<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های کریپتون</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@msakrypton</link>
        <description>انسان، شدنی‌ست مستمر و پویشی‌ست خودآگاه، انتخابگر و خودساز</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 16:41:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1565209/avatar/zcFEYc.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>کریپتون</title>
            <link>https://virgool.io/@msakrypton</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کمربندها را محکم‌تر ببندیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@msakrypton/%DA%A9%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%AD%DA%A9%D9%85-%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%85-liwpe9xnhva3</link>
                <description>روزنامه اکونومیستاین خوش‌باوری و آسان‌گیری بود که عده‌ای فکر می‌کردند که ملت ما پوزه ابرقدرت آمریکا را به خاک بمالد و این ابرقدرت او را به حال خـودش بگذارد و بعد از یک سال کشوری با وضع كاملا عادی داشته باشد. اگر می‌خواهیم این جنگ پیروزمندانه با این گرگ جهانخوار را تا پیروزی‌های بعدی ادامه دهیم، باید با ندای الله اکبر که نشانه خاص ماست، کمربندها را محکم‌تر ببندیم؛ زیرا که ما مراحل دشواری در تداوم ایـن جنگ در پیش داریم.جاودانه تاریخ، ج۳، ص۳۹-شهید آیت‌الله دکتر بهشتی-ما آمده‌ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم؛نیامده‌ایم تا پس از مرگمان بگویند: «از کرم خاکی هم بی‌آزارتر بود و از گاو مظلوم‌تر!».ما باید وجودمان، نفس کشیدن‌مان، راه رفتن‌مان، نگاه کردن‌مان و لبخند زدن‌مان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود...ما نیامده‌ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله هر سه ستایش‌مان کنند…ابوالمشاغل-نادر ابراهیمی-توییت دیوید میلِرویدئوهای روستاییان ایرانی که تفنگ به دست گرفته‌اند تا به سمت بالگردهای آمریکایی شلیک کنند، یادآور این نکته است که مقاومت، یک سازمان یا تشکیلات نیست که بتوان آن را نابود کرد، بلکه یک خصلت بنیادین انسانی در برابر تهاجم و اشغال است که زمان و مکان نمی‌شناسد.دیوید میلرپروفسور جامعه‌شناس سیاسی بریتانیاییتوییت علی علیزاده‏سی و هفت روز پیش قرار بود ایران را بیست و چهار ساعته به تسلیم وادار کنند. حالا بزرگ‌ترین افتخار جنگی‌شان در این ۳۷ روز، البته به جز افتخار کشتن ۱۶۸ کودک دبستانی و ۸۴ ملوان غیرمسلح و ترور یک رهبر ۸۶ ساله، این است که توانسته‌اند خلبان هواپیمای سقوط کرده‌شان را از ایران فراری دهند.تحلیلگر سیاسیعلی علیزادهنشریه اینترسپتایران درست زمانی جنگنده F-15 را سرنگون کرد که ترامپ لاف زده بود آنها هیچ توانمندی‌ای ندارند.نشریه آنلاین انتقادی-تحقیقیاینترسپتدبستان میناب رو تو سه ساعت اول جنگ که هنوز مدرسه‌ها باز بود زدن. انبار نفت رو روز ‌ابری که فرداش بارون اسیدی اومد زدن. پل رو سیزده بدری که مردم پایینش پیک‌نیک کرده بودن زدن. پتروشیمی‌ رو اولین روز بعد از تعطیلات عید که پر از کارگر و مهندسه زدن. ولی خب هنوز بعضیا فکر میکنن اونا به فکر مردمن و مشکلشون با رژیمه...محمد صفاآیا این یک هدف نظامی در لبنان است؟ آیا اینجا موشکی می‌بینید؟ آیا این یک سرباز است یا زنی که با آرامش در آپارتمانش نشسته است؟عضو سابق سازمان مللمحمد صفانموداری از تعداد حملات ایران به مراکز دشمن در کشورهای حاشیه خلیج فارس به روایت بلومبرگتصاویر کودکانی که در حمله امروز به لبنان به شهادت رسیدند...رضا پهلویآنچه در این ۴۰ روز گذشت؛ دقیقا در مسیر مطالبات ماست.رضا پهلویواکنش به قتل صدها کودک ایرانی، آسیب به زیرساخت‌ها و خسارت‌های فراوان جنگ به مردم ایرانواشنگتن پستدولت آمریکا، اروپا را سریع‌تر از آنچه خودشان متوجه شوند، از دست می‌دهند.روز به روز تعداد بیشتری از اروپایی‌ها دیگر ایالات متحده را به عنوان یک متحد قابل اعتماد نمی‌بینندیک نظرسنجی اخیر نشان داد که یک‌چهارم یا بیشتر پاسخ‌دهندگان در فرانسه، آلمان و اسپانیا، ایالات متحده را به عنوان رقیب یا دشمن می‌بینند.اکثریت مطلق اروپایی‌ها، ترامپ را «دشمن» اروپا می‌دانند و سیاست خارجی ایالات متحده را «استعمار دوباره» توصیف می‌کنند.واشنگتن پستوال استریت ژورنالتهران از ۳۸ روز جنگ بیرون آمد و بقای خود را به دست آورد - به علاوه دو دستاورد استراتژیک بالقوه.وال استریت ژورنالکاتلین جانسونجهان یا باید صلح را داشته باشد یا اسرائیل را. نمی‌تواند هر دو را داشته باشد.روزنامه‌نگار استرالیاییکاتلین جانسونپ.ندست و دلی که به نوشتن نمی‌رود. گفتیم این پست را به جمع‌آوری اختصاص دهیم، باشد که به یادگار بماند...این روزها، روزهای بسیار مهمی است. روزهای تاریخ‌ساز. چه اتمام حجت‌هایی که انجام نشد. می‌گفتند: «به اولتیماتوم ترامپ گوش نکردید و مذاکره را کش دادید تا جنگ شد». اما اکنون می‌شود دید که ترامپ هروقت حوصله‌اش سر می‌رود در توییتی اظهار می‌کند: «یه اولتیماتومون نشه؟»در خصوص آتش‌بس هم خیالتان تخت باشد، به حرف نیروهای غیور نظامی توجه کنید، نه سازشکاران بی‌وطن و بی‌غیرت. اعتماد و ایمان خیلی مهم است. این جنگ به هیچ عنوان مانند دفعات قبل نیست. عبور از خطوط قرمزی مثل ترور آیت‌الله خامنه‌ای اگر همراه با انتقامی نانازگونه باشد و انتهایش هم آتش‌بسی به آن بمالیم، یقین داشته باشید که حجت شرعی برگردن‌مان وجود دارد. مگر نمی‌گفتند آیت‌الله خامنه‌ای نائب امام زمان(عج) است؟ اگر این‌گونه باشد و آنها(مشخصاً نظامی‌ها) بی‌تفاوت از کنار آن رد شوند، غضبِ الهی در پی ندارد؟عقب‌نشینی غیرتاکتیکی در مقابل دشمن موجب خشم الهی استقرآن کریم عقب‌نشینی را در واقع موجب غضب الهی بیان کرده و تبیین کرده؛ وَ مَن يُوَلِّهِم يَومَئِذٍ دُبُرَهُ اِلّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ اَو مُتَحَيِّزاً اِلىٰ‏ فِئَةٍ فَقَد باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّه؛ اگر چنانچه در مقابل دشمنی که مهاجم به شما است ... عقب‌نشینیِ غیر تاکتیکی کردید ــ گاهی اوقات عقب‌نشینی هم یک تاکتیک است مثل پیشروی، که آن عیب ندارد: اِلّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ اَو مُتَحَيِّزاً اِلىٰ‏ فِئَة؛ تاکتیک این است ــ اگر غیر از این موارد عقب‌نشینی کردید، فَقَد باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّه. [موجب خشم الهی میشود].بخشی از بیانات رهبر انقلاب در دیدار کنگره‌ی بزرگداشت شهدای استان کهگیلویه و بویراحمد. ۱۴۰۳/۵/۲۴بایستی از این به بعد در کنار اینکه می‌گوییم: «خلیج تا ابد فارس»، بگوییم: «هرمز تا ابد تنگ»...الخیر فی ما وقع.</description>
                <category>کریپتون</category>
                <author>کریپتون</author>
                <pubDate>Thu, 09 Apr 2026 11:59:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در باب دلقک‌خانه‌ی ویرگول...</title>
                <link>https://virgool.io/justice/%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D9%84%D9%82%DA%A9-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-zgd6pbm1k2zp</link>
                <description>ویرِ کدوم گول؟!!اولین بار که با فضای ویرگول آشنا شدم، گمان می‌کردم فضایی‌ست برای خوره‌های کامپیوتر و برنامه‌نویسی تا تجربه‌ها و علایق خود را در آن پیاده کنند و اگر تکنیک و روشی برای دور زدن فلان باگ در بهمان اسکریپت، سراغ دارند آن را به اشتراک بگذارند تا دیگران نیز استفاده کنند. بعدها با گشت‌وگذار بیشتر در این فضا پی‌بردم که قضیه فراتر از این حرف‌هاست. ویرگول واقعاً متفاوت است! ترکیبی از وبلاگ، چت‌روم و شبکه‌ی اجتماعی است. برای هر ننه قمری مناسب نیست که درآن فعالیت کند یا حداقل برایش جذابیت لازم را ندارد. اکثر افراد اهل خواندن(مشخصاً کتاب‌) و نوشتن بودند و این موضوع، فضا را تبدیل به محیطی متمایز از شبکه‌های اجتماعیِ سطح پایین با محتوای آب‌طلا می‌کرد.گذشته و اکنون:سال ۴۰۱ را به خاطر دارم که چقدر ویرگول مملو از پست‌های سیاسی، دینی و فرهنگی بود. چقدر جَو، هیجانی و پرشور بود و افراد با گرایش‌های مختلف سیاسی یا حتی جنسی(!) به نوشتن پست و کامنت‌ و اظهارِ نظر می‌پرداختند. هنوز که هنوز است خیلی از آن پست‌ها باقی‌ست و همین‌طور خیلی از آن افرادی که تند و تیز نقد ‌می‌کردند، گاهاً فحش می‌دادند و قوانین ویرگول را به نحو احسن زیر پا می‌گذاشتند اما مثل امروز این حجم از پاک‌شدن و لغوشدن و ممانعت‌ها بی‌معنی بود. در ویرگولی که بعضاً دیده می‌شود زنانِ تن‌فروش شماره می‌گذارند، اکانت‌هایی که لینک فیلم‌های +18 را پخش می‌‌کنند، آن‌هایی که پست‌های‌شان را آغشته به فانتزی‌های جنسی‌شان می‌کنند و... چرا لحظه‌ای که آن اکانتِ ترول، به یکی از بانوان ویرگول رکیک‌ترین الفاظ را نسبت داد و خیلی از ما آن را گزارش کردیم، خبری نشد؟ چرا این همه اکانت به انحاء مختلف به مقدس‌ترین چیزها توهین و فحاشی کردند، اتفاقی رخ نداد و ویرگول مانند همیشه «لال‌مونی» گرفت؟ ویرگول همواره عملکردی گزینشی داشته است. بارزترین نمونه‌ی آن هم، همین حوادث دلخراش دی‌ماه بود. عده‌ی کثیری از کاربران -از جمله بنده حقیر- ساکت نماندند و مشغول نوشتن پست‌هایی برای تحلیل و تبیین و اعتراض شدند. اما ویرگول فقط پست‌های «این‌وری‌ها»(بخوانید براندازان!) را در بخش مخصوص خود(این روزها) گذاشت! زمانی که همه‌چیز محدود شده بود، حتی قسمت کامنت در برخی از سایت‌ها(مشخصاً دستور از بالا)، ویرگول هم دست به همین کار زد! من به هیج عنوان این کارِ ویرگول را «دستور از بالا» نمیدانم! اگر دستور از بالا بود، با انتشارات نمیشد آن را دور زد، اصلا نمیشد پستی نوشت چه برسد به اینکه کامنت بگذاریم!مدت‌هاست که کمپین‌ها و مسابقات دلقک‌گونه ویرگول که برندگانش ارواح و اجنه هستند اعصاب‌مان را خرد کرده. یک روز باید مسئله‌مان «بی‌اختیاری ادرار» باشد روز دیگر «پریودشدن خانم‌ها»، روز دیگر...(استغفرالله!) بخش «تماس با ما» را هم که عملا بسته‌اند به درخت و رهایش کرده‌اند! هیچ‌وقت ویرگول برایش مسئله شده است که چرا کاربرانش مدام پست‌های خداحافظی و ترکت‌می‌کنیم و دهنت‌سرویس می‌نویسند؟ کسی هست صدای ما را بشنود؟ کسی هست صدای «دست‌انداز» را بشنود؟ویرگول باید یادبگیرد در اجرای قوانینش مماشات نکند. اگر «علی‌آقا» فحش داد به او اخطار دهد و اگر «دست‌انداز» فحاشی کرد دکمه‌اش را بزند. هرکسی پست توهین‌آمیز نوشت با هرتعداد فالور باید پاک شود؛ چه این‌وری چه آن‌وری! نقد با توهین و فحاشی متفاوت است. هرکسی می‌تواند هرچیزی را در هرموقعیتی زیر تیغِ تیزِ نقد ببرد و موشکافی کند. بسیاری از پست‌هایی که پاک شدند(از هر جناح و عقیده‌ای) اکثراً خالی از توهین و فحاشی بودند. طرفی که برانداز بود بدون هیچ‌گونه بی‌ادبی و فحاشی، نقدش را کرد اما پستش پاک شد. چرا؟ چون مغایر با قوانین ویرگول بود!!! خب این قوانینِ مزخرفِ ویرگول تا به حال کدام قبرستانی بودند که یهو پیدایشان شد؟ همانطور که گفتم قطعاً این سیاست از جانب خود ویرگول است. مثل همه دلقک‌بازی‌هایش...در انتها باید بگویم که من حالا حالاها از ویرگول نخواهم رفت، چون فعلا با تمام شیطنت‌هایش بدیلی برایم ندارد. و سخت است که دوستان عزیز و لذیذم را ترک کنم. می‌سازیم و می‌سوزیم دیگر...از دوست و برادر بزرگترم جناب محسنی هم می‌خواهم که این ویرگولِ اسکلِ ما را به بزرگی خودش ببخشد و دوباره برای‌مان بنویسد. همانطور که ویرگول بدون رسانه‌صلح، علی‌آقا، حمید مصیبی، میثم قنبری، خانم آیدا و آسیه و مابقی مخالفان اندیشه‌ای معنا ندارد، بدون امثال شما هم چنگی به دل‌مان نمی‌زند!پ.نبرای نوشتن پست‌های اعتراضیِ ویرگولی، انتشارات ویرگول‌دهنت‌سرویس در خدمت شماست!ماه رمضان درجه یکی در پیش داشته باشید انشاءالله.این روزها هم میگذره، هرچند سخت...نوشته‌های دیگر:معرفی فیلمِ جذاب و دیدنی &quot;The Fist of the Condor&quot;من به شادیِ تو محتاجم، بی‌شک بیش از شادمانیِ خودم...پرسشنامه کریپتون | از آخرین‌ها بگو!</description>
                <category>کریپتون</category>
                <author>کریپتون</author>
                <pubDate>Wed, 18 Feb 2026 10:24:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من به شادیِ تو محتاجم، بی‌شک بیش از شادمانیِ خودم...</title>
                <link>https://virgool.io/SaintGeorge/%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%90-%D8%AA%D9%88-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D9%85-%D8%A8%DB%8C-%D8%B4%DA%A9-%D8%A8%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A7%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%90-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-nu3ef0fc0uzb</link>
                <description>عزیز من!باورکن که هیچ‌چیز به‌قدر صدای خنده‌ی آرام و شادمانه‌ی تو، بر قدرتِ کارکردن و سرسختانه و عادلانه کارکردنِ من نمی‌افزاید، و هیچ‌چیز همچون افسردگی و در خود فروریختگیِ تو مرا تحلیل نمی‌برد، ضعیف نمی‌کند، و از پا نمی‌اندازد.البته من بسیار خجلت‌زده خواهم شد اگر تصور کنی که این «منِ» من است که می‌خواهد به قیمتِ نشاط صنعتی و کاذب تو، بر قدرتِ کار خود بیفزاید، و مردسالارانه –همچون بسیاری از مردانِ بیمارِ خودپرستی‌ها– حتی شادیِ تو را بخاطر خویش بخواهد. نه... هرگز چنین تصوری نخواهی‌داشت.راهی که تا اینجا، در کنار هم، آمده‌ایم، خیلی چیزها را یقیناً بر من و تو معلوم کرده است. اما این نیز، ناگزیر، معلوم است که برای تو –مثل من– انگیزه‌ای جدی‌تر و قوی‌تر از کاری که می‌کنم –نوشتن و باز هم نوشتن– وجود ندارد، و دعوت از تو در راهِ ردِ غم، با چنین مستمسکی، البته دعوتی‌ست موجه؛ مگر آن که تو این انگیزه را نپذیری...پس باز می‌گویم: این بزرگترین و پردوام‌ترین خواهش من از توست: مگذار غم، سراسرِ سرزمین روحت را به تصرفِ خویش درآورد و جای کوچکی برای من باقی مگذارد. من به شادی محتاجم، و به شادیِ تو، بی‌شک بیش‌از شادمانیِ خودم. حتی اگر این سخن قدری طعم تلخ خودخواهی دارد، این مقدار تلخی را در چنین زمانه‌ای، بر من ببخش.بانوی من، بانوی بخشنده‌ی من!چهل نامه کوتاه به همسرمنامه چهاردهم-نادر ابراهیمی-کتابی سرشار از عشق...</description>
