<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های naghdu film</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@naghdu</link>
        <description>نقد و بررسی فیلم های روز سینمای جهان بهمراه اخبار و مقالات گوناگون سینمایی/ naghdu.com</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 12:10:08</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/107099/avatar/F6C7q6.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>naghdu film</title>
            <link>https://virgool.io/@naghdu</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نقد فیلم Birds of Prey/هارلی کویین</title>
                <link>https://virgool.io/@naghdu/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-birds-of-prey%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DB%8C%DB%8C%D9%86-qwpjs0sgodzp</link>
                <description>اولین فیلم از فاز جدید دنیای DC را به Birds of Prey تعلق می گیرد که  در حد متوسط بوده و باز هم نتوانسته بود به آن موفقیت مورد نظر دست پیدا  کند.در سال های اخیر دنیای DC شکست قابل توجهی در مقابل رقیب سنتی خود یعنی  مارول داشته است و همین مورد باعث شد که تغییرات گسترده ای داشته باشند و  چند فیلم خود را کنسل کنند و حتی بعضی از فیلم ها را به تعویق  بیاندازند.سعی بر این بوده است که فاز جدید دنیای DC بهتر و متفاوت تر از  قبل باشد و مورد توجه منتقدان و مخاطبان قرار گیرد.با تماشای Birds of Prey  که اولین فیلم مستقل هارلی کویین است باز هم انتظارات برآورده نشد.خلاصه داستان : هارلی کوئین بعد از جدا شدن از جوکر و آشنایی با چند زن  دیگر, تلاش میکند تا دختر کوچکی را از دست یک گروه شرور نجات دهند که رئیس  این گروه بلک ماسک می باشد…Birds of Preyداستان فیلم Birds of Prey در شروع خوب است و نوید یک قصه پر چالش را به ما میدهد اما فیلم که به  میانه میرسد داستان افت کرده و آن چیزی که بیننده انتظار آن را میکشید را  نمی بیند.داستان پرندگان شکاری در نیمه وارد یک کلیشه می شود که کاملا قابل  پیش بینی بوده.شخصیت منفی فیلم کارکتر بلک ماسک است که در کمیک های DC  بسیار جنایتکار و باهوش بوده است و برای خود امپراطوری داشته,اما در فیلم  می بینیم که او در حد یک کودن پایین آورده شده و عملا یک دشمن ضعیف محسوب  می شود. تنها بار کشش فیلم خود شخصیت هارلی کویین است که نسبت به سایر ابر  قهرمان ها تفاوت زیادی دارد اما متاسفانه مارگو رابی با اینکه بازیگر خوبی  است اما نقش برای او سنگین است.اگر فیلم جوخه انتقام را بیاد بیاورید در  آنجا چندین شخصیت وجود داشت و هر یک وظیفه ی خود را ایفا می کردند و بار  فیلم بروی دوش یک بازیگر نبود اما حالا که نوبت به درخشش مارگو رابی است می  بینیم که نمی تواند از پس این وظیفه به خوبی برآید.فیلم دارای یک پس زمینه  فمینیستی است که خیلی کلیشه ای است و کارگردان فیلم که زن هم است اصلا  نتوانسته یک مفهوم درست را بیان کند و فقط می خواسته حرفی زده باشد!!!اگر فیلم Little women را تماشا کرده باشید قطعا جایگاه واقعی زن را می بینید و پیام زنانه آن به  خوبی بیان شده است.فیلم هرگز به پتانسیل کامل خود نمی‌رسد و یک نقشه راه  جدیدی در محدوده فیلم های ابرقهرمانیِ نخ نماشده، تعیین می‌کند.Birds of Preyجلوهای بصری فیلم Birds of Prey دارای یک رنگ و لعاب جدید است که باعث  شده کمی فیلم قابل تحمل شود و شوخی های هارلی کویین با این رنگ و لعاب جور  دربیاید.از موزیک پس زمینه فیلم هم نباید گذشت که باعث جذابتر شدن فیلم می  شود.عملا بخش تکنیکی فیلم پرندگان شکاری کارش را خوب انجام داده است و فیلم  در بخش های داستانی مشکل اساسی را دارد.شاید برای مدیران کمپانی DC  سخت باشد که از بین آن همه کمیک بوک یک داستان درست را بیرون  بکشند!!!فیلم پرندگان شکاری بیشتر سعی کرده به سمت استهزا و شوخی برود و به  نوعی مثل قیلم Deadpool شود.با وجود شخصیت هارلی کویین شاید بشود یه مقصود رسید اما نکته ی دیگر  باید فیلمنامه ای هم وجود داشته باشد!!سازندگان فیلم به گمان این بوده اند  که می شود با شوخی های تک خطی یک فیلم موفق داشت.فیلم Birds of Prey در مفاهیم کلی هیچ حرفی برای گفتن ندارد و فقط چند  شوخی و صحنه ی اکشن جدید می بینیم و اگر کسی به فکر دیدن یک فیلم  ابرقهرمانی ماندگار و ادامه دار است بهتر است وقت خود را تلف نکند.فیلم  پرندگان شکاری دارای نقد های بسیار منفی بوده است و عملا یک شکست دیگر برای  دنیای DC محسوب می شود.منبع : نقدیو</description>
                <category>naghdu film</category>
                <author>naghdu film</author>
                <pubDate>Wed, 18 Mar 2020 20:55:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم Sonic the Hedgehog</title>
                <link>https://virgool.io/@naghdu/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-sonic-the-hedgehog-hjklngbt84at</link>
                <description>فیلمی که قرار است تمامی سنین را بواسطه نوستالژیک بودن درگیر خود کند  اما حتی قشر نوجوان هم آنرا پس زدند.فیلم Sonic the Hedgehog که از روی یک  بازی رایانه ای ساخته شده و یک ایده دست نخورده است بوده که بیشتر بدرد  همان بازی می خورده است تا یک فیلم سینمایی دنباله دار.درست همانند قهرمان  داستان که با سرعت بالا حرکت می‌کرد و به‌دنبال جلب توجه بود، خود اثر هم  به‌نظر می‌رسید که یک کار هول هولکی و عجله‌ای بوده است.خلاصه داستان : سونیک ، یک جوجه تیغی آبی انسانی از دنیای دیگر است، که  برای فرار از افرادی که به دنبال مهار قدرت او یعنی سرعت فوق العاده او  هستند ، به زمین آمده است. پس از اتفاقی که باعث قطع برق گسترده و مخفی شدن  در شهر گرین هیلز ، مونتانا شد ، سونیک توسط دولت هدف قرار می گیرد که سپس  روباتیک مستبد دکتر روبوتنیک (جیم کری) را برای شکار وی استخدام می کند.داستان فیلم Sonic the Hedgehog بسیار سطحی و کلیشه ای است و تمام لحظات فیلم قابل پیش بینی است و اگر شما  تریلر آنرا دیده باشید می توانید داستان را تا آخر پیش بینی کنید.وقتی  درباره ساختن یک فیلم از روی بازی سونیک حرف می‌زنیم، باید زوایای متعددی  از این موضوع را بسنجیم. بازی‌های سونیک همواره بیشتر درگیر یک گیم‌پلی  سرعتی و اعتیادآور بودند و عنصر داستان در آن نقش چندان پررنگی نداشته است و  عملا داستان برای گفتن نداشته است که حالا بخواهد فیلم آن داشته  باشد.وقتیکه از سینما صحبت می شود باید توجه داشت که لازمه هایی وجود دارد  از شخصیت ها و داستان ها نه صرفا جلوه های ویژه و چند شوخی خنک.با داستانی  که در فیلم سونیک عنوان شد می توان بی نهایت فیلم ساخت و یک روند را تکرار  کرد.داستان دوستی سونیک با تام بسیار مسخره و غیر قابل باور است,تام که بعد  از یک آشنایی تصادفی و کوتاه با سونیک از همه چیز خود میگذرد و به شخصیتی  کمک میکند که چند دقیقه قبل با او آشنا شده است!!!!شخصین پردازی فیلم سونیک در حد فاجعه است و هر شخصیت را در یک خط می  توان توضیح داد.شخصیت خود سونیک در بعضی مواقع که یک تکرار آشکار از کارکتر  کوییک سیلور در مردان ایکس است و عملا چیز جدیدی از او نمی بینیم.در سال  های اخیر بازی های زیادی را دیده ایم که تبدیل به فیلم شده اند که هر یک  شکست های بزرگی بوده اند و هنوز یک تجربه موفق در این زمینه را نمی توان  پیدا کرد که یک بازی خوب به یک فیلم خوب تبدیل شود.در فیلم های پیش بینی  شده امسال نام فیلم uncharted دیده می شود که از بازی به همین نام اقتباس  شده است.البته به نظر می رسد اقتباس uncharted بواسطه داستانی که دارد موفق  تر باشد ولی سونیک چه داستانی دارد که کمپانی بدنبال ساخت فیلم آن بوده  است.یک خارپشت آبی که مدام در حال فرار کردن از یک دانشمند است!!!!فیلم Sonic the Hedgehog که قرار بودیک فیلم اکشن-کُمدی و خانوادگی  باشد, از نداشتن یک فیلمنامه درست و حسابی رنج میبرد و بیشتر از هر چیز به  جلوه های بصری تکراری بسنده کرده است.فقط یک پرفورمنس متوسط در فیلم می  بینیم.تماشای جدال سونیک با دکتر روبوتنیک که بیشتر شبیه به یک موش و گربه  بازی است را فقط طرفداران سرسخت سونیک را می تواند راضی کند و سایر  بینندگان این کلیشه را نپسندیدند و نقد های منفی بسیاری به فیلم نسبت داده  اند.قطعا تماشای این فیلم وقت تلف کنی محض است و فقط یک سرگمی سطحی را  مشاهده خواهید کرد.</description>
                <category>naghdu film</category>
                <author>naghdu film</author>
                <pubDate>Sat, 14 Mar 2020 21:17:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی سریال Locke &amp; Key</title>
                <link>https://virgool.io/@naghdu/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-locke-key-perukkdu4ie6</link>
                <description>جدیدترین سریال شبکه نتفلیکس در ژانر فانتزی باز هم به ایده ی دنیای موازی پرداخته است و بدنبال تکرار موفقیت سریال چیزهای عجیب بوده است.سریال Locke &amp; Key در ژانر فانتزی با یک ایده جدید و متفاوت  شروع شده است اما در پایان آنچنان که باید موفق نبوده است و این ایده ی خوب  را تا حد فاجعه باری پایان یافت.خلاصه داستان :داستان خانواده‌ لاک را دنبال می‌کند که در خانهٔ جدیدشان  کلیدی جادویی پیدا می‌کنند که به آن‌ها قدرت‌های فراوانی می‌دهد. خانواده  لاک خیلی زود با موجودی اهریمنی مواجه می‌شوند که به هر قیمتی که شده  خواهان به‌‌دست آوردن کلید جادویی است…Locke &amp; Keyسریال Locke &amp;amp; Key در شروع و پرداخت داستانی به معنای واقعی استاندارد یک سریال خوب را رعایت  کرده و مخاطب خود را مجذوب خود میکند.داستان سریال با سوالات  زیادی شروع  می شود و به مرور به همه ی این سوالات پاسخ داده می شود.داستان با یک قتل  شروع می شود و اولین نکته در مورد خانه ای اسرار آمیز را به ما می گوید.  خیلی زود رازهای این خانه آشکار می‌شود که شامل دسته‌ای از کلیدها برای باز  کردن درهایی با قابلیت‌های خاص است؛ یکی برای جابجایی به مکان‌های دیگر،  یکی برای کنترل مردم، یکی برای بالا رفتن از ذهن خود. اما در این خانه  همچنین یک موجود شیطانی به نام داج حضور دارد که با گذشته غم‌انگیز رندل  ارتباط داشته و تمایل زیادی برای به دست آوردن این کلیدها دارد. سریال قفل و  کلید که پتانسیل نسبتا زیادی با کلید های خود دارد و به راحتی میتواند با  آنها بازی کند و مخاطب خود را سرگرم کند اما از این پتانسیل استفاده نمی  کند و ما را درگیر داستان بهم ریخته داج می کند.نکته ی فاجعه انگیز سریال  پایان فصل اول است که بجای معرفی شخصیت های منفی جدید همان داج را زنده نگه  میدارد.با گونه ای که داج زنده ماند او می تواند همیشه از مهلکه فرار کند و  زنده بماند و سریال قفل و کلید تا ابد ادامه داشته باشد و در یک دور باطل  بچرخد.بهتر بود داج بعنوان یکی از نیروهای شرور کشته شود و داستان بدنبال  معرفی شخصیت منفی قوی تری باشد.البته دو شخصیت منفی دیگر معرفی شدند که  بسیار فاجعه بودند و به شدت قابل پیش بینی.شخصیت هایی که برای حضور در  لحظات حساس هیچگونه توجیحی نداشته و مشخصا حضور دارند که بطرز بچگانه ای به  شخصیت منفی تبدیل شوند.استاندارد سریال سازی به ما می گوید که باید فصل  اول یک معرفی باشد نه اینکه بصورت مبتدی یک شخصیت منفی بدون هیچ پشتوانه ای  برای فصل های بعدی آن اضافه کند.این سریال بنظر راه سریال خاطرات خون آشام  را در پیش گرفته است و بنظر میرسد می خواهد یک ایده ی خوب داستانی را در  یک دور باطل بچرخاند.Locke &amp; Keyیکی از خصوصیات سریال های شبکه نتفلیکس همین است که شما را از اپیزدی به اپیزد بعدی بکشاند. این سریال جنبه  ماورایی خوب و طراحی تولید جذابی دارد.داستان سریال پتانسیل بسیار زیادی  دارد و می تواند به یک سریال طولانی و قوی تبدیل شود ولی ورود بازیگران به  چرخه بسیار ناشیانه و مبتدی انجام می شود و در تقریبا در قسمت اول همه ی  بازیگران با عجله معرفی می شودند.شخصیت پردازی سریال بسیار ضعیف با عجله بوده است و تقریبا شخصیت ها در  یک سردرگمی آشکار به سر میبرند.با شخصیت های بزرگسال به هیچ وجه نمی شود  ارتباط برقرار کرد زیرا دارای نوسانات زیاد و بی پاسخی هستند.مثلا تایلر در  قسمتی از فیلم بدون هیچ دلیلی از اطرافیان خود فاصله می گیرد و بعد از  گذشت یک قسمت دوباره بر میگردد.مشکل بزرگ شخصیت پردازی در کارکتر منفی  سریال است که به هیچ وجه درست معرفی نمی شود و فقط می فهمیم که این شخصیت  بدنبال کلید ها برای شرارت است حالا چه شرارتی؟؟!!سریال قفل و کلید برای  شخصیت داج به جای اینکه معما بسازد بیشتر ابهام میسازد.شخصیت داج بصورت  پراکنده ظاهر می شود و درخواست کلید ها را میکند بدون اینکه بیننده گذشته ی  او را بداند و یا اینکه بداند کلید ها را برای چه میخواهد.Locke &amp; Keyسریال Locke &amp; Key به لحاظ بصری موفق بوده است و توانسته یک محیط  فانتزی استاندارد را به ما ارائه دهد.نماهای خوب از خانه لاک را میبینیم و  محیط اطراف آن که بر جذابیت داستان افزوده است.ایده کارایی مختلف کلیدها  بسیار جذاب است و اساس جذابیت سریال است.از موزیک خوب فیلم هم نمی توان  گذشت که باعث نوعی وحم و خیال می شود.به لحالظ تکنیکی این سریال با نقد های  مثبتی رو به رو بوده است.این سریال بلحاظ جذابیت ایده و بصری نمره قبولی  را میگیرد و میتواند ساعات سرگرم کننده ای را برای شما فراهم کند  .امیدواریم در فصل آینده سریال دارای یک داستان منسجم تر باشد تا این ایده  خوب تباه نشود.منبع : نقدیو</description>
