<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمدرضا پژوهنده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mrpazhuhande</link>
        <description>از 18سالگی تقریبا درس نخوند و کار کرد، مدیر شتابدهنده بوده، در حوزه دیجیتال مارکتینگ با کارخونه ها کار کرده، روی استارتاپای خودش وقت گذاشته و الان مدیر توسعه و سرمایه گذاری یه صندوق پژوهش و فناوریه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 00:10:49</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/74442/avatar/mU05As.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمدرضا پژوهنده</title>
            <link>https://virgool.io/@mrpazhuhande</link>
        </image>

                    <item>
                <title>صندوق گیلان - فراتر از یک صندوق استانی</title>
                <link>https://virgool.io/@mrpazhuhande/%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%82-%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%82-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-qvkkqogt6tge</link>
                <description>همکاری خودم رو از تاریخ 1398/9/9 در سمت «مدیر توسعه و سرمایه‌گذاری» با صندوق پژوهش و فناوری گیلان شروع کردم. در اون زمان، صندوق در ابتدای مسیر خودش، با سرمایه ثبتی 30 میلیارد ریال و سرمایه تادیه شده 10.5 میلیارد ریال قرار داشت. از اون روز تا الان، در کنار همکارانم، سال به سال تلاش کردیم تا با عبور از چالش‌های متعدد، سازمانی بزرگ‌تر، معتبرتر و باکیفیت‌تر در زیست‌بوم نوآوری کشور بسازیم.حضور فعال صندوق گیلان در رویداد های سرمایه گذاریدر طول این مسیر، صندوق گیلان از یک نهاد استانی، به یکی از صندوق‌های فعال و پیشرو در سطح ملی، به‌ویژه در حوزه «سرمایه‌گذاری خطرپذیر» (VC) و کارگزاری ارزیابی تبدیل شد. موفق شدیم سبد خدمات متنوعی شامل صدور انواع ضمانت‌نامه، ارائه تسهیلات، خدمات کارگزاری صندوق نوآوری و شکوفایی، و ارزیابی و ارزش‌گذاری طرح‌ها را توسعه بدیم. همچنین، با تعریف و اجرای رویدادها و برنامه‌های تخصصی مثل «IVEST» در حوزه ارتباطات و فناوری اطلاعات و «آفرینه» در صنایع خلاق، اعتبار و جایگاه صندوق رو در سطح کشور تثبیت کنیم. ار سال 1401 کارگزار ارزیابی صندوق نوآوری و شکوفایی ریاست جمهوری و معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری شدیم و در این سالها بیش از 1800 شرکت دانش‌بنیان رو ارزیابی کردیم. با تلاش همه همکارانم، صندوق گیلان در سال مالی 1403، به عنوان یکی از صندوق های پژوهش و فناوری برگزیده در جایزه ملی تامین مالی فناوری و نوآوری ایران انتخاب شد.صندوق گیلان یکی از نامزدهای صندوق پژوهش و فناوری برگزیده کشوراین تلاش‌ها، همونطور که در صورت‌های مالی حسابرسی‌شده سال 1403 به وضوح منعکس هست، دستاوردهای مالی درخشانی رو در 2 سال اخیر نشون میده. مقایسه داده‌های مالی 2 سال اخیر (1402 و 1403) نشون‌دهنده رشد چشمگیر شاخص‌های عملکردی هست که بخشیش رو اینجا مینویسم:رشد 135 درصدی درآمدهای عملیاتیرشد 246 درصدی سود خالصرشد 281 درصدی سود عملیاتیرشد 42 درصدی جمع دارایی‌هابهبود حاشیه سود خالص از 33.6% در سال 1402 به 49.4% در سال 1403افزایش بازده حقوق مالکانه (ROE) از 12.8% به 28.6%افزایش نسبت EBITDA از 32.8% به 61.4%افزایش نسبت مالکانه از 32.7% به 35.7%کاهش نسبت هزینه حقوق دستمزد به درآمد عملیاتی از 28.7% به 19.42%کاهش نسبت هزینه کل به درآمد کل از 60.2% به 44.2%این اعداد، که ماحصل تلاش تیمی و مدیریت بهینه منابع هست، نشان‌دهنده سلامت مالی، سودآوری بالا و پویایی صندوق بوده. اون هم در شرایطی که صندوق گیلان در تابستان 1404 به طور رسمی سرمایه ثبتی 290میلیارد ريالی خودش رو ثبت کرد و به تازگی با تصویب مجمع در حال افزایش سرمایه به 600 میلیارد ريال هست.</description>
                <category>محمدرضا پژوهنده</category>
                <author>محمدرضا پژوهنده</author>
                <pubDate>Wed, 22 Oct 2025 11:04:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مختصری درباره فعالیت های من در صندوق پژوهش و فناوری گیلان</title>
                <link>https://virgool.io/@mrpazhuhande/%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%82-%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86-kaawsqamopwy</link>
                <description>در این پست میخوام مهم‌ترین فعالیت‌های توسعه‌ای صندوق گیلان(فعالیت های داخلی و بیرونی) در بازه سال‌های ۱۳۹۹ تا تابستان ۱۴۰۴ رو مرور کنم. امیدوارم بتونه برای توسعه سایر نهادهای مالی کمک کننده باشه:1) توسعه #منابع_انسانی و ارتقای ظرفیت کارکنان:• جذب نیروی انسانی متخصص و متنوع: ما در #صندوق_گیلان با رویکرد عدم تبعیض در جذب نیرو، بانک اطلاعاتی نیروهای مستعد رو ایجاد کردیم و آگهی‌های جذب نیرو بدون محدودیت‌هایی همچون رشته تحصیلی، سن، سابقه کار یا جنسیت منتشر کردیم.• آموزش و بهسازی نیروی انسانی: در جهت ارتقای دانش و مهارت کارکنان، امکان حضور همه افراد در کارگاه‌ها و دوره‌های آموزشی در قالب حمایت تا سقف 15 میلیون تومان در سال فراهم کردیم. همچنین یسری دوره داخلی برگزار کردیم که در جهت حفظ و چرخش دانش سازمانی انجام شد.• بهره‌گیری از ابزارهای نوین (دستیار #هوش_مصنوعی): به عنوان یه صندوق پیشرو، سعی کردیم استفاده از هوش مصنوعی رو نه فقط در فرایند ارزیابی و تحلیل، بلکه در فرایند عملیات به کار بگیریم و سامانه ای تحت عنوان Portal راه اندازی کردیم که بعد از ثبت نام شرکت داخل سامانه و وارد کردن اطلاعات داخلش، ارزیابی های اولیه رو خود به خود انجام میده، حاشیه ها رو محاسبه می کنه و دید اولیه از شرکت به کارشناسان میده. همچنین با همین اطلاعات، قرارداد لازم با شرکت هم Auto-Generate میشه.2) بهبود ساختار سازمانی، فرآیندها و خدمات:• ارائه تمام #آنلاین خدمات مالی: از سال ۱۳۹۹ صندوق گیلان تمامی خدمات خودش (از ثبت درخواست تا دریافت تسهیلات) رو به صورت کاملاً آنلاین ارائه می‌کنه. این تحول دیجیتال باعث شد فرآیندهامون نسبت به سازمان های دیگه چابک تر و دسترسی‌پذیری خدماتمون در سطح ملی بیشتر بشه.• گسترش ساختار و شبکه دفاتر: از سال گذشته، تصمیم گرفتیم حضور جغرافیایی صندوق رو توسعه بدیم و علاوه بر دفتر مرکزی #رشت، با ایجاد دفاتر نمایندگی در استان‌های #قزوین، #اصفهان و #تهران ساختار خدمات دهی خودمون رو بهبود ببخشیم.• تقویت بنیان مالی و سرمایه‌ای صندوق: به واسطه عملکرد مثبت صندوق در #صورت_های_مالی_حسابرسی_شده و اعتمادی که از سهامداران اخذ شد، تا پایان سال 1403 تونستیم #سرمایه_ثبتی صندوق رو 10 برابر سرمایه اولیه کنیم و در سال 1404، افزایش سرمایه به رقم 590 میلیارد ريال رو به تصویب مجمع برسونیم. این افزایش سرمایه (از محل سود انباشته و آورده نقدی) توان مالی صندوق رو بالا خواهد برد و امکان حمایت از طرح‌های بزرگ‌تر رو فراهم خواهد کرد.• نوآوری در فرایندهای مدیریتی: ساده‌سازی و نوین‌سازی #فرایندهای_داخلی همیشه از اولویت‌های صندوق بود. برای نمونه، استفاده از آواتارهای هوشمند سازمانی و مدل‌های زبان‌یاد (LLM) در فرآیندهای تصمیم‌گیری و پاسخگویی به مشتریان، موجب بهبود کارایی خدمات پشتیبانی و مدیریت دانش در صندوق شد.جلسه با تیم اجرایی Brics Hub روسیه در دفتر صندوق گیلان۳) گسترش همکاری‌های داخلی و بین‌المللی:• تفاهم‌نامه‌ها و مشارکت‌های ملی: در صندوق گیلان طی این سال‌ها شبکه گسترده‌ای از همکاری‌های داخلی رو شکل دادیم. از جمله عقد تفاهم‌نامه همکاری با ستادهای #معاونت_علمی ریاست‌جمهوری مانند ستاد توسعه علوم و فناوری‌های شناختی و ستاد توسعه اقتصاد دیجیتال و هوشمندسازی. همچنین تفاهم‌نامه‌هایی با وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و نیز با دانشگاه‌های علوم پزشکی گیلان و ایران منعقد شد. در سطح استانی هم همکاری با بنیاد نخبگان استان گیلان و برخی دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی شکل گرفت.• سرمایه‌گذاری در راند SEED و EARLY با همکاری شرکای کلیدی: همونطور که میدونید، صندوق های پژوهش و فناوری به عنوان یک VC در اکوسیستم فناوری شناخته میشن اما از نظر ما پیدا کردن تیم خوبی که در راند 1 و 2 باشه، سخت شده بود؛ لذا به دنبال سرمایه‌گذاری در راندهای پایین تر رفتیم اما نه به صورت مستقیم، بلکه با همکاری شتابدهنده ها و استارتاپ استودیوهایی نظیر #هم_آوا، #پلنت و سایر بازیگران به نام این حوزه.• همکاری‌های بین‌المللی: در کنار تعاملات داخلی، ما در صندوق گیلان از ۱۴۰۲ به بعد به توسعه همکاری‌های خارجی نیز پرداختیم. محور اصلی این همکاری‌ها فناوری‌های نوینی مثل #هوش_مصنوعی بود. به عنوان نمونه، پروژه مشترک با ایستگاه استارت‌آپی STATION F در پاریس آغاز شده که افق‌های تازه‌ای برای تیم صندوق ایجاد کرد. یا در برنامه بین‌المللی BRICS Hub، از راهکار هوش مصنوعی توسعه‌یافته توسط صندوق گیلان برای مدیریت هوشمند برنامه استفاده شد. حضور در نمایشگاه‌های فناوری بین‌المللی و شبکه‌سازی با سرمایه‌گذاران خارجی از دیگر اقدامات بین‌المللی صندوق در این دوره بود که به تبادل دانش و جذب سرمایه کمک کرد.4) نوآوری در خدمات مالی و پشتیبانی از زیست‌بوم فناوری• تنوع‌بخشی به محصولات مالی: صندوق گیلان در فاصله ۱۳۹۹ تا ۱۴۰۴ موفق به اخذ مجوز و ارائه تمامی خدمات مالی متداول صندوق‌های پژوهش و فناوری شد. این خدمات شامل انواع #تسهیلات کم‌بهره، صدور #ضمانت_نامه ‌های اعتباری، #سرمایه_گذاری جسورانه (VC)، اعطای گرنت تحقیق و توسعه و خدمات توانمندسازی بود و علاوه بر آنها، سرویس‌های نوینی نظیر خرید مطالبات قراردادی (خرید دین) و مشارکت مدنی در پروژه‌های فناورانه نیز توسط صندوق به مرور راه‌اندازی شد. بدین ترتیب، صندوق گیلان به یک صندوق جامع با سبد کامل خدمات مالی برای شرکت‌های دانش‌بنیان، فناور و خلاق تبدیل شد.• انجام کلیه امور توسط نیروهای انسانی آموزش دیده: از ابتدای تاسیس صندوق گیلان و با حمایت مدیرعامل، استراتژی اصلی و برندینگ صندوق گیلان روی VC بنا شد و به عنوان مدیر توسعه و سرمایه گذاری صندوق گیلان با همکاری همه بچه ها تلاش کردیم چه در عرصه برگزاری رویدادهای سرمایه‌گذاری و چه در عرصه سرمایه‌گذاری در طرح های منتخب همواره عضوی فعال از اکوسیستم باشیم. همچنین با آموزش نیروهای انسانی، تمام مراحل VC شامل #ارزیابی اولیه، ارزیابی #تیم، ارزیابی #محصول، ارزیابی #بازار، ارزیابی #مالی و اقتصادی، ارزیابی #ریسک، #ارزشگذاری کسب و کار، عقد قرارداد و مدیریت پورتفوی سرمایه‌گذاری تماما توسط نیروهای داخلی صندوق انجام شد.هیئت داوران رویداد سرمایه گذاری</description>
