<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نفیسه رضایی افضل</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@nafiseh21387105</link>
        <description>من نفیسه هستم یک جوینده اطلاعات که به تازگی تصمیم گرفتم اطلاعاتم را به نگارش در بیاورم . امید که مطالب برای مخاطبان مفید باشد.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 13:16:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/842017/avatar/SSiIxb.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نفیسه رضایی افضل</title>
            <link>https://virgool.io/@nafiseh21387105</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تا الان که نشد ، چه کار کنم که بشه..</title>
                <link>https://virgool.io/@nafiseh21387105/%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D8%B4%D8%AF-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B4%D9%87-h08dk1e8iinc</link>
                <description>چه کنم که بشهمی خوام بدونم شما هم مثل من از خودتون خیلی توقع دارید. من یک مادر شاغل هستم که هنوز در محل کارم به جایگاهی که دلم می خواد و براش تلاش کردم و سالها عمرم را وقفش کردم نرسیدم . خلاصه که از هر جنبه ای در زندگیم راضی باشم از این ی مقوله به شدت ناراضی هستم . باورتون نمی شه که چه قدر سختمه ببینم کسانی که سابقه کاری و حتی از لحاظ عملکرد پایین تر هستن ولی به جایگاه بالاتر رسیدن. به قول یکی از دوستانم ما شانس کاری نداریم . نمی دونم به این نقل قول بسنده کنم یا هنوز برای تغییر این وضعیت امید داشته باشم . به خدا که سخته خیلی سخته .. ای کاش ورق برای منم برگرده . این را به حساب یک درد دل بزارید ... که دوست داشتم مخاطبم بخونه و بدونه که یکی از اساسی ترین درد دلهام اینه  .زندگی در هر مرحله ای سختی های خاص خودش را داره و از مرحله ای به مرحله دیگه میره اما الان من فقط دارم درجا می زنم . این در جازدن ها کی می خواد تمام بشه نمی دونم . شایدم به عمر کاری من نکشه و بازنشسته بشم . والا آیا شما هم در جایی از زندگی تون هست که این احساس را داشته باشید؟راهکارتون در این مواقع چی هست ؟اگر دوست داشتید نمونه هایی از راهبردها و کارهایی که در آن زمینه ها انجام دادید و باعث پیشرفت شما شده را مطرح کنید. ممنونم </description>
                <category>نفیسه رضایی افضل</category>
                <author>نفیسه رضایی افضل</author>
                <pubDate>Sun, 27 Oct 2024 13:27:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امروز من ...</title>
                <link>https://virgool.io/@nafiseh21387105/%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%85%D9%86-uso5lf1gawtz</link>
                <description>امروز روز دیگری است با اتفاقاتی متفاوت از روز گذشتهامروز شگفت انگیزتصور می کنم امروز از روز پیش متفاوت تر باشد به قدری که خودم را هم فرد دیگری متصور می شوم.فکر می کنم از دیروز شادتر و متوهم تر شدم . فکر می کنم امروز چهره ام درخشان تر شده است چون افکاری که در سر می پرورانم به قدر هیجان انگیز است که مرا به وجد می آورد و این نمود بیرونی اش لبخندی است بر روی لبانم و برقی که درون چشمانم رخنه نموده.من فکر می کنم امروز روز متفاوتی باشد و من نیز متفاوت تر.می خوام امروز را به گونه ای دیگر از دیروز بگذرونم لحظاتی شادتر و شادمانه تر باشم . در لحظه باشم بدور از افکار و نگرانی های از دیروز و دیروزها و فردا و فرداها .. امروز تنها دارایی من است و می خوام از دارایی ارزشمندم نهایت لذت را ببرم طوری که برکت و نورش در فردایم پدیدار شود.من امروز را دوست دارم در ته اعماق وجودم امروز را در آغوش می گیرم و نوازشش می کنم و تا پایان روز با تمام اتفاق ها در کنارش خواهم بود .</description>
                <category>نفیسه رضایی افضل</category>
                <author>نفیسه رضایی افضل</author>
                <pubDate>Tue, 13 Aug 2024 07:07:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان یک کیک ساده</title>
                <link>https://virgool.io/@nafiseh21387105/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-bkyzg0rne9jy</link>
                <description>کیک سادههمینطور که با عجله از پله ها پایین می رفت یک دفعه پاچه شلوارش به پای دیگرش گیر کرده و با مخ از پله ها به پایین پرت شد.برای چند لحظه هیچ صدایی را نمیشنید فقط در ذهنش به این فکر می کرد که می تواند شیرینی جدیدی که قنادکار جدید درست کرده را ببیند ، او تازه مدیر این قنادی شده بود و آرزوهای بزرگی در سر داشت. همه دورش جمع شدن ، قنادکار جلو آمد و زیر بغلش را گرفت او را از زمین بلند کرد،- طوریت نشد آقا ، چی شد ؟ چرا افتادی ؟ حواستون کجاست؟- حواسم ! حواسم همین جاست . به شما .- به من ؟- بله . خوب حالا آن کیک سرنوشت سازی که درست کردی کجاست؟- کیک سرنوشت ساز ! آقا این چه حرفیه من یک کیک اسفنجی ساده درست کردم ، می خواستم اول مواد اولیه تون را بسنجم که چه طعم و بویی داره که سفارش قطعی مواد اولیه بدم.- خوب حالا هر چی . چی شد ؟ الان خوب شد ؟- بله بله . خوبه . خودتون بیاین امتحان کنید . این را با فر جدیدی که تازه خریدید درست کردم . به نظرتون چه طوره؟مرد جلو آمد و از کیکی که حالا برش خرده بود ، تکه ای برداشت و به دهان برد .خبری از بوی ضخم تخم مرغ نبود. بوی ضخم بدترین چیزی بود که می شد هنگام خوردن کیک حس کرد. در عوض با حس بوی خوش وانیل و طعم دلپذیر کیک اسفنجی ساده حالش خوب شد .- به به . فوق العاده است . حالا بی زحمت یک پای سیب و یک چیز کیک درست کن ببینم با اونا چه می کنی . بعد از اینکه اونها را هم تست کردم می تونی به طور جدی کارت را شروع کنی.- خیلی خوب بود فوق العاده بود- آقا این که چیزی نبود فقط ی کیک ساده بود .- آره می دونم یک کیک ساده بود اما خبری از بوی ضخم تخم مرغ نبود . و این برای من مهمترین چیزه.- متوجه شدم.- زودباش زودباش کارت را شروع کن تا ببینم چه می کنی .- چشم.و کیک پز مشغول آماده کردن مواد اولیه برای پختن پای سیب و چیز کیک شد.</description>
                <category>نفیسه رضایی افضل</category>
