<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های اسب وحشیِ خیال</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mustang</link>
        <description>کلماتِ فائزه تکلو، ; کارشناس روانشناسی، مامان خانه‌دارِ. علاقمند به سبک زندگی مینیمالیست و ضد مصرفگرایی، دوست قدیمی کتاب‌ها و معتاد به فیلم‌ها:( سوارکار آماتور دور افتاده از اسب‌ها.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 21:44:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/253988/avatar/k3t6CI.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>اسب وحشیِ خیال</title>
            <link>https://virgool.io/@mustang</link>
        </image>

                    <item>
                <title>جشنواره فیلم فجر، صبحانه با زرافه‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@mustang/%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%81%D8%AC%D8%B1-%D8%B5%D8%A8%D8%AD%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%D8%B1%D8%A7%D9%81%D9%87-%D9%87%D8%A7-vubgrjjnvzs5</link>
                <description>ممکن است بخشی از داستان فیلم لو برود.سروش صحت مثل همیشه کلیشه‌های معروف خود را در فیلمش دارد. این مدل ثابت شخصیت‌های صحت به جز در فیلم جهان با من برقص، کاراکترهای غلو شده‌ای هستند که خصلت‌های منفی کاملا مشخص و دیوانه کننده‌ای دارند. به نظر میرسد صحت قصد دارد با نمایش شخصیت‌های لوده و بی‌بخار، انزجار از این مدل زندگی را به نمایش بگذارد. اگرچه حرفی که فیلم در نهایت می‌زند، نشانی از سرزنش در سبک زندگی این شخصیت ها ندارد.  سینمای او سینمای عجیب و شدیدا ضد ارزشی ست. سینمای بیخیالی و بازی با مفاهیم جدی زندگی.طنز نویسی فیلمطنز این فیلم تنها در بیخیالی شخصیت‌ها نمود می‌یابد. اینکه در تمام موقعیت‌های جدی و بحرانی فیلم این‌ها بی‌توجه و خوشند کارها و حرف‌هایشان را بامزه می‌کند. وگرنه دختربازی و مواد زدن و شوخی‌های سطحی آنها در موقعیت معمولی طنز جالب توجهی نمی سازد. تکرار موقعیت‌های اعصاب خرد کن، یا با روان مخاطب بازی میکند یا او را می‌خنداند! اگر مخاطب بخواهد بفهمد صحت دقیقا قصد دارد چه بگوید، عصبی می‌شود و حوصله‌اش سر می‌رود. تماشای معتادانی دائم در حال مصرف و بیخیال به اتفاقات مهم پیرامون واقعا عصبی کننده است. اما اگر مخاطب فقط آمده بخندد، طبیعتا موقعیت‌های احمقانه زیادی برای خندیدن هست. بله می‌شود به بیخیالی دو آدم چت کرده بالای سر یک جسد احتمالا مرده خندید!پشیمانیصحت دائم تاکید می‌کند که به هرحال زندگی سرشار از پشیمانی ست و آدم از موقعیتش ابدا راضی نمی‌شود. «بگیری بعدش پشیمونی فرقی نداره هرکاری کنی پشیمونی. » در واقع صحت پشیمانی را بیهوده و بی‌خاصیت میداند! احساسی بی‌فایده که کارکردی ندارد و فقط جلوی خوشحالی زندگی را می‌گیرد.مطالعه در نئشگی کتابی توی ماشین دکتر هست که سعی دارد در کنار فضای لوده شخصیت‌ها، حرف‌های بزرگ فلسفی و ادبی هم بزند. انگار که در پس این اعتیاد و بیخیالی فلسفه‌ای هست. «بی‌هدفی به باد میمانم» بی‌هدفی و بی‌پایانی در تمام شخصیت‌ها مشهود است. رضا تنها کسی ست که زندگی را جدی گرفته که پایان عجیبی نصیبش می‌شود. راستی این کمی عجیب است که رضا اصرار دارد چنین دوستان معتاد و الکی خوشی در عروسیش حضور پررنگ داشته باشند و در شبی که این همه مهم است با آن‌ها معاشرت می‌کند.همیشه ببخش تا بخشیده شویسراسر فیلم دائم یادآور می‌شود که کلا زندگی ارزشش را ندارد و باید همه چیز را ببخشی تا بقیه هم اشتباهات حتمی تورا ببخشند. همه چیز را. صحت از زبان یکی از شخصیتها به وضوح می‌گوید که تنها مرگ است که برگشتی ندارد بقیه چیزها اگر بخشیده شود زندگی ساده می‌شود وگرنه پایان خوبی  ندارد. رضا به برادر زنش میگوید میگم ببخشید دیگه و هرچه داشته و نداشته به پایان می‌رسد. گویی ارزش‌های اخلاقی و مسئولیت‌های انسان در مقابل گذشت کاملا بی اهمیت اند.