<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آقای میم نون</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mr_mn</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 16:14:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>آقای میم نون</title>
            <link>https://virgool.io/@mr_mn</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شروع یک فروپاشی روانی</title>
                <link>https://virgool.io/@mr_mn/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-gupfvaetfkms</link>
                <description>روزای اخر عمرش،  تمام فکر و ذکرش بچگیش شده بودبا اینکه هیچوقت حافظه بلند مدت خوبی نداشت و هیچ چیزی از اون دوران یادش نبودولی بازم یه حسی بهش تداعی می کرد که، اون موقع خوشحالی و خنده اش واقعی بوده و هرچی دغدغه و فکر در سر کوچیکه پر تخیلیش داشته الکی....فکر مشوش و آشفته اش را جمع کرد و  خیلی آهسته همراه با حس ترس از واقعیت، با چشمانی مملو از هراس آیینه مقابلش را نگریست، مردی را دید با اینکه چهره اش واقعا پیر نبود، اما غم هزاران سال تناسخ خیلی عمیق داخل گودی چشماش هک بود.انگار مرد داخل آیینه رو سالها بود می‌شناخت، انگار دقیقا هر روز باهاش حرف می‌زده، انگار هر روز این چرخه رو تکرار می‌کردهاما هیچ چیزی به یاد نمی آوردامان از فراموشی که گاه نعمت آدمیست و گاه خفت او.....اینقدر غرق در ایینه شده بود، و اینقدر دقیق نگاه می‌کرد که گویی تمام ذهن فروپاشیده اش را داشت درون آینه میریختو در این فروپاشی عقلانی فقط به دنبال تکه خاطره ای خوب برای....یادش نمی آمد برای چه دنبال چه می گشت اصلاحتی دیگر واقعیت آیینه را هم بیاد نمی آوردو فقط در این لحظاترو به رویشتصویر مردی دست در دست با کودکی در حال حرکت به پارکی را می‌دیدو پشت سرشتصویر مردی گریان از عذاب حلقه آویز کردن کودکی آشناو هیچ خاطره ای نیز به یاد نداشت....پی نوشتاراگر به گذشته و کودکیم برگردم، کدوم مرد دستمو می‌گیره؟.کاش تمام شود گردش افکار بی معنایم</description>
                <category>آقای میم نون</category>
                <author>آقای میم نون</author>
                <pubDate>Sun, 28 Nov 2021 00:42:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصه های شبانه</title>
                <link>https://virgool.io/@mr_mn/%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-ndn1xtmlmehv</link>
                <description>هزار بار دیگر هم اگر قصه ای برایت بگویمعاقبتش جز به غصه ختم نخواهد شدای زیبای من، تو که می دانیمن زاییده تفکری بودم که آبستن از افکار خود شده بودپس ای خوب منبه دنبال خوشبختی در خیال من نباشچرا که تخیل ام بن بست تمام خوبی شده است</description>
                <category>آقای میم نون</category>
                <author>آقای میم نون</author>
                <pubDate>Mon, 05 Oct 2020 23:45:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرایش چشم</title>
                <link>https://virgool.io/@mr_mn/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%DA%86%D8%B4%D9%85-kme2qc0gcj3g</link>
                <description>نقدی بر چشمهایمخون تنها رنگی است که اگر سرمه اش باشدبر چشمانم خواهم کشیدتا همواره نشئگی و سرخوشی بوی گل‌ در سرم بماندو باورم را درباره حقیقتِ بودن، دستکاری کند-پ.نرنگی شدن یک پست در صفحه من به معنای بازشدن چشم سوم است</description>
                <category>آقای میم نون</category>
                <author>آقای میم نون</author>
                <pubDate>Mon, 28 Sep 2020 22:35:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برزخی به نام زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@mr_mn/%D8%A8%D8%B1%D8%B2%D8%AE%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-jodjtcx8htyn</link>
