<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد سرابی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@msarabi</link>
        <description>خبرنگار و نویسنده</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 05:33:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/750156/avatar/oGUWB1.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد سرابی</title>
            <link>https://virgool.io/@msarabi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>گوشت شیطانی تازه برای موسیقی کره</title>
                <link>https://virgool.io/@msarabi/%DA%AF%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D8%B4%DB%8C%D8%B7%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D9%87-cudlfalfzxkd</link>
                <description>فیلم شکارچیان شیاطین کی‌پاپمحمد سرابی| به پسر‌های لطیف خواننده کره‌‌ای می‌گویند «یک تکه گوشت تازه» مردانی که پوست صورت‌شان را صاف و نرم نگه می‌دارند، مو‌های‌شان را روی ابرو‌های باریک‌شان می‌ریزند و از گوشه چشم به دوربین نگاه می‌کنند. اصطلاح Little fresh meat مربوط به کشور کره نیست و برای همه خواننده‌های جوان مذکر شرق دور کاربرد دارد. این عبارت اول در چین ساخته شد. کلمات دیگری مانند «بیشونن» و «کانمینام» هم در فرهنگ ژاپن و کره وجود دارد که به همین منظور استفاده می‌شود. مردان جوانی که ظاهر زنانه دارند یا به بیان دیگر، جذابیت‌های دو جنس را دارند در سابقه تاریخی شرق دور یافته می‌شوند و در متون قدیمی از این رفتار نام برده شده است.کشور‌هایی که در معرض موج محصولات فرهنگی کره‌ای قرار گرفتند با این سوال روبه‌رو شدند که آیا در این فرهنگ، نمایش رفتار و ویژگی‌های عمدتا زنانه از طرف مردان جوان ناپسند تلقی نمی‌شود؟ این آرایش صورت تضادی با نشانه‌های مردانگی ندارد؟ البته نفوذ فرهنگ کره‌ای در غرب چندان احساس خطر ایجاد نمی‌کند و تصور نمی‌شود که بتواند به ساختار فرهنگی کشو‌ر‌های غربی لطمه‌ای وارد کند. اما درخشش یک پویانمایی (انیمیشن) جدید باز هم این بحث‌‌ها را تازه کرد. فیلمی که به همین موضوع اشاره مستقیم طنز‌آمیز هم کرده است. فیلم شکارچیان شیاطین کی‌پاپ KPop Demon Hunters 2025  ، در هفته‌‌های گذشته پرفروش‌ترین محصول کمپانی نتفلیس در عرضه اینترنتی (استریم) شده است. فیلم، داستان سه دختر را نشان می‌دهد که عضو یک گروه موسیقی بسیار پرطرفدار هستند اما همزمان به شکار شیاطین هم می‌پردازند. کار خوب پیش می‌رود تا زمانی که تعدادی از شیاطین یک گروه موسیقی پسرانه تشکیل می‌دهند. حالا طرفداران با دو گروه موسیقی روبه‌رو هستند که ظاهرا رقابت هنری در جذب مخاطب دارند اما در واقع دو دسته شیطان و شکارچی هستند که دور از دید مردم با هم می‌جنگند.شکارچیان شیطان کی پاپشیاطین در شکل اصلی خود شبیه «راکشاسا‌» هستند. موجوداتی با شاخ و دندان و هیکل زشت که دشمن انسان به شمار می‌روند. اما در شکل انسانی همان «تکه‌های گوشت تازه» را نشان می‌دهند. جوانانی که برای همه جذاب هستند. جنگ آغاز می‌شود و به تناسب فرهنگ سینمایی جدید، موضوع‌های دیگر مانند روح‌خواری و دورگه‌ها هم به داستان اضافه شده؛ موسیقی یک راه مبارزه با شرارت است و مضمون عاشقانه‌ آن را برای مخاطب جذاب می‌کند.فیلم شکارچیان شیاطین کی‌پاپ به جز استقبال عمومی، باعث برخی واکنش‌های جزئی مذهبی هم شده است. «یورونیوز» گزارش داد که یک مدرسه ابتدایی کوچک در جنوب انگلیس، ترانه‌های فیلم را مخالف باور مسیحی به خدا و همینطور امر خیر دانسته و ضمن اطلاع به اولیا از دانش‌آموزان خواسته است که آن‌‌ها را در مدرسه نخوانند. وبسایت «فوربز» قبل از انتشار فیلم با ترانه‌سرا و آهنگساز مصاحبه کرد و در بین سوالات درباره مضامین ترانه‌ها مخصوصا قطعه Your Idol پرسید.پاسخ‌ها نشان می‌داد که سازندگان از مفاهیم حساسیت‌برانگیز مذهبی خبر داشتند. ترانه‌ها جملاتی درباره تسخیر، تقدیم روح به شیاطین و پرستش موجودات اهریمنی داشت. این عبارات در یک فیلم ترسناک عادی یا قطعه موسیقی متال مشکلی ایجاد نمی‌کند اما قسمت زیادی از مخاطبان شکارچیان شیاطین کی‌پاپ، کم سن و سال هستند. در فیلم، گروه پسر‌ها - یعنی همان تکه‌های گوشت تازه - این ترانه را می‌خوانند. شکارچیان شیاطین کی‌پاپ‌ یادآوری می‌کند که پشت زرق‌وبرق صنعت سرگرمی، گاهی همان چیزی پنهان شده که همیشه ترسناک بوده است؛ جذابیتی که پیش از آن‌که سلیقه بسازد، سوال می‌سازد.روزنامه هفت صبح - 20 آذر 1404</description>
                <category>محمد سرابی</category>
                <author>محمد سرابی</author>
                <pubDate>Fri, 12 Dec 2025 21:00:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پروانه و پیکان</title>
                <link>https://virgool.io/@msarabi/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%86-i8omv0bp58g9</link>
