<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Ramin Alizade</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mralizade</link>
        <description>طرفدار بازاریابی و دیجیتال مارکتینگ، تشکیل شده از کتاب، موسیقی بیکلام و یک فنجان چای</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 08:40:49</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/255167/avatar/7iWOAW.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Ramin Alizade</title>
            <link>https://virgool.io/@mralizade</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دورکاری یا نزدیک کاری؟ مسئله این نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@mralizade/%D8%AF%D9%88%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-bci8m3asyiwf</link>
                <description>&quot;میگفت: چند وقت پیش با مدیرعامل یکی از برندهای معروف در حوزه خرده فروشی که تبلیغاتش رو توی تلوزیون زیاد می بینیم، جلسه ای داشتم. نکته ای رو گفت که خیلی تعجب کردم. اون می گفت ما حدود 400 نفر نیرو داریم، اما هیچ کدوم از این نفرات ساعت کار مشخصی برای حضور در دفتر شرکت ندارن! اونها برای تعیین ساعت کاری خودشون کاملا آزاد هستن، چون معتقدم تخصص آدم ها باعث رشد یک مجموعه میشه، نه ساعت هایی که برای انجام کارها اختصاص میدن!&quot; دیدگاه مدیرعامل این برند نسبتا موفق، به علاوه جنگ صلح آمیزی که با مدیر خودم به خاطر دورکاری داشتم باعث شد در مورد موضوعی بنویسم که طعم اون برای اهالی کسب و کارها به خصوص کسب و کارهای دیجیتال آشناست. جنگ بر سر دورکاری یا نزدیک کاری!هر چند ریموت کار کردن یا دورکاری در نوع خودش سبک کاری پر طرفداری محسوب میشه و همین الان هم عده زیادی از قشر نیروی کار با توجه به شناختی که از خودشون دارن این مدل فعالیت رو انتخاب کردن، اما هنوز در سازمان ها و شرکت ها اختلاف نظربین کارفرما و نیروی کار بر سر دورکاری یا الزام حضور در محیط به وضوح دیده میشه، که بخش زیادی از حجم این اختلافات مربوط به جبهه کارفرماست. البته گاهی وقت ها با دور شدن از عنصر لجبازی و تمایل به توافق دوجانبه این چالش به راحتی برطرف میشه.سندروم مدیر بی قرار!برای مخالفت با دورکاری، مدیران دلایل خاص خودشون رو دارن که بعضا نشئت گرفته از حس بی اعتمادی و تجارب منفی اونها در موقعیت های قبلی بوده. اگه کارمند ما هم در زمان دورکاری شلنگ تخته بندازه یا وظایفش رو در زمان تعیین شده انجام نده، این پتانسیل رو داریم که با دورکاری به شکل سفت و سختی مخالفت کنیم. البته این مخالفت میتونه ریشه های مختلفی غیر از بی اعتمادی هم داشته باشه که تا حد زیادی بستگی به شخصیت و طرز فکر مدیران داره. مثلا مدیر من به علت دارا بودن مقادیر زیادی از هوش هیجانی، علاقه وافری به کار تیمی و شلوغ بودن محیط اطرافش داشت و به همین دلیل چندان موافق دورکاری نبود، هر چند موفق شدم به مرور زمان نظرش رو نسبت به دورکار شدن چند نفر از اعضای تیم، تغییر بدم. به هر حال اکثریت کارفرمایانِ مخالف با دورکاری تصور میکنن با دور شدن نیرو از محیط رسمی کار تمام راه های ارتباطی با مشترک مورد نظر قطع میشه و امکان پیگیری وظایف محول شده رو ندارن، یا فکر میکنن بین فاصله جغرافیایی و فیزیکی نیرو با محیط کار و میزان تعهد اون شخص به انجام وظایف تعیین شده رابطه ای وجود داره. یعنی هر چقدر یک کارمند از محیط کاری فاصله داشته باشه، به همون مقدار تعهدش نسبت به کار کمتر میشه و کم کم به جایی میرسه که دست شرکت و مدیرانش رو توی پوست گردو میذاره.