<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های MrHamedr</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mrhamedr</link>
        <description>https://redl.ink/mrhamedr</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 02:54:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4922/avatar/RagMK2.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>MrHamedr</title>
            <link>https://virgool.io/@mrhamedr</link>
        </image>

                    <item>
                <title>[تیتر حاوی عبارت انگیزشی]</title>
                <link>https://virgool.io/@mrhamedr/angize-1-zlstg6oggs2d</link>
                <description>از همین فردا شروع کن.! تو میتونی.! فقط انجامش بده.!مهم نیست بقیه چه فکری درموردت میکنن.! مهم اینه که خودت چه فکری درمورد خودت میکنی.!سخت تلاش کن.! عرق بریز.! کار کن.! جون بکن تا به آرزوهات برسی.! اجازه نده آرزوهات آرزو بمونن!بیشتر ما ها توی زندگیمون با عبارت های اینچنینی مواجه شدیم. عبارات &quot;انگیزشی&quot; طور و - اغلب - زرد که تلاش میکنن ما رو به سمتی هل بدن و باعث تغییرات یک شبه درونمون بشن. تلاش میکنن چیزی که دنبالش هستی و - شاید - گمش کردی رو بهت بدن.!آره.! درست حدس زدی. صحبت درمورد یچیزه:انگیزهتو این قسمت صحبت بصورت متمرکز تر درمورد انگیزه صحبت میکنیم. دو قسمت بعد مربوط میشه به اینکه چطوری انگیزه دار/انگیزه مند بشیم. کلا بحث انگیزسانگیزه-انگیزش (Motivation) چیه؟ویکی پدیا انگیزش رو به این شکل تعریف میکنه:انگیزه یک حالت درونی است که افراد را به انجام رفتارهای هدفمند سوق می دهد.آن اغلب به عنوان نیرویی درک می شود که توضیح می دهد که چرا افراد یا حیوانات یک رفتار خاص را در یک زمان خاص شروع، ادامه می دهند یا پایان می دهند. انگیزه پدیده ای پیچیده و تعریف دقیق آن مورد مناقشه است. این در تضاد با بی انگیزگی است، که حالتی از بی تفاوتی یا بی حالی استانگیزه یک &quot;حالت درونی - mental state -&quot; هستش. انگیزه کاملا مستقل از احساسات، فکر و عمل تعریف میشه[1]. و البته میتونه تحت تاثیر باشه یا نباشه.انگیزه در راستای هدف تعریف میشه. بدون وجود هدف انگیزه نمود عملی خودشو از دست میده. و تاثیرگذاری اون متناسب با اندازه ی هدف و زمان (کوتاه/بلندمدت بودن) و البته نتیجه خواهد بودانگیزه، محرک اصلی انجام یک فعالیت خارج از چهارچوب عادته. بجز عادت؛ شاید مهمترین علت انجام یه کار توسط ما انگیزست. دقت کنین! انگیزه دلیل (علت) انجام کار نیست. بلکه ما رو به سمت انجام اون کار سوق میده (فکر کنم اولینباره این عبارتو استفاده میکردم)سوال: انگیزه از کجا میاد؟ بهتر بگم: نقطه شروع انگیزه کجاست؟ و چه چیزی باعث ایجاد انگیزه میشه؟ و در ادامه: چگونه انگیزه ایجاد یا پیدا کنیم؟انگیزه بیشترمیخوام بگم که انگیزه از خلاقیت - یا بهتر بگیم سیستم خلاق - میاد. توی دانه فیل (قسمت چهارم رو با دقت بخونین) درمورد خلاقیت گفته بودیم که:خلاقیت؛ مجموعه ای از افکار، اندیشه ها، احساسات، واکنش ها و رفتارهای بخش ناخودآگاه ماست که سیستم خلاق مغز به روش های مختلف و شکل های مختلف از اون استفاده میکنه و مارو به هدفی که از بکار گیری سیستم خلاق داریم میرسونه.خب. انگیزه قراره ما رو به انجام رفتار هدفمند سوق بده. و خلاقیت راه حلیه که ناخودآگاه به سیستم خلاق مغز در راستای هدفش میده. خب حالا اگه ما از سیستم خلاق درخواست انگیزه کنیم چی؟ سیستم خلاق میاد برای ما یه پکیج به اسم انگیزه آماده میکنه و تحویل میده. با یه تفاوت مهم: بر خلاف بقیه ی گونه های خلاقیت؛ تولید انگیزه بصورت مستقیم تموم نمیشه انگیزه یجور جریان فکری هستش که در زندگی ماها جریان داره و ما رو به سمت خواسته هامون - اصطلاحا - هل میده.با یه مثال ادامه میدم: شما یک رود رو تصور کنین که از یه نقطه شروع میشه. در ادامه رود های مختلف بهش می پیوندند و بزرگتر میشه. موانع مختلف کندترش میکنن ولی مانعش نمیشن. و در نهایت به یه دریا/دریاچه/هرچیزی میریزه.خب؟ حالا بیاین در ادامه:انگیزه واقعا چیه؟اگه مقصد رو هدف بدونیم و ناخودآگاه( و در کنارش سیستم خلاق) رو سرچشمه؛ انگیزه اون آبی هستش که از سرچشمه ها خارج میشه و ما رو به اون هدف می رسونه. ایده آل ترین حالت اینه که ما در نزدیکی هدف؛ یه &quot;رودخونه ی خیلی بزرگ&quot; داشته باشیم و این میطلبه که &quot;سرچشمه&quot; های بیشتری داشته باشیم. این ینی به مرور باید سرچشمه های بیشتری &quot;همسو با سرچشمه اصلی&quot; ایجاد کنیم. در کنارش؛ نیروی خود انگیزه برای &quot;ادامه مسیر&quot; و &quot;هدایت جریان به سمت هدف&quot; کافی نیست؛ فلذا نیاز به &quot;تلاش و مداومت&quot; در راستای &quot;رسیدن به هدف&quot; داریم که جریان به مرور شکل بگیره، در مسیر درست حرکت کنه و در نهایت به هدف برسهبخوام صحبتامون رو درمورد انگیزه خلاصه کنم به این عبارت میرسیم:انگیزه جریان فکری-احساسی محصول سیستم خلاق برای ایجاد، جهت دهی و افزایش نیروی محرکه در راستای تلاش و استمرار برای رسیدن به هدف از پیش تعیین شده می باشدخب. حالا میدونیم انگیزه چیه. وقت قدم بعدیه:انگیزه کجای سیستم خلاق قرار میگیره؟خب... احتمالا همتون با چرخه فکر/احساس/عمل آشنایی داریننوشتن عنوان برای عکس (اختیاری)یه توضیح کوتاه: اگه نقطه شروع رو فکر در نظر بگیریم؛ فکر منجر به احساس میشه. احساس منجر به عمل میشه و اون عمل منجر به فکر میشه و این چرخه ادامه داره تا وقتی که یکی از اینها متوقف بشه. مثلا جلوی احساسو بگیری.با وجود انگیزه، چرخه به این شکل در میاد ( درمورد سیستم خلاق مفصل تر اینجا و اینجا گفتیم)نوشتن عنوان برای عکس (اختیاری) خروجی سیستم خلاق یکطرفس.! کاملا درست میبینین. درسته که چرخه ی خلاقیت بسته نیست ولی خروجی نهایی سیستم خلاق یه پکیجه. با توجه به مثال بالا؛ ما وقتی محل سرچشمه رو مشخص میکنیم، جابجا کردنش انرژی واقعا زیادی از ما میگیره.! راه بهتر حذف اونه. و تولید انگیزه و کاملا درست میبینین. درسته که انگیزه عامل محرک برای هر سه مورد به حساب میاد ولی از هر سه تاشون تأثیر میگیره و این یکی از مهمترین دلایلی هستش که ماها به مرور زمان انگیزمون رو از دست میدیم.اغلب درمورد تأثیر انگیزه روی رفتار، فکر و احساسمون صحبت میکنیم. ولی از عکس ماجرا کسی خیلی چیزی نمیگه درحالی که شخصا فکر میکنم به همون اندازه مهمه: &quot;چرا ما انگیزمون رو به مرور از دست میدیم...&quot;انگیزه از کجا میاد؟بالاتر گفتیم انگیزه یه جریان فکریِ محرکه. انگیزه از ناخودآگاه میاد. و توی دانه ی فیل هم (دقیقتر اینجا) گفتیم خلاقیت (خروجی سیستم خلاق) کاملا بدلیل وجود یک نیاز تولید میشه. پس سوال درست در واقع اینه: &quot;نیاز ما به خلاقیت برای تولید انگیزه از کجا میاد؟&quot;خب... ما میدونیم هدفمون چیه؛ میدونیم که چیکار باید بکنیم؛ میدونیم که چیا برای رسیدن بهش نیاز داریم و چیا نیاز نداریم. حتی میدونیم توی ساختار فکری؛ انگیزه کجا قرار میگیره. حالا چرا حرکت نمیکنیم؟ بهش فکر کردین؟ بگم؟ گفتما...!انگیزه از &quot;نیاز به حرکت در مسیر رشد و رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده&quot; میاد. و حالا میفهمیم که چرا گاهی وقت ها با وجود موارد پایه ( هدف، مهارت و برنامه) بی انگیزه ایم. چون نیازی به حرکت نمیبینیم... همینجایی که هستیم خوبه دیگه.! پیشرفت میخوایم چیکار! خدا بزرگه.! عبارت جالب بود. &quot;نیاز به حرکت&quot;. نیاز به حرکت باعث میشه تا درجا نزنی. روند خودت رو به سمت پیشرفت حفظ کنی بدون اینکه درگیر موارد حاشیه ای تو زندگیت بشی. به طور مشابه، تمایل به حرکت بهت کمک می‌کنه تا فرصت‌های جدیدی کشف کنی، جایی که بقیه فقط مشکلات رو می‌بینن.میرسیم به مورد آخر:چگونه انگیزه ایجاد یا پیدا کنیم؟نه دیگه گول خوردی :) مورد آخر قبلی بود. این مال قسمت بعدیه. اگه انگیزه یاری کنه بزودی مینویسمش.ممنون که تا اینجا خوندی. اگه از محتوا خوشت اومد با معرفی ما به بقیه باعث میشین آدمای بیشتری از محتوا خوششون بیاد.[پایان محتوای انگیزشی - بخش اول][1].یک حالت روانی یا یک ویژگی روانی، وضعیت ذهنی یک فرد است. حالات ذهنی شامل طبقه متنوعی از جمله ادراک، تجربه درد/لذت، باور، میل، قصد، عواطف و حافظه است.انواع مختلفی از حالات ذهنی از جمله ادراک، آگاهی بدنی، فکر، باور، میل، انگیزه، قصد، مشورت، تصمیم، لذت، عاطفه، خلق و خو، تخیل و حافظه وجود دارد.</description>
                <category>MrHamedr</category>
                <author>MrHamedr</author>
                <pubDate>Tue, 07 Nov 2023 01:16:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به مشکلات لبخند بزن :)</title>
                <link>https://virgool.io/@mrhamedr/smile-to-your-problemss-qpksj8w7cjrj</link>
                <description>در مرکز هر نوآوری مهمی؛ همیشه یک ایده وجود داره. ایده ی Clarence Birdseye در رابطه با ماهی منجمد؛ صنعت صنایع غذایی رو برای همیشه تغییر داد. ایده ی استیو جابز برای دستگاهی که بتواند بالای 1000موسیقی را درون خود ذخیره کند - حداقل در زمان خود - منجر به سود زیادی برای اپل شد و ایده ی دانشجویان دانشگاه کمبریج به رهبری لری پیج باعث خلق گوگل شداما نکته ی مهمتر اینجاس که ایده هایی که همواره به سود بالایی رسیدن؛ از ناکجا آباد و حین مصرف مواد روانگردان و حین پرداختن به تکنیک های کاملا فانتزی مثل طوفان فکری به ذهن ما نمیان. ایده های درست؛ در واقع پاسخ درست و خلاقانه به مشکلات هستن که در محدودیت ها شکوفا میشنحقیقتی که وجود داره اینه که بیشتر شرکت های نوآورانه در حقیقت دنبال نوآوری جدید نیستن!. درسته این حرف یه مقداری عجیبه ولی اونا دقیقا به سمت مشکلات هجوم میبرند و تلاش میکنن برای رفع اون مشکلات راه حل های متفاوت و البته جدید ایجاد کنند.ما در این مقاله به ماهیت این موضوع میپردازیم و در ادامه میگیم که چگونه یک ایده ی مناسب پیدا کنیم. پس در ادامه با ما همراه باشینرویای یک پسربچهآلبرت انیشتین در کودکی خیلی دوست داشت تصور کنه سوار شدن روی رعد و برق به چه شکلی خواهد بود. خیلی هامون اینا رو رویاهای کودکانه میدونیم و با همین توصیفات توجیهشون می کنیم. شاید اگه انیشتین توی یه زمان دیگه بدنیا میومد احتمالا زبان Orc ها رو خلق میکرد یا هرچیز دیگه ای. با اینحال انیشتین بر خلاف بقیه این ایده رو کاملا جدی گرفتهمانطور که بزرگتر شد؛ شروع به مطاله بیشتر در حوزه فیزیک کرد [یه بخشی از محتوا رو به جهت طولانی شدن سانسور میکنم] او ثابت کرد که سرعت نور چیزی ثابت است و زمان و مکان نسبی هستند [بگذریم که این یعنی چی]. چیزی که نظریه ی انیشتین رو نسبت به بقیه متفاوت میکنه اینه که اون حتی چیزی رو کشف نکرد. مثل کریستف کلمب نبود که آمریکا رو کشف کنه. هنر انیشتین دیدن مشکلی بود که بقیه حتی توجهی بهش نمیکردننسل جدید؛ چالش های جدیدهر دوره ای مشکلات خاص خودشو داره. در طی 20-30سال گذشته ما درحال ساخت و ایجاد برنامه ها و اپلیکیشن ها برای فناوری های پایه گذاری شده در دهه 50-60 هستیم و این تلاش ها باعث ایجاد صنایع جدیدی مانند کامپیوتر؛ نرم افزار و تجارت الکترونیک شد و حتی سبک جدیدی از زندگی رو به ما نشون داد که به دیجیتال لایف استایل شناخته میشه.با این حال بسیاری از اون قوانین درحال اتمام هستند. قانون مور ( قانون مور می گوید که تعداد ترانزیستور‌های ریز پردازنده‌ها هر 18ماه به دو برابر افزابش می‌یابد.) در حال کند شدن هستش و بزودی متوقف میشه. نرم افزار های متن باز (open source) نیاز به هوای تازه دارن و اینترنت به طرز وحشتناکی نا امنه. حل هرکدوم از این مشکلات باعث میشه فرصت های جدیدی به چشم بیان. راه حل های جدید منجر به خلق مشکلات جدید هم میشن و همونها باعث پدیدار شدن فرصت های تازه خواهند بود.در جستجوی راه حلغیر ممکنه هرکسی که نگاه ساده انگارانه به آینده داشته باشه از بزرگی اون گیج نشه. این روزها نوجوانان براحتی میتونن اپلیکیشن ها و وبسایت ها بسازن درحالی که متخصص ها روی فناوری های نوین مانند نانو و رباتیک متمرکز شده اند. این چالش مهمی رو برای رهبران بازار ایجاد میکنه: چگونه می توانید برای آینده ای که نمی توانید پیش بینی کنید برنامه ریزی کنید؟شاید ساده ترین پاسخ این باشه که اینکارو نکنین! حتی امتحان هم نکنین. چرا که رشد علم و فناوری به حدی در جهات مختلف سریعه که کسی که فکر میکنه میتونه آینده رو پیش بینی کنه به وضوح داره خودشو گول میزنه. ولی کاری که میتونین انجام بدین اینه که مشکلات مربوط به تجارت؛ مشتریان و ابزارهاتون رو کشف کنیناین چیزیه که منجر به نوآوری های متفاوت و بزرگ میشه. اونها دائما به دنبال کشف مشکلات جدید هستن. شرکت Experian (که در زمینه علم اطلاعات فعالیت می کنه) واحد آزمایشگاه داده (datalab) خودش رو روی پیدا کردن مشکلاتی که پتانسیل تبدیل شدن به کسب و کارهای جدید رو داره متمرکز کرده. پروژه ی Google 20%&#x27;s time بعنوان یه موتور جستجوی مجهز برای یافتن مشکلات عمل میکنه.این یه حقیقته که جستجو کردن از پیش بینی کردن مهمتره. برای پیدا کردن چیزی که واقعا راه گشا باشه باید اونو در مکان های جدید جستجو کرد.استراتژی &quot;نه&quot;؛ نوآوری &quot;آری&quot;مدیریت در قرن بیستم به نوعی هنر برنامه ریزی استراتژیک بود. شما اطلاعاتی راجع به بازارها ، رقبا و سایر گرایش ها جمع آوری و سپس طبق آن برنامه ریزی میکردید. این استراتژی بی شباهت به بازی شطرنج نبود. شما هرکاری که می کردید به نوعی در واکنش به حرکات انجام شده یا حرکات احتمالی رقبا بود.امروزه چرخه های فناوری (سرعت رشد فناوری) خیلی سریعتر از چرخه های استراتژیک حرکت میکنن. بنابر این ما باید رویکرد متفاوت تری را در پیش بگیریم. بجای اینکه تلاش کنیم هر حرکتی را کاملا درست انجام دهیم - که در دنیای فعلی عملا ناممکنه - لازمه تلاش کنیم با گذشت زمان کمتر اشتباه کنیم. ما باید استراتژی رو یه جور بازی نقش آفرینی درنظر بگیریم و وظایفی رو انتخاب کنیم که به ما تجربه و جوایزی رو در طول مسیر به ما میدناین به این معنیه که ما باید نوع دیگری برنامه ریزی کنیم. علاوه بر برنامه ریزی استراتژیک یا برنامه ریزی بر اساس چیزهایی که فکر میکنیم میدانیم؛ لازم است برنامه ریزی نوآورانه را هم شروع کنیم. و یا تلاش کنیم برنامه ریزی را در راستای چیزهایی که برای حل مشکلات جدید لازم است یاد بگیریم؛ انجام دهیم. اینگونه شما جستجو خواهید کرد. شما نمیتوانید برای سفر برنامه ریزی کنید قبل از اینکه خودتون رو براش آماده کنید.و این چیزیه که ایده هایی مانند Birdseye ، Schwab و Jobs را عالی نشون میده. اونا مشکلات مهمی رو از مردم حل کردند. پس اگر میخواهید نوآوری کنید؛ بدنبال یه ایده ی عالی نباشید. دنبال یه مشکل خوب باشید.شکلات تلخایده پردازی هنر بسیار ظریفیه که کارآفرین ها بشدت با اون دست و پنجه نرم می کنند.اگه شما تازه شروع کرده اید؛ احتمالا ایده های زیادی توی ذهنتون دارین که میخواین اجرا کنین. شایدم هیچ ایده ای ندارین.!رویکرد های مختلفی برای تولید ایده های جدید و تجاری وجود دارن منتها بررسی های اخیر نشون میدن که یک رویکرد خاص بین مردم از بقیه متمایز تره. بله! درست حدس زدید. این درباره ی حل مشکلات خودتونه.!در این بخش ما به این موضوع خواهیم پرداخت که چگونه مشکلاتی که در زندگی داریم رو به یک سیستمی تبدیل کنیم که بتونیم مشکلاتی رو پیدا کنیم که ارزش حل کردن رو بر اساس تجربیات و زندگی خودمون دارن.محل خارش خودتون رو بخارونین.!فرضیه ی اصلی این عبارت یچیزه: اگر چیزی شما رو آزار میده؛ احتمالا اشخاص دیگری رو هم آزار میده. و این بنظرم کماکان بهترین و مناسبترین راه برای پیدا کردن ایده ی مناسب شما و افزایش شانس موفقیت شماستو این منطقی هم بنظر میرسه. با حل مشکلات خودتون؛ میدونین که درک درستی از نقاط درد (جایی که واقعا مشکل وجود داره و آسیب میزنه) دارین؛ میدونین که یه مشکل واقعی رو دارین حل میکنین و در عین حال - در مقایسه با حل مشکلات بقیه - میدونین که مدت بیشتری اونو همراهی خواهید کرد.اعداد چی میکن؟67درصد کسایی که کسب و کار خودشونو راه اندازی کردند از این روش استفاده کردندمتوسط درآمد محصولاتی که از این روش استفاده کرده اند؛ 602 میلیون تومان (25.7 هزار دلار) در ماه استبیشترین درآمد محصولات با این روش 11 میلیارد و 717میلیون تومان (500هزار دلار) در ماه استکمترین درآمد محصولات با این روش 14میلیون تومان (500 دلار) در ماه استچگونه مشکلات خودتون رو پیدا کنین؟ اگه تابحال سعی کرده باشین که لیستی از مشکلات خودتون رو پیدا کنین؛ احتمالا تا الآن متوجه شده این که این تو بمیری از اون تو بمیریاش نیست و اینکار به همین سادگی ها نیست. بیشتر اوقات متوجه خواهید شد که مشکلاتی که با اونا روبرو میشین؛ خسته کننده یا پیش پا افتاده هستند یا به اندازه کافی مهم نیستنددر ادامه ما یک راهکار عملی رو بررسی خواهیم کرد که شما میتونین به این روش زندگی خودتون رو به دقت بشکافین و مشکلات رو - توی یه بازه زمانی حدودا یکساعته - کشف کنین. شما به قلم و کاغذ نیاز خواهید داشت یا می توانید از برنامه های مدیریت پروژه استفاده کنید. من اینجا از Trello استفاده میکنم اما شما می توانید از هر چیزی استفاده کنید.یک صفحه ی جدید ایجاد کنید و مراحل را قدم به قدم جلو برید1. منابع مشکلات خودتون رو مشخص کنیداز لیست زیر سرفصل هایی که نیاز دارید رو انتخاب کنین و مشکلاتتونو به ترتیب و بصورت جدا زیر هر فصل بنویسید. هرچه منابع بیشتری داشته باشید؛ شانس پیدا کردن یه مشکل خوب هم بیشتره.مشاغل گذشته و فعلی: لیستی از شغل هایی که در گذشته داشته اید و در حال حاضر به آن مشغولید؛ ایجاد کنید.شرکت ها و استارتآپ ها: لیستی از شرکت ها و استارت آپ هایی که ایجاد کرده اید؛ ایجاد کنیدپروژه های جانبی: لیستی برای پروژه هایی که انجام دااده اید؛ ایجاد کنید.سرگرمی های گذشته و فعلی: لیستی از تفریحات گذشته و حال حاضر خودتون ایجاد کنید.در پایان این مرحله شما حداقل باید 6لیست داشته باشید.2. مشکلاتی که توی هر دسته وجود دارند رو مشخص کنیدنوبتیم باشه نوبت دسته بندیه. الآن شما باید مشکلاتی که توی هر بخش میبینید رو مشخص کنید. برای اینکار توی trello برای هرکدام از دسته های زیر یک کارت ایجاد کنید و توضیحات مرتبط رو روش بنویسید. سپس تمام کارت هارو به تمام دسته هایی که دارین عینا اضافه کنید. درصورت تمایل میتونین مواردی به این کارت ها اضافه یا ازشون حذف کنیداتلاف وقت: کار شما بیشتر از چیزی که فکرشو میکردید وقت گرفته ازتونفرآیند های نامناسب: فرایند ها یا وظایفی که شمارو درگیر چندین ابزار؛ وسیله و ... میکردنفرایند های ناکارآمد: فرایند ها یا وظایفی که شما فکر میکنید ناکارآمد هستند.کارهای وحشتناک: کارهایی که از انجام آنها متنفریدابزارهای بی استفاده: ابزارهایی که شما و رئیستان هزینه آنرا پرداخت کردین ولی از کمتر از نیمی از ویژگی های اون استفاده شده.3. عمیق تر بشید و مشکلات رو کشف کنیددر اینجا همه ی کاری که قرار است انجام دهید بشدت ساده است [مترجم: الکی مثلا]. همه ی کاری که شما قراره انجام بدین اینه که هر کارت رو باز کنین و از خودتون بپرسین در [ نام دسته] با چه [مشکلاتی] روبرو شدم. پیشنهاد میشه که یک الی دو ساعت رو اختصاص بدین و در ادامه این کارو به آرامی برای هر کارت انجام بدینهر زمانی که شما مشکل جدیدی پیدا کردین؛ اونو به شکل زیر در کارت یادداشت کنین و یا اینکه مدل خودتونو ایجاد کنیننام دقیق مشکل/پروسه ی مشکلشرح دقیقی از ناراحتی و نا امیدی شماآیا شما مایل هستین به کسی هزینه ای پرداخت بکنین تا اینکارو براتون انجام بده؟ [نه/ شاید/حتما]آیا این مشکلی هست که شما به حل کردنش افتخار بکنین؟ [نه/ شاید/حتما]بدون هیچ تحقیقی؛ آیا فکر میکنین اشخاصی مثل شما هم این مشکلو دارن؟ [نمیدونم/شاید/ قطعا]آیا اشخاصی رو دیدین که اون مشکلو ابراز کنن؟ [نه/شاید/قطعا]در حین این فرآیند ممکنه مشکلاتی را پیدا کنید که مانند یک گنج بنظر می رسند. ممکنه شما با دیدن اون؛ سریع بیخیال trello بشین و همه چیو ول کنین و شروع کنین به تحلیل و بررسی رقبا و  طراحی UI. پیشنهاد میشه که حداقل 3تا 5 مشکل رو بصورت واضح داشته باشین.هدف اینه که مسئله ای رو پیدا کنین که قابل حل باشه نه اینکه مسئله ای که بنظرتون پتانسیل بالایی داشته باشه. من پیشنهاد میکنم تا وقتی که تمام مشکلاتی که بنظرتون میرسه رو ننوشتین و یکیشونو که مطمئنین دوست دارین حل کنین ننوشتین؛ از trello خارج نشید.برای هر کارت (توی Trello) می توانید برچسب مشخصی تعریف کنید. برای مثال من (نویسنده) در بالا از سبز برای مشکلاتی که بنظرم بسیار جالب هستند و از بنفش برای مشکلاتی که بنظرم جالب اند ولی نیاز به بررسی بیشتر دارند؛ استفاده کرده اموقتی هیچ مشکلی نداریمممکنه شما توی زندگیتون - به دلایل مختلفی - نتونین مشکل قابل توجهی پیدا کنین یا حالا بنا به دلایلی تجربه ی خیلی زیادی از زندگی نداشته باشین. در این صورت موارد زیر میتونن بهتون کمک کنن. ما در ادامه بصورت خلاصه به اونا میپردازیم. شما به سادگی میتونین هرجایی بیشتر درموردشون بخونینمشکل شما را به بالاترین قیمت خریداریمشما میتونین مشکلات بقیه رو پیدا و حل کنین. این روش بعد از روش بالا (خاروندن جایی که میخاره) محبوب ترین روشه. میتونین براحتی مزاحم دوستان و خانواده تون بشین و تا وقتی که به موضوع جذابی بر نخوردید؛ ازشون سؤال کنید.میتونین هم کاملا عادی برخورد کنین و تو شبکه های اجتماعی مانند twitter و linkedin یا forum ها در این مورد بررسی کنین. اگه تصمیمتون استفاده از این مورده؛ پیشنهاد میکنیم که یه لیست از کسایی که میخواهید به اونا کمک کنید پیدا کنین - ترجیحا گروه های خاص مثل هنرمندان یا کارآفرین ها - و شروع به تحقیق درمورد اونها بکنین بجای اینکه اشخاص کاملا تصادفی پیدا کنیناستخراج ایدهاستخراج ایده واسه کسب و کارهای B2B و همچنین شناسایی یک بازار خاص و پرسیدن سؤالاتی از مردم است که بفهمید با چه مشکلی دست و پنجه نرم می کنند. این موضوع بیشتر برای شناسایی و کشف مشکلات دیگر مشاغل استفاده می شود و بیشتر شامل بررسی از راه دور است و گاها با یه فروش اولیه قبل از اینکه راه حل واقعی خودمونو طراحی کنیمیک عروسک بازی بسازیداگه وقت کمی دارین؛ این مورد بشدت بهتون پیشنهاد میشه.مشکلاتو حل نکنین. فقط خلاق بشین و دیوانه وار شروع به ایده پردازی کنید. ایده ای رو انتخاب کنین که فکر میکنین براتون بیشتر از بقیه سرگرم کنده است. اکثر برنامه هایی - به ظاهر احمقانه - که بسیاری از اونا سودآور نیز هستند به همین شکل ایجاد شده اندهیچ ایده ی تجاری؛ برنامه ی واقعی کسب و کار و هیچ توقع واقعی ای ندارید.  فقط میخواین یه چیزی بسازین که بنظرتون داشتنش جالبه. حتی یه مرحله جلوتر؛ چیزی بسازید که فکر میکنین برای شما و دوستاتون جالبه. بعد تر ممکن است بفهمید که بقیه هم از این موضوع خوششون میاد.اندروید VS اپلاز مزیت انحصار طلبی پلتفرم ها استفاده کنید و محصولات و ابزارهای محبوب رو روی پلتفرم مقابل بسازید. اپپ های اندرویدی زیادی وجود دارن که روی IOS موجود نیست و برعکس. و همین موضوع درمورد Windows و MAC نیز صادقه.اگر مهارت ساختن چیزی برای سیستم هارو دارین به دنبال محبوب ترین محصولات در سیستم عامل های مختلف باشین و یا یک محصول مشابه ایجاد کنید و یا حتی با سازنده ی اون محصول صحبت کنین تا با لحاظ کردن کپی رایت؛ از اعتبار اون محصول هم استفاده کنید. یجور معامله ی دو سر برد.جمع بندیانتخاب کنین و شروع کنین.با هر روشی که جلو برین؛ به خاطر داشته باشین که این فقط نوک کوه یخه. فارغ از اینکه در آغاز چه مشکی رو حل میکنین؛ احتمالا تا قبل از اینکه به نتیجه برسید چندین بار روند خودتونو توی چرخه (Pivot) بازطراحی خوااهید کرد.به هیچ عنوان ماه ها صرف تلاش برای پیدا کردن ایده ی مناسب نکنین. خیلی سریع شروع کنید و از بازخورد های اولیه ی اون جهت بیشرفت خودتون استفاده کنید. من پیشنهاد میدم که تایم خیلی محدودی رو (2یا 3روز) برای فهمیدن مشکل انتخاب کنین و برای مدتی (2تا 3هفته) روی اون کار کنید. شما در این مدت کم خیلی چیزهای بیشتری یاد خواهید گرفت در مقایسه با اینکه اون زمان رو در جلسات طوفان فکری بگذرونیدممنون از اینکه مقاله رو مطالعه کردین. درصورتی که فکر میکنین نیاز به مواردی هست که بهش اضافه بشه توی کامنت ها بهم بگین. درصورتی که براتون مفید بود برای بقیه هم به اشتراک بذارینمنابع:DigitalTontoothmane</description>
