<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Maryam Bayati</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mrymbyti</link>
        <description>یک مادر و دیجیتال مارکتر</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-12 06:48:10</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/128372/avatar/xywSm4.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Maryam Bayati</title>
            <link>https://virgool.io/@mrymbyti</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تلخی چالش‌های شیرین یک مادر</title>
                <link>https://virgool.io/@mrymbyti/%D8%AA%D9%84%D8%AE%DB%8C-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-auv3ty3mwhzw</link>
                <description>برای کودکم اسباب بازی های گرون قیمت میخرممیبرمش بهترین خانه بازی و گرونترین جشنهاهر هفته با برنامه های تفریحی متنوع کلی براش هزینه میکنماما آخرش هم انگار نه خودم خیلی شاد میشم و نه اون به اندازه کافی راضیه!و بازم میگه حوصله من سر رفت!یه روز هوا آلوده استیه مدت ویروس آنفولانزا منو میترسونهیه روز هوا به شدت سردهبارونه، برفهحال ندارم و ... و...بهونه هایی که نمیزارن درست برنامه ریزی کنمو همچنان خونه رو به همه چی ترجیح میدم اما بچه ها چی؟پسرم خشمگینهدختر و پسرم بلد نیستن باهم بازی کنن و بیشتر دعوا میکننخیلی وقتا کم میارم و دلم میخواد فرار کنمدلم یک ساعت آرامش میخوادبچه م خوب غذا نمیخورهبه موقع نمیخوابههمش گریه میکنه و... و...یادم باشه میرم بیرون این لیست وسایلو جا نزارمشیشه شیر، لباس اضافه، پوشک، دستمال مرطوب، شیرخشک، فلاسک آبجوش، شیر پاستوریزه پاکتی کوچیک، قمقمه آب ، کلید خونه، موبایل و کیف پول و...یعنی کی میتونه یه لیست بلند بالا مثل اینو همیشه تو ذهنش داشته باشه و هیچ وقت هم چیزی جا نزاره؟ جز یک مامان؟ناهار چی بزارم؟برای پسرم که زیر یک ساله سوپ میزارمبرای خودمون سالاد سبزیجاتبرای دخترم که این غذا رو دوست نداره و رژیمیه ماکارونی میزارمبعدش یه کیک درست کنم تا عصرونه باهم بخوریمتولدش نزدیکهچه برنامه ای بریزم؟ لباس چی بپوشه؟ مهمونی چی بپزم؟خونه ترکیده، باید مرتب کنم...مخارج این ماه باید کم بشه آخه قسط داریم...پروژه شرکت رو باید تا پس فردا تحویل بدمآب بینی ش راه افتاده، خدا کنه مریض نشده باشهامشب بهش یک قاشق شربت سرماخوردگی باید بدماگه فردا بهتر نشد ببرمش پیش دکترشدو روز دیگه واکسن دارهچی کار کنم تو مهد بمونه؟ اصلا ببرمش یا نه؟کلاس های آموزشی بهتر از مهد نیس؟روانشناس کودک خوب نمیشناسم....بازم ادامه بدم؟بازم بگم توی ذهن یک مامان در یک دقیقه و شاید کمتر چی میگذره؟براتون آشنا بود؟تک تک این دغدغه ها و خیلی خیلی بیشتر از اینها رو کاملا میشناسیدچطور بعضی از این سوالا یا کارها که کم کم داره برامون به یک چالش تبدیل میشه رو خیلی راحت و بی دردسر رفع کنیم؟بعضی از ما مامانا هر کار میکنیم انگار یک جای کار ایراد داره که نمیتونیم از مادری مون بیشتر لذت ببریمکمبود تمرکزوقت نزاشتن برای خودمونانجام صدتا کار باهمضعیف شدن اعصابموننداشتن برنامه برای خودمونافسردگی و بی هدفیو گاهی اونقدر غرق میشیم در این همه فکر و سوال و درگیریکه یادمون میره این دوران کوتاهه و همیشگی نیستبرعکس فکر میکنیم افتادیم ته یک چاه که تمومی نداره!به نظرتون چطور میشه از دقایق عمرمون در این دوره از زندگی بیشتر لذت ببریم؟</description>
                <category>Maryam Bayati</category>
                <author>Maryam Bayati</author>
                <pubDate>Tue, 24 Dec 2024 22:37:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا خطرناک ترین بیماری، افسردگی است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mrymbyti/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-hdmwxcvqiyik</link>
                <description>اگر از من بپرسند بدترین بیماری دنیا چیست؟ می گویم افسردگیما آدم ها بیمارانی که بیماری شان در ظاهر قابل مشاهده است را بیمار می دانیم. هوایشان را داریم. دلمان برایشان می سوزد و سعی می کنیم اگر کمکی از ما ساخته است کمک کنیماما بیماران روحی و روانی ظاهرا خوب هستند. پس هر چه می گویند و هر کاری می کنند اشتباه است. و به اصطلاح دیوانه بازی در می آورند. قدر نعمت های زندگی که خدا به آنها داده را نمی دانند و خودشان باید به خودشان کمک کنند!و از میان آن بیماری های روحی &quot;افسردگی&quot; است که انگار با جدیت تمام به آدم می گوید دنیا بیخودترین جای دنیاست و تمام تلاشها، خوشی ها، انگیزه ها، رفتارها و گفتارها مضخرف است.در یک کلام حوصله هیچ کاری نداشتنبدون انگیزه زندگی کردنو بی تفاوت بودن نسبت به تمام آنچه برای خیلیا جالب است، ترسناک است، هیجان انگیز است و غمگین است و یا هر حسی که همه می گویند هست...آدم افسرده انگار از زاویه ای کاملا متفاوت به دنیا نگاه می کند.شاید در دلش تاسف بخورد به حال این همه آدم احمق که بخاطر هیچ و پوچ اینقدر خودشان را می کشند.اما قسمت دردناک این بیماری جایی است که از آنجا که لذتی نمیبری، زمان انگار با چسب سرجایش چسبیده استشاید دوست داشته باشی فقط بخوابیاما بالاخره گشنه می شوی، کثیف می شوی، یا به پول احتیاج پیدا می کنی و ... اما دوست نداری و انگیزه ای نداری که حتی تکانی به خودت بدهیاینجاست که به این فکر میفتد که &quot;مردن&quot; چقدر می تواند دلچسب باشد. انگار دقیقا همانی است که می خواهد. فقط خواببدون تلاش برای زنده ماندنبدون نیاز به انجام دادن کارهایی که به نظرش خیلی مسخره است‌.و چقدر خطرناک است از نظر آنهایی که سالمن و او را بیمار میشناسند اگر بین این تصمیم تا عملش وقفه ای نیفتد&quot;خودکشی&quot;از نظر یک بیمار افسره این کار منطقی ترین کار ممکن است و همین دلیل برای اینکه این بیماری را به عنوان بدترین بیماری دنیا بشناسم کافی است.خیلی حس بدی است که وزنه ای همیشگی همراهت باشد و به تو از بی فایده بودن تمام کارها، بی اثر بودن خوبی، بد بودن دنیا و آدمها بگوید و اجازه ندهد حتی در آرامش نفس بکشیحواسمان به افراد افسرده بیشتر از تمام بیمارهای دنیا باشدآنها سخت ترین عذاب را می کشند بدون آنکه در ظاهر چیزی دیده شود.و به ناگاه و بدون هیچ برنامه قبلی تصمیمات خطرناکی میگیرند.آنها را دریابید.</description>
                <category>Maryam Bayati</category>
                <author>Maryam Bayati</author>
                <pubDate>Tue, 24 Dec 2024 22:34:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیجیتال مارکتینگ به زبان ساده | برای شما که در آغاز راهید!</title>
                <link>https://virgool.io/@mrymbyti/%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AF-bmpaenjz6kvx</link>
