<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد شریف خانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@msharifk</link>
        <description>عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی شریف</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 08:35:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>محمد شریف خانی</title>
            <link>https://virgool.io/@msharifk</link>
        </image>

                    <item>
                <title>غبار</title>
                <link>https://virgool.io/@msharifk/sharifmehr1401-uwrkaefzd9bd</link>
                <description>باسمه تعالیمهرماه 1401روز یکشنبه 10 مهرماه 1401 یکی از روزهای تلخ برای تاریخ دانشگاه شریف بود. آنروز مثل هر روز ساعت 7 و نیم کلاس کارشناسی با تقریبا نیمی از دانشجویان تشکیل شد و ساعت 9 الی 10 و ده دقیه کلاس کارشناسی ارشد با حضور همه ی دانشجویان. بعد هم به جلسه ی گفتگو در مورد «حجاب قانونی» با حضور اقای دکتر شمس اللهی رفتم. جلسه دو ساعت طول کشید و برغم انتظار من و با وجود جمعیت چند صد نفره که داخل و خارج سالن جابر را پر کرده بودند، با وجود اختلاف نظرها، مجموعا جلسه ای آرام و منطقی بود. حرفهای خوبی زده و شنیده شد. ساعت 4 جلوی درب جنوبی دانشگاه دویست نفر دانشجویان معترض، عمدتا سنین زیر 20 سال، دست میزدند با شعارهایی هتاکانه و واژگانی شرم آور که جایی برای حرمت دانشگاه نمی گذاشت. بیست نفر از همکاران حراست هم نظاره گر بودند، باضافه ی اقای دکتر تقوی معاون فرهنگی دانشگاه. ساعت 6 و نیم بعد از نماز که به قصد خروج به سمت درب جنوبی رفتم با درب بسته مواجه شدم. حراست بخاطر سلامتی افراد از خروج ایشان ممانعت میکرد. تقریبا نیم ساعتی معطل بودیم. افرادی با موتور و لباس غیر نظامی پشت درب جنوبی حضور داشتند. با آمدن وزیر علوم از درب جنوبی و گشوده شدن در، فرصتی حاصل شد که به همراه چند نفر دیگر از دانشگاه خارج شوم. به خانه که رسیدم، فرزندم که از درب شمالی خارج شده بود حکایت از تعقیب و گریز میان نیروهای لباس شخصی و خودش و جمعی از دانشجویان کرد و همچنین دستگیری عده ای و شنیدن صدای گلوله های پینت بال. فضایی که برای او مشحون از رعب و حشت و سردرگمی بود. به ناگاه یاد شبهای خرداد 78 و دوره ی دانشجویی خودم در کوی دانشگاه تهران افتادم. نگرانی من در آن ساعتهای شب فقط همین بود که در گیر و دار این رخدادهای تلخ، کسی آسیب جانی نبیند و زنجیره ی خونینی، خارج از کنترل پیش رو نداشته باشیم.قضاوت در مورد اینکه این برخورد نابخردانه چه هزینه هایی برای کشور و دانشگاه به وجود آورده است سخت نیست. آسیب شناسی وقوع این رویداد تلخ، زنجیره ی معیوبی که ما را در این شرایط قرارداد و همچنین یافتن عاملان آن و حتی برخورد با آنها هم شاید با کمی تحقیق و بررسی و رایزنی سهل و آسان باشد. اما آنچه آسان نیست جبران تبعات، بازسازی شرایط و بازگشت به شرایط طبیعی است. مسائلی که ما به عنوان اساتید دانشگاه شاید در بخشی از آن بتوانیم نقش ایفا کنیم. به واقع مهم ترین سوالی که ذهنم را به خود مشغول کرده، این است که در این برهه ی حساس، به عنوان یک عضو (موثر) جامعه دانشگاه شریف، کدام اقدام، کدامین حرف و کلام میتواند بیشترین اثر بخشی را در شرایط کنونی داشته باشد.ما در جامعه قشری موثر هستیم. هم نسل جوان و نخبه ی آینده را تربیت می کنیم و هم مرجعیتی مبتنی بر فرهیختگی و دانشگری برای ما متصور است. حرکت و تدبیر ما برای آحاد مردم ملاک و برای اقشار مختلف دانشجویان از طیفهای مختلف ملاک و معیار است. قدر مسلم این غبارها روزی زمین خواهد نشست و تلخی این دردنامه و ناله ها و فریادها روزی خاطره خواهد شد. آنچه باقی خواهد ماند آن است که در کشاکش درد و رنج این روزها، به عنوان یک «استاد» برای جامعه و نسل آینده و دانشگاه خود چه پیامی می فرستیم.حقیقتی تلخ این است که این رویداد، فاصله ها را دوچندان خواهد کرد، هم عقلانیتی که در بنیان دانشگاه ریشه دارد را به چالش خواهد کشید و هم اعتمادی که اصالت آنچه دریافت میکنیم را خدشه دار میکند. شاید باید از این پس آماده ی گفتارها و رفتارها و بی اخلاقی ها و اغراقها و شایعه پراکنی ها و دروغها و جعلها و بهره کشی ها و فریبها و خدعه ها و نفرت پراکنی ها باشیم. شاید باید برای خودمان بودن، هشیار تر باشیم. شاید باید برای بازسازی اعتماد میان خودمان بیشتر توجه کنیم.گاه فکر میکنم، چه خوب میشد اگر میتوانستم به خانه ام، دانشگاه صنعتی شریف،  و به امروز از دور نگاه کنم. از فراسوی مرزها به خودم در این دانشگاه نگاه کنم - البته نه آنطور که چشمهای هوس آلود دنیا در این چند روز به آن خیره شد-. و از فراسوی زمان و ده ها سال بعد به عملکرد خود در این زمان و این مکان بنگرم.</description>
                <category>محمد شریف خانی</category>
                <author>محمد شریف خانی</author>
