<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های hamid mohajerani</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mr.mohajerani</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 13:29:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/61019/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>hamid mohajerani</title>
            <link>https://virgool.io/@mr.mohajerani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>به دیجی پی اعتماد کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mr.mohajerani/%D8%A8%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C-%D9%BE%DB%8C-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-u7mtxwckv3ps</link>
                <description>اینجا میخوام تجربه خودم ازاستفاده از خرید اعتباری دیجی پی رو براتون بگم:اول. فرایند خرید اعتباری رو و میزان زمان آن رو هیچ جای سایت پیدا نمی کنید. اینکه فرایند اعتبارسنجی بر چه مبنایی هست و چه امتیازی بگیرید تایید اعتبار می شوید. من با مشخصات سه نفر ثبت نام کردم تا نهایت یکی تایید اعتبار شد.(فرایند تایید اعتبارسنجی: چک برگشتی نداشته باشی، دیرکرد زیادی نداشته باشی و ...)دیجی پیدوم. هر مرحله ای که مورد تایید قرار نمی گرفت اصلا به شما نمی گفت که برای چی تایید نشده. مثلا من چندین بار تصویر پشت کارت ملی را اپلود کردم و هردفعه می گفت مجددا بارگذاری کنید.بعد از کلی تماس و انتظار (کلا من فکر میکنم برای تجربه ی خودم مجموعا بیش از دو ساعت پشت خط بودم طی ۱۰ الی ۲۰ تماس) متوجه شدم چون کارت ملی قدیمی است باید بجاش عکس شناسنامه و رسید کارت ملی رو جای پشت کارت ملی باید اپلود کنم!سوم. رسیدیم به مرحله ارسال چکچک حتما باید صیادی و قبل از ۱۴۰۰ باشد. این رو هیچ جا بهتون نمیگن. مگر اینکه عکس چک رو بفرستید. دو روز صبر کنید بگن تایید نشد. بعد زنگ بزنید تا بهتون بگن.از شانس خوب من اون نوع چک هم جور کردم. حالا نوبت غلط ملالغتی های چک شد. هر بار دو روز صبر میکردی تا بفهمی غلط کجاست.چهارم. خوشبختانه چک تایید شد. موقع ارسال فیزیکی چک بود.برای مایی که چک مون در شهر اصفهان بود بایستی میرفتی پست و خودت چک رو میفرستادی.تایید چکپنجم. یک هفته گذشت و هنوز در سیستم نوشته بود چک رو ارسال کنید. دوباره تماس و ایندفعه گفتند بله چک رسیده و چون اختلال بوجود اومده تاییدش زده نشده. تا سه روز بعد اعتبار به شما تعلق خواهد گرفت.ششم. الان بیش از ۱۵ روز از زمانی که چک به دستشون رسیده گذشته و هیچ اعتباری افزوده نشده. امروز تماس گرفتم کفتند اختلاله!. گفتم چقدر طول میکشه گفتند تا ۳ ماه هم طول کشیده. گفتم حقیقت رو بگید به مشتری. آیا با لیزینگ سایپا به مشکل خوردید. گفتند نه اختلاله. گفتم چه اختلالیه که ۱۵ روز طول کشیده و ممکنه ۳ ماه بشه!بعد که رفتم تو سایت دیدم فرایند ثبت نام با لیزینگ اصلی رو کلا برداشتند!هیچی درخواست عودت چک رو دادم.طرح های موجودبیش از یک ماه پیش که تصمیم گرفتم از دیجی پی استفاده کنم دلار زیر ۲۵ هزار تومان بود و من میخواستم یه لب تاپ بخرم. الان دلار بالای ۲۷ هزار تومان شده.اون موقع گزینه دومم خرید اعتباری لندو بود که هم سود کمتری داشت و هم چک لازم نداشت ولی به خاطر برند دیجی کالا رفتم سراغ دیجی پی.امیدوارم این نوشته به درد کسانی که میخوان خرید اعتباری انجام بدن بخوره و دیجی پی هم فرایندهاش رو اصلاح کنه#دیجیپی #دیجیـپی #digipay #digi_pay #digilala #خریدـاعتباری #اعتبار #لندو #دیجیـکالا</description>
                <category>hamid mohajerani</category>
                <author>hamid mohajerani</author>
                <pubDate>Thu, 16 Sep 2021 12:36:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سختی های کارآفرینی!</title>
                <link>https://virgool.io/mashvercast/%D8%B3%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-ku6fhhfwfuxb</link>
                <description>خیلی ها دوست دارند کارآفرین بشوند اما همه کارآفرین نمی شوند!خیلی ها هم دوست دارند یک کارآفرین خاص بشنوند اما باز هم نمی شوند!در این اپیزود مشورکست در مورد نشدن های کارآفرینی صحبت می کنیم.سختی های کارآفرینی!تیزر اپیزود پنجم پادکست مشورکست https://www.namayesh.com/v/wt04 اگه دوست دارید این تجربیات را بشنوید می تونید پادکست مشورکست را از یکی از پلتفرم های زیر گوش کنید.شنوتوکست باکسگوگل پادکستاپل پادکستتهران پادکستسعی می کنم به مرور زمان متن پیاده سازی شده پادکست را در این جا منتشر کنم.</description>
                <category>hamid mohajerani</category>
                <author>hamid mohajerani</author>
                <pubDate>Thu, 28 May 2020 00:53:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شراکت های زن و شوهری</title>
                <link>https://virgool.io/mashvercast/%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%87%D9%85-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-ry0422qj0qsv</link>
                <description>اگه دنبال یک شریک یا هم بنیانگذار توی کارتون هستید باید حواستون رو خیلی جمع کنید!اگه قراره که همسرتون شریک کاری شما شود باید حواستون رو دو چندان جمع کنید!! شراکت ما دو نفر قصه ی این اپیزود مشورکست هست.زن و شوهر به عنوان همبنیانگذار
در این قسمت علاوه بر خاطراتی و اتفاقاتی که برای ما دو نفر حین شریک شدن یا هم بنیانگذاری پیش اومد در مورد این موضوع بحث میشه که اساسا زمانی که به دنبال یک کوفاندر می گردید باید چه نکاتی رو رعایت کنید.اگه دوست دارید این تجربیات را بشنوید می تونید پادکست را از یکی از پلتفرم های زیر گوش کنید.شنوتوکست باکس (CastBox)گوگل پادکستاپل پادکستتهران پادکستسعی می کنم به مرور زمان متن پیاده سازی شده پادکست را در این جا منتشر کنم.</description>
                <category>hamid mohajerani</category>
                <author>hamid mohajerani</author>
                <pubDate>Sun, 19 Apr 2020 19:30:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بدترین و بهترین MVP دنیا</title>
                <link>https://virgool.io/mashvercast/%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-mvp-weyngbasfzvm</link>
                <description>همه میدونیم که کسب و کارها، به ویژه استارتاپ ها ریسک بالایی دارند و معولا بیش از ۹۵ درصدشون شکست میخورند.داشتن یک محصول اولیه (MVP) بدرد بخور میتونه این ریسک رو به شدت کاهش بده و برعکس یک ام وی پی بد میتونه شما رو به خاک سیاه بشونه.کمینه محصول پذیرفتنیمعمولا مهمترین چیز در خلق کمینه محصول پذیرفتنی خوب فکر کردن و خلاقیته. اینکه چطور با ساده ترین و کم هزینه ترین راه بتونم بفهمم آدم ها محصول من (محصولی که توی ذهنمه) رو می خواهند یا نه!هیچ‌کس دوست ندارد که زمان و پول خود را صرف محصولی کند که هیچ‌کس حاضر نیست آن را خریداری کند. نظرسنجی از دیگران یکی از راه‌حل‌های این مشکل است؛ اما ازآنجایی‌که تفاوت خیلی زیادی بین حرف زدن و عمل کردن وجود دارد، این راه نمی‌تواند بازخورد خوبی به سازنده‌ها دهد؛ بنابراین ساختن یک محصول اولیه یا MVP می‌تواند کمک زیادی به شما در این مورد کند.من حمید مهاجرانی، مدیر مشورکست، استارتاپی که شکست‌خورده است و قراراست تجربه‌های خودم را از این شکست با شما در میان بگذارم. تجربه‌هایی که اگر از قبل چیزی راجع به آن می‌دانستم، شاید هیچ‌وقت کار به اینجا نمی‌رسید.MVP چیست؟MVP یا کمینه‌ی محصول پذیرفتنی که مخفف عبارت &quot;minimum viable product&quot; است، چیزی است که می‌توانید با ساخت و یا طراحی آن متوجه شوید که مخاطب محصول شمارا می‌خواهد یا خیر. درواقع یک‌جور اطمینان سنجی برای نظرسنجی است که در قسمت قبل راجع به آن صحبت کردیم. شما در MVP با معرفی بهترین و کلیدی‌ترین ارزشی که محصول شما درست می‌کند، می‌فهمید که محصول‌ نهایی‌تان قابلیت تولید و بهره‌برداری را دارد یا خیر و محصولتان را در دنیای واقعی تست می‌کنید. می‌توانید بفهمید که بازاری برای محصولتان وجود دارد یا خیر. فرضیه‌های محصولتان را بررسی کنید و حتی توانایی‌های خودتان را در ساخت آن محصول بسنجید. اصلاً ببینید که شما می‌توانید یک همچین محصولی را تولید کنید یا خیر. مثالی از MVPفرض کنید که چند سال پیش است که این نقشه‌های آنلاین و این مسائل وجود ندارد و شما می‌خواهید یک سیستم ایجاد کنید که به کمک آن سیستم افراد بتوانند رستوران‌های اطراف خودشان را پیدا کنند. خب یک MVP برای همچین محصولی چه می‌تواند باشد؟ به‌طور مثال شما می‌توانید بروید و از نقشه‌ی محله تان پرینت بگیرید و روی رستوران‌ها را علامت بزنید. حتی می‌توانید جزئیاتی راجع به رستوران‌ها، این‌که کیفیت آن‌ها چگونه است، چه نوع غذاهایی را می‌دهند و این‌گونه موارد هم در آن نقشه اضافه کنید و بعد به محلتان بروید و این نقشه‌ها را بفروشید. اگر تعداد قابل‌توجهی، این نقشه‌ها را از شما خریدند، متوجه می‌شوید که آن سیستمی که می‌خواهید بسازید احتمالا با استقبال مشتریان مواجه می‌شود. ولی اگر دیدید که به‌سختی می‌توانید محصول را بفروشید، یا اصلاً نمی‌توانید آن را بفروشید، باید در فرضیه‌های قدیمی‌تان یعنی ایده و نظرسنجی دوباره تجدیدنظر کنید و حتی شاید لازم باشد که به سراغ ایده دیگری بروید. شارژر لعنتی!