                <description>در این مقاله کوتاه می‌خواهم در مورد دیجیتال مارکتینگ بنویسم. &quot;دیجیتال مارکتینگ چیست؟&quot; تعریف دیجیتال مارکتینگ، همان بازاریابی اما در بستر اینترنت و ابزارهای دیجیتال متعددی است که روزبه‌روز در زندگی ما رخنه می‌کنند. پس از تعریف دیجیتال مارکتینگ، درمورد فرصت یا تهدید بودن دیجیتال مارکتینگ و بعد به بررسی فرصت‌هایی که دیجیتال مارکتینگ برای ما فراهم کرده است، خواهم پرداخت. در ادامه به شما می‌گویم که چطور و از کجا شروع کنید و به یک متخصص در این حوزه تبدیل شوید.دیجیتال مارکتینگ چیست؟دیجیتال مارکتینگ به زبان ساده یعنی پیاده‌سازی علم بازاریابی با کمک ابزارهای دیجیتالی. با اجزای دیجیتال مارکتینگ آشنا شوید.اجزای دیجیتال مارکتینگ شامل موارد زیر می‌شود:وبسایت داشتن یک وبسایت به‌عنوان یک پایگاه اصلی در فضای اینترنت بسیار ضروری است. وبسایت یکی از اصلی‌ترین اجزای دیجیتال مارکتینگ است.  درست است که خیلی افراد کسب‌وکارهای خود را تنها بر روی یک پلتفرم، مثل اینستاگرام بنا می‌کنند. اما داشتن وبسایت همچنان ضروری است. در اصل یک شبکه اجتماعی مثل اینستاگرام بهتر است بستری برای ارتباط و تعامل با مشتری باشد و معرفی دقیق‌تر و همراه با جزئیات بیشتر یک محصول یا خدمت را در فضای وبسایت کسب‌وکار انجام داد. &quot;بهترین محل برای مخفی کردن یک جسد، صفحه دوم گوگل است!&quot;سئویک تعریف عامیانه و ساده از سئو، یعنی کسی‌که ما و یا محصول ما را در اینترنت سرچ می‌کند، توسط گوگل بتواند ما را پیدا کند. برای این کار معمولا داشتن یک وبلاگ در دل وبسایت ضروری است. محیطی که بتوان با تولید محتواهای کاربردی برای مخاطب، او را با برند آشنا ساخت، اعتماد او را جلب کرد و به تدریج او را به یک خریدار تبدیل کرد. با ارائه محتواهای متنی، ویدئویی، صوتی و تصویری می‌توانیم در سطح اینترنت خودنمایی کنیم.  درواقع وقتی چنین بستر ارزانی برای تمام کسب‌وکارها چه بزرگ و چه نوپا فراهم است تا خود را به آسانی به مخاطب خود معرفی کند، چرا از این فضا غافل شویم؟ البته خود سئو هم دارای بخش‌های مختلفی است مثل سئو تکنیکال، لینک‌سازی داخلی و خارجی و تولید محتوا که در حوصله این بحث نمی‌گنجد.ایمیل مارکتینگایمیل مارکتینگ یعنی با یک برنامه هوشمندانه، مخاطبی که وارد سایت ما می‌شود را ترغیب کنیم تا ایمیلش را به ازای دریافت یک هدیه کوچک به ما بدهد. مثل یک فایل رایگان، یک آموزش آنلاین رایگان، اشتراک ماهانه و تخفیف و غیره. بعد با استفاده از ابزارهای ایمیل مارکتینگ، به طور مرتب و حساب‌شده برایشان ایمیل‌هایی ارسال کنیم تا به تدریج جذب محصول و خدمات ما شود.سوشیال مارکتینگ استفاده از شبکه اجتماعی‌ای که مخاطب ما، بخشی از زمانش را در آن سپری می‌کند. مثلا آقایان بیشتر در لینکدین هستند و خانم‌ها بیشتر در اینستاگرام.مسئله مهم این است که مخاطب ما فقط از روی جنسیت به تنهایی شناخته نمی‌شود و فاکتورهای دیگری نیز در تشخیص مخاطب هدف (پرسونا) موثر هستند. و اینکه اکثر کاربران یک شبکه اجتماعی خانم هستند، دلیل بر این نیست که مخاطب آقای ما در آن‌جا نباشد. بنابراین این موضوع هم مثل تمام موضوعاتی که در این مقاله فقط به آن‌ها اشاره‌ای می‌شود، باید به طور دقیق برای هر کسب‌وکاری با روش‌هایی که وجود دارد مورد بررسی قرار بگیرد. به این شکل، بودجه و زمانی که برای بازاریابی دیجیتالی در نظر گرفته شده است، کاملا بهینه مصرف می‌شود. تبلیغات کلیکی یا PPC و یا گوگل ادوردز  تبلیغات کلیکی، یعنی مخاطب به ازای هر کلیکی که روی بنر تبلیغاتی ما در سطح وب کند، مبلغی از حساب ما کسر شود. به این شکل می‌توان با انتخاب مخاطب و سایت‌هایی که معمولا مخاطب ما در آن است، می‌توانیم با یک برنامه (کمپین) دقیق  خود را به او معرفی کنیم. اگر مشابه همین تبلیغات را با گوگل انجام دهیم، یعنی گوگل ما را در رتبه های اول خود نشامی‌دهد و به ازای هر کلیک و ترافیکی که وارد سایت می‌شود، از حساب ما مبلغ مشخصی را کسر می‌کند.پیامک پیامک با اینکه جزء قدیمی‌ترین ابزارهای بازاریابی محسوب می‌شود؛ البته در مقایسه با سایر ابزارهای دیجیتال مارکتینگ، اما همچنان جزء یکی از ابزارهای کارامد و کم‌هزینه است که برای کسب‌وکارهایی که نوپا هستند، گزینه بسیار مناسبی است. با استفاد از پنل اس‌ام‌اس و کمی خلاقیت می‌توان کمپین‌های بازاریابی پیامکی موثری را با کمترین هزینه راه انداخت. این ابزار خود یکی از کانال‌های ارتباطی خوب با مشتری است.دیجیتال مارکتینگ چیست؟چرا من دیجیتال مارکتینگ را دوست دارم؟ برون‌گرایی یا درون‌گرایی کدام بهتر است؟متاسفانه یا خوشبختانه من  شخصی هستم که در طیف درون‌گرا تا برون‌گرا، بیشتر به سمت درونگرایی مایل هستم. بنابراین دیجیتال مارکتینگ درواقع برای منِ درون‌گرا فرصتی ایجاد کرد تا بدون نیاز به تقویت روحیه برون‌گرایی، مشتری خود را در سطح وب پیدا کنم و محصول و خدمت خود را به او بفروشم. اصطلاح دیگری که بد نیست با آن آشنا شوید، Inbound marketing هست. در این نوع بازاریابی، نیازی نیست که برای فروش خدمت یا محصول خود به سراغ مشتری بروید، بلکه مشتری خودش به سراغ شما می‌آید و بدین شکل فروختن به فردی که قبلا در مورد همه چی تحقیقات کافی انجام داده و بین تمام رقبا شما را انتخاب کرده است، بسیار ساده‌تر خواهد بود. البته این موضوع ناگفته نماند که افراد برون‌گرا در این عرصه از افراد درون‌گرا بسیار موفق‌ترند. چراکه با تولید محتواهای ویدئویی، صوتی و بازهم با همان مهارت‌های ارتباطی قوی‌تری که دارند به خوبی می‌توانند با کمک این ابزارها اعتماد مخاطب را به خود جلب کنند و با چاشنی خلاقیت کمپین‌های بازاریابی خلاقانه‌ای را طراحی و اجرا کنند.بنابراین من منکر این موضوع نیستم که اگر دوست دارید در این صنعت وارد شوید و حرفه‌ای عمل کنید، به دنبال راهکارهایی باشید که روحیه برون‌گرایی شما را بهبود دهد. دیجیتال مارکتینگ را از کجا شروع کنم؟همان‌طور که دیدید، دیجیتال مارکتینگ مانند سایر علوم دنیا، یک اقیانوس است که دسترسی و مسلط شدن به تمام بخش‌های آن کار ساده‌ای نیست و البته ضرورتی هم ندارد. با توجه به مهارت‌هایی که دارید یا دوست دارید که یاد بگیرید و با توجه علاقه‌مندی خودتان، یکی از بخش‌های دیجیتال مارکتینگ را انتخاب کنید و روی آن تمرکز کنید و  آموزش دیجیتال مارکتینگ را در راس اهداف خود قرار دهید.به قول استیو جابز ،راز موفقیت هر کسب‌وکار فقط یک چیز است و آن تمرکز است. &quot;تمرکز یعنی گفتن نه به هزاران هزار ایده خوب دیگر&quot; تمرکز و سادگی، وقتی به آن برسید می‌توانید کوه را جابجا کنید.این جمله را باید آویز گوش افرادی کرد که مدام از شاخه‌ای به شاخه دیگر می‌پرند و تفاوت این عدم تمرکز را با نگذاشتن تخم‌مرغ‌ها در یک سبد را نمی‌دانند. (البته گاهی خودم را نیز جزء همین افراد می‌بینم.)در دورانی زندگی می‌کنیم که اتفاقات غیرقابل پیش‌بینی رخ می‌دهد. بنابراین نباید فقط به یک راه درآمدی بسنده کرد اما از طرفی هم نباید با یک دست چند تا هندوانه را برداشت که مطمئنا همه آن‌ها خواهد شکست.در موضوعی که به آن علاقه‌مند هستید متخصص شوید و همزمان به دنبال مدل‌ درآمدی دیگر باشید. اما نه به قیمت از دست دادن تمرکز که همان کلید بهره‌وری در کسب‌وکار شماست.مثلا افرادی که در صنعت کودک یا توریسم فعال بودند، همگی جزء کسب‌وکارهایی هستند که بیشترین آسیب را از ویروس کرونا دیدند. خب، چه کسانی هنوز سرپا هستند؟ آن‌هایی که با وجود تمرکز و سرمایه‌گذاری در صنعت خود، مدل درآمدی دیگری را نیز داشتند و در حال حاضر که اوضاع به ضرر کسب‌وکار اولشان شده، راه درآمدی دوم به کمک آن‌ها می‌آید! خود من صاحب یک پیج و سایت معرفی خدمات کودک بودم که با ظهور کرونا به شدت آسیب دید. اما هم‌زمان برای چند شرکت به تولیدمحتوا، ارائه خدمات طراحی سایت، سئو و ...