<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های nAEeMak</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@nAEeMak</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 23:35:15</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3808096/avatar/YwcKtK.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>nAEeMak</title>
            <link>https://virgool.io/@nAEeMak</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یادها و صور‌ت‌ها،‌ پروانه اعتمادی</title>
                <link>https://virgool.io/@nAEeMak/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B5%D9%88%D8%B1-%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF%DB%8C-tve0cr2vzwxj</link>
                <description>یادها و صور‌ت‌ها،‌ پروانه اعتمادی، گالری این/جا، آبان ۱۴۰۴پروانه اعتمادی را بیشتر به نقاشی‌هایش از حلبی و گیا‌ه‌هایش می‌شناختم و بافتی که روی بوم ایجاد می‌کرد وقتی با رنگ‌ و روغن کار می‌کرد و طراحی‌هایی که از آدم‌ها کشیده بود یا طراحی از خودش را کمتر دیده بودم. احتمالاً اگر قبل از 1401 بود امکان دیدن این آثار نبود اما حالا که کمی شرایط متفاوت شده می‌شد این آثار را دید و واقعاً شگفت‌انگیز و زیبا بود. برخی از آثار به شکل عجیبی چشم‌نواز و میخکوب‌کننده بودند و محو فرمی می‌شدی که اعتمادی با آن خودش را بقیه را کشیده. شکلی که قلم را روی کاغذ آورده و آدم را به تصویر کشیده است. اینکه پرتره فقط کشیدن تصویر آدمیزاده روی کاغذ می‌تواند نباشد و با همین طراحی‌های به ظاهر ساده می‌شود آدم را میخکوب کرد. واقعاً اگر می‌شد بیشتر می‌ایستادم و آثار را تماشا می‌کردم اما امیدم این بود که کاتالول دیجیتال دارد که بعداً فهمیدم سر کاری بوده و تمام آثار در آن نبوده و فقط یکی دوتا آثار برای فروش بوده که آن هم به دلار نوشته شده (چه شیک!). از طرفی خود آثار هم هیچ اسمی نداشتند که نمی‌دانم از کی باب شده که کاغذ کنار آثار را حذف کنیم و واقعاً حرکت روی مخی است. چینش آثار روی بخشی از دیوار گالری بود که جالب بود و متاسفانه یا خوشبختانه هر چیزی که «جالب» است را این روزها در چشم‌مان می‌کنند و نمی فهمیم آخرش از کجا داریم می‌خوریم. واقعاً اگر فقط خود پروانه اعتمادی بود که بدون هیچ ادایی توانسته بود نمایشگاه را نجات بدهد.بخشی از آثار نمایشگاه (از سایت گالری اینفو)بخشی از آثار نمایشگاه (از سایت گالری اینفو)بخشی از آثار نمایشگاه (از سایت گالری اینفو)بخشی از آثار نمایشگاه (از سایت گالری اینفو)</description>
                <category>nAEeMak</category>
                <author>nAEeMak</author>
                <pubDate>Sun, 07 Dec 2025 22:53:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایت فر، گروهی</title>
                <link>https://virgool.io/@nAEeMak/%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%81%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87%DB%8C-jio7wmrzkjs0</link>
                <description>ایت فر، گروهی، آوا پلت، آبان ۰۴ایدۀ نمایشگاه جالب بود. اینکه غرفه‌های از گالری‌های مختلف کنار هم قرار بگیرند و آثارشان را به نمایش بگذارند اما نتیجه شبیه خیلی از نمایشگاه‌های عمومی این کشور شد. نمایشگا‌ه‌هایی که غرفه‌ها کنار هم قرار می‌گیرند و هیچ چیزی به ما اضافه نمی‌کنند. اول از همه اینکه برچسب نمایشگاهی که زده بودند را نمی‌توانستم بفهمم برای کدام غرفه است چون دوتا غرفه بهم چسبیده بودند و احتمالاً باید از اول حساب می‌کردم که بتوانم دقیق متوجه شوم مگر اینکه از قبل می‌دانستم این آثار برای کدام گالری است. برخی از گالری‌ها یک آدم بدبخت را آنجا نشانده بودند که مثل نمایشگاه‌های دیگر نمی‌دانست چیکار کند و بیشتر حس بدبختی به آدم‌ می‌داد. اگر قرار بود یک شوری را ایجاد کند احتمالاً نتوانسته چون غرفه‌ها چیزی اضافه به ما نمی‌داند. یعنی فقط آثار به دیوار بود و همین به جز یک غرفه که تلاش کرده بود خود غرفه هم بخشی از نمایش باشد. گالری‌ها توضیح بیشتری نداشتند یا کاتالوگی که با کارشان آشنا شویم که البته یکی دوتا هم داشتند. نهایتاً نتوانستم از کنار هم قرار گرفتن‌شان بفهمم که چه چیزی به من دادند مخصوصاً که در تهران با اینکه گالری‌ها زیادی داریم اما نهایتاً یک جمعیت محدودی را می‌سازند که تقریباً همه‌شان را می‌شناختم. در بخش دیگری از نمایشگاه کتاب‌های هنری می‌فروختند که بخش زیادی‌شان وکیوم بودند و کی جرئت می‌کرد بهشان بگوید باز کنند. نه اینکه خجالت بکشیم (که بخشی‌اش هم این بود) بلکه اینکه کتاب باید باز باشد که بهش تماشایش کرد و وکیوم را که خب از سایت‌ها هم می‌شود خرید. شاید هم مار ا قابل ندانستند و گفتند اگر کتاب گران‌شان را باز کنیم خراب می‌شود.بخشی از آثار نمایشگاه (از سایت گالری اینفو)بخشی از آثار نمایشگاه (از سایت گالری اینفو)بخشی از آثار نمایشگاه (از سایت گالری اینفو)</description>
                <category>nAEeMak</category>
                <author>nAEeMak</author>
                <pubDate>Sun, 07 Dec 2025 22:31:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفته تصویرگری ۱۴۰۴</title>
                <link>https://virgool.io/@nAEeMak/%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B4-eq1mcknxqihp</link>
