<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مترجم</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@motarjem69</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 09:56:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>مترجم</title>
            <link>https://virgool.io/@motarjem69</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نیم‌نگاهی به ترجمه‌ی نظریان، فخام‌زاده، و گلکار از جمله‌ی اول «دکتر ژیواگو» اثر پاسترناک</title>
                <link>https://virgool.io/@motarjem69/%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%AE%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%88-%DA%AF%D9%84%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%85%D9%84%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%DA%98%DB%8C%D9%88%D8%A7%DA%AF%D9%88-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%A7%DA%A9-krungqj2tfvk</link>
                <description>میترا نظریان (نشر ثالث): می‌رفتند و می‌رفتند و ترانه‌ی «خاطره‌ی ابدی» را می‌خواندند و هر وقت متوقف می‌شدند، به نظر می‌رسید که پاها، اسب‌ها و نجوای باد، با سرسختی به تکرار آن ادامه می‌دهند.پروانه فخام‌زاده (نشر نو): می‌رفتند، می‌رفتند و سرود «خاطره‌ی جاودانه» را می‌خواندند. و هر زمان که خاموش می‌شدند، چنین می‌نمود که نوای سرود در گام‌هایشان، در خرام اسب‌ها و در وزش باد، همچنان ادامه دارد.آبتین گلکار (نشر چشمه): می‌رفتند و «آمرزیده باد» می‌خواندند و هنگامی که ایستادند، به نظر می‌رسید که پاها و اسب‌ها و صفیر باد همچنان دم گرفته‌اند و کماکان می‌خوانند.Max Hayward and Manya Harari: On they went, singing &quot; Rest Eternal, &quot; and whenever they stopped, their feet, the horses, and the gusts of wind seemed to carry on their singing.Pevear &amp; Volokhonsky: They walked and walked and sang “Memory Eternal,” and whenever they stopped, the singing seemed to be carried on by their feet, the horses, the gusts of wind.Ils allaient, ils allaient toujours, et lorsque cessait le chant funèbre, on croyait entendre, continuant sur leur lancée, chanter les jambes, les chevaux et le souffle du vent.- در متن بر ادامه‌دار بودن «راه رفتن» تأکید شده که در ترجمه‌ی گلکار جا افتاده.- عنوان سرود کلیسای ارتدوکس Вечная память است که آرزو می‌کند فرد مرده در خاطره‌ی جاودانه‌ی خداوند بماند. باز هم گلکار اشتباه ترجمه کرده «آمرزیده باد».- برای سرودی مذهبی عنوان «ترانه» که نظریان استفاده کرده مناسب نیست.- در ادامه داریم هر وقت از خواندن دست می‌کشیدند، گلکار باز هم چند تا اشتباه دارد: «هروقت» را «هنگامی‌که» و «دست می‌کشیدند» را «ایستادند» ترجمه کرده و متوجه هم نشده که از خواندن دست می‌کشیدند نه از حرکت. چه‌طور می‌ایستند و در ادامه گفته می‌شود صدای پاها و اسب‌ها و غیره! «متوقف می‌شدند» نظریان هم به نظر بیشتر به حرکت کردن مربوط است تا خواندن؛ همچنان ترجمه‌ی فخام‌زاده صحیح است.- گلکار «دم گرفته‌اند» را هم از خودش به متن اضافه کرده است.- نظریان «با سرسختی» را از خودش اضافه کرده است و درحالی‌که متن از «ادامه یافتن» سرود می‌گوید، نظریان «تکرار کردن» گذاشته است.- در ترجمه‌ی فخام‌زاده، «خرام» اضافه شده که البته با توجه به بافت قابل‌توجیه است.- در ترجمه‌ی فخام‌زاده، ترتیب اجزای بخش آخر تغییر کرده است تا فارسی روان‌تری ارائه شود. ترتیب اجزا در ترجمه‌های نظریان و گلکار به اصل نزدیک‌تر است.- کل این بخش یک جمله است و نیازی نبود در ترجمه‌ی فخام‌زاده با نقطه تبدیل به دو جمله شود.نکته‌ی جالب اینکه ترجمه‌ی گلکار که از همه جدیدتر است از همه هم پرغلط‌تر است!</description>
                <category>مترجم</category>
                <author>مترجم</author>
                <pubDate>Mon, 30 Dec 2024 15:40:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نکته‌ای درباره‌ی ترجمه‌ی ابوالحسن نجفی از دو جمله‌ی آغازین کتاب «شازده کوچولو» اثر آنتوان دو سنت اگزوپری (نشر نیلوفر)</title>
                <link>https://virgool.io/@motarjem69/%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D9%86%D8%AC%D9%81%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%88-%D8%AC%D9%85%D9%84%D9%87-%DB%8C-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%A2%D9%86%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88-%D8%B3%D9%86%D8%AA-%D8%A7%DA%AF%D8%B2%D9%88%D9%BE%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D9%84%D9%88%D9%81%D8%B1-wqpuiqmkc9rb</link>