(دیجیتال مارکتینگ) می‌پرداختم. در اصل تمرکز من بر روی دیجیتال مارکتینگ بود، اما در صنایع مختلف. صنعتی که کسب‌وکار شخصی خودم بود بیشتر از همه آسیب دید. البته هنوز هم با معرفی دوره‌های آنلاین کودک در این کسب‌وکار قصد دارم آن را احیا کنم. به حاشیه نرویم... برای شروع، اول کل داستان دیجیتال مارکتینگ و بخش‌های مختلف آن را با مقاله‌های دیجیتال مارکتینگ بررسی کنید. سپس یک یا دو تا از بخش‌هایی را که به آن علاقه دارید یا استعداد و مهارت‌های شما به آن مرتبط‌تر هستند، انتخاب کنید.  با یک برنامه آموزشی مشخص که می‌‌تواند استفاده از وبینارها، دوره‌های آنلاین، کتاب‌ها و مقالات خوب این حوزه باشد، استارت بزنید. همین که احساس کردید، کمی نسبت به اوضاع مسلط شدید، در پلتفرم‌های فریلنسری مختلف مثل انجام میدم، حسابی بسازید و خدمات خود را به کارفرماها معرفی کنید. بعد از یک یا چند سال که همزمان با Doing and learning، آموزش‌های مختلف و ارتباط با گروه‌های متخصص این حوزه، به یک متخصص تبدیل شدید، در پلتفرم‌های دورکاری خارج از کشور به دنبال پروژه‌های دلاری باشید. در آن زمان به سکوی پرش خود در صنعت دیجیتال مارکتینگ دست می‌یابید. امیدوارم این مقاله توانسته باشد، به شما که می‌خواهید تازه وارد این صنعت شوید، کمکی کرده باشد.راستی لینک گروه‌های تلگرامی خوبی در این حوزه می‌شناسم که می‌توانم دراختیارتان قرار دهم. با من در لینکدین در تماس باشید و سوالات خود را در این حوزه از من بپرسید.  ‌</description>
                <category>Maryam Bayati</category>
                <author>Maryam Bayati</author>
                <pubDate>Thu, 26 Nov 2020 19:24:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خدماتتان را صادر کنید.</title>
                <link>https://virgool.io/@mrymbyti/%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%87%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85-%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-vf1s5rfoqbtd</link>
                <description>خدماتتان را صادر کنید.فرصت فریلنسری خارج از مرزهاهمان‌طور که همگی به خوبی می‌دانیم کووید-19 باعث شد که در سراسر دنیا، مشاغل برای بقا به دورکاری پناه ببرند.دورکاری راهکاری شد که توسط آن کسب وکارها با نیروی انسانی ارزان‌قیمت‌تر، تجهیزات کم‌تر و رضایت بیشتر کارکنان مدیریت می‌شدند.از طرفی با شرایط همه‌گیری کووید-19 این استراتژی به قطع زنجیره انتقال کرونا کمک شایانی  کرد.اگر تخصصی دارید که می‌توانید به صورت ریموت آن را به شرکت‌های ایرانی ارائه دهید، مطمئن باشید که این موقعیت برایتان فراهم است تا همین کار را برای شرکت‌های دنیا انجام دهید و به جای درآمد ریالی، درآمد دلاری داشته باشید. این روزها تنها راه فرار از بی ارزش شدن سرمایه و زمانی که برای درآمد سپری می‌کنیم این است که حتما درآمدی دلاری را درکنار سایر درآمدهایمان داشته باشیم و یا درآمد ریالی خود را به سرعت به ارزهای دیگر تبدیل کنیم و حتی وارد بازار معاملات جهانی شویم. ارزهای دیجیتال هم به کمک ما آمده اند تا تحریم‌های فعلی کشور از لحاظ دریافت درآمد دلاری از خارج از کشور را به راحتی دور بزنیم و بتوانیم دستمزد خود را بگیریم.راستی سایت‌های فریلنسری خارج از کشور نیز خود یک موقعیت مناسب است که انگار همه این‌ها به موقع ظهور پیدا کردند تا این تهدید را در این نقطه عطف به یک فرصت طلایی تبدیل کنند.ازجمله سایت‌های فریلنسری می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:اگر می‌خواهید درمورد جزئیات و نحوه کار هر یک از آن‌ها اطلاع پیدا کنید به مقاله سایت skillcrush سر بزنید.1. FLEXJOBS2. REMOTE.CO3. JUSTREMOTE4. VIRTUAL VOCATIONS5. PANGIAN6. WE WORK REMOTELY7. REMOTIVE8. SKIP THE DRIVE10. WORKING NOMADS11. JOBSPRESSO12. EUROPEREMOTELY13. JOBSCRIBE14. WFH.IO15. OUTSOURCELY16. POWERTOFLY17. LANDING.JOBS18. AUTHENTIC JOBS19. DRIBBBLE20. ANGELLIST21. STACK OVERFLOW22. GITHUB JOBS23. TOPTAL BUSINESS24. FIVERR25. UPWORK26. FREELANCER.COM27. FREELANCERMAP.COM28. COWORKS29. GUN.IO30. THE MUSE31. INDEED32. CAREER BUILDER33. IDEALIST1-افزایش میزان تمایل کارفرماهای جهان به دورکاری2-افزایش ارزش دستمزدهای دلاری برای ایرانیان3- دسترسی آسان به ارزهای دیجیتال4- دسترسی آسان به سایت‌های فریلنسری، کارفرماهای خارج از ایران در سایت‌های کاریابی ایرانی و خارجی و شبکه‌های اجتماعی بیزنسی مثل لینکدین5- آموزش‌های آنلاین رایگان  و کتاب‌ها و مقالات معتبر و با ارزشی که به آسانی می‌توانیم با کمک آن‌ها بروز باشیم و اطلاعات خود را در زمینه تخصصی خود بالا ببریم.چه نوع مشاغلی بیش از همه به دورکاری پرداخته اند؟1- برنامه نویس2-نویسنده و تولیدمحتوا3-طراح  گرافیک4-معلم5-تحلیلگرها6-مدیر پروژه7-طراح سایت9-طراح محصول10-مدیر محصول11-مدیر شبکه های اجتماعی12-دیجیتال مارکتر13-مشاوره14-حسابداری15-فروش16-مراکز تماسکلام آخرهمین امروز دست به کار شوید. اگر تخصصی دارید مطمئنا به زودی خواهید توانست صاحب یک درآمد دلاری باشید و اگر هنوز خود را یک متخصص نمی‌شناسید و به آموزش‌های بیشتری نیاز دارید همین امروز دوره‌های آنلاین مرتبط شرکت کنید و یا به صورت خودخوان و با برنامه به تقویت مهارت‌های خود بپردازید.فرصت شغلی فروش خدمات و محصولات تلیرکو به کشورهای همسایه همچنان یکی از منابع درآمدی بسیار مناسب برای علاقه‌مندان به فروش و بازاریابی می‌باشد. برای اطلاع از جزئیات این فرصت شغلی با ما تماس بگیرید و به این مقاله کوتاه با عنوان ” چطور از طریق USSD درآمد کسب کنیم؟” مراجعه کنید.</description>
                <category>Maryam Bayati</category>
                <author>Maryam Bayati</author>
                <pubDate>Tue, 10 Nov 2020 19:00:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا هیچ وقت اونی نیست که میخوایم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mrymbyti/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%DB%8C%D9%85-fbnfjzcp8bsh</link>
                <description>خوشبختی بادکنکی نیست که لازم باشه دنبالش بدویم... باور کنید!خواستم اینطوری شروع کنم که ذات انسان زیاده خواهه و هر چی جلوتر میره و به خواسته ها و آرزوهاش میرسه بازم شاکیه... خواستم بگم که آدم فراموشکاره و قدرنشناس اما ترجیح دادم که اینو نگم... چی کار دارم به آدم، چی کار دارم به ذات بشر. چرا اونیُ که این حرفها رو قبول نداره رو بزارم تو جبهه مقابل خودم؟پس اینجوری شروع می‌کنم که تا امروز که 35 سال از خدا عمر گرفتم، همین الان، همین لحظه به این نتیجه رسیدم که اگه هیچ وقت از شرایطم راضی نبودم دلیلش این چند ویژگی بود که داشتم و هیچ وقت نمیدونستم که باید روی اینها کار کنم.کمال طلبی یا همون زیاده خواهیحسادت و مقایسه خودم با آدم های دیگهقدرنشناسیفراموشکاریعدم تمرکز تنبلیدرسته که اکثر آدمها دربرابر تک تک این ویژگیها از خودشون دفاع می کنن، اما من میخوام دیگه دفاع نکنم و اعتراف میکنم که اگه خودمو به اون راه نمیزدم که اینهاست اون موانعی که نمیزاره بیشتر از یه حد مشخص جلو برمبزارید واضح تر حرف بزنم. وقتی وارد اینستاگرام میشم، از روی پیج هایی که فالو کردم، خیلی راحت میشه فهمید که دلم میخواد: یه خونه لوکس و شیک داشته باشم، یه ظاهر زیباتر، یه مادر آگاه و اهل مطالعه و شاد، یک متخصص در حوزه کاری خودم و یک آدم پولدار، آیلتس بگیرم و بتونم به راحتی برم از این مملکت.