                <description>هفته تصویرگری ۱۴۰۴، گروهی، خانه هنرمندان، آبان ۱۴۰۴از آنجایی که تصویرگری انگار یک شاخه‌ای جدا از بقیۀ هنرها است و خیلی بهش توجه نمی‌شود اینکه یک نمایشگاه جدا به همت انجمن تصویرگران برگزار می‌شود واقعاً خوشحالم می‌کند. و همیشه به خاطر اینکه در خانۀ هنرمندان بوده و جا هم زیاد است پروپیمان و مفصل بوده. بعضی از آثار چاپ بودند و اصل آثار در نمایشگاه نبود که با اینکه برای خود من قابل قبول نیست ولی فکر کنم به این دلیل بود که دسترسی راحتی به همگان برای ارسال و گرفتن اصل آثار نبود و همین که در نمایشگاه بودند مهم‌تر بود. یکی از دوستانم یک بار گفت که برخی از تصویرگران در تک فریم خیلی بهتر هستند تا در تصویرگری یک کتاب و باید بگویم که بی‌شک الان مطمئن هستم که با هر متری و معیاری اگر تصویرگری را در یک فریم (تک اثر هنری) ببینیم حتماً ایرانی‌ها حرفی برای گفتن دارند و این میزان از زیبایی و تنوع واقعاً جالب بود آن هم در فضای هنری که همه شبیه هم هستند و تقریباً ناممکن است چیز باحال تازه‌ای بیابی اما با اینکه من خود انجمن را هم دنبال می‌کنم باز هم با چندتا هنرمند بسیار خفن برخورد کردم که واقعاً کارهایشان زیبا بود. یک بخشی از نمایشگاه به تصویرگران دیجیتال پرداخته بود که این بخش واقعاً مورد علاقه‌ام است چون خیلی زیادی خفن هستند و همیشه فکر می‌کنم بتوانم چندتا کار ازشان بگیرم و بهتر دنبال‌شان کنم. تنها نکتۀ منفی نبودن کاتالوگ دیجیتال بود که فکر می‌کنم برای نمایشگاهی با این ابعاد و اهمیت کمترین کاری است که می‌شود کرد که لااقل از نظر تاریخی هم به کار خواهد آمد. مثل همیشه با اختلاف بهتر از هر نمایشگاهی که می‌روم.و یک نکته اینکه ظاهراً حتی گالری‌اینفو و بقیۀ سایت‌ها هم خیلی بهش نپرداختند و من چیزی از اعلان نمایشگاه نیافتم.</description>
                <category>nAEeMak</category>
                <author>nAEeMak</author>
                <pubDate>Sun, 07 Dec 2025 22:15:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صدای کودکی</title>
                <link>https://virgool.io/@nAEeMak/%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C-yfmeoscgmx5c</link>
                <description>صدای کودکی، کاخ نیاوران، مهر ۱۴۰۴یک نمایشگاه کوچولو با محوریت صفحه‌های کاخ نیاوران. یک بخشی‌اش صفحه‌های آموزشی بود که خیلی جالب بودند. هم اسلاید هم داشتند و یک کتابچه که انگار شبیه یک پک آموزشی بود و واقعاً ازشان خوشم آمد. اینکه می‌توانسته چنین چیزی برای یادگیری در دسترس باشد برایم باحال بود و خیلی تمیز هم نگه داشته شده بودند. بخش دیگر صفحه‌های خارجی کودک بود که یکی‌شان هم «لوک خوش‌شانس» بود و واقعاً برایم زیبا بودند. مثل همیشه چیزهای قدیمی این شکلی سر ذوقم می‌آورد و خب، خیلی خوشگل هم طراحی شده بودند ولی نمی‌دانم چه محتوایی داشت و اگر اشتباه نکنم فرانسوی هم بود. اما جذاب‌ترین بخشش صفحه‌های کانون بود که واقعاً شبیه خواب‌وخیال بود. چندتایی که آنجا بود هر کدام شکل خودشان را داشتند و واقعاً هر کدام منحصر به فرد بودند و مثلاً یکی‌شان پاپ‌آپ بود و طراحی اجرای چنین چیزی اصلاً راحت نیست. یعنی فقط یک کاور نبودند و خود همان کاور هم پر از جزییات بود که باورکردنی نیست در این سرزمین چیزی شبیه این یک زمانی تولید می‌شده. خیلی کیف داد که توانستم همین چندتا صفحه را هم از کانون ببینم.بخشی از آثار نمایشگاه (از سایت کاخ نیاوران)بخشی از آثار نمایشگاه (از سایت کاخ نیاوران)بخشی از آثار نمایشگاه (از سایت کاخ نیاوران)بخشی از آثار نمایشگاه (از سایت کاخ نیاوران)</description>
                <category>nAEeMak</category>
                <author>nAEeMak</author>
                <pubDate>Sun, 07 Dec 2025 21:50:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرح ابوالقاسم</title>
                <link>https://virgool.io/@nAEeMak/%D9%81%D8%B1%D8%AD-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85-l7ygdctue0g3</link>
                <description>فرح ابوالقاسم، گالری هور، آبان ۱۴۰۴گالری هور به نظرم هنوز توانسته در این پیچ‌پیچی‌ها و اداها استاندارد خودش را حفظ کند. هنوز کاتالوگ می‌زند و هنوز تروتمیز و بدون ادااطوار همه‌چیز روی دیوار و با فاصله می‌رود روی دیوار جای تماشا و نفس کشیدن داری. نمایشگاه برایم جالب بود. برای من رنگ‌های توسی و سفید در هم‌جواری هم جالب به نظر نمی‌رسد و همیشه یادآور نقاشی‌های کج‌سلیقه یا تازه‌کار است یا حتی انگار به دورۀ قبل از انقلاب اشاره می‌کند؛ خلاصه اینکه یک طوری است اما اینجا در بعضی نقاشی‌ها این هم‌جواری خیلی جالب بود. یک حسی از مردگی و رطوبت انگار به آثار داده بود. شبیه دیوارهای سیمانی گیلان وقتی که زیاد باران خورده و هم‌زمان حسی از زمختی و خرابی را می‌دهد. انگار همه‌چیز خراب و هم‌زمان ثابت شده بود. نقاشی‌های بزرگ به وضوح خیلی بهتر بودند و نقاشی‌های کوچک انگار جا برای عینیت بخشیدن نقاش نداشتند. با خودم فکر می‌کردم که اگر رنگی بودند یا پس‌زمینه سفید بود چه شکلی می‌شد که نقاشی با این فرم هم داشت و فکر کردم که نه! واقعاً آن رنگ توسی خیلی جالب‌تر است. آمدن میوه‌ها و برگ‌های رنگی، و کلاً رنگ یک حس تلخی بیشتری داشت برای من که انگار وسط این خرابی این قشنگی یا رنگ هم کارآمد نیست. حتی یک جاهایی ردهای توسی رنگ از میوه‌ها روی همه‌جا بود و خشکیدگی را برای من بیشتر می‌کرد. نهایتاً نمی‌توانستم بگویم که جزو آثاری است که دوست دارم و هنوز ته ذهنم این بود که قدیمی و خام‌دستانه است (به خاطر ذهنیت به رنگ توسی).بخشی از آثار نمایشگاه (از سایت درز)بخشی از آثار نمایشگاه (از سایت درز)بخشی از آثار نمایشگاه (از سایت درز)</description>
                <category>nAEeMak</category>