                <category>محمدرضا پژوهنده</category>
                <author>محمدرضا پژوهنده</author>
                <pubDate>Wed, 22 Oct 2025 10:34:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش های یک استارتاپ تولید محتوا | تجربه شروع سیگاتک</title>
                <link>https://virgool.io/@mrpazhuhande/cigatech-ns5bgdtz2juf</link>
                <description>اگه مطالب قبلی من رو خونده باشید، درباره فعالیت به عنوان مدیر شتابدهنده اکسل در استان گیلان و مدیر فروشگاه اینترنتی هپی لند توضیحاتی نوشتم و درباره اتفاقات و تجربیات کارها تا جایی که می شد توضیح دادم. اما در این مطلب میخوام درباره یکی از کارهایی بگم که بعد از این اتفاقات، یعنی تقریبا از تابستان سال 98 شروع کردم. از جمله اون ها استارتاپی با نام سیگاتک هست.سیگاتک یک استارتاپ محتوا محور است.سیگاتک چیه؟ داستان شروع استارتاپسیگاتک رسانه خبری حوزه سینما، گیم و تکنولوژی هست که خیلی اتفاقی استارتا خورد. داستانش اینجوری بود که خانم یکی از دوستان صمیمی من یکی از خوره ها (فعال در شبکه های اجتماعی و ...) حوزه سینما هست و هر خبر مربوط به این حوزه رو زودتر از بقیه خبر داره. یبار با همسرم خونه این دوستمون بودیم و خانوم دوستم خبر خیلی جالبی رو بهمون گفت که هنوز صداش هیچ جا در نیومده. یهو من به دوستم (که برنامه نویس خوبی به حساب میاد) گفتم چرا یه سایت نمیزنی اینارو زودتر از بقیه بگه و بازدید بگیره؟همین شد شروع استارتاپ سیگاتک. فرداش به این حرفم جدی فکر کردیم و درباره چالش های یه استارتاپ حوزه تولید محتوا حرف زدیم. از دوستم خواستم همراه خانومش جلسه ای بزاریم و بوم کسب و کار رو بهشون توضیح بدم که بفهمیم واقعا میخوایم چیکار کنیم و ارزش پیشنهادی اصلی ما چی خواهد بود. نتیجه بوم کسب و کار خیلی عجیب شد. بررسی ما نشون داد که میتونیم فراتر از سینما عمل کنیم. دوستم علاوه بر برنامه نویسی، یه گیمر خفن هم هست و گفت من میتونم در حوزه گیم محتوا تولید کنم، بازی استریم کنم و ... . از طرفی بهم گفتن من تو حرفام خیلی درباره تکنولوژی حرف میزنم و میتونم اخبار این حوزه رو پوشش بدم.وبسایت سیگاتکمدیریت هزینه - کاهش ریسکهمه این حرفا باعث شد تصمیم بگیریم کار رو استارت بزنیم. هدف اصلی جلو بردن کار بدون هزینه بود، چون هممون میدونستیم که این کار اگه میخواد به درامد برسه باید به بازدید بالایی برسه و از طرفی چون نمیخواستیم جایی تبلیغ بدیم، گرفتن یوزر ارگانیک از گوگل کار آسونی نیست. مهم ترین هزینه ما زیر ساخت یا همون گرفتن هاست بود. وقتی رفیقم گفت سرعت سایت یکی از گزینه های مهم برای گوگل هست و روی سئو سایت تاثیر داره و اگه بخوایم سرور مجازی بگیریم احتمالا هزینش سالی 1 میلیون رو رد می کنه، فکری به سرم زد. با یکی از مدیران شرکت زیرساخت (ارائه دهنده سرور) صحبت کردم و بهش گفتم از یه استارتاپ بومی استان حمایت می کنی؟ یکم حرف زدیم و تونستم ازش یه سرور مجازی رایگان با مشخصاتی خیلی خوب (رم 4، پردازنده 4 هسته، حافظه ssd و ...) بگیرم. از همینجا بسیار از شرکت GEEV ممنونم که ما مارو حمایت کردن.سرور مجازی تحویل گرفته شد، یه سایت وردپرس توسط دوستم بالا اومد، و سیگاتک شروع شد. همسر دوستم فعال ترین تولید کننده محتوا بود که روزی بین 2 الی 3 محتوا بین 400 الی 1000 کلمه تولید می کرد. من و دوستم هم هر روز یا یه روز درمیون همین دست محتوا تولید می کردیم. کار من شده بود انجام کارهای دیگه تا ساعت 20، 20 الی 22 یه محتوا، 22 الی 24 بازی آنلاین به همراه دوستم و استریم کردن بازی. اگه دوست دارید استریم های مارو ببینید، صفحه آپارات سیگاتک رو دنبال کنید.صفحه محتوا در وبسایت سیگاتکآمار های سیگاتکدر ماه اول بازدید های سایت روزانه بین 10 الی 20 بازدید بود. بعضی موقع ها شوخی می کردیم و میگفتیم خودمونیم که با لپتاپ و موبایل و ... میریم بازدید می کنیم. اما این روند همینجوری نموند.تقریبا از اواخر ماه سوم و اوایل ماه چهارم به 100 بازدید روزانه رسیدیم. اما یچیزی رو میدونستیم:در تولید محتوا، رسوندن بازدید به 100 بدون استراتژی بدست میاد ولی رسیدن به 1000 بازدید یه استراتژی می خواد، رسیدن به 10000 بازدید یه استراتژی و ... . واسه همین شروع کردیم به پیدا کردن کلمات کلیدی در 3 حوزه کاریمون و تولید محتوا کردن در با هدف قرار دادن این کلمات. مهم ترین چیزی که به ما برای رشد سیگاتک کمک کرد، google analytics و google webmaster بود. بررسی و تحلیل این دو قسمت وظیفه من بود و باید تشخیص می دادم بر اساس average time, bounce rate و نمودار ریزش کاربران چه مطالبی بیشتر مورد توجه قرار می گیره و اصولا بهتره روی چه محتواهایی بیشتر تاکید کنیم.ما برای سایتمون از افزونه all in one seo نسخه premium  استفاده کردیم که هم استفاده ازش راحته هم امکانات خوبی میده. از طرفی برای جداسازی محتواها رنگ هر بخش رو مشخص کردیم که سینما نارنجی، گیم قرمز و تکنولوژی آبی انتخاب شد. اگه به سایت سر بزنید میبینید که این کار جذابیت جالبی به سایت داده. یکی از مهم ترین پیشنهادات من برای اینکه یوزر ها صفحات بیشتری از سایت رو مطالعه کنن و bounce rate شما پایین بیاد، جدای از عواملی مثل سرعت سایت، زیبایی رابط کاربری، بهبود تجربه کاربری و ...، لینک دهی داخلی مطالب هست که در مطالب بعدی بیشتر دربارش حرف میزنم.یکی از مهم ترین کارهایی که انجامش ندادیم و همه تیم میدونن که باید این کار انجام بشه، انتشار محتواهامون بر روی شبکه های اجتماعی هست. حتی استارت هم زدیم و فرمت پست هامون رو دراوردیم، اما چون هرکدوم از ما در حال انجام کار دیگه ای هم هست (دوستم پروژه های طراحی وبسایت و اپلیکیشن انجام میده که میتونید در سایت ProJobDone ببینید و خانومش هم از جاهای مختلف پروژه تولید محتوا می گیره) نتونستیم حضور در شبکه های اجتماعی رو استارت بزنیم. حتی یبار از بسترهایی که میتونستیم تبلیغ کردیم و گفتیم برای شبکه های اجتماعی یخ نفر نیرو میخوایم که کسی علاقه مند نبود به صورت استارتاپی با تیم همکاری کنه و همه حقوق ماهیانه میخواستن.(توی پرانتز بگم که توی برنامه های سال 99 با خودمون عهد بستیم که تا پایان فروردین حتما حضور در شبکه های اجتماعی رو استارت بزنیم، اگه مشتاقید با سیگاتک همکاری کنید، بهم بگید تا بیشتر باهمدیگه حرف بزنیم)ماجرای ما به اینجا رسید که با تولید محتواهای درست و گرفتن یوزر ارگانیک از گوگل، تونستیم از اوایل اسفند 98 به 1000 بازدید روزانه برسیم و مهم تر از اون اینکه این بازدید رو تثبیت کردیم و زیر 1000 نیومدیم. اینجای ماجرا برای خیلی جذابه، چون همیشه علاقه تحلیل گزارشات عددی گذشته و چیدن برنامه برای توسعه دارم. همه تیم باهمدیگه یه جلسه گذاشتیم و رسیدن به 1000 بازدید روزانه رو جشن گرفتیم. توی این جشن درباره تقریبا 7 ماه گذشته صحبت کردیم و از چالش هایی که داشتیم حرف زدیم. اما مهم ترین قسمت ماجرا به اشتراک گذاشتن ایده هام با بقیه بود. نتیجه جلسه برای من خیلی شیرین و برای خودمون یه پلن دو ساله ریختیم که چجوری به 100.000 بازدید روزانه برسیم و برای رسیدن بهش باید چه کارهایی انجام بدیم.بخشی از نمودار webmaster سیگاتکبخشی از نمودار analytics - قسمت average session durationبخشی از نمودار analytics - قسمت bounce rateاما یه تجربه تلخ هم بگم:تقریبا ماه پنجم کار ما بود که یهو بازدید هامون رفت بالا. اولش تعجب نکردیم (و اشتباه کردیم که تعجب نکردیم چون موفقیت یهویی و الکی بدست نمیاد) و گفتیم حتما گوگل بهمون اعتماد کرده.  اما یروز من بعد از یه هفته طریقه اومدن کاربرا به سایت رو بررسی می کردم که فهمیدن به صورت ارگانیک از گوگل نیست و یوزرها دارن دایرکت میان. با دوستم سریع مطرح کردم و بعد یکم بررسی فهمیدیم که روی سایتمون ربات انداختن!بعد از کار انداختن ربات از طریق بلاک کردن آیپی و ...، تقریبا یه ماه درگیر شدیم تا دوباره آمارهامون درست بشه. رتبه الکسای ما از 7000 رسید به 35000، و مهم تر از اون average position ما بود که به 12 رسید! واقعا اون یه ماه برای هممون خیلی سخت گذشت تا بتونیم مجدد همچی رو برگردونیم و کارمون رو دوباره احیا کنیم.جمع بندیواقعیتش رو بگم، شاید از ابتدا سیگاتک رو نه برای کسب درامد بلکه برای علاقمون استارت زدیم اما الان که بهش جدی تر نگاه کردیم و یه برنامه دو ساله براش ریختیم، حس خیلی خوبی دارم و امیدوارم بتونیم از پس چالش های کار بربیایم. لطفا به سایتمون سر بزنید و اگه نکته ای به ذهنتون رسید، دوست داشتید باهامون همکاری کنید یا هرچیز دیگه بهم بگید.و خیلی خوشحال میشم اگه شما هم تجربه ای در حوزه محتوا دارید، در نظرات این پست بیان کنید.</description>
                <category>محمدرضا پژوهنده</category>
                <author>محمدرضا پژوهنده</author>
                <pubDate>Sun, 29 Mar 2020 03:32:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>3 سال تجربه فعالیت در شتابدهنده اکسل | نور امیدی که کور شد</title>
                <link>https://virgool.io/@mrpazhuhande/axell-accelerator-qang9mewhgnc</link>
