<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های nafise hoseinzade</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@nafas.h7275</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 08:16:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4905783/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>nafise hoseinzade</title>
            <link>https://virgool.io/@nafas.h7275</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ترس مَن از من</title>
                <link>https://virgool.io/@nafas.h7275/%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D9%85%D9%8E%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86-lu0sinzsrhso</link>
                <description>پریزاد در حال پخش بودتوی گوشم..ساعت سه بعدازظهر بودتنها روی نیمکتی در پارک نشسته بودمدرحال نوشتن حال و احوالم توی دفتر روانشناسیمپریزاد در حال پخش بود....غم صدای قربانی نوشتن رو از من دزدید..خیره شدم به اطرافم، به درخت‌ها، چمن‌ها و آسمان...چه رنگ و لعابی!خداوند درحال هنرنمایی است....چشمم پر از اشک شدقلبم درد گرفتاحساس کردم معشوقه ام رو از دست دادم...خنده داره...چون معشوقه من الان سرکاره و قراره دو ساعت دیگه بیاد پیشماحساس کردم......اون معشوقه، خودمم، خودِ خودَم....خودم رو از دست دادم، نَ ف ی سِ ه رو....دارم دنبالش میگردمدنبال آزروهاش، دنبال آرامششمی‌خوام پیداش کنم و این دفعه به جای سرزنش کردنش، بغلش کنم....ببرمش تفریحبذارم هرکار دلش میخواد بکنهاما اون خیلی وقته خودش رو از من قایم کرده....ترس از پیدا شدن داره.....</description>
                <category>nafise hoseinzade</category>
                <author>nafise hoseinzade</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jul 2026 19:03:43 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>