چون اینجا به درد نمیخوره. اینجا جای زندگی نیست. خب... حالا میتونم به وضوح تمام اون موانعی که اون بالا گفتم رو در همین پاراگراف کوتاه ببینم.بعد از چک کردن روزانه اینستاگرام وقت کش چه حسی باید بهم دست بده؟  و کلا به چه نتیجه ای میرسم؟من باید به همه اینها برسم. (کمال طلبی و زیاده خواهی) + عدم تمرکز (خب همه قبول داریم که در آن واحد نمیشه دنبال چند تا خرگوش دوید و همه رو هم گرفت!) خوش به حال دوستام چقدر موفقن (حسادت و قدرنشناسی). آره قدرنشناسی و فراموشکاری. چون یادم رفته تا همین چند سال پیش هیچ درآمدی نداشتم و حالا دارم. چون یادم رفته که خدا منو لایق داشتن دوتا بچه فوق‌العاده از همه لحاظ دونسته. چون یادم رفته که یه روزی آرزو داشتم که بدون اینکه سرکار برم و مجبور باشم صبح زود از خواب بیدار بشم درآم و شغلی داشته باشم که دوسش داشته باشم.&quot;خواب&quot; رفیق همیشگی من. دوست نابابی که تقریبا سرمایه ای به نام &quot;زمان&quot; رو همیشه ازم گرفته و رفته و بازم دوستش دارم! و هرگز نتونستم دربرابرش مقاومت کنم.  خب دوست دارم درآمدم بیشتر بشه، آیلتس بگیرم، مادر نمونه باشم، در حوزه کاری خودم متخصص باشم... کتاب های زیادی بخونم، فیلم و سریال ببینم، به خودم برسم... وقت هم ندارم چون دوست دارم بخوابم!برایند این ها میشه &quot;لذت نبردن از زندگی&quot; با وجود تمام نعمتهایی که دارم (قدرنشناسی)و نبودن در لحظه حال که از تمام اینهایی که همه ش حسرتشو میخورم با ارزشتره. چون فقط و فقط یه دونه است. آره بیل گیتس حرف قشنگی زده، &quot;بین هزاران دیروز و میلیون‌ها فردا فقط یک امروز وجود دارد.&quot;یه روز داشتم برای دخترم آرنیکا یه کتاب قصه میخوندم. یه قصه بود از هانس کریستین آندرسن که توش از بد بودن حسادت و خشم و غرور گفته بود. توی این قصه بجای اینکه افراد حسود، عصبی و مغرور رو گناهکار بدونه، بیمار معرفی کرد. بعد دخترم پرسید &quot;خب چرا خدا حسادت رو آفریده؟ حتما به یه دردی میخورده دیگه&quot;راست میگفت. همون موقع گفتم: &quot;آره همه اینها خوبن و باید باشن. اما به اندازه ش. اونقدر که باعث نشن کسی یا خود آدم آسیب ببینه.&quot;اینو گفتم تا بگم به نظرم من همه اون ویژگی های بالا خوبن. اما به اندازه.اگه حسادت نباشه، زیاده خواهی یا همون کمال طلبی نباشه، خب آدم به وضعیتی که داره قناعت می کنه و هرگز پیشرفت نمیکنه. یعنی در حدی که شاید همچنان داشتیم تو غار زندگی میکردیم...اگه فراموشکاری نباشه آدمها نمیتونن خاطرات تلخشون رو فراموش کنن و دوباره باانگیزه جلو برن.تمرکز هم به اندازه ش خوبه و اگه زیادی روی چیز خاصی تمرکز کنیم، شاید از سایر لذت هایی که در دنیاست غافل بشیم. تنبلی هم که قربونش برم. هیچ وقت نفهمیدم چرا آفریده شده اما فکر میکنم خودش وجود خارجی نداره. تنبلی از احساس عدم رضایت میاد. وقتی شرایط اونی نیست که میخوایم بی انگیزه و تنبل میشم. شرایط هم چیزیه که خودمون خلقش کردیم. با تصمیمات درست و غلطی که در طول زندگیمون گرفته.یادمه. بچه که بودم هر وقت مامان بابا قول میدادن فردا صبح بریم یه جایی که خیلی دوستش داشتم، صبح بدون اینکه نیاز باشه بیدارم کنن با ذوق پامیشدم.اون موقع نمی تونستم تنبلی کنم.چون قرار بود به چیزی که دوسش دارم برسم. و حالا هم باید بتونم زندگی رو خودم با دستهای خودم اونقدر جذاب بسازم که هر لحظه به ذوقش بیدار بشم و با شوق ادامه ش بدم.دنبال مقصر شرایط و حس و حال درونم نباشم. گرونی و بدبختی و بی لیاقتی سران حکومت و بی شعوری اونایی که انقلاب کردن و پیدا کردن هزار تا مقصر دیگه دردی دعوا نمیکنه.فقط و فقط خودمخودمم که میتونم خودمو بشناسم، موانع فکریمو بشناسم، دنیا و زندگی رو با زندگی در لحظه حال و داشتن یه برنامه حساب شده ( دنبال یک خرگوش در لحظه دویدن) به یه زندگی ایده آل تبدیل کنم.خوشبختی هامو هر روز بشمارم، شاکر باشم و خودمو فقط و فقط با خودم مقایسه کنم.</description>
                <category>Maryam Bayati</category>
                <author>Maryam Bayati</author>
                <pubDate>Wed, 04 Nov 2020 07:54:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حقیقت را مدیریت نکنید،‌ حقیقت را بگویید</title>
                <link>https://virgool.io/@mrymbyti/%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C%D8%AF-hoptiitef2zv</link>
                <description>حقیقت را مدیریت نکنید،‌ حقیقت را بگوییددر سال 1918در جنوب‌غربی ایالت کانزاس، شهر کوچکی به نام هَسکِل‌کانتی با خانه های چمنی که گویا در دل دشت‌های خشک و بی‌درخت پنهان بودند، مردمی داشت که شغلشان مزرعه داری بود. پیش‌تر آن‌جا مزرعه‌ی گاوداری بزرگی بود با سی‌هزار راس گاو که البته در آن زمان ورشکست شده بود. مزرعه‌داران هسکل خوک پرورش می‌دادند. خوک؛ همان سرنخ احتمالی که می‌تواند منشاء بحرانی باشد که آن سال جهان را در وحشت فرو برد.منشا احتمالی دیگر را می توان به این نسبت داد که این نقطه از دنیا محل عبور 17 نوع پرنده مهاجر بود. پرندگانی چون درناهای شن‌زار و اردک‌های وحشی.دانشمندان امروز می‌دانند که ویروس‌های آنفلوآنزای پرندگان، همانند ویروس‌های آنفلوآنزای انسانی می‌توانند خوک‌ها را نیز مبتلا کنند و وقتی ویروس پرنده و ویروس انسان، سلول خوکی را مبتلا ‌کند، ژن‌های مختلفشان می‌تواند در هم بیامیزد و درست مانند کارت‌های بازی ردوبدل شوند و احتمالا یک ویروس جدید به شدت مرگبار بیافرینند.شاید نتوان به قطعیت علت شیوع آنفولانزا در آن زمان را به این موضوع نسبت داد. آنچه مسلم است این است که این بیماری در ژانویه 1918 شیوع پیدا کرد. با اینکه آن زمان کسی آنفولانزا را به عنوان بیماری نمی شناخت و به اصلاح موضوعی نبود که اهمیت گزارش داشته باشد اما یکی از طبیبان محلی به نام لورینگ ماینِر بود که به خاطر کنجکاو بودن و آگاه بودن از آخرین پیشرفت های علمی، این خبر را به خدمات بهداشتی و درمانی ایالت متحده داد و به همین دلیل به دردسر افتاد.آن گزارش دیگر در دسترس نیست اما به عنوان اولین اخطارِ ثبت‌شده در جهان از عملکرد غیرمعمولِ آنفلوآنزا در آن سال باقی مانده است.روزنامه محلی سانتافه مانیتور، وقوع پدیده ای عجیب در همان حول و حوش زمانی را تایید می کند. و اسامی برخی از افراد را اعلام کرده است که به ذات الریه یا گریپ، ضعف بنیه دچار شده اند و یا بسیار بیمار بودند.تعدادی از مردان هسکل که در معرض آنفلوآنزا بودند به قرارگاه فانستون در کانزاسِ مرکزی رفتند. چد روز بعد، در چهارم مارس گزارش بیماریِ اولین سرباز مبتلا به آنفلوآنزا بیرون آمد. این قرارگاه بزرگ ارتش، محل تعلیم مردان برای نبرد در جنگ جهانی اول بود و در طول مدت دو هفته ۱۱۰۰ سرباز آن قرارگاه در بیمارستان بستری شدند وهزاران بیمار دیگر همچنان در پادگان‌ها بودند. سی‌وهشت نفر مردند. احتمالا سربازانِ مبتلا، پیش از آن که بیماری را به آن سوی مرزها ببرند، آنفلوآنزا را از فانستون به سایر قرارگاه‌های ارتش در آمریکا بردند (۲۴ تا ۳۶ قرارگاه بزرگ درگیر شیوع این بیماری شدند) و ده‌ها هزار نفر را بیمار کردند. در همین زمان، بیماری به درون جامعه‌ی غیرنظامی آمریکا نیز رخنه کرد.