                <author>نفیسه رضایی افضل</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jul 2024 12:10:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرعت زندگی را کم کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@nafiseh21387105/%D8%B3%D8%B1%D8%B9%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D9%85-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-hnj4dw2xc1pf</link>
                <description>کاهش سرعت زندگیسلام امروز آمدم براتون بگم از سرعت در زندگی های امروزی . خوب می دونید که تمام کارهامون را در محل کار و یا حتی در منزل داریم به سرعت انجام میدیم . والا نمی دونم چه طور از این سرعته بگم ، آخه انگاری سرعت در انجام کارهای اداری در ایران به مراتب خیلی کم هست . شایدم بتونم این طوری بگم که منظورم به نتیجه رسیدن کارها نیست همون روند کارها در ذهنمون هست .وای خدای من عجب موضوع سختی را انتخاب کردم که امروز براتون راجع بهش بنویسم . هر چی می خوام بگم تو ذهنم نقدها و مخاطبانی ظاهر میشن که برام بنویسن کجای کارهای اداری سریع و زود انجام میشه هیچ چیز سر جای خودش نیست . یک ماهه ما کار اداری داریم اما هر دفعه مراجعه می کنیم فقط از این اتاق به اون اتاق از این طبقه به اون طبقه می فرستنمون. قصد ندارم بیشتر از این موضوع را باز کنم برای همین ، همین جا به این بخش از متنم خاتمه می دم. منظورم اینه که یک خانم شاغل وقتی می رسه خونه باید با سرعت خیلی بالا در تدارک شام و انجام امور خانه برسه . رسیدگی به بچه ها مخصوصن اگر در سال تحصیلی باشه . چند وقتی هست که شاید شاهد تعامل بیشتر پدرها در خانه با مادر شاغل هستیم ، که به نظرم این پیشرفت فرهنگی خانواده ها را می رسونه . خلاصه که می خواستم بگم سرعت زندگی را کم کنیم تا بتونیم بیشتر در لحظه باشیم و از زندگی بیشتر لذت ببریم . در واقع کارها را در ذهنمون کندتر انجامش بدیم . اون جور که دلم می خواست نتونستم این موضوع را شرح بدم . شاید در فرصتی دیگه بتونم راجع بهش یک چیز بهتری بنویسم.</description>
                <category>نفیسه رضایی افضل</category>
                <author>نفیسه رضایی افضل</author>
                <pubDate>Sun, 09 Jun 2024 14:53:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شنبه شروعی با استرس</title>
                <link>https://virgool.io/@nafiseh21387105/%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B3-n03nuqkef7wd</link>
                <description>سلام نمی دونم چه قدر میشه به این فکت اعتماد داشت. چند هفته ای هست که کارهای مهمم را از روز یکشنبه شروع می کنم . خیلی هم بد نیست و اتفاقن به نتایج بهتری هم رسیدم. به نظرم شنبه زمان مناسبی برای شروع کارهای مهم نیست. خود شنبه استرس آور هست ، نگرانی از اینکه نشود که اگر نشود احساس می کنیم تا آخر هفته همه کارها به درستی پیش نخواهند رفت. از این رو من سعی میکنم شنبه را با آرامش و بدون نگرانی سپری کنم و پیش درآمدی برای ادامه هفته داشته باشم. باور کنید استرسم کمتر شده، انگار به خودت یک فرصت، یک وقت اضافه، یک آنتراک می دی و این فرصت استراحت به مراتب براتون شیرین تر از روز جمعه رقم خواهد خورد. چون ی جوری هم مشغولی هم در حال استراحت هستی ، استراحتی که مرسوم نیست و این یک هدیه از طرف خودته .حال خوش و آرامش در اول هفته به دلیل فرصت دوباره به خود دادن تجربه خوبی هست، که دست از عالی بودن بکشیم . وقتی کارهای اساسی را از روز شنبه شروع نمی کنی از روز یکشنبه به بعد تا پنجشنبه و یا حتی تا چهارشنبه فرصت را مغتنم می شماری و روزها و ساعت ها برات مهم تر و شیرین تر میشن. برای من که اینطور بوده . پیشنهاد می کنم که شما هم امتحان کنید. یعنی شنبه های آرام و بدون استرس و عجله و در ادامه یکشنبه های با هدف و سرحال تا آخر هفته . ی حال خوبی تو انجام دادن و تیک زدن کارها تجربه می کنم . بیاید از یکشنبه شروع کنیم . یکشنبه های بدون استرس ... </description>
                <category>نفیسه رضایی افضل</category>
                <author>نفیسه رضایی افضل</author>
                <pubDate>Sat, 08 Jun 2024 10:16:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدم اول</title>
                <link>https://virgool.io/morning-1400/%D9%82%D8%AF%D9%85-%D8%A7%D9%88%D9%84-kp6cymehwgvs</link>
                <description>قدم اول خودش یعنی رسیدن به هدف از امروز یعنی چهارشنبه 16 خرداد 1403 خودم را مجاب کردم که هر روز باید چند سطر بنویسم .حالا این سطرها می تونن یک گذشته باشه یک احساس باشه و یا یک اتفاقی که رخ داده و یا حتی از آرزوها و خواسته هام بنویسم .اما باید بنویسم باید حتمن 4 روز در طول هفته بنویسم و سعی کنم که این استمرار رعایت بشه تا کم کم به هدفم برسم.می دونیدهدفم چیه؟چاپ یک کتاب .البته نمی دونم تو این کتاب چی چی بنویسم .ی وقتایی فکر می کنم خوبه که همین روزمره گی هام را تبدیل به کتاب کنم .باور کنید من در طول ایام به دستاوردهای روحی و روانی خوبی می رسم که خواندنش شاید خالی از لطف نباشه.من دارم سعی می کنم خودم را پیدا کنم و به هدفم برسم.البته که اهداف زیادی در طول مسیر خواهم داشت که یکی از این اهداف من همین چاپ یک کتاب هست.بماند که به یک عزیزی قول دادم که خاطرات ایشون را هم به نثر دربیارم و چاپش کنم .خیلی وقت ها بهش فکر می کنم . ی وقتایی احساس می کنم اصلن من اینکاره نیستم و توانایی انجام این کار را ندارم .اما وقتی پای مسئولیت و قولی که دادم وسط میاد به خودم میام و می گم شاید تونستم شروع کن .و حالا این قدم های ابتدایی برای شروع رسیدن به یک هدف نهایی هست.امیدوارم که بهش برسم .اینم بگم به نظرم امروز می تونه همون پله اولی باشه که قراره آخرش من را روی سکوی آخر برسونه . تمام اوهام و وهم من می تونه به واقعیت بپیونده و این رو می دونم که این امکان پذیر نیست جز همین انجام قدم های کوچک رو به جلو . </description>
                <category>نفیسه رضایی افضل</category>
                <author>نفیسه رضایی افضل</author>
                <pubDate>Wed, 05 Jun 2024 10:54:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من سخت پوست را خواندم</title>
                <link>https://virgool.io/@nafiseh21387105/%D9%85%D9%86-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%85-xzcv9zp3vq0j</link>