                <pubDate>Thu, 06 Oct 2022 10:17:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از برجام روحانی تا برجام رییسی</title>
                <link>https://virgool.io/@msharifk/%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%B1%DB%8C%DB%8C%D8%B3%DB%8C-vhznnacu1e4r</link>
                <description>مذاکرات وین در حالی در حال انجام است که در واپسین روزهای 2021 به سر میبریم. وجه تمایز اساسی نسبت به دور گذشته ی برجام که در سالهای 2013 تا 2015 انجام شد، این بار اشتیاق، و در عین حال فرسودگی آمریکا در خصوص احیای برجام و از یکسو و شرطهای متفاوتی که ایران مصرانه به دنبال آن است از سوی دیگر به وضوح مشهود است. در این نوشته سعی بر این داریم که با واکاوی ریشه ی این تفاوتها در دو طرف مذاکره به راهکارهای مذاکراتی جدیدی که ممکن است پیش رو باشد و سناریوها و ریسکهای آن خواهم پرداخت.آنچه بیش از هر چیز تغییر نگرش ایران را برانگیخته است، ایرادات برجام روحانی است. برجام روحانی مبتنی بر دو اصل بود: ترس و خوش بینی. ترس از امتداد تحریمهای بین المللی که با تلاش آمریکا و متحد کردن تمامی قدرتها شکل گرفته بود و آثار آن به شکلی ملموس اقتصاد کشور را درگیر کرده بود. خوش بینی به اینکه امضای برجام به منزله ی گشایش درهای &quot;تعامل&quot; با دنیای غرب برای ایران است. به خاطر این دو اصل ضعف های متعددی در برجام روحانی، پذیرفته شد. برخی از این ضعفها به شکل خلاصه بر شمرده میشود: اولین ضعف برجام عدم وجود ضمانت اجرایی و عینی برای زیرپا گذاشتن برجام توسط طرف مقابل است. دوم پذیرفتن مواردی از سوی ایران که توسط ناظر بیرونی قابل راستی آزمایی است درحالیکه راستی آزمایی تعهدات طرف دیگر چنین ویژگی ندارد. سوم اتکای بیش از حد به ترویکای اروپایی و اعطای حق رای و اضافه کردن تعداد آرای مخالف در صورت بروز اختلاف.خروج آمریکا از برجام این فرصت را به ایران داد که - البته با پرداخت هزینه هایی که ناخواسته به ایران بار شد- نسبت به تغییر شرایط اجرایی برجام بازنگری را در دستور کار قرار دهد. این اتفاق، با برخی رویدادهای دیگر بین المللی نیز همزمان شد که شرایط ویژه ای را برای این مانور جدید فراهم کند.تغییر شرایط طرفهای برجامیکی از مهم ترین ویژگی های دوره ی ترامپ این بود که یک تغییر گفتمان بنیادین در سیاست خارجی آمریکا شکل گرفت. در دوره ی وی، گفتمان سنتی &quot;رهبری آمریکا برای منفعت جهانی&quot; که در زمان روسای جمهور قبلی آمریکا سرلوحه ی سیاست های این کشور قلمداد میشد، به صراحت به گفتمان &quot;تبدیل آمریکا به برترین&quot; تغییر پیدا کرد. در همین راستا سیاستهای خصمانه ی آمریکا نسبت به رقبای بین المللی خود (چین و روسیه) حتی با زیر پا گذاشتن تعهدات قبلی آمریکا نسبت به این کشورها، حالتی عینی پیدا کرد. با وجود عدم انتخاب ترامپ در دور دوم، به دلیل مشتاقانی که سراسیمه گفتمان او را دنبال میکنند، بیم بازگشت او یا گفتمان او در آینده را دو چندان میکند. هرچند که سیاستهای خصمانه ی دوره ی ترامپ در زمان بایدن در مقابل چین و روسیه تغییری نکرده است. در مورد چین تهدیدات جدی آمریکا در مورد مداخله نظامی در صورت بروز تنش میان چین و تایوان و گسیل ناوگان های نیروی دریایی آمریکا به خلیج تایوان این هشدار را از گذشته جدی تر کرده است. انعکاس این رفتار منجر به واکنشهای بی سابقه در مواضع سیاسی چین نسبت به آمریکا شده است. از سویی چین به خوبی میداند که 90 درصد مصرف انرژی جهان هنوز از طریق منابع فسیلی تامین میشود و گلوگاه این منابع در خاورمیانه قراردارد. بنابراین رها کردن خاورمیانه در دستان رقیب سرسخت خود را بدون اهرمی برای موازنه ی قدرت آمریکا در منطقه خاورمیانه به سود خود نمیداند. در مورد روسیه نیز وضع بهتر از این نیست. ولادمیر پوتین در مصاحبه ای که در کنفرانس خبری خود با خبرنگاران در 24 دسامبر 2021 انجام داد حداقل سه بار از بی اعتمادی به آمریکا و تعهدات بین المللی ان صراحتا یاد کرد و نسبت به همکاری گسترده در حوزه های هوا فضا و دفاعی با چین اظهار آمادگی. این درحالی است که آمریکا و کشورهای ناتو نسبت به افزایش تنشها در اوکراین اقدام کرده اند. در این بخش نیز، روسیه نیاز به همکاری ایران در تعاملات خود در سوریه و افغانستان دارد تا از بروز شرایطی مشابه اوکراین در بخش جنوبی خود پیشگیری کند.بنابراین، اینکه با توجه به اینکه چین و روسیه منافع خود را در حفظ توازن قوا در منطقه میدانند و نمیخواهند منطقه ی نفت خیز و کلیدی خاور میانه به سمتی برود که یک بازیگر اصلی میان ایران یا آمریکا پیدا کند. برای همین هرگونه جهت گیری که بازی این دو قدرت منجر به نتیجه ای غیر از مساوی بشود برای آنها مطلوب نیست. ادامه ی تحریمها به وضوح شرایط را برای ایران سخت تر میکند و قدرت آمریکا و شرکای استراتژیک او در منطقه را بیشتر. از سوی دیگر، رها کردن ایران به سمتی که پتانسیل ایجاد زرادخانه هسته ای را ایجاد کند، توازن قوا در منطقه را به شدت به هم میزند و امکان پیش بینی و کنترل در بازارهای انرژی را از آنان میگیرد.