آن سوی جبههاما در سمت دیگه ماجرا، پیروان و طرفداران دورکاری معتقد هستن این شیوه کاری علاوه بر اینکه هزینه های رفت و آمد رو کاهش میده، باعث ذخیره زمانی بیشتری برای انجام کارها میشه. ملاک زمان توی شهرهای شلوغ با توجه به معضل ترافیک نمود بیشتری داره. مثال بارز دست و پنجه نرم کردن با این مشکل خود من هستم که تقریبا 2 ساعت و نیم تا 3 ساعت از زمانم در مسیر رفت و آمد سپری میشه، اون هم در صورتی که با ترافیکِ بد قلق و باز نشویی مواجه نشم! فارغ از موضوع رفت و آمد،معمولا برای موافقان دورکاری سروکله زدن و ارتباط گیری با انواع و اقسام همکاران، سروصدا و رفت و آمدهای مختلف در محیط کار هم به شدت روان فرساست. به همین خاطر دور شدن از محیط کاری رو راه حل این چالش میدونن چون ریموت کار کردن، استقلال و انعطاف زمانی و مکانی بیشتری برای نیروی کار فراهم میکنه، تمرکز و بهره وری رو افزایش میده و باعث میشه تا افراد برنامه ریزی بهتری برای ایجاد تعادل بین زندگی شخصی و کاری خودشون داشته باشن. مسئله این نیست!&quot; نه اونی که ساعت 5 میره بی مسئولیته، نه اونی که تا هشت شب هست دلسوزه، ملاک های خیلی مهم تری از ساعت کاری هست!این یادداشت رو توی لینکدین خوندم. جایی که هم صنفی های من و اهالی دیجیتال مارکتینگ تجربه این مشکل رو داشتن. واقعیت اینه که اصل ماجرا به حاشیه کشیده شده! هر کسب و کاری برای رشد و رسیدن به سوددهی و اهداف کلان مالی خودش، نیاز به مدیریت درست سرمایه داره، فکر میکنم با من موافق باشین که منابع انسانی مهم ترین سرمایه هر کسب و کاری به حساب میاد. و در مدیریت درست منابع انسانی نکته حائز اهمیت اینه که، افراد رو در جایگاه و موقعیتی قرار بدیم که بیشترین بازدهی رو برای سازمان داشته باشن. اگه مدیریت یک مجموعه شرایط و لوازم مناسب و دلخواه نیروی خودش رو فراهم کنه، در نهایت سود این اقدامات به جیب سازمان واریز میشه. کاملا مشخصه که در صورتی یک نیروی کار میتونه بیشترین بازدهی رو برای یک سازمان داشته باشه که در بالاترین حد از تمرکز باشه. در نتیجه فرقی نمیکنه که افراد، توی خونه کار میکنن یا کافی شاپ یا دفتر کار! 14 ساعت در روز برای فعالیت های مربوط به سازمان وقت میذارن یا 4 ساعت! اون ها باید در زمان و مکانی که بیشترین تمرکز رو دارن فعالیت کنن. در این صورت وظایفی که به اونها سپرده شده در سریع ترین و با کیفیت ترین حالت ممکن انجام میشه. از طرف دیگه برای اینکه نیروی کار در چهارچوب مشخصی قرار بگیره و نگرانی های مدیران هم برطرف بشه، کافیه که وظایف اونها به شکل جزئی و با زمان بندی دقیق از طریق نرم افزارهای مدیریت پروژه آنلاین مثل تسکولو یا میزیتو برنامه ریزی بشه. تعیین راه های ارتباطی با مدیریت یا سرپرست هم نکته مهم دیگه ای هست که باید مورد توجه قرار بگیره. این ارتباطات میتونه به صورت تماس تصویری یا صوتی انجام بشه که طی این تماس ها وظایف انجام شده، چالش های حین انجام کار و نکات مربوطه کاملا مورد بررسی قرار میگیره.