                <author>nAEeMak</author>
                <pubDate>Fri, 31 Oct 2025 09:18:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک رویای جاودانه</title>
                <link>https://virgool.io/@nAEeMak/%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-ehks4pl5sxsx</link>
                <description>یک رویای جاودانه، کاخ نیاوران، مهر ۱۴۰۴اول از همه برایم عجیب بود که نمایشگاهی از دیزنی برپا شود که مگر این‌ها استکبار نیستند؟ خلاصه که رفتیم تا این گنجینه را نگاه کنیم. چندتا کتاب بیشتر نبود اما واقعاً تماشایشان جالب بود. کلاً تماشای کتاب‌های قدیمی مخصوصاً اگر از جایی شبیه دیزنی بیایند جذاب‌تر است. اینکه چطور کتاب چاپ می‌کردند و چطوری تصاویر را می‌کشیدند. خیلی زیبا بودند و داستان انیمیشن‌های دیزنی بودند و البته یکی از کتاب‌ها هم اگر الان درست یادم باشد داستان خودش را داشت. یکی از کتاب‌های هم با امضای خود والت دیسنی بود که تماشایش خیلی به من کیف داد. انگار به یک بخشی از تاریخ نگاه می‌کردم. تاریخ چیزی که به عنوان یک کودک فوق‌العاده بود اما الان حتی ناراحتم هم می‌کند. ای کاش می‌شد کتاب را ورق زد یا لااقل یک کی‌آر می‌ساختند که بقیۀ صفحات را هم ببینیم چون فقط یک صفحه ازشان باز بود و البته یکی دوتا تصویر هم بالای سر هر کتاب چاپ شده بود. اما مهم‌تر از آن خود کتاب‌خانه بود که چقدر ساختمان زیبا و باحالی بود و واقعاً دلنشین بود. برعکس اینکه شاید یک کتاب‌خانه باید پر کتاب باشد اینجا انگار به اندازه بود یعنی فضایی برای خواندن و نفس کشیدن هم گذاشته بودند و واقعاً تماشایش برایم شگفت‌انگیز بود و یک «ای کاش!» سه‌تا آرزو داشتم و یکی از این کتاب‌خانه‌ها را درست می‌کردم.بخشی از آثار نمایشگاه (از سایت کاخ نیاوران)بخشی از آثار نمایشگاه (از سایت کاخ نیاوران)بخشی از آثار نمایشگاه (از سایت کاخ نیاوران)</description>
                <category>nAEeMak</category>
                <author>nAEeMak</author>
                <pubDate>Fri, 31 Oct 2025 08:42:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آفیش فیلم</title>
                <link>https://virgool.io/@nAEeMak/%D8%A2%D9%81%DB%8C%D8%B4-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-oencxjtpsmg3</link>
                <description>آفیش فیلم، گالری کارشیو، مهر ۱۴۰۴یک نمایشگاه از پوسترهای قدیمی خارجی سینمایی که واقعاً جالب بود. انگار همیشه چیزهای قدیمی‌تر مخصوصاً برای زمانی که هنوز رایانه نبود خیلی جالب‌تر هم بودند. استفاده از رنگ و طراحی و اندازه و قاب‌بندی‌هایی که دیگر تکرار نمی‌شوند. پوسترهایی که در عین اینکه شبیه هم بودند یا حتی فقط یک عکس شاید بودند اما یک ابهتی داشتند. ابهتی از اینکه می‌فهمیدی با چی طرف هستی یا وقتی اسم فیلم را می‌دیدی انگار خودش گویای یک سری چیزها بود. دقیق‌تر بگویم واقعاً نقش اعلان را داشتند اما حالا نه جنبۀ هنری دارند و نه اطلاع‌رسانی بلکه انگار بر حسب عادت پوسترسازی می‌کنیم مخصوصاً که سینماهای ما دیگر انگار جای پوستری هم ندارند هر جایی روی دیوار آویزان می‌شوند.پوسترهای این گالری خیلی مشهور نبودند و خب، طبیعی است چون پیدا کردن آن پوسترها خیلی سخت‌تر است اما واقعاً نمونه‌های ارزشمندی در نمایشگاه وجود داشت و از نظر طراحی هم خیلی متنوع بودند. دو پوستر خیلی بزرگ هم در نمایشگاه وجود داشت که تماشایشان از نزدیک خیلی کیف داد. برای هر پوستر یک کیو‌آر طراحی شده بود که بخشی از فیلم را نشان می‌داد فکر کنم چون من دقیق همه‌شان را ندیدم. زیر هر پوستر هم توضیحاتی از آن فیلم بود که ظاهراً با هوش مصنوعی نوشته بودند چون یکی‌اش که غلط بود و بقیه‌شان عیناً شبیه هم بودند و بعید می‌دانم آدمیزاد این قدر شبیه هم بنویسد. در کل خوش گذشت که توانستم چنین نمایشگاهی را ببینم. اما یک نکته دربارۀ پوستر نمایشگاه. پوستر نمایشگاه دروغین بود یعنی استفاده از شخصیت فیلم‌هایی که پوسترشان در نمایشگاه نبود و حس کردم سرم را کلاه گذاشتند.</description>
                <category>nAEeMak</category>
                <author>nAEeMak</author>
                <pubDate>Fri, 31 Oct 2025 08:22:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ‌های تصنعی، نمایشگاه گروهی</title>
                <link>https://virgool.io/@nAEeMak/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B5%D9%86%D8%B9%DB%8C-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87%DB%8C-blj5slg7t43n</link>
                <description>جنگ‌های تصنعی، نمایشگاه گروهی، کارخانه آرگو، مهر ۱۴۰۴متاسفانه هنوز نمی‌توانم آرگو را بفهمم و زیادی هنری است. انگار در یک دنیای دیگر سِیر می‌کند که برای من قابل فهم نیست. از طرفی خریدن بلیت خیلی گران هم قابل فهم نیست. البته فکر کنم یک روز در هفته رایگان است اما فروختن بلیت و طبقاتی کردن گالری برای من خیلی ناراحت کننده است حتی با اینکه اکثر آدم‌هایی که به آرگو سر بزنند مبلغ بلیت برایشان خیلی هم نباشد. یک نمایشگاه گروهی بود که به دلیل بزرگی ساختمان با خیال راحت هر کاری دلشان می‌خواست کرده بودند (به معنی مثبت) و مثلاًٌ برای دیدن یکی از ویدیوها باید روی زمین دراز می کشیدیم و ویدیو روی سقف نمایش داده می‌شد. به طور کلی فضا و شکل نمایش خودش بخشی از اثر بود و این را دوست داشتم که توانسته بودم این تلفیق را به شکل درستی به نمایش بگذارند. البته گاهی حس آب بستن هم داشتم ولی نهایتاً تجربه‌ای دلچسب از این گردش داشتم. اول از همه یک انیمیشن سردردآور دیدم