<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مموشی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mshahabi11</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 15:11:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>مموشی</title>
            <link>https://virgool.io/@mshahabi11</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مموشییی دانشگاه(قبلیارو بعدا می نویسم هنوز یادم نیومده?)</title>
                <link>https://virgool.io/@mshahabi11/%D9%85%D9%85%D9%88%D8%B4%DB%8C%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%82%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%B9%D8%AF%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%85-%D9%86%DB%8C%D9%88%D9%85%D8%AF%D9%87-xfgbxig8rppy</link>
                <description>سیلاممم به همگی  مموشی الان دانشجوعه هاا ولی توی تل،یه گروه زدن گفتن اینجا دانشگاتونه ولی خوبیایی ام داره یه بدیایی ام داره خوبیش اینه که میتونی سر کلاس آنلاین بخوابی البته اینا کلاس انلاینشون انگار دیسک گرامافون خراش  میدن اصن گوش رو خراش که چه عرض کنم جر میده??یه سامانه نویدم واسمون گذاشتن اسمش خیلی خوبه چون مثل به اسم نوید محمد زادس ولی ای کاش کارشم مث نوید بود،مشخصه نوید اضطراب اجتماعی داره وقتی تعداد مشترکینش زیاد میشه هنگ میکنه قاط میزنه شوتمون میکنه بیرون  شایدم نمیتونه مدیریت کنه باس به مصطفی علوی(مسئول فساد مداپ بسیج)بگم یه دوره مدیریت براش بزاره??? خب برگردیم به خوبیاش اوووم چرتینگ سر کلاس،اسکلیوس بازی دور از چشم استاد (به قول یه فیلمی قرتلنگ میش کنیم)صادقانه خودم یکی دوباره ملق زدم چون چند روز نخوابیده بودم رفته بودم تو فاز مانیا کلا مدل کسایی که اکستازی مصرف میکنن شده بودم???،دیگه امتحانای اپن بوک که خیلی خوبن فقط بعضی اوقات استادا برای این که تقلب نکنیم خب زمانو اینقدر کم میدن که تا وقتی ان بشیم میبینم که امتحان تموم شده اخه استاد گرامی ادم واسه تقلبم باید یه بار بخونه که بفهمه جای مطالب کجاست البته ذهن مخوف یونی اموزان این مشکل رو با سرچ پی دی اف تا حدودی حل کرده بلکم دیده شده کتاب ۳۰۰ اندی صفحه ای اسکن شده رو گروهیی واسه تقلب تایپ کردن که قابل سرچ بشه همین قد وقت صرف خوندنش می کردیم بیست می شدیم تازه از اون جالب تر بعضیا حوصله این کارم نداشتن میدادن یکی دیگه جاشون امتحان بده(حقا‌ راس میگن ادم دانشجو میشه یکم تنبل میشه خودم از وقتی دانشجو شدم ریشامو دیگه نزدم(مدیونی اگه فک کنی بخاطر اینکه بم میاد گذاشتمشون)صب زود از خواب بلند نمیشم جووونم‌برات بگه هنوزززز مونده    بقیشو  بعدا اگه حال داشتم می نویسم تشکر???☻بوس بوس بای بوس</description>
                <category>مموشی</category>
                <author>مموشی</author>
                <pubDate>Tue, 03 Aug 2021 05:29:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مموشی دیری?</title>
                <link>https://virgool.io/@mshahabi11/%D9%85%D9%85%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-pdwbypkgeoqq</link>
                <description>سلام یه مموشی (اسم مستعارمه مدیونی فک کنی اسم اصلیمه،انتخاب این اسمم داستان مفصلی داره جلوتر رفتیم بهتون میگم) بود از همون بد تولد پشم ریزون بود از بس غر میزد نق میزد،عربده می کشید هیچی هم نمیخورد(به قول روانشناس خل و خوش دشوار بوده ولی ای از دشواری گذشته سشواره(اسکی از یاس?)ولی ماشالله یه لپویی بود که دست پا داشت،بعد از ۱۲ ماهگی  چنان واترقید که از پاندای کونگ فوکار با لک لک مبدلینو ولی هنوز لپاشو داشت ?نگم براتون هی غر میزد آرایشگاه نمیرفت(از زبون ددی میگه هر ارایشگاهی میرفتیم ای گریه می کرد کل ارایشگاه های شهر رو رفتیم بالاخره با یکی اونم به زور کنار اومد گذاشت موهاش اصلاح بشن الیزابتی بود واس خودش)تازه حمومم نمیرفت(درخته تو فوتبال دستی)،دیگه کمی بزرگتر شد به حرف اومد نگم اصطلاحات عجیب غریب به شکلات میگفت سالامانا بعدش یکم عوضش کرد میگفت چیکاکولی اصن نگم براتون ?به غذا خُذا یه جور لغت نامه داشت میساخت هر کلمه ای که میشنید هی تکرارش می کرد،یه جایی بیشعور  و کثافت  رو شندیده بود هر جایی میرفتیم تن تن میگفت بیشعور و کثافت بهش میگفتن نگو بگو کتابت صداقت،کرامت اونارم میگفت ولی تهش به کثافت می رسید ?تازه به اقا مجتبی برا خودش مردیه ازدواج کرده میگه مشتو??اینقدر به پی سی علاقه داشت که اصن از جاش بلند نمیشد حتی برای وعده های غذایی ولی وقتی که سوسک میومد تو اتاق با کله و جیغ در میرفت??پدر مادرش با ایده سوسک پلاستیکی از مکانی به مکان دیگر تلپورتش می کردن??در حال انجام بازی هرکول و موگولی(تارزان)بهش غذا میدادن تازه نمیخورد ولی بازم یه راهکار بود، اینکه فردی(ممکنه خواهرش باشه،احتمالش خیلی کمه?)غذاشو خودش میل بوفرماید بعدش بره به مامی بگه خورد تمومش کرد،خواهرم از قوم چنگیز خان بوده???این مدلی تا قبل از  رفتن به پیش دبستانی ادامه داشت???.........تا ادامش خدانگه دار ?</description>
                <category>مموشی</category>
                <author>مموشی</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jul 2021 01:52:45 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>