<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمدرضا نوقابی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mrn</link>
        <description>دوست دارم مانند قدیمترها بنویسم،چشم هایی باید بخوانند،گوشهایی باید بشنوند، وگرنه نوشتن و گفتن چه فایده، اما روزی خواهم نوشت، روزی که همه میخوانند و همه میشنوند، به امید آن روز فقط میخوانم و میشنوم...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 09:42:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4379/avatar/r7fEol.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمدرضا نوقابی</title>
            <link>https://virgool.io/@mrn</link>
        </image>

                    <item>
                <title>من باب شروع در ویرگول و فرزند آوری</title>
                <link>https://virgool.io/@mrn/%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C-defa0znhgyac</link>
                <description>-۱سلاماولین پست در ویرگول هستشروع شد بالاخرهخدا کنه ادامه پیدا کنه۰ظهر یعنی همان صبح های ماه رمضان که از عبادت بلند میشویماز خواب بیدار شدم و صدای پدربزرگم راشنیدم که با مادرم خانه ما آمده بودند.۱بچه  تر که بودیم یعنی ۱۰ ۱۲ سال پیش خونه پدر بزرگ آخر هفته ها تجمع نوه ها  بود. چه دورانی داشتیم پنج ۶ تا بچه دور هم جمع میشدیم، زیاد نبودیم، پدر  بزرگ مارو خیلی دوست داره، انصافا هم خونه جذابی داشت، یه پشت بام داشت  کارگاه شخصی پدر بزرگ، از تمام ابزارهای قدیمی برای کارهای مختلف توش بود،  همه هم جنس اصل اصیل. پدرم هم نیز روحیات فنی داشت و ما هم همین نگاه رو  داریم خلاصه، برای من این کارگاه خیلی جذاب بود.۲ شعار فرزند کمتر  زندگی بهتر به خانواده های هم نسل پدر و مادرهای ما هم رسیده بود، دیگه ۳  تا بچه یعنی خانواده ما که پدر و مادرم هم بچه بزرگ های خانواده بودن و در  سن ۱۸ و ۱۲ سالگی ازدواج کرده بودند تهش بود، در همین اقوام پدری و مادری  بیشتر نشد این تعداد فرزند...۳ امروز که بابا یا باباحاجی (پدربزرگ  مادری ما) اومد (پدربزرگ پدری ما در‌عنفوان کودکی من فوت کردن) ، معمولا  خیلی خانه فرزندانش نمی ماند، دوست دارد برود خانه خودشان، هم نوه ته  تغاریش که فرزند بچه کوچکش یعنی دایی محمد ماست ( که چهارسال پیش به رحمت  خدا رفت) همراه با زن دایی ما کنارش زندگی میکنند هم خوب مادر بزرگم هم هست  که بعد دایی  حالش خیلی بهم ریخته است. گفت بابا تا مترو میبرمت، تو گیر و  دار اصرار بالاخره سوار ماشینش شدم و رادیو داشت بحث فرزند آوری را میکرد  کارشناس هم  آورده بود،  ما که نفهمیدیم تو اون دعوا بالاخره کی چی میگه  ولی ته حرفشان این بود فرزند بیشتر زندگی‌بهتر، خلاصه زندگی مردم شده آزمون  و خطای  سیاست مداران، انگار پیچ صدای رادیوست تا بچرخانی کم و زیاد  میشود. سی سال شعار فرزند کمتر زندگی بهتر شده این وضعیت بغرنج تک بچه هایی  که همه زندگی پدر و مادرشان هستند، تربیت تک صدایی که فرزند از قله  پادشاهی در خانه پایین نمی آید و قلمرو اش را با کسی شریک نمیکند، آپارتمان  هایی که خود من حوصله سرو صدای دو بچه بالایی رو ندارم (انصافا هم سر و  صدا میکنند و خانوادگی عاصی میشویم) و هزار یک ساخت و برساخت اجتماعی  فرهنگی اقتصادی که حول تک فرزندی تو جامعه شکل گرفته اند و از قضا تک بچه  هایی که تربیت سخت تر و هزینه بالاتری هم دارند. پدر و مادر بیچاره هم در  این وانفسا همش دو طرف میدوند.... اما برای یک فرزند نمیرسند که نمیرسند...