهانه ای برای در واقع رای اوری بشه اینکه ما الان چون میخوایم رای بیاریم میریم روی بحثای زنان من همیشه گفتم صحنه مناظرات انتخاباتی در حوزه ریاست جمهوری در بحث زنان واقعا بعضا تبدیل به فکاهی میشه شما همین اخریش انتخابات ریاست جمهوری دوره سیزدهم رو در نظر بگیرین یکی میگفت من نیمه کابینه رو خانم میذارم اون یکی میگفت من پنج تا میذارم خب این حرفا اصلا معنا نداره یعنی غیر از اینکه شما دارید با احساسات جامعه زنان بازی میکنید هیچ کار دیگه ای انجام نمیدید.من یه مقداری سوالی که برام پیش میاد اینه که ساختار حکمرانی کشور این مدلی که این عزیزان میگن نیست سرکار خانم میگن که چرا جایزه پنجاه درصد نشد نقش مجلس خانم دکتر عزیز قانون گذار یعنی هیچ نماینده ای نمیتونه چنین نقشی رو داشته باشه شما قانون گذاری میکنید بر قانون نظارت میکنید تو قانونم نمیگید پنجاه درصد جایزه رو بدید به خانما تو حوزه ی عفاف و حجابم نظارت کرده مجلس گفته لایحه بدید قوه ی قضائیه لایحه فرستاده لایحه رفته دولت، دولت لایحه رو تکمیل کرده فرستاده مجلس. نتیجه باید قانون بشه دیگه مجلس وظیفش قانون گذاریه الان قانون در بررسی شورای عالی انقلاب فرهنگی بحث قانون گذاری مطرح شده قانه اینکه شما ممکنه باهاش مخالف هستید بحث دومیه ولی مطرح شده مجلسم فرایندش رو طی کرده و الان در نقطه ای که هستیم دولت باید بار مالی به دوش بکشه اصل هفتاد و پنج قانون اساسی عزیزان میگه دولت باید بار مالی یه بحثی رو بپذیره لایحه ای که از طرف دولت اومده بخش های فرهنگ ساز توش نبوده در مجلس جلساتی که بوده چند تا اصل اومده اتفاقا رئیس مجلس شخصا خودشون در تمام جلسات حضور داشتن جلسات با حضور کارشناسانه این عرصه برگزار شده است.</description>
                <category>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</category>
                <author>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Fri, 01 Mar 2024 01:11:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتظار برای آب عدالت بر آتش مصیبت</title>
                <link>https://virgool.io/@mostaghelsharif/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%A8-%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%A8%D8%B1-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D9%85%D8%B5%DB%8C%D8%A8%D8%AA-tinjyemjvyjw</link>
                <description>هنوز مست خواب بودم که هم اتاقیم خبر را گفت. کوتاه بود و دردناک.هواپیمای ۷۵۲ مسافربری از تهران به مقصد اوکراین سقوط کرده و همه‌ی ۱۷۶ سرنشین آن جان باختند. در آن ثانیه‌ها به هر چیزی فکر می‌کردم: چرا این هواپیما در وسط این وضع بلبشو سقوط کرده؟ خودش مشکلی داشته؟ دستکاری شده؟ دشمن آن را زده؟ بمب گذاری شده؟ یا چه؟ چرا این خبر الان؟ حال الان خانواده‌هایشان.. اما کمرنگ ترین سناریوی ذهنم به حقیقت پیوست. توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. این خبر بعد از سه روز بی خبری به ما رسید. به ما که این ۱۷۶ نفر را نمی‌شناختیم و تنها تعدادی‌ از آن‌ها هم دانشگاهیمان بودند. شاید دوست و آشنای چندتایمان. اما اکثرمان نمی‌شناختیمشان. شاید یک روز در سلف بی خبر کنارشان غذا خوردیم. شاید یک روز در مسجد کنارشان نماز خواندیم. شاید یک روز در کتابخانه بغل دستشان درس ‌هایمان را مرور کردیم اما حالا، همین اشتراک‌های کوچک ما را ناراحت می‌کرد. ما که خود را فرزندان دانشگاه &quot;شریف&quot;می‌دانستیم. وای به حال خانواده‌هایشان، وای بر دل پدر و مادرشان...یادم هست بعد از شهادت حاج قاسم، با همه‌ی ناباوری‌اش، با آن شهادت عجیب  فکر نمی‌کردم مرحله‌ی جدیدی از شوک باشد که بتوانم تحمل کنم. که صبرم تا این حد بالا است. شوک بزرگ‌تر از آن نمی‌توان داشت. اما این خبر سقوط، با آن خبر منتشر شده بعدش... . چرا، این شوک بزرگتری برای من بود.انگار در دنیای دیگری زندگی می‌کردیم. هر روز انگار به قیامت نزدیک‌تر می‌شدیم و خبرهای عجیب‌تری به گوشمان می‌رسید. هر روز خبر جدید و شوک جدیدتر.یکی از دوستانم تصمیم گرفته‌ بود پس از شهادت سردار، برای نشان دادن ارادتش به او، برای اولین بار در عمرش،  برای ۲۲ بهمن به خیابان بیاید و جشن سالگرد پیروزی انقلاب را بگیرد. اما بعد از این اتفاق نمی‌دانستم چه خواهد کرد. واقعا خدا یک جاهایی یک کاری می‌کند که تنها باید انگشت حیرت به دهان گرفت و گفت: خداوندا،چرا؟پس از سه روز که مشخص شد واقعه چه بوده و هواپیما به چه علت ساقط شده، از آن هم حیرت زده‌تر شدیم. تنها یک چاره داشتیم.دور از جان همه، وقتی فرد، عزیزی را در اتفاقی از دست می‌دهد، برای مشخص شدن واقعه و مجازات مقصر هیج دوایی موثرتر از صبر نیست. صبر تلخ.صبری که به زمان معنا می‌یابد و خدا نکند که این اتفاق دیگر شخصی نباشد! با چیز دیگری عجین باشد مثل حاج قاسم. مثل انتقام سخت. مثل جمهوری اسلامی ... ضریب می‌گیرد به بزرگی همه‌ی این اتفاقات. همین هم شد.قضاوت در حالت عادی هم کار راحتی نیست. چه برسد به دادن حکمی که به اتفاقات بزرگی وصل باشد مثل شهادت سردار. اما خودمانیم، هر چقدر که سخت باشد، این همه صبر و تعلل؟ این همه مکث؟ گفتن و صحبت در موردش هم سخت است؟ پیگیری موضوع که سخت نیست، هست؟ خبر دادن به فرد عزیز از دست داده که سخت نیست، هست؟از قدیم گفته اند از تو حرکت، از خدا برکت. حرکت یعنی جنب و جوش. یعنی تلاش برای احقاق حق. خصوصا اگر این حرکت برای دل یک عزیز از دست داده باشد. خدا حتما برکت می‌دهد.کسی که جوانش، با تمام آرزوها و دلبستگی‌هایش را در فرودگاه بدرقه کرده است برای آینده‌ای بهتر، ولی خبر فوت او را شنیده است. برای این فرد صبر تلخ است.صبر تلخ بود که چشم‌های یعقوب در فراق یوسف و صبر دیدنش نابینا شد. تلخ بود که شعرا از دوری یارشان و صبر برای ملاقات دوباره شعرها گفته‌اند. تلخ بود که نی گفت: کز نیستان تا مرا ببریده‌اند/در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند..(مثنوی مولوی، جلد اول)از فراق و بی خبری و صبر گریزی نیست اما صبر برای کسی ممکن است که به نتیجه امیدوار باشد و بداند تمام توان گذاشته شده است. که پایان خوشی برای ماجرا ببیند. که تلاش‌ها و خبرها و جست و خیزها را دریابد و متوجه باشد که میوه‌ی تلخ صبر، این درخت خورنده‌ی روح، شیرین است.چیزی که اذیت کننده است همین است. تلاش‌ها بعد از سه سال کم است. اگر بگوئیم اصلا نیست و اگر هم تلاشی هست، در خفا و نادیدنی است و نه در صحنه و گرمابخش دلهای نگران و صبور.این روزها که جان ها در حال خم شدن زیر تلنبار غصه‌های گوناگون است، امید نوش‌داروئی گرانبها است. نوش‌دارویی که با خبرهای به موقع از تلاش هایی درست، برگزاری مرتب جلسات دادگاه هواپیمای اوکراینی و مجازات عاملان این اتفاق، می‌تواند سهراب‌هایی را از مرگ برهاند. امید است این نوش‌دارو این بار به سهراب به موقع برسد. ان‌شاالله</description>
                <category>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</category>
                <author>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Mon, 09 Jan 2023 08:14:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا این اژدهای خفته برخاسته است؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@mostaghelsharif/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%DA%98%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-jug42ixtugqc</link>
                <description>پس از بروز اتفاقات اخیر در شریف و ایجاد یک فضای نسبتا سیاسی(یا شاید بهتر است که بگوییم سیاست‌زده) در دانشگاه، سوالی به میان آمد که آیا جنبش دانشجویی احیا شده است و همچون اژدهایی که در حال خودنمایی است، در حال به چالش کشیدن بقیه است؟! برای این که بهتر بتوانیم این موضوع را متوجه شویم باید کمی به مفهوم جنبش دانشجویی پرداخته و پس از آن ببینیم که این اتفاقات اخیر نویدبخش خروج جنبش دانشجویی از کما هست یا نه!اگر به دهه سوم قرن قبل بنگریم شاهد یک آغاز هستیم! حدود سال 1322 هجری شمسی بود که حزب توده توانست فعالیت‌های خود را گسترده‌تر کند و شاخۀ دانشجویی خود را در دانشکدۀ داروسازی دانشگاه تهران با نام «اتحادیه دانشجویی حزب توده» به‌وجود آورد. سپس فعالیت این اتحادیۀ دانشجویی به دانشکده‌های دیگر همچون فنی، ادبیات، کشاورزی و ... نیز تسری یافت. در این حین انجمن اسلامی دانشکده پزشکی دانشگاه تهران برای مقابله با ترویج افکار مارکسیستی در سال 1322 توسط عده‌ای از دانشجویان و اساتید اسلام‌گرا تأسیس شد. هم‌چنین سازمان دانشجویی جبهه ملی نیز با منشی ناسیونالیستی برای مقابله با تشکل‌های مارکسیستی و چپ نیز در سال 1329 پا به عرصه وجود گذاشت. و این‌گونه بود که اولین تشکل‌های ساختاریافته در فضای دانشجویی کشور شکل گرفتند و باعث شکل‌گیری هویت «جنبش دانشجویی» در ایران آن سال‌ها شدند. و این آغازی‌ست بر قصۀ هزاران دانشجو!اگر بخواهیم کمی در مورد معنی این هویت عجیب و غریب صحبت کنیم باید بگوییم که جنبش دانشجویی به معنای فعالیت و نقش‌آفرینیِ جمعیِ دانشجویان است و ذیل جنبش‌های اجتماعی به حساب می‌آید. پس از افتتاح دانشگاه در ایران جنبش دانشجویی نیز به صورت غیرمحسوس و در قالب فعالیت‌های صنفی وجود داشته است، اما با تأسیس تشکل‌های دانشجویی مختلف، هویتی یکتا شکل گرفت و اگر اکنون نامی از جنبش دانشجویی برده می‌شود منظور مجموعه‌ای از فعالیت‌های تشکیلاتی دانشجویی است. حال آن که این فعالیت‌ها سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و یا حتی صنفی باشند. در بین فعالیت‌های مختلف جنبش دانشجویی یک ویژگی بارز وجود دارد و آن آرمانگرایی است. شاید بتوان گفت که وجود این شاخصه توانسته این حرکت دانشجویی را یکتا کند.حال اگر طی طریقی بر تاریخ جنبش دانشجویی در ایران کنیم و ببینیم روشنگری‌هایی که دانشجویان در جریان کودتای 28 مرداد 1332 انجام دادند، مبارزه‌ ممتد دانشجویان با رژیم ستمشاهی در دهه‌های 1340 و 1350، کادرسازی برای انقلاب اسلامی سال 57، تسخیر لانۀ جاسوسی آمریکا در سال 58، مشارکت تشکیلاتی در انتخابات 1376 و 1388 و ... متوجه خواهیم شد که جنبش دانشجویی در ایران یک سبقۀ محکمی دارد هر چند که در برخی مقاطع دچار رکودهایی نیز شده است و می‌توان برای مثال رکود فضای دانشجویی در اوایل دهه 70 و هم‌چنین از اواخر دهه 80 به بعد را شاهد بود! پس از رکود سیاسی سنگین فضای دانشجویی در اوایل دهۀ 70 بود که با موضع‌گیری شدید رهبر انقلاب نسبت به این مسئله و فراخواندن دانشجویان به مشارکت سیاسی در کشور، شاهد حضور پرنشاط جنبش دانشجویی بودیم که اتفاقات اواخر دهۀ 70 سندی بر این ادعاست. مشارکت دانشجویان در فعالیت‌های انتخابات سال 1388 همیشه زبانزد بزرگترهای جنبش‌های دانشجویی بوده است، اما اتفاقاتی که در آن سال پس از انتخابات رخ داد آغازی بود بر یک مسئلۀ جدی و طولانی در حرکت دانشجویی و آن چیزی نیست جز رکود! بهتر است برای پیدا کردن عوامل رکود فعالیت‌های دانشجویی به توانایی‌ها و ویژگی‌های دانشجو در بُعد اجتماعی بپردازیم.در بین تعاریف مختلفی که از روشنفکر ارائه شده است، تعریفی نیز این گونه بیان داشته که روشنفکر تحصیل‌کرده‌ای است که دارای دغدغه‌های اجتماعی‌ست. حال اگر این تعریف را قبول کنیم می‌توانیم بگوییم که بخشی از دانشجویان، روشنفکر محسوب می‌شوند و نقش روشنفکر در یک جامعه به دو نقش مهم خلاصه می‌شود: 1- نقد و بازسازی ارزش‌های حاکم بر جامعه 2- آگاهی‌بخشی سیاسی. این دو نقش در جنبش دانشجویی نیز به عنوان نقش‌های محوری شناخته می‌شوند حال آن که با توجه به رویدادهای مختلف موضع‌گیری‌های متفاوتی پیرامون مسئلۀ سیاست به‌وجود می‌آید که اولینِ آن مشارکت در قدرت است، دومین موضع نقد نظام سیاسی حاکم و آخرین موضع می‌تواند کناره‌گیری از سیاست باشد! در صورتی که دو موضع ابتدایی اتخاذ شود گوییم که نشاط در جنبش دانشجویی موجود است ولی چه شده که هم‌اکنون این هویت منحصر به فرد، کنج عزلت برگزیده و از سیاست دوری گزیده است؟!شاید بتوان گفت این دوری‌جویی از سیاست ناشی از عوامل زیر باشد:1- عوامل فرهنگی و روانشناختی: یکی از نادیده‌ترین عوامل رکود فعالیت‌‌های انسانی عوامل روانشناختی هستند. در مورد فعالیت‌های سیاسی دانشجویی هم این موضوع به شدت احساس می‌شود. حال بهتر است منظور خود را با عنوان کردن یک عبارت برسانم: «دانشجو آرمانگرا هست ولی واقعیتِ سیاسی چیز دیگری است!» این گزاره بیان می‌کند آن چیز که در عالم سیاست و اجتماع رخ می‌دهد با آرمان‌ها متفاوت است و باید این تفاوت را قبول کرد. اما قبول کردن این تفاوت یک بحث است و بحث دیگر میل کردن واقعیات عالم سیاست به این آرمان‌هاست. دانشجو بعد از پذیرش این که اختلاف بین این دو عالم (آرمان‌ها و واقعیت سیاست) وجود دارد حال باید لوازم نزدیکی این دو را فراهم کند. ولی اگر توقعات و انتظارات دانشجو در این مورد عجیب باشد چه می‌توان گفت؟! یعنی دانشجو با توجه به روحیۀ آرمانگرایی خود خواستار رفع فلان مشکل است ولی توقع آن این است که با وجود موانع مختلف قضیه به یک اشاره حل شود. مسئلۀ بالا رفتن انتظارات نسبت به واقعیات، یک مسئلۀ به شدت جدی است که نمی‌توان از تأثیرات رسانه بر این موضوع چشم‌پوشی کرد.2- سیاست‌زدایی از دانشگاه: در دو موقف شاهد سیاست‌زدایی از دانشگاه هستیم. در ابتدا به وقایع سال ۱۳۸۸ می‌پردازیم و سپس به پدیده‌ای به نام دانشگاه‌های نسل چهارم! بعد از اتفاقات سال ۱۳۸۸ و بروز رفتارهای رادیکال در دانشگاه‌های کشور سیاستی شدید در برخورد با دانشجویان خاطی از طرف برخی از مسئولین وقت دانشگاه‌ها در پیش گرفته شد که این برخوردها به جهت آرام شدن فضای ملتهب آن ایام بود اما شیوه درست در پیش گرفته نشد و نتیجه آن چیزی جز سرخوردگی سیاسی جنبش دانشجویی نبود. موقف بعدیِ سیاست‌زدایی، سعی در تبدیل شدن دانشگاه‌ها به دانشگاه‌های نسل جدید بود. زمانی که دانشگاه‌ خواستار ایجاد اکوسیستم جدید خود با توجه به‌ رویکرد جهانی بود، مشی خود را به فن‌سالاری تغییر داد و خود را مانند قطعه‌ای از پازل بازار دید. حال آن که مباحثی مانند سیاست و فعالیت‌های اجتماعی مانعی برای کسب هر چه سریعتر فناوری‌های نو تلقی شد و سیاست‌زدایی از اوایل دهه ۱۳۹۰ در دستور کار قرار گرفت به نحوی که وزیر علوم دولت یازدهم در مصاحبه‌ای چنین اعلام کرد که دانشگاه‌ها باید به علم بپردازند و از سیاست دوری کنند. همین موضوع نیز باعث سرخوردگی بیش از پیش جنبش دانشجویی گشت.پس از بررسی عوامل مختلف رکود جنبش دانشجویی و بررسی نتایج سرخوردگی در علم روانشناسی می‌توان گفت این موضوع به دو صورت خود را بروز می‌دهد و آن این که دانشجو نسبت به سیاست منزوی شده و یا این که سرخوردگی خود را به صورت رفتارهای خشن نشان می‌دهد. می‌توان نتیجه گرفت که با انطباق اتفاقات پیش‌آمده در سال جاری (۱۴۰۱) و نکات ذکر شده جنبش دانشجویی هنوز در کما به سر می‌برد و نه تنها نشانه‌هایی از احیا در آن دیده نمی‌شود بلکه اگر برای احیای آن کاری صورت نگیرد شاهد تراژدی‌های تلخ‌تر از آن‌چه امسال رخ داد خواهیم بود.</description>