                <category>naghdu film</category>
                <author>naghdu film</author>
                <pubDate>Wed, 11 Mar 2020 20:49:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم the two popes</title>
                <link>https://virgool.io/@naghdu/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-the-two-popes-bistvhosh9jc</link>
                <description>فیلم The Two Popes که به درون زندگی خصوصی دو پاپ رفته و بی پرده در  مورد زندگی آنها سخن می گویید.در سال های اخیر فیلم های زیادی به مذهب و  کلیسا انتقاد کرده اند اما در جدیدترین اثر شبکه نتفلیکس نگاهی متفاون و بی  پروا به زندگی پاپ داشته است.فیلم دو پاپ نقد به قوانین و سنت های خشک و  بیهوده ای دارد که جای معنویت واقعی را گرفته است و نیازاست که برای برطرف  شدن مشکلات مردم تغییر کرد.البته شبکه نتفلیکس استفاده ابزاری خود را از فیلم کرده است و این تغییر را بسیار گسترده لازم می داند.خلاصه داستان : داستانی صمیمی از یکی از دراماتیک ترین تحولات قدرت در  ۲۰۰۰ سال گذشته. کاردینال برگگلیو نا امید از جهت کلیسا ، درخواست  بازنشستگی در سال ۲۰۱۲ را از پاپ بندیکت می کند. در عوض ، با رسوایی و شک و  تردید خود ، پاپ بندیکت بدترین منتقد و جانشین آینده خود را در رم  برای  آشکار کردن رازی که می تواند پایه های کلیسای کاتولیک را به لرزه در بیاورد  ، احضار می کند. در پشت دیوار های واتیکان ، مبارزاتی بین سنت و مدرنیته ،  گناه و بخشش آغاز می شود ، زیرا این دو مرد بسیار متفاوت برای یافتن زمینه  مشترک و ایجاد آینده برای یک میلیارد پیروان در سراسر جهان ، با گذشته های  خود مقابله می کنند.The Two Popesداستان فیلم The Two Popes که بر روی شخصیت “خورخه ماریو برگولیو” با نقش آفرینی درخشان جاناتان  پرایس تمرکز دارد از انسجام و کشش لازم برخوردار است و با فلش بک های خوبی  که به گذشته میزند می تواند یک داستان خوب را روایت کند.داستان اصلی که بر  دو پاپ با اختلافات زیاد در عقاید و رفتار تمرکز دارد و به نوعی انتقال  قدرت را نشان میدهد.در داستان فیلم دو پاپ علاوه بر نشان دادم سنت های بسته  و قدیمی,آنها را به تمسخر گرفته و به نوعی روایت ظهور عصر جدیدی در مدیریت  مسیحیت است.هر چند به ظاهر می توان این تغییرات را خوب شمرد و در بسیاری  موارد لازم دانست اما باید دانست هدف از این تغییرات چیست؟از شخصیت پردازی فیلم The Two Popesنمی شود گذشت که بسیار موفق بوده و  تاحدودی بار جذابیت فیلم را به دوش میکشد.آنتونی هاپکینز در نقش پاپ بندیک  شانزدهم بسیار درخشان ظاهر شده و به خوبی یک انسان سنتی را نشان میدهد که  درگیر گذشته است و به نوعی عاجز از مدیریت شده و کارها از دستش خارج شده  است.از طرفی شخصیت برگولیو با بازی جانتان پرایس که بسیار درخشان بوده و  جزو نامزدهای آکادمی اسکار بوده است.شخصیت برگولیو بسیار متین و افتاده است و همیشه به فکر کمک به  مردم و به روز شدن است.تفاوت شخصیت ها در انکار و اصلاح است.انکاری که دامن  پاپ بندیک شانزدهم را گرفته و با عقاید اشتباه سعی در سرو سامان دادن به  اوضاع است و از طرفی شخصیت برگولیو که همیشه به فکر اصلاح بوده است حتی در  زمان جوانی که بر خلاف هم مسلکانش به مصالحه با دشمن پرداخته هزچند که  پشیمان شد اما از سیاست مصالحه نمی گذرد و همین راه را ادامه می دهد و به  فکر ساختن پل با دنیا می شود.فیلم برداری دو پاپ بسیار هوشمندانه است و نماهای خوبی از جنگ سردی که  بین این دو پاپ در جریان است را به ما نشان میدهد و در بعضی مواقع قالب  مستند به خود میگیرد که در باور پذیری فیلم به ما کمک فراوانی می کند. فیلم  درواقع یک نمایش دونفره است که می ‌توانست یک رابطه خشک و دلهره‌آور مانند  فیلم «فراست/نیکسون» (که البته فیلم خوبی بود) را به تصویر بکشد؛ اما  تیم‌های خلاق هر دو سمت دوربین، لحنی بی‌ قاعده و گاهی نمایشی را برای متن  داستان انتخاب کرده‌اند. حاصل این کار، خنده‌های واگیردار تماشاگران است.The Two PopesفیلمThe Two Popes به نوعی تقابل سنت و مدرنیته است و در انتها این  مدرنیته است که پیروز می شود اما باید توجه داشت چه مدرنیته ای چه سنتی را  شکست داده است.سنتی که در اشرافیت و تحریف غرق بوده است و حتی از اداره  امور داخلی خود باز مانده است در مقابل مدرنیته ای که در پی اصلاح همه چیز  است و ایراد بزرگ آن اصلاح همه چیز دیگر اصلاح نیست و یک تغییر بزرگ  است.اگر به روند اصلاحات برگولیو نگاه کنیم قطعا نکات مثبتی را میبینیم اما  اگر هر ۱۰۰ سال یکبار کسی پیدا شود و کمر به اصلاحاتی به این بزرگی  بپردازد بعد از چند قرن دیگر چیزی از مبنای اولیه باقی نمیماند و به کل همه  اصول عوض می شوند.شبکه نتفلیکس با بیان خصوصیات برگولیو در پی این بوده  است که دین نیاز به تغییرات گسترده دارد و باید حتی تا پای آزادی جنسی هم  پیش برود و مشکلی با آن نداشته باشد.پیام فیلم تغییرات ظاهری کوچک نیست  بلکه هدف فیلمساز تغییرات نهادینه و اصول است که این تغییرات از اصل خود  فاصله دارد.هدف نتفلیکس از ساختن چنین فیلمی قطعا همین است زیرا این شبکه  تا کنون مرزهای دینی و اجتماعی زیادی را جا به جا کرده است و مشخصا علاقه  ای به دین ندارد.فیلم The Two Popes قطعا می تواند فیلم سرگرم کننده ای باشد و دارای  پیامهای خوب و به نوعی روایت گر یک نوع کمدی سیاه باشد اما بیننده باید  توجه داشته باشد که بروی یک لبه تیغ حرکت می کند و پیام های فیلم دارای  مفاهیم عمیقی است که جای بحث بسیار دارد.منبع : نقدیو</description>
                <category>naghdu film</category>
                <author>naghdu film</author>
                <pubDate>Tue, 10 Mar 2020 19:55:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم Little Women /جایگاه واقعی زن</title>
                <link>https://virgool.io/@naghdu/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-little-women-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%B2%D9%86-ocplgo7wh1hm</link>
                <description>یکی از مهمترین فیلم هایی که در پایان سال ۲۰۱۹ اکران شده زنان کوچک  بوده که اقتباس از یک رمان به همین نام بوده است.فیلم Little Women که توسط  گرتا گرویک کارگردانی شده است و پس از سال ها بعنوان یک زن در بین  نامزدهای آکادمی اسکار قرار گرفت.در طول سال های گذشته همیشه حرف از حقوق  پایمال شده ی زنان به گوش رسیده و در طول سال های گذشته شدت هم گرفته شده  است.اما با بررسی برخی آثار بیشتر از آنکه فیلمی در مورد برابری اجتماعی  ببینیم, فیلمی در باب جنبش فمنیستی میبینیم.فیلم Little Women توانسته به  خوبی بدنبال یک برابری واقعی اجتماعی باشد و از نگاه های مغرضانه دست  بردارد و به نوعی جایگاه واقعی زن را نشان دهد.Little Women خلاصه داستان : فیلم Little Women ، درباره چهار خواهر به نام‌های: مگ، جو، بت و ایمی است که هر یک  ویژگی‌های خاص خود را دارند و در زمان جنگ در خانه‌ای قدیمی زندگی می‌کنند.  پدر آنها به جنگ رفته و این چهار خواهر همراه با مادر خود با مشکلاتی دست و  پنجه نرم می‌کنند و زندگی ساده اما شادی دارند.با پایان جنگ این چهار  خواهر بدنبال موفقیت در زندگی خود هستندو به دنبال این هستند که زندگی آسان  تری را دنبال کنند و خودشان را با سختی های بیهوده آزار ندهند.فیلم Little Women کاملا فراتر از زمان و مکان خود بوده و میشود آن را  دقیقا به زمان حال تعمیم داد.داستان گیرا فیلم که از رمان معروف زنان کوچک  اقتباس شده است و توانسته پیام اصلی را به خوبی به ما انتقال بدهد و یک درام خوب را به ما نشان میدهد.در نگاه اول شاید بنظر داستان چهار خواهر ساده  باشد ولی همین داستان ساده با فراز و فرودهایی که بوجود می آورد برای  بیننده جذاب بنظر می شود.رمان زنان کوچک در واقع انباشتی از وقایع زندگی  شخصی لوییزا می اسکات است و ریشه در تجربیات واقعی او در کنار سه خواهرش  دارد و شخصیت جو که علاقه مند به نوشتن، جسور و بی باک و متنفر از محدودیت  است در واقع به نوعی خود لوییزا می اسکات است.شخیت جو در دورانی زندگی  میکرده است که حقوق مدنی شکل نگرفته بوده است و زنان در انزوای خود خواسته  بوده اند و از طرفی اوضاع بقیه جامعه هم تعریفی نداشته و هنوز سیاهان  بعنوان برده شناخته می شدند و در چنین شرایطی احقاق حق آن هم از طرف یک زن  کار بسیار مشکل و سختی بوده است.چیزی که فیلم زنان کوچک را بسیار تازه و  جدید می‌کند، این است که گرویگ در داستان خودش، هر چهار خواهر مارچ را با  یکدیگر برابر دانسته است؛ به‌جای اینکه بخواهد به خاطر اینکه آن‌ها چیزهای  مختلفی می‌خواهند، رفتار متفاوتی با آن‌ها داشته باشد.Little Women شخصیت پردازی فیلم زنان کوچک به شکلی درست انجام  کامل انجام شده و  تمامی کارکترها به خوبی توانسته اند نماینده تمام زنان باشند. زنانی که با  عشق بدنبال یک زندگی آرام در کنار همسر خود هستند, زنانی که بدنبال آرزوهای  بزرگ هستند و بدنبال داماد سوار بر اسب سفید هستند و یا زنانی که بدنبال  مستقل شدن هستند.کارگردان توانسته یک جامعه کوچک از زنان را در فیلم خود  کنار هم جمع کند و به ما نشان بدهد خواسته های زنان چیزی غیر متعارفی نیست و  اگر هم غیر متعارف شود خود آنها اولین آسیب را میبینند و پشیمان می  شوند.طراحی صحنه ها و لباس های فیلم توانسته کمک بزرگی به باور پذیری شخصیت  ها به ما بکند و یک فرم قابل قبول به ما ارائه نماید.طراحی لباس خوب فیلم  توانست در لیست برندگان آکادمی اسکار قرار بگیرد.فیلم Little Women با یک نگاه تیز به زنان جلو نیامده و بیشتر سعی در  نشان دادن عمق یک واقعیت و فرهنگ را داشته است.فیلم توانسته با نشان دادن  زوایای مختلف شخصیت ها ما را به واقعیت خواسته های یک زن ببرد و نشان بدهد  که زنان هیچ وقت چیز غیر متعارفی را نمی خواسته اند.Little Women گرتا گرویک در فیلم زنان کوچک یک نگاه درست به زن را داشته است و بدون  هیچ نگاه مغرضانه ای می خواهد جایگاه واقعی زن را نشان دهد.زن فیلم گرتا  گرویک برای بهتر شدن جایگاهش بدنبال نمایش های جنسی نیست و برای اینکه  بخواهد به خواسته هایش برسد ظرافت های جنسی خود را به نمایش نمی گذارد.زن  در نگاه او همان مادر مهربان و فداکاری است که برای حفظ خانواده ی خود همه ی  تلاش خود را می کند.زن در نگاه او ممکن است به تجملات میل داشته باشد و  بخواهد زندگی تمام و کمالی داشته باشد اما دوست داشتن برایش مهمتر است و  حاضر است بخاطر یک دوس داشتن واقعی از همه ی امکانات رفاهی چشم پوشی  کند.شخصیت ایمی با حسادتی کودکانه و حسرت بهترین نبودن و در سایه ی خواهر  بزرگترش بودن قد کشیده است اما در برخورد با عشق، خود را باز پیدا می کند و  از آنچه خاله مارچ در او ساخته دست می کشد شخصیت پردازی او با توجه به  محدودیت زمانی در یک اثر سینمایی به خوبی انجام گرفته است.در آخرین سکانس  ها میبینیم که شخصیت جو حاضر نیست حق تالیف کتاب خود را بفروشد و آن را  برای خود نگه می دارد و این به آغاز یک حرکت برای احقاق حقوق زنان تبدیل می  شود.گرویگ کاملا برای ساخت این اثر اقتباسی، محتاطانه عمل کرد. اما انتخاب  بازیگران فوق‌العاده و همچنین زاویه دید کارگردانی چشمگیر خودش باعث شد تا  این اثر تبدیل به یک فیلم جذاب و دیدنی شود.فیلم Little Women یک اثر خاص  است و با آنکه داستان خاصی ندارد توانسته مخاطبان زیادی را به خود جذب کند.  بررسی ها نشان می دهد که منتقدان با نقد های مثبت زیادی از فیلم استقبال  کرده اند.ما با درونیات واقعی زنان آشنا می شویم و برای همگان تماشای چنین  فیلمی لازم است.فیلم زنان کوچک قطعا از فیلم های تاثیر گذار سال ۲۰۱۹ است و  قطعا تا مدتها در یاد ها خواهد ماند.منبع : نقدیو</description>
                <category>naghdu film</category>
                <author>naghdu film</author>
                <pubDate>Wed, 04 Mar 2020 20:35:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی فیلم  Jumanji: The Next Level</title>
                <link>https://virgool.io/@naghdu/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-jumanji-the-next-level-b0e9nky1fw10</link>
