<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فاطمه زاهدی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mzahedimovahhed</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 14:56:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>فاطمه زاهدی</title>
            <link>https://virgool.io/@mzahedimovahhed</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روز شمار</title>
                <link>https://virgool.io/@mzahedimovahhed/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1-yxnajngqci3o</link>
                <description>  زندگی برایم تبدیل به روز شماری شده است که روز هایش 72ساعته است هر روزی که می گذرد قلبم بی قرار تر میشود .انتظار برایم سخت است همان طور سخت که نفس کشیدن ماهی در خشکی .مغزم فقط به یک عدد فکر می کند نمی گویم سرنوشتم دراین روز رقم می خورد .اما در زندگی ام تاثیر گذار است .روز تمام می شوند ومن تنها کسی هستم که بادیدن ساعتی که عدد 12 را برای دومین بار نشان می دهد با خوش حالی می گویم امروز هم تمام شد وعددی را اعلام میکن مثلا میگویم چهار روز ماند تا 15 شهریور اما یک چیز نه چندان کوچکی درکنار خوشی وامیدم جاباز کرده ونشسته تا بگوید اگر 15 شهریور گریان وناراحت بودی چی ؟اگر تمام تلاش هایت بر باد برود .انوقت چکار می کنی؟ولی نقطه کوچکی طوری جواب می دهد که به در بگوید ودیوار بشنود جمله ای که نقطه سیاه را برای مدتی نابود می کند می گوید خدایا مگر نگفتی که دوست نداری کسی ازت ناامید شود پس من را ناامید نکن .</description>
                <category>فاطمه زاهدی</category>
                <author>فاطمه زاهدی</author>
                <pubDate>Tue, 04 Sep 2018 18:54:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دفتری که تمام نشد</title>
                <link>https://virgool.io/@mzahedimovahhed/%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%86%D8%B4%D8%AF-uaggoxbghg43</link>
                <description>  توان هضم تحقیر بلند بالایی که معلم سر کلاس بر زبان اورده بود را نداشت بعد از کلاس به سرعت هرچه تمام تر بیرون از مدرسه رفته بود و و با تمام قوا شروع به گریه کردن کرده بود . شاید فکر کنید مسئله درس بود اما نه او به اندازه کافی پرتلاش وپرهوش بود .مشکل انجا بود که  ازدانش اموز مستعدی مثل او انتظار میرفت که همیشه کامل باشد با ننوشتن دو یا سه شب مشق خون معلم را به جوش اورده بود.ولی او تکلیفش را انجام نداده بود برای اینکه حتی توان وشرایط خرید یک دفتر را نداشت .داستان زندگی او دریک جمله تمام میشود کسی که کور سوی امیدی داشت ولی زمین وزمان در جنبش بودند برای اینکه شمع دلش را خاموش کنند .اما نه!  او ممتاز بودنش را حتی بخاطر شکست دادن زمین و زمان نگه می داشت . پس به سرعت پاکن عزیز کرده اش را که جایزه نمره های خوبش بود برداشت اول کمی بویش کرد و بوی خوش توت فرنکی را به ریه هایش فرستاد . سپس دستش را روی دفترش گذاشت وبا سرعت نسبتا خوبی شروع به پاک کردن مشق هایش کرد .بعد از تمام شدن کارش رفت و از میان کاغذ هایی که دوستش به او هدیه داده بود یکی را پیداکرد ودفتر را تغیر داد .بر گرفته از واقعیت</description>
                <category>فاطمه زاهدی</category>
                <author>فاطمه زاهدی</author>
                <pubDate>Mon, 06 Aug 2018 01:21:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نویسنده شدن: بازیگران یا کتاب?</title>
                <link>https://virgool.io/@mzahedimovahhed/%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-jdg0lqkty9w5</link>