                <description>پاراگراف آغازین شازده کوچولو را ببینیم:Lorsque j’avais six ans, j’ai vu, une fois, une magnifique image, dans un livre sur la forêt vierge qui s’appelait « Histoires vécues ». Ca représentait un serpent boa qui avalait un fauve.ترجمه‌ی ابوالحسن نجفی از آن:وقتی که شش‌ساله بودم، یک روز در کتابی به اسم «داستانهای واقعی» که درباره‌ی جنگلهای کهن بود، تصویر زیبایی دیدم: تصویر یک مار بوآ که داشت حیوانی را می‌بلعید.* دو نکته در اینجا مطرح است:- اولاً la forêt vierge (جنگل بکر) به «جنگل‌های کهن» ترجمه شده.- دوماً fauve (گربه‌ی وحشی) به «حیوان» ترجمه شده است.- سوماً می‌شد vécues را به «زیسته» نیز ترجمه کرد.نکته‌ی عجیب‌تر اما ترجمه‌ی انگلیسی است:Once when I was six years old I saw a wonderful picture in a book about the ancient forests called True Stories. It was a picture of a boa constrictor swallowing an animal.عجیب است که در انگلیسی هم عیناً la forêt vierge (جنگل بکر) به the ancient forests (جنگل‌های کهن) و fauve (گربه‌ی وحشی) به animal (حیوان) ترجمه شده است؛ البته vécues (زیسته/واقعی) هم به True (واقعی/حقیقی) ترجمه شده است.</description>
                <category>مترجم</category>
                <author>مترجم</author>
                <pubDate>Mon, 12 Aug 2024 22:50:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیم‌نگاهی به ترجمه‌ی پاراگراف اول کتاب «مجمع‌الجزایر گولاگ» اثر الکساندر سولژنیتسین (ترجمه‌ی احسان سنایی اردکانی ـ نشر مرکز)</title>
                <link>https://virgool.io/@motarjem69/%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81-%D8%A7%D9%88%D9%84-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%AC%D9%85%D8%B9-%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1-%DA%AF%D9%88%D9%84%D8%A7%DA%AF-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%88%D9%84%DA%98%D9%86%DB%8C%D8%AA%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%80-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-echf3jqfrtus</link>
                <description>ترجمه‌ی فارسی بر اساس ترجمه‌ی انگلیسی کتاب انجام شده است.ترجمه‌ی انگلیسی پاراگراف آغازین فصل 1 کتاب را ببینیم:How do people get to this clandestine Archipelago? Hour by hour planes fly there, ships steer their course there, and trains thunder off to it — but all with nary a mark on them to tell of their destination. And at ticket windows or at travel bureaus for Soviet or foreign tourists the employees would be astounded if you were to ask for a ticket to go there. They know nothing and they&#x27;ve never heard of the Archipelago as a whole or of any one of its innumerable islands. * ترجمه‌ی پیشنهادی:آدم‌ها چه‌طور به این مجمع‌الجزایر سری می‌رسند؟ ساعت به ساعت، هواپیماها به آنجا پرواز می‌کنند، کشتی‌ها مسیر خود را به سمت آن کج می‌کنند، و قطارها غران به سمت آن می‌شتابند – اما هیچ‌کدامشان کوچک‌ترین نشانه‌ای که مقصدشان را لو بدهد بر خود ندارند. و در باجه‌های بلیط‌فروشی یا دفترهای مسافرتی مخصوص اهالی شوروی یا توریست‌های خارجی، اگر از کارمندان بلیطی برای رفتن به آنجا بخواهید، مات‌ومبهوت خواهند ماند. آنها از کلیت این مجمع‌الجزایر یا هریک از جزایر بی‌شمارش نه چیزی می‌دانند و نه هرگز چیزی شنیده‌اند.* ترجمه‌ی احسان سنایی اردکانی (نشر مرکز):چطور باید به این مجمع‌الجزایر سربه‌مهر رسید؟ ساعت‌به‌ساعت پرواز و کشتی و قطار دارد ــ اما دریغ از یک نشان و علامت که بگوید به کدام مقصد. منتها اگر بلیطش را بخواهی، تحویل‌داران باجه یا دفاتر مسافرتی در جوابت هاج‌وواج می‌مانند. از کلیت این مجمع‌الجزایر، یا از هریک از جزایر بی‌شمار آن، نه چیزی می‌دانند و نه اصلاً شنیده‌اند.همان‌طور که حتی از یک نگاه کلی به کلیت سه متن هم مشخص است، ترجمه‌ی سنایی اردکانی به‌وضوح کوتاه‌تر است. علتش این است که چند مورد را خلاصه کرده است و یک مورد را کلاً جا انداخته است:- planes fly there, ships steer their course there, and trains thunder off to itترجمه شده: پرواز و کشتی و قطار داردترجمه‌ی صحیح: هواپیماها به آنجا پرواز می‌کنند، کشتی‌ها مسیر خود را به سمت آن کج می‌کنند، و قطارها غران به سمت آن می‌شتابند- travel bureaus for Soviet or foreign touristsترجمه شده: دفاتر مسافرتیترجمه‌ی صحیح: دفترهای مسافرتی مخصوص اهالی شوروی یا توریست‌های خارجیاز همین پاراگراف آغاز این کتاب عظیم و مهم آشکار است که کیفیت و دقت فدای کمیت و سرعت شده‌اند.</description>
                <category>مترجم</category>
                <author>مترجم</author>
                <pubDate>Sun, 04 Aug 2024 21:41:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیم‌نگاهی به چند جمله‌ی آغازین ترجمه‎‌ی پیمان خاکسار از «سفر به انتهای شب» سلین (نشر چشمه)</title>