                <description>سوار یک پیکان سبز شدند و زدند به جاده ....دهه شصت همین‌که دختر‌های مجرد گواهینامه رانندگی داشته باشند خودش خیلی پیشرفت حساب می‌شد چه برسد به اینکه بخواهند همان شب اول عروسیشان رانندگی هم بکنند، تازه آن هم توی جاده.موقعی که پسر عمو زن گرفت، من بچه بودم و توی عروسیشان فقط به این فکر می‌کردم که چطوری حداقل یک موز از سبد میوه جلوی عروس و داماد کش بروم و کسی هم نفهمد. پسرعمو از بیرون فامیل زن گرفته بود و برای فامیل ما که همه توی دست و پای هم بودیم و هر روز هفته خانه هم ولو می‌شدیم؛ ورود یک غریبه عجیب بود. ظاهر و رفتار دختره هم با دختر‌های فامیل ما فرق داشت. بلند می‌خندید و بلند حرف می‌زد و شوخی‌هایش همه را می‌خنداند. می‌گفتند همکلاسی دختر عمو توی دانشگاه بوده و زن عمو همانجا او را دیده و برای پسرش گرفته. به ما بچه‌ها گفته بودند که او را پروانه خانم صدا کنیم. شرق تهران توی یک تالار سمت تهرانپارس عروسی گرفتند. من کت و شلوار پوشیده بودم و دست‌هایم را کرده بودم توی جیب‌های کت.بعد از شام عروسی از پچ پچ‌های بزرگتر‌ها فهمیدیم که قرار است امشب فرق داشته باشد. وقتی چراغ‌های تالار را خاموش کردند همه بیرون آمدیم و مدتی پشت سر کادیلاک سویل گل زده و روبان بسته در خیابان‌های اطراف بوق بوق کردیم. سبد میوه را هم توی یک جعبه درون صندوق عقب بی ام شوهر عمه گذاشته بودند. دیگر موقعی بود که باید متفرق می‌شدیم و هر کسی می‌رفت خانه خودش ولی عروس نقشه‌‌ای کشید و همه را هم از قبل راضی کرده بود.قرار بود داماد و او در همان شب بهاری بزنند به جاده و بروند بابلسر جایی که خانواده عروس یک ویلا نزدیک دریا داشتند. بعدا فهمیدم این کار را از روی یک فیلم یاد گرفته بودند که در آن زوج جوان می‌خواستند اولی روز زندگیشان را با صدای دریا شروع کنند. برای همین هم کادیلاک را که از دوست بابا گرفته بودند گذاشتند توی پارکینگ؛ عروس لباس عوض کرد و مانتو روسری پوشید و با داماد سوار یک پیکان سبز‌ شدند و زدند به جاده. البته زندگی واقعی هیچ وقت شبیه فیلم‌ها نمی‌شود. برای همین تا به خود بجنبند دیدند که بی‌ام و پونصد و هیجده یشمی شوهر عمه کوچیکه و رنو پنج خانواده ماه هم پشت سر آن‌ها راه افتادند. کیپ به کیپ آدم نشسته بودند و اصلا هم فکر نکرده بودند که شاید توی ویلا جا نشوند.من و نازی را هم نشانده بودند صندلی عقب پیکان که هم مراقب کار‌های عروس و داماد باشیم و هم از ترس لت و پار شدن ما یواش بروند. نازی دو سال از من کوچکتر بود. وقتی عروس پشت فرمان نشست و استارت زد. من بلند شدم و از پنجره عقب به قیافه راننده‌ها و سرنشینان رنو و  بی‌ام‌و نگاه کردم تا ببینم بقیه خانواده هم در جریان هستند که به جای پسر عمو، زنش می‌خواهد رانندگی کند. حالت فامیل توی ماشین‌ها هم خوشحال و هم نگران و هم خیلی فضول بود.خلاصه راه افتادیم و به جز شاخ به شاخ کردن با یک بنز دویست و بیست سورمه‌ای که نزدیک بود تصادف کنیم، اتفاق دیگر یادم نیست چون خوابم برد. وقتی بیدار شدم کنار جاده ایستاده بودیم و کاپوت پیکان بالا بود. هوا تاریک و چند چراغ‌ یک روستا از دور روشن بود. نسیم آرام بهار می‌آمد. پیاده شدم و از بین حرف‌ها شنیدم چه اتفاقی افتاده است. تسمه پروانه پاره شده و ماشین داغ کرده بود. شوهر عمه که ادعای مکانیکی داشت توی ماشینش دنبال تسمه می‌گشت و از توی صندوق و زیر صندلی‌ها چند تسمه پیدا کرد ولی هیچ‌کدام به پیکان نمی‌خورد. بابا می‌گفت که فقط یک ذره تا بابلسر مانده است.. قرار شد یکی از ماشین‌ها به مقصد برود و مسافرانش را پیاده کند و برگردد بقیه را ببرد. ماشین بعدی هم مراقب عروس و داماد باشد. شوهر عمه هم می‌گفت که باید صبر کنند تا یک کمی دیگر صبح شود و مکانیکی‌های جاده باز کنند.اگر بحران کمی بیشتر ادامه پیدا می‌کرد پروانه خانم و پسر دایی اولین طلوع زندگی مشترکشان را به جای لب دریا از وسط جاده شروع می‌کردند. وسط این بحث‌ها بود که عروس چیزی به زن‌های فامیل گفت و شروع کردند به گشتن توی کیف‌هایشان و آخرش هم رفتند پشت رنوی ما و چادر گرفتند و چند دقیقه بعد عروس با دو لنگه جوراب زنانه بلند برگشت. شوهر عمه  جوراب‌ها را به جای تسمه پروانه بست و پیکان استارت خورد و روشن شد. یک ربع بعد که هوا داشت روشن می‌شد به ویلای خانواده عروس رسیدیم. البته واقعا ویلا نبود. یک خانه بزرگ حیاط دارد قشنگ با درخت‌های نارنج بود که تا دریا فاصله داشت. نازی که خواب بود را یک گوشه گذاشتند. بابا وضو گرفت تا نماز بخواند. شوهر عمه تسمه پاره شده را برداشت و سراغ مکانیکی‌هایی رفت که صبح زود مغازه‌هایشان را باز می‌کنند. زن‌ها همزمان  که درباره بیرون کشیدن جوراب از پای فلانی حرف می‌زدند، دنبال درست کردن صبحانه رفتند. اینجا بود که فامیل بالاخره دست از سر عروس و داماد برداشتند و قرار شد آن‌ها خودشان پیاده نزدیک دریا بروند و طلوع خورشید اولین روز زندگی مشترکشان را با صدای امواج دریا تماشا کنند اما به شرط اینکه خیلی زود برای صبحانه برگردند. البته باز هم من ماموریت داشتم که با فاصله پشت سرشان بروم. ماموریت خوبی بود چون می‌توانستم بدون اینکه کسی ببیند موز‌هایی که کنار جاده از صندوق عقب بی‌ام‌و برداشته و توی جیب کتم قایم کرده بودم بخورم.</description>
                <category>محمد سرابی</category>
                <author>محمد سرابی</author>
                <pubDate>Sun, 23 Nov 2025 15:24:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرانکشتاین ۲۰۲۵؛ بازگشت به آزمایشگاه اصلی</title>
                <link>https://virgool.io/@msarabi/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%B4%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B5-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%B2%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-oouctlimbtbb</link>
