<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های H2O</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@nafassiran</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 09:35:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2862381/avatar/7q6AwS.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>H2O</title>
            <link>https://virgool.io/@nafassiran</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بخش سوم : پیامد ها و رفتارهای حاصله  (زیر رفتار ها) از خودپسندی</title>
                <link>https://virgool.io/@nafassiran/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D8%A7-sh811sizde36</link>
                <description>۱۶ زیر رفتار و پیامد حاصل از خود پسندی در زیر توضیح داده شده اند: 1-  زود برخوردن  2- عدم پذیرش و تغییر، به سبب عدم شنوندگی 3- تکرار اشتباه 4- انزوا طلبی 5- فرد گرايي، منفعت طلبی ، تجمل گرایی6 - همه چيزداني و صاحبنظري7- عدم تشويق کردن 8 - لج بازي 9- خود بزرگ بینی 10- تعصبات بی جا  11- گرایش یه سلطه جویی 12- ابتلا به خود محوری 13- ابتلا به خودخواهی 14- ابتلا به کنترل گرایی افراطی 15- ابتلا به مدیریت دستوری 16 - فرار از هم اندیشی و همفکری با دیگران1- زود برخوردن حاصل از خودپسندی:عدم شنوندگی از زمانی اتفاق می‌افتد که به شنونده بر بخورد .از زمانی که به مخاطب بربخورد دیگر  به صحبت های شما گوش نمی دهد و پذیرای صحبت های شما نیست.بر خوردن حاصل غرور است . دو نوع غرور داریم ،غرور سالم و غرور کاذب. افراد خودشیفته دچار غرور کاذب هستند .غرور چه کاذب باشد چه سالم محرک برخوردن است. افرادی که مبتلا به غرور کاذب هستند دائما دچار برخوردن می شوند.افرادی که غرور کاذب دارند هیچ وقت اول سلام نمی‌کنند و منتظرند دیگران به آنها سلام کنند و این را غرور می‌دانند. در مقابل انتقاد قبل از شنیدن انتقاد  موضع دفاعی دارند نه بعد از شنیدن انتقاد.( افرادی موفق ، لزوما از شنوندگیی بالایی برخوردارند و انتقاد موجب تغییرشان می شود . ) افرادی که غرور کاذب دارند و احساس خودپسندی دارند، بجای اینکه اول کاری را یاد بگیرند میخواهند از ابتدا مدیریت کار را گردن بگیرند. تفاوت نادانی و جهالت که منش غرور کاذب اند   :  ندانستن را  به  جهالت تعبیر می کنند ،  نه نادانی  . تفاوت  نادان و جاهل در این است که  نادان ، نمی داند و بدون دانستن تصمیم گیری می کند اما جاهل ، می داند اما با علم  خود تصمیمات  اشتباه می گیرد.   افرادی که غرور کاذب دارند غالبا جاهل هستند نه نادان.2-عدم پذیرش و تغییر، به سبب عدم شنوندگی:خود پسندی(خود شیفتگی) بهمراه غرور موجب تغییر ناپذیری می شود  &quot;کسی که خواب است را می توان بیدار کرد ، اما کسی که خودش رابه خواب زده نمی توان بیدارکرد&quot;. حتی اگر فردی کتاب های گوناگونی خوانده باشد در صورتی که خصلت شنودگی نداشته باشد ، شانس ایجاد تغییر را ندارد.&quot; عدم شنوندگی &quot; یعنی فرد گوش دارد اما نمی شنود  ، چشم دارند اما نمی بیند. درحین صحبت و مکالمه اگر  انتقادی بشود ، بجای تمرکز بر انتقاد بیان شده و تحلیل آن تمرکزشان بر دفاع ،  مقابله به مثل با بهانه تراشی  است.ذهن شان بطور خودبخودی بجای شنیدن در حال طراحی سوال ها و مثال های نقض است . ذهنشان شنیده ها را پردازش نمی‌کند و قبل از اینکه صحبت دیگران تمام شود، پاسخ می دهند .غالبا وسط حرف می پرند و حرف دیگران را قطع می کنند.دیالوگ هایی که به این افراد گفته می شود : &quot; يک حرف رو چند بار بايد به تو بزنم ؟&quot;، &quot; صد بار گفتم ولي کو گوش شنوا ؟ &quot;،&quot;اصلا ميشنوي من چي ميگم ؟ &quot; ، &quot; میخوای به زبون دیگه بگم بلکه متوجه بشی؟&quot; ، &quot; نمی شنوی یا خودت رو زدی به کری؟! &quot;دادزدن : داد زدن تنها به معنای عصابیت نیست به معنای عدم شنیده شدن است .داد میزنیم تا دیگران ما را بشنوند. در مقابل فردی که عدم شنوندگی دارد مجبور خواهید شد  فریاد بزنید ، اگر صدایتان بلند نشود  شنیده نمی شوید .به قولی:  &quot; آنها که گوش می کنند داد نمی زنند، آنها که داد می زنند گوش نمی کنند&quot; .تفاوت موافقت کردن و پذیرفتن : موافقت کردن به منزله تایید دادن آگاهانه است ، اما این آگاهی لزوما منجر به عمل کردن شخص نمی شود. اما پذیرفتن هم  به منزله تایید آگاهانه است هم تایید تایید ناخودآگاه .  شخص نه تنها موضوعی را مورد تایید قرار می دهد حتی آنرا در زندگی فردی خود بکار می گیرد. به عبارت دیگر موافقت کردن فرآیندی است که در بخش خودآگاه فرد اتفاق می افتد اما پذیرش به معنای تایید در بخش خودآگاه و ناخودآگاه می باشد.فرد خود پسند ( خودشیفته ) غالبا تنها موافقت می کند  اما پذیرش ندارد .3-تکرار اشتباه :همانطور که گفته شد فردی که شنودگی ندارد ، تغییر هم نمی کند. چنین فردی  محکوم است  تا اشتباهات خود را مجدد تکرار کند. فردی که اصرار دارد مسیر شکست خود را مجدد بپیماید همان نتایج  و همان گرفتاری ها مجدد براش تکرار می شوند.فردی که عدم شنوندگی دارد ، دشمن خود را اشتباه تشخیص داده ، دشمن او دیگران نیستند دشمن او خودش هست .یکی از علل عدم شنوندگی ،  خودشیفتگی و غرور کاذب است .  حماقت آنها از  این جهت است که نمی خواهند تجربیات دیگران را بشنوند. نمی پذیرند که علت  شکست هایشان بدلیل تصمیم های اشتباه خودشان بوده است .شاید بهتر است گفته شود ، نه احمق هستند نه جاهل فقط عدم شنودگی شان موجب شده  تا مسیرهای شکست را دوباره تکرار کنند ._____________________________________________________________پاورقی :* در لفافه سخن گفتن : یکی از ترفند هایی که مانع از برخوردن مخاطب می شود تا حرف تان را بزنید .  در لفافه شوخی و خنده  سخن گفتن است.   مثلا اگر به فردی حقه باز  با خنده و بصورت شوخی بگویند :&quot; تو عجب حقه بازی هستی !&quot; . عقیده شان گفته شده ( فرد بهش برنخورده) و منظورتان را رسانده اید اما اگر با جدیت و اخم و  بی احترامی بگویید :&quot; تو یک حقه بازی !&quot; . باز هم عقیده تان را گفته اید اما به مخطبتان برخواهد خورد و احتمالا با مشت به شما پاسخ خواهد داد .---------------------------------------4- انزوا طلبی  :افراد خود پسند (خود شیفته) در مسیر انزوا قرار دارند و خودشیفتگی  دعوتنامه ای است به انزوا طلبی .  فرد خودپسند به تناسب  مخالفت های بی پایان اش با دیگران ، مکالمات را قطع می کند ، هم اندیشی نمی کند و نظرات خود را به دیگران تحمیل می کند . مخاطبان او بدلیل اینکه وی حاضر نمی شود گوش فرا داهد  از هم صحبتی با او اجتناب می کنند ، مگر مجبور شوند .البته خود شیفته ها هم مخاطباتی را برایصحبت فیلتر می کنند که  صرفا  شنوده باشند و مخالفت نکنند..5- فرد گرايي، منفعت طلبی ، تجمل گرایی:فردگرایی به معنای برتری دادن منفعت شخصی به منفعت جمعی می باشد . کلمه ي «من» را بيش از «ما» به کار می برند و خود را با دیگران در یک قایق مشترک نمی پندارد و منافع جمعی را پایین تر از منافع شخصی میداند. بطور کلی روحیه همکاری ، اتحاد  و کار تیمی  با خصلت خودپسندی (شیفتگی)  منافات دارد . اجتماع  افراد خود پسند (محور یا خودشیفته) بقا ندارد و از هم فرو می پاشد. فرد خود پسند دارای احساس شفقت یا  درك متقابل پایینی است و نمي خواهند یا نمی توانند خود را در جایگاه  ديگران قرار دهند.تجمل گرایی : یکی از شاخصه های رشد  &quot;فرد گرایی&quot; در قبال جمع گرایی است. رشد تجملگرایی نمادی از رشد &quot;منفعت طلبی فردی&quot; در قبال &quot;منفعت طلبی جمعی&quot; است . افراد فردگرا ، زمانی که به ثروت برسند ترجیح می دهند پول خود را انحصارا صرف خود کنند مانند خرید ماشین بهتر ، خانه بهتر ،  کاخ بهتر  و ... و این برتر شدن انتهایی ندارد . اما فردی که برای منابع جمعی ارزش  قائل است ثروت خود را تنها  به  مصارف شخصی نمی رساند  و برای امور شخصی خود محدودیت قائل است  وبه  کارهایی مثل تولید ، اشتغال زایی ،تحقیق جمعی ، شرکت در کارهای گروهی و ... مشارکت می کند .شاید بتوان  با وضع قانون جلوی رشد  تجملگرایی را محدود کرد اما نمی توان آنرا متوقف یا ریشه کن کرد. مثلا با دریافت  مالیات بیشتر از افراد پر درآمد تر آنها محدود می شوند  اما جلو تجملگرایی گرفته نمی شود . ریشه تجمل گرایی  در تربیت و فرهنگ است با وجود آزاد اندیشی. در کودکی باید آموخت که برای منفت شخصی باید محدودیت قائل شد و منفعت جمعی با ارزش تر است.6-همه چيزداني و صاحبنظري&quot;همه چیز دانی&quot;  میوه دیگر  درخت خودپسندی (خودشیفتگی  و خود محوری) است. فردی که احساس می کند همه چیز را می داند و ترس از گفتن:&quot;نمي دانم&quot; دارد .  با تظاهر به دانستن ، ندانستن خود را کتمان و پنهان می کند تا با ترس خود روبرو نشوند. بطور مثال  وقتی از این افراد آدرس سوال می کنید : هیچ وقت جرات گفتن : نمی دانم را ندارند . باید جواب دهند ،حتی به غلط!  یا حتی استاد دانشگاهی که پاسخ  دانشجوش را نمی داند اما  جرات ندارد بگوید:&quot; نمی دانم&quot;  بلکه جواب شبه غلط می دهد. گفتنِ نمی دانم جرات میخواهد و همه جسارت آنرا ندارند تا ناتوانی خود را در معرض نمایش دیگران قرار دهند و مغلوب ترس هایشان هستند. ندانستن عيب نيست، نپرسيدن عيب است .افرادی که همه چیز دان هستند ، وقتي وسيله برقی جديدي براي منزل می خرند  ابتدا شروع به استفاده می کنند  بعد سراغ دفترچه راهنما می روند. احساس می کنند همه چیز را در مورد دستگاه خریداری شده می دانند.&quot;  اصلا چه نیاز به دفترچه راهنما است!؟&quot;همه چیز دانی موجب اظهار نظر های سطحی یا غلط خواهد شد.  تخصص هایی مثل تجویز های پزشکی (بدون اینکه فرد پزشک باشد) ، تحليل های سياسي ( بدون اینکه فرد تاریخ شناس و سیاست مدار باشند)، تحليلگر فوتبال ( بدون اینکه فوتبال را بشناسند )  و موارد مشابه .7-عدم تشويق کردناز افراد خود پسند( خودشیفته) انتظار  تشویق نداشته باشید . فردی که شیفته خودهست ، دیگران را  تشویق نخواهد کرد. آنها فقط به &quot;من&quot; خود مفتخر هستند . والدین &quot;خود شیفته&quot;  فرصت اشتباه کردن به فرزندان خود را نمی دهند و دور از ذهن نیست که فرزندانی کم اعتماد بنفس به بار بیاورند  . تکرر سرزنش و در پی آن  عدم تشویق می تواند موجب ایجاد احساس سرخوردگی و حنی درپی آن افسردگی را در کودک پدید آورد . فرد سرخورده در ناخودآگاهِ اش ، دائما در حال طرح ریزی نقشه شکست است  و نمی توانم جزیی از باور او می شود.  