<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های هادی اکبرزاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@nabeghe</link>
        <description>مدیر وبسایت  herminal.com | لینک حمایت: https://daramet.com/herminal</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 04:41:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/63917/avatar/May45g.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>هادی اکبرزاده</title>
            <link>https://virgool.io/@nabeghe</link>
        </image>

                    <item>
                <title>داستان کوتاه - جوهرِ پیش از جهان</title>
                <link>https://virgool.io/@nabeghe/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%AC%D9%88%D9%87%D8%B1%D9%90-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-llnvbsjyirxp-llnvbsjyirxp-llnvbsjyirxp-llnvbsjyirxp-llnvbsjyirxp-llnvbsjyirxp</link>
                <description>معرفیدر مرز میان نوشتن و بودن، میان قلم و انسان، پژوهشگری نسخه‌ای را می‌یابد که خودش را در آن می‌خواند.«جوهرِ پیش از جهان» داستانی درهم‌تنیده از تقدیر، اختیار، و رازِ نوشتن است؛ جایی که مرز میان نویسنده و نوشته فرو می‌ریزد، و پرسش‌ها از زمان پیشی می‌گیرند.روایتی فلسفی و رازآلود درباره‌ی آن‌چه پیش از نخستین جمله وجود داشت؛ـ و آن‌که هنوز در حال نوشتنِ همه‌چیز است.فصل اول: پیش از آن‌که نوشته شوممن همیشه فکر می‌کردم آدم‌ها دو بار به دنیا می‌آیند؛ یک بار وقتی نفس می‌کشند، و بار دیگر وقتی فهمیده می‌شوند. اما آن شب فهمیدم بعضی‌ها پیش از تولدشان هم نوشته شده‌اند. همیشه به نسخه‌های قدیمی اعتماد داشتم، چون خیال نمی‌کردم چیزی تازه برای گفتن داشته باشند. اما اشتباه می‌کردم.همه‌چیز از یک نسخه‌ی خطی شروع شد؛ نسخه‌ای که قرار نبود وجود داشته باشد. آن شب، میان قفسه‌هایی که بوی چوب خیس‌خورده و کاغذ پیر می‌دادند، نسخه‌ای پیدا شد که در هیچ فهرستی ثبت نشده بود. نه عنوان، نه نام نویسنده، نه تاریخ. انگار خودش را نوشته بود و بعد، خودش را پنهان کرده بود.صفحه‌ی اول فقط یک جمله داشت:«پیش از آن‌که زمان نفس بکشد، جوهر خشک شد.»جمله ساده بود، اما چیزی در آن کج می‌نشست. اگر جوهر خشک شده، یعنی نوشتن تمام شده. اگر نوشتن تمام شده، یعنی هرچه قرار است رخ بدهد، از پیش رخ داده است. پس این لحظه چیست؟ تکرار؟ بازپخش؟ یا صرفاً خواندنِ یک متن قدیمی؟نسخه را بستم. دوباره باز کردم. جمله هنوز همان‌جا بود. اما صفحه‌ی دوم که باید سفید می‌بود، دیگر سفید نبود. نام من آن‌جا نوشته شده بود. نه شبیه پیشگویی‌های مبهم. دقیق. با همان اشتباه املایی که در شناسنامه‌ام وجود دارد. حتی نام کوچه‌ای که در آن بزرگ شدم. زیرش آمده بود:«او گمان می‌کند کشف می‌کند، اما خود، کشف‌شده است.»برای لحظه‌ای فکر کردم شوخی همکارانم است. یک بازی بی‌مزه‌ی دانشگاهی. اما هیچ‌کس آن‌قدر وسواس نداشت که جزئیات زندگی من را تا این حد بداند. و هیچ‌کس نمی‌توانست توضیح دهد چرا مرکبِ تازه، بوی باران می‌دهد.نسخه را برداشتم و به اتاق مطالعه‌ی خصوصی رفتم. در را بستم. چراغ را روشن کردم. قلبم را نه!صفحه‌ها را ورق زدم. متن درباره‌ی «نوشتنِ بزرگ» حرف می‌زد. نه نوشتن با دست، بلکه نوشتنی که پیش از دست‌ها وجود دارد. از چهار لایه‌ی نوشتن می‌گفت:دانشی که هنوز حادثه نشده.ثبتِ کلی که تغییر نمی‌کند.تفصیلی که هر سال تازه می‌شود.و اجرایی که ما اسمش را زندگی گذاشته‌ایم.نویسنده ادعا می‌کرد ما در لایه‌ی آخر زندگی می‌کنیم، جایی که نوشته‌ها اجرا می‌شوند، اما امکان تغییر در حاشیه‌ها هست. متن اصلی ثابت است، اما حاشیه‌ها می‌توانند پررنگ یا کم‌رنگ شوند.من به حاشیه‌ها همیشه علاقه داشتم. آن‌ها راستگوترند.وقتی به نیمه‌ی نسخه رسیدم، متوجه شدم متن دیگر درباره‌ی «انسان» به‌طور کلی حرف نمی‌زند. درباره‌ی من حرف می‌زند. از تردیدهای من. از عادتی که دارم؛ ناخن شست دست چپم را هنگام فکر کردن فشار می‌دهم. از این‌که از آسانسورهای قدیمی می‌ترسم.عرق سردی روی گردنم نشست.در پایین صفحه نوشته بود:«اکنون او می‌ترسد. طبیعی است.»من دقیقاً همان لحظه ترسیده بودم.چراغ کمی لرزید. صدایی در راهرو آمد، شاید سیستم تهویه. اما سکوت، سنگین‌تر شد. انگار ساختمان گوش می‌داد.با خودم گفتم: اگر این متن از پیش نوشته شده، پس ترس من هم نوشته شده. اگر قرار است مقاومت کنم، آن هم نوشته شده. اگر قرار است بمیرم...صفحه‌ی بعد را باز کردم. فقط یک خط در وسط صفحه بود:«سه روز دیگر، اجرای او پایان می‌یابد.»نه کلمه‌ی مرگ، نه تهدید. فقط «پایان اجرا». مثل بازیگری که صحنه را ترک می‌کند.تاریخ هم نوشته شده بود. سه روز بعد!خندیدم. خنده‌ای خشک و بی‌صدا. اگر کسی بخواهد مرا بترساند، باید خلاق‌تر باشد. اما انگشتانم لرزیدند. نسخه را بستم و با خودکارم روی جلد نوشتم: «دروغ.»وقتی جلد را باز کردم، کلمه‌ی «دروغ» آن‌جا نبود! به‌جایش نوشته شده بود:«او انکار خواهد کرد.»خودکار از دستم افتاد.نفس عمیقی کشیدم. شاید دچار نوعی اختلال ادراکی شده بودم. فشار کار. بی‌خوابی. مغز انسان می‌تواند چیزهایی بسازد که وجود ندارند. شاید من هم داشتم نسخه‌ای خیالی را می‌خواندم.برای امتحان، صفحه‌ای سفید را باز کردم و گفتم: «اگر واقعی هستی، بنویس الان چه فکری می‌کنم.»چند ثانیه هیچ اتفاقی نیفتاد.بعد، آرام و آهسته، جوهر از هیچ‌جا روی صفحه نشست:«او می‌خواهد ثابت کند آزاد است.»قلبم کوبید.بله. دقیقاً همین را می‌خواستم. ثابت کنم که اگر پایانی نوشته شده، می‌توانم آن را تغییر بدهم. اگر جوهر خشک شده، شاید بتوان با خراشیدن، لایه‌ای تازه ساخت.دوباره نوشتم: «اگر پایان من نوشته شده، تلاش من برای تغییرش هم نوشته شده. پس آزادی توهم است.»جوهر تازه پاسخ داد:«تو آزادی را با غافلگیری اشتباه گرفته‌ای.»برای لحظه‌ای نفهمیدم. بعد معنایش خزید زیر پوستم. شاید آزادی این نیست که نتیجه را عوض کنی. شاید این است که درون نتیجه، چگونه حرکت می‌کنی.اما اگر پایان ثابت باشد، هر حرکتی درون آن قفس است!چراغ ناگهان خاموش شد. فقط نور اضطراری سبز رنگ باقی ماند. نسخه در آن نور شبیه سطح آب شد؛ کلماتش موج برداشتند. احساس کردم چیزی در پشت صفحه‌ها نفس می‌کشد.و بعد جمله‌ای ظاهر شد که هیچ ربطی به من نداشت:«او هنوز نمی‌داند که خودش قلم است.»سردم شد.من قلم؟یعنی چه؟ یعنی من می‌نویسم؟ یا با زندگی‌ام چیزی را ثبت می‌کنم؟ یا هر انتخابم، جوهری است که روی سطحی نادیدنی می‌نشیند؟برای نخستین‌بار، ترس از مرگ کم‌رنگ شد. ترس بزرگ‌تری جایش را گرفت: اگر من قلم باشم، پس چه چیزی در من می‌نویسد؟نسخه را بستم و به سینه چسباندم. ضربان قلبم با چیزی دیگر هم‌زمان شده بود. انگار صدایی دور، آهسته می‌گفت:«جوهر هرگز خشک نمی‌شود. فقط شکلش عوض می‌شود.»سه روز فرصت داشتم.اما حس می‌کردم شمارش از خیلی قبل‌تر شروع شده است.و بدتر از همه این بود که دیگر مطمئن نبودم خواننده‌ی این داستان منم.شاید من، فقط یکی از جمله‌های آن باشم.پایان فصل اول.فصل دوم: حاشیه‌ای که نفس می‌کشیدآن شب نسخه را با خودم بردم.نه دزدیدم، نه امانت گرفتم. فقط احساس کردم اگر آن را همان‌جا بگذارم، صبح دیگر وجود نخواهد داشت. یا بدتر؛ وجود خواهد داشت، اما بدون من.در خانه، نسخه را روی میز گذاشتم. چراغ مطالعه را روشن کردم. نور زرد، کلمات را آرام‌تر نشان می‌داد. مثل حیوانی که در تاریکی خطرناک‌تر است.سه روز!عدد کوچکی بود، اما وقتی برای خودت باشد، کش می‌آید. هر دقیقه وزن پیدا می‌کند.صفحه‌ی «پایان اجرا» را باز کردم. تاریخ هنوز همان بود. تغییر نکرده بود. زیرش فضای خالی وجود داشت. وسوسه شدم چیزی بنویسم، اما یاد جمله‌ی قبلی افتادم: تو آزادی را با غافلگیری اشتباه گرفته‌ای!اگر هر واکنش من از پیش ثبت شده باشد، پس تلاش برای بازی دادن متن بی‌معنی است. باید جایی بیرون از آن پیدا کنم. جایی که هنوز نوشته نشده.شروع کردم به ورق زدن عقب‌تر.میان صفحات، بخش‌هایی وجود داشت که شبیه متن نبود؛ شبیه نقشه بود. خطوطی تو در تو، مثل مدارهای عصبی یا ریشه‌های درخت. کنار هر شاخه، نشانه‌هایی بود. بعضی شاخه‌ها پررنگ و ضخیم بودند، بعضی کم‌رنگ و رو به محو شدن.کنار یکی از شاخه‌های باریک، نام من نوشته شده بود! شاخه‌ی باریکی که در چند قدمی انتها قطع می‌شد.اما درست کنار آن، شاخه‌ی دیگری بود؛ ضخیم‌تر، پیچیده‌تر، که از نقطه‌ای نزدیک منشعب می‌شد؛ اما نامی نداشت.دست کشیدم روی آن شاخه‌ی بی‌نام. نسخه لرزید! نه مثل لرزش کاغذ، مثل لرزش چیزی زنده!و بعد، حاشیه‌ی صفحه شروع به تیره شدن کرد. جوهر از لبه‌ها بالا آمد، نه در خطوط صاف، بلکه مثل بخار سردی که شکل می‌گیرد.کلمه‌ای در حاشیه ظاهر شد:«انحراف.»ضربان قلبم بالا رفت.شاخه‌ی بی‌نام یعنی انحراف؟ یعنی امکان تغییر وجود دارد؟ یا فقط مسیری دیگر که آن هم از پیش ثبت شده؟نوشتم: «اگر انحراف ممکن است، چرا پایان مشخص است؟»پاسخ نیامد.چند دقیقه صبر کردم. سکوت.برای اولین بار از وقتی نسخه را پیدا کرده بودم، چیزی نوشته شد. نه تحلیل از ترسم، نه توصیف افکارم.سکوت.احساس کردم خلأیی کوچک ایجاد شده. مثل حفره‌ای در دیوار تقدیر.آرام‌تر گفتم:«اگر من قلم باشم، باید بتوانم بنویسم.»نسخه بی‌حرکت ماند.یک برگ سفید از دفتر خودم برداشتم و نوشتم:«من فردا زنده خواهم بود.»جمله ساده بود. بچگانه حتی.وقتی دوباره به نسخه نگاه کردم، خط تازه‌ای در پایین صفحه اضافه شده بود:«او جمله‌ای بیرون از متن نوشت.»نفس در سینه‌ام حبس شد.بیرون از متن؟یعنی دفتر من خارج از آن نوشتار بزرگ است؟ یعنی چیزی هست که ثبت نشده؟به‌سرعت نوشتم:«شاخه‌ی بی‌نام را به من بده.»جوهر در نسخه تکان خورد، اما جمله‌ای کامل شکل نگرفت. فقط لکه‌ای تیره پخش شد، بعد آرام‌آرام به حروف تبدیل شد:«شاخه‌ها داده نمی‌شوند. انتخاب می‌شوند.»انتخاب.کلمه‌ای که تا آن لحظه فقط شبیه دکور بود، حالا وزن پیدا کرد.اگر شاخه‌ها انتخاب می‌شوند، یعنی من در نقطه‌ای ایستاده‌ام که بیش از یک مسیر وجود دارد. اما چرا نسخه پایان را قطعی نشان داده؟به نقشه دوباره نگاه کردم. شاخه‌ی باریک من، دقیقاً قبل از نقطه‌ی پایان، با شاخه‌ی بی‌نام فاصله‌ای بسیار کوچک داشت. تقریباً لمس می‌کردند.شاید انحراف در لحظه‌ای بسیار ظریف اتفاق می‌افتد. لحظه‌ای که به چشم نمی‌آید.چراغ مطالعه ناگهان خاموش شد. برق نرفته بود؛ فقط چراغ من خاموش شد. اتاق در نیمه‌تاریکی فرو رفت. نسخه شروع به درخشیدن کرد؛ نه نورانی، بلکه مثل سطح آبی که زیرش ماهی حرکت می‌کند.صدایی در ذهنم پیچید. نه کلمات مشخص، بیشتر حسِ معنا:«تو به پایان فکر می‌کنی. پایان فقط شکلِ دیده‌شده‌ی یک عبور است.»گفتم: «عبور به کجا؟»این بار جمله واضح بود:«به سطحی که در آن، نویسنده و نوشته یکی می‌شوند.»حس کردم چیزی درونم جابه‌جا شد. اگر نویسنده و نوشته یکی شوند، یعنی چه؟ یعنی آنچه مرا نوشته، از درون خودم می‌نویسد؟ یعنی آن صدای بی‌جنسیت، جدا از من نیست؟نسخه آرام بسته شد. خودبه‌خود.روی جلدش خطی ظاهر شد که پیش از آن نبود:«روز دوم.»ساعت را نگاه کردم. از نیمه‌شب گذشته بود.یک روز کم شده بود.صبح با صدای پیامک بیدار شدم. دوستم، آرش، نوشته بود:«امروز بیا دیدنم. مهمه.»آرش آدمی بود که به تصادف اعتقاد داشت. می‌گفت جهان مجموعه‌ای از احتمالات کور است. همیشه با هم بحث می‌کردیم.برای لحظه‌ای فکر کردم شاید دیدن او همان شاخه‌ی بی‌نام باشد. شاید انحراف در رفتن یا نرفتن باشد.نسخه را باز کردم. صفحه‌ی تازه‌ای اضافه شده بود:«او دعوت را خواهد سنجید.»دستم را عقب کشیدم.اگر بروم، نوشته خواهد شد که رفتم. اگر نروم، نوشته خواهد شد که نرفتم. پس فرق چیست؟به دفتر خودم نگاه کردم. جمله‌ی «من فردا زنده خواهم بود» هنوز آن‌جا بود. روی کاغذ عادی. بدون پاسخ.تصمیم گرفتم کاری بکنم که همیشه نمی‌کنم.به آرش جواب دادم: «نمیام.»ساده. بی‌توضیح.نسخه چند ثانیه ساکت ماند.بعد، آهسته، جمله‌ای شکل گرفت:«شاخه‌ی باریک لرزید.»نقشه را باز کردم. شاخه‌ی من کمی ضخیم‌تر شده بود. نه زیاد. اما قابل دیدن.قلبم تند زد.پس می‌شود.نه با مخالفت نمایشی. نه با جنگیدن مستقیم با پایان. بلکه با انتخابی کوچک که الگوی معمول را می‌شکند.اما درست همان لحظه، صفحه‌ی «پایان اجرا» خودبه‌خود باز شد. تاریخ هنوز همان بود. اما زیرش جمله‌ای تازه اضافه شده بود:«انحراف، هزینه دارد.»هوای اتاق سنگین شد.پشت جمله، لکه‌ای تاریک شکل گرفت. لکه‌ای که شبیه سایه‌ی انسانی بود. نه واضح، اما حاضر.صدای ذهنی دوباره آمد، آرام‌تر از قبل:«هر شاخه‌ای که انتخاب می‌کنی، شاخه‌های دیگر را می‌میراند.»به نقشه فکر کردم. اگر شاخه‌ی بی‌نام را بگیرم، شاخه‌ی فعلی قطع می‌شود. اما اگر شاخه‌ی فعلی بماند، آن دیگری هرگز شکل نمی‌گیرد.و سؤال تازه‌ای در من جوانه زد!اگر من بتوانم شاخه‌ای را انتخاب کنم، آیا می‌توانم شاخه‌ای را برای دیگری قطع کنم؟نسخه بسته شد.