                <description>اگه نوشته قبلی من رو خونده باشید، درباره طریقه راه اندازی و افتتاحیه شتابدهنده اکسل در استان گیلان صحبت کردم و مروری به طریقه جذب تیم و دوره پیش شتابدهی کردم. امروز میخوام درباره چرخه شتابدهی صحبت کنم:از بیش از 60 طرح ارسال شده، 4 تیم مجوز حضور در دوره شتابدهی رو کسب کردن. از قضا هر 4 تیم به صورت اتفاقی بدون این که اصرار یا پیش فرضی باشه، تیم های بازی ساز بودن. این موضوع برای من خیلی سخت بود چون تا اون موقع در حوزه های استارتاپی شاید اندکی تجربه داشتم اما در حوزه بازی سازی فقط گیمر بودم و اطلاعاتی درباره تجارت و مدل کسب درامد از بازی سازی نداشتم... این تیم ها هرکدوم جدای از فضای کاری و منتورینگ و کارگاه ها، 35 میلیون به صورت نقد دریافت می کردن و در ازاش 15 درصد پروژه برای اکسل می شد.بزارید با تیم هامون آشنا بشید:1) تیم صفر و یک لبخند با بازی &quot;دهکده شادی&quot;تیم صفر و یک لبخند با بازی &quot;دهکده شادی&quot;2) تیم طراحان عصر حجر با بازی &quot;منچ گردشگری&quot;تیم طراحان عصر حجر با بازی &quot;منچ گردشگری&quot;3) تیم میدوپیا با بازی فرکتالیتیتیم میدوپیا با بازی فرکتالیتی4) تیم رین سافت با بازی &quot;نبرد آبهای آزاد&quot;تیم رین سافت با بازی &quot;نبرد آبهای آزاد&quot;این 4 تیم برای من یه دنیا خاطره هستن چون نزدیک 1 سال باهاشون زندگی کردم و از ساعت 8 صبح تا 8 شب باهم بودیم. یکم بیشتر درباره این 1 سال حرف میزنم:الف: تقریبا هفته ای یکبار جلسه داشتیم و از تیم ها می خواستم روند هفته گذشته شده رو توضیح بدن و بقیه تیم ها درباره کاری که انجام دادن نظر بدن. این کار یکی از بهترین شیوه ها برای برقراری ارتباط بین بچه ها و از طرفی انتقال تحربه بینشون بود. چون خارج از این جلسه هر تیم کار خودش رو میکرد اما کارهایی که بقیه تیم ها انجام میدادن میتونست خیلی از مشکلات رو حل کنه یا زمینه گرفتن مشورت باشه.ب: تولد گرفتن یکی از اصلی کارهایی بود که تا روز آخر انجام دادیم :) بنظرم گرفتن جشن تولد هم فضای خشک و فاصله افتاده رو درست می کنه، هم بودن کنار هم رو قشنگ تر...پ: در طی دوره شتابدهی تقریبا هر هفته 2 منتور به تیم ها سر میزد. این منتورها تقریبا نصف از تهران و نصف از گیلان میومدن و به تیم ها مشورت میدادن. اما یکی از مهم ترین کارهای من این بود که غیر مستقیم از بچه ها فیدبک می گرفتم و اگه متوجه میشدم اون منتور برای بچه ها مفید نبوده، با تیم مرکزی در تهران هماهنگ می کردم و دیگه جلسه ای با اون فرد ست نمی شد.ت: برگزاری کارگاه یکی از اون چیزاییه که شتابدهنده باهاش اعتبار پیدا می کنه. خیلی خوشحالم که تیم مرکزی اکسل انقدر خودشون آدمای خفن و با اطلاعاتی بودن که هر وقت جلسه کارگاهی برگزار می کردن آدم کیف می کرد. و از طرفی هروقت منتوری از تهران میومد، واقعا متخصص بود و کارگاهش بدردبخور. منتورهای استانی هم بعد از 6 ماه تونستیم بعد از آوردن 20 نفر،تقریبا 5 نفر رو پیدا کنیم که میتونستن مشورت درست بدن و بچه ها از حضورشون استفاده کنن که خیلی بابتش خوشحال بودم.ث: شتابدهنده ها به فضای تفریح و استراحتش هم معروفن :) سه تا سرگرمی اصلی ما در فضای استراحت، فوتبال دستی، دارت و پلی استیشن 4 بود. چه مسابقه ها و کاپ هایی که برگزار کردیم و چه کل هایی که خوابونده شد :) از لحاظ تغذیه هم همیشه چای، آب و کیک یا بیسکوییت براه بود و به شخصه چون به شکم اهمیت می دادم، سعی کردم این مشکل هیچوقت بوجود نیاد...ج: در دوره شتابدهی همیشه از اکوسیستم حمایت کردیم و با هماهنگی که با تیم ها انجام میدادم، ماهی یبار همفکر یا رویدادهای مشابه در فضای شتابدهنده برگزار می شد تا ارتباط اکوسیستم با شتابدهنده حفظ بشه.چ: با وجود اینکه همه میدونستیم فضای کاری استارتاپ ها نباید به دولت وابسته باشه و اصولا دولت جز کاری نداشتن به استارتاپ ها، کار دیگه ای نیاز نیست انجام بده، اما برای اینکه شتابدهنده اکسل در استان گیلان اولین شتابدهنده بود و از طرفی برای جذب سرمایه گذار و دعوت از اونها نیاز به حمایت دولتی داشتیم، همواره سعی کردم به بهانه های مختلف، با پارک علم و فناوری، اداره کل ارتباطات و فناوری اطلاعات، استانداری، شهرداری و ... در ارتباط باشم و از اون ها دعوت کنم تا به دیدن تیم ها بیان و اگه کمکی از دستشون بر میاد انجام بدن.ح: یکی از چیزهایی که برای خود من بسیار مفید بود، آموزش هایی بود که در شتابدهنده داده می شد. جدای اینکه من در کارگاه ها مثل بقیه تیم ها مینشستم و یاد می گرفتم، ارتباطم با منتورها و تیم مرکزی اکسل، روابط و صحبت هایی رو ایجاد می کرد که باعث تقویت دانش و اطلاعاتم می شد. بسیاری از آموزه هایی که در متن های پیشین (در زمان فعالیت در هپی لند) ازش یاد می کردم و کارهایی که انجام دادم، بواسطه آموزش های این دوره بود.خ: یکی از دغدغه های من ایجاد امید در بچه های اکوسیستم گیلان بخاطر وجود مکانی به نام شتابدهنده بود. وقتی شتابدهنده در حال راه اندازی بود و مخصوصا وقتی چرخه اول شتابدهی شروع شد، تقریبا میتونم بگم هفته 2 تیم در مکان شتابدهنده بهم سر میزدن و از شرایط ورود به اکسل میپرسیدن و درنهایت موقع رفتن میدیدم که چقدر خوشحالن که میتونن از شرایط شتابدهنده استفاده کنن و بابت این قضیه خیلی خوشحال بودم...د: یکی از فعالیت هایی که توی گیلان به دنبالش بودم، ایجاد یه اکوسیستم برای سرمایه گذارا بود. در گیلان تقریبا هیچ نهادی هیچ لیستی از سرمایه گذاران ثبت شده یا احتمالی نداره (حتی کسانی که پول دارن یا احتمال تبدیل شدن به سرمایه گذار وجود داره) و این مشکلات زیادی برای ما ایجاد کرد. چون نمیخواستیم فقط به دنبال اکوسیستم تهران باشیم و باز همون سرمایه گذارارو برای گیلان بیاریم. تقریبا یه لیست 20 نفره ایجاد کردم و اتفاقای خوبی هم رقم زدیم که بابتش خیلی خوشحالم.ذ: یکی از کارهایی که کمتر وقت شد انجام بدیم و در کل دوره شتابدهی شاید 2 بار انجام شد، بازدید از فضاهای کاری مشابه بود. یکی از جذاب ترین هاش بازدید از شرکت بازی سازی مدریک بود که هم خوش گذشت و هم 3 کارگاه برگزار شد که تجربه و رابطه خیلی خوبی برای تیم هامون ایجاد شد.ر: ولی یچیزی رو بخوام صادقانه بگم، یکی از جذاب ترین روزهای دوره شتابدهی، وقتایی بود که از تهران منتور به گیلان میومد. چرا؟ چون که وقتی میومدن، اسکان و رفت و آمد + وعده های غذاییشون با شتابدهنده اکسل بود. و من هم که هیچوقت برای مهمونامون کم نمیزاشتم :) اینجوری می شد که با منتورها و تیم مرکزی اکسل تقریبا همه رستورانا و غذاخوری های رشت و انزلی رو گشتیم و این مساله خیلی حال می داد. البته که هیچوقت هزینه هارو نمیزاشتیم بیشتر از حد معقول بشه و تیم مرکزی هم همیشه از من راضی بود بابت این موضوع :)فضای کاری شتابدهنده اکسل در گیلاناما یکم درباره تیم ها بگم:1 و 2 : تیم دهکده شادی و منچ گردشگری توی چرخه شتابدهی باهم یکی شدن. تیم دهکده شادی بواسطه بنیان گذارانش که بیش از 10 سال سابقه بازی سازی داشتن، از اول جزو تیمایی بود که میدونست میخواد چیکار کنه و با ایده بازی آموزشی برای بچه های 3 الی 6 سال وارد چرخه شتابدهی شد.توی همون ماه های اول استقبال خوبی از بازیشون شد و وارد صفحه اول کافه بازار شدن. اگه بخوام خلاصه بگم اینکه به بیش از 300.000 نصب فعال در کافه بازار رسیدن و به شخصه از تحلیل داده ها و آنالیتیک بازیشون خیلی چیزا یاد گرفتم. دمشون گرم.بعد از چرخه شتابدهی هم توسط حامی مالی شتابدهنده اکسل یعنی همراه وس حمایت شدن و وارد بازار بزرگ وس شدن. خدارو شکر که راضی هستن و نتیجه زحماتشون رو دارن میگیرن.3 : میدوپیا : میدوپیا سخت کوش ترین و حرف گوش کن ترین و پذیرنده ترین تیمی بود که من تا الان دیدم. توی چرخه شتابدهی بیش از 3 بار پیوت کردن و از این کار نترسیدن. اما الان 2 تا بازی باحال دارن و در حال مذاکره با منتشر کننده های خارجی هستن و ... .4: رین سافت: بازی نبرد آبهای آزاد نمونه بارز  ایده ایه که میگه مهم نیست چقدر استعداد داشته باشی، اگه تمرکز نکنی و کار رو تبدیل به کار تیمی نکنی، فایده نداره. بنیان گذار این تیم با وجود اصرار همه منتورها و تیم مرکزی شتابدهنده اکسل، هیچوقت تمرکز نکرد و آخر هم بازی نبرد آبهای آزاد تموم نشد...انتهای چرخه شتابدهی:من خیلی سعی کردم و بسیار علاقه مند بودم که در گیلان دمو دی برگزار بشه و تیم ها جلوی سرمایه گذار ارائه بدن. اما این کار برای تیم های گیم واقعا به این سادگیا نیست. چون برخلاف استارتاپ ها، هر بازی طول عمر کمتری داره و اصلا سرمایه گذاری در حوزه گیم روی بازی نیست بلکه بیشتر سرمایه گذاری روی تیم های سازنده گیم هست و این مساله باعث شد نتونیم در گیلان دمو دی برگزار کنیم.اما همزمان با چرخه شتابدهی در استان گیلان، در استان اصفهان هم چرخه شتابدهی لانچ شده بود و به دلیل اینکه تیم های اونجا همه استارتاپ بودن، دمو دی خیلی خوبی برگزار شد. نکته مهم و برجسته دمو دی اصفهان، کیفیت ارائه تیم ها بود. علاوه بر ساختار ارائه محشر که روی UI ارائه ها بسیار کار شده بود، تیم ها عالی ارائه دادن و به شخصه بخاطر این دغدغه شتابدهنده اکسل که نزدیک 1 ماه روی تیم ها کار کرد تا ارائه عالی داشته باشن، خیلی حال کردم...پایان شتابدهی در گیلان:تقریبا از اواخر تابستون سال 1397 و بعد از تموم شدن چرخه اول شتابدهی، شتابدهنده اکسل کم فعالیت شد. دلیل اصلی این مورد، تغییرات بازار ارز و تاثیرش بر روی نوع سرمایه گذاری ها بود. خیلی ساده بخوام بگم، استراتژی بلند مدت سرمایه گذاری بر روی استارتاپ ها با توجه به امنیت اقتصادی موجود زیر سوال رفت و این مساله باعث شد با شروع چرخه دوم شتابدهی مخالفت بشه. تقریبا 1 سال (تا پایان تابستان 1398) شتابدهنده کم فعالیت بود و کمتر در اکوسیستم استارتاپی استان فعالیت کرد. واقعیت هم این بود که تیم مرکزی شتابدهنده واقعا نمیدونستن میخواد چه اتفاقی بیافته و چه تصمیمی در خصوص ادامه فعالیت اکسل یا تغییر نوع فعالیتش گرفته بشه...که در شهریور 1398 رسما اعلام شد که شتابدهنده اکسل دیگه به عنوان شتابدهنده فعالیت نخواهد کرد و اینجوری بود که در مهر 98 مکان شتابدهنده اکسل به دانشگاه گیلان تحویل داده شد...شاید اون روز و تحویل شتابدهنده به دانشگاه گیلان، یکی از سخت ترین و دردناک ترین لحظات برای من بود. جایی که تقریبا 3 سال براش به همراه یه تیم زحمت کشیدیم و برای بالا اوردن اسمش جنگیدیم، اما بخاطر تغییر ناگهانی شرایط اقتصادی و امن نبودن فضای سرمایه گذاری از دست رفت...به شخصه هنوز با تیم اکسل ارتباط دارم و امیدوارم در آینده نزدیک بتونیم مجدد فعالیت مشترکی در گیلان داشته باشیم...اگه تجربه مشترکی دارید یا درباره این متن نظری دارید خوشحال میشم بنویسید تا بتونیم باهم دربارشون حرف بزنیم.</description>
                <category>محمدرضا پژوهنده</category>
                <author>محمدرضا پژوهنده</author>
                <pubDate>Mon, 28 Oct 2019 01:53:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شروع ماجراجویی های استارتاپی با مدیریت در شتابدهنده اکسل گیلان</title>
                <link>https://virgool.io/@mrpazhuhande/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D9%84-lbejyvoex6fv</link>