                <category>MrHamedr</category>
                <author>MrHamedr</author>
                <pubDate>Fri, 04 Jun 2021 21:53:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک فنجان Ux داغ</title>
                <link>https://virgool.io/uxshiraz/ux-shiraz-5-kpghomlav76t</link>
                <description>هم اکنون که این انشا را دارم مینویسم؛ مشغول صبحانه خوردن هستم. خانواده در سفر هستند و در مرورگرم توییچ باز است و دارم لایوِ یکی از دوستانم را میبینم. صبحانه نان و پنیر و چایی داریم. روی تخت ام پشت لپ تاپ نشسته ام و دارم این انشا را می نویسم. امیدوارم که شما خوشتان بیایدقبل ادامه؛ بگم که من توییتر؛ تلگرام و اینستاگرامو عملا شخم زدم. سوای اینکه خیلی یهویی تصمیم گرفتم بنویسم از یه بخشی از تصاویری که دوستان تو فضای مجازی بصورت عمومی منتشر کردن تشکرمندم (خواهش مندم. یچی تو همین مایه ها!).موضوع: UX Shiraz خود را چگونه گذراندید؟خب بیاین خیلی ساده شروع کنیم:&quot;برای آنها که به کیفیت زندگی اهمیت میدهند&quot; بنظرم دیگه ادامه ندیم. همین یه جمله کامل خود رویداد رو توصیف میکنه. دستتون درد نکنه که مطلب رو خوندین. برین خونه هاتون :)اگه هنوز تمایل دارین ادامه مطلبو ببینین پس بیاین شروع کنیم. قبلش لازمه ذکر کنم که کل این داستان یه تجربه ی شخصیه از ماجرا و نواقص و نکات مثبتی که توی کنفرانس دیدم. یه تجربه ی سه روزه به وسعت ایران.  اه بسه دیگه چقد مقدمه چینی میکنیبریم سراغ اصل موضوعظهر چهارشنبه ۹۹/۱۱/۰۸بیدار شدم (البته طبیعتا کسی تو خواب نمیشینه پشت کنفرانس)اولینکاری که کردم این بود که ساعتو چک کردم. دورانی بود که - بخاطر شرایطم - شب ها بیشتر بیدار بودم و این پتانسیلو داشتم که تا 4عصر بخوابم که بخیر گذشت. شروع کنفرانس به این شکل بود:پ.ن: گویا به یه بنده خداییم آدرس اشتباه دادن! البته برا من به این شکل بود. مورد داشتیم با کلم پلوی شیرازی مامان پز شروع کرده بودن. یکی از دوستان با یک لیوان نبات جوش(روزه است مگه؟) بگذریم...اول کنفرانس تلاش کردم قلم و کاغذ بیارم و بنویسم محتوای کنفرانس رو ولی بعدش گفتم بذار بیشتر لذت ببریم از خود فضاارائه ها در مجموع محتواشون خیلی خوب بود. بنظرم تیم داوری تونسته بودن هم محتوا هارو به درستی مدیریت کنن درعین اینکه برای افراد تازه وارد و افراد سابقه دار (سابقه دار آخه! مجرمه مگه؟!) محتوای مناسب خلق کنند.از بعد کنفرانس خیلی تلاش کردم با افراد اون فضا بیشتر صحبت کنم. و خب بیشتر اونا اشخاصی بودن که زیر 2ساله وارد این فضا شده بودن و این ینی Ux Shiraz باید به افراد تازه وارد بهای بیشتری بده. سؤال: تا چه حد تونسته؟ در ادامه بهش میرسیمیو ایکس شیراز حتی به &quot;مدرسه ی موش ها&quot; هم رحم نکرد. سکانکسی ک بیشتر بچه ها اعتقاد داشتیم که از مدرسه موش ها الگوبرداری شده ارائه اول به نسبت خسته کننده بود. بنظرم میشد محتوا رو با افزودن تجربه ها یا موارد کلیدی تر مثل تجربه های بزرگ؛ جذابترش هم کرد. همین حین که داشتیم باهم صحبت میکردیم؛ یوایکس شیراز غافلگیرمون کرد. و بنظرم جالبترین بخش همایش برمیگشت به همین مورد: موسیقی پ.ن: جدن خوشحالم چت به جاهای باریک نکشید. تصویر از رسام رستمیانتخاب موسیقی هایی از سراسر ایران. حتی میتونم بگم یه بخشی از بچه ها فقط نگاه میکردن که اون موزیک وسطو ازدست ندن (یاد بچگیای خودم افتاادم که با چه ذوقی وقتی تبلیغ شروع میشد میگفتم آخجون تبلیغ و بعد موقع سریال میرفتم پی بازیم) و اما ارائه هومن هاتفی کاملا فرق داشت. قشنگ تجربه ی قبلی رو شست برد رفت. جذاب و کامل. از اون ارائه ها بود که محتواشون ارزش چندبار دیدن رو داشت. اونم با استایل &quot;نشسته ام به در نگاه میکنم طوری:به استایل هومن دقت کنین. تصویر از مجید آب پرورو البته یه تشکر ویژه هم باید بکنم ک گویا صداشون دل بچه هارو برده بود :) و تشکر مهمتر که مفهوم &quot;Design manager&quot; رو مطرح کردن. چیزی که به گوش خیلی هامون کم آشنا بود (اومدم نگم نا آشنا).و در نهایت هرم مازلو ای که برای هممون تقریبا آشنا بود...واسه اونایی که خیلی اون لحظه با هرم مازلو ارتباط نگرفتن: هرم مازلو نیاز به تمرین؛ تجربه و درک از نزدیک داره برای فهمیدن بهترش. و البته مطالعه مفصل. و پنل های تخصصی روز آخربرای من به شخصه مورد دوم مفیدتر بود و طبق بازخورد هایی که از بچه ها گرفتم هر سه موضوع جذاب بودن. بماند ک اون اوایل فک میکردیم یک پنله و بعد از مدت کوتاهی فهمیدیم که عه آره سه تاس. در مجموع خوش گذشت.امید امرایی بزرگوار هم که یه تیکه ی ناظم مدرسه طوری اومد و از شیطنت بچه ها بصورت غیر مستقیم ابراز برائت (کلمه قشنگی بود دوست داشتم استفاده کنم) و همزمان ابراز رضایت کرد (آقا اجازه؛ من نبودم. بغل دستیم بود).و روز اول خیلی گوگولی مگولی به پایان رسید.روز پنج شنبه ۹۹/۱۱/۰۹واسه منی که از ذوق کنفرانس و به لطف موزیک های اون همایش ( special thanks to DJ) شبش درست خوابم نبرده بود؛ روز دوم با مقداری کسالت شروع شد. که البته به سرعت محو شد. صحبت های خیلی خیلی خوب خانم صفری با موضوع استراتژی محصول (که کاش میشد چندبار دیدش).استراتژی محصول آوردم براتون از اون خوباش. درجه یک اصل. تصویر از فاطمه اصلانی و البته میرسیم به سخت ترین چالش پیش روی تیم مشاهده کننده ی رویداد (آره! بینندگان) که عملا تلاش برای درک همزمان محتوا و ترجمه ی انگلیسی و ارائه ی دوزبانه بود. ارائه ی انگلیسی موضوعی هست که بشه بهش ایراد گرفت. درسته که ترجمه شده بود ولی بازم ترجمه جای صوت رو نمیگیره. گاهی سخت بود که همزمان به متن ترجمه دقت کرد یا محتوا رو دید. امیدوارم بتونیم تجربه های بهتری در آینده بگیریم.دست تیم ترجمه درد نکنه. عکس از فاطمه اصلانیحقیقتا خانم مطیعا کار سختی داشت. یه ارائه ی پر مفهوم برای شروع؛ یه ارائه ی پر مفهوم و - کمی - گنگ در ادامش. و ارائه ی خانم مطیعا که داستانو حتی پیچیده ترم میکنه و به &quot;دیدگاه سازمانی&quot; در &quot;تجربه کاربری&quot; میپردازهنگاه چپ چپ طور به راست . عکس از فاطمه اصلانیقشنگ دارم احساس میکنم ارائه دهنده های روز دوم باهم شرط بسته بودن که &quot;کی از همه بیشتر محتوای مفید ارائه میکنه&quot; واحد اندازه گیریشم گذاشته بودن خلق تجربه که عبارتست از معکوس حاصل تقسیم میزان ارائه بر زمان ارائه . وگرنه یکم غیرعادی بود که اینقد محتوای خوب و جذاب پشت هم چیده بشه و توی همشون بشه اینقد چیز یاد گرفتمیرسیم به ارائه هایی که من از وقتی اسم هاشونو دیدم؛ منتظر ارائه ی این دو شخص بودم. خانم شیرین شمس و حسین شرفی بزرگوار که عملا در نقطه ی اوج همایش؛ بهترین اتفاقا رو رقم زدن. به ترتیب با محوریت Human AI و Accessibility. اصن روایت داریم در اینموردپنل روز دوم هم خیلی طوفانی بود. واقعا دوست داشتم سه نفر بودم و هر سه جا رو همزمان میبودم. حیف... و مجری ای که هر لحظه ما به یه رنگ متفاوت میدیدیمش :) . بشدت پر انرژی (نگا صافم تو اسکرین شاتی که گرفتم چشماشون بستس. به یاد اون عکسایی ک فک میکردیم خیلی خوب افتادیم بعد دقت میکردیم چشمامون توش بسته بود). و صحبتاشون که به اعتقاد برخی دوستان &quot;پایان باز&quot; دارههمه ی اینا باعث شد تا ارائه ی خانم بهفر (حداقل برای من) کمتر به چشمم بیاد. به حدی اطلاعات اون روز وارد مغز شده بود که هنوز ک هنوزه بهش فکر میکنم ذهنم Error 404 میده.مرسی اه (عکس از محمد شریفی)و مایی که بصورت زنده حین کنفرانس با محوریت تجربه ی کاربری بصورت کاملا اتفاقی (خیلی اتفاقی!) مشمول (مورد/ هرچی....) تست کاربری هم واقع میشدیم. جمعه ۹۹/۱۱/۱۰با تجربه ی کسالتی ک توی روز دوم همایش بهم دست داد تصمیم گرفتم شبشو مث آدم بخوابم (مثلا) که روزش سرحال باشم. تاحدی هم موفقیت آمیز بود. صبح ساعت 7 پاشی. قشنگ ورزش کنی. یکم به خودت برسی ( جدن نمیدونم چجوری بعنوان یه پسر میشه به خود رسید. ولی خب حالا...!)حسنی به Ux shiraz نمیرفت وقتی میرفت جمعه میرفت!این جمعه از هر شنبه ای شنبه تر بود. پر فعالیت. پر انرژی. صبح بخیر جوان ایرانی طور! و البته ارائه ی خوب آقای جواهریان هم ک باعث میشد ما حتی بترسیم پلک بزنیم بلکه چیزیو از دست بدیمایشون گفتن شکاف. من میگم &quot;پارگی&quot; بین گفتار و عمل. تصویر از صباح بصیرت درمورد ارائه ی خانم دژبان خیلی دوست داشتم بگم خیلی خوب بود. ولی بنظرم نبود. شاید اگه بخوایم رتبه بندی کنیم محتواشون در عین قوی بودن؛ به نسبت بقیه یکم جا برای بهتر شدن داشت. &quot;نویسندگی تجربه کاربری&quot; خیلی معادل مناسبی برای &quot;Ux Writing&quot; نیست. شاید واژه ی &quot;تجربه ی نوشتاری&quot; گزینه ی مناسبتری باشه. از دید خیلی ها محتوا خوب بود. ولی بنظرم جا برای اینکه بهتر بشه خیلی داشت(فایل های ارائه که آماده بشن حتما بهشون خواهم گفت مواری که بنظرم اومده رو). نگاهشون به حدی جدد بود آدم جرئت نمیکرد صحبت کنه :) عکس از رضا بختیاری فرد و ارائه ی خانم مریم امیدی که میتونم بگم قشنگ یه کلاس آموزشی بود. با رویکرد جدیدی که به شخصه کنجکاو شدم بیشتر درموردش بخونم. Life Centered Design و موضوعیه که بنظرم خیلی جای کار داره.یه موضوعو جا داره ذکر کنم که ایشون یه پسر ‍‍‍‍۴ساله هم دارن و با تمام دغدغه های زندگی متأهلی و چالش هاش تصمیم گرفتن علاقشونو هم پی بگیرن. کاری که شاید یه بخشی از ما جرئت نکنیم... و از این جهت شایسته ی احترامننوبتی هم باشه میرسیم به شیرین ترین بخش ماجرا. بقول دوستان : مخ زنی. بصورت کاملا تصادفی با آدم های تصادفی توی یه فضای کاملا تصادفی. (لباس چی بپوشم حالا؟!؟) تایم یکساعته ای که ما تا بیایم گرم بشیم نیمساعت شد و پرتمون کردن بیرون :) . همینه ک هست. نیمه گمشدتونم نمیدیم! برین خونتون!. فقط رندوم اش یجوری رندوم بود که من با 3تا از دوستان توی هر دوتا اتاق مشترک بودم :)))و اما میرسیم به ارائه ای که از دید خیلی ها توی اون همایش با اختلاف مرز های ارزش آفرینی و پرزنت کردن رو جابجا کرد در عین محتوای قوی ای که داشت. از یوایکس شیراز ممنونم که این ارائه رو گذاشتن آخر. وگرنه احساس میکنم به حدی جذاب بود که مزّه ی بقیه ی ارائه ها میرفت.از اون نگاهای خریدارانه طور! تصویر از محمد صداقتیو ارائه ای که برای ما حکم اِبیِ انتهای سفر رو داشت. از اون آهنگ های خسته ی ته جاده ای ک ماشین داره پوزه شو (ماشین مگه پوزه داره) میکشه به زمین و خیلی خسته داره میره که به مقصدش برسه. یه سفر لذتبخش که به آغازِ پایانش داره نزدیک میشه و از این مدل صحبتا. ارائه خانم سپیده شاهی با موضوع هم افزایی دقیقا حس اونو داشت. خسته، پر انرژی، پر از حرف برای گفتن...و از یادگاریِ کنفرانس غافل نشیم :)تصویر از مریم عادلجمع بندیسفر  دو روزه ای که برای من قشنگ به اندازه ی 2سال محتوای جدید داشت. از لحظه لحظه اش میشد استفاده کرد و لذت برد. بعد از مدت ها احساس کردم که چقدر نمیدونم. و چقدر من این حس رو دوست دارم...مورد علاقه ترین بخشش برای من - نه خود همایش و ارائه هاش - بلکه دوستانی بود که حین و بعدش پیدا کردم. آدم های واقعا خوبی که میشه بهشون اعتماد کرد و تلاش کرد که دنیای اطرافمونو به جای قشنگتری برای زندگی کردن تبدیل کرد. در کنار اون جزو معدود فضاهایی بود که احساس یکدل بودن داشتم. بالای دویست نفر آدم از کل ایران (و دنیا) که با یک هدف کنارهم بودیم فارغ از تمام دیدگاه های مذهبی،جنسیتی، ظاهری.که دنیا رو به جای بهتری برای زندگی تبدیل کنیمو فراهم کردن همچین تجربه ای توی شرایط کرونا واقعا کار ارزشمندیه. ولی خب. بهرحال نقاط مثبت و منفی ای هم داشت که در ادامه ذکر میکنمنقاط مثبتموزیک خوببرنامه ریزی و هماهنگی اجرایی خوبزمانبندی مناسببستر خوبِ اجرایی همایش(تشکر از Derak Cloud)کادر اجرایی(مجری و دوستان) و فنی وااقعا خوب که تو لحظه برخی نواقص رو حل میکردنانتخاب مناسب پنل ها به شکلی که عملا هم برای مخاطب تازه کار جذاب باشه هم مخاطب نسبتا حرفه ای ترنقاط منفیناهماهنگی تو برخی موارد شدید به چشم میومدتایم بندی ها عملا تو یکی دو مورد بهم خوردبستر اجرایی نامناسب بود(خیلی دوست داشتم پلتفرم رو جزو موارد مثبت به حساب بیارم ولی فقط و فقط به یه دلیل نیاوردم که میتونستن یه سری ایرادات رو قبل از اجرای خود رویداد فیکس کنن و نکردن) زحمتشون کاملا قابل تقدیره.اطلاع رسانی ها خیلی خوب نبود. من تازه شب همایش فهمیدم ک باید کد پستیمو تأیید میکردم و و و...پوشش شبکه های اجتماعی میتونست بهتر باشه. محتوای جذابی من ندیدم ترند بشه.. و بقول یکی از دوستاناز یواکس شیراز تنها چیزی که تو یادم مونده و مدام تو ذهنم تکرار میشه سه چهار پنج روزیه ملم نمیدی چرا ملم نمیدی عزیزم برگ لیدی برگ لیدی  اگه ملم بدی وامیسرنگم  حلالم کن شتر دیدی ندیدیو نوشته رو به سبک خود کنفرانس به پایان میبرم: </description>
                <category>MrHamedr</category>
                <author>MrHamedr</author>
                <pubDate>Thu, 11 Feb 2021 10:56:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانه ی فیل - قسمت دوازدهم</title>
                <link>https://virgool.io/@mrhamedr/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85-o7h5fbeuo29f</link>
                <description>فیل ما تقریبا دیگه گامل شده. درخت فیل عملا داره به بار میشینه. ما الآن در تلاشیم که حداکثر بهره برداری رو از مزرعه مون بکنیم. الآن عملاا همه چی آماده استتو قسمت یازدهم به این پرداختیم که چجوری مانع خلاقیت مخرّب بشیم. این قسمت قراره به تولید خلاقیت مؤثر بپردازیم.خب... هدف اصلی اینجا چیه؟ مشخصا تولید خلاقیت مؤثر. چرا؟ اصن چرا ما به خلاقیت پردازیِ مؤثر نیاز داریم؟به چند دلیلرفع نیاز: تفکر خلاق به ما کمک میکنه که مناسبترین راه رو از بین راه حل های موجود پیدا کنیم. و به بهترین شکل ممکن جلو ببریمش.ایجاد نیاز: یکی از قشنگی های تفکر خلاق اینه که میتونه نیاز جدید ایجاد کنه و حتی براش راه حل هم بده اتفاقی که کمابیش تو بَخشی از روش های درمانی میفته. ما خصلت بد طرفو وابسته میکنیم به یه نیازِ فرضی که گاها وجود نداره و اونو رفع میکنیم. و به این شکل اون موضوع هم درمان میشهآرامش: درسته! سیستم خلاق میتونه کنترل زیادی روی آرامش/عدم آرامش ما داشته باشه. حفظ آرامش تو شرایط حساس و کنترل غریزه بصورت غیر مستقیم از نتایج خلاقیت مؤثرهرشد: سیستم خلاق بصورت مستقیم روی فرآیند رشد ما تأثیر میذاره. با کنترل آرزوها؛ واقعیت پردازیِ رویاهامون و البته ایجاد انگیزه.تقابل و تعادل: یکی از مهمترین وظایف سیستم خلاق؛ کنترل میان واکنش های احساسی و منطقیه. ازطرفی کنترل رفتارهای لَحظه ای (و گاها بدون فکرِ) ما رو هم سیستم خلاق به عهده داره. سیستم خلاق مهمترین عامل/علت بروز برخی رفتارهای ناگهانیِ ماستو ما بسته به شرایطمون؛ توی یکی از پنج موقعیت بالا قرار خواهیم گرفت. یه سری دیدگاه های کلّی رو برای رشد خلاقیت مؤثر میگم و بعد میریم به بحثای مرتبط با دانه ی فیل (برگرفته از اینجا)یک دفترچه همراهتون باشه: ذهن ما مدام درحال خلاقیت پردازیه. مخصوصا وقتایی که - مثلا - توی یه اتوبوس نشستیم و داریم خیلی آروم به بیرون نگاه میکنیم و میریم به یه جایی. اون زمان بهترین موقعه که تراوشات ذهنیمون رو بنویسیم و اجازه بدیم ذهنمون آزادانه حرکت کنه. حضور توی جمع تا حد زیادی مانع خلاقیت منفی میشه. پس میشه گفت اون ذهنیت ها تا حد زیادی مثبت اندرؤیا هاتونو جدی بگیرین: ایده های خلاقانه گاهی در مرز بین رؤیا و خواب اتفاق می افتند. موقع خواب؛ ذهن ما فرصت کافی برای خلاقیت پردازی رو داره. سعی کنین به محض بیدار شدن از خواب؛ اونا رو بنویسین. و بلند بلند با خودتون تکرارش کنین. اینجور قبل از اینکه توی ذهنتون گم بشن؛ اونا رو بخاطر میسپارین.موسیقی؛ موسیقی و بازهم موسیقی! : اگه یادتون باشه توی صحبت مرتبط با خلأ فکری؛ گفتیم که از موسیقی های آرام‌بخش استفاده کنید. موسیقی های الهام بخش و آرامش بخش و موسیقی هایی که خاطرات خوبی با اونا داریم به ما خیلی کمک میکنن که تفکر خلاق امون بیشتر به سمت مثبت کشیده بشه چون موسیقی بصورت مستقیم روی روح اثر میذاره.الگو ها رو بررسی کنید: ببینید افراد موفق چجوری با مشکلات جدید و پیشآمد های ناگهانی روبرو میشدن. نحوه ی مواجهه ی اونا با اتفاقات یا شرایط جدید میتونه منبع خوبی برای الهام گرفتنِ ما باشهچند بُعدی باشید: سعی کنید یه مشکل رو تا اونجایی که میتونین از زوایای مختلف نگاه کنید. ما تک بعدی نیستیم. هرچند بخاطر معضلات لاک ممکنه ذهن ما به سمت تک بعدی بودن کشیده بشه (برای مطالعه درمورد لاک به این لینک رجوع کنید) ولی تلاش بر این باشه که موضوع رو از چند بعد مختلف ببینید.استفاده ی غیر معمول: سعی کنید برای ابزارهای معمولی اطرافتون؛ استفاده های غیر معمول بیابید. استفاده هایی فراتر از چیزی ک بصورت نرمال اتفاق می افتن.حالا وقت موضوع خودمونه: توسعه ی خلاقیت مؤثر به روش دانه ی فیلخب. ما اینجا به 2تا موضوع میپردازیم:تولید یا بازسازی یک محصولِ خلاقانهداستان سرایی1. تولید یک محصولِ خلاقانههدف اینجا چیه؟ در واقع 2تا چیز: ایجاد یک محصول کاملا خلاقانه ی جدید (درختِ فیل)بازسازی یک محصول به شکل خلاقانه ابتدا بریم سراغ 1: تولید یک محصول خلاقانه ی جدید (درختِ فیل)خب... بیاین قدم به قدم با هم بریم جلو:انتخاب: سه تا پنج محصولِ کاملا اتفاقی از محیط اطرافتون انتخاب کنید. به هیچ عنوان اونا رو فیلتر نکنید. هرچی اتفاقی تر؛ بازیِ ما جذاب ترتوصیف: سه الی پنج تا از مهمترین خصوصیت های اون محصول رو بگین.جداسازی: به انتخاب خودتون در مجموع 3 الی پنج خصلت رو از بین کل خصوصیت ها جدا کنیدخلق محصول جدید: اون خصوصیات رو ترکیب کنید تا محصولی کاملا جدید خلق کنیدنام گذاری: محصول جدیدتون رو نام گذاری کنیدتولید: سعی کنین محصولتون رو بکشین و معرفی کنیناین تمرین/تفریح رو میشه هرجایی انجام داد. و حتی میشه توی یه جمع بعنوان یه سرگرمی مطرحش کرد. گاها خیلی لذتبخش هم میشهوقت 2عه: بازسازی خلاقانه ی محصولسؤال: اگه میخواستین چرخ رو دوباره اختراع کنین چیکار میکردین؟ چه خصوصیاتی بهش اضافه یا ازش کم میکردین؟ چجوری تعریفش میکردین؟ بیاین قدم به قدم جلو بریمیک شیء رو انتخاب کنین. مهم نیست چه چیزی. فقط مطمئن بشین بیشتر از 3تا ویژگیِ قابلِ توصیف داشته باشهاون شیء رو با اون خصوصیات توصیف کنین سعی کنین اجزا قابل تفکیک باشن.حداقل یک الی دو ویژگی اون شیء رو با ویژگی ها و صفت های جدید جابجا کنید. مثلا آتیشی که شعله های صورتی میده و خیسه.اون ویژگی ها رو با هم هماهنگ کنین تا محصول جدید یکپارچه بشهمحصولتون رو نام گذاری و نقاشی کنید.2. داستان سرایی.خیلی توضیح نمیدم. بصورت خلاصه:انتخاب: سه تا پنج کلمه انتخاب کنید. بصورت رندوم. اصلا اهمیتی ندارهزمان: زمانی 15دقیقه ای برای اینکار در نظر بگیرید.نوشتن: شما پانزده دقیقه وقت دارید تا یک داستان کوتاه بر اساس کلمات انتخاب شده (حداقل در حد یک پاراگراف کامل) بنویسید. داستان هرچی تطابقش با واقعیت کمتر باشه بهتره. داستانی که مینویسید خصوصیات زیر رو داشته باشه:   - نقطه شروع، داستان و پایان داشته باشه   - شخصیت پردازی و شخصیت اصلی داشته باشه   - مخاطب رو با خودش همراه کنه. پَخش نباشه. منسجم باشه   - قابل دسته بندی تو سبک های مختلف داستان/سناریو باشه (قالب پذیر باشه)تجسم: وقت تجسم کردنه. صحنه رو توی ذهنتون خلق کنین و باهاش جلو برین. ترجیحا چشماتونو ببندین. رویاشو بسازینتوسعه: به وسیله رویا پردازی تلاش کنین داستانو گسترش بدین. پَخش نشین. سعی کنین یه نقطه توی داستان رو توصیف کنید.متأسفانه باید بگم دانه ی فیل هم تموم شد. قسمت بعد (قسمت 13) یه چکیده از کل مباحث مطرح شده و تعاریف میدیم. و پرونده ی دانه ی فیل رو بصورت کامل میبندیم.برام یکم سخته که با نوشته هام خداحافظی کنم. پس نمیکنمسلام.</description>
                <category>MrHamedr</category>
                <author>MrHamedr</author>
                <pubDate>Wed, 03 Feb 2021 02:01:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانه ی فیل - قسمت یازدهم</title>
                <link>https://virgool.io/@mrhamedr/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85-w4fbba4jpoh7</link>