یک مثال از خودم بزنم. یک مدت بود که توجه ام به خراب شدن شارژر و هندزفری خودم و بقیه جلب شده بود و در ذهن خودم به این فکر می‌کردم که چگونه می‌توانم راهی پیدا کنم که جلوی خراب شدن آن‌ها را بگیرم. یک‌راهی به ذهنم رسید و آن‌هم این بود که معمولاً شارژر و هندزفری در اثر استفاده و نگهداری نامناسب خراب می‌شود. پس اگر بتوانم محفظه برای این‌ها درست کنم‌ و افراد را وادار کنم به اینکه در این محفظه‌ها شارژر و هندزفری‌هایشان را نگهداری کنند، احتمالاً مشکل حل می‌شود. این قضیه هم برای زمانی است که خیلی از این محفظه‌های جدید درست نشده بود. شارژر لعنتی!حالا اگر من می‌خواستم که یک محفظه با ویژگی‌هایی که در ذهنم بود درست کنم، چه ده عدد و چه هزار عدد، هزینه‌بر بود و من نمی‌دانستم که اگر این هزینه را انجام دهم، پول آن برمی‌گردد یا خیر. نمی‌دانستم که مردم اصلاً به چنین محصولی نیاز دارند یا خیر. نمی‌دانستم که برای چنین نیازی‌شان حاضرند پول دهند یا خیر؛ و خب یک ایده‌ای به ذهنم رسید. من به بازار رفتم و یکسری از باکس‌هایی که به‌صورت آماده فروخته می‌شد را بررسی کرده‌ام و یکی از آن‌هایی که نزدیک بود به چیزی که در ذهنم بود پنج عدد خریداری کردم و این پنج محفظه را دستم گرفتم و به مترو رفتم و به افراد مختلف پیشنهاد می‌کردم که از این محفظه‌ها بخرند. جالب این است که من آن محفظه‌ها را به قیمت ده الی پانزده هزار تومان خریده بودم ولی قیمتی که به مشتریان پیشنهاد می‌دادم فقط پنج هزارتومان بود؛ و خب با روش خودم با مشتری صحبت می‌کردم و از آن‌ها می‌پرسیدم که تابه‌حال برای شما پیش‌آمده است که شارژر و یا هندزفری‌تان خراب شود. معمولاً همه‌ی آن‌ها یک‌بار تجربه‌ی خراب شدنشان را داشتند؛ اما اتفاق مهمی که در این کار افتاد این بود که من فقط توانستم یک عدد از آن محفظه‌ها را بفروشم. درحالی‌که من فکر می‌کردم که اگر چنین محفظه‌هایی‌ را درست کنم، مردم آن را باکله می‌خرند. من فهمیدم که مردم حاضر نیستند که برای این محفظه‌ها پول دهند یا بهتر بگویم که تعداد قابل‌توجهی که در ذهن من بود که می‌توانند برای این محفظه‌ها پول دهند، حاضر نبودند که پول دهند.محصول اولیه مشورکاما برویم به سراغ محصول خودمان یعنی مشورک!  محصول ما چه بود؟ قرار بود که یک سیستم هوشمند آموزشی درست کنیم که در آن پدر و مادرها بتوانند مشکلات و یا چالشی که با فرزندانشان دارند را بتوانند برطرف کنند. محصول چگونه کار می‌کرد؟ پدر و یا مادر وارد سیستم می‌شدند، مشکلشان را انتخاب می‌کردند و طی یک سری مراحل که هر مراحل شامل یک آموزش ویدیویی و چند عدد تمرین بود، جلو می‌رفتم تا کم‌کم مشکلشان حل شود. ما یک اجرایی آن‌ها را رصد می‌کردیم و با آن‌ها همراه بودیم و فالو‌شان می‌کردیم. منظورم از فالو کردن این بود که به آن‌هایی یادآوری می‌کردم که به‌طور مثال امروز باید این تمرین را انجام دهید، امروز باید این ویدیو رو ببینید و غیره. این محصول ای بود که در ذهن ما نبود و ایده این بود که داشتیم و خب نظرسنجی هم که اگر قسمت‌های قبل را گوش کرده باشید هم برای آن درست کردیم.اما MVP ما در رابطه با محصول چه بود؟ ما با خود گفتیم که ما برویم و یکی از مشکلات شایعی که بین پدر و مادرها با بچه‌ها بود را انتخاب کنیم. آن چیست؟ لجبازی. ما رفتیم و یکسری ویدیو تولید کردیم، یعنی یک سری ویدیو تصویربرداری کردیم و تدوین کردیم و تصمیم گرفتیم آن‌ها را در تلگرام عرضه کنیم. حالا به چه صورت؟ ما محصولمان را به دوستان و آشنایان معرفی می‌کردیم یعنی می‌گفتیم که ما محصولی داریم که لجبازی بچه‌ها را برطرف می‌کند و بابت آن باید پانزده هزار تومان پرداخت کنید. وقتی کسی این پانزده هزارتومان را پرداخت می‌کرد، ما در تلگرام چتی را با او شروع می‌کردیم و در آن چت همان چیزی که محصولمان قرار بود داشته باشد اتفاق می‌افتاد؛ یعنی ما یک ویدیو برای مشتری‌مان و یا کاربرانمان می‌فرستادیم و بعدازآن چند تمرین متناسب با ویدیو را برایشان ارسال می‌کردیم؛ و از ایشان بازخورد هم می‌گرفتیم که چه شد؟ این تمرین را انجام دادید، چه بازخوردی را گرفتید و خوب بود، بد بود و غیره ما می‌توانستیم پنج محصول را بفروشیم، پنج عدد پانزده هزار تومان.نتایج نسبتا خوباما چه اتفاقی افتاد؟ تقریباً آن پنج‌نفری که محصول را خریداری کرده بودند، فقط یک نفر تا مرحله آخر پیش رفت. البته این را بگویم آن‌یک نفری که پیش رفته بود واقعاً مشکلش تا حد قابل قبولی حل‌شده بود و ما برای اینکه این اتفاق افتاده بود برای ایشان یک هدیه هم فرستادیم. جالب است که بدانید آن‌یک نفر هم در تهران نبود و در شهر کرمان بود؛ اما بقیه یعنی آن چهار نفر، مراحل را تا آخر نرفته بودند یعنی یک الی دو مرحله‌ی بعدی، علی‌رغم این‌که ما به آن‌ها یادآوری می‌کردیم، دیگر ادامه نیافت. خب ما فکر کردیم که احتمالاً این موفقیت‌آمیز بوده است و تصمیم گرفتیم که‌ MVP خودمان را ارتقاء دهیم، یعنی باز دوباره به سراغ ساختن محصول دیگر نرفتیم. چرا؟ چون می‌خواستیم که ‌ MVPرا شبیه به آن چیزی که در ذهن ما بود، نزدیک‌تر کنیم.محصول ما قرار نبود که به‌صورت مدیریت انسانی اداره شود، محصول ما قرار بود که به‌صورت هوشمند اداره شود و کمترین تمعامل را خودمان داشته باشیم برای این‌که بتوانیم محصولمان را بزرگ کنیم. پس چه‌کاری انجام دادیم؟ ما رفتیم و یک بات تلگرام طراحی کردیم و دقیقاً همان کاری که به‌صورت دستی در تلگرام انجام می‌دادیم را این بار به بات گفتیم که انجام دهد. این ربات چه‌کاری انجام می‌داد؟ عملیات ثبت‌نام را انجام می‌داد و بعدازآن باید پرداختی صورت می‌گرفت، بعدازآن به کاربر یک آموزش داده می‌شد، آموزش را که می‌دید برایش یک پیام ارسال می‌شد و بعد از پیام چند تمرین به آن داده می‌شد و مراحل به این‌گونه طی می‌شد. این محصولمان را چگونه عرضه کردیم؟ عرضه‌ی این محصول خیلی جالب بود. ما با همکاری شهرداری یا بهتر بگویم یکی از سراهای محله، به پارک رفتیم و یک میز گذاشتیم و به خانواده‌هایی که رد می‌شدند می‌گفتیم که اگر دوست دارید بچه‌هایتان می‌توانند روی این میز نقاشی بکشند و ما نقاشی آن‌ها را تفسیر می‌کنیم. در همین حین که آن بچه نقاشی‌اش را می‌کشید، ما محصولمان را به پدر و مادر معرفی می‌کردیم و می‌گفتیم که ما همچین محصولی داریم و شما می‌توانید این محصول را با قیمت پانزده هزار تومان خریداری کنید. تازه اگر هرجایی که دیدید این محصول به درد شما نمی‌خورد ما می‌توانیم پول شمارا برگردانیم. در آن‌یک الی دو روزی که ما این‌ کار را انجام دادیم، توانستیم که ده عدد از محصول را بفروشیم. ده محصولی که کاربر برای آن پانزده هزار تومان پول پرداخت کرده است.اما تجربه قبلی که داشتیم تکرار نشد؛ یعنی تمام این ده نفر، دو سه مرحله بیشتر به جلو پیش نرفتند، چون ما این افراد را به‌واسطه‌ی پیامی که می‌فرستادند، رصد می‌کردیم؛ بنابراین هوشمند سازی یک جورهایی به کارمان لطمه می‌زد ولی در کل ما توانستیم MVP را پانزده بار بفروشیم. اشتباهات ماحال برویم به سراغ اشتباهاتی که ما داشتیم. اشتباه اولی که داشتیم ربات در مقایسه با اولی موفق نبود و ما باید این مورد را می‌فهمیدیم که خودکار کردن فرآیند شاید جواب ندهد. شاید مردم ‌دوست نداشتند که با یک بات ارتباط برقرار کنند. دوست داشتند که یک تعامل مستقیم با انسانی که حال فکر می‌کردند که یک روانشناس یا مشاور است را داشته باشند. پس ما از این نکته که هوشمند سازی می‌تواند نقطه‌ضعف کسب‌وکار ما باشد غافل شدیم. اشتباه دوم ما چه بود؟ اینکه ما اصلاً سنجش یا معیاری نداشتیم که اگر این اتفاق افتاد محصول ما جواب می‌دهد یا اگر این اتفاق افتاد محصول ما جواب نمی‌دهد. به‌طور مثال اگر این تعداد فروختیم یعنی محصول موفق است و یا اگر کمتر از این تعداد به مرحله‌ی پایانی آمدند یعنی محصول موفق نیست. اشتباه مایک معیار ذهنی داشتیم ولی معیار مشخصی که طبق آن بتوانیم اندازه‌گیری انجام دهیم و تصمیم بگیریم را نداشتیم. یعنی درواقع آن چرخه ساختن و اندازه‌گیری کردن و یادگیری را خیلی معیوب انجام می‌دادیم. ما یک‌چیزی را ساخته بودیم ولی در آن اندازه‌گیری و یادگیری در آن خیلی پایین بود. مشکل سوم چه بود؟ اینکه ما خیلی به امکانات ضروری توجه نکرده بودیم. به‌طور مثال ما می‌توانستیم روی کیفیت ویدیوهایمان متمرکز شویم. کیفیت ویدیو منظورم این نیست که ازلحاظ نور و صدا و تصویر، یعنی اتفاقاً ما روی این دو جنبه تأکید داشتیم که اولاً ویدیوهایمان کاملاً علمی باشد و دوما آن‌که خیلی باکیفیت باشد. صدای خوب داشته باشد و تصویر و نورپردازی خوبی داشته باشد. ولی به این فکر نکردیم که چگونه می‌توانیم این ویدیوها را جذاب‌تر کنیم؟ چه‌کاری انجام دهیم و چه ایده‌ای را به کار ببریم که والدین ترغیب شوند که هر دفعه بیایند و ویدیوها را تماشا کنند. چون عملاً ما داشتیم روی عادت کاربر کار می‌کردیم و می‌خواستیم که یک سری عادت‌های اشتباهی که نسبت به فرزندانشان انجام می‌دهند، تغییر دهند بهتر بود که یک جذابیتی را در خود ویدیوهایمان ایجاد می‌کردیم. ما از این غافل شدیم. این، جزء اصلی محصول ما بود؛ نه آن گیمیفیکیشنی که حالا در قسمت اول راجع به آن صحبت کردم. اشتباه چهارم ما چه بود؟ اشتباه چهارم ما این بود که ما می‌توانستیم MVP را  روی سایت وردپرسی طراحی کنیم و در آن بسته‌هایمان را بفروشیم و ببینیم که آنجا چقدر جواب می‌دهد. یعنی آنجا امکان این را داشتیم که محصولمان را در فضای مجازی به فروش برسانیم و آدم‌ها بیایند و بابت خرید یک بسته پول پرداخت کنند. چون به روش ما، مردم نمی‌دانستند که بابت چه چیزی باید پول پرداخت کنند. ولی آن‌گونه می‌توانستیم که بگوییم بیایید این بسته و پکیج را بخرید و حال اگر خواستید می‌توانیم در کنارش این تمرین‌ها را هم ارائه دهیم.خلاقیت در MVPاین کلیت تجربه من در MVP بود. من چند نکته دیگر را که فکر می‌کنم راجع به MVP خیلی لازم باشد را اینجا مطرح می‌کنم و آن‌هم این است که ما گفتیم که ‌ MVP باید یک‌چیزی شبیه به محصول باشد و یا یک نمونه اولیه‌ای از محصول باشد؛ اما ام وی پی‌هایی هستند که با ایده‌های خلاق‌تری طراحی می‌شوند و آن‌هم این است که خود محصول اصلی طراحی نمی‌شود. فقط یک محتوایی را تولید می‌کنند که آن محتوا محصول را معرفی می‌کند ولی محصولی وجود ندارد. من می‌خواهم چند مثال بزنم که چگونه می‌شود این کار را انجام داد. برای مثال شما می‌توانید یک ویدیویی که از آن محصول در ذهنتان است را بسازید و در آن ویدیو بعدازاینکه محصولتان را معرفی کردید بگویید که اگر کسی این محصول را می‌خواهد، مثلاً عدد ۱ را به فلان شماره ارسال کنند. یا ایمیلش را اینجا وارد کند. کاری که دراپ‌باکس هم انجام داد؛ یعنی دراپ‌باکس قبل از اینکه بخواهد محصولش را بسازد یک ویدیو سه‌دقیقه‌ای از آن چیزی که در ذهنش بود، ساخت و گفت هر کس این محصول را می‌خواهد ثبت‌نام کند و جالب این است که ۷۲ هزار نفر برای این‌ کار ثبت‌نام کردند. اینجا بود که آن‌ها فهمیدند که چنین محصولی واقعاً خواهان دارد. یا اگر ساختن ویدیو برای شما سخت است، شما می‌توانید از یک لندینگ پیج (صفحه‌ی فرود) استفاده کنید. در حال حاضر پلتفرم‌های مختلف وجود دارد که به شما امکان می‌دهد که بدون کد نویسی بتوانید یک‌صفحه‌ای برای خود بسازید که محصولتان را معرفی کنید و در انتها برای آن محصولی که تولید نشده بگویید که: هرکسی این محصول را می‌خواهد ایمیلش را اینجا وارد کند یا روی آن کلیک کند. کاری که بافر انجام داد. بافر یک استارتاپ بود که می‌خواست مدیریت شبکه‌های اجتماعی مثل توییتر را دست بگیرد. برای مثال اگر کاربر برای الان که ده شب است بخواهد که پیامی بزند، می‌خواهد سه نصف شب پیام بزند، تنظیم می‌کند که سه نصف شب توییت ارسال شود. وقتی می‌خواست این کار را انجام دهد یک لندینگ پیج ساخت و گفت که ما این امکانات را داریم و هرکسی خواست می‌تواند این آپشن‌ها را خریداری کند. به‌محض اینکه کسی که آن بسته را می‌خواست و کلیک می‌کرد، با یک پیامی مواجه می‌شد که نوشته بود: ما در حال حاضر داریم سخت کار می‌کنیم که تا این محصول را زودتر درست کنیم و هنوز این محصول آماده نشده است. اگر می‌خواهید که به‌محض اینکه این محصول آماده شد به شما اطلاع دهیم ایمیلتان را اینجا وارد کنید. نبا همین کار این‌ها فهمیدند که چنین نیازی وجود دارد و مشتریان به چنین محصولی رغبت نشان می‌دهند. یا به‌طور مثال با استفاده از وبلاگ! من شنیدم دیجی‌کالا حالا قبل از اینکه بخواهد استارتاپ­اش را راه‌اندازی کند بلاگی داشته است که این بلاگ محصولات الکتریکی را با همدیگر مقایسه می‌کرده است و راجع آن نظر می‌داده و بررسی می‌کرده و از این مسائل ... شما با بررسی مسیر حرکت مشتریان می‌توانید بفهمید که مشتریان این محصول را می‌خواهند یا نه. با استفاده از نرخ کلیک‌ها، نرخ اپلی کردن یا سابمیت‌هایی که صورت می‌گیرد می‌توانید بفهمید که محصول شما خواستنی است یا خیر. باز اگر بخواهیم به سمت جلو برویم شبکه‌های اجتماعی هم می‌توانند امکانات خوبی را برای شما ارائه دهند. در کنار تلگرام که می‌توانید مثلاً از ربات‌های مختلف در آن استفاده کنید، فروشگاه‌های مختلفی که دارند. فرض کنید که شما در ذهنتان فروشگاهی است که بتوانید در آن عسل بفروشید. خب به‌جای اینکه بخواهید برای آن‌یک سایت طراحی کنید، می‌توانید بیایید و یک پیج اینستاگرام بزنید و از محصولات عسلتان چند نمونه عکس بگیرید و در آن معرفی کنید و یک تبلیغات خوبی در آن انجام دهید. مشاهده کنید که این عسل اصلاً فروخته می‌شود و یا خیر. یا می‌توانید از پلتفرم‌هایی که از روش جمع سپاری است استفاده کنید؛ یعنی یک‌جورهایی بیایید و محصولتان را پیش فروشی کنید. محصولتان را معرفی کنید و بگویید که به‌طور مثال ما روی این محصول کار می‌کنیم و اگر کسی می‌خواهد الان بیاید و بخرد. کسانی که الان بخرند ۵۰ درصد تخفیف به آن‌ها خواهیم داد و یا فلان مزیت را برای آن در آینده ایجاد می‌کنیم. منظورم این است که روش‌های سخت MVP کاملاً متنوع است و این مهم است که شما چگونه می‌خواهید از آن استفاده کنید. من یک مثالی از استارتاپ زاپوس می‌زنم که یکی از برترین فروشگاه‌های فروش آنلاین کفش در سطح جهان است. هم‌بنیان‌گذار زاپوس وقتی‌که می‌خواست این کار را شروع کند، با چند فروشگاه صحبت کرد و عکس کفش‌هایی که در آن فروشگاه بود را گرفت و مشخصات آن را گرفت و در سایتش قرارداد و اگر کسی آن کفش را سفارش می‌داد، آن کفش را از فروشگاه مربوطه می‌خرید و برای مشتری می‌فرستاد؛ و در این نسخه به این نتیجه رسید که مردم چگونه به خرید کفش به‌صورت آنلاین علاقه دارد.جمع بندیمن سعی کردم که به‌صورت مختصر هم یک توضیحاتی به‌صورت MVP به شما دهم و هم تجربه‌های خودم و مشکلاتی که در MVP داشتم را با شما به اشتراک بگذارم. در پایان این نکته را هم اضافه کنم که معمولاً برای جذب سرمایه، شما به هر جا که بروید از شما یک MVP می‌خواهند یعنی می‌گویند که اکنون‌که ما می‌خواهیم به شما پول دهیم، شما MVP داشته‌اید یا خیر. پس پیشنهاد من این است که بعدازاینکه MVP را با نظرسنجی ارزیابی کردید، باید به سراغ یک MVP بروید و MVP را بسازید و به نتیجه برسید و در گام بعدی به سراغ سرمایه‌گذار بروید. معمولاً سرمایه‌گذاران چه در مرحله شتاب‌دهی و چه بعدازآن، مایل نیستند که روی یک ایده‌ای که هیچ محصول اولیه‌ای از آن وجود ندارد سرمایه‌گذاری کنند. البته این را هم بگویم که تعاریفی که سرمایه‌گذاران از MVP دارند، خیلی متفاوت است. به‌طور مثال فرض کنید که خیلی از سرمایه‌گذاران آن چیزی که در تلگرام درست کرده بودیم را MVP نمی‌دانستند. پس حواستان باشد که تعاریفی که سرمایه‌گذاران از MVP دارند توجه داشته باشید تا موفقیت شما بیشتر شود.در این اپیزود مشورکست میتونید با تجربه ی من در خلق کمینه محصول پذیرفتنی یا MVP آشنا بشید.اگه دوست دارید این تجربیات را بشنوید می تونید پادکست را از یکی از پلتفرم های زیر گوش کنید.شنوتوکست باکس (CastBox)گوگل پادکستاپل پادکستتهران پادکست </description>
                <category>hamid mohajerani</category>
                <author>hamid mohajerani</author>
                <pubDate>Fri, 27 Mar 2020 17:51:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظرسنجی کن!</title>
                <link>https://virgool.io/mashvercast/%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%AC%DB%8C-%DA%A9%D9%86-bdeawj9z3ucv</link>
                <description>درسته که شکست خوبه! شکست پیروزیه و از اینجور حرف ها...اما یادتون باشه یه آدم عمر محدودی داره و تعداد شکسته های انگشت شماری رو میتونه تجربه کنه.مهمه که شکست هامون هدف مند باشه. منظورم این نیست که برای شکست هامون برنامه ریزی داشته باشیم. شاید منظورم بهم پیوستگی مسیریه که داری تجربه می کنی...من حمید مهاجرانی هستم هم بنیانگذار و مدیر مشورک. استارتاپی که شکست خورده و من در این پادکست، تجربیاتم در مورد این شکست رو برای شما روایت می کنم.نظرسنجی کن!در این قسمت می خواهم از نظرسنجی از مشتری با شما صحبت کنم و تجربه هایم رو با شما به اشتراک بگذارم. وقتی یک ایده ی خوب به ذهنت رسید باید راجع به اون با بقیه صحبت کنی.اما چطور باید این کار رو انجام بدی تا واقعیت رو بفهمی؟!ابتدا در مورد اینکه چرا باید نظرسنجی صورت بگیرد و اگه بد صورت بگیرد چه فاجعه ای بوجود می آید.بعد از اون در مورد نحوه طراحی نظرسنجی و انتشار اون خواهم گفت.اگه دوست دارید این تجربیات را بشنوید می تونید پادکست را از یکی از پلتفرم های زیر گوش کنید.شنوتوکست باکس (CastBox)گوگل پادکستاپل پادکستتهران پادکستسعی می کنم به مرور زمان متن پیاده سازی شده پادکست را در این جا منتشر کنم.قسمت سوم پادکست مشورکستسلام به قسمت دوم مشورکست خوش‌آمدید. چون از در اینجا ما درباره شکست صحبت می‌کنیم و خب شاید از جهاتی بار روانی مثبتی برای افراد، به‌خصوص آن دسته از افرادی که در آستانه راه‌اندازی یک کسب‌وکارند، نداشته باشد، توصیه‌ای که برای شما دارم:در مسیری که در مسیری که پیش رو دارید، حتماً از منابع نشاط ­آور و امیدبخش استفاده کنید تا انرژی لازم برای پیشبرد و پیشرفت کسب‌وکارتان را کسب کنید. تا می‌توانید خودتان را سرگرم کنید و بدانید آن روزی که امیدتان را از دست بدهید آن روز، روز شکست استارت­اپ شماست.قسمت قبل راجع به ایده صحبت کردیم و در این قسمت می‌خواهیم راجع به‌راستی آزمایی ایده‌مان توسط مشتری صحبت کنیم.اگر یادتان باشد گفتیم که یک ایده خوب باید بتواند مشکلی را از مشتری‌مان برطرف کند. حالا چگونه می‌توان این را فهمید؟ با تست، از صحبت با مشتری. با نظرسنجی. تست مامانخیلی از ما این جمله را شنیده‌ایم که باید با مشتری صحبت کنیم. این توصیه خودش حرف بدی نیست، اما واقعیت این است که درنهایت به درد ما نمی‌خورد. مثل این است که یک بچه باحال مدرسه، رفیق درسخوان خودش را نصیحت کند که کمی باحال باشد. این حرف که به درد نمی‌خورد. بچه درس‌خوان می‌داند که باید باحال باشد. مشکل اینجا است که کسی وجود ندارد که به او بگوید چگونه باید باحال باشد. این جملات قسمت‌هایی از کتاب تست مامان بود. این کتاب ابزار صحبت کردن با مشتری و جهت دادن به گفتگوهایتان را یاد می‌دهد. حرف‌های کلی این کتاب این است که چگونه باید با مشتری صحبت کرد که حتی اگر آن مشتری مادر شما باشد، بتوانید به جواب‌های واقعی و درست برسید. چون می‌دانید که مادرها واقعیت را نسبت به کسب‌وکار فرزندانشان را نمی‌گویند. پرسشنامهاجازه بدید از تجربه‌ی خودم در مشورک با شما صحبت کنم. محصول ما یک سیستم آموزشی بود که قرار بود مشکلات، چالش‌ها و نگرانی والدین نسبت به فرزندان را برطرف کند. ما از همان روز اول یک پرسشنامه طراحی کردیم و آن را بین ۱۰۰ پدر و مادر توزیع کردیم. ما برای اینکه آمار جامعه‌ای را داشته باشیم یک سری از پرسشنامه‌ها را بین پدر و مادرهایی که برای کارهای اداری به بانک آمده بودند و یک‌ سری پدر و مادرهایی که بچه‌هایشان را برای تفریح به پارک آورده بودند توزیع کردیم.فارغ از آنکه سؤال‌های ما چه بود، این اولین اشتباهی بود که مرتکب شدیم و شاید تصمیم درستی نبود.محصول ما قرار بود در نهایت در وب یا موبایل ارائه شود و بهتر بود که نظرسنجی‌هایمان را به‌صورت آنلاین ارائه می‌دادیم. این‌گونه نظرسنجی را کسانی پر می‌کردند که به‌صورت بالقوه مشتریان ما بودند یعنی مثلاً پدر و مادرهایی که از تلفن همراه هوشمند استفاده می‌کنند. اما این نکته مثبتی هم برای ما داشت: ما به‌صورت مستقیم با مشتریانمان که همان والدین بودند، حول مسئله یا مشکلاتشان، به‌صورت مفصل صحبت کنیم.نتایج نظرسنجیاغلب پدر و مادرها از دست بچه‌هایشان کلافه شده بودند و دست‌کم یک مشکل و یا نگرانی در رابطه با آن‌ها داشتند. پرسشنامه ما سه سوال داشت که پدر و مادرها بعد از اینکه وارد می‌کردند که پدر هستند یا مادر، سنشان چقدر است؟ چند بچه‌دارند و سن بچه‌هایشان را مشخص کنند، باید به این سه سؤال جواب می‌دادند.سوال اول این بود که مشکل اصلی به شما با فرزندتان چیست که ما یک سری گزینه‌ها برای آن‌ها گذاشته بودیم و یک گزینه‌ای هم گذاشته بودیم که هیچ مشکلی ندارند. ۷۷% پدر و مادرها با بچه‌هایشان مشکل داشتند. سوال دوم این بود که برای حل این مشکل تابه‌حال چه‌کارهایی انجام داده‌اید و یکسری راه‌حل گذاشته بودیم. به‌طور مثال به مشاور مدرسه مراجعه کردند، به روانشناس مراجعه کرده‌اند، کتاب خواندن یا گزینه‌های دیگر. جالب است بدانید که ۸۵ درصد از والدین‌ها که با فرزندانشان مشکل داشتند از یک‌راهی استفاده کرده بودند.سوال سوم اما سؤال خوبی نبود و آن‌هم این بود که اگر اپلیکیشنی وجود داشته باشد که شمارا در رابطه با مشکلات کمک کند، از آن استفاده می‌کنید؟ و پاسخ‌هایی که گذاشته بودیم این موارد بود: نه خیلی مایل نیستم، اگر رایگان باشد شاید.اگر بدانم که مشکلم واقعاً می شود حاضرم کمی هزینه کنم.انقدر حجم موبایلم پر است که جا برای برنامه‌ی جدید ندارم. این سوال از آنجاکه خیلی مستقیم نظر کاربر را می‌خواستیم، طبق قاعده کتاب تست مامان، سؤال بدی بود.از هر ده پدر و مادر، هشت پدر و مادر با بچه‌هایشان مشکل داشتند و هفت‌تا از آن‌ها هم یک کاری انجام داده‌اند که مشکل حل شود. اما خب نتیجه این نظرسنجی خیلی جالب بود و به ما کمک خیلی بزرگی می‌کرد. ما فهمیده بودیم که از هر ده پدر و مادر، هشت پدر و مادر با بچه‌هایشان مشکل داشتند و هفت‌تا از آن‌ها هم یک کاری انجام داده‌اند که ‌که مشکل حل شود؛ یعنی آن پیش‌شرط لازم را برای ایده داشت.نکته جالب‌تر اینکه فهمیدیم مشکلاتی که همه‌شان داشتند در یک حوزه متمرکز هست؛ یعنی حدوداً ۸۰ درصد مشکلات، یک مشکلات خاص و شایعه‌ای بین والدین و بچه‌هایشان است.مثل لجبازی بچه و کم غذایی بچه و مثل استفاده بیش ‌از اندازه از گوشی‌ها و این‌گونه از موضوعات. این یعنی اینکه حوزه‌هایی که ما باید روی آن‌ها کار می‌کردیم، حوزه‌های محدودی بود. اشتباهات مااین پرسشنامه به‌صورت کلی خیلی خوب بود و به ما کمک می‌کرد تا مطمئن شویم که این مشکل وجود دارد و حتی به ما کمک می‌کرد که به سرمایه‌گذارمان ثابت کنیم که این مشکل وجود دارد و ما می‌خواهیم با محصولمان این مشکل را حل کنیم؛ اما نکته‌ای که وجود داشت این بود که به ما اطلاعات کافی در مورد طراحی محصولمان نمی‌داد. یعنی ما باید می‌فهمیدیم که دقیقاً شخصیت و رفتار مشتری‌مان چیست که با این پرسشنامه چیزی از آن مشخص نمی‌شد.پس ما دو اشتباه کردیم. یک مورد اینکه نحوه انتشار پرسشنامه خیلی غلط بود و بهتر بود که آن را به‌صورت الکترونیکی مطرح می‌کردیم و دومین مورد این بود که این پرسشنامه اطلاعات کافی در مورد طراحی محصولمان را به ما نمی‌داد و شاید بهتر بود که ما آن موقع یک پرسش‌نامه جداگانه‌ای را طراحی کردیم تا به‌واسطه آن ما بدانیم که محصولمان را چگونه باید طراحی کنیم.بازطراحی و پرسشنامه جدیدچند ماه گذشت و ما محصولمان را طراحی و تولید کردیم و آن را منتشر کردیم و متوجه شدیم که ایرادهای زیادی دارد که یک‌قسمتی از این ایرادها را در قسمت قبلی به شما گفتم؛ بنابراین تصمیم گرفتیم که محصولمان را بازطراحی کنیم. این بار سعی کردیم که آن اشتباه قبلی را تکرار نکنیم یعنی یک نظرسنجی دقیقی برای اینکه محصولمان را طراحی کنیم، ارائه دهیم. طراحی این پرسشنامه جدید تقریباً ۲ الی ۳ هفته به‌صورت متمرکز وقت من را گرفت و حدوداً ۴ درصد از بودجه کلمان را صرف او کردیم. من الان می‌خواهم راجع به این نظرسنجی و کارهایی را که برای درست کردن آن انجام دادیم را خدمتتان بگویم. این‌طوری فکر می‌کنم که اگر زمانی نیاز داشتید که نظرسنجی‌ای را طراحی کنید، خیلی جلو می‌افتید و نیازی نیست که خیلی از این سعی و خطای من را انجام دهید.من در سه قسمت راجع به این نظرسنجی صحبت می‌کنم:قسمت اول اینکه ما باید چه نظرسنجی‌ای را طراحی کنیم،قسمت دوم راجع به اینکه چگونه باید این نظرسنجی را طراحی کنیم،و قسمت سوم راجع به اینکه این نظرسنجی را چگونه منتشر کنیم. طراحی سوالاتاولین کار این است که شما اول باید تعیین کنید که به چه اطلاعاتی نیاز دارید و چه چیزی را می‌خواهید از نظرسنجی بفهمید. این موارد را برای خود لیست کنید. در مثال ما چیزهایی که ما می‌خواستیم و دنبالش بودیم، این موارد بودند پدر و مادرها چه مشکلاتی دارند؟مشکلشان چقدر جدی است؟تابه‌حال چه راه‌حل‌هایی را امتحان کرده‌اند؟آیا برای حل مشکلشان پولی هم‌خرج کرده‌اند؟هرکدام از مشتریان (یعنی پدر و مادر) در سن‌های مختلف، در سطح سواد و سطح مالی مختلف، چه رفتاری را برای حل مشکلشان انجام می‌دهند؟چند تا بچه دارند و از این‌جور سوال ها ...جواب همه این سؤال‌ها باعث می‌شد که ما دسته‌بندی‌های مختلف مشتری‌هایمان را پیدا کنیم و آن‌وقت با تمرکز روی یک یا چند نمونه از این دسته‌بندی‌ها، به این فکر کنیم که چگونه می‌توانیم مشکل را حل کنیم.این‌که ما می‌گوییم که می‌خواهیم مشکلات پدر و مادرها را با فرزندانشان را حل کنیم، خیلی کلی است. مشکل کدام؟ پدر یا مادر؟  پدر و مادرهای چندساله؟ با چه سوادی؟ با چه رفتاری؟ آیا از گوشی‌های هوشمند استفاده می‌کنند؟ آیا از شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌کنند؟ سطح مشکلاتشان چقدر است؟ حتی بیشتر از کدام برند گوشی استفاده می‌کنند؟ در کنار این اطلاعاتی که ما راجع به رفتار مشتری می‌خواستیم بدانیم، یک‌چیزهای دیگر هم می‌خواستیم بدانیم. یک‌بخشی از سؤال‌های ما مربوط می‌شد به این‌که می‌خواستیم بفهمیم که اندازه این بازار چقدر است؟ رقبای ما چه کسانی هستند؟ چه کانال‌های انتشاری برای عرضه محصولمان بهتر است؟ و یک دسته دیگر از سؤال‌هایمان مربوط به این بود که این محصولی را که می‌خواهیم طراحی کنیم، چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد؟ به‌طور مثال مشاهده کنیم که ترجیح یک کاربر در استفاده از یک سیستم آموزشی، چیست؟ آیا دوست دارد که از یادآورها و یا نوتیفیکیشن ها استفاده کنیم؟ آیا دوست دارد که آموزش‌ها را به‌صورت ویدیو دریافت کند یا به‌صورت متنی و یا صوتی؟ دوست دارند که زمان ویدیوها چقدر باشد؟ این موارد گزاره‌هایی بود که ما می‌خواستیم در مورد مشتری‌هایمان بفهمیم. وقتی این گزاره‌ها را لیست کردید، می‌توانید روی آن‌ها فکر کنید و مشاهده کنید که با چه سؤال‌های هوشمندانه‌ای می‌توانید به پاسخ این سؤال‌ها و یا گزاره‌ها برسید. حتماً لازم است که اینجا از خلاقیتتان استفاده کنید و موردی نیست که من بخواهم به شما یاد دهم. بهتر است که سؤال‌ها غیرمستقیم باشد. باز پیشنهاد می‌کنم که اگر این کتاب تست مامان را بخوانید، خیلی راحت‌تر می‌توانید این سؤال‌ها را طراحی کنید.طراحی نظرسنجیاکنون فرض می‌کنیم که این سؤال‌ها طراحی شده و میخواهیم بدانیم چگونه باید این نظرسنجی را طراحی کنیم؟ یعنی چند مورد سؤال داریم، می‌خواهیم این سؤال‌ها را در کاغذ بنویسیم و به مشتری ارائه دهیم. تلفنی می‌خواهیم با آن‌ها صحبت کنیم، حضوری با آن‌ها صحبت کنیم یا اصلاً به‌صورت الکترونیکی از آن‌ها بپرسیم.