باوری غلط ، که تنها یک باور  غلط است نه واقعیت  . تشويق کردن ارزانترين و ساده ترین روشی است که می تواند موجب شکوفا شدن استعداد و توانایی های  فردی شود.8- لج بازيلج بازی کودکان غالبا بابت مقاومتی است که کودک برای دفاع از هویت  خود انجام می دهد و حالتی موقتی دارد اما لج بازی افراد بالغ غالبا  بدلیل خود پسندی (خودشیفته گی)  است.  لجبازی کردن جهت برنده شدن در مکالمه است ، لجبازی می کنند  تا شنیده شوند و خواسته شان را بدست آوردن  . خود شیفته ها لج بازی میکنند تا عقایدشان را تغییر ندهند .9-خود بزرگ بینی:خود بزرگ بینی یکی از زیر شاخه های  درخت خود پسندی(خودخودشیفته گی)  است و فرد ممکن است خودبزرگ بین شود . فرد خودبزرگ بین چنان در غرور کاذب غوطه ور شده  که با نگاهی از بالا به پایین  سایرین را نادیده می گیرند .  افراد خود بزرگ بین&quot;سلام&quot; نمی کند ، نه به دلیل خجالت ، بلکه منظرهستند دیگران اول سلام کنند.10-تعصبات  بی جا :ایمان خودپسندها (خودشیفته ها) به خودشان مانع حقیقت یابیمی شود و  موسسین ، سلسله متعصبین هستند. متعصبان دینی چنان در بسط و تحمیل مذهب افراط می کنند، که فرع دین را مقدم بر اصل دین می کنند . حتی بر عقاید شخصی شان فرع دین را خودشان می نویسند . بر عقاید خودشان  برچسب تقدس میزنند تا پیروانشان نتوانند  مخالفت کنند و مخالفت کردن را شرک می نامند تا مخالفان را سرکوب کنند.11- گرایش یه  سلطه جویی :افراد خود پسند (خود شیفته) بمرور ، تفکر &quot;سلطه ورزی&quot; را جایگزین &quot;تفکر انتقادی&quot;  می کند.  عقاید دیگران را نادیده می گیرد و اجازه انتقاد نمی دهند تا سلطه گری کنند.12-ابتلا به خود محوری :غالبا افراد ابتدا خود محور می شوند بعد خود شیفته می شوند. خود محورها، از دو منظر یا جایگاه به مردم نگاه می کنند . مردمی که از محوریت آنها بالاترند و مردمی که از محوریت آنها پایین ترند. از بالا دستی ها به اجبار اطاعت می کنند و به پایین دستی ها نظراتشان را تحمیل می کنند . از منظر فرد خو محور  مردم یا از او پولدار ترند(پس مال مردم خورند) یا کم پول ترند( گداگشنه اند) ﯾﺎ ﺍﺯ او ﺑﻬﺘﺮ ﮐﺎﺭ می کنند( ﺧﺮﺣﻤﺎﻝ اند) ﯾﺎ ﮐﻤﺘﺮﮐﺎﺭ می کنند(ﺗﻨﺒﻞ اند) یا قابل اعتمادند (خودی و فامیل) یاغیر قابل اعتماد (غیر خودی ها) . فرد خود محور نگاه مردمی و هم سطحی ندارند و مردم را هم جنس خود نمی دانند .13-ابتلا به خودخواهی :خودخواهی ، جلوه زشت  خود پسندی(خودشیفتگی)  است . مقصد خودپسندی (خود شیفتگی) در نهایت به منزل خودخواهی میرسد . خودخواهی منزلی است که فرد تنها خواهان  عقاید خود است و به خواست های دیگران اهمیت نمی دهد. بگونه ای جنبه اجتماعی فرد تنزل پیدا می کند  تا جایی که ممکن است  از بین برود  و تنها به منافع شخصی خودش بها می دهد.14-ابتلا به کنترل گرایی افراطی:والدین خود پسند (خودشیفته) ،دارای کنترل گری افراطی بردیگران من جمله بر فرزندان خود می شوند. کنترلگرایی افرای مخالف آزاد اندیشی است . والدین کنترل گر  معتاد به وابسته نگه داشتن فرزندان خود هستند حتی اگر لازم بدانند فرزندان خود را  تهدید می کنند تا کنترلشان کنند. مثل  ترس از دست دادن محبت والدین ، ترس از دست دادن حقوق ، ترس از محرومیت خدمات یا ارثیه و هر آنچه که فرزند از آن بترسد تا کنترلشان کنند.15-ابتلا به مدیریت دستوری :مدیریت ، نیاز به کنترل گری دارد . قطعیت کلام افراد خودپسند (خودشیفته) ، نشان دهنده ویژگی کنترل گری زیاد آنهاست. شاید افراد خود پسند(خودشیفته) در مدیریت کردن احساس موفقیت و خوشنودی کنند. اما لازمه مدیریت صحیح مشورت گرفتن از افراد متخصص است و این موضوع تناقض با خصوصیت خودپسندی(خودشیفته گی) دارد زیرا فرد خودشیفته اهل مشورت گرفتن نیستند. بدون مشاوره با افراد متخصص نمی توان انتظار بهترین تصمیم ها را داشت  لذا چنین مدیرانی رشد کافی در مدیریت را نخواهد نداشت.16-فرار از هم اندیشی و همفکری با دیگران  :فرد خودپسند(خود شیفته ) ممکن است در ظاهر قبول کند اما در باطن &quot;پذیرش&quot;  نمی کند . بدون اینکه گوشهایشان را بگیرند ، نمی شنوند بدون اینکه کور باشند نمی بینند و خود را از پذیرش مشورت ، محروم میکند .هر چه میزان خودپسندی (خودشیفتگی) بيشتر باشد ، هزینه بیشتری براي کسب تجربه باید پرداخت شود. فرد خود شیفته بجای هم اندیشی ترجیح می دهند همه چيز را شخصا تجربه كنند و با تجربه دیگران سهیم نمی شود.</description>
                <category>H2O</category>
                <author>H2O</author>
                <pubDate>Sun, 03 Mar 2024 01:24:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتقاد به تقدیر  و سرنوشت</title>
                <link>https://virgool.io/@nafassiran/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D8%B3%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-wsy6p1swdjt7</link>
                <description>آيا انسان دستخوش امواج سرگردان است تا او را به مقصدی نا معلوم برساند یا سکان دار کشتی اراده خود تا او را به مقصد خودخواسته برساند؟رزق و روزی نیاکانِ کشاورز پیشه ما  وابستگی مستقیم وغیر مستقیم  به نزولات آسمانی ( بارش برف و باران) داشت . خشکسالی ، بلایای طبیعی و آفات همه خطراتی برای محصول کشاورز بودند .پیامد این  وابستگی ای مستقیم و غیر مستقیم به نزولات آسمانی موجب پیدایش جهان بینی  تقدیر گردید. فرد کشاورز پیشه تلاش و اراده خود را در قبال خواست و اراده آسمان و عوامل طبیعی ناچیز دریافت. تکرار این نگرش یا جهان بینی به مرور زمان تبدیل به باوری درونی گردید  و نسل اندر نسل  ،جز جهان بینی نسل های بعدی گردید.  از زمانی که نزولات آسمانی به قدرت الهی نسبت داده شده . کشاورز در زمان  خشکسالی یا کم آبی (درماندگی)  از خدا تقاضای رحمت و مغفرت می نمود. جستجوگران خدا ، بارش باران را نمادی از  رحمت و خشنودی خدا خطاب کردند و عدم بارش باران و آفات را نمادی از ناخوشنودی و نارضایتی خدا تلقی کردند . بارش باران و فراوانی محصول  مشیت الهی و عدم بارش نشان از  قهر و خشم قدرت الهی شد. حتی بعضی اقوام برای جلب رضایت خدا ، قربانی نثار کردند تا  خدای خود را راضی کنند.بمرور این جهان بینی تنها محدود به بارش باران و محصول نشد و در تمامی زمینه های زندگی توسعه و تسری پیدا کرد. انسان  خدا را در  تمامی امور زندگی مثل مریضی ،  بچه دار شدن ، شکست خوردن ، موفق شدن و ...  دخیل دانست . مشکلات و گرفتاری ها نماد آزمون الهی شدند و سلامتی و شادی نشان از رضایتمندی خالق.  رنج کشیدن و تحمل کردن  فضیلت شد و در مقابل شاد زیستن دارای  ابهام و شبهه گردید!؟مذهب چه نقشی در اعتقاد به تقدیر دارد؟ بطور کلی علت مقبولیت مذهب در ایران را از دو دیدگاه ارزیابی کرده  : 1- همسویی مذهب با باورهای نیکان ما  2- توجه به مذهب بعنوان روش اخلاقی زیستن.1- همسویی مذهب با باورهای نیکان ما: درقبال مردمی که توحد دارند و  جستجو گر خدا هستند  . مبلغین مذهبی خود را نماینده خدا خطاب کردند.  اختیارات برای خود تفویض کردند. خدای خود را یگانه خدا معرفی کردند و خدای دیگران را ساختگی نامیدند . موافقین را دوست خود نامیدند و مخالفین خود را کافر نامیدند و بنام دین  آنها را به قتل رساندند .اگر خدا  از این مردم گرفته شود ، آنها خدای دیگری برای خود می آفریند . گویا پیشینیان ما  جستجوگر خدایند و اینگونه جهان بینی شان بوده. سوال اصلی  بر سر وجود یا عدم وجود خدا نیست؟ سوال بر سر اختیارات نماینده خداست ؟ سوال بر سر چگونگی واگذاری اختیارات خدایی به نماینده است ؟ سوال بر سر تعریف نحوه خدایی است؟   از زمانی که دین از حیطه و  محدوده فردی خارج  و وارد حوزه  اجتماعی  شد  ، دین ماهیت ابزاری پیدا کرد و تبدیل  به ابزاری برای کنترل مردم شد.    مبلغین مذهبی ، مذهب را نه برای اخلاقی زیستن بلکه برای حاکمیت خواستار شدند. این همان نطقه عطف ، شروع پدیده دین گریزی و دین زدایی است .    تبدیل حاکمیت عقلانی  به حاکمیت مذهبی و  مقدس دین را از مسیر اخلاقی زیستن بدور کرد. 2- توجه به مذهب بعنوان روشی برای اخلاقی زیستن : مذهب،  سبک زندگی  اخلاقی زیستن است. اگر مذهب از مردم مذهبی گرفته شود ، آنگاه چطور می شود چطور می شود جلو دار دروغ، غیر اخلاقی زیستن شد؟ همانگونه که گفته اند با ترس می توان مردم را کنترل کرد. ترس از زندگی پس از مرگ ، ترس از جهنم و در پی آن وعده بهشت .وجدان انسان به تنهایی نمی تواند موجبات اخلاقی زیستن را برای همه تضمین نمی کند .  *بخش دوم :  خصوصیات افراد معتقد به تقدیربی مسئولیتی نسبت به سرنوشت : افرادی که صرفا به تقدیر معتقدند ، خواست و  اراده خود را در سرنوشت خود  نادیده می گیرند . می گویند : &quot;آه مظلوم گريبان ظالم را مي گيرد&quot; ، &quot; بر شانس بد لعنت &quot; ، &quot;هر چي خدا بخواد همان مي شود&quot; ، . ... .برای اطلاع از سرنوت خود به فالگیرها ، رمال ها ، پیشگو ها مراجعه می کنند و استخاره می کنند. نزولات آسمانی را مشیت الهی می دانند ، مشکلات زندگی را مشیت الهی می نامند .  تنبلی خود را اراده خدا می دانند و لبخند میزنند. شکست خوردن خود را مشیت الهی می دانند. ظلم را مشیت الهی می دانند و بالقوه ظلم پذیرند . نقش و اراده خود را در سرنوشت اندک می دانند. چنین جملاتی می گوید : &quot; اگر تو مي گذاشتي من موفق مي شدم&quot;، &quot;شما ها باعث شدین که من موفق نشدم&quot; ، &quot; تقصیر بقیه است که عمرم بیهوده رفت&quot; ، &quot; با تو ازدواج کردم که خوشبخت ام کنی والا زدواج نمی کردم&quot; و مسئولیت خوشبختی خود را از دیگران مطالبه می کنند.برعکس فرد مسئولیت پذیر ، نقش اراده خود را موثر در سرنوشت خود می داند.  نسبت به سرنوشت خود احساس مسئولیت می کند. زندگی را مسیری از انتخاب ها می دانند که هر انتخاب سرنوشت جدا گانه ای را برایشان  رقم خواهد زد و سرنوشت را امری از پیش نوشته شده نمی داند.بخش سوم : پیامد ها و رفتارهای حاصله (زیر رفتار ها)تحمل پذیری بالا در برابر مشکلات و مصیبت : یکی از محاسن اعتقاد به تقدیر ، ساز پذیری با سختی های زندگی است. افراد معتقد به تقدیر ، پذیرش مصیبت برایشان آسان تر است . بلایایی چون  از دست دادن فرزند در تصادف ، سیل ، زلزله و ... را خواست و اراده الهی میدانند.