                <category>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</category>
                <author>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Sun, 13 Nov 2022 00:10:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیانیه محکومیت اغتشاشات اخیر</title>
                <link>https://virgool.io/@mostaghelsharif/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%BA%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%AE%DB%8C%D8%B1-nyo6ur4r892c</link>
                <description>«بسم الله الرحمن الرحیم»فَأَمَّا الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِآیه 7 سوره مبارکه آل عمران ◼️با گذشت بیش از یک هفته از شروع اعتراضات اولیه‌ای که با ادعای اعتراض به رویه غلط گشت ارشاد شروع شده بود، شاهد به حاشیه رفتن آن و تبدیل شدن به اغتشاشاتی بی حد و مرز جهت برهم زدن امنیت جامعه هستیم. اگر قبل از اوج‌گیری این انحرافات نکاتی را ناظر به این اعتراضات و دلیل برگزاری آن متذکر شدیم، در شرایط کنونی نیز بر خود واجب میدانیم نکاتی را بیان کنیم.◼️ در شرایط عدم تشخیص قطعی دلیل فوت مهسا امینی توسط مراجع ذی‌صلاح، دسته رسانه‌هایی معلوم الحال در عین غفلت رسانه‌های دولتی، شروع به سوء استفاده از افکار جریحه دار شده ملت کردند. با بوق و کرنا کردن اتهامات بی‌پایه و اساس مبنی بر کشته شدن مرحومه، جماعتی فرصت طلب این مرگ را همچون پیراهن عثمان بهانه کرده و علیه تمام مقدسات این سرزمین دهان گشودند. آتش زدن پرچم اباعبدالله و ایران،‌ تخریب موکب‌ها و حمله به نوامیس مردم، کجا در قاموس اعتراض به گشت ارشاد و قانون حجاب می‌گنجد؟◼️اکنون با اهتمام بر آشکار شدن هدف اصلی برهم زنندگان امنیت مبنی بر مقابله با اصل نظام جمهوری اسلامی و ورود آشوبگران خودفروخته، منافقین از همه جا طرد شده، و گروهک‌های تروریستی جدایی‌طلب به این اغتشاشات، انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه صنعتی شریف، ضمن محکومیت رفتارهای هنجارشکنانه، حمایت خود را از حافظان امنیت کشور که خود قربانی کوتاهی ارگان های ذی ربط در گسترش حجاب می‌باشند ، اعلام می‌دارد. ◼️ملت شریف ایران بداند که اوباشی که چادر از سر ناموس مردم می‌کشند، آمبولانس آتش میزنند و گلوی نیروی انتظامی می‌بُرند ؛ نه دغدغه زن دارند، نه زندگی و نه آزادی.تاریخ نشان داده وطن‌فروشان جیره خور دشمن، رسانه‌های غربی، و سلبریتی‌های گدای توجه، از سر خیرخواهی اقدام به دمیدن آتش به آشوب نمی‌کنند و خط‌گیری از آنان جز ضرر برای کشور و ملت نداشته است.◼️ تاریخ اروپا و آمریکا در حوزه حجاب و عفت عمومی، و پیامدهای حذف آن در جامعه، پیش روی ماست و ما را بیش از پیش از خطر کوتاهی در آن بر حذر می‌دارد. حجاب، خود اصلی اساسی است، ولی آیا شیوه برقراری آن مطابق شرایط کنونی جامعه مطلوب است؟ ابدا خیر.◼️ انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه صنعتی شریف، دانشجویان و مردم عزیز را به مرزبندی و اعلام انزجار از آشوبگران، و ارگان‌های دولتی و حاکمیتی درگیر مسئله حجاب را همچنان به بازنگری در شیوه اجرای قانون حجاب و استفاده از رویه‌های غیر قهری، دعوت می‌کند.</description>
                <category>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</category>
                <author>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Sat, 24 Sep 2022 11:30:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه به ریاست مجلس حول تاسیس وزارت بازرگانی</title>
                <link>https://virgool.io/@mostaghelsharif/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3-%D8%AD%D9%88%D9%84-%D8%AA%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B3-%D9%88%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-f6guz6dte0mh</link>
                <description>جناب آقای دکتر قالیباف ریاست محترم مجلس شورای اسالمی با سالم؛ همانطور که مستحضر هستید موافقت دولت با تشکیل وزارت بازرگانی در جلسه هیئتوزیران در سکوت خبری مطلق و به دور مباحثات کارشناسی رقم خورد و قطار دولت با حرکت در ریل غلط سیاستگذاریدولت قبل به دنبال فدا کردن تولی د به بهانهی تنظیم بازار است. دولتی که با ادعای اجرای عدالت و حمایت از تولید داخلی سرکار آمد، هماکنون در مظان اتهام بازگشت از شعارهای انتخابات ی خویش است.تأسیس مجدد وزارت بازرگان ی مغایر با »قانون تمرکز وظا یف و اختیارات کشاورزی در بخش کشاورزی « مصوب سال 1۳91 است که طی سالهای اجرا باعث خودکفایی نسب ی در تولید محصوالت کشاورزی و کاهش واردات محصوالت اساسی گشته است. قانون ی که باعث تثبیت بازار نهادههای تولید و به حداقل رساندن رانت و مفسده در بازار و تشویق تاجران برای صادرات انواع محصوالت کشاورزی بهجای واردات شده است. تصویب این طرح باعث از بین رفتن ثمرات این قانون مترقی خواهد شد .تشکیل این وزارتخانه ، با بند &quot;الف&quot; ماده )28 )قانون برنامه ششم توسعه که بر کاهش حجم، اندازه و ساختار مجموع دستگاههای اجرایی تأکید دارد، مغایر است. همچنین تفکیک دو وزارتخانه مذکور در طرح، مستلزم ایجاد تشکیالت جد ید و اقداماتی است که منجر به افزایش هزینهها گشته و ازاینجهت با اصل )75 )قانون اساسی و بند )16 )سیاستهای کل ی اقتصاد مقاومتی نیز مغایر است. تا پ ی ش از تصویب قانون تمرکز، وظایف و اختیارات بخش کشاورزی بین وزارتخانههای بازرگانی، صنایع و معادن و بازرگانی چندپاره بود و ا ین چندپارگی باعث عدم پاسخگو یی واحد بوده است و باعث شد مجلس شورا ی اسالمی را به راهکار منطقی پایان دادن به این تشتت مسئولیتی و تصویب قانون تمرکز برساند و طی آن مسئولیت کل زنجیره تولید غذا را به وزارت جهاد کشاورزی بسپارد که با تصویب طرح موردبحث، دوباره این موضوع با چالش روبهرو خواهد شد.برای شفافسازی چند سؤال جهت تنویر افکار عمومی مطرح است:1 .در دولتی که به دنبال ریلگذار ی تولید داخل است و در سند تحول دولت مردمی خود تأکید بر حمایت از تولید دارد، تشکیل وزارتی که معروف به وزارت واردات است، چه جایگاهی دارد؟ .وزارت جهاد کشاورزی که به دنبال اجرای منویات مقام معظم رهبری در دستیابی خودکفایی است، چگونه میتواند بدون مدیریت واحد زنجیره ارزش و در اخت یار نداشتن مدیریت بازار، به حمایت از بخش کشاورزیکه سال ها از تصمیمات غلطی چون ارز 4200 تومانی آسیبدیده بپردازد؟ ۳ .در شرایطی جنگ اقتصادی که ن یازمند چابک سازی دولت هستیم، تشکیل وزارت خانه ای که ایجاد ساختار و نیروی انسانی برای آن حداقل ی ک سال زمان خواهد برد و کشور را معطل کردن خواهد کرد چه معنایی دارد؟4 .هماکنون که وزرای صمت و کشاورزی به علت وجود مد یریت واحد در زنجیره، پاسخگوی حوزه عملکرد خود هستند، ایجاد یک ساختار جدید که باعث فرافکنی در مسئولیت میشود چه معنایی دارد؟ 5 .در شرایطی که دنیا در بحران امنیت غذایی به سر میبرد و عمالً امکان واردات ارزان قیمت و پا یدار برای کاالهای اساسی وجود ندارد و تمامی کشورها ذخایر احتیاطی خود را افزایش داده اند و ممنوع یت صادراتیایجاد کردهاند ،تاسیس این وزارت خانه چه جایگاه ی می تواند پ یدا کند؟متأسفانه دولت مدعی این است که تشکیل وزارت بازرگانی باعث تجمیع ابزارهای نظارتی دولت بر ق یمت ها میشود، درصورتیکه پادگان ی کردن بازار و قیمتها در شرایطی که تولیدکنندگان در عرصه جهاد اقتصادی با تورم هزینه تولید افسارگسیخته مواجه هستند نتیجه ای جز سرکوب کردن تولید و در بلندمدت نتیجه ایجز وابسته کردن کشور به واردات نخواهد داشت.الزم به ذکر است تجربه ثابت کرده است گرانیها با ایجاد وزارت بازرگان ی تشدید خواهد شد زیرا سود واردکنندگان در افزایش واردات است و با افزایش واردات، تقاضای ارز نیز افزایش پ یدا میکند و افزایشتقاضای ارز،امکان افزایش قیمت ارز را در پ ی خواهد داشت و درنتی جه کنترل قیمت ها نیز از دست خواهد رفت و رئیس دولتی که مدعی است که&quot; نه حق عقبگرد داریم و نه حق درجا زدن&quot; را شرمنده خدا و خلق خدا خواهد کرد.همانطور که طرح تأسیس وزارت بازرگانی در دولت قبل در مجلس شورا ی اسالمی مطرح گردید و با افزایشدامنه مخالفت نمایندگان این طرح از دستور خارج شد و اصرارهای مکرر دولت قبل بر تشکیل این وزارتخانه باوجود مخالفت کارشناسان و تولیدکنندگان، مؤید نبود صدق نیت در مطرح کنندگان این طرح است. در اینشرایط مجلس شورای اسالمی باید همانند گذشته به وظیفه اصلی خود بهعنوان وکیل مردم عمل کند. و من اهلل توفیقامیرعباس جعفری دبیر انجمناسالمی دانشجویان مستقل دانشگاه صنعتی شریف</description>
                <category>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</category>
                <author>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Wed, 29 Jun 2022 14:45:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>متن سخنرانی دبیر انجمن در حضور دکتر جبلی، ریاست صدا و سیما</title>
                <link>https://virgool.io/@mostaghelsharif/%D9%85%D8%AA%D9%86-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%AC%D8%A8%D9%84%DB%8C-%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B5%D8%AF%D8%A7-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-rkhvzwahchzg</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمضمن سلام و ادب و احترام خدمت حاضرین محترم، حضور جناب آقای جبلی، ریاست محترم صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران را در دانشگاه شریف خیر مقدم  عرض میکنم. در سالیان گذشته، درخواست‌های جنبش دانشجویی برای حضور رئیس یا نمایندگان صدا و سیما برای حضور در جمع دانشجویان و انجام بدیهی‌ترین وظیفه خود و پاسخ به پرسش‌های آن‌ها تماما بی نتیجه ماند؛ امید است این حضور، آغاز تغییر در این روند باشد.ریاست محترم صدا و سیمای ملی!اکنون که با شما سخن می‌گوییم، مخاطبین صدا و سیما در کمترین تعداد خود در دهه‌های گذشته قرار دارد. پیشرفت تکنولوژی و گسترش دسترسی‌های مردم به ابزارهای ارتباطی، پلتفرم‌های اینترنتی و محتوای رسانه‌ای تولیدی در کل دنیا، انحصار صوتی و تصویری صدا و سیما را شکسته و آن‌ها را از اجبار به تماشای تولیدات رادیو و تلویزیون معاف کرده است.نسل جدید جوانان و نوجوانان این سرزمین، بسیار کمتر از گذشته با تولیدات صدا و سیما ارتباط برقرار می‌کنند و گزینه‌های متنوع‌تری را برای جایگزین کردن آن پیش رو دارند.جناب آقای جبلی!عدم درک مخاطب و وجود برنامه های بی شمار ضعیف و ناکارآمد سازمان از یک سو و عدم کنش مناسب با اندک خروجی های عمیق و ریشه دار از سوی دیگر، مردم را بیش از پیش از صداو سیما ناامید کرده است.با قیچی کردن سر و دست تولیدات رسانه‌ای فرهنگ ‌های دیگر، نمی‌توان آن‌ها را بومی‌سازی کرد و تغییری در روح آن‌ها داد. خروجیِ کپی‌برداریِ صرف و بدون شناخت از چنین برنامه‌هایی، با آن نگاهی که دین و فرهنگ این ملت به انسان دارد، در تعارض کامل قرار دارد. با تذکر و تاکید بر دلسوزانه بودن نقدهای مطرح شده، راه اصلاح سازمان را در سه امر می‌دانیم:1)	بازگشت به مردمانقلابی که اساسش مردم بوده‌اند و حاکمیتی که بنایش جمهوریت است، باید حضور نظر مردم در یکایک ارکانش متبلور باشد.