                <description>سخت پوست نویسنده ساناز اسدیباورتون میشه من بعد از یک سال کتاب خواندم ، یعنی یک کتاب را تمام کردم و ناقص رهاش نکردم .سخت پوست نویسنده خانم ساناز اسدیپنجشنبه ساعت 10 شب از شهر کتاب منظریه (تهران) این کتاب را خریدم . وقتی به جلد کتاب نگاه کردم نمی دونستم با چه چیز مواجه خواهم شد.درست روز شنبه 12 خرداد 1403 راس ساعت 8 صبح خواندن کتاب را شروع کردم .ابتدای همه داستان ها و فیلم ها حداقل نیاز به یک زمان دارد که آدم روی غلطک داستان قرار بگیرد . از صفحه 24 روند داستان من را با خودش همراه کرد و من با شخصیت ها همزاد پنداری کردم .خودم را در تک تک رفتارهای آنها می دیدم و احساساتی می شدم ، چند جا دلم برای داود سوخت می خواستم برایش گریه کنم. چند جا از لحن بد امین که با داوود حرف می زد شاکی شدم ، حتی از دست عاطی دلخور شدم . ولی خیلی داوود را دوست داشتم ، عاشق عاطی عاطی گفتنش شدم. دوست داشتنی که نمی تونست به پسرش امین بگه اما خیلی دوستش داشت و نگرانش بود. عاشق مردم داری و شنا کردن داوود شدم از اینکه دریا را مثل کف دست می شناخت و کمک حال همه بود .رفتارهای مشتی و مردونه اش را برای شاد کردن ویلایی ها دوست داشتم ، از عشقش به محمدعلی کلی و شوق و هیجانش را در بازی ایران و استرالیا را دوست داشتم.این مرد هر موقع می خواست آرامش بگیره می دونست باید چه کار کنه یا میرفت کنار دریا و شنا می کرد یا مینشست و فیلم مسابقه کینشانزا فکر کنم مسابقه محمد علی کلی را میدید. دلم می خواست آخر داستان اون ویلا مال داوود بشه و تا آخر عمر کنار زن و پسرهاش شاد و با غرور زندگی کنه .خیلی دلم می خواست بتونه خودش را به پسرش ثابت کنه تا امین بهش افتخار کنه .پدری که برای پیشرفت خانواده همه کار کرده بود ، ژاپن رفته بود ، لباس فروشی کرده بود ، تو قنادی کار کرده بود. یاد باباهای اون زمان افتادم که خیلی ها این کار را می کردن و خدا را شکر هر کی بعد از دو سه سال کار کردن از ژاپن بر می گشت می تونست خونه بخره .از عاطی که تو این زندگی با داوودگربه راه آمده بود و داشت بچه هاش را بزرگ می کرد و زن صبوری بود . از صبوری عاطی خوشم آمد از اینکه سعی می کرد کمتر باعث دعوای پدر و پسری بشه و به نظرم خوب با سکوت این وضعیت را مدیریت می کرد .از حادثه ای که برای امین افتاده بود از جوونی کردن ، موتور سواریش حتی دعواهاش و بحث های دوران جوانی و کل کل با پدرش، از تنفری که از ویلایی ها داشت . از اینکه تو دعوا از سینا (راوی داستان) خواسته بود تو هیچ دعوایی نه بیاد جدا کنه و نه بیاد دعوا کنه . به نظرم نصیحت بسیار خوبی بود .از اینکه سینا عکاس خوبی بود و به نظرم لحظه ها و صحنه های خوب را درک می کرد و ثبت شون می کرد. سینا پسر خوبی بود . از اینکه اونم مثل من از تلکابین بدش اومد و از اول تا آخرش اصلن چشماش را باز نکرد تا خودش را در آن ارتفاع ببینه. من سخت پوست را خواندم و لذت بردم .خانم اسدی بسیار لذت بردم . حتمن دو سه هفته دیگه دوباره می خونمش .</description>
                <category>نفیسه رضایی افضل</category>
                <author>نفیسه رضایی افضل</author>
                <pubDate>Sun, 02 Jun 2024 15:00:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من امروز در آرامش درونی غوطه ورم</title>
                <link>https://virgool.io/@nafiseh21387105/%D9%85%D9%86-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%BA%D9%88%D8%B7%D9%87-%D9%88%D8%B1%D9%85-rrarnwykdasz</link>
                <description>آرامشسلام به همگی با پیام یکی از مخاطبان که پایین یکی از نوشته های سال های قبلم گذاشته بودن ، به تاریخ متن رجوع کردم دیدم اون متن را حدود سه سال پیش نوشتم . این مخاطب عزیز پیشرفت من را جویا شده بودن . برام جالب بود و انگار من را بخودم آورده بود. من از سه سال گذشته تا به امروز بسیار تغییر کردم بسیار که می گم یعنی بسیار ها .. و تصور می کنم بیشترین تغییر را از بعد روانی داشتم . من به احساس و نیازم، بسیار مسلط تر از گذشته هستم . و اکنون می دانم در این زندگی چه حرفها و چه چیزهایی را باید به دوش بکشم .  الان سعی در زندگی کردن هستم و نه کنترل کردن زندگی . پیش از این تک تک حرف ها و رفتارهای دیگران برای من مهم و حتی رنج آور بود، چون من خودم را نسبت به تک تک شان مسئول می دانستم و خودم را موظف می کردم برای آنها کاری انجام دهم، نه صرفن برای خوشحال کردن و راضی کردن انها، بیشتر برای اثبات اینکه من هستم و من خوبم . ولی یک روز با رخ دادن یک اتفاق متوجه شدم که نه ، اصلن من اونقدرها هم که تصور می کردم برای دیگران و اطرافیانم مهم نبودم. پس چرا دیگران اینقدر برای من برجسته بودن و من در تلاش بودم که مهم بودنم را در انها بیدار کنم. و بالاخره از توهم مهم بودن خودم و اثبات آن بیرون آمدم.در آن زمان بود که متوجه شدم جدی جدی هر کس باید بره پی کار خودش ، پی آرزوها و آمال خودش ، پی وظایفی که نسبت به خودِ خودش داره نه دیگران . من مسئول خوشبخت کردن و رسوندن خودم به آرزوهام بودم ولی غافل از اینکه داشتم راه را اشتباه می رفتم و در واقع تلاش می کردم دیگران را از خودم راضی نگه دارم . زندگی راضی نگهداشتن دیگران نیست.طی این سال ها کلی فرصت از دست دادم اما خوشحالم که بالاخره این مهم را کشف کردم . این بزرگترین و مهم ترین کشف زندگی من بود . شاید این حرفم کلیشه ای باشه ، آخه در تمام کتاب های انگیزشی و حتی در صحبت ها و نصیحت های بزرگان این حرف ها را می خوندم و یا می شنیدم اما باورم نمی شد یعنی درک نمی کردم که دارن چی می گن . الان به منظور و مظنون حرفها شون رسیدم به طوری که خودم به خودم گفتم آهان . پس این بود . بعد از این اتفاق ، وقتی به عکس های بچه هام نگاه می کنم بیشتر حظ می برم ، از اون روز وقتی با بچه هام بازی می کنم خودم از آنها خوشحال تر می شوم وقتی صدای دعواهاشون را تو فضای خونه می شنوم ناراحت و نگران نمی شوم ، در این میان اگر کسی در خانه ما باشد نگران قضاوت دیگران و همسایه ها و یا مهمانم نیستم . می دانم که فرزندانم خود واقعی شان را زندگی می کنن و این اصل زندگی است و تجربه ای برای انسانی که قرار است در آینده باشن . از اون روز رفتارهای زشت و زننده دیگران انقدر من را ناراحت نمی کنه و با لبخند از کنارشان عبور می کنم . دیگه در تلاش نیستم که دیگران را متوجه خطا و اشتباهشان کنم و یا اینکه ادبشان کنم . و ی جوری بهشون بفهمونم که کارها و رفتارهاشون اشتباه است. از اون روز احساس می کنم رنگ درختان و گلها جذاب تره ، صدای گنجشگکان و قارقار کلاغ ها زیبا ترین نوای روح بخش صبحگاهیه و خنکای سر صبح من را بیشتر لمس می کنه و من الان در حال تجربه زندگی جدیدی هستم . آرامش اکنون را مدیون این تحول هستم و برای تک تک شما مخاطبان این آرامش درونی را از خداوند مسئلت دارم . </description>