روی جلدش، کنار «روز دوم»، کلمه‌ای تازه حک شد:«تقاطع.»و برای اولین بار، از مرگ خودم نترسیدم.از چیزی بزرگ‌تر ترسیدم.از این‌که شاید من تنها کسی نیستم که نوشته می‌شود.شاید با هر انتخاب من، متنِ دیگری تغییر می‌کند.و شاید آن شاخه‌ی بی‌نام، فقط مربوط به من نباشد.پایان فصل دوم.فصل سوم: جایی که متن‌ها به هم می‌رسندآن روز بیرون نرفتم. نه از ترس مرگ. از ترس انتخاب.نسخه روی میز بود، بسته، اما حضورش مثل شیئی نبود که فقط آن‌جا قرار گرفته باشد. بیشتر شبیه پنجره‌ای بود که هنوز باز نشده، اما هوای سردش را حس می‌کنی.روی جلدش دو کلمه دیده می‌شد:«روز دوم»و کمی پایین‌تر: «تقاطع».تقاطع یعنی مسیرها به هم می‌رسند. یعنی فقط زندگی من در کار نیست.مدتی طولانی به نقشه‌ی شاخه‌ها خیره ماندم. شاخه‌ی من کمی ضخیم‌تر شده بود، اما هنوز به همان پایان نزدیک می‌شد. شاخه‌ی بی‌نام هنوز آن‌جا بود، مثل راهی که فقط با گوشه‌ی چشم می‌توان دید.اما چیز دیگری هم تغییر کرده بود.در اطراف شاخه‌ی من، خطوط دیگری ظاهر شده بودند؛ مسیرهایی که قبلاً آن‌قدر دور بودند که دیده نمی‌شدند. حالا نزدیک‌تر بودند. بعضی‌شان تقریباً لمس می‌کردند.کنار یکی از آن‌ها نامی نوشته شده بود:«آرش».احساس کردم معده‌ام خالی شد.آرش. دوستی که صبح دعوتش را رد کرده بودم.شاخه‌ی او از مسیری دیگر می‌آمد، اما دقیقاً در همان نقطه‌ای که شاخه‌ی من به پایان می‌رسید، از کنارم عبور می‌کرد.یعنی تقاطع.یعنی اگر من مسیرم را عوض کنم، مسیر او هم عوض می‌شود.آرام گفتم: «پس این هزینه است.»نسخه پاسخ نداد، اما نقشه کمی روشن‌تر شد؛ انگار می‌خواست دقیق‌تر دیده شود.شاخه‌ی آرش سالم و طولانی بود. ادامه داشت. پیچ می‌خورد و جلو می‌رفت. اما دقیقاً در نقطه‌ی تقاطع، یک شکاف باریک در آن دیده می‌شد. مثل ترک روی شیشه.اگر من از شاخه‌ی فعلی‌ام عبور کنم، شاید هیچ اتفاقی برای او نیفتد. اما اگر به شاخه‌ی بی‌نام بپرم، شاید آن ترک باز شود.دست‌هایم سرد شد.گفتم: «پس انتخاب من، انتخاب او هم هست.»این بار جوهر روی صفحه‌ای تازه نشست:«هیچ متنی تنها نوشته نمی‌شود.»به عقب تکیه دادم. سقف اتاق را نگاه کردم. تمام عمر فکر کرده بودم تصمیم‌هایم فقط مربوط به خودم است؛ نهایتاً به چند نفر نزدیک.اما اگر زندگی‌ها مثل این شاخه‌ها در هم تنیده باشند، آن‌وقت هر انتخاب مثل سنگی است که در آب می‌افتد؛ و موجش تا جاهایی می‌رود که حتی نمی‌بینی.نسخه آرام ورق خورد.صفحه‌ای ظاهر شد که شبیه خاطره بود، نه متن.من و آرش در حیاط دانشگاه، سال‌ها قبل. نشسته روی پله‌ها. بحث می‌کنیم.او می‌گفت: «هیچ طرح بزرگی وجود نداره. فقط تصادفه.»من می‌گفتم: «ولی بعضی چیزها خیلی دقیق کنار هم می‌افتن.»او می‌خندید: «مغزت الگو می‌سازه.»تصویر محو شد.زیرش جمله‌ای نوشته شد:«او به تصادف ایمان دارد.»برای لحظه‌ای حس عجیبی داشتم. اگر زندگی واقعاً نوشته‌ای بزرگ باشد، پس باور آرش به تصادف هم بخشی از آن نوشته است.اما اگر من شاخه‌ام را عوض کنم، شاید او هرگز به تصادف باور نیاورد. شاید چیزی در زندگی‌اش تغییر کند که مسیر فکرش را عوض کند.و ناگهان فهمیدم چرا نسخه گفته بود: «انحراف هزینه دارد.»هزینه فقط درد نیست.هزینه یعنی بازنویسی زندگی‌های دیگر.از جا بلند شدم. قدم زدم. مغزم می‌خواست راه ساده را بگیرد: هیچ کاری نکن. بگذار شاخه‌ی باریک همان‌طور پیش برود. سه روز بگذرند. پایان اجرا.ساده. تمیز. بدون موج.اما مشکل این بود که حالا می‌دانستم شاخه‌ی دیگری وجود دارد. و دانستن، بی‌اثر نمی‌ماند.دوباره پشت میز نشستم.گفتم: «اگر شاخه‌ی بی‌نام را بگیرم، چه اتفاقی می‌افتد؟»جوهر فوراً پاسخ نداد. چند ثانیه بعد، کلمه‌ای ظاهر شد:«نزدیک‌تر.»نفهمیدم.نوشتم: «به چه؟»این بار جمله کامل بود:«به جایی که قلم، خودش را می‌بیند.»احساس کردم چیزی در ذهنم جرقه زد. شاید شاخه‌ی بی‌نام فقط ادامه‌ی زندگی نیست. شاید عبور به سطحی دیگر از فهم است. جایی که متن را از بیرون می‌بینی.اما قیمتش چیست؟به نقشه نگاه کردم. ترک روی شاخه‌ی آرش هنوز همان‌جا بود.گفتم: «آیا او می‌میرد؟»مدت طولانی هیچ پاسخی نیامد.آن‌قدر طولانی که فکر کردم نسخه خاموش شده.بعد، فقط یک جمله ظاهر شد:«پرسش درست نیست.»اخم کردم. «چرا؟»جوهر آهسته حرکت کرد:«هیچ شاخه‌ای دقیقاً تکرار نمی‌شود. مرگ و زندگی فقط ساده‌ترین واژه‌ها برای توضیح تغییرند.»پاسخ بود، اما جواب نبود.خستگی مثل مه در ذهنم پخش شد. شاید نسخه عمداً واضح نمی‌گفت. شاید چون آینده دقیق نیست، فقط احتمال‌هایی است که نزدیک یا دورند.اما یک چیز واضح بود: من در مرکز یک تقاطع ایستاده بودم. و زمان حرکت می‌کرد.عصر همان روز، تلفنم زنگ خورد.آرش بود.برای لحظه‌ای فقط به صفحه نگاه کردم. اسمش روشن بود. شاخه‌اش هم.پاسخ دادم.صدایش کمی عجیب بود، انگار از راه دور می‌آمد.«چرا امروز نیومدی؟»گفتم: «کار داشتم.»مکث کرد. بعد خندید: «عجیبه. حس کردم باید ببینمت.»قلبم تند شد. به نسخه نگاه کردم. خودش بسته بود، اما حس می‌کردم گوش می‌دهد.گفتم: «چرا؟»آرش گفت: «نمی‌دونم… فقط یه حس. انگار یه چیزی قراره عوض بشه.»پوستم مورمور شد.گفتم: «اگه عوض بشه چی؟»او گفت: «اون‌وقت شاید بفهمیم که تصادف، فقط اسم چیزیه که هنوز توضیحش رو نداریم.»تماس قطع شد.برای چند ثانیه ساکت نشستم.بعد نسخه با صدای نرمِ کاغذ باز شد.صفحه‌ی نقشه روشن شد.ترک روی شاخه‌ی آرش کمی بزرگ‌تر شده بود.و درست در همان نقطه‌ی تقاطع، کلمه‌ای تازه نوشته شده بود:«فردا.»روی جلد نسخه هم کلمه‌ی دیگری اضافه شد:«روز سوم».آخرین روز.اما چیزی که خونم را سرد کرد، جمله‌ای بود که در پایین صفحه آرام شکل گرفت:«فقط یک شاخه از تقاطع عبور می‌کند.»برای لحظه‌ای طولانی نتوانستم نفس بکشم.یعنی اگر من زنده بمانم، شاید او از شاخه‌اش عبور نکند. و اگر او عبور کند، شاید پایان اجرا برای من همان‌جا باشد.نسخه بسته شد.در سکوت اتاق، برای اولین بار فهمیدم مسئله فقط مرگ من نیست؛ مسئله این است که چه کسی اجازه دارد ادامه‌ی متن را بخواند. و تقاطع، فقط یک نفر را عبور می‌دهد.پایان فصل سوم.فصل چهارم: روز سوم، جایی که انتخاب شکل می‌گیردصبح روز سوم با صدایی بیدار شدم که نمی‌دانم بیرونی بود یا درون سرم. نه شبیه زنگ، نه تکان… بیشتر شبیه باز شدن چیزی. مثل اینکه درِ یک فضای بسته آرام‌ آرام کنار رفته باشد.نسخه روی میز نبود.قلبم فرو ریخت.یعنی خودش رفته بود؟ یا من جابه‌جایش کرده بودم و یادم نمی‌آمد؟ هر دو گزینه به یک اندازه وحشتناک بود.اتاق را گشتم، زیر تخت، میان کتاب‌ها، روی صندلی... هیچ!بعد، انگار صدا از گوشه‌ی ذهنم گفته باشد «نگاه کن»، چشمم به در آپارتمان افتاد.نسخه پشت در بود! طاقباز روی زمین، انگار کسی آرام آن را گذاشته باشد.هیچ‌کس در راهرو نبود. در قفل بود. اما نسخه آن‌جا بود.برش داشتم. سرد بود. کمی نم‌دار، مثل سنگی که در مه مانده باشد.روی جلدش نوشته شده بود:«روز سومتقاطع.»نه چیز دیگر. ساده، اما انگار همین دو کلمه تمام سنگینی آینده را حمل می‌کردند.نسخه را باز کردم.صفحه‌ی اول سفید بود! نه متن. نه نقشه... هیچ!صفحه‌ی دوم هم همین‌طور.قلبم تندتر زد. شاید دیگر چیزی برای گفتن ندارد. شاید بازی تمام شده.اما صفحه‌ی سوم، ظهور جوهر مثل خون تازه بود.خط اول:«او می‌خواهد بداند کدام شاخه از تقاطع عبور می‌کند.»صاف نشستم.بعد:«پرسش هنوز کامل نیست.»یعنی چه؟گفتم: «کاملش کن.»جوهر حرکت کرد، کند، انگار فکر کند:«پرسش کامل این است: از میان او و آرش، کدام یک نویسنده می‌شود؟»بدنم یخ زد.نویسنده؟؟؟ من؟؟؟ آرش؟؟؟نوشتم: «منظورت از نویسنده چیست؟»پاسخ آمد:«کسی که متن را می‌بیند، نه کسی که در متن حرکت می‌کند.»این یعنی شاخه‌ی بی‌نام…شاید شاخه‌ای نیست که زندگی در آن ادامه داشته باشد. شاید خروج از متن است. شاید دیدن کل نقشه است. شاید نوشتن.سؤال مهم‌تر زد به ذهنم:«آیا این یعنی اگر من عبور کنم، آرش باقی می‌ماند؟»پاسخ نیامد.فقط صفحه‌ی نقشه آرام ظاهر شد. این بار، نه شلوغ و نه ترسناک. بلکه واضح. مثل چیزی که تصمیم گرفته خودش را نشان دهد.شاخه‌ی من و آرش مثل دو خط بودند که در یک نقطه هم‌پوشانی داشتند. اما یک تفاوت جدید وجود داشت: شاخه‌ی بی‌نام از میان تقاطع عبور می‌کرد. نه از شاخه‌ی من. نه از شاخه‌ی آرش. بلکه از نقطه‌ای که هر دو شاخه به هم نزدیک می‌شدند. جایی که انتخاب، دو نفره بود.زیر نقشه جمله‌ای ظاهر شد:«تقاطع یک نفر را عبور می‌دهد، اما انتخاب را دو نفر می‌سازند.»نفسم بند آمد.یعنی آرش هم…؟گفتم: «آرش از تقاطع خبر دارد؟»پاسخ کوتاه بود:«حس می‌کند.»و بعد:«هر کسی که به نقطه‌ی تقاطع نزدیک می‌شود، سایه‌اش را می‌بیند.»سایه.لکه‌ی انسانی که در فصل قبل دیده بودم. پس او هم سایه دیده. یا خواهد دید.دیدن یعنی نزدیک شدن. و نزدیک شدن یعنی انتخاب.ظهر، تلفنم زنگ خورد.باز هم آرش.لحظه‌ای تردید کردم. شاید نباید جواب می‌دادم.اما دادم.صدایش آرام بود:«می‌تونم بیام پیشت؟»گفتم: «چرا؟»مکث کرد. بعد جمله‌اش مثل سیلی خورد:«یه سایه پشت سرم دیدم.»پوستم مورمور شد.می‌خواستم بپرسم چه شکلی، چقدر واضح، کجا؟ اما فهمیدم مهم نیست.او وارد تقاطع شده. حتی اگر نداند نامش تقاطع است.گفتم: «بیا.»قبل از اینکه گوشی را قطع کنم، آرش گفت:«فکر کنم چیزی درباره‌ی تو باید بفهمم. یا درباره‌ی خودم. نمی‌دونم.»بیست دقیقه بعد، زنگ در به صدا درآمد.دستم لرزید.در را باز کردم.آرش آن‌جا بود؛ اما چیزی در چهره‌اش متفاوت بود. انگار تازه از خوابی طولانی بیدار شده باشد. نگاهش دقیق‌تر، عمیق‌تر.گفت: «باید حرف بزنیم. یه چیزایی… داره اتفاق می‌افته.»به داخل دعوتش کردم.وقتی وارد شد، نگاهش مستقیم رفت روی میز و نسخه.گفت: «این چیه؟»برای اولین بار، جرئت کردم بگویم:«یه متن که خودش رو می‌نویسه.»خندید... اما فقط ثانیه‌ای.بعد گفت: «عجیبه… اما انگار باورش می‌کنم.»نسخه آرام باز شد. بدون اینکه کسی لمسش کند.صفحه‌ی تازه‌ای نمایان شد و آرش به عقب رفت.روی صفحه نوشته شد:«دوامِ این جهان، وابسته به ندانستن است.»آرش نیم‌زمزمه گفت: «این یعنی چی؟»گفتم: «یعنی اگر یکی از ما بداند، دیگری نمی‌تواند بداند.»آرش چشم از صفحه برنداشت. آرام گفت: «پس ما دو نفریم که باید انتخاب کنیم.»نسخه آرام لرزید.حاشیه‌ها سیاه شدند.کلماتی با سرعتی بی‌وقفه شکل گرفتند:«فقط یک شاخه از تقاطع عبور می‌کند.اما انتخاب، دو نفره است.یکی می‌بیند.یکی ادامه می‌دهد.»آرش رنگش پرید.گفت: «می‌خوای بگی یکی از ما باید…؟»نتوانست ادامه دهد.من هم نتوانستم بگویم «بله».نسخه خودش ادامه داد:«هر دو زنده می‌مانند.اما فقط یکی بیرون می‌رود.»بیرون.از متن.یعنی پایان اجرا… مرگ نیست؟یا نوعی مرگ است؟ یا عبور؟ یا صعود به لایه‌ای دیگر؟پرسیدم: «اگر من بیرون بروم، شاخه‌ی آرش چه می‌شود؟»جواب با دقت نوشته شد:«ادامه.بدون سایه.»و وقتی آرش با صدایی گرفته پرسید: «اگر من بیرون برم؟»متن پاسخ داد:«او ادامه می‌دهد.اما سایه همراه او می‌ماند.»یخ زدم.اگر آرش عبور کند، من باید با سایه‌ای زندگی کنم که می‌دانم وجود دارد.دانستن یعنی دیدن.دیدن یعنی گیر افتادن.آرش آهسته گفت: «پس انتخاب اینه… اینکه کی سایه می‌بره و کی نور رو.»خستگی در صدایش موج می‌زد.من گفتم: «نه. اینکه کدوم‌مون نویسنده می‌شه.»لحظه‌ای طولانی سکوت حکم‌فرما شد.بعد صفحه‌ی آخر نسخه خودش باز شد، انگار می‌دانست زمانش رسیده.جمله‌ای که ظاهر شد، مثل ناقوس پایان بود:«به تقاطع خوش آمدید.»و زیرش:«اکنون هر یک، دیگری را می‌نویسد.»آرش با ناباوری گفت: «یعنی چی؟»و همان لحظه در ذهنم، همان‌طور که به چشمان آرش نگاه می‌کردم، جمله‌ای شکل گرفت.نه فکر. نه تصور.جمله.جمله‌ای که نوشته می‌شد.نه روی نسخه. نه روی کاغذ.درون آرش.و هم‌زمان، فهمیدم در نگاه او هم جمله‌ای درباره‌ی من شکل می‌گیرد.ما… یکدیگر را می‌نویسیم.تقاطع آغاز شده بود.پایان فصل چهارم.فصل پنجم: نقطه‌ای که دو نگاه، یک متن می‌سازندبرای چند ثانیه، انگار هوا از اتاق حذف شده بود. نه صدا، نه حرکت.فقط من و آرش، روبه‌روی هم و نسخه‌ای که بین ما نفس می‌کشید.اما سکوت، سکوت نبود. در عمقش چیزی در جریان بود. چیزی که فقط حس می‌شد، نه شنیده.جمله‌هایی که در ذهن من شکل می‌گرفتند، هم‌زمان در نگاه آرش تغییر ایجاد می‌کردند. و جمله‌هایی که در ذهن او شکل می‌گرفت، وزنشان روی شانه‌های من می‌نشست. مثل دو آینه که روبه‌روی هم قرار گرفته باشند و تصاویر پشت‌ سر هم به بی‌نهایت کش بیایند.من گفتم: «تو… داری درباره‌ی من می‌نویسی؟»آرش رنگ‌پریده جواب داد: «دارم… حسش می‌کنم. یه جمله… یه چیزی که نمی‌فهمم از کجاست.»گفتم: «منم همین‌طور.»نسخه بین ما باز شد.بدون اینکه جوهری روی صفحه بریزد، نوشته آرام ظاهر شد:«تقاطع، زمانی فعال می‌شود که دو نگاه به یکدیگر معنا بدهند.»آرش به من نگاه کرد.چشم‌هایش، برای اولین بار، نه فقط کنجکاو، بلکه وحشت‌زده بود.«ما چه‌کار کردیم؟ چرا اومدیم اینجا؟»به آرش نزدیک شدم.«چون نمی‌تونیم انتخاب نکنیم.»نسخه ورق خورد.