این سخن درست است که صدا و سیما نباید در برابر سخن‌ها منفعل بوده و بلندگوی صرف باشد، ولی اولا قرار نیست این فعالیت، جلوی انعطاف آن در برابر پوشش خواست مردم را بگیرد ؛ و دوما چگونگی این فعالیت مهم‌تر از چیستی آن است. روش‌ها و فرمهای نادرست ارائه محتوا، گاها بسیار مخرب‌تر از عدم انجام آن است. کم نیستند مثال‌هایی از این دست در برنامه‌های مختلف سازمان...آقای دکتر جبلی!علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد. چرا آنقدر صبر و تامل در پوشش صدای مردم شود تا آن‌ها که دشمنی‌شان با این ملت را ثابت نموده‌اند، مدعی العموم شوند؟باور کنید انعکاس نقد و اعتراض مردم، در «برهه‌های ناتمام حساس کنونی»، نمایش تزلزل و ضعف نیست؛ که نمایش مردم سالاری انقلاب مردم و تحکیم آن است.بیایید مردم را همیشه ببینیم و بشنویم، نه فقط آنگاه که به حضورشان نیاز داریم... بیایید صدای آن‌ها را قبل از آنکه تبدیل به فریاد شود، بشنویم و منعکس کنیم... 2)	 شفافیتشفافیت حلقه مفقوده حکمرانی کشور در تمام دوران‌ها، مصداق پیشگیری قبل از درمان و عامل تشخیص تعارض منافع است. سال‌هاست که جنبش دانشجویی مطالبه گر تحقق این اتفاق در تمامی نهادهای حاکمیت بوده و هر بار که از هرکدام از آنها دعوت شده که ساز و کارهای اداری و مالی خود را شفاف کنند، مدعی می‌شوند تا زمانی که الباقی پیش قدم نشوند، اقدام به شفافیت نخواهند کرد. لزا در اینجا از شما درخواست میکنیم، این حلقه باطل را شکسته و اگر ادعای تحول در صدا و سیما را دارید در این امر پیش قدم شوید.3)	فرصت برابر به همه‌ی اندیشه‌هاهمانگونه که عنوان کردیم، صدا و سیما باید تریبون تمامی آحاد ملت باشد. کلیه‌ی مکاتب فکری و احزابی که حدود شرعی، اخلاقی و عرفی جامعه را زیر پا نگذارند، باید امکان بیان آزادانه‌ی اندیشه‌ی خود را داشته باشند و قضاوت آن‌ها با مردم باشد. بیایید اجازه دهیم تمام اندیشه‌ها به طور برابر و بدون هزینه با هم به گفت‌وگو بنشینند و ایدئولوژی انقلاب اسلامی برتری خود را در این میدان ثابت کند.در پایان شما را به سعه ی صدر، تحمل و احترام به خواسته ی عموم مردم توصیه کرده و آرزوی توفیق خدمت برایتان داریم. و من الله التوفیق</description>
                <category>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</category>
                <author>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Tue, 24 May 2022 14:47:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیام تسلیت انجمن اسلامی دانشجویان مستقل، به مناسبت حملات تروریستی اخیر افغانستان و شهادت نمازگزاران #قندوز و #قندهار</title>
                <link>https://virgool.io/@mostaghelsharif/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%AD%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%82%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B2-%D9%88-%D9%82%D9%86%D8%AF%D9%87%D8%A7%D8%B1-dxc9hlf0lag7</link>
                <description>▪️ «وَ مَن یَقتُل مؤمِنًا مّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَلِدًا فیهَا وَ غَضِبَ اللهُ عَلَیهِ وَ لَعَنَهُ وَ أعَدَّ لَهُ عَذابًا عَظِیمًا»«و هر كس به عمد مؤمنى را بكشد پس كيفرش دوزخ است كه هميشه در آن خواهد بود، و خداوند بر او غضب و لعنت كرده و براى او عذابى بزرگ آماده ساخته است.»    نساء، 93▪️در پی حمله ی تروریستی داعش به مسجد شیعیان در قُندوز و قَندهار در آستانه هفته وحدت، به شهادت رسیدن جمعی از مسلمانان نمازگزار را خدمت همه مسلمانان و مردم افغانستان تسلیت گفته و از خداوند سلامتی مجروحان، صبر و مقاومت را برای مردم افغانستان طلب میکنیم.▪️ملت مقاوم افغانستان بداند خون شهیدان به وعده الهی، دشمنان مسلمانان را رسوا می کند و این حملات پی در پی به شیعیان، نشانه ی ترس آمریکا و دست‌پروردگان آن‌ها در منطقه، از وحدت مسلمانان به ویژه در افغانستان است.▪️بی شک این حمله نتیجه ی عدم توانایی و تمایل طالبان در تامین امنیت نمازگزاران و همراهی مجامع بین المللی با سکوت در برابر آنها بوده و بیم عدم ثبات و امنیت در این کشور را دو چندان می‌کند. ▪️انجمن اسلامی دانشجویان مستقل، به نمایندگی از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف، ضمن محکومیت این حمله تروریستی و عاملان مستقیم و غیرمستقیم آن، خواهان حفظ وحدت ملت جمهوری اسلامی افغانستان می باشد.▪️پ.ن: تصویر فوق مربوط به کوچکترین شهید حملات تروریستی است.</description>
                <category>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</category>
                <author>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Mon, 18 Oct 2021 19:00:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ازدواج فیروزه ای</title>
                <link>https://virgool.io/@mostaghelsharif/%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%A7%DB%8C-r1npnb71lia9</link>
                <description>خیلی با خانواده‌ام بحث می‌کردم که چرا تو مراسم خواستگاری انقدر پذیرایی متنوع و به قولی تجملاتی انجام می‌دن؟ اولش به خاطر این بود که فکر می‌کردم ممکنه یک پسر مومن و خوب با دیدن این پذیرایی و این سبک زندگی بره و با من ازدواج نکنه!ولی کم‌کم که گذشت، دیدم کاری که من می‌کنم-یعنی بحث و دعوا با پدر مادرم-احتمال اثرگذاریش تو سرنوشتم خیلی بیشتره و دیگه ادامه ندادم.توکل کردم بر اون کسی که همه تقدیرا دستشه و تو دلم می‌گفتم: تو می‌دونی که من به این چیزا راضی نیستم، تو میدونی که من تجملات دوست ندارم نه الان نه برای زندگی آینده‌ام...گذشت و ماه رمضان آمد، سنم بالا رفته بود و تقریبا از پیدا شدن مردی با معیارهای دلخواهم ناامید شده‌بودم. تا اینکه خانمی برای پسرش تماس گرفت. مادرم به رسم خواستگاری‌های قبلی گفت که اول خودتون تشریف بیارید تا دخترم رو بی‌حجاب ببینید. ولی اون خانم قبول نکرد و گفت به این چیزا اعتقادی نداریم و با پسرم میام. واقعا خوشحال شدم از اینکه هستن افرادی که ظاهر براشون اولویت نیست.جلسات خواستگاری من تو ماه رمضون بدون هیچ تشریفات و پذیرایی خاصی برگزار شد، بیشتر از چیزی که می‌خواستم خدا بهم داد. خیلی زود ما عقد کردیم، تو حرم حضرت معصومه(س) و بعد هم در یک رستوران همراه چند نفر از فامیل شام خوردیم و برگشتیم تهران.خانواده من مراسم بله‌برون و نامزدی رو به سبک خودشون و تجملاتی برگزار کردن. البته من هرچی که دست خودم بود سعی می‌کردم ساده بگیرم‌. مثلا لباس نامزدی نخریدم و رفتم از دوستم قرض گرفتم. البته خانواده‌ام هنوزم نمی‌دونن و فکر می‌کنن چند میلیون بابتش پول دادم!بعضی‌ از دوستام که از این داستان خبر داشتن بهم تذکر می‌دادن که لازم نیست برای همسرت از اول این کارا رو بکنی، تو هنوز نمی‌شناسیش و ممکنه این کارها باعث بشه بعدا به نیازهات بی‌تفاوت بشه.اما من که با همسرم معامله نکرده‌بودم... همونی که به من جرات داده‌بود این کارها رو بکنم، طرف معامله من بود.گذشت و رسید به مراسم عروسی. من و همسرم هردو خواهان برگزاری مراسم ساده بودیم. برای همین ارزون‌ترین جاها رفتیم برای خرید لباس عروس و تو ماه محرم و صفر سفارش دادیم که باز ارزونتر بشه. برای خرید سرویس طلا، یک سرویس با نگین‌های بدل خریدم و گفتم که جواهره و هنوز خانواده و اطرافیان نمی‌دونن!اما برای عروسی، خانواده همسرم بعد از دیدن مراسم بله‌برون و نامزدی به اون سبک، قبول نکردن که عروسی ساده برگزار بشه و احتمالا ما یک مراسم تجملاتی‌تر در پیش داشتیم...من و همسرم خیلی بد می‌دونستیم که بعد از اون همه ادعای دین و ساده‌زیستی و... پیش دوست و آشنا، حالا با همچین مراسم‌هایی داریم می‌ریم سر خونمون! تازه بعد از عروسی مراسم جهاز دیدن بود که خیلی خیلی ناراحتمون می‌کرد. من نتونستم سر خیلی از وسایل نظر خانواده‌ام رو عوض کنم و ایرانی بگیرم. از طرفی قرار بود یک نفر بیاد و جهیزیه رو تزیین کنه و بچینه. حتی نمی‌تونستم چنین کاری رو تصور کنم!هردو ناراحت بودیم و واقعا چاره‌ای هم نداشتیم. تا اینکه کرونا اومد و بعد از ۳ بار جابه‌جایی تاریخ عروسی، عروسی کنسل شد! من و همسرم در ماه رمضان امسال به صرف شیرینی و شربت توسط دو تا خانواده به خونمون اومدیم.خانم فارغ التحصیل شریف</description>
                <category>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</category>
                <author>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Tue, 25 May 2021 20:51:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از دنیای زنان چه خبر؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@mostaghelsharif/%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-cv77ymyebrri</link>
                <description>«ایران به عضویت کمیسیون مقام زن سازمان ملل درآمد».تیتر بالا چالش برانگیزترین عنوان خبری در اردیبهشت ماه بود. عضویت ایران در کمیسیون مقام زن، اتفاقی نبود که یک شبه رخ داده‌باشد و به همین دلیل سالهاست که مورد نزاع موافقان و مخالفان قرار دارد. در این یادداشت سعی کرده‌ایم مختصری در مورد این کمیسیون توضیح داده و عضویت ایران را در آن بررسی کنیم.شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل1شورای اقتصادی و اجتماعی معروف به اکوسوک (ECOSOC) یکی از پنج رکن اصلی سازمان ملل متحد است که فصل دهم منشور به آن اختصاص دارد. این شورا مسئولیت توجه و رسیدگی به امور اجتماعی-اقتصادی و امور مربوط به ۱۴ آژانس تخصصی سازمان ملل را به عهده دارد و بر هماهنگی سراسری ملل متحد در اجرای کارپایه عمل و اعلامیه پکن نظارت خواهد کرد و توصیه‌هایی در این مورد ارائه خواهد نمود. از شورا باید درخواست شود اجرای کارپایه عمل را با عطف توجه لازم به گزارش‌های کمیسیون منزلت زنان، بازنگری کند. شورا باید امور جنسیتی را در بحث از جمیع مسائل مربوط به خط مشی بگنجاند و توجه لازم را به رهنمودهایی که کمیسیون تهیه کرده‌است مبذول بدارد. پس از بررسی‌های لازم و بر پایه برنامه تجدید نظر شده، شورا باید دست‌کم یک بخش ویژه فعالیت‌های توسعه را پیش از سال ۲۰۰۰ به هماهنگ سازی فعالیت‌های توسعه‌ی مرتبط با جنسیت اختصاص دهد.سازمان ملل متحدکمیسیون مقام زنانکمیسیون مقام زنان ملل متحد، نهادی وابسته به شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل است که از سال 1946 با هدف تحقق برابری جنسیتی تشکیل شده و به عنوان یک کمیسیون فرعی به شورای اقتصادی و اجتماعی یاری می‌رساند. این کمیسیون درون سازمان ملل متحد از نقشی محوری در نظارت بر اجرای کارپایه‌ی عمل و گزارش آن به شورا برخوردار است. کمیسیون باید دارای اختیاراتی روشن و منابع انسانی و مالی کافی باشد و تامین مالی آن از طریق تخصیص مجدد منابع در بودجه عادی ملل متحد صورت گیرد تا بتواند وظیفه خود را به موقع انجام دهد.این کمیسیون باید به شورای اقتصادی و اجتماعی کمک کند گزارش درباره اجرای کارپایه عمل را با سازمان‌های ذیربط نظام ملل متحد هماهنگ سازد. کمیسیون باید از درون داده‌های سایر آ‌ژانس‌های سازمان ملل متحد و منابع دیگر، به نحو مقتضی بهره گیرد. چالش‌های تحقق اهداف توسعه هزاره برای زنان و دختران(برابری جنسیتی)، موضوع اجلاس پنجاه و هشتم کمیسیون مقام زن در سال 2017 بود.کمیته رفع تبعیض علیه زنان و دیگر هیات‌های معاهداتاین کمیته در اجرای مسئولیت‌های خویش به موجب کنوانسیون رفع جمیع صور تبعیض علیه زنان، باید در محدوده وظایف خود کارپایه عمل را به هنگام گزارش‌های ارسالی کشور‌های طرف کنوانسیون مورد نظر قرار دهد. از کشور‌های طرف کنوانسیون جمیع صور تبعیض علیه زنان درخواست می‌شود هنگامی که به موجب ماده ی ۱۸ کنوانسیون، گزارش خود را ارائه می‌نمایند، اطلاعات درباره اقداماتی را که در اجرای کارپایه عمل انجام داده‌اند در آن بگنجانند تا کمیته رفع تبعیض علیه زنان بتواند با سهولت بیشتری بر توانایی زنان در برخورداری از حقوقی که کنوانسیون برا آنان تضمین کرده است نظارتی موثر اعمال کند.تقسیم کار ملی برای تحقق دستورکار توسعه پایدار 2030دبیرخانه کمیته ملی توسعه پایدار که امور مربوط به تحقق اهداف توسعه پایدار ۲۰۳۰ را برعهده دارد، در سال ۱۳۹۵ معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری را به عنوان متولی اصلی تحقق آرمان پنجم (برابری جنسیتی) تعیین نموده‌است. مقرر شد تا این معاونت ضمن تشکیل کمیته‌های تخصصی برای تعیین شاخص‌های لازم برای تحقق آرمان پنجم، از همکاری و هماهنگی دیگر دستگاه‌های اجرایی بهره گیرد.به پیشنهاد شمشاد اختر معاون دبیرکل سازمان ملل متحد، دبیر اجرایی کمیسیون اقتصادی و اجتماعی آسیا و اقیانوسیه سازمان ملل، به ایران واگذار و دکتر معصومه ابتکار با این پیشنهاد عهده‌دار این کرسی شد.پذیرش این مسئولیت به معنای اجرای اهداف توسعه پایدار در کشور و مدیریت و نظارت بر سایر کشورهای آسیا و اقیانوسیه جهت اجرای آن می‌باشد.فاطمه آلیا عضو فراکسیون زنان مجلس وقت در ۹ اسفند ۸۹ گفت: از سال آینده ایران به طور رسمی در کمیسیون مقام زن ملل متحد «حاضر» خواهد شد.2بنابراین عضویت در کمیسیون مقام زن که ده سال پس از حضور ایران محقق شده و دارای حق رای است و با حاضر بودن تفاوت دارد، اتفاق تازه‌ای نیست و نشان می‌دهد در طول این سال‌ها در راستای  تحقق هدف برابری جنسیتی در ایران چقدر کار شده که مورد اقبال کمیسیون مقام زنان قرار گرفته‌است.بارها رهبر انقلاب فرموده‌اند:« ما در قضیه حقوق زن مدعی هستیم؛ حرف‌های اساسی داریم و اصولا باید ما از جهان مطالبه‌گر باشیم، نه اینکه پاسخگو باشیم!» حال باید دید آیا این عضویت، فرصتی برای مطالبه حقوق زن و بیان گفتمان جمهوری‌اسلامی در این حوزه خواهد بود و یا همچنان به تحقق اهداف سند توسعه هزاره موسوم به2030 ادامه خواهیم داد؟!در این یادداشت هدف از پرداختن به این موضوع، توجه به اصل ماجرا یعنی ماهیت کمیسیون مقام زن و هدف برابری جنسیتی-بخوانید نادیده گرفتن تفاوت‌های زن و مرد و تشابه‌سازی- بود. در این متن از اسناد و اجلاس‌هایی نام برده‌شد که فرصت شرح آن‌ها فراهم نبود و در آینده به آن‌ها پرداخته خواهد شد.1-سند چهارمین کنفرانس جهانی زن، کارپایه عمل و اعلامیه پکن، مترجمان: علی آرین، علی میرسعیدقاضی2-خبرگزاری مجلس شورای اسلامیزینب رامتین/ 98 مهندسی مواد</description>