                <description>دل‌تورو، فرانکشتاین را از کلیشه‌های سینمایی جدا کردهفت صبح،‌ محمد سرابی| ادای کلمه «فرانکشتاین» در زبان فارسی یک تفاوت کوچک نسبت به نام اصلی آن (#فرانکنشتاین) دارد. اما ما هم در این خطای جالب با بقیه مخاطبان جهانی همراه هستیم که وقتی از این کلمه نام می‌بریم؛ موجود خلق شده را منظور داریم نه پزشکی که او را ساخت. فرانکشتاین نام دانشمندی است که اجساد مردگان را به هم بخیه زد و یک انسان بدرنگ قدرتمند ساخت. آن «موجود» غول‌پیکر سردرگم بدون همسر و همدم، هیچ نامی ندارد. فیلم فرانکشتاین 2025 به کارگردانی #گیرمو‌_دل_‌تورو همانطور که از او انتظار می‌رفت تصاویر تاریک و زیبایی داشت و البته این فیلم وفاداری به «اثر ادبی» را تا جای ممکن حفظ کرده است.اصولا فیلم‌های فرانکشتاین از روی نسخه اصلی این کتاب نوشته «مری‌شلی» ساخته نمی‌شوند. داستان این فیلم‌ها معمولا از روی فیلم فرانکشتاین 1931 به کارگردانی «جیمز ویل» اقتباس شده است. همان فیلمی که « بوریس کارلوف » با پیشانی بلند، ابرو‌های برجسته و میخ‌هایی فرورفته درون گردن،‌ در آن بازی کرد. دل‌تورو هم این فیلم را در کودکی دیده و بعدا از علاقه خود به آن گفته بود.دل‌تورو به نسبت دیگر فیلم‌هایی که در طول یک دهه گذشته با داستان فرانکشتاین ساخته شدند، بیشتر به اثر ادبی وفادار ماند. صحنه‌های سرد قطبی را حفظ کرد، شخصیت الیزابت را نگه‌داشت (اگرچه نسبت او از «معشوقه» به «زن‌ داداش» تغییر کرد!😄) و روحیه حساس «موجود» را تقویت کرد تا به همدردی تماشاگر منجر شود. در این فیلم «موجود» یک ویژگی خاص دارد که دیگر نمونه‌‌های مشابه سینمایی نداشتند و آن زوددرمانی یا Healing factor است. توانایی که معمولا برای ابرقهرمان‌ها منظور می‌شود و به شکل بهبود یافتن سریع زخم‌های حاصل از گلوله، آتش و اشیا بُرنده است. موجودهای قبلی فقط قوی و بزرگ بودند.از طرف دیگر در میان صحنه‌های رمانتیک و درگیری‌های ذهنی شخصیت‌ها با خودشان، خشونت بدنی در صحنه‌‌های مختلف شدید است، اگرچه به اجساد اعمال می‌شود. فیلم‌های فرانکشتاین بعد از 1931 چند شاخه جداگانه را دنبال کردند. گروهی ماجرای اصلی را تکرار کردند یا ادامه دادند مانند عروس فرانکشتاین Bride of Frankenstei 1935 یا نفرین فرانکشتاین The Curse of Frankenstein 1957 گروهی سوژه را نگه‌داشتند اما با ورود شخصیت‌های دیگری مانند ایگور، نقطه تمرکز فیلم را تغییر دادند مانند ویکتور فرانکشتاین Victor #Frankenstein 2015 و گروه دیگر فیلم‌ها تمام داستان را کنار گذاشتند و تنها از ایده اصلی برای ساخت فیلمنامه‌ای مستقل الهام گرفتند مانند من فرانکشتاین هستم I, Frankenstein 2013.خط روایت در کتاب بیشتر «هویت» موجود و درک او از خود است اما فیلم‌ها اغلب به شیوه «ساخت» موجود توجه نشان داده و جلوه‌های تصویری را در آن متمرکز کرده‌اند. مری شلی در کتابش از قسمت ساخت خیلی سریع گذشت و بنا به برخی تفسیر‌ها آن را به عنوان یک معما برای خوانندگان باقی گذاشت.سینما بنا به ذات نمایشی خود بیشتر میل دارد که تصاویر غیرمنتظره‌ای از تولید انسان نشان دهد. در فیلم دو ساعت و نیمه دل‌تورو؛ تصاویر کشتی‌یخ‌زده، خانه اشرافی، دانشگاه، بازار، کلبه روستایی و ... را می‌بینیم که همه با جزئیات فراوان طراحی شده‌اند و مهمتر از همه اینها؛ آزمایشگاه دکتر فرانکشتاین را در قصری بزرگ با برج بلند، پنجره‌های گرد و یک حفره عجیب در وسط سالن اصلی داریم که هرچه به درون آن بیفتد از دست می‌رود. تصاویری که مشابه آن را در فیلم‌های دیگر این کارگردان مانند هزار توی پن Pan’s Labyrinth 2006، پسرجهنمی2 Hellboy II: The Golden Army 2009 و قله‌ای به رنگ خون Crimson Peak 2019 دیده‌ایم.دل‌تورو اگرچه در پینوکیو 2022 داستان را تغییر داده و مانند هزارتوی پن، عناصر جالب سیاسی و تاریخی را وارد کرده بود اما در #فرانکشتاین بازسازی خوبی را نشان داد و می‌شود امیدوار بود که در سال‌های بعد باز هم نوسازی‌های زیبایی از آثار قدیمی سینما را به کارگردانی او ببینیم.روزنامه هفت صبح 29 آبان 1404 - صفحه 5</description>
                <category>محمد سرابی</category>
                <author>محمد سرابی</author>
                <pubDate>Fri, 21 Nov 2025 16:46:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هوش مصنوعی سازمان دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@msarabi/%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-uqokp5opokez</link>
                <description>  19 آبان 1404 روزنامه هفت صبح صفحه 6محمد سرابی :  چندی قبل بالاخره مجلس کلیات «طرح ملی هوش مصنوعی» و تشکیل «سازمان ملی هوش مصنوعی» را تصویب کرد. اولین سوال این است که قرار است برای این کار چقدر بودجه اختصاص پیدا کند؟ و دومین سوال اینکه قرار است با این طرح و سازمان، در چه مدت به چه دستاوردی برسیم؟ اگر دستاورد را تشکیل کمیسیون و فراکسیون و شورا و کارگروه و نوشتن سند ملی و چشم انداز و آیین‌نامه و ... بدانیم؛ می‌شود در مدت کوتاهی همه این‌ها را فراهم کرد، تشکیلاتی ساخت، بودجه‌ای از جایی گرفت و جمعی را به نان و نوا رساند.اگر هدف رقابت با قدرت‌های جهانی هوش مصنوعی است که باید دانست «هوش مصنوعی» یک فناوری بر اساس دانش و در فضای رقابتی آزاد (یا حداقل فضای شبه آزاد) است. با توجه به وضعیت مراکز دانشگاهی و فرار نخبگان و جایگزینی سهمیه‌ای‌ها، اینجا دانش قدرتمندی نداریم. از فضای رقابتی آزاد هم که نباید سخن گفت.تنها جمعی جوان با استعداد داریم که سرنوشت آن‌ها یا به مهاجرت ختم خواهد شد یا به سرخوردگی از محرومیت‌ها و موانعی که در کشور‌ خود با آن روبه‌رو هستند. مگر آن‌هایی که بیاموزند چگونه تکه‌ای از اقتصاد دولتی را برای خود جدا کنند. همان اتفاقی که سال‌ها قبل برای ساخت «موتور جست‌وجوی ملی» افتاد.در کشوری تحت تحریم و فشار اقتصادی و دشمنی غرب چطور می‌توانیم دانشی را بومی‌سازی کنیم که حتی پیش‌ساز‌های آن را هم نداریم؟ بد نیست بدانیم در طول حمله رژیم صهیونیستی به ایران اتفاقی افتاد که کم از قطعی آب و برق نداشت.  برای جلوگیری از هدر رفت آرد یارانه‌ای، از مدت‌‌ها قبل خرید و حمل آرد از کارخانه‌ها به نانوایی‌ها، با سامانه «یکپارچه مدیریت آرد کشور» انجام می‌شود. نانوا وارد حساب کاربری می‌شود و از سهمیه خود سفارش ثبت می‌کند.