پولدارها در جستجوی معنای زندگیبه نظر می‌رسد سروش صحت در فیلم‌های سینمایی‌اش همیشه سراغ قشر مرفهی می‌رود که یک ویلای خالی بی‌دغدغه دارد. مسائل بنیادی صحت تقریبا در قشر مرفه خلاصه می‌شود. آن‌ها اساسا خوشحالند و چون زندگی ارزشش را ندارد باید همه چیز را ببخشند رها کنند تا آن گیر کوچکی هم که دارند برطرف شود. مهم نیست چطور زندگی می‌کنند. زندگی تمام می‌شود پس باید بیخیال بود. کاملا خوشحال و بیخیال.شعار تبلیغاتی در متن فیلمتبلیغ اسنپ جمله هوشمندانه‌ای در فیلم دارد که محال است از ذهن شما برود. بازی با ذهن مخاطب در خلال یک فیلم سینمای هم به نظر به روشی تبلیغاتی بدل شده است!آرزو بر جوانان عیب نیستصحت حتی آرزو را به سخره می‌گیرد «آرزو که قرار نیست واقعی باشه». انگار آرزو چیزی برای لذت بردن است. بی‌فایده و خنده‌دار. شبیه مصرف مواد مخدر. می‌شود از آن لذت برد و رد شد. آرزو به چیز واقعی منتهی نمی‌شود. انگار که زندگی  واقعی نیست.مردن ساده است!به سخره گرفتن مرگ و فهم و احساس سطحی و غیر واقعی به مرگ هم موضوع اساسی دیگری ست. مردن چند بار تکرار می‌شود. اما شخصیت‌ها احساس عمیقی به آن ندارند. انگار بی‌اهمیت و غیر واقعی ست. انگار چیزی شبیه خوابیدن است. اینکه ممکن است دوستشان بمیرد یا اینکه دوستشان مرده حتی بلافاصله زندگی آنها را متوقف نمی‌کند. انگار هیچ ارزشی برای زندگی قائل نیستند.پایان‌بندی، سروش صحت چه می‌خواهد به ما بگویددر انتهای فیلم رضا به ابتدای ماجرای بیهوشی‌اش می‌رسد و از همانجا به سمت بهشت فرضی‌اش می‌رود. به نظر می‌رسد صحت معتقد است هیچ چیز زندگی ارزش ندارد و از همان ابتدا باید رها شد سخت نگرفت و تلاش بخصوصی نکرد. شخصیت‌های جدی‌تر او همه چیزشان تباه می‌شود اما شخصیت‌های بیخیال همیشه بالا! اگر هم رنجی داشته باشند، رها و آزاد لااقل خوش می‌گذرانند. به نظر می‌رسد سروش صحت معتقد است باید زندگی را جدی نگیرید و خوش بگذرانید یا اگر چنین منظوری ندارد، صرفا یک کمدی مرفه روشن‌فکری با فروش گیشه بالاست. کارگردان ظاهرا قصد دارد پس از سال‌ها سریال سازی طنز یک سبک اختصاصی برای خود تعریف کند. همانطور که همیشه گفته عاشق رئالیسم جادویی ست که می‌توان آن را در صحنه‌های خیالی یکهویی و صحنه‌های موسیقی فیلم دید. همچنین با سبک دیالوگ‌ها و جریان اتفاقات، سینمای او چیزی شبیه شیوه فیلمسازی منحصر بفرد وس اندرسن است. کمدی روشن فکری سلیقه‌ای صرفا برای بعضی‌ مخاطب‌ها.</description>
                <category>اسب وحشیِ خیال</category>
                <author>اسب وحشیِ خیال</author>
                <pubDate>Fri, 09 Feb 2024 07:33:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من نمی‌دانم مریضم!</title>
                <link>https://virgool.io/@mustang/%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%85-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D8%B6%D9%85-vgbwo1jlinp4</link>
                <description>اعتیادتا حالا شده کسی رو دیده باشید که دائم سرش تو گوشی باشه و زمان خیلی زیادی رو محو در فضای مجازی سر کنه؟ وقتی هم شما بهش میگید که این درست نیست و نباید این کارو بکنه و این غیر طبیعیه و برای سلامتش ضرر داره انکار کنه و پشت گوش بندازه و حتی اخم کنه و لج کنه؟همه معتادها معتقدند که تفریحی میکشن! تنها در سطوح بالای اعتیاد اونم وقتی کارکرد فرد مختل میشه پی به اعتیاد خودش می بره و می‌‌پذیره. نسل جدید دچار اختلال شناختی در فهم درستی از زندگی نرمال هست. نسلی که از کودکی با گوشی ارتباط نزدیک داشته حالا نمیتونه تصور کنه زندگی دور از اینترنت چجوریه؟ حتی نمیتونه بفهمه چرا ارتباط دائم با اینترنت براش مضره. یا شاید حتی میدونه اما نمیتونه یا نمیخواد از عادت مضر بزرگش جدا بشه. مثل بچه ای که دیگه وقتشه از شیر بگیری چون دیگه بزرگ شده و براش خوب نیست، اما اون نمیخواد شیر عزیزش رو رها کنه!