<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mohammadreza Khatami</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mrkhatami95</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 11:24:00</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/106115/avatar/FJTsTP.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Mohammadreza Khatami</title>
            <link>https://virgool.io/@mrkhatami95</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نامه ای به فرزندم!</title>
                <link>https://virgool.io/@mrkhatami95/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%85-rqnol4smbfrx</link>
                <description>پسرم، من در این دنیا فاجعه های بسیاری را دیدم و تحمل کردم.. از مهاجرت های اجباری تا ارزش نداشتن عمر و وقت انسانها.. ار تولید خودرو های نا امن و فاجعه سازی تا مواد غذایی فراوری شده و نوشیدنی های پر از قند که با دستکاری شیمیایی بدن انسان را گول میزنند (تا نتواند از خودش دفاع کند و مواد را پس بزند!) تا نمک تقلبی(که تاریخ انقضادارد!!) تا مالیات و گرانی و تورم و فقر و الودگی هوا و ناهنجاری های جامعه و خانواده های اسیب دیده و..تو جایت خوب است پیش خداوند، با اینکه.. میدانم نقطه ی مقابل رشد، رنج است. اما وظیفه من بعنوان پدر این است که آرامش برایت فراهم کنم و از تو در مقابل مشکلات محافظت کنم. آری مشکلات بسیار اند و من راه حل دیگری دارم!! محافظت از تو در افکار من است و این کار را هم به بهترین شکل ممکن انجام خواهم داد! میدانی.. همه اش خدا بود.. در کنارش بخش کوچکی به تصمیم خودم ربط داشت که به اینجا رسیدم! پس تو در کنار خدا جایت امن است و بزودی من را ملاقات خواهی کرد زیرا زمان پرواز می‌کند! من در این دنیایی که پر از حرص و طمع انسانهاست.. دنیایی که از نان و دارو برای کنترل مردم استفاده میکنند و به بدن خدادادی و خارق العاده آنها اسیب میزنند..جز خدا کسی را ندارم. کسی جز او نمیتواند در همه لحظه ها کنارت باشد.. هیچ انسانی چنین قابلیتی را ندارد! فقط باید تسلیم بود و صبور تا متوجه حضور همیشگی او بود.. گاهی نمیتوان درک کرد فقط باید صبر کرد تا فهمید.. </description>
                <category>Mohammadreza Khatami</category>
                <author>Mohammadreza Khatami</author>
                <pubDate>Sun, 16 Nov 2025 10:15:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خدایا این دنیای قشنگت کی تموم میشه؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@mrkhatami95/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B4%D9%86%DA%AF%D8%AA-%DA%A9%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D9%88%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-dwpokvoi21gf</link>
                <description>تمام لحظه های ما و تقابل های ما با آدمهای گوناگون یک امتحانه.. زمین و طبیعت هوشمند آفریده شده درست مثل بدن ما انسانها که از دل طبیعت می‌آییم.. هرروز قند و فشار خون بدن ما و تک تک هورمون های بدنمون و میزان ترشح دقیق تک تک اونها از مغز محاسبه میشه و کاملا هوشمندانه توزیع میشه تا نسبت به تجربه دیروز، امروز رو بتونیم با گذر از اتفاقات دیروز ادامه بدیم.. برای بقا و رشد! گاهی آروم تریم گاهی بیخیال تر و گاهی خلاق تر و گاهی هم پر جنب و جوش تر.. تمام اینها هوشمندانه اتفاق میافته درست مثل طبیعت! بنابراین هیچ چیز اتفاقی نیست. هر پیامدی درسی دارد که باید به ما بدهد و رنجی که باید آنرا به دوش بکشیم..ما اینجا، درست در میان کهکشان شیری گیر افتاده ایم! در دنیایی آفریده شده از رنج ها! تا شاید رشد کنیم یا سعادتمند بشیم! کسی نمیداند جز خداوند..خدایا این دنیای قشنگت کی تموم میشه؟ به حضرت علی گفتند خورشید را میپرستی یا ماه را؟ گفت درست است که یکی در روز واقعا زیبا است و زمین را گرم میکند و دیگری در شب بسیار زیباست و نور و راهنمای آدم‌هاست! اما من چیزی که افول می‌کند را دوست ندارم و نمیپرستم! خدایا منم دنیا را دوست ندارم.. اتفاقات خوبش برام کم رنگ تره طوریکه حتی رشد دادن خودم و نتایج افتخار آمیزی که داشتم.. حتی تدریس به شاگردان زیاد و رسیدن به جمله &quot;خالدون فیها&quot; قرآن کریم که جاودانگی در دنیا با اعمال خیر نظیر آموزش هایی که زنجیر وار از میان شاگردان من به بقیه انسانها میرسد و روزی سفره های مردمان می‌شود و بدون بودن من هم این زنجیره ادامه پیدا میکند از شاگرد شاگردانم تا نسلهای بعدی هم مرا در مقابل رنج هایی که کشیدم و دیدم انسانهای دیگر کشیدند.. آرام نمیکند.. من دنیا را پذیرفتم اما اینکه اینجا چه میکنم را درک نکردم.. از بچگی یه صدایی میگفت تو هوامو داری و واقعت هم داشتی و درست بود.. ندای قلبم میگفت هرچی بشه تو سفر دنیای تو آخرش برنده ای خیالت راحت.. حس میکنم دعاهای مادرم که پسر دار نمیشد مستجاب شد به فداکاری من و اومدنم به این دنیا.. اگر ایم باشد مطمئنا خوابی شیرین است اما بعد از بیداریم! (مرگ) خدایا از تو میخواهم به لطف رفاقت میان من و خودت که همیشه هوایم را داشتی و حتی از آسمان بعد از فوت پدرم برایم پیامی آشکار