                <category>نفیسه رضایی افضل</category>
                <author>نفیسه رضایی افضل</author>
                <pubDate>Sun, 02 Jun 2024 14:07:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سال 1403</title>
                <link>https://virgool.io/@nafiseh21387105/%D8%B3%D8%A7%D9%84-1403-cvwzzr4u6kdv</link>
                <description>درود و مهر بر شما عزیزان سال نو را تبریک می گم و برای تک تکتون بهترین ها را آرزومندم .سال 1403 مبارکامسال نیومدم از تعیین اهداف و برنامه ریزی بگم . امسال خودمم تا الان برنامه ریزی خاصی نکردم و نمی دونم چه طور این سال را سپری خواهم کرد . اما هر چی هست حس خوبی به این سال دارم . به نظرم شروع ها به دور از احساس استرس و نگرانی می تونن ی حس شادی و شعف را هم در ما ایجاد کنند.برنامه و هدف هام را روی کاغذ نیاوردم اما می خوام هر روز رو یک موهب از خدا بدونم و سعی کنم بهترین کارها را در حد خودم در طی روز انجام بدم . تصمیم گرفتم این ایام را روی این سه برد طی کنم . در حیطه ورزش و تحرک ، کسب مهارت ها و یا آموزش و یادگیری و در حوزه آرامش ذهن و روان ، که به شرح زیر براتون مطرح می کنم.  1 - برد جسمی :  پیاده روی  دویدن  وزنه زدن2 - برد ذهنی :  خواندن  نوشتن  ساختن3 - برد روحی :  شکر گزاری  مدیتیشن  کاشتن (گل و گیاه)و تصور می کنم به این روش بتونم  یک روز خوب را رقم بزنم و احساس یک برنده را در پایان روز تجربه کنم . شاید این طوری این سال ی طور دیگه ای برام سپری بشه و مثل سالهای قبل با یک شروع دغدغه مند و هراسناک شروع نشه . نمی دونم لفظ هراسناک درسته یا نه ولی وقتی میای می شینی و تعیین اهداف و روز نگار و پلنر می نویسی ی جوری ته ته وجودت حس می کنه اگر نرسم یک بازنده به تمام معنام . حالا دارم سعی می کنم این احساس را کمتر تجربه کنم . الهی که بتونم . </description>
                <category>نفیسه رضایی افضل</category>
                <author>نفیسه رضایی افضل</author>
                <pubDate>Tue, 02 Apr 2024 14:05:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پذیرش شرایط پیش رو</title>
                <link>https://virgool.io/@nafiseh21387105/%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%B4-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B7-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%B1%D9%88-pcucahunvfay</link>
                <description>پذیرش هر موقع حرف از پذیرش میشه ، احساس می کنم یعنی آنچه من دوست دارم را باید بپذیرم. اما تازگی ها متوجه شدم که نه ! پذیرش شرایط یعنی آماده کردن خودم برای یک روز بارانی . خیلی ها شاید از شرایط جوی متفاوت خوششون نیاد، منظورم چیه ؟آب و هوا با یک مثلا سعی می کنم منظورم را بهتر بیان کنم .مثلن خیلی ها هوای بارانی یا برفی را دوست ندارن اما اگر مجبور بشن که در این شرایط از خانه خارج بشن به هر ترتیب خودشون را برای این آب و هوا آماده می کنن که ازش در آمان باشن . مثلن با لباس گرمتر و یا به همراه داشتن چتر و یا هر چیزی که بتونن شرایط را قابل تحمل تر کنند از خانه بیرون میان. به قول دوستان یا راهی خواهیم یافت یا راهی خواهیم ساخت. اینجا با انجام این کارها ما به پذیرش این شرایط آب و هوایی میریم . حالا یکم سخت ترش کنم، مثلن یک کارمند در محیط کارش پیش میاد که از دست مقام بالاتر و یا هم رده های خودش شاکی و عصبانی بشه. برای رفع و یا تحمل بهتر شرایط باید به هر طریق به پذیرش برسه و قدم به قدم با پیدا کردن راهکارهایی این شرایط را برای خودش قابل تحمل تر کنه.گفتمان از موقعی که به این موضوع پی بردم هر روز شرایطم را مثل روزهای برفی و بارانی و یا حتی ابری می سنجم و براش به دنبال راهکاری هستم که شرایط خوشایندتر و دلپذیرتر بشه . تا به این لحظه از عملکردم راضی ام . می خواین یک تقلب بهتون برسونم . دوست خود باشیم مثلن یک کاری و یا پرونده ای را به من می سپرن که اصلن به من ربطی نداره و من را به شدت ناراحت و عصبی می کنه. در وهله اول یکم پیش خودم درد دل می کنم و شروع می کنم روی کاغذ نوشتن که از چیه این کار یا پرونده خوشم نمیاد. البته آدم از کار بدش نمیاد از رفتار اشخاصی که کار را سپردن و از احساسی که در من ایجاد کردن ناراحت و عصبانی میشم. بعد میرم به طرف مقابلم حتی اگر مافوقم باشه گفتمان می کنم دقت کنید غر نمی زنم فقط آنچه را مشاهده کردم براش می گم ، وقتی از مشاهده ام به مافوقم بگم و از در انتقاد و نقد در نیام بلکه فقط احساسم را باهاش به اشتراک بگذارم شرایط پیش میاد که شاید بتونه با من همدردی کنه و من را درک کنه که به نظر من همین درک متقابل می تونه به آدم انگیزه و انرژی بده که کوه را هم جابه جا کنه . و همین احساس رضایت باعث میشه که با عصبانیت کمتر کار را به اتمام برسونم حتی ممکنه که به رضایت قلبی هم برسم و کلی احساس اثرگذاری و اعتماد به نفس در من ایجاد بشه . خلاصه که این پذیرش خیلی چیز خوبیه امیدوارم همگی بتونیم به پذیرش برسیم و در وهله بعد بتونیم گفتمان خوبی با دیگران داشته باشیم که نخوایم خودمون را سرکوب و یا سرزنش کنیم و برچسب هایی را که هر لحظه ذهن سرزنشگر به ما می زنه را تحمل کنیم و زیرش له بشیم . با خودمون دوست باشیم و تلاش کنیم هر کاری بکنیم که حالمون عالی باشه . موفق باشید </description>
                <category>نفیسه رضایی افضل</category>
                <author>نفیسه رضایی افضل</author>
                <pubDate>Sun, 03 Mar 2024 16:44:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بعد از قهر ...</title>
                <link>https://virgool.io/@nafiseh21387105/%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D9%87%D8%B1-al9ealzqmxro</link>
