<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های میم. سین</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@msm</link>
        <description>[این صفحه صرفا در حکم دفترچه‌ یادداشت گوشی من است]</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 19:36:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3640173/avatar/gTt10S.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>میم. سین</title>
            <link>https://virgool.io/@msm</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هنر تبدیل نفحه به صفحه</title>
                <link>https://virgool.io/@msm/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D9%86%D9%81%D8%AD%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87-uwlmtjyug5pg</link>
                <description>یکی از دغدغه‌های همیشگی جریان حزب‌اللهی مماس کردن اندیشه خود با اندیشه رهبر معظم انقلاب است. اندیشه‌ای که یقین دارد ناب ترین در تفسیر مکتب امام است. مسئله از جایی آغاز شد که این جریان بعد از شنیدن مواضع رهبر معظم انقلاب در برهه‌های مختلف به فاصله نجومی خود با نظرات ولی امرش پی‌برد. در امتداد این دغدغه دو جریان شکل گرفت که هردوی آنها می‌تواند هم‌چو سمی مهلک باشد و اثرات تخریبی برجای گذارد. جریان اول، جریانی است که با تکفیر نظرات و اندیشه‌هایی غیر از اندیشه ولی، میخواهد اصلاح گری کند، میخواهد دیگری را متوجه کند که هان! بین رهبری چنین گفته است و تو چنان! اما شاید متوجه نیست این راه حل، خود بانی مشکلی بزرگتر است. این راهکار آحاد جامعه را از مختصات یک انسان آزاد که قوه تعقل و تفکر دارد به انسانی مقلد بدل میکند، این انسان به مرور زمان با ترس از مذمت شدن به دلیل غیریت تحلیلش با تحلیل رهبری دیگر نمی‌گوید و نمی‌نویسد او صرفا منتظر یک تحلیل است. تحلیلی که از بلندگوی بیت رهبری بلند شود. همان که گفتند «کارها را قفل میکند». شاید بگویید این قرائتی از ولایت مداری است، اما کدام ولایت؟ ولایتی که در سال ۹۲ همچو پدری دست در دست عقل های پرورش نایافته‌ی ما فرزندانش، مذاکره را نکوهش می‌کند اما راه را برای مذاکره نیز نمی‌بندد تا رشد کند عقل‌ها و تجربه ای شود که در ۱۴۰۳ به پشتوانه آن بگوید: دلیل؟ تجربه!اما جریان دوم در پس مذمت هایی بس گوش خراش، علی‌رغم علاقه قلبی‌اش به مقام ولایت، سعی می‌کند مواضع رهبر معظم انقلاب را طوری تفسیر کند که با تحلیل خودش هم‌خوانی داشته باشد، او خجالت کشیده است از غیریت نظراتش با امامش، شاید اگر قضاوت‌ها نبود در خلوتش خود را تصحیح می‌کرد اما حالا در کشاکش شکل گرفته با ماستمالیزه کردن مواضع رهبرش می‌خواهد مسئله حیثیتی را حل کند. می‌پندارد با این راه مشکلش را حل کرده است، شاید به اعتبار حل شده باشد اما در حقیقت، نه. او از این پس به مثابه کسی است که خودش را به خواب زده و مگر میتوان به خواب زده را بیدار کرد؟این دو جریان بدون آنکه خود بدانند مانند دو لبه قیچی از فهم عمیق و روبرو شدن با حقیقت رهبر معظم انقلاب و پذیرش قلبی و باطنی او ممانعت میکنند. فرمایشات رهبری پتک نیست که بر سر این و آن بکوبیم. فرمایشات ایشان چراغی است که دفینه های عقل را می‌یابد.یکبار دیگر تأمل کنیم، آیا فرصت رشد و مماس شدن با ولی را به دیگران می‌دهیم؟ اجازه می‌دهیم به غلط تحلیل کند و غلطش را با فهم درست بیانات رهبر انقلاب تصحیح کند یا آتش لجبازی درونی را شعله ور می‌کنیم؟ و حجابی می‌شویم بر نصایح ایشان؟برای خود تحلیل داشته باشید، حتی به غلط، اما متواضع باشید در مقابل تصحیح پدرانه او که ولی است و نائب الامام و گوشش به دهان حضرت حجت است. </description>