یک جواب کلی برای این سؤال که چگونه می‌خواهیم نظرسنجی‌مان را چگونه طراحی کنیم، وجود دارد و آن‌هم این است که از هر روشی که استفاده می‌کنید مهم نیست، فقط این مهم است که بتوانید نتایج تان را اندازه‌گیری کنید. از هر روشی که استفاده می‌کنیم، مهم این است که آن را اندازه‌گیری کنیم.شاید یک مصاحبه حضوری بتواند دید خیلی خوبی به شما دهد اما نتواند اطلاعات دقیق، شفاف و روشنی را بدهد. شاید هم بتواند. این مهم است که شما با چه روشی و چگونه می‌خواهید این کار را انجام دهید. به‌طور مثال وقتی ما محصولمان را منتشر کردیم، تصمیم گرفتیم که به تک‌تک مشتریانمان زنگ بزنیم و نظرشان را راجع به محصولمان بدانیم. همان‌جا یک گوگل فرم طراحی کرده بودیم و هر سؤالی که از کاربر می‌پرسیدیم، جوابش را علامت می‌زدیم. این‌گونه می‌توانستیم پاسخ کاربران را اندازه‌گیری کنیم. به‌طور مثال بفهمیم ۸۴ درصد از کاربران از این که به آن‌ها تمرین داده شود ناراضی هستند این‌گونه باید راجع به اینکه به کاربر تمرین دهیم یا نه فکر می‌کردیم. یا به‌طور مثال ۷۴ درصد از کاربران، اصلاً متوجه نشدند که باید در اپلیکیشن چه‌کاری انجام دهند. این نشان می‌دهد که رابط کاربری و  تجربه کاربری ما ایرادی دارد و باید یک فکر جدی نسبت به آن کنیم. پس این راجع به اینکه از هر روشی که استفاده می‌کنیم، مهم این است که آن را اندازه‌گیری کنیم.اما به‌طورمعمول، کسب‌وکارهایی که در حوزه‌ی آی تی طی فعالیت می‌کنند از نظرسنجی‌های الکترونیکی استفاده می‌کنند. چراکه هم کارشان را راحت‌تر می‌کند و هم بهتر و دقیق‌تر می‌توانند جواب‌هایشان را اندازه‌گیری کنند؛ و مهم‌تر هم اینکه می‌توانند سراغ کسانی بروند که به‌صورت بالقوه دارند از این ابزارها استفاده می‌کنند. مثلاً از گوشی موبایل استفاده می‌کنند. در مثال ما، ما قرار بود یک اپلیکیشن اندروید طراحی کنیم. پس قاعدتاً سؤال از کسانی که از تلفن همراه هوشمند استفاده می‌کنند، خیلی منطقی‌تر به نظر می‌رسید نسبت به کسانی که اصلاً تلفن همراه هوشمند ندارند. اصطلاحاً ما خیلی To the Point عمل می‌کردیم اگر نظرسنجی‌مان الکترونیکی بود. نظرسنجی الکترونیکیحالا با فرض اینکه ما قصد داریم یک نظرسنجی الکترونیکی طراحی کنیم، آن را باید با چه ابزاری طراحی کنیم؟ ابزارهای طراحی نظرسنجی زیادی در دنیا وجود دارند و که احتمالاً شما با گوگل فرم که رایج‌ترین آن است یا نظرسنجی تلگرام آشنا هستید. ابزارهای پیشرفته‌ی دیگر ایرانی و خارجی هم وجود دارد که امکانات بیشتری را در اختیارتان می‌گذارد که بعضی‌هایشان رایگان است و بعضی‌هایشان نیاز به پرداخت دارند. مثلاً یک مورد از رایج‌ترین ایرانی‌ها، پرس‌لاین است که می‌توانید راجع به آن در اینترنت جستجو کنید و ببینید که کارتان را راه می‌اندازد یا خیر. حتی ممکن‌ است که نظرسنجی تلگرام هم کار شما را راه بیاندازد. یعنی شما باید تصمیم بگیرید که کدام ابزار نظر‌سنجی می‌تواند برای شما کارآمد باشد. من پرسش‌نامه‌ام را با یکی از این ابزارها طراحی کردم و برای اینکه مطمئن شوم که پرسش‌نامه‌ام، پرسش‌نامه‌ی خوبی است، آن را به افراد زیادی نشان دادم. معمولاً خود آدم از یکسری نکات غافل می‌شود و متوجه آن نمی‌شود، چون‌که تعداد روزهای زیادی را درگیر سوالات بوده؛ بنابراین حتماً قبل از اینکه بخواهید نظرسنجی‌تان را منتشر کنید آن را به چند نفر نشان دهید. در این مشورت‌هایی که از دوستان گرفتم، یکی از دوستان پیشنهاد داد که اصلاً بیا و ابزار نظرسنجی را عوض کن و اما سامانه‌ای را معرفی کرد به نام ای پل. من تقریباً بعد از این پیشنهاد نشستم و یکسری از ابزارهای طراحی را باهم دیگر مقایسه کردم و به این نتیجه رسیدم که ePoll یکی از بهترین‌ها است. در ای پل شما می‌توانید بسته به عضویتتان از امکانات مختلف آن استفاده کنید. به‌طور مثال امکاناتی که برای من جالب و قابل‌توجه بود، سؤال‌های شرطی است که می‌توانید در نظرسنجی‌تان بگذارید. مثلاً اگر کاربر به این سؤال جواب داد یا مثلاً اگر کاربر به این سؤال، این جواب را داد چه اتفاقی برایش بیفتد و چه سؤالی را به آن نشان دهیم. یا حتی در ابزارهایی که مربوط به آمارتان بود. کارهای جالبی می‌توانستید انجام دهید. برای مثال شما می‌توانستید بفهمید که هر کاربر (کاربری که در این نظرسنجی شرکت کرده) چه اندازه وقت گذاشته است. مثلاً اگر یک نفر یک دقیقه وقت گذاشته بود ما آن را از آمارمان خارج می‌کردیم چون می‌دانستیم که این شخص همین‌طوری الکی آمده و به سؤال‌ها جواب داده است. من پیشنهاد می‌کنم که اگر یک روزی خواستید نظرسنجی طراحی کنید، حتماً این سامانه را ببینید.انتشار نظرسنجیاما مسئله آخر که خیلی هم مهم است و احتمالاً باید بابت آن هزینه زیادی را صرف کنید، انتشار نظرسنجی‌تان است. در این مورد روش‌ها و یا پلتفرم‌های آماده وجود ندارد و شما باید خودتان، با توجه به اینکه مشتریانتان را می‌توانید کجا پیدا کنید، نظرسنجی‌تان را منتشر کنید. این را یادتان باشد که معمولاً آدم‌ها علاقه‌ای به شرکت در نظرسنجی ندارند و شما باید برای آن‌ها محرک‌هایی را طراحی کنید. این محرک می‌تواند یک جایزه باشد.به‌طور مثال بگویید که کسانی که این پرسشنامه را کامل کنند، یک کد تخفیف ۲۰ درصدی محصول به آن‌ها می‌دهیم یا در یک قرعه‌کشی که جایزه‌اش این است شرکت داده می‌شوند. این محرک‌ها می‌توانند مالی نباشند و می‌توانند انگیزشی باشند. به‌طور مثال شما با شرکت در این نظرسنجی باعث می‌شوید که بیماران سرطانی زودتر بهبود پیدا کنند. نظرسنجی را می‌توانید در شبکه‌های اجتماعی مثل تلگرام لینکدین و توییتر منتشر کنید. من اینستا را به خاطر ماهیت اجتماعی که دارد برای اشتراک نظرسنجی توصیه نمی‌کنم. اگر نیاز به تعداد قابل‌توجهی نظرسنجی نیاز داشته باشید باید از دوستانتان بخواهید که پست شما را در شبکه‌های اجتماعی‌شان منتشر کنند و یا حتی لازم باشد که هزینه‌ای بابت تبلیغ آن در بعضی از صفحات پرداخت کنید.حتماً در پستی که استفاده می‌کنید پوستری تحریک‌کننده و یا جذاب انتخاب کنید و توضیحات کامل راجع به نظرسنجی‌تان بدهید و لینک نظرسنجی‌تان را هم قرار دهید. روش دیگری که باید برایش پول‌خرج‌کنید، استفاده از سرویس‌دهنده‌های تبلیغاتی مثل تپسل و سنجاق و یکتانت و این موارد است. این موارد یک بنر یا یک تبلیغی از نظر سنجی شما را در سایت‌ها یا اپلیکیشن‌هایی که با آن‌ها قرارداد دارند، منتشر می‌کنند. من باز پیشنهاد می‌کنم که اگر می‌خواهید از این روش استفاده کنید، از تبلیغات همسان استفاده کنید. ایمیل زدن هم برای پر کردن نظرسنجی خیلی جواب می‌دهد. معمولاً آدم‌هایی که ایمیلشان را می‌خوانند آدم‌های راغبی هستند که نظرسنجی را پر کنند؛ اما این مهم است که شما فهرستی از ایمیل‌های افراد را دارید یا مثلاً می‌خواهید از کسانی استفاده کنید که کار ایمیل مارکتینگ انجام می‌دهند. من این روش را چون خیلی روش کوری بود استفاده نکردم چون قرار بود که پدر و مادرها به سوال هایمان جواب دهند. یادتان باشد که اگر از تبلیغات استفاده می‌کنید، نباید از هر روشی استفاده کنید که کاربر نظرسنجی شما را باز ‌کند. این‌جوری صرفاً ممکن است فقط به خاطر چیزی که می‌خواهد به دست بیاورد، وارد نظرسنجی شود و خودِ نظرسنجی برایش بی‌اهمیت باشد. ما از روش‌های مختلفی برای انتشار نظرسنجی‌مان استفاده کردیم که خب خیلی از بعضی از آن‌ها جواب نگرفتیم، مثل انتشار یک پست در یک کانال تبلیغاتی! اما چیزی که ما جواب گرفتیم در نظرسنجی‌مان، یک بنر متحرکی بود که در سایت نی‌نی سایت گذاشتیم. به‌طورمعمول افرادی که به سایت نی‌نی سایت مراجعه می‌کند پدر و یا مادر هستند؛ بنابراین مشتریان ما آنجا تجمع داشتند و این توانست نظرسنجی ما را به آن حدی که می‌خواستیم برساند. اگر منابع مالی‌تان برای این کار کم است، می‌توانید جاهایی که نتایج نظرسنجی‌تان احتمالاً برای آن‌ها مهم است را پیدا کنید و به آن‌ها بگویید که ما نتایج نظرسنجی‌مان را با شما به اشتراک می‌گذاریم به شرطی که شما در انتشار نظرسنجی به ما کمک کنید. این هم یک روشی بود که می‌توان از آن استفاده کرد. یک پیشنهادی هم که یکی از دوستان به من داد، در اینجا من این را داخل پرانتز مطرح کنم که ایشان پیشنهاد داد که یک سؤال برای اعتبارسنجی‌ نظرسنجی‌تان را در سؤال‌هایتان قرار دهید. یک سؤالی که جنبه دروغ‌سنجی دارد. به‌طور مثال سؤال این باشد که کدام میوه توت‌فرنگی است؟ گزینه‌ی یک موز، گزینه‌ی دو توت‌فرنگی، گزینه‌ی سه پرتقال، با این روش شما می‌توانید بفهمید که آیا آن‌کسی که به نظرسنجی شما مراجعه کرده سؤال‌هایتان را خوانده و جواب داده یا همین‌جوری آمده و پرسشنامه شمارا پرکرده است. یا اینکه می‌توانید یکی از سؤال‌هایتان را که حتماً پر کردنی باشد و چندگزینه‌ای نباشد.هرچقدر شما بتوانید از سؤال‌های چندگزینه‌ای استفاده کنید خیلی بهتراست و کاربر انگیزه بیشتری برای ادامه دادن و جواب دادن به سؤال‌ها دارد. ولی خب می‌توانید در این میان یک سؤالی هم مثلاً باید آن را پر کند، بگذارید تا مطمئن شوید که کاربر سؤال‌ها را خوانده و جواب داده یا نه همین‌جوری جواب داده است!تعداد شرکت کنندگان در نظرسنجینکته آخر هم اینکه، چند پرسشنامه نیاز است تا بفهمیم که این نظرسنجی به‌اندازه کافی پرشده است؟ این کاملاً به خود شما بستگی دارد. البته به‌صورت معمول می‌گویند که بین ۲۰۰ تا ۵۰۰ عدد پرسشنامه باید پرشده باشد. اما یک‌چیز مهم‌تری که وجود دارد این است که پاسخ‌هایتان همگرا شده باشد. یعنی این‌که با ادامه دادن نظرسنجی‌هایتان تغییر محسوسی در پاسخ‌هایتان صورت نگیرد و فقط یک مقدار خیلی کمی، پاسخ‌هایتان بالا و پایین شود. برای ما تقریباً ۲۰۰ عدد پرسشنامه پر شد که تقریباً ۱۸۰ عدد از آن‌ها پرسشنامه‌های معتبر بودند. یک چیز دیگر که من خیلی نمی‌توانم با اطمینان راجع به آن نظر دهم، یک نسبت است که میگویند اگر این نسبت از یک عددی، به‌طور مثال سه الی چهار درصد کمتر اشد، این نظرسنجی‌تان نمی‌تواند معتبر باشد. آن هم نسبت تعداد پرسشنامه‌هایی است که به‌طور کامل پرشده نسبت به تعداد بارهایی که پرسشنامه‌هایتان به‌طورکلی بازشده.  که اگر از یک عددی کمتر باشد می‌گویند که باید نظرسنجی ادامه پیدا کند یا روش‌های عرضه و انتشارتان تغییر کند. حال چگونه باید بفهمید که چند بار پرسشنامه‌تان بازشده است. با استفاده از شمارشگرها یا ترکر‌ها و یا کوتاه کننده‌های لینک. شما با استفاده از این ابزار می‌توانید بفهمید که وقتی‌که این پرسشنامه را در فلان گروه تلگرام گذاشتند چند بار باز شده‌ است و یا  بنری که در سایت گذاشتند، چقدر بازشده است و این‌جوری می‌توانید بفهمید که کدام روش‌های انتشار مقرون‌به‌صرفه است. طولانی بودن پرسشنامهیک ایراد پرسشنامه‌ای که ما طراحی کردیم، طولانی بودن آن بود. شاید بهتر بود که قید بعضی از سؤال‌هایی که پاسخ‌هایشان برایمان مهم بود را می‌زدیم و نظرسنجی‌مان را کوتاه‌تر می‌کردیم تا تعداد پرسشنامه‌های بیشتری پر شود. ما این کار را متأسفانه نکردیم. من سعی کردم تمام مواردی که در طراحی این نظرسنجی، با آن درگیر بودم را با شما به اشتراک بگذارم. باز اگر شما سؤال یا نظری دارید می‌توانید در کامنت مطرح کنید که اگر من بلد باشم پاسخ می دهم. البته این را بگویم که اگر شما تازه با یک ایده بازی می‌کنید، شاید لازم نباشد که از یک نظرسنجی در این سطح استفاده کنید. شاید لازم باشد که فقط با چند نفر گفتگو کنید اما زمانی ‌که شما به‌صورت جدی می‌خواهید وارد طراحی یک ایده شوید، وارد عملی سازی یک ایده شوید، لازم است که یک نظرسنجی حرفه‌ای و دقیق طراحی کنید تا هم خودتان را قانع کنید که آیا این محصول را بسازم و این محصول چه ویژگی‌هایی داشته باشد و هم در درجه بعد سرمایه‌گذار را قانع کنید که من طبق یک اصول و یک اندازه‌گیری‌ای دارم این کار را انجام می‌دهم و همین‌جوری این کار را انجام نمی‌دهم.</description>
                <category>hamid mohajerani</category>
                <author>hamid mohajerani</author>
                <pubDate>Thu, 12 Mar 2020 13:28:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک ایده ی بد!</title>
                <link>https://virgool.io/mashvercast/%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D8%A8%D8%AF-uperykfxe2zn</link>
                <description>تلخ ترین زمان مواجه با شکست، اون لحظه ای نیست که فهمید شکست خوردی! چون احتمالا از قبل آمادگی و پیش زمینه ای براش داشتی.معمولا شکست یک شبه اتفاق نمیافته!سخت ترین لحظه زمانیه که داری وسایلت رو جمع می کنی ...آدم هایی که ماه ها شاهد تلاش تو، نارحتی ها و خوشحالی های تو بوند می بینند که شکست خوردی و این قضیه رو سخت می کنه.من حمید مهاجرانی هم بنیانگذار استارتاپ مشورک هستم که در حال حاضر Fail  شده است. دوست داشتم تجربه های خودم که باعث این شکست شد را با شما به اشتراک بذارم که اگه احیانا قصد راه اندازی استارتاپی داشتید سر این مسائل اشتباه نکنید.یک ایده بد پادکست مشورکستاین قسمت راجع به ایده صحبت کردم و از اشتباهاتم گفتم.اگه دوست دارید این تجربیات را بشنوید می تونید پادکست را از یکی از پلتفرم های زیر گوش کنید.شنوتوکست باکس (CastBox)گوگل پادکستاپل پادکستسعی می کنم به مرور زمان متن پیاده سازی شده پادکست را در این جا منتشر کنم.قسمت اول پادکست مشورکستسخت ترین و ناراحت ترین کاری که یک استارتاپ شکست میخورد آن لحظه ای نیست که فهمیده است شکست خورده است چون اصلاً شکست یک شبه اتفاق نمی افتد. احتمالاً از قبل پیش زمینه‌ای برای این شکست به وجود آمده است. سخت ترین لحظه، آن زمانی است که اسباب کشی میکنید و وسایل تان را جمع می‌کنید. اگر در فضای کار اشتراک باشید، این اتفاق سخت‌تر است. افرادی که ماهها، سالها، روزها، سختی های شما و تلاش شما را دیده‌اند، می‌بینند که شما شکست خورده اید،این مسئله را سخت‌تر می‌کند.من حمید مهاجرانی، قرار است در مشورکست، تجربه های خودم را در کسب و کار، با شما به اشتراک بگذارم. تجربه هایی که اگر از قبل چیزی راجع به آنها می دانستم، شاید هیچ وقت این اتفاق برایم نمی افتاد. من کی هستم؟خوب برای اینکه یک بک گراند از من داشته باشید، دوست دارم که خیلی کوتاه خودم را معرفی کنم.من ۲۸ سال سن دارم و در دانشگاه تهران مهندسی شیمی خوانده‌ام، بعد از آن به سربازی رفتم و اکنون سه سال است که متاهل هستم و تخصص اصلی‌ام در مستندسازی و به طور کلی تر در فضای رسانه هست. احتمالاً در بعضی از قسمت ها، از برخی از افراد که در این کار به من کمک کردند، استفاده می‌کنم و با تجربیات آنها هم آشنا می شوید. شکستشاید فکر کنید که زیاد خوب نیست که با شکست شروع کنیم. اما من یک نکته راجع به این قضیه دارم و آن این است که با شکست است که آدم رشد می‌کند و و می تواند به موفقیت برسد.شاید فکر کنید که این کمی کلیشه‌ای باشد، ولی اگر من با همین اطلاعات به عقب برمیگشتم، احتمالاً یا دیرتر با شکست مواجه می شدم و یا به موفقیت می رسیدم. دلیل اصلی تولید این پادکست این است که اگر آدمهایی خواستند مثل من کاری را شروع کنند، این تجربه‌ها را همراه خود داشته باشند تا احتمال شکست‌شان پایین بیاید و خودشان را آماده کنند تا با چالش‌های مهم‌تری دست و پنجه نرم کنند.معمولاً آدم های شکست خورده، خیلی از تجربه های خود صحبت نمی کنند. البته خیلی از شکست خورده ها بعداً به موفقیت می‌رسند،اما چون سرشان شلوغ است، احتمالاً موفق نشوند که در فرصتی مانند تولید پادکست، بنشیند و با دقت از جزئیات شکستشان، از عواملی که باعث این شکست شده و از تجربه هایشان بگویند. ایدهبرای این که این صحبت‌ها منسجم‌تر شوند، من تصمیم دارم که در هر قسمت پادکست، به یک موضوع بپردازم و به واسطه‌ی آن موضوع تجربیاتم را با شما به اشتراک بگذارم. در این قسمت می خواهم با شما راجب به یک ایده صحبت کنم. چیزی که مشورک در آن ضربه بزرگی خورد. احتمالاً شما در مورد یک ایده خوب که باید چه خصوصیاتی داشته باشد یا چه خصوصیاتی نداشته باشد اطلاع کافی داشته باشید. برای همین اول از همه من به سراغ تجربیات خودم میروم و در انتها برای کسانی که دوست دارند در این زمینه اطلاعاتی داشته باشند، یک سری اطلاعات هم خواهم داد. پس بخش اول این پادکست است راجع به تجربیات من نسبت به یک ایده است و بخش دوم اطلاعات کلی نسبت به ایده و اینکه اساساً باید چه خصوصیاتی داشته باشد، است.ویژگی ها ایدهیکی از ویژگی‌های مهم هر ایده، ساده بودن آن است یا اگر بخواهم بهتر بگویم، یک ایده باید باید این قابلیت را داشته باشد که هرچقدر آن را ساده کنید، باز هم یک ایده باقی بماند. پیچیدگی یک ایده باعث می شود که شما از اصل قضیه غافل شوید. وقتی که ایده تان پیچیده می شود، شما در بخش های مختلف کسب و کارتان را با مشکل مواجه می شوید. چون نمی توانید ایده تان را دقیقاً مطرح کنید تا یک هم تیمی پیدا کنید، یا برای جذب یک سرمایه سخت است که ایده تان را منتقل کنید یا با فرض اینکه این دو اتفاق افتاد، وقتی می‌خواهید محصولتان را به مشتری ها معرفی کنید، احتمالاً فرآیند سختی را پیش رو دارید. بعضی از ایده ها علیرغم آنکه ذاتاً و پیچیده هستند ولی قابلیت این را دارند که ساده سازی شوند و در مراحل ابتدایی به یک ایده کوچک‌تر تبدیل شوند. ما با این پیش‌فرض به سراغ محصول‌مان رفتیم تا محصول‌مان را بسازیم. ایده ی ما از کجا شکل گرفت؟اول از همه می‌خواهم راجع به شکل گیری ایده‌ام با شما صحبت کنم. همسر من در دانشگاه مشاوره می خواند و به غیر از آن در دو مدرسه هم کار مشاوره انجام می دهد و کم و بیش با کیس ها و اتفاقاتی که ‏اساتیدشان مطرح می کنند یا برای خودش اتفاق افتاده است، آشنا هستند.خود من هم یک دوره‌ای نیاز پیدا کردم که به یک مشاوره مراجعه کنم تا بتوانم مشکلی که داشتم را حل کنم. من و همسرم با هم‌ تحلیل کردیم و مشاهده کردیم که ۷۰ الی ۸۰ درصد مراجعاتی که به یک مشاوره یا روانشناس انجام می‌گیرد یک سیکل تکراری دارند. یعنی چه؟ یعنی اگر یک نفر به روانشناس مراجعه کند و اختلال خاصی نداشته باشد این فرایند انجام میشود: اول از همه مشاور خوب به صحبت های شما گوش می دهد بعد با شما همدلی می کند بعد از آن به شما یک مهارت یا تکنیکی را آموزش می دهد و بعد از آن هم به شما یک تمرین می دهد و از شما می خواهد که به این تمرین تا جلسه بعد عمل کنید. البته باز هم تاکید کنم که این اتفاق در مواردی می افتد که آن فرد مراجعه کننده اختلال خاصی نداشته باشد و صرفاً یک مشکل داشته باشد که در اکثر موارد این‌گونه است. یا اگر دقیقا بخواهم بگویم معمولاً افرادی که به مشاوره یا روانشناس مراجعه می کنند، در مورد آن مشکلی که به روانشناس یا مشاوره مراجعه کردند اختلالی ندارند. البته معمولا با اختلالات دیگری روبرو باشند که مشاور می‌تواند آنها را تشخیص دهد و در آینده درمان آنها را هم درمان کند. ما پیش خودمان گفتیم که اگر بتوانیم این فرایند تکراری را به صورت هوشمند در آوریم، دیگر افراد لازم نباشند که وقت و هزینه صرف کنند. در کنار این افراد زیادی در جامعه وجود دارند که اصلاً مراجعه به روانشناس یا مشاوره را عیب می دانند. فکر می کنند که افرادی که دیوانه هستند باید به روانشناس مراجعه کنند. اگر ما می توانستیم این ایده را پیاده سازی کنیم قاعدتاً قشر زیادی از جامعه که دوست ندارند خودشان را وارد فرایند مشاوره کنند، به صورت ناخودآگاه وارد این فرآیند می شدند و به صورت کلی این اتفاق باعث می شد که سلامت روانی جامعه افزایش پیدا کند.