که به عنوان یک انیمیشن‌دوست ذره‌ای نمی‌توانم بهش امتیاز بدهم حتی اگر فرم توسط هنرمند انتخاب شده بود. در طبقۀ بالا انگار منظری از یک ساختمان را با میله ساخته بودند. تکراری بود اما جالبی‌اش بزرگی‌اش بود که به جای یک المان شبیه یک اتاق بود و می‌توانستی از زوایای مختلف بهش نگاه کنی. روی سقف بودنش هم باحال بود اما دلیلش را نفهمیدم. دوتا نمایشگر خیلی بزرگ روبروی این اثر بود که ویدیوی از یک پرفورمنس را نشان می‌داد. ویدیوهایی که یک جاهایی هم‌زمانی داشتند و یک جاهایی انگار داشتند دو فضای متفاوت را بهم وصل می‌کردند و معنایی را متبادر می‌کردند. خیلی دوستش داشتم مخصوصاً به خاطر شلوغی و سادگی و در عین حال کمی دیوانگی‌اش اما نهایتاً یک اثر تکراری بود که فقط «جالب» بود. شکلی از اجرای ویدیویی که حالا خودش تبدیل به کلیشه شده است.یک ویدیوی مربوط به جنگ و پهباد داشت که باید روی زمین دراز می‌کشیدیم و انگار آسمان را تماشا می‌کردیم. ساده بود و احتمالاً اگر تجربۀ جنگ دوازده روزه را نداشتم خیلی با آن ارتباط نمی‌گرفتم اما الان برایم یک معنای اضافه داشت و «هم»ذات‌پنداری می‌کردم و خب، برایم یک حس تلخ و ناراحت‌کننده هم داشت. در اتاق کوچکی عکس‌هایی روی دیوار دیدم که آخرش هم نفهمیدم چی بود و بدون هیچ توضیحی و یک زیرعنوان کم کمکی به من نکرد.در اتاق بالای بالا چند تابلو از یک هنرمند بود که به نظرم بی‌ربط به بقیه بود و یک‌هو از فضا انگار آمده بود و نهایتاً ویدیوی از گدار که به فرانسه بود و ندیدم چون ترجمه نداشت. اگر هم قرار بود زبان نقش مهمی ایفا نکند به هر حال ازش رد شدم. جالب‌ترین و تلخ‌ترین بخش عکس‌های نیوشا توکلیان بود که باز هم صرفاً به عکس اکتفا نکرده بود و داشت داستانی را روایت می‌کرد و البته با فرم‌ها بازی می‌کرد. داستان زنانی که به اسارت جنسی گرفته شده بودند و صدا و روایت و عکس‌های بزرگ و کوچک داشت آن‌ها را برای ما می‌ساخت و مهم‌تر از همه وجه انسانی‌شان را نشان می‌داد که خیلی زیاد شبیه هم هستیم و قرار نیست قضاوت شوند که البته می‌شوند. تماشایشان برایم تلخ بود که هنوز که هنوزه زنان اسیر چنین عذاب‌هایی هستند که تقریباً نادیدنی است تا شاید روایت شود. عکس‌های کوچکی هم روی رول‌های سفیدی به نمایش درآمده بودند که به نظرم به اصل لطمه زده بودند و انگار فقط قرار بود فضا پر شود و لزومی به این شکل روایت نداشت چون شبیه یک وصلۀ اضافه در کل این اثر بودند.نهایتاً برای من تجربۀ هم‌زمان دلچسب و آزاردهنده‌ای بود و مثل همیشه ناراحت که این آثار در چنین فضایی نمایش داده می‌شود که آدم‌هایی شبیه منِ بی‌غم می‌آیند و به‌به می‌گویند و تمام می‌شود تا نمایشگاه بعدی و مثل همیشه ای کاش که می‌شد دیده شود و کاری کرد.</description>
                <category>nAEeMak</category>
                <author>nAEeMak</author>
                <pubDate>Sat, 18 Oct 2025 22:07:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دچار، کیمیا رهگذر</title>
                <link>https://virgool.io/@nAEeMak/%D8%AF%DA%86%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D9%87%DA%AF%D8%B0%D8%B1-tfpdltjikzlr</link>
                <description>دچار، کیمیا رهگذر، گالری اعتماد، مهر ۱۴۰۴یکی از عجیب‌ترین نمایشگاه‌هایی بود که رفتم. که چرا چنین نمایشگاهی می‌تواند برگزار شود و چرا فضای نمایشگاهی ما می‌تواند تبدیل به یک شوخی بشود. بیشتر از همه چیدمان و قاب‌ها بودند که قشنگ بودند و عکس‌ها چیزی برای گفتن نداشتند. هنرمند و گالری تلاش کردند چیزی بسازند اما با عکس سیاه‌وسفید و آنالوگ و عکس‌برداری از یک موضوع واحد (در اینجا اشیا) یک نمایشگاه ساخته نمی‌شود. نمایشگاه عکس‌های سیاه‌وسفیدی از اشیای مختلف بود که بسیار باکیفیت و زیبا گرفته شده بودند اما مشکل اینجا است که تقریباً در تمام تمرین‌های عکاسی پایه هر کسی می‌تواند به چنین عکسی برسد و فقط باید زاویۀ نور را پیدا کند که خود من هم عکس‌های مشابه بسیاری دیدم. از این جهت نمایشگاه شبیه آثار یک هنرمند نوجو شده بود که یک گالری پولدار لای زرورق پیچیده بود. بیانیه و «حرف هنرمند» هم کمکی به نمایشگاه نکرده بود. بعضی از آثار در یک تابلو هم حتی بهم ربط نداشتند و انگار فقط قشنگی یا بی‌ربطی توانسته باشد آن‌ها را بهم وصل کند. نهایتاً تجربۀ خیلی بدی بود که ای کاش فضای نوشتن و نقد بتواند دوباره پا بگیرد و کمتر شبیه چنین نمایشگاه‌هایی را ببینیم. البته نمایشگاه‌های دیگر هم چنگی به دل نمی‌زنند و اوضاع کلاً ضایع و چرت است.بخشی از آثار نمایشگاه (از سایت گالری اینفو)بخشی از آثار نمایشگاه (از سایت گالری اینفو)</description>
                <category>nAEeMak</category>
                <author>nAEeMak</author>
                <pubDate>Mon, 06 Oct 2025 00:06:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عکس اولی نمایشگاه دوم، نمایشگاه گروهی</title>
                <link>https://virgool.io/@nAEeMak/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87%DB%8C-badqjs3ixth9</link>