                <category>میم. سین</category>
                <author>میم. سین</author>
                <pubDate>Mon, 24 Mar 2025 16:30:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«سه گانه ها» و «تثلیث»</title>
                <link>https://virgool.io/@msm/%D8%B3%D9%87-%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%AA%D8%AB%D9%84%DB%8C%D8%AB-ozzr7f8uvhsj</link>
                <description>سه گانه ها بسیاری از مسائل عقلی را توصیف پذیر میکنند. تز، آنتی تز، سنتز برای توضیح ایده فیلسوف آلمانی- «هگل»- اغلب بکار برده میشود البته شخص او هیچ گاه از این مفاهیم استفاده نکرده؛ شهید مطهری نیز در کتاب مجموعه آثار این ایده را توضیح داده است. مفاهیم به سه دسته «واجب، ممکن و ممتنع » تقسیم میشود. «دنیا، برزخ ، آخرت» سه گانه مشهور دیگری است که از آن به کرات برای توضیح مسائل استفاده میکنیم در روایات نیز فراوان از سه گانه ها استفاده شده است : ۱/الصَّبْرُ ثَلَاثَةُ، صَبْرُ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ، وَصَبْرُ عَلَى الطَّاعَةِ وَصَبْرُ عَنِ المَعْصِيَة..» ۲/ «الْقَلَبُ ثَلَاثَةُ انْوَاعِ قَلْبُ مَشْعُولُ بِالدُّنْيَا وَقَلْبُ مَشْعُولُ بِالْعُقْبَى وَقَلْبُ مَشْعُولُ بِالْمَوْلَى» ۳/ «ثلاثةُ اَخافُهُنَّ على امتى من بعدي: الضَّلالةُ بَعْدَ المَعْرِفَةِ و مُصْلاتُ الفِتَنِ وشَهْوَةُ البَطْنِ والفَرْجِ».آیا استفاده از هر سه گانه ای به معنای #تثلیث» است؟ «تثلیث نهی شده» سه گانه ای است که در یک وجه آن «خدا» قرار دارد. مانند «پدر، پسر، روح القدس» آیه کریمه «لا تقولوا ثلاثه» و«لقد كفر الذين قالوا ان الله ثالث ثلاثة» اشاره به این مفهوم دارد؛ در واقع تثلیثی باطل است که بر خدا حاکم باشد، نه تثلیثی که خداوند بر آن حکومت میکند.۱۴۰۱</description>
                <category>میم. سین</category>
                <author>میم. سین</author>
                <pubDate>Sat, 23 Nov 2024 19:08:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاملی «خیلی» فلسفی و کوتاه درباب «وسط بازی»</title>
                <link>https://virgool.io/@msm/%D8%AA%D8%A7%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%8C-%D9%88-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-fmctfacrz25e</link>
                <description>در ادبیات دینی تعبیری تحت عنوان «امت وسط» و در فلسفه اخلاق سرفصلی تحت عنوان «حد وسط ارسطویی» وجود دارد . آیه مبارکه «و کذلک جعلناکم امتا وسطا» توصیه به نگه داشتن حد اعتدال دارد و حد وسط ارسطویی حد اعتدال افعال و احساسات را با تعیین حدود افراط و تفریط تعیین میکند. مثلااگر «شجاعت» را فضیلت یا همان حد وسط بدانیم «تهور» میشود وجه افراطی و «جبن» وجه تفریطی آن. یکی از اشکالات وارد بر نظریه این است که قاعده مذکور کلیت ندارد؛ گاها ما با دوگانه هایی مواجهیم که در این دسته بندی جای نمیگیرند و حد وسط بردار نیستند. مثل «حق و باطل» .اگر وسط به معنای رعایت اعتدال باشد و با نظریه ارسطو اعتدال را تعریف کنیم به معنای هیچ وری نبودن نیست، به معنای یکی به نعل یکی به میخ نیست، به معنای با همه بودن و با هیچ کس نبودن نیست! اگر اشکال وارده به نظریه ارسطو را هم بپذیریم بنابراین وسطی در دوگانه ها نداریم. دوگانه ها پایانی بروسط بازی هستند. دیالوگ فاخر «نمیشه یه پات این ورجوب باشه یه پات اون ور، بالاخره یه جایی جوب گشاد میشه » در این مواقع کاربرد دارد.۱۴۰۱</description>