ساده سازی ایده ما باید از بین بخش‌های مختلف ایده‌مان، یک قسمتی که ارزش بیشتری را ایجاد می‌کرد، برای اجرا شدن‌اش، پول کمتری را نیاز داشت و رقیب کمتری را در آن حوزه داشتیم، یک قسمتی را انتخاب می کردیم و این یک بخش ساده سازی است. ما قسمت آموزش را انتخاب کردیم یعنی تصمیم گرفتیم که آن فرآیند آموزش را انجام دهیم. باز هم این خیلی گسترده بود یعنی اینکه ما باید تصمیم می گرفتیم که آموزش های مان در چه حوزه ای باشد؟  فردی باشد، حوزه زناشویی باشد یا مثلا در حوزه کودک و نوجوان باشد و خوب این کار را خیلی وسیع می‌کرد. پس دوباره دست به ساده سازی زدیم و آموزش هایی که در حوزه کودک و نوجوان بود را انتخاب کردیم. از آنجایی که معمولاً کودک و نوجوان وقتی مشکل دارند، خودش به مشاور مراجعه نمی کنند (معمولاً این پدر و مادرها هستند که به خاطر مشکلات بچه های شان و یا چالش هایی که برای آنها ایجاد می کنند به مشاوره مراجعه می کنند.) تصمیم گرفتیم که آموزش مان به والدین باشد. ایده یک خطی ما این بود. ما قرار است با ایجاد یک سیستم مدیریت آموزش، مشکلات شایع بین والدین و فرزندان را حل کنیم. پس قرار شد که دست به تولید یک سیستم مدیریت آموزش کنیم. ما هر کاری که می خواستیم انجام دهیم را با این شاخص می‌سنجیدیم. یعنی اگر می خواستی تبلیغ کنیم، اگر می خواستیم جذب سرمایه کنیم، مطرح می‌کردیم که ایده ما این است: ما می‌خواهیم یک سیستم مدیریت آموزش در حوزه ای که گفتیم ایجاد کنیم. این مسئله نکته مثبتش اینجا بود که باعث می شد که حواسمان پرت نشود و دقیقا بدانیم که ما قرار است چه چیزی را درست کنیم. اما اشتباهی که کردیم طراحی آن سیستم بود. ما به جای آنکه یک سیستم آموزشی ساده طراحی کنیم، به سراغ طراحی یک سیستم پیچیده رفتیم. دلیل آن هم این بود که با خود گفتیم ما به سراغ سیستم هایی که در دنیا جواب داده‌اند را بررسی کنیم و در کنارش یک خلاقیت هم ایجاد کردیم و همه‌ی این موارد باعث شد که آن چیزی که میخواستیم طراحی کنیم پیچیده شود. نکته دیگری هم که باید اضافه کنم این است که ما حتی در فهم این که سیستم‌های آموزشی در دنیا چگونه فعالیت می کنند، باز دچار مشکل شدیم. یعنی ما می‌خواستیم که سیستم گیمیفیکیشن را در سیستم مان پیاده کنیم ، اما در فهم سیستم گیمی فیکیشن دچار کژفهمی شدیم و تقریباً یک پوسته ای از گیمیفیکیشن را برداشتیم.معرفی محصولبرای اینکه فهم درستی از محصولی که تولید کردیم را داشته باشید می خواهم محصولمان را برای شما معرفی کنم: پدر و مادر که مشتریان ما بودند وارد سیستم می شدند. ما طی یک گفتگو بوسیله ربات، جنسیت و سن فرزندانشان را متوجه می شدیم و و طی آن، مشکلات شایعی که در آن سن و جنس وجود داشت را برای آنها نمایش می‌دادیم. پدر و مادر یکی از آن مشکلات را انتخاب می‌کرد و وارد یک فرآیند می‌شد.این فرآیند چه بود؟ ما هر مشکل را به بخش های مختلف تقسیم کرده بودیم، یعنی اگر می گفتیم به طور مثال یک بچه‌ای لجبازی دارد، احتمالاً این لجبازی به خاطر موارد ۱ و ۲ و ۳ و ۴ و ۵ می باشد. بنابراین در هر موارد یک آموزش به پدر و مادر نمایش می‌دادیم و بعد از آن تمرین‌هایی به پدر و مادر نمایش می‌دادیم که این تمرینات حالت تعاملی داشت.به طور مثال به پدر و مادر می گفتیم که شما امشب این کار را انجام بدهید و گزارش آن را برای ما ارسال کنید.اما این همه ماجرا نبود. ما هر کدام از کارهایی که پدر و مادر انجام می دادند یک امتیاز برایشان در نظر می‌گرفتیم و به آن ها می گفتیم که شما با جمع کردن این امتیازها جایزه ای را برای شما تعیین میکنیم که به جایی می روید و آن را تحویل می گیرید. و خب این طراحی، محصول را برای ما پیچیده تر می کرد.شکست ایده تقریباً ۴ الی ۵ ماه از ایده گذشت و ما محصولی را طراحی کرده بودیم که این ویژگی‌ها را داشت. اما کارمان را خیلی سخت کرده بود. یعنی تولید این محصول خیلی زمان‌بر بود، خیلی طول کشید. ما در ارائه و معرفی این محصول به سرمایه گذار لکنت داشتیم چون این محصول ما محصول خیلی پیچیده‌ای بود. معمولاً خود سرمایه‌گذاران هم یک واکنش هایی نشان میدادند. وقتی که می خواستیم محصولمان را به مشتریان معرفی کنیم، باید با آنها یک عالمه حرف میزدیم. و البته چون معرفی آن حضوری بود این اتفاق می‌افتاد. بعد از ۴ الی ۵ ماه متوجه شدیم که محصول مان را باید ساده تر از این حرف ها کنیم. و خیلی راحت نشستیم و آن را ساده‌سازی کردیم. منتها این چهار الی پنج ماهی که گذشته بود و وقت انرژی و هزینه ای که صرف شده بود، دیگر قابل بازگشت نبود. من می‌خواهم به برخی از چالش‌هایی که این محصول برای ما ایجاد کرد اشاره کنم: مثلاً شما وقتی به دنبال هم تیمی می‌خواستید بگردید، توضیح دادن این محصول سخت بود. وقتی هم تیمی پیدا کردید و میخواستید این محصول را درست کنید، باز خیلی چالش داشتید برای اینکه آن شخص فهم درستی از آن محصول داشته باشد. در مارکتینگ با مشکلاتی روبه‌رو بودیم.اگر محصول مان را ساده تر طراحی می‌کردیم ما ۴ الی ۵ ماه جلوتر می افتادیم و در نقطه‌ای که اکنون هستیم، نبودیم. می‌خواهم بگویم که هر چقدر که شود باید محصول را ساده کرد. به طور مثال فرض کنید یک موتور جستجو مثل گوگل که هزاران امکانات را به شما می دهد، آن اول کار قرار نبود که آن چیزی باشد که همه امکانات را به شما ارائه دهد. من بعضاً میبینم که بعضی ها ایده هایی دارند و آن ایده ها مشخص است که منجر به شکست خواهد شد. مثلاً فرض کنید که برنامه روبیکا که اینقدر پیچیده است و مشخص نیست که برنامه موفقی است یا برنامه شکست خورده‌ای است، بعضی‌ها می‌گویند که مانند روبیکا می‌خواهیم برنامه‌ای داشته باشیم که این ویژگی‌ها را داشته باشد. این به این سادگی نیست.ویژگی های یک ایدهراجب به تجربه هایم نسبت به ایده با شما صحبت کردم و اکنون می خواهم راجع به ایده و فهمی که از آن پیدا کرده‌ام توضیحات تکمیلی به شما ارائه دهم. اگر شما مطالعاتی درباره این داشته‌اید، دیگر لازم نیست که ادامه پادکست (متن) را گوش کنید ولی اگر دوست داشتید این موارد می‌تواند کمک زیادی به شما کند.به نظر من ایده باید دو شرط اصلی داشته باشد و یک سری ویژگی های تکمیلی که می‌تواند داشته باشد یا نداشته باشد. اما این دو شرط را به نظرم باید داشته باشد. ۱. حل مشکل یا مساله (Problme)اولین شرط این است که ایده ی شما مسئله، نیاز یا مشکلی را از افراد یا جامعه حل کند. در وهله ی اول این مهم نیست که تعداد افرادی که این مشکل را دارند تعداد زیادی است یا تعداد کمی است. به طور مثال فرض کنید که ایده‌ای مثل مسواک مشکل ۸۰ میلیون از آدم ها را حل می‌کند یا حتی می شود گفت که مشکل کل جمعیت دنیا را حل میکند. اما یک دارویی که در حوزه ی دندان پزشکی مصرف می‌شود و کار دندان پزشک را حل می‌کند، شاید کاریران خیلی کمتری را داشته باشد و اندازه بازارش کوچک‌تر باشد. اما در هر دوی این موارد یک مشکلی قرار است حل شود.معمولا به مشکل در فضای استارتاپی، problem می‌گویند و معمولا سرمایه‌گذار یا هرکس وقتی با ایده‌ی شما مواجه می‌شود، این سوال را می‌پرسد که قرار است شما چه پرابلمی را حل کنید؟ این مشکل یا این نیاز هر چقدر عمیق‌تر و اساسی‌تر باشد، ایده موفق‌تری را میتواند به همراه داشته باشد. وقتی ایده‌ی شما مسئله ی بغرنج‌تری را حل می‌کند، احتمال موفقیت بیشتری را دارد. بعضی از نیازها و مشکلات وجود دارند و معمولا مردم با آن مشکلات کنار می‌آیند. آن مشکلات مردم را به رنج و دردسر نمی‌اندازد. به گونه‌ای گلیم خود را از آب بیرون می‌کشند. اما یک‌سری از مشکلات وجود دارند که وقتی شما یه راه‌حلی برایش خلق نکنید، این مشکل به این شکل باقی می‌ماند و زندگی را سخت‌تر می‌کند. در مرحله ی بعدی می‌شود به سراغ ایده‌هایی رفت که شاید یک مشکل مستقیم را حل نمی‌کند ولی به صورت غیرمستقیم یک مشکل را حل می‌کند. برای مثال شبکه‌های اجتناعی مثل اینستا و یا فیسبوک مشکلاتی که مردم شاید به صورت مستقیم با آن در ارتباط نیستند را حل می‌کند. به طور مثال بحث نتورکینگ یا شبکه ای که انسان‌ها میتوانند با هم دیگر ایجاد کنند. یا بحث اوقات فراغتی که میتواند برای افراد ایجاد کند یا حتی اطلاعاتی که میتواند به افراد به صورت خیلی ساده‌تر بدهد.پس اگر بگوییم که قرار است شما یک نیازی را برطرف کنید، کران بالای این نیاز میتواند یک مشکلی باشد که آدم‌ها واقعا کلافه شدند و هر روز صبح که بیدار می‌شوند، غصه ی این کار را می خورند که به طور مثال من چرا باید این کار را انجام دهم؟ و پله ی بعدی و کران پایین، شامل مشکلاتی است که به طور غیر مستقیم، مردم با آن مواجه هستند و اگر از آنها بپرسید، شاید خیلی متوجه نشوند.چگونه بفهمیم چه مشکلی وجود دارد؟