                <description>شما ها هم بعد از قهر می تونید از این واقعه درس بگیرید. آیا شما به چگونگی این قهر که چه طور و چگونه به ثمر نشسته آگاه هستید.آیا می تونید حرفهاتون را به طرف مقابلتون بزنید یا اینکه فقط قهر می کنید .آیا بعد از قهر تازه تمام حرفها و جواب ها به ذهن شما حمله ور میشن . اگر بخوایم همیشه تو تله های از قبل ایجاد شده گیر بیافتیم نمی تونیم زندگی موفقی با اطرافیان و دوستان و همکارانمان داشته باشیم . میشه که قهر ها و خاطرات مکدر ما درسی برای ما نداشته باشن ، به نظر من که همه چیز برای ما درسی داره .تا زمانی که از اتفاق ها و حوادث درس نگیریم این چرخه تکرار و تکرار خواهد شد. گاهی شاید هنوز تو قهر و آشتی های کودکانه مان گیر کردیم و توقع داریم مثل دوران کودکی همه چیز فیصله پیدا کنه حتی اگر ما مقصر اتفاق باشیم .شاید هنوز توقع داریم دیگران ناز ما را بکشن و با ما آشتی کنن .شاید هنوز همچنان همه مقصر این چالش هستند و ما از همه چیز مبری هستیم . خوبه متوجه باشیم که ما بزرگسال هستیم و باید کم کم از قهر و آشتی های کودکانه دست برداریم و تبدیل به بالغی بشیم که به جای قهر کردن قدرت گفتمان داره و می تونه همه آنچه احساس و نیاز داره را بیان کنه. اگر هم از &quot;بالغانگی&quot; و &quot;گفتمان&quot; آگاهی کمی دارید، می تونید به صفحه اینستاگرامی دکتر مجتبی نیک پور و یا به سایت باراکا https://barakagroup.ir مراجعه کنید و از کارگاه ها استفاده کنید .قطعن بعد از حضور در این کارگاه های ارزشمند شاهد تحولی عظیم در زندگی تون خواهید شد . برای شروع و آشنایی با جناب دکتر هم می تونید روزهای پنج شنبه در لایو های شبانگاهی که معمولن بین ساعت 18 یا 22 برگزار میشه شرکت کنید و با ایشان تعامل داشته باشید. مطمعنم که خوشتون میاد .  </description>
                <category>نفیسه رضایی افضل</category>
                <author>نفیسه رضایی افضل</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jan 2024 14:48:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوران جدید بزرگسال بالغ</title>
                <link>https://virgool.io/@nafiseh21387105/%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%BA-bbxqa8cxfnkj</link>
                <description>بیش تر از سه فصل از سال هست که کمتر دست به کتاب شدم و کمتر تونستم وقتم را باهاش پر کنم . نمی دونم این به خاطر کاهلی و بی حوصله گی من هست یا اینکه در گیر و دار رسیدگی به درس و مشق بچه هاست که کمتر تونستم به این یار مهربان برسم . باورتون می شه که از نخواندن کتاب عذاب وجدان می گیرم . احساس می کنم دارم اوقات و زمانم را هر چند که مشغول کارها و وظایف و مسئولیت هام هستم ، به بطالت می گذرونم . نمی دونم چه حسیه اگر حتی شده یک روز یک خط و یا یک صفحه کتاب بخوانم فکر می کنم شاخ غول را شکستم و کوهی را فتح کردم . و این احساس حالم را خوب و خوش می کنه . با علم به اینکه می تونم کتاب صوتی هم گوش بدم اما فکر می کردم دارم به کتاب های فیزیکی و در دست داشتن کتاب ها خیانت می کنم . خل شدم انگاری نمی دونم والا ..اما امروز که داشتم کتاب &quot;دنیای سوفی&quot; را گوش می دادم و همزمان به کارهای روزمره اداریم هم می رسیدم ، احساس کردم که چه کار خوبی .. و اینکه دارم یک کتاب را با خواندن یک صدا تصویرگری کنم حالم را دگرگون کرد و خیلی خوشحال شدم . حالا به شما کتاب دوستان پیشنهاد می دم که، می تونه گوش دادن به کتاب های صوتی راه مناسبی برای این انسجام و دوستی بین شما و کتاب باشه و از این روش استفاده کنید . قطعن این روش خوبی برای استفاده از زمان و حتی خواندن کتاب های بیشتر هست.  در این عصر دیجیتال از این معجزه و ایده ناب استفاده کنید. و ی نکته دیگه اینکه ، نمی دونم برای شما هم اتفاق افتاده یا نه .مثلن کتابی را دست گرفتیم و با خواندن چند صفحه و یا حتی چند فصل دیدیم که اصلن کتاب را با اینکه کتاب خاصی هم هست و طرفداران زیادی داره، مورد سلیقه ما نیست و ما را جذب نکرده . به نظرم با گوش دادن به کتاب های صوتی خیلی زودتر از آنچه تصورش را بکنید به این نتیجه خواهید رسید .مثلن خود من کتاب &quot;جز از کل&quot; اصلن جذبم نکرد . ولی به ذهنم رسیده که نسخه صوتیش را گوش بدم ، شاید من بد خوندمش و با کتاب صوتیش بهتر ارتباط بگیرم . پس امیدوارم که زمان و وقت تون را با شنیدن به کتاب های صوتی پر کنید و از این امکان ارزشمند بهره کافی را ببرید . </description>
                <category>نفیسه رضایی افضل</category>
                <author>نفیسه رضایی افضل</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jan 2024 15:22:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندر احوالات مادر و پسری - کلاس دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@nafiseh21387105/%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D9%88-%D9%BE%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D8%AF%D9%88%D9%85-d9d3o7m5q8zu</link>
                <description>گوگل عزیزدیروز داشتم با پسرک تکالیف ریاضی را حل می کردیم .یک مسئله ای بود که به هر نحو براش توضیح می دادم احساس می کردم داره کلافه تر میشه و بهانه هاش برای شونه خالی کردن از حل مسئله ها بیشتر می شد . گفتم : یک لیوان آب بخور و بیا تا با هم این مسئله را حل کنیم . تو این دقایق نه چندان زیاد - آخه بگو پسر ی لیوان آب خوردن 10دقیقه طول میکشه ... ی سرچ زدم تو گوگل عزیز و دیدم یک روش بسیار راحت تر از ما، برای حل این مسئله مثال زده . فوری روی کاغذ براش با شکل و ادا اطوار مسئله را نوشتم و شروع کردم به توضیح دادن .خلاصه که به خودم گفتم معجزه عصر، این گوگل عزیز برای ما چه قدر کار راه انداز شده . مخصوصن برای ما مامانای شاغل و خسته . الهی شکر که ما تو این عصر به دنیا آمدیم و از این امکانات فاخر استفاده می کنیم . قرض از گرفتن وقت شریف شما عزیزان این بود که اگر جایی به نقطه کوری خوردید یا احساس کلافگی و سردرگمی داشتید حتمن به این عزیز بزرگوار مراجعه نمایید . </description>
                <category>نفیسه رضایی افضل</category>
                <author>نفیسه رضایی افضل</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jan 2024 14:44:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنیای جدید یک بزرگسال بالغ</title>
                <link>https://virgool.io/@nafiseh21387105/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%BA-nkcjaalwujqj</link>