صفحه‌ی بعدی نقشه‌ای کوچک بود. این بار فقط دو شاخه داشت. شاخه‌ی من. شاخه‌ی آرش. و میانشان، نقطه‌ای سیاه. نه تَرک، نه اتصال. چیزی شبیه سوراخی که کاغذ را می‌بلعد.زیر نقشه نوشته شد:«پایان اجرا، پایان شاخه نیست.پایان دیدن است.»فهمیدم.«پایان اجرا» برای من یعنی… خروج از متن. یعنی دیگر در شاخه‌ای دیده نشوم. یعنی گم شدن در نقطه‌ی سیاه؟ یا دیدنِ متن از بیرون؟آرش زیر لب گفت: «پس مرگ تو… مرگ نیست.»گفتم: «نه. شاید نوع دیگه‌ای از بیداریه.»آرش لرزید: «ولی یکی‌مون باید بره.»گفتم: «نه. یکی‌مون باید از تقاطع عبور کنه. رفتن همون عبوره.»آرش آرام گفت: «اگه من انتخاب بشم چی؟»نفسم بند آمد.این سؤال… شکافت روی شاخه‌ی او را بزرگ‌تر کرد.صفحه‌ی نقشه لرزید.ترک اکنون واضح‌تر بود.آرش گفت: «اگه تو عبور کنی… من بی‌سایه می‌مونم. ولی اگه من عبور کنم… تو باید همراه سایه‌ات زندگی کنی.»این همان چیزی بود که نسخه گفته بود.ارزشش چیست؟ کدام‌مان باید نور را بگیرد؟ کدام سایه را؟گفتم: «باید انتخاب کنیم. هر دو.»آرش شانه‌هایش را بالا انداخت: «اگه انتخابمون یکی نباشه چی؟»جوابش روی نسخه نوشته شد:«در تقاطع، انتخاب‌ها همیشه هم‌سو می‌شوند.چون هر یک، دیگری را می‌نویسد.»سکوت.چیزی در عمق حرف‌ها می‌لغزید. چیزی که تازه داشتم می‌فهمیدمش. اینکه من نمی‌توانم «برای خودش»، انتخاب کنم. و او نمی‌تواند «برای خودش» انتخاب کند.ما انتخاب را می‌سازیم. با نگاه کردن به هم. با جمله‌هایی که در ذهن هم می‌نویسیم.اگر من فکر می‌کردم «آرش باید عبور کند»، آن فکر در او حس می‌شد. و برعکس.از این دلهره‌آورتر چیزی نبود.آرش نزدیک‌تر آمد.گفت: «تو نمی‌خوای عبور کنی. اینو حس می‌کنم.»من لب‌هایم را فشردم: «برای اینکه تو نباید سایه داشته باشی.»آرش چشم‌هایش را بست و زمزمه کرد: «و من فکر می‌کنم تو نباید ناپدید بشی.»جمله‌هایی که در ذهن ما شکل می‌گرفتند، مثل دو جریان آب که به‌طرف هم می‌رفتند؛ در میانه برخورد می‌کردند و تصمیم را می‌ساختند.نسخه ناگهان بسته شد. و روی جلد، سه جمله نقش بست:«تقاطع آغاز شده است.انتخاب در جریان است.زمان باقی‌مانده: کم.»ساعت را نگاه کردم.۱۱:۴۲روز سوم.آرش گفت: «چی کار باید بکنیم؟»گفتم: «نمی‌دونم. شاید… باید روبه‌روی هم بایستیم.»ایستادیم. نه در نقش دوست. نه قربانی. نه انتخاب‌کننده. بلکه به عنوان دو متن؛ که اکنون می‌دانند هر جمله‌شان، جمله‌ی دیگری را می‌نویسد.آرش پرسید: «تو… واقعاً می‌خوای من ادامه بدم؟»گفتم: «فکر می‌کنم انتخاب من بدون انتخاب تو کامل نیست.»او گفت: «پس با هم انتخاب می‌کنیم.»و در همان لحظه، نسخه خودش را باز کرد.نور از درونش پخش شد.صفحه‌ی سفید، سفید نبود! سطحی بود، مثل پرده. پرده‌ای میان دو جهان. روی آن فقط یک جمله نوشته شده بود. جمله‌ای که نفس را در سینه‌ام حبس کرد:«حال، هر کدام نام دیگری را بگوید.»آرش به من نگاه کرد.چشمانش خیس شد، اما نه از ترس. از فهمیدن.گفت: «اگه اسم تو رو بگم… یعنی من عبور می‌کنم؟ یا تو؟»نگاهش کردم.گفتم: «اگه اسم من رو بگی… یعنی انتخاب می‌کنی که من ادامه بدم.»«و تو؟»«اگه اسم تو رو بگم… یعنی انتخاب می‌کنم که تو ادامه بدی.»آرش به نسخه نگاه کرد.«اما عبور چی؟»و جواب، آرام، بی‌صدا در ذهن هر دوی ما نشست.عبور با ادامه فرق دارد. ادامه یعنی بودن در متن. عبور یعنی دیدن متن. هر دو زنده می‌مانند. اما یکی، دیگر در متن نخواهد بود.لحظه‌ی انتخاب رسیده بود.آرش با صدایی لرزان گفت: «پس… شروع کنیم؟»من سر تکان دادم. و بعد ایستادیم. به اندازه‌ی یک قدم از هم. چشم در چشم.از زیرِ نسخه صدایی آمد. آرام. مثل نفس کشیدن چیزی زندهو من… دهانم را باز کردم تا نام او را بگویم؛ و درست در همان لحظه، آرش هم همین کار را کرد.اولین نام از لبِ کدام‌مان می‌لغزد؟ کدام انتخاب بر دیگری سنگینی می‌کند؟ کدام حکم تقاطع را می‌شکافد؟اتاق در نور فرو رفت و کلمات گفته شدند.فصل ششم: کسی که انتخاب را نوشتسه کلمه در یک لحظه گفته شدند.نه «آرش» یا «من»؛ بلکه سه کلمه‌ای که نمی‌دانستیم از کجا آمده‌اند:«حالا انتخاب کن.»هر دو یک‌باره سکوت کردیم.نسخه بسته بود.اتاق در تاریکی کم‌عمقی شناور بود؛ نه شب بود نه روز، چیزی شبیه مکانی که هنوز تصمیم نگرفته زمانش چه باشد.آرش آرام گفت: «این جمله… از ما بود؟ یا از نسخه؟»نمی‌دانستم.چیزی در هوا تغییر کرده بود؛ انگار نسخه دیگر بیرون از ما نبود، و نه در دست ما، بلکه مثل لایه‌ای بین دو فکر ایستاده بود.بخش عجیب این بود: من مطمئن بودم که آن لحظه را قبلاً دیده‌ام. اما نه به شکل خاطره؛ بیشتر شبیه چیزی که یک‌بار از دور دیده باشی و باور کرده باشی خواب بوده.آرش گفت: «به نظرت… الان وقتِ امتحان ماست؟»گفتم: «امتحان برای چی؟»او جواب داد: «برای اینکه کی عبور می‌کنه؟ کی می‌ره بیرون متن؟»«بیرون» کلمه‌ای بود که ناگهان پوچ شد.انگار تازه فهمیده باشم بیرون و درون مثل بالا و پایین در آب هستند: بسته به اینکه کجا باشی، هر جهت می‌تواند معکوس شود.نسخه با صدایی آرام، نه مثل ورق خوردن، بلکه مثل باز شدن یک در پنهان، گشوده شد.صفحه سفید بود. کاملاً سفید. اما جنس سفیدی‌اش عجیب بود؛ انگار به‌جای اینکه چیزی ننوشته باشد، چیزی را پاک کرده باشد.آرش جلو رفت و گفت: «این… خالی نیست. نگاه کن، سایه داره.»واقعاً داشت. سایهٔ جمله‌ای که نوشته نشده بود و با این حال حضور داشت. مثل جای لکه‌ای روی دیوار که پاک شده، اما هنوز مفهومش باقی مانده.ناگهان جمله‌ای ظاهر شد:«او به دنبال نویسنده می‌گردد.»آرش پرسید: «کی؟ من؟ یا تو؟»جوهر لرزید، و خط زیر جمله کشیده شد.نه من بودم، نه آرش.جمله بعدی روشن شد:«نویسنده، کسی است که دنبالش می‌گردند.»برای اولین‌بار احساس کردم جمله‌ای از نسخه را می‌فهمم، نه فقط می‌خوانم.نویسنده کسی نبود که بیرون از متن می‌ایستاد. نویسنده کسی بود که «جستجو می‌شد». نویسنده یک فرد نبود!آرش گفت: «یعنی نویسنده، ما نیستیم؟»گفتم: «نه… بدتر از اون: نویسنده هیچ‌کس نیست!»صفحه بعد باز شد:«متن، نویسنده‌اش را می‌سازد.»شوک‌آور بود.تمام داستان، همه‌چیز برعکس خوانده شده بود.آرش پرسید: «پس… این تقاطع چی بود؟ این انتخاب؟»نسخه نوشت:«تقاطع، لحظه‌ای است که متن تصمیم می‌گیرد چه کسی می‌تواند آن را تغییر دهد.»نه من. نه آرش. نه قلم. نه اختیار.متن!برای اولین‌بار حس کردم چیزی دارد از بیرون ما را نگاه می‌کند.نه موجودی. نه هوشیاری. نه سرنوشت. بلکه خود رابطهٔ میان جمله‌ها. چیزی که نه قصد داشت و نه نداشت؛ اما تأثیر می‌گذاشت، چون ساختارش همین بود.آرش گفت: «پس انتخاب چی؟ آزادی چی؟»صفحه بعد آمد، اما این بار با خطی متفاوت. خطی که نه شبیه من بود، نه شبیه آرش، نه شبیه نسخه.«آزادی یعنی بتوانی جمله‌ای بنویسی که متن انتظارش را ندارد.»آرش دوباره گفت: «خب… حالا چی کار کنیم؟»من نفس گرفتم.می‌خواستم جمله‌ای بنویسم. نه برای نجات خودم. نه برای عبور. نه برای انتخاب. بلکه برای اینکه ببینم آیا می‌توانم جمله‌ای بنویسم که متن انتظارش را ندارد؟قلمی نبود. دفتر نبود.نسخه فقط نگاه می‌کرد.حس کردم چیزی در سرم شکل می‌گیرد. جمله‌ای که هنوز معنا نداشت؛ اما وزن داشت.آرش پرسید: «چی می‌خوای بنویسی؟»گفتم: «یه جمله که جهان رو مجبور کنه پاسخی نداشته باشه.»آرش گفت: «مثلاً چی؟»گفتم: «هیچ‌کدام از ما انتخاب نمی‌شویم. و من این را نه پیش از متن می‌نویسم، نه بعدش. در لحظه‌ای می‌نویسم که خود متن هنوز اتفاق نیفتاده.»نسخه تکان خورد. جوهر روی صفحه لرزید. خطوط به‌هم ریختند. چیزی شبیه تصویر آینه‌ای که ترک بردارد.جملهٔ تازه با تلاش شکل گرفت:«این جمله… قبلاً… نبود.»برای اولین بار، نسخه سردرگم شد.نه از سر ضعف، از سر نداشتن پاسخی مشخص.آرش با دهان نیمه‌باز نگاه کرد و گفت: «تو… چی کار کردی؟»گفتم: «برای اولین بار در این داستان، جمله‌ای نوشتم که متن نتوانست پیش‌بینی کند.»نسخه آهسته بسته شد. با شک و تردید. مثل درختی که نمی‌داند باد از کجا آمده.روی جلد چیزی ظاهر شد. نه جمله. نه جمله‌ناقص. بلکه فقط یک علامت: نقطه‌ای کوچک. و زیر آن:«نویسنده، کسی است که نقطه می‌گذارد، نه کسی که جمله را تمام می‌کند.»آرش گفت: «این یعنی چی؟»نگاهش کردم. و فهمیدم:نه من عبور کرده بودم، نه او، نه قرار بود هیچ‌کدام از ما از متن بیرون برود.پیچش واقعی این بود:**تقاطع اصلاً برای انتخاب نبود. برای شناختن لحظه‌ای بود که متن، کنترلش را از دست می‌دهد! و این لحظه همان نقطه است.**من نقطه گذاشته بودم. نه برای پایان. بلکه برای شروع چیزی که متن نمی‌توانست ادامه‌اش را بنویسد.گفتم: «این یعنی… از اینجا به بعد، جمله‌ها با ماست.»آرش آرام گفت: «و متن؟»گفتم: «متن فقط تا جایی نویسنده دارد که پیش‌بینی‌پذیر باشد. بقیه‌اش اختیار است.»نور اتاق برگشت. نسخه روی میز بود. بسته. بی‌حرکت.اما نقطه هنوز آنجا بود. و برای اولین‌بار فهمیدم داستان تمام نشده.چون این فقط پایانِ فصل بود، نه پایانِ متن.</description>
                <category>هادی اکبرزاده</category>
                <author>هادی اکبرزاده</author>
                <pubDate>Thu, 30 Apr 2026 18:01:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روش محاسبه ابجد فارسی و انگلیسی Gematria</title>
                <link>https://virgool.io/herminal/how-to-calculate-abjad-persian-and-english-or-gematria-hycmmwolsc7s</link>
                <description>به‌طور خلاصه، برای محاسبۀ ابجد می‌تونی از ابزار موجود در «این لینک» استفاده کنی. روی لینک کلیک کن و بعد از ورود به صفحه میتونی از ابزار استفاده کنی. در ادامه به توضیح حروف ابجد می‌پردازیم.حروف ابجد فارسی — چی هستن واقعاً؟حروف ابجد یک سیستم قدیمیِ عددگذاری حروفه که ریشه در خط‌های باستانی الفبای سامی داره و بعد در عربی و فارسی هم استفاده شده. در این روش، هر حرفِ الفبا به یک عدد مشخص نسبت داده می‌شه تا با جمع این‌ها بشه عددی برای یک اسم، کلمه یا عبارت ساخت.📍 مثل این می‌مونه که به هر حرف یه «عدد شخصیت» میدی و بعد از جمعشون یه «عدد کل» می‌گیری؛ که می‌شه یه کلید برای تحلیل، تطبیق یا تطبیق‌های عددی.مثلاً:«الف = 1»«ب = 2»«ج = 3»تا «غ = 1000»(جدول کاملش رو خیلی منابع مختلف مشابه بالا توضیح داده‌اند)🧠 Gematria — ورژن جهانی و مرسومGematria واژه‌ایه از فرهنگ عددگذاری حروف که تو منابع یهودی و یونانی استفاده شده و اساسش دقیقا همینه:به هر حرف یه عدد ثابت می‌دی، بعد کلش رو حساب می‌کنی تا یه «ارزش عددی» واسه کلمه یا نام به‌دست بیاری.این روش در ادبیات دینی، شعری، رمزی و عرفانی کاربرد داشته و هنوز هم در مطالعات باستانی و کابالایی ازش استفاده می‌شه؛ برای مقایسه، رمزگشایی یا پیدا کردن ارتباط بین واژه‌ها.یعنی اگر یه سیستم مثل ابجد توی فارسی/عربی دارین، نسخۀ Gematria هم واسه عبری/یونانی وجود داره. هرجا الفبا به عدد تبدیل بشه، اون ← Gematria هم هست.🧩 محاسبه ابجد — چطوری انجام می‌شه؟۱. هر حرف رو به عددش تبدیل کنمثلاً کلمه «علی» می‌شه:ع(70) + ل(30) + ی(10) = 110۲. اعداد رو جمع کنهمین‌طور برای هر اسم یا عبارت.۳. (اختیاری) در منابع مختلف، حروفی که در الفبای فارسی نیستن مثل «پ، چ، ژ، گ» به حروف عربی مشابه نسبت داده می‌شن یا صفر حساب می‌شن.روش‌ها می‌تونن از ساده‌ترین (جمع مستقیم) تا پیچیده‌تر (مثلا محاسبه «مجمل» و «مفصل» یا مقایسه دو عبارت برابر عدد از نظر معنایی) متفاوت باشن.🌀 کاربردها — از عرفان تا تحلیل اسمی📍 شماره‌گذاری و نظم‌بخشی: مثلاً صفحۀ مقدمه یا بخش‌ها در متون قدیم با ابجد شماره‌گذاری شدن. 📍 طالع‌بینی اسم: بعضی منابع تلاش می‌کنن عدد حاصل از اسم رو به ماه یا برج در طالع‌بینی نسبت بدن. 📍 تطبیق واژگان هم‌ارزش عددی: یعنی دو کلمه با مجموع عددی برابر ممکنه از نظر مفهومی یا رمزی با هم وابسته دیده بشن (ایده‌ای مثل isopsephy در یونان باستان).⚠️ توجه: کاربردهای عرفانی یا معنوی اغلب از دیدگاه علمی به‌عنوان «نمادگرایی» دیده می‌شن و الزاما پایهٔ واقعی یا اثبات‌شدۀ علمی ندارن.🛠 ابزار عملی برای کار با ابجد و Gematriaاگر بخوای عملی وارد این دنیا بشی و سریع عدد ابجد اسم یا متنت رو حساب کنی، این ابزار بهت کمک میکنه.https://herminal.com/kit/abjad-pro/پکیجی برای تحلیل‌های عمیق‌تر ابجد و Gematria که امکانات بیشتر، رابط کاربری بهتر و تحلیل‌های عددی پیشرفته رو ارائه می‌ده (محصولی از Herminal).این ابزار مناسب کسانی هست که می‌خوان:محاسبات ابجدی روی اسم/عبارت‌ها انجام بدنخروجی‌های عددی و جدول‌های تحلیلی بگیرنمقایسهٔ عددی بین واژه‌ها داشته باشن— یعنی کارهای پژوهشی، ژرف‌نگر یا پروژه‌های عددی فلسفی/رمزی انجام بدن.</description>
                <category>هادی اکبرزاده</category>
                <author>هادی اکبرزاده</author>
                <pubDate>Sun, 01 Feb 2026 17:12:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ربات فال حافظ صوتی و متنی پیشرفته در تلگرام</title>