                <description>عکس اولی نمایشگاه دوم، نمایشگاه گروهی، گالری ۰۰۹۸، مهر ۱۴۰۴نمایشگاه جالبی بود اما مثل بیشتر نمایشگاه‌های عکس گروهی و مستند در ایران – و شاید در جهان- روی کلیشه‌ها سوار است و انگار خلاقیت نباید داشته باشند و شاید انتخاب نمی‌شوند. انگار که از هر عکاس یک عکس هم کافی بود و حتی گفتمان و ارتباطی معنادار بین عکس‌های یک مجموعه نیست و  فقط «شبیه هم هستند.» که باعث نمی‌شود آن‌ها را تبدیل به یک مجموعه عکس کند. برعکس همه‌جا این‌بار بیانیه‌ها خیلی خوب نوشته شده بودند و به درک بهتر عکس و «چرا»یی نمایشگاه کمک می‌کردند. می‌فهمیدی فقط برای جالب بودن گرفته نشدند. مجموعه عکسی که از خالکوبی‌ها گرفته شده بود حالم را گرفت چون روی همان کلیشه و نگاهی که داشت بهش نقد می‌کرد کار کرده بود و همه‌شان را شبیه سوژه‌های عجیب‌وغریب گرفته بود و نه یک آدم عادی. یعنی باز هم برای ما همان سوژه و متفاوتی بودند که حالا ما احتمالاً به عنوان آدم‌های «فرهنگی» قرار نیست قضاوت‌شان کنیم اما نگاه عکاس به سوژه‌ها این اجازه را به ما می‌داد که هنوز برای‌مان شبیه موش آزمایشگاهی باشند و حالا بتوانیم راحت‌تر در چشمان‌شان نگاه کنیم. جالب‌ترین مجموعه از آرایشگاه زنانه بود که خب... به عنوان سوژه‌ای ممنوعه خیلی کمتر در نمایشگاه‌ها بود و انگار یک در کوچکی به این دنیا باز شده بود و باز هم از تفاوت‌هایی است که حالا بعد از 1401 داریم و البته که کسی به روی خودش نمی‌آورد اما دیدن زنان بیشتر و راحت‌تر شده.  </description>
                <category>nAEeMak</category>
                <author>nAEeMak</author>
                <pubDate>Sun, 05 Oct 2025 23:56:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به گزارش زنان، نمایشگاه گروهی</title>
                <link>https://virgool.io/@nAEeMak/%D8%A8%D9%87-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87%DB%8C-ttdd7sl8uoma</link>
                <description>به گزارش زنان، نمایشگاه گروهی، موزۀ هنرهای معاصر، شهریور ۱۴۰۴موزه‌ای که از بدو ورود دارد تذکر حجاب می‌دهد و در جامعه‌ای که زنان شبیه شوخی هستند یک نمایشگاه از زنان گذاشته. حالا بعد از 1401 دیگر ندیدن زنان حتی برای جایی شبیه موزه هم صرف ندارد و تلاش می‌کند جایی در این میان باز کند. نمایشگاه آثار مختلف زنان نقاش بیشتر بود و چند اسمی بود که برای من کشف بود و تا حالا نشنیده بودم. امیدوارم از همین نمایشگاه هم کتاب یا کاتالوگی چاپ شود و به فراموشی سپرده نشود. نمایشگاه به نظر من کمی شلخته بود از این جهت که هر چی دم دست بود را گذاشته بودند و حتی از کسانی که منِ کمترهنرخوانده هم می‌شناسم اثری نبود. نه اینکه به پای مشکل یا سانسور بگذارم (که بعید هم نیست) اما مثلاً بخش مجسمه خیلی ضعیف بود و چند اثری صرفاً در فضای میانی نقاشی‌ها بود. این اتفاق برای عکس‌ها هم افتاده بود که تقریباً حیف شدند چون فقط چند فریم عکس بود و انگار عکاسان زن کمی در فضای هنری بودند. خوشحالی‌ام از این بابت بود که نمایشگاه اصلاً نزدیک به گزارش زنان هم نشده بود و این قدر اثر و اسم زیاد در فضای هنری داریم که می‌توانند هر کدامش یک نمایشگاه هنری باشند. امیدوارم این روال ادامه داشته باشد و مثلاً با دقت بیشتری سراغ عکاسان یا مجسمه‌سازان زن هم برویم. نهایتاً نمایشگاه خوبی بود و یک تلنگری برای من بود اما خیلی بیشتر انتظار داشتم که واقعاً جای بسیاری خالی بود. مثل اغلب نمایشگاه‌های هنری هیچ اثر تصویرسازی هم در نمایشگاه نبود و انگار که آن‌ها هنرمند واقعی نیستند در حالی که فضای تصویرسازی ما (حتی قبل از انقلاب) هم اسامی قابل توجهی دارد.</description>
                <category>nAEeMak</category>
                <author>nAEeMak</author>
                <pubDate>Sun, 05 Oct 2025 23:46:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در این فاصله، گروهی</title>
                <link>https://virgool.io/@nAEeMak/%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87%DB%8C-bw3kwr2ubhlg</link>
                <description>در این فاصله، گروهی، گالری ایت/کیوب، مرداد ۱۴۰۴نمایشگاه‌های گروهی چند شکل دارند و این نمایشگاه یک سروشکلی داشت و فقط چندتا اثر را کنار هم نچیده بودند. مفهوم اصلی «فاصله» و شاید انتظاری است که بین دو اتفاق می‌کشیم. آثار چینش خیلی خوبی داشت و جلوی دست‌وپا نبود و فضای راحتی برای راه رفتن داشت که خب، شاید طبیعی باشد اما این روزها این قدر در هم می‌چپانند که همین هم می‌تواند یک نکتۀ مثبت باشد. تنوع فرمی آثار هم خوب است و از مدیوم‌های مختلفی می‌توانستی اثر ببینی و جالب‌تر اینکه بازۀ سنی هنرمندان هم زیاد بود. در کاتالوگ سن را نوشته بود و هنرمند جوان بیست ساله هم در نمایشگاه شرکت کرده بود و خب، دیدن این تنوع (در هر شکلی) خیلی خوب بود. مثل همیشه بیانیۀ نمایشگاه را نفهمیدم و بیانیه‌ای که هر کدام از هنرمندان برای اثرشان نوشته بودند هم بهم کمکی نکرد. ظاهراً استیتمنت را باید طوری بنویسند که هر در فارسی سخت‌خوان باشد و هم نفهمی چطوری این کلمات را بهم وصل کردند؛ و حتی ربطش به اثر را نفهمی.این را به یک دلیل مهم می‌گویم. من همراه دوستی که در نمایشگاه اثر داشت رفتم و خب، یک توضیحی اجمالی سر هر اثر به من داد و واقعاً به فهم و درک من از اثر کمک زیادی کرد. یعنی وقتی نمایشگاه را تمام می‌کردی یک حسی از فهمیدن داشتی و اینکه چطور این آثار به اینجا رسیدند و چه حیف که در استیتمنت‌ها و کاتالوگ نمایشگاه این وحدت وجود نداشت. بیشتر از اینکه بخواهم دربارۀ آثار بنویسم برایم این مهم بود که شکل‌های مختلفی در نمایشگاه بود و با خودم می‌گفتم که «چه باحال! پس این شکلی هم می‌شود کار کرد.»قیمت آثار را هم نگاه کردم. چندتایی خیلی زیاد در پاچه قرار بود برود اما در نهایت با اینکه خودم پولی در بساط ندارم قیمت معقولی برای بیشتر آثار گذاشته شده بود و فکر می‌کردم خیلی بیشتر از این‌ها گران باشد. درست که وضعیت خوب نیست اما می‌شد برنامه‌ریزی کرد که مثلاً در سال یک اثر خرید البته به شرطی که بقیۀ نمایشگاه‌ها هم با همین قیمت‌گذاری جلو بروند. نمایشگاه کاتالوگ دیجیتال داشت که البته به ترتیب حروف الفبای انگلیسی بود اما خب، لااقل یک توضیحی از هر هنرمند داشت  و تلاش شده بود به درک بیشتر از نمایشگاه کمک کند. هنوز نمی‌توانم با این گالری کنار بیایم و اینکه وسط یک پارکینگ هستم و مردم دارند این‌ور و آن‌ور می‌روند برایم عجیب است.</description>