                <description>حس بدی به نام زیستنآنقدر به جایز الخطا بودن اعتقاد داشتمکه از طول عمر اشتباهاتم غافل شدمگمراه از آنکه من مخلوق خالقی هستم که برای پنهان کردن خطاهایش وعده ای طولانی تر از عمرشان داده استپی نوشتار:▪️آدم ها به تداوم شناختی که از تو دارند اشتباهاتت را نادیده می گيرند ولی از یاد نمی برند▪️فردایی که وعده داده اند به ما، تنها یک حواس پرتی ساده است از امروزی که در آن به اسارت می گذرانیم?حقیقت وجودت شاید فراموش شود ولی اشتباهاتت هرگز پس انسان قادر به خطاست نه جایز به آن?</description>
                <category>آقای میم نون</category>
                <author>آقای میم نون</author>
                <pubDate>Thu, 03 Sep 2020 21:00:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرخه بی انتها</title>
                <link>https://virgool.io/@mr_mn/%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%87-%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%87%D8%A7-ykigdyo32laf</link>
                <description>چه فلسفه عجیب و بی معناییست این زندگیما به دنیا می آییم، یاد می گیریم، زندگی می کنیم و در انتها بی انکه برایمان چیزی بماند می رویمو باز تکرار می شوییمآنقدر تکرار می شوییم تا نقطه شروع این چرخه را از یاد ببریمو در میانه راه به رستگاری و آینده چشم بدوزیمبی آنکه بیاد داشته باشیم این چرخه فقط به شروع ختم خواهد شدپی نوشتار:مرگ دروغیست که تولد را باور پذیر و دل نشین می کند فقط</description>
                <category>آقای میم نون</category>
                <author>آقای میم نون</author>
                <pubDate>Sun, 30 Aug 2020 00:02:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانه امن من</title>
                <link>https://virgool.io/@mr_mn/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%85%D9%86-%D9%85%D9%86-qw151wuknpzq</link>
                <description>⁦⚪گاهی از یاد می برم که چرا در خانه امن زندگی می کنماخر نه فراری هستم و نه شاهد هیچ جرمی بوده اممن یک خانه امن دارم:۱. برای جلوگیری از ورود کسانی که با اشتیاق و غلیان شدید احساسات به کمک من راه می افتند۲.برای جلوگیری از خروج احمقانه خودم از خودم وقتی که حس می کنم عشقی که پیش رویم ایستاده واقعیستو۳. برای جلوگیری از دخول آدم های خوب به آن ، تا که دلشان را دیگر نتوانم بشکنم⁦?️⁩خانه امن من جاییست که میزان زیادی از تفکرم بر تخیلم  پیروز گشته است⁦?️⁩نه مکان دارد نه حتی نما و نه حتی سقففقط خط قرمزی است برای نجات دیگران از دیوانه درون من?پی نوشتار:⚫کسانی که مثل من آرزوی مرگ دارند نباید از یاد ببرند که هر دوست هر آشنا و حتی هر سلامی در لحظه پریدن مثل باری از آهن‌ بر دوش آنها سنگینی خواهد کرد مرسی از کسایی که ندونسته منو تنها گذاشتن و زحمتم رو کم کردن#بخش_روانتیمارستان</description>
                <category>آقای میم نون</category>
                <author>آقای میم نون</author>
                <pubDate>Wed, 26 Aug 2020 01:43:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۶۳ متر، دیدگاه</title>
                <link>https://virgool.io/@mr_mn/%DB%B6%DB%B3-%D9%85%D8%AA%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-be4dad7atowx</link>