                <category>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</category>
                <author>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Tue, 25 May 2021 20:48:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیوشا (جایی برای شنیدن شما)</title>
                <link>https://virgool.io/@mostaghelsharif/%D9%86%DB%8C%D9%88%D8%B4%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%86%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%B4%D9%85%D8%A7-scqfujfovy1o</link>
                <description>میدان ولیعصر از مترو پیاده شدم. نزدیک محرم بود و نیاز به یک مانتوی مشکیِ پوشیده داشتم. یکی از بچه‌ها پاساژی را معرفی کرده‌بود که گویا مانتوهای بلند و پوشیده داشت. بعد از کمی پیاده‌روی و پرس‌وجو، بالاخره پاساژ را پیدا کردم. اوایل یک کوچه‌ی بن‌بست بود. یکی از دوستان هم کمی بعد آمد تا با هم بگردیم و در انتخاب کمکم کند.چند ساعتی بی‌حاصل گشتیم، اما کم کم اوضاع داشت عجیب می‌شد. مغازه پشت مغازه، مانتو پشت مانتو، حتی چیزی پیدا نمی‌شد که واقعا بشود به آن گفت «مانتو»! لباس‌های شلِ آویزانی که نه فقط از جلو باز بودند، که از همه طرف چاک داشتند! واقعا حیرت‌آور بود... کل پاساژ را گشتیم و دیگر داشت دیر می‌شد، به دوستم گفتم برود تا دیرش نشود. گفتم: خودم بیشتر می‌گردم، بلکه چیزی بتوانم پیدا کنم و دست خالی برنگردم. دیگر شب شده بود و مغازه‌ها هم داشتند می‌بستند. آخرسر در اوج ناامیدی، در زیرزمین پاساژ مغازه‌ای پیدا کردم که در آن آقای مسن ساده‌ای نشسته‌بود. رفتم داخل و سلام کردم. مهربانانه جواب داد: سلام دخترم! مانتوهای این آقا هم جلو باز بود، اما بالاخره توانستم مانتویی پیدا کنم که هرچند مشکی نبود و جلویش باز بود، ولی آستین‌هایش بلند و گشاد  بود و اگر جلویش را با سنجاق قفلی می‌بستم، باقی‌اش مشکلی نداشت! در آن بیابان واقعا غنیمتی پیدا کرده‌بودم. با خوشحالی هر چه تمام‌تر خریدمش و آمدم بیرون. آنقدر از این پیروزی نسبی خوشحال بودم که می‌خواستم تا خود خانه لی‌لی بروم!بماند که این مانتو در اندک زمانی دانه دانه شد و مجبور شدم یکی دیگر بخرم؛ در آن نیاز مبرمی که داشتم، آن مانتو چند روزی «بحران بی‌مانتویی»‌ام را حل کرد و باید بگویم خدا مغازه‌دار و تولیدکننده‌اش را خیر بدهد! اما در آن تجربه متوجه نکته‌ی بسیار ناراحت کننده‌ای شدم؛ آن هم اینکه این روزها یک نفر هم که بخواهد مانتوی پوشیده با قیمت مناسب بخرد، نمی‌تواند! دیگر مد اسلامی و نوآوری در طراحی لباس‌های پوشیده پیشکش همه‌ی‌مان!مریم عراقی</description>
                <category>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</category>
                <author>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Tue, 25 May 2021 20:45:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لحظه شیرین تولد</title>
                <link>https://virgool.io/@mostaghelsharif/%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-ks47rd4davco</link>
                <description>برای همه شما پیش آمده‌است که وقتی یک نوزاد را با صورت و دست‌های کوچک و چروکیده‌اش در آغوش بگیرید. چقدر با احتیاط با پشت انگشتانتان لپ‌هایش را نوازش می‌کنید، حتی ممکن است گاهی جرات بوسیدنش را نداشته‌باشید. یا وقتی با خانم بارداری در اطراف‌تان مواجه می‌شوید، تغییررفتارها، احساس‌ها، نگرانی‌ها، ذوق کردن‌هایش و... شاید خیلی خنده‌دار و مسخره بنظرتان برسد. حتما موقع مواجه‌ی با فیلم‌های شکایت از درد زایمان، جیغ، اشک و گریه، لحظه‌ای چشمانتان را می‌بندید چرا که تحمل این همه درد غیر قابل باور و دردناک است.همه‌ی این سال‌ها از همان روز اول کلاس درس، به چیستی «مادرانگی» فکر کرده‌ام! تمام درس‌هایی که خوانده‌ام مربوط به مادران بوده‌است. روحیات، خلقیات، تغییرات فیزیولوژیک مادر در حین بارداری و... ولی من... نمی‌دانم مادرانگی چیست؟! شاید مثل شل سیلوراستاین1 که این‌گونه مادری را بیان می‌کند، مادرانگی این باشد:« درختی که به قدری عاشق پسر بچه است که همه‌ی داشته‌هایش را به او می‌دهد. به او اجازه می‌دهد که روی شاخه‌‌هایش تاب بخورد و زیر سایه‌اش بنشیند، سیب‌‌هایش را بخورد و از شاخه‌هایش خانه بسازد. حتی به او اجازه بدهد تنه‌اش را برای ساختن قایق ببرد. عاقبت، درخت تبدیل به کنده‌ای می‌شود که به پسربچه که حالا پیرمرد شده جایی برای استراحت‌ می‌دهد.»من نمی‌دانم مادرانگی چیست؟!یا مثل چیماندا انگزی2 بگویم:« انسان کامل باش، مادری کردن موهبتی با شکوه است اما خودت را فقط با مادری تعریف نکن.»من نمی‌دانم مادرانگی چیست؟ولی هر روز صبحم را با مادرانی به شب می‌رسانم که باید حواس‌شان به نمک غذایشان هم باشد. با مادرانی که هرروز باید مراقب تکان‌های فرزندشان باشد.نمی‌دانم مادرانگی چیست؟!ولی هرروز با اشک‌ها، لبخندها، ترس‌ها و نگرانی‌هایشان همراهم‌..نمی‌دانم مادرانگی چیست ولی باید چیز قشنگی باشد! خیلی‌قشنگ..این روزها بیشتر از قبل خدا را شاکرم که در این رشته خدمت می‌کنم این رشته و شغل، یک موهبت الهی است. شاید بتوان اینطور گفت یک جور امتحان است که در شرایط سخت مادر همراهی‌اش کنی، چرا که گاهی رفتار و حرکاتی از مادر سر می‌زند که در شرایط عادی ممکن است پیش نیاید، که تمام این‌ها باعث رشد و ترقی خود ماما می‌شود. محیط پر صدا، شیفت‌های طولانی، مشاهده شرایط بد مادر که گاهای آدمی مستأصل می‌شود ولی تمام این خستگی‌ها با صدای تولد نوزاد از بین می‌رود.لحظه تماس پوستی با نوزاد در دقایق اول، از زیباترین و بی‌بدیل‌ترین لحظات زندگی هر مادریست. می‌توان به جرات گفت هیچ لحظه‌ای در زندگی مادر با این لحظه برابری نمی‌کند. مهم‌ترین درس از رشته مامایی این که پس از هر سخنی آسانی است، در قرآن هم داریم «ان مع عسرا یسرا3»، مادر پس از تحمل درد بسیار صاحب فرزند می‌شود و این را می‌شود به کل زندگی تعمیم داد.41- Sheldon Allan Silverstein2- Chimamanda Ngozi Adichie3- آیه 6 سوره الشرح4- پانزده اردیبهشت روز جهانی ماما گرامی.فاطمه کول/ مامایی دانشگاه ع.پ رفسنجان</description>
                <category>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</category>
                <author>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Tue, 25 May 2021 20:43:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جان ها برابر است(؟)</title>
                <link>https://virgool.io/@mostaghelsharif/%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-eh8ravd42vbh</link>
                <description>تصور کنید همراه کودک خردسالی به باغی پر از درختان میوه رفته‌اید. برخی میوه‌ها رسیده‌اند و برخی دیگر هم تا پاییز باید روی شاخه بمانند تا رشد کنند. فرض کنید به کودک خردسال گفته‌اید آزاد است از میوه‌های رسیده استفاده کند اما حق ندارد میوه‌های کال را بچیند. حالا اگر او پیش شما بیاید و بگوید میوه‌ای را که فاسد شده‌بود و داشت میوه‌های کناری‌اش را هم خراب می‌کرد چیده و دور انداخته‌است بیشتر ناراحت می‌شوید، یا ببینید میوه‌ای را که هنوز نرسیده‌بود چیده، یک گاز زده و به خاطر بدمزگی‌اش دور انداخته‌است؟! حتی اگر خیلی هم مقید به اصول تربیتی باشید و با عصبانیت به کودک تشر نزنید که چرا به حرفم گوش نکردی، حتما برایش توضیح می‌دهید که اگر آن میوه روی درخت مانده‌بود و سر وقتش چیده می‌شد، حتما خوشمزه بود و او را متوجه اشتباه کارش خواهید کرد. راستی اگر میوه‌ای در اثر آفت روی زمین افتاده بود چه حسی داشتید؟!بگذارید مثال دیگری بزنم. جنگ، پدیده‌ای ناخوشایند و تجاوز به تمامیت ارضی یک ملت همواره محکوم است. دیدن کشته شدن انسان‌ها به دست افراد زورگو، همیشه دردناک است. فرقی هم نمی‌کند از چه نژاد، جنسیت، رنگ و ملیتی باشند. اما حتما تایید می‌کنید که وقتی کودکی میان قربانیان است، قلبمان بیشتر درد می‌گیرد و ظلم برایمان آشکارتر می‌شود. مگر غیر از این است که هرچه موجود مورد ظلم قرار گرفته بی‌دفاع‌تر باشد، جنایت ظالمانه‌تر و هولناک‌تر است؟!حالا چگونه است هر از گاهی برای جنایت‌کاری یا کسیکه فسادی مرتکب شده هشتگ اعدام نکنید ترند می‌شود اما کسی به فکر هزار انسان بی‌گناهی که هر روز در کشور به قتل می‌رسند نیست؟! بله، این مقدمه را گفتم تا با شما از سقط جنین صحبت کنم. از جنایتی که هر روز به هزار انسان بالقوه روا داشته می‌شود اما کسی صدایش درنمی‌آید. از جنایتی که روزانه 3 برابر بیشتر از سیاه‌ترین روزهای کرونایی جان ایرانی‌ها را می‌گیرد اما در رسانه‌ها یک سوم آن هم درباره‌اش نمی‌شنوید چه برسد به آن که برایش ستادی تشکیل دهند! گویا جان آن‌ها برابر با سایرین نیست. بدتر آنکه عده‌ای با وقاحت تمام سقط را تصمیمی حیات‌بخش می‌نامند در حالیکه خداوند متعال در قصاص کسی‌که به حیات دنیوی یا اخروی دیگری خدشه وارد کرده، حیاتی قرار داده‌است.1اعداد و ارقام چه می‌گویند؟براساس گزارش «worldpopulationreview» کشورهای جدول زیر بالاترین میزان سقط را به ازای هر هزار زن داشته‌اند:2این در حالی است که در اروپا، سوگند دانشجویان پزشکی در یونان باستان، آن‌ها را از انجام سقط جنین منع می‌کرده‌است. در مسیحیت کاتولیک، سقط جنین بدون در نظر گرفتن این‌که در چه مرحله‌ای از حاملگی باشد، قتل محسوب می‌شود و مخالفت با سقط جنین تا قرن19، به‌طور سرسختانه‌ای ادامه داشت.3با اوج‌گیری حرکت‌های فمینیستی در اواسط قرن بیستم موضوع آزادی سقط جنین در کشورهای اروپایی و آمریکایی سبب افزایش شکاف‌های اجتماعی شد و چالش بین موافقان و مخالفان، بحث درمورد این پدیده را شدت بخشید. گروه‌های فمینیستی سقط جنین را حق مسلم زنان می‌دانند چرا که از نظر آنان این مسئله از مبانی حقوق بشر است. اما آن‌ها چگونه می‌توانند موجودی که از 18 هفتگی صداهای دنیای بیرون از رحم را می‌شنود4، انسان ندانسته و از اولین حق انسانی یعنی حیات محروم بدانند؟! آیا می‌توان در فرآیند پیوسته‌ی تشکیل انسان مرحله‌ای را یافت که جنین بطور کامل موجودی غیر از انسان باشد؟ آیا اینکه جنین درون بدن انسان دیگریست، به معنای این است که مادر یا هر دو والد صاحب زندگی او هستند و اجازه دارند آزادی و حق حیات او را سلب کنند؟ چگونه است برخی افراد که مشورت و راهنمایی‌های پدر و مادر به کودک و نوجوان خود را دخالت در زندگی و کاری خلاف حقوق وی می‌دانند، اراده بر کشتن همان کودک را تا زمانی که درون رحم است نه یک جرم، بلکه حق طبیعی زن قلمداد می‌کنند؟!اگر دوباره به آمار برگردیم، باید بگوییم که در ایران نیز سقط جنین در دهه‌های اخیر زنگ خطر را به صدا درآورده‌است. بر اساس آمار وزارت بهداشت، سالانه بین 300 تا 500 هزار سقط جنین در کشور رخ می‌دهد و نکته جالب آنجاست که 90درصد این رقم سقط جنین مشروع بوده‌است. بنابراین به نظر می‌رسد در این مورد با یک معضل فرهنگی که جنسی متفاوت با مفاسد اخلاقی دارد، مواجهیم.5در جست‌وجوی علت العلل!عوامل متعددی را می‌توان در تمایل به سقط جنین دخیل دانست. با مرور مقالات مرتبط در این زمینه مشخص شد که عوامل سقط عمدی در ایران شامل: بارداری ناخواسته، شکست روش‌های پیشگیری از بارداری، عدم تمایل به داشتن فرزند بیشتر، فاصله سنی کم با فرزند قبلی، افزایش میزان تحصیلات مادر یا پدر، بالا بودن سن والدین، سن کم مادر، نامطلوب بودن جنسیت جنین، تزریق واکسن سرخجه، بیماری مادر، نقص جنینی، اشتغال مادر، اختلاف والدین، اعتیاد شوهر، وضعیت اقتصادی خیلی خوب یا نامطلوب، بارداری در دوران عقد و بارداری در ابتدای ازدواج می‌باشد. هچنین اعتقادات مذهبی به عنوان مهمترین علت انجام ندادن سقط عمدی ذکر شده‌است.6نگاهی بر سیر پدید آمدن این معضل نشان می‌دهد این پدیده نه در خلا، که در بستر عوامل مختلف فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی که هرکدام نقشی اساسی دارند، رخ داده‌است. اواخر دهه60 سیاست‌های کنترل جمعیتی تصویب و در سال‌های بعد با شعار «فرزند کمتر زندگی بهتر» به‌سرعت رواج یافت و از سال 72 به بعد نیز به غلط پابرجا ماند. شعاری کوتاه که تاثیری عمیقی بر شیارهای فرهنگ فرزندآوری گذاشت. این شیارها چنان عمیق شد که تعدد فرزند را منفور و عامل مشکلات نمایانده‌است.