تغییر نگرش آمریکا به منطقه و شرکای منطقه ای نیز در این میان جالب توجه است. رفتار آمریکا در خروج مفتضحانه از افغانستان نشان از جدیت آمریکا برای کاهش حضور منطقه ای خود به هر قیمتی است. این یک اخطار جدی و جدید برای شرکای منطقه ای آمریکا است. آنها میدانند که حتی با پرداخت میلیاردها دلار نفتی به این شریک قدیمی نمیتوانند تضمینی عینی در مورد حمایت او در شرایط بحرانی بدست آورند. بی اعتنایی آمریکایی ها پس از حمله به چاه ها و پالایشگاه نفتی الخریص عربستان تفاوت چشمگیری با رفتار آمریکا در زمان حمله ی صدام حسین به کویت در دهه ی نود داشت. ملاحظه در فروش تسلیحات پیشرفته تر به عربستان - با وجود اصلاحات غربگرایانه و نزدیکی روز افزون عربستان به اسراییل- نگرانی های این بازیگر منطقه ای را نسبت به اعتماد پذیری آمریکا دو چندان کرده است.در اسراییل نیز شرایط در مورد اعتماد به آمریکا چندان بهتر نیست. هرچند جو بایدن بر تعهد خود به حمایت بی قید و شرط از اسراییل در مقابل ایران بارها تاکید کرده است، تغییر اولویت آمریکا از منطقه به سمت چین و روسیه بر اسراییل پوشیده نیست. همچنین آنها به خوبی میدانند که به این سادگی نمیتوانند آمریکا را وارد یک عملیات نظامی بی انتها کنند، حتی اگر ترامپ مجددا به ریاست جمهوری برگزیده شود. بنابراین بیشترین چیزی که اسراییلی ها (قبل از خروج کامل امریکا از منطقه) از او میخواهند، شرایطی است که دو ویژگی توآمان را داشته باشد  (1) اتخاذ سیاستی توسط آمریکا که منجر به عدم دستیابی ایران به تسلیحات هسته ای شود (2) اتخاذ سیاستی که هرچه بیشتر ایران را از دسترسی به تبادلات بین المللی دور کند. این دقیقا همان دو چیزی است که در برجام روحانی رعایت شده بود. طبیعتا براورده شدن هر دو ویژگی به شکل توآم برای آمریکایی ها میسر نیست چرا که به دلایلی که گفته شد، برخلاف دور قبل، آمریکا اعتبار سیاسی کافی برای ایجاد یک اتحاد بین المللی برای این دو ویژگی را ندارد. شرایط ایران در سالهای اخیر نیز دستخوش تغییرات فراوانی شده است. هرچند که بدلیل کاهش درآمدهای نفتی شوک افزایش نرخ ارز چند برابری در سالهای اخیر رخ داد، اما از زمان خروج آمریکا از برجام، ایران توانست نرخ تغییرات ارز را به میزانی تقریبا برابر افزایش پایه ی پولی کاهش دهد. این یعنی به طور نسبی بی ثباتی ناشی از خروج امریکا از برجام اثر اقتصادی خود را گذاشته و ایران با تحمل فشارها از آن عبور کرده است. شرایط کشور در چند رکن اصلی امنیت ملی و دفاعی، آب، انرژی، غذا، دارو، مسکن، حمل و نقل، ارتباطات هرچند دچار چالشهایی جدی است، اما شرایط خاص و بحرانی آنطور که در کشوری مانند کره شمالی رخ داده است در کشور اتفاق نیافتاد. این به دلیل منابعی است که کشوری پهناور با منابع مختلف و مرزهای طولانی آبی و زمینی در آن قرار دارد. همچنین عدم همکاری روسیه و چین در سالهای اخیر با ایالات متحده در خصوص همه گیر کردن تحریمهای آمریکا نشان داد که عدم اجماع جهانی میتواند به کاهش جدی اثر تحریمهای یکجانبه آمریکا شود. مشخصا مکانیزمهای فروش نفت توسط دولت ایران بدون اینکه مداخله ای جدی با تحریمهای آمریکا داشته باشد در سالهای اخیر مورد استفاده واقع شده و رفته رفته نهادینه شده است. این همان پدیده ای است که آمریکایی ها از آن به شکست فشار حداکثری (یکجانبه) یاد میکنند.شرایط عمومی سیاست خارجی آمریکا نیز چه در دوره ی ترامپ و چه در دوره ی بایدن کاملا مشخص است. آنها نگران رشد روز افزون چین و نفوذ روسیه هستند و طبعا اولویت منابع خود را برای این بخشها تخصیص خواهند داد. برای همین هرچند رفع نگرانی شرکای منطقه ای  برای آنها مهم است اما دیگر مانند گذشته، اولویت نخست نیست و امکان تخصیص منابع بی حد و حصر برای حفظ امنیت آنها وجود ندارد. آنچه در منطقه برای آمریکا مهم است، در درجه ی اول تامین امنیت اسراییل و در درجه ی دوم امنیت آبراه های منطقه برای صادرات نفت است. برای آنها، شرایط برجام جدید اگر به گونه ای باشد که «به میزان کافی» این دو وجه را برآورده نماید، آمریکا نیاز چندانی به صرف منابع و توجه به مساله ی ایران نخواهد داشت. این مساله برای اسراییلی ها کاملا واضح است و برای همین مذاکرات میان اسراییل و آمریکا عمدتا معطوف به همین موضوع «میزان کافی» صرف هزینه و حمایت آمریکا از امنیت اسراییل است. پیشنهادات روی میز و سناریوی محتملپیشنهاد آمریکایی ها صریح و ساده است. رابرت مالی صراحتا بازگشت طرفین به برجام روحانی را مورد قبول آمریکا میداند. رابرت مالی صراحتا عنوان میکند که &quot; آنچه ما می گوییم آماده ی انجام آن هستیم همان چیزی است که پنج سال پیش مورد مذاکره قرار گرفت.&quot;  (و در 2015 انجام شد.) طبعا این گزینه که من آنرا برجام روحانی نام نهادم، ریسکهای امتحان شده ای دارد که ایران آنرا نخواهد پذیرفت. از جمله، اعمال تحریمهای ثانویه ی آمریکا در سایر حوزه های مورد اختلاف و خروج مجدد آمریکا از برجام دقیقا به همین دو دلیل و این خبر (دیوان عالی اتحادیه اروپا) و بنابراین امکان سرمایه گذاری بلند مدت هیچ شرکت خارجی در ایران وجود ندارد. این سناریو محتمل نیست.