                <category>nAEeMak</category>
                <author>nAEeMak</author>
                <pubDate>Mon, 18 Aug 2025 20:40:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شوق بامداد، پری‌یوش گنجی</title>
                <link>https://virgool.io/@nAEeMak/%D8%B4%D9%88%D9%82-%D8%A8%D8%A7%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%BE%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D9%88%D8%B4-%DA%AF%D9%86%D8%AC%DB%8C-pzudppoqcrun</link>
                <description>شوق بامداد، پری‌یوش گنجی، بنیاد لاجوردی، خرداد ۱۴۰۴این نمایشگاه در روزی رفتم که قبلش آثار واحد خاکدان را دیده بودم و این تفاوت برای جالب و لذت‌بخش بود. به طور کلی آثار این نمایشگاه را دوست نداشتم و نمایشگاهی که در گالری ایرانشهر برای گنجی برگزار شده بود برایم حس‌وحال بهتری داشت. اگر یادم باشد نقاشی‌هایی بودند که تم سیاه و سفید داشتند و انگار سایه‌هایی روی بوم افتاده بودند.چند فرم مختلف آثار گنجی در این نمایشگاه بودند که من بیشتر از همه آثار ورودی را دوست داشتم. نقاشی‌های بزرگ آبی‌ رنگ که انگار فقط یک بوم رنگ شده اما وقتی با دقت بیشتری نگاه‌شان می‌کردی این رگه‌های مختلف آبی، سادگی و بدون هیچ المان اضافی چشم را به سمت خودش می‌کشید. اینکه چرا نقاش تصمیم گرفته تک‌رنگ کار کند و این شکلی رنگ‌ها را روی بوم بیاورد. البته که کار نوعی نیست اما همیشه برای من نقاشانی که جسارت دارند به ساده‌ترین شکل ممکن کار کنند جالب هستند. بوم‌های بزرگ هم کمک می‌کرد که این حس بیشتر دیده بشود. نمی‌دانم کتابی از این نمایشگاه بیرون آمده یا نه؟ اما طبق معمول هیچ کاتالوگ -حتی دیجیتال- هم وجود نداشت و این بی‌خیالی طی کردن را در نمایشگاه‌ها نمی‌فهمم. بخش دیگری از نمایشگاه سیر زندگی گنجی را گفته بود که مثل همیشه با اینکه یادم نمی‌ماند اما خواندن و تطابق دادنش با تاریخ‌ وا اتفاقات دیگر خوش می‌گذرد. اما بدترین اتفاق ممکن در این نمایشگاه نورپردازی بود. اول فکر کردم به خاطر آثار نمی‌شود نورپردازی خوبی کرد و هر نورپردازی نهایتاً همین تجربه را خواهد داشت اما این طور نبود و نورپردازی به جای کمک‌ کردن باعث می‌شد مخت برای دین آثار درد بگیرد و با تلاش بسیار شاید زاویه‌ای را پیدا کنی که بهتر بتوانی رنگ‌ها را ببینی.*عکس‌ها از سایت «درز» برداشته شدند.</description>
                <category>nAEeMak</category>
                <author>nAEeMak</author>
                <pubDate>Mon, 16 Jun 2025 15:56:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سکوت سایه‌ها، واحد خاکدان</title>
                <link>https://virgool.io/@nAEeMak/%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D8%AD%D8%AF-%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%86-vl1fya2cx6n4</link>
                <description>سکوت سایه‌ها، واحد خاکدان، گالری ماه، خرداد ۰۴این اولین نمایشگاهی بود که از واحد خاکدان می‌رفتم و خیلی جالب بود. در تصاویری که در اینترنت می‌بینم اصلاً قابل مقایسه با چیزی که در واقعیت می‌دیدم نبود. در واقعیت رنگ‌ها و نوری که روی بافت بوم می‌افتاد و شفافیت حس دیگری را القا می‌کرد که من دوست داشتم. واقعیتش در این روزگاری که نقاشی‌ها خیلی شبیه هم شدند دیدن چیزی که فرم و شکل، و سروصورت داشت برایم خوشایند بود. اما فقط این نیست. یک حسی خاکدان در نقاشی‌هایش ایجاد می‌کند که انگار دارد درون خودش یا ما را جستجو می‌کند و اتفاقاً این از خلال دیدن «مجموعه» است که به دست می‌آید. وقتی شباهت‌های هر نقاشی را می‌بینی. وقتی به دیوار خاکی رنگ و نوری که همیشه از یک سمت می‌آید عادت می‌کنی تازه داری سعی می‌کنی بفهمی چی شده. ویژگی نقاشی‌ها برای من این بود که اشیا را از خودش درنیاورده و خیلی‌هایشان را انگار در زندگی واقعی دیدم. یعنی فقط یک جعبه یا عکس نکشیده بلکه نمونه‌ای از واقعیت داشته و این کمک می‌کند که وصل باشیم به دنیای واقعی اما چیدمان خاکدان است که آن را جادویی می‌کند. حسی از سورئالیسم که فقط چندتا وسیله کنار هم چیده شدند اما نباید این طوری می‌بود و دو چشمت می‌چرخد که کشف کنی هر بخش از تابلو را. برای من که «تکرار» در آثار یک نفر خوشایند نیست اینجا حس خوبی داشتم. یعنی فکر نمی‌کردم دارد خودش را تکرار می‌‌کند و حتی متاسفانه وقتی اثری متفاوت از دیگر آثار دیدم به مذاقم خوش نیامد و امیدوارم خاکدان در این چاله گیر نکرده باشد که «یک شکل» همیشه بکشد. اینکه بوم‌ها بزرگ بودند و جا داشتی که جزییات ریز را هم ببینی خیلی مهم بود. نقاشی‌های کوچکش انگار فضا نمی‌داد برای ساختن چیزی که می‌خواهد. خیلی خوش گذشت نهایتاً.*عکس‌ها از سایت «درز» برداشته شدند.</description>
                <category>nAEeMak</category>
                <author>nAEeMak</author>
                <pubDate>Mon, 16 Jun 2025 15:40:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نصرت‌الله مسلمیان</title>
                <link>https://virgool.io/@nAEeMak/%D9%86%D8%B5%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-gilzskp1uf62</link>