بعد از واریز وجه، یک کارخانه کیسه‌های آرد را به باربری تحویل می‌دهد تا به مغازه فرستاده شود. امور مالی این سامانه از طریق بانک سپه انجام می‌شود. در جنگ 12 روزه، بانک سپه با حمله سایبری دچار اختلال شد. اگر توزیع آرد چند روز قطع می‌شد و نانوایی‌ها ذخیره آرد خود را تمام می‌کردند «کمبود نان» کشور را دچار بحران می‌کرد. خوشبختانه تدبیری اندیشیده شد و به روش ماقبل سامانه‌ای و پیشا اینترنتی، کارخانه‌ها شروع به ارسال آرد نسیه به نانوایی‌ها کردند. زندگی ادامه یافت و پس از پایان جنگ مدتی طول کشید تا سامانه دوباره وصل شد.    فناوری کشور ما تا این حد آسیب‌پذیر است.در مقابل چین را داریم که یک سال قبل با استفاده از واردات غیر مستقیم تراشه‌های شرکت آمریکایی انویدیا و در طرحی نسبتا محرمانه، هوش مصنوعی دیپ‌سیک را ساخت و اگرچه نتوانست شانه به شانه چت‌جی‌پی‌تی حرکت کند اما بازار هوش مصنوعی آمریکا را به هم ریخت. نمی‌شود گفت که چین در درون خود فضای رقابتی آزاد دارد اما در صحنه جهانی، درگیر رقابت واقعی با استاندارد‌های تایید شده و قابل سنجش بین‌المللی است. احتمالا همین هم به درون آن تسری پیدا می‌کند.تا زمانی که جلسه بعدی صحن علنی و کمیسیون‌های مجلس تشکیل شود، سازندگان هوش مصنوعی جهانی چندین پرش به جلو انجام داده‌اند. اکنون «هوش‌های مصنوعی» در حال کنار زدن یکدیگر و فتح سرزمین‌های جدید هستند. برخلاف جنگ اوکراین، اینجا مرز‌ها دائما جابه‌جا می‌شوند. سرعت آنقدر زیاد است که سازندگان از محصولات خود عقب می‌مانند، دست‌ساخته‌های بشر با هم می‌جنگند و جهان جدید هر روز رنگ عوض می‌کند.</description>
                <category>محمد سرابی</category>
                <author>محمد سرابی</author>
                <pubDate>Mon, 10 Nov 2025 18:19:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عقاب خونی بازی مرگ | دردسر تازه روی تابلوی خیابان</title>
                <link>https://virgool.io/@msarabi/%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%88%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-mpt6uydkli5b</link>
                <description>محمد سرابی | روزنامه‌نگار همشهری - 4 شهریور 1404مدتی است که یک چالش خطرناک بین نوجوان‌ها رایج شده است. شبانه از تابلو‌های ترافیکی بالا می‌روند و در شکل خاصی از پشت به تابلو می‌چسبند، آرنج‌ها را پشت لبه تابلو قرار می‌دهند و ظاهری شبیه یک انسان به صلیب کشیده شده، به‌خود می‌گیرند. شاید کسی تصور کند این هم یکی از سرگرمی‌های عادی فضای مجازی است، اما اسم فارسی این چالش نشان می‌دهد که موضوع خشن‌تر از چیزی است که به‌نظر می‌آید. «عقاب خونین» از یک چالش ساده خارجی شروع شد، ولی در ایران رنگ خون گرفت.نمونه خارجی چالش از یک‌ماه قبل در شبکه‌های اجتماعی ترند شد. این ترند در ابتدا نه عقاب داشت و نه خون. ماجرا مربوط به حرکت یک خواننده بود که در اجرای زنده با استفاده از کابل به ارتفاع زیاد کشیده می‌شد؛ حرکتی آرام شبیه شناور شدن در هوا، جذب شدن به سمت بالا یا لذت ناشی از بی‌وزنی. بعضی از نوجوان‌های غربی تقلیدی از این حرکت را که شبیه صعود به سمت آسمان بود با آویزان شدن از پنجره، نرده و سبد بسکتبال در تاریکی شب تکرار کردند. ویدئو‌های آن هم با کلمات کلیدی «شناور شدن» به اشتراک گذاشته شد. اگرچه انجام این حرکت نیاز به وزن کم و انعطاف بدنی زیاد دارد، اما تصویر نهایی بیشتر شبیه یک جسد بی‌جان است که از جایی آویخته شده باشد.تبدیل به عقاباز چند هفته قبل چالش «شناور شدن» به فضای مجازی ایرانی هم راه پیدا کرده، اما با یک مفهوم دیگر ترکیب شده است.مدتی پیش یک‌سریال هالیوودی درباره اقوام وحشی شمال اروپا بین تماشاگران ایرانی طرفداران زیادی پیدا کرد. در چند صحنه از این سریال، قبیله‌های وایکینگ که در جنگ پیروز می‌شدند، جنگجویان شکست خورده را به شکل دردناکی اعدام می‌کردند. آنها پوست بدن زندانی را از پشت پاره می‌کردند و به‌آرامی دنده‌ها را بیرون می‌کشیدند. برای ایجاد وحشت بیشتر، جسد خون‌آلود از جایی آویخته می‌شد و به‌نظر می‌رسید که 2بال خونین از پشت او بیرون زده است. نخستین صحنه این نوع اعدام نزدیک 11سال قبل در یکی از قسمت‌های سریال نشان داده شد. نمایش این صحنه دردناک باعث شد که اعدام به روش «عقاب خونین» بین گروهی از کاربران فضای مجازی شناخته و در نوشته‌ها به آن اشاره شود. در همان سال‌ها یک‌سریال دیگر درباره قاتلی زنجیره‌ای در آمریکای امروزی هم صحنه‌هایی از قتل به این شکل را نشان داد.وقتی چالش شناور شدن به فضای مجازی ایرانی رسید، به نام عقاب خونین یا عقاب خونی تغییر نام داد. معمولا نوجوانی که این چالش را انجام می‌دهد ویدئو را با موسیقی اصلی و بدون توضیح خاصی منتشر می‌کند، اما «بازنشر» آن با عباراتی از قدرت‌نمایی و مبارزه‌طلبی همراه شده است.8سال بعد از نهنگ آبیچالش نهنگ آبی در تابستان سال‌ 96 خبرساز شد. این چالش جنبه جهانی داشت و به ایران هم رسیده بود. در آن زمان گفته می‌شد نهنگ آبی مجموعه‌ای از رفتارهای دردناک مانند خودزنی است که در نهایت شخص را به سمت خودکشی هدایت می‌کند. رسانه‌ها و کارشناسان تلاش کردند این پدیده را بررسی کنند و مانع آثار زیانبار آن شوند. در همان سال مواردی از خودکشی‌های نوجوانان در ایران رخ داد، اما ارتباط مستقیمی میان نهنگ آبی و آنها اثبات نشد. در یک دهه گذشته چالش‌های دیگری هم در فضای مجازی به جریان افتاده که بعضی از آنها مستقیما آسیب‌رسان بوده‌اند. تا زمانی که جرمی اتفاق نیفتاده و آسیبی وارد نشده است نمی‌توان نوجوانان را از سرگرمی‌های خود بازداشت، اما عقاب‌خونی از این نظر با اتفاقات مشابه تفاوت دارد که در گذر از فضای مجازی بین‌المللی به فضای مجازی ایرانی و فارسی به خشونت نزدیک‌تر شده است.