پیشنهاد دیگر آمریکایی ها توقف در مقابل توقف است. به این معنا که ایران به غنی سازی 90 درصد دست نزند و در مقابل آمریکا شرایط تحریمی را تغییر ندهد. طبعا این هم برای ایران قابل پذیرش نیست که محدودیت جدیدی را بپذیرد در حالی که طرف مقابل همزمان مشغول اعمال تحریمها و فشار است. این سناریو احتمال بسیار کمی دارد.برجام رییسی 1 (زیاد در مقابل زیاد): ایران در مقابل پرداخت خسارتها و دادن ضمانتهای عینی مبنی بر عدم خروج و همچنین پرداخت خسارت در صورت عینی شدن عدم بهره برداری ایران از برجام، اجازه ی بازگشت آمریکا به عنوان عضوی از برجام را بدهد. این سناریو احتمال کمی دارد.برجام رییسی 2 (کم در مقابل کم): ایران در مقابل حذف برخی تحریمهای آمریکا (از قبیل امکان فروش نفت)، عدم توسعه بیش  از این صنعت غنی سازی (و نه توقف یا بازگشت) باضافه ی نصب دوربینها و بازدیدهای سرزده را برای بازه ی زمانی مشخصی بپذیرد. آمریکا عضوی از برجام نخواهد بود، تا زمانی که خسارتهای وارده جبران شود و ضمانتهایی نسبت به عدم خروج داده شود. این سناریو بیشترین احتمال را دارد.ریسکهای وضعیت کنونی (شکست مذاکرات): همکاری چین و روسیه با آمریکا و/یا دنبال شدن مسیر مکانیزم ماشه (از لحاظ حقوقی مطمان نیستم چقدر شدنی باشد.) اعمال تحریمها به شکل جدی تر. این سناریو کمترین احتمال را دارد. ریسکهای انعقاد برجام رییسی1 و برجام رییسی2: امکان تغییر شرایط به نحوی که بازهم مکانیزم ماشه در دراز مدت به دلایل مختلف توسط سایر اعضا تریگر شود یا اعمال تحریمهای آمریکا در موضوعات غیر مرتبط با برجام توسط آنها پیگیری شود. البته این ریسکها در گذشته نیز وجود داشت اما شرایط کنونی معادلات سیاسی تا افق قابل دید امکان وقوع این شرایط را کم احتمال میکند.آرزوهای منقدر مسلم، حداقل انتظار این است که آنچه ایران یک بار آزموده باید در توافق جدید پیش بینی شود. یعنی ضمانت عینی تعهدات باید به شکلی باشد که از لحاظ زمانی به شکل بلافصل قابل اعمال باشد. به عبارت دیگر، اگر رییس جمهور آمریکا مجددا از تعهدات خود خارج شود، از فردا روز ایران نیز بتواند از تعهدات خود خارج شود. شفافیت در این مورد به طرفین این امکان را میدهد که برای آینده برنامه ریزی دقیقتری داشته باشند. انتظار دیگری که باید برآورده شود این است که برجام بدون تغییر زمانی ادامه پیدا کرده و با منقضی شدن شرایط خاص برای ایران در برجام، مکانیزم ماشه از روی میز برداشته شود. هرچند اگر قدرتهای بزرگ برای تحریم بین المللی  به اجماع برسند بهانه ی کافی برایش جور میکنند اما وجود مکانیزم ماشه در هرحال تهدیدی جدی است.انتظار دیگر این است که آمریکا با توجه به عدم پایبندی به برجام تا زمان جبران خسارت، امکان بازگشت به عنوان یک عضو برجام را پیدا نکند. عدم حضور آمریکا در یکی از کلیدی ترین معاهدات منع گسترش تسلیحات هسته ای دستآوردی است که نباید آنرا دست کم گرفت. بنسبت مصرف انرژی های مختلف در دنیا</description>
                <category>محمد شریف خانی</category>
                <author>محمد شریف خانی</author>
                <pubDate>Sun, 09 Jan 2022 23:26:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرنوشت وین و آینده ی اقتصاد ایران بدون تفاهم در وین</title>
                <link>https://virgool.io/Whitenoise/%D8%B3%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D9%88%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%87%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%DB%8C%D9%86-ueojj9oveluu</link>
                <description>یک پادکست مفید از پویا ناظران در مورد اقتصاد ایران با وجود شرایط خصمانه با آمریکا https://www.aparat.com/v/SioV1/ به نظر من راهی که پویا ناظران به آن اشاره میکند، تقریبا به راه ریاضت اقتصادی نزدیک است. حذف مداخله ی قیمتی دولت، یک بار در زمان دولت دهم امتحان شد. اما بخاطر پیاده سازی نادرست، با وجود منابع کافی در آن زمان، موفقیت آمیز نبود. اما با این وجود، بنظر من، هنوز بهترین راه همین است. </description>
                <category>محمد شریف خانی</category>
                <author>محمد شریف خانی</author>
                <pubDate>Thu, 02 Sep 2021 19:04:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روابط ایران و آمریکا: امکان سنجی یک رابطه ی غیر خصمانه.</title>
                <link>https://virgool.io/@msharifk/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%86%D8%AC%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%DB%8C-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D8%AE%D8%B5%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-ay0vxs7j4u9s</link>