                <description>زمانی که قرار شد دنباله ی فیلم خاطره انگیز جومانجی ساخته شود همه  نگران بودند که ممکن است فیلم نتواند انتظارات را برآورده کند و فقط برای  سودجویی هالیوود ساخته شده است که همینطور هم شد.ایده ی فوق العاده جومانجی قدیمی می  توانست ما را به یک دنیای جدید ببرد و همیشه از سوال های بی جواب این بوده  چرا در همان سال ها ادامه ی جومانجی ساخته نشد؟؟!فیلم Jumanji: The Next  Level که در اکران توانسته موفقیت های زیادی را بدست بیاورد نتوانسته نظر  مثبت منتقدان را به خود جلب کند و به یک فیلم ضعیف تبدیل شده است.فیلم  Jumanji: The Next Level، همان نسخه‌ای را به نمایش می‌گذارد که همه ما از  آن وحشت داشتیم. یک قسمتِ بی‌نشاط که تنها بخش‌هایی از آن خنده‌دار است.خلاصه داستان : چهار دوست به جومانجی باز می‌گردند تا یکی از آن‌ها را  که به بازی کشیده شده را نجات دهند، اما متوجه می‌شوند که هیچ چیز آنطور که  انتظار دارند نیست. این بازیکنان باید شجاعت خود را به تست گذاشته و از  صحراهای خشک تا کوه‌های برفی عبور کرده و با شخصیت شروری رو به رو شوند تا  بتوانند دنیای جومانجی و دوست خود را نجات دهند.Jumanji: The Next Levelداستان فیلم جومانجی دارای گسست های فراوان است و به ما شخصیت هایی را  بدون هیچ پشتوانه ای معرفی می کند.فیلم که در واقع دو داستان را دنبال می  کند.یک داستان خارج از بازی و در دنیای واقعی و یک داستان دیگر در داخل  بازی ویدوئی است.داستان خارج که کاملا سطحی و کلیشه ای است و از همان اول  مشخص است که در انتها چه می شود و تقریبا می شود گفت نویسندگان اثر یک ساعت  بیشتر روی آن وقت نگذاشته اند.داستان داخل بازی ویدوئی جومانجی که آن هم  سر و شکل درستی ندارد و از هیچ قاعده ای پیروی نمی کند.در نسخه قدیمی فیلم  جومانجی ما شاهد آن بودیم که با تاس و حرکات مهره ی بازیکنان در بازی ,آنها  با چالشی رو به رو میشدند و این خود یک قاعده خوب وئ جذاب بود ولی در فیلم  Jumanji: The Next Level ما چنین قاعده ای را نمی بینیم و چالش ها بدون  هیچ دلیل در جلوی آنها سبز می شوند!!!!Jumanji: The Next Levelشخصیت پردازی فیلم Jumanji: The Next Level که بسیار سخت است و متاسفانه خوب انجام نشده است.اینکه بازیگران در شخصیت  ها سردرگم باشند ممکن است جذاب باشد اما کار سختی است که بتوان این  سرگردانی را به خوبی اجرا کرد.در طول فیلم میبینیم که شخصیت ها مدام جا به  جا می شوند که برای ایجاد یک بار طنز بوده است که به هیچ وجه موفق نبوده  است و بیشتر بیننده را سردرگم می کند و بیینده دوس دارد هر چه سریعتر شخصیت  ها به حالت عادی خود برسند.بیننده در حین این تغییر شخصیت ها بیشتر سردرگم  میشود تا سرگرم شود.از طرفی برای بازیگران هم سخت است که یک لحظه زن باشند  یک لحظه مرد!!!Jumanji: The Next Levelسکانس‌های این فیلم، هیچکدام هیچ وزنی ندارند. از طرف دیگر هم شخصیت  شرور جدید بازی که یک فاتح بی‌رحم محسوب می‌شود، هیچ عمق و سنگینی ندارد.  این شخصیت به‌نوعی نمایانگر تمام تنبلی‌های نویسنده برای خلق یک شخصیت شرور  و منفی جذاب جدید بود؛ نویسنده‌ای که در تلاش بود تا یک شخصیت جدید برای  این دنباله‌های عجولانه بسازد.هرچند به لحاظ داستانی و شخصیت پردازی فیلم جومانجی دارای ضعف های  فراوان است اما توانسته یک دنیای بازی رایانه ای با لوکشین های فراوان را  به ما ارائه دهد.دنیای جومانجی که توانسته به بازی های رایانه ای وفادار  بماند,برای مخاطبان بازی های رایانه ای قطعا جذاب خواهد بود و می توانند با  کارکترها کمی همزاد پنداری کنند.فیلم جومانجی: مرحله بعد، واقعا سطح قسمت  قبل خود را بالا برد و با نمایش متریل ها و عناصر جذاب کمی از فیلم قبلی  بهتر شود.بررسی ها نشان می دهد فیلم Jumanji: The Next Level با نقد های  منفی منتقدان رو به رو شده است و بازهم نتوانسته با همه ی ستارگان خود  خاطرات قدیمی را برایمان تکرار کند.منبع : نقدیو</description>
                <category>naghdu film</category>
                <author>naghdu film</author>
                <pubDate>Sat, 22 Feb 2020 14:09:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد انیمیشن Klaus /ریشه بابانوئل</title>
                <link>https://virgool.io/@naghdu/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-Klaus-%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A6%D9%84-croi6u1p7ehc</link>
                <description>انیمیشن Klaus یک اثر کاملا متفاوت محصول کشور اسپانیا به کارگردانی  سرجیو پابلوس رییس است.این کارگردان آثار موفق چون سری من نفرت انگیز و  مینیون ها را در کارنامه خود دارد.این انیمیشن که محصول شبکه نتفلیکس است در سکوت خبری ساخته شد و با یک روایت درست تبدیل به یکی از موفق ترین  آثار سینمایی شد.انیمیشن کلاوس به همه نشان داد که انمیشن فقط جلوهای  رایانه ای نیست بلکه با سایر اجزا هم می شود یک انیمیشن خوب تولید کرد.خلاصه داستان : در مورد شخصیتی به نام جسئر با صدائیشگی جیسون شوارتزمن  است که به عنوان بدترین دانشجوی آکادمی پست شناخته می شود و در جزیره ای یخ  زده بالای قطب شمال مستقر می شود. این مکان جایی است که مردمانش به سختی  با همدیگر صحبت می کنند و کلمات در بین احساسات آن ها نسبت به یکدیگر شکست  می خورد. جسپر وقتی می خواهد که شخصی به نام آلووا را به منظور ایجاد اتحاد  در بین مردمان شهر پیدا کند، شکست می خورد و عوض آن به سراغ پیرموردی به  نام کلاوس با صدا پیشگی جی کی سیمونز برنده جایزه اسکار می رود. او به  تنهایی زندگی و با مهارت اسباب بازی های زیبایی را درست می کند. او نجیب  زاده ای است که اسباب بازی های زیادی در خانه اش دارد و روزی از روزها جسپر  از او می خواهد که اسباب بازی های خود را اهدا کند و وی هم وظیفه تحویل  دادن آن ها به عنوان مامور پست را داشته باشد…Klaus سرجیو پابلوس که بیشتر بعنوان داستان و فیلمنامه نویس انیمیشن مشغول  بوده است و حالا برای اولین بار عهده دار کارگردانی یک انیمیشن شده  است.همین تجربه فیلمنامه نویس و داستانی او,کمک زیادی کرده است که یک  داستان متفاوت با یک فیلمنامه خوب را در انیمیشن Klaus شاهد باشیم.داستانی  را شاهد هستیم که پیش زمینه های بابانوئل میپردازد و از هیچ پیش زمینه  تخیلی استفاده نمی کند که برای ما بسیار باور پذیرتر و متفاوت تر از همیشه  است.اولین خلاقیت اثر را زمانی می بینیم که کارگردان از قصه های کریسمس  گونه دوری می کند و با نمایش یک فضای متفاوت از شخصیت یک پستچی تنبل به ما  یک داستان متفاوت را ارائه می کند. “کلاوس” نه از استدلال ‌های تخیلی برای  روایت افسانه بابانوئل استفاده می‌کند و نه با بازنمایی او به‌ عنوان  پیرمردی صرفاً مهربان و بی‌غم‌ وغصه او را تبدیل به شخصیتی تک ‌بعدی  می‌کند.بابانوئل در درجه اول یک انسان است؛ پیرمردی که به ‌دوراز اجتماع،  نجاری می‌کند و در خلوت خود، دردها، غم‌ ها و رازهایش را در سینه پنهان  کرده است و قیافه ‌ی خشن او شباهتی به بابانوئل‌های خندان همیشگی  نداردروایت انیمیشن کلاوس یگونه ای است که برای بیننده جذاب و گیرا است.داستان انیمیشن Klaus در جزیره ای است که می شود بعنوان مهد دشمنی و کینه در جهان شناخته  شود.کینه ای که در بین مردم نهادینه شده و تمامی مردم و کودکان را در بر  گرفته است.در این جزیره دشمنی به حدی است که مردم فرصت فکر کردن , تحصیل و  حتی عشق ورزیدن ندارند و در پیله ی سنت خود مانده اند.این جزیره در انیمیشن  کلاوس یک شخصیت جداگانه دارد که به خوبی به آن پرداخته شده است و به خوبی  سنت های پوسیده و کودکان معصوم و مردم بی فکر را به ما نشان می دهد.نکته ی  کنایه آمیز فیلم این است که شخصیت کلاوس به بچه های خوب کادو می دهد و  کودکان دست بکار شده و سعی در خوبی کردن به دیگران می شوند,کنایه بزرگ به  این دارد که هیچکس به جز خود افراد نمی توانند وضعیت جامعه ای را بهتر  کنند.انیمیشن کلاوس یک کمدی سیاه را در خود دارد که باعث می شود ارزش اثر  دوچندان شود و آن را تبدیل به اثری برای همه سنین و نه فقط قشر کودکان  می‌سازد.Klaus در انیمیشن Klaus یک شخصیت پردازی بسیار خوب را شاهد هستیم تا جایی که  در طراحی ظاهری کارکترها هم شاهد این موضوع هستیم.شخصیت جاسپر که یک پستچی  تنبل و راحت طلب است که در ناز و نعمت بزرگ شده و کنایه ای به جوان امروزی  دارد که با همه ی امکانات زندگی را در پوچی به سر میبرند.در مقابل شخصیت  کلاوس را مشاهده می کنیم که کارکتر بزرگ و خود ساخته ای است و بخاطر قلب  خوبی که دارد از جامعه ی پر از کینه و نفرت دور افتاده است.یکی دیگر از  شخصیت های فیلم، دختری غریبه به نام مارگو است که نه ما و نه جاسپر هیچ  ‌وقت زبان او را متوجه نمی‌ شویم و به ‌نوعی می‌توان گفت که هیچ دیالوگی در  فیلم ندارد.رابطه ی او و جاسپر با بالغ شدن چاسپر شدیدتر می شود و علاقه ی  خاصی بین آن دو شکل میگیرد.این رابطه عشق و محبت یک رابطه فرازبانی و  منطقه ای است زیرا هیچ یک تا آخر انیمیشن از روی زبان متوجه نیت یکدیگر نمی  شوند و بیشتر از روی عشق با هم ارتباط برقرار می کنند.انیمیشن Klaus با  اینکه پیام های اخلاقی بسیار زیادی دارد اما به هیچ وجه در دام کلیشه نمی  افتد و برای بیننده روایت تا آخر داستان جذاب است.انیمیشن Klaus به دنبال احیا کردن سبک دو بعدی در انیمیشن‌ها بوده و  توانسته از منظر فنی این کار را به نحو احسن انجام دهد و از حیث هنری نیز  چشم‌نوازی را به مرحله بی‌نظیری برساند. کلاوس در یک سرزمین تاریک و برفی  روایت می‌شود و از این حیث فیلمساز توانسته اتمسفر حاکم در این سرزمین را  به خوبی در قاب تصاویر و نقاشی‌های کار نشان دهد و فضای اسمینبرگ را به  درستی دربیاورد. ذره ذره تغییراتی که این شهر پیدا می‌کند به مخاطب نشان  داده شده و شور و نشاطی که زیرپوستی قرار است وارد شریان‌های شهر و مردمش  شود، به وسیله رنگ‌پردازی‌های مناسب به مخاطب القا می‌شود. مساله نورپردازی  در اینجا به شدت زیبا کار شده و به زیبایی نشان داده می‌شود و تیم سازنده  برای در آوردن این نورپردازی زحمات زیادی محتمل شده تا از دل یک اثر دو  بعدی، نورهایی شبیه به آثار سه بعدی خروجی پیدا کند.Klaus پایان ‌بندی فوق ‌العاده احساسی داستان هر بیننده‌ای را، چه غربی و چه  شرقی، درگیر خود می‌کند. و در اینجا دیگر بابانوئل متعلق به یک منطقه خاص  نیست و متعلق به همه ی کودکان است. در نقطه‌ی اوج پایان‌بندی، صدایی از پشت  ‌بام به گوش می‌رسد، جاسپر از خواب می ‌پرد و با اشتیاق به سقف چشم می‌  دوزد؛ هم ‌چنان چشم انتظار دوست قدیمی خود. “کلاوس” با وفاداری به افسانه  بابانوئل به پایان می‌رسد؛ این کار را با ورود به حیطه‌ ی تخیلِ کودکانه  انجام نمی ‌دهد بلکه خیلی منطقی، انسانی و خوش‌بینانه از ما می‌خواهد که  بازگشت پیرمردی قرمز پوش و مهربان را از دنیایی دیگر در شب سال نو باور  کنیم.این حجم از واقعیت در یک داستان کاملا تخیلی بی نظیر است و با منطق  توانسته به ما یک نتیجه تخیلی بدهد که به شدت باور پذیر است.در حقیقت  انیمیشن Klaus افسانه بابانوئل را به یک داستان تبدیل می کند.شبکه نتفلیکس با این تولید این انیمیشن نشان داد قرار است گام های محکمی  را در زمینه ی کودکان بردارد.شبکه نتفلیکس بصورت تدریجی اما مستمر در حال  تبدیل شدن به یک غول استدیو است و می خواهد بصورت مستقل در مقابل سیستم هالیوود ایستادگی کند.آثار شاخصی چون سریال Stranger Things و فیلم The Irishman که در این سال ها تولید شده است خود نوید این موضوع را میدهد.بررسی ها  نشان می دهد که نقدها نسبت به انیمیشن Klaus بسیار مثبت بوده و می توان به  جرات آنرا بهترین انیمیشن سال ۲۰۱۹ نامید که بصورت مشهود مورد بی مهری  آکادمی اسکار قرار گرفته است.مطمئنا دیدن انیمیشن کلاوس بسیار لذت بخش  خواهد بود و از آن دست آثاری است که تا مدتها در یادها خواهد ماند.منبع : نقدیو</description>
                <category>naghdu film</category>
                <author>naghdu film</author>
                <pubDate>Thu, 20 Feb 2020 19:16:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی فیلم Dolittle</title>
                <link>https://virgool.io/@naghdu/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-dolittle-vjiwg7j6fu9t</link>
                <description>فیلم فقط گردآوری چند ستاره و یک ایده ی خوب نیست.یک فیلم نیاز به  فیلمنامه دارد, یک فیلم نیاز به کارگردانی دارد.فیلم Dolittle که یک  بازسازی از یک نسخه موفق قدیمی است نتوانست آنچنان که باید موفق باشد و هم  در گیشه و هم از نظر منتقدان یک فیلم کاملا شکست خورده است.خلاصه داستان : جان دولیتل یک دکتر و دامپزشک بسیار مشهور در دوره ملکه  ویکتوریا بریتانیا است که ۷ سال پس از مرگ همسرش به گوشه نشینی روی آورده و  خود را در خانه اش به همراه حیوانات باغ وحش مخفی کرده است. او از این  ویژگی برخوردار است که که میتواند با حیوانات صحبت کند! یک روز و در زمانی  که ملکه ویکتوریا در بستر بیماری می افتد، دکتر دولیتل مجبور می شود برای  برای درمان علاج از طریق سفر دریایی دلاورانه به همراه حیوانات خود به یک  جزیره مرموزی عزیمت کند و…داستان فیلم Dolittle در یک سرگردانی بزرگ به سر می برد و حتی نتوانسته یک درام ساده را روایت کند.داستان فیلم دولیتل یک ایده ی جذاب دو خطی است که رها  شده است و به نوعی خودش پیش می رود و هیچ طرحی پشت آن نیست.داستان سلطنت  طلبانه ای که دارد می خواهد باعث ایجاد صحنه های طنز شود و شوخ طبعی دکتر  را به نمایش بگذارد ولی با دکتری مواجه هستیم که فقط می تواند با حیوانات  ارتباط برقرار کند و به نوعی به آنها پناه برده است.تلاش های بسیاری در  مورد جلو های ویژه فیلم اتفاق افتاده است که نتوانسته انتظارات را برآورده  کند و تصاویر ماندگاری را در ذهن مخاطب ایجاد نکرد.اما مشکل اصلی عدم شخصیت  پردازی درست است که باعث شده نقد های منفی زیادی را بهمراه داشته باشد.در  حقیقتاینطور می‌توان گفت که فیلم دولیتل نه‌تنها یک داستان ضعیف نیست، بلکه  این داستان به‌طرز بدی گفته شده است و همین موارد تیم بزرگی از افراد  بااستعداد را هدر داده است.از همان ابتدای فیلم مشخص است بود ضعف عظیمی در شخصیت پردازی و روایت  داستانی دارد.کارکتر Dolittle با بازی رابرت دوانی جونیور نتوانسته آن حسی  که باید را به ما انتقال بدهد.داونی جونیور که به نوعی به نقش شرلوک هولمز  خود برگشته بود و اثری از دکتری مستقل در او دیده نمیشد و گویی او در بین  دو جهان گیر افتاده بود.در این فیلم شاهد یک پسرفت بزرگ از دوانی جونیور  هستیم,او که در این سال ها به یک بازیگر فانتزی تبدیل شده بود و در فیلم ها  یک برند محسوب میشد نتوانسته به هیچ وجه انتظارات را برآورده کند.نقطه ضعف  بزرگ فیلم که قرار بود نقطه ی قوت آن باشد عدم شخصیت پردازی و جا نیفتادن  کارکتر ها و صدا پیشگان است.با همه ی تلاش ها برای شخصی پردازی حیوانات ما  مشاهده می کنیم هیچکدام برای ما قابل باور نیستند و با اینکه صدا پیشگان  معروفی در پشت آنها هستند ولی هیچکدام برای ما قابل باور نیستند.فیلم های  بسیاری هستند که حیوانات در آنها سخن می گویند و دارای کارکتر مستقل هستند  مثل فیلم نارنیا که یک نمونه موفق است و برای همه ما هنوز شخصیت اصلان فیلم  نارنیا قابل درک است.فیلم Dolittle که  قرار بود به یکی از سوپرایز ها در اکران تعطیلات کریسمس تبدیل شود همه را  از جنبه منفی سوپرایز کرد و مخاطبان با یک فیلم بهم ریخته رو به رو  شدند.فیلم دولیتل که می خواست بر پایه بازیگر اصلی خود موفق شود ولی دقیقا  از همانجا ضربه خورد و فیلم دچار آَشفتگی شد که از شخصیت اصلی خود برگرفته  بود.استودیو تمام تلاش خود را کرد تا این فیلم به‌شدت شلوغ و ضعیف را تبدیل  به یک چیز قابل نمایش تبدیل کند. فیلم با نقد های منفی زیادی رو به رو بود  و عملا نتوانسته بود نقد مثبتی را به خود جذب کند.منبع : نقدیو</description>