                <category>میم. سین</category>
                <author>میم. سین</author>
                <pubDate>Fri, 22 Nov 2024 21:28:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماجرای یک نامه</title>
                <link>https://virgool.io/@msm/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-lt0z09kltmfj</link>
                <description>دی ماه سال ۱۳۶۶ آیت الله خامنه ای خطیب نماز جمعه تهران است. او در یکی از خطبه ها مسئله ولایت فقیه را مطرح میکند. بعد از پایان نماز جمعه در راه قم پیچ رادیو را برای شنیدن اخبار باز میکند، خبر این است: نامه سرگشاده امام خمینی به آیت الله خامنه ای. گوینده نامه را میخواند، دست مجروح آقا شروع به لرزیدن میکند، مکدر کردن خاطر شریف امام برای او مسئله کمی نیست.بخشی از نامه امام چنین است:«.... از بیانات جنابعالی در نماز جمعه این طور ظاهر میشود که شما حکومت را که به معنای ولایت مطلقه ای که از جانب خدا به نبی اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم- واگذار شده و اهم احکام الهی است و بر جمیع احکام شرعیه الهیه تقدم دارد، صحیح نمی دانید .....»آقا به قم میرسند و پنج روز بعد پاسخ امام را اینچنین میدهند:بسم الله الرحمن الرحيممحضر مبارک رهبر معظم انقلاب حضرت امام خمینی- مدظله العالیپس از عرض سلام و ارادت، مرقوم مبارک در پاسخ به معروضه این جانب را استماع و زیارت کردم و از ارشادات آن حضرت که مانند همیشه ترسیم کننده خط روشن اسلام است متشکرم. نکته ای که بیان آن را لازم می دانم آن است که بر مبنای فقهی حضرت عالی که این جانب سالها پیش آن را از حضرت عالی آموخته و پذیرفته و بر اساس آن مشی کرده ام موارد و احکام مرقوم در نامه حضرت عالی جزو مسلمات است و بنده همه آنها را قبول دارم. مقصود از حدود شرعیه در خطبه های نماز جمعه چیزی است که در صورت لزوم مشروحاً بیان خواهد شد. امید است سالهای متمادی این ملت عزیز و فداکار و مسئولان آن و همه امت بزرگ اسلام از فکر بیدار و روشن و رهبری بی بدیل جنابعالی بهره مند گردند و خداوند عمر شریف شما را تا حضور ولی عصر ارواحنا فداه مستدام بدارد.سید علی خامنه ایمسئله چیست؟ولی فقیه حکیم است و تحلیل سخنان او حکمت میخواهد. آیت الله حائری شیرازی، آن حکیم وارسته، نامه های رد و بدل شده بین رئیس جمهور وقت و امام را این چنین تحلیل میکنند:  گاهی ولی فقیه میخواهد اندازه یک خردل ناخالصی در کسی نباشد، گاهی با یک خردل خالصی در او میخواهد او را نگه دارد.زمان جنگ، وقتی آقای هاشمی از جبهه برمیگشتند امام برایشان قربانی میکردند به ایشان سفارش کرده بودند خانه شان نزدیک خانه خودشان باشد، میخواستند با همان یک خردل خالصی  هم آقای هاشمی را نگه دارند.از طرفی به رهبری چنین نامه تند و تیزی مینویسند تا یک خردل ناخالصی در ایشان نباشد و آماده برای ماموریت خطیر آینده شوند. امام میداند ولایت فقیهی که آیت الله خامنه ای در دهه ۵۰ در مسجد امام حسن مجتبی شرح میدهد و اینک تحت عنوان ولایت در کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی چاپ شده با نظر ایشان زاویه ای ندارد و در پاسخ به نامه آیت الله خامنه ای می نویسند: «جنابعالی را یکی از بازوهای توانای جمهوری اسلامی می دانم و شما را چون برادری که آشنا به مسائل فقهی و متعهد به آن هستید و از مبانی فقهی مربوط به ولایت مطلقه فقیه جداً جانبداری میکنید می دانم و در بین دوستان و متعهدان به اسلام و مبانی اسلامی از جمله افراد نادری هستید که چون خورشید روشنی میدهید.»۱۴۰۰</description>