جامعه نمایشی‌زهرا محسنی‌فرد| جامعه‌شناس: حرکت جامعه به سمت هرچه نمایشی‌تر شدن باعث نگرانی است. مسئله مهم در چالش عقاب خونی گرایش نوجوانان به دیده شدن و مرئی بودن است. هرچیزی که امکان دیده شدن را بیشتر فراهم کند هرچند به قیمت خشونت و خطر، بیشتر مورد استقبال قرار می‌گیرد. اکنون حرکت‌هایی را می‌بینید که به نمایشی شدن وزن و اعتبار می‌دهند؛ چنان‌که می‌بینید مفهوم «استعداد» و استعدادیابی هم در این فضا «چیزی است که بتوان آن را به نمایش گذاشت» شخصیت‌های مشهور هم تلاش می‌کنند در فضای مجازی «نمایش» خوبی داشته باشند.از طرف دیگر باید دانست که چالش عقاب خونین در شکل خارجی نیز خشونت نمادین را نشان می‌دهد، اما در ایران باید آن را با پیش‌زمینه‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی ارزیابی کرد.خشونت ناشی از ناکامی داوود فتحی| متخصص روانشناسی کودک و نوجوان: برای تبیین اینکه چرا یک چالش ساده در ورود به ایران جنبه خشونت‌آمیز یافته است باید لایه‌های مختلف آن را بررسی کرد. نخستین لایه این است که نوجوان برای هویت‌یابی و همنوایی شروع به تقلید هنجار یا ناهنجار می‌کند و هرقدر که خطرپذیر‌تر باشد و بیشتر دیده شود، بهتر است. برخی نوجوان‌ها این تصور را دارند که «برای من اتفاقی نمی‌افتد». در لایه‌های بعدی شاید بتوان اختلال‌های اجتماعی را هم پیدا کرد، اما چیزی که باید حتما مورد توجه قرار گیرد این است که گرایش به خشونت ناشی از ناکامی است؛ چه ناکامی درونی و ذهنی و چه ناکامی ناشی از محدودیت‌های بیرونی و نبود فضای ارتباطی با جامعه و خانواده.</description>
                <category>محمد سرابی</category>
                <author>محمد سرابی</author>
                <pubDate>Sat, 27 Sep 2025 16:44:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوجوان‌هایی که از خودشان مسن‌تر هستند</title>
                <link>https://virgool.io/@msarabi/%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B3%D9%86-%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-roaaz71scl7k</link>
                <description>محمد سرابی - روزنامه شرق 16 مرداد 1402: چه اصراری است که برای ایفای نقش نوجوانان در فیلم‌های هالیوودی از بازیگران بزرگسال استفاده شود؟ نوجوان‌ها میل به بزرگ‌شدن دارند یا بزرگسالان از رؤیا‌های نوجوانانه لذت می‌برند؟ شاید کارگردان‌ها با نوجوان‌های واقعی راحت نیستند؟البته این فیلم‌ها همه مخاطبان ممکن را به‌عنوان مشتری در نظر گرفته‌اند؛ ولی نباید تصور کرد که یک نوجوان متوجه اختلافات سنی نمی‌شود. در آخرین نمونه،‌ بازیگر مرد فیلم «باربی 2023» تقریبا میانسال است. شکی نیست که عروسک‌های باربی برای کودکان ساخته شده‌اند. در کشور تولیدکننده این عروسک‌ها هم بحث درباره الگوپذیری کودکان از این اسباب‌بازی‌های پلاستیکی لاغر زیاد است. حالا در یک سرمایه‌گذاری و تبلیغاتی به بزرگی بمب اتم، فیلمی ساخته شده است که اتفاقا در داستان خود، انواع حاشیه‌ها و ‌نظریه‌های توطئه و نصیحت‌های شبه‌روان‌شناسی درباره خودش را تأیید می‌کند. اینکه باربی‌ها اصلا نوجوان و حتی جوان نیستند؛ بلکه بزرگسال‌های غیرعادی افسرده هستند که در دنیایی خیالی، به‌زور خودشان را به این شکل درآورده‌اند.در دنیای واقعی هم از این عروسک‌ها وجود دارد. نمونه زنده باربی «دکتر تیلور سویفت» 33‌ساله است. هم از نظر قد 180 سانتی‌متری و هم از نظر لاغری مفرط و رنگ‌پریدگی. او که در آخرین اجرای زنده‌اش زلزله درست کرده و پول پارو کرده است، موسیقی را از نوجوانی شروع کرد، به‌سرعت به موفقیت رسید و سال‌‌هاست که در همان نقطه اوج نوجوانی یخ زده است. حتی متن ترانه‌ها هم همچنان درباره عشق پاک و بی‌وفایی دردناک نوجوانان است. در بین جوان‌تر‌ها هم خواننده‌ای که نزدیک‌ترین سن به نوجوانان را دارد؛ یعنی بیلی آیلیش 21‌ساله تلاش می‌کند ظاهر خود را کم‌سن‌تر نشان دهد و قسمتی از این تلاش شامل پوشیدن لباس‌های گشاد نوجوانانه روی استیج است.نوجوان‌ها و بزرگسال‌هایی که از بازگشت به خیالات آن دوران خود لذت می‌برند، بازار مصرف خوبی هستند؛ اما بنا به یک عرف و عادت شغلی،‌ سازندگان هالیوود ترجیح می‌دهند بازیگران بزرگ‌تر را به کار بگیرند. در فیلم و سریال‌هایی که دقیقا درباره بچه‌مدرسه‌ای‌ها ساخته شده بود؛ یعنی «ونزدی» و «شوالیه‌های گاتهام» نه‌تنها بازیگر نوجوان واقعی به‌ندرت پیدا می‌شود و نقش‌های اصلی حدود 20 تا 25 سال دارند؛ بلکه سن تعدادی از بازیگر‌ها به 30 سال هم می‌رسد. حتی وقتی سن بازیگر به نقش نزدیک باشد، باز هم تفاوت ظاهری واضح است. در فیلم تبدیل‌شوندگان، مگان فاکس 21ساله شباهتی به دانش‌آموزان دبیرستان نداشت. این وضعیت در گذشته هم رخ داده است. اینگرید برگمن در «ژاندارک 1948» حدود 14 سال مسن‌تر از نقش دختر زره‌پوش بود.آیا زیر 20‌ساله‌ها نمی‌توانند جلوی دوربین بازی کنند؟ برخی تهیه‌کنندگان مسئله سن قانونی برای اشتغال و بستن قرارداد کار با شرکت‌های فیلم‌سازی را مطرح می‌کنند؛ ولی اگر این‌طور باشد؛ پس کلا نباید کودکان را روی پرده سینما ببینیم. از نظر فنی می‌شود از بازیگران نوجوان استفاده کرد. ناتالی پورتمن در «لئون 1994» 13 سال داشت و این فیلم تبدیل به نقطه درخشانی در بازیگری او شد. ایزابل فورهمن در فیلم «یتیم 2009» 12 سال داشت که منطبق با سن شخصیت بود. این بازیگران از عهده اجرای نقش خود برآمدند. از طرف دیگر به نظر نمی‌آید مسائل قانونی مزاحمتی برای کسب‌وکار استودیو‌های هالیوود ایجاد کند؛ حتی اگر کل فیلم یا یک صحنه آن محدودیت سنی داشته باشد. جوزپه سولفارو در هنگام بازی در فیلم «مالنا 2000» 16ساله بود. کامرون برایت هم در فیلم «تولد 2004» 11 سال داشت. در فیلم ترسناک «ایت 2017» تقریبا همه بازیگران اصلی، حوالی 15 سال داشتند؛ آن‌هم در‌حالی‌که فیلم شامل انواع داستان و صحنه و کلام‌هایی بود که برای نوجوانان ممنوع است.ازآنجا که در ایران سینمای نوجوان تقریبا وجود ندارد، امکان مقایسه هم نیست. وقتی پسرهایی با سینه پهن و ماهیچه بازو و زاویه فک، نقش بچه دبیرستانی را بازی می‌کنند، بر تصور عمومی از میز و نیمکت مدرسه تأثیر نمی‌گذارند؟ این بازیگر‌ها به اختیار خود تصمیم‌هایی می‌گیرند و با قدرت و اطمینان اجرا می‌کنند و عواقب آن را می‌پذیرند؛ در‌حالی‌که در دنیای واقعی، کسی که زیر 18 سال باشد، امکان جسمی و قانونی چنین کاری را ندارد.دو بازیگر زن و مرد فیلم باربی به ترتیب 33 و 42 سال دارند و درگیر یافتن هدف در زندگی و تغییر نگرش عمیق نسبت به خود و تفسیر معنای موفقیت در جهان مجازی صورتی هستند. سینما قوی‌ترین هنر زمان است که مستقیم و غیرمستقیم بر دیدگاه ما به دنیا تأثیر می‌گذارد. رفت‌وآمد بین جهان نوجوانی و جهان بزرگسالی، تصور ما از مرز‌های سن‌و‌سال را تغییر داده است.barbie 2023لم باربی   </description>
