<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های کلاهدوز دیوانه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@msph90</link>
        <description>بی‌درنگ‌نویسی و تجربه مواجهه‌‌م با جهان ناخودآگاه از طریق نوشتن</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 17:37:36</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3653482/avatar/PbV67v.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>کلاهدوز دیوانه</title>
            <link>https://virgool.io/@msph90</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تا حالا شده کلمه‌ها تعقیبت کنن؟</title>
                <link>https://virgool.io/@msph90/%D8%AA%D8%A7-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%AA%D8%B9%D9%82%DB%8C%D8%A8%D8%AA-%DA%A9%D9%86%D9%86-emdahm8eckid</link>
                <description>کلمه‌ها گاهی دنبالم می‌کنن. می‌بینمشون که از توی خیابون‌های شلوغ، نقاب تک‌تک آدم‌ها رو به چهره می‌زنن و نگاهم می‌کنن. بدون اینکه بهشون توجه کنم سرعت راه رفتنم رو بیشتر می‌کنم. انگار اونا هم هشیارتر میشن. کم کم با خیال راحت‌تری از پشت روزنامه‌هاشون، از پشت ویترین مغازه‌ها و از پشت شیشه پنجره ماشین کناری بهم زل می‌زنن. هرچی بیشتر نگاهشون نمی‌کنم، بیشتر خودشون رو سر راهم قرار می‌دن. کلمه‌هایی که گفتنِ همه قصه‌های ناگفته آدم‌ها رو ازم طلب می‌کنن و وقتی از دستشون فرار می‌کنم، یک جا ته یک کوچه بن‌بست هم که شده گیرم میارن و مثل امواجی از نورِ مذاب، نفَسَم می‌کشن و بعد از نوک انگشت‌هام جاری می‌شن و قصه‌شون رو تعریف می‌کنن.از طریق من.</description>
                <category>کلاهدوز دیوانه</category>
                <author>کلاهدوز دیوانه</author>
                <pubDate>Sat, 23 Nov 2024 12:38:20 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>