                <category>naghdu film</category>
                <author>naghdu film</author>
                <pubDate>Sat, 15 Feb 2020 18:29:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هالیوود چیست؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@naghdu/%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-diss3asjccxp</link>
                <description>هالیوود که به جادویی ترین مکان دنیا تبدیل شده و جایی است که رویاها در  آنجا ساخته می شود.شهرت هالیوود به خاطر  استودیوهای فیلمسازی آن است و  واژه هالیوود اغلب به‌عنوان کنایه‌ای برای صنعت سینما و تلویزیون آمریکا  به‌کار برده می‌شود, اما واقعیت این است که در حال حاضر هالیوود به  بزرگترین تولید کننده فیلم های تراز اول دنیا تبدیل شده و سیاست های فیلم  سازی دنیا در آنجا تبیین می شود.در سال ۱۸۵۳ با ساخته شدن یک کلبه خشتی که  بعدها هالیوود نام گرفت، هالیوود شکل گرفت و نام آن توسط  H. J. Whitley که  پدر هالیوود است انتخاب شد.با شروع قرن بیستم، هالیوود متشکل از انجمنی به نام کاهونگا و یک اداره  پست، یک روزنامه، یک هتل و ۲ سوپرمارکت با جمعیتی حدود ۵۰۰ نفر بود.با آغاز  سال ۱۹۱۰ ، دی. گریفیث،همراه گروهی از بازیگران توسط کمپانی بیوگراف به  ساحل غربی فرستاده شدند. آنها در محلی نزدیک مرکز شهر لس‌آنجلس به  فیلمسازی مشغول بودند ولی کمپانی تصمیم داشت مناطق جدیدی بیابد به همین  دلیل به سمت شمال، دهکده‌ای در نزدیکی هالیوود رفت.سپس گریفیث اولین فیلمی  را که در هالیوود ساخته شد فیلمبرداری کرد. کمپانی ماه‌ها آنجا اقامت کرد و  پیش از بازگشت به نیویورک چندین فیلم ساخت.بعد از معروف شدن این مکان در  سال ۱۹۱۳ فیلمسازان بسیاری برای فیلم ساختن به غرب رفتند.اولین فیلم برجسته ساخته شده در هالیوود در سال ۱۹۱۴ با کارگردانی سسیل  دمیل به نام مرد زن نما بود. تمام فیلم‌هایی که بین سال‌های ۱۹۰۸ تا ۱۹۱۳  در هالیوود ساخته شد، سوژه‌های کوتاه بودند. با این فیلم، صنعت فیلمسازی  هالیوود متولد شد.در خلال جنگ جهانی اولهالیوود تبدیل به پایتخت سینمایی  جهان شد. قدیمی‌ترین کمپانی فیلمسازی هالیوود توسط ویلیام هورسلی بنا شد که  نامش آزمایشگاه فیلم هالیوود بود و بعدها به  آزمایشگاه دیجیتال هالیوود  تغییر نام داد.در ۲۲ ژانویه سال ۱۹۴۷، اولین ایستگاه تلویزیونی تبلیغاتی غرب رودخانه  می‌سی‌سی‌پی در هالیوود شروع به کار کرد. در دسامبر همان سال، اولین فیلم  تولید شده هالیوود برای تلویزیون ساخته شد و به بصورت رسمی هالیوود وارد  خانه های مردم شد.در دهه ۵۰، استودیوهای ضبط موسیقی به هالیوود نقل مکان  کردند. حرفه‌های دیگر هم به جاهای متفاوتی در لس‌آنجلس و بربانک نقل مکان  کردند. بسیاری از صنایع فیلمسازی در هالیوود باقی ماندند و ظاهر خارجی  منطقه تغییر کرد.هالیوود که دیگر سیستمی شناخته شده بود و بعنوان سرگرمی اول مردم در آن  روزگار شناخته می شد, حالا نوبت آن رسیده بود که بصورت مستقیم سیاست های  خودش را وارد کند.این سیاست ها در آن سال عمدتا به دو دسته تقسیم می  کرد.دسته اول تبلیغات کالاهای تجاری مختلف بود و بواسطه ی آن مردم را به  سمت زندگی مصرف گرا سوق دادن و دسته ی دوم بیان آزادای های مختلف در فیلم  ها بوده.این آزادی ها بیشتر در مسایل جنسی و دینی بوده و بدنبال عقاید  فروید بوده اند.اگر به تاریخ آمریکا نگاه کنید عملا تا قبل از دهه ی ۵۰  میلادی مردم این کشور به خانواده از همه چیز بیشتر اهمیت داده و همیشه سعی  در حفظ آن داشته ولی با ورود سیاست های هالیوودی و تبلیغ آزادی های جنسی یک  روند رو به سقوط را شاهد هستیم که به امروز آمریکا میرسد و به گفته ی  کارشناسان آمریکا عملا خانواده در آمریکا به فرو پاشی رسیده است .هالیوود  در دهه ی ۵۰ با تبلیغات آزادی در فیلم های خود و با معرفی اقسام جدیدی مثل  لباس هایی با برهنگی بیشتر و یا سیگار کشیدن ستاره های زن در فیلم ها  توانست به اهداف خود برسد.خیابان شهرت هالیوود (Hollywood Walk of Fame) در سال ۱۹۵۸ ساخته شد و  اولین ستاره برای ستایش هنرمندانی که در صنعت سرگرمی کار می‌کردند، در سال  ۱۹۶۰در آن نصب شد.این افتخار بعدها به ستارگانی می‌رسید که یک عمر  فعالیت‌های سینمایی، اجرای تئاتر، رادیو، تلویزیون و موسیقی در کنار  همکاری‌های خیریه و مدنی، داشتند.در سال ۱۹۸۵ ناحیه تجاری و تفریحی بلوار  هالیوود برای محافظت از ساختمان‌هایش و حصول اطمینان از اینکه گذشته  هالیوود به عنوان بخشی از آینده آن حفظ شود، در لیست رسمی آثار تاریخی ملی  آمریکا قرارگرفت.در ژوئن ۱۹۹۹ ، ساخت متروی زیرزمینی هالیوود به اتمام رسید  که از مرکز شهر به سمت Valley می‌رفت. کداک تئاتر که در سال ۲۰۰۱ در بلوار  هالیوود در خیابان هایلند افتتاح شد، محل جدید مراسم اسکار شد.سینمای مستقل آمریکا بعد از دهه ۶۰ حضور پیداکرد. قبل از آن استودیوهای  هالیوودی اجازه نمی‌دادند که کارگردانان فیلم‌های خودشان را بسازند وشدیدا  بر فیلم‌ها احاطه داشتند و بصورت علنی سیاست های خود را بر فیلم ها غالب  کردند.کارگردانان بزرگی مثل چاپلین و هیچکاک بواسطه ی سیاست های هالیوود از  این سیستم خارج شدند و فیلم های خود را بصورت مستقل تولید نمودند.اما بعد از دهه۶۰ و ظهور مکاتب مختلف در هنر و همچنین تغییر علاقه مردم و  جوانان به فیلم‌هایی که فرهنگ عامه داشتند، باعث شد تهیه‌کنندگان هالیوودی  هم به فیلم‌های مستقل‌تر بیشتر توجه کنند و اینجا بود که کارگردانان جوان و  نوجویی مثل اسکورسیزی،  کاپولا و ودی پالما توانستند فیلم‌های مورد علاقه خود را بسازند و  تهیه‌کنندگان هالیوودی هم به آنان توجه ویژه‌ای کردند.در همین سال ها بود  که هالیوود کمی از سیاست های خود عقب نشینی کرد تا بتواند هنرمندان خوب و  آینده دار را در خود نگه دارد و از دور خارج نشود.موج دوم سیاست های هالیوود سازمان یافته تر شده بود و بواسطه ی پخش فیلم  ها در سراسر جهان با شدت خاصی سیاست گذاری میشد.سیاست های دهه ی ۸۰ و ۹۰  میلادی بیشتر میل به سیاسی داشت و بیشتر در فیلم ها میل به وطن پرستی و  کمونیست هراسی را در دستور کار خود قرار داده بود و با فروپاشی کمونیست وطن  پرستی آمریکایی و برتر بودن آمریکا نسبت به سایر کشور ها در دستور کار  قرار گرفت و علاوه بر این , سیاست های موج اول هم انجام میگرفت.در این دهه  می شود فیلم هایی مثل روز استقلال و آرماگدون را به خوبی تجلی این سیاست ها دانست.بسیاری از سالن‌های تئاتر تاریخی هالیوود برای صحنه‌های کنسر‌ت‌ها و  تئاترهای مهم و میزبانی مراسم آکادمی اسکار بکار می‌روند.مرزی را که دولت  آمریکا در اوت سال ۲۰۰۶ برای هالیوود در نظر گرفت از شرق تا ناحیه بورلی  هیلز و هالیوودغربی، از جنوب جاده مالهالند، دره لورل و بلوار بارهام و  شهرهای بربانک و گلندل و از شمال به خیابان مل رز منتهی می‌شود.همه ی این  خیابان ها کلاسیک در فیلم روزی روزگاری در هالیوود به خوبی قابل مشاهده است.با شروع قرن جدید و ورود به سال ۲۰۰۰ هالیوود به معنی واقعی سرگرمی مردم  دنیا را به تسخیر درآورده است و حالا نوبت به موج سوم سیاست هاست که باید  اعمال شود.سیاست هایی که مذهب تمام مردم جهان را نشانه گرفته است و به  تبلیغ بی دینی بصورت کاملا جدی و سازمان یافته تر پرداخته است. بی دینی  بیشتر به این معنا که دین فقط برای بعضی از یکشنبه ها در کلیسا باشد و صرفا  هیچ کارایی دیگری نداشته باشد.در عوض تبلیغ انسان گرایی و اینکه خود انسان  همه کاره است, خود انسان می تواند شرارت را به اوج برساند,خود انسان می  تواند دنیا را نجات بدهد و حتی خود انسان می تواند با نیروهای ماورالطبیعه  مبارزه کند و پیروزی برسد و عملا همه چیز انسان است.فیلم پایان روزگار با  بازی آرنولد شوارتزنگر یکی از این مثال ها است.در چند سال اخیر فیلم ها  وسریال های زیادی با این مضماین ساخته شده است که می توان به سری فیلم های  ایکس من , فیلم های مارول , کنستانتین و سریال سوپرنچرال اشاره کرد. اگر به  دور از طرفداری از بازیگر و یا کارگردان خاصی و با عواملی که باعث جذابیت  فیلم شده اند بعد از مشاهده ی این فیلم ها چند دقیقه تفکر کنیم مطمئنا به  سیاست های این فیلم ها پی میبریم و میفهمیم وقتی تعداد زیادی از این فیلم  ها و سریال ها با این مضامین ساخته می شوند حتما یک جریان و سیاست برنامه  ریزی شده ای پشت آن است که بیشتر به آن هالیوود گفته می شود.سیستم هالیوود  که حالا تبدیل به قدرتمندترین سیستم بصری دنیا شده آزادانه سیاست های خود  را پیداسازی می کند.در چند سال اخیر هالیوود رقیب هایی مثل شبکه نتفلیکس و آمازون… پیدا کرده است که البته آنها هم سیاست های خاصی را پیگیری می  کنند ولی رقابت شدیدی را ایجاد کرده اند و باید به آینده نگاه کرد که  هالیوود چه تدابیر و سیاست هایی را خواهد داشت.منبع : نقدیو</description>
                <category>naghdu film</category>
                <author>naghdu film</author>
                <pubDate>Thu, 06 Feb 2020 16:30:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی فیلم Dolemite Is My Name</title>
                <link>https://virgool.io/@naghdu/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-dolemite-is-my-name-zwok74chieyi</link>
                <description>فیلمی تحسین شده بر اساس هنرمندی فاجعه اما با پشتکار.فیلم Dolemite Is  My Name یک فیلم بیوگرافی است که با سایر آثار هم ردیف خود تفاوت های اساسی  دارد.این فیلم نگاه عمیقی به زندگی رودی ری مور با (بازی ادی مورفی )  نپرداخته است و فقط سعی کرده جهش او را در زندگی که با سماجت او حاصل شده  است را نشان دهد.منتقدان به فیلم نقد های متنوعی نوشته اند ولی در کل فیلم  بی ادعا و سرگرم کننده ای است.این اثر ساده که در شبکه نتفلیکس عرضه شده است باعث شده تمامی مخاطبان را به خود جذب کند.خلاصه داستان : این فیلم داستان زندگی رودی ری مور را به تصویر میکشد که  بعد از این که کارش را در هالیوود از دست میدهد تصمیم میگیرد تا استعداد  خود را به نمایش بگذارد. او در اواسط دهه هفتاد میلادی فیلم‌ کمدی میسازد و  با این فیلم خودش را به مردم ثابت میکند و شهرتی کسب میکند.Dolemite Is  My Nameداستان فیلم در مورد شخصیتی است که همه جوره می خواهد خودش را در عرصه  هنر ثابت کند و یک جای ثابت برای خودش باز کند.او خواننده ای است که کار او  ترکیبی از استندآپ و خوانندگی است.فیلم Dolemite Is My Name در مورد زیاده  خواهی شخصیت اصلی است و باعث می شود ریسک بزرگی کند و یک فیلم مستقل می  سازد تا بتواند خود را به تمام کشور نمایش دهد.پروسه فیلم سازی را در فیلم  خیلی راحت نشان می دهد و از این رو است که دولمایت تکلیفش با خودش و مخاطبش  مشخص است و میخواهد آن ها را فقط بخنداند.این خودش نقدی بر فیلم سازی حال  حاضر است که سازندگان هدف مشخصی ندارند و فقط برای فروش فیلم می سازند,  فیلم سازان فعلی نه مخاطب خود را می شناسند و نه قابلیت های خود را.این  نگاه همراه با نقد کارگردان باعث شده است فیلم از یک بیوگرافی جدی به سمت  یک کار طنز و در پاره ای از مواقع هجو برود.در کنار داستان بیوگرافی که از  دولمایت تعریف میشود، کارگردان در سعی بر نشان دادن کلیاتی از صنعت موسیقی و  سینما مربوط به حوزه سیاهپوستان در دهه هفتاد داشته است.Dolemite Is  My Name شخصیت پردازی فیلم نام من دولمایت است به نحوی قابل قبول ارائه شده است و  بیننده را با خود همراه می کند.ما با او از جایی همراه می شویم که باید  بشویم در بخش اولیه فیلم شخصیت مور را یک هنرمند شکست خورده می بینیم که در  یک مغازه مشغول به کار است.چیزی که باعث می شود او به هنرمند بزرگی تبدیل  بشود,سماجت و پشتکار او است, او از هر فرصتی برای برون رفت از شرایط فعلی  استفاده می کند.در قسمت دوم فیلم میبینیم که مور چگونه با مشکلات مختلف دست  و پنجه نرم میکند و عملا کسی او را همراهی نمی کند به جز سیاهانی از جامعه  مور,به نوعی هنر هم رنگ نژاد پرستانه ای به خود گرفته.