بنابراین پیداست که در میان عوامل ذکر شده، سهم مسائل فرهنگی لااقل از مشکلات اقتصادی پررنگ‌تر است. نکته دردناک این واقعیت است که هرچند قانون کشور بر اساس احکام اسلام این مجوز را می‌دهد که اگر ادامه‌ی بارداری برای مادر خطرناک باشد، قبل از دمیده شدن روح عمل سقط صورت پذیرد، اما اغلب افرادی که اقدام به سقط می‌کنند از حرام بودن این کار اطلاع ندارند. که این مورد را می‌توان در آمار بالای سقط‌های مشروع اما غیرقانونی و عواملی که ذکر شد مشاهده کرد. مسائلی چون نگه داشتن تعداد فرزندان در حد مطلوب-عمدتا به دلیل نگاه منفی جامعه- و یا بارداری در دروان عقد، عواملی هستند که مجوز شرعی و قانونی دریافت نمی‌کنند و باتوجه به بازدارندگی عامل مذهب، اگر افراد از حرام بودن سقط و تعلق گرفتن دیه7 (که خود نشان‌دهنده‌ی انسان بودن جنین است) مطلع شوند و همینطور اگر بارداری در دوران عقد از حالت تابو خارج و سایر باورهای غلط اصلاح گردد، می‌توان امیدوار بود که آمار سقط غیرقانونی کاهش یابد.نکته دیگر درمورد سقط به دلیل بیماری‌های ژنتیکی و یا ادامه تحصیل مادر است. به نظر نگارنده سقط به این دلایل نه یک راه‌حل، که پاک کردن صورت مسئله است! اگر دولت‌ها همت کرده و آزمایش‌های پیش از ازدواج با هزینه کمتر و یا تحت پوشش بیمه انجام شود، همچنین اگر دانشگاه‌ها در سیاست‌های خود بازنگری کرده و بجای آنکه مادران را از چرخه‌ی اشتغال و تحصیل حذف کنند، شرایط ویژه‌ای چون آموزش مجازی برای آن‌ها تدارک ببینند، بجای رفتن به سمت آزاد کردن قتل جنین‌های بی‌گناه، می‌توان علاج حادثه پیش از وقوع کرد. در اینصورت دیگر هیچ زنی مجبور به انتخاب میان مادری و کار یا تحصیل نخواهد شد و به دلیل نقص عضو فرزندش فشار روحی و روانی پیش و پس از سقط را تجربه نخواهد کرد.در این یادداشت سعی شد کمتر از جنبه‌ی دینی به این موضوع پرداخته شود. حتی از عوارض پزشکی هم بعنوان عوامل اجتناب از سقط صحبت نکردم چرا که این موضوع کاملا انسانی و مربوط به قتل و جنایتی است که آن را جدی نگرفته‌ایم و اصلا انگار آن را نمی‌بینیم. هنوز ماجرای تکان‌دهنده راوی مستند ایکسونامی در گوشم است که چگونه زجری را که هنگام کشتن جنینش متحمل شده‌بود، روایت می‌کرد و باور دارم خداوندی که در روز قیامت از دختران زنده به گور خواهد پرسید که به کدامین گناه کشته شده‌اند؟8؛ قاتلان و تشویق کنندگان عمل سقط را نیز مورد حسابرسی سختی قرار خواهد داد.پی‌نوشت: چند روز پیش توییتی از یک کاربر دیدم که جنین را به «انگلی» درون مادر تشبیه کرده‌بود و آن را فاقد وجود انسانی می‌دانست. مدام از خودم می‌پرسیدم آیا او و لایک کنندگان توییتش هرگز طعم محبت مادری را چشیده‌اند؟ آیا هرگز عروسک‌هایشان را دوست داشته‌اند؟ اگر روزی بفهمند مادرشان در زمان بارداری چنین حسی به آن‌ها و قصد سقط داشته‌است؛ چه حالی می‌شوند؟!1-آیه 179 سوره بقره2-https://www.donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-36882713-https://www.sid.ir/fa/journal/ViewPaper.aspx?id=380214-https://virtualdr.ir/1163135-https://snn.ir/003dW36-عوامل موثر بر تمایل به سقط عمدی جنین در ایران: یک مطالعه مروری، سهیلا حاجی قاسمعلی، کارشناس ارشد آموزش مامایی، دانشکده پرستاری و مامایی شهید بهشتی.شعبه بین الملل، تهران، ایران7-https://farsi.khamenei.ir/treatise-content?id=1138- آیه 8و9 سوره تکویرمنصوره جعفری/ ارشد فیزیک دانشگاه تربیت مدرس</description>
                <category>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</category>
                <author>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Tue, 25 May 2021 20:38:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانشگاه و حکمرانی (مصاحبه)</title>
                <link>https://virgool.io/@mostaghelsharif/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-wdzdtzpejvqa</link>
                <description>*با سلام و عرض وقت بخیر. لطفا کمی درباره‌ی خودتان و دوران دانشجویی برایمان بگویید.زارع هستم، 32 سال سن دارم و مادر سه فرزند هستم. پسر بزرگترم آقا محمدحسین حدودا 8 سال دارند و دو پسر کوچکترم، دوقولوها، 4ساله هستند. در سن 21 سالگی، در سال چهارم دوره‌ی لیسانس، ازدواج کردم و همسرم هم دانشجو بودند و اصطلاحا ازدواجمان در فرم ازدواج دانشجویی بود. سال 1385 با انتخاب رشته مهندسی عمران وارد دانشگاه شریف شدم. بعد از دوره لیسانس به علت اینکه معدل خوبی داشتم و امکان ورود به مقطع ارشد بدون کنکور فراهم بود، از طریق استعدادهای درخشان وارد مقطع ارشد در همان دانشکده شدم. دوره ارشد را در 4ترم به پایان رساندم و بعد از دفاع، به لطف خدا باردار شدم و پسر اولم آقا محمدحسین را خدا به ما در آبان 92 هدیه کرد. در اسفند 92 کنکور دکتری دادم و در دانشگاه شریف با رتبه اول مصاحبه پذیرفته شدم. ورود به دوره‌ی دکتری با یک پسر تقریبا یکساله بود و چون محمدحسین سنش کم بود و تمایلی به گذاشتن محمدحسین در مهد نداشتم، سال اول دکتری سخت گذشت و به کمک خانواده، خصوصا مادر و مادر همسرم، طی شد. اما سال دوم، کلاس درس نداشتم و فقط جلسه و کارهای پایان‌نامه بود که خیلی راحت‌تر انجام شد.*به‌نظر شما مشکلات و دغدغه‌های یک خانم دانشجو، خصوصا در دانشگاه شریف چه چیزهایی است؟به صورت کلی و نه صرفا برای دانشگاه شریف بخواهیم در مورد این موضوع صحبت کنیم، واقعیت این است که خانم‌های دانشجو یکسری معضلات و مشکلاتی-علی رغم تمرکز و فعالیت یکسری کارگروه‌ها برای رفع آن‌ها-دارند. مهمترین این مشکلات، عدم هماهنگی و تطبیق وظایف خانم در خارج از دانشگاه با وظایف دانشجویی آن‌ها است که این قضیه در دانشگاه‌های سراسری به علت فشار درسی بیشتر، پررنگ‌تر است. در دانشگاه‌های سطح یک شاهد آن هستیم که به دلیل حجم کارها و فعالیت‌های آموزشی سنگین، خانم‌ها کمتر در سنین پایین علاقه‌مند به ازدواج و تشکیل خانواده و مادرشدن می‌باشند. این موضوع در مورد نقش آفرینی اجتماعی و سیاسی هم وجود دارد. اگرچه نمونه‌های زیادی هم وجود دارد که این دوکار را با هم به خوبی انجام داده‌اند و کار نشدنی هم نبوده‌است. اگر بخواهم از این مشکلات مثالی بزنم، مثلا اینکه ممکن است با مرخصی برای دوران بارداری و یا پس از زایمان موافقت بشود اما وقتی درس پس از دوران مرخصی اخذ می‌شود، یک فشار عظیمی به مادر وارد می‌کند که همراه با یک نوزاد قرار است  باقیمانده‌ی تحصیل خود را ادامه بدهد که این موضوع در تحصیلات تکمیلی پررنگ‌تر است و باید استاد و دانشگاه این را بپذیرند که دانشجو اساسا خانواده و وظایف دیگری هم دارد و اینگونه نیست که تنها وظیفه‌ی او درس خواندن باشد. اگر بخواهیم آن الگوی ایده ال را در مبانی قرآن و عترت و اندیشه‌ی امام و رهبری پیدا بکنیم، الگوی برگزیده‌ی زن اینگونه نیست که سال‌های زیادی درپی دانش باشد، هرچند بسیار ارزنده است و خودم هم این موضوع را تایید می‌کنم، اما بحث اینجا است که با شناسایی وضعیت موجود یک راه حل بینابینی درنظر بگیریم که کمک کننده و تسهیل‌گر برای خانم‌ها باشد و موجب توانمندکردن آن‌ها بشود و لازمه‌ی آن، این است که دانشگاه به خانم‌ها دید چند بعدی داشته باشند. ما دراینجا لازم نیست تفکیک جنسیتی بکنیم، درواقع نیاز داریم زنان و مردان چندبعدی در دانشگاه تربیت بکنیم که برای رسیدن به این نگاه چندبعدی نیاز به گفتمان‌سازی داریم. کارهای خوبی به لطف خدا در این زمینه انجام گرفته، منتها کار مشکل و پرهزینه‌ای است که بین اندیشه‌های اسلامی و اندیشه‌های علمی همگرایی ایجاد کنیم تا بتوانیم الگوی مناسبی بدست آوریم.*وظیفه دولت، خصوصا وزارت علوم، در قبال خانم‌های دانشجو و هیات علمی چیست؟ انتظارات متقابل دولت و سیستم حکمرانی را چه می‌دانید؟در ارتباط با خانم‌های دانشجو نیاز به حمایت‌های بیشتری داریم. ما در دانشگاه شریف یک مهد نسبتا استاندارد، پیش از کرونا نداشتیم، درحالیکه جمعیت زیادی از مادران دانشجو تمایل داشتند از این فضا استفاده بکنند. در مورد خانم‌های هیات علمی هم، ساعت حضورشان در دانشگاه نیاز به تغییر دارد. این بدان معنا نیست که کار کمتری را انتظار داشته باشیم، که من این را قبول ندارم. همانطور که دوران کرونا این را به‌خوبی به ما نشان داد که می‌توان بسیاری از کارها را در منزل و به صورت آنلاین پیگیری کرد؛ اگر فرم کاری را بپذیریم که می‌تواند تغییر بکند درحالیکه سطح کیفیت افت نکند، خانم می‌تواند ساعات قابل قبولی را در کنار همسر و فرزندان خود باشد. لازم به ذکر است که بخشی از حضور، بخش مفیدی است و نمی‌توان آن را انکار کرد و صحبت من آن نیست که کلا حضور خانم‌ها حذف بشود ولی اینکه بشود صورت و فرم کار را تغییر داد بسیار مفید خواهد بود.در شروع بحث هیات علمی، متاسفانه به هیچ عنوان یک نگاه متفاوت و نه ویژه، نسبت به آقایان، وجود ندارد و در استخدام خانم‌ها نقش مادری و همسری را نقطه ضعف طلقی می‌کنند. امری که بنده در تمامی مسیرم از مصاحبه‌ی دکتری تا مصاحبه‌ی کاری برای هیات علمی به چشم دیده‌ام. این برای جامعه‌ی اسلامی که مادری نقش و جایگاه والایی دارد و حتی افتخاری هم هست، نامطلوب است. البته که این نگاه عمومیت ندارد ولی عینیت دارد و من علاوه بر خودم، مثال‌هایی از اطرافیان دیده‌ام که در مصاحبه‌های کاری و دکتری این مورد سوال می‌شود. کمااینکه مادران با توجه به نقش مادری و مسئولیت پذیریشان، اتفاقا کارهای حرفه‎ای‎شان را بهتر انجام می‌دهند، یعنی تلاش می‌کنند به بهترین شکل ممکن آن کار را انجام بدهند درحالیکه ممکن است کارها با زمان بیشتری و با تامل بیشتری انجام بشود ولی کیفیت و خروجی کار قابل قبول است. در اینجا وقتی یک نگاه رقابتی بین خانم و آقا شکل می‌گیرد این یک نقطه‌ی قوت باید طلقی بشود، درحالیکه درنظر نمی‌گیرند یک خانم با همه‌ی سختی‌های موجود به آن نقطه رسیده‌است. شما درنظر بگیرید اگر تعداد مقالات و تجربه‌های کاری و معدل قیاس بشود کامل با آقا برابری می‌کند ولی بعد از آن می‌گویند چون مادر هستی و نمی‌توانی به‌خوبی به حرفه‌ی خود بپردازی، پس ما گزینه‌ای را انتخاب می‌کنیم که یا مجرد است و یا آقا را انتخاب می‌کنیم.*به نظر شما وضعیت به کارگیری زنان در نقش‌های راهبردی کشور چگونه است؟ خلا حضور زنان بیشتر کجا حس می‌شود؟متاسفانه در کشور ایران این نکته پررنگ نیست و در مناسبات دولتی، بخش قانون‌گذاری، رئوس مدیریتی کشور و کابینه دولت‌ها، می‌بینیم تعداد خانم‌ها بسیار کم بوده‌است. در جامعه‌ای که ادعا می‌کند ره‌رو خانم فاطمه زهرا(س) و حضرت زینب(س) است، شاید این مسیر درستی نباشد. با قرارگرفتن خانم‌ها در این شغل‌ها و مسئولیت‌ها این پیام مخابره می‌شود که این نظام توانسته‌است خانم‌ها را در بستر این جامعه پرورش بدهد و خانم‌ها توانسته‌اند به این جایگاه علمی-مدیریتی برسند در عین حال که توانسته‌اند در خانواده هم به‌خوبی نقش‌آفرینی کنند. ما در رسانه‌ها این موضوع را در کشورهای دیگر مشاهده‌کرده‌ایم و می‌بینیم که چقدر تبلیغ آن را می‌کنند. اگر یک نماینده‌ی خانم مجلس در صحن علنی مجلس با نوزاد خود حاضر می‌شود و یا همراه با فرزند خود در جلسه رسمی هیات دولت حضور پیدا می‌کند، می‌بینیم چقدر مورد توجه همگان قرار می‌گیرد. *نقش زنان در حکمرانی چه بایدها و نبایدهایی دارد؟معتقدم برای یک خانم مطلوب نیست که با وجود نقش مادری و همسری، بخواهد سفرهای کاری متعدد و یا ماموریت‌های طولانی مدت برود. با وجود آنکه همسرم آزادی کامل را در زمینه‌ی شغل به بنده داده‌اند اما می‌دانم باید چارچوبی را رعایت کرد و همچنین مشاغلی با فشار کاری بالا و کاملا مردانه، شاید مناسب نباشند و یا در ارتباط با موانع ساعات کاری و یا جلساتی که در زمان‌های غیر از طول روز بخواهد انجام بشود که این کار را سخت می‌کند. اما در بخش‌های مدیریتی و سیاستگذاری‌ها حضور زنان می‌تواند کارآمد باشد.*به نظر شما آیا اساتید خانم دچار روحیه مردانه می‌شوند؟من در طول این چند سال تدریس بواسطه‌ی ارتباط با دانشجویانم، می‌توانم بگویم اصلا دچار این روحیه نشده‌ام. چون احساس می‌کنم معلمی یکی از بهترین کارهایی است که با روحیه‌ی یک خانم قابل تطبیق است و آسیب زننده نیست. منتها اگر خانم بخواهد پروژه‌های زیادی مرتبط با صنعت بگیرد، اگر از یک مقیاس قابل قبول خارج بشود و تحت فشار کاری زیادی قرار بگیرد و در فضای صنعتی و تجاری باشد، ممکن است به مرور نقش زنانگی و مادرانگی‌شان تحت تاثیر قرار بگیرد. هرچند افرادی هستند که با وجود این شرایط باز توانسته‌اند روحیه زنانه و ظرافت‌های مادری خود را حفظ کنند، اما شرایط به تبع برایشان سخت‌تر است. شغلی به جز معلمی و استادی خارج از دانشگاه که نیاز نباشد شبانه‌روز و تحت فشار بالا درگیرکار خود باشید، به هیچ عنوان به روحیه‌ی مردانه نزدیک نمی‌شود.*باتشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.مصاحبه گیرنده: فاطمه موذنی/ 97 مهندسی شیمیمصاحبه شونده: دکتر مریم زارع/ استاد دانشکده عمران</description>
                <category>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</category>