فرستادی.. که نانوا محل بعد از دوسال مراجعه روزانه من بدون کلامی صحبت.. روز دوم فوت پدرم ناگهان به من بگوید که آن برگهای درختان که ریختند بخاطر ذات طبیعت و فصلها است وگرنه موقعش که نباشد هیچ باد و طوفان و بارانی برگها را از جا نمیکند و تا خدا نخواهد نمیشود.. رفاقت را در حق من تمام کردی که در زبان نانوا محل آشکار شد پیامت ولی من عاشق تو هستم و دنیایت را دوست ندارم با همه آنچه که تجربه کردم و بالا و پایین هایش.. به لطف این رفاقت پیشرفت زیادی کردم و بدون تو هیچ بودم و بارها بهم ثابت کردی! فقط از تو یکچیز میخواهم و آنهم این است که مانند علی انصاریان مادرم مرگ من را نبیند و بس.. و یکچیز دیگر لطفا من و مادرم را هروقت خواستی باهم ببر پیش بابا.. خدایا من بدون تو هیچ ام اما بخشی از وجودتم.. مرا بغل کن که تشنه لطف و اتمام توام. دوستت دارم :) </description>
                <category>Mohammadreza Khatami</category>
                <author>Mohammadreza Khatami</author>
                <pubDate>Wed, 28 May 2025 23:00:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رفاقت با خدا</title>
                <link>https://virgool.io/@mrkhatami95/%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%82%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-uyd0tafxerwd</link>
                <description>رفاقت من و خدا اینطوری بود که هنگام مشکلات و دعا کردن، خم به ابرو نمیاوردم که رفیقم ناراحت نشه.. با اینکه میدونستم انقدر بزرگه که همه چیز رو میدونه ولی بازم در حد سوادم کاری که از دستم برای رفیقم بر میومد رو انجام میدادم و مطمئن بودم اونم همین کارو برام میکنه.روزها گذشت، فصل ها عوض شد.. ولی مطمئن بودم خدا به دلی که دریاست کشتی میدهاینو خودش بهم گفت، وقتی تصویری از سال ۲۰۲۰ از کریم بنزما (بهترین فوتبالیست سال ۲۰۲۳) که پشت سر کریس رونالدو ایستاده بود و نظاره گر اهدا جایزه دوستش بود و با لبخند و شوقی به دور از حسادت تشویقش میکرد.. کی فکرشو میکرد ۳ سال بعد این جایزه مال کریم بنزما باشه؟خدا گفت من به دلی که دریاست کشتی میدم!اینو بهم با همون چیزی که دنبال میکنم گفت یعنی ورزش و اخبار مربوط به آن! پس حواسش به همه چیز هست و همین که من اینجام و شمایی که نمیدونم کی هستی اینجایی همین لحظه و اینو میخونی هم خواسته خداوند بلندمرتبه هست.. وگرنه نه من بودم و نه تو!تمام مسیر زندگی ما رو خدا نظاره گر و مراقب هست و از قید زمان خارج شدنش نیرویی ماورایی داره.. اگر به حرفم شک داری ۵ صبح بیدار شو یه وضویی بگیر و یه نمازی بخون و از خونه برای کاری خارج شو تا تفاوت روزهای دیگه ات رو با اون انرژی که زمین آزاد کرده و گرفتت حس کنی! (البته این همه ماجرا نیست اما بخشی از وجود اونه!)این سالها خیلی تلاش کردم بقیه نوری که میبینم رو ببینن و نشد خیلیها هم مسیرم تو دیدنش بشن.. اما بازم جای شکرش باقی است.</description>
                <category>Mohammadreza Khatami</category>
                <author>Mohammadreza Khatami</author>
                <pubDate>Thu, 05 Oct 2023 09:00:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگه حالت خوب نیست بخون!</title>
                <link>https://virgool.io/@mrkhatami95/%D8%A7%DA%AF%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D9%86-t1idixuruvtt</link>
                <description>قدیما یه دوست هم دانشگاهی داشتم، فارغ که شدم هروقت دانشگاه کاری داشتم میرفتم اونجا بهش زنگ میزدم که ببینمش.. اخه خونشون اونجا بوداما هر بار جواب نمیداد و بعدا زنگم نمیزد حتی و دفعه بعدم دوباره همین! با خودم میگفتم این چرا اینجوریه ? اما الان باور کنید از هر ۱۰ نفری که تماس میگیرم کلا ۲ نفر جواب میدن.. حالا متوجهم قضیه اون دوستم چی بودافسردگی و بی حوصلگی! هممون مسئولیم در قبال خودمونبیاید هر روز به اینکه لبخند زدید یا نه فکر کنیدلحظه ها میرن و جا میمونیمهرکی به نحوییکی پشت میز کار و یکی کلاس درس و دیگری پشت صف نانحق و ناحق نکنین انسان باشین راستگو و درست کار باشیدتا جایی که میتونین.. و اونوقتمثل افسانه ها زندگی کنین.. بی برو برگرد قوی باشید تا جایی که میتونیدزندگی اینه که شاد باشیم و لذت ببریم ازش حالا هرچقدرم که بخواد مانعمون بشه ما یاد بگیریم که ازش قوی تریمکار و درس و دانشگاه و مدرک و رزومه همش کشکهاگر شاد نباشی و روزانه نتونی بخندی! شاعر میگهخداگر ز حکمت ببند دری! ز رحمت گشاید در دیگری!!#smile#lifecoach</description>
                <category>Mohammadreza Khatami</category>
                <author>Mohammadreza Khatami</author>
                <pubDate>Thu, 19 Jan 2023 10:49:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسان، موجود چندبعدیه لعنتی!</title>
                <link>https://virgool.io/@mrkhatami95/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%DA%86%D9%86%D8%AF%D8%A8%D8%B9%D8%AF%DB%8C%D9%87-%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA%DB%8C-c2e139se28y2</link>
