<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های موسی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@musavirgool</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 01:04:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4558277/avatar/QW8JGP.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>موسی</title>
            <link>https://virgool.io/@musavirgool</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خروس سید هادی</title>
                <link>https://virgool.io/@musavirgool/%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%B3-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-vlsmryhshylg</link>
                <description>این دومین نوشته من راجع به یه خروس تو این جهانه، من خروس باز نیستم ولی نمیدونم چرا خروسا توجهم رو جلب میکنن جدیدا. داستان از این قراره که چند ماه پیش حوالی پائیز بود که تو مسیر پیاده روی توی دهات قوقولی یه خروس توجهم رو جلب کرد. یه نگاه دزدکی به حیاط خونه ای که از کنارش رد می شدم انداختم و دیدم یه خروس خیلی قشنگی داره قوقولی عجیب غریبی میکنه انگار مثلا سیگاری باشه یا یه همچین چیزی. همینطور که خروس رو می پائیدم و تو دلم میخندیدم از پشت دیوار سید هادی اومد بیرون و باهام سلام علیک کرد. این خروس، خروس سید هادی بود. با سید هادی گرم صحبت شدیم از خروسش گفت از این گفت که این خروس مثل نگهبان برای لونه مرغ و خروساش زحمت میکشه، موشارو دور میکنه، به آدمای غریبه می پره و از این جور چیزا. گفت خیلی جنگی و عصبانیه با یه سری مرغ و خروساش نمیسازه و واسه همین زن و بچه ش هی میگن که اینو ردش کنیم بره. ولی گفت اینقدر دلبسته به این خروس شده که هرگز حاضر نیست بفروشتش و سفت جلو خواسته زن و بچه ش ایستاده. از اون روز به بعد هر موقع از جلو خونه سید هادی رد می شدم یه نگاهی هم به حیاط خونه ش مینداختم تا خروس رو ببینم. گذشت و گذشت تا اینکه دیروز توی سایت دیوار یه آگهی فروش خروس کنجکاوم کرد. خروس توی آگهی خیلی شبیه خروس سید هادی بود، با خودم گفتم حتما شبیه اونه خب از این مدل خروسا حتما زیاده. ولی وقتی توضیحات و عکس و فیلمای خروس و موقعیت مکانی فروش آگهی رو دیدم مطمئن شدم که این همون خروس سید هادیه. همون خروس که سر سید هادی می رفت ولی تن به فروشش نمیداد. حالا با مبلغ 1 میلیون تومان آگهی شده توی دیوار. خروس نازنین معلوم نیست چه سرنوشتی براش رقم میخوره. نمیدونم فروخته شده یا نه نمیدونم هنوز زنده ست یا فسنجون شده برای نهار روی سفره. اگه موقعیتش رو داشتم خودم میخریدمش و نگه ش می داشتم ولی الان برای یه آگهی توی دیوار غصه میخورم، فکر کنم آخرین چیزی که تو این جهان فکر میکردم برام اتفاق بیافته.</description>
                <category>موسی</category>
                <author>موسی</author>
                <pubDate>Wed, 06 May 2026 08:40:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نَم ِ اشکی و با خود گفتگوی</title>
                <link>https://virgool.io/@musavirgool/%D9%86%D9%8E%D9%85-%D9%90-%D8%A7%D8%B4%DA%A9%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88%DB%8C-debaod0uekrg</link>
                <description>فرامرز اصلانی با گیتارش روی صندلی می نشیند و با صدای جادویی اش از حافظ میخواندچو آن سرو روان شد کاروانیز شاخ سرو می کن سایبانیلب سرچشمه ای و طرف جویینم اشکی و با خود گفتگوییبه یاد رفتگان و دوست دارانموافق گرد با ابر بهاران ... </description>
                <category>موسی</category>
                <author>موسی</author>
                <pubDate>Sun, 01 Feb 2026 09:51:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بلوش</title>
                <link>https://virgool.io/@musavirgool/%D8%A8%D9%84%D9%88%D8%B4-rxzobozj2vdi</link>
                <description>این خروسمون امروز مُرد، خیلی بازیگوش و شیطون بود. اسمش رو گذاشته بودیم بلوش چون با یکی از مرغا از وقتی بچه بودن همیشه با هم بودن و اینور اونور میرفتن. خانوم کلوش و آقای بلوش. تا آخرین روزهای زندگیش همیشه تو بغل هم بودن واقعا انگار عاشق هم بودن. خیلی دلم سوخت هم برای بلوش هم برای کلوش. البته به کلوش قول دادم که به زودی یه خروس خوشگل کاکلی براش بیارم. </description>