                <author>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Tue, 25 May 2021 20:31:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زنان، موثر در مقدرات اساسی</title>
                <link>https://virgool.io/@mostaghelsharif/%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%AB%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C-ft5rfgcjahng</link>
                <description>اگر نشریات یا یادداشت‌هایی که درباره مسائل زنان باشند و یا ربط خیلی کمی به این حوزه داشته باشد را دیده باشید، این جمله برایتان آشنا و احتمالا کمی کلیشه‌ایست :« زنان، حدود نیمی از جمعیت دنیا و جمعیت کشور ما را تشکیل می‌دهند.»این جمله، از آن جا بسیار اهمیت پیدا کرده و مستمسک یادداشت نویسان شده‌است که چون زنان نیمی از جمعیت جامعه را تشکیل می‌دهند و چون این نسبت جمعیتی قابل اغماض نیست، نمی‌توان به راحتی از کنار مسائل زنان گذشت و اینگونه تلقی کرد که طرح، پرداخت و حل مسائل زنان یا سرمایه‌گذاری مادی و معنوی در این حوزه، یک کار بی‌فایده و بدون تاثیر است. حال آنکه از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است و «نیمی از جامعه بودن» یکی از دلایل این اهمیت است.با نزدیک شدن به انتخابات یا رویدادهای اینچنینی، همواره این سوال مطرح است که کنشگری و فعالیت سیاسی-اجتماعی زنان در چه سطحی از تاثیر است؟ چقدر قابل توجه است و نیاز به تحلیل دارد؟ چقدر موثر است و درست فهم می‌شود؟ و ... .یک سوال مهم در این میان، بررسی کیفی این کنشگری است که باید توجه داشت بررسی‌های کمی در پرتوی تحلیل کیفی درست معنی‌دار هستند. مثلا پاسخ به این سوال که:«گرایش غالب زنان تحصیلکرده چند درصد به کدام جریان سیاسی متمایل است؟» به فهم کیفی و عمیق ما از گرایش این نمونه‌ی آماری وابسته است و نمی‌توان به تنهایی پاسخ کمّی به این سوال را مبنای تحلیل قرار داد. فهم کیفی از دغدغه‌ها، گرایش‌ها و فضای فکری فرهنگی زنان کمک می‌کند بخش عمده‌ای از جامعه را درست بررسی کنیم و درست بفهمیم.کنشگری اجتماعی-سیاسی زنان تحت تاثیر چه عواملی ست؟ کنشگری مطلوب چیست؟ ویژگی‌های کنشگر مطلوب چیست؟واقعیت آن است که ایجاد قدرتِ تحلیل و «بصیرت»، یک مولفه و عنصر بسیار مهم در یک کنشگری اجتماعی سیاسی محسوب می‌شود. همانطور که می‌دانیم، تشخیص حق از باطل در لحظه لحظه‌ی زندگی انسان تاثیرگذار بوده و بسیار مهم است زنان و مردان جامعه ما فهم و قدرت تشخیص حق از باطل را پیدا کنند. بصیرت، میوه و نتیجه تقوا و تفکر می‌باشد که البته لازم هست؛ ولی کافی نیست و آنچه این مجموعه را کامل می کند، «قدرت تحلیل» است.داشتن فهم و هوش سیاسی زنان، یکی از مولفه‌ها و کلیدواژه‌های مهمی است که حتی امام خمینی(ره)-این روشنفکر حقیقی- در بیانات و نقطه نظرات خود بدان تاکید داشته‌اند. این جمله‌ی امام که:«زنان در مقدرات اساسی کشور نقش ایفا می‌کنند»1، بسیار دقیق و قابل تامل است که البته دارای مقدمات مهمی هست: بستر شکل‌گیری این هوش سیاسی زنان بوجود بیاید به این معنی که اولا جامعه زنان، این مهم را درک و مطالبه کنند، در راستای حصول این هوش تلاش و برنامه‌ریزی کنند و ثانیا اطرافیان-اعم از خانواده و جامعه- به این مهم توجه کرده و در راستای تحقق آن تلاش کنند تا نهایتا این هوش سیاسی در زنان بوجود آمده و انتظار امام(ره) را مبنی بر شرکت در «مقدرات اساسی کشور»، برآورده سازند. خانواده و جامعه، نقشی مهم را در این‌باره بر عهده دارند. دانشگاه و فضای دانشجویی نیز از این مسئولیت مستثنی نبوده و این رسالت پس از خانواده، به طور جدی متوجه دانشگاه است.وجود انسان‌‌هایی تحول‌آفرین در این حوزه و در راستای جهش هوش سیاسی زنان، لازم و مقتضی است در همه‌ی سطوح (از حوزه‌های کلان سیاست‌گذاری گرفته تا حوزه‌های زیربنایی‌تر مانند خانواده) اهمیت مشارکت و هوش سیاسی زنان فهم و تسهیل و ترویج شود. گفتمان انقلاب اسلامی که در اندیشه‌های امام خمینی(ره) متبلور است، نشان داده در این راستا، بسیار خلاقانه و دقیق تئوری‌سازی کرده‌است. واضح است عملیاتی کردن این دیدگاه‌ها، ما را به کنشگری زنان آن هم با کیفیت و قدرت قابل توجه‌تری رسانده و موجب ترقی مردم‌سالاری دینی خواهد بود.1-صحیفه امام جلد ۶ ص۳۰۱مریم محمدی/ 98 مهندسی مواد</description>
                <category>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</category>
                <author>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Tue, 25 May 2021 20:24:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همیشه بهتر است رک‌ و‌ پوست‌ کَنده حرف بزنیم. مجسم کن چه مصیبتی می‌شد اگر شک به دلت می‌ماند!</title>
                <link>https://virgool.io/@mostaghelsharif/%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%DA%A9-%D9%88-%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%8E%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%A8%D8%B2%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%AC%D8%B3%D9%85-%DA%A9%D9%86-%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%B5%DB%8C%D8%A8%D8%AA%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D8%AF-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%B4%DA%A9-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%84%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF-a2v10gnquxjv</link>
                <description>ک نوشته گابریل گارسیانقدي بر کتاب ساعت شوم گابريل گارسياتيتر بالا جمله‌اي از کتاب ساعت شوم نوشته‌ي گابريل گارسيا مارکز، نويسنده‌ي مشهور کلمبيايي و اولين خالق و بنيان‌گذار شناخته شده‌ي سبک رئاليسم جادويي (در ادامه توضيح مي‌دهم که چرا) است.ابتدا مي‌خواستم اين جمله از متن رمان را انتخاب کنم:«عدالت لنگ‌لنگان راه مي‌رود اما به مقصد مي‌رسد». جمله‌اي که مي‌دانم اعتقاد جمعي به آن در حال حاضر چندان مطمئن نيست چه بسا مي‌پندارند کارش خيلي زودتر از به لنگ‌لنگ راه افتادن، تمام مي‌شود. بنابراين براي پرهيز از اين کَل ناخودآگاه چه براي خودم چه براي مخاطب، اين کار را انجام دادم و به تبع آن الان اينجاييم.بدون گزافه گويي و فقط در حدي که کنجکاوتان کنم بعد از خواندن عرايض بنده، خودتان خودجوش پيگير موضوعات بشويد، مي‌خواهم به ترتيب راجع به سه موضوع با شما صحبت کنم:1-مروري اجمالي به ادبيات آمريکاي لاتين، جايي که مارکز را مارکز کرد 2-وقايع مهم زندگي او و 3-خلاصه‌اي از رمان ساعت شوم.1-مروري اجمالي به ادبيات آمريکاي لاتين:حدود قرن 18، زماني که سرمايه‌داري در دوره‌ي رشد خود بود و نياز مبرم به سرمايه حس مي‌شد، انگليس بر هند و اسپانيا بر آمريکاي لاتين مسلط بودند(که بعدا انگليس هم وارد مي‌شود و شروع به استعمار مي‌کند).آمريکاي لاتين نزديک به 3 قرن تحت سلطه‌ي اسپانيا بود و اجازه نمي‌دادند رماني نوشته و چاپ بشود. يا حتي رمان از کشورهاي ديگر وارد بشود. به‌طوري که بين بشکه‌هاي شراب قاچاقي رمان وارد کشور مي‌کردند. اولين رماني که به اين طريق وارد اين کشورها شد، دون کيشوت اثر سروانتس بود.وجود اين ديکتاتوري در آمريکاي لاتين باعث شد زبان اسپانيايي به اين کشور وارد شده و به واسطه‌ي اين زبان، مردم با فرهنگ غربي آشنا شوند و به مرور با ادامه تحصيل محصلين آمريکاي لاتين در اروپا(به ويژه فرانسه)، با ادبيات رئاليسم اروپا نيز آشنا شدند.اين آشنايي در کنار فرهنگ پيشينه‌ي خود آمريکاي لاتين که پر از اسطوره‌ها و افسانه‌ها(ادبيات سورئاليسم)بود، باعث خلق ادبياتي در اين کشور با نام رئاليسم جادويي شد.مارکز با کتاب «صد سال تنهايي» اين سبک ادبيات را به جهان معرفي کرد. البته که از قبل، اين نوع سبک نوشتاري خلق شده بود. مثل «عزاداران بيل» از غلامحسين ساعدي در سال 1343 که به خاطر شرايط آن دوره‌ي ايران و مهجور بودن هميشگي ايران، به گوش جهانيان نرسيد و همين طور کتاب «مرشد و مارگاريتا» از ميخائيل بولگاکف که به خاطر شرايط ديکتاتوري آن دوره‌ي روسيه اجازه‌ي چاپ پيدا نکرده بود.2-وقايع مهم زندگي مارکز:مارکز اوايل قرن 20(1927)متولد شد. روزنامه‌نگار و فعال سياسي پرکاري در مخالفت با رژيم کلمبيا بود. به دليل خطر دستگيري و زنداني شدن، مجبور به خروج از کلمبيا در سال 1961 به مقصد مکزيک شد و فعاليت رمان‌نويسي خود را به طور جدي در آنجا شروع کرد.ساعت شوم، اولين کتاب به شکل رمان از گابريل گارسيا مارکز است که در سال 1962 منتشر شد و به سرعت مورد استقبال قرار گرفت و جايزه ادبي کلمبيا را نيز نصيب خود کرد. اين کتاب در واقع نويدبخش ورود يک نويسنده‌ي افسانه‌اي به تاريخ ادبيات بود. گابريل گارسيا مارکز در اين کتاب همانند ساير کتاب‌هاي خود از سبک نوشتاري رئاليسم جادويي استفاده کرد.کتاب متن ساده‌اي دارد. پيشنهاد مي‌شود که پيش از خواندن ساير کتاب‌هاي گارسيا مارکز يا هر کتابي در سبک رئاليسم جادويي، اين کتاب را بخوانيد تا با اين سبک آشنا شده و بتوانيد درک بهتر و لذت بيشتري داشته باشيد. از ديگر جذابيت‌هاي اين کتاب مي‌توان به وجود برخي شخصيت‌ها و اتفاقاتي در آن اشاره کرد که در کتاب «صد سال تنهايي» مجددا حضور دارند که موجب شد مارکز برنده‌ي جايزه‌ي نوبل در سال 1982 براي صدسال تنهايي شود. او در خاک مکزيک و در سال 2014 از دنيا رفت.3-خلاصه‌ي رمان ساعت شوم:داستان حيرت‌انگيز کتاب ساعت شوم در دهکده‌اي نامشخص در کلمبيا رخ مي‌دهد. دهکده‌اي که مورد تهديد شايعات قرار گرفته و شخصي ناشناس در دل تاريکي شب شروع به چسباندن پوسترهايي تفرقه‌انگيز و جنگ‌طلبانه به در و ديوار مي‌کند. وقتي نوشته‌هاي روي يکي از پوسترها، باعث وقوع قتلي مي‌شود، همه‌ي مردم درمي‌يابند که شخصي بدطينت در کمين شهرشان نشسته‌است. اما آيا کاري از دست شهردار، پزشک و يا کشيش شهر برمي‌آيد؟در اين کتاب گابريل گارسيا مارکز داستان شهر و شهرونداني را تعريف مي‌کند که در تقابل بين کليسا و شهرداري مانده‌اند. هر يک از سردمداران شهر، از قبيل شهردار و کشيش خود را لايق رهبري مردم مي‌دانند و به شيوه‌ي خودشان سکان شهر را در دست گرفته‌اند. به وضوح تقابل بين دين و سياست مشاهده مي‌شود. اتفاقاتي در اين بين رخ مي‌دهد. رفته رفته اين اتفاقات بزرگ‌تر و جدي‌تر مي‌شوند تا آن‌که...اميدوارم بعد از خواندن رمان جوابي براي اين دو سوال داشته باشيد:-اين هجونامه‌ها چه کارکردي داشتند؟-چه کساني هجونامه‌ها را پخش مي‌کردند؟ مخالفان نظام سياسي بودند يا از خود آن سيستم بودند؟نداف نیا/ دانشجوی مهندسی کامپیوتر دانشگاه آزاد</description>
                <category>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</category>
                <author>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Wed, 21 Apr 2021 11:34:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غنا و موسیقی</title>
                <link>https://virgool.io/@mostaghelsharif/%D8%BA%D9%86%D8%A7-%D9%88-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-r3phq8rr1oxk</link>
                <description>هنر برخاسته از فطرت زيبايي‌دوست انسان‌هاست. در انسان گرايشي به جمال و زيبايي وجود دارد. هنر بيان زيبا و متعالي احساس، عاطفه و انديشه‌ي انساني است. هنر زبان خاص خود را دارد و هم‌چنان که فلسفه، رياضي و .. چنين است. هنر يک نياز روحي و دروني و برخاسته از عمق درون آدمي است و همچنين هنر داراي پيام است.موسيقي همچون هنر برخاسته از لايه‌هاي دروني آدمي و بلکه يک نياز روحي است و مانند هر هنري مي‌تواند مبتذل يا متعهد باشد. موسيقي علمي از يونان باستان وارد ايران شد که ارسطو آن را به عنوان شاخه‌اي از رياضيات مي‌دانست و فيلسوفان مسلمان نيز آن را پذيرفتند. البته علاوه بر قواعد علمي، ذوق و عاطفه نيز در پيدايش آن دخالت دارد و هنر نيز محسوب مي‌شود.رابطه‌ي اسلام با هنر و به ويژه موسيقي چيست؟ معيارهاي موسيقي حلال و حرام بر اساس قرآن و سنت چيست؟موسيقي به معناي خاص را انسان ابتدايي از طبيعت آموخت. موسيقي علمي از هشت قرن قبل از ميلاد در يونان وجود داشت و قواعدي نيز براي آن پايه‌گذاري گرديد. رومي‌ها موسيقي را از يونان اقتباس کردند و کشورهاي غربي آن را با مسيحيت در چهار قرن اول ميلادي و با ترويج و توسعه سروده‌هاي مذهبي پذيرفتند و تکامل يافت. بعدها با تاثير تمدن يوناني بر ايران، موسيقي به ايران و سپس بين اعراب وارد شد. هرچند اعراب خود داراي نوعي موسيقي شامل قطعات منظوم و آوازهايي براي تهييج شترها بودند. به تدريج علم موسيقي ايران و اعراب کامل‌تر گرديد. جالب است بدانيم که پس از بعثت پيامبر اکرم(ص) موسيقيِ غناييِ لهوي بين استفاده‌کنندگان از پيشرفت باز ايستاد و سير نزولي يافت و موسيقي جديدي بدون اختلاط با فعل حرام رواج يافت. اما با روي کار آمدن امويان و عباسيان موسيقي غنايي لهوي بار ديگر رايج شد. موسيقي احساسات را به شدت تحت تاثير قرار مي‌دهد و داراي جنبه‌هاي منفي و مثبت است. گرايش به جنبه‌هاي منفي آن جايگاه خود را در دربار شاهان و خلفا بيشتر باز کرد.