                <description>سلام بعد از دوسال دوباره قلممو تیز کردم که باهاش خدمت به خلق کنم :) من بعد از اصل تکامل هیچ چیز ارزشمند تر از نیکی و عشق افرینی در جهان نیافتم. :)من محمدرضا خاتمی هستم. دانش آموخته رشته مهندسی کامپیوتر و فارغ التحصیل دانشگاه های برتر فنی و حرفه ایاز ورزشم شروع میکنم جایی که بدون هیچ حمایت خاصی یک تنه تا تیم ملی رفتم و در رشته های مختلف با استعداد و سخت کوشی تمجید مربیان مختلف در ذهنم نشسته..تیم ملی؟ بله اونها لابی کردند و ما به مسابقات جهانی اعزام نشدیم بدلیل تحریم ها! پس انگیزه ای برای ادامه کار در تیم نبود خصوصا بعد از اون تمرینات طاقت فرسا و خبر لحظه آخری!خب من تک بعدی یا اسپیشیالیست نبودم برای درک بهتر از اسپیشیالیست و جنرالیست بودن میتونید به پست امیرحسین جان در لینکدین مراجعه کنید.تفاوت اسپیشیالیست و جنرالیست خب من یه آدم جنرالیست بودم. اتفاقا، این محدود به یک بعد بودنه که کار انسان رو خراب میکنه! و این تو ایران بهتر دیده میشه! چون نیاز به تغییر رشته بیشتر کشورهای پیشرفته اینجا گاها وجود پیدا میکنه!من رتبه 56 کنکور رو داشتم و چسبیدم به درس و دانشگاه.. بقیه تیم هرکدوم یه سمتی رفتن.. گفتم برنامه نویس میشم و بعد میرم از کشور و تلافی میکنم. خب شدم 6 سالم کد زدم و کلی لذت بردم در کنارش از موفقیت های این بار غیر ورزشی! اما از ایران نرفتم. موندنی شدم و هنوزم فرصت رفتن هست و بیشتر از قبل هم هست.. منتها دنیا که محل تلافی نبود! محل آرامش رسیدن و تکامل شد. برای ذهنی که بخودش بها داد و جنگید وگرنه که الان فکر میکردم دنیا محل تلافیه و یک یکتون رو با همین قلم تیزم به قتل میرسوندم :))بعد از کد نویسی چی شد؟ خب من انگیزه ای برای پروژه دیگری ندارم.. چون رشد کردم و هرانچه میخواستم رو انجام دادم پس هرگز آدم سابق نیستم.. دیدم سلامتی مهم ترین چیزه و اطرافم پر از میگرن و دیابت و دیسک گردن و کمر و ضعیفی چشم و .. شده (بیماری های ناشی از نشستن زیاد پشت سیستم)در ادامه این شد که زندگی کارمندی رو برده داری مدرن دیدم.. (شاعر میگه : به الکی بودن عادت نکردم.. شکی به راهم نکردم.. هنوز دروغارو باور نکردم.. هنوز هنوز هنوز.. به این بردگی عادت نکردم.. هنوز هنوز هنوز.. پخته ها هنوز خوابم نکردن.. قصه ها هنوز خوابم نکردن.. اه)نیمه پر لیوان شخصیم رو پیدا کردم و قایقم رو برداشتم و از کشتی که ساخته بودم پیاده شدم.. اینطوری حس میکنم شاد ترم و زمان بیشتری برای کارهای مورد علاقه ام پیدا کردم. خدایا ممنون بابت این راه های اشتباهی که رفتم و کلی چیز یاد گرفتم. تو میدونی که هیچ چیز رو بد یا خوب مطلق نساختی! قطعا در مسیرهایی که رفتم کلی شوق و انگیزه و موفقیت و لذت بود درکنار اشتباه بودناش.. مرسی بابت همه این خردمندی هایی که سرراهم گذاشتی:)سوال : چرا نرفتم از ایران مگه هدف روز اول این نبود؟جواب : ارزش انسان به پویایی ذهن و تکامل هست.اینو نوشتم چون معلوم نیست ما انسانها تا کی تو این دنیا باشیم..!خب مرگ نسخه کامله همون خوابه، ترس نداره که، اتفاقا اغلب خوابها شیرینه.. مگر انقدر حق و ناحق کرده باشیم و انقدر بجای عشق ورزیدن به حیوانات، گیاهان، انسانها و بطور کلی مخلوقات خداوند کینه آفرینی کرده باشیم که از خودمون بدمون بیاد و با تنهاییمون حال نکنیم! :دیمن که اینکارارو سعی کردم خیلی کم انجام بدم و عشق ورزی با یک لبخند یا شاید ایستادن برای رد شدن کسی شروع میشهدر نتیجه من عاشق خدا و خودمم شمارو نمیدونم. (شاعر میگه : دوستم داره انگار پسرشم، اعتقاد داره اون به روشم..)شاد باشیداین شاد باشید شعار نیستا.. هزاران مریضی تو دنیا هست که من یا شما به چشم میبینیم.. شادی رمز سلامتی است و برای همین براتون شادی آرزو میکنم :)با عشق :)</description>
                <category>Mohammadreza Khatami</category>
                <author>Mohammadreza Khatami</author>
                <pubDate>Mon, 15 Aug 2022 11:07:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتراض آتشین!</title>
                <link>https://virgool.io/@mrkhatami95/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%D8%A2%D8%AA%D8%B4%DB%8C%D9%86-o71ouwqvpmdt</link>
                <description>سلامخاطره دانشجویی من را از دست ندید?یک استادی داشتیم از آلمان برگشته بودنداما کلاسشون خیلی گل و بلبل بود، یکبار منو ناگهان آوردن پای تابلو که کنفرانس بدم! گفتم موضوع چیه؟? گفتند راجع به هرچی دوست دارم صحبت کنم!? گفتم چیزی به ذهنم نمیرسه (البته گفتنی هارو گفته بودم کسی دنبال زحمت انداختن خودش نبود آنچنان.. ?) خلاصه گفتند راجع به بارسا صحبت کن منم شروع کردم ?یک جلسه قبل از امتحان پروژه داشتم و مجبور سدم غیبت کنمهمون جلسه استاد گفته بودند کسی به نمره امتحان نهایی اعتراض نزنه..! منم که بی اطلاع بودم.. دقیقا هفته بعد که نمره ها اومد اعتراض زدم!اخه فکرش را بکنید امتحان open gl نمره ام ۲۰ بود و درس نیوکمپ ۱۴?استاد خشمگین نمره ام را کم کرد من خوابیدم و بیدار شدم دیدم مردود شدم ترم آخری بخاطر اعتراض! ??ایمیل زدم که جریان چیه بعد از دوروز جواب دادن مگه قرار نشد اعتراض نزنید!؟? گفتم من نبودم والا? گفتن باید میپرسیدید و خلاصه فاز استاد فاز خراب شدن جلو مدیرگروه بود..