نکته ی خیلی مهمی که وجود دارد این است که شما چگونه می‌خواهید بفهمید که این مشکل، این نیاز وجود دارد؟ احتمالا اولین راهکار این باشد که شما بین مردم بروید و با مردم به صورت واقعی صحبت کنید. اما مواظب باشید که این کار خطرات زبادی را دارد. احتمالاً شما اگر روش درستی را برای فهمیدن این موضوع بکار نبرید، دچار اشتباه می‌شوید. مثلا فکر می کنید که چه مشکلی وجود دارد و حال اگر این محصول را بسازم همه برای رفع مشکلاشان از محصول من استفاده می‌کنند. در صورتی که شاید شما اشتباها متوجه شدید که این مشکل وجود دارد. به نظر من وقتی با مردم صحبت کردید، خوب راجب به این فکر کنید که آیا این مشکل واقعا وجود دارد یا خیر. می‌توانید از شواهدی استفاده کنید. می‌توانید به صورت غیرمستقیم با مردم صحبت کنید که در بخش‌های بعدی به طور مفصل راجب به آن بیشتر صحبت خواهیم کرد. (نظرسنجی کن!)مقیاس پذیری ایده۲. مقیاس پذیری (Scalability)ویژگی دوم که باید یک ایده داشته باشد، مقیاس‌پذیر بودن آن است. البته ما در مورد کسب و کارهای نوپا صحبت می‌کنیم، راجب به استارتاپ‌ها صحبت می‌کنیم و نه راجب یک کسب و کار سنتی. یک کسب و کار سنتی وقتی که متوجه می‌شود کشور برای اقامت توریست‌ها با کمبود جا مواجه است، می‌رود و اقامتگاه می‌سازد ولی یک ایده و کسب و کار نوپا فکر می‌کند که چگونه میشود با کمترین هزینه و بیشترین نوآوری مشکل اقامتگاه را حل کرد. به طور مثال، میتواند این ایده را داشته باشد که احتمالا اتاق‌ها و خانه‌های زیادی در کشور وجود دارد و ما اگر بتوانیم این اتاق‌ها را به طریقی در اختیار توریست ‌ها قرار دهیم، ناخودآگاه مشکل کمبود اقامتگاه را حل می‌کنیم. در صورتی‌که در کسب و کار سنتی، اگر شما اقامتگاه بسازید معلوم نیست که به سوددهی می‌رسد و بعد چند سال می‌رسد. شما حداکثر چند اقامتگاه می‌توانید در کشور بسازید؟ بنابراین ایده‌ای که به آن فکر می‌کنید و میخواهید آن را عملیاتی کنید، باید قابلیت این را داشته باشد که به سادگی قابلیت گسترش داشته باشد، قابلیت تکثیر داشته باشد. این تکثیر می‌تواند در شهرها و کشورهای مختلف باشد‌ اما ذاتا باید این قابلیت را داشته باشد که تکثیر شود.۳ و ۴ و ... سایر ویژگی هاچند مورد ویژگی که به نظر من اگر یک ایده داشته باشد، به نظرم آن ایده یک ایده‌ی خوب میشود این موارد است. یکی سادگی که در اول پادکست مشورکست(متن) به صورت مفصل در مورد اینکه که اگر یک ایده نداشته باشد چه بلاهایی که میتواند سر کسانی که این ایده را داشتند در بیاورد حرف زدیم. بحث دوم این است که آن کسی که این ایده را مطرح می‌کند و قرار است آن ایده را عملیاتی کنید، خودش با آن چالش، مسئله و مشکل درگیر شود. به طور مثال در مثال کسب و کار ما، ما قرار است خدماتی را به پدر و مادر ارائه دهیم در صورتی که من خودم یک پدر نیستم و درک درست و دقیقی شاید از پدر بودن نداشته باشم. هر چقدر هم که بخواهم تحقیق کنم و کارهایی کنم که این درک را پیدا کنم ولی تهش من پدر نیستم و نمیدونم که واقعا پدر بودن چه مفهومی را دارد. ویژگی دیگری که فکر میکنم در ایده مهم است، این است که اندازه بازار قابل توجهی را داشته باشد. این اندازه بازار میتواند هم به تعداد مشتریان بازار باشد، هم میتواند به لحاظ حجم مالی‌ای که آن بازار دارد، باشد. اگر شما به سراغ ایده هایی بروید که حجم بازار خیلی بزرگی را دارد، قاعدتا راحت تر می توانید سهمی از آن پیدا کنید. و اگر بخواهم بهتر بگویم این است که شما با سهم خیلی خیلی کم از آن بازار، می‌توانید به درآمد قابل توجهی برسید. البته این نکته را هم نباید فراموش کنید که اگر اندازه بازاری بزرگ است، به همان اندازه هم رقیب در آن بازار وجود دارد و کار شما را سخت‌تر می‌کند. اما به صورت کلی میتوانید به سراغ بازارهایی بروید که به صورت سنتی اداره می‌شود و حجم بزرگی را دارد و هنوز رقیب های جدیدی به آن ورود نکرده است.ویژگی دیگری که می‌تواند یک ایده را خوب و متمایز کند این است که آن ایده دارای خلاقیت و نوآوری باشد. وقتی که ایده‌ی شما خلاقیت و نوآوری دارد، همه ی کسانی‌که ایده‌ی شما را می‌شنوند، بهت زده می‌شوند. مشتریانی که با محصول شا مواجه می شوند به حاطر ایده‌ای که داشتید، شما را ستایش می‌کنند و مهم‌تر از همه این خلاقیت و نوآوری می‌تواند در بخش‌های مختلف کسب و کارتان تزریق شود. می تواند در بخش تبلیغ‌هایتان، بخش بازریابی تان، در بخش طراحی محصولتان و غیره خودش را تزریق کند و همیشه با شما همراه باشد. در مقابلش اگر شما نوآوری نداشته باشید احتمالا دچار تکرار خوهید شد و به سراغ اید‌ه‌هایی می‌روید که به صورت مکرر ساخته شده‌اند، مثل تاکسی اینترنتی. و مورد آخر که فکر میکنم یک ایده باید داشته باشد این است که کسی که این ایده‌ را پیاده می‌کند، در آن حوزه تخصص داشته باشد. یعنی اگر ایده‌ی شما یه ایده‌ی فناورانه است، احتمالا شما تخصصتان در حوزه نرم افزار یا IT باشد. اگر ایده‌ی شما در حوزه‌ی رسانه است، شما باید در رسانه تخصص داشته باشید. البته بعضی از کسب و کارها تخصص های مختلفی را می‌خواهد اما شما باید بدانید که آن هسته‌ی اصلی کسب و کارتان چیست و آیا شما در آن زمینه تخصص دارید یا خیر. بقیه‌ی آن حوزه‌های دیگر که هسته‌ی اصلی نیست، شما می‌توانید تخصص پیدا کنید و یا با هزینه‌ی کمتر آن را توسعه دهید.</description>
                <category>hamid mohajerani</category>
                <author>hamid mohajerani</author>
                <pubDate>Sat, 29 Feb 2020 15:16:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تغییر آدرس انتشارات</title>
                <link>https://virgool.io/@mr.mohajerani/%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%A2%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-lpqgtyq4lpan</link>
                <description>سلام دوستانآدرس انتشارات ما تغییر کرده است.لطفا ما را در ویرگول از آدرس انتشارات زیر دنبال نمایید: https://virgool.io/mashverak مشورک با تهیه و انتشار جدیدترین مطالب مربوط به کودک و نوجوان سعی در آگاهی بخشی به شما پدر و مادر عزیز است. تیم تولید محتوای مشورک که گروهی از متخصصان حوزه روانشناسی هستند با استفاده از منابع روز دنیا و ترجمه آن، مطالبی دقیق و کاربردی در مورد فررزند شما در اختیارتان می گذارد.</description>
                <category>hamid mohajerani</category>
                <author>hamid mohajerani</author>
                <pubDate>Tue, 14 Jan 2020 20:28:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظرسنجی والدین</title>
                <link>https://virgool.io/@mr.mohajerani/%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%AC%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-fiyuypzuj0uw</link>
                <description>پدر و مادر عزیزما در حال تولید و توسعه یک اپلیکیشن به نام مشورک هستیم که به والدین در تربیت و حل مشکلاتشون کمک می کند.باعث خوشحالیه که با شرکت در این نظرسنجی به ما کمک کنید.اگر این امکان برای شما فراهم است آن را با سایرین به اشتراک بگذارید.لینک نظرسنجینظرسنجی والدین
</description>
                <category>hamid mohajerani</category>
                <author>hamid mohajerani</author>
                <pubDate>Mon, 09 Dec 2019 11:24:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویرگول و دیگر هیچ ...</title>
                <link>https://virgool.io/@mr.mohajerani/%D9%85%D8%B4%D9%88%D8%B1%DA%A9-%D9%88-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%86-pyw44vgz9hss</link>
                <description>وقتی که کسب و کارمان (مشورک) را شروع کردیم دنبال پلتفرمی بودیم که بتونیم به عنوان بلاگ ازش استفاده کنیم و تمرکز مون رو بر توسعه کسب و کار و اپلیکیشنی که میخواستیم تولید کنیم بذاریم.البته این رو بگم بعد از برون سپاری طراحی بلاگمون و صرف هزینه و نارضایتی از کار به این نتیجه رسیدیم.یکی از دوستان خوب ما ویرگول را به ما معرفی کرد و امکان ایجاد انتشارات آن را و اینکه چیزی مثل مدیوم است.مشورک و ویرگولهمان موقع شماره ی آقای آجودانیان را از یک طریق پیدا کردم و ایشان به صورت کامل در رابطه با ایجاد یک انتشارات، مزیت و معایب و برنامشون برای توسعه این بخش را برای من توضیح دادند و ما را ویرگولی کردند.در این مدت مطالب ما بازدید خیلی زیادی داشت در صورتی که اگر میخواستیم بلاگ خودمون رو داشته باشیم این امر به زودی محقق نمیشد! و مطالبمون و کلمات کلیدیمون به خوبی ایندکس شد.تمام برنامه هایی که ایشون برای توسعه شون وعده داده بودند یکی یکی محقق شد و در آینده هم ادامه دارد.اما خب حالا که تونستیم بلاگ مشورک رو داشته و تقریبا مجبوریم حرفه ای تر روی مباحث سئو و مارکتینگ کار کنیم مجبور شدیم از این جا مهاجرت کنیم. البته قطعا اینجا را از دست نمیدیم و مطالب مشورک رو با چند روز تاخیر در اینجا منتشر می کنیم.این پست هم نوشته شد تا به نحوی از خدمات این مجموعه تشکر شده باشه :)</description>
                <category>hamid mohajerani</category>
                <author>hamid mohajerani</author>
                <pubDate>Mon, 09 Dec 2019 11:04:28 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>