البته در شخصیت  پردازی خوب مور از بازی فوق العاده ادی مورفی نباید گذشت, به جرات می توان  گفت بهترین بازی او را با این فیلم شاهد هستیم و به نوعی ادی مورفی با این شخصیت مور یک همزاد پنداری ایجاد کرده است و هدفش این بوده است که  به جایگاه اصلی خود در سینما بازگردد که البته این امر کمی محقق هم شد.سایر  کارکترهای فیلم ناقص هستند و تصویر درستی از خود را به ما نمی دهند و ما  فقط یک وضعیت ظاهری از آنها را مشاهده می کنیم.اما نکته مثبتحضور وسلی  اسنایپس و بازی فوق‌العاده او میباشد، جایی که در نقش کارگردان فیلم دولمیت  وارد عمل میشود. تجربه متفاوتی که بعد از مدت او را از نقش های اکشن  همیشگی‌اش دور کرده و در موقعیت فضای طنز فرصت مناسبی برای بروز  توانایی‌هاش ایجاد کرده است.برای اولین بار در مدت‌های طولانی « مورفی » را  در نقش مردی میبینیم که مشخصا پدر معنوی او در دنیای کمدی محسوب می‌شود و  لذت او از بازی کردن همچین نقشی واضح و مبرهن است.Dolemite Is  My Name فیلم Dolemite Is My Name نقد های بسیاری بر شرایط اجتماعی بصورت غیر مستقیم داشته است و کارگردان  سعی کرده بصورت مستقیم بر وضعیت سیاه پوستان نظری نداشته باشد که همین امر  به نوعی باعث پیشرفت فیلم شده است.در این سال ها فیلم های منتقد نژادپرستی  کم ساخته نشده است ولی این فیلم به نوع دیگری به این موضوع پرداخته است و  با نشان دادن جامعه ی هنری سیاه پوستان و تفریحات آنها به این موضوع  پرداخته است.پس از تماشایاین فیلمبه این نتیجه می‌رسید که خیال پردازی را  رها کرده و کاری که می‌خواهید را انجام دهید. بیشتر فیلم درباره موفقیت مور  و فراز و نشیب‌های اوست، اما همچنین می‌توان در آن سخت‌کوشی و اخلاق کاری  مور را تماشا کرد. فیلم نام من دولمات است یک فیلم طنز نسبتا خوب است آن هم  در این سالی که فیلم طنز نداشتیم و قطعا دیدن آن خالی از لطف نخواهد  بود.در این فیلم بازی خوب ادی مورفی و یک داستان روان و بدور از خسته  کنندگی را شاهد هستیم.منبع : نقدیو</description>
                <category>naghdu film</category>
                <author>naghdu film</author>
                <pubDate>Sun, 02 Feb 2020 16:58:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهترین فیلم های سال 2019</title>
                <link>https://virgool.io/@naghdu/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84-2019-ovdjb9wjjrkf</link>
                <description>سال 2019 با همه ی فراز و نشیب هایش پایان یافت.امسال به لحاظ سینمایی سال نسبتا خوبی بود و کارگردان های بزرگ مثل اسکورسیزی , تارانتینو...فیلم های خوبی را داشتند و از طرفی کارگردان های گمنام هم ما را غافلگیر کردند.سال 2019 در تنوع ژانر هم متفاوت بود و تقریبا از بیشتر ژانر ها ما حداقل یک فیلم خوب دیدیم البته در این سال هر چه سینما خوب بود, وضعیت انیمیشن بد بود و با اینکه آثاری مثل Toy Story4 و Frozen 2 اکران شد ولی به هیچ وجه نتوانست مخاطبان را راضی کند و بهترین انیمیشن امسال که کاملا متوسط بود Missing Link بود.به بهانه پایان سال 2019 در اینجا لیستی از بهترین فیلم های سال 2019 را برای شما گردآوری کرده ایم.10-چاقوکشی – Knives Outفیلم چاقو کشی داستانی جنایی را دنبال می‌کند که در آن اعضای یک خانواده بعد از کشته شدن شخصی در مهمانی، به‌دنبال یاقتن قاتل‌ هستند. “دنیل کریگ”، “کریس ایوانز”، “کاترین لانگفورد” و “تونی کولت” از جمله بازیگرانی اند که در این فیلم به ایفای نقش می‌پردازند. فیلم “چاقوکشی” در روایت داستانی متفاوت بود و باعث شد مخاطبان زیادی را به خود جذب کند.9-زنان کوچک – Little Womenفیلم “زنان کوچک” یکی از فیلم‌های پر ستاره امسال است که این فیلم اقتباسی از رمانی به همین نام اثر “لوییزا می الکات” است که داستان چهار خواهر خانواده مارچ را در دوران جنگ داخلی آمریکا روایت می‌کند که دچار مشکلات مالی بزرگی شده‌اند. “مریل استریپ”، “اما واتسون”، “سورشا رونان” و “تیموتی شالامی” از جمله بازیگرانی اند که در این فیلم به ایفای نقش می پردازند.8-ما -Usچند سالی است که هالیوود درک کرده برای ترساندن مردم، روح‌های سرگردان و جسدهای زنده‌شده دیگر جذابیت زیادی ندارند. فیلم ما یکی از تحسین‌شده‌ترین فیلم‌های ترسناک عصر جدید این ژانر است که موفق می‌شود یک اثر ماملا متفاوت را به نمایش بگذارد. بنابراین اگر به دنبال یک فیلم ترسناک با یک سر و شکل حسابی هستید فیلم us انتخاب خوبی است و قطعا بهتر از آثاری چون It Chapter Two و Annabelle Comes Homeاست.7-داستان ازدواج - Married storyفیلم داستان ازدواج در مورد یکی از سخت ترین موقعیت های اجتماعی است که ممکن است برای هر کسی اتفاق بیافتد.فیلم داستان ازدواج  در مورد طلاق و کنش های آن برای اطرافیان است.فیلم داستان ازدواج با درخشش بازیگران خود توانست یک موقعیت درست و مشکل را برای بیننده به نمایش بگذارد. در این فیلم درخشش بازیگرانی چون اسکارلت جوهانسن و آدام درایو را شاهد هستیم.6- روزی روزگاری در هالیوود (Once Upon a Time  in Hollywood)همیشه آثار تارانتینو متفاوات بوده و طرفداران خاص خود را به وجد می آورد البته در جدیدترین فیلم خود توانسته مخاطب عام را هم به سینما ها بکشاند. فیلم روزی روزگاری در هالیوود ما را به دهه 60 هالیوود می برد و یک فضای کلاسیک و انتقادی را برای ما به نمایش میگذارد.کویینتین تارانتینو به عنوان کارگردان متفاوت سینمای هالیوود، در جدیدترین فیلم خود به سراغ تاریخ هالیوود و اتفاقات آن در سال۱۹۶۹ رفته است. اگر به فیلم‌های تارانتینو علاقه‌مند هستید و دوست دارید اطلاعات بیشتری از عصر طلایی هالیوود داشته باشید، تماشای این فیلم به شما پیشنهاد می‌شود. فیلم که بازیگران مشهوری مانند لئوناردو دی‌کاپریو، مارگو رابی و برد پیت را به پرده‌های سینما بازگرداند.5- مرد ایرلندی- The Irishmanمی‌توان گفت این فیلم قابل توجه‌ترین فیلم سینمایی شبکه نتفیلیکس (Netflix) است که مارتین اسکورسیزی آن‌را کارگردانی کرده است و باید آن را از بهترین فیلم های 2019 دانست. شبکه نتفلیکس که امسال با ولخرجی های فراوران توانسته خود را بعنوان هالیوود 2 معرفی کند.فیلم The Irishman به زندگی فرانک شیرن,تبهکار مافیایی بزرگ است پرداخته است.ستارگان بزرگی چون رابرت دنیرو، آل‌ پاچینو، جو پشیدر این فیلم جنایی به نقش‌آفرینی می‌کنند.4-جوکر -Jokerجوکر که قطعا یکی از بهترین و متفاوت ترین فیلم های سال 2019 بود.یک اثر کامیک بوکی مستقل و متفاوت .فیلم جوکر به ما نشان داد که فیلم های کمیک بوکی هم می توانند خوب و تاثیر گذار باشند.قطعا فیلم جوکر جزو بخت های اصلی اسکار خواهد بود و از بازی خیره کننده واکین فینیکس هم نباید گذشت که همه جوره در خدمت نقش و فیلم بوده.3- انگل- Parasiteبونگ جون هو(Bong Joon-ho) کارگردان اهل کره جنوبی پس از ساخت فیلم‌های انگلیسی زبانOkja و Snowpiercer دوباره به ریشه‌های کره‌ای خود برگشته است. در فیلم شاهد خانواده پارک که ثروتمند هستند به همراه خانواده کیم که هوشمند هستند می‌شویم که به صورت اتفاقی با هم ارتباط برقرار می‌کنند. رابطه‌ای همزیگری بین این دو خانواده شکل می‌گیرد اما وقتی یک مداخله‌گر وارد قضیه شده و راحتی خانواده کیم را به هم می‌زند، نبرد آغاز می‌شود.فیلم انگل برنده نخل طلای کن شده است و از همین الان می توان اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان را متعلق به این فیلم دانست.2-فورد در مقابل فراری - Ford v Ferrariبه جرات می توان گفت بهترین فیلم در سبک مسابقه فورد در مقابل فراری است.یک فیلم با روایت درست و شخصیت پردازی خوب که توانست یک قهرمان را به ما نشان بدهد.در این فیلم مت دیموندر نقش کرول شلبییک طراح آمریکایی خودرو و کریستین بیل در نقش یک راننده انگلیسی مسابقه به‌نام کن مایلزحضور دارند. این فیلم هیجان‌انگیز و پرتحرک، روایتگر یک جنگ تمام عیار بین فورد و فراری است. جیمز منگولداین فیلم را کارگردانی کرده است؛ او کارگردان فیلم‌های موفق The Wolverine و Loganنیز بوده است.1917-1یک حماسه متفاوت از سم مندس که بیننده را برای 24 ساعت به جنگ جهانی اول میبرد.فیلم 1917 که بخت اصلی اسکار است, فیلمی متفاوت در مورد جنگ جهانی اول است و بیشتر یک درام انسانی است.فیلم که با یک شات بزرگ گرفته شده ,تصاویر و نماهای خیره کننده ای به ما می دهد.داستان فیلم در مورد یک سرباز است که ماموریت یافته یک دستور را به خط جلو برساند تا باعث جلوگیری از یک فاجعه شود.فیلم 1917 بعنوان بهترین فیلم گلدن گلوب انتخاب شد.منبع : نقدیو</description>
                <category>naghdu film</category>
                <author>naghdu film</author>
                <pubDate>Sat, 01 Feb 2020 20:52:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی فیلم ۱۹۱۷ /حماسه ای مدرن</title>
                <link>https://virgool.io/@naghdu/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DB%B1%DB%B9%DB%B1%DB%B7-%D8%AD%D9%85%D8%A7%D8%B3%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86-lnzxjuehrssi</link>
                <description>فیلم ۱۹۱۷ از آن دسته فیلم هایی است که شما را برای مدت کوتاهی به جنگ  جهانی اول می برد.اجرای فیلم بسیار هیجانی و پر کشش بوده و سم مندس توانسته  روایتی از یک ۲۴ ساعت مهم از جنگ را داشته باشد.سم مندس کارگردان فیلم  ۱۹۱۷ ایده ی فیلم را از داستانی که پدربزرگش “آلفرد اچ مندس” برایش گفته  است گرفته و توانسته فیلمی حماسی و همراه با وحشت جنگی بسازد.فیلم ۱۹۱۷ که  یک سکانس پلان بزرگ بود و با یک شات بزرگ گرفته شده که توانسته موفقیت های  زیادی داشته باشد و در فهرست برندگان گلدن گلوب قرار گرفته است.خلاصه داستان : در سال ۱۹۱۷ میلادی و در بحبوحه جنگ جهانی اول، دو سرباز  جوان بریتانیایی مامور می‌شوند که به عمق خاک دشمن نفوذ کنند و یک پیام  بسیار مهم را به نیروهای خودی برسانند تا از گرفتار شدن ۱۶۰۰ سرباز در دام  مرگبار دشمن جلوگیری نمایند و در این راه با حوادث گوناگونی رو به رو می  شوند.1917فیلم ۱۹۱۷ یک  داستان نفس گیر و بی نقص را به ما ارائه می کند.در این فیلم ممکن است  اتفاقات ناگوار در هر مکانی به وقوع بپیوندد و عملا هیچ کجا برای شما امن  نیست , چه در یک دشت باز باشید و چه در تونل های آلمانها.این داستان و نوع  روایت آن توانسته حس و استرس جنگ را به خوبی به بیننده القا کند.مندس در  این فیلم تلاش می‌کند احساسات سرکوب شده جنگ را بیرون بریزد و به همگان  نشان دهد. او با چیره‌دستی یکی از بهترین اکشن‌های جنگی سینما در چند سال  اخیر را به روی پرده برد؛ تنها با استفاده از یک دوربین.فیلم ۱۹۱۷ اثری است  که با دقت و تخصص زیادی ساخته شده است؛ اثری که داستان آن در پشت خطوط  دشمن جریان دارد و پر از هیجان و دلهره است.این فیلم جنگی را نشان می دهد  که در قالب تیراندازی اول شخص روایت می‌شود و به همین دلیل هم به‌طرز  فوق‌العاده‌ای می‌تواند مخاطب را در لحظه قرار دهد و هیجان را به او وارد  کند.شخصیت پردازی فیلم بصورت خارق العاده خوب و واقعی است.سکافیلد (با بازی  جورج مک‌کی) و بلیک (با بازی دین-چارلز چپمن) سربازانی هستند که به ما  معرفی می شوند که قرار است کار بسیار بزرگی انجام دهند و باید به نوعی از  دل دشمن عبور کنند ولی نکته ی واقع گرایانه ی این معرفی این است که این  سربازان از بقیه همرزمان خود متمایز نیستند و آنها تنها دو سرباز از گردان  خود هستند.این نوع شخصیت پردازی ها معمولا بیشتر به دل بینندگان می نشیند و  برای ما باور پذیرتر می شود و حس همزاد پنداری را در بیننده به راحتی  بوجود می آورد.در فیلم ۱۹۱۷ ما قهرمانی نداریم بلکه هدف تعیین شده نشان  دهنده قهرمان است و هر کسی می تواند این هدف را به سرانجام برساند و تبدیل  به یک قهرمان واقعی شود.صحنه های ایجاد شده در فیلم بطوری است که فیلم ۱۹۱۷  صرفا یک فیلم جنگی نیست بلکه به یک اثر درام تبدیل شده.شخصیت هایی که سم مندس بوجود آورده است، اشخاصی پر تنش، ناآرام و همواره در حال حرکت به عمق ماجرا هستند.1917در قسمت دوم فیلم ما اجرای خوب سکافیلد را میبینیم که بدون کمترین  دیالوگی روی نقش آفرینی خوبش تکیه دارد.در زمان های تنهایی سکافیلد ما فقط  بازیگر را نداریم بلکه صحنه و فضا خود بعنوان یک بازیگر و فرم عالی در درست  اجرا شدن فیلم کمک فراوانی می کنند و گویی فضا و اتمسفر جنگی خود یک  کارکتر مستقل است که با بیننده حرف میزند.فیلم ۱۹۱۷ یک نمونه بسیار قوی از  دانکرک کریستوفر نولان محسوب می شود, در دانکرک هم داستان تقریبا همین است  ولی در آنجا شخصیت ها به نوعی مصنوعی و از قبل در یک فرم قهرمانانه فرو  رفته اند ولی در ۱۹۱۷ کاملا شخصیت ها عادی بوده اند و مثل همه ی انسان ها  میترسند , گرسنه می شوند و می گریند.فیلم ۱۹۱۷ که بصورت شات های بزرگ فیلم برداری شده از دوربین محصور کننده  ای برخوردار است که به تنهایی یک اعتبار هنری خاص را به کارگردان اهدا می  کند.فیلم برداری فیلم بصورت محسور کننده ای شما را با دو سرباز فیلم همراه  می کند و در هیچ نمایی از فیلم شما از این سربازان جدا نیستید و انگار  بیننده سرباز سوم ماجراست.فیلم بردار فیلم ۱۹۱۷ با اینکه بیننده را با  سربازان همراه کرده و محدود ی کاری خود را سخت و کوچک کرده اما با هوشمندی  فراوان نمای باز زیادی از وضعیت جنگی به ما ارائه می کند.علاوه بر دوربین  بی نقص و حرفه ای فیلم ۱۹۱۷ ,ما با یک طراحی صحنه ی خوب طرف هستیم .از  جسدهای مدفون و رهاشده در سرزمین هیچکس گرفته، سیم‌خاردارهایی که سر و دست و  پای سربازان در آن گیر کرده تا خانه‌های مخروبه و متروکه‌ که از جنگ بجا  مانده است.مشخصا همه ی این صحنه ها با یک وسواس خاص طراحی و اجرا شده .1917فیلم ۱۹۱۷ قطعا یکی از حماسی ترین و پر تعلیق ترین فیلم های چند سال  اخیر است که بصورت کاملا حرفه ای ساخته شده است.فیلم در زیرلایه های خود  نقدی به جنگ و کشتن دارد و تا آنجا که شخصیت اصلی فیلم فقط در مواقع ضروری  دست به کشتن دشمن میزند و در سایر موارد تمایل دوری از خونروزی دارد و از  طرفی سربازانی را نشان می دهد که قربانی شرایط و تصمیمات اشتباه برخی اقراد  می شوند.سم مندس با فیلم ۱۹۱۷ یک اثر متفاوات و خوب را به اجرا درآورده که  باعث شده نقد های مثبت زیادی را بهمراه داشته باشد.فیلم مورد توجه آکادمی  اسکار قرار گرفته است و در بخش های مختلف نامزد آکادمی اسکار شده است و جزو بخت های اصلی اسکار است.فیلم ۱۹۱۷ یک فیلم بی نقص و یک  تجربه متفاوت را برای سینما دوستان به ارمغان می آورد و قطعا جزو چند فیلم  برتر سال ۲۰۱۹ است.منبع : نقدیو</description>