نتیجه چی شد؟در حال حاضر چیزی حدود 60 درصد از نیروی کار استرالیا به صورت دورکاری فعالیت میکنن. این رقم در کشور آمریکا هم به 42 درصد میرسه. میزان بهره وری سازمان ها در کشورهایی که نظام دورکاری دارن تا 40 درصد افزایش داشته.اما اینجا در ایران، نسخه ای برای همه وجود نداره! تخصص ها و موقعیت های شغلی مختلف، قوانین گاها دست و پا گیر سازمان ها و شرکت ها، و حتی جنس بعضی از کسب و کارها مانع از دورکاری همه افراد میشه. شاید اصلی ترین دلیلش هم نبود زیرساخت های مناسب مثل اینترنت پرسرعت، شبکه های انتقال اطلاعات و عوامل این چنینی برای اکثریت کسب و کارها باشه. با این وجود، هنوز فرهنگ دورکاری درسازمان ها، بین مدیران و صاحبان کسب و کار جا نیفتاده و شاید بهتر باشه با تعصب کمتر و بررسی بیشتری نسبت به دورکاری افراد تصمیم گیری بشه. اجرای مسالمت آمیز و دقیق این سبک از فعالیت میتونه برای هر دو طرف سودمند باشه. در آخر، خوندن دقیق کتاب کار عمیق نوشته کال نیوپورت رو به مدیران مخالف و کارمندان موافق دورکاری پیشنهاد میکنم چون معتقدم تمرکز، حلقه گمشده این روزهای زندگی کاری آدم هاست.</description>
                <category>Ramin Alizade</category>
                <author>Ramin Alizade</author>
                <pubDate>Thu, 19 Jan 2023 13:31:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کسب درآمد قانونی از طریق دزدی!</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82-%D8%AF%D8%B2%D8%AF%DB%8C-lscfidxnixvf</link>
                <description>ترفند فروشنده های حرفه ای!یه چیزی این وسط کمه! خیابون ها شلوغن و پیاده روها پر از جمعیت اما مغازه ها مملو از خالی! تو همین بلبشوی اقتصادی و قدرت خرید ضعیف ، چی میتونه یک فروشنده رو خوشحال کنه؟ یک مشتری دست به جیب که به نیت خرید اومده بازار! اما چیزی که به تورش میخوره یک مگس بیشتر نیست ! کاری که فروشنده های حرفه ای تو همین شرایط شلغم شوربای اقتصادی برای کسب درآمد انجام میدن فقط یک دزدیه! اونا به جای جواب سربالا دادن حتی به رهگذری که به قصد لذت اومده بازار، جوری دولا راست میشن که انگار مشتری ، پادشاهه! به جای بی حوصله حرف زدن و چت کردن با دوستشون، غرق نیاز مشتری میشن! تو یک جمله، اونا میدونن همه چیز از دزدیدن توجه مخاطب شروع میشه!*اولین کاری که فروشنده های حرفه ای انجام میدن، جلب توجه مخاطبه! یک برخورد و خوشامدگویی گرم! دکوراسیون جذاب! بوی خوش عطری که تو فضای فروشگاه پیچیده، موزیک ملایم، اسم جذاب برند، یا حتی یک شعار نوشته شده پشت شیشه! همه این چیزها میتونه مشتری رو در بدو ورودش به فروشگاه، میخکوب کنه !*قدم بعدی عاشق کردن مشتری هاست! مشتری ها وقتی وارد فروشگاه میشن سرگردونن! شاید دقیقا ندونن که چی میخوان! یک فروشنده حرفه ای تو این مرحله میدونه که باید کنار مشتری باشه و بهش کمک کنه تا محصول خودشو پیدا کنه! میدونه که باید راجع به محصول و نیاز مشتری بهترین اطلاعات رو بده و از مزیت های محصولش بگه! جوری که مشتری ترغیب بشه راجع به اون محصول بیشتر بدونه.*من از همین جنس واسه داداشم بردم خیلی راضی بوده! معمولا این جمله ها رو از زبون فروشنده های حرفه ای میشنویم!