                <description>از دید من،  که در دور ترین نقطه از میدان از ترس ادم های دیگر نشسته ام اندازه آزادی ۶۰ سانتی متر استو از دید تو که زیر آن ایستاده ای ۶۳ متربرای من معنای ازادی انقدر مبهم است که خود بدنم را به زندان تبدیل کرده ام اما برای تو معنای تمام انقلاب های رنگی. را دارداین افکار،،،،،،، تمام روز. ها و کا زندگی من بودو زمانی فهمیدم ازادی همیشه اندازه اش ثابت است و جایی که این سالها می ایستادم ان را مشخص نمی کرد تنها توهمی از اندازه به من می داد، انقدر دیر شده بود که حتی دیگر نمی دانستم که فرد کناری ام چرا به برج وسط میدان نگاه می کندو من او بودم یا او من می شودتجلی دیدار ماست ارتفاع پ.ن۱:این نوشته فقط برای ان کسانیست که تنها، ترسیده و همواره شرمنده دور تر از ادم های دیگر زندگی را می نگرندزیرا تجربه ای که هیچکس نباید داشته باشد.را زندگی کردندپ. ن۲:همه بد ها بد نیستندادم ها را لحظات،  اشتباهات و جایگاهشان انها را بد نام گذاری می کنددر دور میدان و وسطش بد خیلی تفاوت دارد</description>
                <category>آقای میم نون</category>
                <author>آقای میم نون</author>
                <pubDate>Tue, 24 Mar 2020 02:38:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وجود یا وجوب مسئله این است</title>
                <link>https://virgool.io/@mr_mn/%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%DB%8C%D8%A7-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-og4xxgvosy5s</link>
                <description>یک بوق ممتد و صدای گوش خراش کشتی الیزابت که ۵۴ امین سالگرد دریانوردی اش را امسال فقط با من جشن می گیرد . که به من یادم بیاورد که ۵۴ سال است من به یکنواختی زندگی و این کشی عادت کرده ام حتی وقتی داد میزمد حمله یا که پسرکی ترک.رویش شیرینی می فروشد. حالا که دقیق فکر.می.کنم من ۵۰ سال است که هیچکدام را نمی بینم نه فریاد خونی نه با خنده نشاطی.خوبی ۵۰ سال کار در قسمت سوخت این است که دیگر نه تنها خودت هم تعریفی.از.خودت نداری بلک.دیگرام هم دیگر تعریفی از.وجودت ندارنداین بار صدای.فریاد خیلی بلند بود ناگهان یکی داد زد الیزابت به خواب فرورفت خداروشکر که همه تخلیه شده بودندایجاد ما منجر به ایجاب ماست#ابزورد_افسرده </description>
                <category>آقای میم نون</category>
                <author>آقای میم نون</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jan 2020 10:21:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنیای خاکستری</title>
                <link>https://virgool.io/@mr_mn/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B3-wbovo8f0s1uq</link>
                <description>تایجیتو، نماد سنتی نشان‌گر نیروهای ین و یانگ#تائو باوران، در همهٔ پدیده‌ها و اشیاء غیر ایستا در جهان هستی، دو اصل متضاد ولی مکمل وجود دارد.تا اینکه ما ابزورد ها پای بر جهان نهادیم و دیگر نه یین بود نه یانگیپس تنها رنگی که می پرستیدیم خاکستری مطلق بودودر مقابل این همه اکتشاف یین و یانگما در یافتیم بیهوده در بدی دنبال خوبی و در خوبی دنبال بدی نگردیماقتضایی بودن انسان هاست که یین و یانگ انها می شودادم ها نه بد هستند نه خوب فقط فکرشان وادارشان می کند یکی از این انها را انتخاب کنندپینوشت ها:همه ی ادم ها خاکستری اند حتی منیک ابزورد هیرومی دونه دنیا خوب و بد نداره و همه چیز بستگی به وسعت دید اون از دنیای خاکستریه خودش داره</description>
                <category>آقای میم نون</category>
                <author>آقای میم نون</author>
                <pubDate>Sat, 20 Apr 2019 22:50:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرا بسوزان ای نمرود</title>
                <link>https://virgool.io/@mr_mn/%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D9%86%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%AF-brd8jnr8qadv</link>