بی مسئولیتی  :  رشد افراطیِ اعتقاد به تقدیر می تواند تا آنجا پیش برود که فرد حتی مسئوليت هاي روزمره خودش را به عهده خدا بگذارد مثل زاهدی که فقط عبادت می کند و برای روزی خودش هم تلاش نمی کند و این کاهلی و تنبلی را  مشیت الهی می داند.ظلم پذیری:  ظلم را جزیی از تقدیر خود می دانند و با ظالم سازش ی کنند. لذا موجب می شوند  هم عمق ظلم بیشتر شود و هم وسعت ظلم بیشتری شود.ضعف در عمل گرايي و کارهای اجرایی:افرادی که سرنوشت خود را تمام و کمال به عهده تقدیر گذاشته اند چون مسئولیت پذیر نیستند متعاقبا  عملگرا هم نیستند. هنگام بروز مشکلات   درد دل  می کنند،  ابراز امیدواری می کنند شاید توصیه به صبر واستقامت کنند اما مسئولیت قبول نمی کنند و کار اجرایی انجام نمی دهند . اهل  شعار  هستند و امید می دهند، اما هنگام  عمل و اقدامات اجرایی کنار می ایستند و کار را به سایرین واگذارد می کنند.عدم انتخاب سرنوشت خود : منتظر هستند تا کسی سرنوشت را برای آنها بنویسند.----------------------------------*پاروقی :موافقین با حکام مذهبی سه دسته اند ، منتفعان مذهبی ، دینداران کور ، تنبل ها .منتفعان مذهبی افرادی هستند که قدرت را در دست گرفته اند .دینداران کور: افرادی اند که از سن زیر6 سالگی تحت تقدس مذهب بزرگ شده اند و مذهب جزیی از هویت فردی آنها شده است و در بزرگ سالی احتمالا دچار ترس از روبرو شدن با مقدسات خود را پیدا خواهند کرد. باور هایی که از کودکی به آنها القا شده و وبخشی از هویتشان است و میخواهند از هویتشان محافظت کنند.افراد تنبل : افراد تنبل و تنبلی و راحت طلبی و کار نکردن ، موفق نشدن و... را جزیی از مشیت الهی میخوانند . خدا را بهانه می کنند و تنبلی خود را تقدیر می نامند . مشیت الهی ، جواز کاهلی و تبلی را به این افراد می دهد.</description>
                <category>H2O</category>
                <author>H2O</author>
                <pubDate>Fri, 01 Mar 2024 22:32:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخش دوم :  خصوصیات خود پسند ها ( خود  شیفتگی)</title>
                <link>https://virgool.io/@nafassiran/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D9%86%D8%AF-%D9%87%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B4%DB%8C%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7-v9cv28hgbuca</link>
                <description>1- تحمیل فکر و عقاید خود بر دیگران  :افراد خود پسند، افکار خود را به دیگران تحمیل می کنند و پذیرای اندیشه های دیگران نیستند.  ممکن است با سر تکان دادن  تظاهر به تایید مخاطب خود می کنند اما شنونده نیستند و می خواهند شنیده شوند. مصمم اند تا دیگران را به عقیده ها و ایده آل های ذهنی خود مبدل کنند. گاهی دیگران را به دلیل عقایدشان تصحیح یا سرزنش می کنند.  هنگام گفتگو  می خواهند مشورت بدهند ، نمی خواهند مشورت بگیرند . در مواردی که مجبور به شنیدن شوند مضطرب می شوند و دائما صحبت مخاطب خود را رو قطع می کنند و حاضر  نیستند بشنوند  . گفتگوهای خود را  تاجایی پیش می برند که برنده مکالمه باشند (ختم کلام)  باشند .بهتر است در مقابل فرد خودپسند  سکوت کنید . پاسخ های شما تاثیری در فرد خودپسند ندارد ، زیرا او نمی شنود. شاید  سکوت معنا دار و  پرسش گری به موقع ،  موجب درون نگری فرد خود پسند شود .  در عوض افرادی که خود شیفته گی ندارد ، تحمیل نمی کند . نسبت به عقاید خود قطعیت کامل ندارند .  متمایز بودن و متفاوت بودن را امری لازم و بدیهی می پندارند . به دیگران اجازه مخالفت می دهند . به معنای واقعی به آزاد اندیشی اعتقاد دارند نه شعار  . برای عقاید دیگران احترام قائل هستند  .2- کنترل گرایی افراطی ( پیش زمینه دیکتاتوری)  :فردی که مبتلا به  کنترل گرایی افراطی می شود چند ویژگی را در وجود خود دارد : 1-  خود پسندی (خودشیفتگی) 2- غرور کاذب و .... . لذا اگر پایه های سازنده بنای کنترل گری افراطی از بین برده شوند کنترل گرایی افراطی رخ داده نمی شود. دین تحمیلی ، نمونه ای از کنترل گرایی است . فرد مذهبی دیگران را مجبور می کند که عقاید او را بپذیرند . افراد خودپسند(خود شیفته) بسته به میزان خودشیفتگی شان فکر و عقیده خود را به دیگران تحمیل می کنند. هر چه میزان خودپسندی (خودشیفتگی) بیشتر باشد ، میزان تحمیل عقیده  و کنترل گرایی هم بیشتر می شود . کنترل گرایی مذهبی افراطی  جامعه نشان از وجود پایه های خودپسندی(خودشیفتگی) و غرور کاذب است. 3- محق دانستن:افراد خود پسند در هر  اخلاف عقیده و اختلاف نظری ، خود را محق می دانند . مساله این نیست که نمی خواهند موضوع را از منظر دیگران ببینند ،  مساله اینجاست که نمی توانند موضوع را از منظر دیگران ببینند و نمی توانند در جایگاه شنونده باشند. افراد خود پسند  تنها افکار خود را می پسندند ، افکار متفاوت را نمی پذیرند .4- عادت به فرافکنی دارند   :افراد خود پسند غالبا فرافکنی می کنند .جملاتی را که خود باید شنونده اش باشند را به دیگران نصیحت می دهند. همان نصایحی را که خود به دیگران نصیحت می دهند، در خلوت خود رعایت نمی کنند ! در جایگاه قاضی می نشینند و دیگران را قضاوت می کنند و  چون شیفته خود هستند از این جایگاه پایین نمی آیند تا خود را در جایگاه قضاوت  قرار دهند. اگر از یک خودپسند  سوال کنی :  چرا مدام دیگران را قضاوت میکنی یا  نصیحت میکنی؟ بسیار تعجب می کند و برانگیخته می شوند. منکر موضوع می شوند و با عصبانیت می گویند  تا بحال کسی را در زندگی قضاوت نکرده . چند مثال از فرافکنی افراد خود پسند  : &quot;تنبلی  را کنار بگذار، برای حفظ سلامتی خود ورزش کن&quot; ،&quot;اینقدر دنبال مال دنیا بودی ، تا حالا به کجا رسیدی؟&quot; ، &quot;بجای اینکه وقت خود را صرف مسائلی کنی که به تو ربطی ندارد وقت خود را طرف مسائلی کن که در سرنوشت ات تاثیرگذار است&quot; ، &quot;برای خودت زندگی کن نه برای خوشایند دیگران&quot; ، &quot;غیبت کردن کار درستی نیست&quot;، &quot; با دیگران همانگونه رفتار کن که دوست داری با تورفتار شود&quot; ، &quot;مردم را از ظاهرشان قضاوت نکن &quot; و ... اینها نصایح دائمی و تکراری هستند که خودشان باید شنوده آن باشند نه دیگران . این ها نصایح مفیدی هستند که بستگی دارد مخاطب آن حاضر است از جایگاه قضاوت کننده خارج شود و در جایگاه قضاوت شونده قرار گیرد ! جهت مشخص شدن موضوع یادآوری می کنم ، فردی که توانایی دارد خود را در جایگاه قضاوت  قرار دهد و این توانایی را دارد که  خود را تغییر دهد ، فردی خود پسند  نیست . اما فردی که از قوه تخیل و تفکر بی بهره است و نمی تواند خود را از جایگاه &quot;قضاوت کننده&quot; به جایگاه &quot;قضاوت شونده&quot;  تغییر دهد ، فردی خود پسند است.   فرد خود پسند این توانایی را ندارد  تا پای خود را در کفش دیگران کند و کمی راه برود و احساس دیگران و نگرش دیگران به  زندگی را درک کند . نه اینکه نمی خواهد درک کند  ، بلکه توانایی آنرا ندارد تا دیگران را درک کند.     5- عدم  مطالعه به دلیل عدم تمایل به ایجاد تغییر در خود :افراد خودپسند (خودشیفته)  از گفتگو ها و مطالعاتی که منجر به ایجاد تغییر در نگرش یا عقایدشان شود اجتناب می کنند. آنها ترجیح می دهند اخبار روزانه ، وقایع و اتفاقات ای را پیگیری کنند که منجر به تحلیل یا تغییر شخصی شان نشود. فرد خود پسند جسارت آنرا ندارند که باورهایش را در معرض تغییر یا آسیب قرار دهند . آنها ترس از تغییر دارند .   فرد خود پسند دانسته هاش را  به اندازه کفایت می پندارد ، چرا باید تغییر کند ؟ چرا  وقتی  از خود ام  مطمئن و راضی هستم خودم را تغییر دهم ؟6- قطعیت به افکار خود:یکی از ویژگی های کودکان میل به کشف و یادگیری است . با بالا رفتن سن ، این میل غالبا  بمرور کمرنگ می گردد مگر اینکه فرد خود روحیه جستجوگری خود را زنده نگه دارد . در افراد خود پسند میل به یادگیری و کشف دنیای پیرامون کمرنگ شده است . آنها بدلیل عدم یادگیری مستمر به افکار خود قطعیت مطلق می بخشند . هر عقیده ای که دارند را مطلق می دانند و تبدیل فردی دگم و تغییر ناپذیر می شوند.  -----------------------------------------پاورقی :فرافکنی : ویژگی ها و خصوصیاتی که اصطلاحا در نیمه تاریک ذهن  فرد وجود دارد اما چون نمی تواند این ویژگی های خود را ببیند وجود آن ویژگی را در خود انکار می کند و غالبا  همین ویژگی را بطور مستمر به دیگران نصیحت می دهد . زمانی که ویژگی را به او انتصاب می دهید از حالت طبیعی خارج شده برانگیخته و عصبانی می شود و حالتی دفاعی به خود می گیرد. مثلا وقتی به دوست خود بگویید: &quot; تو دزد هستی &quot; یک فرد عادی  عصبانی نمی شود و ممکن  است بگوید :&quot;یکبار بچه بوده و دزدی کرده اما هیچگاه دیگر دزدی نکرده&quot;  و این سخن او را دزد نمی کند اما فردی که ویژگی  دزدی را در نیمه تاریک خود دارد برانگیخته می شود و عصبانی می شود و شروع به فحاشی می کند . باور :  ما به آنچه باور داریم عمل می کنیم ، نه آنچه که بدان اطلاع داریم. مثلا اطلاع داریم که ورزش برای سلامتی مفید است و من هم قبول دارم که باید ورزش بکنم اما راحت طلبی و عدم باور مانع ورزش کردن می شوند. کسی که باور دارد عمل می کند کسی که بتور ندارد تنها صحبت می کند. )انواع غرور : غرور یعنی داشتن احساس والا به خود . دو نوع غرور وجود دارد . غرور سالم و طبیعی که منجر به حفظ عزت نفس می شود و مغیارتی با داشتن تواضع ندارد. دوم غرور کاذب ، غروری که منجر به خودبزرگ بینی می شود .علم تجربی و علم ایده پردازی:1- علم تجربه (تجربه محور یا عقل محور ) : اندیشه و عقاید بصورت تجربی آزموده می شوند و بر اساس نتایج حاصله حقیقت و واقعیت مشخص میگردد.2- علم ایده ( ایده محور یا ایمان محور) : اندیشه و عقایدی که آزموده نشده اند و دانش کافی مبتنی بر آزمون تجربی وجود ندارد . مسائل دینی و مذهبی بدلیل اینکه امکان آزمون تجربی ندارند لذا مبتنی بر علم ایده هستند . در علم ایده حقیقت و واقعیت وجود ندارند لذا از ابزار ایمان استفاده می شود تا مورد پذیرش فرد قرار گیرد .علت پیشرفت کشور های توسعه یافته ، جایگزین کردن تدریجی علم ایده و ایده پردازی با علم تجربی طی صدها سال است .____________________________________________</description>
                <category>H2O</category>
                <author>H2O</author>