درست زمانی که کالارو تو دستمون گرفتیم و زیر و رو میکنیم اونا با گفتن این مدل جمله ها سعی میکنن کیفیت محصولشون رو تایید کنن و مشتری رو قلقک بدن تا این سوال رو بشنون : قیمتش چنده ؟*حالا نوبت هل دادن مشتری به سمت خریده! فروشنده در جواب سوال قبل میگه: قابل شمارو نداره، همکارها میدن 250 ولی 20 درصد تخفیف میدم چون میخوام از خریدتون راضی باشین!نتیجه؟ رضایت دو طرف! تجربه یک خرید لذت بخش برای مشتری و کسب سود برای فروشنده! همه چیز از جلب توجه شروع شد! با ایجاد علاقه و میل خواستن در مشتری ادامه پیدا کرد و به خرید یا همون اقدام ختم شد! به نظر میاد درج یک شعار خوب که نشون دهنده جوهر ذات برند و مزیت رقابتی اون برند باشه، پشت شیشه مغازه ، بهتر از اسم فروشگاه یا برند میتونه توجه مخاطب رو به خودش جلب کنه! مثل یک فروشگاه کیف و کفش چرم که شعار: &quot;تازگی روزگار ، اصالتی ماندگار&quot; رو با برچسب های بزرگ روی شیشه اش زده بود و خوندن همین یک جمله ی موزون باعث میشد خیلی ها به داخل فروشگاه نگاهی بندازن و شاید گام های بعدی.فرقی نمیکنه کسب و کار شما اینستاگرامی باشه یا برای ارائه خدمات و محصولاتتون وبسایت راه اندازی کرده باشین! سنتی باشین یا استارتاپ! استفاده از این ترفندها و توجه زیاد به توجه مخاطب، میتونه شروع یک فروش موفق باشه!</description>
                <category>Ramin Alizade</category>
                <author>Ramin Alizade</author>
                <pubDate>Fri, 18 Mar 2022 23:25:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرهنگ سازمانی اگیلوی و رفقا</title>
                <link>https://virgool.io/@mralizade/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%DA%AF%DB%8C%D9%84%D9%88%DB%8C-%D9%88-%D8%B1%D9%81%D9%82%D8%A7-lmftfbmvzmsb</link>
                <description>72 سال پیش ، دیوید اگیلوی ، پدر علم تبلیغات ، شرکتی رو به دنیا آورد که حالا با 450 شعبه در 169 شهر مختلف ، یکی از 6 آژانس تبلیغاتی بزرگ در جهان به حساب میاد . از بین همه فاکتورهایی که باعث موفقیت این شرکت شده ، شاید مهم ترین عامل ، ارزش ها و ویژگی هایی باشه که آقای تبلیغاتچی ، رفته رفته تو دل این مجموعه کاشت . و احتمالا ریشۀ این ارزش ها به مدل فرهنگ سازمانی برمیگرده . مدلی که ترنس دیل و آلن کندی اون رو طراحی کردن و معتقد بودن در این بلبشو و رقابت شدید بین کسب و کارها و سازمان های مختلف ، شرکتی برنده بازی میشه که به فرهنگ ها و آداب رسوم مردم توجه کنه و به ارزش ها پایبند باشه . اگیلوی در کتاب مشهور و محشرش به اسم&quot; اعترافات یک تبلیغاتچی&quot; 20 ویژگی مهم شرکت خودش رو بیان میکنه.ogilvy &amp; mather1) بعضی از کارمندان ما در جایی به جز این موسسه کار نکرده اند . تمام تلاش ما این است که محیط کار ، فضایی دلچسب و ایده آل داشته باشد و این نکته را سرلوحۀ برنامه های خود قرار داده ایم .2) با کارمند مثل یک انسان رفتار میکنیم . برای مثال اگر در خانواده با مشکلی رو به رو است یا با بیماری دست و پنجه نرم می کند ، او را رها نمی کنیم.3) تمام تلاش خود را به کار میگیریم که همه از استعداد هایشان نهایت بهره را ببرند و با صرف