ویروس آنفلوآنزا به سرعت جهش می‌یابد و چنان دستخوش تغییرات می شود که سیستم ایمنی بدن انسان حتی قادر به شناسایی و حمله به آن، آن هم از فصلی به فصل دیگر نیست. درواقع همه‌گیری جهانی (پَندِمیک) زمانی اتفاق میفتد که ویروس آنفلوآنزای کاملا جدید و کشنده که سیستم ایمنی هیچ شناختی از آن ندارد، در میان مردم و در سطح جهان منتشر می‌شود. ویروس‌های آنفلوآنزای معمولِ فصلی، در حالت عادی فقط سلول‌های قسمت فوقانی دستگاه تنفسی (بینی و گلو) را درگیر می‌کنند و به همین علت هم به راحتی منتقل می‌شوند. ویروسِ همه‌گیر ۱۹۱۸نیز سلول‌های قسمت فوقانی دستگاه تنفسی را تحت‌تاثیر قرار می‌داد و به سرعت منتقل می‌شد، اما عمیقا در ریه نفوذ می‌کرد و به بافت‌ها آسیب می‌رساند و در اکثر موارد به ذات‌الریه‌ی ویروسی و همچنین باکتریایی منجر می‌شد.اگرچه برخی محققان معتقدند که همه گیری ۱۹۱۸ از جای دیگری آغاز شده است، شاید از فرانسه در سال ۱۹۱۶ یا چین و ویتنام در سال ۱۹۱۷ اما تحقیقات دیگر حاکی از آن است که منشا آن در ایالات متحده بوده است. مک‌فارلین بِرنِت، ایمونولوژیست استرالیایی و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل، که بیشتر اوقات کار خود را به مطالعه‌ در مورد آنفلوآنزا گذارانده است مطمئن است که مستندات «به قوت بیانگر» آن هستند که این بیماری در ایالات متحده آغاز شده و با «ورود نیروهای آمریکایی» به فرانسه گسترش یافته است. به مدت زیادی، قرارگاه فانستون محل شروعِ همه‌گیری شناخته شد، تا این‌که مطالعات تاریخی من که درسال 2004 منتشر شد، نشان داد که این شیوعِ در هسکل کانتی زودتر از این اتفاق افتاده است.همه‌گیری از هر کجا که آغاز شد، فقط پانزده ماه طول کشید، اما مرگبارترین شیوعِ بیماری در تاریخ بشریت بود. بر اساس موثق‌ترین تحلیل، بین ۵۰ تا ۱۰۰ میلیون انسان را کشت. با توجه به کمبود آمارِ ثبت‌شده در اکثر نقاط دنیا، احتمالا در آن زمان آمار دقیق در سطح جهانی هرگز به دست نخواهد آمد، اما آن‌چه آشکار است این است که این همه‌گیری در طول یک سال، بیش از آن‌چه که بیماری ایدز در ۴۰ سال و بیش از آن‌چه طاعون خیارکی طی یک قرن قربانی گرفت، انسان‌ها را کشت. تاثیر این همه‌گیری در ایالات متحده بسیار تعجب آور است: حدود ۶۷۰ هزار آمریکایی در طول این مدت همه گیری از بین رفتند.آنفولانزای اسپانیایی در سال ۱۹۱۸، دوا و درمان آن چنان رواج نبود، هنوز برخی از دانشمندان معتقد بودند که «بخار عفن» (میاسما) باعث گسترش آنفلوآنزاست. با پیشرفت‌های پزشکی پس از آن، عوام به تدریج در مورد آنفلوآنزا اطلاعاتی به دست آوردند. امروزه ما نگران بیماری‌هایی چون ابولا، زیکا، مِرس یا سایر بیماری‌های عجیب و غریب هستیم، اما در مورد بیماری‌ای که با سرماخوردگی معمولی اشتباه گرفته می‌شود، نگرانی به خود راه نمی‌دهیم. این یک اشتباه بزرگ است.برخلاف مطبوعات سانسور‌شده در کشورهایی که درگیر جنگ بودند از جمله ایالات متحده، از آن‌جا که مطبوعات اسپانیا درگیر جنگ نبود به تفصیل درمورد بیماری نوشتند. به همین دلیل این بیماری با نام «آنفلوآنزای اسپانیایی» شناخته شد.میزان آسیب پذیری ما در برابر بیماری‌های همه گیری دیگرمی تواند به همان اندازه‌ی بیماری سال ۱۹۱۸ و یا حتی بیشتر از آن باشد. امروزه، متخصصان تراز اول سلامت عمومی به دفعات آنفلوآنزا را بیماری شناسایی می کنند که در رده‌ی خطرناک‌ترین تهدید بالقوه‌ی «در حال گسترش» برای سلامت انسان است. همین امسال کمی قبل تراز تام فریدن در زمان ترک مقامش به عنوان مدیر مراکز کنترل بیماری و پیشگیری پرسیدند که چه چیزی بیشتر از همه او را می ترساند؟ چه چیز به او اجازه خوابیدن نمی دهد؟ و پاسخ او این بود: «بزرگترین نگرانی همواره شیوع آنفلوآنزاست… واقعا بدترین سناریوی ممکن است.»بنابراین اتفاقات دلخراشی که 100 سال قبل رخ داده باید همچنان بعنوان اولویتی غافل‌گیرکننده درنظر گرفته شود. مخصوصا حیاتی ترین درس‌هایی که از آن فاجعه یادگرفته شده، باید به طور کامل به خاطر سپرده شود.شیوع 1918 در ابتدا وحشت چندانی ایجاد نکرد. شاید بیشتر به این خاطر که درصد کشنده بودن آن کم بود. نسبت به تعداد افراد زیادی که مبتلا می شدند، تعداد کمی می مردند.بطور مثال در ماه می و ژوئن همان سال، در «ناوگان عالی بریتانیا» تعداد 10،313 ملوان در درمانگاه کشتی به علت ابتلا بستری شدند اما تنها 4 نفر از آنها مردند.این بیماری در ماه آوریل به دو سوی جبهه‌ی جنگ در فرانسه رسید، اما نیروهای ارتش آن را «تب سه‌روزه» فرض کردند و توجهی به آن نکردند. تنها آن زمان مورد توجه واقع شد که وارد اسپانیا شد و پادشاه را مبتلا کرد. درهمان زمان مطبوعات اسپانیا که درگیر جنگ نبود، برخلاف مطبوعات سانسور‌شده در کشورهای درگیر جنگ از جمله ایالات متحده، به تفصیل از بیماری نوشتند. به همین دلیل با نام «آنفلوآنزای اسپانیایی» شناخته شد.تا اینکه در ماه ژوئن این بیماری از الجزایر به نیوزلند رسید.تحقیقی که در سال 1927 انجام شد نشان داد که «در اکثر نقاط جهان، موج اول بیماری آنقدر ملایم بود که به سختی قابل درک بود یا به نظرمی‌آمد که اصلا وجود ندارد… و در همه جا به شکل خفیف بود.» برخی متخصصان معتقد بودند که با این میزان خفیف بودن امکان ندارد که آنفلوآنزا باشد.اما اخطارهایی در کار بود، اخطارهایی شوم. هرچند تعداد کمی در بهار درگذشتند، اما اغلب متوفیات جوانانی سالم بودند، مردمی که آنفلوآنزا کم‌تر می‌کشد. این‌جا و آن‌جا، شیوع‌های محلی آن‌چنان هم خفیف نبود. در یک پاسگاه ارتش فرانسه با ۱،۰۱۸ سرباز، کار ۶۸۸ نفر به بیمارستان کشید و ۴۹ نفر مردند، یعنی ۵ درصد آن جماعت مردان سالم از بین رفتند. وانگهی، برخی از مرگ‌ها در موج اول نادیده گرفته شد چون اغلب به اشتباه تشخیص مننژیت داده شد. پزشکی در شیکاگو مشاهده کرد که بافت ریه مملوء از مایع شده و «پر از خون» است و از متخصص دیگری پرسید که آیا این «بیماری جدیدی» را نشان می‌دهد؟تا ژولای این طور به نظر می‌رسید که مساله‌ی مهمی اتفاق نیفتاده است. حتی یکی از خبرنامه‌های پزشکی ارتش آمریکا از فرانسه گزارش داد: &quot;بیماری واگیر‌ (اپیدمی) رو به پایان است… و در کل این بیماری از نوع خوش‌خیم بوده است.&quot; مجله‌ پزشکی در بریتانیا با صراحت بیان کرد که آنفلوآنزا «کاملا از بین رفته است.»در واقع، [آنفولانزای اسپانیایی] بیشتر شبیه یک سونامی‌ بود که ابتدا آب‌ را از ساحل به عقب می‌برد تا با خروشی بلندبالا و کوبنده بازگرداند. در ماه اوت، در سوئیس، مصیبتی چنان مهلک دوباره پدید آمد. افسر اطلاعات ناوگان آمریکا در گزارشی با مهر «سری و محرمانه» هشدار داد «که این بیماری‌ که اکنون در سراسر سوئیس شیوع پیدا کرده است، همان طاعون سیاه است، هر چند به نام بیماری وگریپ اسپانیایی شناخته شده است.»موج دوم آغاز شدکمپ دِوِنس، یکی از پایگاه‌های آموزشی ارتش در ۵۶ کیلومتری بوستون با ۴۵ هزار سرباز، دارای بیمارستانی با ظرفیت پذیرش ۱،۲۰۰ بیمار بود. در روز اول ماه سپتامبر ۸۴ نفر در آن‌جا بستری بودند.در 7 سپتامبر، یک سرباز را به این بیمارستان منتقل کردند که وقتی دست به او می‌زدند دادش به هوا می‌رفت. بیماری‌اش را مننژیت تشخیص دادند. فردای آن روز نیز دوجین سرباز دیگر با همان علائم به بیمارستان منتقل شدند و بازهم مننژیت تشخیص داده شد. هر چه تعداد بیماران این کمپ افزایش می‌یافت، پزشکان تشخیص را به آنفولآنزا تغییر دادند. تا اینکه به ناگاه خبر ارتش منتشر شد که «آنفولانزا...