                <description>اگه خاطرتون باشه در نوشته قبل از این صحبت کردم که دوران دانشگاه چجوری سپری شد و از چالش های درس نخوندن و انجام فعالیت های مهم تر (از نظر من) مثل انجمن علمی و حضور در مسابقات علمی - پژوهشی و ... حرف زدم. اما امروز می خوام درباره شروع همکاری با شتابدهنده کسب و کارهای نوپا با نام اکسل ( axell ) صحبت کنم.خیلی ساده و خلاصه اینکه اگه خاطرتون باشه من در نوشته قبل گفته بودم که بواسطه فعالیت هام با معاونت پژوهشی دانشگاه گیلان ارتباط خوبی داشتم. یروز مطلع شدم که یه مرکز سرمایه گذاری قراره توی دانشگاه با معاونت پژوهشی و مرکز رشد دانشگاه جلسه بزاره. اون روز به صورت اتفاقی جلسه ای با مدیر کارآفرینی دانشگاه داشتم. خیلی به شوخی بهش گفتم از مدیران دانشگاهی ما، کسی با موضوعات استارتاپی آشنا هست؟ نرن توی اون جلسه امتیازی بدن که بعدا حرفش در بیاد؟همین شد که فردا صبحش (فکر میکنم طرفای اردیبهشت سال 1395) بهم زنگ زدن و گفتن آقای پژوهنده از معاونت پژوهشی خواستن که شما در جلسه با تیم سرمایه گذاری axell حضور داشته باشید.ساعت جلسه چند هستش؟11خب الان که ساعت 10 هستش و من انزلیم!لطفا زودتر تشریف بیاریدآخه (بوق بوق بوق ...)اینجوری بود که تلفن قطع شد و من هرجور بود خودمو طرفای ساعت 11:15 رسوندم دانشگاه. جلسه تازه شروع شده بود. برخلاف انتظارم که فکر می کردم قراره درباره سرمایه گذاری حرف زده بشه، فهمیدم جلسه درباره ایجاد شتابدهنده در استان گیلان هست. توی جلسه تقریبا جز اوایلش من و نماینده شرکت مقابل در حال حرف زدن بودیم. همین شد که بعد از اتمام جلسه، نماینده شرکت شماره منو گرفت و یه هفته بعدش به من اعلام کردن برای مصاحبه بیاید تهران.یکم مطالعاتم رو در زمینه های کسب و کار و مخصوصا شتابدهنده بیشتر کردم و رفتمم تهران. اونجا بود که با ساختار شرکت بیشتر آشنا شدم.آشنایی با ساختار شرکت ها میتونه تاثیر زیادی در روند مصاحبات کاری بزاره.شتابدهنده اکسل زیر مجموعه شرکت بزرگی به نام همراه وس (یکی از بزرگترین شرکت های اگریگیتور اپراتورهای همراه اول و ایرانسل) بود که من با اونها مصاحبه داشتم. به دفتر شرکت توی خیابان جردن رفتم و فرایند مصاحبه شروع شد:تقریبا میتونم بگم 5 مرحله مصاحبه شدم:اول خود مجموعه شتابدهنده اکسل با من حرف زدن و از ایده آل هام و اطلاعات استارتاپیم پرسیدن.دوم قسمت منابع انسانی درباره فرهنگ سازمانی و مقررات و تجربیات کاری و این مسائل پرسش کرد.سوم قسمت روابط عمومی درباره مسائل مرتبط با روابط عمومی و اطلاعاتم در این مورد پرسش کرد.چهارم قائم مقام و عضو هیئت مدیره مجموعه همراه وس به عنوان نماینده مجموعه همراه وس با من صحبتی داشت و توانایی های گفتاری و فن بیان من رو مهک زد.قسمت آخر هم جلسه کوتاه 5 دقیقه ای با مدیر مجموعه داشتم که بسیار صمیمانه بود و تقریبا به معنی قبول شدن من در مصاحبات بود.از اینجا به بعد (مرداد سال 1395) ماجراجویی استارتاپی من شروع شد. از طرف مجموعه برای سازمان ها و ادارات مرتبط استان نامه رسمی زده شد و من به عنوان مدیر شتابدهنده اکسل و نماینده شرکت همراه وس در استان گیلان معرفی شدم.به محض شروع کار و بعد از گرفتن مکان از دانشگاه گیلان به مساحت 185 متر مربع، کار طراحی فضای شتابدهنده رو شروع کردم. به خودم قول داده بودم همونجور که دانشگاه و اکسل به من به عنوان یه جوان 23  ساله اعتماد کرد، من هم همه فعالیت هام رو با جوونا استارت بزنم. یکی از افرادی که میشناختمش و ارشد معماری داشت رو صدا کردم. متوجه شدم شرکت ثبت کرده و کارای طراحی و اجرا رو انجام میده. همین شد که تقریبا از شهریور 95 تا آذر 95 با این تیم فرایند طراحی و تجهیز شتابدهنده اکسل رو انجام دادیم.طراحی اولیه بر مبنای نقشه ساختمان شتابدهنده اکسل در دانشکده معماری و هنر دانشگاه گیلانکف اونجا سرامیک بود. کف پوش کردیمش.دیوار ها آجری بودن. روشون mdf زدیم و پایین دیوارها رو گیاه کاشتیم.فضای شتابدهنده رو به 3 قسمت تقسیم کردیم. فضای کار - فضای استراحت - فضای جلساتاینم ورودیه شتابدهنده اکسل در استان گیلاننمای نهایی فضای کاراینم فضای جلسات شتابدهنده اکسل در استان گیلانبعد از آماده شدن فضای شتابدهنده، برای اینکه اکوسیستم استارتاپی استان رو درگیر کنیم، رویدادی به اسم Eventaxell برگزار کردیم و در اون از تیم های استارتاپی استان دعوت کردیم تا برای موضوعات ما ایده پردازی و پیاده سازی فنی انجام بدن.اولین رویداد شتابدهنده اکسل در استان گیلاناستقبال خیلی خوبی شد و تیم های خوب استان در رویداد شرکت کردن و در نهایت جوایز خودشون رو گرفتن.تیم های برگزیده رویداد Eventaxellبا این رویداد، همه چیز شروع شد. فضای استان گیلان با شتابدهنده آشنا شده بود و آماده بودیم که چرخه اول شتابدهی رو شروع کنیم. اما یچیزی هنوز انجام نشده بود و اون افتتاحیه شتابدهنده اکسل در استان گیلان بود...روز 16 دی 1395، با حضور مهندس جهانگرد رییس سازمان فناوری اطلاعات، دکتر براری معاون وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات و هیئت همراه، دکتر جعفرزاده نماینده محترم شهر رشت در مجلس شورای اسلامی، مهندس توکلی مدیرکل سازمان ارتباطات و فناوری اطلاعات، دکتر رضی ریاست دانشگاه گیلان و هیئت همراه، مهندس زرین عضو و مهندس حسینی مدیرعامل و قائم مقام شتابدهنده اکسل و جمعی از اکوسیستم استارتاپی استان گیلان، شتابدهنده اکسل به طور رسمی فعالیت خودش رو آغاز کرد.یادم نمیره برای هماهنگی های این روز چقدر زحمت کشیدیم و خوشحالم که نتیجه نهاییش خیلی خوب بود.از زمانی که فعالیت شتابدهنده اکسل به صورت رسمی آغاز شد، سعی کردم تعامل کاملی رو با اکوسیستم داشته باشم. تقریبا هر وقتی که تیم های برگزار کننده سراغ شتابدهنده اومدن و خواستن از فضای شتابدهنده استفاده کنن، نه نگفتم و این باعث شد اکوسیستم هم بیشتر به شتابدهنده اعتماد کنه...برگزاری رویداد همفکر یکی از کارهایی بود که هرچند وقت در مکان شتابدهنده اکسل انجام میشد.عکس های یادگاری رویدادها همیشه دلنشین و خاطره انگیزن.کارگاه های مختلفی در مکان شتابدهنده اکسل برگزار شد که این کارگاه توسط نیما نورمحمدی عزیز بنیانگذار پونیشا تدریس شد.کارگاه هایی که به سمت انجام فعالیت های تیمی و آموزش عملی به شرکت کنندگان بود، همیشه مورد استقبال قرار می گرفت.و بالاخره زمانش فرا رسید. اواخر بهمن ماه بود که فراخوان چرخه اول شتابدهنده اکسل در استان گیلان شروع شد. چقدر اون روزها و خاطراتش برام جذاب هستن...پوستر فراخوان چرخه اول شتابدهنده اکسل در استان گیلاننمیتونم بگم چقددددر سخت بود هماهنگی با اون همه لوگو داخل پوستر برای رسیدن به بهترین اطلاع رسانی... اما خدارو شاکرم با وجود اینکه اولین شتابدهنده استان بودیم و هنوز اعتماد کامل شکل نگرفته بود، بیش از 60 تیم - ایده در فراخوان شرکت کردن تا بتونن وارد چرخه شتابدهی بشن.روند ما در شتابدهنده اکسل اینجوری بود که بعد از شرکت در فراخوان و داوری اولیه، تیم های برگزیده (15 تیم در چرخه اول شتابدهی گیلان) انتخاب میشن. این تیم ها وارد یه رویداد 3 روزه (نوآفرینی) میشن و بعد از دیدن آموزش های اولیه، ارائه 5 دقیقه ای خواهند داشت. تیم های برگزیده (7 تیم در چرخه اول شتابدهی گیلان) وارد مرحله پیش شتابدهی (فن افزایی) میشن و به مدت 35 روز در مکان شتابدهنده روی ایدشون کار میکنن تا به محصول MVP برسن. در نهایت تیم ها ارائه ای خواهند داشت و تیم های برگزیده (4 تیم در چرخه اول شتابدهی گیلان) وارد مرحله شتابدهی (فن آفرینی) 110 روزه میشن. شتابدهنده اکسل به تیم هایی که وارد مرحله شتابدهی میشن، 35 میلیون تومان سرمایه نقدی، فضای کار، منتورینگ و ... میده و در ازاش 15% از سهام استارتاپ رو در اختیار می گیره.پیش رویداد نوآفرینیرویداد نوآفرینی شتابدهنده اکسل در استان گیلانعکس یادگاری رویداد نوآفرینی شتابدهنده اکسل در استان گیلاندر نهایت 4 تیم صفر و یک لبخند، عصر حجر، Midopia و RainSoft وارد مرحله شتابدهی چرخه اول شتابدهنده اکسل شدن.در مطلب بعدی بیشتر درباره حال و هوای چرخه اول شتابدهی و فعالیت هایی که در چرخه اول شتابدهی انجام دادیم صحبت می کنم.خوشحال میشم اگه تجربه مشابهی دارید یا پیشنهاد و نظری به ذهنتون میرسه بنویسید.</description>
                <category>محمدرضا پژوهنده</category>
                <author>محمدرضا پژوهنده</author>
                <pubDate>Sat, 19 Oct 2019 13:49:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>6 سال تحصیل در دانشگاه | از فروش کارت شارژ تا سازمان ملی دانشجویی برق کشور</title>
                <link>https://virgool.io/@mrpazhuhande/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-l20stxuiisep</link>
                <description>اگه نوشته های قبلی من رو خونده باشید، توضیح دادم که یک نهاد NGO به نام &quot;خانه ریاضیات بندر انزلی&quot; چجوری زندگی من رو عوض کرد و توجه من رو از اول راهنمایی به چیزی غیر از درس جلب کرد. و اگه نوشته آخرم رو خونده باشید، توضیح دادم که چرا برای کنکور وقتی برای درس خوندن نداشتم و برآیند تمام اتفاقات، این شد که من در رشته مهندسی برق الکترونیک دانشگاه گیلان قبول شدم.اگه راستشو بخواید، 3 ترم اول دانشگاه بیشتر برام شبیه کابوس بود. فکر میکردم با توجه به پیشینه ای که دارم و پروسه ای که برای ساخت دستگاه &quot;ذخیره ساز خودکار آب باران&quot; داشتم، میتونم توی دانشگاه کلی چیز جدید یاد بگیرم و خیلی زود ساخت دستگاهی که میخوام رو تکمیل کنم. ولی بال همه آرزوهام چیده شد. توی 3 ترم اول دانشگاه، نه تنها طرحی که داشتم برای هیچ استادی جذاب نبود، بلکه وقتی میخواستم از آزمایشگاه های دانشگاه استفاده کنم، با مخالفت شدید مسئول آزمایش و مدیر گروه مواجه میشدم که باید نامه داشته باشی، وسایلو خراب می کنی، استاد راهنما باید داشته باشی و ...توی اون سال ها دوست داشتم استقلال مالی داشته باشم و کارای مختلفی کردم: از فروختن کارت شارژ تا انجام پروژه برای دانشجوها. وقتی میگم انجام پروژه منظورم کار مهندسی نیست. از تایپ بگیرید تا ترجمه و ...اما بعد از 3 ترم کابوس وار که کم کم با افت شدید درسی همراه بود، با انجمن های علمی آشنا شدم. دانشگاه گیلان به عنوان دانشگاه مادر که همه رشته هارو داره (از مهندسی و انسانی تا هنر و محیط زیست) بیش از 54 انجمن علمی در 54 رشته مختلف داشت که هرچی بیشتر باهاشون آشنا میشدم، بیشتر برام جذاب میشد.یکی از اولین فعالیت هامون این بود که اینفوگرافیک از دانشمندا درست می کردیم و توی راهرو ها قاب شده میزدیم.