                <description>اتش نمرود رحم نداردمرا در اتش نمرود بسوزانیدمن ابراهیم‌نیستمتبدیل به واقعیت خواهم شدپ.ن چگونه می توان در اتش نسوختمعجزه از آن کسانیست که چشم بر واقعیت بسته اندوگرنه این زندگی ظرفیتی برای این همه ظرافت نداره</description>
                <category>آقای میم نون</category>
                <author>آقای میم نون</author>
                <pubDate>Tue, 09 Apr 2019 22:17:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید مطالب من در سال ۹۷</title>
                <link>https://virgool.io/@mr_mn/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B7-snmqga7h0vbc</link>
                <description>من در سال گذشته، در مجموع ۷ مقاله در ویرگول منتشر کردم. در طول این سال مقالات من ۳۲ مرتبه لایک شدند و ۱۸ نظر نیز بر روی آن‌ها ارسال شد. با مطالعه این مقالات، ۷ نفر تصمیم گرفتند تا من را در ویرگول دنبال کنند تا از مقالات بعدی من باخبر شوند.مخاطبیندر طول این سال، مقالات من توسط ۵۳۲ نفر در ویرگول مطالعه شده است. مدت زمانی که این افراد در حال مطالعه‌ی آن‌ها بوده‌اند برابر با ۲۰,۹۰۶ ثانیه است. اگر فرض کنیم در حال حاضر جمعیت ایران ۸۰ میلیون نفر است، این یعنی من توانسته‌ام سرانه مطالعه کشورم ایران را ۰/۰۰۰۲۶۱ ثانیه افزایش دهم. شاید بتوانیم این عدد را به «اثر پروانه‌ای» تشبیه کنیم؛ چرا که هر کدام از نویسندگان در ویرگول توانسته‌ایم عددی کوچک را به سرانه مطالعه کشور اضافه کنیم اما مجموعِ تک تکِ این اعداد، یک عدد بزرگ شده است. من در کنار سایر کاربرانِ ویرگول توانستیم در سال ۹۷، سرانه مطالعه ایران را ۴/۱۲۲۳۴۳ ثانیه افزایش دهیم.می‌توانیم برای سال ۹۸، اتفاقات بزرگتری را رقم بزنیم.ویدیوی آمار مخاطبین من را ببینید: https://cdn.virgool.io/annual-report-97/pqzg3h91xbqk-LGYV.mp4 </description>
                <category>آقای میم نون</category>
                <author>آقای میم نون</author>
                <pubDate>Fri, 29 Mar 2019 07:50:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عیدانه</title>
                <link>https://virgool.io/@mr_mn/%D8%B9%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-olcnyoogjcqr</link>
                <description>روزهای سالی که گذشت دیگر تکرار نمی شودواین بدین معناست که دیگر دیروزی در کار نیست پس تمام گذشته ام را در امروز خلاصه خواهم کردتا تا که هروز یاد اوری ام کند فردایی که نیامده هدیه ای نیست از امروزی که برای تخریب ان دیروز را گذراندم نه دیروز خاطره است نه فردا یک راز نه امروز یک هدیه این کتاب هم که عکسشو گذاشتم خوب بود شما هم بخونید شاید واسه شما هم خوب باشه</description>
                <category>آقای میم نون</category>
                <author>آقای میم نون</author>
                <pubDate>Wed, 20 Mar 2019 03:04:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>و هیچ پایانی در کار نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@mr_mn/%D9%88-%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-bhsvvdgxvr9u</link>
                <description>دیوار های خط خطیناگهان از خواب می پرمو یادم می اید دیشب جان خود را گرفته بودمپس از اندکی فکر شک می کنم که شاید من در خواب خودم را کشته امولی نمی فهمم که چرا اینقدر واقعی می میرم هر شبشاید واقعا می میرمشاید مرگ هم دیگر پایان زندگی نیستو شاید هم من اسیر در شهوت ثانیه های تکراری شدم شاید هم این باشد عذاب دائمی منپینوشت:هیچگاه نفهمیدم من شاپرکی هستم که دیشب در خواب دید انسان شده یا که انسانی که شبش خواب شاپرکی را دید</description>
                <category>آقای میم نون</category>
                <author>آقای میم نون</author>
                <pubDate>Tue, 19 Feb 2019 00:28:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ای هیچ برای هیچ بر هیچ‌ مپیچ</title>