                <pubDate>Fri, 01 Mar 2024 15:24:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخش سوم : پیامد ها و رفتارهای حاصله  (زیر رفتار ها)</title>
                <link>https://virgool.io/@nafassiran/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D8%A7-zztlbdnoxont</link>
                <description>بخش سوم : پیامد ها و رفتارهای حاصله (زیر رفتار ها)1- استرسِ حاصل از حق خوري2- عجول بودن و عجله داشتن1) استرسِ حاصل از حق خوري-کسی که حق خوری می کند سایرین را دچار استرس حاصل از حق خوری  می کند.افراد داخل صف، دائما این نگرانی را دارد که دیگران حق او را بگیرند و از این بابت دچار استرس می شود.در سالهایی که نیاز بود در بانک ها صف بایستیم و دستگاه نوبت دهی وجود نداشت ، بی احترامی و گاهي دعواهاي لفظي در صف بانک  امري عادي بود اما پس مستقر شدن دستگاه شماره دهي بانکها، آرامش در صف برقرار شد ،&quot;استرس حق خوري&quot; از میان رفت. استرسی که موجب فحاشی و دعوا می شد . زماني که مردم دچار استرس حق خوری نباشد حتی حاضر اند زمان بیشتری منتظر بماند و اين مديون ماشين شماره دهي است که بجای رابطه و زرنگی ، طبق  ضابطه نوبت می دهد.2- عجول بودن و عجله داشتنرفتار عجولانه نتیجه استرسی حاصل از حق خوری است . فرد عجول ، صبر و شکیبایی لازم را ندارد. دوست دارد يک شبه پولدار شود. ترس از دست رفتن فرصت یا منفعت شخصی موجب رفتار عجولانه می شود .استرس حاصل از حق خوری موردی است که موجب تشدید  عجولانه رفتار کردن افراد عجول  می شود.افراد عجول ، غالبا پیش داوری می کنند و در مورد اتفاقات صبر و تامل نمی کنند.- مثال 1 سال 1391تغيير ناگهاني و کاذب نرخ دلار: احتکار دلار در داخل منازل شده بود . بعد از اعلام خبر ارزان شدن دلار ، توده زيادي از مردم از ترس از دست دادن دارایی خود  سريعا به صرافي ها هجوم برده و شروع به فروش دلارهاي خود کردند . اين حرکت عجولانه منجر به افت ناگهاني و دوچندان دلار شد . تنهابه فاصله دو ماه بعد با خبر گران شدن دلار مجددا توده ديگری از همين مردم با هجوم به صرافي ها موجب بالا رفتن کاذب و غير طبيعي قيمت دلار شدند .- مثال 2 سال 1392 گران شدن شیر : به محض گران شدن شير، عده ای از مردم گله و شکايت مي کردند و از سوی دیگر شروع به خریدن شیر کردن  تا جایی که موجودی بازار تمام شد و قیمت شیر  ثبات پیدا کرد و طرح تجدید افزايش قيمت شیر مطرح شد . مردم برای منفعت فردی عجولانه ، خرید مازادی که را لازم نداشتند انجام دادند.- مثال 3  افرادی که برای حقوق دیگران احترامی قائل نیستید و به منفعت فردی خود اهمیت می دهند ، هنگام خرید دقیقا جلوی محل خرید دوبله پارک می کنند و حاضر نمی شوند کمی دورتر پارک کنند.</description>
                <category>H2O</category>
                <author>H2O</author>
                <pubDate>Sun, 18 Feb 2024 22:35:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخش اول  : توضیح  رفتار عدم رعایت حقوق سایرین</title>
                <link>https://virgool.io/@nafassiran/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%AA%D9%88%D8%B6%DB%8C%D8%AD-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%AF%D9%85-%D8%B1%D8%B9%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-zo1grbigsqxb</link>
                <description>دوستی به من نصیحت می داد : &quot;زندگي نامرده، زرنگ نباشي حقت را مي خورند &quot; نصیحت این دوست آیینه ای از رفتار جامعه در قبال وی بود. ما بدلایل مختلفی حقوق دیگران را پایمان می کنیم . چند مورد را در می توان نام برد.عدم رعایت حقوق دیگران بدلیل : 1- عدم آموزش فرد، به  اخلاقی زیستن در جامعه 2- کسب جهت منفعت فردی و زرنگی  3- نمایشی از زرنگی خود برای تسلی اعتماد بنفس خود 4- عبور از مرز تحمل فرد.1- عدم آموزش فرد، به اخلاقی زیستن در جامعه: حقوق شهر وندی در هیچ کدام از آموزشهای حاصل از والدین و مدرسه و جامعه  به فرزند منتل داده نشده . بطور معمول ، علت عدم آموزش بدلیل عدم ناتوانی در یاد دهی حقوق شهری نیست ، بلکه نمی داند چه چیز و باید آموزش دهند.2- کسب جهت منفعت فردی و زرنگی : فردی که در جهت منافع خود دیگران را فریب می دهد و حقشان را پایمال می کند. برای حصول  منفعت شخصی لازم است حقوق دیگران را پایمال کنند. مثل فردی که بدون تلاش و کوشش می خواهد از دسترنج  دیگران منفع شود .3- نمایشی از زرنگی خود برای تسلی اعتماد بنفس خود: بطور کلی زرنگی می تواند بر اساس اخلاقیات باشد (هوشمندی) یا بر اساس غیر اخلاقیات (کسب منفعت) . زرنگی نمایشی از توانمندی فردی است در جهت کسب  اعتماد بنفس  چه اخلاقی باشد یا غیر اخلاقی. بعضی افراد به بهای منافع شخصی و کسب اعتماد بنفس اخلاقی زیستن را رها قربانی می کنند تا حال خودشان را خوب کنند.4- عبور از مرز تحمل فرد: حتی افراد قانونمند هم زمانی صبرشان به سر می آید و می آموزند که با صبر و تحمل کردن نمی توانند مانع اصلاح سایرین شوند و به جمع افراد حق خور ملحق می شوند.مثال 1 شرح ايستادن در صف غذاي نذري سال 1392 :فرد مسئول با صداي بلند ميگويد: لطفا هر کس يک غذا بگيرد تا به همه غذا برسد. نفر پشتی  با ساک اي پر از غذا تا اين جمله را مي شنود سريع زيپ ساکش را مي بندد تا غذاهاي داخل ساک اش ديده نشوند. نوبت به نفر اول صف که مي رسد غذا را مي گيرد ، اما کنار نمي رود ، تنها یک قدم جابجا مي شود . به پیروی از او ، دیگران هم همین کار را می کنند ،تنها ظرف 5 دقیقه  جلوي صف مملو از افرادی می شود که قصد کنار رفتن ندارند . فردي از پشت صف با صداي بلند داد میزند  : &quot;آقا غذا تو گرفتي برو ديگه&quot; . اما کو گوش شنوا ؟  اصلا صدايش در شلوغي گم مي شود.در همین شلوغی نفر انتهایی با عصبانیت با تمام نيرو شروع به هُل دادن نفرات جلويي اش مي کند تا آنجا که اين فشار به ابتداي  صف ميرسد .عده اي داد ميزنند &quot; آقا هل نده &quot; و تعدادي که مسن تر هستند توان فشار را ندارند  بي خيال غذا گرفتن مي شوند و از صف خارج مي شوند. همينطور که نفرات پشتي در حال هُل دادن هستند ناگهان مسئول پخش با عصبانيت مي گويد &quot;به توکه همين الان غذا دادم ، برو ديگه !؟&quot;  اما او با لبخندی روی لب همانجا می ایستد . مسئول پخش که خود را در کنترل کردن اوضاع ناتوان می یابد با عصبانيت داد میزند : &quot; اصلا از غذا خبري نيست ، غذا تموم شد، برید خونه هاتون &quot; درب را محکم مي بندد و  ميرود.يکي از نفرات جلويي صف ، در حالي که با پا غذايش را به کناري قايم مي کند با لحنی طلب کارانه داد میزند : &quot;عجب یزیدی هستی تو! آخه  تو غذا میبینی دست من  ! ؟ نه خداييش ميبيني!؟ آیا اين رسمشه !؟ &quot;انگار که مسابقه ای برگزار شده بنام &quot; حق خوري&quot;  و برنده کسی است که سهم بیشتری بتواند جمع کند.جمله این شخص بیاد ماندنی است که با لحنی پیروزمندانه گفت:&quot; من خودم به تنهایی 10 تا غذا گرفتم شما بی عرضه ها یک غذا هم نگرفتید. &quot;مثال 2 شرح صف ايستادن در صف يکي از ادارات دولتی 1392 :بعدازکمي معطلي و ايستادن درصف، فردي ازراه ميرسدميگويد:&quot;آقا جاي من اينجا بوده، من جاگرفته بودم&quot; ، تنها به فاصله کمی بعد  فرد ديگري از راه مي رسد وشروع مي کند به حرف زدن با نفر جلويي انگارکه ساليان سال است که باهم آشناهستند و تازه همديگر را پيدا کرده اند ، خلاصه اينکه بطریقی خودش رادرصف جا مي کند. شخص ديگري از انتهاي صف با عذرخواهی خودش را به جلو ميرساند و ميگويد : &quot; ببخشيد من تنها يک سوال دارم ،کار  من زود تمام مي شود&quot; (البته بعدا معلوم شد که  سوال ايشان چندان هم کوتاه نبوده ) . فرد ديگري باعصبانيت ميآيد ميگويد: &quot;آقا من از  ديروز اینجا معطل هستم ، فقط می خواهم برگه هايم را بگيرم و بروم&quot;. در نهايت نوبت به نفري بعدي مي رسد و بجای یک پرونده پنج پرونده در دست دارد ( پرونده افرادی که کنار صف ایستاده اند نه داخل صف )  ،مسئول پشت باجه خطاب به اومي گويد آيا همش مربوط به شماست !؟ &quot; هیچ جوابی نمی دهد&quot; ، مسئول باجه  ديگر سوال نمي کند و هر 5 پرونده را می گیرد!؟؟درنهايت بعلت شلوغي صف ،  باجه ديگري بازمي شود و صدا می کنند  نصف صف بيايند اين سمت . ازانتها و وسط صف هرکس که زرنگ تر است  جلو میزند و صف جدید تشکيل مي دهد.مسئول پشت باجه با صداي بلند سوال مي کند نوبت کي هست؟ فرد جلوصف در شلوغی  بدون اعتنا به بقیه برگهايش را ازپشت باجه هل ميدهد داخل باجه . تازه پرونده هاي دوستان و آشنايان که از قبل داخل ورود پیدا کرده اند.مثال 3 سال 1392 ، دريکي از ادارات دولتی شخصي آمد و از من پرسيد : &quot; آيا امکانش هست براي چند دقيقه رسید فيشهاي پرداختيتان را به من قرض دهيد!؟ &quot;  از آنجا که کنجکاو بودم ببینم رسید فيشهاي بانکی من به چه درد او مي خورد گفتم: &quot;مشکلي نيست&quot; . رسید فيش های بانکی  را دستش گرفت و  از دور به مسئول باجه نشان داد و گفت اين هم پرداختي ام . مسئول پشت باجه دستش را دراز کرد فيشها را گرفت، نگاه اجمالی انداخت و مهر تاييد را بروي مدارک اش زد و کليه مدارک را به او پس داد. آن فرد کمی دور تر شد و بعد فيش ها را به من پس داد و تشکر کرد وقبل از اينکه چيزي بگويم رفت.</description>
                <category>H2O</category>
                <author>H2O</author>
                <pubDate>Sun, 18 Feb 2024 22:34:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخش دوم  :  خصوصیات  رفتار مسئولیت پذیری/  بخش سوم : پیامد ها و رفتارهای حاصله  عدم مسئولیت پذیری و مسئولیت خواهی</title>
                <link>https://virgool.io/@nafassiran/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87-%D8%B9%D8%AF%D9%85-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-ys27521ybfa5</link>