                <category>میم. سین</category>
                <author>میم. سین</author>
                <pubDate>Wed, 20 Nov 2024 17:00:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسلام در غرب و مسلمان در شرق</title>
                <link>https://virgool.io/@msm/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%BA%D8%B1%D8%A8-%D9%88-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%D9%82-ner6mb8gcbuf</link>
                <description>حتما شما هم جمله معروف «به غرب رفتم اسلام دیدم ولی مسلمان ندیدم و به مشرق برگشتم اسلام ندیدم، ولی مسلمان دیدم» را شنیده اید.علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل آیه ۱۰ سوره فاطر (إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيَّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ) میفرمایند: منظور از &quot;الكلم الطيب &quot; اعتقادات حقه است و عمل صالح تنها باعث ترفیع و اصعاد ایمان میشود. (الايمان هو يصعد العبد الى مقام القرب &quot;فليس بالعمل الصالح&quot;)عمل صالح مبتنی برنيت (الاعمال بالنيات) و نیت مبتنی بر ایمان است، پس اصالت با ایمان است. فلذا عمل صالح مطلوبیت ذاتی ندارد و به تنهایی و به طور موثر برای آخرت انسان کارگشا نیست اما از آنجایی که خداوند عادل است اجر عمل صالح بدون ایمان را یا در دنیا یا به گونه ای در آخرت عطا میکند! انسان های منظم نان نظمشان را در همین دنیا میخورند، مخترع برق اجرش این است که تا سال ها نامش بر زبانها جاری است یا مخترع پنکه طبق مکاشفه شیخ رجبعلی خیاط، در دوزخ قرار داشته و پنکه ای جلوی او قرار داده شده یا حاتم طائی که پیامبر در مورد او میفرمایند: «بخاطر بخشندگی اش در عذابش تخفیف داده شد»، نه اینکه از عذاب خارج شده باشد.البته لفظ عمل صالح برای اعمال مبتنی بر باور و ادراک درست اطلاق میشود نه هر عمل خوب منقطع از باور صحیح که اینجا مسامحتا با این لفظ بکار برده شد.نتیجتا اینکه آنچه گوینده در غرب دیده و به آن مومن شده کفر است! نه اسلام و ایمان.اگر قرار است نظم و چه و چه را در غرب ببینیم و بگوییم این اسلام است #زنبورها بخاطر نظمشان از همه مسلمان ترند.پ.ن: نقل شده این جمله از #سیدجمال الدین اسد آبادی صادر نشده است و از #محمد_عبده است به هر ترتیب گفته ی هر آنکس که باشد مقصود نقد گفته بود نه گوینده.۱۴۰۰</description>
                <category>میم. سین</category>
                <author>میم. سین</author>
                <pubDate>Tue, 19 Nov 2024 01:01:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما هیچ ما نگاه!</title>
                <link>https://virgool.io/@msm/%D9%85%D8%A7-%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%85%D8%A7-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-cnpphkx80yoa</link>