                <description>نصرت‌الله مسلمیان، گالری اُ، اردیبهشت ۱۴۰۴این اولین باری بود که آثار مسلمیان را از نزدیک می‌دیدم. احتمالاً قبلاً هم باید چندتا اثر ازش دیده باشم اما اینجا خیلی تمرکز بود. خیلی خوش گذشت و یک عالمه اثر ازش بود. چیزی که برایم جالب بود استفاده از رنگ بود. چیزی که دارد کم‌کم از نقاشی می‌رود و همه‌چیز زرق‌وبرق ندارد یا یک سری رنگ‌ها انگار هنری نیستند. ترکیب‌بندی‌ها هم جالب بودند اما فقط همین. گره‌ای که با نمایشگاه داشتم دوتا بود: اول اینکه حسی از قدیمی بودن داشت و ظاهراً برخی از آثار تازه بودند. یعنی انگار یک سوراخ دعایی را پیدا کرده بود و همان را از سال‌ها قبل دیگر انجام داده. انگار داشتم به نقاشی نگاه می‌کردم که پنجاه سال پیش جالب و نو بوده اما الان دیگر جالب نیست و شبیه یک عالمه نقاشی شبیه‌اش هست و دوست داشتم چیزها و تجربه‌های تازه‌تری ببینم. چک هم نکردم که نقاش زنده است یا از نسل‌های قدیمی است که به دنیای دیگر رفته است؟! مورد دوم تکراری بودن بود. همه چیز جالب است اما یک حسی از تکرار داشت. یعنی یک موتیفی را برای شونصدبار تکرار کرده بود یک بار یک خط به راست بود و یک بار به چپ یا چیزی اضافه شده بود و در اثر دیگری آن اضافه‌گی را نداشت. شبیه یک کارخانه که تولید انبوه دارد اما ردی متفاوت در هر اثری می‌گذارد که نشانه‌ای از شخصی بودن هم به آثار بدهد.</description>
                <category>nAEeMak</category>
                <author>nAEeMak</author>
                <pubDate>Tue, 27 May 2025 20:34:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیکاسو در تهران</title>
                <link>https://virgool.io/@nAEeMak/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B3%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-xgu5z8nzp1eo</link>
                <description>پیکاسو در تهران، موزه هنرهای معاصر، اردیبهشت ۱۴۰۴پیکاسو جزو نقاش‌های محبوبم نیست و احتمالاً به این دلیل است که حس می‌کنم الکی بزرگ شده و یک عالمه نقاش دیگر هستند که حق‌شان بوده بیشتر از این‌ها مشهور و دیده شوند. اول از همه مثل همیشه خوشحال و ناراحت بودم که چنین گنجینه‌ای در تهران هست و می‌شود دید اما هیچ چیزی بهش اضافه نشده و هنوز موزه نمی‌داند چیکار کند و نمایشگاه‌هایی برگزار می‌کند که خوب است اما دیگر موزه‌ نیست و بیشتر جنبۀ گالری‌داری دارد. در کنار آثار پیکاسو از نقاشان دیگری هم اثر وجود داشت و واقعاً تماشایشان در کنار آثار پیکاسو حس خوبی داشت. نوشته‌ها و فیلم‌های زیادی برای نمایشگاه درست کرده بودند که برای من خوشایند بود و باعث می‌شد دقیق‌تر آثار را نگاه کنم و کمی بیشتر ازشان سردربیاورم. اینکه فقط به گذاشتن نقاشی و توصیحات اندک بسنده نکرده بودند واقعاً خوب بود. بخش مهمی از آثار چاپ‌های پیکاسو بود که خیلی به من چسبید چون چیزی نبود که خیلی ساده بشود پیدا کرد و ای کاش می‌شد کتابی ازشان درآورد که آدم‌های بیشتری بتوانند ببینند. آثار گاوبازی واقعاً زیبا بود و آن سادگی در کنار خشونت و یک جور تصویر تاریخی ارائه دادن حس عجیبی برای من داشت و تعریفی از مدرن بودن که «همه چیز یک جوری است». خیلی دوست داشتم تجربۀ آدم‌ها وقتی اولین بار به آثار نگاه می‌کردند را بدانم. مثل همیشه دیدن موزه پر از حس خوشی بود افسوس که چرا این طوری است؟ مخصوصاً که حجاب‌بان هم یک‌هو سروکله‌اش پیدا می‌شد و تذکر می‌داد. البته کسی هم توجه نمی‌کرد و الان زورشان نمی‌رسد تا مثل دورۀ قبلی شلوغ‌بازی بیشتری دربیاورند یا حتی راه ندهند. شاید هم برخی را راه نداند.یکی دیگر از بخش‌ها معرفی «گرنیکا» بود که خیلی دقیق نقاشی را توضیح می‌داد و برای من واقعاً تجربۀ دلچسبی بود و یک ذره با پیکاسو بهتر شدم.</description>
                <category>nAEeMak</category>
                <author>nAEeMak</author>
                <pubDate>Tue, 27 May 2025 20:26:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرزورزوما</title>
                <link>https://virgool.io/@nAEeMak/%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%88%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%85%D8%A7-aj3ki2qpnjgp</link>
                <description>سرزورزوما، گالری نیاوران، گروهی، فروردین ۱۴۰۳نوشتن از نمایشگاه‌هایی که با آدم‌های آن آشنا هستی کار ساده‌ای نیست. نمایشگاه میزبان آثار هنری نبود و گزارشی بود از کارهایی که در این منطقه از قشم به دست چند نفر انجام شده است. خیلی جالب بود. اینکه دقت کرده بودند آدم‌ها در کار محلی شرکت کنند و مهم‌تر اینکه بعد از یک کار کوتاه مدت ول نکردند و هنوز یک «جریان»‌ ادامه دارد. نمایشگاه بخش‌های مختلفی داشت. یک بخش به قایق‌های قشمی اختصاص داشت که یک نسخه‌اش هم در خود نیاوران بود و بخش دیگری آثار و ابزارهایی بود که اکثراً از نخل درست می‌شدند و همین که درختی با محصولی اسم متفاوت داشته باشد از اهمیت آن درخت است. و بخش دیگری هم به گزارش تصویری کاشتن درختان حرا رفته بود. توضیحی دربارۀ قشم و تلاش‌هایی که برای این بخش از ایران شده هم وجود داشت. اینکه این گزارش‌ها ثبت بشود و آدم‌ها ببینند تجربۀ خوبی است و البته همیشه مکتوب کردن و ثبت کردنش هم از کارهایی که کمتر در ایران انجام می‌شود.</description>
                <category>nAEeMak</category>
                <author>nAEeMak</author>
                <pubDate>Thu, 01 May 2025 20:49:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بنفش تند از آنِ زن‌بق ‌‌هاست</title>
