<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های واوَک</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@myvirgool17</link>
        <description>غرق شده در دنیای کلمات?</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:19:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2758776/avatar/51TnQC.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>واوَک</title>
            <link>https://virgool.io/@myvirgool17</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کیمیاگر</title>
                <link>https://virgool.io/@myvirgool17/%DA%A9%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%DA%AF%D8%B1-qk4qvimsy0ep</link>
                <description>امروز به دنبال قطعه های پازل گذشته ام، در لپ تاپ شخصی به نوشته ای برخوردم که مرا ناخواسته به حال و هوای ان زمان پرت کرد.زمانی که ندایی از وجود رشته تحصیلی ام را برای ادامه لایق نمیدانست و از طرف دیگر هدفی غیر از ان برایم قابل تصور نبود. سال های نه چندان کمی به سودای موفقیت مسیر فراگیری را طی کرده بودم و درست زمانی که دیگر راه زیادی تا وصول هدف نمانده بود، خود را ادم این حرفه ندانسته و در عرض چند ماه پشت پا زدم به تمام چیزهایی که روزی برایش پافشاری میکردم.به یاد دارم که در تاریخ نوشتن این نوشته، تقریبا مطمئن بوده ام که دیگر ان حرفه برایم ارزش نیست اما هیچ دست اویزی هم برای ادامه زیستن نداشتم. روز و ماه های زیادی در خلسه به سر بردم و تنها زنده بودم.مشخص است کیمیاگر کوئیلو انچنان به دلم نشسته است که با وجود پوچی مقطعی، دلم به وجود رسالتی از جانب حق گرم شده و حداقل فهمیده ام شاید نه اکنون اما قطعا روزی دوباره خود را باز خواهم یافت و به مسیری دلگرم میشوم.نوشته زیر را ان روزها نوشته ام:&lt;&lt; امروز 28 تیر سال 1398 استاینکه الان به این صفحه از سیستم روی اوردم تا چه بنویسم را دقیقا نمیدانم اما چیزی در درونم حس کردم که مرا به نوشتن و ثبت احساسم بعد از پایان این کتاب فراخواند.با تمام این حرف ها من از این چوپان و بهتر بگویم از کویلیو خیلی یاد گرفتم.چقدر اعتماد به افسانه شخصی و همچنین اعتماد به روح جهان که همان روح هر شخص است زیبا درداستان جلوه کرد، حالا دیگر بیشتر به ندای قلبم برای رسیدن به افسانه ام گوش فرا می دهم.حالا میدانم هرکس افسانه ای شخصی دارد که باید ان را زندگی کند، همه مخلوقات حتی سرب هم افسانه ای دارد. و هیچ کس نباید افسانه دیگری را بزید.سانتیاگو به من یاد داد و البته روح جهان به او در داستان اموخت که در مسیر افسانه ات باید گاهی داشته هایت را از دست دهی و از ان ها بگذری اما این از دست دلدن ها مقطعی است و در اخر به تو بیشتر خواهند برگشتمن امروز یعنی دقیقا چند دقیقه ی پیش موفق شدم کتاب کیمیاگر را بعد از حدود دو ماه شایدم بیشتر تمام کنم.من این کتاب ها را در این مدت، صبح بعضی از روزها، به صورت جرعه نوشیدم و طعمش را چشیدم و از ان لذت وافربردم.من در این داستان دیدم ک در طول مسیر است که ادم بزرگ می شود و می اموزد و شکست می خورد وگرنه خود مقصد به تنهایی لطف و مزه ای ندارد.من فهمیدم عشق مانع رسیدن به افسانه شخصی نیست بلکه در مسیر ان استمن واقعی من در یک سوم ابتدایی افسانه ی شخصی اش گیر کرده بود، میدانست افسانه ی شخصی وجود دارد و اشتیاقی بر هویدا کردنش داشت اما هنوز راهش را پیدا نکرده بود.هرچه جلوتر رفتم و صفحات بیشتری ورق زدم حلقه هایی بیشتری از اشک در چشمانم نقش بستند و بیشتر خودم را در نقش چوپان دیدم اما این همذات پنداری تا قبل شروع به دنبال کردن افسانه ی شخصی چوپان در من وجودداشت. بعد از ان دیگر من احساسات و لحظات چوپان را حس نمی کردم بلکه فقط رشک بردن بر راهی که میرفت و اتفاقاتی که تجربه می کرد را من قادر به درک بودم&gt;&gt;کتاب کیمیاگر</description>