                <description>مدتی پیش یکی از سران قوا که اول نامشان حسن روحانی است گفتند: «همه باید انتقاد بشوند استثنا نداریم، ما در کشور معصوم نداریم، اگر یک وقتی امام زمان ظهور کرد(!) آنوقت هم میشود نقد کرد. پیامبر(ص) هم اجازه نقد می داد. وقتی پیامبر (ص) صحبت میکرد طرف بلند میشد روبروی پیامبر(ص) و میگفت: «حرفی که داری می زنی نظر توست یا وحی است؟» اگر پیامبر(ص) می گفت: «نظر من است» انتقاد میکرد و میگفت: «من قبول ندارم». ما در زمان حکومت معصوم هم نقد داریم اگر نقد توأم باشه با امید، اراده و راه حل درست همیشه مفید است. باید راه حل بدهیم.»آنچه بیش از همه جای سوال دارد این است که آیا در حوزه به ایشان مبانی را یاد نداده اند یا ایشان یاد نگرفته اند یا در مقابل فهمیدن مقاومت میکنند یا ... اصلا بگذریم...اما واقعه تاریخی که آقای روحانی بیان میکنند چیست؟در زمان صدر اسلام عده ای با امیرالمومنین خواندن حضرت علی علیه السلام مخالف بودند، وقتی پیامبر از مردم خواستند حضرت علی علیه السلام را امیرالمومنین خطاب کنند گروهی برمیخاستند و می پرسیدند این حرف از طرف توست یا خدای تو؟اینکه هیچ کس آنجا نبود که بگوید شیخ! مگر پیامبر غیر از حکم خدا حکمی میکنند و حرفی میزنند؟ مگر «وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى» را نخوانده ای، هیچ، از چه زمانی سیره منافقین زمان پیامبر برای شما الگو شده که برای نقد معصوم بر اساس سیره آنها حکم میکنید؟  ممکن بودن چیزی مسئلةُ و جایز بودن چیزی مسئلةُ آخر، ائمه علیهم السلام که جای خود دارند امکان نقد خدا هم وجود دارد اما نقد خدا جایز هم هست؟بزرگوار از بیان این صغری-کبری میخواهند نتیجه بگیرند رهبری هم قابل نقد است.امام فرمود: «ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است.» انگار وقتی میخواهند جایگاه ولایت فقیه را خدشه دار کنند از ولایت رسول الله آغاز میکنند.البته بنا ندارم بگویم مردم رهبری را نقد نکنند، اما بدانیم و آگاه باشیم که تضعیف رهبری ضررهای جبران ناپذیری به نظام و کشور وارد میکند تحلیل حکیم حکمت میخواهد، باید مراقب باشیم به اسم نقد متضرر نشویم.آیت الله گلپایگانی چه زیبا فرمودند: ما اطاعت از شما را واجب میدانیم حمایت از نظام را واجب میدانیم اگر اشکالی دیدیم حمل به صحت میکنیم، اگر باز هم اشکال وارد بود خودمان به خودتان میگوییم اگر دیدیم شما ترتیب اثر ندادید و گفتن ما به ضرر نظام بود دیگر چیزی نمیگوییم...پ.ن :«وَالنَّصِيحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ»، با مسئولين جامعه انسان نصیحت کند. نصیحت غیر از گفتن است، نصیحت غیر از نوشتن است، نصیحت غیر از انتقاد است، نصیحت غیر از سخنراني است نصیحت غیر از مقاله نویسی است. اصل نصیحت را دین براي ما معنا کرده است. خياط را می گویند «ناصح»، آن سوزن را ميگويند «منصحه»، آن لباسی که او دوخت به او مي گويند «نصاح». جامعه باید خیاط باشد، لباس خوب به پیکر مسئولین بدوزد و ببافد و به بدن او بیاویزد که آنها لباس دیگر نپوشند و گرنه گفتنها کاری و مشکلی را حل نمي کند.نصیحت به معنی نقد نیست نصیحت به معني امر به معروف نیست، نصیحت به معني نهي از منکر نیست؛ آنها همه الفاظ خاص خودشان را دارند، احکام خاص خودشان را دارند. آن کسی که عرضه داشته باشد جامه عدل و عقل ببافد به پیکر یک مسئول بگذارد و او را بپوشاند او ناصح است. چرا خیاط رامیگویند ناصح؟ چرا سوزنش را میگویند منصحه؟ چرا آن لباس را میگویند نصاح؟ اگر یک جامعه اي عرضه داشت این لباس عزت را به پیکریک اختلاسي پوشید، گفت بردار آن را این را بپوش این میشود نصیحت . بردار آن نجومي را،این را بپوش. اين ميشود نصیحت «وَ النَّصِيحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ»؛ آن وقت «وَاللُّزُومُ لِجَمَاعَتِهِمْ» ، جماعتها را ترک نکند، وحدت ها را ترک نکند، ایمان را ترک نکند. علامه جوادی آملی۱۳۹۹</description>