                <link>https://virgool.io/@motarjem69/%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%AC%D9%85%D9%84%D9%87-%DB%8C-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%A8-%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87-njvueqxsz6mn</link>
                <description>امروز ترجمه‌ی پیمان خاکسار از مشهورترین کتاب لویی‌فردینان سلین، سفر به انتهای شب، در نشر چشمه منتشر شد. این کتاب اولین بار در سال ۶۳ توسط فرهاد غبرایی و از اصل فرانسه به فارسی برگردانده شده بود که بعد از فوت او در سال ۷۲ بالاخره اجازه‌ی چاپ گرفت، اما باز ممنوع شد تا همین دو سه سال پیش که با اصلاحاتی ظاهراً معدود دوباره اجازه‌ی انتشار یافت. خاکسار کتاب پیچیده‌ی سلین را که برای فرانسوی‌زبان‌ها هم دشوار است از زبان انگلیسی ترجمه کرده و مدعی است به این نتیجه رسیده که ترجمه از زبان واسط ذره‌ای به کتاب آسیب نمی‌زده و از آنجایی که می‌خواسته این بهترین ترجمه‌اش باشد، ۳ سال وقت گذاشته، بخش اعظم ترجمه را با فرانسوی و بخش‌هایی از آن را با ایتالیایی، اسپانیایی، پرتغالی، رومانیایی، آلمانی، و هلندی نیز تطبیق داده است.درمورد کیفیت ترجمه‌های انگلیسی خاکسار می‌توان برای مثال به این و این لینک مراجعه کرد، اما در اینجا به چند جمله‌ی ابتدای پاراگراف اول کتاب نگاهی می‌اندازیم که مترجم وقتی خبر انتشار قریب‌الوقوع کتاب را داد، آن را به‌عنوان نمونه‌ی ترجمه‌اش منتشر کرد، پاراگرافی که ازقضا جز یک مورد دشواری خاصی ندارد، اما در همین چند جمله‌ی اول که اینجا به عنوان نمونه بررسی می‌شوند هم ایرادهای متعدد دارد:Ça a débuté comme ça. Moi, j’avais jamais rien dit. Rien. C’est Arthur Ganate qui m’a fait parler. Arthur, un étudiant, un carabin lui aussi, un camarade. On se rencontre donc place Clichy. C’était après le déjeuner. Il veut me parler. Je l’écoute. « Restons pas dehors ! qu’il me dit. Rentrons ! »- جمله‌ی اول (Ça a débuté comme ça) در فارسی شده «ماجرا از اینجا شروع شد».جمله با یک ça شروع می‌شود که مشخص نیست به چه‌چیز ارجاع دارد، اما ابهام آن در فارسی از بین رفته و با «ماجرا» جایگزین شده. ça را نمی‌توان به فارسی ترجمه کرد اما در فارسی، برخلاف فرانسوی (و انگلیسی)، می‌شود فاعل را حذف کرد؛ ضمن اینکه «این‌طوری» برای comme ça معادل دقیق‌تری است تا «از اینجا».ترجمه‌ی دقیق‌تر: «این‌طوری شروع شد».- بعد داریم: Moi, j’avais jamais rien dit. Rien. در فارسی شده: «من هیچی نگفته بودم. دریغ از یک کلمه».در ترجمه jamais (هرگز) جا افتاده، moi (ضمیر تأکیدی اول شخص مفرد) معادلی ندارد و تکرار rien (هیچی) هم منتقل نشده، ضمن اینکه بار دوم تک‌واژه‌ی rien به ۴ واژه ترجمه شده است.ترجمه‌ی دقیق‌تر: «من که هیچ‌وقت هیچی نگفته بودم. هیچی».- دو جمله بعدتر داریم: Arthur, un étudiant, un carabin lui aussi, un camarade. ترجمه‌ی خاکسار: «آرتور در دانشکده‌ی پزشکی همکلاس و رفیقم بود». نیازی به فرانسوی بلد بودن نیست که متوجه شویم نحوه‌ی بیان سلین متفاوت است. تحت‌اللفظی آن می‌شود: «آرتور، دانشجو، او هم محصل پزشکی، رفیق». ممکن است مترجم بخواهد آن را کمی مفهوم‌تر کند ولی آنچه خاکسار نوشته به‌کلی از جمله‌ی منقطع سلین دور است.- سه جمله بعدتر نکته‌ی سبکی دیگری دارد: سلین که تا حالا به زمان گذشته روایت می‌کرده، ناگهان زمان را به حال برمی‌گرداند: Il veut me parler. Je l’écoute. خاکسار ترجمه کرده: «می‌خواست حرف بزند که من گوش کنم». به‌جز اینکه تغییر زمان را اصلاً منتقل نکرده، ترجمه هم درست نیست.ترجمه‌ی دقیق‌تر: «می‌خواهد با من حرف بزند. به او گوش می‌دهم».- بعد: « Restons pas dehors ! qu’il me dit. Rentrons ! » ترجمه‌ی خاکسار: «گفت: &quot;اینجا نه، بیا بریم تو.&quot;»هم‌چنان زمان حال به گذشته ترجمه شده و &quot;اینجا نه&quot; هم معادل دقیقی نیست؛ ضمناً علامت تعجب‌ها هم تبدیل به نقطه شده‌اند.ترجمه‌ی دقیق‌تر: «به من می‌گوید: &quot;بیرون نمونیم! بریم تو!&quot;».</description>
                <category>مترجم</category>
                <author>مترجم</author>
                <pubDate>Thu, 09 May 2024 11:47:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیم‌نگاهی به ترجمه‌ی بهرنگ رجبی از رمان «پستچی همیشه دو بار زنگ می‌زند» اثر جیمز ام. کین (نشر چشمه)</title>
                <link>https://virgool.io/@motarjem69/%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D8%B1%D8%AC%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B3%D8%AA%DA%86%DB%8C-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%86%DA%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AC%DB%8C%D9%85%D8%B2-%D8%A7%D9%85-%DA%A9%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87-jnpgvjby2e8c</link>