                <category>کریپتون</category>
                <author>کریپتون</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jan 2026 10:02:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرسشنامه کریپتون | از آخرین‌ها بگو!</title>
                <link>https://virgool.io/justice/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%BE%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%DA%AF%D9%88-z7qys28euewb</link>
                <description>کِی بود؟:۱. آخرین باری که قهقهه خنده زدی؟همین چند ساعت پیش با استندآپ ابوطالب.۲. آخرین باری که زجه‌ی گریه زدی؟حدوداً یک ماه پیش، مشکل مشکل مشکل...۳. آخرین باری که کسی رو بغل کردی؟یک هفته پیش، بابابزرگم برای خداحافظی.۴. آخرین باری که به خودکشی فکر کردی؟چهارماه و نیمِ پیش متاسفانه...۵. آخرین باری که به ازدواج‌کردن/بچه‌دار‌شدن فکر کردی؟یک‌ماه پیش در حد فکر فقط! چیزیه که بعضی وقتا یهو میاد تو ذهنم و ساعت‌ها درگیرش میشم...۶. آخرین باری که احساس تنهایی کردی؟تقریباً همیشه.۷. آخرین باری که احساس کردی دورت شلوغه؟این مدتی که توی ویرگول با آدما معاشرت می‌کردم!۸. آخرین باری که داد زدی سرِ کسی؟سه ماه پیش، داد که نمیشه گفت؛ بالا بردن صدا که خیلی خیلی کم پیش میاد.۹. آخرین باری که به یه نفر فحش دادی؟فحش بد که کلا نمیدم ولی در حدِ دمِ دستی، دو سه ماه پیش، بزرگواری توی توییتر بود که عرض ارادتی کردیم خدمت‌شون!۱۰. آخرین باری که احساس پوچی و بی‌هدفی کردی؟کمتر از سه ماه پیش؛ بعد از اون بازه زمانی مرگبار، بارها احساس پوچی اومد سراغم ولی خب به کمک خدا درست شد همه‌چیز.۱۱. آخرین باری که احساس کردی بدبخت و فلک‌زده‌ای؟همون یک ماه پیش...۱۲. آخرین باری که عاشق‌شدی(کاملاً دنیایی!)؟حدوداً یک سال پیش!۱۳. آخرین باری که به خودت افتخار کردی؟یادم نمیاد!۱۴. آخرین باری که احساس کردی چقدر بدردنخور و بی‌عرضه‌ای؟همون یک ماه پیش...۱۵. آخرین باری که حس مفیدبودن و کارآمدی بهت دست داد؟همین هفته اخیر، بیشتر کتاب خوندم و بیشتر نوشتم۱۶. آخرین باری که از خط قرمزت رد شدی؟شب تولدم(۱۸ آذر) یه پاکت سیگار رو کامل کشیدم(خداحافظ تا سال بعد!)۱۷. آخرین باری که یه حال به خودت دادی؟چند شب پیش که یه لیموناد شیشه‌ای برای خودم خریدم!۱۸. آخرین باری که شاد و سرزنده شدی؟یکی دو هفته پیش، خندیدن در بین اعضای خانوادهدرباره پرسشنامه:این پرسش‌ها شاید بتونه برای خودشناسی بهتر بهتون کمک کنه.زمان‌ها رو حدودی بگید(لازم نیست خیلی دقیق باشه).اگه دوست‌داشتید، به سوالات پاسخِ بلندتری بدید.به هرشیوه‌ای که مایل بودید به سوالات جواب بدید(توی دلتون، توی کامنت‌های این پست یا توی پستِ جداگونه).دیگه نگران اینکه کسی براتون کامنت نذاره نباشید؛ انتشارات «ویرگول دهنت سرویس» در خدمت شماست!</description>
                <category>کریپتون</category>
                <author>کریپتون</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jan 2026 23:08:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی فیلمِ جذاب و دیدنی &quot;The Fist of the Condor&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/farhang-andishe/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%D9%90-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86%DB%8C-the-fist-of-the-condor-xgczfsgcxyeu</link>
                <description>مُشتِ کُندوریادم نمیاد تا حالا به کسی فیلم یا سریال بد یا خسته‌کننده معرفی کرده باشم. من یا معرفی نمی‌کنم یا حتما با دست پر میام سراغ‌تون! همین‌جا هم خدمت‌تون عرض کنم که بنده در معرفی فیلم، انگشت‌کوچیکه پروفسور سید مهدار هم محسوب نمیشم. امیدوارم حضرت، به خاطر این گستاخی در نوشتن پست، بنده رو عفو بفرمایند!معرفی فیلمشما با یک فیلم حدودا یک ساعت و بیست دقیقه‌ای طرف هستید. محصول سال 2023 از کشور شیلی و در ژانر اکشن و ریتمی آرام. گولِ تیزرش را نخورید(تیزر فیلم)، ریتم فیلم در اکثر مواقع ملایم است مگر سکانس‌های مبارزه که سریع‌بودن آن طبیعی است. موسیقی متنی خارق‌العاده و مدهوش کننده دارد که حتما برایتان خاطره‌انگیز خواهد شد.به عنوان کسی که با زیرنویس میانه خوبی ندارد و عادتش دوبله است، توصیه می‌کنم که این فیلم را بصورت زیرنویس تماشا کنید! مگر می‌شود از لهجه اسپانیایی به این آسانی گذشت؟ البته من نسخه دوبله‌شده‌ای از این فیلم پیدا نکردم، شاید هم دلیل دوبله‌نشدنش بعد از سه سال همین لهجه و احساس بازیگران باشد.توضیحات تفضیلی بدون اسپویلتا به حال به کارهای شبه‌معجزه و خارق‌العاده در فیلم‌های رزمی توجه کردید؟ مثلا یک رزمی‌کارِ تعلیم دیده‌ی باشگاهِ شائولین را مشاهده می‌کنید که سه متر در هوا می‌پرد! یا مدتی معلق می‌ماند یا بطور حیرت‌انگیزی بدنش متعادل است. مثلا با یک پا روی شاخه نازکِ درختی می‌ایستد و از این دست کارها که در این فیلم هم نمونه‌هایی از آن را تماشا خواهید کرد. در واقع توانایی این‌گونه از افراد بخاطر مراقبه‌های طولانی مدت و پرهیز از برخی هوس‌هاست. طی کردن ریاضت‌های جسمی و روحی آن‌ها را به قدرت‌های اعجاب‌انگیزی می‌رساند.این فیلم درواقع به کتابی که نامش براورده شده از تکنیکی مرگبار به نام «مشتِ کندور» است اشاره دارد. هرکسی با گذراندن مسیر ریاضت‌های جسمانی می‌تواند سه متر در هوا بپرد یا تعادلی حیرت‌انگیز داشته باشد، اما هرکسی نمی‌تواند از تکنیک مشت کندور استفاده کند!در قرن شانزدهم بعد از فتح اوفاتاهوا، هنوز قبیله‌هایی بودند که تسلیم فاتحان نمی‌شدند. برای مقابله با سلاح گرم اسپانیایی، استادان رومی مکی سعی کردند روشی مرگبار را در بین اینکاها گسترش دهند؛ «مشت کندور». ولی اسپانیایی‌ها راهنمای مقدس رو دزدین. شورشی‌های باقی‌مانده جانشان را فدا کردند تا کتاب را نجات دهند و تنها بازمانده با کتاب فرار کرد تا دوباره به دستان اشتباه نیوفتد. افسانه‌ها می‌گویند که او در جنوبی‌ترین قسمت دنیا پنهان شده است. هرکس که قلب پاکی داشته باشد این روش را به ارث می‌برد. راهنما این‌گونه از نسلی به نسل دیگر منتقل شده. به این سربازان می‌گویند: «اربابانِ مشتِ کندور»....لینک‌های دانلود مستقیم:نسخه 480 : 303 مگنسخه 720 : 599 مگنسخه 1080 : 1 گیگپ.نحالا که تا اینجا اومدید، یه فحش به ویرگول‌مون نشه؟جوجه‌تیغی یه چالش باحال راه انداخته، و منم توش شرکت کردم؛ به شما هم پیشنهاد میکنم شرکت کنید چون خیلی حس خوبی داره! البته به خاطر باگ‌های مزخرفِ ویرگول پست من از انتشارات چالش هفته پاک شده امیدوارم بشه برگردوندش.من این فیلم رو داغِ داغ دیدم سه سال پیش و از اون موقع تاحالا فکر کنم 4، 5 بار دیدمش چون حس عرفانیش بسیار بالاست!کی فکرشو می‌کرد من توی یک هفته 5 تا پست بذارم!آدینه‌تون به خیر و نیکیراستی من یه انتشارات راه انداختم به اسم «فرهنگ و اندیشه» که داخلش معرفی کتاب، رمان، فیلم، پادکست، دوره آموزشی و خیلی چیزای دیگه انجام میشه. نمونه‌اش همین پست. فرهنگیان و اندیشمندان ویرگولی هم درصورت تمایل به پست‌های مرتبط‌شون درخواست فرستاده میشه. «لینک انتشارات فرهنگ و اندیشه» برای عضویت شما.خوب است بخوانید:ما بی‌شناسنامه نیستیم...آقا، سفره خالی می‌خرید؟چگونه یک خریدار خوب باشیم؟آیا نادر ابراهیمی یک وحشیِ افراطیِ عوضی بود؟ترجمان بخوانیم و هوایش را داشته باشیم!نقدی بر کتاب «تختخوابت را مرتب کن»یکم از غربی‌ها یاد بگیرید: پکیجی کامل و جامع از انحرافات جنسی در غرب (25+)آفتی به نام نگاه باینریوای بر هر ماله‌کشِ متعصبیعاشق باشید و عشق بورزید و زندگی کنید...</description>
                <category>کریپتون</category>
                <author>کریپتون</author>
                <pubDate>Fri, 16 Jan 2026 12:17:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بعد از خداحافظی دائمی، منو یادتون نره!</title>
                <link>https://virgool.io/weeklyChallenge/%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%A6%D9%85%DB%8C-%D9%85%D9%86%D9%88-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AA%D9%88%D9%86-%D9%86%D8%B1%D9%87-kv714xzoqxsa-kv714xzoqxsa</link>
                <description>اگه من دیگه نبودم، یادِ من به خاطرت بیاد:وقتی میرسی به تیکه آخر از آهنگ «تو در مسافت بارانی» چاوشی که میگه: «که زندگی دو سه نخ کام است و عمر سرفه کوتاهی»!یا آهنگ «دیوونه» اونجایی که میگه: «دوست دارم نگات کنم تا که بی‌حال بشم، تو ازم دل‌ببری منم اغفال بشم» میدونم که تراپی محضه، پس حتما به یاد...وقتی لیموناد شیشه‌ای با کیک دوقلو میخری!اون لحظه‌ای که کارشناس رژیم و تغذیه داره نصیحت میکنه و میگه نوشابه نخور، اونو نخور و تو با خودت میگی: «گور باباش زندگی دو روزه، الان نوشابه نمی‌خورم و عشق نمی‌کنم ولی فرداش یه ماشین میاد زیرم میگیره!»وقتی به آثار نادر ابراهیمی رجوع میکنی و با تک تک کلماتش مدهوش و مجنون میشی!اون لحظه‌ای که هیچ ایده‌ای(بخونید حوصله!) برای آشپزی نداری و با خودت میگی: «به جهنم دوتا سیب‌زمینی میندازم تو ماکروفر تا بپزه» بعدم با نمک و فلفل سیاه، چنان با ولع می‌خوریشون انگار استیکن!اگه جنوبی هستی، هر وقت دیشو(شیره خرما) رو با ارده قاطی کردی!وقتی سه تا لیوان چای پشت سر هم خوردی و احساس کردی به مراتب بالایی از معرفت(عرفانی-فلسفی) رسیدی!اون لحظه‌ای که از ته وجودت احساس کردی چقدر تنهایی و چقدر دورت خالیه...وقتی که داری دو قسمت آخر فصل ۵ سریال «Money Heist» رو میبینی...وقتی که تیزر یه انیمه رو میبینی و با خودت میگی: «اینا چه آشغالایی هستن که مردم میبینن؟» و یاد شاهکاری مثل «آواتار کورا» میوفتی!اگه پسری، اون لحظه‌ای که سوار اتوبوس میشی و میبینی همه صندلی آقایون رو خانوما اشغال کردن!اگه پسری، اون لحظه‌ای که توی خیابون از کنار یه خانم رد میشی و خودتو کنار میکشی تا بهش نخوری...اون لحظه‌ای که میبینی کوهی از ظرفِ نشسته داری ولی با یه پلی‌لیست کولاک، از پسشون بر میایی!وقتی که بخودت میای و میبینی هر روز هفته منتظر یه سریال نمایش خانگی هستی درست مثل یه آدم علافِ بی‌کار!وقتایی که میبینی حال هیچ‌کاری رو نداری، حتی بطالت...اگه به اس‌ام‌اس‌هات سر زدی و دیدی همشون تبلیغاتی و کد ورود و چرت و پرت هستن و هیچ شخص حقیقی بهت پیام نداده...وقتی شب تولدت میرسه و تو در اوج تنهایی هستی و هیچ‌کسی پیشت نیست...وقتی از یکی خوشت میاد و میدونی از سرتم زیادیه و سکوت میکنی...اون لحظه‌ای که نم نم بارون بند اومده و تو داری روی برگ‌های رنگارنگ قدم میذاری!هر وقت به فصل پاییز رسیدی...هر وقت کتابی رو باز کردی و بو کردی و برات آشنا بود، انگار که قبلاً باهاش زندگی کردی...!هر وقت، هر جایی، هر شرایطی اسم شهید بهشتی به گوشِت خورد...هر وقت تو‌ زندگیت یه جایی مکث کردی و از خودت پرسیدی: «دارم چه غلطی می‌کنم دقیقا؟»هر وقت دیدی اعصاب مهمونی رفتن رو نداری...وقتی داشتی مراسم عروسی و عقد و ختم و اینجور چیزا رو می‌پیچوندی!هر وقت برای خودت بستنی سنتی درجه‌یک گرفتی!هر وقت که از شب تا صبح بیدار موندی و بازم فکر کردی که به مراتب بالایی از معرفت رسیدی!هر وقت که از این مشاورای انگیزشی دیدی و دوتا فحش نثارش کردی!بسه دیگه خستم شد، اگه به نظرتون چیزی جا افتاده بگید.با این پست از ماتریکس خارج شدم...چالش باحالی بود، به لحاظ اینکه انسان رو حداقل یه کوچولو یاد مرگ میندازه...ممنون از جوجه‌تیغی عزیز</description>
                <category>کریپتون</category>
                <author>کریپتون</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jan 2026 22:55:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حفظ نظام از اوجب واجبات است پس مسجد را آتش بزنید!</title>
                <link>https://virgool.io/MyGunpen/%D8%AD%D9%81%D8%B8-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D8%AC%D8%A8-%D9%88%D8%A7%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%BE%D8%B3-%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D8%A8%D8%B2%D9%86%DB%8C%D8%AF-b0doygl7uysu</link>