منم از در دوستی وارد شده و گفتم اگر مشکلی بابت اعتراض من در شغل ایشون هست، من جلسه میذارم و به مدیرگروه توضیح میدم که اشتباه زدم چون قصدم آسیب رساندن نیست?ایشون که ترسیده بودند گفتند عقده ای نیستند و نمره مرا برگرداندند و سه نمره هم اضافه تر دادند! (همین یه درس اینطوری بودا بقیه نمره هارو خودم گرفتم?)استاد اگه اینو دیدید مزاح بخوانید من هیچ مشکلی با هیچ کس ندارم و هرجا هستید موفق و سلامت باشید?نتیجه اخلاقی ۱ : دلت پاک باشه، خداوند کمک میکنه که یک حرف دوستانه برای مصلحت تو، حرف تهدید آمیز شنیده میشه و همین راهگشا درمقابل افراد نااهل میشه ?نتیجه اخلاقی ۲: جلسه آخر رو حتما بریدث، کار دارم و اینا نداریم اینجا ایرانه?نتیجه اخلاقی ۳ : شاعر میگه یهو یکی میاد میگه خنجر پشتمه، رو صورتش، جای پنج انگشتمه..! ?نتیجه اخلاقی ۴ : قدراستادهای خوبمون رو  بدونیم.همینجا تشکر میکنم از  : اساتید محترم جناب قندچی بزرگوار، عزیز و دوست داشتنی، جناب دکتر مینوفام نجیب، صالح و فهمیده، جناب دکتر رحیم زاده باهوش، سخت گیر و بادانش (ترم آخر درستونو پاس نکردم و فرصت چالش دوباره نبود اما چیزهای ارزشمندی یاد گرفتم از ایشون) جناب دکتر قادری، استاد ایمانی عزیزسرکار خانم دکتر کلهری، سرکار خانم دکتر باطنی، سرکار خانم دکتر ملکوتی و اساتید دیگر که الان اسمهایشان درخاطرم نیستند اما سخنان و چهره شان در یاد من خواهند ماند.دوستون دارم❤️</description>
                <category>Mohammadreza Khatami</category>
                <author>Mohammadreza Khatami</author>
                <pubDate>Sat, 07 Nov 2020 23:28:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیش به سوی ۳۰ سالگی! مسیر افتخار..</title>
                <link>https://virgool.io/@mrkhatami95/%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%88%DB%8C-%DB%B3%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1-nxk1t2s5ftlf</link>
                <description>حالا که وارد دهه دوم بیست سالگی شده ام، وقتش رسیده از مسیری که اومدم بگم.. مسیری که هیچ کدام از همکاران و دوستان فعلی و سابقم نمیدونن!من مشکلات زندگیم زیاد بودند و مسیرم پر و پیچ و خم بود، الان شاید ساده لوحانه (که خوبم هست!) بعضیا بگویند که مشکل برای همه هست.. اما نه :-)علت اینکه یکروزایی شاید مثل همیشه نبودم، شرایط به شدت متغیر زندگیم بوده و هست.?من از کار تمام وقت بیزار شدم..? شاید هم دینم را به استعدادم موقتا فراموش کرده ام.. مهم نیست از این هم ترسی ندارم، چون من اینجا ام! بله، من محمدرضا خاتمی هستم!من در شرایطی که دیگران با تمام تمرکز ظاهر میشدند، اولویتم چیزهای دیگر بود که بهش افتخار میکنم. اما با این حال میتونید ببینید که فرق جایگاه من و اشخاص دیگه تنها یک صندلی بود و نه بیشتر!در آستانه ۳۰ سالگی به این نتیجه رسیدم که :** خودباوری، ایمان و قلب پاک. کلید تمام موفقیت هاست.?۱- ستون خانواده بودن به شهرت و درآمد نیست. معرفت میخواهد و از خود گذشتن میخواهد و یک ذهن آماده برای تصمیم گیری های متفاوت.?۲- میگفتن ۳۰ سالگی درد داره.. نه اتفاقا ۳۰ سالگی درد نداره، رسیدن داره!?✌️۳- زندگی همین لحظه های کوتاه و تموم شدنیه.. سعی کنیم در همین لحظه های کوچک برای خود، خانواده و جامعه مفید و موثر باشیم! ??۴- برای افرادی مثل من مجرد بودن.. فوق العاده لذت بخش خواهد بود وقتی مسئولیت های کمتر برایم آرزوست!۵- حتی در بدترین شرایط.. مثل بودن در صف های انتظار داروهای هفتگی، گذاشتن انرژی برای رفع دغدغه ها و مشکلات و .. میتوان نقشه پیشرفت زندگی را کشید. پس هر ضعفی میتونه یک نقطه قوت باشه!?۶- حتی فکرشم نمیکردم که من در رفاقت با کسی کم بیارم، تا اینکه دیدم به خداوند در رفاقت بدهی غیر قابل جبران دارم.. ?❤️خیلی سال بود میخواستم این حرف هارو بزنم، اما گذاشتم بموقعش.. وقتی که اوج موفقیت را حس کردم و به قله رسیدم. اول اینکه دوست نداشتم ترحمی در کار باشه در مسیری که میرم، بعدم اینکه اینطوری دیگه خجالتی در کلام نیست، از مسیر سختی که اومدی میگی و فقط رسیدنت به قله با ارزش تر و با ارزش تر میشه!???امیدوارم شما هم دلسوزی نکنید، چون در وصف خودم یک جمله بخوام بگم اینه که :من کتابی مینویسم برای موفقیت و آنرا به شما میدهم، تا شما به فصل آخر کتاب برسید.. من، مسیر موفقیت را طی کرده ام. ?✌️اگر این مطلب را موثر دیدید لطفا در شبکه های اجتماعی انقدر پستش کنید که بره برسه به دست یه نوجوون که سقف بالای سرش ترک داره!‌‌? شاید تونست آرزوی پدر و مادری را برآورده کنه.. ❤️#موفقیت #خودباوری #نبوغ #۳۰سالگی</description>
                <category>Mohammadreza Khatami</category>
                <author>Mohammadreza Khatami</author>
                <pubDate>Mon, 31 Aug 2020 07:21:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درسهای پیروزی چندگانه، از سه گانه بایرن!</title>
                <link>https://virgool.io/@mrkhatami95/%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%DA%86%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%87-%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%86-nh4t2vjcmveu</link>