حدود 1 سال با انجمن علمی برق همکاری کردم و بیشتر با بچه ها آشنا شدم. کلی کار باحال میکردیم، از برگزاری رویداد و همایش و کارگاه تا بازدید از نیروگاه های مختلف. توی سال دوم فعالیتم با انجمن علمی برق، توی انتخاباتشون شرکت کردم و جزو 7 نفر اصلی و بعد از اون به عنوان دبیر انجمن علمی برق دانشگاه گیلان انتخاب شدم. اون سال بینظیر بود. سعی کردیم کلی خلاقیت به خرج بدیم. انجمن IEEE رو درگیر کردیم، نشریه راه انداخیتم، کارگاه و سمینار برگزار کردیم و ...کم کم تونستم بخاطر فعالیت هام توی دانشگاه شناخته بشم و نه تنها با معاونت فرهنگی، بلکه با معاونت پژوهشی دانشگاه در ارتباط باشم. این ارتباط بهم خیلی کمک که در ادامه دربارش حرف میزنم.سال سوم فعالیتم توی انجمن های اتفاق عجیبی افتاد. مجدد انتخابات برگزار شد و من دبیر انجمن برق شدم. به درخواست بچه ها دبیر انجمن علمی دانشکده فنی هم شدم. و به طرز عجیبی و به درخواست بچه های دانشکده های دیگه، به عنوان دبیرکل انجمن های علمی دانشگاه گیلان انتخاب شدم. هم خیلی خوشحال هم خیلی گیج بودم.میدونستم برای دانشکده خودم چیکار کنم، ولی برای 7 تا دانشکده دیگه خیلی برنامه ریزی سخت بود.2 ماه اول همش درگیر جلسات مختلف و گرفتن اطلاعات از بچه ها بودم. زمانی که من کارم رو شروع کردم، از 54 انجمن علمی ثبت شده، 24 تا فعالیت داشت. این عدد رو در پایان فعالیتم تونستیم به 47 انجمن علمی فعال برسونیم. بهترین شیوه برای دادن انرژی به بچه های انجمن علمی، جلسات حضوری و شنیدن دغدغه های اونها بود.وقتی دست آدم پر باشه و بدونی چجوری حرف بزنی که هم دانشگاه رزومش پر بشه هم انجمن های علمی فعال بشن، یعنی برد کردی. توی 1 سال فعالیتم انقدر سعی کردم رابطه معاونت پژوهشی و فرهنگی رو بیشتر بکنم که هیچ انجمنی مشکل بودجه نداشته باشه. فقط 3 کنفرانس ملی دانشجویی و بیش از 100 سمینار تخصصی در دانشکده های مختلف در اون سال برگزار شد که خیلی بابتش خوشحالم. ولی نه بخاطر آماری که امشب می نویسم، بخاطر تمام لحظات سختی که برای تصویب این طرح ها کشیدیم و جوش و خروشی که توی بچه ها وجود داشت.اون سال کلی مسابقه خفن برای اولین و به صورت کشوری توی دانشگاه برگزار کردیم.کلی سمینار و کارگاه و نمایشگاه خفن توی دانشگاه برگزار کردیم که با حضور مقامات کشوری همراه بود.حضور رییس سازمان انرژی های نو در دانشگاه گیلان - همیشه یه تیم خوبه که میتونه باعث موفقیت کار بشهانتهای فعالیت من مصادف شد با جشنواره ملی حرکت (جشنواره انجمن های علمی سراسر کشور) و اون جا هم دو مقام کشوری کسب کردیم تا حسن ختامی برای فعالیت من باشه.اما یکی از فعالیت هایی که به انجام دادنش بسیار افتخار می کنم، شرکت در مسابقات طراحی و ساخت موتورسیکلت الکتریکی بود.اوایل سال 1394 بود که نامه ای دریافت کردم مبنی بر این که پژوهشکده شهید رضایی (زیر مجموعه دانشگاه صنعتی شریف) مسابقه ای بین دانشگاه های مختلف برگزار می کنه که هدف اصلی طراحی و ساخت موتورسیکلت الکتریکی هست.سریع با یکی از بچه های رشته مکانیک جلسه گذاشتم، از اونها اوکی گرفتم، خودم هم تیم برق رو تشکیل دادم و با یه تیم 11 نفره تصمیم گرفتیم در این مسابقه شرکت کنیم. ولی بودجش رو چیکار میکردیم؟؟؟ اینجا بود که معاونت پژوهشی مراجعه کردیم و خواستیم کمکمون کنن. شاید باورتون نشه ولی اون سال، 36 میلیون تومان از معاونت پژوهشی دانشگاه گیلان بودجه جذب کردیم. داشتیم روی ابرا پرواز می کردیم که این مبلغ به تصویب رسیده و یه حرکت علمی پژوهشی رو استارت میزنیم. https://www.aparat.com/v/WAZKc/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87_%D8%A8%D8%A7_%D8%B3%D8%B1%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%B4_%D8%A8%D8%B1%D9%82_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%88_%28%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D9%82%D9%87_%D9%85%D9%88%D8%AA%D9%88%D8%B1%D8%B3%DB%8C%DA%A9%D9%84%D8%AA_%D8%A8%D8%B1%D9%82%DB%8C%29 ولی چشمتون روز بد نبینه، بودجه ای که قرار بود تیر ماه برسه، مهر ماه رسید. کل تابستون از دست رفت، و به مسابقات اون سال نرسیدیم. میتونم بگم تیم از هم پاشید. یسری بچه ها ارشد شهرهای دیگه قبول شدن، یسری هم دیگه انرژی نداشتن.تا تیم رو مجدد تکمیل کنیم و پروژه استارت بخوره، حدود 6 ماه طول کشید. و تابستون سال 95 طراحی و ساخت موتورسیکلت به اتمام رسیدو هیچوقت اون چیزی که میخواستیم نشد، توی مسابقات هم شرکت نکردیم، اما برای تیم این پروژه یه تجربه عالی ساخت که بابتش همیشه از تمام بچه های تیم و دانشگاه گیلان ممنونم.از دوران دانشگاه فقط یک نکته باقی مونده که بگم، اونم سازمان ملی دانشجویی برق کشور هست. در سال انتهایی فعالیتم در انجمن علمی برق دانشگاه گیلان، نامه ای دریافت کردیم مبنی بر تشکیل اتحادیه انجمن های علمی برق کشور. تاریخی مشخص کردن و من هم به عنوان دبیر انجمن علمی برق دانشگاه گیلان شرکت کردم.انجمن علمی برق با سابقه ترین اتحادیه انجمن های علمی بود که به همین دلیل تبدیل به سازمان ملی دانشجویی برق کشور تبدیل شده بود. من حتی خبر هم نداشتم اما توی همون جلسه قرار بود انتخابات برگزار بشه و از کل کشور 7 نفر به عنوان هسته اصلی انتخاب بشن. تقریبا از همه دانشگاه ها بودن. شریف تهران و امیر کبیر بگیر تا اصفهان و مشهد و شیراز و ... . شاید باور نکنید ولی اون روز اتفاقاتی افتاد که توضیحش مفصله اما خلاصه اینکه در انتخابات به عنوان نفر چهارم و عضو اصلی انتخاب شدم.این 1 سال خیلی برام سخت اما جذاب گذشت. تقریبا اوایل کارمون هر 2 هفته داخل دانشگاه شریف جلسه داشتیم و باید برای کل کشور برنامه میریختیم. در سازمان مسئول کمیسیون ارتباط با صنعت شدم و توی اون سال مشکل کلی از پروژه های دانشجوها رو از طریق وصل کردنشون با صنعت حل کردیم. از اون سال دوستان خوبی برام بجا موندن که با علی عمیدی (مدیرعامل مجموعه کارن کراد) همچنان در ارتباطم و به دوستی باهاش افتخار می کنم.اما دلیل اتمام فعالیت من در انجمن های علمی چی بود؟شتابدهنده اکسل.در متن بعدی درباره طریقه آشناییم با این مجموعه و فعالیت هایی که در 3 سال فعالیتم در شتابدهنده اکسل انجام دادم بیشتر حرف میزنم.خوشحال میشم اگه نظری دارید یا تجربه مشترکی مثل من داشتید برام بنویسید.</description>
                <category>محمدرضا پژوهنده</category>
                <author>محمدرضا پژوهنده</author>
                <pubDate>Mon, 14 Oct 2019 00:09:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اتفاقی که آینده من رو ساخت | آموزش مهم ترین اصل زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@mrpazhuhande/build-future-suwpbej0rzuu</link>
                <description>اگه نوشته های من رو خونده باشید، توضیح داده بودم که در چند سال اخیر زندگیم چه اتفاقاتی افتاد و چی شد که با استارتاپ آشنا شدم. زمینه های آشنایی با هم تیمی هام رو توضیح دادم و در آخر از مزایا و معایب کار در شرکت های بزرگ نوشتم.قبل هرچیز هم بابت طولانی شدن فاصله بین نوشته هام عذر می خوام. سعی می کنم مجدد بتونم با فاصله زمانی کم بنویسم.تیم خانه ریاضیات بندر انزلی که زحمات زیادی برای آموزش ما کشیدن - جای کسایی که تو عکس نیستن خالی اما می خوام امروز درباره برهه ای از زندگی شخصیم صحبت کنم که شاید باعث ساخته شدن آینده من شد. زمانی که 13 سالم بود و تازه وارد اول راهنمایی شده بودم. امیدوارم بتونم عمق مطلب رو بیان کنم و توصیف کنم چرا این برحه زمانی و اتفاقاتش تاثیر گذار بود...برای اینکه با شرایط اون سال های من آشنا بشید، لازمه که بدونید پدر و مادر من هر دو فرهنگی (پدر معلم ریاضی مقطع دبیرستان و مادر معلم علوم تجربی مقطع راهنمایی) و بسیار روی درس حساس بودن. از طرفی هم خدا بهشون یه فرزند داده بود که هرچند آزمون های سنجش IQ میگفت خیلی باهوشه (جدی نگیرید) اما اصلا اهل درس خوندن نبود.فکر میکنم واضح باشه وقتی پدرتون معلم ریاضی هست و همه معلما هم نسبت به این شخص آشنایی دارن، انتظارات هم بالا میره و همه میخوان که توی ریاضی عالی باشی. خدارو شکر اون اندک هوشی که خدا در من قرار داده بود باعث می شد که حتی اگه فقط یه نگاه به کتابا بندازم، بتونم نمره کامل بگیرم. تا وقتی که اون اتفاق افتاد:یه روز یه نامه اومد برای مدارس که قراره از طرف &quot;خانه ریاضیات بندر انزلی&quot; یسری آزمون برگزار بشه و خواسته بودن هر مدرسه این آزمون رو برگزار کنه. مدرسه ما هم برای پایه های اول تا سوم راهنمایی برگزار کرد. چشمتون روز بد نبینه، فقط در این حد بگم که من از هیچی استرس نداشتم جز اینکه توی آزمون قبول نشم و پدرم از این موضوع کلی ناراحت بشه.همه چیز از همینجا شروع شد. وقتی که نتایج رو اعلام کردن و من به همراه دوست صمیمی خودم، شدیم نفر یکی مونده به آخر و نفر آخر در قبول شده ها. هنوزم مطمئن نیستم، ولی فکر میکنم واضحه که بخاطر پدرم من و رفیق صمیمیم رو قبول کردن. از اونجا بود که خودمو توی فضای رقابتی حس کردم و سعی کردم خودی نشون بدم. بعد این دو مرحله آزمون برگزار شد، یک بار هفتم شدم و آزمون نهایی سوم.کلی خوشحال بودم که بالاخره تونستم جزو چند نفر برتر باشم و از یه طرفیم بعد چند روز خوشحالی از خودم می پرسیدم حالا ازین ببعد چی میشه؟ یعنی باید کلاسای خسته کننده ریاضی بگذرونیم؟ ولی ذهن خلاق و بروز موسسین خانه ریاضی کاری با ما کرد که واقعا الان نتیجه زحماتشون رو می فهمم.وقتی وارد خانه ریاضیات بندر انزلی شدیم و برنامه کلاس هامون رو جلوم گذاشتن شاخ دراورده بودم. کلاس هایی مثل: برنامه نویسی، پل های ماکارونی، موشک های آبی، اریگامی، نجوم و ... که توی اون زمان یعنی سال 1385 کسی حتی اسمشون رو نشنیده بود. بین کلاس هامون چند تا کلاس ریاضی هم بود که اونها هم سبک تدریسشون متفاوت بود. یعنی یا باید خودمون میخوندیم و تدریس می کردیم، یا ریاضی رو با ما به صورت عملی و با کاردستی آموزش می دادن!!!خورشید گرفتگی - دوره نجومساخت پل ماکارونینمایشگاه توانمندی های بچه های خانه ریاضیات بندرانزلیمن 6 سال در خانه ریاضیات بندر انزلی تحصیل کردم، یاد گرفتم و آموزش دیدم. همیشه با اشتیاق ترین لحظاتم وقتی بود که اونجا میرفتم و وارد فضای باحاله اونجا می شدم. اما بزرگترین آورده خانه ریاضی برای من یچیز بود:&quot;بهم یاد داد توی این دنیا جز درس و درس خوندن چیزای دیگه ای هم هست&quot;اکثر دانش آموزا و حتی دانشجوهایی که من میبینم و باهاشون صحبت می کنم، از بی هدفی، بی انگیزگی، بی برنامگی و ... رنج می برن، چون هیچ وقت هیچ چیزی بزرگ تر از درس و کنکور و در نهایت شاید پول دراوردن ندیدن، اما من و بچه هایی که اون سال ها تجربه تحصیل در خانه ریاضی بندر انزلی داشتیم، یاد گرفتیم چجوری به سمت علاقه هامون بریم، یاد گرفتیم کار تیمی انجام بدیم، یاد گرفتیم مسئولیت پذیر باشیم و مهم تر از همه، یاد گرفتیم هدف داشته باشیم...