                <category>محمد سرابی</category>
                <author>محمد سرابی</author>
                <pubDate>Fri, 11 Aug 2023 13:09:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خواب‌های کرم ابریشم</title>
                <link>https://virgool.io/@msarabi/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%85-ehqojozsqye8</link>
                <description>۲۱ اسفند ۱۴۰۱«خواب‌های کرم ابریشم» منتشر شدمجموعه داستان «خواب‌های کرم ابریشم» نوشته محمد سرابی توسط نشر صاد منتشر و راهی بازار نشر شد.به گزارش خبرگزاری مهر، مجموعه داستان «خواب‌های کرم ابریشم» نوشته محمد سرابی به تازگی توسط نشر صاد منتشر و راهی بازار نشر شده است.هریک از داستان‌های این مجموعه با نگاه به زندگی در ایران امروزی نوشته شده است و در ۱۴ روایت، تلاش نسل‌های پی در پی از روستایی و شهری تا آرمانخواه و لذت طلب را نشان می‌دهد. نسل‌هایی که از مبارزه زیرزمینی آغاز کردند اما به مهاجرت روی دریاها رسیدند. نویسنده در این کتاب دیدگاهی واقع‌گرا را دنبال می‌کند و شخصیت‌ها را از میان افراد عادی جامعه انتخاب کرده است. پزشک، آشپز، مهندس و.... هنرمند و شاعر. انسان‌هایی که هر روز با آن‌ها برخورد می‌کنیم و داستان امید و نامیدی هریک را می‌شنویم.در داستان «سفید صدفی» مرد ناشناسی از یک دانشجوی نابغه دعوت می‌کند که در مقابل دریافت پول زیادی در پروژه محرمانه واکسن‌های نوترکیب ژنتیکی کار کند. در داستان «فیلم‌بردار عروسی آرنولد» سه پسر برای فیلم‌گرفتن از مسابقه موتورسواری به روستایی دورافتاده می‌روند و در داستان «پشت به خورشید» گروه جوانی برای کمک به شهری زلزله زده می‌شتابند که با خاک یکسان شده است. در داستان «خشک و خالی» نیز ماجرای ساکنان منطقه‌ای در نزدیکی حاشیه جنوبی پایتخت روایت می‌شود که در طول چند دهه پیش و پس از انقلاب، چگونه زندگی و اطراف خود را دستخوش دگرگونی و بی‌ثباتی می‌بینند.شخصیت‌های این مجموعه داستان، در جهانی زندگی می‌کنند که نه قابل تکیه بر گذشته است و نه خیالی درباره آینده پرورش می‌دهد اما آن‌ها هر دو را دائماً مرور می‌کنند.محمد سرابی داستان نویسی را از سال‌های ۷۰ آغاز کرد و اکنون خبرنگار مطبوعاتی است. او پیش از این کتاب «اسامه بن لادن، افسانه یا واقعیت» را با موضوع زندگی‌نامه بنیان‌گذار سازمان تروریستی القاعده و رمان گمانه زن «ماهی، طوطی و شیاطین میان‌رودان» را در سبک فانتزی تاریک به چاپ رسانده است.در بخشی از کتاب «خواب‌های کرم ابریشم» می‌خوانیم:«چند بار می‌خواستند قانونی بروند. تا استانبول رفتند ولی کانادا سال به سال قوانین را سخت‌تر می‌کرد. یک بار هم رفتند دبی و از سفارت آمریکا وقت گرفتند. بعد از اینکه همه کارها را انجام دادند ترامپ آمد و زد زیر همه چی و دیگر نشد. دفعه بعد که رفته بودند ترکیه همه زندگیشان را پول کردند و به آدم‌پران دادند. تا بلغارستان رفتند. افتاده بودند وسط موج عراقی‌ها و سوریه‌ای‌هایی که از دست داعش فرار می‌کردند. توی جنگل و جاده پیاده راه می‌رفتند. یک عکس فرستادند که هر کدام یک دست امید را گرفته بودند. خسته و کثیف بودند اما توی عکس لبخند می‌زدند.»------------------------چهارشنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۱مجموعه داستان «خواب‌های کرم ابریشم» منتشر شدکتاب «خواب‌های کرم ابریشم» با 14 داستان کوتاه نوشته محمد سرابی به همت انتشارات صاد به بازار کتاب عرضه شد.مجموعه داستان «خواب‌های کرم ابریشم» منتشر شد. به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، داستان‌های این مجموعه در ایران امروز و بین نسل‌های گوناگون رخ می‌دهد. انسان‌هایی که برای رسیدن به آنچه که موفقیت می‌پندارند تلاش می‌کنند؛ اما چشم‌اندازی پیش روی خود ندارند.در داستان «چشمِ سیاه را فراموش نمی‌کنی» جراح ارشد بیمارستان و استاد دانشگاه، با مرگ ناخواسته یکی از بیماران به شدت متاثر می‌شود در حالی که دیگران تصور می‌کنند چنین اتفاقی برای یک پزشک باتجربه عادی است. در داستان «سولاریس» استاد تئاتر، خبر اجرای مجدد نخستین نمایشنامه‌ای که نوشته بود را می‌شنود و سال‌هایی را به یاد می‌آورد که سرشار از انرژی و پرتکاپو بود. در داستان «آتش اژدها» یک آشپز جوان شرکت نفت، برای کار در دکل نفتی به خلیج فارس اعزام می‌شود؛ اما مشکل اینجاست که او به دلیل دریازدگی نمی‌خواهد این ماموریت را انجام دهد.شخصیت‌های این مجموعه داستان، چه اهل هنر یا اندیشه باشند و چه فارغ از دغدغه‌های آن، از فشار زندگی روزمره رهایی ندارند. سیاست، اقتصاد، محیط زیست و همه آنچه که جهان را می‌سازد، دائما روزگار آن‌ها را به تلاطم می‌اندازد و آینده را دورتر می‌برد. زمانی که هر کدام از آن‌ها از میانسالی می‌گذرند، گرفتار مشکلی دیگر می‌شوند و آن خاطره‌هایی است که نمی‌توانند از ذهن بیرون کنند. زندگی آن‌ها با خانواده یا بدون آن هیچ‌وقت کامل نیست و تنها رویا‌پردازی‌ها و سرگرمی‌ها جوانی، می‌تواند اندکی آرامش موقت فراهم کند.