                <description>سلام دوستان خوبم، امیدوارم حال همگی خوب باشه :)مگر میشود همزمان شاگرد اول درس مدرسه و خیابان بود؟!مگر میشود هم در تیم ملی بازی کرد، هم در بهترین دانشگاه تهران درس خواند؟ ✌️مگر میشود معادلات زندگی را مدام بر هم زد؟! اما چیزی که نمیشود تکرار این پیروزی هاست..!بله، من احتیاج به استراحت دارم.. حتی گاهی حس میکنم که بازنشسته شده ام! مشکل عدم توانایی نیست.. مشکل اینه که هنوز گوشهایم از بانگهای برد های قبلی ام دارند سوت میزنند!!درست مثل یک تکاور که جنگ های زیادی را برده و با خاطراتش زندگی میکند!من اعتقادی به مشاوره ندارم، تنها و آخرین مشاور اجباری که داشتم در مدرسه بود و نظر خنده داری داشت و من حتی این را هم با شریک جرمم، عنصر زمان ?✌️ به همه نشان داده ام!من در زندگی ام، تنها سخنان انسانهایی مانند خودم و با دستاورد مشابه را میشنوم. این یعنی شخصی با پیروزی های چندگانه!اتفاقی که برای بایرن مونیخ افتاد، شگفت انگیز بود. اما صحنه عدم موفقیت لواندوفسکی از تمام موفقیت های بازی برای من زیباتر بود..! این یعنی تلاش باورنکردنی برای هدفی که بسیار دور است!?در پایان، اهل قلم برای من جایگاه خاصی دارند.. خصوصا شماها که برای پول اینکار را انجام نمیدید و علاقه و عشق به اینکار دارید..?لطفا اگر ممکنه با معرفی خودتون بهم کمی راهنمایی بدید یا کتابی/شخصیتی بهم معرفی    کنید. هر نظری در مورد چیزی که شنیدید میتونه راه گشا و خیلی ارزشمند باشه!راستی، بایرنی ها سال بعد هم میتوانند؟ با درکی که از این اتفاق دارم، شک دارم!سپاس از توجهتون ??</description>
                <category>Mohammadreza Khatami</category>
                <author>Mohammadreza Khatami</author>
                <pubDate>Mon, 24 Aug 2020 09:41:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتراف من!</title>
                <link>https://virgool.io/@mrkhatami95/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%81-%D9%85%D9%86-evlgiowhvmko</link>
                <description>سلام، اومدم اعتراف کنم :دی فقط همشو نمیگما.. :))آقا من سال نمیدونم چندم دانشگاه!! (حاجیتون تو اوج بوسید گذاشت کنار! :دی) تو یه کلاسی بودم که استادش سخت گیر بود و راس ساعت ۸ صبح پنج شنبه باید سرکلاس حاضر میشدیم! (انصافا سخت بود برای من چون شنبه تا چهارشنبه درس و کار باهم! بعدم تو ترافیک تهران بموقع رسیدن به کلاس پنج شنبه!) جمعه ها قشنگ تو خونه سفره ماهی میشدم! :))این کلاسی که گفتم همه پسر بودیم و یدونه دختر تنها افتاده بود با ما.. استاد هم هرکاری کرد که جابجایی انجام بده نتونست! از اونجاییکه کلاس کارگاهی بود و گروه دو نفره باید میشدیم، اون بنده خدا کسی نبود باهاش تیم بشه! از من سوال میپرسید منم جواب میدادم استاد میگفت خانم ها اونور آقایان اینور ? یعنی دختر تنها بود بعد استادم ارفاق اینا تو کارش نبود! میومد داد میزد!!این ماجرا ادامه داشت منم چون میدیدم استاد بداخلاقیه کمک هارو میرسوندم :دی با این نیت که من که دارم میپکم از خستگی.. حالا که اینحام بذاینر   بنده خدا جلو این همه پسر سرش داد کشیده نشه..یبار ۶:۳۰ صبح داشتم میرفتم.. چون دیدم بخوابم یهو دیرم میشه برای همین راه افتادم.. دختره شماره منو پیدا کرده بود زنگ زد بهم !گفت سلام خوبی کلاس خداروشکر تعطیل نیای پشت در بمونی!گفتم شماره منو از کجا پیدا کردید؟ کپ کرده بودم! :))گفتم والا من الان آزادی ام.. ولی مرسی که گفتی.. گفت باشه پس بیا رسیدی زنگ بزن منم بیام جلو در! دقیقا چیکار داشت با من بدون کلاس نمیدونم :/ خلاصه.. :))از اونجاییکه سیستم انتخاب واحد که دیگه همتون میدونید نیاز به تعریف من نداره! فوق العاده هوشمند، سریع و دقیق هستش من یه کلاسی (از این اختیاریا!) برداشته بودم خودم خبر نداشتم تا هفته پنجم اینا!! ?رفتم از بچه ها پرسیدم که استادش چطوریه برم صحبت کنم یا راه بیا نیست (حاجیتون اهل چونه زدن هم نیست!:دی) گفتن استادش خیلی مهربونه.. اوکیه! بری بگی حله ! :))آقا ما رفتیم گفتیم :دی چشتون روز بد نبینه.. همون فرشته مهربون گفت اصلااا.. چرا نمیدونستی!؟! سه جلسه غیبتت پر شده.. گیرمم غیبت هاتو فراموش کنم! ما هر دو جلسه داریم یه نرم افزار جدید گرافیکی نصب میکنیم :| باهاش چندتا تمرین انجام میدیم و میریم یه نرم افزار دیگه! :| :/ عمرا نمیرسی حتی به نمره قبولی.. گفتم شاید میخواد ببینه برام مهمه یا میرم! گفتم اول اینکه من تو برنامه هفتگیم کلاس شما نبوده بعدا اضافه شده! دوم اینکه من شاغلم وقت نمیکنم هیبیام  از سایت برنامه هفتگی بگیرم ببینم چیزی کم و زیاد نباشه که :)گفت من نمیدونم، اگه میتونی خودتو برسونی.. بیا! آخرش نیای بگی من نمره میخواما.. تازه.. همه گروه ها سقفشون سه نفره است و همه پرن.. ببین گروه دو نفره پیدا میکنی بشی نفر سومشون یا نه!یه نگاه کردم دیدم همون دختره که کمکش میکردم اونجاست!اونم منو دید و .. خلاصه.. :)) رفتم تو بهترین گروه کلاس :))اونم نه بعنوان نفر سوم، نفر چهارم :)) استاد اینا رو دید وا داد:))آقا حالا من میخواستم هی بگم گرافیک بلد نیستما فقط کد بدید به من اگر ندارید برم یه گوشه دوغمو بنوشم :))اینا دوتایی جفت  افتاده بودن هی تعریف میکردن از ما امونم نمیدادن ما هضم کنیم چه  برسه بخوایم حرف بزنیم:))هیچی دیگه دوتا پلک زدم دیدم تو بهترین گروه کلاسم :)) حالا این دخترا که سه تا بودن :دی از من میخواستن تمرین های جدید رو کمک کنم تا ۶۰درصدش رو بیارم و قبلی هارو انجام ندم..