                <description>سلام..من آمدم با کوله باری از یافته های جدید که همش را از روزمره گی ها و در چالش های در طول روز به دست آوردم ...دوست دارم همه ش را اینجا بنویسم تا وقتی یک زمانی مثل الان مجدد به ویرگول آمدم همه ش را بخوانم و به خودم بگم .. آه .. یادش به خیر ، چی گذشت به من ..و تهش یک لبخند عمیق بزنم از سر توانستن و بالاخره از پسش بر آمدنبرآمدن از چی ؟برآمدن از این ایام و این روزگار که گاهی به خوش من است و گاهی ناخوشولیدیشب که داشتم با پسرم سر نوشتن تکالیف مدرسه اش سرو کله می زدم در حالی که از شدت عصبانیت برآشفته بودم با لبخند او را که داشت از سر میز بلند می شد که برود پی کارش ، آستینش را گرفتم و به پیش خودم کشیدمش ..نمی دونم تونستم این صحنه را درست براتون بنویسم یا نه انشااله که تونستم و شما این تصویر را به درستی ببینیدخلاصه که در اوج عصبانیت لبخندی زدم که طفلک به من گفت : مامان چرا می خندی ؟ بهش گفتم : دارم به این روش خودم را خوشحال نشون می دم و بدن و مغزم را گول می زنم که فکر کنه من شادم و خوشحال.گفت چرا ؟ گفتم : چون اگر این کار را نکنم مجبور می شم یا خودم را بزنم یا تورو که دلم نمی یاد هیچ کدوم از این کارها را انجام بدم .. برای همین می خندم که فکر کنه داره بهم خوش می گذره .براش جالب بود و اون هم همون موقع خنده اش گرفت و خدا را شکر نشست سر تکالیفش و با هم ادامه دادیم.</description>
                <category>نفیسه رضایی افضل</category>
                <author>نفیسه رضایی افضل</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jan 2024 14:32:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;فرصت&quot; کلمه سالِ من در سال 1402</title>
                <link>https://virgool.io/@nafiseh21387105/%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA-%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-1402-zwojvmfnihi0</link>
                <description>فرصت واژه سال 1402 امسال را برای خودم سال فرصت نامگذاری می کنم .با شروع سال نو دوست داشتم این چند ماه را تا چهل سالگیم بسیار متفاوت تر زندگی کنم .و به یک نصیحت دوستانه به جای واژه &quot;باید&quot; از واژه &quot;فرصت&quot; استفاده کنم .در طول روز به خودم فرصت و هدیه ای بدم برای انجام کارهایی که بهشون علاقه مندم و مدت هاست که دوست دارم انجامشون بدم .مثل پیاده روی ، مثل نوشتن، مثل کتاب خواندن، مثل یادگیری یک مهارت جدید و یا .. اما خواستن انجام این فعالیت ها با تمام سالهای گذشته فرق پیدا کرده.یعنی وقتی به فکر انجام دادن یکی از این کارها می افتم  با خودم اینطور فکر می کنم که &quot; نفیسه پاشو و به خودم این هدیه را بده، به خودت فرصت انجام دادن یک پیاده روی در آب و هوای بهاری سال 1402 را بده ...و نمی دونم این جمله تا امروز چه طور برای من معجزه کرده.من این جمله را خیلی دوست دارم .این جمله &quot; به خودم فرصت بدم که ...&quot; به جای جمله &quot;من باید امروز برم پیاده روی &quot; به من یک حس بسیار محبت آمیز به خودم را ایجاد می کنه، یعنی فکر می کنم با انجام دادن این کار واقعن در حق خودم دارم لطف می کنم و کاری در حق خودم و زندگی و روزی که به من هدیه شده می دم که خیلی خیلی برام ارزشمنده .این احساس بسیار برام ارزشمند و دوست داشتنی است.امیدوارم این حس را سالها با خودم همراه داشته باشم تا بتونم بهترین خودم را زندگی کنم .حالا فکر می کنم این همون زندگی بوده که سالها آرزوش را داشتم و حالا خودم را هم از قبل بیشتر دوست دارم.اگر دوست داشتید شما هم برای انجام هر کاری به جای  واژه باید از واژه فرصت استفاده کنید و لذت زندگی را ببرید.سال نو مبارک</description>
                <category>نفیسه رضایی افضل</category>
                <author>نفیسه رضایی افضل</author>
                <pubDate>Mon, 27 Mar 2023 20:16:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزمره گی</title>
                <link>https://virgool.io/@nafiseh21387105/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%85%D8%B1%D9%87-%DA%AF%DB%8C-rulf7f7inwpp</link>
                <description>عادت دارم بعد از چند ماه یکبار و یا حتی یک هفته درمیان، روزمره گی هایی را که از سال ها قبل نوشتم را بازخوانی می کنم. از خواندنشان، هم لذت می برم و هم خشمگین و گاهی هم غمگین می شوم . از رسیدن به خواسته هام احساس شوق می کنم و اعتماد به نفسم بیشتر از پیش می شود . اما با خواندن آنچه نتوانستم به آن جامه عمل بپوشانم خیلی ناراحت و گاهی تا چند روز ذهنم درگیر چراهایی است که به آن هدف نرسیدم، می گذرد.امروز مجدد داشتم نوشته هایم را هم می زدم، در بینشان مطالبی هنوز خام بود و نپخته ، باید فکری به حالشان بکنم، سر فرصت که نمی دانم کی خواهد آمد، همین سر فرصت از بزرگترین مشکلات امروزه من است، باید تمامی اندیشه هایم را که بر روی کاغذ پشت سر هم قطار کردم از صافی رد کنم و آنچه باقی می ماند را رویش تمرکز کنم . تصور می کنم باقی مانده ها هدف هایی است که هر روز به خودم تاکید می کنم، اما نمی دانم اهمال کاری و یا شاید تنبلی، به آنها نمی پردازم . چراهایی اکنون در ذهنم شناور هستند اما نمی توانم صیدشان کنم و در دستانم نگاهی به آنها بیاندازم تا چاره ای کنم برای رسیدن به هدف هایی که دوست دارم به آنها برسم . در تمامی آنها یک چیز تکراری مشترک هست ، اهدافی که هر روز و هر ماه و هر سال داشته ام و حتی برای برخی از آنها قدم هایی برداشته ام اما کامل نبوده است اما نیمه کاره رها کرده ام . جالب است که هنوز هم چرایی رها کردن آنها را نمی دانم . شاید هم اینها اهداف من نباشد. شاید در برخورد با دیگران این اهداف به من القا شده . آری حتمن همین است. اهداف و خواسته هایی که به خاطر همزیستی با دیگران به آنها دچار شدم . هر بار که در مسیر رسیدن به این اهداف قدم برداشتم بعد از چند روز از آن هدف گریخته ام . انگار نه انگار خودم را به کوچه علی چپ زده ام و به پشت سرم هم نگاهی نیانداختم. همین است .. چرایی نرسیدن به اهداف دیگران همین است . این اهداف تکراری برای دیگران بوده است نه برای من . می دیدم با هر بار پرداختن به این هدف ها حالم سنگین است . حال خوشی را تجربه نکردم . حال باید اهداف خودم را به نثر در آورم . 1- نوشتن هر روزه 2- خواندن کتاب 3- گوش دادن به موسیقی 4- تحلیل آنچه نوشتم و خواندم و گوش دادم شاید برای فردا اهداف دیگری به من رجوع کنند . حالا حال بهتری دارم . </description>