                <category>میم. سین</category>
                <author>میم. سین</author>
                <pubDate>Sun, 17 Nov 2024 18:18:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوگانه توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی</title>
                <link>https://virgool.io/@msm/%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%DA%AF%DB%8C-mvt8c7rm9iem</link>
                <description>️🔸️نهضت حضرت امام آغاز برهم زدن ارتکازات ذهنی و دوگانه های اعتباری جهانی بود، زمانی که امام با تکیه بر مبانی قرآنی، دوگانه شرق و غرب را برهم زد و با شعار نه شرقی نه غربی طرحی نو در انداخت، جرئت و جسارت هر آن کس که سخنان آن حکیم فرزانه را با گوش جان دریافت کرده بود نیز بارور شد تا خارج از دوگانه های تعریف شده تفکر کند.🔸یکی از برجسته ترین‌ آنها کامران بود. کامران دیروز که او را پس از خمینی با نام سیدمرتضی آوینی میشناسیم. مقاله مبانی توسعه و تمدن غرب او به وضوح تفکر آزاد آوینی را خارج از تفکرات قالبی مرسوم می‌نمایاند.🔸️او در مقاله مبانی توسعه و تمدن غرب به دوگانه توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی پرداخته است، آوینی معتقد است این تقسیم بندی به نوعی ارزش و اصالت بخشی به توسعه است؛ وقتی جوامع را به مسلمان و غیر مسلمان تقسیم میکنیم، مسلمانی از منظر ما ارزش تلقی شده است، در حالی که در ادبیات قرآنی آنچه که ارزش است توسعه نیست رشد است «یتبیّن الرشدُ من الغَی».  پر واضح است توسعه ناظر بر بخش مادی و رشد ناظر بر بخش های مادی و معنوی زندگی انسان است.🔸️بدیهی است ارزش تلقی کردن توسعه به عنوان هدف، جوامع را به سمت توسعه یافتگی سوق میدهد، حال چگونه؟ توسعه از راه افزایش مصرف رقم میخورد، در حالی که انسان ها نیاز های اصلی مادی‌شان معدود است و با تامین شدن خوراک، پوشاک، مسکن زندگی عادی خود را میگذرانند، اما بسنده کردن به این نیاز ها توسعه را رقم نمیزند، این جاست که با ایجاد نیاز های کاذب از طریق تبلیغات، تبلیغاتی که تابع هیچ ارزشی نیست و حتی از زنان برای تبلیغ کالا استفاده ابزاری میشود، توسعه رقم میخورد. همه چیز در خدمت توسعه اقتصادی است حتی اگر از توسعه فرهنگی صحبت به میان می‌آید آن قسمی از توسعه فرهنگی منظور است که راه رسیدن به توسعه اقتصادی را هموار میکند. در توسعه اگر از ماده صحبت میشود هدف همان ماده است.🔸️ارزش تلقی کردن رشد به عنوان هدف غایی جامعه نیز آثاری دارد، در واقع دوگانه اسلامی، دوگانه توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی نیست بلکه دوگانه رشد و غَی است. هر آنچه جامعه را به سمت رشد هدایت کند محترم و ارزشمند است، اینجا ماده محوریت ندارد و آنچه محور است تعالی و رشد روحی است که منجر به رشد مادی میشود. اگر از رشد مادی سخن به میان می‌آید به عنوان رشدی تبعی و فرعی است که در خدمت رشد معنوی است. رفع فقر به تنهایی ارزش نیست، رفع فقر از آن جهت که مانع رشد معنوی است، کنار زدن آن به مثابه تسریع حرکت به سمت رشد معنوی است و ارزشمند است.دریافتی از مقاله مبانی توسعه و تمدن غرب شهید سید مرتضی آوینی ۱۳۹۹</description>
                <category>میم. سین</category>
                <author>میم. سین</author>
                <pubDate>Sun, 17 Nov 2024 17:41:48 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>