قرن سوم تا هفتم هجري پربارترين دوره‌ي موسيقي علمي در ايران به شمار مي‌رود. ابونصر محمد بن فارابي، ابن سينا، زکرياي رازي، ابوالفرج اصفهاني، محمد غزالي و خواجه نصيرالدين طوسي علم موسيقي را مورد بررسي قرار داده‌اند.عنصر اصلي موسيقي، صوت و زير و بم اصوات است که در اثر نسبت‌هاي رياضي پيدا مي‌شود. از طرفي تمام قواعد موسيقي به گونه‌اي است که به ذوق و قريحه‌ي سازنده هم مربوط مي‌شود و به همين جهت آن را هنر مي‌نامند. ارسطو موسيقي را يکي از شعب رياضي مي‌دانست و فيلسوفان مسلمان نيز اين فرمول را پذيرفتند، ولي از آنجا که همه‌ي قواعد موسيقي مانند رياضي مسلم و تغيير ناپذير نيست و ذوق و قريحه‌ي سازنده و نوازنده هم در آن دخالت تام دارد، آن را هنر نيز محسوب مي‌دارند. موسيقي خود به وجود آورنده و تحريک کننده‌ي احساسات و عواطف انساني است؛ حال اگر پيدايش احساس و عاطفه همراه با درکي از موسيقي باشد، آن را هنر موسيقي شناسي و زيباشناسي مي‌نامند.پس انسان باید به طعامش بنگرد.موسيقي در ايران شامل موسيقي سنتي و موسيقي تلفيق شده با موسيقي غربي است.1-موسيقي اصيل: که به آن موسيقي رديف و موسيقي هفت دستگاه نيز مي‌گويند و از نظر ارزش هنري به سه دسته تقسيم مي‌شود، نوع عالي، نوع متوسط و نوع کوچه بازاري يا مطربي.2-موسيقي بومي يا تقريبا محلي ايراني: به دو نوع موسيقي محلي داخلي و موسيقي محلي مرزي تقسيم مي‌شود و بر اساس ذوق و استعداد مردم عامي و عادي است که وسيله تسکين آلام و کاهش فشارهاي اجتماعي به شمار مي‌رفته و جلوه‌هاي گوناگون زندگي ساده را در خود متبلور مي‌کند.3-موسيقي مذهبي: همه‌ي اديان و مذاهب جهان داراي موسيقي خاص خود هستند به طوري که بسياري از محققين دين را زادگاه اصلي موسيقي دانسته‌اند و نمونه بارز آن در ايران، موسيقي عاشورايي و نوحه خواني، موسيقي خانقاهي يا موسيقي عرفاني است.4-موسيقي تلفيقي: در سده‌ي اخير نوعي موسيقي تلفيقي پيدا شده‌است که نياز به شناخت موسيقي غربي دارد. تلفيق مناسب با موسيقي غربي مي‌تواند عامل رشد موسيقي ايراني باشد ولي افراط در آن و تقليدي بودن خطري براي موسيقي بومي به شمار مي‌آيد.5-موسيقي وارداتي: مانند موسيقي پاپ، جاز و موسيقي روز غرب، گرايش به آن به دليل عدم توجه به موسيقي اصيل ايراني ممکن است گسترده‌تر گردد.موسيقي در غرب مراحلي را طي کرده و به چند بخش تقسيم مي‌شود: 1-موسيقي قديم 2-موسيقي قرون وسطي 3-موسيقي کلاسيک که از قرن هفدهم پا به عرصه‌ي وجود نهاد و شخصيت‌هايي چون بتهوون و باخ و موتزارت نمايندگان آنند. 4- موسيقي مدرن و معاصر که در دهه‌هاي اخير نمود بيشتري يافته و تنوع بيشتري به وجود آورده است.در باب غنا، با مراجعه به قرآن ملاحظه مي‌کنيم که واژه غنا مستقيم به کار نرفته‌است، ولي آياتي وجود دارد که در روايات يکي از مصداق‌هاي آن را به غنا نسبت داده‌اند. غنا از چيزهايي است که خدا بر آن وعده جهنم داده‌است. روايات باب غنا در وسائل الشيعه حدود 50 مورد است که 12 مورد تصريح بر مباح بودن و 25 مورد بر حرمت و بقيه تصريحي ندارد. غنا از مقوله‌ي صوت يا کيفيت صوت است نه کلام و قول. عالمان ديني عموما صرف لهوي بودن غنا را موجب حرمت مي‌دانند ولي بعضي لهوي و مطرب بودن را موجب حرمت دانسته‌اند. کلمه‌ي لهو به معناي هر چيزي که آدمي را از مهمش باز بدارد، و لهوالحديث آن سخني است که آدمي را از حق منصرف نموده و به خود مشغول سازد. مانند حکايات خرافي و داستان‌هايي که آدمي را به فسق و فجور مي‌کشاند و يا از قبيل سرگرمي به شعر و موسيقي و مزمار و ساير آلات لهو است که همه‌ي اين‌ها از مصاديق لهوالحديث‌اند. آيت الله خويي مي‌فرمايند: غنا بر حسب معناي لغوي از غناي حرام وسيع‌تر است و همه‌ي صداهاي خوش را در بر مي‌گيرد و به همين جهت در بعضي روايات به غنا در قرآن فرمان داده شده‌است. برخي از فقيهان از شيوه‌ي ديگر که غناي عرفي غير از غناي شرع است، به تفکيک غناي حلال و حرام پرداخته‌اند: غنا در عرف دو قسم است، يک قسم آن ذاتا حرام است و قسم ديگر حلال. روايات مربوط به موسيقي عموما معطوف به موسيقي دربارهاي اموي و عباسي و .. بوده که مسلما اين گونه موسيقي‌هاي درباري با آن مجالس تناسب داشته‌است. منشا اختلاف غالب کساني که غنا را در مفهوم شرعي آن حرام دانسته ولي غناي در عرف را اعم از غناي در شرع مي‌دانند و کساني که غنا در مفهوم شرعي و عرفي آن را تفاوت قائل نبوده و آن را به دو نوع حلال و حرام تقسيم کرده‌اند آن است که گروه اول غنا را حقيقت شرعيه دانسته‌اند و اصل بودن حقيقت شرعيه را پذيرفته‌اند. ولي گروه دوم غنا را حقيقت شرعيه نمي‌دانند و اصل بودن حقيقت شرعيه را نپذيرفته‌اند.ديدگاه فقها و عالمان درباره موسيقي سه قسم است: 1-حرمت مطلق غنا که مشهور بين فقها است. 2-عدم حرمت غنا و حرام شدن آن به واسطه‌ي گناهان مقارن با آن بوده‌است. 3-ديدگاه تفصيل بين غناي شهواني و مبتذل و غناي غير شهواني. جمع بندي بين اين سه ديدگاه اين است که: غنا که در شرع موضوع حرمت قرار گرفته با غنا در عرف به کار مي‌رود کاملا يکي نيست غنا به مفهوم شرعي با غنا به مفهوم عرفي متفاوت است. يعني هر غناي شرعي همان غناي عرفي نيست بعضي غناها در عرف هست که غناي شرعي حرام نمي‌باشد.با بررسي آيات و روايات مربوط به موسيقي مي‌توان ملاک‌هايي براي ويژگي‌هاي موسيقي حرام يافت. اول: آهنگ اگر طرب‌ آور و رقص‌ آور باشد، ميل به شهوت‌راني و انحراف را ايجاد کند، حرام است. البته هر آهنگ طرب آور حرام نيست و اگر انسان را از حال طبيعي خارج کند و موجب زوال عقل گردد، حرام است. دوم: محتواي آهنگ و اصطلاحا ماده غنا؛ اگر محتواي آن لهو و باطل و منفي و زشت باشد، حرام است. سوم: شرايط آهنگ، که اگر تناسب با مجالس فسق و فجور و گناه داشته باشد، حرام است.به طور کلي مي‌توان گفت در هر موردي که يقين داشتيم موسيقي لهوي يا حرام است خواه موسيقي ايراني يا غربي، با اهنگ باشد يا با کلام، اجتناب از آن واجب است مانند موسيقي‌هاي شهواني و هر موردي که يقين داشتيم موسيقي غير لهوي است مانند سرودهاي انقلابي و رزمي، در اين صورت گوش دادن به آن جايز است و مانعي ندارد.(1)1-مقاله‌ي«جستاري درمورد موسيقي و معيارهاي آن در اسلام نوشته‌ي حجت‌الاسلام مغربي عضو هيات علمي مرکز معارف دانشگاه شهيد بهشتي»تلخیص: زینب رامتین/ 98 مهندسی مواد</description>
                <category>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</category>
                <author>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Wed, 21 Apr 2021 11:31:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی مستند &quot;حلال ممنوعه&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@mostaghelsharif/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%AD%D9%84%D8%A7%D9%84-%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D8%B9%D9%87-e4zryevtzpws</link>
                <description>پوستر مستند حلال ممنوعهحسين شمقدري در اين مستند نيز مانند ساير آثارش-مستندهايي چون «ميراث آلبرتا» و «انقلاب جنسي»-به يک موضوع پر حاشيه و به بيان خودشان حتي ممنوعه، يعني خوانندگي زنان پرداخته‌اند.نمي‌توان گفت که مستند به جمع بندي مي‌رسد و خيلي پربار است اما نکاتي که از فقه بيان مي‌کند، مصاحبه با افراد مختلف و پخش موسيقي و تصوير براي معلمين حتي قبح‌هايي را مي‌شکند که شايد در زندگي عادي به آن‌ها برنخواهيم‌ خورد ولي گوشه‌ي ذهنمان آن‌ را تجربه‌اي جالب مي‌دانيم و انتظارش را مي‌کشيم.البته مستند به مصاحبه با اهل حوزه و مراجع‌ تقليد خلاصه نمي‌شود و تنها از اسلام دراين مورد پرسش نمي‌کند؛ بلکه پا را فراتر گذاشته به مصاحبه با خواننده‌هاي ممنوعه نيز رفته‌است. با پوشش و عقايد مختلف که نظر هر يک در اين مورد هم جالب‌ و شنيدني است. از دختري چادري در مزار شهدا تا دختري در ترکيه و ...نمي‌توان گفت که پس از ديدن مستند به جمع‌بندي کامل و جامعي براي اين موضوع مي‌رسيد، خير شايد اصلا نکته‌اي به شما افزوده نشود اما ارزش زمان‌گذاري و بحث از جنبه‌هاي مختلف در اين مورد و موضوعات مرتبط با آن را در جمع‌هاي دوستانه دارد.</description>
                <category>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</category>
                <author>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Tue, 20 Apr 2021 03:43:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازی موفقیت</title>
                <link>https://virgool.io/@mostaghelsharif/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-a4dp6f92swgc</link>
                <description>آلارم موبايل خودش را کشت! گويا با چکش به سرش مي‌زند. يک ربع بعد صدايي شنيده مي‌شود. چشمانش را يواش يواش باز مي‌کند. صدا بلندتر مي‌شود. تازه مي‌فهمد خواب بوده‌است. صدا گويي گوشش را کر مي‌کند. نيمه هوشيار دستش به دنبال صدا مي‌گردد. بالاخره بعد از گذراندن هفت خان رستم صدا را قطع مي‌کند. روي تخت مي‌نشيند. نفس سنگيني مي‌کشد‌. دستي به موهاي ژوليده‌اش کشيده و با شدت خشم آن‌ها را بهم مي‌زند. نگاهي به ديوار رو به رو مي‌کند. نگاهش در نگاه ديوار دوخته مي‌شود. بلند مي‌شود. با قدرت، سرش را به ديوار مي‌کوبد. به زمين مي‌افتد. فرش خوني مي‌شود. چشمانش تار مي‌بيند. چندباري باز و بسته مي‌شود. دست اخر باز از بسته شکست مي‌خورد. همه جا سفيد است. پلک ها چند باري بالا و پايين مي‌شوند...- محمد به هوش اومد!!! واااي محمد جان عزيز دل مامان. اخه چرا اين کار رو با من مي‌کني؟ نمي‌گي من سکته مي‌کنم مي‌ميرم؟ سارا برو دکتر رو خبر کن...بوي خاص بيمارستان مي‌آيد، آميخته به بوي مواد ضدعفوني کننده. صداي پچ پچ‌ پرستارها در راهرو به گوش مي‌رسد. کم کم پرده‌هاي صورتي لابه‌لاي سفيدي نورهاي اتاق ديده مي‌شوند. مي‌خواهد بلند شود اما سرش تير مي‌کشد.-اِ محمد مواظب باش عزيزم سرت! تو نبايد بلند بشي...چشمانش را مي‌بندد. نفس سنگيني مي‌کشد. چشمانش را باز مي‌کند. چشمانش را از ديوار رو به رو مي‌دزد. پوفي مي‌کند و بلند مي‌شود. تلو تلو خوران راه دستشويي را پيدا مي‌کند. دستش را مي‌شويد. آبي به صورت مي‌زند. به سمت يخچال مي‌رود. در را باز مي‌کند. کوزه زرد رنگ آب را بر مي‌دارد و بالاي سر گرفته و قلپ قلپ آب مي‌خورد. نفسي مي‌کشد ولي اين بار نه آنچنان سنگين. به ساعت نگاه مي‌کند. 25 : 7 است. پنج دقيقه ديگر کلاس شروع مي‌شود. سيبي بر مي‌دارد و گازي مي‌زند و به سمت اتاق مي‌رود. پشت ميز مي‌نشيند و لپ تاپ را روشن مي‌کند. به لينک vc کلاس رفته و وارد مي‌شود. هنوز استاد وارد نشده. تعداد کاربران : 39 نفر ، الان 40 نفر. همين طور بچه‌ها يکي يکي وارد مي‌شوند. به نوشته‌ي بالا سمت راست زل مي‌زند:«سامانه کلاس‌هاي مجازي شريف ...» روي کلمه شريف مي‌ايستد و به آن زل مي‌زند. برق نورون‌هاي مغزش او را به يک سال پيش مي‌برد. سال کنکور، سال هياهوي درس، سال جنگ رقابت‌ها. شش ماه است که شور و شوق درس خواندن تمام وجودش را احاطه کرده‌است. از اول تيرماه و آزادي بچه مدرسه‌اي‌ها از زندان امتحانات خرداد. اما براي محمد ماه مرگ و زندگي، آغاز محکمِ کوهنوردي درس خواندن به سمت قله‌ي کنکور. به سمت رتبه‌ي برتر. شش ماه است که از هشت صبح بلند مي‌شود و شروع مي‌کند به تست زدن. دوساعت رياضي. دستانش را بالا مي‌برد و بدنش را در جهت دستانش مي‌کشد تا خستگي در کند. بلند مي‌شود و قدمي مي‌زند و آبي مي‌خورد و پلاستيک کشمش‌ها را از يخچال برمي‌دارد و به سمت اتاقش مي‌رود. پشت ميز مي‌نشيند و کتاب تست رياضي را کنار گذاشته و کتاب تست فيزيک را باز مي‌کند. چند تا کشمش را مالاچ مولوچ مي‌کند و با همان شور و شوق شروع به تست زدن مي‌کند. تا ده شب همين روال را ادامه مي‌دهد. چراغ اتاق را خاموش مي‌کند و روي تخت مي‌پرد و نفس عميقي مي‌کشد و لبخند رضايتي مي‌زند و آن کلمه‌ي شريف را به ذهن مي‌آورد:« شريف» و مي‌خوابد.بعد از شش ماه نه تنها خسته نشده بلکه شور و شوقش براي رسيدن به آن هدف والا بيشتر هم شده. ساعت سه بعد از ظهر جمعه، 29 آذر وارد سايت قلم چي مي‌شود و به صفحه شخصي مي‌رود و با ديدن تراز 7300 و رتبه 9 منطقه و رتبه 215 کشور ايول ايولي مي‌کند و کارنامه را به مامان بابا نشان مي‌دهد و قربون صدقه و عزيزم عزيزمي و چند تا ماچ دريافت مي‌کند و به اتاق بر مي‌گردد و با قدرت شروع به تحليل دفترچه آزمون مي‌کند.گهگاهي خسته مي‌شود. خميازه‌اي مي‌کشد و خودکار آبي را روي چرک‌نويس رها مي‌کند و از پشت ميز بلند مي‌شود و بيرون مي‌رود تا هوايي تازه کند. همينطور که در حياط راه مي‌رود. چشمش به ماه مي‌افتد. زيبايي ماه شب چهارده او را مي‌گيرد. ناگهان جرقه‌اي در سرش زده‌مي‌شود و شوري در قلب. همان اسم قديمي است. اسمي که از اول تير به ذهنش خطور کرده اما از اول دي بيشتر بهش فکر مي‌کند‌؛ «شريف». به خانه برمي‌گردد و يک راست به اتاقش مي‌رود و خودکار آبي را از روي چرک‌نويس برداشته و شروع به سوال حل کردن مي‌کند.استرس دارد. از تخت بلند مي‌شود. به سمت يخچال رفته و آبي مي‌خورد. برمي‌گردد و روي تخت دراز مي‌کشد و نفس عميق تصنعي‌اي مي‌کشد و چشمانش را مي بندد و سعي مي‌کند بخوابد. اما فکر فردا خوابيدن را سخت کرده است. فردا بازي مرگ و زندگي است. روز رقم خوردن سرنوشت. روز تقابل يک سال و چهار ساعت. ساعت 6 بيدار مي‌شود. خوب نخوابيده. چند بار از استرس بيدار شده. ولي توجه نمي‌کند. لحظه‌ي موعود را حس و فقط به آن فکر مي‌کند. آن چهار ساعت. ساعت 15 : 7 به حوزه امتحاني مي‌رسد.