                <description>بسم اللّه الرحمن الرحیم...بدانید همه ما یک شاخه طاغوتی داریم. بنده خودم را می‌گویم که به دیگران جسارت نباشد. ما یک شاخه طاغوتی داریم. یک جوانه طاغوتی در ما هست که اگر به آن میدان بدهیم با سرعت رشد می‌کند. خاصیت نیلوفر دارد، اصطلاحاً جا برای هیچ چیز نمی‌گذارد. این مَرغْها را در کشتزارها دیده‌اید؟ مَرغْ و گیاه‌های مَرغْی این خاصیت را دارند که سریع رشد می‌کنند. ما یک جوانه مَرغْیِ طاغوتی داریم که اگر به آن میدان بدهیم، تمام پهنه وجود ما را می‌گیرد.سه گونه اسلام، به انضمام مراحل اساسی یک نهضت، ص ۳۶ و ۳۷-شهید آیت‌الله دکتر بهشتی-مقدمه‌ای در باب طاغوتدر این پست اشاره کردم که مناسبات ما در حکومت فعلی طاغوتی شده است. مثلا ما در حوزه آموزش، اقتصاد، فرهنگ و ساختِ سیاسی طاغوتی عمل می‌کنیم. یا اگر بخواهم دقیق‌تر و به تعبیر شهید بهشتی بگویم، «جوانه طاغوتی» پهناور شده و ریشه دوانده است. اما آیا ما می‌توانیم بگوییم که حکومت فعلی، یک حکومتِ طاغوتیِ تمام عیار است؟ یا رهبرش مقابل اجرای احکام اسلامی می‌ایستد و استکبار می‌ورزد؟ اینجا هم می‌گویم قطعاً خیر.ریشه‌های نظام و ساختِ هدفمندش آکبند و دست‌نخورده مانده است. ایده‌های ارزشمند و عدالت‌خواهانه و تمام‌اسلامی‌اش هنوز که هنوز است، در کتاب «مواضع تفضیلی حزب جمهوری اسلامی» نوشته تئوریسین همین نظام یعنی شهید بهشتی موجود است. پس در اینجا فرق است میان معاویه و سید علی خامنه‌ای. چرا که آقای خامنه‌ای غاصبِ حکومت و طاغوت‌مسلک نیست. اما کاراکتر معاویه، زمین تا آسمان متفاوت است. فاسد، کذاب، غاصب(مشخصاً حکومت معصوم) و ضد اسلام است.جمع‌بندی بسیار مهم:در یک رژیم و حکومت طاغوتیِ تمام‌عیار که حاکم و رهبرش نیز فاسد، مستکبر، ظالم و سکولار است، «هدف وسیله را توجیه می‌کند»؛ بهترین مثالش هم غاصبان حکومت معصومین هستند. چرا که در اسلام شما نمی‌توانید با وسیله آلوده به هدفی مقدس دست پیدا کنید. اما زمانی که اسلام را کنار بگذارید چه؟ می‌توانید هرکاری که عشق‌تان می‌کشد انجام دهید! اگر یک نظامی صددرصد طاغوتی باشد، خود بنده و میلیون‌ها نفر دیگر نیز باید از این حکومت برائت‌جویی کنیم. اصلاً دنباله‌روی و پیروی کردن از چنین نظمی در قرآن و روایات به شدت نکوهش و تقبیح شده و عذابی سخت در مقابل پیروان یک نظام طاغوتی تمام‌عیار است! انتقاد اصلی بنده هم به این حکومت، افزایش رگه‌های طاغوتی در بعضی ساختارهاست نه کلیت آن.قاعده لاضرر:عزیزِ دلبندِ براندازی در کامنت‌های پست قبلی سوالی پرسیده بود در باب «دروغ مصلحتی» و «حلال بودن غیبت» در برخی مواقع و مواردی از این دست و لُبّ کلامشان توجیه شدن وسیله توسط هدف در اسلام بود، که می‌خواهم پاسخ‌شان را در اینجا بدهم تا انسجام مطالب حفظ شود.قاعده لاضرر در اسلام این‌گونه است که فرد در مواقع حساسی که جان، مال و آبروی خود یا شخصی دیگر در خطر جدی است، ناچار به ترک فعلِ واجب یا انجام فعلِ حرام می‌شود که گاهی انجام این قاعده واجب نیز می‌شود. مثلا ماه رمضان فرارسیده و شما درگیر بیماری سختی هستید و می‌دانید که روزه گرفتن برای شما ضرر جدی به همراه دارد، اینجا طبق این قاعده نه تنها روزه گرفتن بر شما واجب نیست، بلکه حرام است!یا فرض کنید شما «سال گودمن» در سریال «Better Call Saul» هستید و در بیابان خشک و بی‌آب و علفی گیر افتاده‌اید و آبی که به همراه داشته‌اید هم تمام شده، پس مجبورید که ادرار خود را مصرف کنید! ادرار انسان در اسلام نجس است و مصرف آن نیز حرام اما اینجا چاره‌ی دیگری نیست.مثال‌های زیادی درباره این قاعده وجود دارد مثل حکایت «در سیرت پادشان» که در گلستان حضرت سعدی مطرح شده و می‌گوید: «دروغ مصلحت‌آمیز، به که راستی فتنه‌انگیز» یا آن زمان که شما به دست داعشی‌ها افتاده‌اید و اگر بدانند شما شیعه هستید، کارتان را تمام می‌کنند.برای مطالعه بیشتر در خصوص تقیه و قواعدی که ذیل آن تعریف می‌شود مثل لاضرر، حدیث رفع و غیره به کتاب «تقیه: خودپایی یا هدف‌پایی؟» شهید آیت‌اللّه دکتر بهشتی مراجعه کنید.چه کسی مسجد را آتش زد؟این موضوع از سه حالت خارج نیست:نظام(همون کارِ خودشونه معروف!)براندازان تندروماموران نفوذی موسادحالت دیگری اگر در نظر دارید توی کامنت‌ها مطرح کنید.حالت اول: کار خودشونه!اولین سوالی که اینجا مطرح می‌شود یک چرای بزرگ است. چرا؟ برای جلب ترحم؟ برای حفظ نظام؟اینجا حکومت فعلی را در دو حالت در نظر می‌گیریم:طاغوتی تمام‌عیار با رهبری ظالم و خون‌خوار و مستکبررگه‌هایی از طاغوت اما ساخت و بدنه سالم با رهبری دلسوز، عالم و آگاه(وضعیت فعلی)در هر دو حالت چیزی که آشکار است حمایت خیلِ عظیمی از مردم است. حکومت به آسانی و فقط با یک فراخوان ساده می‌تواند جمعیت میلیونی را برای حماسه آفرینی به صحنه بیاورد. چه حکومت، رهبری دلسوز داشته باشد و بدنه‌ای سالم و چه به زعمِ باطلِ برخی، رهبری مستبد و ظالم داشته باشد، چیزی که مشترک است حمایت قابل توجه مردم در این لحظه است. فقط تفاوتی که در این دوحالت وجود دارد متوسل شدن رهبرِ ظالم، به هر وسیله‌ای برای پیروزی است حتی آتش زدن قرآن و مساجد که در نوع دوم حکومت همان‌طور که عرض کردم، شدنی نیست چرا که درآن «هدف، وسیله را توجیه نمی‌کند».نتیجه‌گیری بسیار مهم:چه حکومت کاملا طاغوتی باشد چه نباشد، هیچ نیازی به آتش‌زدن قرآن، مسجد یا حمله‌ور شدن به حرم شاهچراغ برای به رگبار بستن مردم(که درآن زمان خودِ داعشی‌ها به انجامش اعتراف کردند) و جلب ترحم از این راه‌ها ندارد. چرا که شهدایی مثل علی‌وردی‌ها و عجمیان‌ها همیشه هستند و اگر حکومت قصد جلب ترحم داشته باشد، همیشه براندازانِ وحشیِ تندرو خوراکش را فراهم می‌کنند. همان‌طور که در 1401 به خانه بعضی بسیجیان و سپاهی‌ها حمله‌ور شدند و لباس ناموس‌شان را از خانه بیرون آوردند و در خیابان‌ها چرخاندند. همانطور که به قبور شهدا حمله‌ور شدند و پرچم امام حسین(ع) را آتش زدند.حالت دوم: براندازان تندرودر هر خیزش و انقلابی عده‌ای کله‌شق و تندرو وجود دارد که مسیر اصلی را به انحراف می‌کشانند، خسارات زیاد و گاهاً جبران ناپذیر به وجود می‌آورند. انقلاب سال 57 هم از این قاعده مستثنی نبود و این خیزش و تظاهرات هم از آن برئ نیست.همان‌هایی که تا اسم «سینما رِکس» می‌آید رگِ گردنشان باد می‌کند و دوتا فحش به انقلابیون آن زمان می‌دهند، و می‌گویند: «به خاطر تنفرشان از سینما و هنر آنجا را زدند»، امروز نمی‌خواهند بپذیرند که عده‌ای برانداز تندرو هم ممکن است به خاطر تنفرشان از دین آن‌جا را به آتش کشیده باشند. کما اینکه سابقه توهین و بی‌احترامی به مقدسات را در کارنامه‌شان می‌شود پیدا کرد.حالت سوم: ماموران نفوذی موسادنظر شخصی بنده که آن را در پست قبلی هم مطرح کردم، همین حالت سوم است. اگر در آن کلیپ هم توجه کرده باشید، آن وحوش پس از آتش‌زدن قرآن و باقی کتب، داشتند خوشحالی می‌کردند! بالاخره در نظر نگرفتن نقش موساد در این توطئه و همینطور نشانه‌ها و توییت‌هایی که از سران آنها و باقی مطلعین وجود دارد(مثلا همان توییت پمپئو) دور از عقل و تحلیل است. ضمن اینکه توهین به قرآن و معصومین در عرفان یهودیت صهیونیستی(کابالا) زبانزد است. نقش بهائیان نفوذی هم هرگز نباید فراموش شود، بالاخص در تظاهرات 1401 که واقعاً جولان دادند.این مطلب در واقع تکمله‌ای از دو پست سابق بود، پس خواندن آنها برای درک بهتر توصیه می‌شود.در خصوص جمله «حفظ نظام از اوجب واجبات است» هم باید بپرسیم کدام نظام؟ آیا حفظ همه نظام‌ها اوجب واجبات است؟ قطعا خیر. فی ‌الواقع حفظ آن نظامی که زمینه‌ساز و بسترساز ظهور است این ویژگی را دارد. حفظ نظم و حفظ وحدت اسلامی، حتی از جان امام زمان هم مهم‌تر است. دلیل؟ سکوت به موقع حضرت علی(ع)، صلح امام حسن(ع) و قیام امام حسین(ع) و الی آخر، تمام این خونِ دل خوردن‌ها برای حفظِ نظم و وحدت بود؛ برای منفصل و ازهم گسیخته نشدن نظامِ اسلامی.-و السلام-پ.ن:سعی کردم کامنت‌های پست قبلی رو همه جانبه جواب بدم تا سوالی نمونه. بازم اگه سوال یا نکته‌ای بود توی کامنت‌ها بهش اشاره کنید.قرار بود امروز یه فیلم درجه یک که خیلی بعیده دیده باشید بهتون معرفی و کمی درباره‌اش بنویسم ولی چون توی کامنت‌ها قول داده بودم که این پست نوشته بشه، احتمالا آخر شب یا فردا معرفی فیلم رو میذارم(راستی لهجه‌شون هم اسپانیاییه!).مثل اینکه قراره تا دوهفته وضعیت اینترنت به همین منوال باشه، پس دامنِ همت رو...کتابایی که معرفی کردم رو تاحالا نشنیده بودید نه؟ :||||صد صفحه نمیشه کلا ولی به اندازه هزاران صفحه ارزش داره. یه مانیفست میتونه باشه برای همه براندازان!اگه می‌خواید جمهوری اسلامی واقعی رو بشناسید، به شدت توصیه میشه. وقتی این کتاب رو میخونید انگار توی کلاس درس نشستید.این کتاب هم پیچ و مهره‌های تقیه رو براتون مفصل باز میکنه با روایت و آیه قرآنمطالب مرتبط قبلی:از سیب‌زمینی‌بودن به آتش‌بازی رسیدیم، سکوت را پایان دهید!مردمِ شریفِ معترض ایران، قرآن و مسجد را آتش نمی‌زنند...!حرام‌زادگانی در پوشش بسیجی و حزب‌اللهیخوشبخت و سرزنده و شادروان باشید...!</description>
                <category>کریپتون</category>
                <author>کریپتون</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jan 2026 13:32:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مردمِ شریفِ معترض ایران، قرآن و مسجد را آتش نمی‌زنند...!</title>
                <link>https://virgool.io/MyGunpen/%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%D9%90-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%D9%90-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%B6-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D9%86%D8%AF-nlfivei6jm0s</link>
                <description>تصاویری از به آتش کشیده‌شدن مسجد توسط تروریست‌هادوربین‌های مداربسته مسجد مهدویه در کرج تصاویری هولناک از آتش‌زدن مسجد توسط تعدادی آشوبگر و تروریست را ضبط کرده است.لینک مشاهده ویدیو مردم ایران؟ اعتراض؟ بیخیال شوخی را تمام کنید.این‌ها نه مردمِ شریف و وطن‌دوست ایران هستند و نه درحال اعتراض. بلکه این‌ها وحوشِ تروریستی هستند که برای تک تک این عملیات‌ها مواجب‌شان را پیش پیش دریافت کرده‌اند. قطع به یقین باید چنین درنده‌خویانِ افسارگسیخته‌ای را به اشد مجازات محکوم کرد؛ جای هیچ توصیه و عفو و اغماضی وجود ندارد.نقطه سر خط.پ.نروی لینک ویدیو کلیک کنید و مشاهده بفرمایید.فحشی به ویرگول به پاس تمام باگ‌های نامنظمش اعطا فرمایید(نمونه‌اش همین لینک‌گذاری‌ها).مردم ایران شاید در این سال‌ها از دین فاصله گرفته باشند، اما همواره ثابت کرده‌اند که فطری و با ایمان هستند و به ارزش‌های دینی احترام می‌گذارند.می‌خواهند نور خدا را خاموش کنند؟ به قول ایلان ماسک: «زهی خیال باطل!»مطالب مرتبط:از سیب‌زمینی‌بودن به آتش‌بازی رسیدیم، سکوت را پایان دهید!وای بر هر ماله‌کشِ متعصبیحرام‌زادگانی در پوشش بسیجی و حزب‌اللهی</description>
                <category>کریپتون</category>
                <author>کریپتون</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jan 2026 21:31:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از سیب‌زمینی‌بودن به آتش‌بازی رسیدیم، سکوت را پایان دهید!</title>
                <link>https://virgool.io/@msakrypton/%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%DB%8C%D8%A8-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%87%DB%8C%D8%AF-wrw5cekg4nvp</link>
                <description>اعتراض واقعی، توسط مردان واقعی...به نام خالقِ ایراناین پست درواقع یک مطلب تحلیلی-انتقادی است. تحلیلش برای فهم مسئله اکنون است و نقدش نیز برای توصیف و تشریح وضعیت. یکی از صدها مزایای نقد، دوری از مفهوم «ماله‌کشی» است. از آنجایی که نقدِ پرشوری در پیش خواهیم داشت، پوزش بنده را مِن باب استخدامِ برخی کلمات و الفاظ پذیرا باشید. ابتدای کار سراغ تحلیل می‌رویم تا دقیقاً بدانیم مشکل کجاست و چگونه این‌گونه شد!چگونه این‌گونه شدیم؟نیازی به پاسخ طولانی نیست، فلذا در یک کلام می‌گویم: «رها کردن آرمان‌ها». این نیست که «ما از آرمان‌هایمان فاصله گرفته‌ایم» بلکه این است که «ما آرمان‌هایمان را به کلی رها کرده‌ایم»!مراد از «ما» در اینجا مشخصاً حاکمیت است. ترکیب سه قوا و ناظرانِ اطرافشان، مثل شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت و غیره که هرکدام برای خودشان مسئولیت‌های فراوان و سنگینی دارند. قرار بر این بود که «ما» -مردم- تاجِ سرشان باشیم؛ چرا که «ما» خیرِ سرمان ذخایر طلا و نقره بودیم! استعدادی داشتیم برای رشد و شکوفایی این مملکت، برای مشارکت در ساختِ سیاسی-اقتصادی اما ظاهرا روی خوش به ما نیامده اصلا! فقط زمانی احساس می‌کنیم مفید هستیم که یا جنگ و آشوب به پا شود یا انتخابات؛ و اینجا نوبتِ ماست که حَماسه آفرینی کنیم(در چنین مواقعی حماسه حتما باید با فتحه خوانده شود!). اما به وقت «حکمرانی»، به سرعت و با قدرت کنار زده می‌شویم. پس آن «حکمرانی مشارکتی» چه شد؟ مگر قرار نبود برای اداره کشور عزیزمان از ما مردم هم کمک بگیرید؟ «دموکراسی دینی» مبدل شد به «دموکراسی دِیمی»! حال می‌گوییم باشد، دموکراسی و «آگاهی عمومی» را به لجن کشیدید، لااقل به اسلامش رحم کنید؛ که متاسفانه آن را هم از دم تیغ گذراندید.یکی از آرمان‌های ما عدالت بود. اشاره میکنم به هفت دهکی که زیر خط فقر هستند. میلیون‌ها کودکی که درس نمی‌خوانند. از کارتن‌خوابی، پشت‌بام‌خوابی، زندگی در حلبی‌آبادها و اتاق‌هایی که برای یک خانواده هفت‌نفره تبدیل به خانه شده است. از 18 ساعت کار کردن یک بانوی سرپرستِ خانوار بگویم یا انواع و اقسام خریدهای قسطی؟ از دندان‌پزشکی تا گوشت گوسفندی!اگر به قرآن مراجعه کنید و ویژگی‌های «حکومتِ طاغوت» را در آن بررسی بفرمایید، خواهید دید که ما واقعاً شایسته و تعریفی عمل کرده‌ایم!یکی از ویژگی‌های طاغوت که در قرآن مطرح شده، «سکولار بودن» است:أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ ءَامَنُواْ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوٓاْ إِلَى ٱلطَّـٰغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوٓاْ أَن يَكْفُرُواْ بِهِۦۖ وَيُرِيدُ ٱلشَّيْطَٰنُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلَٰلَا بَعِيدا.آيا نديدى كسانى را كه گمان مى‌كنند به آنچه (از كتابهاى آسمانى كه) بر تو و بر پيشينيان نازل شده، ايمان آورده‌اند، ولى مى‌خواهند براى داورى نزد طاغوت و حكّام باطل بروند؟! با اينكه به آنها دستور داده شده كه به طاغوت كافر شوند امّا شيطان مى‌خواهد آنان را گمراه كند، و به بيراهه‌هاى دور دستى بيفكند.سوره نساء، آیه ٦٠چکیده این آیه می‌گوید که عده‌ای اسلام را به عنوان دین خدا قبول دارند، اما هر وقت پای حکمیت و داوری وسط می‌آید، سراغ طاغوت می‌روند. حکومتی که مشخصاً احکام اسلامی را اجرا نمی‌کند و اعتقادی به آن ندارد.سوالی که مطرح می‌شود این است که مگر ما احکام اسلامی را اجرا نمی‌کنیم؟ پاسخش خیلی آسان است، خیر!از کجا شروع کنیم؟نظام آموزشی؟ دانشگاه؟ نهادهای فرهنگی؟ کدام‌شان اسلامی عمل می‌کنند؟ کاری به این ندارم که 12 سال دین و زندگی خواندیم و 4 سال هم در دوره کارشناسی باید بخوانیم. اشکال و ایراد اصلی در پرزنت کردن اسلام است، در فرار از پاسخگویی و رفع شبهات، در تولید محتواهای مطابق با نسل امروز و براورده کردن نیازها. دانش‌آموز و دانشجو با خودش می‌گوید: «درسم را می‌خوانم، گِیم میزنم، کاری پیدا می‌کنم، با دوستانم به دور دور می‌روم و زندگی را می‌گذرانم. اسلام می‌خواهم چکار؟» فی الواقع تمام آن درس‌ها فقط به درد حفظ کردن میخورد که نهایتش گرفتن نمره است. دردی قرار نیست از زندگی دوا کند.