مثل یک انفجار رخ داده است»در اوجِ شیوع، ۱۵۴۳ سرباز بیمار در یک روز گزارش شد. در آن زمان امکانات بیمارستان دیگر پاسخگوی آن حجم از بیماران نبود. پزشکان و پرستاران خودشان نیز بیمار بودند و تنها تعداد اندکی از کارگران آشپزخانه بودند که باید به بیماران و کارکنان غذا می‌دادند. در این شرایط بیمارستان پذیرش بیمار را متوقف کرد. دیگر اهمیتی نداشت که چند نفر بیمار باشند. هزاران بیمار دیگر را به حال خود گذاشت تا در پادگان‌ها بمیرند.روی گریست، یکی از پزشکان همان بیمارستان خطاب به یکی از همکارانش نوشت: «علائم این افراد با چیزی شبیه حمله‌ی معمولی گریپ یا آنفلوآنزا شروع می‌شود و وقتی به بیمارستان منتقل می‌شوند، به سرعت شدیدترین علائم ذات‌الریه که تاکنون دیده شده است را از خود نشان می‌دهند. دو ساعت پس از پذیرش، لکه‌های قرمز روی گونه‌شان پدیدار می‌شود و چند ساعت بعد، می‌توانی سیانوز را ببینی.» سیانوز یعنی کبود شدن فرد به دلیل کمبود اکسیژن. «از گوش‌هایشان شروع می‌شود و در تمام صورتشان پخش می‌شود… فقط چند ساعت طول می‌کشد تا مرگ فرا برسد… وحشتناک است… ما میانگین ۱۰۰ مرگ در روز داشته‌ایم… برای روزهای متمادی تابوتی در کار نبود و اجساد روی هم تلنبار شدند... چیز افتضاحی بوددِوِنس و منطقه‌ی بوستون، اولین جا در آمریکای شمالی و جنوبی بود که همه‌گیری موج دوم را به خود دید. پیش از آن‌که این همه‌گیری در آن‌جا پایان یابد، در تمام دنیا شیوع پیدا کرد. از آلاسکای پوشیده در یخ گرفته تا آفریقای سوزان و این بار مرگبارآمار فزاینده مرگ و میر، وحشت آفرید. دولت‌ها هم تا حدی به بهانه جنگ اوضاع را وخیم‌تر کرده بودند. مثلا، ارتش ایالات متحده تقریبا نیمی از پزشکان زیر ۴۵ سال و بیشتر کاربلدها را به کار گرفته بود.چیزی که ثابت شد کشنده‌تر است، سیاست دولت نسبت به حقیقت بود.وقتی ایالات متحده وارد جنگ شد، وودرو ویلسون خواست که «روحیه‌ی وحشیانه سنگدلانه… در تار و پود زندگی ملی وارد شود.» بنابراین، کمیته‌ی اطلاعات عمومی را تشکیل داد. ایده‌ آن را از مشاوری گرفته بود که می‌گفت: «حقیقت و دروغ اصطلاحات دلخواهی هستند… نیروی یک تفکر در ارزش الهام‌بخشی آن نهفته شده است. اهمیت چندانی ندارد که راست باشد یا دروغ»به اصرار ویلسون، کنگره قانون فتنه را تصویب کرد، قانونی که به موجب آن «بیان، چاپ، نوشتن یا انتشار هر مطلب سوءاستفاده‌کننده، فحاشانه، خائنانه یا بی‌حرمتی درباره‌ی شکل حکومت ایالات متحده… یا ترغیب، تحریک یا دفاع از هرگونه محدودیت تولید در این کشور … که برای ادامه‌ی جنگ ضروری است» مستوجب ۲۰ سال حبس بود. پوسترها و تبلیغات دولتی از مردم می‌خواستند تا هرکس «که داستان‌های بدبینانه پخش می‌کند… برای صلح زاری می‌کند یا تلاش‌های ما برای پیروزی در جنگ را کوچک جلوه می‌دهد» به وزارت دادگستری معرفی کنند..با وجود این پیش‌زمینه، در حالی که آنفلوآنزا به زندگی آمریکایی رخنه کرده بود، مقامات سلامت وبهداشت عمومی، برای بالا نگه داشتن روحیه‌ها، شروع کردند به گفتن دروغ..اوایل سپتامبر بود که ویروس آنفولانزا با یکی از کشتی های نیروی دریایی از بوستون به فیلادلفیا انتقال پیدا کرد. مدیر سلامت عمومی شهر آن زمان، ویلمر کروسن، با اطمینان اعلام کرد که اجازه پیشرفت بیماری را نخواهیم داد.روز بعد مشخص شد که دو ملوان با بیماری آنفولانزا مرده اند اما کروسن کتمان کرد و دلیل مرگ آنها را آنفولانزا یا گریپ قدیمی اعلام کرد. آنها همچنان سعی در کتمان موضوع داشتند و درحالیکه آمار مرگ ومیر ناشی از آنفولانزای اسپانیایی بیداد می کرد، هر روز روزنامه ها به مردم اطمینان خاطر می دادند که خطری متوجه آنها نیست.کروسن اصرار داشت که این بیماری را در نطفه خفه خواهد کرد.تا ۲۶ سپتامبر، آنفلوآنزا در سراسر کشور شیوع پیدا کرد و بسیاری از قرارگاه‌های آموزشی ارتش شبیه دِوِنس شده بودند.ارتش پیش نویس فراخوان سراسر کشور خود را لغو کرد.فیلادلفیا یک رویداد بزرگ با عنوان رژه‌ی اوراق قرضه‌ی آزادی را برای ۲۸ سپتامبر تدارک دیده بود. پزشکان از کروسن خواستند و اصرار داشتند که آن رویداد را لغو کند، می‌ترسیدند که با حضور صدها هزار جمعیت در هم فشرده در طول مسیر که به یکدیگر تنه می‌زنند تا دید بهتری بیاید، بیماری گسترش یابد. آنان خبرنگاران را متقاعد کردند تا درباره‌ی خطر برگزاری این رویداد بنویسند، اما سردبیران از چاپ آن‌ها امتناع کردند و حتی از چاپ نامه‌های پزشکان سر باززدند. بزرگترین رژه در تاریخ فیلادلفیا مطابق برنامه پیش رفت..دوران نهفتگی در بیماری آنفلوآنزا دو تا سه روز است. دو روز پس از رژه، کروسن اذعان کرد که بیماری واگیردار «که اکنون خود را در میان غیرنظامیان نشان داده است… به نظر از همان نوعی است که در قرارگاه‌های ارتش دیده شد.» هنوز هم هشدار می‌داد «با گزارش‌های اغراق‌آمیز وحشت‌زده نشوید».البته نیازی نبود که او نگران اغراق کردن مطبوعات باشد، روزنامه‌ها طرف او بودند. تیتر اینکوایِرِر (روزنامه‌ی محلی فیلادلفیا) جار می‌زد: «پرستاری علمی می‌تواند این واگیری را متوقف ‌کند.» حقیقت این بود که پرستاران هیچ تاثیری نداشتند، چون هیچ‌کس در دسترس نبود. از ۳۱۰۰ فراخوان فوری جذب پرستار که برای یک اعزام‌کننده‌ی نیرو مخابره شد، تنها ۱۹۳ مورد تامین شد. کروسن در آخر و البته بسیار دیر دستور داد مدارس تعطیل شوند و تمامی تجمعات عمومی را ممنوع کرد. با این حال روزنامه‌ای بود که هنوز یاوه‌سرایی کند که این دستور «اقدامی مرتبط با سلامت عمومی» نیست و «دلیلی برای وحشت و هشدار وجود ندارد.»دلایل بسیاری برای وحشت وجود داشت. در بدترین اوضاع، این واگیری در فیلادلفیا ۷۵۹ نفر را در یک روز کشت. کشیش‌ها ارابه‌هایی که با اسب کشیده می‌شد را در خیابان‌های شهر می‌راندند و از ساکنین می‌خواستند مرده‌هایشان را بیرون بیاورند، بسیاری از مردگان در گورهای جمعی به خاک سپرده شدند. بیش از ۱۲ هزار نفر از اهالی فیلادلفیا جان خود را از دست دادند و تقریبا همه‌ی این‌ها طی ۶ هفته اتفاق افتاد.در سراسر کشور، مقامات دولتی دروغ می‌گفتند. رئیس بهداری ارتش آمریکا، روپرت بلو گفت: «اگر اقدامات احتیاطی رعایت شوند، دلیلی برای وحشت وجود ندارد.» مدیر سلامت عمومی نیویورک اعلام کرد: «عامل بیماری اکثریت افراد، بیماری تنفسی است نه آنفولآنزای اسپانیایی کذایی. آن‌ها به دلیل ابتلا به آنفلوآنزا بیمار گزارش می‌شوند.» سرپرست سلامت و بهداشت عمومی لس‌آنجلس گفت: «اگر احتیاط‌های معمول رعایت شوند، دلیلی برای وحشت نیست».بعنوان نمونه‌ای از قصور مطبوعات، آرکانزاس را در نظر بگیرید. طی ۴ روز در ماه اکتبر، بیمارستان قرارگاه پایک ۸۰۰۰ سرباز را بستری کرد. فرانسیس بِلِیک، یکی از اعضای واحد مخصوص ذات‌الریه‌ی ارتش صحنه را این‌چنین توصیف کرده: « در هر راهرو که کیلومترها امتداد دارد، دو ردیف تخت‌ صحرایی است… با بیماران آنفلوآنزا … اینجا فقط مرگ و تباهی است.» با این‌ احوال، ۱۱ کیلومتر آن‌ طرف‌تر در شهر لیتل‌راک، تیتر روزنامه‌ی گازت وانمود می‌کند که حوصله‌اش سر رفته است: «آنفلوآنزای اسپانیایی گریپ ساده است، همان تب و سرماخوردگی قدیمی»هرچند، مردم می‌دانستند این بیماری همان بیماری قدیمی نیست. مردم می‌دانستند، چون تعداد مرگ و میر سرسام‌آور شده بودند، در سن‌آنتونیو ۵۳ درصد جمعیت دچار آنفلوآنزا شده بودند. مردم می‌دانستند، چون قربانیان می‌توانستند فقط چند ساعت پس از ظاهر شدن نخستین علائم بمیرند. علائمی وحشتناک، نه فقط درد و سیانوز(کبودی ناشی از کمبود اکسیژن)، بلکه سرفه‌هایی که باعث می شد خون کف‌آلود از ریه‌ها بیرون بیاید و منجر به خونریزی از بینی و حتی چشم‌ها می‌شد. و مردم می‌دانستند، چون شهرها و روستاها از تابوت خالی شده بود.