                <description>این قسمت میخوایم دورهم بشینیم لَپه پاک کنیم. یا حداقل یچی نزدیک به اون. میخوایم تا حد امکان دونه های فیل خراب رو پیدا کنیم و مانع کاشته شدنشون توی مزرعه ی خلاق بشیم. و از طرفی میخوایم مانع رشد بیش از حد دانه های خراب و اشغال کردن فضاهای خالی تفکر خلاق بشن.تو قسمت  قبل بصورت مفصل به بحث &quot;فضاهای خالی&quot; پرداختیم. این قسمت قراره روی یه چیز متمرکز شه: چجوری فضاهای خالی تا حد امکان سیاه نشن؟.بعبارت دیگه؛ چیکار کنیم که خلاقیت منفی تا حد امکان توی ذهنمون کمرنگ شه. پس بریم سراغ ادامه داستاناینجا میخوام رفتارهای خلاقانه رو به سه بَخش تقسیم کنمرفتارهای غریزی: واکنش های غریزی ما هنگام مواجهه با شرایط جدید مثلا یه جمع جدید؛ محیط کاریِ جدید و پیشنهادات ناگهانیرفتارهای احساسی: برخورد ها و نگرش های احساسی ما نسبت به پیشآمد هاتولید فکر: ایجاد تفکر در راستای اتفاقات پیش آمده.خب... ما بصورت مستقیم نمیتونیم جلوی خلاقیت منفی رو بگیریم. درواقع طبق تعریفی که درمورد ناخودآگاه داشتیم؛ ناخودآگاه فرق بین بدی و خوبی رو بصورت شفاف نمیدونه. پس عملا ناخودآگاه بسته به شرایط؛ ممکنه خوب و بد رو باهم قاطی کنه.و گاهی حتی پا رو از اینم فراتر میذاره و برای سیستم خلاق؛ اون رو - به وسیله یه سری توجیهاتِ بعضا عقلانی و قابل پذیرش - خوب جلوه میده. و ما اینجا لازمه سیستم خلاق رو بگونه ای رشد بدیم که بتونه اون خلاقیت تولید شده رو درست جهت بده یا حذف کنه.سؤال: چجوری؟درمورد اینکه چجوری به فضاهای خالی برسیم و مدیریتش کنیم تو قسمت قبل صحبت کردیم.مهمترین کار اینه که اون فضاهای خالی رو تا حد امکان به سیستم خلاق نزدیک کنیم. کنترل کردن فضاهای خالی یجورایی تمرینی ان برای کنترل کردن سیستم خلاق در حالت عادی. از طرفی ما باید هر لحظه سیستم خلاق رو بررسی کنیم و ببینیم هرقسمت از اون به چه شکلی رشد کرده و در چه وضعیتیه. بهترین راه هم برای بررسی وضعیت سیستم خلاق؛ ایجاد فشار بصورت عمدی به هر بخشه. عملا تحت شرایط خاص قرار دادنش. زیر فشار قدرت تحمل هر بخش بصورت کامل مشخص میشه. و ظرفیت رشد هر بخش و تعادل بین بخش ها. بازم میگم که اهمیت داره که سیستم خلاق به صورت یکپارچه رشد کنه. برای اینکه سیستم خلاق رو درست و با هدف درست تربیت کنیم لازمه بصورت کاملا کنترل شده تحت افکار و احساسات و فشارهای فکری خاص قرارش بدیم. و تمامی آموزه هایِ گذشته رو بصورت کاملا کنترل شده روی هر بخش پیاده سازی کنیم. در کنار اونها استفاده از ده اصلِ اصلیِ تئوریِ انتخاب به ما خیلی کمک میکنه. اون اصول چی هستن؟اصل اول: ما مالک هیچ‌کس نیستیم و نمی‌توانیم رفتارهای دیگران را کنترل کنیم. ما فقط می‌توانیم رفتارهای خودمان را کنترل کنیم.اصل دوم: تمام آنچه می‌توانیم از دیگران دریافت کنیم و به دیگران بدهیم اطلاعات است. این که با اطلاعات چگونه برخورد کنیم انتخاب خود ما یا دیگران است.اصل سوم: تمام مشکلات روان شناختی طولانی مدت، از مشکلات رابطه ای سرچشمه می‌گیرند. مشکلات رابطه ای تا حدودی علت مشکلات دیگری چون درد، خستگی، ضعف و برخی بیماری‌های مزمن، که معمولاً به آن‌ها بیماری‌های سیستم ایمنی گفته می‌شود، نیز هستند.اصل چهارم: مشکلات عاطفی، بخشی از زندگی حال حاضر ما هستند.اصل پنچم: وقایع دردناکی که در گذشته بر ما رفته‌است، اگرچه بر آنچه امروز هستیم تأثیری شگرف داشته، ولی بازنگری و مرور این گذشته دردناک، بر آنچه امروز لازم است انجام دهیم، یعنی بهبود بخشیدن به رابطه مهم کنونیمان، اثر ناچیزی دارد و کمکی به ما نمی‌کند.اصل ششم: ما در ذهن خود تصویری ذهنی از دنیای بیرون داریم که می‌توان آن را دنیای کیفی نامید و ارضای نیازها یعنی واقعیت بخشیدن به این دنیای کیفی.اصل هفتم: می‌توانیم نیازهایمان را فقط از طریق تصویر یا تصاویری که در دنیای مطلوب خود داریم ارضا کنیم. در حقیقت تنها چیزی که وجود دارد رفتار ما است.اصل هشتم: تمام آنچه از تولد تا مرگ از ما سر می‌زند رفتار است. تمام رفتارهای ما یک رفتار کلی است که از چهار مؤلفه به هم پیوسته عمل، فکر، احساس و فیزیولوژی تشکیل شده‌است.اصل نهم: رفتارها انتخاب می‌شوند اما از میان چهار المان عمل، فکر، احساس و فیزیولوژی، ما فقط بر روی عمل و فکر کنترل داریم. برای مثال به جای استفاده از عبارت من افسرده هستم یا من افسرده شده‌ام، درست آن است که بگوییم: من افسردگی را انتخاب کرده‌ام یا من افسردگی می‌کنم.اصل دهم: تمام رفتارهای کلی، انتخاب هستند اما ما فقط بر مؤلفه‌های عمل و فکر به‌طور مستقیم و بر مؤلفه‌های احساس و فیزیولوژی به‌طور غیرمستقیم کنترل داریم، یعنی با انتخاب شیوه عمل و فکرمان و به واسطه آن‌ها احساسات و فیزیولوژی خود را نیز می‌توانیم کنترل کنیم.ترکیب این اصول با مواردی که درمورد ناخودآگاه و تعاریف ایگو - Ego -  مارو به یه نتیجه ی خیلی قشنگ میرسونن:در کنار کنترل خلاقیت و تولید خلاقیت مؤثر؛ سیستم خلاق وظیفه ی &quot;کنترل مرز بین واقعیت و خیال&quot; توی ذهن ما و همچنین &quot;اصلاح اولیه ی الگوهای رفتاری و فکریِ&quot; ما رو به عهده داره. بعبارتی؛ 2تا کار میکنه1. حفظ تعادل بین خیال (شامل رویا پردازی و دنیای مطلوب) با واقعیت های موجود. عملا کاری میکنه که ذهن بیش از حد تو خیالات غرق نشه و ازطرفی کمک میکنه ما به یه رباتِ بدونِ خلاقیت تبدیل نشیم.2. پیش زمینه سازی ذهنی برای اصلاح اولیه ی رفتارهامون. سیستم خلاق اولین بخشیه که نسبت به نظرات مخالف واکنش نشون میده. نیز بررسیِ اولیه ی اون نظر رو هم سیستم خلاق انجام میده. کسایی که درمورد نظرات مخالف/متفاوت با دیدگاه های خودشون؛ گارد میگیرن، سیستم خلاقِ کاملا بسته ای دارن و احتمالا میزان خلاقیت پردازی توی زندگیشون اندکه.خب. حالا برای اینکه ورودی های منفی تفکر خلاق رو به حداقل برسونیم؛ میشه الگوهای متفاوتی رو پی گرفت. اگه یادتون باشه گفتیم که خلاقیت پردازی؛ از خلاقیت های قبل از خودش تأثیر میگیره. از طرفی ما نمیتونیم بصورت مستقیم مانع خلاقیت پردازی بشیم. با توجه به این موضوعات؛ مراحل زیر رو پیشنهاد میدمکنترل خلاقیت مخرّب: برای اینکه آتش سوزی راه افتاده رو خاموش کنی؛ لازمه اول از پیشرفت آتیش جلوگیری کنی. برای اینکه خلاقیت مخرّب مانع رشدت نشه هم لازمه که در ابتدا مانع پیشرفت خلاقیت مخرّب بشیم. وقتی بصورت کامل فکر مخرّب رو تحت کنترل خودمون در آوردیم؛ میریم سراغ مرحله بعدکمرنگ کردن اثر خلاقیت مخرّب: خلاقیت به صورت منفی به هر شکلی که باشه آسیب زنندس. البته آسیب ها در هر حالت بد نیستن چون در بیشتر مواقع - مخصوصا تو این حوزه - تا وقتی آسیبی وجود نداشته باشه ما نمیفهمیم مشکلی هم وجود داره و از طرفی نقاط آسیب معمولا مهمترین نقطه ی نیاز به رشد نیز هستن. ما تو این قسمت میایم اثر آسیب رو کمرنگ میکنیم.پیدا کردن علّت: معمولا پیدا کردن علت کار ساده ای نیست. گاهی اتفاقی در 10سالِ گذشته ی ما باعث اشکال در زندگی فعلی ما میشن. پس کارِ ما اینجا فراتر از یه نگاه ساده به موضوعهکنترل یا از بین بردن علت: وقتی علت پیدا بشه؛ معمولا راه حلِّ برطرف کردن موضوعم همون اطرافه. گاهی اون راه حل بنظر وجود نداره یا خارج از کنترل ماست. در این صورت ما تلاشمون رو بر مدیریت کردن اون علت میذاریم. عملا بهش اجازه نمیدیم از انرژی فکرمون مصرف کنه یا باعث بهم ریختگی پیش زمینه های فکریمون بشه.قاعدتا مورد پنجم باید بازسازی خرابه ها باشه ولی به اینصورت نیست. چون اولا امکانپذیر نیست این موضوع و درصورتی هم ک باشه؛ انرژی خیلی زیادی از فکر و سیستم خلاق میگیره. خب پس؟5. رها کردن منطقه ی آسیب دیده: دقت کنین که رها کردن بعد از 4مرحله ی بالاتره. و بعنوان راه حل به تنهایی &quot;به هیچ عنوان قابل قبول نیست&quot;! چرا؟ اول اینکه رها کردن بدون اصلاح زمینه ها به معنی آزادگذاشتن آسیبه. عملا فقط قدرتشو بیشتر میکنه و ما هرچقدر هم ک بخوایم وجودشو نادیده بگیریم؛ قدرتمند تر سمت امون برمیگرده.دوم اینکه رها کردن به تنهایی هیچوقت به معنی حل کردن نیست و این مشکلیه ک واقعا خیلی جاها میبینیم. &quot;مشکلات رو رها کنیم&quot; خب رها کنیم عمه من میخواد حلّ اشون کنه؟ مشخصا نه. اون مشکلات مال ما هستن و برای رشد ما تو این شرایطن.فکر کنم الآن زمان مناسبی باشه که بگیم:تمام کاری که ما میکنیم اینه که ورودی سیستم خلاق رو کاملا کنترل میکنیم. خوبیِ تفکر خلاق اینه که قابل تربیته. عملا بعد از مدتی خودش مانع این میشه که بصورت غیر ارادی و کنترل نشده؛ ذهن ما درگیر خلاقیتِ مخرّب بشه.</description>
                <category>MrHamedr</category>
                <author>MrHamedr</author>
                <pubDate>Thu, 21 Jan 2021 03:54:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه خریدار - Buyer Experience</title>
                <link>https://virgool.io/@mrhamedr/buyer-experience-xnegtplzqaey</link>
                <description>فروش به شیوه ی سنتی اکنون مرده است. امروزه تیم های فروش با ایجاد &quot;تجربه های خرید&quot; به شکل منحصر به فرد، معاملات B2B را می برند. دنیا دنیای قدیم نیست. فروش به تنهایی کفایت نمی کند.به روش های سنّتی فروش دقت کنید: نمایندگان فروش و مغازه ها در ساده ترین حالت ممکن تلاش میکنن تا نیاز شما رو بشناسن و بر اساس اون نیاز؛ محصولی که شما نیاز دارین رو بهتون معرفی کنند و سپس از روش های سنّتی همانند پیامک یا تماس تلفنی استفاده میکنن تا شما رو قانع کنن که بهش نیاز دارین. هدف نهایی؛ نشوندن شما پشت میز قرارداده.فک کنم به اندازه کافی برای شروع گفتیم.تجربه ی خریدار (Buyer experience) تجربه خریدار چیست؟اینجور فکر کنیم که شما دنبال نوع خاصی از محصول هستین(مثلا لباس). تصمیم خرید شما به احتمال بالا تحت تأثیر همه جانبه از تبلیغات، تعاریف دیگران و بررسی های شخصی - و هرآنچه که ممکن است در تصمیم گیری شما اثر گذارد - قرار میگیره.و همچنین درصورت تصمیم برای خرید؛ تعامل با شرکت/مجموعه مورد نظر نقش به سزایی در خرید شما خواهد داشت.&quot;یک تجربه یا تعامل ضعیف گاهی منجر به انصراف شما از خرید خواهد شد و به همان اندازه یک برخورد و یک تجربه ی خوب؛ منجر به اقدام شما برای خرید می شود&quot;.تجربه ی خریدار (Buyer Experience) - که به نوعی زیرمجموعه ای از Costumer experience (تجربه مخاطب) به حساب میاد - عبارتند از &quot;مجموعه فرآیند ها و اتفاقات(سفر)ی که  مشتری احتمالی یا مشتری ثابت شما از لحظه ی آگاهی تا لحظه ی خرید و اولین استفاده از محصول شما؛ طی میکند&quot;. به گستردگی تجربه ی مخاطب نیست اما هردو برای بهبود تجربه؛ نیاز به تفکر و برنامه ریزی و بهینه سازی در هر مرحله رو دارن.نقش بازاریابی در تجربه ی خریداربازاریابی یک اصل اساسی در تجربه ی خریدار است. بعبارتی مارکتینگ درمورد این که &quot;مردم چگونه درمورد یک محصول و اینکه چه اون محصول چگونه به حل مشکلات آنها کمک میکنند &quot; است. به همین دلیل تجربه ی خریدار بعنوان بخش مهمی از استراتژی و فرآیند تبلیغات در تیم مارکتینگ به حساب میاد.تکنیک های بازاریابی به مرور و در طی زمان درحال تغییر و تکامل اند و در دنیای ارتباطات؛ شکل های جدیدی به خود میگیرند. با آگاهی و تسلط روی تمامی راه های دسترسی و ارتباط با خریداران؛ ایجاد یک تجربه ی مناسب برای تعامل با هرکسی که می تواند با شرکت شما داشته باشد؛ بسیار با اهمیت است. درحالی که مارکتینگ بیشترین تأثیر را بر تجربه ی خریدار می گذارد؛ بسیاری از گروه های دیگر - مانند گروه پشتیبانی و مجموعه ی فروش - نیز می توانند بر آن اثرگذار باشند.فواید یک تجربه ی خریدارِ خوبارائه ی یک تجربه ی ایده آل و عالی به خریداران احتمالی؛ بیشترین تأثیر را در خرید یا عدم خرید چیزی از شما به همراه خواهد داشت. تجربه ی خرید در واقع چیزی بیشتر از &quot;محصول و قیمت آن&quot; است.اگر بتوانید یک تجربه ی خرید عالی فراهم کنید خواهید دید:افزایش بازدید از سایتجریان درآمدی ورودیِ بیشترنرخ تبدیل بالاتراندازه معاملات بزرگترچرخه ی فروش کوچیکترریزش مشتری کمترنرخ بازگشت بیشترو در نهایت دوبرابر سریعتر نسبت به حریفان؛ بفروشید و رشد کنید.چرا شما نیاز دارید روی تجربه ی خرید؛ متمرکز شوید؟۱. رقابت سخت تر شده استخریداران اکنون به حجم بیسابقه ای از اطلاعات دسترسی دارند. آنها به نسبت گذشته باهوش تر و آگاه تر اند. به منابع بیشتری دسترسی دارند. به تمام روش هایی که می توانند به شما و رقیبانتان دسترسی پیدا کنند فکر کنید: وبسایت ها، بلاگ ها، شبکه های اجتماعی و چندین و چند بستر متفاوت دیگر. این باعث می شود فضا رقابتی تر شود.2. فرآیند های خریدِ پیچیده ترسفرهای خرید در گذشته کاملا ساده بودند. خریدارها از مغازه ها و وبسایت ها خرید میکردند. خریداران B2B (مشاغل واسطه ای) از نمایشگاه ها؛ دورهمی های مخصوص استفاده می کردند و قرارداد های خود را طی جلسات پیچیده می بستند.مصرف کننده های امروزی به تعداد زیادی نقاط تماس دسترسی دارند: شبکه های اجتماعی، ایمیل، اپلیکیشن ها، سایت ها و ده ها مورد دیگر. چه در حال اتوماتیک کردن فرآیند فروش باشید و چه درحال انسانی کردن ماجرا؛ هرگونه تعامل در این کانال های دسترسی باید بهینه شود تا سردرگمی یا تولید بیش از حد؛ به حداقل برسد.البته تنها نقاط تماس نیست که نسبت به گذشته؛ افزایش یافته. بلکه تعداد تصمیم گیرانی که باید متقاعد شوند نیز بیشتر شده است. گزارش های جدید در راستای تجربه ی خرید به ما نشان می دهد که خریداران (در حوزه ی مشاغل B2B)؛ مدت زمان بیشتری را برای تصمیم گیری برای خرید می خواهند. با افراد بیشتری - برای اعتماد کردن - صحبت می کنند و قبل از تماس با بخش فروش؛ بیشتر تحقیق می کنند.از اونجایی که فرآیند خرید - به نسبت گذشته - پیچیده تر شده است؛ ایجاد یک تجربه ی خرید منحصر بفرد و خاص اهمیت دارد. لازم است در هر مرحله شما تجربه را متناسب با نیازها و رفتار خریدار خود تنظیم کنید.3. احساسات؛ تصمیمات خرید را پیش می برند. ارائه محصول یا خدمات خود به عنوان راه حلی برای مشکلات موجود یا مشکلات احتمالی کافی نیست. حتی اگر بخوبی از متد های هوشمند (مانند CRM) برخوردار باشید، کار بهتری از رقبا انجام دهید یا به بالاترین سطح توسعه رسیده باشید؛ ممکن است قرارداد ها را از دست بدهید. شما باید بتوانید با درونی ترین چالش های مشتریان خود؛ ارتباط برقرار کنید: احساسات.چرا؟ زیرا بخشی از معامله - صرف نظر از اندازه و حجم خرید - احساسی است. دلیل و منطق شاید پایه ی تصمیم برای خرید باشد ولی احساسات؛ تضمین کننده ی انجام معامله و اعتماد و بستن قرارداد خواهد بود.به همین دلیل لازم است شما در هر مرحله از خرید؛ رویکرد خریدار محور را در پیش بگیرید. بعنوان مثال در یک فضای B2B، افرادی که با هدف کشف اطلاعات سؤال می پرسند؛ باید سؤالاتی پیچیده بپرسند تا مشکلات احتمالی (یا موجود) را بفهمند. یا مثلا در فضای تجارت الکترونیک، شما باید خریدار را در هر لحظه زیر نظر بگیرید تا عواملی که منجر به آزار خریدار می شوند - مانند رابط کاربری بد - را شناسایی کنید.خریداران چه چیز هایی می خواهند؟با توجه به اسلاید های اسکات آلبرو اینها انتظارات خریدان موقع خرید است:سادگی: مخاطبین در یک تجربه ی خریدِ ساده سازی شده؛ 86درصد بیشتر احتمال خرید دارندارتباط گیری: 64درصد از خریداران اذعان می کنند که &quot;درک مشتری&quot; مهمترین عامل برای آنهاستاطلاعات: 95درصد از مخاطبان؛ برند هایی را ترجیح می دهند که در فرآیند خرید؛ اطلاعات کافی در اختیار آنها قرار می دهند.ریسک پایین: 54درصد از خریداران؛ &quot;کاهش ریسک ازدست دادن پول&quot; را بعنوان سومین عامل مهم عنوان می کنند.کنترل: 70درصد از فرآیندِ خرید قبل از انجام عمل خرید (تعامل با فروشنده) اتفاق می افتد.شروع و پایان تجربه ی خریدارتجربه ی خریدار کل فرآیندی است که خریدار از لحظه ی آشنا شدن با محصول تا لحظه ی خرید؛ انجام می شود. برخی از این تجربیات به اندازه ی کافی ساده و شامل چند مرحله می شوند (مثلا خرید یک کتاب بصورت آنلاین). و برخی موارد شامل مراحل پیچیده تری خواهند بود که گاهی ممکن است صدها مرحله شود (همانند بستن قرارداد در یک کسب و کار B2B یا خرید یک مغازه)اگر از دید فرآیند به موضوع نگاه کنیم؛ ممکن است فرآیند خرید به انتها نرسد (خریدار در انتها از خرید از شما منصرف شود). به همین دلیل ممکن است آنها چیزی را از رقیب شما بخرند ولی از شما نخرند. و این به این معنی نیست که آنها تجربه خرید ندارند.اجزای یک تجربه ی خریدروانشناسی و احساسات خریدار: این مهمترین جزء یک تجربه ی خرید به حساب می آید و خواسته ها، نیاز ها، احساسات و ترس های خریدار را پوشش می دهد. این موضوع بسیاری از مواردی که خریدار تجربه می کند را کنترل می کند.اطلاعات: بیشتر خریداران در حین فرآیند خرید؛ از اطلاعات زیادی استفاده می کنند (از راه هایی مانند مقالات؛ بررسی آنلاین و ...) و از آن بعنوان &quot;ارزش خرید&quot; در فرآیند تجربه ی خرید، یاد می کنند.تعاملات حین فرآیند: این تعاملات در مجموع توسط دو بخشِ افراد (اشخاصی که با آنها در تعامل است - همانند برند ها، مقالات و ... - ) و نحوه ی تعامل ( تلفنی، آنلاین، ...) تعریف می شوند.&quot;سفر خریدار&quot;درک مفهوم &quot;سفر خریدار&quot;این اهمیت دارد که افراد را در بخش های مختلف ارتباط با محصول خود (در اینجا خرید محصول یا خدمات) درست راهنمایی کنید. برای اینکه بفهمید هر مشتری در هر مرحله چه ذهنیتی دارد؛ مهم است که تلاش کنید درک خود را از اینکه مشتری شما کیست و چه کار می کند؛ بهبود بدین.&quot;پرسونای خریدار&quot; موضوعی است که لازم است در فرآیند استراتژی مارکتینگ تعریف شود. اما &quot;سفر خریدار&quot; موضوعی است که با توجه به نوع محصول و بیزینس مدل کسب و کار شما متفاوت خواهد بود. برای مثال اگر شما یک بیزینس مدلِ خود سرویس ( Self-Serve) دارین؛ باید اطمینان حاصل کنید که کالا و خدمات شما به صورت مناسب در دسترسی مشتریان شما قرار میگیرن. در ادامه؛ اگر مدل کسب و کار شما نیاز به تعامل با یک تیم فروش دارد (شبکه ی فروش)؛ شما باید مطمئن باشید فروشندگان به اندازه ی کافی محصولات برای فروش در اختیار داشته باشند.مراحل یک سفر خریددر ادامه مراحل یک تجربه ی خرید؛ آنچه در هر مرحله خریدار مدنظر قرار می دهد و نمونه فعایت های مؤثر برای تشویق به ادامه دادن کاربر را خواهیم آوردآگاهی (آگاه سازی) - ذهنیت خریدار: در مرحله ی آگاه سازی؛ خریدار متوجه می شود که مشکلی وجود دارد که نیاز به حل شدن دارد. آنها شروع به جستجو در بین اطلاعات (اغلب آنلاین) می کنند که به یک پرسش مهم؛ پاسخ می دهد: &quot;آنها چگونه مشکل را حل می کنند؟&quot;- فعالیت مؤثر: ابزارهای بازاریابی در مرحله ی آگاه سازی باید ارزش محصول شما را نشان بدهند و مشکل را از طریق آموزش و بدون اشاره ی صریح به &quot;خرید&quot;؛ برطرف کنند. برای مثال: راهنما ها و کتاب ها نوشته های بلاگ ها گزارش های صنعتیتوجه و سنجش- ذهنیت خریدار: در این مرحله؛ خریداران درحال بررسی و ارزیابی محصولات مختلف و مقایسه بین آنها هستند تا دلایلی پیدا کنند تا محصولی را که نیاز آنها را به بهترین وجه برطرف می کند؛ از بین رقبای مختلف انتخاب و خریداری کنند.- فعالیت مؤثر: ابزارهای بازاریابی در این مرحله باید اطلاعات کافی و دقیق تری درمورد محصول و مزایای آن نسبت به رقبای شما به خریدار ارائه کنند تا خریدار به راحتی مقایسه کند و تصمیم گیری کند. برای مثال:     ویدئوی معرفی و توضیح     سنجش و تطابقِ رقبا     بررسی دقیقتصمیم گیری- ذهنیت خریدار: در این مرحله؛ خریداران ارزیابی خودرا انجام داده و آماده ی خرید اند. آنها به دنبال راهی مستقیم برای خرید هستند تا بتوانند مشکل خود را حل کنند.- فعالیت مؤثر: ابزارها در این مرحله لازم است به خریدار کمک کنند تا اطلاعات لازم را برای خرید و ایجاد و تقویت حس خوبِ ناشی از اینکه خرید؛ تصمیم درستی بوده را فراهم کنند. مانند:     توصیفات مشتری     مستندات قیمت گذاری     مورد کاوی (Case study)پس از خرید- ذهنیت خریدار: در این مرحله افراد از کالا/خدمت خریداری شده؛ استفاده می کنند. آنها درمورد چگونگی حل مشکل توسط محصول/خدمت خریداری شده و تطابق آن با وعده های داده شده توسط فرآیند مارکتینگ؛ فکر خواهند کرد.- فعالیت مؤثر: در این مرحله لازم است که برای خریداران - که هم اکنون مشتری محسوب می شوند - ارزش آفرینی شود. بیشتر موارد آموزشی - که در مرحله ی آگاه سازی آماده کرده ایم - کماکان مفید خواهد بود. نیز مواردی مانند:     پست های بلاگ ها     دفترچه ی راهنما و پشتیبانِ &quot;نحوه ی استفاده&quot;     اطلاعیه ها و به روز رسانی ها و اطلاعیه های محصول جدیدتکرار خرید- ذهنیت خریدار: در مرحله ی باز خرید؛ خریدار احتمالا درحال تمدید اشتراک یا خرید نسخه ی به روز شده از محصول شما می باشد. آنها درحال بررسی این موضوع هستند که آیا نیاز به ادامه ی استفاده از محصول/خدمت شما دارند یا خیر.- فعالیت مؤثر: شما در این مرحله باید مرتباً برتری های محصول خود را متذکر شوید. به مشتری خود؛ عضوی از یک خانواده/جامعه بودن را القا کنید. در این مرحله ممکن است مشتریان حتی دنبال اطلاعات و راهنمایی های دقیقتر نیز باشند. مواردی همچون:     انجمن های گفتگو     خبرنامه ها     راهنمایی های تخصصیچگونه تجربه ی خریدار را بهبود ببخشیم؟اول از همه؛ شما باید بدانید سازمان شما در چه جایگاهی قرار دارد. با آزمایش فرآیند خرید؛ بررسی نقاط تماس(نقاط ارتباط با مشتری) و همچنین تعامل با خریداران؛ لازم است شکاف های موجود در هر کدام از موارد زیر را پیدا کنید:آنچه فکر می کنید خریداران شما تجربه می کنندآنچه آنها در واقعیت در اختیار دارندآنچه آنها می خواهند داشته باشند.تمام خریدار ها به دو چیز نیاز دارند:آنها برای تصمیم گیری بیشتر کمک می خواهندآنها نیاز دارند که فرآیند خرید و دسترسی و تصمیم گیری برای خرید؛ ساده تر شود.هنگام طراحی تجربه ی خریدار، لازم است بر روی هدایت خریدار از هر مرحله به مرحله ی بعد به وسیله ی تأمین نیازها و خواسته های آنها در هر مرحله؛ متمرکز شوید. این کار فروش و مارکتینگ به شیوه ی واکنش گرا نامیده می شود.در ادامه چند کار که می توانید انجام دهید؛ آورده می شود.1. به یک مشاورِ مورد اطمینان تبدیل شویددر دید عموم؛ فروشنده ها با یک قضاوتِ بد مواجهند: آنها با این پیش داوری روبرو هستند که فروشندگان تنها تلاش میکنند خریداران را در یک چرخه ی &quot;از دست دادن پول&quot; به دام بیاندازند. با اینحال؛ خریداران به فرایند هایی که احساس کنند به عنوان یک عضو میتوانند خدمت کنند؛ با نگرش مثبت پاسخ خواهند داد. شما لازم است اطلاعات (محتوا) علمی و قابل اعتماد ایجاد کنین و سپس از اعتماد سازی و محتوا برای کمکِ واقعی به خریدار استفاده کنید.بهترین روش ها را به آنها یاد بدهید و در مورد سایر راه حل های ممکن نیز باز بمانید (متعصب نباشید). بجای تمرکز بر راه حل های شرکت؛ بر مشکلات خریدار متمرکز شوید. &quot;یک راهنمای فروش باشید نه یک فروشنده ی راه حل&quot;. به یاد داشته باشید که خریدارها اعتماد را بعنوان مهمترین عامل برای خرید یک محصول یا سرویس - بجای تجربه و هزینه - اهمیت می دهند.2. پیوندِ عاطفی ایجاد کنیدخریداران در یک کسب و کار B2B می گویند که سودمندی مهمترین عامل کیفیت در یک چرخه ی خرید است. با وجود تمامی راه هایی که برای ارتباط با یکدیگر وجود دارد؛ خریداران هنوز هم از تعامل انسانی استقبال بیشتری می کنند. شما باید یک ارتباط عمیق و صمیمانه ایجاد کنید و با خریدار خود؛ پیوند عاطفی برقرار کنید.و بازهم بله! موضوع اصلی اعتماد سازی است. آنها می خواهند بدانند که شخصی آن پشت وجود دارد که به نیاز های آنها مرتبط است و بتوانند به او اعتماد کنند تا هر زمان که نیاز به کمک دارند؛ به آنها کمک کنند. موضوع تنها درمورد دانستن نام مشتری نیست. بلکه اطمینان حاصل می کند که شما کسب و کار آنها را به خوبی می شناسید.3. محتوای فروش را شخصی سازی کنید.وقتی خریدارها میگویند تکرار فروشی که مفید باشند، میخواهند؛ منظور آنها، مواردی شخصی سازی شده مرتبط با کسب و کار آنهاست. این به آن معناس که محتوای فروش شما، نه فقط صنعت؛ بلکه تمام جنبه های تجارت خریدار نیز لازم است منعکس شود. به این وسیله شما بصورت شخصی سازی شده نشان میدهید که چگونه راه حل شما منجر به سود مناسب در ازای سرمایه ای که پرداخت کرده اند؛ می شود.و به این شکل، اعتماد بیشتر می شود. اگر خریداران ببینند که شما کار خود را به خوبی انجام داده اید و محتوای شما مطابق با نیاز آنهاست؛ اینکه آنها به شما به عنوان یک شریک موفق نگاه کنند؛ آسانتر خواهد بود4. نقشه سفر خریدار را بصورت کامل ترسیم کنید.شما باید روند فروش خود را متناسب با نقشه سفر خریدار ترسیم کنید. فقط به این دلیل که شخصی در مرحله ی آگاه سازی است؛ به این معنی نیست که آن شخص خریدارِ محصولِ شما باشد. با ایجاد نقشه ی سفر خریدار؛ می توانید آگاهی دقیق تری فراهم کنید که شما را به سمت شانس بیشتر برای فروش هدایت کند.برای انجام اینکار؛ شما باید سناریو های ویژه ای را طراحی و اجرا کنید که واقعا پاسخ گویِ نیازِ خریدار باشند و مطمئن شوید که محتوای مناسبی مرتبط با هر مرحله از سفر دارید.5. سریع واکنش نشان دهیدبه گفته ی Abredeen، بیشتر خریداران در حوزه ی کسب و کار های B2B تنها به یک روز یا کمتر (24درصد اطلاعات لازم در کمتر از یک روز) نیاز دارند تا یک تصمیم تأثیر گذار بگیرند. اما متأسفانه بسیاری از نمایندگان فروش؛ نمی توانند به سرعت واکنش نشان دهند زیرا مشغول انجام کارهای دیگری هستند. آنها نمیدانند که خریدارها کی تمایل نشان می دهند یا ابزاری برای شخصی سازی فرآیند و منابع فروش برای خریداران خود ندارند.ممکن است شما از یک نرم افزارِ اولویت بخشیِ فروش (sales enablement software) برای حل این مشکل استفاده کنید.6. ارزش خود را نشان دهیدبا توجه به نوشته ی Daniel Newman؛ خریدارانی که ارزش شخصی خود را در خرید از شما می بینند؛ 71درصد تمایل بیشتری برای خرید دارند.شاید به همین دلیل است که شما باید تمرکز روی ویژگی ها(فیچر ها) را متوقف کرده و بر نتایج متمرکز شوید. خریداران چگونه از خرید خود؛ سود می برند؟ آیا کار آنها ساده تر خواهد شد؟ موقعیت اجتماعی آنها به نسبت همسالان خود بهتر خواهد شد؟ با توجه به ارزش ارتباط گیری (به هرم ارزش مراجعه کنید) در سطح فردی و سازمانی؛ قادر خواهید بود تعامل با خریدار را بهبود ببخشید7. از مبلّغینِ خود حمایت کنیدبه احتمالِ زیاد، مشتریِ شما بخشی از یک مجموعه ی خرید است؛ بدان معنا که آن شخص لازم است اشخاص دیگری را متقاعد کند که راه حلِ شما، انتخاب درست و مناسبی است.بر اساس یک تحقیق؛ رسیدن به یک توافق تیمی (گروهی) برای انجام یک خرید؛ 81درصد سخت تر از زمانی است که به تنهایی تصمیم به خرید می گیرید. پس شما لازم است اینکار را برای مبلّغین خود راحت تر کنید و آنها فرآیند فروش را برای شما ساده تر خواهند کرد.چه شما بخواهید چه نخواهید؛ در صورتی که به تجربه ی خریداران خود اهمیت ویژه ای ندهید؛ آنها را از دست خواهید داد. پس چرا که نه؟منابع:Get AcceptedAhaLucidheart</description>