                <description>مقدمهدر یک روز گرم تابستان در پی یک مضاربه ی فکری میان همکاران در دانشگاه شریف، نکته ای که سالهاست توسط برخی سیاستمداران داخلی به عنوان یک راهبرد نو در روابط ایران و آمریکا قابل بررسی (یا پیاده سازی) است، مجددا مطرح شد. صورت مساله ساده است: چرا ایران نمیتواند در چهارچوبی &quot;متعادل&quot;، رابطه ی خود با آمریکا را با حفظ منافع ملی تنظیم کند؟ مشخصا، در مقایسه با کشورهایی مثل کره جنوبی، مالزی، ترکیه یا حتی چین، روشهایی که رابطه ی خصمانه را به رابطه ای برمبنای منافع مشترک تعریف کند، در راستای منافع ملی است و باید در اولویت قرار گیرد.پیش از ابراز نظرات شخصی، لازم است که عرض کنم که این نظرات متعلق به یک نویسنده در حوزه ی برق و الکترونیک علاقمند به مسایل روابط بین الملل است نه یک متخصص این حوزه. مطالعات من در این سالها محدود به تحلیلهایی که در رسانه های داخلی مطالعه میکنم باضافه ی چند ژورنال معتبر و تخصصی در این حوزه است. (CFR.ORG و www.foreignaffairs.com)در وهله ی اول باید اعتراف کنم که اینجانب تا همین چندسال پیش، تعامل میان دو کشور را نه تنها واقع بینانه بلکه عملگرایانه میدیدم.  اما در گذار زمان و با جمع بندی تجربیاتی در دو دهه ی اخیر بدست آمد، عملگرایانه بودن این رویکرد را قابل نقد میدانم و آنرا به رویکردی ایده آل گرایانه نزدیک تر میبینم. برخی از تحلیلهایی که در این نوشته عرض میشود، مبتنی بر بازنگری دوباره ی برخی رویدادهایی است که چند سالی از آن میگذرد. در وهله ی دوم به این نکته اشاره میکنم که در شرایط کنونی، از نظر نگارنده، داشتن یک رابطه ی کم تنش، با آمریکا شرط لازم برای توسعه ی هر کشوری هست. اما به شرطی که ساختارهای درونی خود را اصلاح کرده باشد. من فکر میکنم مشکلات ساختاری در اقتصاد و سیاست داخلی کشور بیش از رابطه ی با آمریکا دارای اولویت است. به اعتقاد نویسنده، بعضی از متغیرهایی که در رابطه ی میان ایران و آمریکا موثر است ریشه ای ساختاری دارد و تا زمانی که این ساختارها برقرار باشد، این متغیرها پر رنگ و طبعا امکان کاهش تنش ها را کم میکند. در این نوشته، ابتدا به بازخوانی روابط ایران و آمریکا در نزدیک به یک قرن گذشته میپردازم و سعی میکنم برخی از متغیرهای ساختاری کلیدی در روابط ایران و آمریکا را استخراج کنم. در بخش دوم، به بررسی روابط چند کشور مختلف با آمریکا در طی یکصدسال اخیر تغییرات عمده داشته خواهم پرداخت و مقایسه ای کوتاه خواهم کرد. در بخش آخر نیز، جمع بندی و نتیجه گیری میکنم.بازخوانی تاریخ روابط ایران و آمریکاشاید اولین نقطه ای که روابط میان آمریکا به شکل جدی تعریف شد، موضع گیری آمریکا در تبادلات انرژی و نفت ایران با انگلستان بود. این موضع گیریهای مبتنی بر منافع آمریکا برای کنترل منابع انرژی ایران به شکل جدی تری در کودتای 28 مرداد 1332 نمایان شد و برای سالهای بعد سایه ی سلطه ی آمریکا بر ایران در همین راستا تعریف شد. باید به این نکته اشاره کرد که تا همین سالهای اخیر، آمریکا وارد کننده ی انرژی بوده و برای رشد خود نیازمند تسلط بر بازارهای انرژی بوده است. مساله ی انرژی اولین متغیر تعریف کننده ی رابطه ی ایران و آمریکا بود. در سالهای از 1332 به بعد، با قوی تر شدن نقش شوروی در کشورهای منطقه (مصر، ترکیه، افغانستان و ...) نگرانی آمریکا از مسایل انرژی به مسایل سیاسی نیز کشیده شد و یکی دیگر از ابعاد رابطه ی آمریکا با حکومت ایران در راستای مهار آزادی های مدنی برای پیشگیری از رشد گرایشهای چپ (حزب توده) جدی تر شد. تسلط شوروی به کانال ارتباطی ایران برای دسترسی به آبهای گرم، میتوانست مزیت جدی به شوروی به عنوان رقیب آمریکا به او بدهد. بستر نفوذ شوروی در ایران مبتنی بر پذیرش یا عدم پذیرش گفتمان تمدنی ضد لیبرال بلوک شرق بود. این نیز متغیر دومی بود که رابطه ی ایران و آمریکا اثر گذار بود. در سالهای شکل گیری اسراییل، پارامتر دیگری که در روابط ایران و آمریکا تاثیر داشته و دارد و روندی فزاینده نیز دارد مساله ی اسراییل است. در واقع امنیت اسراییل و رشد آن پارامتر تعیین کننده ی دیگری در تعریف روابط ایران و آمریکا داشته است. در دورانی که اسراییل به تنهایی در برابر اعراب سر از خاک بیرون آورد، ضرورت جدی برای حمایت از آن توسط ایران وجود داشت. سرکوب گفتمانهای ضد اسراییلی و حمایت از فرقه های همسو با اسراییل (از جمله بهاییت) و جهت دهی منابع ملی به این فرقه ها یکی دیگر از مسایلی بود که در روابط آمریکا و ایران در قبل از انقلاب اسلامی اهمیت داشت. این نیز متغیر سومی بود که در این روابط اثر گذار بوده است: اسراییل.