                <category>نفیسه رضایی افضل</category>
                <author>نفیسه رضایی افضل</author>
                <pubDate>Sun, 19 Feb 2023 08:28:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیهودگی</title>
                <link>https://virgool.io/@nafiseh21387105/%D8%A8%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%DA%AF%DB%8C-hrodkrd8tgfz</link>
                <description>این روزها با تمام کارهای کرده و نکرده ای که انجام می دهم ، همچنان احساس بی هودگی می کنم . نه بیهودگی . واقعن من اگر در حال انجام چه کاری باشم احساس بیهودگی نخواهم کرد. هر روز درحال خواندن کتاب، دیدن فیلم ، گوش دادن به موسیقی ، حضور در کارگاه های روانشناسی و حتی آموزش برنامه نویسی هستم .هر چند سخت می گذره اما همه این کارهایی که انجام می دهم همه شان نیمه کاره است .هیچ کلاس و کارگاهی را تا آخر ادامه ندادم ، هیچ تمرینی را انجام ندادم ، هیچ تکلیف اضافه و یا حتی ... به نظر شما چرا؟در خلوت خودم از آنچه هستم و دارم و باید باشم، راضی هستم . اما زمانی که به دیگری و یا دیگران میرسم احساس ناخوشی را در اعماق وجودم احساس می کنم .احساس ناکافی بودن، احساس خوب نبودن، احساس کامل نبودن و خیلی احساس های نامتعارفی که تمام بنیانم را بر هم می زنه و بعد دوباره و هزار باره به فکر انجام یک کار درست و درمان می افتم . مثلن ادامه دادن کلاس های آموزشی که در حال گذراندنشان هستم . مثلن شروع به نوشتن کردن و یا حتی یادگیری یک زبان دیگر . اما بعد از گذشت چند روز ، این هیجان و این احساس فروکش می کنه و به عمق وجود خودم می رسم که از هر آنچه هستم و دارم راضی هستم و واقعن با انجام دادن این کارها دقیقن به کجا می خواهم برسم . حال باید بنشینم و تمام ابعاد شخصیتی و روانی ام را روزی کاغذ به تصویر بکشم، ببینم کجای کار می لنگد که اینقدر مرا نسبت به نقص هایم وسواسی می کند که در حضور دیگران احساس پوچ و بی ارزشی می کنم. </description>
                <category>نفیسه رضایی افضل</category>
                <author>نفیسه رضایی افضل</author>
                <pubDate>Wed, 15 Feb 2023 11:06:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیازی به اثبات خود به دیگران ندارید</title>
                <link>https://virgool.io/@nafiseh21387105/%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-k3s6mfmenvcp</link>
                <description>خودتان باشیدبه دنبال مباحث قبلی در این مقاله می خوام به اثبات خود به دیگران صحبت کنم.پیش از این من خیلی تلاش می کردم که آنچه هستم را به اطرافیانم ثابت کنم .مثلن ثابت کنم که آدم خوبی هستم، ثابت کنم که مهربان هستم، ثابت کنم که از  پس کارها و حتی چالش های زندگی کاری و شخصی به هر نحو بر می آیم، برای من  فرقی نداشت که این اثبات برای چه کسی باشد.کوچیک و بزرگ، به هر صورت من در حال انجام کاری بودم که به همه ثابت کنم  خوبم ، می توانم، و موضوع من، باشم بود، بودنم بود، که دیده بشوم و مرا  ببینند.نیاز بیمارگونه به تایید دیگرانبعد از گفتگو با یک دوست و یادآوری نکاتی که شاید پیش از این هم از آنها  اطلاع داشتم، اما، با گفته های دوستم، به یک نقطه رسیدم که، آهان.افکار منفی نمی دانم شما در زندگی تان به این آهان ها رسیده اید یا نه؟آیا این لحظات را درک کرده اید یا نه؟دستاوردهایی که از تجربه ها به دست آوردیم به نظرم این آهان ها دستاورد تجربه ها و فائق آمدن بر چالش ها می باشد.لمس این آهان ها و درک آنها برای رسیدن به توسعه فردی و یا حتی فهم بهتر از زندگی بسیار کمک کننده است.خلاصه که به خودم گفتم آهان . پس من هستم، من دیده میشوم، نیازی به این  شلنگ تخته انداختن و در هر بحث و مجلس و حضور در هر جمعی بودن نیست.نیاز نیست به هر قیمتی سعی در نمایش خودم، افکارم و باورم هایم داشته باشم.شایدم توقع من از خودم زیاد بوده که به شکل بسیار ایده آلی در دید جماعت  باشم! و تک تک آن آدم ها نسبت به حضور و بودنم عکس العملی نشان بدهند.اما هر چه قدر از گفتگوی دوستم می گذرد احساس می کنم آرام تر هستم.حالا مثل قبل نیاز به تایید دیگران ندارم. در همین مدت کوتاه احساس می کنم  به شخصیت مستقل تری رسیده ام، احساس اینکه خودم برای خودم تصمیم می گیرم که  در محفلی باشم یا نباشم و تنها هدفم از بودن در جمع دیده شدن و تایید  گرفتن نیست برای همین نیاز به بودن در جمع را در خود کمتر احساس می کنم .  حالا خودم خودم را بیشتر از قبل دوست دارم و نسبت به خودم اعتماد بیشتری  دارم. فهمیده ام که نیازی به حضور من در تمام جوامع نیست، نیازی به همصحبتی  با هر کسی را ندارم. من برای خودم کافی هستم . اعتماد به خود و باور به داشته های خود من نیازی به دیده شدن از سوی دیگران ندارم . چون حالا خودم خودم را می بینم و تحسین می کنم .چون حالا خودم ، خودم را تایید می کنم و برای رفع و حتی شناسایی نقطه ضعف ها به دیگران نیازی ندارم .خودم در کنار خودم هستم، بهتر و عمیق تر خودم را در آغوشم می گیرم و مورد توجه قرار می دهم .بهترین و مهربان ترین و قابل اعتماد ترین دوست خودم هستم.اکنون حالم با خودم خوب است و احساس سرزندگی و آرامش دارم . آشتی با خود البته حضور دیگران برای کامل کردن من لازم هست ، اما دیگر مثل قبل به تک  تک نظرها و پیشنهادها و حتی انتقادها اهمیت نمی دهم و بستر را برای افکار  منفی و پوچ مهیا نمی کنم .اصل و اولویت من ، خودم و احساس خودم، نسبت به لحظاتی است که در حال گذراندن آن هستم .دوست خوبم قدردان این آگاهی و چراغی که در وجودم روشن کردی هستم .۸/۲۰۰</description>
                <category>نفیسه رضایی افضل</category>
                <author>نفیسه رضایی افضل</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jun 2022 13:12:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگران قضاوت و مقایسه کردن از سوی دیگران نباشید</title>
                <link>https://virgool.io/@nafiseh21387105/%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-nz84ufudhgkw</link>