منم دیدم بگم نه که نمیشه.. گفتم حله! :))آقا صبح پنجشنبه کم بود! جمعه ها اون سفره ماهیه تو خونه لپ تاپ دستش بود، نرم افزار گرافیکی دانلود و نصب و تمرین میزد باهاش! :))منتها کارهای منه بک اند کار خسته به پای کارهای قبلی این دخترا نمیرسید. یجورایی هم خونی نداشت :))هیچی دیگه.. :)) اینا گفتن نمیخواد تو کاری کنی اصلا :)) بده خودمون انجام میدیم.ناراحت شدن.. هرطور بود ترم گذشت و .. موقع امتحان عملی که شده بود من شده بودم نخبه اینا :)) بس که استرس گرفته بودن نمیتونستن کار کنن اصلا با سیستم، میکشیدنا ولی میزدن پاک میکردن میگفتن وای! :دیهمین دیگه.. کل ترم فقط اون امتحان خودی نشون دادم.. دستم تند بود سریع سرچ میکردم تو فلان نرم افزار فلان ورژن، فلان چیز چیست و چطوری از توش خونه و اثاث درارم! :)) بعد انجام میدادم..این بنده های خدا یکم از ناراحتی شون کم شد..آقا ما اومدیم معرفت بذاریم.. یه کلام به این دختر اصلیه گفتیم دستتون درد نکنه بابت این کلاس، پنج شنبه جبران میکنم! (کلاس پنج شنبه منظورم بود! :|) هیچی دیگه.. این اینستاگرام ذهن هارو آلوده کرده.. :/ناراحتیش از ۶۰ اومده بود رو ۳۰ یهو رفت رو ۹۸/۳ دهم آمپر فلوی دانسیته مغناطیسیتی!خورشید رفت.. ابرها اومدن.. آب میپاشید از آسمون!! :)) هرکی رفت خونش من موندم و تحویل یکنفره امتحان میام ترم جای همه گروه..اون بنده خدا دیگه نه با من حرف زد نه چیزی .. پنج شنبه هم نیومد برای امتحان اون یکی کلاس و ..اقا نمره پایان ترم اومد من از اینا بالاتر شدم :))دیگه خود میدان مغناطیسی شده بودن.. ??نزدیکشون میشدم کلم میرفت :))استدلال استاد هم این بود که روز امتحان جای همتون تحویل داد.. اونا اصرار کردن که نمره منو کم کنه استاد (به گوشم رسوندن کلاغ ها :دی) ولی نشد که بشه :)) در پایان.. چی بگم، ناراحتیشون بیشتر شد ولی کمتر نه! :)بگذریم که تماس ناگهانی اون روز و پشت در موندن و .. نادیده گرفتم و اصلا تو این فکرا نبودم.. میبودمم من وقت داشتم بخوام واکنشی نشون بدم به این چیزا آخه ؟ :))بعد از یکسال که دانشگاهم تموم شد احساس کردم هنوز ناراحتن.. پیام دادم بهشون پرسیدم تموم کردید؟ راستی اون کلاس رو چیکار کردید؟گفتم اگر دنبال کار میگردید من خوشحال میشم چندجارو معرفی کنم بهتون! که گفتن بله! دانشگاهم تموم کردم!! نه من احتیاجی ندارم کار کنم.. میخوام ازدواج کنم! برنامه هام چیزای دیگهاست! (همون شوگر ددی منظورشون بود ولی من اون موقع اپدیت نبودم بیرون دنیای از کدنویسی :دی) و دیگه به من لطفا پیام نده!هیچی دیگه ما فکر میکردیم طرف داره تلاش میکنه برای فردای روشن تر که مهارت کسب کنه و شکوفا بشه.. دیدیم هیچی به هیچیمیدونستم طرز فکره اینطوریه انرژی نمیذاشتم پنج شنبه ها براش!خلاصه ناراحتیه ریشه دار بود وگرنه آدم انقدر ناراحت که نمیشه یهو، میشه؟ :)به نظر شما من مقصر بودم در این قصه؟ تقصیرم از نگاه شما چی بود؟ممنون از وقتتون :)   </description>
                <category>Mohammadreza Khatami</category>
                <author>Mohammadreza Khatami</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jul 2020 02:21:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرگ بهتر است یا ذلت !؟ :-D</title>
                <link>https://virgool.io/@mrkhatami95/%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%B0%D9%84%D8%AA-d-jrya6cw9puzt</link>
                <description>این روزا که کووید 18 نه ببخشید 19! اومده :دی (ک.ر.و.ن.ا دیگه قدیمی شده الان دیگه اسم باکلاس تر میگن :p) همه میگن دستهامونو مدام بشوریم! بابت هر شستشو هم 20 ثانیه حداقل! وقت بذاریم!شما را نمیدونم، ولی من که تا همین الان دستهامو به نظرم زیاد میشستم..قبل از خواب/ بعد از خوابقبل از صبحانه/ بعد از صبحانهقبل از ناهار/ بعد از ناهارقبل از عصرانه/ بعد از عصرانهقبل از شام/ بعد از شامقبل از انجام کارهای جانبی/ بعد از انجام کارهای جانبیقبل از رفتن به سرویس بهداشتی/ بعد از رفتن به سرویس بهداشتیقبل از رفتن به بیرون از منزل/ بعد از آمدن به داخل منزلو ..تا همینجا اگر 20 ثانیه وقت میگذاشتم، میشد 20 * 16 = 320 ثانیه معادل 5.33 دقیقه!خب حالا فرض کنید بخوام قبل از دست زدن به هرچیزی اعم از انسان، حیوان، شیء و .. دستهامو بشورم! چی میشد اصلا !؟با دوستم تماس میگرفتم و میگفتم : سلام، چطوری ساسان؟ روزی چندبار دستهاتو میشوری..؟؟ من بیشتر..!اون سر دنیا هم دیگه خبری از معادلات Keep Calm and یچیزی! نیست..تا همینجا دنیا اونی نیست که باید باشه که حالا بخوایم با ترس به جای بدتری تبدیلش کنیم!بنابراین شعار بعدی این خواهد بود!Keep Calm and Buy Your Sandwich!!بله.. شعار بعدی این برند رو من تعیین میکنم! من تو دهن این برند میزنم!!دنبال این نیستم که سفیر این برند باشم.. این پست هم به زبان خارجی نمینویسم! به دو دلیل..اول اینکه انگلیسیشو بلد نیستم! :دیدوم اینکه نمیدونم تو کله پوک اونوریا چی میگذره..!اما مردم خودمو خوب میشناسم! اونها با کمترین امکانات قادر به انجام بزرگترین کارها هستند.. (اشاره به صحنه به یاد ماندنی گرفتن پنالتی کریس رونالدو توسط علیرضا بیرانوند)آینده ایران ماهاییم.. بیاید بدون ترس بسازیمش! خب دیگه.. حالا هم شخصا ترجیح میدم در شستن دست روال قبلم رو ادامه بدم هرچند که هنوزم به نظرم زیاد میاد اما ترک عادت است که موجب مرض است!!اصلا چطور میشه با ترس زندگی کرد؟ من هیچوقت اینو نمیپسندم.. عمر دست خداست.. ولاغیر.دوستون دارم.مراقب خودتون باشید :x</description>