                <category>naghdu film</category>
                <author>naghdu film</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jan 2020 18:56:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم Last Christmas / آخرین کریسمس</title>
                <link>https://virgool.io/@naghdu/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-last-christmas-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%85%D8%B3-c2qf1j4jzpbt</link>
                <description>فیلم Last Christmas با فراز و نشیبهای فراوان.آخرین کریسمس در نگاه اول فیلمی است از آن دسته فیلم های کلیشه ای در مورد کریسمس , خوبی و نیکی... البته تا حدودی همینطور هم هست.آخرین کریسمس کمی نوآوری در روایت داستانی داشته و توانسته پیام اصلی داستان خود را به خوبی به بیننده القا کند ولی در مورد سایر موارد وارد کلیشه های ضعیف شده و جزو آن فیلم هایی است که باید در شب کریسمس ببینیم و آنرا فراموش کنیم.در حقیقت با فیلم کاملا متوسطی رو به رو هستیم.انتظارات از فیلم قبل از اکران بسیار بالا بود و بنظر می رسید یک فیلم متفاوات را در این حوزه خواهیم دید.خلاصه داستان : کیت (امیلیا کلارک)، زن جوانی است که تصمیمات اشتباهی میگیرد و از زندگی خود ناراضی است. او در یک فروشگاه مشغول به کار است و یک روز به طور تصادفی با شخصی به نام تام (هنری گلدینگ) ملاقات میکند. علاقه ای در کیت به وجود می آید و به واسطه ی این ملاقات، زندگی اش دگرگون و وارد مرحله ی جدیدی می شود و او خود واقعیش را پیدا می کند...Last Christmasفیلمنامه فیلم Last Christmas کاملا سر راست بوده و توانسته بود در مواقعی بیننده را با خود همراه کند و دقایق جذابی را شکل دهد.ساخت فیلم هایی با موضوع مناسبتی کلا کار سختی است و کارگردان را عملا محدود به یک چارچوب سفت و سخت میکند.همین امر باعث می شود که کارگردان بصورت ناخواسته وارد کلیشه های تکراری شده و فیلمی بسازد که کاملا سرگرم کننده است.داستان فیلم به نوعی روایت شده است که کیت به یک رهایی از پیله ی خود در روز کریسمس برسد.فیلم آخرین کریسمس خوب نیست البته افتضاح هم نیست اما این حس ناراحت‌کننده و آزار دهنده‌ای را در مخاطب به وجود می‌آورد که یک اثر با پتانسیل بالا، عملکردی را که باید، نداشته است.شخصیت پردازی فیلم Last Christmas نسبتا خوب انجام شده است و برای ما باور پذیر بوده.ما از همان نسلی هستیم که ساعت ها سر بر گوشی خود داریم و انواع برنامه های ارتباطی مختلف را داریم. نسلی هستیم که از زندگی واقعی خود فراری هستیم و بدنبال یک نا کجا آباد هستیم و عملا خودمان هم نمی خواهیم چه میخواهیم.اینها خصوصیات شخصیت اصلی داستان با بازی املیا کلارک است که برای ما باورپذیر است و او را به خوبی میپذیریم.از طرفی د یگر شخصی تام با بازی هنری گلدینگ همان ندای درونی است که باید همه به آن گوش بدهیم و بتوانیم به اصل خود باز گردیم.در کارکتر خواهر کیت که زن موفقی است,کارگردان دچار کلیشه های قدیمی شده که برای بینندگان تکراری و قابل پیش بینی است. عملکرد بسیار خوب بازیگران و همچنین شخصیت‌هایی که به جذابی خلق شده‌اند، مواردی هستند که باعث می‌شوند تا فیلم آخرین کریسمس، تبدیل به یک اثر رضایت‌بخش بشود.آخرین اثر سینمایی پال فیگ چند نقطه قوت بزرگ دارد که شیمی بازیگران فوق‌العاده‌ای مثل امیلیا کلارک و هنری گلدینگ یکی از آن‌ها است.Last Christmasکارگردان گذرا نقدی بر شرایط سیاسی و اجتماعی انگلستان داشته است.ما با یک کشوری رو به رو هستیم که همه ی آن را مهاجرات تشکیل می دهند و عملا کارکتری را نمیبینیم که انگلیسی باشد و از طرفی دیگر انگلیسی های اصیل این وضع را قبول ندارند و با تجمعات به مقابله با آن برخواسته اند.در سکانس هایی می بینیم که مادر کیت همیشه ترس اخراج انگلستان را دارد و همین ترس و استرس باعث بروز بیمار های روانی در او شده است.هر چقدر تکنولوژی در کشورهای توسعه یافته رو به پیشرفت است,زندگی اجتماعی و فردی رو به زوال است.شخصیت کیت را در خیلی از جوان های امروزی غربی می توان یافت که بدنبال یافتن حقیقت های زندگی در مکانهای اشتباهی هستند.نقد اساسی به زندگی جوان هایی که زندگی مجازی دارند و از حقایق دور و اطراف خود غافل هستند.فیلم Last Christmas از آن دسته فیلم هایی است که قطعا سرگرم کننده است و نکته هایی را هرچند کم عمق به ما می گوید.خوب است هر چند وقت یکباراز این فیلم ها ببینیم,همه ی انسان های امروزی بیشتر به نصیحت های انسانی نیازمند است. فیلم آخرین کریسمس دارای هر چند صحنه های کلیشه ای است اما چند آواز زیبا را میشنویم که به نوعی تنوع در این سال سینمایی 2019 محسوب می شود.این فیلم تا حد خیلی زیادی احساسی است اما علاوه‌بر آن، به این موضوع هم کاملا معتقد و متعهد است که در این دوران سیاه سیاسی، مهربانی هنوز هم مهم است.منبع : نقدیو</description>
                <category>naghdu film</category>
                <author>naghdu film</author>
                <pubDate>Thu, 23 Jan 2020 21:43:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم Ford v Ferrari/فورد علیه فراری</title>
                <link>https://virgool.io/@naghdu/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-ford-v-ferrari%D9%81%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1%DB%8C-mwx1anippsdw</link>
                <description>فراری بر علیه اخلاق,نمایش یک رقابت تراژیک همراه با هیجان.خیلی ترغیب  نبودیم فیلم را ببینیم ولی بعد از گذشت نیم ساعت از فیلم پشیمان شدیم و با  خودم گفتم چرا زودتر این فیلم رو ندیدم.فیلم Ford v Ferrari یک جنگ تمام  عیار است بین اخلاق و ضد اخلاق با چاشنی هیجان که شما را میخکوب می کند و  البته یک پایان عالی هر چند که تلخ بود.اغلب فیلم هایی که با موضوع مسابقه  بوده اند زیاد خوب از کار در نمی آمدند و بیشتر در یک حد متوسط بودند ولی  این فیلم فرای یک فیلم مسابقه اس و ما درآن هیجان,سیاست,تراژیک و همچنین  چند زندگینامه را میبینیم.خلاصه داستان : داستان بر اساس اتفاقات واقعی‌ای بوده که در گذشته رخ  داده است و قصه یک تیم عجیب و البته مصمم از طراحان و مهندسان آمریکایی را  حکایت می‌کند. این تیم توسط یک طراح بااستعداد به نام کرول شلبی و همچنین  یک راننده انگلیسی به نام کن مایلز هدایت می‌شود. کن مایلز و کرول شلبی  موظف به انجام وظیفه‌ای هستند که توسط هنری فورد دوم بر دوش آنها نهاده شده  است؛ آنها باید در طی این ماموریت، طرح کامل ساخت یک اتومبیل را از ابتدا  تا انتها رسم کنند و در نهایت طرح اتومبیلی را تحویل دهند که پتانسیل  بالایی داشته و بتواند به‌راحتی مدل جدید فراری را در مسابقه جهانی  اتومبیل‌رانی که در سال ۱۹۶۶ و در شهر لو مان فرانسه برگزار می‌شد، شکست  دهد.Ford v Ferrari جمیز منگولد کارگردان فیلم Ford v Ferrari که فیلم های خوبی چون “۳:۱۰ به یوما”  و فیلم متفاوت از سینمای مارول “لوگان” را در کارنامه دارد و به خوبی در  این چند ساله روند افزایشی و گزیده کاری خود را نشان داده است و مشخص بر  روی کارهای خود وقت و فکر می گذارد.داستان پر فراز و نشیبی را تماشا می  کنیم و عملا با یک فیلمنامه چند داستان به ما می دهد که به خوبی برای ما  روایت می شود و با نکته کوچک سرو شکل درست حسابی می گیرد.فیلم فورد دربرابر  فراری از آن دسته آثار سرگرم کننده سینمایی است که شما را به درون خودش  می‌کشد و تا زمانی‌که از خط پایان عبور نکند، شما را رها نمی‌کند.ما با بیوگرافی شلبی “مت دیمون” آشنا می شویم که یکی از بزرگترین طراحان  خودروی اسپورت است.در فیلم با بیوگرافی هنری فورد دوم آشنا می شویم که  مشخصا با تصمیمات سست خود مسئول حال روز کمپانی فورد است,هنری فورد که در  فیلم به چند نفر او را هنری فورد دوم خطاب کرده و از این عنوان بسیار  ناراحت شده ولی جایگاه واقعی او همینجاست,کسی که بسیار در تصمیم گیری ضعیف  بوده و نمیتواند اقتدار یک مدیر را داشته باشد و بیش از حد به مشاوران خود  وابسته است و می خواهد هر چیزی را با پول بخرد.کمی  با شخصیت انزو فراری  آشنا می شویم که به خوبی یک ایتالیایی اصیل را به ما نشان می دهد که  چیزهایی فراتر از پول برایش مهم است و در نهایت فیلم در مورد زندگینامه  راننده افسانه ای کن مایلز ” کریستین بیل” است.کربی که زندگی کاملا عادی  دارد و عملا عاشق ماشین و تعمیر ماشین است زندگی خود را میگذراند ولی این  شخصیت که بسیار شبیه به یک قهرمان است و در مقابل کسی که حرف زور بزند در  مقابل آن می ایستد و از همه مهمتر این قهرمان از همه بیشتر عاشق خانواده  خود است و به راحتی حاضر است برای آنها از همه ی علایق خود نسبت به ماشین و  مسابقه بگذرد و در خدمت خانواده خود باشد.آنچه که شخصیت پردازی فیلم را  خوب کرده است بازی های خوب و فیزیکی مت دیمون و کریستین بیل است و کاری که  کارگردان با دوربین می کند و بین این دو یک حس دراماتیک را بوجود می آورد  که باعث حس همزاد پنداری با هر دو شخصیت اصلی می شود.Ford v Ferrari در پایان فیلم و فداکاری مایلز ممکن است که اغراق شده باشد و از آن  شخصیتی که در محل کار خود کمی عصبی بوده نباید انتظار چنین فداکاری را داشت  ولی مگر ما از یک قهرمان چه می خواهیم,وقتیکه می خواهیم یک قهرمان واقعی  ساخته شود باید در یک سری موارد اغراق کرد بلاخره این قهرمان یک آدم زمینی  است با خصوصیات اخلاقی خوب و بد.در فیلم فورد علیه فراری یک هیجان و حس تعلیق خوب را مشاهده میکنیم.ما  ترسی را در فیلم مشاهده میکنیم و کارگردان با حس تعلیقی که بوجود می آورد  این ترس تا آخر فیلم با ما است و در نهایت ترس آزاد شده.در صحنه ای میبینیم  که ترمزها کار نمی کند و ماشین آتش میگیرد ولی اتفاقی برای مایلز نمی  افتد,هوشمندی کارگردان در اینجا این است که خانواده مایلز حضور دارند و  ماشین او در جلوی چشمان پسرش آتش میگیرد و حس ترس پسر مایلز در اینجا به  خوبی به بیننده انتقال پیدا می کند و بیننده تا آخر فیلم با آن همراه است و  در جایی که کسی فکرش را هم نمی کند ترس به یک تراژیک تمام عیار تبدیل می  شود.Ford v Ferrari ما یک فیلم ملودرام همراه با یک هیجان معقول را مشاهده می کنیم.کارگردان فیلم نقدهایی بر  سیستم موجود میکند.ما در فیلم Ford v Ferrari چند نوع وطن پرستی را می  بینیم.وطن پرستی ایتالیایی ,انزو فراری را میبینیم, با اینکه ورشکسته است  ولی وقتی پای مسابقه درمیان باشد  حاضر نیست کنار بکشد و این را نوعی توهین  به خود میداند.وطن پرستی کمپانی فورد را میبینیم که فقط برای منافع شخصی و  سازمانی است و هنری فورد دوم که عملا یک مدیر مقتدر را در چهره ی او  نمیبینیم و فقط میخواد هزینه کند تا افتخاری را بخرد و حتی درمیان مسابقه  به راحتی به رستوران می رود که شام بخورد ولی رقیب او انزو فراری لحظه ای  محل مسابقه را ترک نمیکند.و در نهایت وطن پرستی مایلز را مشاهده می کنیم که  با اینکه شخصیت کاملا مغروری است ولی در نهایت فداکاری بزرگی انجام می  دهد.فیلم Ford v Ferrari توانسته است نقد های مثبت زیادی را بهمراه داشته  باشد.کارگردان فیلم توانسته دنیای سینمای ورزشی و مسابقه را گسترش دهد و از  داستان خسته کننده و کلیشه ای دوری کند.فیلم در فهرست نامزدهای آکادمی اسکار در بخش قرار دارد ولی فکر نمیکند بتواند عنوانی را ببرد.این فیلم در  اقدامی جذاب، یک ماجرای قدیمی را با ذوق و استعدادهای کاملا جدید و بسیار  زیاد ترکیب کرده است. تمامی اجزای فیلم در سطحی خوبی هستند ولی کاش در چند  بخش عالی بودند که دست خالی از فصل جوایز خارج نشوند.فیلم Ford v Ferrari  به شدت سرگرم کننده بود و شما یک فیلم خوب را تماشا می کنید و اثر وضعی آن  ممکن است تا مدتها در ذهن شما باشد.منبع : نقدیو</description>
                <category>naghdu film</category>
                <author>naghdu film</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jan 2020 19:50:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی فیلم Knives Out / چاقو کشی</title>