                <category>موسی</category>
                <author>موسی</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jan 2026 10:32:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دومین آلبوم عکس</title>
                <link>https://virgool.io/@musavirgool/%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D9%88%D9%85-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-cysayjilgpyq</link>
                <description>اسپاگتی برای مرغهاشالیزار تو خیلی زیباییمیوه جنگلییک لیوان سیر برای کاشتآخرین پرتقالها قبل از یخ زدنمنم میخوام راهی بشم برم به دریا برسم ماهی بشم ماهی بشمزن روز؟؟؟ابتداییدبیرستانتوتو</description>
                <category>موسی</category>
                <author>موسی</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jan 2026 10:22:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رفیق</title>
                <link>https://virgool.io/@musavirgool/%D8%B1%D9%81%DB%8C%D9%82-rtmx1n16hfae</link>
                <description>روزهایی که پیاده مسیر روستایی رو طی میکردم تا سر جاده تاکسی سوار شم و خودم رو به شهر برسونم همیشه تو مسیر چشمم به درختا به آسمون به پرنده ها به اسبها به آب جاری رودخونه به زمین و جزئیات همه ی اینا بود. تا اینکه چند وقت پیش وقتی قدم میزدم متوجه شدم یه سگ بومی خیلی خوشگل با گوشهای بریده همینطور داره باهام قدم میزنه، اولش گفتم خب میاد و میره ولی اون روز تا سر جاده باهام اومد و فقط سوار تاکسی نشد باهام و بعدش این سگ شد رفیق من. تقریبا هر روزی که پیاده میرفتم باهام میومد کمتر پیش اومده سگ بومی ولگردی بیاد تو دهات ما و موندگار بشه. معمولا چند روزی میان و بعدش ناپدید میشن. ولی رفیق موند، این چند روزی که برف بارید و زیاد از خونه بیرون نیومدم رفیق هم دور و بر خونه ندیدم. بعد چند روز امروز تصمیم گرفتم برم شهر کوچه مون هنوز از برف پره و ماشین رو نمیتونستم تکون بدم پس پیاده راه افتادم و با خودم گفتم اگه مسیر یخ بندون بود برمیگردم ولی خب مسیر اصلی باز بود و یخ بندونی هم در کار نبود. تو فکر رفیق بودم نگرانش بودم که نکنه تو این سرما و برف بلایی سرش اومده باشه تا اینکه یه کم بعد حضورش رو پشت سرم حس کردم. داشت دنبالم میومد با اون قیافه و حرکات بامزه ش.</description>
                <category>موسی</category>
                <author>موسی</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jan 2026 09:28:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درخت نارنگی و مصیبتهای برفی</title>
                <link>https://virgool.io/@musavirgool/%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%B5%DB%8C%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%81%DB%8C-iljrzamqzen7</link>
                <description>سه شنبه بی خبر از همه جا داشتم پای اجاق سیب زمینی سرخ میکردم حدودا ساعت ۸ شب که چشمم خورد به بیرون پنجره، برف و بورانی شده بود که بیا و ببین. نیم ساعت گذشت بساط شام رو چیدم و ناگهان برق دهات رفت. با خودم گفتم حتما یکی دو ساعتی میره و میاد ولی رفت که رفت. رفت تا امروز پنجشنبه ساعت ۲ ظهر. نزدیک به ۲ روز برق نداشتیم موبایلم همون شب اول خاموش شد و از جهان بی خبر شدم و حالا حدود یک روز هم هست که آب قطع شده. برق هم میاد و میره همچنان. نمیدونم چرا اینسری برف اینطوری شد کلا ۲۰ سانت برف نشسته ولی همه چی رو بهم ریخت. درختای میوه باغ و حتی درختای بزرگ جنگلی خیلی هاشون شاخه هاشون شکسته.درد دو هفته بی اینترتی کم بود بلاهای دیگه همینجور پشت سر هم داره سرمون میاد. جاده دهات هم یخ زده و عبور مرور تقریبا غیرممکنه. با بدبختی یه خرده گوشت و مرغ خریده بودم که مجبور شدم یخچال طبیعی درست کنم تو برف دفنشون کنم تا خراب نشن.درخت نارنگی طفلک شاخه‌ش شکست و همینقدر از شاخه شکسته‌ش نارنگی چیدم.</description>
                <category>موسی</category>