                <link>https://virgool.io/@nabeghe/%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%81%D8%A7%D9%84-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-pijv4she37y6</link>
                <description>اطلاعیه: برای دانلود از کانال و گروه‌های محافظت شده در تلگرام می‌توانید از ربات موجود در «این لینک» استفاده کنید.اگه دنبال یه راه ساده برای گفتن فال حافظ هستی، یه ربات تلگرام با آیدی «FaleHafezBegirBot@» راه اندازی کردم که می‌تونی ازش استفاده کنی.کار با این ربات خیلی راحته و بعد از ورود فقط کافیه نیت کنی و روی دکمه‌ی «گرفتن فال» کلیک کنی. بعدش ربات صوت غزل رو به همراه متن غزل و تفسیر و توضیحش میفرسته. همچنین می‌تونی لینک فال رو کپی کنی و برای بقیه بفرستی تا فالی که واست درومده رو بتونن ببینن.برای ورود به این ربات فقط کافیه که روی لینک زیر کلیک کنی:https://t.me/FaleHafezBegirBotاینم یه خروجی از این ربات:</description>
                <category>هادی اکبرزاده</category>
                <author>هادی اکبرزاده</author>
                <pubDate>Fri, 20 Dec 2024 18:19:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسرار اعداد در شهادت سید ابراهیم رئیسی (کدهای رئیسی)</title>
                <link>https://virgool.io/@nabeghe/%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%DB%8C-cu5kqrhxakps</link>
                <description>اطلاعیه: برای دانلود از کانال و گروه‌های محافظت شده در تلگرام می‌توانید از ربات موجود در «این لینک» استفاده کنید.این مقاله یه تحلیل نیست و به علم اعداد مربوطه. صرفا به اعداد و کدهای خاصی که در رابطه با درگذشت و شهادت غم انگیز سید ابراهیم رئیسی (رئیس جمهور ایران) وجود داره می‌پردازم. این اعدادو قراره از دل این مسئله بیرون بکشیم. شما می‌تونید کشفیات و برداشت خودتون رو از قسمت نظرات ارسال کنید.آخرین ویرایش: 4 خرداد ساعت 21:36در ادامه هر عدد رو به‌طور جدا اشاره می‌کنیم. در ابتدا برخی اطلاعات اولیه مربوط به این حادثه رو می‌گم و سپس به نشانه‌های این اعداد در حادثه رخ داده می‌پردازیم و شاید کمی هم درباره معنای اعداد در علوم مختلف بگیم. همچنین به برخی از رفتارهای زودیاک اشاره می‌کنیم.💢 اطلاعات اولیهرئیسی هشتمین رئیس جمهور بودرئیسی سیزدهمین دولت بودتاریخ تولد رئیسی: 23 آذر 1339 یا 1339/09/23تاریخ شهادت رئیسی: 30 اردیبهشت 1403 یا 1403/02/30تاریخ شهادت رئیسی (قمری): 1445/11/20تاریخ اعلام شهادت رئیسی: 31 اردیبهشت 1403 یا 1403/02/30مناسبت رورز شهادت: ولادت امام هشتمتاریخ انتخابات 1400: 28 خرداد 1400 یا 1400/03/28تاریخ تنفیظ ریاست جمهوری رئیسی: 12 مرداد 1400 یا 1400/05/12ولادت تا شهادت رئیسی: 23168 روز معادل 63 سال و 5 ماه و 8 روزولادت تا اعلام شهادت رئیسی: 23169 روز معادل 63 سال و 5 ماه و 9 روزریاست جمهوری (تنفیظ) تا شهادت رئیسی: 1021 روز معادل 2 سال و 9 ماه و 19 روزریاست جمهوری (تنفقظ) تا اعلام شهادت رئیسی: 1021 روز معادل 2 سال و 9 ماه و 20 روزساعت شروع پرواز بالگرد از پایین‌دست سد قیز قلعه‌سی به سمت تبریز: حدود 13 ظهرساعت شهادت: طبق شنیده‌ها 15 ظهر (3 ظهر)دومین رئیس جمهور شهیدچهارمین رئیس جمهور فوت شدهتاریخ شهادت رجائی (اولین رئیس جمهور شهید): 8 شهریور 1360 یا 1360/06/08مکان شهادت: ارتفاعات ورزقان.مشخصات هلی‌کوپتر: مدل Bell 412 و برخی منابع Bell 212، ظرفیت 13 نفر، وزن هنگام پرواز 5.3 تن، سرعت 260 کیلومتر در ساعت، سقف پرواز 6.1 هزار متر (17 هزارپا)، برد پرواز 980 کیلومتر.تعداد هلی‌کوپترها 3 عدد.اطلاعات اولیه درباره رویدادهای نجومی در هنگام شهادتصورت فلکی خوشه (سنبله/دوشیزه/Virgo) در حال طلوع بود. تعداد ستارگان جهت ترسیم شکل برابر 12. دارای بعدِ 13 در اخترشناسی.صورت فلکی حوت (ماهی/Pisces) در حال غروب بود. تعداد ستارگان جهت ترسیم شکل برابر 16. تعداد ستارگان دارای سیاره 13.خورشید در صورت فلکی ثور (گاو) قرار داشت. تعداد ستارگان جهت ترسیم شکل برابر 11.💢 اسرار عدد 8 در شهادت رئیسیعدد 8 اولین عددیه که در این اتفاق مورد بررسی قرار می‌دیم؛ چراکه بیشتر به فکر همه میاد.نشانه های عدد 8هشتمین رئیس جمهورمسئولیت قبلی: خادم امام هشتم (تولیت آستان قدس رضوی)محل تولد: مشهد (شهر مربوط به حرم امام هشتم)شهادت در ولادت امام هشتممحل دفن: حرم امام هشتمسال شهادت شمسی: 1403 مجموع ارقام برابر 8سال شهادت میلادی 2024 مجموع ارقام برابر 8مجموع ارقام تاریخ شهادت قمری 1445/11/10 برابر 17 و سپس 8پایان مسئولیت تولیت آستان قدس رضوی در سال 1394 مجموع ارقام برابر 17 و سپس 8ولادت تا شهادت: مانده 8 روز (با کسر سال و ماه)تعداد مسافران هلی‌کوپر (بالگرد) رئیسی: 8 نفرانتخابات بعدی در 8 تیرتاریخ شهادت رجائی (اولین رئیس جمهور شهید شده و رئیسی دومین) برابر 8 شهریورهشتمین عدد در دنباله فیبونانچی عدد 13 (دولت سیزدهم)بارش باران و سیل در مشهد (مرکز کد 8) چند روز قبل از حادثه و نجات دادن کبوترها توسط مردم!معناشناسی عدد 8بهشت در اسلام هشت در (ورودی) دارد.هشتمین امام در مذهب شیعه.نمادی از بی‌نهایت (بیشتر در حالت افقی).خوش یمن بودن در فرهنگ چیناکسیژن (هشتمین عنصر در جدول تناوبی عناصر)در برخی افسانه‌ها و اساطیر، عدد هشت به عنوان نمادی از کمال و تعادل ظاهر می‌شود.هر هشت بایت برابر یک بیت (کوچک‌ترین واحد دیجیتال) استعدد 8 در زودیاک و نجوم8 امین برج سال در زودیاک جدید به صورت فلکی ترازو اشاره دارد (رئیسی، رئیس قوه قضائیه بود)در حال حاضر، برخی اعداد 7 و 8 را مربوط به عرش زمان می‌دانند.💢 اسرار عدد 13 و 14 در شهادت رئیسیدولت سیزدهممجموع ارقام تاریخ شهادت 1403/02/30برابر 13مجموع ارقام تاریخ اعلام شهادت 1403/02/31 برابر 14مجموع ارقام سال قمری 1445 برابر 14اعلام شهادت 31 شهریور، معکوس 13متولد آذر: برج عقرب در زودیاک جدید که 13 ستاره داردزمان گذشته از مراسم تنفیظ ریاست جمهوری در 12 مرداد 1400 تا زمان شهادت، بدون در نظر گرفتن روز تنفیظ، برابر 2 سال و 9 ماه و 20 روز که مجموعا عدد 13ابجد ساده یا مرسوم Bell (نام هلی کوپتر) برابر 31 (لینک محاسبه)ظرفیت مسافران هلی‌کوپتر: 13 نفر و در برخی جاها 14 نفر نوشته شده است.ساعت شروع پرواز بالگرد از پایین‌دست سد قیز قلعه‌سی به سمت تبریز: حدود 13 ظهرمجموعِ ارقام 8 و 14 برابر 13! (4+1+8)شهادت حاج قاسم در 13 دی!ابجد کبیر ورزقان برابر 364 مجموع ارقام 13ابجد کبیر قیز قلعه‌سی برابر 392 مجموع آن 1413 هشتمین عدد در دنباله فیبونانچی💢 معنا شناسی عدد 1313 امین سوره قرآن الرعد (آذرخش)پیامبر اسلام (ص) در سال ۱۳ بعثت از مکه به مدینه هجرت کرد.هشتمین عدد در دنباله فیبونانچیهفتمین عدد اولعدد خوشه‌ای در ریاضیاتعنصر آلومینیوم در جدول تناوبی عناصربدیمن بودن عدد 13 در افسانه‌ها و خرافات13بدر در فرهنگ ایرانی و روز طبیعت!عدد 13 در زودیاک و نجومصورت فلکی عقرب 13 امین صورت فلکی است؛ که قبلا در برج هشتم قرار داشت؛ ولی اکنون در برج 9 ام است.به‌جز 12 صورت فلکی اصلی، 13 امین ظاهرا افیکوس (Ophiuchus) است؛ بین صورت‌های فلکی عقرب و کماندار قرار دارد.💢 اسرار عدد 17 در شهادت رئیسیطبق گفته برخی در سیستم زودیاک جدید، انعکاس صورت فلکی دوپیکر (دوقلو یا Gemini) با 17 ستاره در مناطق آذربایجان ایران نیز قرار دارد.نشانه‌های عدد 17مجموع ارقام تاریخ شهادت قمری 1445/11/10 برابر 17 و سپس 8مشخصات هلی‌کوپتر: طول 17 متر، سقف پرواز 17 هزارپا، برد پرواز 980 کیلومتر (مجموعا 17).مجموع ارقام عدد 17 برابر 8پایان مسئولیت تولیت آستان قدس رضوی در سال 1394 مجموع ارقام برابر 17ابجد کبیر عبارت «هفده» برابر 94 که مجموع آن برابر 13مجموع ارقام ابجد کبیر عبارت «هفده» (94) و صغیر (22) برابر 116 و مجموع ارقام آن برابر 8معناشناسی عدد 17از ترکیب دو عدد 1 و 7 که مجموع آن‌ها برابر 817 رکعت نماز در هر روزهفدهمین سوره قرآن اسراءعدد اتمی کلر بربار با 1717 در ریاضیات، یک عدد اول، فرد، مرکب فرد، گویا، طبیعی، نامنفی، حسابی، غیر فیبونانچی، پرفکت پرایم، تام، خوش‌شانسدر افسانه‌ها نمادی از تغییر و تحولدر زبان ایتالیایی diciassette تلفظ می‌شود و برخی آن را با مرگ مرتبط می‌داننددر تاروت اشاره به کارت ستارهعدد 17 در زودیاک و نجومصورت فلکی دو پیکر (دوقلو یا Gemini) 17 ستاره دارد.برخی انعکاس زودیاک را در سیستم جدید برروی مناطق آذربایجان می‌دانند.مأموریت آپولو 17: آخرین پروژه تا به امروز است که فضانوردان را فراتر از مدار نزدیک زمین فرستاده و آخرین مرتبه‌ای است که انسان‌ها بر روی کره ماه قدم گذاشتند.💢 اسرار 7 تیر (یک روز قبل از انتخابات ریاست جمهوری 1403)40 ام رئیسی 7 تیر 14037 تیر 1403 سالگر انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی و شهادت دکتر بهشتی (رئیسی از شاگردان بهشتی است) و 72 نفر از اعضای حزب7 تیر 1403 روز قوه قضاییه7 تیر 1403 ولادت امام موسی کاظم علیه السلام💢 اسرار عدد 21 در شهادت رئیسیعدد 21 مربوط به صورت فلکی کماندار است. (21 ستاره)مجموع ارقام 1394 که اتمام تولیت آستان قدس رضوی است برابر 21مجموع 13 + 8 برابر 21💢 اسرار عدد 63 در شهادت رئیسیطول عمر رئیسی 63 سالطول عمر پیامبر 63 سالاختلاف ارقام کف دست برابر 63💢 اسرار عدد 12 در شهادت رئیسیابجد کبیر قیز قلعه‌سی با در نظر گرفتن تلفظ ق در ترکی به‌صورت گ و عدم شمردن «گ» در ابجد، برابر 192 و مجموع آن برابر 12 (صورت فلکی دوشیزه در حال طلوع بود)مجموع ارقام 8 و 13 برابر 12!مقاله اصلاح خواهد شد.</description>
                <category>هادی اکبرزاده</category>
                <author>هادی اکبرزاده</author>
                <pubDate>Fri, 24 May 2024 06:11:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوسماز چیست؟ سس ماست چیست؟ سوس ماس؟ سوس ماز؟ سس ماز؟</title>
                <link>https://virgool.io/Miolestan/%D8%B3%D9%88%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B2-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%D8%B3-%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D8%B3-%D9%85%D8%A7%D8%B3-%D8%B3%D9%88%D8%B3-%D9%85%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B3-%D9%85%D8%A7%D8%B2-mlbgckziqixp</link>
                <description>اطلاعیه: برای دانلود از کانال و گروه‌های محافظت شده در تلگرام می‌توانید از ربات موجود در «این لینک» استفاده کنید.─────────────سوزماز!!!!! شایدم سس ماست!!!! و احتمالا بشه گفت سوس ماس!!!!! و البته چیزای دیگه هم میگن که نمیشه اینجا نوشت 😅 ولی خب موضوع چیه؟! 🤨 البته چی بود (چون خیلی گذشته)واژه‌ی سوسماز یا سوس ماز که به‌صورت Susmaz نوشته می‌شود، مختص زبان ترکی (Turkish) بوده و در جملات مختلف، معانی متفاوتی دارد؛ اما به‌طور خلاصه می‌توان گفت که معادل آن در زبان فارسی، «خفه»، «آرام»، «آرام نشدن»، «ساکت»، «خفه شدن» و «خفه شو» بوده و در زبان انگلیسی نیز یکی از معادل‌های آن «Shut up» می‌باشد. البته مترجم گوگل این واژه را «ساکت نیست» و «سکوت نخواهد کرد» ترجمه می‌کند.چند سال پیش کلمات مرتبط با سوسماز را در بسیاری از ویدیوهای اینستاگرامی مشاهده کردید؛ که معمولا با آهنگ «سوسماز گونلومون یاراسی (Susmaz gönlümün yarası)» پخش میشدند. اما هدف چه بود؟! چالش سوسماز چیست و چه اتفاقی رخ داده بود؟!سورا اسکندرلی (Sura iskenderli)سورا اسکندرلی (Sura İskəndərli‎)، یکی از خوانندگان موسیقی پاپ ترکی آذربایجانی و زاده‌ی 1994 میلادی از باکو (جمهوری آذربایجان) است. این خواننده آهنگی با نام Yaram Derinden منتشر کرده است؛ که متن آن را می‌توانید در ادامه مشاهده کنید.لینک اسپاتیفایSusmaz gönlümün yarası
زخم قلبم التیام پیدا نمیکنه
Çık gel Allahın belası
پاشو بیا دیگه بالای آسمونی
Kavuşmak öyle zor değil ki
وصال اونطوری سخت نیست که
Sadece iki parmak arası
به سادگی فاصله بین دو انگشته
Yaram derinden gittin
زخم عمیقی بهم زدی و رفتی
Tutamadım elinden bittim
نتونستم دستتو بگیرم به اخرش رسیدم
Bıktım kendimden dön
از خودم خسته شدم برگرد
Ölüyorum derdinden
از درد تو دارم میمیرم
Geri gelmez zaman
زمان به عقب برنمی گرده
Dönemezmisin ellerden
نمیتونی از غربت برگردی
Söyle kim kahraman
بگو کی قهرمان هس
Düşemeyen dillerden
حرفت از زبون مردم نمیره
Sensin derdimin dermanı
درمان دردم تویی
Nasıl verdin bu fermanı
چطور اینطوری برام خواستی
Acımasızdır geceler
شب ها بی رحم هستن
Gel de kapat şu yaramı
بیا و این زخممو درمان کن
Geri gelmez zaman
زمان به عقب برنمی گرده
Aşk tutmaz elimden
عشق دستامو در برنمیگیره
Sen yoksan sevdiceğim
معشوقم تو نیستی
Ah Yaram Derinden