                <description>قصد داشتم پاراگراف اول ترجمه‌ی بهرنگ رجبی از رمان مشهور جیمز ام. کین، پستچی همیشه دو بار زنگ می‌زند، را بررسی و تحلیل کنم. اما ترجمه‌ی رجبی به حدی غلط‌های فاحش دارد که اشاره به تک‌تک آنها بسیار وقت‌گیر خواهد بود. در عوض، ترجمه‌ی خودم از آن را می‌آورم تا خواننده خود با مقایسه‌ی دو متن از فاجعه‌ای که در سال ۹۳ منتشر شده و به چاپ هشتم هم رسیده آگاه شود.* متن اصلی:They threw me off the hay truck about noon. I had swung on the night before, down at the border, and as soon as I got up there under the canvas, I went to sleep. I needed plenty of that, after three weeks in Tia Juana, and I was still getting it when they pulled off to one side to let the engine cool. Then they saw a foot sticking out and threw me off. I tried some comical stuff, but all I got was a dead pan, so that gag was out. They gave me a cigarette, though, and I hiked down the road to find something to eat.* ترجمه‌ی بهرنگ رجبی (نشر چشمه):طرف‌های ظهر بود که از تو کامیونِ یونجه پرتم کردن بیرون. شب قبلش دوروبَرِ کامیونه ول گشته بودم و به محضِ این‌که خزیدم زیر برزنتش، خوابم بُرد. بعدِ سه هفته تو تیاجوآنا خیلی خواب‌لازم بودم و کماکان هم داشتم به خوابم می‌رسیدم که یه‌طرف برزنته رو ــ برا خاطرِ خنک شدنِ موتور ــ زدن کنار. یهو دیده بودن یه پایی از زیرش زده بیرون، پرتم کردن پایین. ولی یه سیگار بهم دادن؛ من هم دیگه زدم به جاده تا یه چیزی برا خوردن پیدا کنم.* ترجمه‌ی دقیق‌تر:حوالی ظهر از کامیون یونجه پرتم کردند بیرون. شب قبلش، آن پایین لب مرز، بالا پریده بودم و به محض اینکه سوار شدم و رفتم زیر برزنت، خوابم برد. بعد از سه هفته تو تیا خوآنا، شدیداً کمبود خواب داشتم و وقتی هم که زدند کنار تا موتور خنک شود، هنوز خواب بودم. آن موقع بود که دیدند پایی بیرون زده و من را پرت کردند بیرون. سعی کردم بامزه‌بازی دربیاورم، اما فقط سنگ رو یخ شدم، پس خوشمزگی بی‌فایده بود. ولی یک سیگار بهم دادند و در جاده راه افتادم تا چیزی برای خوردن پیدا کنم.</description>
                <category>مترجم</category>
                <author>مترجم</author>
                <pubDate>Fri, 15 Mar 2024 20:27:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیم‌نگاهی به ترجمه‌ی معین فرخی از کتاب «مزاح بی‌پایان» اثر دیوید فاستر والاس (نشر برج)</title>
                <link>https://virgool.io/@motarjem69/%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D8%B9%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%AD-%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D9%81%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%AC-k3gbppnibqjs</link>
                <description>مزاح بی‌پایان، یکی از مهم‌ترین آثار ادبیات انگلیسی قرن بیستم، به‌تازگی با ترجمه‌ی معین فرخی در نشر برج منتشر شده است. کتاب حدود ۱۵۰۰ صفحه است و ۱ میلیون و ۱۰۰ هزار تومان هم قیمت دارد. تبلیغات مفصل ناشر، مترجم، و اطرافیان توانسته توجه‌ها را به این اثر مهم جلب کند. شخصاً قصد خرید آن را داشتم اما تصمیم گرفتم پیش از آن چند پاراگراف مختلف را تصادفی انتخاب کنم و ترجمه‌شان را بررسی کنم تا اگر خطاهای فاحش و متعددی در آنها نبود، بعد کتاب را بخرم.پیش از آنکه به کتابفروشی بروم، در اینترنت جستجو کردم و فقط نسخه‌ی نمونه‌ی سایت ناشر را یافتم. پس تصمیم گرفتم برای شروع فعلاً آخرین پاراگراف همین فایل ــ یعنی پاراگراف آخر قطعه(؟)ی اول کتاب (Year of Glad) ــ را بررسی کنم تا بعد سراغ پاراگراف‌های دیگر از دیگر جاهای کتاب بروم. اما بررسی همان چند خط اول کافی بود:* متن اصلی:[...] or in the green-tiled room after the room with the invasive-digital machines; or, given this special M.D.-supplied ambulance, maybe on the ride itself: some blue-jawed M.D. scrubbed to an antiseptic glow [...]* ترجمه‌ی معین فرخی (نشر برج):]...[ یا از اتاق‌های تودرتوی کاشی‌سبزی که دستگاه‌های دیجیتال مزاحم دارند؛ یا با توجه به آمبولانس درخواستی این متخصص ویژه، شاید از خود آمبولانس‌سواری: متخصصی که از فرط سابیده شدن ضدعفونی شده [...]- والاس می‌نویسد in the green-tiled room after the room with the invasive-digital machines؛ ترجمه شده «اتاق‌های تودرتوی کاشی‌سبزی که دستگاه‌های دیجیتال مزاحم دارند». در پزشکی، اصطلاح invasive یعنی آنچه وارد بدن می‌شود و معادلش در فارسی «تهاجمی» است. به‌جز آن، مترجم متوجه این هم نشده که صحبت از اتاقی است که بعد از اتاقی دیگر قرار دارد، نه اتاق‌های تودرتو: «یا در آن اتاق کاشی‌سبزی که بعد از آن اتاقی است که دستگاه‌های تهاجمی دیجیتال دارد».- ترجمه‌ی this special M.D.-supplied ambulance شده «آمبولانس درخواستی این متخصص ویژه»؛ مترجم نه متوجه شده که special صفت آمبولانس است و نه متخصص، نه متوجه شده که متخصص مذکور درخواست آمبولانس نکرده بلکه خودش در آن و به عبارتی تجهیزکننده‌ی آن بوده (ضمن اینکه MD یعنی پزشک و نه متخصص). والاس نوشته «این آمبولانس ویژه که مجهز به پزشک است». در ادامه معنا به کلی گم شده؛ چون نویسنده دارد آن پزشک سوار آمبولانس را توصیف می‌کند، حال‌آنکه در نسخه‌ی فارسی گویی پزشکی که این آمبولانس را درخواست کرده توصیف می‌شود!- اصطلاح blue-jawed در توصیف پزشک مذکور که در ترجمه حذف شده یعنی «ته‌ریش‌دار».- «متخصصی که از فرط سابیده شدن ضدعفونی شده» هم کمی دور از متن مبدأ است و هم glow را جا انداخته. احتمالاً یعنی طوری خودش را با ضدعفونی سابیده که برق می‌زند.بعید به نظر می‌رسد ترجمه‌ی فارسی این کتاب که یکی از آثار پیچیده‌ی تاریخ ادبیات است و در همین اندک نگاه تصادفی به بخشی که چندان هم دشوار نیست این میزان اشتباه دارد قابل‌توصیه باشد.</description>