                <description>بخش دوم :  خصوصیات  رفتار مسئولیت پذیریافراد مسئولیت پذیر هنگام اشتباه کردن بجای بهانه آوردن یا سرزنش دیگران رفتار خودشان را تغییر می دهند. جرات پذیرش  اشتباهات خود را دارند . از مقصر جلوه دادن دیگران، دست بر می دارند و تنها خودشان را مقصر اشتباهات خود می دانند .افرادی که غیر مسئولانه برخورد می کنند ، لیستی از بهانه دارند وجستجو گر بهانه ها هستند. اشتباهات خود را نمی پذیرند و دائما در حال سرزنش کرن و غر زدن هستند  و بدنبال مقصر بیرونی می گردند.بخش سوم : پیامد ها و رفتارهای حاصله  عدم مسئولیت پذیری و مسئولیت خواهی1-خالی بندی2- غيبت کردن3- پيروي کورکورانه4- شايعه پراکني / خرافه پرستی5- دروغ گويي6- ماست مالي کردن7- شعار دادن1- خالي بندي :خالی بندی، سخن ای است که پشتوانه ندارد و قابل اثبات نیست . فردی که خالی بندی می کند نسبت به گفتار خود مسئولیت ندارد ، زیرا  وجود&quot; احساس مسئولیت نسبت به گفتار&quot;  ، مانع خالی بندی و بیان سخن بدون پشتوانه می شود .فرد خالی بند برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران یا برای بالاتر بردن جایگاه شخصی خود  از آنچه هست شروع به خالی بندی می کند. لازم به ذکر است خالی بندی امری دوطرفه است به این معنا که مادامی که مشتری های  زود باور وجود دارد ، بازار فروش خالی بندی هم رونق خواهد دارد .2- غيبت کردن:فردی که غیبت می کند ، جرات بیان سخن را در حضور مخاطب مورد غیبت  ندارد. فردی که غیبت می کند بابت احساس رنجش و اتهامی که به دیگران وارد می کند مسئولانه رفتار نمی کند. احساس مسئولیت به گفتار یا رنجش دیگران مانعی است تا پشت سر کسی غیبت نکنیم.فردی که غیبت می کند نسبت به گفتار خود احساس مسئولیت نمی کند و شاید نسبت به گفته خود دارای تردید باشد  اما برای تخلیه روانی خود و کسب آرامش غیبت می کندفردی که احساس  مسئولیت نسبت به گفته های خود ندارد می گوید: &quot;حرف، باد هواست&quot; ، &quot;حالا من يه چيزي گفتيم ،تو چرا به دل ميگيري؟&quot; ، &quot;جدي نگفتم که ! همینطوری یه چیزی گفتم&quot; ، &quot;حالا برفرض که گفته باشم  اينقده ناراحتي نداره که! &quot; ، &quot; من گفتم ، تا از دهن کس دیگه ای نشنوی &quot; ،&quot; همه این موضوع را میدونن، قایم کردن نداره که! &quot;اما افردی که نسبت به گفتارخود احساس مسئولیت دارند غیبت نمی کنند و جرات بیان  سخن را به مخاطب خود دارند . دلخوری ها یا اختلافات خود را مستقیما تنها با مخاطب خود در میان می گذارند نه سایرین .3- پيروي کورکورانهعلل متعددی موجبات تقلید کورکورانه را فراهم می آورند اما تمام این علل در زیر سایه چتر غیر مسئولانه رفتار کردن نسبت به تصمیم گیری قرار دارند .1- ترس از شکست : افرادی که ترس از تصمیم گیری دارند و می خواهند در حاشیه امن قرار بگیرند . بجای تصمیم گیری ، پیروی کردن را انتخاب می کنند تا هیچگاه شکست خورده نامیده نشوند . بسیاری  افراد شکست را معدل پایان تلاش می دانند و این ترس مانع خود تصمیمگیری می شود بجای آن ترجیح می دهند تقلید کنند نه انتخاب . مسیر موفقیت ممکن است با شکست همرا باشد اما شکست را اندوخته وتجربه فرد است نه پایان تلاش.2-تردید در تصمیم:  افرادی اند که  می دونن چی نمی خوان ، اما نمیدونن چی میخوان افرادی اند که دچار تردید در تصمیم هستند. آنها تقلید و انتخاب های دیگران را برمی گزینند تا درگیر تردیدهای خود نشوند.  به استدلال های درونی خود اعتماد ندارند و  بمرور تصمیم گیری توسط دیگران برایشان عادت می شود.3- تنبلی :  افراد راحت طلب و تنبل برای فرار از انتخاب  ، پیروی کردن را جایگزین انتخاب کردن می کنند . تصمیم گیری را بعهده دیگران می گذارند. غالبا تا زمانی که منافع شخصی شان در خطر نیافتد به پیروی ادامه می دهند.4-  شرطی شدن ذهن  : شرطی شدن ذهن  از دوران تحصیل آموزش داده می شود تا کودک در مقابل آموزش و پرورش مطیع و حرف شنو  باشد. اما بسیاری از ذهن ها در بزرگسالی هم شرطی  باقی می مانند . در تصمیم گیری ها منتظرند تا کسی به آنها بگوید چه تصمیمی درست است و چه باید انتخاب کنند.5- پذیرش القا پذیری بجای استدلال پذیری : تفاوت پذیرش از نوع القا پذیری بجای  استدلال گرایی در این است که : القا پذیری یعنی بجای بیان حتی یک استدلال ، جواب سوال آنقدر تکرار شود تا این تکرر ، موجب القا پاسخ در ذهن مخاطب گردد . مثل تبلیغات تلویزیونی که غالبا بروش القا پذیری و تکرار محصول خودرا با برچسب با کیفیت در ذهن مخاطبان القا می کنند اما احتمالا یک استدلال هم بیان نمی کننداگر تربیت فرزندان با خاموش کردن روحیه  پرسشگری و استدلال خواهی کودک همراه باشد و پذیرش بی چون و چرا را بپذیرد ، در این صورت کودک برای پذیرش القا پذیر می شود و هر مطلبی که بیشتر در ذهن اش تکرار گردد همان را می پذیرد نه آنچه برایش استدلال است ( تربیت های مذهبی غالبا اینگونه اند ) . چنین کودکانی با عقل و منطق مسائل را تجزیه و تحلیل نمی کند و از قدرت استدلال خواهی شان بهره نمی جویند .برای پذیرش به حاظفه مراجعه می کنند و متکی به حافظه اند و  به واحد منطق و استدلال ذهن خود متکی نیستند. چنین کودکانی که پرسشگر بار نیامده اند ، تا زماني كه اجبار به تحصيل نباشد ، مطالعه نمي کنند و بعد از فارغ التحصیلی یاد گیریو مطالعه کردن را رها می کنند. زیرا درد پرسشگری و یادگیری ندارند. جستجو گر چرا های خود نیستند و منتظرند تا پاسخ ها را برایشان آماده کند و به آنها گفته شود چه کار باید بکنند.فرزندان القا پذیر پیروی کورکورانه را بجای استدلال خواهی ترجیح می دهند.6- همرنگ جماعت شدن : اگر ترس از تایید نشدن دارید ، ترجیح میدهید افکار خود را کنار بگذارید و همجهت با افکر دیگران شوید تا با ترس پاسخ گویی روبرو نشوید .همرنگ جماعت شدن نشان از این دارد که مبنای انتخاب هایمان براساس استدلال نیست بلکه بر اساس پیروی کورکورانه از گروهی هست که ممکن است براساس منافع شخصی خوشان عقیده ای را مطرح کرده اند.7-تعصب : تعصبِ  بی جا ، ثمره درخت &quot;پیروی کورکورانه&quot; است . افرادی که بجای پرسش گری و چرایی خواهی ، به تکرار و القا دانسته های خود بدون استدلال اکتفا می کنند.4- شايعه پراکني / خرافه پرستی:زمانی که احساس مسئولیت نسبت به گفتار وجود نداشته باشد و ترس از بیان سخن بی اصالت وجود نداشته باشد شایعه پراکنی گسترش می یابد. نداریم . بسیاری از شایعات مربوط به اقوام ، شخصيت هاي مشهور (سياسي و بازيکنان فوتبال و ... ) است و آنقدر شایعه زیاد است که تشخیص حقیقت بسی دشوار است.خرافه پرستیفرد عقل گرا، جستجوگر حقایق است و با استدلال می اندیشد . فرد کور ایمان، برای رها کردن ایمانش بدنبال حقیقت نیست و ایمان را مقدم بر استدلال می داند. ممکن است هر دومسئولیت پذیر باشند اما اولی مسئولیت نسبت به عقل دارد و دومی مسئولیت نسبت به دانسته ها (حافظه) . افرادی که عقل خودرا برایمان خود مقدم می دانند خرافه پرست نمی شوند.5- دروغ گويي :فردی که احساس مسئولیت نسبت به گفتارخود ندرد ، شرط لازم دروغ گویی را دارد و قابلیت دروغگویی دارد . قسم های دروغ برای چنین فردی عادت است مثل :&quot;به خدا قسم که راست ميگوييم&quot; ،&quot;به علي ، به مولا&quot; ،&quot;به ابوالفضل&quot; ،&quot; به حق پنج تن و ....&quot; . فردی که احساس مسئولیت نسبت به گفتارخود دارد دست به دامن مقدسات خود نمی شود. زمانی که دروغگویی در جامعه همه گیر شود و رواج پیدا کند صداقت تبدیل به حماقت می شود . مردمی که خریدار دروغ هستند موجب تشویق دروغ گویان می شوند . مثل : روضه خوانی مداحانی که دروغ هایی را داستان سرایی می کنند تا شنوده ها راضی باشند مثل خریدارانی که دوست دارند از فروشنده دروغ بشنوند مثلا بشنوند : &quot; این دستگاه تا آخر عمر خراب نمی شود&quot;  و اگر واقعیت گفته شود خرید می کنند.دروغ ساده ترین راه گریز در گرفتاری ومسئولانه رفتار کردن است .دروغ مثل تفنگی که حتی یک کودک هم می تواند از آن استفاده کند اما آسیب بزرگی در پی دارد .6- ماست مالي کردنماست مالی کردن یعنی بجای مسئولانه عمل کردن ظاهر سازی کردن . گاهی تعهد نیمه  مسئولانه عواقب بدتری از بی مسئولیتی دارد. مثل :  مصرف خودسرانه دارو بدون تجویز پزشک . تعمیر نیمه تمام خودروی خراب .7- شعار دادن :شعار مخصوص افرادی است که مسئولیت نمی پذیرند ،  فردی که مسئولیت می پذیرد شعار نمی دهد بلکه عمل می کنند .</description>
                <category>H2O</category>
                <author>H2O</author>
                <pubDate>Fri, 16 Feb 2024 18:55:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخش اول  : توضیح عدم مسئوليت پذيري و عدم مسئوليت خواهي</title>
                <link>https://virgool.io/@nafassiran/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%AA%D9%88%D8%B6%DB%8C%D8%AD-%D8%B9%D8%AF%D9%85-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84%D9%8A%D8%AA-%D9%BE%D8%B0%D9%8A%D8%B1%D9%8A-%D9%88-%D8%B9%D8%AF%D9%85-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84%D9%8A%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%8A-lhapap0noghg</link>
                <description>بخش اول : توضیح عدم مسئوليت پذيري و عدم مسئوليت خواهيعدم مسئوليت پذيريمسئولیت پذیری ، تعهدی  مسئولانه نسبت به وظیفه ای که محول شده تا آنرا  به نتیجه برسانیم . ما یا بهانه تراشی می کنیم یا مسئولیت قبول می کنیم . افراد مسئولیت پذیر ، جزیره بهانه تراش ها  را ترک می کنند  و دست از بهانه تراشی هایشان بر می دارند. برای حل مشکلاتشان تلاش می کنند و برای  اتفاقات آینده ،آینده نگری می کنند ، بجای بهانه تراشی و  ذکر مصیبت بروی حل موضوع تمرکز می کنند. بجای  اینکه دایما دیگران را مقصر خطاب کنند و انتظار تغییر از آنها داشته باشند،  برتغییر خود تمرکز  می کنند . انگشت اتهام را از دیگران برداشته و آنرا به سمت خود می گیرند. برای یافتن کلید حل مشکلات بجای جستجو در فضای روشن بیرونی ذهن خود در نیمه تاریک ذهن خود جستجو می کنند . اصرار به تغییر دیگران ندارند و تمرکز در تغییرخود دارند.حوزه مسئولیت پذیری  : ما نسبت به همه امور زندگی شخصی خود مسئول هستیم اما نسبت به همه چیز مسئول نیستیم . متاسفانه بسیاری از افراد از روی عادت ، نسبت  به اموری که به مربوط بهشان نمی شوند احساس  مسئولیت می کنند.ترتیب مسئولیت پذیری:  اولین مسئولیت ما ، احساس  مسئولیت نسبت به خودمان است . ما نسبت به  غم ، شادی ، ناخوشی ، رضایتمندی، بیماری ،گرفتاری،  موفقیت، وجدان   و ...  خودمان مسئول هستیم  . دومین حوزه ای که به ما مربوط است خانواده مان می باشد  ، ما نسبت به غم ، شادی ، ناخوشی ، رضایتمندی، بیماری ،گرفتاری، موفقیت و ... خانواده خود مسئول هستیم. سومین حوزه ای که به ما مربوط است  دوستان ،آشنایان و خویشاون دانمان است . اما نسبت به افرادی که نمی شناسیم تنها بسته به موقعیت وجایگاه اجتماعی مان مسئول هستیم ، نه بیشتر  .