از این نویسنده، در سال‌های قبل رمان «ماهی، طوطی و شیاطین میان‌رودان» و زندگی‌نامه «اسامه بن لادن، افسانه یا واقعیت» منتشر شده است. محمد سرابی خبرنگار مطبوعاتی است و یادداشت‌هایی از او درباره جامعه، تاریخ و ادیان در روزنامه‌ها به چاپ رسیده است.در یکی از داستان‌های «خواب‌های کرم ابریشم» می‌خوانیم:«در مدت کمی زندگیش عوض شد. گوشی موبایل جدید خرید. یک پراید قسطی از شرکت گرفت و شش ماه بعد آپارتمانشان را عوض کردند و به یوسف آباد آمدند. مبلمانشان نو شد و یک تلویزیون با صفحه بزرگ خریدند. زنش ساعت کار کمتری گرفت و دیگر مجبور نبود از صبح تا شب به شاگرد‌های پشت کنکوری درس بدهد. چند بار دست جمعی به گردش رفتیم و ما را برای شام توی رستوران‌های خوب کوهسار و بام تهران مهمان کرد. ما یعنی من و دختر موفرفری که با او دوست شده بودم و دوستیمان طول کشیده بود. یک جور سادگی توی کارشان داشتند. منو غذا را نگاه می‌کردند و درباره اسم‌ها با هم حرف می‌زدند. زندگیشان تازه کمی راحت شده بود ولی خودشان را گم نکردند.»کتاب «خواب‌های کرم ابریشم» اثر محمد سرابی در 116 صفحه و به‌بهای 46هزار تومان از سوی نشر صاد منتشر شده است.</description>
                <category>محمد سرابی</category>
                <author>محمد سرابی</author>
                <pubDate>Sat, 18 Mar 2023 18:20:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر در راه شیری (نگاهی به شعر علمی - تخیلی)</title>
                <link>https://virgool.io/@msarabi/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-zjtqv0bxytq0</link>
                <description>مجله دانشمند - شماره 690 - فروردین 1400محمد سرابیعلمی-تخیلی یک «سبک» یا «گونه» هنری است که چند قرن قبل از آنکه وارد ادبیات شود، در مجله‌ها رواج پیدا کرد و با فناوری‌ سینما به اوج رسید. به دلیل تسلط سینما، ‌مخصوصاً سینمای هالیوود بر جهان هنر و سرگرمی، امروزه سبک علمی-تخیلی را بیشتر در فیلم‌های سینمایی و سریال‌ها می‌شناسیم اما هیچ سبکی هنری به مواد و ابزار‌ها محدود نمی‌شود. در این شماره مجله دانشمند، می‌خواهیم به یک محصول کمتر شناخته شده از جهان گسترده سبک علمی-تخیلی بپردازیم.سبک علمی-تخیلی به جز داستان کوتاه و رمان، در گونه‌‌های دیگر ادبیات مانند نمایشنامه و شعر هم بروز یافته است. اگرچه شعر در ادبیات علمی-تخیلی قرن 19 دیده می‌شود اما در نیمه اول قرن بیستم هویت مستقل پیدا کرد. در سال‌های دهه 70 و با اوج گرفتن استقبال از ادبیات علمی-تخیلی و انتشار مجلات گوناگون در کشور‌های غربی، این سبک در شعر هم مورد توجه قرار گرفت البته در داستان‌ها اهمیت بیشتری یافت. نویسندگان خیلی اوقات قطعه شعری را در میانه داستان‌ها قرار می‌دادند یا آن را از قول یکی از شخصیت‌ها نقل می‌کردند که گاهی حکم رمز عبور، پاسخ معما، راهنمای نقشه، وصیت‌نامه یا توصیف یک پدیده عجیب را داشت. این کاربرد شعر بیشتر در آثار نویسندگانی دیده می‌شد که مطالعات پیوسته در ادبیات کلاسیک داشتند و زبان آنها هم اغلب انگلیسی بود. گاهی اوقات کل فضای اثر و زبان داستان، لحن شعرگونه پیدا می‌کرد.اختصاص جایزه منحصر به فرد برای شعر علمی-تخیلی به اواخر قرن بیستم برمی‌گردد. در سال 1978 انجمن شعر علمی-تخیلی فانتزی (SFPA) اولین دوره جایزه ادبی (Rhysling) را برگزار کرد. مدتی بعد برندگان این جایزه به فهرست سالانه جوایز نبولا (Nebula awards) نیز راه پیدا کردند. بیشتر این شاعران، داستان هم می‌نوشتند و گاهی اوقات شعر‌ علمی-تخیلی و شعر فانتزی در یک گروه داوری می‌شد. در کتاب‌هایی مانند «کیمیای ستارگان» بخشی از این اشعار منتشر شده است.اگر بخواهیم مفهوم علمی-تخیلی را دقیقاً تعریف کنیم، می‌توان گفت «علمی-تخیلی، گونه‌ای‌ از هنر داستانی است که به تأثیر علم، شبه‌علم و فناوری بر انسان، جامعه و طبیعت شناخته و ناشناخته می‌پردازد و احتمال‌های ممکن در همه زمان‌ها را با استفاده از خیال‌پردازی و همین‌طور استدلال و توضیح علمی یا شبه‌علمی پرورش می‌دهد و اغلب باعث ایجاد حس شگفت‌زدگی در مخاطب می‌شود. جهان علمی-تخیلی، حداقل در یک عنصر با جهان مخاطب تفاوت دارد». این تعریف می‌تواند در هر ماده‌ای از کلمه و رنگ و صدا قرار بگیرد و نمی‌شود آن را فقط به فیلم‌های هیجان‌انگیز با تفنگ‌های لیزری و سفینه‌های فضایی محدود کرد. عناصر شاخص در ادبیات علمی-تخیلی مانند سفر به فضا، عبور از زمان، ارتباط با جهان‌های دیگر، ابتکار‌ صنعتی، جهش‌ زیست‌شناختی و در سال‌های اخیر؛ ربات‌های انسان‌نما، ‌ هوش مصنوعی و فناوری‌ ارتباطات، همه می‌تواند جرقه‌ای برای جوشش قریحه شاعران باشند.خارج از جهان غرب - به عنوان مثال در آسیا - ملت‌هایی هستند که برای قرن‌ها صاحب صنعت شعر بوده‌اند. در ایران، هند، چین و کشور‌های عربی، می‌توان صد‌ها سبک شعر باستانی و مدرن را پیدا کرد که همچنان زنده هستند. هایکو علمی-تخیلی (Scifaiku) به همین شکل از ترکیب هایکو ژاپنی و نگاه فناورانه ساخته شده است. پیشینه و توان شعر فارسی، سرمایه بزرگی در هنر ایرانی به وجود آورده است. در قرن اخیر، شاعران ایرانی با تحولات روز و ادبیات جهان ارتباط داشته‌اند و توانسته‌اند به تناسب دگرگونی‌های جامعه، آفرینش ادبی خلاق انجام دهند. می‌توان امیدوار بود که زمانی علاقه‌مندان به سبک علمی-تخیلی، در ایران بتوانند از این پشتوانه بزرگ برای آفرینش این‌گونه از اشعار استفاده کنند.