                <category>Mohammadreza Khatami</category>
                <author>Mohammadreza Khatami</author>
                <pubDate>Tue, 07 Apr 2020 10:51:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخشی از کتابی که در پنجاه سالگی خواهم نوشت!</title>
                <link>https://virgool.io/@mrkhatami95/%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-f2zqaamm5rfo</link>
                <description>یکی از کارهای مورد علاقه ام نوشتن کتاب هست، خصوصا وقتی که بازنشسته میشم و احتمالا زمان زیادی دارم ?بخش کوتاهی از یکی از کتابهایی که در پنجاه سالگی خواهم نوشت.?نام کتاب : قدرت عناصرنویسنده : محمدرضا خاتمی ✍️نام عنصر : تفاوتهمه چیز به گذشته برمیگردد.. جاده خاکی..!اینکه روال، خاک خوردن بوده.. یا به بهترین شکل ممکن خاک بازی کردن..خیلی مهم نیست که چقدر بالاتر از اتفاقات زندگی قرار گرفته باشید..نتایج خیره کننده گذشته بازهم از هم سبقت میگیرند اما اینبار در ابعاد دیگری از زندگی..پس مثلا وقتی که با یک خطاکار صحبت میکنید، با نگفتن جملات روتین و باب شده مثل بچه کجایی؟ تفاوتی رقم میزنید!به همین سادگی! چون شما متفاوت بودید، هدیه ای از انرژی های پیرامون دریافت میکنید که شما رو به سوی موفقیت سوق میدهد..البته این موفقیت میتونه خیلی کوچک یا خیلی بزرگ باشه..شاید برای شما عادی باشه اما ضلع مقابل عنصر مورد نظر (فرد خاطی) حتما این تفاوت را حس خواهد کرد و دیگر همه چیز بستگی به فعل خواستن خواهد داشت!«شما بهترین خلق شدگان و بالاتر از همه رویدادهای اطرافتان هستید»نام عنصر : اصالتشما بخش مهمی از گذشته خودتون هستید☝️ پس بهتره که باهاش ارتباط برقرار کنید. بپذیرید که  کار اشتباهی انجام نداده اید و همه چیز منطقی بودهاین تنها راهیه که اصالت یک انسان را حفظ م«عدم. کند  فراموشی گذشته» کاری است که در همه حال و تحت هر شرایطی باید به آن پرداخت.این تنها راهیه که اصالت یک انسان را حفظ میکند «عدم  فراموشی گذشته» بنابراین کاری است که در همه حال و تحت هر شرایطی باید به آن پرداخت. #کتاب #قدرت_قلم #رشد_بینهایت#self_improvement#book_study_intro #خیلی_چاکریم</description>
                <category>Mohammadreza Khatami</category>
                <author>Mohammadreza Khatami</author>
                <pubDate>Wed, 11 Mar 2020 00:55:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور میشه دوبار پشت سرهم رتبه دو رقمی کنکور شد ؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@mrkhatami95/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D8%B1%D9%87%D9%85-%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%88-%D8%B1%D9%82%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-olmpjmjcimwx</link>
                <description>سلاممن محمدرضا خاتمی هستم. از بچگی عاشق مجموعه بی نظیر راکی رمبو بودم!! میتونم بگم صدها بار دیدمشون! نصفیش زیرنویس بقیه اش هم دوبله!! :دی اما هربار با دیدی متفاوت تر از دفعه قبلی! :)در زندگی نیز مانند همه فیلم های حماسی، همه چیز از یک تصمیم شروع میشه.. تصمیم به برخاستن!بعد از تمام شدن مدرسه، حدودا شش ماه به کنکور مانده بود.ولی من یادم نرفته بود که در چه مدارسی درس میخواندم! یادم نرفته بود که از کجا میامدم و به کجا میخواستم برم! با این حال هیچوقت ترسی از چیزی نداشتم!زمانی شد که میخواستم در یک رقابت، در میان انبوهی مدعی! که برای این هیجان خودشون رو آماده میکردند چیزهایی رو ثابت کنم!وقتش شده بود تغییری ایجاد کنم... یک تغییر بزرگ!! و به همه ثابت کنم که دستاورد چندساله ام در زندگی.. (از موفقیت در باشگاه های مختلف تا دعواهای خیابانی که اغلب به مدرسه ختم میشدند!) خیلی بیشتر از اون چیزیه که فکرشو میکنن! وقتش شده بود که با تغییرم، به سهم از خودم، لحظات فراموش نشدنی رو برای خانواده رقم بزنم.&quot;سخت ترین قدم، قدم اول است!&quot; - کوروش کبیربه نزدیکترین کتابخانه رفتم، با پرداخت ورودی کمی آنجا ثبت نام کردم.برایم مهم نبود که آیا جای مدرنی است یا نه! آیا صندلی اش میخ دارد یا نه.. مهم نبود چند نفر آنجا هستند که تنها نباشم و روحیه بگیرم ازشون یا نه.. مهم نبود وقتی که برمیگردم دیر شده باشه و غذای سرد بخورم یا نه.. (اشاره به تمرینات سخت راکی در زمستان سرد روسیه برای رقابت با حریف روسی که در مبارزه قبلی دوستش آپولو کرید را کشته بود!)هیچ چیز مهم نبود، جز یک هدف مشخص! درخشش در تاریکی مطلق!!