تفاوت &quot;عدم مسئولیت پذیری&quot; و &quot;عدم مسئولیت خواهی&quot;  :  &quot;عدم مسئولیت پذیری&quot; دو علت دارد یا فرد این مهارت را (مسئولیت پذیری)  نیاموخته   یا فاقد اعتماد بنفس کافی هستند. فردی که اعتماد بنفس کافی ندارد از کسب مسئولیت ترس دارد و گریزان است .اما &quot;عدم مسئولیت خواهی&quot;  نه به دلیل عدم یادگیری مهارت (مسئولیت پذیری) است ، نه بدلیل عدم اعتماد بنفس . عدم مسئولیت خواهی ، عادت به تنبلی است . تنبلی هم دو شق دارد. یا فرد صرفا تنبل است یا فرد تنبلی می کند تا زرنگی کرده باشد( زرنگی به معنای منتفع شدن از زحمت و دسترنج دیگران بدون اینکه بار مسئولیت را بردوش بکشد. )مسئولیت پذیری در برابر بهانه تراشی :در خصوص موضوعاتی که بارمسئولیتی دارند ،  یا مسئولانه برخورد می کنیم یا بهانه تراشی می کنیم  . می توانیم در قبال هر اتهام  بهانه تراشی کنیم، غر بزنیم و بار مسئولیت  را از دوش خود برداریم . مثال: از شما پرسیده می شود چرا شاد نیستی ؟ چرادائما احساس افسردگی داری ؟ پاسخ : دیگران نمی گذارند من شاد باشم و بهانه تراشی کنیم. مثال : از شما سوال می شود چرا دست به کار نمی شوید و قدمی جهت موفقیت خودبرنمی دارید ؟ پاسخ : شرایط بازار نمی گذارند، همه وضعشان خراب است اگر می خواستم مثل بقیه باشم و دزد باشم موفق می شدم و بهانه تراشی کنیم یا اینکه خود را مسئول عدم موفقیت خود بدانیم .1- بهانه تراش ها : فردی که بابت موفق نشدن  بهانه تراشی می کند   ، مسئولانه رفتار نمی کنند .  فردی که مسئولانه رفتار می کند عادت به  بهانه تراشی ندارند .افرادی که دائما دیگران را مسبب بدبختی خود می داند ، با چنین  رویکردی هیچ گاه بر مشکلات خود فائق نمی آیند. بلکه اشتباهاتِ مشابه را مدام  تکرار می کنند . از تصمیم های اشتباه خود درس نمی گیرند . چون مسئولانه برخورد نمی کنند از درون دچار تغییر نمی شود و مسیر قبلی شکست را دوباره تکرار می کنند.  از مشکلات عبور نمی کنند و در آن اقامت می کنند و دائما به دیگران غر می زنند.2- مسئولیت پذیرها :  افرادی که خود را مسئول مشکلات شان می دانند. ابتدا  درون خود را جستجو می کنند تا تغییرکنند . افراد موفق مشکلات را نعمت می دانند ، با این نگرش که تنها با بروز مشکل  فرد می تواند  ایرادات  درونی خود را درمی یابد و این را طبیعی ترین راه خود سنجی و خودارزیابی می داند. افراد مسئولیت پذیر بعد از تصمیمات اشتباه  ، خود را تغییر خواهند داد  و از پذیرش اشتباهشان ترس ندارند.آنها به دید  تجربه اندوزی به تصمیمات خود می نگرند. تغییرپذیری شان ، موجب می شود  اشتباهات را مجدد تکرار نکنند و علت موفقیت شان بر همین اساس است.تفاوت  &quot; دستور دادن&quot; و &quot;مسئولیت پذیری&quot; :مدیر ، شخصی است  مسئولیت امور را بر عهده گرفته و کارمندانی را جهت برعهده گرفتن این وظایف بطور مسئولانه استخدام می کند . فرد مدیر  برای پیشبرد و رهبری اهدف خود ملزم به فرمان دادن و  دستور دادن است .مسئولیت قبول کردن تنها به محدودبه دستور دادن خلاصه نمی شود . دستور دادن شرط لازم مدیریت است نه شرط کافی .بعضی از مدیران انتصابی بدون اینکه مسئولانه وظایف مدیریت را قبول کنند شروع به دستور دادن می کنند. فردی کهبدون قبول مسئولیت فقط  با  دستور دادن می خواهد نمایش ریاست دهد، مدیر نیست  .</description>
                <category>H2O</category>
                <author>H2O</author>
                <pubDate>Fri, 16 Feb 2024 18:53:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عنوان مقاله  : اعتماد بنفس   بخش سوم</title>
                <link>https://virgool.io/@nafassiran/%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%86%D9%81%D8%B3-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%D9%88%D9%85-pj3tfxszaiey</link>
                <description>بخش سوم :پیامد ها ، رفتارهای حاصله (زیر رفتار ها)کم بود اعتماد به نفس موجب پدید آمدن رفتاری زیر خواهد گردید.1- ظاهر بيني و ظاهر سازي2-  فخر فروشي3- مقايسه فرد به فرد4- سایر رفتارهاظاهر بيني و ظاهر سازي :- ظاهرسازی و ظاهربینی : فطرت انسان بدنبال زیبایی و کمال است . اما همانگونه که نمی توان کتاب خوب را از جلدش قضاوت کرد، مردم را هم نمی توان از ظاهرشان قضاوت کرد . ظاهر سازی روشی جهت کسب اعتماد بنفس است.  فرد ظاهر ساز ، قصد دارد تا خود را بهتر از آنچه در واقعیت است نمایش دهد . ممکن است ظاهر سازی با عزت نفس اشتباه گرفته شود . هم فرد ظاهر ساز، هم فردی که عزت نفس دارند به ظاهر خود رسیدگی می کنند اما فرد ظاهر ساز دارای ترس نسبت به&quot; ارزش داوری&quot; یا &quot;قضاوت دیگران&quot; است اما فردی که عزت نفس دارد چنین ترسی ندارد و  برای خود احترام قائل است .وی  اگر مرتب وآراسته ظاهر نشود خود را نمی بازد و اعتماد بنفس اش را از دست نمی دهد .اگر ظاهر بینی وجود نداشته باشد ظاهر سازی هم تشدید نمی شود. اگر ظاهر سازی عمومیت نیابد ، ظاهر بینی گسترش نمی یابد. لذا امری دو سویه است .افراد ظاهرساز دنبال مشتریان ظاهر بین هستند و  مادامی که بازار خریدار وجود دارد ، کالا هم فراهم می شود و ظاهرسازی خوب فروش می رود . افراد ظاهر بین  از فریب خوردن استقبال می کنند و به واقعیت بها نمی دهند. در چنین بازاری گفتن واقعیات خریدار ندارد .ظاهر بینی موجب می شود به افرادی که اتومبیل گرانتری دارند احترام بیشتری گذاشته شود ، کتاب ها در کتابخانه برای دکوراسیون استفاده شوند ، عمل های زیبایی رونق پیدا کنند مثل عمل بینی ، پوست ، مو ، چانه، دندان و ...  .  آرایش کردن و آراستگی برای ارزش داوری دیگران باشد نه برای وجود عزت نفس خودمان  .  ميوه هاي درشت را از جلوی فرزندمان برداریم و برای مهمان کنار بگذاریم .2-فخر فروشی :کسب احساس ارزشمندی ، اعتماد بنفس ساز است . فخر فروشی ، ارزشمند جلوه دادن خود نزد دیگران است. لذا  فخر فروشی می کنیم تا اعتماد بنفس کسب کنیم  .رقابت فخر فروشی  در هر زمینه ای وجود دارد مثل به رخ کشیدن داشته های مادی ( پوشش و ظاهر ، نمایش برند، اتومبیل ، خانه ، نمایش جواهرات) داشته های غیر مادی مثل  نمایش تحصیلات و ... و بطور کلی به رخ کشیدن  یکی از سه دسته ن قدرت و شهرت و ثروت  . رقابت  فخر فروشی حالتی الاکلنگی دارد یعنی با بالا بردن یک سمت ، سمت دیگر موازنه باید پایین بیاید.  برای اینکه اعتماد بنفس مان بالا رود لازم است طرف دیگر را پایین ببریم یا تخریب کنیم .القاب رایج  فخر فروشی مثل خطاب کردن افراد به عناوینی که ندارند یا نیاز به بیان آن نیست مثل حاجي ، دکتر ، مهندس ، حضرت ، والا حضرت ، سلطان و ... . این ها  برچسب ها و مدال های افتخار خودنمایی و فخر فروشی هستند  .مقایسه فرد به فرد (چشم و هم چشمي و فرهنگ مصرف گرایی) :ذهن انسان ذاتا مقایسه گر است .  مقایسه می تواند هم  سازنده باشد و هم  مخرب .  مقایسه ای  که ، ثمره اش برای هر دوطرف سودآور باشد مقایسه سازنده است .  مقایسه ای  که تنها  یک طرف منتفع باشد و سمت طرف دیگر متضرر گردد مقایسه مخرب است.دریکی سازندگی وجود دارد و در دیگری تخریب . افرادی که از  اعتماد بنفس کافی برخورد دارند مجبور نمی شوند دیگران را  پایین بکشند تا احساس نقصان خودرا پوشش دهند. لذا دچار چشم و چشمی نمی شوند .بعضی از جملات چشم وهم چشمی مثل :&quot;خواهرت اينا رو نگاه کن چطور زندگي مي کنند ! ياد بگير&quot; ، &quot; مامانت اينارو نگاه کن !  یاد بگیر &quot; ،&quot; چطور دوستات تونستن ولي تو نتونستی  ؟ &quot; ، &quot; خانواده فلانی را نگاه کن ، چطور با هم رفتار می کنند !&quot;، &quot;ببین برای عروسشون چیکار کردن شما ها چی؟ ! و ... &quot;مصرف گرایی:  مصرف گرایی یعنی  خرید لوازم مازادی است که موجود داریم یا نیاز نداریم  اما خرید می کنیم یا جایگزینشان می کنیم تا  احساس فقدان و کمبود درونی مان یا حس تنوع طلبی را تسلی بخشیم . این احساس کم بود حاصل از کم اعتماد بنفس درونی می باشد. کفش ها و لباس هایی جدید که تنها یکبار می پوشیم . لذا یکی از علل مصرف گرایی  چشم و هم چشمی است و دلیل دیگر تنوع طلبی بیمار گونه . کمبود ها و فقدان های درونی موجب سیل خریدهای مازاد  مثل ماشین لباس شویی جدید تر ، یخچال جدیدتر  و ... می شوند . مدل جدید تر می خریم تا ثابت کنیم کمبودی نداریم .منفی نگری همراه کم بود اعتماد بنفس موجب فرزندان بی اعتماد بنفس می شود :والدین کم اعتماد بنفس به خود باور ندارند ، غالبا از افعال منفی استفاده می کنند مثل : &quot; نمی شود ، تو نمی توانی ، امکانش نیست ،دیگران نمی گزارند که بشود ،این کار شدنی نیست و ... &quot; لذا چنین والدینی با بکاربردن افعال منفی، منفی  نگری را به  فرزندان خود القا می کنند. افراد منفی نگر و کم اعتماد بنفس ، هنگام برخورد با مشکل یا فرار می کنند یا شروع به غرزدن می کنند و خودشان یا دیگران را سرزنش می کنند . در مقابل والدین مثبت اندیش با بکاربردن جملاتی همچون : &quot; تو می توانی ، دوباره سعی کن ، حتما مشکل از جای دیگر است تو تلاشت رو کردی ، دست از تلاش برندار حتی اگر موفق نشدی و .. &quot;   فرزندان مثبت نگر و با اعتماد بنفس تری خواهند داشت  .</description>
                <category>H2O</category>
                <author>H2O</author>
                <pubDate>Sun, 04 Feb 2024 00:21:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عنوان مقاله : اعتماد بنفس بخش دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@nafassiran/%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%86%D9%81%D8%B3-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-sruyxtddujzk</link>