پس از انقلاب اسلامی، به دلیل سوابقی که بر شمرده شد، روابط میان کشور در جریاناتی تیره تر شد، اما متغیر های موثر در تعریف روابط دو کشور (انتظارات آمریکا از ایران) برای چند دهه تغییرات جزیی داشت. در واقع ایجاد روابط حسنه با آمریکا منوط به در نظر گرفتن این سه متغیر در راستای منافع آمریکا قابل انجام بود: انرژی، سرکوب گفتمانهای تمدنی منطقه ای مغایر با تفکر لیبرال، اسراییل. علاوه بر موارد فوق، طبیعت دیگری نیز بر روابط دو کشور حاکم بوده است. در تمامی این سالها، کشوری که نسبت به ایجاد کنش در مقابل دیگری اقدام &quot;فعال&quot; کرده است، عمدتا ایالات متحده بوده است. بغیر از تسخیر سفارت آمریکا و قطع روابط دو کشور که توسط ایران انجام شد، تمام رویدادهایی که در روابط ایران و آمریکا اهمیت داشته است، توسط آمریکایی ها &quot;فعالانه&quot; انجام شده است. از جریان مک فارلین گرفته تا حمله به هواپیمای مسافری ایرانی، غرق کردن کشتی های ایران، اعمال تحریمها از زمان کلینتون به این سو، تعیین ایران به عنوان محور شرارت، حمایت از منافقین، ایجاد و تامین مالی شبکه های رسانه ای معاند، ایجاد پایگاه های نظامی در منطقه و حضور ناوها در خلیج فارس و شهادت سردار سلیمانی ... در تمامی این رویدادها عملگر &quot;فعال&quot; آمریکایی ها بودند و در تمامی آنها، هدف آمریکایی ها عمدتا براندازی نظام جمهوری اسلامی (Subversion Policy) بوده است. به عبارت دیگر اینطور نبوده است که ایران عملهایی برای تقابل با آمریکا گرفته باشد، این آمریکا است که فعالانه نوع رابطه و سیاستگذاری فعال خود رادر تعریف رابطه میان دو کشور پیاده سازی کرده است. در آینده خواهیم دید که سیاست آمریکا در برابر سایر کشورها نیز &quot;فعال&quot; است.پس از انقلاب، در چند برهه کوتاه منافع آمریکا با ایران همراستا شد. ولی به دلیل آنکه متغیرهای اساسی که گفته شد، (انرژی، تفکرات ضد لیبرال، اسراییل) که طبیعت بلند مدت تری دارند همراستایی کافی نداشتند، این همراستایی ها مقطعی بود و در طبیعت روابط دو کشور اثر جدی نداشت. در زمان جنگ ایران و عراق، جریان مک فارلین (فروش سلاح به ایران در قبال آزادی گروگانهای آمریکایی در لبنان) یا مثلا در اشغال افغانستان و مبارزه با طالبان، کمک های اطلاعاتی ایران و مشاوره های مربوطه برای مدت کوتاهی دو کشور را همسو هم قرار داد.اما از فرازهای مهم تاریخ دو کشور، برهه ی دیگری است که رویکردی مبتنی بر احترام متقابل توسط آمریکا، باز هم به شکل فعال توسط آمریکا، ابراز شد. این تغییر علنی در سیاست آمریکا در نوروز 1388 توسط اوباما اعلام شد. پس از آنکه دولتمردان آمریکا به این نتیجه رسیدند که براندازی نظام اسلامی نا ممکن است، واژگان زیر که از زبان اوباما بیرون آمد، تغییر سیاستهای بلندمدت و بنیادین ایالات متحده در مورد ایران را (با وجود تعارضات جدی در متغیرها) نوید میداد: One year ago, I chose this occasion to speak directly to the people and leaders of the Islamic Republic of Iran, and to offer a new chapter of engagement on the basis of mutual interests and mutual respect. I did so with no illusions. For three decades, the United States and Iran have been alienated from one another. Iran’s leaders have sought their own legitimacy through hostility to America. And we continue to have serious differences on many issues.I said, last year, that the choice for a better future was in the hands of Iran’s leaders. That remains true today. Together with the international community, the United States acknowledges your right to peaceful nuclear energy – we insist only that you adhere to the same responsibilities that apply to other nations. We are familiar with your grievances from the past – we have our own grievances as well, but we are prepared to move forward. We know what you’re against; now tell us what you’re for. {LINK}در واقع با دستیابی ایران به یک موقعیت بی نظیر از لحاظ اقتدار منطقه ای در نوروز 88، فضای فکری در آمریکا  به سویی رفت که -به ناچار- فصل جدیدی مبتنی بر  &quot;تعامل&quot; با ایران که منجر به پذیرش ایران به عنوان یک قدرت منطقه ای در میان مدت است، ایجاد شود (وضعیت detente مشابه آنچه میان شوروی و آمریکا در دهه 1970 ایجاد شد.) اما متاسفانه، اتفاقاتی که در خرداد 88 رخ داد، امیدهای آمریکایی ها را برای سیاستهای براندازی مجددا تحریک کرد. دقیقا بعد از وقایع 88، پروژه ی ایجاد اجماع جهانی جهت &quot;انزوای&quot; ایران و تحریمهای بین المللی توسط آمریکا کلید خورد. به اعتقاد من، هزینه ای که دو کاندیدای ریاست جمهوری 88 به ملت ایران وارد کردند بیش از حد تصور است. رویدادهای 88 منجر به بازگشت آمریکا به پارادایم براندازی بجای پارادایم تعامل (Engagement) شد. در واقع تحریمهای جهانی بر علیه ایران با هدف &quot;براندازی&quot; توسط آمریکا طراحی و پیاده سازی شد و تا امروز ادامه دارد.تا به اینجا، جمع بندی من از تاریخ رابطه ی ایران و آمریکا به شکل زیر است:تعارض ایران و آمریکا ریشه در سه متغیر (1) انرژی، (2) گفتمانهای تمدنی (معارض با لیبرالیزم) با رویکردهای منطقه ای، (3) اسراییل است. سیاست امریکا در مقابل ایران، با توجه به میزان تعارضات در سه متغیر بالا و بر اساس میزان قدرت امریکا در مهار ایران یا براندازی ایران و توسط آمریکا به شکل &quot;فعال&quot; اتخاذ شده بود (و نه ایران).