                <category>مترجم</category>
                <author>مترجم</author>
                <pubDate>Mon, 26 Feb 2024 21:07:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی به ترجمه‌ی عبارتی ساده در ۸ ترجمه از رمان &quot;مزرعه‌ی حیوانات&quot; اثر جُرج اُروِل</title>
                <link>https://virgool.io/@motarjem69/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%DB%B8-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B2%D8%B1%D8%B9%D9%87-%DB%8C-%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AC%D9%8F%D8%B1%D8%AC-%D8%A7%D9%8F%D8%B1%D9%88%D9%90%D9%84-dteiogwkrrli</link>
                <description>صفحه‌ی سایت ایران‌کتاب در اینستاگرام پستی گذاشته که درش بخشی از ۸ ترجمه‌ی فارسی مزرعه‌ی حیوانات را جهت مقایسه آورده. فقط نگاهی به همان ابتدای جمله‌ی اول بیندازیم:The animals had now reassembled...- حیوانات دور هم جمع شدند. (احمد کسایی‌پور - نشر ماهی؛ حمیدرضا بلوچ - نشر مجید (به‌سخن))- حیوانات دوباره دور هم جمع شدند. (شهرزاد لولاچی - نشر افق)- حالا حیوانات دور هم جمع شدند. (صالح حسینی و معصومه نبی‌زاده - نشر دوستان)- حالا حیوانات جمع شده بودند. (عباس زارعی - نشر آموت)- حالا دیگر حیوانات گرد هم آمده بودند. (همایون نوراحمر - نشر وال)- حیوانات دوباره گرد هم جمع شدند. (امیر امیرشاهی - نشر جامی)- حیوان‌ها دور هم جمع شده بودند. (کاوه میرعباسی - نشر چشمه)شاهکار کوتاه ارول ده‌ها بار به فارسی ترجمه و منتشر شده و ترجمه‌ی مترجمان نامداری چون میرعباسی و کسایی‌پور با نشرهای شناخته‌شده تازه همین چند سال اخیر درآمده‌اند؛ پس واقعاً عجیب است که همین عبارت پیش‌پاافتاده را حتی یک نفر از مترجمان هم کامل درست ترجمه نکرده است: &quot;حیوان‌ها حالا دوباره جمع شده بودند.&quot;* کلمه‌ی now فقط در ۳ ترجمه (حسینی و نبی‌زاده، زارعی، نوراحمر) از ۸ ترجمه آمده است. * کلمه‌ی reassembled فقط در ۲ ترجمه (امیرشاهی، لولاچی) درست ترجمه شده است. برای ۵ نفر دیگر ظاهراً assemble و reassmble یکی هستند. * زمان فعل نیز ماضی بعید است که فقط در ۳ ترجمه (زارعی، نوراحمر، میرعباسی) دقیق ترجمه شده است.</description>
                <category>مترجم</category>
                <author>مترجم</author>
                <pubDate>Sat, 09 Dec 2023 23:40:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نکته‌ای درباره‌ی ترجمه‌ی اپرانامه‌ی «دون ژوان» در نشر نی و یک اشاره</title>
                <link>https://virgool.io/@motarjem69/%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%86-%DA%98%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D9%86%DB%8C-%D9%88-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D9%87-wvw2spdey5p8</link>
                <description>1) کتاب دون ژوان، ترجمه‌ی لیبرتوی اپرای موتسارت، امروز با ترجمه‌ی حسین قدسی در مجموعه‌ی «جهان نمایش» نشر نی زیر نظر رضا رضایی با همکاری رحمان سهندی منتشر شد.در بخشی از مقدمه‌ی مترجم آمده است: «دون ژوان [...] اپرایی است در دو پرده (حدوداً یک‌ساعت‌ونیم) که...». مدت اپرای موتسارت حدود 175 دقیقه است؛ طبیعتاً در اجراهای کلاسیک امکان اینکه مدت نهایی یک اثر کمی بیشتر یا کمتر شود هست اما برای اثر موتسارت شاید مثلاً 10 دقیقه این ور آن ور شود و قطعاً 3 ساعت 1.5 ساعت نمی‌شود. بنابراین مترجم (و سایر دست‌اندرکاران و دبیران و ناظران نشر هیچ‌کدام) نه تنها حتی یک بار هم اپرا را کامل نه شنیده‌اند و نه دیده‌اند بلکه حتی در گوگل هم سرچ نکرده‌اند!2) برای چندمین بار، و این بار پردامنه‌تر از همیشه، چند روز قبل صدای یکی از مترجمان نشر نی درآمد. متن مهدی هاتف را می‌توانید در این لینک بخوانید که در آن توضیح داده پس از انتشار کتابش، پیشرفت علم و مسائل آن، که با نشر نی برای پرداخت حق‌ ترجمه‌اش تماس گرفته به او گفته شده حق ترجمه‌ی شما حدود 10 میلیون تومان است و حق ویراستار حدود 14 میلیون، بنابراین شما در حال حاضر 4 میلیون تومان هم به نشر بدهکار هستید که از سهمتان از چاپ بعدی کتاب کسر خواهد شد!البته با افزایش اعتراض‌ها نشر نی در بیانیه‌ای عذرخواهی کرد.</description>