                <category>واوَک</category>
                <author>واوَک</author>
                <pubDate>Mon, 21 Aug 2023 16:13:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ضد اجتماع کیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@myvirgool17/%D8%B6%D8%AF-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-hpyryl8lzlcb</link>
                <description>سوالی که خیلی وقت ها ذهنمو درگیر میکنه همینه، من فرق دارم با بقیه یا بقیه متفاوتن با ...زندگی مستلزم داشتن ارتباط با ادم هاست و بخوای نخوای باید با ادم های دور و نزدیکت معاشرت کنی اما این وسط نمیدونم چی وجود داره که اصولا بعد از هربار ملاقات، سطح انرژی ام به زیر صفر میرسه.ادم ها تو ملاقات و گفت و گو دو دسته ان. یا مینالن از زندگی یا میبالن به اون.انگار نوع بودن تو صفحات مجازی به زندگی عادی هم نفوذ کرده باشه، همه دچارخودگویی (خود تعریفی یا همان منم منم کردن ) مفرطی شدن که به شخصه من رو به مرز انزجار میرسونه.شما رو نمیدونم ولی من نیاز دارم تو همصحبتی در مورد چیزایی بشنوم و یا حتی بگم که حالمو عوض کنه. شاید بگید با همه نمیشه حرف فلسفی زد یا توقع بحث تخصصی داشت اما منم واقعا چنین توقعی ندارم.واضح تر بگم به کرّات دیدم که تو معاشرت ادم ها اول دنبال ارضای کنجکاویشون در مورد زندگی تو هستند( چون میخوان تو ذهنشون حلاجی کنند که در مقابل شما بدبختن یا خوشبخت) و بعد در مرحله دوم شروع به برون ریزی مثبت یا منفی در مورد زندگی خودشون می کنند.تعریف پشت تعریف ناله پشت ناله...احساس میکنم این مدلی بودن به اکثریت انرژی میده اما برعکس از من انرژی میگیره.من اگر از خودم تعریف کنم یا حتی خود واقعی ام رو به زبون بیارم از حسرت یا ناراحتی طرف مقابل میترسم، و اگر از ناخوشی بگم طور دیگه بعدا پشیمون میشم.ایا اجتماع ضد من است یا من ضد اجتماع!!!!ضد اجتماع کیست؟</description>
                <category>واوَک</category>
                <author>واوَک</author>
                <pubDate>Sat, 05 Aug 2023 21:23:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شروع</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-go5hf0akadr4</link>
                <description>سخت ترین چیز در دنیا از دید من شروع کردن است.فرقی هم نمی کند که اولین بار باشد یا شروع پس از توقف.همین که تصمیم می گیری کار یا هدفی را از سر بگیری، تمام اعضا و جوارح و در رأس آن مغز، فرمان به رکود می دهند!شروع سخت است از آن جهت که از هیچ آغاز می شود. هیچ نیست و تو برای کشاندن همه از دنیای خیال به واقعیت، مجبور به اقدام می شوی.تا قبل از آن سر بردن در دنیای خواست ها بی هزینه بود. می خواستی و در همان آن خیالش می کردی.شیرین، هیجان انگیز، بدون ذره ای حرکت اما درعین حال ناکافی برای ارضای تمام و کمال روح وزیاد سختش نکنم، همه را گفتم تا مقدمه ای بافته باشم در خور بازگشتم به ساحت تلاش برای تحقق امیالم.پس از ماه ها  دوری از نوشتن و خواندن که حالا بعدا به چرایی اش هم می رسیم، از امروز شروع میکنم اینجا به نوشتن از هر آنچه خواسته و خواهم خواست.کاغذ در دسترس هست اما، وبلاگ نویسی انتخاب من برای شروع دوباره است.</description>
                <category>واوَک</category>
                <author>واوَک</author>
                <pubDate>Sun, 30 Jul 2023 14:15:58 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>