ساعت 30 : 8 در حالي که سعي مي‌کند تمام ‌حواسش را جمع کند صدايي توجه‌اش را قطع مي‌کند:«با نام و ياد خدا شروع کنيد». پلمپ برگه امتحاني را باز مي‌کند. جنگ لحظه‌ها آغاز مي‌شود. سوالات را يکي يکي حل مي‌کند. سخت است. انتظارش را نداشت. اما زماني براي غر زدن و اعتراض نيست. لحظه لحظه‌اش دنيايي است که مثل برق مي‌گذرد. مثل همان يک سال. نفس عميقي مي‌کشد اما صبحي که رتبه‌ها مي‌آيد عميق‌تر. شماره داوطلبي و کد ملي را وارد مي‌کند. کد چهار رقمي تاييد را هم وارد مي‌کند و دکمه تاييد را که مي‌زند، حالش گرفته مي‌شود. «شماره داوطلبي يا کد ملي اشتباه است» مامان که ديگر استرس را قورت داده، مي‌گويد:«از بس تند مي‌زني...» اين بار با دقت بيشتري وارد مي‌کند. اشک در چشم‌هاي مامان حلقه مي‌زند. مامان کلي قربان صدقه‌‌‌ي محمد مي‌رود و چند ماچ محکم به او هديه مي‌دهد. بالاخره لحظه‌اي که يک سال تصورش را مي‌کرد، رسيد. اشک شوق امان او را هم نمي‌دهد .رتبه 144 کشور و 6 منطقه شده‌است. بالاخره اين چند روز پر استرس گذشت. چند روزي که پدرِ سايت سازمان سنجش را در آورده بود. تا حالا يک سايت را اينقدر در طول روز بازديد نکرده‌بود. حالا ديگر راحت مي‌تواند بخوابد و مي‌خوابد. يک سال 8 صبح بيدار شدن را تلافي مي‌کند و تا ظهر مي‌خوابد . بلند که مي‌شود، مادر را طبق معمول پشت تلفن مي‌بيند. اما اين بار آن طرف خط دوست فابريکش نيست. بلکه اقوام و خويشان و دوستان و ... اند که پشت سر هم زنگ مي‌زنند و تبريک مي‌گويند. خلاصه تا چند ساعت محمد شده مامور مخابرات.‌ زنگ پشت زنگ‌. تلفن پشت تلفن.کم کم هياهوي خوشحالي مي‌خوابد. کم کم بوي دانشگاه و دانشجو به مشام مي‌رسد اما اين بار و براي اولين بار از نوع مجازي‌اش.17 آبان 99 ناباورانه آغاز مي‌گردد. فصل جديد، فضاي جديد، دوستان و آدم‌هاي جديد. ساعت ده و نيم با شور و شوق وارد لينک vc کلاس رياضي 1 مي‌شود.‌ 200 نفر؟! استاد قطع و وصل مي‌شود . نهايتا ربع ساعت نشده، استاد بچه‌ها را به خداي بزرگ مي‌سپارد و کلاس تمام! چه آغاز تمام کننده‌اي! بچه‌ها در گروه 99اي‌هاي دانشکده شروع به مسخره کردن و شوخي و چرت و پرت گفتن مي‌کنند. بالاي سه هزار تا پيام در روز! هيجان روزهاي اول دانشگاه را سر اين گروه خالي مي‌کنند. ساعت يک و نيم بعد از ظهر کلاس برنامه نويسي. ساعت سه پشت سرش يک کلاس ديگر. روز دوم هم به همين روال مي‌گذرد. کلاس پشت کلاس، تکليف پشت تکليف و روز سوم و روز چهارم و ... هفته دوم نيز به همين روال مي‌گذرد. اما هفته سوم فرق مي‌کند . ديگر کلاس‌ها را هم يکي در ميان مي‌رود . بعضي اساتيد اصلا خوب درس نمي‌دهند . قبل‌تر فکر مي‌کرد چقدر اساتيد شريف بلدکار و حرفه‌اي و خفن و درجه يک‌اند . اما تفاوت ميان واقعيت و رويا، به تفاوت ميان زمين و آسمان مي‌ماند. اما نه بخاطر کيفيت پايين تدريس بعضي اساتيد‌ بلکه بخاطر نبود رويا... نبود هدف... نبود شور و شوق... با شنيدن صداي «سلام بچه‌ها صبحتون به خير» رشته افکارش پاره مي‌شود و با ديدن «سلام استاد، سلام استاد...» بچه‌ها، او هم مي‌نويسد :«سلام استاد »ساعت هفت و نيم شب تا کلاس تمام مي‌شود، خرد و خسته در اتاق را باز مي‌کند. به سمت پذيرايي مي‌رود. مامان شام مختصري آماده مي‌کند. دارد فکر مي‌کند:«يعني همينجوري قراره ادامه پيدا کنه؟ همينجوري بايد درس بخونم؟ پس چي فکر مي‌کردي؟ که بياي شريف به قله‌ي آرزوها رسيدي و همه چي تمومه؟! نه ... راستش اصلا به بعدش فکر نکردم. فقط به کنکور فکر مي‌کردم. فقط درس مي‌خوندم. حواسم نبود که بيام دانشگاه هم بايد درس بخونم. مي‌دونستم بايد درس بخونم ولي فقط مي‌دونستم! شايد انتظار داشتم يک مدت استراحت کنم. يک مدت فکر کنم به خودم، به زندگي، به بعدش چي؟ ولي يهو همه چيز شروع شد و منو با خودش برد و من مثل هميشه بچه مثبت و فرمان‌بردار با شرايط جلو مي‌رم و خودم رو غرقش مي‌کنم بدون اينکه فکر کنم چرا؟ براي چي؟» مامان رشته افکارش را پاره مي‌کند:«محمد جان کلاس چطور بود؟» و محمد مثل هميشه لبخندي مي‌زند و مي‌گويد:«خوب بود مامان. همه چيز خوب بود».شوق رفتن به شريف. شرکت در جشن رتبه برترها و جشن جذاب ورودي‌ها و اردوي مشهد و آن هياهوي آن روزها همه و همه به رويايي ديگر تبديل شده. حالا بعد از گذشت چند ماه، نه خبري از شريف هست و نه خبري از شوق رفتن به شريف. اين روزها نه شور و شوق درس خواندن هست و نه خوشحالي قبول شدن. فقط نا آرامي و سردرگمي در کلاف پيچ در پيچ زندگي است . فقط همان سوال کودکي است که هدف چيست؟! که آرامش کجاست؟ فقط دست و پا زدن در تلاطم طوفان روزگار. فقط دردي است که بوده اما در بازي کنکور گم شده بود. به دنبال درماني است. به دنبال يک چيز عميق‌تر. يک‌ چيزي که لايه‌هاي خلوت و دروني او را ارضا کند.يک چيزي که همه کارها و اهدافش را زير چتر خود در اين فضاي باراني نگه دارد. يک چيزي که به تمام اين‌ها معنا دهد. يک چيزي که الي‌الابد به خاطرش بدود. برود و همه چيز را رها کند. اما آن چيست و کجاست؟!مهدی دادگر، ۹۹ مهندسی شیمی</description>
                <category>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</category>
                <author>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Tue, 20 Apr 2021 03:37:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زنازادگان موسیقیایی و دروغگویان درگه هنر (موسیقی و زیبایی شناسی)</title>
                <link>https://virgool.io/@mostaghelsharif/%D8%B2%D9%86%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D9%87-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%88-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-deikftmwsav2</link>
                <description>از حقارت و عجز و زبان‌بستگي ما مي‌باشد که بايستي متن خود را با پستي و ناچيزي يک باکتري موسيقايي شروع کند. جايي که مي‌توان از طنين چنگ‌هاي خدايان و اسطوره‌هاي يوناني و يا حداقل بايستي از نظريات نوافلاطوني فارابي-اين معلم ثاني- در باب الحان و ادراک موسيقي سخن به ميان آورد، خود را اسير پوچي، بطالت و دون‌مايگي هرزه‌خانه‌ي تازه تاسيس ساسي و رفقا کرد. رذالت و فرصت طلبي ما را مي‌رساند که اين فرد نحيف و خشکيده را از يک مکتب نو برشماريم و او و قلمرو منتسب به نوکيسگي‌اش را چنان دستخوش سالتوها و باراندازها و پيچ و تاب‌ها کنيم که در هيچ يک از تاريخ ورزش‌هاي رزمي ياد نشده باشد. فلسفه را شروع کنيم از آنکه ساسي يک خواننده نيست و يک جريان است و چه بلاهتي...! قبل از رفتن به سراغ امر و نهي‌هاي بنده، بياييد يک چيز را مشخص کنيم. ما بردگان و بندگان کسي نيستيم. اين را بايستي عميقا ايمان داشت. در گرو هيچ شخص و مکتبي نيستيم. گوش فرا نمي‌دهيم قبل از آنکه بخواهيم. اين اراده‌ي استوار را چنان مي‌گسترانيم که خودخواهي‌اش تمام حس و حواس و افکار را زير پايش قرار دهد و همچون پوزخندي مضحکانه، همه‌چيز و همه‌کسش را به سخره درآورد. ما «آزادانديشان» و «آزادشنوندگان» از فرط رنج و فقر و بدبختي به ناچار گوش نمي‌سپاريم به هر احمق و تن‌‌فروشي. ما خود، به خودآگاهيِ خود ايمان داريم. اگر لطفي هم به اين اطفال پر سروصدا و بچه‌خوانندگانِ توجه‌طلب مي‌نهيم و بار چرندياتشان را به دوش مي‌کشيم اين از سخاوت و دست‌و‌دل‌بازي ما مي‌باشد. نه مي‌توانيم و نه مي‌خواهيم که بگوييم موسيقي چه است و يا چه نيست. زيبايي‌اش به ندانستن است و قدرتش به ناشناختگي. ولي به راستي آيا از آن نيست که ما خسته‌ي روز و روزگار خويشيم و پناه مي‌جوييم به آغوش نرم و دلجويانه و پشتوانه‌اي که ما را سرزنش نمي‌کند و ما را به شک نمي‌اندازند؟ هم‌آغوشيِ گرم و نوازش‌گر و خوش رايحه‌اش تا جايي ما را با لذت جاودانگي مي‌آميزاند که بسان فروغ به اوج مي‌رسيم و با ناله‌اي از سر عدم دست‌يابي مي‌خوانيم: «مرا دگر رها مکن...». حتي همين عروسک پشت ويترين ما هم، مانکن-که خيلي وقت است او را از ياد برده‌ايم- بازتابنده‌ي يک آغوش است؛ اين بار آغوشي سست و زاني و کم زور! دوست بداريم همه‌ي اين دوست‌داران را. «ما به اندازه‌ي همه‌ي آن‌ها گناهکاريم». آن‌ها نيز از شنوندگان هستند و ما نيز از آن‌ها هستيم. قلب‌هاي رئوف و گوش‌هاي باکره‌اي که در ميان اين شيادان و گرگ‌هاي آوايي قرار گرفته‌اند هم‌جنس و هم‌خون ما هستند. ياد دهيم به آن‌ها چگونه گوش دادن را و نه حتي چه گوش دادن را. چرا که ما نيز دوست نداريم دوستانمان از بردگان و چرندگان باشند و دوست نداريم که ما نيز همچون چوپانان گله باشيم و اگر چنانچه ذره‌اي از آنچه که مي‌گوييم ايمان و تصرف و تسلط نداشته باشيم، نه از چوپانان بلکه از سگان گله‌ايم. آن هم از نوع گاز گيرندگانش.  از ما مي‌خواهند که شجريان و خانواده‌اش را از بزرگان بناميم و احترام بگذاريم به اين نام و نشان و بدانيم آن‌ها حقي برگردن ما دارند. بگوييم نه حقي وجود دارد و نه گردني و بچسبانيم بر سينه‌هايمان نشان بي‌اهميتي به گوينده و خواننده را. آنچه لذت برده‌ايم نه به خاطر شخص که به خاطر پاکي خلق و خلاقيت بوده است. بخواهيم يا نخواهيم، بگيريم يا نگيريم و به نمايش درآوريم يا نياوريم، روزها و روزه‌هاي رمضان ما پيوندي عجيب و گره‌اي بازنشدني و لذتي نابخشودني با اين موجود مثال نزدني خورده است. «ربناي استاد» امضا و مهري است به آنچه اعتقاد داريم و نداريم و اين پيوند ناگسستني است «تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند». بگذريم از قال و قيل‌هاي باورنکردني و بيخود و بي‌جهت پدر و تنظيمات نوايي از پيش تنظيم شده و نه برگرفته از دل و جان خواننده در برآورده‌سازي يک حس منحصربه‌فرد زمستانه آن هم از نوع اخوان ثالثي‌اش (آلبوم «زمستان است» محمدرضا شجريان). گويي که براي يک شور ديگري مي‌خواند و مي‌سرايد. شعر را نمي‌داند. به زور صدا و به واسطه‌گري تصنيف که نمي‌توان شعر را متعلق به خود کرد، حتي يک جمله‌اش. شعر آزاد است. پدر بايد بداند-يا مي دانست-که او متعلق به شعر است نه شعر متعلق به او و تصاحب کردن آن به منزله نابودي خويش خواهد شد. و پسر را کمي نصيحت کنيم که چه مي‌دهد لفاظي‌هاي «صنما» گفتنت با آن ريتم کوبنده‌اش!؟ جز حس يک توانايي خاص؟ احسنت ما اين توانايي را نداريم. ببرش به گور سياه! چرا که چيزي به ما نمي‌گويي و خود را عريان به ما نمي‌نمايي و تنها قابليتت را در هم‌آوايي چينشي عجيب از کلمات به رخ مي‌کشي. موسيقي‌ات را مي‌گويم. ناچيز است. اشک ريختن‌هايت را باور ندارم چرا که آنچه مي‌گويي را باور نداري. آنچه که پسر مي‌خواند تنها ميراثي از پدر است و نه بيشتر. خسته‌تر از آنيم که به بدگويي از چاووشي و دوستان روانپريش و افسرده‌اش و اِبي و دوستان کوکاييني لوس‌آنجلسي‌اش بپردازيم. بازي‌هاي کلاميشان براي ما احمق هاست. صداهاي مرده‌هايي که تقلاي زندگي دارند. و شايد احمق‌تر از آن باشيم که بخواهيم نجفي و نامجو را از اطباي امراض و بدبختي‌هاي خود بدانيم. سؤاستفاده‌گراني که خود را با گوش‌هاي ما ارضا مي‌کنند. به ما مي‌گويند ما از اوليا هستيم. ما حافظ و سعدي را مي‌خوانيم و نه تراوشات يک ذهن مريض را. مي‌گوييم شما نه تنها نمي‌توانيد اين شاعران را بخوانيد بلکه لطمه‌اي هم به تراوشات يک ذهن مريض مي‌زنيد. دست برداريم از فالويت متخصصين امعاء و احشاء جامعه و غده شناسان سياسي. منظورم دکترين رپ و شيش و هفت و هشتي مي‌باشد! کادر درماني که چنان از بوي پول و زن و مشروب مست مي‌شوند که آتش جهنم هم از سوزاندن اين افکار ناعلاج است. همين چند وقت پيش بود که مسئولين آتشنشاني جهنم استعفاي خود را اعلام داشتند. مي‌گويند نمي‌سوزد! يکي از راز و رمزهاي ناشناخته طبيعت، علت گوش‌سپاري برخي از دوستان ما به آهنگ‌هاي انگليسي زبان مي‌باشد. خوانندگان زبان اصلي دقيقا چه ارتباط حسي و نه حتي کلامي با ما دارند؟ غير از اين است که ما نيز جان‌شيفته برج‌هاي شش قلو و مکتب سوسيس کالباسي هستيم؟ حماقت از سر و روي ما بالا مي‌رود. ولي ديگر بس است. ما زين پس نه از حاميان و حامقان بلکه از خودرويان و خودبينانيم. بياييم اين بار ما سرايندگان باشيم. چندي نيز ما بخوانيم. از «اليزه» بتهوون بخوانيم. بگوييم که او معشوقه‌ي ماست. وادادگي را با ويالون کنسرت‌هاي باخ بنوازيم. «ساراباند» را به رعشه درآوريم و بر ضعف و ناتواني خود چنان آگاهي يابيم که هيچ معلول و افليجي چنان آگاهي نيافته‌است. زيبايي سکوت شوپن و ارمغان نبوغ ذهن شوبرت را بتراشيم. اين بار تجسم مي‌بخشيم آنچه حس مي‌طلبد و چه حساس است اين حسانيت ما! اعجاز قصه‌سرايي واگنر را چنان فرياد بزنيم که بار ديگر دامن از کف سعدي و حافظ ربوده شود و با هنرمندان راستيني چون هرويتز، کلايبر و کارايان اثبات کنيم از دروغگويان نيستيم. ما هيچوقت از دروغگويان نبوده‌ايم ولي از باورکنندگان، چرا؛ بوده‌ايم.حسین امیدی، ۹۸ ارشد مکانیک </description>
                <category>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</category>
                <author>انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Tue, 20 Apr 2021 03:31:50 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>