                <category>مترجم</category>
                <author>مترجم</author>
                <pubDate>Sat, 12 Aug 2023 17:52:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیم‌نگاهی به جملات آغازین رمان «خانم دلوی» ویرجینیا وولف در سه ترجمه‌ی فارسی (پرویز داریوش، خجسته کیهان و فرزانه طاهری)</title>
                <link>https://virgool.io/@motarjem69/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%AF%D9%84%D9%88%DB%8C-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%AC%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D9%88%D9%88%D9%84%D9%81-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B2-%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D9%87-%DA%A9%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1%DB%8C-wk5skaarsiye</link>
                <description>Mrs Dalloway said she would buy the flowers herself.For Lucy had her work cut out for her. The doors would be taken off their hinges;  Rumpelmayer’s men were coming. And then, thought Clarissa Dalloway, what a morning - fresh as if issued to children on a beach.What a lark! What a plunge!- ترجمه‌ی پرویز داریوش (رواق و زمان نو، 1362):خانم دالووی گفت خودش گل خواهد خرید.چرا که لوسی کار خودش را از پیش بریده بود. درها را از لولا درمی‌آوردند؛ کارگران رامپلمیر می‌آمدند. کلاریسا دالووی اندیشید که، و بعد از همه چیز، عجب صبحی ـ تر و تازه مثل آن که بر کناره به دست بچه‌ها داده باشند.چه تفریحی! چه کیفی!- ترجمه‌ی خجسته کیهان (نشر نگاه، 1386):خانم دالاوی گفت گل‌ها را خودش می‌خرد.برای این که لوسی ترتیب بقیه‌ی کارها را می‌داد. درها را از چارچوب‌ها بیرون می‌آوردند؛ قرار بود کارگرهای رامپلبری بیایند. کلاریسا دالاوی فکر کرد از این گذشته عجب صبحی است ـ آنقدر تر و تازه است که انگار آن را در ساحل برای بچه‌ها نقاشی کرده‌اند.چه مسخره‌بازی‌ای! چه شیرجه‌ای!- ترجمه‌ی فرزانه طاهری (نشر نیلوفر، 1387):خانم دَلُوِی گفت که گل را خودش می‌خرد.آخر لوسی خیلی گرفتار بود. قرار بود درها را از پاشنه درآورند، قرار بود کارگران رامپِلمِیِر بیایند. خانم دَلُوِی در دل گفت، عجب صبحی ـ دل‌انگیز از آن صبح‌هایی که در ساحل نصیب کودکان می‌شود. چه چکاوکی! چه شیرجه‌ای!* سه ترجمه‌ی مشهور از رمان دشوار ویرجینیا وولف وجود دارد که در اینجا هم به ترتیب زمان انتشار و هم از بد به بسیار خوب مرتب شده‌اند. به نظرم همین کنار هم آمدن ترجمه‌ها بدون شرح هم به اندازه‌ی کافی گویا هست. اما نگاه کوتاهی به آن‌ها بیندازیم:- نخست درباره‌ی تلفظ نام خانوادگی شخصیت اصلی که در عنوان رمان هم آمده است باید گفت که صورتی که در ترجمه‌ی فرزانه طاهری آمده صحیح است، صورت «دالووی» پرویز داریوش هم با توجه به مناسبات زبان فارسی (تمایل به /آ/ نوشتن /اَ/) مقبول است، اما صورت «دالاوی» خجسته کیهان هیچ توجیهی ندارد.- ترجمه‌ی داریوش از فرط تحت‌اللفظی بودن بعضی جاها به بی‌معنایی رسیده؛ مثلاً اصطلاح had her work cut out for her تبدیل شده به «کار خودش را از پیش بریده بود»! برای این اصطلاح، معادلی بهتر از «خیلی گرفتار بود» طاهری به نظرم نمی‌رسد.- داریوش واژه‌ی beach را به شکل عجیبی به «کناره» ترجمه کرده است و کیهان issue را «نقاشی شدن»! ترجمه‌ی صحیح این جمله هم‌چنان از آن طاهری است.- کیهان رامپلمیر را «رامپلبری» نوشته!- مورد آخر آغاز پاراگراف سوم است (What a lark! What a plunge!) که دو نفر اول کلاً اشتباه ترجمه کرده‌اند و باز ترجمه‌ی طاهری صحیح است.- اما ترجمه‌ی طاهری هم دو ایراد کوچک دارد که ناشی از بی‌دقتی هستند: یکی اینکه در پاراگراف دوم به جای «کلاریسا دلوی» آمده «خانم دلوی» و دیگر (که البته مقصرش بیشتر ناشر است) اینکه جایی که پاراگراف سوم باید آغاز شود در ترجمه‌ی فارسی دنباله‌ی پاراگراف قبل قرار گرفته.با همه‌ی این‌ها، ترجمه‌ی فرزانه‌ طاهری از این رمان پیچیده نمونه‌ای کم‌یاب از ترجمه‌های دقیق به زبان فارسی است و نباید با این بی‌دقتی کوچک در ابتدای کار آن را قضاوت کرد.</description>
                <category>مترجم</category>
                <author>مترجم</author>
                <pubDate>Fri, 16 Jun 2023 15:23:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیم‌نگاهی به جمله‌ی اول رمان &quot;غرور و تعصب&quot; جین آستن (ترجمه‌ی رضا رضایی - نشر نی)</title>
                <link>https://virgool.io/@motarjem69/%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D9%85%D9%84%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%BA%D8%B1%D9%88%D8%B1-%D9%88-%D8%AA%D8%B9%D8%B5%D8%A8-%D8%AC%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D9%86%DB%8C-qodftletlmnu</link>
