<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های mahdi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@musketeer800</link>
        <description>ضد قهرمان یک داستان ناتمام INTJ</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 02:39:16</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/740946/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>mahdi</title>
            <link>https://virgool.io/@musketeer800</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یک فیلم اجتماعی:M</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%DB%8C%DA%A9-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8Cm-d86c40elsqhq</link>
                <description>احتمالا عده ی کمی حاضرند تا وقتشان را صرف یک فیلم ساخته 1931 بکنند، چرا که تا وقتی فیلم های خوش رنگ و لعاب(اما کلیشه ای و بی محتوا) هست که ما  را سرگرم کند چرا باید بنشینیم و یک فیلم سیاه و سفید با هیجان کمتر  را مشاهده کنیم؟ خب می‌توان گفت دلیل این امر این است که نگاه به هنر هفتم متفاوت است. بله عده ای آن را تنها برای وقت گذرانی میخواهند و سینما گران هم به این خواسته پاسخ میدهند و فیلم هایی را می‌سازند که به قول اسکورسیزی شهر بازی است. بله، میتوان گفت ذائقه ها در سینما عوض شده است، خب وقتی ذائقه مخاطب عوض شد سرآشپز که همان سینماگر باشد هم باید مناسب با آن ذائقه آشپزی کند. خب، البته تغییر ذائقه امری عادی است چرا که زمانه و تاریخ دائما در حال تغییر است. اما سینما اصلا برای چه پدید آمد؟ آیا صنعتی شدن سینما صحیح است؟ خب، اما بهتر است خیلی به حاشیه نرویم. اگر شما نگاهی به imdb250 بیندازید با یک فیلم ساخته 1931 در آلمان با نام M مواجه می‌شوید. در اینجا نه قصد نقد ندارم و نه قصد روایت ، بلکه تنها جان کلام فیلم را برای شما خواهم گفت. فیلم M را در ژانر جنایی، معمایی و تریلر دسته بندی می‌کنند. اما این دسته بندی ماهیت اجتماعی فیلم را بیان نمی‌کند، ماهیت اجتماعی که در آخر فیلم مشهود تر می‌شود. در این فیلم ما شاهد یک هرج و مرج اجتماعی هستیم، هرج و مرجی که همه جا را فرا گرفته و یک جو بدبینی کامل بر جامعه حکم فرما می‌شود. این هرج و مرج، زندگی همه را تحت تأثیر قرار میدهد و پلیس در این بین نه‌تنها جو را آرام نمی‌کند، بلکه با تعیین جایزه برای قاتل و استفاده از گشت‌های مداوم و همینطور درخواست کمک از مردم این ناآرامی اجتماعی را دامن می‌زند، بطوری که حتی خودشان هم از تعداد گزارشات سردرگم می‌شوند. این امر نشانگر شکنندگی جامعه از دیدگاه کارگردان است، شکنندگی که هیچ کس قادر به کنترل آن نیست و نهادهایی هم که سعی در آرام کردن اوضاع دارند، تلاش‌هایشان تنها به انحطاط می‌انجامد. اما نقطه انتهایی هرج و مرج زمانی است که خلافکاران شهر از وضع نابسامان خسته شده و خودشان به پایان دادن این ناآرامی مبادرت می‌کنند. جامعه اینقدر دچار بحران شده است که عده ای خلافکار سعی در ختم غائله دارند. اما خلافکاران ما آدمکش های حرفه ای نیستند بلکه دزدند و کلاهبردار، گویا که قتل حتی بین خلافکاران هم امری منفور است چه برسد به قتل کودکان. اما پیام اصلی فیلم در انتهای فیلم جای گذاری شده است. قاتل فردی عادی نیست. بلکه یک روانی است و نه حتی یک روانی زنجیری بلکه یک روانی بی‌خطر. اما هدف او از قتل چه بوده؟ هیچ. او یک بیمار است و اصلا دست خودش نبوده. حتی خودش از این کار نفرت دارد و میگوید بعد از آن که قتل را انجام میدهد هیچ چیز یادش نمی‌آید. گویی هیولایی او را مجبور کرده است. بله او مجبور بوده است که بکشد. وقتی درون اجتماع میرود کنترلی بر روی خود ندارد و میکشد. بله جبر او را به قتل واداشته است. حالا راه حل این مسأله چیست؟ وکیل مدافع او در دادگاه خلافکاران با توجه به جبر او را تبرئه می‌کند. چرا که اساس تکلیف اختیار است بنابراین کسی که مجبور بوده این کار را بکند تکلیف ندارد و مجرم نیست. اما این نظر مورد قبول واقع نمی‌شود و همه اعضای دادگاه خلافکاران او را بدلیل قتل به مرگ محکوم می‌کنند. اما حتی وقتی که او از دست خلافکاران نجات می‌یابد و به یک دادگاه قانونی برده می‌شود، حکم تغییر نمی‌یابد و سرنوشتی جز مرگ ندارد. در نتیجه این فیلم را می‌توان، فیلمی در نقد حکم اعدام دانست چرا که کارگردان در نهایت فیلم را به بگونه ای پیش می‌برد که شما در مقام قاضی قطعا قاتل را تبرئه می‌کردید. </description>