در انتهای صحبتم دوست دارم یه خاطره (هرچند تلخ) رو بگم و توضیح بدم آینده آدم ها چجوری میتونه در یک لحظه تغییر کنه.سال پیش دانشگاهی بود و مدرسه شاهد درس میخوندم. اگه اشتباه نکنم سال 1389 بود و توی اون سال ها کمتر معلم یا حتی مدرسه ای بچه ها رو به شرکت در مسابقاتی مثل خوارزمی دعوت می کرد. اما از طریق خانه ریاضیات با این مسابقات آشنا شده بودم و با توجه به اینکه زادگاهم یعنی بندرانزلی شهر پر باران بود، ایده ای داشتم با عنوان &quot;جمع آوری خودکار آب باران در منازل مسکونی و کارخانه های صنعتی&quot;. البته که میدونم الان خیلی ها روی این ایده کار کردن، اما توی اون سال ها هنوز این موضوع بکر بود.خدا حفظش کنه، یکی از افرادی که از طریق خانه ریاضی باهاشون آشنا شدیم، فردی بود که در سازمان هواشناسی کار می کرد اما در زمینه برنامه نویسی و الکترونیک متخصص بود. با همدیگه دو ماه وقت گذاشتیم و روی نرم افزار ، شماتیک طرح رو پیاده سازی کردیم. جانمایی منبع آب، مراحل فیلتر کردن آبی که می خواد جمع آوری بشه، طریقه استفاده در منازل مسکونی یا کارخانه های صنعتی و ... . همه این ها چه به صورت نرم افزاری چه در قالب پروپوزال اماده شد و برای تیم داوری ارسال شد.طرح در مرحله شهرستانی اول شد. خیلی خوشحال شدم. چون میدونستم این طرح میتونه تا مرحله کشوری بالا بره و اگه جزو 3 طرح برتر در زمینه خودش می شد، بدون کنکور میتونستم در دانشگاه های خوب پذیرفته بشه.طرح در مرحله استانی و در مرحله بررسی اولیه جزو طرح های برگزیده شد. دیگه خودمو روی آسمون ها میدیدم. تا وقتی که اون روز نحس اتفاق افتاد:هیئت داور استانی جلسه حضوری تنظیم کردن، من رو دعوت کردن،و بهم گفتن نمونه پیاده سازی شده ای داری؟ گفتم خیر!گفتن ماکت طرحت رو ساختی؟ گفتم مگه جایی در مقررات نوشته باید ماکت ساخت؟ اطلاعات فنی، پروپوزال طرح، شماتیک ماژول ها، حتی پیاده سازی روی نرم افزار انجام شده... گفتن خیر، بدون نمونه پیاده سازی شده امکان پذیرش طرح نیست... و ردم کردن...بعد این ماجرا میتونم بگم یه هفته ای خودم نبودم. چون تقریبا اوایل اردیبهشت شده بود و منم چون فکر میکردم طرحم انتخاب میشه، دیگه کمتر درس میخوندم... ولی اردیبهشت فهمیدم که فقط 2 ماه وقت دارم تا یک آزمونی به نام کنکور که همیشه ازش فراری بودم...بعدها فهمیدم دلیل تیم داوری یعنی اینکه نمونه عملی طرحم پیاده سازی نشده بوده الکی بود، و احتمالا می خواستن تیمی از خودشون رو به مرحله بعد بفرستن. نمیدونم میتونم ببخشمشون یا نه، اگه اون مسیر رو ادامه میدادم، عضو بنیاد ملی نخبگان میشدم، احتمالا برای دانشگاه به تهران می رفتم و خیلی اتفاقات دیگه. اما از خدای خودم یاد گرفتم هیچی تو دلم نگه ندارم و اتفاقات رو جز تقدیر خدا ندونم. برای همین خیلی وقته ازشون گذشتم و به خدا واگذارشون کردم.اما این برای من به معنی اتمام زندگیم نبود. چون حتی وقتی وارد دانشگاه شدم، باز هم فعالیت های خودم رو در زمینه هایی غیر از درس مثل انجمن علمی و تیم های پژوهشی ادامه دادم که حتما براتون تعریف میکنم.در انتها فقط یه نکته دارم که بگم، خطاب به همه پدر ها و مادر ها:اگه بچه یه درسی رو جای 20 بشه 15، اصلا به معنی خراب شدن آینده یا خنگ بودنش نیست. بزارید بچه ها دنبال علایقشون برن، بهشون یاد بدید و در فضایی قرارشون بدید که بتونن هدف داشته باشن و کل زندگیشون بر مبنای کنکور و بحثای اینچنینی نزارن.خوشحال میشم اگه خاطره مشابهی دارید یا درباره نوشته من نظری داشتید بنویسید تا با هم دربارشون حرف بزنیم...</description>
                <category>محمدرضا پژوهنده</category>
                <author>محمدرضا پژوهنده</author>
                <pubDate>Thu, 10 Oct 2019 13:21:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شروع یک رویای بزرگ - راه اندازی فروشگاه اینترنتی هپی لند</title>
                <link>https://virgool.io/@mrpazhuhande/happyland-projects-rkgr0j5xoe99</link>
                <description>اگه نوشته قبلی من رو خونده باشید، گفتم که از تیر 1397 مجموعه هپی لند به من و تیمم (نوین فناوران) اعتماد کرد و ما فروشگاه اینترنتی هپی لند رو راه اندازی کردیم. به اندازه کافی توی نوشته قبل از مشکلات و نقص های کار در هپی لند صحبت کردیم. امروز میخوام درباره نکات مثبت و فعالیت هایی که انجام دادیم بیشتر حرف بزنم...ما وقتی کار رو شروع کردیم، تقریبا یه هفته داشتیم دنبال پرسونا مخاطبامون می گشتیم. آمارهای گوگل آنالیتیک نشون میداد بیشتر مخاطبان ما خانوم ها هستن، و ما میدونستیم اکثر این افراد مادرهای صاحب فرزندی هستن که معمولا انتخاب رو اونها انجام میدن اما احتمالا پول یا انجام فرآیند خرید رو به شوهرهاشون میسپردن. پس اونها هم باید راضی بشن.اولین پست ما در شبکه های اجتماعی هپی لند برای معرفی فروش اینترنتیبخاطر همین از همون اول سعی کردم با وجود اینکه هپی لند پوشاک بزرگسال هم به فروش می رسوند، از رنگ های شاد تر و تم کودکانه تری استفاده کنیم تا علاوه بر مادر، اگر فرزند هم در حال دیدن لباس ها هست، جذب بشه و اصرار بیشتری به مادر برای خرید لباس داشته باشه.از اولین کارهای مهم ما در هپی لند که کمی باعث دلخوری مدیران ارشد از ما شد، تعیین استاندارد عکاسی بود. تا قبل از این روند، لباس ها بر روی سطح سفیدی گذاشته شده و از بالا عکاسی میشد. اما تاکید ما با توجه به تحلیل رقبا و نمونه های داخلی و خارجی، تعیین استاندارد جدیدی بود که نمونه ای از این عکس هارو اینجا میزارم:نمونه عکس استاندارد شده هرچند که هیچوقت دقیقا اونجور که میخواستیم نشد اما آویزون بودن از چوب لباسی، زاویه عکاسی، میزان زوم، رنگ خاکستری بک گراند و نکات دیگه باعث شد تا هارمونی خوبی به مرور زمان بر روی سایت اعمال بشه و جلوه بصری تازه ای رو برای مخاطبامون ایجاد کنه.یکی از اولین کمپین های ما در روز دخترفیدبک ها توی همون روزهای اول به ما نشون داد، مخاطب دوس داره در روزهای خاص و مناسبت ها یه آفری بگیره و از اون آفرها برای خرید استفاده کنه. و نسبت استفاده از این آفرها در مقایسه با روزهای عادی بسیار بیشتر بود. پس از فرصت استفاده کردیم و با این طرح گرافیکی کمپینی رو برای روز دختر لانچ کردیم که استقبال خوبی هم شد و مخاطبین هپی لند راضی بودن.اولین کمپین تعاملیاولین کمپین تعاملی ما به مناسبت ولادت امام رضا (ع) برگزار شد. ما دوس داشتیم تست کنیم مخاطبین چقدر با برنامه های ما همراه میشن و کاری که میگیم انجام میدن. پس اومدیم مسابقه ای رو لانچ کردیم و از همه خواستیم از بچه ها با لباس هپی لند عکس بگیرن و بفرستن تا به 10 نفر جایزه بدیم. استقبال عالی بود. بیش از 500 عکس اومد و اتفاقا داوری رو برامون خیلی سخت کرد.در این حد که از برنامه نویسمون خواستیم یه وب سایت بالا بیاره و عکسا بارگزاری بشن و هرکس به عکس مورد نظرش رای بده تا مجموع آرا برنده رو مشخص کنه.این مسابقه نشون داد مردم واقعا به برند هپی لند و تعاملی که میتونه باهاشون داشته باشه علاقه مندن و از طرفی به ما نشون داد که کارای بزرگتری می تونیم انجام بدیم.جالبه که ما کم کم داشتیم هشتگ #به_شادی_بپوشید رو جا مینداختیم و قصد داشتیم تمام کارهامون بر مبنای این اسلوگان جلو بره. چون هپی لند هم به اسم سرزمین شادی خودش رو معرفی می کرد و همراستا با خط برند این شرکت بود.عکاسی مدلینگ - شروع طرح های پاییزیما توی شروع فعالیتمون با یه گرافیست به صورت دورکاری همکاری می کردیم که نیازهای گرافیکیمون رو رفع کنه.دوس داشتیم تمام وقت داشته باشیم این نیرو رو اما چون هزینه زیادی داشت، به صورت برون سپاری و پروژه ای همکاری می کردیم که البته همین موضوع برای ما باعث کندی روند و انجام نشدن یسری کارا روی تایم لاین می شد.اگه به عکس دقت کنید دو چیز مشهوده:اول اینکه داشتیم یچیزی رو جا مینداختیم، اون هم داشتن عنوان عکس به همراه اسم کاراکتر عکس بود. مثلا این عکس هست: مدرسه پاییزی با الیا . که در واقع وقتی روش کلیک می کردن، وارد لباس های 5 تا 9 سال دخترانه می شدن. آمارهای آنالیتیک به ما نشون داد مردم خیلی خوب با ما همراه شدن و نرخ کلیک روی این بنرها روی سایت بسیار بالاتر رفت.دوم اینکه ما توی مرداد ماه، برای لباس های پاییز و زمستون عکاسی مدلینگ انجام دادیم، و برای هر فصل به مرور زمان، عکس های ادیت شده رو بارگزاری می کردیم.اما یه نکته جالب همکاری ما با دو سایت نی نی سایت و نی نی بان بود.حدس ما این بود که محتوای این سایت ها دقیقا مخاطب مورد نیاز مارو سمت خودش میکشونه و تبلیغ ما در این سایت ها میتونه بسیار مفید و باعث افزایش فروش بشه. قرارداد با مبلغ نسبتا بالایی با این دو سایت بسته شد و ما به مدت 1 ماه با این دو سایت همکاری کردیم. آمارها واقعا پایین تر از حد انتظار بود. نرخ کلیک بر روی بنر های تبلیغاتی و تبلیغ های نیتیو ما بالا اما average time پایین و bounce rate بالا رفته بود. بارها تماس گرفتم و اعلام کردم روی این تبلیغات ربات انداختید، و هربار اون ها انکار کردن...نمیخوام بگم تبلیغات در این دو سایت بی نتیجه بود، اما هدف ما از این تبلیغ افزایش فروش بود که در حالت خوش بینانه باعث آگاهی رسانی برند شد و بعد از یک ماه دیگه ادامه همکاری ندادیم.اما یکی از چالش های اصلی ما در فروشگاه اینترنتی هپی لند، فروش محصولات بدون دادن تخفیف بود. با بیشتر شدن فروش در فروشگاه اینترنتی هپی لند، نگاه مدیران شعب فیزیکی و حتی مدیران ارشد کارخونه به سمت ما جلب شده بود، و نوعی گارد به سمت ما بوجود اومده بود که فروش اینترنتی در حال فروش محصولات با تخفیف بیشتر هست.صادقانه میگم که هیچوقت این طور نبود و همیشه قیمت محصولات و درصد تخفیفشون همون چیزی بود که در شعب فیزیکی هم وجود داشت. اما ما خودمون دوس داشتیم تست کنیم که مخاطب ایا قبول میکنه بدون تخفیف ازمون بخره؟ پس یه کمپین لانچ کردیم:کمپین قربان تا غدیرهمونطور که توی عکس معلومه، هیچ تخفیف اضافه یا محتوای تخفیف مانندی در کمپین وجود نداشت. اما با ترفندی از بزرگتر ها خواستیم از الان برای سال بعد بچه هاشون لباس بخرن.حجم استقبال از این کمپین بی نظیر بود و توی سه روز، فروش رو نسبت به روزهای عادی 4 برابر کرد.