                <category>MrHamedr</category>
                <author>MrHamedr</author>
                <pubDate>Fri, 15 Jan 2021 08:36:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانه ی فیل - قسمت دهم</title>
                <link>https://virgool.io/@mrhamedr/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84---%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%87%D9%85-f6g1oxb78rns</link>
                <description>فک کنم الآن زمان مناسبیه برای فیل هوا کردن. این قسمت قراره به یکی از مهمترین بخش های خلاقیت بپردازیم. صحبت امروزمون عملا مرتبط میشه با صحبتای 2تا 3قسمت آینده. پس لطفا بشدت بهش توجه کنیناینجا چیزی هست. ولی نیست!خلأ فکری (فضاهای خالی فکری)برگردیم به قسمت سوم دانه ی فیل: توی اون فضای بالا چیه؟ [یکم تفریح کنیم؟] - هیچی نیست+ اگه هیچی نیست پس چی هست؟- هیچی دیگه. اونجا هیچ چیزی نیست+ ینی فضا پر از هیچی عه؟- آره+ خب بازم که خالی نیست!- پس چیه؟آها... حالا شد! فضاهای خالی ایجاد میشن که ما به دلخواهِ خودمون پر اشون کنیم. اگه بخوام دقیقتر بگم؛ فضاهای خالی شامل تمام اشیایی هستن که ما میخوایم توی اون محل قرارشون بدیم. منتها هنوز انتخاب نشدن. و البته ک هر فضای خالی، یه ظرفیت مشخص هم داره. شما همه چیو نمیتونی اونجا قرار بدی. و البته که هرچیزی ک اونجا بذاری (واضحتر بگیم؛ فضاهای خالی - مثلا اتاقتو - پر کنی) روی زیبایی/زشتی/کارایی/... اون مجموعه تأثیر گذاره.فک کنم رسیدیم به اصل تعریف: &quot;خلأ ذهنی چیه؟&quot;مجموعه ی فضاهای خالی ای که در طول زمان در اختیار تفکر خلاق قرار داده میشه تا به وسیله ی تحلیل هایی که به کمک سیستم خلاق انجام میده؛ اون فضا رو آماده ی استفاده کنهسؤال: جایگاه این فضاهای خالی کجاس؟ آیا بخشی از مزرعه ی فیله؟جواب مهم: نه! در حقیقت این فضاهای خالی بَخش هایین که در آینده قراره به مزرعه ی فیل یا به سیستم خلاق اضافه بشن. در مجموع یا باعث گسترش مزرعه میشن یا قدرت سیستم خلاق رو بیشتر میکنن یا باعث بهره وری بیشترِ سیستم خلاق میشن. و یا کاملا برعکس عمل میکنن و بخش خلاق رو تضعیف میکنن.در واقع به مرور زمان؛ اتفاقی که برای اون فضای خالی میفته به این شکله:به مرور اون فضا توسط سیاهی و سفیدی پر میشن. از اونجایی که قدرت افکار با هم فرق داره؛ نحوه ی پر شدن اون فضای خالی هم متفاوته. سیاهی ها خلاقیت مخرب هستن و سفید ها خلاقیت مؤثر.یه مورد رو ذکر کنم. الزاما اون پر شدنا دایره ای نیست. گاهی خطوط ان(مجموعه افکار بهم پیوسته).و در نهایت به این شکل در میاد(برای سهولت در بررسی؛ مرتبش کردم)خب. توی این مورد گرایش ما به سمت فضای سفید بیشتره. ینی چی؟ ینی ما از فضای خالی فکرمون بیشتر برای خلاقیت پردازی مثبت استفاده کردیم. و آموزش های مثبت. و یه بخشیش توسط خلاقیت منفی پر شده. هدف نهایی چیه؟ از اونجایی که حذف خلاقیت مخرب عملا ناممکنه؛ هدف نهایی اینه:هدف نهایی اینه که ایجاد خلاقیت مخرب توی فضاهای خالی به حداقل ترین حالت خودش برسه. این حالت مطلوب ماست. و اما حالت ایده آلِ ما چیه؟کاملا درسته! حالت ایده آل اینه که ما اون فضا رو کاملا دست نخورده باقی بذاریم. عملا توی اون زمینی که قراره توش در آینده چیزی بکاریم؛ دست نبریم. و تلاش کنیم تمیز بمونه (که البته کار آسونی نیست).این البته توی یه فضای خالی هستش. اگه بخوایم بزرگتر نشون بدیم: (فرض میکنیم توی روز ما 6بار اون فضای خالی رو برای ذهن ایجاد کردیم.حالت اولیه(خالی):اینجا من عمدا اون فضاهای خالی رو به یک اندازه قرار ندادم که نشون بدم اون فضاها - حتی اگه از دید ما - مثلا - همشون 10دقیقه باشن؛ از دید فکر متفاوته.حالت دوم(حین پر شدن):و حالت نهایی(تکمیل شده)به دوتا چیز دقت کنین:1. نحوه ی پر شدن هرکدوم از فضاها و ترکیب فضاهای خالی و پر متفاوته باهم.2. اگه به پایین چپ و بالا راست دقت کنین؛ بخشیش از کادر خارج شده. به نوعی بیانگر اینه که گاهی خلاقیت پردازی های ما توی زمان های خالی؛ روی زندگی ما توی خارج از اون تایم ها اثر میذارن. چه اون بیرون زدگی سفید باشه چه سیاه؛ در هر حالت آسیب زنندس و نامناسبهقبل اینکه ما به این بپردازیم که تفسیر کامل روند بالا چه شکلیه؛ لازمه به دوتا چیز بپردازیم:آموزشآموزش بصورت مستقیم روی سیستم خلاق اثر میذاره و اونو تقویت یا تضعیف میکنه. الزاما منظورم از تضعیف (و در نهایت تخریب) یادگیری موارد منسوخ و اشتباه نیست. ما اینجا از دو عبارت &quot;مؤثر&quot; و &quot;غیر مؤثر/مخرّب&quot; استفاده میکنیم. و منظورمون الزاما بد بودن نیست. مجموعه ی خیلی زیادی از اطلاعاتِ بعضا غیرمرتبط بهم. مثالِ خلاقانه ی ملموس بخوام بزنم؛ شما یه انسانی رو تصور کنین که سم داره و گردن زرافه و خرطوم فیل و دندونای تمساخ و گوشای خرگوش و صدای قناری رو داره. و در مجموعِ همه ی اینا &quot;انسانه&quot;! خب شاید بشه بهش گفت انسان ولی در جایگاه واقعی یه انسان عملا کارآیی نداره. انسان تمام خصوصیاتش لازمه مرتبط با خصوصیات یه انسان باشه. توی مورد واقعی؛ مجموعه ای از دانسته های بعضا نامرتبط با هم میتونن سیستم خلاق رو قشننننننگ با خاک یکسان کنن. پس شدیدن مهمه که آموخته هامون بهم مرتبط باشناوقات فراغتدر جایگاه اصطلاحی و طبق حرفی که بالاتر زدیم؛ ممکنه این 2تا موضوع نزدیک به هم گرفته شن ولی عملا از هم جدان. ما اون خلأ فکری رو خودمون برای فکر ایجاد میکنیم. درحالی که تایم هایی که عملا کاری برای انجام نداریم جزو اوقات فراغت به حساب میان. بی تأثیر نیست ولی عملا ربط مستقیمی به موضوع ما ندارن. و اما بحث اصلیتحلیل خلأ فکری:هدف چیه؟ توی 2مرحله:متمرکز کردن تفکر خلاق روی &quot;یک موضوع&quot; خاص و پر کردن فضای خالی فقط با یک موضوع خاصمتمرکز کردن تفکر خلاق روی &quot;هیچی&quot; و تلاش بر خالی نگه داشتن فضای خالی1. متمرکز کردن روی موضوع خاصما قراره تا اونجایی که میتونیم خلاقیت پردازی مخرّب رو کم کنیم. باز هم لازمه ذکر کنیم منظور از مخرّب؛ الزاما بد نیست. بلکه منظورِ ما اینجا به حداقل رساندن خلاقیت منفی و تلاش برای رشدِ قدرتِ خلاقیت پردازیِ مؤثر هستش. راهکارهای مدیتیشن اینجا خیلی خوب جوابگو هستن و میشه گفت کامل. هدف اینجا اینه که سیستم خلاق فقط و فقط روی یک موضوع متمرکز بشه. و خب. مدیتیشن ذهن رو در لحظه قرار میده. در ادامه به چند راهکار مرتبط با این موضوع میپردازیمموسیقی بی کلام گوش بدین: موسیقی های بی کلام آرامش بخش تو سبک New-Age میتونن به آرامش ذهن شما کمک زیادی کنن. متمرکز شدن روی صدای طبیعت: صدای پرنده ها. بارون. صدای باد و و و... تمام چیزیه که شما نیاز دارین. بهشون با دقت گوش کنین و سعی کنین کاملا روش ریز بشین. این سایت (noisli) هم کمک خیلی بزرگی به شما میکنه.به بدن خودتون توجه کنین: به حالت خودتون. با دقت به خودتون نگاه کنین. برای مثال یکی از انگشت هاتونو به آرومی خم کنین و دقیق به حالت و حسی که اون لحظه داره توجه کنیندوست باشید!: با افکارتون دعوا نکنین. افکار درصورتی که باهاشون بد برخورد بشه؛ قویتر برمیگردن. بپذیریدش و باهاش دوستانه برخورد کنین. اونا بخشی از شما هستن. پس تلاش کنین خیلی آروم از فکرتون بیرونش کنین.برگردید!: این اتفاق کاملا طبیعیه که ذهن شما موقع متمرکز موندن بارها و بارها پَخش بشه. هیچ اشکالی نداره. تلاش کنین به مسیر برش گردونین.تمرینِ درست در زمانِ درست: بهترین تایم برای اینکار دقیقا بعد از بیدار شدن و قبل از به خواب رفتنه. تایم تقریبیِ ده دقیقه و در حالت آرامش فیزیکی. در جریان هم باشین ک برای تسلط؛ حداقل 2هفته تا 3ماه (بستگی به آدمش داره) زمان لازمه. پس صبور باشید.2. متمرکز شدن رویِ &quot;هیچی&quot;تو این بخش ما قراره ده دقیقه &quot;هیچ کاری نکنیم&quot;. کاملا درسته! هیچ کاری. میخوایم به هیچ چیزی فکر نکنیم. یا  اینکه به هیچی فکر کنیم. بهرحال فضای خالی؛ مطلقا خالی نیست.! این مرحله رو عمدا بعد از اون آوردم چون عملا بدون تسلط بر سیستم خلاق؛ انجام این بخش - اگه نگیم غیر ممکن - خیلی سَخت میشه. هدف اینه ک به وسیله ی بستنِ ورودی های سیستم خلاق؛ مانع فعالیتِ تفکر خلاق بشیم. دوتا راه حل در ادامه میدم. لازم به ذکره که بگم این قسمت نیاز به آرامش و تسلط زیادی داره. درصورتی ک احساس بهم ریختگی کردین؛ تمرین رو متوقف کنین و در شرایط آروم از اول شروع کنید. 1. پاک کنین: با فضای خالی شروع کنین و تلاش کنین اون فضای خالی رو خالی نگه دارین. اگه چیزی به ذهنتون اومد در کمال آرامش پاکش کنین. اجازه ندین آرامش فکر بهم بخوره. به هیچ وجه و تحت هیچ شرایطی.2. سکوت فکری: سعی کنین یک یا چند موزیک بی کلام آماده کنین . تایم تقریبی ده تا دوازده دقیقه. نفس عمیق بکشید. دراز بکشید. و به مرور متوجه مراحل زیر باشید- پای راستتونو خیلی آروم شل کنین- پای چپتونو به مرور و خیلی آروم شل کنین- دست راستتونو رها کنین- دست چپتونو کاملا رها کنین- سر و گردنتونو کاملا رها کنین- در حالت رهایی کامل باشین. شلِ شلِ شل.- خودتونو روی یه ساحل تصور کنین. دریای بی انتهاا جلوتون. شما تک و تنها. هیچ آدمی اطرافتون نیست.- نور خورشید ذره ذره شما رو لمس میکنه. به مرور گرمای خورشید رو حس میکنین. ذره ذره ی وجودتون حسّش میکنه- آب ذره ذره بالا میاد. پاهاتونو قلقلک میده. شما ناخواسته لبخند میزنین- همینجور ک در حالت رهایی هستین؛ ذره ذره احساس بی وزنی میکنین. توی شن ها رها میشین. آروم آروم بصورت کامل احساس بی وزنی میکنین- توی آسمون یه پرنده میبینین. احتمالا یه مرغ دریاییه. صداتون میکنه. شما احساس پرواز بهتون دست میده.- به خودتون میاین. آروم آروم از زمین جدا میشین. احساس سبکی شدیدی میکنین. از پر سبکتر- همینجور بالا میرین. از همه چی دور میشین. هیچ کس و هیچ چیزی اطرافتون نیست. فقط خودتونین و خدا.- بهش نگاه میکنین. اونم نگاهتون میکنه. از اون نگاه ها که از شوق دیدنِ همدیگه نمیدونین چیکار کنین. تا چندثانیه فقط به هم نگاه میکنین- یه نورِ آبیِ دوست داشتنی از خدا خارج میشه و وارد شما میشه. عظمت و محبت و از همشون مهمتر؛ آرامش اون نور رو حس میکنین- ابتدا پای راستتونو از آلودگی ها و پلیدی ها پاک میکنه.- بعد وارد پای چپ اتون میشه و پای چپ رو هم کامل پاک میکنه- همینجور میاد بالاتر. شکم و بعد به ترتیب دست راست و چپ و قلب رو از آلودگی پاک میکنه- میاد بالاتر. ذهن و روان شما رو بصورت کامل از بدی و آلودگی پاک میکنه- حالا احساسِ پاکی و نور تمام وجودتونو پر میکنه. مثل یه بچه ی نوزاد. پاکِ پاک.- به خدا لبخند میزنین. و در آغوشش بصورت کامل آروم میگیرین... مثل یه نوزادی که توی بغل مادرش خوابش برده...زمانی که از این عمل میمونه (اوایل کار شاید حدود سه تا پنج دقیقه بمونه) رو در اون حالت به سر ببرین. بذارین روح و ذهنتون از خالی بودن نهایتِ لذتو ببره. و بعد چشماتونو باز کنین به آرامی از جاتون بلند شین. یه آب به صورتتون بزنین. ترجیحا یکم آب جوشِ ولرم شده بخورین. و بعد به ادامه ی کاراتون بپردازین.مجموعه ی صحبت های بالا تو بلند مدت باعث میشن شما توانایی کنترل سیستم خلاق رو داشته باشین. تو قدم بعد به این میپردازیم که چگونه از این موضوع استفاده کنیم که خلاقیت مخرّب رو کنترل و به حداقل برسونیم. و توی قدم بعد به این موضوع که چجوری خلاقیت مؤثر تولید کنیم.</description>
                <category>MrHamedr</category>
                <author>MrHamedr</author>
                <pubDate>Fri, 01 Jan 2021 09:50:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانه فیل - قسمت نهم</title>
                <link>https://virgool.io/@mrhamedr/elephant-seed-9-m8d3sb0q3e3p</link>
                <description>این سری بی مقدمه اول میریم سراغ اصل مطلب. و بعد میریم سراغ &quot;اصل مطلب تر!&quot;. ینی اول یه بخشی از مطالب قبلو شفاف میکنیم. و بعد به چالش اصلی این قسمت میپردازیم.تو قسمت قبل به یه موضوع اشاره کرده بودم که:آیا خلاقیت بی انتهاست؟روی کاغذ آره. روح عملا بی انتهاس پس خلاقیت هم هست.ولی میخوام بگم نیست! اون مفهوم هرچقدر هم ک بزرگ باشه؛ اگه از ظرفیت اون بستر بزرگتر باشه اصن از فیلتر اولیه ی خلاقیت رد نمیشه. شماا لقمه گنده تر از دهنتو نمیتونی بخوری. اینم همون داستانه!در راستای اون &quot;ظرفیت&quot; یه نکته لازمه بگم. ما فاصله ی بین درخت هامون اهمیت دارن. همونجوری که اگه به هم زیاد از حد نزدیک باشن؛ عملا جفت درخت ها به اندازه کافی رشد نمیکنن، فاصله ی زیاد بینشون هم نه تنها باعث میشه علف هرز رشد کنه؛ بلکه باعث میشه که ما نتونیم از کلّ ظرفیت مفید اون بستر استفاده کنیم.بخوام شفاف تر بگم: فاصله ی بین 2تا ایده مهمه! درست تره که ما بلافاصله بعد ازخلق یه ایده، ایده ی جدیدی خلق نکنیم. و درست تره که بینشون هم خیلی فاصله نندازیم. اگه زیادی بهم نزدیک باشن؛ ایده های تولیدی به اندازه کافی بالغ نیستن. از طرفی اگه فاصله ی بین دو خلاقیت پردازی، زیاد از حد بشه؛ تفکر خلاق شروع میکنه به پر کردن اون فاصله ی خالی. و بعضا شاید باعث بشه ک فاصله ی بین دوتا ایده از اون چیزی ک پیش‌بینی میکردیم، بیشتر بشه.و اما موضوع اصلیمون:فیلتر های ناخودآگاه ما در موضوع خلاقیت چیا هستند؟خب. بنظرم قبل اینکه به ناخودآگاه بپردازیم؛ یه مقدارات کوچیکی به خودآگاه بپردازیم. ما با چیا درگیریم؟بصورت کلی؛ سیستم خلاق ما برای خلاقیت پردازی تحت تأثیر این 4عامل قرار میگیره (به نوعی توی تفکر لاک پشتی بصورت مفصل بهشون پرداختیم. اینجا فقط بخش مرتبط با خلاقیت رو مدنظر قرار میدیم)تربیت: شما مستقل از چیزی هستین که تربیت شدین. ولی تحت تأثیر تربیتتون قرار میگیرین. خواسته یا ناخواسته. سیستم خلاق برپایه ی تربیت؛ یه سری چیزا رو بصورت خودکار پس میزنه. کلا یه بخشی از اون بستر توسط فیلتر تربیت ممکنه نادیده گرفته بشه. بخوام مصداقی بگم. یه کودک رو تصور کنین که خیلی خوب با Lego بازی میکنه. اطرافیان میبینندش و با کلّی ذوق و شوق بهش میگن &quot;واو چه کودک با استعدادی. تو حتما معمار خوبی میشی&quot;. کافیه بذارین چند دقیقه بگذره و از اون کودک بپرسین دوست داره در آینده چیکاره شه. به احتمال بالا جواب خواهید شنید &quot;میخوام معمار شم&quot;.و یکی از دلایلی ک به شخصه بشدت با روند تربیتی غربی مخالفم همینه. یه بخش خلاقیت شخصو ملاک قرار میدن و بر اساس همون کمک میکنن طرف رشد کنه. عملا فرصتی به اون کودک نمیدن که جوانبِ دیگه ی روحشو پیدا کنه و پرورش بده. اونم توی سنّی که ابعاد مختلف شخصیتیِ آدم درحال شکل گیری و شکوفایی اند. خب... ما عملا یه بخش سیستم خلاق کودک رو حذف میکنیم. و احساس هم میکنیم کار واقعا خوبی کردیم. عملا اینجور نیست. ما فقط فرصت شکوفا کردن و رشد کردن ابعاد مختلف سیستم خلاق رو از شخص میگیریم.فرهنگفرهنگ بصورت کلی به سه بخش تقسیم میشه:فرهنگ جامعه: اصالت ها، ریشه ها، هویت ها، تاریخ، مذهب، قومیت و قانون رو میشه موارد تشکیل دهنده ی فرهنگ فرهنگ جامعه دونست.فرهنگ خانواده: هویت ها، دیدگاه ها، فضاسازی ها(محیط خانواده)، قوانین خانوادگی و تربیت؛ تشکیل فرهنگ خانواده رو میدن.فرهنگ فردی: مجموعه دیدگاه ها و ذهنیت ها و الگوهای فکری در کنار تفکر خلاق فردی؛ فرهنگ فردی رو تشکیل میدنیه سؤالی که ممکنه پیش بیاد اینه: مردم مگه بخشی از فرهنگ جامعه نیستند؟. و خب... جوابش بصورت کلی میشه آره. ولی بصورت مستقیم تأثیرگذار نیستن.یکم واضحتر صحبت کنیم: جامعه؛ مجموعه ای از افراد هستش که تشکیل خانواده میدن و اون خانواده ها تصمیم میگیرن در کنار هم زندگی مسالمت آمیز(!) داشته باشن. فلذا جامعه تشکیل میشه. پس بصورت دقیقتر میشه نتیجه گرفت که فرهنگ جامعه از فرهنگ فرد/خانواده مجزّاست ولی روی اون اثرگذاره و ازش اثر میپذیره.خب. ربط همه ی اینا به خلاقیت چیه؟اصلا نمیخوام بگم این موضوع بده یا خوبه چون به نوعی توی تمام دنیا هست این موضوع. صحبتم اینه که اصل خلاقیت فراتر از همه ی ایناس. و توی این موارد شکل به خودش میگیره.یه چالشی که اکثر طراحا باهاش مواجه بودن بحث &quot;پوشش&quot; برای کاراکتر هاییه که برای موارد مرتبط با کشور خودمون و مشتریای داخلی تعریف میشن. خب... تو مجبوری که یه بخشی از سیستم خلاق اتو متمرکز این کنی که اون روند خلاقیت پردازی رو متمرکز کنی روی تطابق &quot;ایده&quot; با &quot;فرهنگ&quot;.خود - ایگو (EGO)درمورد ایگو بصورت مفصل اینجا گفتیم. بصورت خلاصه بگم &quot;مجموعه خصوصیات؛ صفات و دیدگاه هایی که ما رو توی اون لحظه تعریف میکنن&quot;. و میتونم بگم ایگو قدرتمند ترین اثر رو روی سیستم خلاق میذاره. خیلی از ایده ها رو خود همین ایگو بصورت ناخواسته رد میکنه. نمونش اون لحظاتیه که ما همه چیزو غیرممکن و تموم شده فرض میکنیم و به تمام پاسخ های مؤثر تفکر خلاق مون &quot;نه&quot; میگیم و وقتی زمان میگذره میبینیم عجب پیشنهادات خوبی رو کنار گذاشتیم...آموزشتأثیر آموزش روی سیستم خلاقیت به دو شکله.بخشیش برمیگرده به مهارت ها. ما عملا یه بخشی از ایده ها رو چون قابل پیاده سازی نیستند کنار میذاریم. این یه جاهایی منطقیه ولی بخش اشتباهش اونجاس که به صِرف اینکه بلد نیستیم فکر میکنیم به این شکله. درحالی که شاید واقعا اینجور نباشه. ازطرفی خب به وضوح یه طراح که مهارت طراحی داره خیلی بهتر از یه دکتر میتونه روی طراحی، خلاقیت به خرج بده. (و کاش ما یاد بگیریم تو تمام موارد خودمونو متخصص  و صاحب نظر ندونیم... بگذریم).یه بخش جالبترش برمیگرده به آموخته های شخصیمون. و دقیقا موضوعی که مفهوم &quot;درخت فیل&quot; رو توی نگاه اول رد میکنه همینه. ذهن برمیگرده میگه درخت؟ فیل؟ برو بابا گرفتی مارو؟!!! با کی کار داری تو اصن؟. و به همین سادگی. به همین خوشمزگی یه بخشی از خلاقیت پردازی ها فیلتر میشن.اینا موارد مرتبط با خودآگاهش بود که بنظرم نیاز بود بهشون پرداخته بشه. بریم سروقت ناخودآگاهناخودآگاهقبل تر بصورت مفصل (اینجا و اینجا) به ناخودآگاه پرداختیم. ناخودآگاه بصورت کلی به سه شکل؛ خلاقیت رو کنترل میکنه.لازمه یچیزو در ابتدا بگم که هدف اینجا فقط و فقط پرداختن به فیلتر هاست. طبیعتا جایگاه اون فیلتر با توجه به یه سری چیزا میتونه خوب یا بد باشه. خروجی خوب بده یا خروجی بد بده. نظر شخصیم اینه ک در عین توجه به این فیلتر ها؛ لازمه که تفکر خلاق رو مستقل از اینا رشد بدیمخلاقیت منفیقبل تر گفته بودیم که &quot;تولید خلاقیت مخرب&quot; مانع &quot;خلاقیت پردازی مثبت&quot; میشه درسته؟. اینجا میخوام بگم ک حتی به نوعی اونو هم کنترل میکنه. تلاشمو میکنم تا اونجایی ک میتونم روی این موضوع ریز بشم. سوای اینکه درخت های بیمار، به مرور - در صورت کنترل- باعث قویتر شدن اون زمین میشن؛ اونا روی نسل های بعدی خلاقیت تأثیر میذارن. اگه بخوایم خارج از موضوع بهش نگاه کنیم میشه گفت &quot;تکامل&quot; و اون تکامل کاملا قابل کنترله. یه بخشیشو توی تعاریف درخت میتونیم بپذیریم. یه بخشیشم برمیگرده به اینکه چجوری اون پادزهر و یجورایی اون سمّ رو برای نابود کردن اون درخت مسموم بکار بگیریم و &quot;بخاطر بسپاریم&quot;. البته ک استفاده ی بیش از اندازه از اون سمّ، مخربه و ما باید مراقب اون هم باشیمسلامتیهمه ی ما شنیدیم که میگن &quot;عقل سالم در بدن سالم&quot;. میخوام بگم ک &quot;خلاقیتِ سالم در روانِ سالم&quot;. سلامت روان شدیدن توی خلاقیت پردازی مؤثره. و به تبع اون سلامت فیزیکی روی سلامت روان تأثیر گذارن. بخوام ریزتر درمورد اثرگذاری سلامت روان روی خلاقیت بگم؛ سلامت روان کمک میکنه که روند خلاقیت پردازی نه تنها پَخش نشه و کم و زیاد نشه؛ بلکه باعث میشه به خلاقیت مخرّب نرسیم.فضای خالیتوی اون قسمتی ک درمورد درخت فکر گفتیم (اینجا) اشاره ای به فضاهای خالی شد. ما باید به ذهنمون فضای خالی بدیم که تفکر خلاق بتونه کاملا مستقل از هرچیزی فعالیت کنه. فضای خالی بیش از حد باعث میشه که تفکر خلاق به سمت خلاقیت مخرب بره. پس لازمه اون مرز رو درمورد خودمون پیدا کنیم. میتونم بگم ک مهمترین تأثیر رو توی خلاقیت همین فضاهای خالی میذارن. سرنخی ک میتونم بدم در همین حد میگم ک آدمهایی ک سرشون شدیدن شلوغه و پر از کار و مشغولی و ذهنیت و ... هستن رو مقایسه کنیم با یکی ک عملا زندگیش پر از اون خلأ هاست و عملا هیچی نیست. و تلاش کنیم که یه حد تعادل بین این 2تا پیدا کنیم.خب. اینم از این قسمت. سعی میکنم تو قسمت بعد یه سری راهکارها بدیم که چجوری اون حد ها رو پیدا کنیم. و مهمترین موضوع بخش آخر که خلاقیت مخرب هستش</description>
                <category>MrHamedr</category>
                <author>MrHamedr</author>
                <pubDate>Mon, 14 Dec 2020 23:07:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانه ی فیل - قسمت هشتم</title>
                <link>https://virgool.io/@mrhamedr/elephant-seed-8-z8ojnyqdeaaa</link>