                <category>mahdi</category>
                <author>mahdi</author>
                <pubDate>Tue, 27 Apr 2021 16:05:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریخ فلسفه و چند پیشنهاد</title>
                <link>https://virgool.io/@musketeer800/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D9%88-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-c8h5glihprkt</link>
                <description>اما آیا دانستن تاریخ فلسفه هم به مثابه بخاطر سپردن مقداری اطلاعات  بی‌ثمر است؟ در این مورد جواب منفی است. اما چرا؟ دلیلش این است که اگر بخواهید بسیاری از تفکرات و آرا را نقد کنید قبل از آن باید به ریشه یابی مسئله بپردازید. در حقیقت فلسفه و آرای موجود در آن یکسری مطالب جدا از هم که بی ارتباط با یکدیگر باشند نیستند. فلسفه یک سیر وجریان دارد در نتیجه برای اینکه حرف یک فیلسوف معاصر را و یا  حتی یک فیلسوف عصر روشنگری را بتوان درک کرد باید با آن سیر و جریان آشنا بود. به عنوان مثال اگر بخواهید کانت را درک کنید، تنها تعمق و بررسی نظریات شخص او و خواندن نقد عقل محض و بقیه آثار او کافی نیست؛ بلکه باید جریانهای فلسفی زمانه او و کسانی که وی از آنان متاثر بوده را نیز بررسی کرد. اما در تاریخ فلسفه ما تنها به بررسی آرا و افکار فلاسفه نمی‌پردازیم؛ بلکه تاثیر شرایط اجتماعی، اقتضائات تاریخی  و حتی اخلاق شخصی فلاسفه در نضج و شکل گیری نظریه فلسفی آنها هم بررسی می‌شود. به عنوان مثال می‌توان به تاثیر گسترش علوم طبیعی و ریاضیات روی فلسفه عصر روشنگری اشاره کرد و ما می بینیم اشخاصی مثل دکارت و فلاسفه بعد از او از روش ریاضیات تبعیت می‌کردند. از سوی دیگر تاریخ فلسفه یک جامعیتی از نظریات فلسفی به ما ارائه می‌دهد که این خودش میتواندبه ما در آموزش فلسفه کمک کند. اما چه کتاب‌هایی می‌توانند ما را یاری کنند؟ خب وقت را با دنیای سوفی که شهرت فراوان کسب کرده تلف نمی‌کنم چرا که بسیاری از شما آشنایی اجمالی با این کتاب دارید. اما نکته ای را نباید در مورد این کتاب فراموش کرد؛ این کتاب همانطور که تحسین‌های زیادی را بر انگیخته منتقدان خاص خودش را دارد.اما چند پیشنهاد برای مطالعه تاریخ فلسفه:1.تاریخ فلسفه نوشته فردریک کاپلستوناین اثر مفصل که در 9 جلد توسط فردریک کاپلستون  تالیف شده، به شرح و تفصیل دقیق آرای فیلسوفان از دوران باستان تا حال حاضر می‌پردازد. اما به دلیل حجم زیاد و گاه توضیحات زیاد برای شروع مناسب نیست. 2.تاریخ فلسفه راتلجاین اثر در 10 جلد نگاشته شده است و تفاوتی که با بقیه آثار دارد این است که توسط یک مولف نوشته نشده، بلکه مجموعه ای از مقالات است که توسط متخصص آن حوزه نوشته، شده و به تحلیل فلاسفه و زندگی آنان می‌پردازد. 3.تاریخ فلسفه برتراند راسلاثری که فیلسوف شهیر بریتانیایی برتراند راسل نگاشت همواره مورد علاقه، دوستداران این رشته بوده است. اثری که تحسین های زیادی را بر انگیخت و بدلیل دقت ها و تحلیل های دقیق وی این اثر شاید یکی از بهترین ها باشد که در عین رعایت اختصار و نثر روان مطالب نغزی را بیان می‌کند. 4.تاریخ فلسفه آنتونی کنیشاید بتوان این اثر را برتر از دیگر آثار دانست. چرا که کاپلستون تاریخ فلسفه اش گرچه پر از نکات طلایی است که شاید کمتر بتوان اثری را با دقت آن دید اما کمی خسته کننده است. از سوی دیگر اثر برتراند راسل با تمام محاسن یک عیب دارد و آن این است که بعضی مطالب تاریخی چندان موثق نیستند. اما این اثر سعی کرده در عین جذابیت مطالب موثق تاریخی را بیان کند. اما یک اثر مفید دیگر، تاریخ فلسفه ویل دورانت است ولی بدلیل اینکه این اثر تنها به بررسی برخی از فلاسفه پرداخته این اثر را در کنار دیگر آثار نیاوردیم.اما در اینجا به موثق ترین آثار ترجمه شده پرداخته شد ولی کتابهای دیگری هم در این زمینه هست که گرچه اهمیت این آثار را ندارند، ولی می‌توانند مفید واقع شوند. </description>
                <category>mahdi</category>
                <author>mahdi</author>
                <pubDate>Tue, 27 Apr 2021 11:38:22 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>