                <link>https://virgool.io/@mr_mn/%D8%A7%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86-%D8%A8%D8%B1-%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%85%D9%BE%DB%8C%DA%86-wlf8mhqcqcz9</link>
                <description>عتیغه جاتی از جنس روزگارای درد توام‌درمان در بستر ناکامی و ای یاد توام مونس در گوشه تنهاییاین وسایل برای کسی که نمی ارزه به جز منواسه منی که هر تکه اش یه سری ادم رو یادم میاره که باید بودن ولی نیستن دیگهکاش می شد الان اوردوز فکری نمی کردم و اسماشون یادم میومدولی حیف که‌قرار گذاشتم‌ با خودم از گذشته بگذرمراستی چرا دقیقا  هر سال ۱۸ بهمن یاد یکیشون می افتم که زندگیم رو هم بهشت کرد و هم جهنمهمونی که خدام شد ولی خدایی کردن بلد نبودهمونی که خدام شد ولی خدایی کردن بلد امروز‌قبول دارم همش‌تقصیر من اخرین تکه ی این پازلجالبه دیگه نمی‌ترسم‌ که بگم مقصر همه ی تنهایی هام‌خودم بودم و هستم و خواهم‌بوداگر یه‌روز فهمیدی که اشتباه ها از تو بوده تو رابطه لااقل به خودت راستشو بگو که غم باد نگیری از حق به جانب بودنامروز‌فقط یه ارزو دارم کاش اونم یاد من کنه به دلش لااقل یه لبخنند سردزمستونی بشینه (یا چرت پرت گفتن ها و خل بازی‌هامون  بهش‌بگین کا غم باشد این‌ بغض ولی خفه نشداخیش‌ بعد ۳ سال سبک شدم حرف  بهش‌بگین کا غم باشد این‌ بغض ولی خفه نشدولی خفه نشد</description>
                <category>آقای میم نون</category>
                <author>آقای میم نون</author>
                <pubDate>Thu, 07 Feb 2019 14:31:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غصه های بی صاحب بغض های بی معنا</title>
                <link>https://virgool.io/@mr_mn/%D8%BA%D8%B5%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8-%D8%A8%D8%BA%D8%B6-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-khnkbrjqm1mb</link>
                <description>.تو تمام منیسالهاست دوست دارم از این شهر برومولی همواره شک دارم که رفتن چاره ی این درماندگیست یا که ماندن در این عذابچه عجیب مردمانی هستیم ما وقتی در اوج خوش بختی باشیم تازه می فهمیم که بیچارگی تنها دست اویز زنده ماندن ماستاگر خدایی باشد شاید به همین دلیل افسردگان را خوشبخت نمی کندچون می داند ما در خوشبختی خودکشی می کنمچون می داند ما در خوشبختی خودکشی می پ.ن هرکسی یه نقطه فراری داره نقطه ی فرار منم همین کناره هاستحال می فهمم چرا خدا من را برای بی صاحب نماندن غصه ها افرید</description>
                <category>آقای میم نون</category>
                <author>آقای میم نون</author>
                <pubDate>Fri, 25 Jan 2019 01:36:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگیه دگرون یک دیوانه</title>
                <link>https://virgool.io/@mr_mn/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%87-%D8%AF%DA%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%AF-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D9%84%D9%86%D9%87-ua3z3fekqof7</link>
                <description>بیا بیرون ای شاه پریان مناگر از دوچیز مطمئن بودم می توانستم ترسم را کنار بزنم و با جراتی که از اخرین حقیقتی که از ذهن رفته من بلند می شدخودم را به دست مرگ می سپاردمان دوچیز این بود هیچوقت دیگر در هیچی بعدی زندگی نخواهم کرد و اگرم زندگی کنم باید مطمئن بودم که در تولدی دوباره باز هم سرنوشت مارا بهم گره می زنداولی برای رهاییست و دومی برای جبران اشتباهاتم ولی حیف این تبلور شاعرانه در زندگی اعداد و ارقامی من معنایی ندارد دیگر#خودکشی #مرگ #نهیلیسم #ابزورد #ابزوردیسم #قهرمانان_و_گورها #کامو #آلبرکامو  #من #تو #ما #نمیشویم پ.ن هرکسی یه نقطه فراری داره نقطه ی فرار منم همین کناره هاست#خر_خود_منم</description>