                <description>جمله‌ی اول رمان غرور و تعصب یکی از مشهورترین جملات تاریخ ادبیات است:It is a truth universally acknowledged, that a single man in possession of a good fortune must be in want of a wife.- ترجمه‌ی رضا رضایی:«صغیر و کبیر فرضشان این است که مرد مجرد پول‌وپله‌دار قاعدتاً زن می‌خواهد.»- ترجمه‌ی پیشنهادی:«حقیقتی است که همگان به آن اذعان دارند: اینکه مرد مجرد صاحب ثروتی کلان لابد به همسر احتیاج دارد.»به جای «که همگان به آن اذعان دارند» می‌شود «مورد قبول همگان» هم گفت.* جمله‌ی آستن پیچیدگی خیلی خاصی ندارد و آن‌قدر هم معروف است که کمتر اهل ادبیاتی نشنیده است. اما مشکل ترجمه‌ی رضا رضایی چیست؟ اینکه سبک و سیاق را به کلی نابود کرده است. جمله‌ی فاخر (و البته توأم با طنز ironic) آستن در فارسی به جمله‌ای کوچه‌بازاری تبدیل شده: universally acknowledged آن هم در حالت مجهول که خود نشان رسمی بودن است چگونه شده «صغیر و کبیر فرضشان این است»؟ in possession of a good fortune را چگونه می‌شود «پول‌وپله‌دار» نوشت؟ «زن می‌خواهد» چگونه معادل [must be] in want of a wife است؟ ضمن اینکه in want of با want فرق می‌کند و منظور از اولی «احتیاج/نیاز داشتن» است و دومی «خواستن».* قول مشهور این شده که «مترجمان فارسی بلد نیستند». ولی اتفاقاً به تجربه‌ی من مشکل در درجه‌ی اول از انگلیسی‌ است. اکثر ترجمه‌ها مشکل بدفهمی، غلط‌فهمی، جاافتادگی، بی‌توجهی به سبک و سیاق متن و امثالهم دارند. تا وقتی متن مبدأ درک نشده باشد، چه جایی برای ارزیابی کیفیت فارسی متن مقصد می‌ماند؟از سوی دیگر، به گمان من اتفاقاً مترجمانی با تحسین عام و خاص مواجه شده‌اند که مقصدگرا هستند. فارسی متن مقصد که روان باشد مخاطب می‌گوید به‌به چه ترجمه‌ی شاهکاری. کسی نگاه نمی‌کند که این فارسی روان خیلی وقت‌ها نتیجه‌ی بی‌توجهی به متن مبدأ است و گاه اصلاً ترجمه انگار اقتباس و برداشت مترجم است از متن اصلی و نه ترجمه‌ی آن! از طرف دیگر، متنی که مشخص است مترجمش برای هر کلمه و عبارت و جمله‌ی نویسنده عرق ریخته تا آن را به فارسی منتقل کند (مثلاً ترجمه‌ی فرزانه‌ی طاهری از خانم دلوی، رمان واقعاً دشوار ویرجینیا وولف) چون «فارسی روانی ندارد» با انتقاد مخاطب روبه‌رو می‌شود.</description>
                <category>مترجم</category>
                <author>مترجم</author>
                <pubDate>Fri, 09 Jun 2023 17:25:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیم‌نگاهی به جمله‌ی اول «سیدارتا» (هرمان هسه) با ترجمه‌ی سروش حبیبی و علی‌اصغر حداد (نشر ماهی)</title>
                <link>https://virgool.io/@motarjem69/%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D9%85%D9%84%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7-%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%B3%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C-c7uyphoxcl7e</link>
                <description>Im Schatten des Hauses, in der Sonne des Flußufers bei den Booten, im Schatten des Salwaldes, im Schatten des Feigenbaumes wuchs Siddhartha auf, der schöne Sohn des Brahmanen, der junge Falke, zusammen mit Govinda, seinem Freunde, dem Brahmanensohn.ترجمه‌ی انگلیسی:In the shade of the house, in the sunshine of the riverbank near the boats, in the shade of the Sal-wood forest, in the shade of the fig tree is where Siddharta grew up, the handsom son of the Brahman, the young falcon, together with his friend Govinda, son of a Brahman.- ترجمه‌ی سروش حبیبی با عنوان سیدارتها در نشر ماهی:در پناه دیوارهای خانه، در آفتاب ساحل رود، کنار زورق‌ها، در سایه‌ی سبزینه‌ی جنگل زال و زیر درخت انجیر، سیدارتها بزرگ می‌شد، سیدارتها، جره‌باز جوان، که شیرین‌رو بود و فرزند برهمن، با گویندا که رفیقش بود و او نیز برهمن‌زاده.- ترجمه‌ی علی‌اصغر حداد با عنوان سیدارتا در نشر ماهی:در سایه‌سار خانه، در آفتاب ساحل رود، کنار زورق‌ها، در سایه‌سار بیدستان، در سایه‌سار درخت انجیر، سیدارتا، فرزند برهمن، این قوش جوان، با دوست خود گوویندای برهمن‌زاده می‌بالید.* شروع متن با Im Schatten des (در سایه‌ی...) است که سروش حبیبی به شکل عجیبی به «در پناه دیوارهای» ترجمه کرده است. ترجمه‌ی حداد صحیح است.* در متن اصلی in der Sonne des Flußufers bei den Booten (در آفتاب ساحل رود کنار قایق‌ها) یک واحد است اما هم در ترجمه‌ی حبیبی و هم در ترجمه‌ی حداد وسطش ویرگول آمده و به دو واحد شکسته شده است.* نویسنده در همین جمله‌ی اول عبارت Im Schatten des را سه بار تکرار می‌کند و سروش حبیبی به جای انتقال این آرایه‌ی تکرار، یک بار معادل آن را «در پناه دیوارهای» گذاشته، یک بار «در سایه‌ی» و یک بار «زیرِ». در ترجمه‌ی حداد این تکرار نویسنده منتقل شده است.* مورد بعد ترجمه‌ی Salwaldes است که یعنی جنگلی/بیشه‌ای از درخت sal. حبیبی «سبزینه» را اضافه کرده و نام درخت را «زال» نوشته که ایجاد ابهام می‌کند چون در فارسی زال به معنای سپیدمو و امثالهم است. اگر هم مرادش تلفظ آلمانی نام درخت بوده باید پانویس می‌داده. اما حداد آن را به بیدستان برگردانده که غلط است. درخت بید کمترین شباهتی به درخت مذکور ندارد. اگر نخواهیم «سال» را استفاده کنیم از درخت‌های شبیه به آن مثلاً «ساج» هم هست.* در توصیف سیدارتا گفته می‌شود «...پسر خوش‌سیمای برهمن، شاهین جوان...»؛ حبیبی آن را به صورت «جره‌باز جوان، که شیرین‌رو بود و فرزند برهمن» آورده که به لحاظ ترتیب اجزا کاملاً آزاد است و کاربرد کلمات مهجور در آن هم ارتباطی با اصل متن نویسنده ندارد. حداد «فرزند برهمن، این قوش جوان» نوشته و صفت schöne (خوش‌سیما) را جا انداخته است.</description>