                <description>یواش یواش فیل امون داره بالغ میشه. مزرعه ی درخت فیل امون آماده ی کاشت هستش و ما داریم خودمونو آماده ی بذر پاشی میکنیم.واسه دست گرمی یه سؤال: آیا ماحصل دانه ی فیل؛ درخت فیله؟-  نه! ما داریم با نگرش خلاقانه به خلاقیت نگاه میکنیم. طبق دانه ی فیل؛ الزاما گندم از گندم نمی روید جو ز جو! ما هرچیزی میتونیم خروجی بگیریم. ولی بدون خروجی نمیشه! الزاما ما حداقل یه خروجی داریم. شما میتونی دانه ی فیل رو بکاری و هر محصولی ک میخوای ازش برداشت کنی. &quot;ولی نکته اینجاس&quot;. کجا؟تو قسمت قبل مفصل به تشریح خلاقیت پرداختیم. این قسمت فقط و فقط به 2 سؤالِ انتهاییِ قسمتِ قبل میپردازیم. همون 2تا کافی ان که مارو به بخش پایانی دانه ی فیل هدایت کنن (که احتمالا 2الی 3 قسمته). جوابِ &quot;کجا&quot; یی که بالا هم پرسیدیم رو هم میگیممزرعه ی فیل!تفکر خلاق چگونه به سیستم خلاق اطلاعات میده؟برگردیم به مثال مزرعه. [ بحث اینجا یکم سنگین میشه. خواهشا با دقت بخونین ] ساده ترین تعریفی که از مزرعه داریم اینه:کشتزار یا مزرعه که به آن «زمین کشاورزی» نیز می‌گویند، زمینی است شامل ساختارهای گوناگون که برای کشاورزی، فرآوری و مدیریت خوراک استفاده می‌شود و پایه‌ای‌ترین عنصر فرآوری و تولید است.فکر کنم الآن سؤالتون اینه ک ما اومدیم درمورد خلاقیت بدونیم. آموزش کشاورزی نیست. ربطش چیه؟. خب... بیاین بدون تلف کردن وقت بریم سر اصل موضوع: ما از اصطلاح دانه ی فیل برای ساده سازی خلاقیت و باغ فیل برای توصیف بستر خلاقیت استفاده میکنیم. بیاین قدم به قدم جلو بریم:آیا زمین ما آماده ی کاشت دانه هست؟ فکرمون خلوته؟ شرایط محیطیمون اوکیه؟ شرایط جسمانی مون چی؟ تحت فشار نیستیم؟ خسته نیستیم؟ از تعادل فکری برخورداریم؟ زمین فکرمون آماده ی کاشت بذر فیل هست یا نه؟*آیا به اندازه ی کافی دانه داریم؟      اینو میخوام یکم توضیح بدم     ظرفیتِ سیستمِ خلاقِ ما؛ به اندازه ای که اون بستر رو توسعه میدیم گسترش پیدا میکنه. هرچی فضای بیشتری داشته باشیم؛ شانس اینکه درخت مورد نظر ما بار بیاد و اون درخت میوه ی مدنظرمونو بده بیشتر میشه. از طرفی اگه دانه ها بیش از حد باشن؛ محصول ما به اندازه کافی رشد نمیکنه. و درصورتی ک کمتر باشه علف هرز زیاد میشه.آیا دانه هامون دانه های مرغوبی هست؟ جنس بهتر خروجی بهتر. هرچند تضمینی نیست ولی هرچقدر دانه هایی که میکاریم بهتر باشن؛ درخت و به تبع اون میوه ها سالمترن. اینکه چجوری اون دونه ها رو فیلتر کنیم موضوع اصلی قسمت بعده. بصورت کلی تر چجوری ناخودآگاه ایده هارو فیلتر کنیم.حالا یه مرحله بیایم جلوتر. و بیشتر با سیستم خلاق درگیر شیم**آیا سیستم خلاق توانایی رشد، پرورش و توسعه ی ایده رو داره؟صحبتی ک هست. و همیشه هم جاهای دیگه مطرح میشه دقیقا جاش اینجاس. که آیا ما مهارت و ابزار کافی برای توسعه ی خلاقیت هامونو در دسترس داریم یا نه. نقش آموزش و ارتباط اون با خلاقیت دقیقا اینجاس که ما چقدر میتونیم از ابزارها و آموخته هامون در راستای خلاقیت پردازی استفاده کنیم. و یکی از مهمترین جاهایی که تحصیلات آکادمیک نقش هویج دارن همینجاس. اونا عملا هیچ کمکی به ما نمیکنن. بلکه - از جهاتی هم - بخاطر چهارچوب ربات گونه ای که به سیستم خلاق میدن؛ جلوی خلاقیت پردازی مفید رو هم میگیرن [ در اینمورد مفصل نقد دارم. جاش اینجا نیست ]. برگردیم بحثمون. یادگیری در راستای رفع نیاز (مهارت ارتباط گیری مؤثر حتی) میتونن به سیستم خلاق ما کمک کنن که از فضاای موجود بهترین بازخورد رو بگیریم. دقت کنین که میگم در راستای رفع نیاز. پس هرگونه یادگیری ای مدنظرمون نیست.آیا سیستم خلاق؛ توانایی تولید خروجی مناسب و انتخاب نتیجه ی مطلوب ما رو داره؟هر میوه ای نیاز به فرآوری داره نه؟ اینم جوابخب. اینا واسه شفاف تر شدن موضوع صحبت. بریم دقیقتر شیم.اولین دونه رو ناخودآگاه به سیستم خلاق میده. -سؤال: چجوری؟- جواب: تفکر خلاق برای خودش ایجاد نیاز میکنه. بخوام واضح بگم. تو خودش این حالت رو ایجاد میکنه که الآن به فکر/ایده/... نیاز هست. و اولین بذر رو بر پایه ی اون ایده ی ساختگی به اسم دانه ی فیل ایجاد میکنه.حالا؛ سیستم خلاق میاد بر اساس اون چیزایی که قبلا گفتیم و موارد مطرح شده ی بالا؛ یه بخشی از اون زمین رو برای خلاقیت پردازی استفاده میکنه.تا اینجا نگه داریم. بریم سؤال دوم.آیا خلاقیت بی انتهاست؟روی کاغذ آره. روح عملا بی انتهاس پس خلاقیت هم هست.ولی میخوام بگم نیست! اون مفهوم هرچقدر هم ک بزرگ باشه؛ اگه از ظرفیت اون بستر بزرگتر باشه اصن از فیلتر اولیه ی خلاقیت رد نمیشه. شماا لقمه گنده تر از دهنتو نمیتونی بخوری. اینم همون داستانه!از طرفی اون زمین به مرور بزرگ میشه. ولی آیا تا همیشه بزرگ میشه؟ نه! یجا وایمیسته. اونجا کجاس؟من اسمشو میذارم مرگخلاقیت بشدددددددددددت با ایگو در ارتباطه. شما نمیتونی از اون من جداش کنی. شاید قابل تفکیک باشن ولی آیا خلااقیت من؛ مال توئه؟ اینم نه!بگذریم ک اگه دقیقتر ببخوام بگم حتی روح هم بی انتها نیسست و یه نقطه ی پایانی داره و ما اونجا میتونیم بسادگی مرز خلاقیت رو بشناسیم. سرهمینه ک اصطلاحا آدم هایی که روحشون کوچیکه؛ از توانایی خلاقیت پردازی کمتری هم برخوردارن. سوای موارد مرتبط با خود سیستم خلاق؛ اون مزرعشون هم کوچیکه.برگردیم بالا. گفتیم که یه بخشی از اون زمین رو برای خلاقیت پردازی استفاده میکنه. این ینی به مرور ممکنه اون زمین پر بشه. پس ما یکی از کارهای مهمی که باید انجام بدیم اینه که پس از تموم شدن عمر مفید یه درخت؛اونو عملا ازبین ببریم. حتی ریشه هاشو. که جا برای خلاقیت پردازی های جدید خالی بشهاز طرفی؛ ما برای تولید خلاقیت مؤثر، درصورتی که دنبال ایده آل ترین حالت ممکنیم؛ &quot;باید&quot; هرگونه اثری از ایده های قبلی رو کاملا پاک کنیم. در غیر اینصورت سیستم خلاق ناخواسته درگیر هر دوتا موضوع میشهیچیز مهم فراموش نشه: ما به مرور لازمه اون بستر رو برای سیستم خلاق رشد بدیم. نه اینکه بخوایم کود بدیم و اینا. زمینِ روح عملا آمادس. ما فقط باید کشفش کنیم و از آلودگی ها پاکسازیش کنیم و در عین حال تصاحب اش کنیم.خودمونیش میشه یه جمله:خودمونو بهتر بشناسیم. پ.ن: الآن دیگه میتونم بگم دانه فیل 3قسمتِ دیگه تموم میشه- قسمت بعدی درمورد فیلترِ خود ناخودآگاهه- بعد از اون درمورد اینکه چجوری مانع خلااقیت منفی بشیم- و بعد از اون اینکه چجوری تولید خلاقیت مؤثر به ایده آل ترین حالت ممکن برسه</description>
                <category>MrHamedr</category>
                <author>MrHamedr</author>
                <pubDate>Sun, 22 Nov 2020 00:03:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانه ی فیل - قسمت هفتم</title>
                <link>https://virgool.io/@mrhamedr/elephant-seed-7-x93dd6zz5ubq</link>
                <description>کل مقدمه ی این بخشو توی یه جمله خلاصه میکنم:&quot;آیا خلاقیت بی انتهاست؟&quot;جواب این سؤالو تو قسمت بعد بصورت کامل بهش میپردازیم. تمرکز ما تو این قسمت فقط وفقط حول یه موضوعه: اجزای مختلف سیستم خلاق چیست و این اجزا چگونه باهم در تعامل اند؟این تصویر رو بصورت کلی درمورد خلاقیت دیدم. و میخوام بگم هیچ ربطی به خلاقیت نداره! در واقع چرخه ی سیستم خلاق به حساب میاد. بخوام دقیقتر بگم این چرخه ی نحوه ی کارکرد سیستم خلاقه.چرخه ی خلاقیتاولین سؤال: شروع خلاقیت پردازی از کجاست؟ از مشکل؟ از خود خلاقیت پردازی؟ینی ذهن ما بدون وجود مشکل، خلاق نیست؟ یا مثلا ینی بدون پردازش خلاقیت، ذهن توانایی خلاق بودن خودشو از دست میده؟جواب همشون یه کلمه است: &quot;نه!&quot;در واقع ذهن ما بصورت شبانه روزی درحال تولید خلاقیته . ما مدام درحال انواع مختلفی از خلاقیت ها هستیم. رویا پردازی، تصمیمات لحظه ای، نویسندگی و... همگی ماحصل تفکر خلاق ما هستن.پس به یه نتیجه ی خیلی مهم میرسیم که قبل تر گفته بودیم و حالا دلیلشو واضح میدونیم:خلاقیت از بدو تولد وجود داره. همگی ماها به نوعی از خلاقیت بهره مند هستیم فقط با این تفاوت که بخاطر تربیت، شرایط و دلایل مختلف؛ سیستم های خلاقِ ما بصورت کاملا متفاوت از هم شکل گرفته. این که ما بخاطر اینکه اون چیزی ک خودمون توی طرف نمیبینیم بگیم خلاق نیست اشتباهه! یکم سخته فارغ از سیستم خلاق، طرف مقابل رو دیدن چون سیستم خلاق عملا پایه ی جهت گیری های ذهنی ما رو شکل میده.برگردیم به سیستم خلاق. تو قسمت قبل بصورت یه خلاصه ازش دادیم. حالا وقت اینه که اجزای سیستم خلاق رو بشناسیم(برای سهولت تو درک موضوع از کلمه ی واحد برای مشخص کردن اجزای مختلف سیستم استفاده میکنیم. منظورمون اصن این نیست ک بگیم این بخش مغز یه ساختمونه بهش میگن واحدِ خلاقیت. ولی خب... اجزای مختلف سیستم خلاقه:واحد تجزیه: مسئولیت تحلیل اولیه ی ایده هایی که توسط تفکر خلاق وارد سیستم خلاق میشن رو داره. مطابقت اون با شرایط موجود و نگاه هایی که به موضوع هست. در کنار اون وظیفه ی تفکیک ایده های مختلف و بررسی اولیه ی ایده های رد شده رو هم به عهده داره.واحد تطبیق: مسئولیت تطابق ورودی های تفکر خلاق با شرایط موجود و نیز نخستین فیلتر اولیه برای رد کردن بخشی از ورودیای تفکر خلاق به عهده ی این بخشه. واحد تطبیق مهمترین وظیفه اش تطبیق خیال با واقعیته.واحد آزمایش: مسئولیت راستی آزمایی اولیه ی ایده رو به عهده داره. و درصورت عدم موفقیت؛ اونو میفرسته به واحد خلاقیت تا اصلاح شه یا (بصورت معدود) حذف شه. درصورت تأیید، عملیش میکنه. منظور از عملی چیه؟ واحد تجربه: مهمترین کاری که واحد تجربه میکنه تصور کردن هستش. عملا بصورت ذهنی میسازه. ی سبک سنگین میکنه. آزمایش میکنه. پیش بینی میکنه. اصلاح میکنه. و یه پکیج گوگولی میفرسته برا بخش بعدواحد تست: این قسمت بصورت کامل کل اون پکیج رو مدنظر خودش قرار میده و در صورت وجود مشکل، رد اش میکنه. تفاوت این بخش با واحد آزمایش اینه که این قسمت محصول - تقریبا پخته - ی سیستم خلاق رو بررسی میکنه و در صورت عدم بازخورد مناسب، میفرسته مرحله ی اولواحد اجرا: این تنها بخشیه که عملا دیده میشه. نتیجه ی اولیه ی خروجیِ سیست خلاق توسط واحد اجرای سیستم خلاق به حساب میاد. این بخش بخشیه ک بشدددددددت با مهارت مرتبطه. مهارت ما تو چگونگی اجرای اون خلاقیت ذهنی واقعا اثر دارهدر تکمیل: توی چارت خلاقیت؛ ما عملا خروجی نمیبینیم. چرا؟ دلیلش برمیگرده به توضیح قبلیمون: خلاقیت پردازی های بعدی طبق یه الگوی خاص به خلاقیت های قبلیشون مرتبط اند. پس در واقع چیزی حذف نمیشه. به نوعی توی خلاقیت پردازی های بعدی مستتر هستش. میشه اثراتشو با کمی کند و کاوی دید.با صحبت کردن و مجبور کردن طرف به گفتن یه سری چیزا که در حالت عادی بصورت خودکار توی ذهنش اتفاق میفته و مطرح کردن &quot;چرا های خاص&quot; و درخواست جوابای دقیق میشه یه سری چیزا فهمید. البته پیشنهاد میکنم همچین کاری رو در منزل انجام ندید. و درصورتی ک واقعا علم مشاوره ندارین &quot;یا&quot; در حداقل ترین حالت ممکن؛ شناخت کافی نسبت به طرف ندارین، طرف مقابلو مجبور به سؤال جواب نکنین چون در حالت عادی کار زننده ای محسوب میشه.نمونه ای از این سؤالات رو میتونین در ادامه ببینینپیشنهادت برای حلّ این مشکل چیه؟چرا فکر میکنی بهترین راه حل اینه؟میتونی بهم نشون بدی چجوری حلّش کنم؟بنظرت راه جایگزین داره؟بنظرت مشکل واقعیمون اینه؟ من ک فکر میکنم داریم اشتباه میکنیماگه این مشکل وجود نداشته باشه چیکار میکنیم؟و حتی تو سطح بالاتر : &quot;چرا فکر میکنی این یه مشکله؟&quot;با پرسیدن این مدل سؤالا و دقیقتر شدن روشون میشه وجود نقص یا نیاز به رشد رو تو بخش های مختلف سیستم خلاق فهمید و با توجه به اون نوع مشکل، حل اش کرد. بصورت دقیق نمیتونم بگم که اون نقص ها چی هستن چون عملا شخص با شخص فرق داره &quot;ولی&quot; میشه تو 4دسته ی کلّی قرارشون داد. اون دسته ها به این شکل تعریف میشن:نقص ساختاری: وجود نقص های پایه ای توی بخش های مختلف سیستم خلاق. نقص های پایه ای باعث عدم کنترل بخشی از سیستم میشن. مثال میزنم. شما عملا توانایی تحلیل خلاقیت رو از دست میدی.نقص پردازش: این مشکلات منجر به تحلیل ناقص تو هر بَخش میشن. عملا به شما خروجی میده ولی اون خروجی؛ خروجیِ قابل استفاده نیست. یا اگرم باشه منجر به ایجاد نقص تو روند خلاقیت پردازی میشه.نقص سازشی(سازگاری یا تطبیقی): تصمیم گرفتم اسم این بخش رو سازشی بذارم چون عملا به دو موضوع اشاره داره: یکی اینکه تمامی خروجی ها و ورودی های شما باید با مشکل منطبق باشن. عملا شما در جهت درست حرکت کنی.؛ و دومی اینه که خروجی هر بخش باید با ورودی بخش بعد سازگار باشه. گاهی ممکنه سیستم خلاق کاملا درست عمل کنه &quot;ولی&quot; خروجی مناسب نده.نقص شبیه سازی: میشه عبارت معادلشو &quot;تجسم کردن&quot; دونست. توی هر مرحله؛ سیستم خلاق برای اینکه به درک مناسبتری از کاری که میکنه برسه (و با توجه به چیزایی که قبلا گفتیم) اونو بصورت تصویر ایجاد میکنه و به مرور کاملش میکنه. در صورتی که این تجسّم سازی، ناقص انجام بشه؛ کل روند تحت تأثیر قرار میگیره. و شما اینجور به موضوع نگاه کنین که &quot;تجسم ناقص تو یک بخش، منجر به تجسم ناقص تو بخش دیگه میشه&quot;بعد از شناسایی نوع مشکل و پیدا کردن بخشی که اون مشکل رو داره؛ میشه راه حل هاییو براش پیشنهاد داد. این راه حل ها همشون تو این ویژگی ها مشترکنکاملا مرتبط با یک بخش خاص اند و نقص خاصی رو برطرف میکنن. قابل تعمیم نیستنمعمولا وابسته به موضوع اند. مگه اینکه بخوایم کل سیستم خلاق رو از نو تعریف کنیمنتیجه از همون اول درست و کامل نیست. به مرور زمان اثرش دیده میشهبر اساس اولویت مون (کیفیت یا بازخورد) میتوان روی بیش از یک بخش بطور همزمان کار کردمعمولا فردی هستند. راه حلی که روی یک شخص جواب میده الزاما رو شخص دیگه جواب نمیدهشدت بازخورد کاملا یکتا هستش. غیرممکنه که دو نفر با یک روش نتیجه ی یکسان بگیره. اینم سیستم خلاق.حالا یه سؤال دیگه: تفکر خلاق چگونه به سیستم خلاق اطلاعات میده؟اینو بذاریمش کنار سؤال اولمون:آیا خلاقیت بی انتهاست؟جواب هر دوی این سؤالاتو توی قسمت بعد میبینیم.</description>
                <category>MrHamedr</category>
                <author>MrHamedr</author>
                <pubDate>Mon, 02 Nov 2020 01:25:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانه ی فیل - قسمت ششم</title>
                <link>https://virgool.io/@mrhamedr/elephant-seed-6-tsba4ptbpozi</link>
                <description>این قسمت مال شماس (انگار قسمتای قبلی نبودن) ولی این قسمت ویژه تره. یکم عمیق تر میشه اینجا. و ما از این قسمت به بعد قراره با موضوع واقعی تر برخورد کنیم.تصویر تزئینی است!داشتیم میگفتیم. تو قسمت چهارم درمورد خلاقیت صحبت کردیم. قسمت قبل برمیگشت به بعد منفیِ خلاقیت. و طبق قولی ک تو قسمت قبل دادیم:سیستم خلاق چیست؟این بخش مفصل به تشریح سیستم خلاق میپردازه. و تلاش میکنم تا حد امکان &quot;کم گوی و گزیده گوی چون در&quot; صحبت کنم. بریم ک ببینیم چی پیش میاد...سیستم خلاقتو تعریف خلاقیت داشتیم که :خلاقیت؛ مجموعه ای از افکار، اندیشه ها، احساسات، واکنش ها و رفتارهای بخش ناخودآگاه ماست که سیستم خلاق مغز به روش های مختلف و شکل های مختلف از اون استفاده میکنه و مارو به هدفی که از بکار گیری سیستم خلاق داریم میرسونه.از طرفی سیستم خلاق کاملا مستقل از تفکر خلاق هستش. ولی در ارتباط با اونه. عملا همونجوری ک گفتیم. &quot;خلاقیت پردازی&quot; هستش. خیلی معطل نکنم: &quot;سیست خلاق چیه؟&quot;سیستم خلاق بخشی از مغز ماست که وظیفته ی تحلیل اولیه، جمع آوری، ایجاد شکل(تصویر سازی خلاقیت)، تحلیل، تولید خلاقیت هدفمند( از فکر خلاق) و استفاده از اون رو بر عهده داره.عملا سیستم خلاق میاد از ظرفیت تفکر خلاق برای کمک کردن به ما برای رسیدن به هدفمون استفاده میکنه. تمام مواردی که توی تعریف سیستم خلاق گفتیم عملا بخش های مختلف سیستم خلاق هستن.حالا یه سؤال: سیستم خلاق چجوری باعث خلاقیت پردازی میشه؟مرحله به مرحله جلو میریم. فرض میکنیم موضوعی تعریف شده و تفکر خلاق داره به سیستم خلاق، ورودی میفرسته:تحلیل اولیه: سیستم خلاق تو قدم اول اون ورودی رو تحلیل میکنه. عملا اون پکیج رو بازش میکنه و محتویاتشو بررسی میکنه. بصورت ناخواسته درموردش نظر میده و &quot;ایجاد ذهنیت&quot; میکنه براش.جمع آوری: بعد از اون میاد تا میتونه درموردش موارد مشابه میسازه. خلاقیت مشابه پردازش میکنه و اونا رو توی یه پکیج خیلی گوگولی مگولی میذاره جلومون.تصویرسازی ذهنی: تصویرسازی رو الزاما خط و نقاشی نبینین. &quot;خیال پردازی&quot; گونه ای از تصویرسازی به حساب میاد. ذهن هرچیزی رو به تصاویر تبدیل میکنه و بعد تو خودش ذخیره میکنه. حتی همین کلمات به صورت فرم هایی از خطوط توی ذهن ذخیره میشن. سیستم خلاق مجموعه ی اون پکیج رو تبدیل میکنه به یک یا چند تصویر ذهنی.تحلیل نهایی: حالا شروع میکنه به بررسی نهایی و مطابقتش با موضوع مورد نظر ما. در صورتی که پسند نبود اونو میفرسته به بخش 2 (کاملا درست شنیدین. دور نمیندازه. بخشیشو نگه میداره) و باز میره جلو تا به یه مورد قابل قبول برسهتولید خلاقیت: بعد از اینکه به یه حد قابل قبول رسید یه پکیج خیلی خوشگلش میکنه (مث این بازاریاب های نتورک مارکتینگ) باکلی به به و چه چه میفرسته برای مغز که ازش استفاده کنه.حالا فک کنم بشه به این سؤال جواب داد که &quot;چرا ما تو خلاقیت پردازی مشکل داریم؟&quot;یکی مثلا توانایی تصویرسازیش مشکل داره. یکی نمیتونه تحلیل کنه اون ورودی رو. یکی تو دانلود اون پکیج مشکل داره. یکی حتی میتونه ترکیب اون موارد رو داشته باشه. ولی کسی ک میگه &quot;نمیتونم خلاق باشم&quot; در حقیقت سیستم خلاق اش حداقل تو یکی از بخش های بالا نقص داره. نقص هاشو بیشتر از این نمیتونم بازش کنم چون به تعداد آدم های مختلف روی زمین سیستم خلاق متفاوت داریم و اون نشونه ها تو هرکسی به شیوه ی متفاوت بروز میکنن.از طرفی اون سیستم خلاق قابل تربیت شدن، رشد دادن و توسعه نیز هست. ما میتونیم سیستم خلاق امونو حتی کاملا به شکلی ک میخوایم شخصی سازیش کنیم(بصورت کلی توصیه نمیشه ولی صحبت میکنیم درموردش چون گاهی واقعا نیازه) ولی مهمه که کل سیستم با هم رشد کنه. یهو دستش 3متر نباشه بعد کله ش 2سانتی متر باشه.لازمه کل سیستم خلّاق بصورت یکپارچه رشد کنه یا شخصی سازی بشه.حالا یکم خوشمزه تر میشه موضوع:چگونه سیستم خلاق امون رو رشد بدیم یا شخصی سازیش کنیم؟اول به رشد میپردازیم:رشدهدف اینجا چیه: ما میخوایم تعداد درخت های فیل ای که باهم بصورت کامل متفاوت از هم خلق میکنیم رو بیشتر کنیم. در کنار اینکه درخت های فیل قبلی رو حفظ میکنیم سیستم خلاق بتونه کاملا متفاوت از قبل عمل کنه و تا بی نهایت خلق کنه. به چندتا نکات کلّی که نیازه اشاره میکنم(ممکنه این بخش اصلاح یا تکمیل شه). و اینکه درمورد هرکسی اینکه چجور این اتفاق بیفته فرق میکنه. پس منو از گفتن راهکار دقیق معذور بدارینذهن رو خالی کنین: واسه اینکه سیتم خلاق بتونه محتوای کاملا جدید بپذیره لازمه اونو بصورت کامل از محتوای قبلی خالی کنیم. کوچکترین محتوای جا مونده ای میتونه اثرگذار باشهمتمرکز باشین: فکر کردن همزمان به چند چیز میتونه سیستم خلاق رو نابود کنه. پس موقع خلاقیت پردازی کاملا متمرکز باشین. به کارای دیگه فکر نکنین و همزمان چند کار نکنینچند بخشی نباشید: ذهن رو روی ابعاد مختلف موضوع پَخش نکنین. نمیگم نگاه کلی نداشته باشین ولی وقتی میخواین یه عروسک بسازین، ساختن دست رو نیمه کاره رها نکنین و برین سراغ پاشعادت &quot;نکنید&quot;: عادت برای سیستم خلّاق مثل یه سمّه. اگه مراقبش نباشین سیستم خلاق میفته روی یه دور نامتناهی از تولید فیل های مشابه و یکنواخت. که خب... آسیب زنندسراکد نباشید: فکرتون رو یک جا نگه ندارین. بذارین باز باشه. بگرده برا خودش کیف کنهغرق نشید: ظرفیت های سیستم خلاقتونو بشناسین. نذارین بیشتر از حدّ اش فعالیت کنه یا پَخش بشه. این نابود میکنه.تغذیه اش کنین: سیستم خلاق رو به مرور تغذیه کنین. تمام موارد بالا + تغذیه ی فکری مناسب کمک میکنن که سیستم خلاق درست رشد کنه.شخصی سازیهدف اینجا اینه ک ما میخوایم سیستم خلاق رو روی یه موضوع خاص (مثل طراحی لوگو) یا روند خاص(شغل/تخصص/جریان/... مثل متخصص سئو) متمرکز کنیم. بعباری هدف تولید به اندازه (نمیگم زیاد/کم. به اندازه) ی درخت های فیلِ مرتبط باهم حولِ یه موضوع متمرکز هستش.تسلط: سعی کنین تا میتونین روی موضوع احاطه داشته باشین. به اندازه کافی بررسی کنین. آماده باشیندید چند بخشی: سعی کنین موضوعو از تمام زاویه هایی که میشه نگاه کنین. ابعاد مختلفشو بررسی کنین. یجورایی موضوعو محاصره کنین که چیزی از دستتون در نرهآزاد باشین: مانع هیچ فکری نشین. بذارین خلق کنه. دست سیستم خلاق رو به هیچ عنوان نبندین. بعد از خلق؛ انتخاب کنین که کدوم مناسبن کدوم نه.معکوس سازی: سعی کنین از نتیجه، به خلاقیت پشتش برسین. این موضوع میتونه یکم پیچیده باشه و ذهنو حتی به یه سمت دیگه بکشونه. هیچ اشکالی نداره. این حتی میتونه یه خلاقیت جدید هم باشه.در نهایت: هدف؛ خلاقیت پردازی هستش. پس لطفا به ادامه ی برنامه توجه بفرمایید...</description>
                <category>MrHamedr</category>
                <author>MrHamedr</author>
                <pubDate>Sun, 18 Oct 2020 21:51:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانه ی فیل - قسمت پنجم</title>
                <link>https://virgool.io/@mrhamedr/elephant-seed-5-cwxrvnb5c1of</link>