البته که بعد از برگزاری این کمپین، صحبت هایی با ما انجام شد که محتوای این کمپین میتونه اشتباه باشه و ارزش پیشنهادی اشتباهی رو داره منتقل می کنه... قضاوت این مورد رو به شما واگذار می کنم...روند کاری ما ادامه پیدا کرد و کمپین های مختلفی رو لانچ کردیم که در پیج اینستاگرام هپی لند موجوده و اگه دوس داشتید میتونید به اونجا سر بزنید.اما کمپینی که خودمون باهاش خیلی حال کردیم، کمپین #نقاشیتو_بپوش بود. توی این کمپین سعی کردیم همه مقدمات لازم رو اصولی پیاده سازی کنیم. یه صفحه لندینگ پیج مجزا برای کمپین طراحی شد. پوسترش طراحی شد (تیزر بخاطر کمبود بودجه ساخته نشد)، محتواهای متنی لازم تهیه شد و کمپین استارت خورد:کمپین نقاشیتو بپوشتوی این کمپین خواستیم تا بچه ها روی فرمتی که ما مشخص کرده بودیم نقاشی بکشن،برای ما از طریق پست ارسال کنن، و ما طرح های برگزیده رو به صورت نمادین روی تی شرت هامون چاپ کنیم و براشون ارسال کنیم. استقبال بی نظیر بود و یکبار هم تمدید شد. برای این میگم بی نظیر بود چون یبار شما از مخاطب میخواید بره پای فلان پست کامنت بزاره و تهش جایزه بگیره. اما برای این کمپین باید اول فرمت استاندارد مارو پرینت می گرفتن، بچشون نقاشی می کرد و در انتها برامون پست می کردن. بیش از 200 طرح برامون ارسال شد و ما بخاطر این تعامل با مخاطبینمون خیلی خوشحال بودیم.جالبه بدونید ما برای این کمپین برنامه بلند مدتی داشتیم و در آینده میخواستیم خط تولید این دست تی شرت هارو که خود بچه نقاشی بکشه و روی تی شرت چاپ بشه و به فروش برسه رو راه اندازی کنیم که به دلیل عدم  همکاری کارخونه با ما هیچوقت به سرانجام نرسید.یکی از مهم ترین اشکالاتی که به خودمون میگیرم این بود که توی این 1 سال هیچ ویدئو و تیزری برای کمپین ها یا برنامه هامون نساختیم. البته که ما بسیار علاقه مند بودیم اما مجموعه هپی لند سخت گیری شدیدی بر روی ساخت تیزر و محتوای اون داشت که نتیجش شد 1 سال بدون ویدئو. مطمئنن ما هم میدونستیم که دنیای الان با ویدئو بیشتر سازگاره و اصولا شبکه های اجتماعی کشش بیشتری به ویدئو مارکتینگ دارن. حتی ما بسیار علاقه مند بودیم تیزر هامون رو با مجموعه تپسل به قسمت عظیمی از مخاطبین هدفمون برسونیم که هیچوقت میسر نشد.اما کاری که براش تمام برنامه ریزی ها انجام شد و در لحظه اخر به دستور مدیریت مجموعه هپی لند کنسل شد، انجام کمپین خیریه با بنیاد نیکوکاری کمک بود. کودکان کم شنوا و ناشنوا اگر در سنین پایین شناسایی بشن، با مبلغ مشخصی میتونن عمل جراحی انجام بدن و سلامتیشون رو کامل بدست بیارن.کارهای اولیه از قبیل مذاکره با این بنیاد، نامه نگاری ها، تعهدات طرفین، بسترهای تبلیغاتی کمپین و ... فراهم شد اما در انتها مذاکرات و پیش از شروع همکاری، مدیریت مجموعه با انجام کمپین خیریه مخالفت کردن و این کار رو خلاف خط برند اصلی شرکت یعنی ایجاد شادی در مخاطبان دونستن و انجام این کمپین رو باعث ایجاد ناراحتی در دنبال کنندگان بیان کردن!به همین دلیل این کمپین هیچوقت انجام نشد و به مجموعه صدتایی کارهای انجام نشده ما در هپی لند اضافه شد.هرچقدر به انتهای همکاریمون رسیدیم، فضای کار برای ما سخت تر و به همون نسبت خروجی کارهامون هم کمتر شد. چندماه انتهای فعالیت ما در هپی لند، با حداقل بودجه همراه بود و سعی کردیم کمپین هایی بدون هزینه تبلیغات و فقط با هدف درگیر کردن مخاطبین فعلی موجود در شبکه های اجتماعی و بازدیدکنندگان روزانه وب سایت انجام بدیم.کمپین محصولات غیر پوشیدنی (اسباب بازی، عروسک و ...)، کمپین فروش محصولات ست، یکپارچه سازی و راه اندازی فروش محصولات اوت لت (تک سایز) و ... بخشی از فعالیت های ما بود که تونستیم با وجود تمام مشکلات، فروش رو سرپا نگه داریم.یکی از آخرین برنامه هایی که انجام دادیم، راه اندازی بخش داستان های هپی لند بود. از فیدبک مشتریامون متوجه شدیم که اکثرا خانواده هایی که در شبکه های اجتماعی ما عضو هستن، پیج های مارو به فرزندانشون هم نشون میدن. این شد که برای درگیر کردن بیشتر بچه ها با هپی لند، چیزی به اسم داستان های هپی لند راه انداختیم. توی این کار داستان کسایی رو تعریف می کردیم که بچه بودن و رویاهای بزرگی تو سرشون بود، و تونسته بودن با سعی و تلاش به رویاشون برسن. یه نمونه از این داستان هارو اینجا میزارم: https://shop-happyland.com/blog/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85/ مجموعه انجام نشده ای از فعالیت ها مثل اصلاح سایت (مشکلات این قسمت در مطلب قبل نوشته شده)، اصلاح روند عکاسی مدلینگ، اصلاح روند تعیین تیراژ محصول برای فروش اینترنتی و از طرفی انجام نشدن کمپین هایی مثل سیستم همکاری در فروش، سیستم باشگاه مشتریان، کمپین Speed Question ، تغییر ماهیت بصری شبکه اجتماعی، عدم استفاده از شیوه های بازاریابی مثل بازاریابی وابستگی، بازاریابی انگیزه دار، بازاریابی ارجاعی و ... که به دلیل عدم موافقت یا گیر کردن در بروکراسی اداری سیستم انجام نشد، حسرت هایی هستن که وقتی به گذشته نگاه میکنم، به خودم میگم ایکاش هرجور شده بود انجامش میدادم.توی این یه سال خیلی کارهای دیگه مثل راه اندازی وبلاگ هپی لند، تولید محتوا و ... هم انجام دادیم که دیگه فرصت نشد توضیح بدم.در نهایت در پایان تقریبا یک سال همکاری، دو طرف به این نتیجه رسیدیم که اتمام همکاری بهترین تصمیم در این لحظست و اینجوری همکاری ما با هپی لند به اتمام رسید.در نوشته بعدی بیشتر درباره بعد از هپی لند و تصمیماتی که گرفتیم صحبت میکنم.خوشحال میشم نظرتون رو بگید و بتونم نظر شمارو به عنوان خواننده این متن بدونم.</description>
                <category>محمدرضا پژوهنده</category>
                <author>محمدرضا پژوهنده</author>
                <pubDate>Sun, 29 Sep 2019 06:28:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جدایی تلخ از کاری ناتمام - چالش های کار در مجموعه های بزرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@mrpazhuhande/%D8%AC%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AA%D9%84%D8%AE-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-hoy2aigebo0x</link>
                <description>خیلی سخته درباره چیزی بنویسی که تقریبا 1 سال براش وقت گذاشتی و به دلایل مختلفی الان دیگه تموم شده. اگه نوشته قبلی من رو خونده باشید، نوشتم که چجوری تونستیم اعتماد مدیرعامل گروه کارخانجات سرزمین شاد (هپی لند) رو جلب کنیم و و از تیر ماه 1397 به همراه یه تیم 7 نفره با نام نوین فناوران، فروشگاه اینترنتی هپی لند رو بچرخونیم.جمعی از بچه های نوین فناوران https://www.aparat.com/v/RBn9w این ویدئو در شروع فعالیتمون با هپی لند برای آزادسازی زندانیان شهرستان بندرانزلی ساخته شد. خاطره ساخت این ویدئو، مقدمه ایه بر شروع تمام فعالیت های ما.اگه خیلی خلاصه بخوام بگم، کارخونه های بزرگ و دارای تعداد بالای کارمند، اصولا قواعد و قوانین خاصی دارن که توسط بنیان گذاران مجموعه نهادینه میشه. مثلا شاید جالب باشه که بدونید با اینکه مدیرعامل مجموعه به مدیرانش اختیار می داد نسبت به مجموعه خودشون حق انتخاب داشته باشن، اما تمام مشکلات کارمندان خط تولید، مدیران میانی و حتی مدیران ارشد مستقیما به مدیرعامل منتقل میشه! البته که مهم ترین مشخصه ای که هر مدیری از جمله خود من باید میدونست این بود که به هیچ عنوان حق پول خرج کردن نداره و برای هر پولی (هرچقدر هم کم) باید مستقیم با مدیرعامل مجموعه هماهنگ بشه.حالا فکر کنید از یه طرف شروع همکاری ما دقیقا همزمان با نوسانات ارز و بالا رفتن قیمت دلار همراه بود، از طرفی با کم شدن وسعت خرید مردم، فروش مجموعه هم تحت تاثیر قرار گفته بود. با وجود تمام این ها، بخاطر اشرافی که مدیرعامل مجموعه به همه امور داشت، همه افراد همه حرفارو به مدیرعامل هم انتقال می دادن. و این یعنی شروع دردسر!!! مگه مدیرعامل چقدر وقت داره که علاوه بر کارهای اصلی، یسری اراجیف رو هم بشنوه؟؟؟یچیز رو در این 1 سال خوب یاد گرفتم، اون هم اینکه کارخونه های بزرگ، افراد قدیمی داخلشون هست که ازشون به عنوان معتمد (نورچشمی) یاد میشه. اگه با این افراد در بیافتید یا گافی توی کاراشون پیدا کنید، مجموعه ای از خزعبلات هست که به سمت مدیرعامل روانه میشه و افکار اون شخص رو به سمت شما منفی میکنه. براتون چندتا مثال میزنم:اگه از تیم 7 نفره شما 1 نفر تاخیر داشته باشه، احتمالا کی باید به شما تذکر بده؟ مدیر منابع انسانی. حالا اگه مدیرعامل خودش بیاد به مدیر تیم تذکر بده یعنی چی؟ یعنی بهش گزارش دادن.اگه شما توی سیستم انبارداری مجموعه یه باگ رو پیدا کنید و اون رو به قسمت بازرسی منتقل کنید، و دقیقا چند روز بعدش بیان بگن فاکتورای فروش اینترنتی باید چک بشه یعنی چی؟ یعنی پا روی دم خیلیا گذاشتی.اگه مدیران ارشد متوجه بشن که مدیرعامل مجموعه به شما اعتماد داره و نمیتونن از شما پیشش بد بگن و یهو بفهمید توجه مدیرعامل به تیم شما جلب شده و منتظر گرفتن یه باگ از مجموعه شماست یعنی چی؟ یعنی باید کم کم فاتحه کار رو خوند...بله درست متوجه شدید. من خودم هم فکر نمیکردم این پشت سر حرف زدن ها و دو رویی ها واقعا وجود داشته باشه، تا وقتی که خودم چشیدمش و فهمیدم چجوری میشه ذهنیت یه شخص که کاملا مثبته، در طی زمان منفی کرد...اما یکم از این یک سال بگم براتون:همونطور که گفتم، شروع کار ما همزمان شد با بالا رفتن قیمت دلار و همین مساله باعث شد اولین قرار ما بهم بخوره: قرار بود تیم ما به مدت 3 ماه، هفته ای n میلیون تومن داشته باشه که بتونه هزینه تبلیغات و بازاریابی کنه. اما این مبلغ حتی برای 1 هفته مهیا نشد.از طرف دیگه قرار بود دسترسی کامل به سایتی که راه اندازی میشه داشته باشیم که در کمال ناباوری گفتن فقط میتونید ادمین سایت وردپرس مجموعه باشید، دسترسی به سرور و دایرکت ادمین داده نخواهد شد!!!!!!!!! و من هنوز این رو باورم نمیشه که چجوری مجموعه به این نتیجه رسید.از نتایج این تصمیم همانا که یبار سایت حدودای دی ماه با حمله رو به رو شد و باعث شد 3 روز سایت پایین بیاد. اما باز هم برای مجموعه مهم نبود و فقط توجهشون به این مساله بیشتر شد که باید یکاریش بکنیم!!!اما نکته ای که آزار دهنده بود و بیشترین دلیل نارضایتی تیم رو بوجود آورد، عدم اختیار مدیر فروشگاه اینترنتی (یعنی من) در تصمیم گیری ها بود. مثال ساده ای میزنم خدمتتون: فکر کنید میخواید یه A/B تست بزنید و در هدر سایت، یه چیزی رو تغییر بدید. باورتون میشم برای انجام همچین کاری من باید تا خود مدیرعامل صحبت میکردم تا اجازه انجامش رو بگیرم؟ یا مثلا فرض کنید یه طرح گرافیکی آماده شده و میخوایم یه حرکت تعاملی با مخاطبین شبکه های اجتماعی داشته باشیم. باشد باورتون نشه که حتی اینچنین کارهایی که بدون هزینه بوده رو هم اختیاری در انجامش نداشتم. نکته این ماجرا چیه؟بروکراسی های طولانی اداری - فراموش شدن فعالیت شما در بین فعالیت های مدیران مجموعه - عدم پاسخگویی به خواسته های شما - که نهایتا همشون در بلند مدت منجر به بی انگیزگی و عدم رضایت از شغل در مجموعه میشه. کاری که میتونست در یه سیستم منعطف توی یک یا دو روز هندل میشه، هفته ها طول می کشید و این باعث شد کم کم حجم برنامه های انجام شده در ماه، کم و کمتر بشه...مجموعه این عوامل رو که بزارید کنار هم، از منفی کردنای مدیر عامل توسط مدیران ارشد بخاطر گاف هایی که توسط مجموعه ما در اورده میشد، تا عدم تامین وجه لازم برای انجام کمپین های تبلیغاتی و نبود دسترسی به سرور و قسمت های مرتبط، و در نهایت نبود قدرت تصمیم گیری در مدیر واحد مربوطه باعث شد در اواسط اردیبهشت ماه، اعلام به اتمام همکاری از سوی من به مدیرعامل مجموعه داده بشه و در اوایل خرداد ماه همکاریمون به اتمام رسید.نمیدونم چرا این متنم همش منفی شد :)اما در نوشته بعدیم، بیشتر درباره نکات مثبت هپی لند و کارای قشنگی که خودمون توی هپی لند انجام دادیم حرف میزنم.خوشحال میشم نظراتتون رو بدونم و برام بنویسید.</description>