                <description>نگران قضاوت و مقایسه کردن از سوی دیگران نباشیدبا نگاهی به تمام کارهایی که تکمیل شان کردم، انگیزه بهتری برای ادامه دادن و تمام کردن کارهای نیمه تمام می گیرم.قطعن همه، در انجام یک سری از کارها ضعف داریم، اما می توانیم با یادآوری  کارهایی که به خوبی انجام داده ایم و از عهده انجام شان بر آمده ایم انگیزه  ای برای به ثمر نشاندن کارهای رها شده مان پیدا کنیم.یادآوری موفقیت های گذشتهبی شک ما در تمام ابعاد زندگی با تمام وظایف و تمام نقش هایی که داشته  ایم به خوبی به این نقطه رسیده ایم، اما توقع زیادی از خود و کمال طلبی بیش  از حد، باعث شده از زندگی لذت کافی را نبریم، و از لحظاتی که در این زندگی  به ما هدیه شده به خوبی استفاده نکنیم.ما با احاطه شدن در بین قضاوت ها و مقایسه کردن های مدام خود با دیگران، که  شاید هم سطح و یا بالاتر و یا پایین تر هستند، زمانه را برای خود تلخ می  کنیم و طعم خوش زندگی را نمی چشیم.مقایسه نکنیداما صبر کنید.قدری تامل کنید.نگاهی به خودمان از سه منظر می توانیم به دیدی بهتر از خودمان برسیم.آنچه خودمان از خودمان می دانیم ، آنچه دیگران درباره ما می دانند و می شناسند و در آخر آن خود واقعی که هستیم .به نظرم هر چه فاصله این سه دیدگاه از هم کمتر باشد آدمی به آرامش و راحتی  بیشتری خواهد رسید؛ و نکته قابل توجه این است که سعی کنیم زیاد به نظر  دیگران درباره خودمان توجه نکنیم و برایمان آنقدرها مهم نباشد.به درون خود بروید با خود آشتی کنیدما با نگرانی از قضاوت دیگران، در نقش هایی فرو می رویم که دیگران را راضی نگهداریم، در حالی که خود شاید درعذاب و ناراحتی باشیم.ما با نگرانی از قضاوت ها و مقایسه شدن ها، سعی داریم، آنچه نیستیم را به  دیگران نشان دهیم و در طول زندگی، با نقاب از کنار لحظه های زندگی مان عبور  کنیم.نقاب و تظاهر برای پذیرفته شدن در بین دیگران پس حالا، از این پس سعی کنیم، نگرانی خود را نسبت به قضاوت دیگران کمتر  کنیم، سعی کنیم خودمان را با دیگران مقایسه نکنیم . بی شک ترک کردن این دو  نگرانی، به بهتر شدن زیست ما در زندگی کمک بسیاری خواهد کرد.هنگامی که در کمال امنیت و آرامش زندگی کنید چشمانتان به دوردست ها خواهد افتاد و لذت بیشتری را درک خواهید کرد .دیوار زرهی را خراب کنید این نگرانی ها از قضاوت و مقایسه شدن، مانند دیواری زرهی است که دور  خودمان ساخته ایم، به حدی که توان نفوذ را به بیرون نا ممکن کرده و نمی  گذارد جز سیاهی و ناراحتی چیز دیگری را ببینیم و لمس کنیم.و حالا با از بین بردن این دیوار زرهی، شما شاهد زیبایی هایی خواهید بود که هر لحظه از زندگی و بودن، احساس بهتری خواهید داشت. با خود به صلح برسیدهرچه نگاه ما به زندگی و خود، بهتر و شفاف تر شود، ما شادمانه تر زندگی خواهیم کرد.با کم شدن احساس قضاوت و مقایسه خود با دیگران، و ترک کردن کامل آن می توانیم به آرامشی لذت بخش در زندگی برسیم.ترک این عادت می تواند ما را در رسیدن به توسعه فردی کمک کند.۷/۲۰۰</description>
                <category>نفیسه رضایی افضل</category>
                <author>نفیسه رضایی افضل</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jun 2022 13:05:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقشه راه و رسیدن به توسعه فردی</title>
                <link>https://virgool.io/@nafiseh21387105/%D9%86%D9%82%D8%B4%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C-gnqde08omjos</link>
                <description>نقشه راه حتمن شنیدید که برای توسعه فردی بهتر است یک نقشه راه داشته باشید.نمی دانم برای مسافرت رفتن و یا کوه نوردی چه قدر از نقشه استفاده می کنید.نقشه نمی دانم  حتی داشتن یک مقصد نهایی چه قدر برای داشتن یک سفر توام با آرامش و لذت به شما کمک خواهد کرد .بی شک داشتن یک نقشه در استفاده از زمان و استفاده بهینه از امکانات در طول راه به شما، برای رسیدن به آرامش و آسودگی کمک میکند.حالا می خواهم در ادامه مباحث در حوزه توسعه فردی به این نقشه راه اشاره کنم .هر کس در زندگی اش با توجه به علاقه و یا اجبار محیط سعی می کند مهارت  هایی را کسب کند و خود را در معرض آموزش در کلاس ها و یادگیری هر مهارتی  قرار دهد .خیلی ها از همان ابتدا می دانند که از زندگی و از کاری که می خواهند انجام بدهند چه انتظاراتی دارند.اما بسیاری هم هستند داخل پرانتر باید اعتراف کنم که یکی از آنها خود من  هستم، که احساس می کنند به همه چیز و یادگیری همه مهارت ها علاقه مند هستند  و دوست دارند از هر چیزی سر در بیارند .اما به نظر شما می شود در همه مهارت ها همه فن حریف شد؟آیا با این کار می شود از مسیر هم لذت برد و برای رسیدن به مقصد انگیزه و  امید داشت و مثل روز اول از اینکه این مقصد را انتخاب کردید خوشحال باشید؟درست است که برای رسیدن به هر مقصدی از چالش ها و مشکلات آن مسیر هم  باید گذر کرد، اما اگر این مسیر و مقصد هم راستا نباشند، برای ما جز رنج  چیزی به ارمغان نخواهد آورد.به این شکل، بعد از سالها به نقطه ای از زندگی می رسیم که فقط چند تا مدرک و یا حتی چند خاطره و تجربه های دست و پاشکسته داریم .ولی اگر از ابتدا، البته از ابتدا هم نه، چون تا به این نقطه برسید قطعن  چند سالی را در سرگردانی و شاخه به شاخه پریدن طی خواهید کرد.برای رسیدن به این نقشه راه بهتر است که ابعاد شخصیتی و حتی فرهنگی و اجتماعی خودمان را کشف کنیم و به آنها اشراف پیدا کنیم .یک کاوشگر را فرض کنید، با در دست داشتن یک نقشه گویا نوری بر مناطق متنوع  پتانسیلش می تابد که می تواند در طی مسیر کاوشگری اش با کمک این نقشه به  هدفش برسد.یک نقشه قابل اعتماد از پتانسیل های انسانی که حوزه های توسعه فردی را شامل می شود می تواند به ما در رسیدن به اهداف مان یاری رساند.بهتر است بدانیم که برای رسیدن به رشد، و ایجاد یک تغییر دائمی ، می  بایست تغییر در ساختمان وجود شما از جمله بدن ، مغز و آگاهی شما ایجاد شود .تنها به صرف اینکه شما یک عادت جدید را در روتین روزانه تان قرار دادید به  معنی رشد کردن نیست و نخواهد بود، اما اگر این عادت جدید در طول زمان شما  را تغییر دهد ، حتمن رشد شما را تسهیل خواهد کرد .و بدانید که تنها با خواندن کتاب هایی در این ژانر به این معنا نیست که شما در حال پیشرفت باشید.۲۰۰/۷</description>
                <category>نفیسه رضایی افضل</category>
                <author>نفیسه رضایی افضل</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jun 2022 12:59:55 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>