در برخی مقاطع تاریخی آمریکا با ایران برای موازنه ی قوا به عنوان برگ معامله با سایر قدرتها وارد تعامل محدود شده است. اما این همراستایی های مقطعی، بدلیل تعارضات در متغیرهای ساختاری، هرگز پایدار نبوده است.روابط آمریکا و چیندر مورد رابطه ی آمریکا و چین که به مدت 25 سال (پس از جنگ جهانی دوم) خصمانه بود، با تغییر رفتار آمریکا توسط ریچارد نیکسون آغاز شد (ابتدای دهه 70). (مشابه الگوی بالا سیاست فعال توسط آمریکا اتخاذ شد و نه چین.) این سیاست در پی توازن قوا با شوروی، و شکاف در میانه ی بلوک شرق، شکل گرفت و چند سال پس از آن بود که آمریکا به این نتیجه رسید که براندازی چین ناممکن یا پر هزینه است ( چین در اواسط دهه 1960 به تسلیحات هسته ای دست پیدا کرده بود) و بهترین کار مهار شوروی از طریق عدم تقابل محدود با چین بود. با از بین رفتن تهدید شوروی (و روسیه) و البته با رشد چین در سطح بین الملل، سیاست آمریکا در قبال چین نیز در حال تغییر است و چالش جدیدی برای آمریکا به وجود آمده است و آنهم مهار چین قبل از آنکه به یک ابرقدرت تبدیل شود. روابط کره ی جنوبی و ویتنام  با آمریکاتعیین نوع این روابط نیز توسط امریکا اتخاذ شده است و اتخاذ این سیاستها بر اساس توازن قوا با کشورهای همسایه (مشخصا کره شمالی و چین) کاملا قابل توجیه است. در واقع این کره جنوبی و ویتنام نبودند که رابطه ی خود با آمریکا را تغییر دادند، این سیاست آمریکا بود که طی چند دهه پایگاه هایی را در منطقه ی آسیای جنوب شرقی از طریق این کشورها تثبیت کند. تثبیت نفوذ آمریکا در کشورهای کوچک، برای مهار رقبای بین المللی امریکا، مستلزم ایجاد کودتا ها و انقلابهای رنگی و حذف فیزیکی و ترور و ... در این کشورها است که گاه و بیگاه آنرا میشنویم.جمع بندیدر مورد روابط ایران با آمریکا، با کمرنگ شدن مساله ی انرژی برای آمریکا (بخاطر آمدن انرژی های تجدید پذیر و هسته ای و ورود بازیگران بزرگی مثل عربستان) و همچنین کاهش اهمیت متغیر دوم (توسعه ی تهدیدهای گفتمان تمدنی منطقه ای غیر لیبرال) در دو دهه ی گذشته تکلیف دو متغیر از متغیرهای کلیدی و ساختاری رابطه ی ایران و آمریکا روشن است. آنچه باقی مانده است، متغیر سوم یعنی مساله ی اسراییل است. در واقع مذاکره ی واقعی میان ایران و آمریکا نباید بر روی مساله ی هسته ای، موشکی یا  امثالهم باشد، مهم ترین چالش ایران با آمریکا بر روی مساله ی اسراییل است. در واقع اگر این مساله حل نشود، نمیتوان انتظار رابطه ی پایدار و معنا داری میان دو کشور داشت. در صورت عدم حل مساله ی اسراییل، چالش میان دو کشور از عناوین هسته ای به مساله ی موشکی یا حقوق بشر و امثالهم منتقل میشود.به بیان دیگر، نظام اسلامی ایران، در صورتیکه &quot;مهار&quot; نشود یا (مثل شوروی) با فشارهای اقتصادی و سیاسی به سمت فروپاشی یا تجزیه سوق داده نشود، به دلیل منابع، موقعیت ژِوپلیتیکی و جمعیتی خاصی که دارد، ذاتا میتواند قدرت برتری نسبت به اسراییل پیدا کند. این یک چالش اساسی برای سیاستهای بلندمدت آمریکا در منطقه است. دقیقا به همین دلیل است که کشورهای دیگر منطقه مثل مصر و ترکیه نیز با وجود روابط سیاسی غیر خصمانه با آمریکا هرگز &quot;مجاز&quot; به رشد اقتصادی بیش از اندازه ی خاصی نمیشوند و کودتا یا تغییرات ساختاری اساسی یا مشکلات اقتصادی که از بیرون تحمیل میشود، آنها را در بر میگیرد. حتی شرط آمریکا برای توسعه ی اساسی در عربستان و امارات، تغییر رفتار آنها در مقابل اسراییل بوده است. و دقیقا به همین دلیل است که بازگشایی روابط با ایران مانند بازگشایی روابط با ویتنام و کره جنوبی نیست، چون ایران ظرفیتهای یک قدرت منطقه ای به مراتب بزرگتر از اسراییل را دارد.بنظر میرسد از دو راه کلی میتوان در تصمیم گیری دولتمردان آمریکایی در خصوص اتخاذ سیاستهای پایدار نسبت به ایران تغییر ایجاد کرد:1- تغییر رویکرد ایران نسبت به اسراییل (مثلا تغییر رویکرد به همان رویکردی که ایران در مقابل مسلمانان غرب چین و ایالت سینکیانگ دارد.) که البته این تغییر رویکرد تا مدت کوتاهی آثار مثبت برای ایران خواهد داشت. اما لزوما منجر به رشد و توسعه ی اساسی نمیشود همانطور که در مورد مصر یا ترکیه که با اسراییل رابطه ی سیاسی دارند، دخالتهای امریکا منجر به محدودیت در توسعه و رشد میشود (مشابه کودتا 28 مرداد.) نقد در رابطه اسراییل را به این نوشته وا می گذارم. همینطور در مورد میزان نفوذ اسراییل در بخش سیاست خارجی منطقه ای ایالات متحده که موضوعی است مفصل و علی حده.2- تثبیت اقتدار ایران در منطقه (کم اثر کردن تحریمها در اقتصاد کشور، دستیابی به تسلیحات پیشرفته و ...) و رسیدن به موقعیتی نزدیک به آنچه که در نوروز 88 بودیم. (یا همان موقعیتی که چین در سال 1972 داشت.) در این مدل، ما باید با برتری نظامی امنیتی نسبت به اسراییل آنرا وادار به صلحی پایدار کنیم یا هزینه ی حمایت از توسعه طلبی آن توسط آمریکا را بی اندازه افزایش دهیم. همانطور که صدام وقتی واقعا قطع نامه را پذیرفت که هزینه های مقابله با ایران برایش غیرقابل تحمل شد. در حال حاضر آمریکا توان اینکه، برای بار دوم، در راستای منافع اسراییل خود را در گیر یک جنگ تمام عیار در منطقه کند ندارد. خروج آمریکا از منطقه به منزله ی افزایش هزینه های امنیتی اسراییل، و احتمال سازشی میان مدت خواهد بود. (عمیقا معتقدم که جنگ آمریکا با عراق و صدام حسین توسط طراحی شبکه ی اسراییلی در سازمانهای جاسوسی و نظامی آمریکا بود. صدام حسین بزرگترین تهدید برای اسراییل بود.) در واقع در این روش گرمای آتش را باید اسراییل حس کند، تا در یک &quot;مذاکره ی غیر مستقیم&quot; با اسراییل، او تن به صلح داده و به آمریکا مجوز رفع تحریم را بدهد.