آه که زخمم عمیقهچالش سوسماز چیست؟چالش ساخت ویدیوهای سوسماز به این صورت است که بخش ابتدایی آهنگ برروی قسمتی از ویدیوها Susmaz gönlümün yarası قرار داده می‌شود. اما دقیقا باید چه ویدیویی ساخت؟! و منظور از ویدیوها چیست؟!این آهنگ، معمولا در مواقعی استفاده می‌شود که جو یا فضای یک اتفاقی، به اوج خود یا به قسمت سنگین خود رسیده و به‌عبارتی موردی که جلویمان قرار دارد کمرشکن باشد. اگر به ویدیوهای ساخته شده نیز دقت کنید، در چنین شرایطی این آهنگ پخش می‌شود. این چالش وطنی (ایرانی) بوده و در خارج از کشور وجود ندارد.خب پس سس ماست چیه؟گفتن عبارت‌های دیگری مثل سس ماس، سس ماست، سوسماس و ...، علت‌های مختلفی می‌توانند داشته باشند؛ که عمدتا یا می‌تواند به دلیل بی اطلاعی و متوجه نشدن متن آهنگ و یا در جهت تمسخر مورد استفاده قرار گیرد.حالا به افتخاره خودتون می‌تونید یه سوسماز پلی بدین 🗿</description>
                <category>هادی اکبرزاده</category>
                <author>هادی اکبرزاده</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jan 2024 07:52:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کراش چیست؟ کراش کیه؟ رو کسی کراش داشتن یعنی چی؟</title>
                <link>https://virgool.io/Miolestan/%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B4-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B4-%DA%A9%DB%8C%D9%87-%D8%B1%D9%88-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C-%DA%86%DB%8C-ifhde9y01weu</link>
                <description>اطلاعیه: برای دسترسی به لینک تمامی ایرراپ‌های موجود در تلگرام به‌صورت یکجا، می‌توانید از ربات AirdropKittyBot@ در تلگرام استفاده کنید. کافیست تا AirdropKittyBot را در قسمت جستجوی تلگرام نوشته و سپس وارد ربات شوید.─────────────ممکنه اشخاصی به شما بگن که رو فلان کس کراش دارن! و یا اینکه فلانی کراش اونا هستش! اما منظورشون چیه؟! جدا از این، چطور میشه هم رو یه شخصی کراش داشت و هم اون شخص خودش کراش باشه؟! خب تو این مطلب می‌خوایم در مورد این موضوع مفصل حرف بزنیم. :)پاسخ لغویمنظور از کراشی که تو این مطلب گفته شده، واژه‌ی crush (باتلفظ: /krəSH/) تو زبان انگلیسی هستش؛ که البته نباید اونو با واژه‌ی Crash (کرَش) اشتباه بگیرید!کراش در لغت، بامعانی مختلفی برای کاربرد فعل به‌کار برده میشه:خرد کردن، له شدن، پیروز شدن بر، خرد شدن، فشردن، چلاندن، با صدا شکستن، شکست دادن، فشار آوردناما این واژه، در معنای اسمی هم کاربرد داره و گوگل ترنسلیت، کاربرد اسمی اون رو این‌چنین توصیف می‌کنه:جمعیت زیادی که از نزدیک به‌هم فشار می‌آورند؛ به‌خصوص در یک فضای بسته‌ای مثل داخل اتاق، سالن و یا مترو!یک شیفتگی مختصر (کوتاه‌مدت) اما شدید برای شخصی، به‌خصوص کسی که نمی‌تونه به اون‌چه که می‌خواد دست پیدا کنه و بهش برسه!تو زبان انگلیسی «I have a crush on you» به‌معنای اینه که من روی تو کراش دارم! در اینجا کراش یه اسم هستش! تو زبان فارسی ممکنه بگیم «فلانی به این حرفا کراش نمی‌کنه!»، یعنی اینکه شخص توجه و علاقه‌ای به این حرفا نداره!بنابراین کراش برای خودش معانی و کاربردهایی داره؛ ولی این واژه تو اصطلاح عامیانه و به نقل از ویکی‌پدیا، به عشق توله سگی (Puppy love) معروفه! که یه اصطلاح عامیانه برای داشتن احساس رمانتیک و یا عشق افلاطونی هستش؛ که اغلب تو دوران کودکی و سن بلوغ به‌وجود میاد!کراش داشتن (کراش زدن/کراش کردن)اما بیاید از اینا بگذریم و به چیزی که کراش این روزها تو دنیا و فضای مجازی مد شده بپردازیم. اول به تصویر زیر دقت کنید:شاید با نگاه به این تصویر، فکر کنید کراش یعنی اینکه یه نفر، عاشق یه نفر دیگه بشه! اما نه اصلا اینطور نیست!اگه بخوام تو یه جمله ساده بهتون بگم کراش داشتن رو کسی یعنی چی، یعنی اینکه به اون شخص علاقه‌مندید و ازش خوشتون میاد؛ که این علاقه‌مندی و دوست داشتن، دلایل مختلفی می‌تونه داشته باشه. ولی خب هر کراش داشتنی، علاقه‌ی بیش از حد و عشقی آتشین نیست؛ کراش داشتن می‌تونه دوستانه، تحسین برانگیز، هیجانی و البته تو برخی موارد هم عاشقانه باشه! تو بالا هم گفتیم که گوگل معنای اسمی این واژه رو، «یک شیفتگی مختصر اما شدید برای شخصی»، تعریف کرده و معمولا این شیفتگی برای کسی پیش میاد که نمیتونه به خواستش برسه؛ برفرض داخل یک فیلمی، از یه بازیگری خوشش میاد و روش کراش پیدا میکنه.گفتیم که هر کراش داشتنی، به‌‌معنی داشتن یه علاقه‌ی بیش از حد و عشقی آتشین نیست؛ اما به‌معنی این هستش که کسی رو عمیقا و از ته دل دوست داشت باشید. حالا مشکل اینجاست که این دوست داشتن رو نمی‌تونید ابراز کنید و این مسئله درون شما مخفی می‌مونه! احتمالا کسی رو دوست دارید که هیچ علاقه‌ای به شما نداره و مدام رنجی می‌کشید که با احساس ناامیدی، یاس و افسردگی همراهه! حالا وقتی که یقین پیدا می‌کنید اون شخص، دقیقا همون شخص مورد نظر شماست، این احساسات قوت بیشتری می‌گیرند.بیشتر آدما به امید اینکه یه روزی بتونن به هرقیمتی و هرطور که شده به محبوب خودشون برسند، زندگی خودشون رو ادامه میدن. اما حقیقتشو بخواین، اکثر اینا امیدهای واهی هستن! در نتیجه آدما تو چنین شرایطی، احساس ناکامی بهشون دست میده. البته توجه داشته باشید که وقتی محبوب از کراش داشتن طرف رو خودش باخبر میشه، در چنین شرایطی دیگه نمیشه گفت فلان کس رو فلانی کراش داره! چون گفتیم کراش یک حس مخفی هست!انواع کراش داشتندر بالا گفتیم که هر کراش داشتنی، علاقه‌ی بیش از حد و عشقی آتشین نیست! و این کراش داشتن می‌تونه دوستانه، تحسین بر انگیز، هیجانی و تو برخی موارد هم عاشقانه باشه! اما حالا قصد داریم تا به تک تک اینا بپردازیم :)کراش دوستانهتو این حالت، فردی مورد نظر رو فقط در حد تعاملات روزانه و در مقام یه دوست صمیمی می‌خوایم؛ ولی ممکنه به‌خاطر غرورمون و یا موقعیتو جایگاه متفاوتی که داریم، لزومی نبینیم تا این علاقه رو بهش بگیم؛ بنابراین در چنین شرایطی، ما روی شخص مورد نظر کراش داریم و البته کراش دوستانه! این کراش برای مثال میتونه روی همکار، همکلاسی و یا استاد اتفاق بیفته.کراش از روی تحسیناین نوع کراش زمانی اتفاق میفته که از یک شخص، برای خودمون بت بسازیم! احساسات پرشوری نسبت به اون و کارهاش پیدا می‌کنیم که شاید گاهی به‌خاطر پرشور و شوق بودنشون، با احساسات عاشقانه اشتباه گرفته بشند! احساس ترس آمیخته به احترام در حضور کسی که کارای خارق‌العاده‌ای انجام میده، یا درس‌های ارزشمندی به شما یاد میده، کاملا طبیعی هستش! این نوع کراش معمولا روی افراد مشهور مثل بازیگران و خوانندگان رخ میده!بهتره در مورد این احساسات، اجازه بدید تا کمی زمان ببره و بعد به‌طوری جدی دربارشون فکر کنید. معمولا اگه با کراشی که اونو تحسین می‌کنید، مدت بیشتری وقت بگذرونید، درس‌ها و نکات زیادی ازش یاد می‌گیرید و به‌تدریج حس می‌کنید که باهاش برابرید؛ سپس اون شیدایی دیوانه‌واری که فکر می‌کردید کراشه، کم کم از جوش و خروش میفته و دیگه اون شکوه تحسین‌برانگیز اولیه‌ی خودش رو از دست میده. البته اینم بگم که همیشه هم ممکنه اینطور نشه و شما به‌خاطر اینکه با همنشینی با اون شخص تونستید به نقاط بالاتری برسید، اون رو بیشتر از قبل مورد تحسین قرار بدید و کراش داشتن شما بیشتر هم بشه! :Dکراش هیجانی (موقت)عشق تو نگاه اول، جذب شدن به خصوصیات ظاهری و  زیبایی یک شخصی که ازش هیچ شناختی ندارید، دیدن یه حرکت باحال و خفن از فلانی و ...، از نوع کراش هیجانی به حساب میان که معمولا موقت هستند؛ و البته طول مدتشون، به شخصیت خود افراد هم بستگی داره و ممکنه زمان بسیار زیادی هم بگذره و همچنان ادامه داشته باشند. اما مسئله اینجاست که این نوع کراش در اثر تحریک احساسات هیجانی ما به‌وجود میاد.بنابراین به‌طور معمول تو این نوع کراش که هیجان فرد تحریک شده، وقتی فرد جذاب دور و از دسترس خارج بشه، کراش معمولا بسیار زود سرد شده و از بین میره؛ اما برای برخی هم ممکنه ماه‌ها طول بکشه و علتش اینه که تب و تاب این نوع کراش بالا هستش. فقط کافیه اندکی زمان بگذره و شخص خودش رو درگیر مسائل دیگه کنه.کراش عاشقانهمعمولا وقتی حرف از کراش داشتن رو کسی به وسط میاد، همه فکر می‌کنند که باید حتما از نوع عاشقانه باشه و حتما بین دو جنس مخالف! اینطور شده که بیشتر اشخاص اطلاعی ندارند که کراش انواع مختلفی هم داره!کراش داشتن عاشقانه همون چیزیه که تمامی قلب و ذهن فرد رو به خودش مشغول میکنه. در واقع کراش رو برای دوستی نمی‌خواد، هدف رو صرفا به‌خاطر موفقیت‌ها و یا جایگاهی که داره تحسین نمی‌کنه، هیجانی و زودگذر هم نیست! در چنین شرایطی همیشه با دیدن کراش خود، نشانه‌ها و حالات فردی که عاشثق شده رو نشون میدیم؛ یعنی ضربان قلب بالا میره و تو آرزوی صحبت کردن، بوسیدن و در آغوش گرفتن کراش خود هستیم!همچنین بهتره بدونید که احتمال لو رفتن کراش عاشقانه از بقیه کراش‌ها بالاتره! (چون خودشو بیشتر نشون میده)تفاوت کراش و عاشقی!به هیچ وجه کراش یکی از زیرمجموعه‌های عشق نیست! کراش عاشقانه در واقع چیزی شبیه به عشق یک طرفه است و آن‌هم به‌شرط بی‌خبر بودن معشوق از این احساس که اگر باخبر شود، دیگر نمی‌توان برای آن از اصطلاح کراش بهره برد! بنابراین در کراش، یک طرف عاشق است که مخفیانه عشق می‌ورزد و کاری با طرف معشوق نداریم که آیا او هم عاشق است یا خیر؛ مهم بی‌خبری معشوق از عشق عاشق است. پس کراش عاشقانه، یعنی بی‌خبری معشوق از عشق عاشق!شاید بتوان گفت که کراش داشتن همان Like است؛ که هنوز به Love نرسیده! یا شاید بتوان گفت که عشق در مراحل اولیه می‌باشد که هنوز به فرآیند کامل خود نرسیده است.حتما تو استفاده از این اصطلاح دقت کنید؛ کراش داشتن یه چیز مخفی هستش و اگه کسی که روش کراش دارید ازش با خبر بشه، اون دیگه کراش حساب نمیشه! شما نمی‌تونید به دوست دختر و دوست پسر، همسر و هرمخاطبی بگید که روش کراش دارید! اینا از حس شما با خبر هستند و کراش داشتن رو کسی هم با علاقه داشتن بهش فرق داره!نشانه‌های کراش داشتنتوجه بیشتر به خودخجالتی شدنمزه پرداندنجلب توجه کردنغمگین شدناگه کراش ایناییه که گفتیم، اون موقه پس رل و رل زدن چیه؟! برای اطلاع از این مورد هم روی اینجا کلیک کنید.</description>
                <category>هادی اکبرزاده</category>
                <author>هادی اکبرزاده</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jan 2024 07:41:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اوپس یعنی چی؟ (oops)</title>
                <link>https://virgool.io/Miolestan/%D8%A7%D9%88%D9%BE%D8%B3-%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C-%DA%86%DB%8C-oops-wwh1gwlpt75t</link>
                <description>اوپس اوپسینگا!اطلاعیه: برای دانلود از کانال و گروه‌های محافظت شده در تلگرام می‌توانید از ربات موجود در «این لینک» استفاده کنید.─────────────قبل از این‌که با معنای oops آشنا شوید، ابتدا باید در مورد دسته‌ای از واژه‌ها با عنوان interjection (حرف ندا - صدا)، اطلاعاتی به دست آورید.فرض کنید که یک چیز خارقالعاده دیده‌اید و در این لحظه می‌گویید &quot;وای، اوه و ...&quot;فرض کنید چیزی به دستتان می‌خورد و دردتان می‌گیرد و در این لحظه می‌گویید &quot;آی، آخ و ...&quot;همانطور که می‌بینید، این کلمات به تنهایی معنی خاضی ندارند و فقط برای بیان احساسات مورد استفاده قرار می‌گیرد. همچنین ممکن است به اسم و ... نیز بچسبند. برای مثال: ای خدا، خدایاو اما Oops (اوپس)اوپس نیز یک حرف نداست؛ البته یک حرف ندای مخصوص انگلیسی زبانان که احتمالا از خیلی از دوستان خود شنیده‌اید؛ یا ممکن است در برخی از فیلم‌ها هم دیده باشید.وقتی یک اشتباه کوچک انجام می‌دهیم و متوجه این اشتباه می‌شویم، می‌گوییم &quot;oops&quot;مثلا ممکن است در هنگام راه رفتن، ناگهان به یک نفر برخورد کنید یا هر اشتباه کوچک دیگریدر فارسی به جای Oops، از ا‌ِوا، وای و ... استفاده می‌شود.</description>
                <category>هادی اکبرزاده</category>
                <author>هادی اکبرزاده</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jan 2024 07:34:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یزیدتو یعنی چی؟ مگه ما یزید داریم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/Miolestan/%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D8%AA%D9%88-%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C-%DA%86%DB%8C-%D9%85%DA%AF%D9%87-%D9%85%D8%A7-%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-cbae9mjr77ny</link>