                <description>بخش دوم :  بعضی ازخصوصیات افرادی که دارای اعتماد بنفس کافی هستند.افراد با اعتماد بنفس جرات تغییر پذیری دارد : از اینکه از سایرین مشاوره و راهنمایی بگیرند نمی ترسند . در مقابل انتقاد ،  گوش فرا می دهند ، تامل می کنند با احساس نقصان حاصله کنار می آیند. فردی که جرات تغییرپذیری دارد در  مکالمات خود با  دیگران مشورت می کند نه بحث و جدل و این دو باهم متفات اند در اولی سخن بدور از احساسات است و منطق فرد حاکم است در دومی احساسات بر منطق غالب است و شدت و حدت در بیان سخن وجود دارد . فرد آسیب دیده در مقابل هر نقدی حالت تدافعی خواهد داشت .افراد با اعتماد بنفس  ترس از قضاوت منفی دیگران ندارند : فردی که اعتماد بنفس دارد در مقابل قضاوت منفی دیگران دچار نقصان می شود اما آسیب نمی بیند .وی توانایی تغییر را درخود می بیند . اما فرد بی اعتماد بنفس در مقابل قضاوت منفی سایرین دچار آسیب روحی خواهد شد و حالت تدافعی به خود می گیرد.افراد با اعتماد بنفس اراده  برنامه ریزی دارند : افراد با اعتماد بنفس  می دانند چه باید بکنند. ترس از عدم موفقیت  مانع اراده شان نمی شود . اما افراد بی اعتماد به نفس  غالبا نمی دانند چه می خواهند. ترس از شکست  مانع حرکت شان  می شود .وقتی مسئولیتی بعهده شان گذاشته می شود می دانند چه بکنند ، ترس مانع اخذ مسئولیت نمی شود . اگر فرد اعتمادبنفس نداشته باشند  نمی داند چه باید برنامه ریزی کند و  بدنبال شخصی هست که مسئولیت را بعهده بگیرد و مجری کارهایش باشد تا شکست های احتمالی را بر عهده بگیرد .افراد با اعتماد بنفس مسئولیت پذیرند : خود را مسئول موفقیت ها و شکست های خود می دانند . در قبال اشتباهات زندگی، دیگران را سرزنش نمی کنند و تمرکزشان بر سرزنش کردن دیگران نیست ، و مسئولیت اتفاقات را قبول می کنند.اعتماد بنفس موجب تبدیل اندیشه به عمل خواهد شد : فردی که اعتماد بنفس کافی ندارد و به خود باور ندارد جرات پیاده سازی اندیشه خود را ندارد. بر روی اعتماد بنفس خود قمار نمی کند وخود را مورد سنجش قرار نمی دهد. فردی که اعتماد بنفس کافی دارد از مرز عملگرایی عبور می کند . کارها را تا جای ممکن پیش می برد ، چه به نتیجه برسد یا نرسد !؟ چه موفق بشود یا نشود !؟ امید دارد و خود را معرض سنجش قرار می دهد. بر ترس از قضاوت و ارزش داوری دیگران فائق آمده و قدم در پیش رو می گذارد. واقف است هر عملی که پیاده می شود لزوما منجر به موفقیت نمی شود.فردی که  اعتماد بنفس ندارد ، جرات ارائه توانمندی های خود را ندارد . ترس از سنجیده شدن ، ترس از شکست مانع حرکت رو به جلوشان خواهد شد . افراد کم اعتماد بنفس چون حاضر نمی شوند دانسته های خود را در معرض نمایش یا سنجش قرار دهند . دانسته هایشان به فراموشی خواهد رفت.پایین آمدن قدرت تصمیم گیری در افراد کم اعتماد بنفس : فردی که اعتماد بنفس ندارد خود واقعی اش را زندگی نمی کند  و برای دیگران زندگی می کند ، بگونه ای زندگی می کند تا تایید دیگران را بگیرد .  فاصله گرفتن از خود واقعی آرامش درونی را بر هم می زند . نبود چنین آرامشی بر عمل تصمیم گیری های فردی تاثیر گذار است.افراد کم اعتماد بنفس زود بهشان  برمی خورد :   افراد کم اعتماد زودتر از سایرین بهشان برمی خورد. فردی که بهش برمی خورد برای دفاع از هویت خود مقالبه به مثل می کند ، بحث وجدل یا لج بازی می کند. بعلت زودبرخوردنشان ، در حالت تدافعی قرار می گیرند و در موضع دفاعی قرار میگیرند و در این موضع تغییر ناپذیرند. تغییرپذیری زمانی حاصل می شود که شخص در حالت تدافعی شخصیتی قرار نگیرد.تفاوت کنترل گری و مسئولیت پذیری: فرد کنترلگر ، صرفا تمایل به  کنترل گری دیگران  دارد و می خواهد دیگران را وادار به اطاعت می کند . در زمان شکست همه بجز خود را سرزنش می کند و مقصر می داند . فرد مسئولیت پذیر در کنار کنترل گری مسئولیت شکست و پیروزی را برعهده می گیرد.</description>
                <category>H2O</category>
                <author>H2O</author>
                <pubDate>Sun, 04 Feb 2024 00:20:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عنوان مقاله : اعتماد بنفس بخش اول</title>
                <link>https://virgool.io/@nafassiran/%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%86%D9%81%D8%B3-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-qnxdup1vya7v</link>
                <description>پارامترهای دخیل در اعتماد بنفس شامل :باور به توانمندی ، احساس ارزشمندی درونی ، میزان تاثیر پذیری از قضاوت دیگران ، مسئولیت پذیری، مذهببخش اولتوضیح رفتار1-باور به توانمندی  : اعتماد بنفس  باوری است که شخص ، نسبت به توانایی هاو ارزش مندی های  خود دارد .اعتماد بنفس باور فرد ، نسبت به توانایی های خودش است. فردی که دارای توانایی و توانمندی است اما به آن  باور ندارد، اعتماد بنفس ندارد اما  فردی که به توانایی خود باور داشته باشد اعتماد بنفس دارد ، چه توانایی داشته باشد یا نداشته باشد؟  مهم نیست که توانایی دارید  یا ندارید مهم این است که نگرش شما نسبت به توانمندی خودتان چگونه است؟ و به چه میزان است ؟ تفاوت در توانمندی نیست ، تفاوت در نگرش نسبت به توانایی است . فردی که پیش از مسابقه باور دارد می تواند برنده باشد اعتماد بنفس دارد و شانس موفقیت را برای خویش  بیشتر می کند اما  فردی که پیش از مسابقه به خود تردید دارد شانس موفقیت را از خود می گیرد.ممکن است دارای توانایی باشید اما چون اعتماد بنفس ندارید توانایی تان مجر به نتیجه رسیدن نشود و برعکس آن ممکن است دارای توانمندی نباشید اما چون اعتماد بنفس دارید کارتان به نتیجه برسد .البته به نتیجه رسیدن به معنای به موفقیت رسیدن نیست ، موفقیت با به نتیجه رسیدن متفاوت است.2-ارزشمندی ها : توانایی ، پیش زمینه و  مولد حس ارزشمندی است و این احساس ارزشمندی مولد پیدایش اعتماد بنفس است . به بیان دیگر احساس ارزشمندی حاصل از توانایی ،  موجب کسب اعتماد بنفس می شود . در صورت حذف مولد (توانایی) صرفا با وجود حس ارزشمندی می توانیم  کسب اعتماد بنفس  کنیم . با این استدلال نیاز نداریم تا توانایی یا توانمندی خود را در معرض نمایش و سنجش دیگران بگذاریم  . فردی که صرفا  باور دارد ارزشمند است ، کسب  اعتماد بنفس می کند و نیازی نیست تا با کاری عملی یا اجرایی توانایی های خود را در معرض سنجش قرار دهد . برای کسب احساس ارزشمندی لزوما نیاز به کار اجرایی نیست .  گفتار و کردار ما بدون واسطه می توانند  احساس ارزشمندی را به ما القا کنند . دعا کردن تنها گفتاری است  که با خالق انجام می شود و بدون واسطه حس ارزشمندی را پدید می آورد . ( البته درصورتی که فرد دعا را امری ارزشمند بداند ). لذا لازم است همینجا  نقش مذهب را در کسب &quot;اعتماد بنفس&quot; توضیح داده شود :مذهب ، روشی جهت کسب اعتماد بنفس دارد . مذهبیون کودکان خود را به گونه پرورش می دهند که پرستش خدا و انجام امور مذهبی و ... را  اموری ارزشمند نهادینه می کنند. به اموری مذهبی تقدس می بخشند . چنین تربیتی از بدو تولد در ناخودآگاه  فرزند نقش می بندد و ارزش آفرینی می شود . تکرار مداوم این تربیت موجب نهادیه شدن آن در باورهای کودکی می شود. در نتیجه رسیدگی به امور مذهبی از همان کودکی امری ارزشمند و مقدس می شود. فرد مذهبی پس از این آموزش با مبادرت به امور مذهبی و مقدسات احساس ارزشمندی را به خود القا می کنند. عبادت موجب آرامشی درونی و رضایتمندی درونی و احساس ارزشمندی می شود ، حس ارزشمندی مولد اعتماد بنفس در شخص می شود . در صورتی که بخواهید  اعتقادت مذهبی را از فرد مذهبی  بگیرید تنها اعتقاد او توهین نکرده اید ، بلکه به  ارزش هایی که  بخشی از هویت و اعتماد بنفس اش شده اند آسیب رسانده اید .  ***----------------------------------(***پاورقی : ما مالک عقایدمان هستیم و عقاید ما ، دارایی های ما هستند نه هویت وجودی ما . افرادی که فکر می کنند عقایدشان همان هویت و شخصیت آنها است ، اگر عقایدشان صدمه ببیند ، هویت شان صدمه خواهد دید. عقاید ما ، دارایی ما هستند نه هویت ما . ما نسبت به دارایی مان مالکیت داریم اما هویت ما دارایی ما نیست. این اجازه را داریم تا عقایدمان را تغییر دهیم اما هویت خودمان را حفظ کنیم . می توانیم دارای عقیده اشتباه باشیم و درخصوص آن بحث کنیم بدون اینکه به هویت مان آسیبی برسد . افرادی که هویت شان آسیب میبیند عقدشان را به اشتباه بخشی از هویت شان کرده اند و عقایدشان مالک آنها هستند و آنها مالک عقایدشان نیستند .-----------------------------------------3- میزان تاثیر پذیری از قضاوت دیگران :اعتماد بنفس از دو منبع درونی و بیرونی تاثیر می پذیرد. اینکه چه میزان از اعتماد بنفس فرد از منبع درونی تاثیر می پذیرد و چه میزان از منبع  بیرونی بستگی به  هویت فردی و خصوصیات شخصی دارد . افرادی که اعتماد بنفس خود را بیشتر از محیط درونی کسب می کنند، نسبت به ارزش داوری دیگران  تاثیر نمی پذیرند  اما  افرادی که بخش عمده اعتماد بنفس خود را از محیط بیرونی کسب می کنند نسبت به ارزش داوری های دیگران تاثیر پذیرند. مثلا افراد دهن بین با  قضاوت های منفی دیگران سریعا  دچار دگرگونی درونی می شوند و  با قضاوت های مثبت و تشویق دیگران  سریعا هیجانی می شوند .دختربچه 11 ساله ای را درنظر بگیرید که یکسال است مشغول  مطالعه و یادگیری زبان انگلیسی است اما بعلت ترس از قضاوت و ارزش داوری سایرین اعتماد بنفس خود را از دست داده و  جرات صحبت کردن به زبان  انگلیسی را ندارد .با اینکه بصورت بالقوه  به زبان انگلیسی  مسلط است اما این  ترس  مانع صحبت کردنش شده و  نمی خواهد دانسته های خود را در معرض نمایش سایرین بگذارد تا  او را قضاوت منفی بکنند . لذا بعد از مدتی بدلیل عدم بکارگیری آموخته هایش ، دانسته هایش بمرور از حافظه پاک شده و به فراموشی سپرده  می شوند . اما برادر کوچک تر دختر که تنها چند ماه است درحال یادگیری زبان است و مهارت چندانی هم ندارد ،  چون به ارزش داوری های دیگران اهمیت نمی دهد  مدام  به انگلیسی صحبت می کند حتی به غلط  . جملات انگلیسی را  به اشتباه می گوید اما عدم ترس از قضاوت سایرین مانع صحبت کردنش نمی شود ، سرزنش هارا  نادیده می گیرد و  تحسین های کوچک را بزرگ م می پندارد و برعکس خواهر خود موفق می شود.4-مسئولیت پذیریقبل توضیح بخش مسئولیت پذیری  لازم است پیش زمینه ای درخصوص  زمان شکل گیری اعتماد بنفس از نوع مسئولیت پذیری توضیح داده شود.با توجه به بازه های زمانی بیان شده در جدول پایین ، کسب اعتماد بنفس توسط مسئولیت پذیری از دوره دوم زندگی دارای اهمیت شاخص می شود.-----------------------دوره اول:شش ماهگی یا یکسال اول زندگی (کنش   با افراد خانواده و افرادیکه غالبا  ارتباط عاطفی با فرزند دارند)دوره دوم:از شش ماهگی تا 4 الی 5 سالگی . (کنش با افراد خانواده و افرادیکه   غالبا ارتباط عاطفی با فرزند دارند)دوره سوم:ورود کودک به اجتماع (کنش با افرادی   که ارتباط عاطفی باکودک ندارند.)