                <link>https://virgool.io/@nAEeMak/%D8%A8%D9%86%D9%81%D8%B4-%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86%D9%90-%D8%B2%D9%86-%D8%A8%D9%82-%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA-xhndgxwmxx6u</link>
                <description>بنفش تند از آنِ زن‌بق ‌‌هاست، گالری ایت/کیوب، فروردین ۱۴۰۳اینکه نمایشگاهی در یک پاساژ باشد هنوز برایم قابل هضم نیست البته اینجا واقعاً فضا جدا بود و یک‌هو از وسط پاساژ وارد نمایشگاه نمی‌شدی. یک چینش کج‌کج که برای من دیوانه‌کننده بود چون نمی‌فهمیدم اثر بغلی را دیدم یا نه؟ و گوشه‌های هر دیوار هم تابلوها شبیه یتیم‌ها می‌افتادند. بالاخره این نمایشگاه یک کاتالوگ دیجیتال داشت و اسم هنرمندان را زده بودند اما هنوز هم اسم آثار نبود و باید از روی کاتالوگ می‌خواندی که خداوند لعنت‌شان کند.مجموعه‌ای که جمع شده بود واقعاً تفاوت‌های خوبی با هم داشت و اینکه هر کدام یک شکل بودند حس خوبی داشت و به نظرم «گل» نقش کلیدی در خیلی از آن‌ها داشت. در چینش می‌شد کمی بهتر عمل کرد اما نهایتاً تلاش شده بود که بشود با تمرکز دید و تفاوت سبک‌ها را دید. از آدم‌های مشهور تا آدم‌های کمتر شناخته شده هم بود و واقعاً برخی آثار زیبا و به یادماندنی بودند. از نمایشگاه‌هایی بود که واقعاً به رفتن و تجربه کردنش می‌ارزید. در فرم خرید آثاری بود که در نمایشگاه نبود و نمی‌دانم فروش رفته بود یا بازدید عموم نداشت.</description>
                <category>nAEeMak</category>
                <author>nAEeMak</author>
                <pubDate>Thu, 01 May 2025 20:42:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فست‌فوروارد ۵، گروهی</title>
                <link>https://virgool.io/@nAEeMak/%D9%81%D8%B3%D8%AA-%D9%81%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%DB%B5-%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87%DB%8C-gbfchy9marax</link>
                <description>ست‌فوروارد ۵، گروهی، گالری ایرانشهراولین نمایشگاه 1404 را رفتیم. یک نمایشگاه گروهی در گالری ایرانشهر. ایرانشهر قبلاً جای دیگری بود و کتاب‌فروشی هم نداشت. یک فضای سرتاسری بزرگ که خیلی دوستش داشتم اما ظاهراً آمده اینجا یا شاید هم تشابه اسمی است که بعید است.این پنجمین نمایشگاه «فست‌فوروارد» بود و واقعیتش اصلاً نمی فهمیدم چه ویژگی دارد. آثار بهم ربط نداشتند و فقط در کنار هم بودند. به نوعی هر کسی که اثری داشت و احتمالاً برای نمایشگاه‌گردان جالب بوده آورده. بدتر از همه مجسمه‌ای بود که صدای نفس می‌داد و بله، جالب بود و برای خودش شکلی نو داشت اما در کنار بقیه فقط صدایی آزاردهنده تولید می‌کرد و اگر دیدن یک نمایشگاه را هم تجربه‌ در نظر بگیریم این تجربه را خراب می‌کرد.چند اثر تکراری در نمایشگاه بود که شبیهش را جاهای دیگر هم می‌بینیم و چند اثر جالب توجه اما نهایتاً در کنار هم این آثار نمی‌خوردند و نمایشکاه‌هایی شبیه این را دوست ندارم جون هیاهویی هستند که در این سال‌ها بسیار انجام می‌شوند. آثار اسم نداشتند و باید از روی کاتالوگ دیجیتال آن‌ها را پیدا می‌کردی. یک بار هم که کاتالوگی وجود داشت به شکل فیزیکی اسمی نبود و بدتر اینکه بخشی از آثار بیرون چارچوب نمایشگاهی و در راهرو بودند و خیلی از از آدم‌ها از کنارشان می‌گذشتند.بخشی از آثار نمایشگاهبخشی از آثار نمایشگاهبخشی از آثار نمایشگاهبخشی از آثار نمایشگاه</description>
                <category>nAEeMak</category>
                <author>nAEeMak</author>
                <pubDate>Fri, 28 Mar 2025 22:14:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دو دهه، نسرین صفایی،</title>
                <link>https://virgool.io/@nAEeMak/%D8%AF%D9%88-%D8%AF%D9%87%D9%87-%D9%86%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B5%D9%81%D8%A7%DB%8C%DB%8C-f2oojphtgs6d</link>
                <description>دو دهه، نسرین صفایی،‌ گالری ریشه ۲۹، اسفند ۰۳چرا؟‌واقعاً چرا وقتی خود هنرمند در نمایشگاه هست بلند حرف می‌زند؟ این دومین باری است که وقتی خود هنرمند هست و دارد حرف می‌زند حس می‌کند حق دارد بلند حرف بزند. شاید هم اصلاً می‌شود بلند حرف زد و من الکی آرام حرف می‌زدم اما خب، تمرکزم برای تماشا را بهم زد. بماند که حرف‌هایشان خیلی بانمک بود و تلاشی جیگولی برای الدرم‌بلدرم بود. نمایشگاه سه بخش داشت. نقاشی‌ها چنگی به دل نمی‌زدند. شبیه آثاری که می‌خواهند مدرن و آوانگارد باشند اما شبیخ هزاران نسخه‌ای هستند که هر هنرمندی می‌کشد و در گالری‌ها به نمایش درمی‌آیند. دقیقاً آثار ادایی که به‌به و چه‌چه کنند اما واقعیت شبیه هیچ چیزی نیستند. مجسمه‌ها هم همین‌طور بودند. شبیه آثاری که در گالری‌های شیک در کنار مبلمان می‌فروشند. این به این معنی است که این آثار کمتر ارزش دارند یا آثاری که در فروشگاه‌ها به فروش می‌رسند ارزشی ندارند؟ نه! این را نمی‌فهمم که چه ویژگی دارند که در گالری باید به نمایش درآیند. جالب‌ترین بخش نمایشگاه آثار ساده‌ و تک‌رنگی بودند که با بدن کشیده شده بودند. شبیه‌شان را دیده بودم اما چون متفاوت هستند جالب بودند. از طرفی ترکیب‌بندی و البته خط‌هایی که آن‌ها را بهم وصل می‌کرد هر کدام را خوب‌تر کرده بود. از طرفی تمام آثار وحدتی داشتند که تماشای هر کدام‌شان باعث می‌شد سعی کنی ویژگی‌هایی را در دیگری‌ها کشف کنی.</description>
                <category>nAEeMak</category>
                <author>nAEeMak</author>
                <pubDate>Thu, 20 Mar 2025 21:43:34 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>