                <author>موسی</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jan 2026 16:43:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شام من گریه کبابه</title>
                <link>https://virgool.io/@musavirgool/%D8%B4%D8%A7%D9%85-%D9%85%D9%86-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D9%87-cfsbdvwg0tdo</link>
                <description>مثل همیشه بازم هر موقع که سیاهی مثل شب تموم زندگیم رو فرا میگیره میرسم به این آهنگ گوگوش که انگار کمتر هم شنیده شده. میذارمش اینجا هم برای خودم هم برای تموم کسایی که این شبا شامشون گریه کبابه.</description>
                <category>موسی</category>
                <author>موسی</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jan 2026 10:00:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین آلبوم عکس</title>
                <link>https://virgool.io/@musavirgool/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D9%88%D9%85-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-etcs7zms1pz6</link>
                <description>سالاد برای مرغهادل من و این تلخی بی نهایت از کجاست؟کوه های بلند که ساکت و آروم ایستادن و نگاه می کنند به من به تو به یاد روزهای رفتهخوبم که خوابمرامین رضائیانمحتویات کیفانار ترشمیوه فروش خیلی استقلالیزعفرون زیباتخم مرغ (رامین رضائیان)به جا مانده از قاجار</description>
                <category>موسی</category>
                <author>موسی</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jan 2026 09:19:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@musavirgool/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-hzdseacgbqwn</link>
                <description>ببین برای زندگی به اندکی آب و خاطرات دوری از گذشته احتیاج است. درست مثل یک گیاه برای زندگی به خاک و آفتاب و قدر یک نفس هوا احتیاج است. ببین برای زندگی فقط کافی ست گاهی به فکر وسعت اندوه آسمان شب باشی.اینجا فقط منم که شب پشت پنجره به احتمال بارش باران بیدار مانده ام.وقتی به هر طرف که نگاه میکنی حتی بهانه ای برای شادی پیدا نمی کنی بنگر به کرمها که بعد بارش باران بر خاک خیس خورده عاشقانه می غلتند.اینجا فقط منم که پای این دیوار فریاد می زنم منو به خاطرت بسپار.</description>
                <category>موسی</category>
                <author>موسی</author>
                <pubDate>Sun, 18 Jan 2026 10:23:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غروبان تاسیانی</title>
                <link>https://virgool.io/@musavirgool/%D8%BA%D8%B1%D9%88%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C-sohkohrlnqws</link>
                <description>حالا دو روزی می‌شود که باران مدام می‌بارد و قطع نشده و هفت روزی می‌شود که اینترنت به طور کل قطع شده. همه چی خاکستری شده خاکستری‌تر از قبل. آسمان، درختان، رودخانه، آدم‌ها، چشمهای آدم‌ها و همه چی.از کار هم خبری نیست یعنی قبلش هم خبری نبود و حالا دیگر با جیب خالی پا روی پا می‌گذارم و قطعات موسیقی که در حافظه موبایل دارم را پخش میکنم تا میرسم به قطعه‌ای که فروردین امسال در رشت کنسرت خصوصی جوما ضبط کرده بودم.جوما یک ترانه گیلکی میخواند &quot;غروبان تاسیانی&quot;:اوءی شب سرد زمستانه‌ | همه جا برف و بارانهزمستاناوءی گوما بوسته امی خانه | می خانه امی خیابانهخیاباناوءی می چومان آرسو واره | تی دیم سرخ انارهتره پائیز بهارهخدا ای دور و ای حوالی پر از آه و ناله | بگو وارش ببارهآیه ای روز که تی چوما | چیزی جز غم ندینهندینهکوءر یه روز آیه به تی مو‌ | پیری برفوءن نشینهنشینهتو گول مردابه مانی | دانی آخر نتونی ایتو زیبا بمانیبعزین سرخ گولا بچینی | به رسم تی جوانیبه تی مو بنشانیاوءی غروبان تاسیانی اوءی غروبان تاسیانی</description>
                <category>موسی</category>
                <author>موسی</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jan 2026 19:35:41 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>