                <description>وقتشه یا چی؟ خلاقیتا رو بریزیم تو سیستم خلاق ینی؟تو قسمتای قبل کموبیش اشاره هایی به اینکه خلاقیت منفی چیه داشتیم. این قسمت کاملا به این موضوع اشاره داره: خلاقیت منفی چیست و تا چه حد میتونه آسیب زننده باشهخلاقیت منفیتوی تعریف خلاقیت از دید تئوری انتخاب داشتیم:اگر خلاقیت به شکل ایده یا فکری جدید باشدمعمولاً فقط به صورت الهام، راهکاری را به فرد پیشنهاد می‌کند. اما گاهی اوقات پا را فراتر از یک الهام می‌گذارد و به شکل یک هذیان، بر فکر شما سایه می‌اندازد یا ادراکات شما را به شکل توهم مختل می‌سازد.از طرفی توی تعریف خود دانه ی فیل گفتیم که خلاقیت معجموعه رفتارهای ذهن خلاقه که توسط سیستم خلاق مغز توی دنیای فعلی پیاده سازی میشه.و از طرفی توی تعریف خصوصیات ناخودآگاه داشتیم که &quot;ناخودآگاه ساده لوحه&quot; و &quot;همه چیز درون ناخودآگاه خوبه. بد نداره&quot;خب حالا:&quot;چه اتفاقی میفته وقتی ما تحت فشار قرار میگیریم&quot;با یه مثال تشریحش میکنم:از کارت اخراج میشی. رئیست هم انواع توهین ها و برچسب ها رو بهت میزنه.میای خونه. شروع میکنی با خودت فکر کردنچرا رئیسم منو اخراج کرد؟من اصن کارمند خوبی نیستممن به هیچ دردی نمیخورمنکنه نتونم دیگه کار پیدا کنم؟نکنه پول نداشته باشم؟من چرا اینقد بد ام؟کاش اخراجم نمیکردو حتی تو سطح بالاتر: &quot;زندگی من نابود شده&quot;کاملا درسته. همه ی اینا &quot;فکر&quot; اند. ولی تمام ویژگی های تفکر خلاقانه رو دارن.بر پایه ی نیاز اندموقعی که - عملا - ذهن خالیه به سراغمون میاددلیلشونو نمیدونیم (که چرا فلان فکر اومد)دنباله دارن (وقتی یکیشون میاد، معمولا بقیشون هم میان)چندگانه اند (جنسشون از چند مدل مختلفه)و میشه نتیجه گرفت که اینا نتیجه ی فعالیتِ  سیستمِ خلاقِ مغز هستن. الآن سؤال: چی میشه که اینجور میشه؟جواب: چون ما بهش نیاز داریم!کاملا درسته! وقتی ما تو شرایط سخت و پر فشار قرار میگیریم؛ سیستم خلاق ما با توجه به حالتِ احساسیِ ما؛ شروع میکنه به تولید فکر. که بتونی تمرکز خودتو روی موضوع قرار بدی. این موضوع وقتی روی یه فعالیت مؤثر باشه مثل طراحیِ لوگو؛ میتونه خیلی خیلی کمک کنه &quot;ولی&quot; نقص کار اونجاس که این سیستم خلاق توی شرایط منفی هم دقیقا به همین اندازه مخرّب عمل میکنه. کافیه ناراحت باشی و ذهنت درگیر شکست عشقیت باشه. سیستم خلاق شروع میکنه به تولید فکر. با توجه به خصوصیات ناخودآگاه و تعاریفمون میتونیم نتیجه بگیریم تفکر خلاق داره کار درستو میکنه (!) ولی توی واقعیت داره در واقع مارو بیشتر و بیشتر غرق موضوع میکنه.اگه یادتون باشه گفتیم سیستم خلّاق یجا از کار میفته. اونجا دقیقا جایگاهیه که ما میگیم شخص درگیر &quot;افسردگی&quot; شده. اینجا به یه تعریف میرسیم:&quot;افسردگی از دیدگاه دانه ی فیل&quot;نتیجه ی تکرار اثر گذاری تفکر خلاق بر سیستم خلاق با هدف تولید &quot;خلاقیتِ مخرّب&quot; با هدف کمک کردن به فکر و جسم برای متمرکز شدن روی موضوع و کنترل شرایط؛ افسردگی نام دارد.در واقع سیستم خلاق برای اینکه ما کنترل اوضاعو در دست بگیریم &quot;بدترین&quot; راهو به ماا پیشنهااد میده و ما هم میپذیریمش، و گاها تا حدی توش غرق میشیم که حتی نمیخوایم ازش بیرون بیایم.مدت کوتاهی که مشغول بررسی شرایط و خصوصیات آدم هایی بودم که درگیر افسردگی شدن، یه سری خصوصیات مشترک و جالب بین - تقریبا - اکثرشون وجود داشت:اکثرشون ذهن خیلی فعالی داشتنتفکر خلاّقِ قوی ای داشتناغلب توسط تفکرات بقیه خورد شده بودن. تفکرشون برچسب های بقیه رو پذیرفته بود و اونارو دائم پرورش میداد.احساسات خیلی فعالی داشتند.و مهمتر از همشون &quot;هیچ ایده ای درمورد اینکه چرا افسرده اند نداشتند&quot;چیزایی که ما معمولا خلافشو بیشتر میبینیم ولی اونا عملا یجور لاک اند که طرف خودشو از بقیه محافظت کنه. تمام اونا خصوصیت های یه شخص موفق رو داشتن (کموبیش) با یه تفاوت بزرگ:&quot;سیستم خلاق اون ها توانایی خلاقیت پردازی مؤثر رو از دست داده بود&quot; و از قدرت تفکر خلاق برای خلق خلاقیت مخرّب استفاده میکرد. خصوصیتی که توی تمام افرادِ افسرده مشترکه ولی به اشکالِ متفاوتهمه ی اینا مارو به یه جمله میرسونن:&quot;اگه حواسمون به سیستم خلاق نباشه و کنترلش نکنیم، ممکنه آسیب هایی به ما بزنه که تا سالیان سال اثراتش مارو تحت تأثیر قرار بده&quot;حالا یه سؤال: &quot;چجوری کنترلش کنیم؟&quot;2-3قسمت بصورت مفصل به این موضوع میپردازیم: &quot;تشریح سیستم خلاق&quot;، &quot;کنترل خلاقیت مخرب&quot;، &quot;تولید خلاقیت مؤثر&quot;.</description>
                <category>MrHamedr</category>
                <author>MrHamedr</author>
                <pubDate>Tue, 06 Oct 2020 17:59:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانه ی فیل - قسمت چهارم</title>
                <link>https://virgool.io/@mrhamedr/elephant-seed-4-zkmp8cvl3vsu</link>
                <description>شما باشین از یه درخت فیل چه انتظاری دارین؟تو قسمت قبل به سه تا مفهوم مرتبط با دانه ی فیل پرداختیم. تو این قسمت میخوایم ببینیم خود دانه ی فیل چیه؟ اینقد فیل فیل میکنین چی چی هست حالا؟ بریم ک کیف کنیم:طرح از shai biranداشتم به این فکر میکردم که دانه ی فیل و درخت فیلِ هرکسی متفاوته. توی تمام نظرسنجی هایی که کرده بودم تقریبا هرکسی درخت خاص خودشو تصور میکرد و با مواردی که دوست داشت خلق اش میکرد. شاید توی یه سری کلّیات شباهت هایی داشتن امّا در جزئیات تفاوت های - بعضا - زیادی داشتن. واضح میگم: &quot;هرکسی دانه ی فیل و درخت فیلِ منحصر به فردِ خودش رو داشت&quot;.بیاین اینو تو سطح بزرگتر ببینیم: &quot;یه باغِ درختِ فیل داشته باشیم&quot; که هرکدوم شکل متفاوتی دارن. یکیشون یه برگ گنده به شکل گوشِ فیله که دست و پاها ازش زدن بیرون. یکیشون یه فیله با ریشه های متحرک ولی قرمز که حرف میزنه. یکیشون یه فیلِ آهنیه که خرطومش تو زمینه. یکیشون یه چشمِ چوبیه به شکل چشم فیل که حرکتم میکنه و و و...عملا میتونم بگم &quot;ما یه باغِ خلاقیت داریم&quot;. فکر کنم الآن دیگه اصل موضوعو گرفتین! وقتشه بریم سراغ اصل تعریفدانه ی فیلتئوری انتخاب؛ خلاقیت رو بصورت یک سیستم خلاق تعریف میکنه (سیستم+خلاق)نکته امیدبخش این است که همه ما از خلاقیت برخورداریم فقط نمی‌دانیم  چگونه از این منبع خوب استفاده کنیم. همگی ما در مغزمان سیستمی داریم که آن  را سیستم خلاق می‌نامند. این سیستم همیشه به شیوه عملکرد ما در زندگی توجه  می‌کند، هرچندما از آن آگاهی نداریم. به اعتقاد تئوری انتخاب اگر بتوانیم  به وجود چنین سیستمی در مغزمان، هشیار و آگاه شویم می‌توانیم از این آگاهی  استفاده کنیم و به خلاقیت این سیستم دست یابیم.هنگامی از قدرت این سیستم آگاه می‌شویم  که ایده جدید یا دید تازه‌ای به  ما بدهد؛ همان طور که به ادیسون ایده نور الکتریسته و به انیشین تئوری  نسبیت را الهام کرد. خلاقیت به نوابغ محدود نمی‌شود. هرآنچه در جهان طبیعی  نیست، حاصل خلاقیت بشر است؛ چیزهای عادی‌ای مثل پست و نامه رسانی، با وجود  آنکه برایمان ارزشمندند، حاصل فکر افراد نابغه نبوده‌ است .و در ادامه میگهاگر خلاقیت به شکل ایده یا فکری جدید باشدمعمولاً فقط به صورت الهام،  راهکاری را به فرد پیشنهاد می‌کند. آن زن می‌تواند این پیشنهاد را قبول یا  رد کند. اما گاهی اوقات پا را فراتر از یک الهام می‌گذارد و به شکل یک  هذیان، بر فکر شما سایه می‌اندازد یا ادراکات شما را به شکل توهم مختل  می‌سازد.اگر خلاقیتتان به شما ایده یا رفتاری پیشنهاد می‌دهد که به نظر شما جدید  است و انگاردر خواب روشی به شما الهام شده، نباید به این ایده‌ها بیش از  آنچه به یک رؤیا بها می‌دهیم توجه کنیم. رویاها هم نوعی خلاقیت محض هستند.تئوری انتخاب میگه &quot;خلاقیت&quot; یجور &quot;سیستمه&quot;. ینی چهارچوب منده و روش پذیره (میشه توی ساختار های مختلف تعریفش کرد) و هدف پذیره (واضحه اینم). از طرفی میگه خلاقه. ینی همه ی اینا میتونه نباشه! بهتر بگیم. میایم خلاقیت رو تو این چهارچوب ها &quot;تعریف&quot; میکنیم.اگه خلاقیت رو یه سیستم ببینیم؛ هر سیستم قطعا یه ورودی داره. و اون ورودی بر خلاف تفکر عام &quot;نیاز&quot; نیست. نیاز علّت وجود سیستم خلاقه.حالا یه مرحله بیایم عقبتر: اون ورودی چیه؟قبول دارین که خودِ خلاقیت ورودیِ سیستمِ خلاقه و از فیلتر های سیستم خلاق میگذره و مارو به هدفی که میخوایم میرسونه؟فکر کنم حالا بتونیم به یه تعریف از خلاقیت از دیدگاه دانه ی فیل برسیم:خلاقیت از دیدگاه دانه ی فیلبی هیچ مقدمه ای میرم سراغ اصل تعریف:خلاقیت؛ مجموعه ای از افکار، اندیشه ها، احساسات، واکنش ها و رفتارهای بخش ناخودآگاه ماست که سیستم خلاق مغز به روش های مختلف و شکل های مختلف از اون استفاده میکنه و مارو به هدفی که از بکار گیری سیستم خلاق داریم میرسونه.با این تعریف اینکه ما گاهی توانایی ایده پردازی رو از دست میدیم هم قابل لمس تر میشه. بصورت خلاقه. سیستم خلاق مغز - بصورت موقت - توانایی خلاقیت پردازی(پردازی به معنی پردازش نه ایجاد) رو ازدست میده. حالا بنا به دلایلی ک ممکنه توی بخش های مختلفش ایجاد بشه حتی میشه راهکار دقیق هم براش داد.بصورت خلاصه بخوام خلاقیت رو بگم: &quot;اون محتوایی که بخش ناخودآگاه ما به سیستم خلاق مغز برای رفع نیاز موجود یا انجام فعالیت مشخص میده، خلاقیت نام داره.&quot;در تکمیل: عملکرد سیستم خلاق توی ذهن هرکسی یجوره. بعبارت دیگه هر شخصی سیستم خلاق کاملا منحصر بفرد خودشو داره و ما برای اینکه بتونیم اون سیستم خلاق رو - توی سطح کلان (مثلا یه کشور) - مدیریتش کنیم، ناچاریم برای اون چهارچوب های خاصی تعریف کنیم. از طرفی کمک میکنه پیاام های بخش خلاقیت برای مخاطبانمون قابل فهم تر بشه و بتونیم دیدگاه هامونو شیوا تر بیان کنیماز طرفی ما تو خلق درخت فیل هیچ محدودیتی نداریم &quot;ولی&quot; بعد از خلقِ اولین درخت، بصورت ناخواسته تحت تأثیر درخت اول، درخت بعدی رو خلق میکنیم. میخوام نسبت طلایی رو وارد ماجرا کنم. و بگم که خلق درخت های سوم تا پنجم، تحت تأثیر دو درخت اولیه. و خلق درخت پنجم تا هشتم، تحت تأثیر 3 درخت قبلیه. عملا خلق هر مجموعه درخت وابسته به درخت های خلق شده ی قبلیه. سرهمین هرچی جلوتر میریم تنوع خلق ها بیشتر میشه و در عین حال وابستگیشونم بصورت ناخواسته به خلق اول وجود داره و ما اگه بخوایم یه درخت فیلِ جدید با خصوصیات کاملا متفاوت خلق کنیم، نیاز داریم اون درخت رو از ریشه در بیاریم و جاشو کامل صاف کنیم و یجای متفاوت یه درخت فیلِ جدید بسازیم(بجای اینکه در دنباله ی اون درخت خلق کنیم)خب دیگه چی؟توی قسمت قبل درمورد &quot;درخت فکری&quot; صحبت کردیم و اینجا یه موضوعی رو مطرح کردیم و اینجا با یه موضوع مواجه شدیم به اسم &quot;باغِ خلاقیت&quot;. وظیفه ی سیستم خلاق مغز به صورت کلی &quot;بهره برداری&quot; از اون باغه. ینی عملا بسته به نیازی ک داریم از اون باغ استفاده میکنیم. از طرفی اون باغ یه محدودیتی داره و سیستم خلاق ما &quot;نمیتونه&quot; بصورت مداوم از اون باغ استفاده کنه. یکی از مهمترین کارهایی که لازمه بکنیم در عین اینکه حواسمون به سلامت اون درخت ها باید باشه، اینه که به مرور باغ رو گسترش بدیم. بخوام ملموس تر بگم &quot;ظرفیت بخش قابل بهره برداری توسط سیستم خلاق مغز رو بیشتر کنیم&quot;. این موضوع واقعا مهمه&quot;چجوری؟&quot; الآن یکم زوده. بزودی میفهمیم.</description>
                <category>MrHamedr</category>
                <author>MrHamedr</author>
                <pubDate>Mon, 28 Sep 2020 16:57:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانه ی فیل - قسمت سوّم</title>
                <link>https://virgool.io/@mrhamedr/elephant-seed-3-he6wieo3lqem</link>
                <description>تو قسمت قبلی حرف از ناخودآگاه بود. تو این قسمت میخوایم یکم بهش دقیقتر بپردازیم. تمرکز این قسمت رو سه بخشه:درخت فکرخلأ فکریانفجار فکریو قسمت بعد بصورت دقیق به تعریف خلاقیت از دیدگاه دانه ی فیل و تئوری انتخاب خواهد پرداختدرخت فکریتوی زمانی که مشاوره میرفتم، روانشناسم بهم یه مفهومی رو معرفی کرد به اسم &quot;درخت ذهن&quot;. کلّیت ماجرا اینه:یه فکر مثل یه پرنده اس ک میاد رو درخت ذهنت میشینهروش لونه میسازه. از میوه هاش تغذیه میکنه.تخم میذاره. بچه هاش بزرگ میشنهمینجور از انرژی فکرت استفاده میکنه و رشد میده خودش و بچه هاشوخلاقیت از جسم نمیاد. از روح میاد و ما عملا هیچ اندازه ای برای روح متصور نیستیم. پس میشه گفت خلاقیت یه فضای بی اندازه است که ما به مرور بخش هایی از اونو توسط ذهن شکل میدیم. این امکان مطلقا وجود نداره که از کلّ ظرفیت خلاقیت روح بصورت کامل استفاده کنیم. چون طبق دیدگاه های مختلف، ظرفیت روح صدها برابر جسم(عقل/مغز) هستش.یکی از دلایل اصلی افسردگی دقیقا همینجاس. ما به بخشِ خلاقیتمون اجازه میدیم هرچیزی که میخواد رو وارد مغز کنه و از اونجایی که ناخودآگاه در تشخیص خوبی و بدی، نقص داره؛ بسته به شرایطِ حالمون ما رو درگیر یه حالِ خیلی خوب یا یه حال خیلی بَد میکنه. اینجاس که ثبات فکری و اصالت فکری مهم میشه چون بهتون کمک میکنه که نه خیلی تو آسمونا باشین نه ازنظر احساسی داغون بشین. &quot;خلاقیت&quot; به همون اندازه که مفیده؛ مخرّب هم هست(تو قسمتای بعد مفصل توضیح میدیم). بصورتِ خلاصه و بر خلافِ باورِ عام؛ ما از - تقریبا - تمام مغزمون تو زندگیمون استفاده میکنیم. پس چه بهتر که اون درخت رو با چیزایی پر کنیم که برامون واقعا مفیدن(نه صرفا شخصی؛ جامعه). اینکه چجوری به خلاقیت ذهنمون جهت بدیم هم میشه قسمت بعد از خلاقیت مثبت/منفیخلأ فکریصحبتو با یه سؤال شروع میکنم:فکر میکنین این بالا چی نوشتم؟جواب نسبتا سادس: &quot;هر چیزی میتونه توی اون جای خالی باشه&quot;. بیاین یجور دیگه این صحبتو بگیم: &quot;هر چیزی که درمورد این کادر خالی گفته میشه همزمان به همون اندازه که درسته، میتونه اشتباه هم باشه. ولی &quot;هر چیزی هست&quot;. شما اون جای خالی رو میتونی با هر چیزی پر کنی. الآن این موضوع مطرحه: این کَلمه ها از کجا میان؟ چه چیزی تصمیم میگیره این کلمه ها به این شکل کنار هم قرار بگیرن و بشن این متنی که بنده دارم الآن براتون مینویسم؟ قطعا اینجا خلاقیت ذهنه که با توجه به راهنمایی های عقلی( روند موضوع و پیش زمینه هایی که هست و شرایط احساسی و و و...) تصمیم میگیره چه چیزی رو بیاره روی کاغذ.و یه سؤال مهمتر(خوب به این فکر کنین خواهشا): &quot;اگه فضای خالی ای برای پر کردن نبود؛ ذهن چجوری خلاقیت پردازی میکرد؟&quot; کلمه رو دقت کنین &quot;خلاقیت پردازی!&quot; نمیگم ایده پردازی چون ایده گونه ای از خلاقیته منتها بر پایه ی نیازها. خلاقیت الزاما بر پایه ی نیاز نیست. بجز اون وقتی جای خالی ای وجود نداره که تفکر خلاق بهش بپردازه، ما به چی میخوایم بپردازیم؟اصلی ترین هدفِ خلاقیت پردازی، نو آوری هستش دیگه درسته؟ خب ما اگه اون فضایِ خالی رو برای ذهن بصورت متمرکز ایجاد نکنیم؛ بخشِ خلاقِ روح(از اینجا به بعد بهش میگیم تفکر خلّاق) چیو میخواد پر کنه؟کم ندیدم آدم هایی که بهم میگن ما خلاق نیستیم و نمیتونیم خلاقیت پردازی کنیمبه شخصه باور دارم همه ی ماها - به شیوه های مختلف - از تفکر خلاق بهره مند هستیم.&quot;ولی&quot; اون فضای خالی رو برای خلاقیت پردازی به تفکر خلاق نمیدیم. مغزمون پره از خلاقیت های منفی و میوه های گندیده و آویز های رنگ و وارنگ که هر کدوم به نوعی، بخشی از فضای فکر رو اشغال کردن و این مانع فعالیت تفکرِ خلاق میشهچجوری مانعش میشه؟انفجار ذهنمنظورم دقیقا انفجار ذهن نیست. منظورم اون لحظه اییم که میگی &quot;wow عجب ایده ای به ذهنم اومد&quot; هم نیست. منظورم دقیقا اون لحظه اییه که ذهنت از بس تفکر خلاقت درگیر خلاقیت غیر مؤثر شده، به مرز افسردگی رسیده. چرا میگم &quot;افسردگی&quot; چون افسردگی بزرگترین نتیجه ی خلاقیت (خلاقیت منفی) و همزمان بزرگترین مانع خلاقیت (خلاقیت مؤثر) به حساب میاد. پس ما یجورایی داریم از خلاقیت(منفی) استفاده میکنیم که جلوی خلاقیت(مؤثر) رو بگیریم.یکم بریم بالاتر. گفتیم که ذهن(فکر) یه درخته درسته؟ درخت تنه داره ریشه داره برگ داره. یچیز مهم هم داره: شاخه داره. فکر شاخه های مختلفی داره که هرکدوم از اون شاخه ها - به نسبتی که تقویتش کردیم - آستانه ی تحمّل متفاوتی دارن. اگه به اون شاخه ها بیشتر از اون آستانه چیزی آویزون کنیم یا روش بذاریم چی میشه؟ &quot;شاخه میشکنه&quot; و معمولا هم ترمیم پذیر نیست چون اکثرا خلاقیت منفی مانع اون میشه که بریم پیش روانشناس. بجز اون؛ شاخه ی شکسته ممکنه با قلمه زدن جبران بشه ولی هیچوقت اون شاخه نمیشه درسته؟ از طرفی دردناک هم هست و کمی غیر قابل کنترله چون ما انتظار شکسته شدن اون شاخه رو نداریم[میخوام یکم جلوترم بگم و بگم که خودکشی بر اثر افسردگی نتیجه ی خلاقیتِ منفی هستش. دقیقا همونجایی که تمام شاخه ها شکسته ان و اون درخت امکان تغذیه شو ازدست میده و اگه به موقع بهش پرداخته نشه؛ میمیره...]بیایم تو بحث. تفکر خلاق بهت کمک میکنه اون خلأ پر شه. ولی بهت هیچ کمکی نمیکنه که اون جایِ پر شده رو خالی کنی. از طرفی زمان و چگونگیِ اون خالی کردنه هم اهمیت داره. توی مثال بالا اگه بنده مخاطبی که اونو پر کرده رو تفکر خلاق بدونم و خودمو ذهن؛ در صورتی که بعد از اون پُر کردنه؛ بهش توهین کنم و 4تا چیزم بهش بگم؛ میره و پشت سرشم نگاه نمیکنه (!) یا حتی اگه قویترم باشه میمونه و هیچوقت نمیره. اینکه توی چه زمانی و به چه روشی فکر(های) ایجاد شده رو از درخت جدا کنیم تا خلاقیت مؤثر/مخرب اونو پر کنه (باور دارم خلاقیت مخرّب الزاما بد نیست) موضوعیه که توی یه قسمت بصورت مفصل بهش خواهیم پرداختنظر فراموش نشه :)</description>
                <category>MrHamedr</category>
                <author>MrHamedr</author>
                <pubDate>Mon, 14 Sep 2020 17:53:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانه ی فیل - قسمت دوّم</title>
                <link>https://virgool.io/@mrhamedr/elephant-seed-2-kt0tqa78anse</link>
                <description>بدون مقدمه میرم سر اصل موضوع&quot;ما هممون میدونیم. ولی آیا هممون نمیدونیم؟&quot;به اندازه ی آدم های روی زمین میشه دیدگاه های مختلفی برای این &quot;تصور کرد&quot; و تصور ها منجر به خلق تصاویر جدیدی میشن. چی منجر به این تصورات میشه؟کاملا درست حدس زدید:ناخودآگاهبصورت کلی میشه ناخودآگاه رو بخش ناهشیار ذهن فرد دونست. فروید، بنیانگذار اصلی نظریه ی ذهن ناخودآگاه بر این باوره که &quot;فقط 10درصد ذهن مارو ضمیر خودآگاه و 90درصد باقی رو ضمیر ناخودآگاه تشکیل میده&quot;ویکی پدیا؛ ناخودآگاه رو اینجور تعریف میکنه:ناهوشیار هوشمند یا ضمیر ناخودآگاه یا ناآگاه؛ دربرگیرنده پدیده‌های روانی و فرآیندهای زندگی واستخراج اطلاعات یاافکار بصورت غیر ارادی(اراده از پیش تعیین شده است) ویا براثر عوامل خارجی است که به وسیله شناسایی، ادراک نشده و فاقد کیفیت آگاهی‌اند(ناخودآگاه به نوعی دارای شخصیت مستقل ازشرایط حاکم بر جهان وجسم را داراوسعی درکنترل شخصیتها رامینمایید).یکم کلمه رو بررسی کنیم : نا(حرف ربط نفی) + خود(ضمیر) + آگاه (صفت) - ناخود + آگاهبعبارت دیگه ناخودِ آگاه در برابر &quot;خودِ آگاه = خودآگاه&quot; قرار میگیره. با توجه به نوشته ای که قبلا درمورد ایگو داشتیم ( از اینجا میتونین بخونین)؛ ناخودآگاه رو میشه بخش مبهمِ تئوریِ ایگو دونست یا یجورایی &quot;واسطِ بین خود، فراخود و نهاد&quot;. به این دلیل میگم واسط چون عملا رو هر 3تاشون بصورت مستقیم اثر میذاره و اثر میپذیره و ما دقیقا نمیدونیم چیه.از طرفی، کاملا از دیدگاه های شخصیتی جداست. برای همین بهش میگیم نا+خود+آگاه.ناخودآگاه دارای سطحی از آگاهی هست. تأثیر ناخودآگاه بر خودآگاه بیشتر حالت غریزی داره. رفتارهایی که ما موقع خشم از خودمون نشون میدیم. موقع مواجهه با ترس نشون میدیم. موقع اتفاقات ناگهانی نشون میدیم. حتی اینکه توی ساعت های خاصی و روزهای خاصی ممکنه دلگیر بشیم یا ترسی داشته باشیم که دلیلشو نمیدونیم.همه ی اینا برمیگردن به ناخودآگاه. اتفاقاتی که برای ما افتاده. مثلا فوت یکی از عزیزانمون حین تصادف توی یه روز خاص و جاده ی خاص؛ و اون تأثیر بدی روی شما گذاشته باشه. ممکنه شما بارها و بارها از اون روز و اون جاده بگذرین و هیچ اتفاقی نیفته ولی اون حس دردناک همراه شما هست. و حتی برعکسش. اتفاقای خوب!چندتا نکته درمورد ناخودآگاه خیلی جالبنناخودآگاه ساده لوحه: بسادگی هرچیزیو بهم ربط میده. از هر چیزی معنی میسازه (دانه ی فیل!). قدرت تشخیص خوب از بد رو نداره و صرفا بر اساس مقایسه تصمیم میگیره که چی درسته و چی غلط.ناخودآگاه، باور های ما رو میسازه: در مواجهه با &quot;اولین ها&quot; معمولا ناخودآگاه ما تصمیم میگیره چیکار کنه. و این ها به مرور به رفتارهای ما تبدیل میشن و مجموع اون رفتارها، باور ها رو میسازن. ناخودآگاه، پیشنهاد های منفی را پردازش نمیکند: توی ناخودآگاه همه چی بهشته! همه جا گل و بلبله و ... . میخوام در تکمیلش یه صحبتِ دیگه هم بگم:ناخودآگاه پیشنهاد های منفی رو بصورت مثبت پردازش میکنه: بعبارت دیگه بهت پیشنهاد میده افسرده شی یا نارااحت شی چون &quot;خوبه&quot; درحالی که ممکنه واقعا خوب نباشه. توی ناخودآگاه همه چی مثبته. حتی تلخ ترین منفی هاناخودآگاه در جذب اطلاعات غیرمستقیم دقیقتر است: بخاطر همینه که ما میگیم هرچیزی اگه اثرشو روی خودآگاه نذاره، روی ناخودآگاه قطعا میذاره. حجم اطلاعات دریافتی ناخودآگاه بشدت بالاس.ناخودآگاه بجای خلق کلمات؛ تصاویر را خلق میکند: بخاطر همینه که ما از لفظ &quot;تصور کردن&quot; استفاده میکنیم. یا مثلا خواب میبینیم. وقتی میخوابیم، خود آگاه کاملا خاموش میشه.خب این چه ربطی داره به صحبتِ ما:برگردیم به تئوری انتخاب. توی قسمتی از تئوری انتخاب درمورد خلاقیت اینجوری صحبت میکنه:خلاقیت و نوآوری، محصول سیستم خلاقه ای است که در مغز ما وجود دارد. این سیستم خلاقه هیچگاه خاموش نمی شود و همین &quot;کارکرد بدون تعطیلی&quot;، گاهی وقت ها دردسرهایی به وجود می آورد!مغز انسان در مواجهه با شرایط مختلف، خلاقیت به خرج می دهد، دست به کار می شود و راهکار ارائه می کند. بسیاری از اوقات، این راهکارها کارآمد هستند کما این که پیشرفت های بشری محصول راهکارهایی هستند که مغز انسان در طول قرن ها پیشنهاد کرده است.نظراتی که توی قسمت قبل درمورد &quot;دانه ی فیل&quot; داده شد رو یبار دیگه با دقت بخونین. همشون به نوعی خلاقانه به حساب میان. ولی یه چیزی بین - تقریبا - همشون مشترکه: &quot;همه ی اونا از چهارچوب خاصی پیروی میکنن&quot;. این ینی ما میتونیم به پیشنهاد های ناخودآگاهمون &quot;نه&quot; بگیم یا رد اش کنیم(در این مورد مفصل خواهم گفت). اینو گفتم که به یه حرف برسم:دکتر ویلیام گلاسر می گوید که انسان می تواند پیشنهادات سیستم خلاق مغز را رد کند و می تواند آن را بپذیرد. با این حال چون اجداد ما ، نوعاً پذیرای پیشنهادات سیستم خلاق مغزشان بوده اند، ما نیز فکر می کنیم باید آن را بپذیریم. این درحالی است که ما می توانیم این پیشنهادات را قبول نکنیم.این است قدرت &quot;ناخودآگاه&quot;.</description>
                <category>MrHamedr</category>
                <author>MrHamedr</author>
                <pubDate>Mon, 24 Aug 2020 13:09:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانه ی فیل - قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@mrhamedr/elephant-seed-1-hhzxd8b0fejf</link>