                <category>آقای میم نون</category>
                <author>آقای میم نون</author>
                <pubDate>Thu, 27 Dec 2018 00:01:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شجاعت</title>
                <link>https://virgool.io/@mr_mn/%D8%B4%D8%AC%D8%A7%D8%B9%D8%AA-lbts1jpnadvw</link>
                <description>لحظه اخرچه نادان مردمانی هستیم ما که شجاعترین افرادمان لقب ترس می دهیمخودکشی اندوخته ای از شجاعت هزار ساله انسان است کسی که خودکشی می کند خودش دست از زندگی می کشد و وابسته ی این دنیای مادی نیستو امید دارد خدایی نباید .... اگرم بود کمی منصفانه تصمیم بگیرد این انتخاب شجاعدوری از خودکشی کار ترسو ها نیست.... ترسو ها زندگی می کنند تا زنده بمانند .... تلاش می کنند تا اگر مردند باز هم زنده بمانندولی یک ابزورد می میرد که دیگه هیچ شوددوری از دنیاپ.ن من جدیدا ترسو شدم .... ولی خودمو باز می سازمتخلیه زجراور افکارو دوباره یک ابزورد هیرو خواهم گشپ.ن۲ جبر و اختیار هم اش کشک خاله اس وگرنه.........خدا به مرگ من چیکار داره</description>
                <category>آقای میم نون</category>
                <author>آقای میم نون</author>
                <pubDate>Fri, 16 Nov 2018 23:05:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه کسی گفت تناسخ دروغ است</title>
                <link>https://virgool.io/@mr_mn/%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D8%AA%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-jcpmbeovz8bm</link>
                <description>he goes to sun.از وقتی یادم هست آقای نون همیشه غمگین بودلبش می تونسته بخنده ها ولی مشکل از چشماش بود که هیچوقت یاریش نمی کردهمیشه یه کوله بار از دلتنگی رو با خودش به دوش می‌کشید که به بهونه ی اونا بتونه زندگی رو ادامه بدهاقای نون روزی که مرد هم خیلی عجیب بود مرگ همه تا به اون روز با پایان تموم شده بود ولی وقتی اقای نون مرد، من به دنیا اومدم آدمی که سعی کرد با تنفر بهونه های اقای نون رو از بین ببره تا یه جایی هم موفق شدم، ولی خب منم ترس های خودم رو داشتم ترس از درد کشیدن ، ترس از پریدن، ترس از خون پس منم موفق نشدحالا کم کم نوبته اقای میم هست ینی من ، که بمیرم و اقای بعدی جامو بگیره و بتونه تموم کنه این روزگار خفت بار زندگیمون رو......  به یکی که خیلی دوستش داشتم گفته بودم یه بارمن دوست خیلی خوبی ام ولی یار نهچه کسی گفته بود که تناسخ وجود ندارد</description>
                <category>آقای میم نون</category>
                <author>آقای میم نون</author>
                <pubDate>Thu, 13 Sep 2018 05:19:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صدای خنده های پسرک راضی از مرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@mr_mn/%D9%BE%D8%B3%D8%B1%DA%A9-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87-cln1fzxbfxsy</link>
                <description> همیشه از اینکه یک لباس نیم تنه بر جسمم بپوشانند عصبی می شدم ، مخصوصا وقتی که قرار است که در جایی جا به جایم کنند قبلا با چشم هایم خودم محمد قصاب و رضا سگ پذز رو ( و هرچی ادم پلشت دیگه رو) توش اینور و اونور کرده بودن ،وقتی وارد تابوتم شدم همه چیز با تصوراتم فرق داشت ، همیشه فکر می کردم که مابقی انسان ها برای زنده موندن و در اومدن از تابوت تلاش بکنن ولی زهی خیال باطل هیچ اثری از تلاش نبود ، فقط و فقط یک چوب صیغلی و صاف با یک تکان ناگهانی به خودم اومدم ، راستش اول فکر کرد کردم عروج است البته به جهنم ولی ، ولی با اولین صدای دعایی که آمد صدای قهقه ای ام ان