با توجه به موارد فوق در کوتاه مدت، در بازگشت به برجام نیز بنظرم میرسد مدل های مبتنی بر بی اعتمادی و مکانیزمهای بازگشت سریع به وضعیت کنونی و حرکت به سمت کاهش تنش و چهارچوبهای &quot;کم در مقابل کم&quot; میتواند در کوتاه مدت مورد توجه قرار گیرد. هرچه باشد ترامپ پشت در کاخ سفید نشسته است و باید از ظرفیت کنونی که در آن اجماع جهانی علیه ایران شکسته شده حداکثر استفاده را کرد. چند نکته ی دیگر نیز به نظر من میرسد:الف) بعضا عنوان میشود در نظام سیاسی دو حزبی آمریکا رویکردهای متفاوتی نسبت به ایران وجود دارد. باید توجه داشت که ممکن است که روشها برای مهار یا براندازی ایران میان دوحزب متفاوت باشد اما در چهار دهه ی اخیر سه متغیر فوق اساس تعیین سیاست آمریکا نسبت به ایران را ترسیم کرده است. برای همین ورود به هر گونه معاهده و ایجاد رابطه با آمریکا تا زمانی که مسایل اساسی که گفته شد تا حد قابل قبولی حل و فصل نشود، منجر به معاهده ای شکننده خواهد شد. مشاهده ی سخنان وندی شرمن در این ویدیو جالب توجه است، دولت دموکرات بایدن حتی ترور شهید سلیمانی را قانونی میداند! این نکته ای است که در دولتهای یازدهم و دوازدهم به آن توجه نشد. اما نکته ای که میتوان به آن اشاره کرد این است که میتوان از همین منافذ کوچک و ناپایدار که از اختلاف میان دوحزب هم هست به خوبی استفاده کرد و تا حدی شرایط کشور را بهبود بخشید اما روابط غیرخصمانه به شکل پایدار بعید است با اتکاء به رویکردهای روشی در حزبها ایجاد شود.ب) پس از برجام، از دیدگاه آمریکا، برای مهار ایران سیاست &quot;کم در مقابل کم&quot; جواب نمیدهد. یعنی امید به اینکه تعهدات بخشی (مثلا در حوزه ی هسته ای) در مقابل گشایش بخشی (از تحریمها) میتواند منجر به یک وضعیت باثبات شود، امیدی غیر واقع بینانه است. به درستی، به دلیل ظرفیتهای ایران (موقعیت ژوپلیتیکی، منابع و جمعیت)، هرگونه گشایش در رابطه با ایران از سوی آمریکا، منحصرا به قدرتمند تر شدن ایران (نسبت به اسراییل) کمک میکند و همین برای بی ثباتی منطقه ای کافی است و برای همین توافقات &quot;کم در مقابل کم&quot; به ناچار ناپایدار هستند. مگر اینکه حوزه ی هسته ای (یا موشکی) به قدری به ظرفیت تسلیحاتی و طبعا به اقتدار ایران کمک کند که گزینه ی 2 را محتمل سازد. ج) خروج از NPT و حرکت به سمت ایجاد ظرفیت تولید تسلیحات هسته ای به عنوان یک گزینه ی جدی پس از خروج آمریکا از برجام مطرح بود. رفتن به سمت این گزینه که کشورهایی مثل هند، پاکستان و برزیل به سمت آن رفتند ممکن است در نگاه اول جذاب باشد و به واقع محاسنی هم دارد، اما در واقع تهدیدهایی را هم به همراه دارد. حرکت به سمت تسلیحات هسته ای توازن قدرت در منطقه را به شدت به هم میزند. سیاست قدرتهای بزرگ (به دلایلی که خارج از این گفتار است) در تعارض با تغییر توازن قدرت به سمت ایران هستند (حتی در مورد چین و روسیه.) برای همین حرکت به این سمت هزینه های مضاعفی را میتواند به همراه داشته باشد و باید با دقت مطالعه و طراحی شود. د) تاریخ بشر سرشار از تغییرات و تحولاتی است که غیر قابل پیش بینی است. افول قدرتهای بزرگ و امپراتوری های عظیم در تاریخ کم سابقه نیست. برای همین میتوان به آینده خوش بین بود. ترامپیسم آمریکایی نماد تحولی بزرگ در آمریکا است. من آنرا به فال نیک میگیرم.</description>
                <category>محمد شریف خانی</category>
                <author>محمد شریف خانی</author>
                <pubDate>Wed, 04 Aug 2021 23:52:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین پست من</title>
                <link>https://virgool.io/@msharifk/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D9%86-lzel86gptkd3</link>
                <description>برداشت من از حسن روحانی و دولت آن در این روزهای پایانی دولت بیش از گذشته دستخوش تغییر شده است.به روزهای اول پس از انتخابات سال 92 باز میگردم. روحانی، شخصیتی که برای 8 سال از کنار گود سیاست به صحنه ی تعاملات سیاسی ایران نگاه میکرد به ناگاه و در اثر یک تراکنش میان چند جناح مختلف در حاکمیت، ظرف چند ماه خود را از کناره گود در میانه ی میدان و روی کرسی تاثیرگذار ترین صندلی سیاست کشور یافت.</description>
                <category>محمد شریف خانی</category>
                <author>محمد شریف خانی</author>
                <pubDate>Fri, 25 Jun 2021 14:26:53 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>