                <description>چی میشد اگه یه &quot;درخت فیل&quot; داشته باشیم؟ این سؤالی بود که مدتی ذهنمو درگیر خودش کرده بود. و با هر بار فکر کردن بهش به یه نتیجه ی کاملا جدید و بعضا متفاوت باهم میرسیدم و این نتایج منو کاملا شگفت زده میکرد. هربارم که از خودم میپرسیدم چی شد این فکر به ذهنت اومد؛ جوابم به خودم یه صحبت کاملا تکراری بود: نمیدونم!تصمیم گرفتم این موضوعو با بقیه هم مطرح کنم. صحبتا واقعا جالب بود. سؤال رو به این شکل مطرح کرده بودم:&quot;1. فرض کنین یه دانه دارین. یه دانه به رنگ آبی و به شکل کاملا عجیب غریب. اون دانه چه شکلیه؟&quot;&quot;2. اون دانه رو میکارین و بعد از مدتی در کمال ناباوری (درخت فیل) در میاد. اون درخت چه شکلیه و چه خصوصیاتی داره؟&quot;در ادامه چندتا از جواب هارو باهم میبینیم:&quot;کم&quot; منظورشون بود البته. و یه دونه ی شفاف&quot;بیضی&quot; مانند و حرف قشنگی که زدن اینه که دانه شفافه و توش تیکه های آبی هستش که احتمالا بذره&quot;خار&quot;. و حرفی که زدن اینه که میوه اش فیله. درخت سیب چون میوه اش سیبه ما بهش میگیم سیب.یکی از متفاوت ترین نظر ها درمورد دونه: الزاما قرار نیست دانه اش شبیه فیل باشه. میتونه هرچیزی باشه.اینکه اشاره کرد به اینکه فیل ها زنده اند جای بحث داشتو اما:دانه ی فیلخیلی خیلی منتظر بودم یکی بیاد کلا ماهیت درخت رو زیر سؤال ببره. یه تعریف جدید بسازه . یه شکل جدید و بگه این درخته. بجای اینکه - مثلا برگ ها به شاخه وصل باشن، شاخه ها به برگ ها وصل باشن. و و و...و اما تصور ها درمورد دانه تا حدی متفاوت تر بود. تقریبا تمام نظراتی که در مورد دانه بود باهم متفاوت بود. و این خوبه!برگردیم به اصل موضوع: ما وقتی از عبارت هایی استفاده میکنیم که برای ما تعریف شده است؛ ذهن از اون عبارت یه تصویر ذهنی خلق میکنه و بعد از اون هر چیزی که مرتبط با اون باشه رو توی اون چهارچوب تعریف میکنه. من اینجا &quot;عمدا&quot; از عبارت های &quot;دانه&quot; و &quot;درخت&quot; استفاده کردموقتی صحبت از دانه (بذر) میاد وسط، تقریبا همه ی ما یه شیء با یه پوسته، یه مغز(گوشت) و یه بذر/جوانه رو متصور میشیم. درضمن پوسته لایه ی بیرونیه، گوشت لایه ی درونی و بذر درونی ترین لایه.وقتی صحبت از درخت میشه، اکثر ماها یه شیء چوبی،زنده، دارای ریشه،تنه،شاخه و برگ متصور میشیم. ریشه ها توی زمین اند و تنه به ریشه وصله و شاخه ها به تنه و برگ ها به شاخه. ممکنه اون درخت میوه هم داشته باشه.و درخت و دانه خارج از این تعاریف برای ما معنی پیدا نمیکنن. چرا؟ چون &quot;ساختار های ذهنی&quot; ما درمورد دانه و درخت به این شکل تعریف شده ان و ذهن به مجموعِ این خصوصیات تعریفِ دانه و درخت میده.حالا یه مرحله بیایم عقب تر: ما به یه بچه ی کوچیک که هیچ تصوری از درخت نداره، بگیم درخت چیه، چه جوابی بهمون میده؟قابل حدس هست که یه موجود خیالی از یه کلمه به اسم درخت میسازه و میگه این درخته.شاید بخاطر همینه که نقاشی های بچه ها همیشه برام جالب بوده: &quot;تصورات خالص، بدون هیچ پایه ی عقلی و ساختار منظم و اشکالی که خدا میدونه هر خط، چقد دنیا پشتشه&quot;فکر کنم تاحالا دیگه اصل جریانِ دانه ی فیل رو گرفتین. موضوع یه کلمه است:خلاقیتهمه ی ماها این عبارت رو شنیدیم. تعاریف مرتبط باهاش. دیدگاه های مختلفی که درموردش هست و و و... میخوام کل این تعاریف رو توی سه عبارت خلاصه کنم:خلاقیت خلق چیز جدیده. و ساختار و شکل دادن به یک چیزیه که قبلا وجود نداشته.خلاقیت نگاه به مسئله و حلّ مسئله به شیوه ی جدید و متفاوته.خلاقیت توانایی ایجاد ارتباط بین چیزهایی است که در حالت عادی با هم هم‌خوانی ندارند.هر 3 مورد این تعاریف و باقی تعاریفی که درمورد خلاقیت هست توی دو مورد باهم مشترک اند:تمام تعاریف ساختار یافته اند. دارای چهارچوب مشخص اند و جهت مشخصی دارنتقریبا تمام دیدگاه های موجود درمورد خلاقیت، برمیگرده به &quot;خودآگاه&quot;البته پاسخ هایی که به دانه ی فیل داده شد تا حدی این موضوع رو هم اثبات میکنه ولی یه سؤال: بهتر بگیم چندتا سؤال:اولین کسی که به &quot;طلا&quot; گفت طلا، چرا این اسمو روش گذاشت؟رنگ &quot;قرمز&quot; چرا اسمش قرمزه؟ چرا چیز دیگه ای نیست؟و امّا گل سرسبدشون: &quot;چرا وقتی به یه طراح میگی چی شد که به این شکل رسیدی و این نقاشی رو (خلق) کردی؛ اکثرا جواب میدن ((نمیدونم))؟&quot;فک کنم متوجه موضوع شدین دیگه:خلاقیت به هیچ عنوان ربطی به ضمیر خودآگاه ما نداره. خلاقیت &quot;مطلقا&quot; برمیگرده به ناخودآگاه. خودآگاهِ ما فقط بهش شکل میده و قابل درک و قابل بیان اش میکنهعبارت بالا رو خوب بهش فکر کنین. تو قسمت بعد خیلی باهاش کار داریم.</description>
                <category>MrHamedr</category>
                <author>MrHamedr</author>
                <pubDate>Mon, 17 Aug 2020 14:37:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تئوری تفکر لاک پشتی - قسمت 18(آخر)</title>
                <link>https://virgool.io/@mrhamedr/laak-posht-18-jovmzlabkwbm</link>
                <description>اینجا یه چکیده از تفکر لاک پشتی خواهیم داشت.و البته پایانِ نویسنده(درمورد لاک) از همون قسمت اول تا قسمت هفدهم. برای کسایی که تفکر لاک پشتی رو نخوندن پیشنهاد میکنم از اول شروع کنن. اینجا یه #spoiler_Alert داره. پس اگه تازه دارین شروع به خوندن پیشنهاد میکنم از اول شروع کنین به خوندن. ولی اگه تا اینجا با ما همراه بودین این قسمت کمک میکنه به یه جمع بندی درمورد لاک برسین(من و لاکم همین حالا یهویی!)با یه سؤال شروع میکنیم: خصوصیت اصلیِ لاک پشت ها چیه؟لاک پشت ها لاکشون فقط اندازه خودشونهلاک پشت ها هیچ کسی رو به لاک خودشون راه نمیدن120سال عمر بی برکت دارنوقتی میترسن سریع تو لاکشون قایم میشنمیگن &quot;سرت تو لاک خودت باشه&quot;معمولا یه شکلنمعمولا یه لاک رو تا آخر عمرشون دارنهیچوقت از لاکشون جدا نمیشنبدون لاکشون نمیتونن زندگی کنن (از دید خودشون البته)از دید خودش؛ لاکش بهترینهلاکشو با هیچ لاکی عوض نمیکنهبراش مهم نیست بقیه چی میگن(!)بهم شبیهن بدون اینکه باهم دوست باشنبخاطر منفعت لاکشون یکاری رو انجام میدناصل تئوری &quot;تفکر لاک پشتی - Tt = Turtle thinking &quot; بر سه پایه استوارهلاک پشت ها عملا فایده ی خاصی برای جامعه ی خودشون ندارنلاک اشون ابدیه. همیشه فقط یک لاک دارن.کاری به لاک بقیه ندارن - یا دارن ولی انتظار دارن بقیه به لاکشون کاری نداشته باشن - و موارد نزدیک...تفکر لاک پشتی تفکری بشدت جامعه ستیز؛ انسانیت ستیز؛ آزادی ستیز (آزادی واقعی نه رهایی) و فرد گرا دونست. اصل این تفکر میگه من یه لاک پشتم. لاک من حریم منه و کسی حق نزدیک شدن بهش نداره. به لاک بقیه کاری ندارم مگه وقتی به نفعم باشه. و من تا آخر عمرم با همین لاک زندگی خواهم کرد.اجازه میخوام لاک رو اینجا به چهار مورد که کاملا هم بهم مربوطن تقسیم کنم لاک فکر/تفکرلاک تربیتلاک عادتلاک آموزش/تعلیملاک فکر/تفکر: لاک تفکر بصورت خلاصه میشه اینکه شما یه تفکر رو شکل میدی و نسبت بهش &quot;تعصب&quot; پیدا میکنی. حالا به هر شکلی. تقلید یا هرچی. تو یه لاک فرو میری و به شدت از اون تفکر دفاع میکنی. به هر قیمتی.لاک تربیت: لاک تربیت یکی از سخت ترین لاک هاست. شما با لاک تربیت بزرگ میشین. با خودتون میگین من همینم ک هستم. به این سادگیا نمیپذیرین که این تربیت ممکنه اشتبااه باشه و حتی اگه بپذیرین برای حل اش کاری نمیکنین. چون بشدت قدرتمنده.لاکِ عادت: لاک عادت اینجوره که شما به یچیز عادت میکنی و نمیتونی ازش به سادگی جدا شی. لاک عادت عملا یه پله بین تمام لاک ها. ولی بصورت مستقل هم خیلی جا ها معنا دارهلاکِ آموزش/تعلیم: مهمترین ویژگی لاک تعلیم؛ عدم به روز رسانی دانشه. ینی شما اطلاعات خودتو به روز نمیکنی. حاضر نیستی دانسته های قبلیتو تا حد زیادی رها کنی و چیز جدید یاد بگیری.دقت کنین که در شرایط حساس مهمترین واکنش لاک پشت ها &quot;جمع شدن تو لاک اشون&quot; هستش.زندگی لاک پشت ها معمولا ترکیبی از چند لاکه. تو زندگی شخصی نمودِ لاک عادت و لاک تربیت بیشتر به چشم میان. ولی عبارت کلیدی تفکر لاک پشتی یادمون نره:&quot;تفکر لاک پشتی ترکیبی از چند لاکه که نمود حداقل 2لاک داخلشون بیشتر از بقیس. این به معنی نبودِ بقیه ی لاک ها نیست&quot;به این دلیل میگم لاک عادت و لاک تربیت چون طبق تفکر لاک تربیت؛ یکی از پدر یا مادر یا هردو لاک پشتن.بجز اون؛ رفتار های لاک عادت بیشتر از اینکه نمود اجتماعی داشته باشه؛ نمود شخصی دارهدر ادامه و تو بخش دوم، به بررسی دقیق خصوصیات هر بعد لاک پرداختیم؛ اثراتشو بر زندگی شخصی و اجتماعی لاک پشت گفتیم. گفتیم که چیزی که لاک رو تغذیه میکنه ایگو - Ego  هستش و به بررسیِ نحوه ی تعامل ایگو و لاک پرداختیمتو بخش سوّم، درمورد اینکه چگونه با لاک پشت برخورد کنیم و چگونه نشونه های لاک رو پیدا کنیم و چگونه اصلاحش کنیم پرداختیم. فهمیدیم که نمیشه بصورت مستقیم با لاک مقابله کرد. پس بهتره ارتباط ایگو رو با لاک قطع کنیم و یه ارتباط جدید به اون لاک بدیم. ایگوی جدید خودش لاک رو پس میزنه - هرچند دردناک - و یه هویتی رو میسازه که تا حد زیادی غیرِ لاک پشتیه.فهمیدیم که ما روانشناس نیستیم. پس رفتارمون در مقایسه با یه روانشناس در مواجهه با لاک پشت لازمه کاملا متفاوت باشه. ما نمیتونیم طرفو اصلاح کنیم. پس بهتره جوری رفتار کنیم که طرف به یجور خودآگاهی و خود اصلاح گری برسه. و بعد در انتها گفتیم که چجوری لاک توسط روانشناس و روان درمانگر، خوب میشهاین بود تفکر لاک پشتی...سخن پایانیروزی که شروع کردم به نوشتن تفکر لاک پشتی؛ واقعا حتی فکرشم نمیکردم اینقد پایه هایِ علمیِ محکم داشته باشه. از قسمت اولش که هفت ماه پیش شروع به نوشتن کردم و بعد از اون بصورت منظّم - تقریبا - هر دو هفته یکبار مینوشتمش تا قسمت آخرش که همین اواخر منتشر شد برای خودمم پر از شگفتی بود! حین نوشتنش خودمم خیلی چیزا یاد گرفتم. و خیلی موارد برام حتی شفاف ترم شد...حتی هشتگ های اون اوایل متفاوت ترن با حالا. #نظریه پاش میزدم. تیتر ها قبلا &quot;تفکر لاک پشتی&quot; بود و بعد از مدتی همشونو اصلاح کردم و به &quot;تئوری تفکر لاک پشتی&quot; تغییر دادم.آدمی بودم که هرکاری که میکردم نمیشد. انگار تمامِ در ها بسته بودن. کل گذشتمو مشغول جنگیدن بودم. و خسته شدن. و نابود شدن. و باز جنگیدن و نشدن... جدن هرچیزیو امتحان میکردم و هر روندی رو که میساختم تهش به نتیجه ی مؤثر نمیرسیدم. به خودم اومدم دیدم 2سال از دانشگاهم گذشته. منم و یه رابطه ای که نصفه نیمه مونده بود و رویاهایی که - با توجه به شرایط روحیِ اون زمانم - رسیدن بهشو غیرممکن میدیدم...میدونستم ضعف هام کجاس. میدیدم تربیت اشتباه داره مانع قدم های بزرگتر میشه. میدیدم عادت های اشتباه دارن یه زندگی مسخره ی خطی رو برام میسازن. میدیدم آموزش اشتباه داره از زندگی و یادگیری چیزهای جدید منو زده میکنه. میدیدم تفکر نصفه نیمه ی بی ریشه داره تک تک قدم هامو تو مسیر اشتباه میذاره.یادم نمیره:       شب اول تیرِ 1396 بود. به خودم اومدم دیدم از اونهمه دست و پا زدن و تلاش کردن و جلو رفتن و انگیزه به خرج دادن و تلاش کردن عملا دستم خالیه.         خیلی با خودم درگیر بودم. حس قهرمانی رو داشتم که کل مسیر رو تا خط پایان اشتباه اومده و وقتی فکر میکنه به خط پایان رسیده، هیچ پایانی جلوش نیستاز یه طرف میدونستم این من نیستم! این اون چیزی نیست که خدا منو بخاطرش خلق کرده. &quot;انگار یه مَنِ متفاوت بود که داشتم با تمام وجودم پَس اش میزدم ولی انگار بیشتر داشتم جذبش میکردم.&quot; دقیقا تو یک قدمیِ پرت شدن بودم. یه هُل کافی بود تا...دو تا انتخاب جلوم بود:بپذیرم این چیزیم که هستم. من لیاقت اون آرزوها رو ندارم. من همینم ک هستم. من یه شکست خورده ام که تا آخر عمرش روی یه خط صاف زندگی میکنه و حس های جدیدو تجربه نمیکنه و ....این مَنِ مسخره رو کامل پس بزنم. خوردش کنم. هرچیزی که تو 20سالِ گذشته با خودم حمل کردم و الآن عملا داره لِه ام میکنه رو کنار بذارم. نابودش کنم. و یه مَنِ جدید خلق کنم. یه مَنی که خودم باشه. نه یه خود ساختگی. &quot;یچیزی که وقتی برگشتم نگاهش کردم بهش افتخار کنم&quot;خب... تو اکثر مواقع بخاطر شرایط اجتماعی و فشارها و و و ... بیشتر مردم اولی رو انتخاب میکنن. ولی من به خودم قول داده بودم &quot;هیچوقت نا امید نشم&quot; و &quot;هیچوقت نابود نشم&quot; پس...پذیرفتم که خودمو از نو بسازم. تصمیم گرفتم یبار جلوی همه چی وایسم. اون چرک و آلودگی رو از تک تک سلول های جسم و روحم پاک کنم. به علاقیم برسم(گور بابای چیزایی که دوست ندارم). به کلِّ بدی هایی که دارن منو به سمت خودشون میکِشن نه بگم و کامل خودمو بازسازی کنممَن خواستم. و پایِ خواسته ام سفت وایسادم. اصلاا سه سالی که پشت سر گذاشتم آسون نبود. واقعا دردناک بود. تصور کن داری روحتو چاقو میزنی و چرک ها و آلودگی هاشو بیرون میاری. اونم برای چی؟ برای چیزی که نمیدونی چیه!برای اولین بار با بزرگترین ترس زندگیم بصورت مستقیم روبرو شدم: ترس از ناشناخته ها اونم توی بزرگترین موضوع ممکن: خودسازی. ینی عملا وسط چیزی بودم که حتی تو تصوراتم هیچگونه دید مثبتی نمیتونستم در موردش خلق کنم و جالبتر این بود که نتایجش و چیزایی که لمس میکردم بشدت برام مثبت بود! هیچ حس نا امید کننده ای برام نداشت. و همه ی اینا از یچیز میومد:&quot;یه تصمیم!&quot; یه تصمیمی که ممکنه خیلی ها بگیرن و خیلی ها نگیرن. که بجای اینکه آرزوهاتو اندازه ی خودت کوچیک کنی؛ خودتو اندازه ی آرزوهات کنی!. بنظر ساده میاد ولی مسیری که بخاطرش قراره طی کنی اصلا آسون نیست. و تو لازمه آماده این باشی که تو لحظه خودتو تطابق بدی با شرایط. و حتی گاهی خودتو کامل پرت کنی وسط ناشناخته ها. &quot;&quot;این بزرگترین چیزیه که (لاک) مانعت میشه&quot;&quot;.حین کنار گذاشتن اون فضا، خودمو درگیر موارد مختلف میکردم. وارد جاهای جدید میشدم(چیزی که بشدت باهاش مشکل داشتم).تجربه های جدید رو امتحان میکردم(عجیب بود برام)خیلی از ارتباطامو بصورت کامل حذف کردم(اونم منی ک وابستگی شدیدی به فضای اطرافم داشتم)مهمتر از همشون، افکارمو به چالش میکشیدم. فکری که میومد تو ذهنم رو زیر سؤال میبردمش. باهاش درگیر میشدم. ازش حرف میخواستم. و خب... (معمولا هم پوچ بودن اون افکار!)همه ی اینا منو ذره ذره از اون چیزی که بودم دور کرد. و رسوند به یه اتفاق: یه مَنِ جدید خلق شد.آدمی که هیچ اعتقادی به تغییر نداشت و باور داشت تغییر یچیز احمقانه است؛ بزرگترین تغییر زندگیشو رقم میزنه. ولی خب... شد دیگه و اصلا ازش پشیمون نیسم. و اگه بازم لازم باشه این اتفاق میفته :)الآن هیچ ترسی ندارم که بگم لاک واقعا یه بیماریِ روانیه که توی قسمت عمده ی جامعه دیده میشه و اصل درمان فقط و فقط توسط خود لاک پشت اتفاق میفته.و خب... هرکسی میتونه اون لاک رو پس بزنهچرا که نه...؟</description>
                <category>MrHamedr</category>
                <author>MrHamedr</author>
                <pubDate>Fri, 07 Aug 2020 14:36:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تئوری تفکر لاک پشتی - قسمت هفدهم</title>
                <link>https://virgool.io/@mrhamedr/laak-posht-17-lwjsl33l3lxq</link>
                <description>لاک من بهتره یا لاک تو؟خیلی دوست داشتم از این موضوع بگذرم ولی هرجوری با خودم صحبت کردم نشد.این بخش تفکر لاک پشتی 2قسمتِ - تقریبا - متفاوت از همه. &quot;لاک بازی&quot; مون فقط یه قسمت دیگه داره که سعی میکنم تو اولین فرصت بنویسمش. تئوری تفکر لاک پشتی تو قسمت 18 تموم میشه. بعد اون سعی میکنم یه موضوع روانشناسی کاملا جدید رو - مثل همین تئوری - مطرح کنم. و اما تفکر لاک پشتی:لاک من بهتره یا لاک تو؟&quot;جامعه ای که قسمت عمده ایش رو لاک پشت ها تشکیل بدن چه خصوصیاتی داره؟&quot; سؤالیه که مدتیه توی ذهنم هست. باهم به برخی جواب هایی که بهش رسیدم میپردازیملاکِ من بهتره : با جامعه ای طرفیم که میخوان همو تیکه پاره کنن که &quot;تفکر/تربیت/...&quot; من بهتر از توئه. و طرف مقابلم به هیچ عنوان قانع نمیشه! تمسخر و توهین و عبارت های غیرمعتبر تو این صحبتا بشدت زیادهسرت تو لاک خودت باشه : بیشتر لاک پشت ها (تقریبا همشون!) میان یه موضوعو مطرح میکنن(اغلب مسائل شخصیشونو) ولی اگه شما به خودت جرئت بدی و باهاش مخالفت کنی و بپرسی چرا مطرح کردی؟ اغلب میگن &quot;به تو چه&quot; و &quot;تو نخون&quot; و &quot;تو دنبال نکن&quot;. جهت باد کدوم وره؟ : یکی از خصوصیات بشدت جالب لاک پشت ها اینه که هر درسته لاک پشت با یه باد/موج خاصی شروع به حرکت میکنن! بهتر بگم. هر موجی که راه میفته، یه گونه ی متفاوت از لاک پشت هارو حرکت میده. جالبتر میشه بگم یه سریاشون حتی نمیدونن چرا همراه شدن با این موج!(قدرت لاکه ها...)دیروز دوست فردا دشمن : هیچ لاک پشتی محض رضای خدا با کسی دوست نمیشه! البته طبیعیه. هیچ آدمی نیست که بی دلیل با کسی وارد ارتباط دوستی بشه ولی لاک پشت ها بخاطر نیاز خودشون با شما ارتباط نمیگیرن. بخاطر لاکشون با شما ارتباط میگیرن. کافیه یکم اون لاکو قلقلک بدین :)از لاک من تعریف کنین. من دوست دارم : اینو به قاطعیت میگم &quot;لاک پشت ها با تعریف شنیدن از لاکشون، ذوق مرگ میشن&quot;. انگار - چه میدونم! مثلا - مدال المپیک رو بهش دادن. اکثر لاک پشت ها برای همین از غذایی که پختن عکس میذارن یا عکس خودشونو پست میکنن یا تفکر خودشونو مطرح میکنن. به عبارت دیگه محتاج توجه اند!متفاوت های شبیه به هم! : شما لاک پشت هارو تو پوشش های مختلف و پشت نقاب های مختلف میتونی ببینی. بد حجاب ان. چادری ان. دکترن. مدیر شرکتن. مهندسن. طراحن. شاعرن. سیاستمدارن. قاضی ان. &quot;ولی لاک پشت اند&quot;. هرکسی میتونه لاک پشت باشه.خودم! خودم! خودم! : شما تو صحبت با لاک پشت &quot;مَن&quot; زیاد میشنوی. خییییییییییییییلی زیاد. اثر ایگو ی منفی بشدت تو صحبتاشون هست (اینجا درمورد ایگو مفصل گفتیم). گاهی حتی اون مَن رو به شما میچسبونن! ینی شما هیچ جای صحبتتون اشاره نکردین که نظر شخصیه ولی اون لاک پشت محترم اونو نظر شخصیِ شما میبینن و - به همین سادگی - مطمئن میشن که اشتباه گفتین!میایم یه قدم جلوتر: اثر لاک پشت ها بر اجتماع چیه؟اول از همه بگم که لاک پشت فقط لاک خودشونو میبینه و کل دنیا رو با اون لاک میسنجه. پس... نمیشه خیلی انتظار بلندپروازی از لاک پشت داشت. لاک پشت ها تا وقتی لاک پشتن فقط تو آرزوهاشون دارن پرواز میکنن. و اما اصل موضوع:اوایل تئوری تفکر لاک پشتی داشتیم که:تفکر لاک پشتی تفکری بشدت جامعه ستیز؛ انسانیت ستیز؛ آزادی ستیز (آزادی واقعی نه رهایی) و فرد گرا دونست. اصل این تفکر میگه من یه لاک پشتم. لاک من حریم منه و کسی حق نزدیک شدن بهش نداره. به لاک بقیه کاری ندارم مگه وقتی به نفعم باشه. و من تا آخر عمرم با همین لاک زندگی خواهم کرد.بعبارت دیگه ما با جامعه ای طرفیم که:بشدت انتقاد ناپذیرهحرف شنویِ درستی ندارهبا هرچیزی که مخالف لاکش باشه بشدت مخالفت میکنه حتی اگه اون موضوع درست باشهبشدت پرخاشگرهاحساسیه و رفتار احساسی زیاد دارههمه خودشونو از همدیگه برتر میدونن - و معمولا - بدون هیچ دلیل درستیگرگن تو لباس گوسفند یا گوسفندن در لباس گرگاز یه حدّی فراتر نمیرن. قدم بعدی براشون تعریف نشدهبشددددددددددددددت درگیر روزمرگی ان. یه جامعه ی کاملا رباتیک که انگار رو دورِ تکرارهاینا رو با ایگوی درونی لاک پشت و تمام مواردی که قبل از این مطرح شده، ترکیب کنین  به یه نتیجه میرسین:جامعه ی لاک پشتی جامعه ایست که از بیرون بشدت زیبا، تمیز (اصن خود بهشت) دیده میشه ولی از درون یه محیط کاملا فاسده با تفکرات گَندیده ای که حتی ممکنه اون تفکرات درست باشن &quot;ولی&quot; چون بی پایه و اساس هستن، باعث فاسد شدن میشن.ما با مجموعه ای از کارهایی طرف هستیم که هرکسی خودشو بهترین میدونه و دنبال سوء استفاده از شرایط به نفع خودشه تا خودشو بالا بکشه. توی شرکت ها ساختارها اشتباه ایجاد میشن (چون مدیر و کارمندا لاک پشتن). به هر قیمتی شرکت ها و سازمان های رقیب رو حذف میکنن.جامعه ای ایجاد میشه که مردم و لاک پشت های اون جامعه حتی حق انتقاد از همدیگه رو هم ندارن. با تعداد شدیدی از چند دستگی ها طرف هستیم که عملا هیچ نقطه ی مشترکی - مگه بر سر لاک هاشون - وجود نداره و عملا هر دسته با یه مدل رفتاریِ متفاوت حرکت میکننقانون به نفع لاک پشت ها تعبیر میشه. غیر لاک پشت ها به انزوا کشیده میشن و لاک پشت ها از قدرت هاشون به نفع خودشون استفاده میکنن. ملاک درست و غلط برای لاک پشت ها فقط &quot;تفکر خودشون و لاک اشون&quot;  هستش و کل دنیا رو اشتباه میبینن مگه اینکه مثل خودشون رفتاار کنه که در این صورت اونا درستن.این لاک تو تمام سطح ها و رفتارها و برخورد ها دیده میشه و منحصر به رده ی خاصی نیست. ولی بر اساس تئوری انتخاب - که یجورایی پایه ی تفکر لاک پشتی هستش -؛ ما خودمون لاک پشت هارو میسازیم. جامعه خودش لاک رو ایجاد میکنه و به سطوح مختلف میفرسته...چیزی که در بالا میبینین یچیز تخیلی و عجیب غریب نیست که بگیم &quot;عه واقعا؟ شوخی میکنی؟&quot;. ایده آل ترین جامعه اییه که با &quot;سرت تو لاک خودت باشه و به زندگی بقیه کاری نداشته باش&quot; میشه ساخت! تفکری که تو دنیا از قضا خیلی جا افتاده و - واقعا نمیدونم به چه دلیلی - اینقدر پر طرفدار شده.و اما قسمت دوم:وظیفه ی مشاور در قبال لاک چیه؟اول از همه بگم توی مشاوره لاک همون اوایل خودشو نشون میده. وجود لاک رو میشه به وضوح توی جلسه ی اول یا دوم مشاوره به وضوح فهمید. ولی برای متوجه شدن لاک مادر زمان نیازه. نیز برای اینکه بفهمیم ارتباط بین ایگو و لاک از چه دسته اییه و چجوریهپیشنهادی که برای مشاور ها دارم در مواجهه با تفکر لاک پشتی اینه:انکار وجود: وجود لاک رو انکار کنین. ولی متذکر این بشین که هرچیزی ممکنه باشه. اجازه بدین طرف درمورد علایقش و دوست داشتنی هاش صحبت کنه. سعی کنین جلسه ی اول و دوم بشدت پر انرژی بگذرهشناخت: ایگو ی شخص رو پیدا کنین. نوعشو بشناسین. قدرت و تسلط ایگو روی شخص رو کشف کنین. و همزمان تلاش کنین طرف پیش زمینه های ذهنیشو برای شما مطرح کنه (جلسه سوم و چهارم)لاک اولیه: توی جلسه ی پنجم فقط و فقط و فقط سعی کنین نوع لاک اولیه ای که فرد درگیرش هست رو پیدا کنین. الآن لاک فرزند برای ما مهم میشه. با توجه به اطلاعاتی که تاحالا از لاک پشت امون میدونیم، شناختش طبعا نباید خیلی سخت باشهلاک مادر و موانع: جلسه ی ششم و هفتم به این موضوع میگذره که ما لاک مادر رو پیدا کنیم و عمق لاک مادر رو کشف کنیم و نقاط سیاهِ لاک رو پیدا کنیم. نقاط سیاه نقاطی ان که طرف به هیچ عنوان نمیخواد سمتش بره.حذف نقاط سیاه: با حذف نقاط سیاه توی لاک مادر؛ تسلط لاک مادر رو روی فکر و شخصیت طرف برمیداریم. لاک مادر اینجور تضعیف نمیشه &quot;ولی&quot; ابزار خود کنترلیشو ازدست میده. و کار مارو برای نزدیک شدن به لاک راحت تر میکنه. این ممکنه یک تا سه جلسه طول بکشه (جلسه هشتم تا دهم)قطع ارتباط ایگو با لاک مادر: برخلاف رفتار عامیانه، ما اینجا مستقیم به لاک مادر حمله میکنیم. تا اینجای کار روانشناس یجور حس خود انگیختگی و خودباوری توی شخص ایجاد کرده و دیدگاه های لاک رو پیشش کمرنگ کرده. پس حمله به لاک مادر و پاک کردنش بصورت کامل اثر درد خیلی کمتری میذاره. (جلسه یازدهم و دوازدهم)پایه گذاری تفکر غیر لاک پشتی و تئوری انتخاب: خب ما لاک رو حذف کردیم. بدون لاک مادر؛ عمر لاک های فرزند هم خیلی نخواهد بود چون ما اون دیدگاه های خود باز دارندگی - به معنای خوبش مثل کنترل فکر - و خود اصلاح گری رو توی ذهن طرف ایجاد کردیم. از اینجا به بعد پایه های فکر جدیدشو میسازیم. دانه رو میکاریم و آبیاریش میکنیم و منتظر میمونیم که رشد کنه (جلسه سیزدهم تا پانزدهم)از اینجا به بعد لازمه به طرفمون آزادی عمل بدیم. پیش زمینه هاشو توسط &quot;آرامش درون&quot; کنترل کنیم و اجازه بدیم فکرش مؤثر کار کنهتبریک میگم! ما یه لاک پشت رو تبدیل به انسان کردیم!</description>
                <category>MrHamedr</category>
                <author>MrHamedr</author>
                <pubDate>Thu, 06 Aug 2020 14:34:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تئوری تفکر لاک پشتی - قسمت شانزدهم</title>