قدر بالا رفت که فکر کردم چندتا از عزاداران ثانیه ای ساکت شدند و بعد از چند دقیقه باز یک از خدا بی خبری میانداری رو شروع کرد و گفتشفیع ِ او بشود،شخص ِ ختم الانبیا/لااله الا الله آخه لامصب من اگه شفیع می خواستم که قبل خودکشی زندگیم رو رنگی نمی کردم ، نه حالا که چهارتا ادم بدتر از نکیر و منکر دارن هی چپ و راستم می کنندُرود ِ حق به وی و،عاشقان مرتضی/لااله الا اللهاینو که گفت خنده ام گرفت ، یادم اومد با مرتضی علی فامیل بودم ، پسر خوبی بود ها ولی باچه ها بدی بر خوردش اخری هابه حقّ فاطمه آن،عصمت ربّ اعلا/لااله الا الله کرامتی بنما یا،امام ِ مجتبی/لااله الا اللهداشتم گوش می کردم که زودتر تموم شه و سریعتر خاکم کنن ولی کلا با اینکه هیچکس رو قبول نداشتم به امام حسن که رسیدم گریه ام گرفت و بهش گفتم من به خاطر خودخواهی هام رفتم تو که فامیلی کمک کن وجود من پاک بشه از تموم خاطرات کسایی که دوستم دارن میون دار داشت برای خودش می خوند و جو می داد منم تصمیم گرفتم یه چرت ریز بزنم تا برسیم به نماز میترَوَد دل ِ همه ی،عاشقان کرببلا/لااله الا اللهقسم به بی کسی ِ،آن امام ِ سر جدا/لااله الا اللهبه سوز اَلعَطَش ِ،کودکان در خیمه ها/لااله الا اللهبه زینب و به رُباب،هم سه ساله هم سقّا/لااله الا اللهبه حقّ اصغر و هم،پیکر ارباً ارباً/لااله الا اللهبه حقّ قاسم و هم،جعفر و هم عبدالله/لااله الا اللهبه حقّ مُسلم و هم حُرّ و جون و عابس ها/لااله الا اللهبه حقّ ِ زینُ العِباد،یادگار نینوا/لااله الا اللهبه پنجُم و ششمین،حجُت ِ حیّ یکتا/لااله الا اللهبه کاظم و به رضا،دو گل خیر النّسا/لااله الا اللهقسم به حقّ جواد،مظهر جود و سخا/لااله الا اللهبه هادی و به حسن،دو عزیز مصطفی/لااله الا اللهبه حقّ صاحبمان،مهدی آل عبا/لااله الا اللهببند عهد وفا،با امام و شهدا/لااله الا اللهدیگه نوبت به نماز میت بود ، اخوند مسجد حسین رضا جلو و ایساده بود داشت یه چیزایی واسه خودش می گفت فکر کنم بیشترش فحش به جون من بود که تو گرم ترین روز سال مرده بودم ، نماز رو که تموم کرد ، رو کرد به مردم گفت شما حقی بر گردن میت ندارین آخه این چه سوالیه اگه داشته باشیم هم جلو این همه ادم بگیم که چی بشه ، مرده پا می شه میاد دست بوس و می گه ببخشید و من گند زدم تو زندگی شمادیگه حوصله ام دیگه داره سر می ره ، چقدر مراسمم طولانیه ، لامصبا چرا یه نخ سیگار نمی دن بهم که روحم شاد شه اه .... تو این فکر ها بود که سنگ لحد رو لاخره گذاشتن روم وقبر نچندادن کوچیکم رو با خاک پر کردند .تا قبل از اینکه قبر پر بشه می ترسیدم تکون بخورم یا حرفی بزنم ولی بعدش با صدای بلند داد زدم که آری در اخر من مردم  این من بودم که خودم را کشتم نه تویی که اسمت را قادر مطلق گذاشته بودنحال از ان روز ، هر روز و هروز و هروز این صدا را نجوای می کنمبعضی ها می گویند صدای ناله ی بید مجنون بالای قبر استبعضی ها هم می گویند صدای خنده های پسرک راضی از مرگ</description>
                <category>آقای میم نون</category>
                <author>آقای میم نون</author>
                <pubDate>Sat, 11 Aug 2018 11:50:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آغازنامه</title>
                <link>https://virgool.io/@mr_mn/%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-bbhdypkwq9wv</link>
                <description>نوشتن یکم دلنوشت بعد از مدت ها که ننوشته باشی واقعا کار سختیه مخصوصا وقتی همش در گیر کار و زندگی شده باشی و از خوشی های کوچک خیلی عقب بیافتی اما بازم شروعش حال می دهخداییش هم حال می ده</description>
                <category>آقای میم نون</category>
                <author>آقای میم نون</author>
                <pubDate>Sun, 21 Jan 2018 11:02:07 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>