مردم دیگر نمی‌توانستند ‌چیزی که به آنان گفته می‌شد را باور کنند. پس از همه‌چیز می ترسیدند، خصوصا از ناشناخته‌ها. چقدر طول خواهد کشید؟ چند نفر را خواهد کشت؟ چه کسی را خواهد کشت؟ با حقیقتِ مدفون، روحیه نیز از دست رفت. جامعه خودش شروع به فروپاشیدن کرد.در بیشتر فجایع، مردم جمع می‌شوند، به یاری هم می‌شتابند، همان‌طور که در طوفان‌های اخیر هاروی و ایرما دیدیم. اما در سال ۱۹۱۸، بدون رهبری، بدون حقیقت، اعتماد بر باد رفت و حواس مردم فقط به خودشان بود.در فیلادلفیا، رئیس امداد اورژانس استدعا کرد «تمامی کسانی که مشغول مراقبت از بیمار در منزل نیستند… هرچه زودتر … برای کار در اورژانس اطلاع‌رسانی کنید.» اما داوطلبی نیامد. اداره‌ی بهداشت کودکان به مردم التماس کرد تا فقط به طور موقت بچه‌هایی را که والدینشان مرده‌اند یا در حال مرگند، سرپرستی کنند. تعداد اندکی پاسخ دادند. امداد اورژانس دوباره تقاضا کرد «ما صرفا باید داوطلبان یاری‌رسان بیشتری داشته باشیم… تقریبا تمامی این افراد در مرز مرگ هستند. آیا به کمک ما نمی‌آیید؟» باز هم جوابی نگرفت. در نهایت، مدیر امداد اورژانس تلخ و نکوهش‌گر شد: «صدها زن…رویاهایی زیبا از خود در نقش فرشتگان رحمت داشتند… اکنون به نظر می‌رسد هیچ‌چیز آنان را برنمی‌انگیزد… خانواده‌هایی هستند که کودکانشان واقعا از گرسنگی رو به مرگند، چون کسی نیست به آن‌ها غذا بدهد. نرخ مرگ اینقدر بالاست و آنان همچنان از یاری رساندن پا پس کشیده‌اند.»مصیبت فیلادلفیا بی‌همتا نبود. در لوس‌کانتیِ میشیگان، یک زوج با سه فرزندشان همگی باهم بیمار شدند. یکی از کارکنان صلیب سرخ گزارش داد: «حتی یکی از همسایه‌ها برای کمک به آنها وارد خانه شان نمی‌شد. من با خواهرِ زن تماس گرفتم. آمد و به شیشه‌ی پنجره زد، اما تا فاصله‌ی امنی از من نگرفت، از حرف زدن امتناع کرد.» در نیوهِیْوِن کانِتیکِت، جان دِلانو به خاطر می‌آورد که :«معمولا اگر کسی در آن ایام بیمار می‌شدند، مردم برای آن‌ها غذا می‌آوردند، اما در آن روزها... دیگر کسی وارد خانه نمی‌شد، هیچ کس غذا را داخل خانه نمی‌آورد، هیچ‌کس به ملاقات کسی نمی‌آمد.» در پِری‌کانتیِ کنتاکی، رئیس شعبه‌ی صلیب سرخ برای کمک التماس می‌کرد، استدعا می‌کرد که «صدها مورد از افراد هستند که از گرسنگی رو به مرگ هستند، نه به خاطر کمبود غذا، بلکه به این دلیل که افراد سالم وحشت‌زده شده‌اند و نزدیک بیماران نمی‌روند.»در گُلدزبورو، در ایالت کارولینای شمالی، دَن تانکِل به یاد می‌آورد که «ما واقعا از نفس کشیدن هم می‌ترسیدیم… حتی می‌ترسیدی بیرون بروی… هراس آن‌قدر زیاد بود که مردم واقعا از ترک کردن خانه‌هایشان می‌ترسیدند… می‌ترسیدند با هم حرف بزنند.» در واشنگتن، ویلیام ساردو گفت «مردم از هم دور شدند… نه مدرسه‌ای بود و نه می‌توانستی به کلیسا بروی، هیچ چیز نداشتی… همه‌ی زندگی خانوادگی و اجتماعی بطور کامل نابود شد… جنبه‌ی ترسناک ماجرا این بود که هر روز صبح، موقع طلوع آفتاب، نمی‌دانستی که آیا هنگام غروب آن روز زنده هستی یا نه؟»گزارشی داخلی از صلیب سرخ آمریکا بیانگر این موضوع است که: «اضطراب و ترس از آنفلوآنزا، همانند وحشت از طاعون سیاه در قرون وسطی در بسیاری از نقاط کشور غالب شده است.»وحشت باعث شد محل های کار وشهرها خالی شوند. به کارگران کارگاه‌های کشتی‌سازی در سراسر شمال‌شرقی کشور گفته شده بود که آنان به اندازه‌ی سربازان خط مقدم برای پیشبرد جنگ اهمیت دارند، با این‌حال، فقط ۵۴ درصد کارگران شرکت ال. اچ. شَتاک سر کار حاضر شدند. در کارگاه جورج اِی. گیلکِریست، فقط ۴۵ درصد و در کشتی‌سازی فری‌پورت ۴۳ درصد و در گراتون آیرون وُرکز فقط ۴۱ درصدوحشت، خیابان‌ها را هم خالی کرد. دانشجوی پزشکی که در اورژانس بیمارستانی در فیلادلفیا، یکی از بزرگترین شهرهای کشور کار می‌کرد. چون تعداد ماشین‌ها خیلی کم شده بود  شروع کرد به شمردنشان. شبی، در حالی که ۱۹ کیلومتر را تا خانه رانده بود، حتی یک اتومبیل ندید، به گفته‌ی او «زندگی شهری تقریبا متوقف شده بود.»در سوی دیگر جهان، در وِلینگتونِ نیوزلند، نظر یکی از کارمندان اورژانس مشابه همین موضوع بود: «وسط شهر ولینگتون، در روزی کاری، در ساعت ۲ بعد از ظهر ایستاده بودم و هیچ بنی‌بشری دیده نمی‌شد، نه تراموایی می‌رفت و نه مغازه‌ای باز بود. تنها ماشین ون با ملحفه‌ی سفیدی که به کنار آن بسته بودند و نقش صلیب سرخ بزرگی روی آن کشیده شده بود در شهر رفت و آمد می کرد و کار آمبولانس یا نعش‌کش را می‌کرد. واقعا شهر مردگان بود.»ویکتور واوْن، رئیس سابق دانشکده‌ی پزشکی دانشگاه میشیگان مردی نبود که اهل گزافه‌گویی باشد. او که در آن زمان مدیر بخشِ بیماری‌های مسریِ ارتش بود، از ترس‌های شخصی‌اش این‌گونه نوشته است: «اگر واگیر با همین سرعت پیش برود، تمدن می‌تواند به راحتی و در عرض چند هفته دیگر از صفحه‌ی روزگار محو شود»چندی بعد، آنفلوآنزا با همان سرعتی که پدیدار شد، به نظر می‌رسید که ناپدید گشته است. اما سوختِ موجود در جامعه را سوزانده بود. جریان پنهانی از تشویش بر جای مانده بود. به کمک سرخوشی ناشی از پایان جنگ، رفت‌وآمد به خیابان‌ها بازگشت، مدارس و کسب‌وکارها دوباره باز شدند، جامعه به وضع معمول بازگشت.موج سوم در ژانویه‌ی ۱۹۱۹ آمد و در بهار به پایان رسید. با هر مقیاسی که در نظر گرفته شود، به جز مقیاس‌های مربوط به موج دوم، این موج نیز بسیار مرگبار بود. یک مورد خاص، که می‌تواند تاثیری استثنایی در تاریخ به جا بگذارد.در تاریخ 3 آوریل 1919 ، وودرو ویلسون در کنفرانس صلح ورسای ناگهان به زمین افتاد. ضعف ناگهانی و پریشان‌حالی شدید او وسط کنفرانس حواشی بسیاری را ایجاد کرد. به احتمال زیاد همین باعث شد که اصولش را کنار بگذارد و نتیجه، معاهده‌ی صلحی مصیبت‌بار بود، معاهده‌ای که بعدها در برافروختن آتش جنگ جهانی دوم موثر بود. برخی تاریخ‌دانان، پریشان‌حالی ویلسون را به سکته‌ای خفیف نسبت می‌دهند. او در حقیقت، ۳۹.۵ درجه تب داشت، دچار حملاتِ سرفه‌های شدید می‌شد، اسهال و علائم جدی دیگری هم داشت. سکته، هیچ‌کدام از این علائم را توضیح نمی‌دهد. اما آنفلوآنزا که آن زمان در پاریس شایع بود و یکی از دستیاران جوان ویلسون را نیز کشت، همه چیز را به خوبی توضیح می‌دهد، من‌جمله پریشان‌حالی‌اش را. متخصصان بعدها پذیرفتند که بسیاری از بیمارانِ دچار آنفلوآنزای همه‌گیر، علائمی روانی و شناختی را از خود بروز داده اند. چنان که مطالعه‌ی پزشکی تاییدشده‌ای در ۱۹۲۷ بیان کرد: «شکی نیست که تاثیرات آنفلوآنزا بر اعصاب و روان بسیار عمیق هستند و فاصله‌ی چندانی با تاثیر آن بر دستگاه تنفسی ندارند».پس از آن موج سوم، ویروس ۱۹۱۸ ناپدید نشد، اما کشندگیِ خارق‌العاده‌اش را ، تا حدی به این دلیل که سیستم ایمنی بسیاری از افراد حالا دیگر آن را می‌شناخت و تا حدی هم به دلیل کاهش توانایی‌اش برای حمله‌ی آسان به ریه‌ها، از دست داده بود. حالا دیگر قاتلی خون‌خوار نبود، به آنفلوآنزایی فصلی تغییر شکل داده بود.دانشمندان و سایر متخصصان همچنان سوالاتی درباره‌ی این ویروس و مصیبتی که به بار می‌آورد، می‌پرسند. مثلا چرا موج دوم بسیار مرگبارتر از موج اول بود؟ محققان پاسخی قطعی ندارند و برخی می‌گویند موج اول ناشی از ویروس آنفلوآنزای فصلی معمولی بود که با ویروس همه‌گیر تفاوت داشت. مستندات بسیاری در دست است که ویروس همه‌گیر در اشکال خفیف و مهلک ظاهر شده و هم شیوعِ خفیف و هم شیوعِ شدیدِ بهاره را موجب شده و سپس، به دلایل نامعلوم، آن شکل کشنده‌ی ویروس در پاییز رایج‌تر شده است.سوال دیگر این است که چه کسانی مردند؟ اگرچه میزان تلفات تاریخی بود، بیشتر کسانی که به ویروس همه‌گیر مبتلا شدند، شفا یافتند.در کشورهای توسعه‌یافته، نرخ کلی مرگ حدود ۲ درصد بود.در کشورهای کم‌تر توسعه‌یافته، تلفات بیشتر بود.در مکزیک، تخمین‌ها حاکی از مرگ ۲.۳ الی ۴ درصد کل جمعیت است.در روسیه و ایران، ۷ درصد کل جمعیت از دست رفتند.در جزایر فیجی، ۱۴ درصد جمعیت در ۱۶ روز مردند.یک‌سوم جمعیت لابرادور از بین رفت.در روستاهای بومی کوچک در آلاسکا و گامبیا، همه مردند. احتمالا به این دلیل که همه همزمان باهم مبتلا شدند و کسی برای مراقبت از بیماران باقی نماند، حتی کسی نبود که آب دست مردم بدهد و شاید چون با وجود این همه مرگ در دور و برشان، آنانی که می‌توانستند زنده بمانند نیز برای نجات نجنگیدند..سن قربانیان نیز جالب‌توجه بود. معمولا، افراد مسن تعداد کثیری از قربانیان آنفلوآنزا را شامل می‌شوند. در ۱۹۱۸، برعکس بود. جوانان بیشترین تعداد مرگ را داشتند. این مساله در برخی زیرگروه‌ها افزایش هم می‌یافت. مثلا، مطالعه‌ای از شرکت بیمه‌ی عمر متروپولیتن روی افراد ۲۵ تا ۴۵ سال نشان داد که ۳.۲۶ درصد کل کارگران صنعتی و ۶ درصد کل کارگران معادن ذغال‌سنگ بر اثر ویروس از بین رفته‌اند. مطالعات دیگری نشان داد که نرخ مرگ ومیر در میان زنان باردار ۲۳ تا ۷۱ درصد بوده است.چرا این همه جوان مردند؟ اتفاقا جوانان قوی‌ترین سیستم ایمنی را داشتند که به ویروس با هر سلاح ممکن، از جمله با مواد شیمیایی به نام سیتوکین و سایر توکسین‌های ضدمیکروبی حمله می‌کرد. محل این پیکار در ریه‌ها بود. این «طوفان‌های سیتوکین» بیشتر به بافت‌های خود بیمار آسیب می‌زد. به گفته‌ی ادوین کیلبورن، متخصص برجسته‌ی آنفلوآنزا، این تخریب دقیقا شبیه به آسیب ناشی از تنفس گازهای سمی بود..آنفلوآنزای فصلی به خودی خود ناگوار است. فارغ از بقیه‌ی مسائل، در طول چهار دهه‌ی گذشته، سالانه ۳ تا ۴۸ هزار آمریکایی، بسته به گونه‌ی ویروسِ مسلطِ در چرخه، ازبین رفته‌اند و احتمالات مرگبار دیگر در شرف شکل گیری هستند.در سال‌های اخیر، دو ویروس مختلف آنفلوآنزای پرندگان مردم را به طور مستقیم مبتلا کرده‌اند: گونه‌ی H5N1 بسیاری از ملت‌ها را دچار کرده و H7N9 که هنوز به چین محدود مانده است. در کل، این دو ویروس آنفلوآنزای مرتبط با پرندگان تا ژوئیه‌ی ۲۰۱۷، از ۲۴۳۹ مبتلا،  ۱۰۳۲ نفر را به کام مرگ فرستاده‌اند . نرخ مرگ ومیر آن‌ها سرسام‌آور است. دانشمندان می‌گویند که هر دو گونه‌ی ویروس تا به حال فقط سلول‌های عمق ریه را درگیر می‌کنند و از انسان به انسان منتقل نمی‌شوند. اگر هرکدام از این‌ ویروس‌ها، با جهش یا تاخت زدن ژن‌ها با یکی از ویروس‌های موجودِ انسانی، توانایی مبتلا کردن قسمت فوقانی دستگاه تنفسی را به دست بیاورد، یک همه‌گیری مرگبار بسیار محتمل خواهد بود.دولت‌ها، سازمان‌های غیردولتی و کسب‌وکارهای بزرگ در اطراف و اکناف جهان، ناگزیرند به دلیل امکان ظهور مجدد آنفلوآنزای پرندگان، سرمایه‌هایی را خرج آماده‌سازی برای همه‌گیری بعدی کنند. به این دلیل که من تاریخ‌نگاری می‌کنم و از همه‌گیری ۱۹۱۸ در کتاب «آنفلوآنزای بزرگ» نوشته‌ام، از من خواسته شد تا در برخی از این تلاش‌ها مشارکت کنم.متخصصان سلامت عمومی معتقدند که بالاترین اولویت، ساختن «واکسنی همگانی» است که مصونیتی در برابر تقریبا هر ویروس آنفلوآنزایی که محتمل است انسان را مبتلا کند، ایجاد کند. بدون چنین واکسنی، اگر همه‌گیری دیگری پدید آید، مجبوریم واکسن مخصوصی برای آن ویروس بسازیم که ساخت آن هم می‌تواند ماه‌ها به طول انجامد و ممکن است فقط ایمنی حداقلی بدهد.گام کلیدی دیگر برای بهبود وضعِ آمادگی در برابر همه‌گیری، توسعه‌ی تحقیقات در مورد داروهای ضدویروس است که هیچ‌کدام چندان در برابر آنفلوآنزا موثر نیستند و برخی از گونه‌های ویروس، ظاهرا در برابر داروی ضدویروس «تامی‌فلو» مقاوم شده‌اند.پس از آن، اقدامات دیگری با هزینه‌های کم‌تر که با نام مداخله‌های غیردارویی شناخته می‌شوند مانند: شستن دست‌ها، دورکاری، پوشاندن سرفه‌ها، ماندن در خانه به جای سر کار رفتن در زمان ابتلا به بیماری و یا وقتی همه‌گیری به اندازه‌ی کافی شدید شده باشد، تعطیلی همه‌ی مدارس و احتمالا کنترل‌های شدیدتر. امید این است که «تجمیع» این کارها، یکی پس از دیگری، از تاثیر شیوع بر سلامت عمومی و بر منابع اقتصاد حال حاضر بکاهد. اما تاثیر چنین مداخلاتی، به پیروی عموم از آن‌ها بستگی دارد و مردم باید به آن‌چه گفته می‌شود اعتماد داشته باشند.به همین دلیل است که از نظر من، مهم‌ترین درس از ۱۹۱۸ گفتن حقیقت است. اگرچه این موضوع در تار و پود هر طرح آماده‌سازی که من از آن خبر دارم، تنیده شده است اما به کارگیری درست آن به شخصیت و رهبری افراد مسئول در زمان وقوع بحران مرتبط است.زمانی‌ را به یاد می‌آورم که در «بازی استراتژیک» همه‌گیری در لس‌آنجلس، با حضور مقامات سلامت عمومی منطقه شرکت کردم. پیش از آغاز بازی، درباره‌ی اتفاقات ۱۹۱۸ سخنرانی کردم، این‌که چگونه جامعه فرو پاشید و تاکید کردم که برای حفظ اعتماد عمومی، مسئولین باید صریح و بی‌پرده باشند. گفتم: «شما حقیقت را مدیریت نمی‌کنید، شما حقیقت را می‌گویید.» همه سر خود را به نشانه‌ی موافقت تکان دادند..بعد، بازی‌گردانان چالشِ روز را برای بازیکنان آشکار کردند. ویروسِ آنفلوآنزای قدرتمندِ همه‌گیری درسراسر جهان منتشر شده بود. هنوز رسما به کالیفرنیا نرسیده بود، اما موردی مشکوک که شدت علائمش حاکی از بیماری او بود، به تازگی در لس‌آنجلس مشاهده شده بود. رسانه‌های خبری از موضوع آگاه شده بودند و خواستار برگزاری کنفرانس خبری بودند.بازیکنی که باید اولین حرکت را می‌کرد، یکی از مقامات رده‌بالای سلامت عمومی بود. او چه کرد؟ برگزاری کنفرانس خبری را رد کرد و به جایش فقط بیانیه‌ای صادر کرد: «آزمایش بیشتری لازم است. بیمار ممکن است مبتلا به آنفلوآنزای همه‌گیر نباشد. دلیلی برای نگرانی وجود ندارد»من بهت‌زده شدم، این مسئول در واقع دروغی نگفت، اما عامدانه خطر را کوچک جلوه داد. فارغ از این‌که این بیمار خاص مبتلا به بیماری است یا نه، همه‌گیری در حال گسترش بود. عدم تمایل این مسئول برای پاسخ‌گویی به سوالاتِ مطبوعات یا حتی اذعان به اجتناب‌ناپذیر بودنِ همه‌گیری به این معنا بود که شهروندان در جای دیگری به دنبال پاسخ سوالات خود خواهند گشت و احتمالا جواب‌های بسیار بدی خواهند یافت. به جای پیش‌دستی کردن در ارائه‌ی اطلاعات معتبر، او فورا خود را پشت‌سر سیرِ وقایع پنهان کرد. او دیگر هرگز فرصت نخواهد یافت تا پیش روی وقایع حرکت کند. خلاصه این‌که، او از زیر بار مسئولیتش در برابر عموم شانه خالی کرد و جان‌های بی‌شماری را به مخاطره انداخت.تازه این فقط یک بازی بود.</description>
                <category>Maryam Bayati</category>
                <author>Maryam Bayati</author>
                <pubDate>Sat, 15 Aug 2020 22:49:30 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>