                <category>محمدرضا پژوهنده</category>
                <author>محمدرضا پژوهنده</author>
                <pubDate>Fri, 27 Sep 2019 03:01:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه مصاحبه کاری و راه اندازی فروشگاه اینترنتی گروه کارخانجات هپی لند</title>
                <link>https://virgool.io/@mrpazhuhande/happyland-z5elznmtfauu</link>
                <description>اگه پست قبلی من رو خونده باشید، توضیح دادم که ما در استان گیلان تیمی با عنوان &quot;نوین فناوران&quot; تشکیل دادیم، و با وجود همه سختی ها اون رو به نقطه ای رسوندیم که درخور توجه و پایدار در حوزه کاری خودش شد. اما یکی از شیرین ترین تجربه های کاری من، به کار کردن در مجموعه &quot;هپی لند&quot; برمیگرده که میخوام امروز بیشتر دربارش بگم.قسمتی از مجموعه کارکنان گروه کارخانجات هپی لند پیش از جشن شب یلداتقریبا هر گیلانی حداقل یک بار اسم گروه کارخانجات هپی لند رو شنیده، چون کارخونه اصلی تولید این مجموعه در منطقه آزاد انزلی قرار داره و شعبات فروشگاه فیزیکی زیادی هم در استان ما دارن (که البته محدود به گیلان نمیشه و در کل کشور بیش از 60 شعبه دارن)، باعث شده از این کارخونه به بزرگی یاد بشه.اما آشنایی من و این مجموعه به سال 1396 برمیگرده. وقتی که من و خانومم برای رویداد استارتاپ ویکند &quot;مد و لباس&quot; و برای جذب اسپانسر از هپی لند، به کارخونه رفتیم. با هماهنگی که از 2 هفته قبل انجام دادیم تونستیم مستقیما با خود مدیرعامل یعنی آقای &quot;احمد طاهری&quot; جلسه داشته باشیم. ابتدای جلسه میتونم بگم یجورایی به ما تفهیم شد که بیش از 5 دقیقه وقت ندارید و حرفتون رو سریع تر بزنید، اما خوشحالم که بگم تونستیم انقدر موضوع رو جذاب نشون بدیم که جلسمون بیش از 1 ساعت بطول انجامید.تیم اجرایی رویداد استارتاپ ویکند &quot;مد و لباس&quot; - منطقه آزاد انزلی - مرداد 1396اما ناراحتم که بهتون بگم آخرش راضی به اسپانسری رویداد نشدن :) یه نکته این وسط جا موند که البته همه این نوشته برای این نکته هست: &quot;کسب اعتماد&quot;ما اون سال نتونستیم اسپانسری رویداد رو از هپی لند بگیریم اما تقریبا 1 سال گذشت و همکاری یه جور دیگه ای شکل گرفت! درسته اون سال جلسه بی نتیجه موند اما من در همون جلسه سعی کردم هدف از اسپانسری رویداد و نتایجی که میتونه برای هپی لند داشته باشه رو با صداقت و با جزئیات بیان کنم تا یه سیستم برد برد رو بیان کرده باشم. از طرفی ارتباطم رو با مدیرعامل حفظ کردم و سعی کردم اگه کمکی از دستم برمیاد دریغ نکنم. تا این که یک بار در یک صحبت کوتاه از ایشون شنیدم که تمایل به راه اندازی فروشگاه اینترنتی و مدیریت صحیح اون دارن. اینجا بود که کار من شروع شد:با بچه های تیم یه جلسه گذاشتم، نظرشون رو پرسیدم و همه موافق بودن که میتونه فرصت خیلی خوبی باشه. پس شروع کردم به تهیه یه پروپوزال کامل برای ارائه به مدیرعامل. از ماتریس SWOT هپی لند گرفته تا شناسایی رقبا و تحلیل نقاط ضعف و قوتشون. در انتها هم پیشنهاداتی برای کمپین ها و برنامه مارکتینگ فروشگاه اینترنتی نوشتم.یکی از مهم ترین ویژگی ها برای موفقیت در هرکاری &quot;پیگیری&quot; هستش. پروپوزال رو برای مدیرعامل ارسال کردم و نزدیک به 1 ماه پیگیری کردم که مطمئن بشم اون فایل بررسی شده یا خیر. در آخر تونستم با پیگیری ها و پیام دادن های روزانه فرصتی رو ایجاد کنم که فایل خونده بشه. پس شد آنچه شد!مدیرعامل خوشش اومد، جلسه حضوری ست کرد و بعد از توافقات اولیه و مشخص کردن تعداد نیروهایی که برای فروشگاه اینترنتی نیازه، کار رو استارت زدیم. این شد که از تیر ماه 1397 به مدت تقریبا 1 سال ، فروشگاه اینترنتی هپی لند توسط تیم ما مدیریت و پیاده سازی شد.جلسه اکوسیستم استارتاپی استان گیلان در کافه کارآفرینی هپی لند که با حمایت مجموعه هپی لند و توسط تیم ما برگزار شد.در متن بعدی، درباره چالش های کار کردن در سیستم های بزرگی مثل هپی لند که بیش از 3000 کارمند داره بیشتر توضیح میدم و درباره دلایل اتمام همکاریمون بعد از تقریبا 1 سال بیشتر خواهم گفت.خوشحال میشم نظراتتون رو بخونم و ازتون فیدبک بگیرم.</description>
                <category>محمدرضا پژوهنده</category>
                <author>محمدرضا پژوهنده</author>
                <pubDate>Thu, 26 Sep 2019 01:38:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه و طعم کار تیمی در کالبد &quot;نوین فناوران&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@mrpazhuhande/novinfanavaran-hfpk4l9alisl</link>
                <description>انگار همین چند وقت پیش بود که با چندتا از بچه های انجمن علمی دانشگاه گیلان و چندتا از دوستای صمیمی خودم، تیمی رو با اسم &quot;نوین فناوران&quot; تشکیل دادیم و اولین رویداد استارتاپی در حوزه گردشگری رو در استان گیلان برگزار کردیم. دقیق بخوام بگم، فروردین 1395 بود که برای برگزاری رویداد استارتاپ ویکند گردشگری دانشگاه گیلان دور هم جمع شدیم.استارتاپ ویکند دانشگاه گیلان - خرداد 1395چقدر اون روزا جذاب بود. خود من قبل از این رویداد توی چندتا رویداد استارتاپی شرکت کرده بودم اما این اولین بار بود که خودمون برگزارش می کردیم. خدارو شاکرم که بخاطر فعالیت در انجمن های علمی، با برگزاری رویدادها نا آشنا نبودیم و حداقل داشته هایی رو از نیاز شرکت کنندگان تا طریقه صحیح اطلاع رسانی به مخاطبین هدف میدونستیم.اما از اون جالب تر اینه که بدونید، از اون تیم 10 نفری، یسریا از تیم جدا شدن و یسریا محل زندگیشون عوض شد که باعث شد بشیم 4 نفر. اما دوباره قوی تر برگشتیم و یه تیم ثابت 7 نفری ساختیم. الان که باهاتون حرف میزنم، این 7 نفر هنوزم باهمدیگه هستیم و داریم کلی کارای باحال انجام میدیم.از خرداد 95 تا الان، بیش از 7 تا رویداد استارتاپی و 4 تا کارگاه چند روزه مهارت افزایی، نتیجه فعالیت های ما در اکوسیستم استارتاپی کشور بوده که هم بهش افتخار می کنم، هم خوشحالم که این کار رو با حضور این بچه ها انجام دادیم.استارتاپ ویکند مد و لباس - مرداد 1396 - منطقه آزاد انزلیکارگاه آموزش شروع کسب و کار - آبان 1396 - شتابدهنده اکسل در استان گیلاناما  چیزی که توی این نوشته میخواستم بگم اینجاست. هسته اصلی این تیم وقتی 10 نفر بودیم، یه جمع 3 نفره بود که الان دو نفرشون دیگه حضور ندارن... میخوام اینجوری فرض نکنید که حتما رفاقتمون کم عمق بود یا اتفاق ناگواری پیش اومد! نه. یکی از اون افراد رفیق 14 ساله من بود و اون یکی رفیق 4 ساله. توی شروع کار نوین فناوران حتی باهمدیگه یه خونه گرفتیم و باهم یجا زندگی می کردیم...اما هرکدوم بنا به دلایلی ک ربطیم به کار تیمی نداشت،  رفتن و شرایط خیلی سختی رو رقم زدن. مهم ترین چیزی که باعث موندگاری نوین فناوران شد، بازم خود تیمش بود. تیمی که به سرپرست و مدیر خودش اعتماد کرد، ازش خواست بمونه و این اسم رو حفظ کنه. نمیخوام بگم ترکوندیم، ولی بحرانی رو پشت سر گذاشتیم که میتونست به راحتی باعث انحلال تیم بشه. وقتی هسته اصلی تیمتون رو از دست میدید، یعنی قسمت عمده ای از برنامه ریزی ها، فعالیت های تقسیم شده، جلسات، پیگیری ها و ... روی دوش شماست و این میتونه خیلی وحشتناک باشه وقتی حس کنی توی سخت ترین شرایط، و دقیقا زمانی که وقت گل زدنه، باید بری توی لاک دفاعی و قسمت عمده ای از کارها رو خودت انجام بدی...امروز وقتی به گذشته فکر میکنم، وقتی به دنبال این می گردم که چه چیزی باعث موفقیت در تصمیم گیریمون شد، واقعا یک دلیل تنها رو پیدا نمی کنم. هم بچه های تیم همه جوره پای کار موندن، هم خود من سعی کردم انقدر از فرصت ها و پتاسنیل های استان گیلان استفاده کنم که این تیم سرپا بمونه. هرچی که بود، این تیم تا الان بهتر از قبل پابرجاست و این از همه چیز مهم تره.رویداد توانمندسازی تسهیلگری کارآفرینی روستایی &quot;تتکا&quot; - با همکاری معاونت توسعه روستای ریاست جمهوریرویداد چالش پویش درامد &quot;پدافند غیرعامل&quot; - با همکاری سازمان پدافند غیرعامل کشورتیم ما بعد از برگزاری رویدادهای مختلف، با دانشی که کسب کرده بود، برای شرکت هپی لند، اقدام به راه اندازی فروشگاه اینترنتی کرد. جالبه بدونید که چجوری میشه با مدیرعامل بزرگترین گروه کارخانجات پوشاک کشور مذاکره کرد و نظر مثبتش رو برای شروع همکاری با یه تیم جوون جذب کرد. در نوشته بعدی بیشتر درباره تجربه کاریمون توی فروشگاه اینترنتی هپی لند و طریقه مذاکره با این مجموعه حرف میزنم.اولین نوشته بود و یکم شلخته نوشتم. اگه نظری دارید بنویسید، خوشحال میشم بخونم و بیشتر ازتون یاد بگیرم.</description>
                <category>محمدرضا پژوهنده</category>
                <author>محمدرضا پژوهنده</author>
                <pubDate>Wed, 25 Sep 2019 03:15:35 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>