سرگرمی شاید ترسناک ترین واژه نسل ماست. زمانی ما کودک و نوجوان بودیم وحوصله مون سر می رفت نمیدونستیم چه کار کنیم. حالا اما دنیا با انبوهی از سرگرمی احاطه شده. هر لحظه میتونی یه سرگرمی انتخاب کنی و بیکار نباشی. فیلم ببینی، زندگی بقیه رو دنبال کنی، کلیپ طنز ببنی حتی لازم نیست همبازی داشته باشی، رایانه میتونه حریفت بشه تا بازی کنی! ما دیگه زمان خالی نداریم. عملا دائم از زندگی عقبیم. حتی اگر همه کارهای روزمره و کارهای جدی خودمونو انجام بدیم حالا کلی فیلم و صفحه وبازی هست که ندیدیم و انجام ندادیم. پس زمان کم داریم. آیا این خوبه؟ مگه بده که ما دائم چیزی برای لذت و وقت گذروندن داشته باشیم؟ادامه دارد..</description>
                <category>اسب وحشیِ خیال</category>
                <author>اسب وحشیِ خیال</author>
                <pubDate>Tue, 18 Jul 2023 01:03:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرگ(داستان کوتاهِ کوتاه)</title>
                <link>https://virgool.io/@mustang/%D9%85%D8%B1%DA%AF-fxdnj1xjclli</link>
                <description>توی حمومن. با هم حرف می‌زنن و من توی اتاق صداشونو می‌شنوم. می‌پرسه: تاحالا با بابا رفته بودی حموم؟و من دلم ریش میشه.پ.ن: این پست از آخرین وبلاگ قبلی به تاریخ ۱۹ فروردین ۹۹ ساعت ۱۹ منتقل شده.</description>
                <category>اسب وحشیِ خیال</category>
                <author>اسب وحشیِ خیال</author>
                <pubDate>Sat, 21 May 2022 12:44:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>typetrapy</title>
                <link>https://virgool.io/@mustang/typetrapy-hw29ua9jelpa</link>
                <description>در گرین لاین دانشگاه علوم پزشکی قدم می‌زدیم که ایده یک پروژه علمی بین رشته‌ای درباره درمان با سوارکاری را برایش گفتم. به هر ایده‌ای که ۲دقیقه او را در محوطه علوم پزشکی نگه می‌داشت چنگ می‌زد چه برسد به ساعت‌ها کار مشترک. عاشق یک دانشجوی انترن پزشکی بود که نتوانستیم دفتر برنامه شیفت بخش‌اش را پیدا کنیم. اساسا پیدا کردن دفتری که تویش نوشته باشد فلانی در فلان تاریخ فلان بخش است ایده احمقانه‌ای بود، اما نمی‌شود به یک عاشق زودرنج گفت احمق.وقتی به خودم فکر می‌کنم بسیار روزهای بدی بود. باید همان سال اول رشته‌ام را عوض می‌کردم، مانتو بلند با کیف چرم می‌پوشیدم و برای نقد شعر یک شاعر تازه‌کار بی‌رحمانه دستم را بلند می‌کردم. باید پولم را پس انداز می‌کردم تا با آن یک لنز جدید بخرم و در عوض کتاب‌های کلاسیک قدیمی از کتابخانه می‌گرفتم. همچنین می‌توانستم مانتوهای بلند بیشتری بخرم و روی یکی از نیمکت‌های نزدیک دانشکده رمان بخوانم. همه این‌ها به جای اینکه با او کشان کشان بروم در دانشکده پزشکی به دنبال معشوق اشتباهش. اساسا عاشق کسی بسیار بالاتر از خودت شدن که اصلا به تو فکر هم نمی‌کند اشتباه است.درمان من این بود که زندگی کنم اما من سر کلاس بیوشیمی به اعجاز سلول‌های بنیادی فکر می‌کردم و بعد از خاطرم می‌رفت طوری که انگار هرگز چیزی از سلول‌های بنیادی نشنیده‌ام. باید زندگی می‌کردم حتی اگر در این زندگی آقای مجری مرا بی‌محل می‌کرد تا حرصم بگیرد از پررویی او. درمان زندگی کردن است و برای فهمیدن زندگی باید بنویسی تا لحظات از توی فکرت برود روی کاغذ. وقتی نوشته‌های چند سال پیش خودم را می‌خوانم چیزهای زیادی از خودم می‌فهمم یا حداقل یادآوری می‌کنم. روزهایی که نوشته نمی‌شوند آرام آرام فراموش می‌شوند انگار هرگز نبوده‌اند. روزهایی که نوشته نمی‌شوند، به هدر می‌روند.</description>
                <category>اسب وحشیِ خیال</category>
                <author>اسب وحشیِ خیال</author>
                <pubDate>Tue, 13 Apr 2021 04:57:11 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>