دوره چهارم:بلوغ فکری به معنای باور فرد به خود تغییری برای ساخت جهان بینی بهتر  جهت  ساخت   زندگی ایده آل خود .-----------------------کسب اعتماد بنفس در دوره اول و دوم (قبل از ورود به اجتماع)روش و نحوه تربیت والدین ، مبنای شکل گیری اعتماد بنفس کودک است. کودکانی که در روش تربیتی شان ،  براساس توانایی تشویق می شوند کودکانی با اعتماد بنفس می شوند برخلاف کودکانی دائما  نسبت به اشتباهات شان سرزنش می شوند .در تربیت اول حس ارزشمندی و دیده شدن به کودک القا می شود و در دومی حس بی عرضه گی و نادیده بودن به فرزند القا می شود. احساس بی عرضه گی ، مولد حس بی ارزشی است و حس بی ارزشی معادل از دست دادن اعتماد بنفس است لذا چنین روش تربیتی منجر به کودکانی بی اعتماد بنفس می شود.  کودکی که اعتماد بنفس ندارد ، در کلاس درس جرات پرسش ندارد ، جرات مخالفت ندارد، دچار  ترس از ارزش داوری دیگران می شود  واین ترس مانع پرسشگری اش می شود.  منفعل و بی حرکت باقی می مانند و سازش کردن با ترس و سازگار شدن با محیط  را میآموزد.احساس مسئولیت پذیری از زمانی که کودک وارد جامعه می شوند ارزش والاتری پیدا می کند. لذا از بدو ورود کودک به جامعه مهارت مسئولیت پذیری موجب کسب اعتماد بنفس به گونه ای در درجه ای بالا خواهد شد.معیار جامعه برای سنجش ارزشمندی فرد غالبا میزان مسئولیت پذیری است . کودکانی که مهارت مسئولیت پذیری را درخانواده می آموزند ، در بدو ورود به جامعه جرات خواهند داشت تا داوطلب مسئولیت های جدید می شوند.  &quot;ترس از قضاوت&quot; و &quot;ارزش داوری&quot; دیگران مانع حرکت شان نمی شود و در آزمون جامعه دارای آمادگی  هستند .  مجبور نیستند  ظاهر سازی کنند ، پوشش فاخر و برند بپوشند، کارهای فاخر انجام می دهند، خود نمایی کنند و ... تا برای کمبودهای خود ارزش آفرینی ظاهری کنند.تفاوت عزت نفس و نداشتن اعتماد بنفس :در هردو مورد فرد به وضعیت ظاهری خود رسیدگی می کند و سعی می کند تا بهترین خود را به نمایش گذارند . تفاوت ،  در ترس نسبت به &quot;ارزش داوری دیگران&quot;  است .فردی که بدلیل عزت نفس آراسته است و به ظاهر خود می رسد ، ترس از &quot;ارزش داوری دیگران&quot;  و &quot;قضاوت دیگران&quot; ندارد. فردی بدلیل نبود اعتماد به نفس آراسته می کند و به ظاهر خود می رسد ، از &quot;ارزش داوری دیگران&quot;  و &quot;قضاوت دیگران&quot; ترس دارد.فردی که  عزت نفس دارد خود را آراسته می کند تا به خود احترام بگذارد . نبود آرایش و ظاهر ایده آل را مانعی برای عدم حضور در اجتماع نمی داند و وابستگی به زیبا ظاهر شدن ندارد و از اینکه آرایش و زیبایی اش پاک شود دچار ترس و احساس نقصان می شود.ماندگاری اعتماد بنفس : اعتماد بنفس همانند ظرفی است که پر و خالی می شود نه بنایی که تنها یکبار و برای همیشه ساخته می شود. لازم است فرد توانایی ها ، توانمندی های یا ارزشمندی خود را روزانه ارائه دهد .ادعا کردن: فرد مدعی لزوما دارای توانمندی نمی باشد. ادعای به توانمندی ، دلیلی از برخورداری آن توانمندی نیست ، جلوه ای از جسارت فرد است . ادعا ، نمایان کننده این است که فرد از اعتماد بنفس کافی برخوردار است . اعتماد بنفس ممکن است کاذب باشد یا حقیقی و ادعای به توانمندی در عمل مشخص خواهد شد.</description>
                <category>H2O</category>
                <author>H2O</author>
                <pubDate>Sun, 04 Feb 2024 00:18:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخش اول  : توضیح خود پسندی (خودشیفتگی)</title>
                <link>https://virgool.io/@nafassiran/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%DB%8C%D9%81%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-knoz1ijwyo4z</link>
                <description>تعاریف:در ابتدا لازم است تفاوت بین خود پسندی با منیت ، خودمحوری، خودبزرگ بینی و خود شیفتگی بیان شود. تفاوت &quot;منیت&quot;با &quot;خودپسندی (خود شیفتگی) &quot; :افرادی که &quot;منيت&quot;دارند اولا به &quot;من&quot; خود یا ایگو آگاهی دارند و دوم  به متمایز بودن ، متفاوت بودن  و  برتر بودن &quot;من&quot; خود بر &quot;من &quot; دیگران معتقدند و از چنین جملاتی استفاده می کنند: &quot; مادر من بهترين مادر دنياست&quot;، &quot; کارهایی که من در زندگی انجام داده ام، هیچ کس انجام نداده &quot; ، &quot; هیچ کس به اندازه من سفر نرفته &quot; ، &quot; هیچ کس جاهایی که من رفتم را ندیده &quot;  ، &quot;تجرباتی که من در زندگی داشته ام را کسی نداشته &quot; ،&quot;سختی هایی که من کشیدم را هیچ کس نکشیده &quot; ، &quot;زمانی که من جوان بودم همه چیز فرق داشت &quot; ، &quot; رنجی که من کشیدم هیچ کس تابحال نکشیده&quot;.در تمامی این جملات  فصل مشترک بروی محوریت من و اهمیت &quot;من&quot; می باشد. شامل : داشته های من، دارایی های من، فعالیت های من ، ارتباطات من ، تجربیات من ، درد های من که همگی حکایت از متمایز بودن  ، بهترین بودنِ من ، فاخر بودن من، اهمیت من   حکایت دارند.نکته اینجاست ، فردی که  منیت دارد خود را با دیگران  قیاس می‌کند  و به متمایز بودن و متفاوت بودن و مهم بودن خود  معتقد است .به تفاوتها و تمایز های می بالد و  فخر فروشی می کند . درواقع خود را با دیگران قیاس می کند و باور دارد که از دیگران برتر است . اما فرد خودپسند( خودشیفته) دیگران را نادیده می گیرد و قیاس نمی کند. او تنها به عقاید خود می‌پردازد و مقایسه نمی کند. وقتی دیگران ای وجود نداشته باشند ، دیگر امکان مقایسه برای تشخیص تفاوت ها و تمایز ها معنایی ندارد !   تفاوت &quot;خود محوری&quot; با &quot; خودپسندی (خود شیفتگی) &quot; :فرد خود محور ، عقاید خود را محور درستی و حقیقت می پندارد. عقاید متفاوت و مختلف دیگران موجب نمی شوند که او به خود شک کند و عقایدش  به چالش کشیده شوند. فرد خود محور  اندیشه های شخصی و تجربه های شخصی اش را حقیقت می پندارد و دارای ایمانی وهم گونه به عقاید خود ساخته است. با اینکه افراد خود محور دارای ایمانی وهم گونه به افکار خود هستند اما همانند افراد خود پسند ، شیفته افکار خود نیستند.افراد خود محور تنها بر اساس دانسته و تجربه های شخصی شان  تصمیم گیری و انتخاب می کنند . بدون اینکه عقاید دیگران موجب تردید در آنها شود. فرد خود محور ممکن است تبدیل به فردی خود پسند شود اما فرد خود پسند قطعا فردی خود محور است .  تمایز &quot;خود بزرگ بینی&quot; با &quot; خودپسندی (خود شیفتگی) &quot; :فرد خودبزرگ بین ، خود را بالاتر از اطرافیان می پندارد . فرد خود بزرگ بین به ایگو و من معتقد است و در نتیجه قیاس خود را بزرگ تر از دیگران میپندارد.  اما فرد خودپسند (خودشیفته) دارای  نوعی حس برگزیدگی است و دیگران را نادیده میگرد و قابل قیاس با خود نمی پندارد.  تمایز &quot;خودپسندی&quot; با &quot;خودشیفتگی&quot; :علت اینکه در عنوان مقاله از لغت خودپسند بجای خود شیفته استفاده شده این است که لغت  خودشیفتگی به معنای شیفتگی به خود و نارسیسم است در اینجا منظور درجه ای پایین تر گرایش به عقاید خود است لذا از لغت خود پسندی استفاده نموده. فرد خودپسند  افکار خود را  مقدم بر افکار دیگران می داند  اما هنوز شیفته افکار خود نشده است . بخش توضیح :اگر به یک سگ غذا دهی ، ابراز محبت و قدر دانی می کند و  فکر می کند  شما خدای او هستید و  نسبت به شما  وفادار خواهد ماند. اما اگر به یک گربه غذا بدهید فکر می کند بسیار ارزشمند  است که شما به او غذا می دهید وظیفه شما غذا دادن به اوست . اگر به فرد قدرشناس محبت کنید او به پاسِ  این محبت از شما تشکر و قدردانی می کند و وفاداری خود را اعلام کند . اگر به فردی  خودپسند (خودشیفته) احترام  گذاشته شود ، او را  دچار احساس خودپسندی (خود بزرگ بینی) خواهید نمود و ازین پس از شما انتظار خدمت رسانی دارد.  فرد خود شیفته  ظرفیت و پتاسیل دریافت لطف ، محبت و خدمت رسانی را ندارد.  محبت و خدمات شما ، بعد از مدت کوتاهی تبدیل به  وظیفه شما خواهد شد .  خودپسندی ( خود شیفته گی)  با اثر دانیتگ –کروگر یا همان توهم دانایی متفاوت است ( فرد با کمترین تسلط برموضوع ، خودش رو شایسته ترین آدم می داند). زیرا تناسب قابل اندازه گیری  بین میزان سواد فرد  و میزان خودپسندی ( خود شیفتگی)  فرد  وجود ندارد. هم افراد بی سواد و هم افراد تحصیل کرده حتی در مقطع دکترا  دچار  خود شیفتگی می شوند .تشابه خود پسندی با همان توهم دانایی در این است که :  در هر دو مقوله   فرد خود را  صاحب نظری قطعی و صد درصدی  می داند و نسبت به عقیده خود هیچگاه  دچار ترس یا تردید نمی شود. عدم ترس گاهی از باب جسارت است اما گاهی از باب حماقت است .  حس برگزیدگی در افراد خود پسند ( خودشیفته)  موجب می شود تا عقاید متفاوت برا شان ناخوشایند باشد و قبل از شنیدن سخن ، خط بطلان بر گفتار مخاطب  بکشند.  این افراد تمایلی به مشورت گرفتن یا گوش دادن  ندارند . غالبا منتقدِ سخن دیگران هستند و بی استدلال بر نظر دیگران خط بطلان می کشند. فرد خود پسند ، حاضر نمی شود دنیا را از منظر دیگران ببینند زیرا شیفته افکار خود است. در ژرفای وجود خود نمی اندیشد و خود نگری نمی کند اما از دیگران انتظار دارد تا افکارشان را عوض کنند . دیگران وظیفه دارند  سازش کنند و تغییر کنند.  مثلا وقتی دچار غم ، اضطراب یا ناخوشی می شوند ، دیگران ( همسر، والدین،دوستان) باید تغییری در نحوه رفتار یا گفتار یا کردارشان ایجاد نمایند تا از غم یا اضطرابشان کم شود . تغییر را از محیط بیرون می خواهند و حاضر نیستند از درون تغییر کنند.فرد خود پسندی که دچار خود محوری است ، به عقاید خود  ایمان می آورند  تا جایی چشم شان  نسبت به  واقعیت کور می شود  و دست از  از جستجوی حقیقت برمی دارند .  ایمان کورکورانه به عقاید ، مانع از حقیقت یابی می شود لذا حالتی دُگم و تغییر ناپذیر پیدا خواهند کرد .تمامی کودکانی که  به جهت پرورش غلط والدین یا آموزش پرورش با خودپسندی یا غرور کاذب بزرگ شوند ؛ در خطر ابتلا به خودپسندی (خودشیفته گی) قرار دارند . غرور کاذب پیش زمینه خودشیفتگی است .</description>
                <category>H2O</category>
                <author>H2O</author>
                <pubDate>Fri, 01 Sep 2023 21:35:21 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>