                <description>به دلیل تصویر لو نرفته از یزید، از شمر ملعون استفاده شد...اطلاعیه: برای دانلود از کانال و گروه‌های محافظت شده در تلگرام می‌توانید از ربات موجود در «این لینک» استفاده کنید.─────────────ممکنه یکی بهمون بگه یزیدتو پسر، یا یزیدتو دختر! یه یارویی هم که تو آهنگاش میگه یزیدتو بابا! 😅 خب یعنی چی مگه ما یزید داریم؟! 😐معنی یزیدتواین اصطلاح تو معانی زیر مورد استفاده قرار می‌گیره:اشاره به یک صفت بد تو یک شخصی که اون شخص به واسطه‌ی اون صفت، یک عمل خاصی رو انجام داده؛ برای مثال:- اشاره به صفت بدجنسی (بدجنسیتو - خیلی بدجنسی)- اشاره به صفت شیطونی (شیطونیتو - خیلی شیطونی)- اشاره به صفت بی انصافی (بی انصافیتو - خیلی بی انصافی)و ...اشاره به دشمن یک شخصبررسی اصطلاح یزیدتویزدیتو اصلا یه اصطلاح رسمی نیس؛ چیزیه که یه شخص به‌صورت کوچه بازاری و با نیت و اهداف مختلف میتونه استفاده کنه. در واقع حتی یه اصطلاح کوچه بازاری شناخته شده هم نیستش و میشه گفت کاملا من در آوردیه...  اما به‌طور کلی از اونجایی که یزید یه شخص بده، میشه اونو به چیزهای بد توی یک شخص نسبت داد... و همچنین نمیشه گفت فحشه؛ بستگی به شخصیت گوینده و شنونده داره...خب بگذریم؛ لعنت بر یزید 😒</description>
                <category>هادی اکبرزاده</category>
                <author>هادی اکبرزاده</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jan 2024 07:26:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انیمه OVA چیست؟ فصل او وی ای در دانلود فیلم و سریال</title>
                <link>https://virgool.io/Miolestan/%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-ova-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%A7%D9%88-%D9%88%DB%8C-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-x57e8cx0gpnk</link>
                <description>اطلاعیه: برای دانلود از کانال و گروه‌های محافظت شده در تلگرام می‌توانید از ربات موجود در «این لینک» استفاده کنید.─────────────کلمه OVA (بخوانید: اُ‌و وی اِی)، مخفف عبارت Original Video Animation است؛ که درژاپنی، オリジナル・ビデオ・アニメーション یا orijinaru bideo animēshon) تلفظ شده و همچنین گاهی اوقات، به‌صورت OAV نیز مخفف می‌شود؛ که از عبارت Original Animated Video گرفته شده است.این واژه‌ی ژاپنی، برای انیمه‌هایی اطلاق می‌شود که بدون اینکه برای اولین بار بر روی تلویزیون یا در سینماها نمایش داده شوند، مستقیماً برروی ویدیو و رسانه‌ی خانگی منتشر شده‌اند! عنوان‌های اُوی‌اِی، برای اولین بار بر روی کاست VHS (سیستم ویدیوی خانگی) در دسترس بودند؛ و بعدها با محبوب شدن، بر روی دیسک‌های لیزری و سرانجام بر روی دی‌وی‌دی در دسترس قرار گرفتند.خب این OVA ها معمولاً به دلیل بودجه بالا و زمان بیشتری که برای تولید انیمه اختصاص داده می‌شود، دارای کیفیت بالاتری نسبت به سریال‌های تلویزیونی هستند. همچنین به جز تعداد معدودی استثناء، تمام انیمه‌های شهوت‌انگیز به علت محتویاتشان که برای سینما و تلویزیون مناسب نیستند، به‌صورت اُوی‌اِی منتشر می‌شوند. از تابستان 2008 نیز عبارت اُواِی‌دی،  منسوب گردید به اُوی‌اِی‌هایی گفته شود که بر روی دی‌وی‌دی و به همراه مانگای (کمیک ژاپنی) آن‌ها منتشر می‌گردید.مثال‌هایی برای انیمه‌های اُوی‌اِی می‌توان به اتک آن تایتان، بایبل بلک، انیماتریکس و فولی کولی اشاره داشت.انیمه اتک آن تایتانتفاوتو OVA و OAV چیست؟کلمات OVA و OAV مترادف یکیدگر هستند. دلیل داشتن دو واژه‌ی مخفف یا اختصاصی، تاریخی است؛ در حال حاضر، هم ژاپن و هم کشورهای انگلیسی زبان، از «OVA» به‌عنوان عبارت رسمی استفاده می‌کنند.شاید بتوان گفت که به دلیل اصطلاح «Adult Video» (که دلالت بر پور_نو_گرافی یا مواد بالغ دارد) و امکان سردرگمی با اصطلاح مشترک فیلم / انیمیشن &quot;Audio/Visual&quot;، دو حرف آخر برای شکل دادن OVA (اصلی انیمیشن ویدیویی) مورد استفاده قرار گرف.</description>
                <category>هادی اکبرزاده</category>
                <author>هادی اکبرزاده</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jan 2024 07:15:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لول lol چیه و چه معنی داره؟</title>
                <link>https://virgool.io/Miolestan/%D9%84%D9%88%D9%84-lol-%DA%86%DB%8C%D9%87-%D9%88-%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-hg9mojtkyphf</link>
                <description>اطلاعیه: برای دانلود از کانال و گروه‌های محافظت شده در تلگرام می‌توانید از ربات موجود در «این لینک» استفاده کنید.─────────────لول (lol) یا LOL که احتمالا موقع چت کردن ملاقاتش کردین. در یک کلام، LOL یعنی همون &quot;خخخخخخخ&quot;!!!😂همانطور که ما موقع چت کردن واسه نشون دادن خنده از چسبوندن چندین خخخخخ به هم استفاده می‌کنیم، داداشیا و آجیای انگلیسی زبونمونم بیکار ننشسن و دس به ابتکار زدن.این عبارت از کجا ریشه گرفته؟عبارت LOL مخفف عبارت Laughing Out Loud هستش. یعنی بلند خندیدن! مث هارهارهارهارهار😐یه مثال(User 1:) Bwahahaha! The pizza man just came to my door, and he was wearing pink pants and cowboy boots!(User 2:) LOL! That is some kind of fashion sense! ROFL!اصطلاحات مشابهCTFU (Cracking the F*** up)LULZROFL (Rolling on Floor, Laughing)ROFLMAO (Rolling on Floor, Laughing My *ss Off)LMAO (Laughing My *ss Off)ROFLCOPTER (Rolling on Floor, Turning Like a Helicopter)HAHA (Laughter)BWAHAHA (Maniacal Laughter)MWAHAHA (Evil Laughter)PMSL (P*ssing Myself Laughing)</description>
                <category>هادی اکبرزاده</category>
                <author>هادی اکبرزاده</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jan 2024 06:44:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایسگا کردن یعنی چی؟! ایستگاه کردن؟!</title>
                <link>https://virgool.io/Miolestan/%D8%A7%DB%8C%D8%B3%DA%AF%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C-%DA%86%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-z1g9eevcx46u</link>
                <description>اطلاعیه: برای دانلود از کانال و گروه‌های محافظت شده در تلگرام می‌توانید از ربات موجود در «این لینک» استفاده کنید.─────────────موقع چت کردن، ممکنه طرف مقابل برگرده و به شما بگه: «ایسگا کردی مارو؟» و جملاتی از این قبیل. اما سوال اینه که منظورش چیه و این اصطلاحِ اتوبوسی دیگه از کجا اومده؟!منظور از ایسگا، همون ایستگاه هستش و به شکل محاوره‌ای اینطور نوشته میشه.اصل و ریشه احتمالی ایسگا کردناحتمالا منشا اصلی این کلمه به دوران ظهور مخابرات و ایجاد ایستگاه‌های بی‌سیم بر میگرده. میگن تو زمان جنگ هم گاهی فرکانسای بی‌سیم تداخل پیدا می‌کرد یا عمدا افراد میومدن و ایستگاه بیسیم دشمن یا ارگان دیگه‌ای رو با تغییر تنظیمات و طول موج بیسیمشون می‌گرفتن و اونارو سرکار میزاشتن و حالا هم اکثر افراد بدون اطلاع از ریشه و معنی اصلیش این جمله رو بکار میبرن.میگن که تو رادیوهای قدیمی هم استفاده میشد؛ مثلا میگفتن ایسگاشو گرفتم؛ یعنی اون فرکانس اسکل کردنشو پیدا کردم...😐تفسیر شخصی و ربط دادن به ایستگاه اتوبوسجدا از توضیحات بالا میخوام اینو به ایستگاه اتوبوس ربطش بدم...😂همونطور که میدونین ایستگاه محلیه واسه ایستادن و توقف کردن. شما مدتیو به انتظار میونین تا برای مثال، اتوبوس یا مترو از راه برسه و سوار شید. با این حساب اگه یه نفرو ایستگاه کنیم، یعنی اون شخص یه جا واسه ایستادن و توقف کردن میشه؟! 😐 خب البته که نه 😁در واقع شاید بشه گفت که موقع ایستگاه شدن، از اونجایی که ایستگاه یه جا واسه انتظار هستش و همچنین تردد انواع و اقسام ماشینا و آدماس، اون شخصِ ایستگاه شده هم بازیچه‌‍ای واسه دست انداختن و اسکل کردن با انواع و اقسام چیزای مختلفه و این مدتی که تو این حالته در واقع ایستگاه شده!🚏ایسگا کردن علاوه بر مفهوم «گرفتی مارو» و «سرکار گذاشتن»، مفاهیم دیگه‌ای از جمله «بازیچه کردن»، «دست انداختن» و «اوسکل کردن» رو هم شامل میشه و کاربرد اون بیشتر موقع چت کردنه و یه عبارت رسمی نیس که بشه واسه همه ازش استفاده کرد (حالا کی به کیه مگه) و احتمالا اگه صمیمیتی وجود نداشته باشه ممکنه یه توهین هم تلقی شه. همچنین این کار بیشتر جنبه‌ی شوخی کردن و مسخره بازی و به عبارتی اذیت کردن جهت شوخی و خنده رو داره.ایسگاتو گرفت (ایستگاهتو گرفت)در کنار ایسگا کردن، اصطلاح «ایسگاتو گرفت» هم وجود داره که اگه با توضیح اول (اصل و ریشه) بخوایم بریم جلو خب طبیعیه اون فرکانسی که طرف روش قرار داره گرفته میشه و بعد اسکل میشه. مثل:- عزیزم ایسگاتو گرفته دو ساعته اوسکلیولی یه مثال هم که به توضیح دوم نزدیک تره:- ایسگاشو بگیر تا برم تو اتاق برگردمبنابراین گرفتن ایسگای یه نفر، علاوه بر معنی اوسکل کردن و دست انداختن؛ به معنی معطل کردن اون مثل ایستگاه به کار میره و هدف از معطل کردن، انجام کار دیگه‌ایه که طبیعتا اسکل کردنه.</description>
                <category>هادی اکبرزاده</category>
                <author>هادی اکبرزاده</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jan 2024 06:33:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اصل (ASL) بده دقیقا چیه و از کجا اومده؟</title>
                <link>https://virgool.io/Miolestan/%D8%A7%D8%B5%D9%84-asl-%D8%A8%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D9%87-%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AF%D9%87-qc2iaesp4tui</link>
                <description>اطلاعیه: برای دانلود از کانال و گروه‌های محافظت شده در تلگرام می‌توانید از ربات موجود در «این لینک» استفاده کنید.─────────────درود به همه شما دوستای گل و بلبلم.آقا (و خانوم) امروز می‌خوایم ببینیم این عبارت «اصل» دقیقا چیه و از کجا اومده و چه موقع‌هایی ازش می‌تونیم استفاده کنیم و آیا در حقیقت ایرانیا ابداعش کردن یا خارجیا؟! 😁مخفف چیه و معنیش چیه؟!با یه سرچ ساده تو سایتای خارجی متوجه شدم که این عبارت تو موقعیت‌های مختلف، کاربردهای مختلفی داره؛ ولی بیشترین کاربردش تو چت کردنه! و بدون شک 99 درصد شماهایی که این واژه رو برای اولین بار دیدین، زمانی بوده که داشتین چت میکردین!و اما بپردازیم به معانی این واژه‌ی بزرگوار (شایدم عزیز):معنی اول: AGE - S.E.X - LOCATIONیعنی «سن - جنسیت - محل زندگی (مکان)»، که توی چت کردن استفاده میشه؛ و اگه کسی بگه اصل بده، یعنی این اطلاعات رو به من بده تا بشناسمت. و به کلام ساده یعنی خودتو معرفی کن.کبوتر با کبوتر باز شد بستهمثال از یه مکالمه‌ی ایرانی:نفر اول: سلام.نفر دوم: گیرم که علیک.نفر اول: اصل بده با نمک.نفر دوم: الی 24 تهران.مگه نگفتیم منظور «سن - جنسیت - محل زندگی» هستِش؟! پس چرا تو این مکالمه ما اسم رو گفتیم؟!خب نکته اینجاست که اصلا مهم نیست و دلیل خاصی جز مُد شدن نداره! و البته این که تو اکثر موارد از اسم هم می‌تونیم به جنسیت طرف پی ببریم! یعنی با یه تیر دو نشون! (بله دیگه ایرانیا اینجورین)خارجیا تو چت کردن ممکنه به جنسیت مذکر بگن m (یعنی male) و به جنسیت موئنث بگن f (یعنی female)معنی دوم: AS HELL (مثل جهنم، جهنمی وار)از اون جهت که این خارجیای عزیز (منظور انگلیسی زبانا) هم مثل ما بعضی از کلمه‌هارو به دلایلی که نمیشه اینجا گفت، به صورت شکسته وار مینویسن؛ و الآنم موقعی که می‌خوان بگن as hell، سریع مینویسن ASL! که حالا بعدا در مورد این As hell مفصل حرف می‌زنیم ولی به طور خلاصه وقتی بخوان یه صفتی رو توش زیاده روی و افراط کنن، اینو بعدش میگن. به مثالا نگاه کنید: (معنی به شدت میده)- its hot as hell. / آن جهنمی‌وار (به‌شدت) داغه - its cold as hell. // آن جهنمی‌وار (به‌شدت) خنکه - this is stupid as hell. // این جهنمی‌وار (به‌شدت) احمقه - that kid is smart as hell. // اون کودک جهنمی‌وار (به‌شدت) باهوشهالبته هیچ لزومیم نداره که همه خارجیا این مسئله رو بدونن و واقعا هم نمیدونن! مثل خودمون که به عزیزم میگیم عجیجم و مشاهده شده که بعضیام میگن اسیسم!! :| (که البته در حال تکامل به سمت اشیشمه)معنی سوم: مخفف American Sign Languageدر این مورد توضیحی نمیدم چون اصلا مهم نیست 😂تفسیر اصل به واژه های ایرانیآقا اصلا کی گفته که  اصل یه کلمه‌ی خارجیه؟! کی به کیه؟! اتفاقا خیلی شبیه به اصل و نسبه!من میگم اصل از کلمه‌ی اصالت میاد و شما هم اگه دوست دارین بگین از عسل میاد! کپی رایتم نمیخواد تازه 😂اصلا یه پیشنهاد دارم!!!! بیاین واسه خودمون یه کلمه‌ی جدید بسازیم 🤔 و از این به بعد هرکی رو دیدین بهش بگین اِسِش بده (اسم - سن - شهر)البته از اونجایی هم که همه تو شهر زندگی نمیکنن، مثلا خود من تو جنگل زندگی می‌کنم، بهتره یه مخفف دیگه بسازیم!اسم + سن + محل زندگی = اسمیعنی ادبیات فارسی تو حلقم :| مثلا خواستیم مخفف بسازیم!اسم + سن + مکان = اسمادبیات نیست که!!!!!!!!!!نام + سن + محل زندگی = نسمنام + سن + شهر = نسشاِسِش مِسِش (این یکی دلیل خاصی نداره، همینطوری عشقم کشید گفتم! والا!)خب دیگه حله، از فردا یکی رو توی چت کردن دیدین بهش بگین اِسِش مِسِش بده 😂بعله... ما اینیم...، به راحتی یکی از مُعزِلاتِ جامعه رو حل کردیم رفت پی کارش :)البته اگه شما هم  طرح جدیدی به ذهنتون میرسه، قسمت نظرات مربوط به پست شما رو برای ابتکارات نوآورانتون صدا میزنه :) موفق باشین 😂پشماتون ریخته از یه اصل این همه سُس بیرون کشیدم؟😈 ببرید باهاش پیتزا میل کنید. :)</description>