از اقتصاد بگویم؟ نظام بانکی؟ بیمه؟ کار؟ تعارض منافع؟ ولش کن خودتان خیلی بهتر از من به شیفت‌دیلیت دین از اقتصاد آگاه هستید!سیاست؟ مجلس؟ هیئت دولت؟ در ابتدای انقلاب بعضی افراد وقتی موقعیت و منصبی به آنها پیشنهاد میشد، سریعاً از قبول آن سر باز می‌زدنند. اگر حکم حکومتی بود و چاره‌ای نبود گاهاً گریه می‌کردند از این مسئولیت سنگین و بیت‌المالی که به عهده‌شان است. معتقد به «فَرِّ مِنَ الرّیاسة» بودند. تقوای سیاسی داشتند. مصلحت، اجرای قانون بود و حفظ نظام و رشد مردم، نه خود و خانواده‌شان!سخنی از شهید رجایی:در جهنم خدا یک جایی داره که فشار عذابش مساوی هست با گناه 36 میلیون انسان. اونجا جای منه؛ که حرکت و سخن و برخوردم، روی زندگی 36 میلیون انسان اثر میذاره.نیازی هست درباره فرهنگ هم توضیح بدهم؟ پر واضح است وقتی همه موارد بالا بویی از اسلام نبرده‌اند انتظار ایرانی-اسلامی بودن فرهنگ کشور و مردم هم انتظاری پوچ و واهی است.پس فی الواقع ما در این لحظه طاغوت هستیم! و این حقیقتی است بسیار تلخ...سخنی از شهید بهشتی:حالا چون جمهوری اسلامی شده و عده‌ای از روحانیین در ردیف مقامات مسئول بالا و پایین و متوسط کشور قرار دارند، خدایی نکرده مناسبات اینها با مردم مناسبات طاغوتی بشه، طاغوت طاغوته میخواد تاج به سر میخواد عمامه به سر. فطرت مردم، قلب مردم، روح مردم از طاغوت و طاغوتی بیذاره. منم اگه رفتار طاغوتی داشته باشم مردم ازم بیزار میشن؛ ممکنه دو روز، سه روز، چهار روز، ده روز احترام لباس من در نظر اونها و در احساس اونها اثری بگذاره اما آنچه عامل اصلی است رفتار ماست نه لباس ما.در باب نقد و منتقداگر توجه کرده باشید در این مملکت همه در حال نقد کردن هستند. بزرگان مجمع تشخیص، رؤسای جمهور سابق و رؤسای مجلس سابق و خلاصه همه سابق‌ها می‌نشینند و بالا تا پایین را به نقد می‌بندند. چیزی هم که رایگان است، حرف مفت! انگار نه انگار که شخص شخیصش 8 سال در مقام ریاست مجلس تشریف داشته است! انگار نه انگار که 8 سال تمام دولت جمهوری اسلامی زیر دستش بوده است! گاهاً بعضی‌هایشان آن چنان طلبکارانه سخنرانی می‌کنند که ما مردم با خودمان می‌گوییم «نکند خدایی نکرده مقصر ما هستیم!».خب این‌ها مصداق دلقک‌بازی است. این گردن‌نگرفتن‌ها و روضه‌خواندن‌های واهی راه به جایی نمی‌برد. نقد را باید کسی انجام دهد که متصل به رانت نبوده باشد و از سر دلسوزی و دغدغه‌مندی این کار را انجام دهد، نه برای ارضای تمایلات شخصی و جمع‌کردن فالوور. بهترین کسانی که می‌توانند این کار را انجام دهند، همین دانشجوها و طلاب و افراد حاضر در تشکل‌های علمی، دانشگاهی، صنفی و غیره هستند. خلاصه کلام می‌شود «جوان‌ها».سوالات مهم از حزب‌اللهی‌های عزیز:آن روزی که رهبر مملکت گفت مذاکره با آمریکا اسکل‌مآبانه است(شرافت‌مندانه، عاقلانه، هوشمندانه نیست!)، دلیل می‌خواهید؟ گندهایی که دولت‌مردان‌تان در گذشته زدند(بخوانید تجربه!). اما پس‌فردایش چه شد؟ همین جانوران اصلاح‌طلب مجدداً افکار عمومی را به دست گرفته، با خود همراه کردند. حال سوال:شما حزب‌اللهی‌ها و بسیجی‌ها آن موقع کجا بودید؟ چرا کفن به تن نکردید و از خانه بیرون نزدید؟ چرا به قول خودتان «اعتراض مسالت‌آمیز»(!) نکردید؟ ای تشکل‌های دانشجویی! شما چطور؟ ای جوانان غیور ایرانی، چرا به خیابان نیامدید و پدرجدِ ظریف را جلوی چشمانش نیاوردید؟ آن موقع‌هایی که دلار گران شد، بنزین گران شد، حتی همین اخیراً که ارز ترجیحی برداشته شد، سکوت مطلق کردید و دم نزدید؟پیش‌بینی وقوع تظاهرات امسال کار عجیبی نبود. وقتی مدافعان نظام بالاخص حوزه و بسیج و غیره، سیب‌زمینی تشریف داشته باشند، یک لحظه مردم خون‌شان به جوش می‌آید و بیرون می‌ریزند. ملت عزیز و شریف ما فقط اعتراض دارند اما جانورمآبانِ تجزیه‌طلب و وحوشِ پیروِ سطلی، با کمک نیروهای نفوذیِ موساد، خیابان‌هایمان را به گند کشیده و اعصاب و روان‌مان را بیش از اینی که هست خراب می‌کنند.جمله آخر توییت مایک پمپئو، وزیر خارجه دولت سابق ترامپ: سال نو بر همه ایرانیانی که در خیابان هستند، مبارک. همچنین به هر مامور موساد که کنارشان راه می‌رود...پیشگیری بهتر از درمان است. اعتراض به موقع بهتر از اغتشاش است. زمانی مردم احترام‌شان به طلاب برمی‌گردد که ببینند آنها نیز دغدغه‌مندانه مطالبه‌گری می‌کنند و به همان حاکمیت نیز نقد و اعتراض می‌کنند. زمانی به بسیجی‌ها احترام می‌گذارند، که ببینند آنها نیز از جنس خودشان هستند و حساس به وضعیت اقتصادی و معیشتی.با روی کار آمدن مجدد آقای همتی و اعمال سیاست‌های ریاضتیِ اقتصادی، نظیر حذف ارز ترجیحی(که البته هنوز مانده تا تاثیرش را احساس کنید!) و مجموعه فضولاتی که در قانون بودجه 1405 وجود دارد، فقط باید دست به دامن امام زمان(عج) باشیم!پ.ن:اون قسمت اعتراض و مطالبه‌گری بسیجی و حزب‌اللهی رو اول، دوم و سوم با خودم بودم.این روزا رمان بخونید و سعی کنید آروم باشید، هرچند که خیلی سخته.این پست رو با نهایت کسالت و اعصاب‌خوردی نوشتم و خسته از این جمله تکراری:«ما معترضیم اما با اغتشاش مخالفیم!»راستی اجازه ندید این دلقک‌های نون به نرخِ روزخورِ اون‌ورِ آبی سرتون کلاه بذارن!:خوشحال و شاد و خندان باشید و به همدیگه عشق بورزید...</description>
                <category>کریپتون</category>
                <author>کریپتون</author>
                <pubDate>Sun, 11 Jan 2026 17:20:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترجمان بخوانیم و هوایش را داشته باشیم!</title>
                <link>https://virgool.io/farhang-andishe/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D9%87%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-qja1z54s83sk</link>
                <description>انتشارات «ترجمان» را به واسطه کتاب‌های کاربردی و عمیقش و همین‌طور دور بودن از کلیشه‌ها می‌شناختم. کتاب‌هایی نظیر «پاداش»، «چگونه سکولار نباشیم؟»، «فقر احمق می‌کند»، «چگونه مرور کتاب بنویسیم؟» و اخیراً هم که «مثبت فکر نکنید» را تمام کردم. نمی‌گویم که محو و اسیر این انتشارات شده بودم، اما متفاوت بودنش را خیلی دوست داشتم. تنوع مطالبش هم برایم جالب بود و واقعاً ردشدنِ بدون توجه از آن کتاب‌ها ابداً برایم کار آسانی نبود.تا اینکه روزی داشتم دنبال نوشته‌ها و مطالب ترجمه شده «جوزف استیگلیتز» برنده نوبل اقتصاد در سال ۲۰۰۱، می‌گشتم که با مطلبی از یک سایت آشنا مواجه شدم(این مطلب). نامی که برایم بیگانه نبود و قبلاً بارها درباره‌اش شنیده و کارهایش را دنبال کرده بودم. این بار عمیق‌تر سایت را بررسی کردم و دیدم این همان چیزی است که مدت‌ها دنبالش می‌گشتم! بخش نوشتار، بررسی کتاب، گفت‌و‌گو، پادکست و بالاخص بخش «پرونده» که دیگر مشتری ثابتش شدم! مطالب هم از ادبیات و هنر گرفته تا مباحثی پیرامون اقتصاد و سیاست وجود داشت.با دیدن بخش فروش مجله، شاید مثل هرکس دیگری با خود گفتم: «مجله؟ کی تو این دوره زمونه مجله میخونه؟!». تیتر و عکس مجلات واقعاً وسوسه‌انگیر بودند. یکی‌شان را انتخاب و فهرستش را دانلود کردم. شگفت‌زده شدم! با خودم گفتم: «نصف عمرت رو هوا بوده!!». دوست داشتم علاوه بر فهرست کمی هم از مطالبش را بخوانم، این شد که به طاقچه رفتم و نمونه یکی از این مجلات را دانلود کردم. حقیقتاً فوق‌العاده بود! تمام آن نوشتار‌ها، بررسی کتاب‌ها، گفت‌و‌گوها و پرونده‌ها در مجله بودند. مفصل و جامع و مرتب. در واقع این‌گونه است که ابتدا مطالب در مجله منتشر می‌شود و سپس گزیده‌ای از آن مطالب در سایت قرار می‌گیرد.دیگر تصمیم خود را گرفته بودم. باید یکی از این مجله‌ها را می‌خواندم. تیتر مورد علاقه‌ام را انتخاب کردم. تا اینکه چشمم به اشتراک سالانه خورد. اشتراک سالانه مساوی بود با چهار مجله(هر کدام در یک فصل سال)، یک کتاب رایگان، ارسال رایگان و کد تخفیف. چه چیزی بهتر از این؟ قیمتش هم به‌صرفه‌تر بود.اینکه بشنوی استقبال از مجله موردعلاقه‌ات کم شده، حس خوبی ندارد. کما اینکه بسیاری از علاقه‌مندان به علوم انسانی هم با ترجمان آشنایی کافی ندارند یا حداقل مجلاتش را نمی‌خوانند.چقدر خوب میشد اگر از کارها و زحمات ارزشمند و مفید حمایت می‌کردیم. ترجمان هم یکی از آنهاست...پ.ن:سایت اصلی ترجمانفروشگاه ترجمانلینک اشتراک 4 مجله ترجمان (یکساله)کانال «نشریه کریپتون» را در تلگرام دنبال کنید.</description>
                <category>کریپتون</category>
                <author>کریپتون</author>
                <pubDate>Fri, 31 Oct 2025 12:32:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ذهنم منسجم نیست، علی الحساب کانال تلگرام رو داشته باشید!</title>
                <link>https://virgool.io/@msakrypton/%D8%B0%D9%87%D9%86%D9%85-%D9%85%D9%86%D8%B3%D8%AC%D9%85-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-rqufnmvr2egn</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمیاران و همراهان عزیز!متاسفانه به علت گذشتن از یک طوفان وحشتناک و مهیب که هنوز هم با آثار به جا مانده از آن درحال دست و پنجه نرم‌کردن هستم، احساس می‌کنم که ذهن و فکرم تهی شده و دیگر ‌برای نوشتن رمقی ندارد(به طور موقت البته). چه در ویرگول چه باقی شبکه‌ها. فلذا از شما همراهان همیشگی عزیز و وفادارم خواستار این هستم، برای اینکه شاهد انفعال بنده حقیر نباشید، درصورت تمایل کانال «نشریه کریپتون» را در تلگرام دنبال کنید. در آنجا سعی می‌کنم از شیر مرغ(معرفی کتاب و اشخاص مهم) تا جان آدمیزاد(موسیقی و شعر و بریده رمان) برایتان فراهم کنم. به فضل و عنایت پروردگار، زمانی که احساس کردم به بهبودی رسیده‌ام، لحظه‌ای برای نوشتن در این فضا و در میان شما درنگ نخواهم کرد.کانال تلگرام «نشریه کریپتون»آیدی: msa_research@سپاس بیکران و درود خدای یوسف بر شماپ.ن:با قلب‌های پاک و دل‌های رئوف‌تان برای اینجانب دعا و آرزوی مغفرت بفرمایید.انشاءالله پس از بهبود وضعیتم، قالب پست‌های ویرگولم رو نسبت به گذشته تغییر میدم و اون‌ها رو کاربردی و علمی‌تر می‌کنم.زندگی نه فقط «کار» و نه فقط «درسه»! زندگی، زندگیه! باید عشق ورزید و لبخند زد. گاهی یک شعر، گاهی یک رمانِ شاهکار یا یک موسیقی یا شاید هم تعامل با انسان‌های ناکامِ شکست‌خورده! آخ که چقدر من این تعامل و گفت و شنود رو دوست دارم!-کریپتون-</description>
                <category>کریپتون</category>
                <author>کریپتون</author>
                <pubDate>Fri, 24 Oct 2025 00:01:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ای کاش برخی کتاب‌ها مانندِ سریال‌های نمایش خانگی بودند!</title>
                <link>https://virgool.io/@msakrypton/%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7-%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%90-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AE%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86%D8%AF-hnguemxzr4ae</link>
                <description>شاید آن‌موقع میشد قدر آنها را بهتر دانست. اگر یک کتاب سیصد صفحه‌ای، آن‌گونه بود که می‌توانستی هفته‌ای فقط بیست صفحه از آن را بخوانی و قفلِ صفحاتِ دیگر برایت بسته باشد و آن وقت، تو تمامِ هفت روز را غرق در آن بیست صفحه باشی و با آن زندگی کنی و در انتظار بیست صفحه دیگری باشی که در راه است؛ چه میشد! البته مبادا خطا کنی و روزها را عوض اینکه به مطالعه(عشق‌بازی با معشوق) بگذرانی، به انتظار آن بیست صفحه وامانده باشی! نگران آنها نباش. آن صفحات روزی نوبت‌شان میرسد؛ نوبت خوانده‌شدن‌شان. این‌گونه، «انسان» هم صبر را یاد می‌گیرد و هم انتظار و هم عشق‌بازی را و صد البته کمی هم قدرشناس‌تر می‌شود. آخر می‌دانید؟ او کلی کتاب نخوانده دارد! کتاب‌های فوق‌العاده‌ای که فقط خاک می‌خورند و البته گه‌گاهی نیز تَورق می‌شوند و فهرست‌شان بررسی می‌شود؛ اما در نهایت به جای اول خود باز می‌گردند. چه کسی میداند که کِی و کجا خوانده می‌شوند. آیا قبل از فوت صاحب‌شان؟آری، ای کاش آنها نیز همانند سریال‌های نمایش خانگی برای خوانده‌شدن‌شان له‌له زده میشد! ای کاش...پ.ن:این یادداشت را زمانی می‌نویسم که برای سریال تاسیان در دلم لحظه‌شماری می‌کنم، هرچند سریال سطح‌پایین و ضعیفی است. مقصود از این یادداشت، رمان‌ها و کتاب‌های فاخر هستند؛ نه آب‌طلاهای مکتوب‌شده مجلد!خندان و خوش‌بخت باشید و هزار البته عاشقسایر مطالب:ما بی‌شناسنامه نیستیم...آقا، سفره خالی می‌خرید؟چگونه یک خریدار خوب باشیم؟آیا نادر ابراهیمی یک وحشیِ افراطیِ عوضی بود؟</description>
                <category>کریپتون</category>
                <author>کریپتون</author>
                <pubDate>Fri, 04 Jul 2025 01:59:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما بی‌شناسنامه نیستیم...</title>
                <link>https://virgool.io/MyGunpen/%D9%85%D8%A7-%D8%A8%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85-r4qlw7lliqiw</link>