با اینکه همواره در پاس کردن چالش های بین کلاس و بعد از مدرسه تبحر خاصی داشتم!! (اشاره به کتک کاریهای اجباری که محیط و آدمهاش بهم تحمیل میکردند..) من معنی آرامشی که کتاب داشت را به خوبی درک کرده بودم.. جمله ی &quot;بهترین دوست من کتاب&quot; را با تمام وجود لمس کرده بودم.پس در کتابخانه سوت و کور! محلمون هر روز مینشستم و کتابهای بزرگم را زیر چراغهای با نور کم باز میکردم، آنقدر تمرین و مطالعه میکردم، تست میزدم و سوال جواب میدادم، که خستگی جلویم زانو میزد!هر شب که برمیگشتم، مطمئن بودم که امروز بهتر از من کسی نمیتوانست باشد!روز ها گذشت، دیگه نمیتونستم صبر کنم! چیزی که همه منتظرش بودن یعنی موعد رقابت، رسیده بود!یادمه بازی دربی استقلال و پرسپولیس هم بود، اما اون لحظه برام اهمیتی نداشت.. در دانشگاه امیرکبیر بودیم. بعد از دیدن جمعیت تازه فهمیدم وارد چه رقابت بزرگی شدم!! اما درست مثل چالش های مدرسه، هیچوقت از چیزی نترسیدم.. ایمان داشتم که موفق میشم!من، تنها سرمایه خودم، زیر آسمان خدادادی، و یک هدف داشتم... عبور از همه!برخلاف خیلی از شرکت کنندگان، بدون استرس وارد سالن شدم. من اون پسرکی نبودم که تنها دغدغه اش درس خواندن بود و مشکلات زندگی را لمس نکرده بود. من خیلی بیشتر بودم!انقدر تست حل کرده بودم که حداقل ده تا بدون تحلیل و از حفظ جواب میدادم! (یعنی 100 درصد از یک بخش ده سوالی!)کنکور تمام شد. انقدر تلاش کرده بودم که بدون ذره ای پشیمانی به خانه برگشتم.این روش در زندگی با من ماند، &quot;همیشه انقدر تلاش کن که هرگز پشیمان نشی!&quot;بعد از کلی بازیگوشی، بالاخره جواب کنکور آمد!همه رفتن سایت ها را باز کردند و بستن!من هنوز داشتم به این فکر میکردم که چقدر تلاش کردم، آیا کافی بود؟ آیا میتوانست بیشتر باشد؟ بعد از مرور کارهایی که کردم.. بعد از چند ساعت کلنجار.. به خودم قول دادم که تحت هیچ شرایطی خودمو سرزنش نکنم! چون من الماس گرانبهای خودم بودم که همه کار برای پیروزی کرده بود!با همه اینها تنها دو دانشگاه دولتی در تهران بودند، که مجموعا صد نفر اول کنکور را میخواستند!صحنه ی دیدن نتیجه، برای من مانند صحنه ظهور یک ستاره بود. ستاره ای تازه که انگیزه زیادی داشت! بعبارتی این تازه شروع وی بود! :دیانقدر در خانه آروم بودم که با مشت های گره کرده رفتم و در کوچه نشستم و بی سر و صدا شادی کردم!!این صحنه در ذهن من نقش بست و با افتخار اعلام میکنم که من تونستم!بعد از سالها دنبال روزنامه ها گشتم که عکسم را پیدا کنم! تازه فهمیده بودم نتیجه کنکور دقیقا چیست و رتبه بندی بر چه اساسیه!! بهرحال من در سال 91 رتبه 57 و سال 94 رتبه 68 کنکوری سراسری شدم اگه ادامه میدادم به تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد، حتما در دو رقمی شدن هت تریک میکردم!! :))وقتی من تونستم، تو ام میتونی، همه میتونن! (دیالوگ راکی بعد از برد مسابقه نفسگیر با حریف سرسختش!)این من بودم، تنها نماینده محل تولدم (تهرانسر) در دانشگاه انقلاب اسلامی شماره یک پسران تهران! این مسئولیتم را بیشتر میکرد تا اینکه با تلاش های بیشتر جواز فارغ التحصیلی ام را از اساتید به نام کشور گرفتم!انقدر غرق موفقیت شده بودم که بعد از گذشت چند ترم نمیدونستم اصلا رتبه ام چند شده بود! فقط میدونستم که بهترین جایی که میشد قبول شدم و بازی را بدجوری بردم!یکسال قبل از این ماجرا، وبلاگی ثبت کرده بودیم به اتفاق یکی از دوستان مدرسه، با نوشتن یک اسپمر و آموزش چند برنامه کاربردی در ویژوال بیسیک و سی پلاس پلاس کلی معروف شده بودیم! طوریکه داخل دانشگاه یکی دونفر تو کارگاه درس عملی از وبلاگ ما استفاده میکردن! خب من تو صفحه اول گوگل بالاتر از شخصیت سیاسی هم اسم خودم میومدم! :دیهمیشه پیروزی اول، باعث میشه که پیروزی های بعدی تبدیل به تجدید خاطره بشن.. برای احترام به گذشته هم که شده، میبری.. مهم نیست در چه شرایطی و چگونه! از یکجایی دیگه باختن پوچ میشه! تنها، بردن و نبردن میماند! (حتی اگر نبردی، بدون که یک قدم به بردن اینبار نزدیکتری و دوباره تلاش کن! اینبار بیشتر!!)از یکجایی دیگه ذات پیروزی در تو شکل میگیره! بخشی از وجودت میشه! دیگه چیزی جلو دارت نیست! کنکورهای بعدی نتایج تکرار میشن و کم کم وقتش میرسه که برای همیشه! مادام العمر! به خودت افتخار کنی!!کسی چه میداند، شاید جمله ی &quot;حماسه من&quot; واژه مناسبی برای این دستاورد باشد!نبوغ، تنها بخشی از ماجراست. بعد از اینکه خودشناسی کامل شد، تازه پی میبری که یکی همیشه حواسش بهت بود! یکی دنیا رو طوری خلق کرد که هرکی که تلاش میکنه، مهم نیست از کجا میاد و چه مسیر سختی رو رفته.. مزد تلاشش رو میگیره! از یکجایی دیگه نوبت میرسه تا به خداشناسی برسی.. تا به هدف خلق شدن پی ببری!این بزرگترین دستاوردی است که یک انسان میتواند داشته باشد!و چه چیزی با ارزش تر از این که، اینبار هم ایمان داشته باشی که میتوانی! و گذشته ات تو را به سمت پیروزی سوق دهد!؟امیدوارم در هر مرحله از زندگی که هستید، روزی به امروز خودتون افتخار کنید و با افتخار بگید که من توانستم!با آرزوی بهترین ها،برادر کوچکتر شما</description>
                <category>Mohammadreza Khatami</category>
                <author>Mohammadreza Khatami</author>
                <pubDate>Sat, 14 Dec 2019 21:47:33 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>