                <category>هادی اکبرزاده</category>
                <author>هادی اکبرزاده</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jan 2024 06:02:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوب چیه؟! یا بهتره بگیم نوب کیه؟!</title>
                <link>https://virgool.io/Miolestan/%D9%86%D9%88%D8%A8-%DA%86%DB%8C%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%D9%87-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%88%D8%A8-%DA%A9%DB%8C%D9%87-l1gnszdry8hj</link>
                <description>اطلاعیه: برای دانلود از کانال و گروه‌های محافظت شده در تلگرام می‌توانید از ربات موجود در «این لینک» استفاده کنید.─────────────نوب !!!! یه کلمه‌ی سه‌حرفی که احتمالا اونو تو بازیای آنلاین چندنفره دیده باشین. واژه‌ای که شبیه به فحش، توسط اشخاصی به این و اون خطاب میشه و ممکنه که این وسط شما هم به عنوان مخاطب این واژه ناب قرار گرفته باشید و طعم لذیذشو چشیده باشین!اما اجازه بدین تا به بررسی دقیق‌تر این کلمه بپردازیم و با معنا، مفهوم و کاربرد اون بهتر آشنا شیم 🙂ریشه و تیشهنوب از کلمه انگلیسی Noob بکه به‌صورت /nuːb/ تلفظ میشه گرفته شده و مترجم گوگل اونو اینطوری تعریف میکنه:a person who is inexperienced in a particular sphere or activity, especially computing or the use of the Internetاز دیدگاه گوگل، نوب به شخصِ بی تجربه‌ای گفته میشه که اصطلاحا تو یه حوزه‌ی کاری یا فعالیت مشخصی، خام و بی‌مهارته و به عبارتی بچگانه مثل گیج‌ها رفتار میکنه... البته این اصطلاح بیشتر تو رشته‌ کامپیوتر و اینترنت مورد استفاده قرار میگیره.ویکی پدیا نوب رو اینطور تعریف میکنه:اصطلاحی عامیانه است که به طور کلی به شخص کم‌تجربه و تازه‌وارد در یک حرفه یا فعالیت اشاره می‌کند. این اصطلاح به خصوص در مورد بازی‌ها و جوامع آنلاین متداول گشته‌است.و در ادامه:کلمه نوب جزو یکی از اصطلاحات گیمینگ و بازی‌های ویدیویی است که در اکثر مواقع در بازی‌های آنلاین با هدف تمسخر و تحقیر بازیکنان تازه وارد به کار گرفته می‌شود. همچنین نوب به کسی خطاب می‌شود که برخلاف سایر بازیکنان به جهت کندی در یادگیری و فقدان سرعت عمل لازم در بازی، برای فرار از واقعیت بهانه‌های متعددی را از جمله ناعادلانه بودن یا سرعت کم اینترنت مطرح می‌کند. کلمه نوب را می‌توان با ساختارهای مختلف نوشتاری «N00b» و «Newb» در فضای اینترنت و بازی‌های آنلاین پیدا کرد.جمع بندیاما تو یه جمع‌بندی نهایی می‌تونیم تعریف و توضیح دقیق‌تریو از این واژه ارائه بدیم:نوب، یه اصطلاح عامیانه هستش که بصورت‌های مختلف Newbie و newb و noob و nub و n00b استفاده میشه. این کلمه بهع معنی novice (تازه‌کار) و newcomer (تازه وارد) هستش و تو هر فعالیتی میشه ازش استفاده کرد. با این حال بیشتر تو جوامع آنلاین و بخصوص بازی‌های کامپیوتری چند نفره کاربر داره.امروزه این کلمه واسه تمسخر و شوخی هم استفاده میشه و حتی به اشخاصی که تو کاری، حرفه‌ای (با تجربه و با مهارت) هستن و مواقعی شبیه یه تازه کار رفتار میکنن هم گفته میشه. برای مثال ممکنه شخصی تو یه بازی آنلاین چند نفره‌ای، همیشه نفر اول تا سوم باشه و به ناگاه طوری بازی کنه که انگار هیچ آشنایی نسبت به اون بازی نداره و اصلا اونو بلد نیس؛ چنین مواقعی میشه اونو به لقب کبیر نوب رو بش اختصاص داد. (البته از نظر من گفتن چیزایی شبیه به نوب‌نما بهتره 🙄 شایدم نوبی طور 😂)بیشتر بدونمقابل نوب، کلمه پرو (Pro) قرار داره که تو اصطلاح بازی‌های کامپیوتری، به گیمرهای حرفه‌ای گفته میشه. به نظر خودم تو فارسی بهتره بگیم ناب! یارو خیلی نابه حاجی...ولی من و شماها حالا حالا ها یه نوبیم؛ فقط سعی کنیم نوب سگ نباشیم! 😱نوب سگ کیه؟نوب سگ کسیه که تو زندگی قبلیش سگ بوده😬واضح بخوام بگم به کسی گفته میشه که گفتن نوب به تنهایی واسه توصیف نوب بودنش کفایت نمیکنه لذا مجبوریم از لول بندی‌های مختلف استفاده کنیم که لول سگ یکی از لول‌های مرسومه 😂</description>
                <category>هادی اکبرزاده</category>
                <author>هادی اکبرزاده</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jan 2024 05:12:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاپ زدن چیست و کاپل کیست و کاپ چه فرقی با رل زدن دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/Miolestan/%DA%A9%D8%A7%D9%BE-%D8%B2%D8%AF%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D9%BE%D9%84-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D9%BE-%DA%86%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%82%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%84-%D8%B2%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-lp9izzsvxv1r</link>
                <description>اطلاعیه: برای دانلود از کانال و گروه‌های محافظت شده در تلگرام می‌توانید از ربات موجود در «این لینک» استفاده کنید.─────────────عزیزای دلم قبلا دو مبحث مهم «رل» و «اکس» رو توضیح دادیم😒 که مرتبط با موضوع فعلیه. بنابراین پیش از همه چیز در ابتدا ورود بنمایید درون لینک‌های زیر و اول از همه اونارو مطالعه کنید (زیرا که ما داریم اینجا زحمت می‌کشیم🫡)خب خب خب... حالا کاپ زدن چه سَمیه دیگه؟!🫠 یعنی باید بریم مثلا کاپ جام جهانیو بزنیم عایا؟🤛 با مشت بزنیم یا باید بلندش کنیم یا بدزدیمش؟😶‍🌫️متاسفانه باید بگم که هیچ کدوم از اینا کاپ زنی به حساب نمیان! شرمندتون شدم آخه این کاپ اصلا اون کاپ نیست دلبندم! ☹️کاپ و کاپل چیست؟اول از همه لازمه بگم منظور ما عبارت couple هستش که به‌طور مخفف، کاربرا تو شبکه‌های اجتماعی بهش میگن کاپ، و این کاپ با cup که معنی جام رو میده متفاوته! 😵‍💫اما Couple یا کاپل یعنی چی؟!تلفظ:ˈkəpəمعنی اسمی کاپل یعنی «زن و شوهر»، که معانی «زوج»، «جفت» و «نر و ماده» رو هم میده.کاپل یعنی دو شخص حقیقی از یه گونه‌ی مشترک که باهم در نظر گرفته بشن.کاپل یعنی دو نفر یا شخصی که ازدواج کرده باشن، یا نامزد کردن و یا در غیر این‌صورت به‌طور نزدیکی با روابط عاشقانه و جنسی مرتبط باشن.😗تو معانی فعلی هم کاپل یعنی «ترکیب کردن»، «جفت شدن»، «جفت گیری و آمیزش جنسی»، «جفت کردن»، «وصل کردن»، «عمل امتزاج» و «جماع کردن» به کار میره. ولی بیشتر به معنی جفت شدن و موارد مرتبط با جفت شدگیه.نکته 1: کاپل (Kappl) یه منطقهٔ مسکونی تو اتریش هم هستش که تو ناحیه لاندک واقع شده.نکته 2: دهخدای کبیر توی فرهنگ لغتش هم کاپل رو اینطوری معنی کرده:«کاپل . [ پ ِ ] (اِخ ) حاکم نشین ناحیه ٔ «اِن » بخش «وِروَن ». سکنه ٔ آن 2126 تن است .»بخدا من که چیزی نفهمیدم اگه شما فهمیدید به منم بگید😂خلاصه اینکهکاپل به معنی دو شخصی هستش که باهم دیگه جفت شدن. کاپ زدن هم به معنی جفت شدنه. یعنی یکی با یکی دیگه جفت شه.تفاوت کاپ زدن و رل زدندوستان شاید بپرسین این کاپل چه فرقی با رل و رل زدن داره؟! اگه توضیحات رل رو خونده باشید، طبیعتا متوجه تفاوتشون هم میشید؛ اما اینجا هم به‌طور خلاصه از زاویه دید خودم واستون تفسیر می‌نمایم. 😏😌گفتیم رل یعنی ایجاد رابطه (معمولا عاطفی و عاشقانه) با یه شخص دیگه که تو حالت ازدواج نیست (غیر رسمیه) و کاپل یعنی جفت شدن... بنابراین میشه گفت که رل زدن پیش از کاپ شدنه! به‌عبارتی در واقع زمانی که رل زده بشه و یا اینکه دو شخص باهم ازدواج کنن، به کاپ زدن و جفت شدن هم منجر میشه! بنابراین اینکه دو نفر جفت بشن و کاپل یا جفت همدیگه به حساب بیان نیازمند اینه که قبلش یه اتفاقی بیفته تا این دوتا باهم کاپ بشن. (کیپ نشن خوبه 😂🤣)خلاصه به رلی که کاپ شه میگن کاپشن.</description>
                <category>هادی اکبرزاده</category>
                <author>هادی اکبرزاده</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jan 2024 03:37:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گنگمون بالاست یعنی چی؟! گنگ چیه؟! (Gang)</title>
                <link>https://virgool.io/Miolestan/%DA%AF%D9%86%DA%AF%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C-%DA%86%DB%8C-%DA%AF%D9%86%DA%AF-%DA%86%DB%8C%D9%87-gang-i8aasitjqkbf</link>
                <description>اطلاعیه: برای دانلود از کانال و گروه‌های محافظت شده در تلگرام می‌توانید از ربات موجود در «این لینک» استفاده کنید.─────────────تو ریاضی یه چیزی داشتیم به اسم عدد گنگ! نکته این جاست که اون گُنگ تلفظ میشه؛ ولی اینی که الآن میخوایم توضیح بدیم، گَنگ هستش.بعضی وقت‌ها ممکنه داخل اینستا یا هرجای دیگه‌ای، شخصی تو استوریش از خودش و دوست‌هاش عکسی بزاره و برای مثال بنویسه «آره حاجی ما گنگمون بالاست»! خب منظورش چیه؟! بیاید ببینیم 🙂ریشه‌ی واژه‌ی گنگگَنگ در واقع همون عبارت Gang هستش! که اگه اونو ترجمه کنیم، می‌تونیم به معانی «دسته»، «گروه»، «جمعیت»، «دسته جنایتکاران» برسیم؛ اما به شخصه «باند» رو معنی مناسب‌تری می‌دونم!همچنین ویکی‌پدیا این کلمه رو اینطور توضیح میده:هر گنگی، شامل یه گروه یا جامعه‌ای از همکارها، شُرکا، دوستان و رُفقا یا اعضای یک خانواده، با یک رهبر و سازماندهی داخلی مشخصی میشه؛ که با یه قلمرویی، تو جامعه شناخته و کنترل میشه.اگه GTA سان آندرس بازی کرده باشید، داخلش شما جزء گروه‌های سبز بودید؛ ولی گروه‌های دیگه‌ای هم بودن که منطقه‌ی اونا تو نقشه به رنگ بنفش و زرد نشون داده میشد. این سه گروه هرکدوم یک گنگ به حساب میومدن و اگه شما وارد منطقه اونا میشدین تحت حمله قرار می‌گرفتین.گنگمون بالاستحالا اگه گنگ بالا باشه یعنی چی؟!خب گفتیم که گنگ چه معنی‌ای داره؛ پس اگه گنگ بالا باشه، یعنی اینکه یه گروه خفنی هستن و به عبارتی پرچمشون بالاس!🗿 قدرتمندن و بهتره کسی باهاشون در نیفته. به همین سادگی چیز پیچیده‌ای نیس.😒انیمه‌ای که تو این زمینه خوبه: Tokyo Revengers</description>
                <category>هادی اکبرزاده</category>
                <author>هادی اکبرزاده</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jan 2024 01:09:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اکس چیست؟ اکس کیه؟ اکسم یعنی چی؟ عکسم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/Miolestan/%D8%A7%DA%A9%D8%B3-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%DA%A9%D8%B3-%DA%A9%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D9%85-%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C-%DA%86%DB%8C-%D8%B9%DA%A9%D8%B3%D9%85-tuylmrprkz3a</link>