                <description>ما بی‌شناسنامه نیستیم، ما از مردم جدا نمی‌باشیم.ما بی‌شناسنامه نیستیم، اولاد زجر کشیده آل عبا (ع)، فرزندان زندان‌های بی‌نام و نشان و حبس‌ها و دخمه‌های فراموشی. ما بی‌شناسنامه نیستیم، اهل قنوتیم، ساکن دهستان نیایش و بچه جنوب عشقیم، کبوتران قباپوشی که بال در خون شهیدان کربلا نهاده‌ایم و عمری بر شاخه‌ها مرثیه‌خوان ذبح بنی آدم، ما از امتزاج دو ایمان بدوی روستایی از تصادم دو عدم ساده بوجود آمده‌ایم، با هیچ کس هیچ فرقی نداریم و نمازمان را اول وقت می‌خوانیم. ما محصول آن لحظاتی هستیم که خسته از بیل و رنجور از داس، خیمه دعایی برافراشته‌اند، ما ساده نشینان کاخ ویرانه فقر و فناییم؛ پنجره‌هایی که رو به سوی افق سبز توکل باز می‌شوند؛ ما مثل کتابی در هر گوشه خاک و در هر لحظه از روزگار باز می‌شویم و دیگران را از خود باخبر می‌کنیم؛ ما مثل وضو ساده و پاکیم؛ عین اقطار بی‌آلایش و معصومیم؛ ما را می‌شود در هر گوشه مسجد پیدا کرد؛ در هر جنسی جستجو نمود با هر دردی دریافت؛ ما مثل تلاوت غمگینیم، مثل تکبیر حالت خنجر داریم و دوستان ما شیران روز و پارسایان شب هستند. از نوح به بعد تا کربلا و تا هویزه و حضور داریم، پشت هر سنگی روییده‌ایم، با هر بوته‌ای رسیده‌ایم، بر هر شاخی بر داده‌ایم؛ ما در این آب و خاک سبز می‌شویم؛ ما بی‌شناسنامه نیستیم.-بخشی از وصیت‌نامه شهید آیت‌الله دکتر بهشتی-۷ تیر ۱۳۶۰ ساعت ۸:۳۰ دفتر حزب جمهوری اسلامیدشمن در چه فکریه؟ ایران پر از بهشتیه!https://www.aparat.com/v/qaql4bs«یوسف فروتن» از همراهان بهشتی در هامبورگ:معتقد به این مطلب نیستم که: «آمریکا در چه فکریه؟ ایران پر از بهشتیه»؛ نه ایران پر از بهشتی نیست! نه اینکه بگم کسانی که هستند خدایی نخواسته، توهینی به اینا بشه؛ ولی دکتر بهشتی یک ویژگی‌های منحصر به فردی داشت...با احترام به آقای خامنه‌ای عزیز، ولی باید بگویم که متاسفانه حتی الان هم که به قول شما «آینده» محسوب می‌شود، هنوز کسی او را نمی‌شناسد؛ نه خودش را و نه آثارش را...اصلا چرا گفته می‌شود بهشتی در جامعه ما مظلوم است؟دلایل زیادی دارد که چندین موردش را ذکر میکنم:الان جامعه مذهبی کتاب‌خوان ما، چه مقدار با آثار ایشان آشنایی دارند؟ چندتا از کتاب‌هایی که در لیست مطالعه آنها قرار دارد، کتاب‌های ایشان است؟ آنهایی که اهل سخنرانی هستند، چند درصد به سخنان ایشان گوش می‌دهند؟دوره‌های تشکیلاتی و انقلابی زیادی وجود دارد که برای اقشار مختلف جامعه، بالاخص دانشجویان برگزار می‌شود؛ مثل دوره طرح ولایت که سیری در اندیشه علامه مصباح است، یا سیر مطالعاتی آثار شهید مطهری و غیره. اما کدام دوره و سیر مطالعاتی‌ای برای اندیشه ایشان وجود دارد؟ برای دانشجویان چطور؟بعضی از این برادران یا خواهران حزب‌اللهی عزیزمان می‌روند و در تشکیلات و دوره‌هایی برای شناخت انقلاب و غیره، شرکت می‌کنند که مدرسش حجت‌الاسلام فلانی و دکتر بهمانی است؛ نمی‌گویم اینها بد هستند، نه؛ حرف این است که چرا سراغ اصل جنس نمی‌روند؟ سراغ ایدئولوگ و تئوریسیون انقلاب اسلامی و برگزارکننده کلاس‌های «مواضع تفضیلی حزب جمهوری اسلامی»؟در مدارس و دانشگاه‌ها چه خبر است؟ در کدام کتاب دینی مدرسه و کدام کتب اسلامی و انقلابی و غیره دانشگاه اندیشه این شهید تدریس می‌شود؟نقل قول‌های مقامات و مسئولین چطور؟ در حد حرف چقدر از شهید بهشتی گفته‌اند؟ چقدر تلاش کرده‌اند که او را به مردم و نسل جدید بشناسانند؟ ظاهراً نهایت کار مسئولین ما در این روز، چندتا بنر در سرتاسر شهر است که می‌گوید «بهشتی یک ملت بود» خب ثُم ماذا؟ بعدش چی؟ الان باید چه کار کرد؟ یا اینکه در دیگر ایام سخنان ایشان را درباره حجاب بگذارند...ظاهراً بهشتی فقط از حجاب گفته است! از آزادی نگفته است، از عدالت نگفته است...این شهید بزرگوار چقدر در بسیج، انجمن‌های علمی-فرهنگی، اندیشکده‌ها و غیره مورد توجه قرار گرفته است؟ اصلا خواندن کتاب و گوش کردن سخنرانی پیش‌کش، چند نفر اصلا ایشان را می‌شناسند و درباره نقش‌شان در انقلاب باخبرند؟من در حوزه علمیه نبوده و نیستم، اما چقدر منش و روش این فقیه و مجتهد شهید، در میان حوزویان ما رایج است؟ با این عملکردی که از این روحانیون می‌بینیم، مشخص است که شناخت آنها هم از ایشان بسیار ناچیز بوده.و در آخر می‌رسیم به سایت‌شان یعنی: بنیاد نشر آثار و اندیشه‌های شهید آیت الله دکتر بهشتی که سال‌هاست فیلتر شده است...!کلاس مواضع تفضیلی حزب جمهوری اسلامیسایر مطالب:آقا، سفره خالی می‌خرید؟وای بر هر ماله‌کشِ متعصبی</description>
                <category>کریپتون</category>
                <author>کریپتون</author>
                <pubDate>Sat, 28 Jun 2025 23:32:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آقا، سفره خالی می‌خرید؟</title>
                <link>https://virgool.io/SaintGeorge/%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-ugwt3gdcfpuq</link>
                <description>یاد دارم در غروبی سردِ سردمی‌گذشت از کوچه ما دوره گردداد می‌زد: کهنه قالی می‌خرمدست دوم، جنس عالی می‌خرمکوزه و ظرف سفالی می‌خرمگر نداری، شیشه خالی می‌خرماشک در چشمان بابا حلقه بستعاقبت آهی کشید، بغض‌اش شکستاول ماه است و نان در سفره نیستای خدا شکرت، ولی این زندگی است؟بوی نانِ تازه هوش‌اش برده بوداتفاقاً مادرم هم روزه بودصورت‌اش دیدم که لک برداشتهدست خوش رنگ‌اش، ترک برداشتهباز هم بانگِ درشت پیرمردپرده اندیشه‌ام را پاره کرد:دوره گردم، کهنه قالی می‌خرمدست دوم، جنس عالی می‌خرمکوزه و ظرف سفالی می‌خرمگر نداری، شیشه خالی می‌خرمخواهرم بی روسری بیرون دویدگفت: آقا، سفره خالی می‌خرید؟پ.ن: https://www.aparat.com/v/deb980s/ «شما نمی‌خواهید کاد الفقر و یکون کفرا را بشنوید؟ شما نمی‌خواهید بدونید که گاهی فشار فقر و تنگدستی و ناداری بر انسان‌ها چنان عرصه را تنگ میکنه که حتی از زبانش درمیاد، میگه خدایا آخه این چجور خدایی کردنه؟ نمیگه؟ مردم محروم از این جمله ها نمیگن؟ نمیگن خدایا اینم شد خدایی تا من بندگی‌تو بکنم؟»-شهید بهشتی-اللهم عجل لولیک الفرجمطلب مرتبط:وای بر هر ماله‌کشِ متعصبی</description>
                <category>کریپتون</category>
                <author>کریپتون</author>
                <pubDate>Sun, 30 Mar 2025 20:30:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کریپتون نوشت: والْتِروایتْ هَسْتَم یا نیچِه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@msakrypton/%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%BE%D8%AA%D9%88%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%92%D8%AA%D9%90%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D9%92-%D9%87%D9%8E%D8%B3%D9%92%D8%AA%D9%8E%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%90%D9%87-ssqksdytdmkz</link>
                <description>قرار شد که «کریپتون نوشت»ها با زبون ساده و خودمونی باشن. پست‌هایی که فقط درباره شخصیتِ «کریپتون» نوشته میشه و شاید کمی دردِ دل باشه و خالی کردن افکار و صد البته بدست آوردن آرامش بیشتر. خبرنگاری باعث شد که مهارت نسبتاً خوبی در نوشتنِ عنوانِ پست‌هام پیدا کنم و این حس خوبی بهم میده. اما عنوان این پست قصد نداره مثل قلاب‌های اینستاگرامی پوچ و توخالی باشه. مثلاً یه لیوان شیر روی زمین ریخته بشه و بعد دوربین بره عقب و اون فروشنده، لباس‌های جدیدی که براش رسیده رو معرفی کنه و تهش هم بگه: «برای اطلاع از قیمت، کلمه قیمت رو کامنت کن». این عنوان در واقع شباهت تایپ شخصیتی من رو با والتروایت و نیچه مشخص میکنه!بعد از آزمون‌های متعدد در سایت‌های مختلف، بالاخره فهمیدم که معمار(INTJ) هستم. چندسال پیش هم همین آزمون رو توی سایت کارلنسر دادم و نتیجه شد تدارکاتچی(ISTJ) با 86 درصد درونگرایی و درصد بالایی از S(حسی). اما اتفاقاتی که توی این چندسال برام افتاد شاید غلظت S رو کم کرد و درصد N رو بالاتر برد؛ همینطور درصد درونگرایی رو به بالای 90 درصد (بطور میانگین) رسوند.نمیدونم چیشد اما من از مهمونی(به هر نوعی) متنفر شدم. از شلوغی‌هایی که از جنس مهمونی هستن هم متنفر شدم. من؟ منی که گادِ بازی مافیا بودم و یه بازی 14 نفره رو بدون امکانات و قلم و کاغذ اداره می‌کردم؟ حالا دیگه حتی از اون بازی هم بیزار شدم!شاید بعضیا بگن که همه اینا تقصیر اسلامه! آخه مرد، تویی که خوره کامپیوتر بودی و گیتار میزدی و دوستای باحالی داشتی و کِیف دنیا رو می‌بردی، چیت به اسلام آخه؟ الکی دست و پای خودتو بَستی و گرفتارِ عالَمِ مزخرفِ سیاست و مزخرف‌تر از اون فلسفه شدی! ببین کتاباتو؛ همش شده علوم انسانی! بابا بیا تو دنیای داستان و خیال و شعر و شاعری و عاشقی و این حرفا!!! چیکار داری به انحرافات جنسی در غرب؟ بیا یه خورده از زلف یار بنویس(😄)؛ از قدم زدن با معشوق تو خیابون طالقانی! چیکار داری به رای دادن و ندادن مردم؟ اصلا جلیلی خرِ کیه؟ یکم صادق هدایت باش. سیگار بکش و کتاب بخون و قهوه زهرماری بخور!جواب:تَه روشنفکری‌ها و بی‌ادبی‌ناله‌های صادق هدایت چیزی جز خودکشی نبود. به شخصه فرهاد (سریال شهرزاد) رو بیشتر قبول دارم تا یه سری روشنفکری که فقط بلدن سیگار بکشن و تریاک مصرف کنن و قهوه بخورن و سبیل بذارن! فرهاد هم کارِ سیاسی می‌کرد، هم عاشقی؛ عشق ورزیدن به وطنش و شهرزاد هردو باهم. نادر ابراهیمی هم همین‌طور.با اومدن اسلام، جون تازه‌ای بهم اضافه شد و رنگ و نور زندگیم اصلاح شد. به روح و اندیشه‌م هویت داد و منو از باتلاق افسردگی و پوچی درآورد. بهم قدرت داد و منو شیفته عدالت و آزادی و دموکراسی کرد. باعث شد که هر حرفی رو نزنم، هرجایی نرم و با هرکسی نشست و برخاست نداشته باشم. و مهم‌تر از همه، اسلام بهم عشق داد. عشقی که انسان حاضره به خاطرش مهم‌ترین چیزای زندگیش رو فدا کنه حتی جونش. دیدم که توی این عالَم، آدما دنبال ویو و لایک و کامنت نیستن بلکه دنبال این هستن که بتونن یه نقش ایفا کنن و اثرگذار باشن.بعد از آشنایی با اسلام علاقه‌م به علوم انسانی دو چندان شد و این کم کم داشت منافات پیدا میکرد با عالَمِ کامپیوتر. یادش بخیر اون زمانی که کامپیوترم رو از دست دادم و خریدن یکی دیگه برام سخت بود، بعضی شبا خواب می‌دیدم که یه کیس خیلی بزرگ دارم؛ اونقدر بزرگ که به عنوان میز دارم ازش استفاده میکنم😅. علاقه اِفراطیم به دنیای کامپیوتر و تکنولوژی، خیلی خیلی کم رنگ شد و یهو به خودم اومدم و دیدم دارم «اختراع قوم یهود»، نوشته شلومو زند رو می‌خونم!طرز صحبت کردنم رو عوض کردم، الفاظ رکیک رو به کل از زندگیم پاک کردم، پوششم رو بهتر کردم و صدالبته ارتباطم رو با افراد مخرب و بی‌اخلاق قطع کردم.یادگرفتم که بیشتر چیزا تو این مملکت سیاسیه. اقتصاد، علم، فرهنگ، دین و غیره. یه نفر از اون بالا یه چیزی رو امضا میکنه، هزار نفر کافر میشن. یه سیاست اعمال میشه و هزارن نفر گرسنه‌تر میشن و قِص علی هذا. پس سیاست خیلی مهمه و پیرمرد‌های سیاست‌مدارِ سیاست‌زدهِ سیاست‌خوار، اصلا دوست ندارن که مردم چیزی ازش بفهمن تا بتونن به بخور بخورشون ادامه بدن و بیشتر از قبل، از مردم بیگاری بکشن.نوشتن از عشق و عاشقی یا خیابون طالقانی هم برای من کاری نداره. قهوه هم می‌خورم؛ منتهی یه قهوه خوش‌طعمِ لذت‌بخش، نه زهرمار! سیگار کشیدن هم تو این دوران که آسیب و مَضراتش از روز هم روشن‌تره، به نظرم میشه گفت از «اَعمالِ اَبلهان» به حساب میاد.خیابان طالقانی شیراز در پاییز (عکس فاقد یار می‌باشد)بخشِ قابل توجهی از زندگی من در کلاس کاراته گذشت و من یه جورایی اونجا بزرگ‌ شدم و دوستای زیادی پیدا کردم. اگه بخوام خاطرات کلاس کاراته رو بگم، دیگه سید مهدار و خانوم مهتاب باید کاسه کوزه‌شون رو جمع کنن(شوخی😄). هیچ دهه پنجاهی یا شصتی اینجا نمیتونه ادعا کنه که از من بیشتر کتک خورده! شلنگ، چوبِ بیل، میله، تخته، طناب و ... ابزار تنبیه یا بهتره بگم شکنجه بودن. مثلاً برای نمونه، چوبِ بیل یکی از ابزارهای مهم در باشگاه ما بود. اگر کسی از تمرین دوییدن عقب میموند، یکی از اینا حواله رون پاش میشد! یا کاربرد دیگه‌ش این بود که سِنسی(استاد) این چوب رو نگه میداشت تا ما بهش ماواشی‌گِری(لگد دورانی) بزنیم که مثلا رویِ پامون قوی بشه. یادم میاد تو یکی از مبارزه‌هام(کومیته) می‌خواستم یه ماواشی‌گری به قسمت چودان(قسمت پهلو، شکم و کمر) حریف بزنم؛ قبل از برخورد لگد به پهلو، یه لحظه طرف آرنجش رو آورد پایین‌تر که دفاع کنه و اینجا بود که رویِ پای من با آرنجِ حریف اصابت کرد. باید به اینم اشاره کنم که من اصلا ساق‌پا و روپا نپوشیده بودم! حدس می‌زنید چیشد؟ هیچی، آرنجِ طرف به رحمتِ ایزدی پیوست جوری که اصلا دیگه نمی‌تونست به مبارزه ادامه بده و منم که خطایی انجام نداده بودم و یک هیچ هم عقب بودم، برنده شدم.از نظر مبارزه، تجربه عظیمی بود؛ از نظر اینکه هر لحظه میشه اون تمرینِ چوبِ بیل رو تبدیل به یک موقعیت خوب کرد😂😅بهترین دوران زندگیم بلاشک کودکی و بدترین دوران زندگیم قطعاً و یقیناً دبیرستان بوده. دبیرستانی که به بدبختی توش قبول شدم و بعد هم خودم خواستم که فضای خفقانش رو ترک کنم و برگردم پیش همکلاسی‌های سابقم تو همون حال و هوای قدیمی؛ اما من دیگه من نبودم! یه آدمِ به شدت کم حرف که بیشترِ زنگ تفریح‌ها رو توی کلاس می‌گذروند یا تنها توی حیاط. فراری از گعده‌های شلوغ و پر از حرفِ مفت. یه دوست جدید پیدا کرده بودم؛ کتاب! هر زنگِ تفریح کتابمو برمیداشتم و تو بهترین جای مدرسه زیر سایه درخت، شروع به خوندن می‌کردم تا زنگ کلاس بخوره(این کتاب‌خوندن، مقداری ریا هم داشت!). البته این کارم برای اونایی که پشتِ درخت‌ها بساطِ دود راه انداخته بودن هم خوب بود. چون می‌تونستن روی منم حساب کنن که اگه یه وقت معاونی، مسئول پایه‌ای چیزی پیداش میشد، بهشون خبر بدم. اونا همیشه منو درحال کتاب خوندن میدیدن؛ حتی اون 5 دقیقه آخر کلاس که تدریس هم انجام نمیشد و همه منتظر بودن تا زنگ تفریح بخوره هم من داشتم کتاب می‌خوندم! دلیلشم واضح بود؛ چون من کسی رو نداشتم که باهاش هم صحبت بشم. فقط گاهی اوقات با بغل دستیم یه گپی میزدیم ولی این کافی نبود. چون خودشم جز یه اکیپ بود و با اونا ارتباط داشت. منم عضو منفصل اکیپ‌شون بودم و بعضی وقتا که یه بحثی پیش میومد، دور هم جمع می‌شدیم و باهم گفت و گو می‌کردیم؛ سطح ادب و اخلاق‌شون نسبت به بقیه بهتر بود، و انگار خانواده‌هایی با بافت مذهبی داشتن. البته مذهبی‌های اوپن‌مایند! به جز منو پشتِ سریم، دیگه همه سیگاری بودن. وقتی از من می‌شنیدن که دارم از این صحبت میکنم که مدرسه نباید به سیگار کشیدن دوازدهمی‌ها گیر بده، برق تو چشاشون جمع میشد😄. براشون استدلال میاوردم که اگه سیگار بده پس چرا خودمون کارخونه‌شو داریم؟ و چرا همه جا آزاده؟ پس اگه یه هیجده‌ساله بخواد سیگار بکشه، مدرسه باید یه فضایی رو اختصاص بده برای این کار، که هم عوامل و هم دانش‌آموزای هجده‌ساله بتونن راحت سیگار بکشن. خلاصه من فردِ محبوبی توی کلاس‌مون بودم. آسه میرفتم و آسه میومدم. بچه‌ها هم بهم احترام میذاشتن و من رو مثل یه روشنفکر میدونستن(به خاطر کتاب خوندن زیاد)؛ اما من روشنفکر نبودم، من فقط تنها بودم....شاید یکی از دلایلی که شیفته دو سریال Money Heist و Breaking Bad شدم، این بوده باشه که خودم رو توی شخصیت پروفسور و والتروایت دیدم(چون هردو INTJ هستن)؛ اینکه با تنهایی بیگانه نبودن و یه جورایی بهشون نیرو میداد. والتروایت یه مدت ناپدید میشه، بعد برمیگرده و باند جَک رو به مسلسل میبنده، لیدیا رو هم با رایسین مسموم میکنه. یا پروفسور که بعد از سرقت از ضرابخانه سلطنتی، یه بازه زمانی رو تنها میگذرونه و بعد از اون تصمیم جدیش رو برای سرقت از بانک مرکزی میگیره.تنهایی شاید برای یه درونگرا حکمِ تجدیدِ قوا رو داشته باشه و قرار باشه بعدش یه جایی یا چیزی رو بترکونه...!بهت ده هزار دلار میدم... aparat.com/v/kbg42y9/ من دوست دارم تنها باشم؛ بعضی وقتا...! https://www.aparat.com/v/FuYRU/ پ.ن:«کریپتون نوشت» واقعاً باعث میشه سبک بشملعنه الله علی باگ‌های ویرگوللطفا شما هم اگر تایپ شخصیتی‌تون رو میدونید، بگید.حسن ختام با عشق: aparat.com/v/inr4q18/ سایر مطالب:کریپتون نوشت: صِرْفاً پیاده‌سازیِ اَفْکارِ مُوَقَّتیکیش و مات: در نکوهش درونگراییآیا نادر ابراهیمی یک وحشیِ افراطیِ عوضی بود؟چگونه یک خریدار خوب باشیم؟یکم از غربی‌ها یاد بگیرید: پکیجی کامل و جامع از انحرافات جنسی در غرب (25+)زنانِ رانت‌خوارنقدی بر کتاب «تختخوابت را مرتب کن»غیـــــــــــــــــرت؟ شوخی میکنی؟آفتی به نام نگاه باینریوای بر هر ماله‌کشِ متعصبی</description>