                <link>https://virgool.io/@naghdu/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-knives-out-%DA%86%D8%A7%D9%82%D9%88-%DA%A9%D8%B4%DB%8C-pwkvxs6dw22t</link>
                <description>فیلم چاقو کشی یک اثر متفاوت از سینمای تکراری امسال است.با یک فیلم جنایی کلاسیک رو به رو هستیم که ما را بیشتر به دهه 60 آمریکا میبرد.جایی که فیلم ها بیشتر قصه گو بودند.فیلم Knives Out اثری مدرن با یک تیم بازیگری خوب است. یکی از لذت‌های مداومی که در فیلم چاقوکشی وجود دارد، این است که با وجود اینکه سبک و استایل آن مربوط‌به سال‌ها قبل است، اما فیلمنامه و داستانی که در آن وجود دارد، یک پاسخ بسیار خوب برای دنیای امروز استخلاصه داستان : داستان این فیلم در مورد مرگ نویسنده‌ی رمان‌های جنایی یعنی هرلان ترومبی هست که دقیقا بعد از تولد هشتاد و پنج سالگی‌اش جسد وی در ملکش پیدا می‌شود. بنوئیت بلانک کارآگاه کنجکاو و خوش‌رفتاری می‌باشد که در مورد این پرونده‌ی اسرارآمیز تحقیق می‌کند. از خانواده‌ی غیرمعمولی هرلان گرفته تا خدمه‌ی وفادار وی همگی جزو مظنونین قتل هستند و بلانک نیز به دنبال حقیقت پشت این قتل می‌باشد.Knives Outفیلم Knives Out به لحاظ داستانی قوی بوده و می تواند کشش لازم را برای بیننده ادامه دهد.نوع روایت داستانی فیلم چاقو کشی نسبت به سایر آثار اجتماعی متفاوت بوده و ما داستان افراد مختلف را داریم که حول محور حقیقت هستند و با پیش روی در فیلم دروغ ها آشکار شده و پازل حقیقی داستان خودش را به ما نشان می دهد.همین نوع روایت توانسته برای مخاطب جذابیت داشته باشد و با پیچ و تاب های ظریفی که کارگردان ایجاد کرده توانسته یک داستان جنایی را به خوبی برای ما روایت کند.نکته مهم دیگر خلق چند صحنه کمدی است که در کنار داستان جنایی و پلیسی کار بسیار سختی است و از همه مهمتر توازن این کمدی حفظ شده است تا داستان به هجو کشیده نشود.هنر رمز و راز قتل‌های سینمایی این است که سازندگان کاری کنند که عمل جمع کردن سرنخ‌های مختلف، مشکوک به نظر بیاید و ارزش تماشا کردن داشته باشد.Knives Outفیلم Knives Out به لحاظ شخصیت پردازی توانسته نمره قابل قبولی داشته باشد و عملا کلیه کارکتر ها در یک سطح بوده اند.البته هنوز جای کار باقی بوده.از بازی درخشان دنیل کریگ نمی شود گذشت که یک بازی متفاوت و فرای کلیشه ارائه کرده است.در چینش کارکترها در فیلمنامه هوشمندانه عمل شده است و ما هیچ شخصی را نمی بینیم که اضافی باشد و همه در سرجای خود هستند و نقش خود را ایفا میکنند بر خلاف فیلم downton abbey که کارکترهای اضاقی با دیالوگ ها اضافی زیاد هستند.به‌جای اینکه فیلمنامه شخصیت‌ها را دستکاری کند و آن‌ها را به بازی بگیرد، رایان جانسون کاری کرده بود که آن‌ها داستان را دستکاری کنند. این یک کار بسیار جذاب است.Knives Outفیلم نقدی به شرایط اجتماعی آمریکا دارد.در نگاه اول یک پدر را میبینیم که همه ی کار برای فرزندان خود کرده است ولی فرزندان بیشتر از او توقع دارند و هر کس به فکر منافع خود است و کسی به فکر منفعت خانواده و به تبع آن منافع اجتماعی نیست.فیلم نقد های به طمع و خودخواهی انسان دارد و اینکه آدمی حاضر به هر کاری است تا منافعش تامین شود.نگاه فیلم به خانواده آمریکایی تزلزل آمیز است و خانواده آمریکایی را از هم پاشیده میبیند.از طرفی ما با یک خانواده مهاجر طرف هستیم که در آن دختر حاضر به از خودگذشتی برای مادر خود است و دقیقا این خانواده در نقطه مقابل خانواده آمریکایی قرار گرفته است و اخلاق انسانی در آن خانواده سرلوحه است.از طرفی انسان های آمریکایی بسیار سطحی بین هستن و حتی کشوری که خدمتکار وفادارشان از آنجا آمده است را نمیدانند و هر کدام یک کشور را می گویند و عملا به لحاظ انسانی بقیه را از خود پایین تر دیده و خانواده خودشان که بی اخلاق و از هم گسسته است را بالاتر از بقیه می بینند.بررسی ها نشان می دهد فیلم Knives Out توانسته نقد های مثبت زیادی را به همراه داشته باشد.یک فیلم متفاوت در فضای کلیشه ای سال 2019 را شاهد بودیم و توانسته بود یک داستان جنایی را به خوبی و به دور از خشکی با یک تیم بازیگری خوب روایت کند.منبع : نقدیو</description>
                <category>naghdu film</category>
                <author>naghdu film</author>
                <pubDate>Tue, 21 Jan 2020 19:59:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی سریال Downton Abbey / هیاهو برای هیچ</title>
                <link>https://virgool.io/@naghdu/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-downton-abbey-%D9%87%DB%8C%D8%A7%D9%87%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86-jvkuq6vo0fgp</link>
                <description>هیاهو برای خارج نشدن از دور قدرت.فیلم Downton Abbey که برگرفته از  سریال نسبتا موفقی به همین نام ساخته شده و بر شکل گیری و ادامه قدرت  خانواده ها و افراد در فضای سیاسی انگلستان است.گاهی همه چیز به خطر میافتد  و گاهی به روال عادی میگذشت.فیلم Downton Abbey که یک نگاه کاملا سطحی به  طبقه فرو دست جامعه داشته و به نوعی به سخره گرفتن دل مشغولی های آنها را  نمایش می دهد.فیلم سر و شکل درستی ندارد و همین امر سبب شده است که مورد  توجه جشنواره ها قرار نگرفته و در فهرست نامزدهای اکادمی اسکار هم جایگاهی ندارد.خلاصه داستان : داستاناین فیلم بر اساس سریالی معروف به همین نام ساخته  شده است. وقایع دانتون ابی در یک قصر بزرگ در یورک ‌شایر رخ می‌دهد و در آن  ، داستان زندگی یک خانواده‌ی اشرافی به نام خاندان کرالی به همراه  خدمتکاران‌شان ، در دوران پس از سلطنت ادوارد هفتم و در خلال سلطنت جرج  پنجم و پس از آن ، روایت می‌شود, در این هنگام خبر می رسد که پادشاه قرار  است یک شب را به همراه ملکه در آنجا اقامت کنند و همین خبر باعث تکاپوی  خاصی در بین ساکنان قصر و ساکنان شهر می شود. Downton Abbeyنمایش سطحی فیلم از طبقه اشراف که بسیار نگاه پایینی به مسایل دارند و  با لبخند های تصنعی که در پشت آن یک سیاست بچه دبستانی نهفته است و از طرفی  نگاه سطحی تر به عوام جامعه که مشکلات را قبول کرده اند و حاضر به قبول هر  شرایطی هستند ولی بازهم مست دیدار پادشاه و ملکه هستند. فیلم در دوران  مهمی روایت می شود و بهتر بود به مناسبات سیاسی و اقتصادی بیشتر پرداخته می  شود و عملا فیلم یک هیاهو برای هیچ را نشان داد.شهر یورکشای که به خود  افتاده و با تمام توان به عمارت کمک می کند که یک شب و فقط یک شب میزان  پادشاه باشد و آن هم پادشاهی که حتی با غیر مستخدمان خود صحبت نمی  کند.البته در این بین یک نقد سیاسی خیلی کوچک بین جمهوری خواهان و سلطنت  طلبان اتفاق می افتد که در نهایت به هیچ تبدیل می شود و همان جمهوری خواه  شوق دیدار پادشاه را دارد.تمام جزئیات فیلم با دقت تمام ساخته و پرداخته  شده تا فراتر از سریال عمل کند، البته با وجود گستردگی و فشردگی بیشتر. به  شیوه‌ای خلاصه‌شده که ما در طول یک بازه زمانی دوساعته تمام کاراکترها را  مجدداً ملاقات کنیم و گسترده به شیوه‌ای که به علت وجود کاراکترهای بسیار  زیاد، چیز زیادی نمی‌توان از همه‌شان شاهد بود.تقریباً می‌توان گفت، هیچ  چیزی تغییر نکرده است. زمانی‌که هر یک از کاراکترها چیزی را زیر سوال  می‌برد، هرچه که باشد، باید جوابش منفی باشد، چون همه‌چیز در اشرافی‌گرایی  که در روح بریتانیا جریان دارد، همواره یک شکل می‌ماند. Downton Abbeyشخصیت پردازی فیلم Downton Abbey بسیار ضعیف و تصنعی بوده و فقط در چند مورد کارکترها قابل قبول  هستند.کارگردان فیلم با توجه به ذخیره داستانی که در این موضوع داشته  نتوانسته است یک فیلمنامه خوب استخراج کند و از ظرفیت سریال نمایش داد شده  استفاده کند. کارکتر پادشاه و ندیمه هایش را می شود جزو شخصیت هایی دانست  که درست از کار درآمده اند و آن پادشاه بی تفاوت نسبت به هیاهوی اطراف را  به خوبی نمایش می دهد,پادشاهی که این جنب و جوش اطرافیان برایش اهمیتی  نداشته و برای او امری کاملا طبیعی شده است.از طرفی دیگر ندیمه های پادشاه  که گویی خود را از عوام و اشراف بواسطه “خدمتکار” بودنشان بالاتر می دانند و  این نشان دهنده ی ضعف سیستم حاکم است.بقیه شخصیت ها در طول فیلم درگیر  بگومگوهای خرده سیاسی بوده که در سطح بسیار پایینی بوده و بیننده را خسته  می کند ,و نکته ی بدتر این است که این بگومگو ها در نهایت به یک نتیجه  میرسند و عملا کنشی بین شخصیت ها ایجاد نمی شود و حتی اگر شما یک شخصیت را  از وسط فیلم حذف کنید کسی به آن معترض نمی شود و نبود کسی احساس نمی شود که  در نتیجه شخصیت پردازی سطحی فیلم بوده.اثر درامی  آرام که هیچ چالشی ندارد و فقط برای افرادی است که از قبل می‌دانند که آن  را دوست خواهند داشت. این فیلم یک اثر نوستالژیک و کمی جذاب است که کشور  انگلیس رابصورت سطحی از زاویه خاصی نشان می‌دهد؛ زاویه‌ای که در آن این  کشور اصلا آنطور که تصور می‌شود، بی‌گناه و مظلوم نبوده است و آنطور که  باید به مردم احترام نمی گذارند.اگر از دیدن سریال Downton Abbey لذت برده  اید,می شود این فیلم را فقط برای یک سرگرمی ۲ ساعته به شما پیشنهاد  کرد.ایده فقیر داستانی را می شود بر بد بودن فیلم گذاشت ما یک کشمکش را  میبینیم که فقط قرار است برای یک شام خوردن پادشاه باشد و قرار نیست هیچ  مناسبات مهم سیاسی یا اقتصادی در این شام خوردن اتفاق بیافتد و عملا ما یک  دعوای زرگری بین خدمتکاران میبینیم.اگر کسی بعد از دیدن این فیلم بگوید  داستان آن چه بود؟! واقعا پاسخ مناسبی نمی توان یافت و فقط به یک خط می شود  بسنده کرد!!!منبع : نقدیو</description>
                <category>naghdu film</category>
                <author>naghdu film</author>
                <pubDate>Mon, 20 Jan 2020 16:52:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم JOJO RABBIT / یک نازی خوب</title>
                <link>https://virgool.io/@naghdu/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-jojo-rabbit-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-x6qiawuaa1ex</link>
                <description>فیلم Jojo Rabbit یکی از محصولات متفاوت امسال با نگاهی  کاملا کمدی و احساسی به نازی ها در یکی از حساسترین زمان های تاریخ  بشریت.فیلم در زمانی اتفاق میافتد که نئونازیسم در سراسر دنیا در حال ظهور  است و شوقی بین برخی از افراد بوجود آمده اند.فیلم توانسته لحظات و احساسات  مختلف را به شکلی خوب درکنار هم قرار بدهد.با توجه به موضوع اثر  می‌توانستیم انتظار داشته باشیم که با اثری محافظه‌‌کارانه طرف باشیم و طنز  آن نیز کاملا پاکسازی شده است.فیلم Jojo Rabbit توانسته در فهرست نامزدهای آکادمی اسکار ۲۰۲۰ قرار بگیرد.خلاصه داستان : داستان این فیلم درباره‌ی یک پسر نوجوان و  خجالتی آلمانی به نام جوجو می‌باشد که توسط مادری تنها بزرگ شده است و در  میان جنگ جهانی دوم با تنها دوست خیالی خود یعنی آدولف هیتلر به انجام  کارهای مختلف و هیجان‌انگیزی دست می‌زند که متوجه می شود مادرش به یک دختر  یهودی پناه داده است …Jojo Rabbitفیلم Jojo Rabbit با سوژه کردن نازی ها سعی در هجو آن  سیستم دارد و با کنار هم قرار دادن این موقعیتها می خواهد تصویری کمدی را  به ما ارائه بدهد.داستان کشش این کمدی را دارد ولی در اجرا سازندگان موفق  نمی شوند که به آن کمدی مورد نظر دست یابند.فیلمنامه در مرحله اجرا دچار  ضعف شدیدی است.سازندگان می توانستند با علل جنگ افروزی هیتلر و هجو درست  نازی ها یک فیلم تاریخی خوب بسازند.البته نشان دادن مقاومت عده ای از  آلمانها در برابر سیستم حاکم در نوع خود جالب بود اما به نکته محوری فیلم  تبدیل نمی شودو باید بیشتر به چرایی و جزئیات پرداخته میشد.فیلم می توانست  تبدیل به یک نازی خوب شود که تلاش هایی در این مورد هم شد ولی نتواست آن  نازی خوبی که عقل بر او حاکم است و تصمیمات کورکورانه می گیرد را به ما  نشان بدهد .در فیلم Valkyrie با بازی تام کروز ما با نازی هایی رو به رو هستیم که برای منافع وطنی و بشری با هیتلر مبارزه کرده که برای ما باور پذیرتر است.فانتزی‌های بامزه‌ی « وایتیتی » در غیرمحمتل‌ترین مکان‌ها خودش را نشان می‌دهد. اما در این پروسه حقیقت تلخی را دفن می‌کند.Jojo Rabbitشخصیت پردازی کمدی ادولف هیتلر کاملا معمولی است و بسیار جای کار بهتر  داشته.سازندگان فیلم به قدری شخصیت هیتلر را هجو کرده اند که منجر به بی  معنایی فیلم شده.شخصیت رزی که مادر جوجو است تقریبا به خوبی سر و شکل گرفته  است و نقش یک مادر دلسوز را به خوبی بازی می کند.رزی که علاوه بر مادری  دلسوز یک مبارز نرم است و می خواهد با نشان دادن راه و تجربه کردن بعضی از  مسایل پسرش را به راه درست هدایت کند.شخصیت جوجو که پسری است با شور و شعف  فراوان و با انگیزه های قهرمانانه که می خواهد جا پای پدر خود بگذارد.شخصیت  جوجو بهترین جزو فیلم است بازی این بازیگر ده ساله به خوبی اجرا شده و  تنها نکته فیلم است که باعث  می شود بیننده تا آخر فیلم را ببیند.شاید بشود هدف سازندگان فیلم Jojo Rabbit نگاه متفاوتی به آلمانها و برخی از نازی ها دانست,که البته در اجرا موفق به آن نشده است و بیننده در فیلم رها می شود و هر کس می تواند برداشت خود را از فیلم داشته باشد.فیلم Jojo Rabbitفاقد  جاه‌طلبی یا اخلاص لازم درون هدفش است. همین موضوع باعث می‌شود که متوسط و  ناچیز بودن این اثر سینمایی، ناامید کننده‌تر از هر حالت دیگری به نظر  برسد. این فیلم کمدی به جای اینکه فرح‌بخش یا خطرناک باشد، کمی زیادی حس  امنیت و ایمن بودن را به مخاطب می‌دهد.منبع : نقدیو</description>