                <link>https://virgool.io/@mrhamedr/laak-posht-16-rzsibq0pp7zy</link>
                <description>+ خب دیگه از لاک ات چی میتونی بهم بگی؟- دیگه اینکه من بالاتر و بهتر از لاک خودم سراغ ندارم. تو دنیا تک عه. اصن مثلش نیست :)+ هستا... مطمئنی نیست؟ فقط خداس که بالاتر از اون نیست...- اصن تو چی میفهمی (...)...(...) برو گمشو. لاک من بهترینه!+ ...خب ما تا اینجا میدونیم لاک چیه، خصوصیات اصلی هر لاک چی هستش، چجوری شکل میگیره، چجوری بفهمیم خصوصیات لاک از کجا میاد و لاک پشت چی پشت لاکش قایم کرده و در نهایت اینکه چجوری با لاک پشت ارتباط بگیریماین قسمت فقط و فقط به یه موضوع برمیگرده: ما چه کاری برای لاک پشت ازمون بر میاد؟. شرح در تصویرقبل اینکه بخوام موضوعو شروع کنم یه درخواست/انتقاد: ما مشاور و روانشناس و دکتر روانشناس و ... نیستیم. پس ازتون خواهش میکنم لطفا ژست مشاور و روانشناس به خودتون نگیرین در مواجهه با لاک پشت. اون قبل از اینکه یه لاک پشت باشه، یه آدمه.پایه ی تئوری تفکر لاک پشتی؛ تئوریِ انتخابه.      بصورت خلاصه تئوری انتخاب میگه حداقل 70درصد اتفاق هایی که برای ما میفته و احساسات و ... امون حاصل انتخاب های خود ما هستن و نهایتا 30درصد حاصل اقدامات و اتفاقات بیرونی. و اینکه ما بصورت کامل روی افکار خودمون و به روش های غیرمستقیم حداقل 90درصد روی ناخودآگاه و احساسات خودمون کنترل داریم. از طرفی 90درصد اتفاقات بیرونی، خارج از کنترل ما هستن و بهتره روی اونا متمرکز نشیم.طبق تئوری تفکر لاک پشتی؛ هیچ کسی لاک پشت بدنیا نمیاد. انتخاب های والدین(لاک تربیت) اونو تبدیل به لاک پشت می کنه. و لاک تربیت به مرور بقیه ی لاک ها رو میسازه. پس در ابتدا لاک تربیت نقش لاک مادر رو داره و در ادامه نقش بقیه ی لاک ها پررنگ تر میشن و شاید حتی لاک دیگری لاک مادر بشه (تو پرانتز بگم که بیشترِ لاک های مادر یا لاک تربیت اند یا لاک فکر). پس اگه بخوایم لاک برای همیشه حذف بشه، اول لازمه تلاش کنیم خودمون لاک پشت نباشیم(رونوشت به تمام لاک پشت های سرزمینم) چون در هر حالت پدر یا مادری که لاک پشت باشن، اون لاک رو به فرزندشون منتقل میکنن. پس #لطفا_لاک‌پشت_نباشیم.ما برای لاک پشت چه کاری ازمون بر میاد؟یه نکته: در مواجهه با لاک پشت چی کار نکنیم؟مطلقا به لاک اش ور نریم. لاک یه لاک پشت خط قرمزشههیچ آدمی از توهین خوشش نمیاد و خب... لاک پشت ها هم از این موضوع مستثنی نیستن. لطفا بیان توهین آمیز و تمسخر رو مطلقا در صحبت با لاک پشت و اشاره به لاکش کنار بذاریننشونه های لاک معمولا در ابتدا مشخص نیستن. بعد از هم کلام شدن اون نشونه ها آشکار میشن. واضح ترین عبارتی که حین صحبت با یه لاک پشت ممکنه بشنوین اینه: &quot;سرت تو لاک خودت باشه&quot; و عبارت هایی با این معنا. لطفا پس از شنیدن این عبارت بحث/صحبت رو تغییر بدین یا هرچه سریعتر محل رو ترک کنین.همونجوری که گفتم، نشونه های لاک در شروع مشخص نیست! پس لطفا بدون آگاهی کامل به هیچ احدی برچسب لاک پشت نزنین. هستن کسایی که تو شرایط مختلف رفتار های لاک پشتی از خودشون نشون میدن ولی واقعا لاک پشت نیستن و برعکس.لاک پشت رو مجبور به هیچ چیزی نکنین. هیچ لاک پشتی از اجبار خوشش نمیاد. خب: حالا چیکار بکنیم؟بنده مشاور و روانشناس نیستم. صرفا یه محقق ام که بنظرم کل مشکلات فعلیِ کره یِ زمین از لاک میاد. پس شروع کردم به نوشتن. لطفا اگه روانشناس یا فرد با تجربه تری داریم، لطفا صحبتمو اصلاح کنه.از طرفی، ما با لاک پشت هایی که مطلقا نمیخوان اصلاح شن به هیچ عنوان کاری نداریم - البته به شخصه اعتقاد دارم هیچ کسی نیست که نخواد بهتر بشه - ولی روی صحبتم با کساییه ک حداقل این حس رو دارن که کامل نیستن و میتونن خیلی بهتر بشن و شاید راه رو گم کردن یا هرچیز دیگه ای...بصورت کلی، 2تا راهکار پیشنهاد میدم که تضمین شده هر جفتش جواب میده! و سعی میکنم بازش کنم.یادمون باشه که ما هیچوقت قرار نیست لاک پشت رو مجبور به چیزی کنیم که نمیخواد. ما فقط بهش پیشنهاد میدیم. اون پیشنهاد رو براش جذابش میکنیم. بهش افزودنی و ... میزنیم که خوشمزه بشه. خوش رنگش میکنیم. خوش بو اش میکنیم و در نهایت دارو رو توی یه غذای خیلی خوشمزه و خوش رنگ و لعاب به خوردش میدیم. این همه ی کاریه ک ما در مواجهه با لاک پشت انجام میدیمپیشنهاد اول: سقف لاک رو پیدا کنین و بهش موردی بالاتر از اون نشون بدینیکی از بزرگترین مشکلات افراد تو هر جامعه ای اینه که ماه رو میبینن. تنها کاری که لازمه بکنن اینه که دستشونو دراز کنن و ماه رو مال خودشون بکنن ولی یه دیوار نامرئی هست که معمولا مانع اینکار میشه و فرد رو به 4تا ستاره بازی محدود میکنه. همچین افرادی معمولا درحال تحسین بقیه ان ولی خودشون هیچوقت تحسین نمیشن. یا اگرم بشن محدوده.ما چیکار میکنیم: اون سقف رو پیدا میکنیم. محدودیت ها و خوبی هاشو؛ و یه پیشنهاد فرایِ اون سقف بهش میدیم. واکنش ها معمولا به این شکلهمعمولا باور نمیکنن که حل شدنیهحس ترس دارن بهش. بعدش چی میشه؟ناخواسته باهاش مخالفت میکنن. قلبشون بهش راضی نیست و و و...در بهترین حالتش میگن باشه ولی شما هیچ رفتار مؤثری ازشون نمیبینیکاملا طبیعیه این رفتارها. اصن بخاطر همینه که لاک پشته طرف. اگه اون میتونست پاشو فراتر از لاکش بذاره که لاک پشت نبود!این صحبتو شما شاید باور نکنین: &quot;ولی رفتار لاک بشدت شبیه یه بچه ی بین 2-3تا 5ساله. شما فک کن میخوای یه پفک رو از اون بچه بگیری و بهش طلا بدی و بخوای بهش بفهمونی که این با ارزش تره.&quot;و شاید بخاطر همین باشه که حذف یه لاک اینقدر سخت باشه. طبیعتا هیچ کسی انتظار رفتارهای 3-5ساله رو از یه جوون17-24ساله نداره(تقابلِ مَنِ کودک و مَنِ بالغ- اینجا درموردش بخونین -). شما مرکز تعادل این دو بخش رو پیدا میکنی (جایی که رفتارهای کودکانه به وسیله ی رفتارهای کنترلی با تفکر اصلاح گر مقابله میکنن). و اونو عملا برش میداری. چجوری بَر میداریش؟تمام راه هایی که یه پفک رو از یه بچه میگیری و بهش میقبولونی که طلا با ارزش تره و نحوه ی صحبت و حسّ محبت و دوستی و ... رو کاملا تو ذهنتون تجسّم کنین. با مخالفت هایی که بچه ممکنه بکنه(که قطعا میکنه).این دقیقا به همون شکله! شما یه فکر و یه روند و یه دیدگاه رو بهش آب و تاب میدی و خوشمزش میکنی. و تو لحظه ی مناسب با اون سقف جابجاش میکنی. بهتر بگم:شما عملا یه قسمتی از لاک رو برمیداری و لاک پشت رو توی مسیری قرار میدی که ذره ذره حس کنه چقدر این قشنگتره و اینجوری جذابتر و درست تر و ... استوقتی برش داری(حذف این واقعا آسونه)،از اینجا به بعد همه ی کاری ک لازمه بکنین اینه که حمایتش کنین. عملا لاک حذف نشده. ما فقط داریم ذره ذره تیکه های لاک رو ازش جدا میکنیم و یه زندگی جدید براش میسازیم. و در نهایت ما یه لاک پشت داریم که دیگه لاک پشت نیست!پیشنهاد دوّم: لاک چی هست اصن؟تیتر دقیقا گویای این بخشِ موضوع هست. صحبتم تو این قسمت خلاصه تره ولی بنظرم از پیشنهاد بالا سخت تره: ما جوری رفتار میکنیم که انگار نه انگار لاک وجود داره. بخوام یه جورِ دیگه بگم:ما - در عین اینکه محدودیت ها و خط قرمز های لاک رو میدونیم، جوری رفتار میکنیم که طرف لاک پشت نیست. و یه آدم عادیه. و به مرور سعی می کنیم با نادیده گرفتنش؛ حلّش کنیم.لاک پشت ها در جامعه واکنش هاشون - معمولا، نه همیشه - به یه شکله. و بخاطر همین درددل های مشترکی دارن. بعد از شنیدن صحبت هاشون و احیانا مقداری دلداری و موارد اینچنینی سعی میکنیم خودشونو در تقابل با لاک قرار بدیمسؤالات کلیدی اینجا اینه:&quot;خودت چی فکر میکنی؟&quot;&quot;بنظرت چیکارش میشه کرد؟&quot;&quot;بنظرت کدوم درست تره؟&quot;&quot;بنظرت چجوری میشه کنترلش کرد؟&quot;اگه یادتون باشه گفتیم لاک پشت خودش لازمه با لاکش مقابله کنه. و همه ی کاری که ما میکنیم اینه ک بهش پیشنهاد بدیم و اون پیشنهادو براش جذاب کنیم.همین!</description>
                <category>MrHamedr</category>
                <author>MrHamedr</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jul 2020 12:38:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تئوری تفکر لاک پشتی - قسمت پانزدهم</title>
                <link>https://virgool.io/@mrhamedr/laak-posht-15-piffydlfpstp</link>
                <description>خیلی یهویی از قسمت سیزده و نیم پریدیم تو قسمت پانزدهم. خیلی اتفاقی :) یه وقفه ی کوچیکم این وسط بخاطر شرایط  افتاد که عذرخواهی میکنمبریم که به لاک بازی مون برسیمگاهی لاک در همین حد زیبا و جذاب بنظر میادتو قسمت قبل به کلیّت نحوه ی حذف لاک پردداختیم. این قسمت به این میپردازه که چجوری رفتارهای ایگو رو شناسایی کنیم و چجوری بفهمیم در ارتباط با کدوم لاکه. ولی قبلش: یه یادآوری کوچیک از قسمت دوازدهم ایگو هر دوطرف جریان رو تغذیه میکنه. بصورت مستقیم هم رو نتیجه اثر میذاره هم رو عمل. هم علت رو رشد میده هم معلول رو. حتی میتونم بگم جاهایی که میخواد لاک پشت از لاکش جدا بشه - تا حد زیادی - ایگو مانعش میشه. لاک از من میاد. شما اون من رو حذف کنی چیزی نمیمونه درسته؟ ولی قبلش باید منِ پشتِ لاک رو کشف کنی.ما میایم اول اون من رو شناسایی میکنیم. در کنار اون میایم شخصیت رو از دید NEO هم مورد بررسی قرار میددیم. اینجا یکم توضیح مهم داریم پس خوب دقت کنین:انواع من:اریک برن میاد میگه شخصیت هر فرد از سه قسمت تشخیص شه که در هر فرد یکی از این بخش ها غالبه. برای همین قسمت عمده ی کارها و رفتارهای شخص از اون قسمت سرچشمه میگیره. این سه بخش عبارتند از:مَنِ کودکمَنِ والدمَنِ بالغمَنِ کودک:شما یه بچه رو درنظر بگیرین(یه بچه ی نوزاد یا کوچیک. درحد 3-4سال). چندتا خصوصیت مهم دارن:بچه ها هیچوقت از بازی و تفریح خسته نمیشن. لذت جویی شون بی انتهاسبچه ها تو همین لحظه زندگی میکنن. تو آینده نیستن. و البته از گذشته کمی تأثیر میگیرنبرای رسیدن به خواسته هاشون نمیتونن صبر کنن و در لحظه بشدت پافشاری میکنن.اگه به خواسته ی خودشون نرسن بشدت ناراحت میشنبصورت کلی؛ احساسات منفي ، خلاقيت ، کنجکاوي ، علاقه به دانستن ، اصرار به تجربه کردن و احساس کردن از جمله خصوصيات حالت من هستند. اين من، فرد را وا مي دارد که هر چيزي را شخصا خودش تجربه کند . اصلا خويشتن دار نيست و به عواقب احتمالي رفتارش توجهي ندارد. تمايلي به رعايت قيود اجتماعي ، عرف ، مذهب ، قانون ، تعقل و… ندارد.مَنِ والددر سالهای اولیه ی زندگی یه کودک، به صورت خواسته یا ناخواسته باید ها و نباید های زیادی از سمت والدین به فرزند تحمیل میشه. اینا تو قسمتِ مَنِ والد ثبت میشن و در آینده قسمتی از شخصیت فرد رو تشکیل میدن. این قسمت مسئول بخش اجباره(!). مواردی که ما ناچارا باید رعایت کنیم. مثل موارد انضباطی خاص که تو شخصیت فردد هستش، قانونمداری، باید ها و نباید ها و نیز افکار تعصبیوقتی شخصیتی رو میبینیم که بدون دلیل درستی یه کار رو انجام میده یا بقیه رو مجبور میکنه که یکار رو انجام بدن، متوجه میشیم که فرد از این بعد شخصیت داره استفاده میکنه.  بصورت کلی،شايد شما کساني را ديده باشيد که براي آنها زندگي کار است و کار است و کار و يا کساني را ديده باشيد که بسيار سخت گير و منضبط هستند، به مانند يک نيروي نظامي مقيد به ترتیب و توالي خاصي هستند و هيچ انعطافي را در زندگي نمي پذيرند. اين افراد بايد سر ساعت خاصي بيدار شوند يا به رختخواب بروند و استثنائي بر اين امر قائل نيستند، اضافه کاري و غرق شدن در کارهاي جدي چنان است که تفريح و سرگرمي خانواده ، دوستان و فرزندان شان بي اهميت جلوه مي کنند، جلسات متعدد دارند، قرارهاي متعدد دارند، در شيوه تربيتي سخت و خشک و متعصب عمل مي کنند، ديدن خنده آنها مانند خورشيد گرفتگي هر چند سال يکبار در يک زمان کوتاه اتفاق مي افتد و البته آنها هم روي نظم معين خودش که مي توانيد رصد کنيد. مَنِ بالغاین قسمت نقطه ی اوج شخصیت هر فرده. بصورت دقیق تر، مَنِ بال همون بخشیه که بین احساس و عقل تعادل برقرار میکنه. فرد رو با محیط و شرایط فعلیش منطبق میکنه. آینده نگره و یجور واسطه بین مَنِ بالغ و مَنِ کودکایده آلِ ما اینه ک بتونیم بین هر سه قسمتِ شخصیت، تعادل ایجاد کنیم.خب اینا سه قسمتِ شخصیت، حالا ما چجوری بفهمیم هر رفتار مال کدوم قسمته؟بصورت کلّی میشه گفت سرنخ های شخصیتیِ هر &quot;مَن&quot;، شامل موارد زیر است:1. مَنِ کودک:الف ) سرنخهاي کلامي:- کاشکی- دلم مي خواد- نمي دونم- مي خوام- به من چه- شايد وقتي که… ( بزرگتر شدم ، قبول شدم ، مدر ک گرفتم ، ...)- نگاه کن چه کار کردم …( گزارشم را ببين ، ماشينم را ببين ، لباسم را ببين ، کارم رو ببيين و...)- صفات تفصيلي ( مثل بهتر ، بهترين ، بزرگتر ، بزرگترين ...)مثال هایی در زير که همه سرنخهاي کلامي از جزء کودک شخصيت ناشي مي شود” کاش پارسال اين زمين را خريده بودم داشتم&quot;- دلم مي خواد بهترين فرزند را داشته باشم- نمي دونم چطور بايد حرفهايم را به بعضي ها بفهمانم.- شايد وقتي تجربه دار بشم بتونم- در گزارش من ، بهترين ، پرمحتواترين و… مطالب را خواهي يافت.ب ) سرنخهاي جسماني:- غش غش خنديدن- وول خوردن- شعف- چشم پائين انداختن- کج خلقي- جيغ- ناله- چشم گرداندن- شانه بالا انداختن- لج کردن- قهر کردن- سر به سر گذاشتن- رجز خواندن2- سرنخ هاي جزء والد شخصیتالف ) سرنخهاي کلامي:- ديگه نمي تونم- جونم به لب رسيده- گوش کن ، هميشه هم يادت باشه- قيودي مثل : هرگز ، هميشه ، هيچ وقت- آخه چند دفعه بهت بگم- مي خوام ته و توي اين موضوع را در آورم، براي اولين و آخرين بار- بيشتر کلمات تنبيه کننده يا تشويق کننده استفاده مي کنند مثل : بي شعور ، مسخره ، بد ، نفرت انگيز ، وحشتناک ، تنبل ، مزخرف ، بي خود ، طفلک ، جرات نمي کنه ، خوشگل ، نکن ، عيب نداره ،باز ديگه چه شد ، بازم و کلمه هاي بايد و مجبور است.ب ) سر نخهاي جسماني :- اخمها و چين هاي پيشاني- سر تکان دادن- نگاه ترس آور- انگشت روي لبها نهادن- دستها روي سينه گذاشتن- آه کشيدن- لبهاي در هم فشرده- انگشت سبابه که اشاره مي کند.اکثر شخصیت های والد نگاهشون متعصبانس. زندگی تک بعدی دارن. همیشه جوری حرف میزنن انگار حق با اوناس و اصلا حرف دیگران رو قبول ندارن چه برسه به اینکه بخوان مشورت کنن باهاشون و مشورت رو بپذیرن.3- سرنخ هاي جزء بالغ شخصيت:- کلماتي که نشان دهند تجزيه و تحليل و بررسي هست. مثل :- چرا ؟ چه ؟ کجا ؟ کي ؟ چطور ؟ چقدر ؟ از چه طريق ؟- استفاده از قيودي مثل : تا حدي ، احتمالا- کلماتي که انعطاف فرد را نشان مي دهد: به نظر من ، من فکر مي کنم.- کلماتي که نشان دهنده تامل و صبر است؟ تا فردا بررسي مي کنم . صبر کنم بيشتر ارزيابي کنم.قبل از اینکه ادامه بدم، میگم که چرا اینجا از MBTI استفاده نکردم و از NEO استفاده کردم. توی تئوری تفکر لاک پشتی ما میخوایم حداکثر اطلاعات ممکن رو درمورد شخص بدست بیاریم. MBTI میاد و طرف رو توی شاخص هاش محدود میکنه. مثلا میگه طرف یا برونگراست یا درونگرا و از این دو حالت خارج نیست. درحالی که ممکنه طرف هم شاخصه های زیادی از برونگرایی داشته باشه هم درونگرایی. اینا گاهی ممکنه در تقابل با هم نباشن و بعضا مکمل هم باشن. NEO بر خلاف MBTI مطلق نیست پس میشه بیشتر روش کند و کاوی کرد.تئوری NEO یا Big-5تعداد زیادی از روانشناسای نوین باور دارن که شخصیت هر کس از 5 بخش تشکیل شده و شخصیت ها و صفات هر شخص بصورت نسبی زیر مجموعه یا ترکیبی از این صفات هستند. این پنج صفت عبارتند از:برون‌گرایی (Extraversion) موافق بودن (Agreeableness)گشودگی (Openness)وظیفه‌شناسی (Conscientiousness)روان‌نژندی (Neuroticism)این پنج عامل در واقع پنج صفتی هستند که دید - تا حدِّ زیادی - کاملی از صفات و شخصیت انسان میدن. گرچه این دیدگاه از دید علمی و آکادمیک پایه ی محکمی داره ولی برخی نظریه ها هم این رو رد میکنن که خب... ما به اونا خیلی کاری نداریم.یکی از مفروضات مهم و پایه‌ای نظریه پنج عاملی این است که هر کدام از این پنج شاخص، یک طیف را مشخص می‌کنند و هر کس روی نقطه‌ای از این طیف قرار می‌گیرد.یعنی بر خلاف مدل MBTI که نظریه‌ای مبتنی بر دایکوتومی یا دوقطبی است و طبق تئوری آن شما یا درون‌گرا هستید و یا برون‌گرا؛ مدل پنج عاملی شخصیت بر این باور است که برون‌گرایی یک شاخصِ طیفی است که هر شخص روی یک نقطه این طیف قرار می‌گیرد.البته دقت داشته باشید که طیفی بودن شاخص‌ها مسئله‌ای کاملاً بدیهی است، اما با این حال برای سهولت در تحلیل‌های کلان مثلاً در سازمان‌ها و یا در یک جامعه آماری بالا به کمک ابزار MBTI می‌توان طبقه‌بندی یک‌دست‌تری ایجاد کرد و به سرعت دسته‌بندی‌ها را مورد تحلیل قرار داد. هر چند که از نظر مفهومی همه ما می‌دانیم که صفات، ترجیحات و خصوصیات ما کاملاً طیفی هستند.1. شاخص برونگرایی:برون‌گرایی در مدل پنج عاملی شخصیت شامل زیر مجموعه‌های زیر است:میزان اشتیاق برای تجربهٔ هیجان، میزان اجتماعی بودن، پر حرف بودن، قاطعیت و جرأت‌مندی و ابراز احساسات زیاد. افرادی که میزان شاخص برون‌گرایی در آن‌ها زیاد است افرادی خوش‌مشرب و اجتماعی هستند و از ارتباطات و دورهمی‌های اجتماعی و شلوغ لذت می‌برند.از طرف دیگر افرادی که میزان شاخص برون‌گرایی در آن‌ها پایین است زندگی آرام‌تری را ترجیح می‌دهند و در صروت قرار گرفتن در موقعیت‌های اجتماعی انرژی‌شان رفته رفته کاهش می‌یابد.افرادی که میزان شاخص برون‌گرایی در آن‌ها بالاست:از این که در مرکز توجه دیگران قرار بگیرند لذت می‌برند و با این مسئله مشکلی ندارنددوست دارند آغاز کنندهٔ گفتگو باشنداز آشنا شدن با افراد جدید و ناآشنا لذت می‌برندحلقهٔ گسترده‌ای از دوستان و آشنایان دارند و افراد زیادی را می‌شناسندآشنا شدن با دیگران و گسترده‌تر کردن شبکه اجتماعی برای آن‌ها ساده استاز بودن در جمع‌های شلوغ لذت می‌برندمعمولاً قبل از اینکه فکر کنند حرف می‌زنندافرادی که میزان شاخص برون‌گرایی در آن‌ها پایین است:تنهایی و خلوت را ترجیح می‌دهنددر صورت فعالیت اجتماعی زیاد احساس خستگی و خالی بودن می‌کنندشروع کردن گفتگو برای آن‌ها راحت نیست و باید انرژی صرف کننداز گفتگوهای کوتاه و روزمره خوششان نمی‌آیدقبل از اینکه حرفشان را بگویند در مورد آن کلی فکر می‌کنندخوششان نمی‌آید در مرکز توجه باشندشاخص موافق بودن«موافق بودن» در مدل پنج عاملی شخصیت شامل زیر مجموعه‌های زیر است:اعتماد کردن به دیگران، نوع‌دوستی و خیرخواهی، مهربانی و محبت ورزیدن به دیگران. افرادی که شاخص موافق بودن آن‌ها بالاست به خوبی با بقیه همکاری و مشارکت می‌کنند و حاضرند در مواقع مشخص از نیازهای خودشان کوتاه بیایند و اغلب مصلحت جمع را قربانی خواسته‌های خودشان نمی‌کنند. در حالیکه افرادی که شاخص موافق بودن آن‌ها پایین است معمولاً افرادی رقابتی و یکدنده هستند و ممکن است گاهی اوقات برای رسیدن به خواسته‌های خودشان دیگران را فریب دهند.افرادی که میزان شاخص موافق بودن در آن‌ها بالا است:به شدت به سایر مردم و انسان‌ها علاقه‌مندنددلسوز دیگران هستندنگران بقیه هستند و با آن‌ها همدلی می‌کننددوست دارند برای خوشحالی بقیه کاری کنند و در صورت لزوم به دیگران کمک کنندافرادی که میزان شاخص موافق بودن در آن‌ها پایین است:علاقه زیادی به سایر انسان‌ها ندارندنگران این نیستند که بقیه چه احساسی دارند یا در چه وضعی هستندبه مسائل و مشکلات مردم علاقه‌ای ندارنددیگران را تحقیر می‌کنند و آن‌ها را کوچک می‌کنندشاخص وظیفه‌شناسی«وظیفه‌شناسی» در مدل پنج عاملی شخصیت شامل زیر مجموعه‌های زیر است:مسئولیت‌پذیری، توانایی مهار و کنترل تکانش‌ها و علائق فوری و آنی، هدفمندی و بابرنامه بودن. افرادی که شاخص وظیفه‌شناسی در آن‌ها بالاست به تک تک مراحل مسئولیت و وظایفشان دقت می‌کنند و کارها را تا انتها انجام می دهند. آن‌ها افرادی منظم و بابرنامه هستند.افرادی که میزان شاخص وظیفه‌شناسی در آن‌ها بالا است:از قبل خودشان را آماده رویدادها و پروژه‌ها می‌کننداولویت‌بندی می‌کنند و کارهای مهم را اول انجام می‌دهندبه جزئیات توجه دارنداز داشتن برنامه از قبل تعیین شده لذت می‌برندافرادی که میزان شاخص مسئولیت‌پذیری در آن‌ها پایین است:از برنامه‌ریزی و ساختار فراری هستندبه هم‌ریخته و شلخته هستندبرایشان مهم نیست چیزها را سرجایشان بگذارندانجام کارهای مهم را به تعویق می‌اندازندکارهایی که از آن‌ها خواسته شده را به درستی انجام نمی‌دهندشاخص پذیرا بودن«پذیرا بودن» در مدل پنج عاملی شخصیت شامل زیر مجموعه‌های زیر است:تخیل، بینش و تعدد علاقه‌مندی‌ها. افرادی که شاخص پذیرا بودن در آن‌ها بالاست خلاقیت بیشتری دارند و روحیه‌ای ماجراجو و تجربه‌گرا دارند. در صورتی که میزان این شاخص در فردی پایین باشد احتمالاً با فردی سنتی‌تر مواجهیم که فکر کردن به امور انتزاعی برای آن‌ها دشوار و دور از دسترس است.افرادی که میزان شاخص پذیرا بودن در آن‌ها بالا است:بسیار خلاق هستندبه استقبال تجربیات تازه می‌روند و پذیرای تجربه‌های جدید هستندبه استقبال چالش‌های جدید می‌روند و برای حل آن‌ها آماده‌انداز فکر کردن به امور انتزاعی (مثل فلسفه) لذت می‌برندافرادی که میزان شاخص پذیرا بودن در آن‌ها پایین است:از تغییر خوششان نمی‌آیداز تجربه کردن موارد تازه خوششان نمی‌آیددر برابر ایده‌های جدید مقاومت می‌کنند و پذیرش نشان نمی‌دهندتخیل و خلاقیت خیلی قوی ندارنداز موضوعات تئوری و انتزاعی خوششان نمی‌آیدشاخص روان‌نژندی«روان‌نژندی» در مدل پنج عاملی شخصیت شامل زیر مجموعه‌های زیر است:احساس غم و اندوه، دمدمی مزاج بودن و نداشتن ثبات احساسی. افرادی که در این شاخص نمره بالایی کسب می‌کنند معمولاً پایداری احساسی بالایی ندارند و به طور ناگهانی و غیر قابل انتظار احساسات و رفتارشان دچار دگرگونی می‌شود. این افراد راحت‌تر و سریع‌تر از سایرین عصبی و یا غمگین می‌شوند و به طور کلی احساسات منفی را تجربه می‌کنند.استرس و اضطراب، نگرانی، افسردگی، غم و حساس بودن و زودرنجی زیاد از دیگر نشانه‌های بالا بودن این شاخص در افراد است. از طرفی افرادی که شاخص «روان‌نژندی» در آن‌ها پایین است کمتر دچار تغییر ناگهانی احساسات می‌شوند و در مجموع در برابر احساسات منفی مقاوم‌تر هستند.افرادی که میزان شاخص روان‌رنجوری در آن‌ها بالا است:استرس زیادی را تجربه می‌کننددر مورد موضوعات مختلف نگرانی بالایی را تجربه می‌کنندبه سرعت ناراحت می‌شوندتغییرات ناگهانی و شدید احساسات را تجربه می‌کنندمضطرب و پریشان هستندافرادی که میزان شاخص روان‌رنجوری در آن‌ها پایین است:پایداری احساسی دارندبه خوبی استرسشان را مدیریت می‌کنندبه ندرت احساس غم، دل‌گرفتگی و اندوه را تجربه می‌کننددچار اضطراب فلج‌کننده نمی‌شونداطمینان درونی دارندبرمیگردیم به ایگو:خب. ما الآن میتونیم بسادگی خصوصیت فرد رو بشناسیم. مَنِ درون فرد رو پیدا کنیم و بتونیم - نسبتا راحت - یه دیدگاه مناسب از شخصیت فرد بدست بیاریم.حالا چجوری اینا رو از شخص جدا کنیم؟تو قسمت بعد دقیق توضیح میدمآآآآآآآآآآآآآآآآآآ راستی منابع:NEOانواع من</description>
                <category>MrHamedr</category>
                <author>MrHamedr</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jul 2020 11:39:25 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>