<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مراد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@muhammadmuradi721</link>
        <description>یک عددبلوچ،دوستدار کافکا، بوکوفسکی،منچستر یونایتد و البته دلبسته دیار ژرمن</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 00:04:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/245951/avatar/BvBdCD.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مراد</title>
            <link>https://virgool.io/@muhammadmuradi721</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پاکت سیگار</title>
                <link>https://virgool.io/@muhammadmuradi721/%D9%BE%D8%A7%DA%A9%D8%AA-%D8%B3%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B1-wnquvsjz1bvl</link>
                <description>فکر کنم غروب یه روز پاییزی بود، شایدم دی بود، خیلی یادم نیست. دانشجو بودم و عاشق. البته دل شکسته. جلوی گروه، روی یه نیمکت نشسته بودم و تو دستم به پاکت سیگار بهمن بود. هنوز تصمیم نگرفته بودم که بلاخره برای تسکین درد و شکستام سیگار بکشم یا نه. دو دل بودم. ترسو بودم(هنوزم هستم). میخواستم سیگار بکشم تا بلکه طعم تلخ و سرد شکستن رو فراموش کنم. پاکت رو باز کردم، ولی ترسوتر از اونی بودم که سیگار رو روشن کنم و بزارم کنج لبم. به جاش تو همون حالت، تو اون سرما و سوز پاییز زدم زیر گریه. مثل یه احمق گریه کردم. قضیه مال ۹ سال پیشه. وقتی عاشق بودم. الان عاشقم؟نمیدونم.پاکت سیگار چی شد؟ نمیدونم دست آخر </description>
                <category>مراد</category>
                <author>مراد</author>
                <pubDate>Tue, 21 Apr 2026 10:53:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسان تو هیبت یه ریخت</title>
                <link>https://virgool.io/@muhammadmuradi721/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%88-%D9%87%DB%8C%D8%A8%D8%AA-%DB%8C%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%AE%D8%AA-hatkufipcceh</link>
                <description>بوجک هورسمنوقتی به ناکمیام، به شکست خوردنام، به لحظاتی که بد بودن، بد بودم، بد اخلاقی کردم، فحش دادم، دعوا کردم و ... فکر میکنم احساس حقارت عجیبی بهم دست میده. حقارت از نفس خودم برای تمام اتفاقاتی که به نوعی توی رخ دادنشون سهیم بودم و هستم. درک و فهم این واقعیت عجیب که انسان مجموعه آیی از خوب و بد و درستی و خلاف به شدت سخت به نظر میاد. لحظات وحشتناکی هست که آدمی فکر می‌کنه دنیا دور اون داره می‌چرخه و نامبروان عالم شده و لحظات وحشتناک‌تریم هست که نمیدونی چطور میتونی زودتر ثانیه هارو جلو ببری تا تموم بشن و ازشون بگذری.آدم حس انزجار و نفرت از وجود رو میتونه برای دقایقی یا حتی ساعاتی از خودش دور کنه اما کیه که بتونه این درد و رنج رو برای همیشه فراموش کنه؟ انسان مجموعه رنج هارو میبینه و میچشه، بعضی‌ا زیر بار این درد و رنج کمر خم میکنن، بعضی‌ا تا یه جاهایی ادامه میدن و شاید خیلی‌ا بتونن با گول زدن خودشون با زندگی کنار بیان.تو مقاله حاشیه سرخ نوشته: استفاده از کلمه انسان یادآور یه ریخت فیزیکیه و این ریخت میشه شروع تمام دردسرایی که دنباله همون کلمه آدم میاد. اونجا شاید یکم فلسفی و سیاسی به قضیه نگاه کرده باشن اما اینجا یکم قضیه فرق میکنه، شاید وجه انسانی قضیه(باز همون شد که) یکم فرق بکنه. انسان یادآور یه ریخت احساسی هم هست، موجودی که درد میکشه، می‌خنده، گریه می‌کنه، لذت می‌بره و فراموش میکنه و... این ریخت رو چطور میتونیم براش قانون بنویسیم؟ مثل حقوق بشر؟ رنجوندن احساس کجا براش حکم صادر شده؟ کدوم قانون مارو بدلیل بد حرف زدن با هم مجازات میکنه؟؟ یا ناراحتیمون رو درک میکنه؟؟انسان ورای فیزیک مسخره‌ش چیزی جز درد و رنج نیست، ما زاده شدیم که رنج ببریم. رنجی که تهش صافی و صیقل روح نیست، تهش خستگی و کهنگی روح و جسم آدمیزاد</description>
                <category>مراد</category>
                <author>مراد</author>
                <pubDate>Sun, 31 Oct 2021 19:10:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بوجک هورسمن</title>
                <link>https://virgool.io/@muhammadmuradi721/%D8%A8%D9%88%D8%AC%DA%A9-%D9%87%D9%88%D8%B1%D8%B3%D9%85%D9%86-zwdcyxmzjorz</link>
                <description>بوجک و دایان در دو سکانس ابتدایی و انتهایی سریالمیفرماید: نذرکردم گر از این غم به در آیم روزی، تا در میکده شاد و غزل خوان برومبلاخره بوجک رو تموم کردم. سریالی فوق العاده غم انگیز و سرشار از کمدی. بنظرم بوجک هورسمن بهترین و در عین حال غم انگیز ترین چیزی بود که تو زندگیم نگاه کردم. بوجک روایتی از سختیای انسان بودن و بارها و بارها نشون دادن خوی انسان بودن و ادم بودن ماست.میفرماید: توبه کردم که دگر می نخورم، به غیر از امشب و فردا شب و شبهای دگربیشتر از هرچیزی احساس میکنم بوجک روایتی تلخ و گزنده از تمام اون چیزی بوده و هست که تو این 25 سال تجربه کردم.روایتی خیلی نزدیک از ادمی که هربار که تلاش میکنه چیزی رو درست کنه بیشتر گند میزنه و یه خود تخریبگر درجه یک. دایان بیشتر از هرچیزی که میتونستم فکرش رو بکنم شبیه کسی بود که نباید باشه. شبیه ادمی که دوستش داری، دوست داره اما برات نمیمونه.با لحظه لحظه فصل بوجک هورسمن لعنتی و درعین حال دوست داشتنی زندگی کردم و فصل اخرش دیوانه کننده ترین چیزی بود که تا بحال دیده بودم. بی هیچ برو بیایی بوجک هورسمن تمام تصورات قشنگی که در مورد خودمون داریم رو میکوبونه تو صورتمون و بهمون یاداوری میکنه که همه ی ما جز یه موجود سرشار از گند و در عین حال دچار مشکلات روانی و روحی چیز دیگه ایی نیستیم. در عین حال که بهترین نسخه ی خودمون هستیم هزاران بار اشتباه میکنیم و اشتباه میکنیم و همچنان اشتباه میکنیم.بعنوان کسی که دچار مشکلات روحی و عاطفی زیادی تو زندگیم هستم و بودم و دیوونگی به اسم نگاه کردن بوجک هورسمن رو تجربه کردم ازتون میخوام اما دچار مشکلات عاطفی و روحی هستید اصلا و ابدا بوجک رو نگاه نکنید. بیشتر از هرچیزی که فکرش رو بکنید میتونه داغونتون کنه.</description>
                <category>مراد</category>
                <author>مراد</author>
                <pubDate>Mon, 19 Apr 2021 21:28:18 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>