----------------------عشق الکترونیکیلورا وینترصدا اعلام می‌کند: توضیحش این است که من خودم را به بدنه پیام منتقل کردمزیرا جریان اینترنت به پیوست‌ها اجازه عبور نمی‌داددیوار آتش تو نتوانست من را نگه‌داردویروس‌یاب تو هم نلرزید و اخطار ندادحالا دیگر من درون قلبت نصب شده‌امنمی‌توانی من را حذف کنی-------------------نور خواراف جی برگمنهمه چیز از زمانی شروع شد که مرا بی‌شام به رختخواب فرستادندزیر پتو با چراغ‌قوه‌ام بازی کردممی‌خواستم دهانم را روشن کنمنور مثل شربتی طلایی در گلویم جاری شدنور طبیعی قابل ‌هضم استاما شب‌ها، تنها کرم شب‌تاب و ذره‌های فسفر نور می‌دهندپس چاره‌ای به جز طعم‌های مصنوعی نیافتممانند نئون‌های چشمک‌زن سر در فروشگاه‌هالامپ‌های سدیم همیشه تند بودندمثل پرتقال‌های پوسیدهاما بخار جیوه، کف خوش‌‌عطر و سبزی روی زبان درست می‌کرددر اردوی دبیرستانی بازدید از مرکز هسته‌اینمی‌توانستم جلوی گرسنگی‌ام را بگیرمنور آبی خوشمزه‌ مثل شکلات بودصبر کنید، من مهاجم نیستفقط باید نور بخورم----------------در جهان ساکتجفری مک‌دانیلبرای ازدیاد ارتباط چشمی مردم با همدولت به هر نفر فقط صدوشصت‌وهفت کلمه سهمیه داده استدر رستوران به سوپ مرغ اشاره می‌کنممن با روش جدید سازگارمآخر شب به محبوبم از راه دورم تلفن می‌کنمتا با افتخار بگویم بقیه کلمات را برای او نگاه داشته‌اموقتی حرف نمی‌زند، می‌فهمم که همه کلماتش را استفاده کرده استسی‌ودو بار می‌گویم کهتو را می‌خواهمو بعد از پشت خط به صدای نفس هم گوش می‌کنیم----------------------پناهگاه فضانوردانکندال ایوانز و سامانتا هندرسونفضانوردان قدیمی دیوانه شده‌اندخواب مدار‌های در حال ویرانی را می‌بیننددر‌های پناهگاه مثل ‌در‌های زیردریایی غیرقابل نفوذندفضانورد‌های شکست‌خورده، عرق می‌کنند و به خودشان می‌پیچنداز کابوس‌های بین ستاره‌اینه فقط آنها که به سفر‌های دور رفته‌اندنه فقط آنها که با سرعت نور پرواز‌ کرده‌اندنه فقط آنها که از کرم‌چاله عبور کرده‌انددیوانگی بعد از مدار ماه شروع می‌شوددر خورشیدگرفتگی آخرسه کیهان‌نورد پناهگاه، بدون هیچ توضیحی ناپدید شده‌اندما در این دریا‌های پر از ستاره غرق می‌شویموقتی ماه کامل می‌شودفضانوردان روی غبار درخشان آن قدم می‌زنند</description>
                <category>محمد سرابی</category>
                <author>محمد سرابی</author>
                <pubDate>Sat, 03 Apr 2021 18:19:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«استریت» دوچرخه‌سوار‌های دهه هشتادی</title>
                <link>https://virgool.io/@msarabi/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D9%88%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%87-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D9%87-%D9%87%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%AF%DB%8C-wax4wxapjrkb</link>
                <description>اسکیت باز‌ها در خیابان ولیعصرمحمد سرابی ـ خبرنگارتمام خط ویژه را پر کرده بودند. شاید 200 نفر یا بیشتر می‌شدند. اتوبوس‌های بی‌آرتی آرام حرکت می‌کردند یا می‌ایستادند. عابر‌ها با گوشی‌های تلفن‌ همراه فیلم می‌گرفتند.روز جمعه سرد و ابری و خیابان ولیعصر خلوت بود. شهر زیر افسردگی موج چهارم بیماری کرونا، خسته و بی‌حوصله هفته اول اسفند را تمام می‌کرد اما برای چند دقیقه، یک سیل شاد و جوان از شمال به سمت جنوب راه افتاد و شهر را بیدار کرد. تمام خط ویژه پر از نوجوان‌های دهه هشتادی شد. با دوچرخه، با دوچرخه بی‌ام‌ایکس، با کفش اسکیت و با اسکیت‌برد. بعضی‌ها ماهرتر بودند و سرعتشان را کم و زیاد می‌کردند. بعضی‌ها بیشتر احتیاط می‌کردند. یک دسته هم از پیاده‌رو غربی خیابان پایین می‌رفتند. شیب خیابان ولیعصر حرکت را برای همه راحت کرده بود. بعضی‌ها گروهی آمده بودند. حتی لباس‌هایشان هم شبیه هم بود. با هودی و شال و کلاه‌های‌پشمی قرمز، با عینک‌های گرد، با تیشرت‌های رنگی و کفش‌های سبز. همه جوان و نوجوان بودند. 15 تا 20سال یا کمی بیشتر.3 نفر از پسر‌ها روی نیمکت‌های سنگی خیابان نشسته‌اند. یکی دوچرخه دارد و دو تای دیگر اسکیت برد. منتظر چند نفر دیگر هستند که دیرتر آمده‌اند و الان می‌رسند. از برنامه امروز سؤال می‌کنم. می‌گویند دوستان برای امروز با هم قرار گذاشته‌اند و کم‌کم جمعیت زیاده شده. اسم قرارشان «استریت» است.- هر هفته می‌آیید؟- اکیپ خودمان که روز‌های تعطیل زیاد می‌آییم. هر بار هم یک جا قرار می‌گذاریم اما برنامه استریت کم اتفاق می‌افته. باید همه پایه باشن.بقیه دور ما جمع می‌شوند. یکی می‌گوید همه‌‌چیز خودجوش بوده است. گروهی از جوان‌هایی که در شهر، سوار دوچرخه می‌شوند یا اسکیت دارند، دیروز در شبکه‌های اجتماعی با هم قرار گذاشته‌ بودند که ساعت12 از پارک وی به‌سمت جنوب حرکت کنند. یک برنامه شاد که نسل جوان پرشور آن ‌را ساخته‌اند. قبل از اینکه راه بیفتند به دوچرخه‌های بی‌دود که کنار پیاده‌رو پارک شده است، اشاره می‌کنند و می‌گویند:- سوار شو بیا. داریم می‌ریم تئاتر شهر.جمعیت دوچرخه‌سوار‌های جوان در هر قسمت از خیابان ولیعصر کم و زیاد می‌شود. مردم فیلم می‌گیرند و نگران هستند که حادثه‌ای در خط ویژه اتفاق بیفتد. کل برنامه 2 ساعت هم طول نمی‌کشد و شادی و نشاط با این گروه از میانه شهر عبور می‌کند. وقتی به مقصد نهایی می‌رسند چهارراه ولیعصر پر از دهه ‌هشتادی‌هاست. چند اسکیت‌باز که هنوز انرژی دارند در پارک دانشجو، اسکیت‌هایشان را به پرواز در می‌آورند. یاد ‌گفته شهردار می‌افتم که اعلام کرد سهم دوچرخه در حمل‌ونقل عمومی تهران آنقدر کم است که اگر به یک درصد برسد باز هم موفقیتی در این راه محسوب می‌شود. شاید نسل قدیمی که به ‌خودرو‌های شخصی غیراستاندارد، بنزین ارزان و ترافیک شدید عادت کرده‌اند میلی به دوچرخه‌سواری نداشته باشند اما اگر با نسل جوان شاد و پرانرژی همراهی کنیم و آنها هم از مسیر ویژه دوچرخه استفاده کنند، آینده دوچرخه‌سواری در این شهر بهتر از امروز خواهد بود.روزنامه همشهری - شنبه 9 اسفند 1399</description>
                <category>محمد سرابی</category>
                <author>محمد سرابی</author>
                <pubDate>Fri, 26 Mar 2021 14:47:11 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>