                <description>تابستون پارسال به فکراین افتادم که یه کانال معرفی کتاب بزنم چون تعداد کتاب های خوبی که اسمشون رو باید به جهانیان رسوند زیاد بود و تعداد کسایی که باید این کتاب هارو می خواندند زیاد تر پس به همین ترتیب کانال معرفی کتاب رو با هزاران شورو نشاط زدم اسمش رو هم گذاشتم کتابخونه .اول یه عکس خوب ومناسب براش انتخاب کردم بعد ادرس کانال رو برای بیشتر کسانی که می شناختم فرستادم به شکل عجیبی هم تمام کسایی که جلوی معلم ادبیات شاعر و نویسنده بودن حتا نپرسیدن که موضوع این کانال چیه واصلا برا کی هست پس از اینکه دیدم بسیاری از دوستانم عضو این کانال نشدندبا شور واشتیایقی که نصف شده بود شروع کردم به گذاشتن پست های مختلف اما همچنان اب از اب تکان نمی خورد و افراد کانالم بیشتر از 14 نفر نمی شدند البته روز به روز کمتر اشتیاق داشتم و نوشته هایم راهر چه بیشتر بی انرژی می نوشتم ولی 70 درصد ناراحتی من برای این نبود که کانالم جمعیتی کم دارد برای این بود که می دیدم کانالی که دختری هم سن وسال من با حرف های تکراری وبی اهمیت وهمچنین کپی برداری شده از اینترنت به راحتی جمعیتی 10 برابری من دارد و هر روز با هر پست تقلبی اش چندین نفر را جذب می کند البته حرف های عجیب وغریب هم می زد مثل اینکه می گفت اگر کانالمون به به 150 نفر برسه شماره این بازیگرو می ذارم اگه به 180 نفر برسه شماره اون بازیگر رو .اما این را هم بگویم که ادمین کانال ابدا ادم بدی نبود واصلا من ندیده بودمش هیچ گونه خصومتی هم در کار نبود .این برایم عجیب بود که حرف های یک کتاب انسان را به نویسنده شدن نزدیک می کرد یا عکس های بازیگران معروف سریال شهرزاد ؟</description>
                <category>فاطمه زاهدی</category>
                <author>فاطمه زاهدی</author>
                <pubDate>Mon, 30 Jul 2018 20:24:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما برون گراها</title>
                <link>https://virgool.io/@mzahedimovahhed/%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D9%86-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A7-s4ofr2feq9no</link>
                <description>  بذارین همین اول کاری یکی از ویژگی های بارز و منفی بسیاری از برون گراها رو براتون بگم برون گراها بسیارمهربون هستن.ولی ویژگی مهم این نیست. این است که انها خیلی زود عصبانی می شوند ونکته بعدی اینجاست که تعداد کثیری از اونها اصلا و ابدا مرموز نیستن. در واقع خیلی هم رو راست هستند این ها  چیزهایی بود که باید حتما بدانید که بتوانید این متن را اگر برون گرا نیستید بفهمید.خیلی ازانسان ها فکر می کنند برون گرا ها، می توانند حق خودشان را بگیرنند ولی در دنیای بدون طرز تفکر اشتباه (که در جهان هستی کمتر دیده میشود یا می توان گفت دیده نمی شود که اگر هم بشود نیازی به این مطالب نیست )کاملا بر عکس است.چون در دنیای با تفکرات غلط انسان ها نسبت به بیشتر حرف های برون گراها خیلی زوتر از اینکه فکرش را بکنید، گارد میگیرند که اگر این حرکت را در فیزیک شان به کار ببرند مدال های متعدد رزمی حداقل چیزی است که به دست می آورند.وخلاصه که گارد های بسته شده ایی که در 99 درصد اوقات مانع پیشرفت برون گرایان اند.ونمی گذارند آنها اصلا حرفشان را بزنند واگر هم بگذارند دیوار های آهنی مغزشان با هر کلمه ایی که می گویند، فشرده تر میشود. که رد شدن از آن،معادل وارد شدن به دنیای مولکول هاست و اما آن 1 درصدی که باقی می مانند.آن ها انقدر با نیزه ی تلاش بر دروازه های ذهن انسان می کوبند که در اخر سر نیزه هایشان می شکند اما دروازه هابه زور کمی باز می شوند و می توان نجوایی ارام ولی تاثیر گذار را در ذهن مردم زمزمه کرد. شاید بگویید که چرا انقدر خشن بر خورد می کنند؟ چون غیر از راه جنگ برای شنیده شدن تنها سخن گفتن هست که کسی که در های مغزش را به روی جهان برون گرایان بسته وقفل آهنین زده را که نمی توان برایش سخنرانی کرد .ولی در اخر این را هم بگویم، که ما انسان ها باید به هردو قشر برون ودرون گرا اعتماد کنیم ویکم بیشتر هوای برون گرایان رو داشته باشیم.</description>
                <category>فاطمه زاهدی</category>
                <author>فاطمه زاهدی</author>
                <pubDate>Sat, 28 Jul 2018 21:03:14 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>