۴ ترجمان این شماره یعنی بهار ۱۴۰۰ در مورد فرزندآوری بود با عنوان «بچه  بیاید یا نیاید؟». چند مقاله ازش خواندم. نوشته بود در دانمارک که  برای  فرزند بیشتر  یارانه های مختلف و سنگین میدهد و تیغ اقتصادی نظام سرمایه  داری رو با همین چیزا کند کرده بود مردم دوست ندارند بچه بیش از یکی داشته  باشند. جوانان هم ازدواج و فرزند آوری را اولویت نهم و دهم میدانند بعد از  جهانگردی و تحصیلاتو شغل و یادگرفتن موسیقی و ...در چین هم که کلا  برعکس و تیغ اقتصادی نظام سرمایه داری را تیز کرده است، تا الان که بچه بیش  از یک نفر اجازه نداشته اند بیاورند و حالا که در بعضی از مناطق اجازه  داده اند ولی مردم میگویند هزینه های بچه زیاد است و ترجیح میدهند کیفیت  زندگی تک فرزندشان را بالا ببرند و خرج تحصیلاتش کنند تا برای خودش کاره‌ای  بشود...در ایران هم که با وجود قرو قاطی بودنش همان نظام سرمایه داری  جلو میرود و تا پوست استخوان خود ما از فرهنگ مصرفگرایی تا اقتصاد آزادش  نفوذ کرده است وضعیت همین است، یعنی قضیه در متوسط به بالای جامعه و قشر  متمول تر مشکل فرهنگی است و در دهک پایین جامعه مشکل اقتصادی ولی خروجی هر  دو یکی...۵ دیشب نزدیکای سحر تو توییتر محمدرضا شهبازی دوباره از  اون تجربه های پرچالش و جذاب  خودش از زندگی خودش نوشته بود، خوب محمدرضا  در دهه چهارم زندگیش ۴ تا فرزند داره  و البته داره کار فرهنگی جدی ولی در  قالب طنز میکنه و رفقایی که هستند میدونن رنج درآمد کار فرهنگی تو جبهه  فرهنگی انقلاب اسلامی چقدره و براشون خیلی عجیبه که محمدرضا چطور تونسته  چهارتا بچه با زندگی شاد داشته باشه و خیلیا بهش اتهام میزنن میگن از جای  خاص داره تغذیه میشه... از‌اون توییت نمینویسم ولی تجربه بینظیریه حتما  بخونیدش...۶ رفقایی هم که ما را میشناسند میدانند ما حداقل هشت نه سالی هست ازدواجی هستیم یعنی از بیست سالگی ولی خوب روزیمان نمیشود خواستگاری هم زیاد رفتیم ولی در مورد بچه هر دختر خانم نظری محترم دارد  یکی مدل چینی را میپسندد یکی دانمارکی. یکی میگوید مسئولیت بچه سنگین است و  تربیت آن سخت و یکی دیگر میگوید هزینه ها بالاست و باید دو شیفت پدر و  مادر کار کند و بچه در مهد کودک بزرگ شود...۷نظام سرمایه داری لعنت بهت که جز به تنهایی انسان هیچ کاری نکرده ایخلاصه آقای جمهوری اسلامیآقای جمهوری خلق چینآقای نظام پادشاهی مشروطه دانمارک این راهش نیستنظام سرمایه داری برای ما زندگی نداردبرای اون سرمایه دارها داردهمانهایی که پولشان از پارو بالا میرود و حداقل دیگر چهار پنج بچه هم دارد زندگی همه اش بچه نیست میدانماما حتما سهمش از پول خیلی بیشتر استچون ازدواج میکنیم که به آرامش برسیم و آرامش در هر برهه از عمر انسان یک معنا داردبرای ما که رزقمان را دست خدا میدانیم پول یعنی خدا به اندازه دهان ها بهت میدهدیاعلی</description>
                <category>محمدرضا نوقابی</category>
                <author>محمدرضا نوقابی</author>
                <pubDate>Sat, 24 Apr 2021 15:46:48 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>