وقت و هزینۀ فراوان روی افراد سرمایه گذاری آموزشی می کنیم.4) سیستم مدیریتی ما بر اصول دموکراسی استوار است . از کاغذ بازی و امر و نهی های بی مورد خبری نیست5) به نیروهای اجرایی قدرت عمل زیادی می دهیم تا بدون قید وبند تصمیم بگیرند6) برای انسان های خوش خلق ارزش فراوانی قائلیم . هر سال کسانی را که تخصص ، تعهد و نزاکت را یکجا داشته باشند ، به عنوان کارمندان نمونه معرفی میکنیم7) طرفدار کسانی هستیم که در بحث های کاری و گفتگو با رقبا ، مشتری و مصرف کننده صادق باشند8) آنهایی که سختکوش هستند و برای رسیدن به هدف از هیچ تلاشی دریغ نمی کنند ، مورد توجه خاص قرار میگیرند .9) از دغل کاری ، قلدربازی و زرنگی های نابجا بیزاریم10) راه پیشرفت را برای همه هموار میکنیم و هیچ گونه تبعیضی قائل نمی شویم . همه از هر جنسیت ، نژاد و مذهب در نظر ما یکسان اند11) از قوم و خویش پرستی پرهیز میکنیم.فقط صلاحیت وهمت افراد باعث ترقی آنان می شود12) به مشتریانمان همان توصیه هایی را میکنیم که خودمان هم به کار می بندیم.چنین نیست که فقط به فکر منافع شخصی باشیم.13) مشتریانمان از ما بهترین کیفیت تبلیغ را می خواهند ، به همین دلیل خلاقیت را سرلوحه برنامه های خود قرار میدهیم.14) مرز بین غرور و لجبازی را به خوبی می شناسیم و از آدم های خودبزرگ بین فراری هستیم.هرگز از مشتریان خود حق انتخاب را سلب نمی کنیم.15) بسیاری از مشتریان ما در چند کشور مختلف فعالیت می کنند.به آنان اطمینان میدهیم که کیفیت کار در همه جا عالی و یکسان خواهد بود.چون تمام شعبه های ما بر اساس یک فرهنگ بر اساس یک فرهنگ و بینش اداره می شوند.16) اهمیت ویژه ای برای رازداری قائلیم.مشتریان از موسسه ای که اسرارشان را فاش می کند، بیزارند17) در فضای کاری ما دوستی حاکم است . همه افراد باهم همکار و دوست هستند18) در هر منطقه ای که فعالیت میکنیم ، به ویژگی های فرهنگی آن جامعه احترام میگذاریم و نیازهای خاص مشتریان آن حوزه را در نظر میگیریم.19) در نگارش تمام گزارش ها ، راهکارها و مدارک ، خلاصه نویسی و استفاده از الفاظ ساده و رایج را مد نظر داریم .20) یک عادت بد داریم : این که هیچ وقت از کارمان احساس رضایت کامل نمی کنیم . بدین ترتیب ، همیشه نیرویی مار را برآن میدارد که بیشتر تلاش کنیمبه نظر میاد فارغ از اینکه کسب و کار دیجیتالی داریم یا سنتی ، مدیر یک سازمان بزرگ با چند ده کارمند هستیم یا یک پیتزا فروشی وسط شهر ، حک کردن همچین ارزش ها و فرهنگ هایی روی اسکلت مجموعه مون میتونه تا حد زیادی موفقیت رو به ما نزدیک کنه ! البته به شرطی که تو اجرا ، یکی بود یکی نبود عمل نکنیم و ثابت قدم باشیم . اینکه چند درصد سازمان ها و شرکت های ایرانی به فرهنگ سازمانی و زوایای مختلفش مجهز هستن و اینکه چرا برای هر کدوم از این پارامترها یه مثال نقض در ایران میشه پیدا کرد هم بمونه برای بحث های مفصل تر بعدی ...برای علاقه مندان :کتاب فرهنگ های سازمانی – ترنس دیل و آلن کندیکتاب اعترافات یک تبلیغاتچی – دیوید اگیلوی</description>
                <category>Ramin Alizade</category>
                <author>Ramin Alizade</author>
                <pubDate>Mon, 26 Apr 2021 14:28:19 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>