                <category>کریپتون</category>
                <author>کریپتون</author>
                <pubDate>Sat, 01 Feb 2025 00:43:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا نادر ابراهیمی یک وحشیِ افراطیِ عوضی بود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@msakrypton/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%88%D8%AD%D8%B4%DB%8C%D9%90-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B7%DB%8C%D9%90-%D8%B9%D9%88%D8%B6%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF-mex2bfpkxx8m</link>
                <description>به نام خالق نادر ابراهیمینمی شود که تو باشی و من عاشق تو نباشم. نمی شود که تو باشی درست همین طور که هستی و من، هزار بار خوبتر از این باشم و باز، هزار بار، عاشق تو نباشم. نمی شود، می دانم نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد...اینستاگرام را باز کردم و با اولین ویدیو که از پیج حافظه تاریخی بود، مواجه شدم. این پیج در اغلب موارد رویکردش تند و زننده است و گاهی با ویدیوهای تقطیع شده مخاطبان براندازش را پذیرایی دلچسبی میکند. اما این بار از جان نادر ابراهیمی چه میخواست؟ با هم ببینیم:https://www.aparat.com/v/phyuj42/چه کسی این کلمات را به زبان می‌آورد؟ نادر؟ همانی که می‌گفت: «ما بدون زنان خوب مردان کوچکیم»؟ باورم نمیشد. بیخیالش شدم. با خودم گفتم حتماً باز هم مثل همیشه بخشی از صحبت‌ها را تقطیع کرده‌اند. گذشت تا فردا که توییتر را باز کردم و مجدداً همان کلیپ را در اکانت توییتر حافظه تاریخی دیدم:کامنت‌های اینستاگرامبه او همه چیز گفته بودند. انواع و اقسام فحش‌ها. از حیوان و وحشی و بیمار گرفته تا چیزهایی که دیگر نمی‌توانم اینجا بگویم. گفتم برای اینکه خیال خودم از این بابت راحت شود، میروم و ویدیوی کاملش را پیدا میکنم. با کمی گشتن در گوگل، با مستند «مردی که دوست می‌داشتیم» مواجه شدم:https://www.aparat.com/v/D7OQ2/و حدس زدم که خودش باشد؛ ویدیو را جلو بردم تا برسم به همان سکانس و دیدم بله خودِ خودش است. چهار پنج بار قبل و بعد ویدیو را دیدم تا دوزاری‌ام افتاد! به نکات مهمی رسیدم که اینجا برایتان عنوان میکنم:جمله «بدوز به گردنش این رو»، مخاطب رو به اشتباه به این می‌رسونه که منظور، دوختن دکمه به پوست گردن آن خانمه! اما در واقع این نیست و همون لحظه آقای ابراهیمی به یقه اشاره میکنن و میگن: «همینجا بدوز» و این نشون میده که منظور دوخت و دوز به پوست و گوشت گردن نبوده و چون خود دکمه یقه باز میشده، فقط همون جا دوخته شده تا دوباره باز نشه. اما چیزی که به مخاطب تلقین شده کاملاً عکس این ماجرا بوده.بیایید فرض کنیم اصلاً آقای ابراهیمی چنین کاری کرده باشند، چطور آن خانم راضی به چنین کاری شده است؟ آیا با این حجم از خشک‌مقدس بودن و وحشی‌گری آقای ابراهیمی کسی حاضر بود با او کار کند؟چیز دیگری که به آن توجه نشده، صحبت‌های آقای کیومرث پوراحمد(کارگردان سینما و تلویزیون) قبل از این سکانس است:شما فکر کنین که آقای ابراهیمی همسرشو، خواهراشو، نمیدونم خواهرزاده‌هاشو، تو فیلم آورد زمانی که مثلا توی شهرستانی مثل یزد، هیچ زنی حاضر نمیشد جلوی دوربین بیاد حتی برای فیلم کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان؛ یعنی یه‌جوری بد می‌دونستن، خیلی بد می‌دونستن و آقای ابراهیمی در جهت تطهیر کردن این سینما همسرشو، خواهرهاشو، خواهرزاده‌هاشو آورد توی «آتش بدون دود» و نقش اصلی بازی کردن؛ واقعا در جهت تطهیر سینما و خب طبیعتاً توی همچین فضایی پشت صحنه‌ چیزی داشتیم دیگه مطهری داشتیم؛ به شدت آدم پالوده‌ای بود از هر گونه آلودگی، چون به خصوص اون موقع‌ها به نظر می رسید که تریاک و نمیدونم هروئین و مواد و مشروب و این چیزا انگار جز ابزار روشنفکری بود یه جورایی و آقای ابراهیمی به شدت پرهیز داشت و به شدت مخالف بود.آقای پوراحمد درباره سریال «آتش بدون دود» حرف زدن و بعد از اون صحبت‌های آقای ابراهیمی پخش میشه و داره شرایط اون موقع رو توضیح میده و مشخصه که منظور ایشون هم همین سریاله. به اضافه اینکه در ویکی‌پدیا هم به این موضوع اشاره شده:اینجا هم اشاره میشه که تجربه ایشون درباره همین سریال هستشاین شد که رفتم درباره این سریال تحقیق کردم و به نکات خیلی خیلی مهمی رسیدم:https://aparat.com/v/bgavw39/آتش بدون دود نام یک سریال تلویزیونی ایرانی است که در سال 1352 - 1353 به کارگردانی «نادر ابراهیمی» ساخته، و در سال 1353 - 1354 از تلویزیون ملی ایران پخش شد. این سریال که بر اساس رمانی به همین نام [اثر نادر ابراهیمی] نوشته شده در سه بخش است: بخش اول (گلن و سولماز)، بخش دوم (درخت مقدس)، و بخش سوم (اتحاد بزرگ) نام دارد.نکته اول: سال ساخت و پخش فیلمبر خلاف تصور افرادی که آن کلیپ را دیده و زود قضاوت کرده‌اند، سال ساخت و پخش این سریال قبل از انقلاب 57 بوده و این نشان میدهد که هیچ دخل و ربطی به جمهوری اسلامی و انقلاب فرهنگی ندارد.نکته دوم : گروه کُر دختران خاطرهآهنگی که در تیتراژ این سریال خوانده می‌شود، آهنگ «آ سولماز» اثر «گروه کُر دختران خاطره» است که ماشالله همه محجبه و پیرو خط امام هستند!!!نکته سوم : قوانین حضور عوامل در سریالهمانطور که در گفته‌های آقای پوراحمد و حتی خود آقای ابراهیمی اشاره شد، در پشت‌صحنه سریال اتفاقات عجیبی می‌افتاد و نظارت دقیقی روی رفتار عوامل میشد. برخی از قوانینی که آقای ابراهیمی برای عوامل وضع کرده بودند چنین بود:گپ‌زدن‌های دو نفره آقایان و خانم‌ها، جدای از جمع و بیرون از تمرین و سر صحنه، مطلقاً ممنوعپوشیدن لباس‌های آستین کوتاه یا هرجای دیگر کوتاه و نامناسب برای تمامی عوامل، ممنوعدر طول ساخت سریال، مشروب، تریاک، الکل، موادمخدر از هر نوع، ممنوعورق بازی و قمار هم به هر نوع ممنوعباید به این موضوع توجه کرد که تمامی این ضوابط در سال 1353 مطرح شده و به گفته جمشید گرگین(یکی از بازیگران سریال) هدف آقای ابراهیمی این بوده که عوامل و بازیگران از فضای فیلم‌های بدنی آن موقع(فیلم‌فارسی) فاصله بگیرند و به سمت فحشا نروند. البته که این قوانین باعث رنجش بسیاری شد.این فقط تحلیل تیکه‌ای از صحبت‌های آقای پوراحمد بود! که می‌شود از آن نتیجه گرفت که آقای ابراهیمی اصلاً آدمِ خشک‌مذهبِ افراطی نبوده است. این موضوع در حجابِ زنانِ حاضر در سریال، استفاده از گروه کر دختران و علاقه ایشان به موسیقی و شعر قابل شهود است. در واقع دغدغه اصلی ایشان آمیخته نشدن فحشا با سینما است.بعد از صحبت‌های نادر ابراهیمی در آن سکانس، می‌بینیم که نتیجه اقداماتش و تدابیری که وضع کرده بود، بدون تبعات باقی نمانده و با اختلافاتی که بین او و معترضان پیش می‌آید، در نهایت به تهران فراخوانده می‌شود اما او ترجیح می‌دهد برای پاسخ به مخالفانش متنی را در مجله تماشا وابسته به تلویزیون ایران به چاپ برساند:اگر توجه کنید واقعاً به نکات خوبی اشاره شده- درست است که ما اصولی را برای همکاری افراد با گروه‌مان وضع کردیم که تا آن زمان، نه فقط در سینمای ایران بلکه در سربازخانه‌های سراسر جهان هم سابقه نداشت! ما خشونت نکردیم؛ خشونت را آن گروه‌هایی می‌کردند که در طول ساختن فیلم‌ها لااقل چندین چاقوکشی راه می‌انداختند. آنها که بوی تعفن کارهای نامردانه و خجالت آورشان در سراسر وطن می‌پیچید.زن، در نگاه و ادبیات نادر ابراهیمیhttps://www.aparat.com/v/v2533d5/حقیقتاً خود را مدیون این مرد میدانممردی که به راستی عاشق استو حالا شاید بهتر بشود معنای آثار عاشقانه‌اش را درک کردمردی که عاشق کودکان استبا آثار بسیاری که در حوزه کودک و نوجوان خلق کردهروشنفکری که در جبهه جنگ نیز حاضر و ناظر بوده...حضور نادر ابراهیمی در جبهه جنگ«مردی که دوست می‌داشتیم» شاید بتواند شما را بیش از پیش شیفته این انسان عاشق و وارسته کند.حسن ختام با اشک محمد نوری:https://www.aparat.com/v/kidjqs3/محمد نوری دستان نادر ابراهیمی، این شاعر گرانقدر را می‌بوسد...کتاب‌شناسی نادر ابراهیمی</description>
                <category>کریپتون</category>
                <author>کریپتون</author>
                <pubDate>Sat, 04 Jan 2025 01:12:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه یک خریدار خوب باشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@msakrypton/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-ocubgonipe9e</link>
                <description>مد شده است که در شبکه‌های اجتماعی، آموزش فروشندگی می‌دهند. مثلاً می‌گویند فروشنده تراز کیست یا یک اَبَرفروشنده چگونه رفتار می‌کند؛ آموزش می‌دهند که یک فروشنده چگونه باید بایستد، بشیند، راه برود، حرف بزند و یا حتی به دستشویی برود!اما کمتر کسی در این شبکه‌ها اصول صحیح خرید کردن، خریدار تراز بودن یا یک اَبَرخریدار بودن را آموزش می‌دهد. این شد که دوباره برای نوشتن پست جدید آستین‌هایم را بالا زدم!نکته: تلاشم بر این بوده که تمام موارد منطبق بر فقه اسلام باشه و در چهارچوب اخلاق. چون چهارچوب اخلاق وجود داره پس فرقی نمیکنه که این مطلب رو یک مسلمان بخونه یا کافر.هنگام ورود سلام کنید و لبخند بزنیدوقتی وارد مغازه‌ای می‌شوید، قرار نیست بابت سلام کردن هزینه‌ای بپردازید!فکر می‌کنید فروشنده، بین خریداری که با لبخند و احوال‌پرسی وارد مغازه می‌شود و کسی که سرش را زیر می‌اندازد و طلبکارانه حرف میزند، تفاوتی قائل نمی‌شود؟قبل از عطر زدن و شیک‌پوش بودن، این ادب است که جذابیت را به همراه دارد.هنگام خروج تشکر و خداحافظی کنیدفکر کردید همین که خرید کنید کار تمام است؟ نخیر؛ شما حالا باید از فروشنده تشکر کرده و سپس خداحافظی کنید.سلام و احوال‌پرسی کردن شما نشان داد که فرد مؤدب و با شخصیتی هستید اما نهایت این باشخصیت‌بودن در تشکرِ بعد از خرید خودش را نشان می‌دهد. کار سختی هم نیست فقط کافیست بگویید:- خیلی ممنون، خدانگهدار- مچکرم، خداحافظخودم از این دو جمله استفاده میکنم اما شما می‌توانید موارد دیگری هم به کار ببرید:- آقا دست شما درد نکنه، خدانگهدارتون- تشکر فراوان، لطف کردید، خداحافظ- خیلی مچکر و ممنون، زحمت کشیدید، خداحافظو ...که می‌توانید برای شغل‌های خدماتی هم به کار ببرید.اگر واقعا قصد خرید دارید، وارد مغازه شویدطرف بیکار است و حوصله‌اش سر رفته، می‌آید و وقتش را در چند مغازه می‌گذراند و با اینکه قصد خرید ندارد، الکی قیمت می‌پرسد. آخر هم سرش را زیر می‌اندازد و می‌رود.وقت خود و فروشنده را با الکی پرسیدن قیمت و نگاه کردن به اجناس، تلف نکنید.یک وقتی است که طرف دنبال چیزی می‌گردد، وارد مغازه می‌شود، چند نمونه از آن را مشاهده می‌کند و قیمتش را می‌پرسد؛ اما چون باب میلش نیست یا قیمتش برای او کمی گران است، خرید نمی‌کند و از مغازه خارج می‌شود. این موضوع برای همه ما پیش آمده و عادی و بدون مشکل است.فقط اگر قصد خرید دارید، کالا را تست کنیداگر قصد خرید لواشک را ندارید، به چه حقی آن را تست می‌کنید؟بعضی‌ها تست کردن لواشک را با «لواشک صلواتی» اشتباه می‌گیرند!شما می‌دانید که حتی اگر آن لواشک برای‌تان خوشمزه باشد، قصد خریدش را ندارید؛ پس با امتحان کردنش به راحتی مرتکب گناه می‌شوید آن هم از نوع حق‌الناسش(مگر اینکه فروشنده راضی باشد).البته استثناء هم وجود دارد؛ مثلا فروشنده‌ای می‌خواهد به زور جرعه‌ای از آن دلستر را در حلق‌تان بریزد و قبلش می‌گوید: «بخور اگه بدت اومد نخر!» یا جملاتی شبیه به این.پس اگر قصد خرید فلان مدل شیرینی را ندارید، اجازه تستش را هم ندارید.فروشنده را مسخره نکنیدفروشنده، معصوم و برئ از خطا نیست. گاهی جمله‌ای را اشتباه می‌گوید، جنسِ اشتباه را نشان‌تان می‌دهد، منظورتان را متوجه نمی‌شود و ... اما این دلیل نمی‌شود برای اینکه در نگاه دوست‌دختر یا همسرتان شوخ‌طبع به نظر برسید، فروشنده را مسخره کنید! فروشنده‌ای که به شما احترام می‌گذارد و راهنمایی‌تان می‌کند.از کالا بد گویی نکنیداگر از فلان مدل خودکار یا بهمان مدل شیرینی خوشتان نیامد دلیل نمی‌شود از الفاظی مثل: آشغال، مزخرف، به‌درد نخور و غیره استفاده کنید؛ شاید این جنس فقط مورد پسند شما نباشد. بهترین مثالش هم تنوع در شیرینی‌جات است:شیرینی نارگیلیمن این شیرینی را دوست ندارم؛ باید بگویم بد مزه یا آشغال؟این شیرینی نه بدمزه است و نه آشغال؛ فقط سلیقه من نیست. افرادی از نزدیکانم را می‌شناسم که با این شیرینی معاشقه می‌کنند!