                <description>اطلاعیه: برای دانلود از کانال و گروه‌های محافظت شده در تلگرام می‌توانید از ربات موجود در «این لینک» استفاده کنید.─────────────توجه: این پست صرفا جنبه فان داره و جهت آشنایی شما با این کلمه بزرگوار هستش.اکس دیگه چیه؟😐 اصلا چطوری خونده میشه؟!😂 نکنه همون عکسه واسه مسخره بازی میگن اکس؟!🤨 یا شایدم قرص اِکسه؟😨 یا نکنه اکسیره گیاهی چیزیه؟!🤤 (خب دیگه شورشو دراوردم بریم سر اصل مطلب😂)خب آقایون و خانوما قبلا راجب یه مسئله‌ی بسیار مهم و حیاطی اونم با «ط» دسته‌دار یه مطلبی رو داخل سایت منتشر کردیم تحت عنوان رِل چیه؟! اگه نمیدونی، لینک زیر شمارو میطلبه که برین توش:رل چیه؟! رل زدن چیه؟!خب اگه واقعا نمی‌دونید رل چیه جدای از اینکه خیلی اتو کشیده هستین😬، بهتره که اول درون پست بالا دخول نمایید و مطلب با ارزشی که نوشتم رو مطالعه کنید؛ باشد که رستگار شوید.🙏🏻 سپس در ادامه می‌پردازیم به اکسم عزیز چون که ممکنه یکی بهتون بگه فلانی قبلا اکسم یا خودتون تبدیل به یه اکس بشین!🗿پاسخاکس به یه شخص خاصی تعلق میگیره که قبلا باهاش رابطه عاطفی یا دوستی داشتیم؛ و دیگه تموم شده. ولی بیشتر، اکس همون رِلِ سابقه (رِلِ قبلی).به همین اکسم قسم اینجا دیکشنری نیستش و باید یکم چرت و پرت بنویسم😬 تا بار علمی شما عالمان سرزمینم رو افزایش بدم...😌 ولی حالا چون بعضی دوستان زیادی «وسیع» تشریف دارن و وقتشون خیلی با ارزشه🤔، لذا همین بالا یه پاسخ کوتاهی دادم رف پی کارش🚶🏼‍♀️. ولی حالا بقیه متنو هم بخونین روحم شاد شه گناه دارم😔پاسخ لغویاگه یه مراجعه‌ای بنماییم به فرهنگ فارسی معین جان، می‌فهمیم که اکثم به یه مرد بزرگ شکم و یا سیر شکم (از غذا) و در کل یه مرد چاقال گفته میشه! ولی خب اون با «ث» هستش و اینجا با «س»! البته از اتاق فرمان اشاره می‌کنن که دهخدای کبیر هم تو لغت‌نامش توضیحات زیر رو نوشته:اکثم . [ اَ ث َ ] (اِخ ) ابن جون . صحابیست . (منتهی الارب ). اکثم عبدالعزی بن جون و یا خود ابن ابی الجون از صحابه است و برخی از روایات از وی منقول است . (از قاموس الاعلام ترکی ).اکثم . [ اَ ث َ ] (اِخ ) پدر یحیی است و یحیی قاضی القضاة معروف شافعی معاصر مأمون . (از ناظم الاطباء). قاضی دانشمند مشهور. (آنندراج ) : مولای تو ثابت بن قره شاگرد تو یحیی بن اکثم . خاقانی .و رجوع به یحیی بن اکثم شود.اکثم . [ اَ ث َ ](ع ص ) مرد فراخ شکم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آسوده سیرشکم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). سیرشکم . (از اقرب الموارد). || زهار فربه و پرگوشت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندر...خب عرضم به حضورتون من خودمم اینارو نخوندم و جاست کپی!🗿😏 اما حالا برسیم به خود اکس بزرگوار!پاسخ اصلیاکس، از عبارت انگلیسی ex-friend گرفته شده! چیه نکنه انتظار داشتی فارسی باشه؟!? (مثال بارز غرب زدگی). و خب این ex-friend رو می‌تونیم «دوست قبلی» ترجمه کنیم. به‌معنی کسی که دیگه باهاش رابطه دوستی نداریم! اما معمولا به دوست پسر و دختر قبلی گفته میشه؛ یا کسی که قبلا باهاش رل زده بودیم و رابطه داشتیم (نکن این کارو بچه زشته? سینگل بمون و پادشاهی کن).سینگل چیه دیگه؟!در کل به دوست قبلی و رابطه‌ی عاطفی که تو گذشته با یه یارویی داشتید، بهش اکس گفته میشه؛ ولی خب اصلش اکس فرند هستش که ex یه پیشوند و به معنی قبلیه. یعنی کسی که قبلا دوستتون بوده و حالا دوست شما نیست.امیدوارم خوشتون اومده باشه و هیچوقت اکس فرند نداشته باشید ❤️در ادامه توجهتونو جلب می‌کنم به چند تا هنرمنایی هموطنان غیورم پیرامون بحث شیرین اکس:به رل سابقی (اِکس) که اهل سوریه باشه میگن اکسسوری.به رل سابقی که خیلی از ماجرا پرت باشه میگن اکسپرت.به اکسی که تاوان داده میگن تاوانکس.به اکسی که سفیده میگن وایتکس.به رل سابقی که تازه غذا خورده میگن اکسیربه کل اکس‌های قبلی میگن کلکسیونبه رل سابقی که خبرنگار باشه میگن اکسپرسبه رل سابقی که اخلاقش تند باشه میگن اکستندبه رل قبلی ک الان تبدیل به لنت ماشین شده میگن اکسلنتبه اکسی که اهل شیراز بوده میگن ریلکسبه اکسی ک میره اینترنت گردی، میگن اکسپلورربه اِکسی که باهاش تنش داشتی میگن اکستنشنبه اِکسی که داناست میگن : اکسیدانب رل ثابقی هم ک نقش بازی کنه میگن رولکس</description>
                <category>هادی اکبرزاده</category>
                <author>هادی اکبرزاده</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jan 2024 00:44:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینگل چیه؟ Single چیه؟ چرا بعضیا تو پروفایلشون مینویسن سینگل؟</title>
                <link>https://virgool.io/Miolestan/%D8%B3%DB%8C%D9%86%DA%AF%D9%84-%DA%86%DB%8C%D9%87-single-%DA%86%DB%8C%D9%87-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B9%D8%B6%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%81%D8%A7%DB%8C%D9%84%D8%B4%D9%88%D9%86-%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D9%86%DA%AF%D9%84-zkunxkvoy8ui</link>
                <description>اطلاعیه: برای دانلود از کانال و گروه‌های محافظت شده در تلگرام می‌توانید از ربات موجود در «این لینک» استفاده کنید.─────────────احتمالا تو اینستاگرام یا شبکه‌های اجتماعی دیگه‌ای دیدین که بعضیا رو پروفایلشون مینویسن سنیگل، single، سینگل فور ایور، signle for ever و ...!!!!! یا اینکه ممکنه تو چت کردن یه دختر یا پسری ازتون بپرسه سینگلی؟!شما هم با یه حرکت سریع از خودتون وارد گوگل بزرگوار میشین و سرچتون رو می‌نویسین و در نهایت به اینجا می‌رسین 😎معنی سینگلسینگل یا Single، تو معانی، &quot;مجرد&quot;، &quot;تنها&quot;، &quot;تک&quot;، &quot;واحد&quot; و ... به کار برده میشه که در واقع یه صفته! و تو حالت فعل از این واژه تو معانی &quot;انتخاب کردن&quot; یا &quot;برگزیدن&quot; به ندرت ممکنه استفاده شه.حالا وقتی تو چت کردن و روابط اجتماعی به یه انسان می‌گیم سینگل، یعنی کسی که رابطه‌ی عاشقانه با هیچ دختر و پسری نداره، ازدواج نکرده و از نظر عشق و عاشقی تنهاس! نه اینکه کلا تنها باشه و کسی رو نداشته باشه‌ها! (مثلا پدر یا مادر)! بلکه شخص مجرده و هیچ رابطه‌ی عاشقانه‌ای با هیچ شخصی نداره!البته همیشه به معنی تنها بودن تو عشق و عاشقی نیس و ممکنه در مواردی به معانی دیگه‌ای به کار برده بشه؛ اما 99 درصد کسانی که از شما بپرسن سینگلی، دقیقا همین منظورشونه نه چیز دیگه‌ای!حالا کسایی که می‌نویسن single for ever، یعنی همیشه سینگل هستن و به‌عبارتی نمیخوان با کسی باشن (چه غلطا😁)! ولی شایدم ممکنه از روی تنهایی این رو نوشته باشن که بخوان بگن ما بدبختانه همیشه سینگل هستیم و داریم جرا می‌زنیم یکی بیاد سمتمون! 😂تو این مورد، ممکنه اشخاصی روی پروفایلشون بنویسن in rel یا rel یا ممکنه کسی به شما بگه رِل داری؟! برای اطلاع از این مورد هم روی اینجا کلیک کنید. 🙃</description>
                <category>هادی اکبرزاده</category>
                <author>هادی اکبرزاده</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jan 2024 00:19:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رل چیه؟ رل زدن چیه؟</title>
                <link>https://virgool.io/Miolestan/%D8%B1%D9%84-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D9%84-%D8%B2%D8%AF%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-qif9ufznupe8</link>
                <description>اطلاعیه: برای دانلود از کانال و گروه‌های محافظت شده در تلگرامT می‌توانید از ربات موجود در «این لینک» استفاده کنید.توجه: اینجا اصلا کاری به خوب و بد بودن این ماجرا یعنی رل زدن نداریم؛ و هدفمون فقط تعریف معانی برای افرادیه که اطلاعی ندارن؛ ولی یه نکته اخلاقیم ته مطلب قرار داره.خب حالا رل چیه؟ رل زدن چیه؟! و یا اصلا in rel چیه؟!به احتمال خیلی زیاد، شما هم از جمله کسایی هستین که این رِل رِل کردنارو موقع چت شنیده (البته شنیدن استعاره از خوندنه 😂 )... حالا ممکنه واسه پرسیدنِ معنی اون از بقیه خجالت بکشین! به این خاطر که نکنه بهتون بخندن و بگن این عقب افتاده رو نگاه (البته اینو با یه سری الفاظ دیگه میگن 😐 😨)ولی، از همین تریبون بهتون اطمینان میدم که خیلی از اونا هم دقیقا نمیدونن این کلمه واقعا چیه و از کجا اومده!! 😏رل چیه؟! رل زدن چیه؟!در این مورد، می‌تونید موارد زیر رو خونده و هضم کنید:عده‌ای میگن، رل یا rel از عبارت Relative یا Irrelevant گرفته شده. اما واضحه که در اصل، از عبارت Relationship (به معنی رابطه که هرنوع رابطه‌ای می‌تونه باشه) گرفته شده.بیشترین کاربرد استفاده از rel یا رل، توی چت کردنه.معمولا تو ایران، وقتی دو تا پسر و دختر باهم دوست میشن و رابطه‌ی احساسی برقرار می‌کنن... میگیم رل زدن، یا مثلا پسره یا دختره می‌گه من با رِلَم قرار دارم. پس شخص مقابلش میشه یک عدد رِل برای اون.خارج از بحث پسر و دختر، این واژه در معانی A friend, buddy, pal, comrade, mate هم به کار میره.به عنوان مسخره بازی هم استفاده میشه؛ مثل عبارت‌های cuz و broجالبه که بدونین تو کدنویسیِ زبان HTML هم یه ویژگی تو تگ link به اسم rel وجود داره؛ که بازم از relationship گرفته شده؛ اما اینجا جای بحثش نیست چون مطمئنا همه شما بلدین😉!خلاصهرل در اصل، معمولا جنس مخالفیه که باهاش رابطه‌ی دوستی از نوع احساسی و عاشقانه ایجاد ‌می‌کنیم. در واقع یه جایگزین برای عبارت‌هایی مثل دوست دختر، دوست پسر و ... هستش.رل زدن هم یعنی اینکه، این نوع رابطه (رابطه‌ی تعریف شده در بالا) رو ایجاد کنیم. و از این جهت به کسی که تو یه رابطه قرار داشته باشه، in rel یا این رِل هم میگن!رل: حالا اگه A با B رل بزنه، B میشه یه عدد رِل واسه A و برعکس.🗿نکته اخلاقیاحساسات آدما شکننده هستش و اگه آسیب ببینن شخصیتشون ممکنه تغییر کنه و همچنین دچار افسردگی بشن. یه رابطه‌ی ناپایدار هم عامل این مشکله و برای همینم یه ازدواج درست، تنها انتخاب و راه حل موجوده. پس اگه هدفتون از رابطه به ازدواج ختم نمیشه، این کارو نکنین؛ چون هم برای خودتون بده و هم برای طرف مقابل و حتی برای سبک زندگی دیگران.اگه نمیدونی سینگل چیه اینجا کلیک کن.اگه نمیدونی اکس چیه اینجا کلیک کن.</description>
                <category>هادی اکبرزاده</category>
                <author>هادی اکبرزاده</author>
                <pubDate>Thu, 25 Jan 2024 23:48:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آموزش ساخت فال حافظ برای وبسایت در وردپرس</title>
                <link>https://virgool.io/herminal/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D9%81%D8%A7%D9%84-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%A8%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%BE%D8%B1%D8%B3-rsrvqyrwe6gw</link>
                <description>اطلاعیه: برای دسترسی به لینک تمامی ایرراپ‌های موجود در تلگرام به‌صورت یکجا، می‌توانید از ربات AirdropKittyBot@ در تلگرام استفاده کنید. کافیست تا AirdropKittyBot را در قسمت جستجوی تلگرام نوشته و سپس وارد ربات شوید.فال حافظ در یک کلام به‌معنی استفاده از دیوانِ حافظ جهت پیش‌گویی سرنوشت، رفع تردید، خوب یا بد بودنِ عاقبتِ یک کار، حل ابهامات و یا حتی استعلام و سوال درباره احوالِ شخصِ غایبی که حاضر نیست می‌باشد. وبسایت‌ها و اپلیکیشن‌های زیادی وجود دارند که امکان گرفتن فال حافظ را در اختیار کاربران خود قرار می‌دهند؛ کافیست تا در اینترنت جستجو کنید. اما سوال اصلی این است که چگونه می‌توان یک چنین ابزاری را وبسایت خود ایجاد کرد؟!افزونه فال حافظ وردپرسما در وبسایت هرمینال دو نسخه افزونه فال حافظ را برای شما آماده کرده‌ایم که می‌توانید برای تهیه آن‌ها وارد لینک‌های زیر شوید:افزونه فال حافظ پیشرفته (همراه صوت و توضیحات بیشتر) (لینک دمو)افزونه فال حافظ ساده (لایت) (لینک دمو)با توجه به نیاز خود یکی از این دو را دانلود کنید. هردو مورد بدون وابستگی به API خارجی کار می‌کنند و  تفاوت اصلی بین نسخه ساده و پیشرفته در حجم آن‌ها می‌باشد. نسخه ساده حدود 300 کیلوبایت است که فقط شامل متن کم‌حجم فال بوده و همچنین نیازی به درخواست آجاکس (ایجکس) ندارد. اما نسخه پیشرفته، حجمی نزدیک به 100 مگابایت داشته و با درخواست آجاکس کار می‌کند و البته دیتای آن در هاست شما قرار می‌گیرد. راهنمای نصب و استفاده پس از تهیه افزونه‌ها در دسترس خواهند بود؛ اما در ادامه به شرح مختصری برای نسخه پیشرفته می‌پردازیم.افزونه فال حافظ پیشرفتهپس از نصب افزونه، با استفاده از یک شورت‌کد می‌توانید از آن استفاده کنید. با قرار دادن شورت‌کد در  پست یا برگه دلخواه، فال حافظ به شکل زیر ظاهر می‌گردد (لینک مشاهده دموی آنلاین):اسکرین شات افزونه فال حاظ پیشرفته هرمینالبا کلیک برروی دکمه، فال شما به‌صورت زیر قابل مشاهده خواهد بود:غزل 314همانطور که می‌بینید، غزل، صوت، تعبیر و تفسیر آن در دسترس قرار گرفته است. در انتها نیز دکمه‌ای قرار دارد که با کلیک برروی آن می‌توان خروجی را بصورت یک تصویر دانلود نمود.این نسخه شامل امکانات زیر می‌باشد:گرفتن فال با یک  کلیکنمایش شعر/غزلنمایش فایل صوتی (خواندن غزل)نمایش معنی یا تعبیر فالنمایش توضیحات تکمیلی یا نتیجه فال به‌صورت کاملامکان دانلود فال به‌صورت تصویرامکان پرش برروی پاسخ پس از کلیک و غیرفعال کردن آنامکان تعیین فال پیشفرض (مثلا یک غزل دلخواه)امکان لینک شدن مستقیم به یک فالبدون نیاز به API و به‌صورت درخواست آجاکستنظیمات شخصی‌سازی افزونه فال حافظ پیشرفتهامکان تغییر تنظیمات مختلف نیز در افزونه وجود دارد؛ که در حال حاضر شامل موارد زیر می‌باشد:افزودن استایلافزودن جاوا اسکریپتتعیین فال پیشفرضفعال و غیرفعال کردن قابلیت صفحه بندی و امکان تغییر نام کوئری صفحه بندیامکان لود شدن هر فایل با ورود به صفحه آن بصورت آجاکسی (در وبسایت‌های دارای کش)فعال/غیرفعال کردن پرش روی پاسخ پس از کلیک روی دکمهفعال/غیرفعال کردن امکان دانلود تصویرتغییر عبارات قمست‌های مختلفتنظیمات افزونه فال حافظ پیشرفته </description>
                <category>هادی اکبرزاده</category>
                <author>هادی اکبرزاده</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jan 2024 17:41:52 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>