                <category>مترجم</category>
                <author>مترجم</author>
                <pubDate>Mon, 05 Jun 2023 14:53:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیم‌نگاهی به ترجمه‌ی فارسی «شکار مرگ» (آیرا لوین، ترجمه‌ی شهرام زرگر - نشر بیدگل)</title>
                <link>https://virgool.io/@motarjem69/%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%A2%DB%8C%D8%B1%D8%A7-%D9%84%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%B1-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D9%84-pphah62vaoqg</link>
                <description>* تقدیم نویسنده (To Phyllis) حذف شده ولی تقدیم مترجم آمده است!* ص 13: در شرح پرده‌ی اول afternoon به «بعدازظهر» و evening به «عصر» ترجمه شده، در شرح پرده‌ی دوم evening به «بعدازظهر».* ص 39 و ص 131: In For the Kill? در اولی «منتظر قتل» ترجمه شده و در دومی «کشتن برای چه؟».* ص 46-47:From the opening curtain it was so obvious that Dr. Mannheim was going to bash poor Teddy. You didn’t leave any room for doubt. I mean, the audience should suspect, yes, but they shouldn’t be absolutely certain, should they? Doesn’t that tend to diminish the suspense?«همچین که پرده بالا می‌ره کاملاً پیداست دکتر مانهایم داشته تدی بیچاره رو کتک می‌زده. هیچ مجالی برای شک باقی نمی‌ذارین. منظورم اینه که تماشاگر حق داره شک کنه، بله، نباید دربست خاطرش جمع باشه، غیر از اینه؟ این میل به تقلیل تعلیق نیست؟»- ترجمه‌ی دقیق‌تر:«همین که پرده بالا می‌ره کاملاً واضحه که دکتر مانهایم قراره تدی بیچاره رو ناکار کنه. هیچ جایی برای شک نذاشتین. منظورم اینه که تماشاگر باید مظنون بشه، بله، ولی دیگه نباید کاملاً مطمئن بشه که، این طور نیست؟ این جوری معمولاً باعث نمی‌شه تعلیق کم بشه؟* ص 48:...He gets plays in the mail very often, finished plays that are ready for production supposedly—from his agent...- برای very often به جای «خیلی وقت‌ها» معادل «گهگاه» آمده و برای his agent به جای «کارگزارش» معادل «کارگزارهای نویسنده‌ها».* ص 90:That must have been quite a welfare office.«باید دفتر خدمات اجتماعی ازش بی‌خبر باشه...»- ترجمه‌ی دقیق‌تر:«چه دفتر خدمات اجتماعی آن‌چنانی‌ای بوده.»* ص 91:I told her we were managing just fine.«بهش گفتم ما خوب از پس همه چی براومدیم.»- مترجم متوجه قاعده‌ی نقل قول غیرمستقیم نشده: آنچه نقل شده درواقع زمان حال است نه گذشته:«بهش گفتم خودمون از پس همه چی برمیایم.»* ص 93:That was very good of you.«خیلی خوبه براتون.»- ترجمه‌ی دقیق‌تر:«خیلی لطف کردید.»* ص 95:About the Supreme Court Justice I most admire [...] Frankfurter .- برای Justice به جای «قاضی» معادل «دادگاه» آمده و برای Frankfurter به جای «فرانکفورتی» معادل «فرانکورتی‌ها».* ص 109:You’re a lunatic with a death wish.«تو یه بیمار روانی عشق جنایتی.»- ترجمه‌ی دقیق‌تر:«تو یه روانی مرگ‌خواهی.»* ص 128:I’ll survive.«نامیرا می‌شم.»- ترجمه‌ی دقیق‌تر:«زنده می‌مونم.»* ص 129:No blanks as at the dear old Lyceum though—real bullets, courtesy of the Messrs. Remington.- به نظر می‌رسد مترجم متوجه این بخش نشده و برای همین کل این جملات حذف شده‌اند. ترجمه‌ی پیشنهادی:«ولی برعکسِ لایسیِم1عزیز، اینجا دیگه از فشنگ مشقی خبری نیست. گلوله‌ها واقعی‌ان؛ اهدایی شرکت رِمینگتون.»1. لایسیم نام سالن تئاتر است.* ص 143:Amsterdam police have taught me self-defence.«پلیس آمستردام خیال می‌کنه از خودم دفاع می‌کنم.»- ترجمه‌ی دقیق‌تر:«پلیس آمستردام بهم دفاع شخصی یاد داده.»*** نکته‌ی پایانی بدون شرح:در شناسنامه‌ی کتاب از جمله نام ویراستار، 2 نمونه‌خوان، مدیر تولید و دبیر مجموعه آمده است. در مقدمه‌ی مترجم هم معادل «دام/تله‌ی مرگ» برای Deathtrap «تحت‌اللفظی و شتابزده» (!) خوانده شده و در توجیه انتخاب «شکار مرگ» به شاهنامه نیز ارجاع داده شده است.</description>
                <category>مترجم</category>
                <author>مترجم</author>
                <pubDate>Sat, 20 May 2023 15:51:36 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>