برای دو قلم جنس پلاستیک برنداریدای مرد! برای یه ورق قرص دیگر پلاستیک می‌خواهی چکار؟ایول! برای دوتا مداد هم پلاستیک برداشتی؟دمت گرم که پاکت کادویی را هم در پلاستیک می‌گذاری!سریع انتخاب کنید و کمالگرا نباشیدانقدر لِفتش ندهید! حالا پوشه دکمه‌دارتان آبی هم باشد خبری نیست!هر وقت در خرید دچار «بحران انتخاب» شدید، به کارایی اجناس توجه کنید اگر دیدید فایده ندارد، دَ بی سی چِل بهترین گزینه است.به ساعت کاری مغازه احترام بگذاریدهر مغازه‌ای در دنیا ساعت کاری دارد. بعضی‌ها شیفتی کار می‌کنند و بعضی دیگر یکسره هستند؛ اما عموم مغازه‌ها شیفتی هستند مثلاً از 8 صبح تا 12 ظهر و آن طرف از 5 عصر تا 9 شب.وقتی ساعت 9 شب می‌شود کم کم مغازه‌دار به فکر تعطیل کردن می‌افتد، لامپ‌ها را خاموش می‌کند، وسایلش را جمع می‌کند و آماده رفتن می‌شود. این در واقع، اعلام تمام شدن ساعت کار مغازه است. در این صورت اگر شما قصد خرید کالایی را داشته باشید، باید قید آن را بزنید. نه اینکه سرتان را زیر بیاندازید و مثل ... (استغفرالله) وارد مغازه شوید. این اوج بی احترامی به فروشنده است؛ بی احترامی به وقت ارزشمند او، برنامه‌ای که بعد از بستن مغازه می‌خواهد به آن برسد و غیره.خیال نکنید با ورود شما به مغازه اتفاقی نمی‌افتد؛ این را بدانید که ممکن است پشت سر شما، افراد دیگری هم با خیال اینکه مغازه همچنان باز است وارد شوند.با حیوان خانگی، خوراکی خیس و غیره وارد مغازه نشویدپسر دلبندتان بستنی قیفی دوست دارد؟ خیلی هم عالی! منتهی بگذارید آن را بیرون از فروشگاه بخورد تا هم کفِ زمینی که تازه تِی کشیده شده تمیز بماند و هم دورس و هودی و پیراهن و شلوارِ فروشنده بیچاره!بماند که چیزی تحت عنوان «حیوان خانگی» نباید وجود داشته باشد اما اگر شما سگ یا گربه خانگی دارید، باید آنرا بغل کنید و دست خودتان باشد نه اینکه در مغازه رهایش کنید این موضوع هم به جهت تمیزی مغازه مهم است(شاید فروشنده نجس بودن برایش اهمیت داشته باشد) و هم جلوگیری از بهم ریختگی محیط.ریخت و پاش نکنید و جای اجناس را بهم نریزیداگر چیزی را برمی‌دارید و نگاهش می‌کنید، جانِ مادرتان بگذارید سر جایش. به خدا کار سختی نیست. در مغازه‌هایی که اشیاء ریز دارند، مثل نوشت افزارها و خرازی‌ها، اهمیت این موضوع دو چندان می‌شود.در یک کتابفروشی معمولاً موضوعات کتاب‌ها از هم تفکیک می‌شوند، پس طبیعی است که برداشتن یک کتاب از قفسه «تاریخ» و انتقال آن به «اشعار» درست نباشد!درخواست تخفیف نجومی نکنیدخریدهایش 500 هزار تومن شده و حالا از فروشنده می‌خواهد که 200 حساب کند!تخفیف باید معقولانه و متناسب با سود فروشنده باشد. تخفیفی که خیلی خیلی کم باشد به طوری که مشتری به مسخره گرفته شود، اصلاً خوب نیست. در عین حال تخفیف خیلی خیلی زیاد هم برای فروشنده ضرر یا عدم‌النفع را در پی دارد.اگر یکبار فروشنده به شما تخفیف داد و شما هم از ته دل راضی بودید، دیگر پی آنرا نگیرید و درخواست تخفیف بیشتر نکنید.در انتخاب کالای مورد نظر قاطع باشید تا نخواهید آنرا پس بیاوریدخوب فکرتان را بکنید و جوانب را بسنجید.اگر برای کسی خرید می‌کنید حتماً جزئیات(رنگ، جنس، اندازه و ...) را بپرسید یا همان لحظه به او زنگ بزنید و از او توضیح کامل بخواهید.متاسفانه بعضی‌ها با عجله و بدون دقت به جزئیات، خرید می‌کنند و بعد پشیمان می‌شوند. حالا بعضی فروشنده‌ها جنس را پس می‌گیرند و مشکلی ندارند اما بعضی دیگر اصلاً از جنس مرجوعی خوششان نمی‌آید و آنرا قبول نمی‌کنند.خرید کردن مثل ازدواج می‌ماند و مرجوع کردن مثل طلاق؛ حلال است اما تلخ!مراقب کودک خود باشیدوَیْلٌ لِکُلِّ کودَکٍ بازیگوشْ!آقایان و خانم‌ها؛ قبل از انفجار مغازه، از کودک‌تان مراقبت کنید!بچه است دیگر؛ نمی‌فهمد که نباید تخته‌پاک‌کن را مزه کند!متوجه نیست که به هرچیزی دست نزند؛ شاید آن چیز را بشکند...اگر آسیبی به اجناس مغازه وارد کردید خسارتش را پرداخت کنیدبالاخره پیش می‌آید که اتفاقی چیزی را پاره کنید، بشکنید یا به هر نحوی خرابش کنید؛ در این مواقع با فروشنده صحبت کنید و جنس را به او نشان دهید؛ نه اینکه به بالا نگاه کنید انگار که نه انگار اتفاقی افتاده است و به کارتان ادامه دهید! این حتماً حق‌الناس است و اگر مسلمان هم نیستید، به دور از شرافت و اخلاق.بعید میدانم نکته مهمی را جا انداخته باشم؛ موارد دیگر حاشیه است و اهمیت کمتری دارد.با انجام این موارد قول میدهم که شما تبدیل به یک خریدار شریف و مودب می‌شوید. و صد البته یک فرد باشخصیت در جامعه!پ.ن:پیش‌نویس‌های زیادی دارم که هرکدومشون یه دنیا ماجرا داره!به فضل خدا فصل جدیدی از «کریپتون» قراره آغاز بشه که خیلی براش ذوق دارم!شاید شاید شاید اگر شرایط فراهم بشه، پادکست‌های کوتاه و مفید هم می‌سازم انشاءالله.شاد و خندون باشیداللهم عجل لولیک الفرجسایر مطالب:یکم از غربی‌ها یاد بگیرید: پکیجی کامل و جامع از انحرافات جنسی در غرب (25+)زنانِ رانت‌خوارنقدی بر کتاب «تختخوابت را مرتب کن»چگونه یک حزب بسازیم؟ | قسمت ۱چگونه یک حزب بسازیم؟ | قسمت ۲غیـــــــــــــــــرت؟ شوخی میکنی؟آفتی به نام نگاه باینریوای بر هر ماله‌کشِ متعصبی</description>
                <category>کریپتون</category>
                <author>کریپتون</author>
                <pubDate>Fri, 29 Nov 2024 18:42:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یکم از غربی‌ها یاد بگیرید: پکیجی کامل و جامع از انحرافات جنسی در غرب (25+)</title>
                <link>https://virgool.io/@msakrypton/%DB%8C%DA%A9%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%BA%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%DA%A9%DB%8C%D8%AC%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%86%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%81%D8%A7%D8%AA-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%BA%D8%B1%D8%A8-25-kfgfxpqlbxmh</link>
                <description>آنه! تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت مثل همیشه مشغول بررسی تایم‌لاین توییتر بودم که دیدم یکی از کاربران، توییت عجیبی زده بود که توجه‌ام را به خودش جلب کرد:گرایش جنسی به گیاهان! کثافت جدید آزادی در غربمن هرچی گشتم اسم گرایشش رو پیدا نکردمدر زیر توییتش دو کلیپ از این فاجعه را گذاشته بود که دوست‌داشتم برایتان آپلودش کنم اما متاسفانه محدودیت‌های آپارات اجازه نداد؛ فلذا فقط می‌توانم یک عکس از آن ویدیو را برایتان آپلود کنم:برعکس این دوست عزیزمان که نتوانسته بود اسم این گرایش را پیدا کند، بنده آن را پیدا کردم؛ نام این گرایش، دندروفیلیا (انگلیسی: Dendrophilia) است. و به فردی که این گرایش را دارد دندروفیلی گفته می‌شود.همین اتفاق باعث شد کنجکاو شوم که غربی‌ها دیگر چه گرایشاتی(انحرافاتی) دارند که ما از آنها بی‌خبریم.چند نکته:از آپلود عکس و فیلم معذورم!(یک فیلم از رابطه با درخت را که در آپارات آپلود کردم، بدون اخطار اکانتم را بست)ولی اگر سند می‌خواهید، می‌توانید در ایتا یا تلگرام بنده (msakrypton) پیام دهید تا ریز و درشت ماجرا را برایتان شرح دهم و مستنداتش را خدمت‌تان ارائه کنم.توصیه اکید: خواهشاً دوستان عزیز غربگدا در کامنت‌ها به ماله‌کشی روی نیاورند، چرا که می‌توانم با بانکی از عکس و فیلم و خبر و مقاله از روی‌شان رد شوم!حالا خوب است که بپردازیم به مفهومی تحت عنوان «پارافیلی»:پارافیلی (به انگلیسی: Paraphilia) به معنی داشتن گونه‌ای کشش جنسی به اشیاء، موقعیت‌ها و افراد است.در این مطلب می‌خواهم به بررسی این پارافیلی‌ها(انحرافات) بپردازم و انواع و اقسام آن را به شما معرفی کنم. بعضی‌ها را شاید شنیده باشید و یا حتی دیده باشید! متاسفانه باید بگویم که این گرایشات در کشور ما نیز در حال گسترش است و بیشتر در میان غربگدایان مرفه دیده می‌شود.پارافیلی‌های جنسیاَکروتوموفیلیا (به انگلیسی: Acrotomophilia)علاقه‌ی خاص به افرادی که دچار قطع عضو هستند.در این نوع از انحراف، فرد با دیدن کسی که قطع عضو شده تحریک جنسی می‌شود؛ آن‌ها ممکن است از ایده تسلط بر افراد دارای قطع عضو حین رابطه لذت ببرند.سومنوفیلیا (انگلیسی: Kleptolagnia)به آن بیهوش‌دوستی می‌گویند و به سندرم زیبای خفته هم معروف است.فرد با مشاهده فردی دیگر که حالت خواب یا بیهوشی دارد، دچار تحریک جنسی می‌شود.پلاشوفیلیا (انگلیسی: Plushophilia)برقراری رابطه جنسی با عروسک(ترجیحاً حیوان)پیکریسم (انگلیسی: Piquerism)علاقه جنسی برای نفوذ به پوست شخص دیگری با اشیاء تیز (مانند سنجاق، تیغ، چاقو و غیره)فرد دوست دارد به وسیله یک شی تیز بدن خود یا شریکش را سوراخ یا زخمی کند و با این کار تحریک جنسی می‌شود. این انحراف در واقع ترکیبی از سادیسم(دگرآزاری) و مازوخیسم(خودآزاری) است.اُکولولینکتوس (Oculolinctus)به انحرافِ لیسیدنِ کرهٔ چشم، برای لذت شهوانی و تحریک جنسی گفته می‌شود.فرد علاقه‌ی عجیبی به لیسیدن کره چشم طرف مقابل دارد. در ژاپن نیز این کار به «بازی لیسیدن کره چشم» معروف است.التهاب چشم پس از برقراری این نوع رابطهنازوفیلیا (به انگلیسی: nasophilia)میل به بینی افراد یا به تعبیری دیگر فتیشیسم بینیاین انحراف وضعیت‌های مختلفی دارد، مانند کشش جنسی به شکل خاصی از تغییرات ظاهری فیزیکی (شکل و اندازه)، یا یک ناحیه خاص (به عنوان مثال، پل یا سوراخ‌های بینی)در موارد دیگر، برخی از افراد مبتلا به این انحراف، از نیشگون گرفتن بینی کسی لذت می‌برند تا او دهان خود را برای نفس کشیدن باز کند.مَسکِلَگنیا (به انگلیسی: maschalagnia)یک انحراف که در آن فرد به زیربغل علاقه جنسی نشان می‌دهد. به آن «فتیشیسم زیر بغل» هم می‌گویند.افرادی که دچار این انحراف هستند، اغلب از بوسیدن، چشیدن، قلقلک دادن و بوییدن زیر بغل شریک خود تحریک جنسی می‌شوند.مکانوفیلیا (به انگلیسی: Mechanophilia)ماشین‌آلات‌دوستی نوعی انحراف جنسی است که شامل جاذبه جنسی به ماشین‌هایی مانند دوچرخه، وسایل نقلیۀ موتوری، بالگرد، کشتی و هواپیما است.این انحراف در واقع زیر مجموعه آبجکتوفیلیا (انگلیسی: objectophilia) به معنای علاقه به اشیاء است. فرد با دیدن هر کدام از این وسایل، ممکن است تحریک شود و با او رابطه برقرار کند.در سال ۲۰۱۵ مردی در تایلند، در حال خودارضایی در قسمت جلویی یک پورشه دستگیر شد.در سال ۲۰۰۸ یک آمریکایی به نام ادوارد اسمیت اعتراف کرد که با ۱۰۰۰ اتومبیل و بالگردی که در برنامۀ تلویزیونی گرگ آسمان استفاده شده‌ آمیزش جنسی داشته‌است.فرمیکوفیلیا (به انگلیسی: Formicophilia)حشره‌دوستی نوعی از انحراف جنسی است که نشان دهنده جاذبه جنسی به خزیدن یا نیش زدن توسط حشرات، مانند مورچه‌ها یا دیگر موجودات کوچک است.میل به حشرات در واقع زیر مجموعه انحراف زوفیلیا (به انگلیسی: Zoophilia) به معنای حیوان‌خواهی و گرایش جنسی به حیوانات است. در این نوع از انحراف فرد علاقه دارد که با حشرات ارتباط بگیرد مثلاً مورچه‌ها روی بدنش حرکت کنند یا زنبورها نیشش بزنند و با این کار او تحریک می‌شود.امتوفیلیا (به انگلیسی: Emetophilia)استفراغ‌خواهی یک انحراف جنسی است که در آن فرد با استفراغ کردن روی شریک جنسی یا دیدن استفراغ دیگران به لذت جنسی دست می‌یابد.در این انحراف فرد با دیدن، بوییدن یا مالیدن استفراغ به خود، تحریک جنسی می‌شود و لذت می‌برد. گاهی اوقات نیز این افراد برای کسب لذت بیشتر به زور متوسل می‌شوند و با فشار دادن شکم و فرو بردن انگشت در گلو، خود را وادار به استفراغ می‌کنند.دیگر از کدامشان برایتان بگویم؟از مدفوع‌دوستی یا خون‌خواری؟از رابطه‌جنسی با مرده یا میل جنسی به کودکان؟از ادراردوستی بگویم یا سندروم کودکِ بزرگسال؟من 46 ساله نیستم؛ من 6 سال دارم!جامعه ایرانی باید بداند که طی کردن مسیر آزادی‌های جنسی فرقی با گذراندن تاریخ انقلاب جنسی غرب نمی‌کند و چه بسا بدتر می‌شود! غرب‌گدایان رادیکال بر این باورند که اگر می‌خواهید مدرن شوید و پله‌های ترقی را طی کنید، کافی است لخت شوید! یا به قول همان دوست عزیز: «روسری‌تو در بیار»شاید آنها مثل من نتوانند اینقدر صریح هدفشان را بگویند اما ته حرف‌شان همین است که گفتم. مدرک می‌خواهید؟ به روی چشم!قال شاهین نجفی(ل):«من وقتی اینو یکی بهم میگه جنبش پاک زن‌زندگی‌آزادی، یاد فاطمه زهرا میوفتم! در صورتی که جنبش زن‌زندگی‌آزادی، منو نباید یاد فاطمه زهرا بندازه!!! منو یاد عشق و حال باید بندازه! من جامعه‌ای می‌خوام که توش عشق و حال بتونم بکنم! زن که داریم میگیم درمورد مامان‌بزرگ من داریم صحبت نمی‌کنیم که؛ درمورد دختر 14، 15، 16 ساله داریم صحبت می‌کنیم. شما معتقد به روابط جنسی آزاد هستید؟! شما معتقد به آزادی روابط درواقع هستی؟! جوون‌ترها من براشون برنامه و طرح دارم، پاک چیه؟!! می‌خوایم عشق و حال کنیم، می‌خوایم بریزیم بیرون بفهمیم چه خبره!!!»کرم‌های سکولاریسم در اندیشه لیبرال‌ها بسیاری از این لیبرال‌های مذهبی‌نما یا بهتر بگویم مذهبیون صورتی یا بهترتر بگویم حزب‌اللهیون ژیگول(!) خجالت می‌کشند بعضی از مواضع‌شان را بیان کنند اگر ولشان کنی تمام پارافیلی‌های بالا را آزاد می‌گذارند و ذره‌ای شرم نمی‌کنند!هر چقدر با آنها صحبت کنید که سکولاریسم با اسلام منافات دارد، بی فایده است.نه اشتباه نکنید! لیبرال‌ها آتئیست نیستند؛ آنها حتی بی‌دین یا ضد دین هم نیستند. بلکه عده زیادی از آنها افرادی مذهبی، نمازخوان و اهل انجام واجبات هستند. منتهی خدای لیبرال‌ها بی‌عرضه است؛ یک خدای ضعیف، نادان، گوشه نشین و منفعل (ید الله مغلوله).تا دلتان بخواهد محب امام حسین(ع) لیبرال داریم. آنهایی که فقط بلدند گریه کنند تا گناهان‌شان پاک شود. نه کاری با سیاست دارند و نه با اقتصاد؛ اصلاً برایشان اهمیتی ندارد که چه کسانی نماینده مجلس ‌می‌شوند یا کرسی ریاست جمهوری را بدست می‌آوررند. آنهایی که روایات درباره روانشناسی، خانواده، اقتصاد، اجتماع، سیاست و حکمرانی و غیره را مطالعه نمی‌کنند.سکولاریسم یعنی اینکه آیات و روایات را بی‌خیال شوی و بچسبی به تراپیستی که خودش 4 تا ازدواج ناموفق داشته است. سیره‌ی تربیتِ کودک از امیرالمومنین(ع) را بگذاری تا خاک بخورد اما فلان کتاب روانشناسی را سفت و سخت بچسبی چون نویسنده‌اش فارغ‌التحصیل دانشگاه هاروارد است!سکولاریسم حتی در شبکه‌های تلویزیونی، نظام آموزشی، نظام بانکی، دانشگاه‌ها، صحن مجلس، هیئت دولت و غیره هم دیده می‌شود.مبارزه با سکولاریسم به این نیست که از شبکه یک تا آخرین شبکه را روحانی بچینی تا بیایند و مردم را موعظه کنند؛ یا اینکه اول برنامه آیه قرآن بخوانی و آخرش هم صلوات بفرستی(حالا یه صلوات بفرستید!)جدال با اندیشه سکولار، از آنجا شروع می‌شود که در جای جای برنامه‌های تلویزیون اندیشه اسلام و اهل‌بیت(ع) نهفته باشد؛ شاید اصلا نیازی به خواندن حدیث و آیه قرآن هم نبود. سبک اجرای برنامه، رفتار مجری، شوخی‌ها، سلام و علیک‌ها و غیره. در برنامه‌های کودک، فیلم و سریال، مستند، محتوای آموزشی، همه و همه باید اخلاق حکم فرما باشد و صد البته جذابیت! نباید مروج و مصداق لهو و لعب باشد و نازل‌ترین سطح از محتوا را در بر داشته باشد.غرب‌گرایی و رسانهغرب هم افراط را تجربه کرده و هم تفریط را؛ شاید به همین دلیل است که مردمانش امروز فوج فوج به اسلام روی می‌آورند. چرا که دیگر گندی نمانده که نزده باشند و کثافت‌کاری‌ای نمی‌شناسید که انجام نداده باشند!علت تمایل این افراد به اسلام در واقع حاکم بودن آن بر تعادل است و با اصالت شهوت و غضب در تضاد است؛یعنی به جای اینکه اصالت روی خوددوستی باشد، روی خدادوستی است. ضمن اینکه اسلام مطلقاً شهوت و غضب را نفی نمی‌کند بلکه نافی اصالت پیدا کردن آنها در زندگی انسان می‌شود.غرب برای هرکسی آلترناتیو(جایگزین، گزینه بهتر) دارد؛ برای دانشمند و دانشجو کتاب می‌نویسد. برای او که اهل کتاب است اما اهل علم نیست، رمان چاپ می‌کند؛ دیگری را با برنامه‌های سرگرم‌کننده تلویزیون به قعر چاه می‌کشاند. و کسی هم که عاشق شبکه‌های اجتماعی باشد را با نازل‌ترین سطح از معارف مسحور می‌کند.همه ما می‌دانیم که تفکر غرب، رسانه را در اختیار دارد و ما نیز عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی‌اش هستیم. او می‌تواند به آسانی یک زن جذاب و موجه را عادی سازی کرده و در اذهان‌مان جا اندازی کند.دوست دارید مثال بزنم؟ به روی چشم. یک لیدی (بانو: Lady) را در ذهن خود تصور کنید.او چگونه است؟ بگذارید من بگویم:یک زن نیمه برهنه‌ی قرمز پوش، با کفش پاشنه بلند(بدون جوراب) است.یک جنتلمن (مرد مودب: Gentleman) را در ذهن خود تصور کنید.او چگونه است؟ بگذارید من بگویم:یک مرد با کت و شلوار مشکی، پیراهن سفید و کراوات(احتمالاً قرمز) است؛کفش چرمیِ مشکی پوشیده و جوراب دارد.چگونه است که زنان همه باید نیمه برهنه باشند اما نوبت به مردان که می‌رسد، حتی دکمه سرآستین و یقه خود را هم می‌بندند تا جذاب به نظر برسند؟قضاوت با شما...!پی‌نوشتپست بعدی شاید تحلیل جوامع +LGBTQIA باشد.انتشارات پورنوگرافی: مباحث مرتبط با صنعت پورن و اصالت شهوت(هدونیسم)یک ایده بود که سریع راهش انداختم و قصد دارم که پست‌های مربوط به این حوزه رو داخلش منتشر کنم. اگر شما هم مطلبی نوشتید یا در ویرگول خوندید که مرتبط بود، خوشحال میشم به منم معرفی کنید تا اونجا منتشرش کنم.(اینم آدرس انتشارات: https://virgool.io/pornography)حسن ختام:شاید بهتر باشد این را هم به شما معرفی کنم!ملولاگنیا (melolagnia):تحریک جنسی شدن با نوعی موسیقیپیامبر اکرم (ص) در حدیثی می‌فرمایند: غنا و موسیقی کاری است که انسان را به زنا می‌کشاند.سایر مطالب:زنانِ رانت‌خوارنقدی بر کتاب «تختخوابت را مرتب کن» چگونه یک حزب بسازیم؟ | قسمت ۱ چگونه یک حزب بسازیم؟ | قسمت ۲ غیـــــــــــــــــرت؟ شوخی میکنی؟ آفتی به نام نگاه باینریوای بر هر ماله‌کشِ متعصبی</description>
                <category>کریپتون</category>
                <author>کریپتون</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jul 2024 19:16:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کریپتون نوشت: صِرْفاً پیاده‌سازیِ اَفْکارِ مُوَقَّتی</title>
                <link>https://virgool.io/MAHDIJAN/%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%BE%D8%AA%D9%88%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D8%B5%D9%90%D8%B1%D9%92%D9%81%D8%A7%D9%8B-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%90-%D8%A7%D9%8E%D9%81%D9%92%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%90-%D9%85%D9%8F%D9%88%D9%8E%D9%82%D9%91%D9%8E%D8%AA%DB%8C-zqps3kh890no</link>
                <description>می‌خواستم اسمش را بگذارم «دقایقی با کریپتون» اما این یکی برایم جذاب‌تر بود. مجموعه نوشته‌هایی که فقط درباره کریپتون است. شخصیت کریپتون برگرفته از عنصر شماره 36 جدول تناوبی بوده که انتخابش برمیگردد به زمان دبیرستانم و آن وقت‌هایی که عشق کامپیوتر و لینوکس بودم و البته از شما چه پنهان، عاشق و شیفته هک‌کردن! کریپتون اسم یونیک و جذابی است و همچنین خوراک یوزرنیم در فضای مجازی؛ اما دلیل سومی که این اسم را انتخاب کردم معنی‌اش است که کاملاً با اهداف هکری بنده در زمان جاهلیت اولی سازگاری داشت. کریپتون در لغت به معنای «مخفی» و «پنهان» است؛ علتش هم به خاطر بی‌رنگ و بی‌بو بودن این گاز است.از مقدمه که بگذریم نمیدانم بقیه ماجرا را چگونه تعریف کنم؛ احتمالاً به خاطر این لحن نسبتاً رسمی است که همیشه از آن در پست‌هایم استفاده میکنم. شاید اگر آنرا در این لحظه کنار گذاشته و کمی راحت‌تر حرف بزنم خیلی بهتر باشد:خب، فک کنم الان بشه بهتر نوشت.چند وقتیه که درگیری‌های ذهنیم زیاد شده و تعداد دغدغه‌هام روز به روز داره بیشتر میشه. از یه طرف فعالیت توییتری، از طرف دیگه تسلط روی زبان انگلیسی، ماجراهای روزنامه‌نگاری، مقاله‌هایی که باید بنویسم و کتاب‌هایی که باید بخونم، درس‌ و امتحان دانشگاه، دوره‌هایی که باید شرکت کنم و حتی حتی حتی شغل موقتی که قراره داشته باشم...برقراری ارتباط و ایجاد یه نظم درست و حسابی بین اینا واقعاً برام عذاب شده. یه سری کتاب‌ها هستن که برای ساخت یک اندیشه خیلی مناسبه و باید حتماً بخونمشون؛ یه کتابای دیگه‌ای هم هستن که اندیشه دینی و معنوی رو تقویت میکنن و اونا هم باید در کنارش باشه وگرنه اوضاع بی‌ریخت میشه.خلاصه که وضعیت اینجوریه و کنترلش داره برام مشکل میشه. اما خب بعضی از این چیزا مثل روزنامه‌نگاری، درس‌های دانشگاه و زبان داره خوب پیش‌ میره فعلاً؛ اما از لحاظ مطالعاتی دارم افت میکنم و اخیراً کتاب کمتر میخونم(راستش رو بخواید حوصلم نمیشه!!!) و همین خیلی داره اذیتم میکنه؛ انگار توی یه سیکل معیوب گیر کردم و نمیتونم در بیام ازش. اخیراً متوجه شدم که موقع مطالعه پرش ذهن هم دارم(حالا اینو کجای دلم بذارم؟!).یه برنامه‌ریزی منسجم و درست به نظرم کارو جمع کنه و البته با یه سیر درست مطالعاتی. برای اینکه بتونم اون مقاله رو بنویسم، حداقل باید 50 تا کتاب بابتش بخونم و چند جای مختلف برم و راجع بهش تحقیق کنم...من جدیداً یه چیزی خیلی ذهنمو درگیر کرده و اونم ظرفیت بسیار بسیار بالای حامیان فلسطین در اروپا و آمریکاست! به نظرم اینا الان پتانسیل اینو دارن که با ایدئولوژی‌ ما آشنا بشن. اینا خیلی راحت‌تر میتونن مسلمون بشن. اگر بدونن که روحیه مقاومت از کدوم مکتب نشأت گرفته، حتما پیرو اون میشن.به قول استاد فرج‌نژاد عزیز:انصافاً رفقا دنیا الان آماده شنیدن حرف‌های ماست. عرضه داریم با فیلم‌های کوتاه، فیلم‌های بلند، فیلم‌های مستند، حرف جدی، کتاب جدی، سایت به زبان غیرفارسی، توییت به زبان غیرفارسی؛ باید زبان یاد بگیریم. ولی خدا میدونه رفقا حتی تو اسرائیل -مسلم شده برا من- حتی تو اسرائیل، گوش‌های جدی وجود داره برای شنیدن حرف‌های ما...پ.ن: منتظر پست بعدی باشید؛ البته «کریپتون نوشت» نیست...</description>
                <category>کریپتون</category>
                <author>کریپتون</author>
                <pubDate>Fri, 31 May 2024 02:43:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کیش و مات: در نکوهش درونگرایی</title>
                <link>https://virgool.io/checkmated/%DA%A9%DB%8C%D8%B4-%D9%88-%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%DA%A9%D9%88%D9%87%D8%B4-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-ijdyxgnqbdep</link>
                <description>از آنجایی که روحیه‌ی بسیار گوشه‌گیر و درونگرایی داشتم و دارم، شاید اصلاً به یاد نداشته باشم که کسی را در زندگی کیش و مات کرده باشم. اما تا دلتان بخواهد در زندگی کیش و مات شده‌ام. شاید آن زمانی که در کلاس زبان بخاطر اینکه نمی‌فهمیدم آنها چه می‌گویند و مورد تمسخر قرار می‌گرفتم، یا آن وقتی که در کلاس کاراته کتک‌هایی را می‌خوردم که بعید میدانم دهه شصت آنها را امتحان کرده باشد.بعضی‌ها در اینستاگرام و فضاهای مجازی مختلف دم از تنهایی و افسردگی می‌زنند(فاز دپ برمیدارند!)، اینکه زندگی به آنها نارو زده است و.... آخر میدانید؟ نوشتن از تنهایی و افسردگی خیلی کلاس دارد! کافیست یک استوری دارک توسط یک پسر منتشر شود تا موجی از دختران در ریپلای، قربان صدقه‌اش رفته و برایش دلسوزی کنند! وقتی از تنهایی و درونگرایی حرف میزنم، منظورم این ژیگول‌بازی‌های اینستاگرامی نیست؛ بلکه چیزی ورای همه این مزخرفات است. خلوتی که اصلاً و ابداً عرفانی و توام با معنویت نیست. شاید با خود بگویید: «هی کریپ چه مرگته خب برو بیرون و با بقیه در تعامل باش!». در پاسخ باید بگویم که شما اصلاً شرایط زندگی مرا درک نمی‌کنید، فشارهای روانی و موقعیتی که در آن قرار گرفته‌ام. پس جان هرکسی که دوست دارید، در این رابطه مرا مورد موعظه و نصیحت قرار ندهید! نه اینکه من اصلاً اهل نصیحت شنیدن نباشم، نه؛ بلکه دوست ندارم در این زمینه کسی به من راهکار بدهد. چرا که باید اول خودش را به جایم بگذارد و آن فشارها را تحمل کند و سپس تصمیم بگیرد، که این هم ممکن نیست.گاهی وقت‌ها اگر کسی شما را کیش و مات کند و پدرتان را درآورد، بعد از چند سال ممکن است حتی دیگر به آن فکر هم نکنید. بنده که خود را امپراتور درونگرایی میدانم(حاضرم با هرکسی که ادعایش میشود مناظره کنم)، باید اعتراف کنم که در مسئله درونگرایی اصلاً از این خبرها نیست؛ اگر دنبال درمانش نباشی، تا ابد گرفتارش هستی و قرار نیست که حالا حالا‌ها از دستش خلاصی پیدا کنی. بهترین موقعیت‌های شغلی و اجتماعی را از دست میدهی، دوستان و آشنایان بسیار کمی داری که اتفاقاً تعامل با آنها نیز برایت سخت است. راستی می‌دانید که چرا خودم را امپراتور درونگرایی معرفی میکنم؟ دلیلش این است که من پکیج کاملی از چند ویژگی عجیب را در وجودم دارم. ترس از اجتماع، کم‌حرفی، عدم ارتباط درست با دیگران، ضعف در دوست‌یابی، نداشتن هیچ رفیقی، عدم توانایی در دفاع از حقوق خود، اعتیاد به خانه‌نشینی، نداشتن عزت نفس، عدم توانایی در کنترل نفس، رودربایستی داشتن، کمبود شدید اعتماد به نفس، استرس گرفتن در هنگام حرف زدن با کسی یا گروهی، عدم توجه دیگران به صحبت‌هایم، طرد شدن از طرف بسیاری از افراد به خاطر فکر و عقاید تند و تیزم و...می‌بینید؟ حالا به همه‌ی این‌ها درگیر روتین بودن را نیز اضافه کنید. روتینی بسیار خسته کننده و طاقت‌فرسا. در بند نفس بودن و عدم خلاصی از آن، که منجر به کاهش روز افزون معنویت می‌شود. یک زندگی کاملاً گوسفندی که بر مبنای خواسته‌هایت پیش نمی‌رود و این دیگران هستند که تعیین کننده وضعیتت می‌شوند؛ که خودش منجر به سلب قدرتِ اختیار از تو می‌شود. شاید بگویم کیش و مات‌های قبل از این در زندگی‌ام سوء تفاهمی بیش نبوده‌اند. یک وقت فکر نکنید که قصدم از نوشتن این مطلب این بود که بگویم: «آهای من خیلی مشکل دارم و شما هیچ گرفتاری و مصیبتی ندارید، پس بیایید و درکم کنید!»، نه؛ اما باید اشاره کنم به این که وقتی خیلی دوست دارید با دیگران (مخصوصاً دوستان و رفقای قدیمی‌تان) ارتباط برقرار کنید، با آنها بیرون بروید، بگویید و بخندید و حرف بزنید اما نشود، یعنی نتوانید، چقدر سخت است. چیزی در درونتان میگوید: «برو باهاش حرف بزن» و همزمان این خجالت لعنتی اجازه ندهد؛ ترس از اشتباه کردن، سوتی دادن، مسخره شدن و غیره را برایتان رو کند و شما با سر به دیوار بخورید. درونگرایی چیزی است که در لحظه لحظه زندگی‌تان -البته اگر باشید- احساسش می‌کنید. وقتی که میل به تنهایی با میل به حضور در اجتماع ترکیب میشود و شما دچار گریپاژ ذهنی می‌شوید. وقتی یک نفر در جمع می‌پرسد که چقدر ساکتی؟ چرا حرف نمیزنی؟ یا آن زمان که عقایدت را به تمسخر گرفته‌اند و تو نمیتوانی به درستی دفاع کنی و از جمع‌شان خارج میشوی. ترکیبی از همه‌ی اینها فشاری باورنکردنی به رویم می‌آورد که تحملش فقط با توسل کردن و کمک گرفتن از خدا ممکن میشود. اینکه قرار است در آینده هم همین‌گونه پیش برود یا نه را فقط خدا میداند. اما با این حال باز هم سعی‌ام را میکنم تا بتوانم از این حالت دردآور خلاصی پیدا کنم.و این داستانی بود از کیش و مات شدنم توسط زندگی کنونی!-والسلام-پ.ن: امیدوارم که این پست حالتان را بد نکرده باشد.پ.ن۲: همانطور که در بالا هم عرض کردم، نوشتن این مطلب برای این نیست که بگویم مشکلات دیگران اهمیتی ندارد و فقط من مشکل و گرفتاری دارم.پ.ن۳: سعی کردم با نوشتن این پست یک تیر را در سه نشان بزنم: 1- شرکت در مسابقه خانم مهتاب 2- تشریح حال و روز جامعه درونگرا 3- کمی شرح حال خودم. پ.ن۴: راستی نمی‌خواستم مانند آن پسرهای حال‌بهم‌زن از این متن‌ها بنویسم تا در کامنت‌ها یار گم‌شده‌ام را پیدا کنم؛ خودتان که بهتر مرا می‌شناسید!چند مورد از بی‌ادبی ناله‌ها که واقعاً اعصاب خرد کنن!!! https://www.aparat.com/v/QEdXi  https://www.aparat.com/v/x6ld5  https://www.aparat.com/v/GxqNa اسلام شدیداً با بی‌ادبی ناله مخالفه...!پ.ن۵: اللهم عجل لولیک الفرج</description>
                <category>کریپتون</category>
                <author>کریپتون</author>
                <pubDate>Fri, 08 Mar 2024 10:23:50 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>