                <category>naghdu film</category>
                <author>naghdu film</author>
                <pubDate>Sun, 19 Jan 2020 19:29:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی فیلم  Terminator: Dark Fate/سرنوشت تاریک</title>
                <link>https://virgool.io/@naghdu/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-terminator-dark-fate%D8%B3%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-ketm9j30vd6f</link>
                <description>ششمین دنباله سری فیلم های ترمیناتور با عنوان نابودگر: سرنوشت تاریک &quot;Terminator: Dark Fate&quot;,نسبت به نسخه قبلی خوش ساخت تر است ولی انگار  مخاطب با یک بازسازی از فیلم اول و دوم رو به رو است و هیچ ایده ی جدیدی  برای ارئه ندارد.با اینکه در این فیلم دوباره جمیز کامرون به مجموعه  بازگشته است ولی هیچ اثری از او نیست و تکراری از نسخه های قبل را شاهد  هستیم.فیلم “نابودگر: سرنوشت تاریک ” شاید درب را به روی فرنچایز « نابودگر  » ببند اما هر فریم فلاکت‌بار آن به ما پیشنهاد می‌کند که قرا است تا  ابدیت در داخل آن گیر بیفتیم. نکته‌ی خوب این است که می‌توانید هر اتفاقی  را که تا قبل از این فیلم از سال ۱۹۹۱ به اینور افتاده بود فراموش کنید.خلاصه داستان : بیست و هفت سال پس از اتفاقات فیلم نابودگر ۲  روز موعود  اتفاق می افتد، اسکای نت یک ترمیناتور با بدنه فلزیِ مایع را از آینده  برای نابودی فردی به نام دنی راموس، که یک انسان سایبورگی است می فرستد. در  همین حال سارا کانر به همراه ترمیناتور T-800 به کمک دنی می آینTerminator: Dark Fateفیلم Terminator: Dark Fate گرچه خوش ساخت است ولی برای کسانی که این  مجموعه ها را دنبال کرده اند و با آن بزرگ شده اند حرف تازه ای ندارد و با  یک داستان کاملا تکراری فقط برای دو ساعت مخاطب خود را سرگرم میکند.با این  ایده ی داستانی که هر بار یک نفر که مغز متفکر مثل جان کانر کشته شود و  آینده درست شود ولی مثل اینکه قرار نیست آینده درست بشود و هر بار می شود  یک نفر دیگر جای جان کانر را بگیرد و آینده را خراب کند و کسی باید از  آینده بیاید و او را بکشد و یا نجات بدهد.این یک دور باطل برای هالیوود است  و می تواند تا ابد با همین چرخه فیلم بسازد و نفروشد و البته گاهی هم  بفروشد. اشتباهی که در رابطه با این اثر وجود داشت، این بود که  سازندگان اصلا به چیزی که در اختیار داشتند، اعتماد نداشتند. آنها اصلا به  این موضوع اعتماد نداشتند که چقدر مخاطبان از دیدن لیندا همیلتون و آرنولد  شوارتزنگر لذت می‌برند. آنها آنقدر نسبت به علاقه مخاطبان خود بی‌اعتماد  بودند که اصلا به فیلم اجازه نفس کشیدن ندادند. آنها فکر کردند که همیلتون و  شوارتزنگر نقش چاشنی یک ظرف غذای معمولی را دارند.Terminator: Dark Fateفیلم نابودگر :سرنوشت تاریک ایده ی کاملا تکراری دارد ولی نتوانسته است  موفقیت را هم تکرار کند.شخصیت پردازی فیلم بسیار ضعیف است .کارکتر کلیدی  فیلم (دنی راموس) اصلا به ما معرفی نمیشود و چرایی اینکه چرا او به فرمانده  تبدیل می شود مشخص نیست.دنی راموس که جان کانر جدید است عملا هیچ ویژگی از  او نمی بینیم,خوب بود شخصیت پردازی را هم کپی می کردند. شخصیت سارا کانر  بسیار کلیشه ای است و اصن نمیتوان او را باور کرد.کسی که حتی قادر نیست خود  را نجات دهد,چگونه میتواند بشریت را نجات دهد؟؟!!شخصیت T-800 با بازی  آرنولد شوارتزنگر که هدف جدیدی پیدا کرده است و این هدف کاملا انسانی  است!!!! با این تئوری پس نیازی با نابودی رباط ها نیست بلکه باید هدف جدیدی  به آنها بدهیم.فیلم Terminator: Dark Fateبه لحاظ اکشن چند صحنه نسبت  خوب و تمیز دارد که در سال ۲۰۱۹ کم از این صحنه ها ندیدیم و نقطه ی جذابی  به حساب نمی شود.در کل با فیلم متوسطی رو به رو هستیم که نتوانسته نقد  مثبتی را با خود به همراه داشته باشد و مخاطبان را هم نا امید کرده  است.ایده ی تکراری فیلم هرچند با صحنه های خوب اکشن همراه بوده اما اثری  نیست که کسی مشتاق ادامه ی آن باشد.این فیلم طرفداران را راضی نکرده و جزو  فیلم های شکست خورده ی سال ۲۰۱۹ است.نام فیلم به بهترین نحو انتخاب شده است  ما سرنوشت تاریک مجموعه نابودگر را تماشا می کنیم و خوب است با از بین رفتن T-800 در این فیلم , دیگر نابودگری ساخته نشود.ترمیناتور بدون آرنولد معنایی ندارد.منبع : نقدیو</description>
                <category>naghdu film</category>
                <author>naghdu film</author>
                <pubDate>Sat, 18 Jan 2020 20:48:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی فیلم Parasite / انگل</title>
                <link>https://virgool.io/@naghdu/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-parasite-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84-xi0ldbpzk8ta</link>
                <description>فیلم سینمایی Parasiteیا «انگل» تریلری به کارگردانی بونگ جون-هو (Bong  Joon-ho) محصول سال ۲۰۱۹ و کشور کره جنوبی است. بونگ جون-هو یکی از  سرشناس‌ترین کارگردان‌های کره است که از فیلم‌های موفق او می‌توان به  Memories of Murder محصول سال ۲۰۰۳، Mother محصول سال ۲۰۰۹ و Snowpiercerمحصول  سال ۲۰۱۳ اشاره کرد. فیلم‌های بونگ جون-هو معمولا تمی علمی-تخیلی و فانتزی  دارند. البته باید گفت بهترین فیلم های او در ژانر دارم است.فیلم    Parasite یک معجونی از ژانرهای مختلف است که به خوبی سر و شکل گرفته و  توانسته ارتباط خوبی را با مخاطب برقرار کند, و توانسته جایزه بهترین فیلم  خارجی گلدن گلوب را کسب نماید.خلاصه داستان : کی وو مرد جوانی است که آینده‌ای برای خود متصور نیست.  او در خانه‌ای بسیار معمولی به همراه خانواده‌اش زندگی می‌کند. شغل آنها  درست کردن جعبه‌ی پیتزا برای یک رستوران است ، خانه‌ی آنها بسیار وضع بدی  دارد و از اینترنت بی‌سیم همسایه استفاده می‌کنند. اما کی وو برای آینده‌اش  برنامه‌هایی دارد و به پیشنهاد دوستش می‌خواهد معلم خصوصی شود و…Parasiteفیلم Parasite تریلری با درون مایه های کمدی سیاه است.فیلم در مورد  خانواده ای است که در فقر و مشکلات اقتصادی به سر میبرند و با همکاری و  تلاش سعی در برون رفت از وضعیت موجود را دارند.لحن فیلم که با کمدی آغاز  می‌شود و به سمت تراژدی پیش می‌رود و دغدغه‌های فیلمساز نیز نزدیکی شدیدی  با فیلم دزدان فروشگاه دارد. و جالب این که هر دو فیلم عنوان بهترین فیلم  جشنواره کن را یدک می‌کشند. گویا رویکرد کن در یکی دو سال اخیر توجه به  سینمای آسیا باشد، خصوصا فیلم‌هایی که بحث اختلاف طبقاتی و فقر را مطرح  کنند. در این میان به نظر می‌رسد که فیلمسازان اهل آسیای شرق این موضوع را  بهتر از هر کس دیگر متوجه شده باشند.فیلم Parasite نقد تیز اجتماعی و اقتصادی نسبت به شرایط حاکم دارد.فیلم  با مقوله فقر شروع میشود و نسبت به آن نقد های جدی دارد ولی رفته رفته نگاه  منتقدانه اثر به سمت مقوله اختلاف طبقات و خشم حاصل از آن می ورد و به  مساله ی اصلی فیلم تبدیل می شود که سرنوشت اعضای خانواده را دگرگون می  کند.کارگردان گاه مستقیما این تفاوت را نشان میدهد و گاهی در مواجهه مختلف  دو خانواده نسبت به مسئله‌ای یکسان نمود پیدا می‌کند. برای مثال در فیلم  این تقابل رویکرد در مقوله “باران” اتفاق می‌افتد. برای خانواده پولدار،  باران فرصتی برای تفریح و نوید دهنده روزی دل‌انگیز است. از سوی دیگر همین  باران می‌تواند عاملی تهدید کننده برای زندگی خانواده فقیر باشد. این  رویکرد قرینه پردازانه در سکانس‌های دیگری نیز به چشم می‌خورد. برای مثال  در جایی از فیلم آقای پارک به همراه خانواده‌اش به پیک نیک می‌روند.  خانواده فقیر از همین فرصت استفاده می‌کنند تا شبی خوش را در خانه خالی  آن‌ها داشته باشند. در اینجا فیلمساز نماهایی از شور و شوق آن‌ها در مواجهه  با این محیط جدید را نمایش می‌دهد. در ادامه اما قرینه این سکانس آن‌جایی  وجود دارد که با پیچشی عجیب در داستان، شب باشکوه و آرام آن‌ها تبدیل به  مجادله با مردی در زیرزمین خانه میرسد که شبیه به خانه ی خودشان است و به  یکباره سقوط آنها را از خانه ی مجلل به زیرزمینی با حداقل امکانات را  مشاهده میکنیم.Parasiteفیلم انگل به خوبی نماد گذاری شده است و کارگردان با هوشمندی کامل این  نام را انتخاب کرده است.بطور کلی انگل به موجودی گفته می شود که خود را  وارد بدن موجود زنده ی دیگری می کند و از او تغذیه می کند.غذا مهمترین  مساله در مقوله فقر است و در اینجا می بینیم به عنصری اساسی در فیلم برای  بیان تفاوت ها تبدیل می شود.انگل های فیلم که در زیرزمین و یا اطراف  خانواده بورژوای داستان زندگی می‌کنند و از یخچال آن‌ها تغذیه می‌کنند، در  تمام طول فیلم دغدغه غذا دارند. در ابتدای فیلم جایی که دوست کی‌وو برایش  سنگی عجیب را می‌آورد، مادر خانواده زیر لب می‌گوید: “نمی‌توانست غذا  بیاورد؟” و یا در جایی که به رستوران می‌روند، پدر خانواده مرتب به کی‌وو  می‌گوید که تا زمانی که اینجا هستند و غذا سلف سرویس است زیاد بخورد.در  مهمانی آخر میبینیم که غذا در آنجا یک عامل خوشی و تفریح است و برای طبقه ی  پایین عامل استرس می باشد.از ابتدای فیلم رفتار پارک که نماینده طبقه بورژوای جامعه است به آرامی  جمع می شود و منجر به تراژدی آخر فیلم می شود ولی مهمترین عامل بو است.در  سکانس های مختلف فیلم میبینیم که پارک از بوی پدر خانواده فقیر شکایت می  کند و در صحنه ای فرزندان و پدر آنرا میشنوند که بسیار شرم انگیز است و حتی  پارک این بو را به همه ی طبقات پایین خود نسبت می دهد و می گوید شبیه بوی  مردم در مترو است.کارگردان با مطرح کردن این نگاه از بالا به پایین جامعه  شکاف طبقاتی جوامع توسعه یافته را به خوبی نشان داده و بیان داشته که طبقه  سرمایه دار خود را از همه ی مردم جدا میدانند و همه را زیردست خود میدانند و  با پول هر کاری را انجام می دهند.البته در صحنه تراژدیک آخر فیلم نسبت به  این مساله کمی اغراق شده بود و در آنجا که پسرش فقط غش کرده بود و دختر مرد  فقیر کشته شده بود بازهم با تاکید فراوان به این نگاه بالا به پایین سعی  در نقد شدید شرایط اجتماعی را دارد.Parasiteبونگ هرگز در فیلم‌هایش به فقر شخصیت‌ها جنبه آرمانی نداده و از فقر  آنها تجلیل نکرده است، اما به علاقه‌های ریشه‌ای و ترس‌آور آنها پرداخته  است. فیلم Parasite نگاهی سخت و غیراحساسی به انسان‌هایی دارد که باید  هرکاری برای بقای خود انجام دهنددر این فیلم هیولای واقعی، طمع انسان است و  این هیولا همه مفاهیم درست و غلط را می‌بلعد. انگل‌ها در این فیلم چه  کسانی هستند؟ خانواده کیم که خانواده‌ای را برای تامین نیازهای مالی‌شان  انتخاب می‌کنند؟ یا خانواده پارک که از خانواده کیم مانند خدمتکارهایشان  استفاده می‌کنند تا نیازهایشان برطرف شود؟ این فیلم شکاف بین داشتن‌ها و  نداشتن‌ها را موشکافی می‌کند.بازیگران در فیلم Parasite بصورت کاملا  یکدست و خوب ظاهر شده است و همگی توانسته اند نقش خود را به خوبی ایفا کنند  تا در این تراژدی سهیم باشند .پدر خانواده فقیر با بازی سونگ کانگ-هو  درخشان تر از همه و توانسته درام و سیر تحول فیلم را به خوبی نمایش  بدهد.فیلم یک تجربه موفق در زمینه فیلم انتقادی است که توانسته مفاهیم خود  را به خوبی القا کند و اگر کمی روی پایان فیلم هوشمندانه تر عمل میشد می  توانست تبدیل اثری جاودانه شود.قطعا فیلم  Parasite جزو ۵ فیلم برتر سال  ۲۰۱۹ است و از جوایز کسب شده هم می توان به این نتیجه رسید.منبع : نقدیو</description>
                <category>naghdu film</category>
                <author>naghdu film</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jan 2020 19:55:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی انیمیشن Frozen 2/انجماد گیشه</title>
                <link>https://virgool.io/@naghdu/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-frozen-2%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D8%A7%D8%AF-%DA%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-sc6h4pifqu5z</link>
                <description>نقد و بررسی انیمیشن Frozen 2 یا همان منجمد ۲ دنباله انیمیشن موفقی است  که در سال ۲۰۱۳ اکران شد و توانست موفقیت های زیادی را برای کمپانی دیزنی  بدست بیاورد.انیمیشن Frozen توانسته بود شخصیت های جدیدی را معرفی کند و با  یک داستان نسبتا جدید یک کار جدید نوع خود شود.بعد از چندین سال مقاومت  کمپانی دیزنی برای نساختن دنباله ها ,دیگر غیر قابل اجتناب بود که دنباله ی  Frozen نسازد و از سود چشمگیر آن دست بکشد.خلاصه داستان: در قسمت  دوم انیمیشن فروزن، آنا، السا، کریستوف و اولاف در پی یک ماجراجویی دیگر  هستند. آنها نمی دانند که قدرت السا از کجا آغاز شده است. برای اینکه ملکه  را از خطر در امان نگه دارند، آنها برای پیدا کردن ریشه ی این قدرت جادویی  به یک جنگل باستانی و پاییزی در یک سرزمین اسرارآمیز سفر میکنند تا برای  نجات پادشاهی خود، منشاء قدرتهای السا را پیدا کنند…Frozen 2نقطه ی ضعف انیمیشن Frozen 2 را شاید اتکا بیش از حد به فیلم اول  دانست.به معنی دقیق تر این انیمیشن فقط ساخته شد برای طرفدارانی که چندین  سال منتظر بودند تا دوباره السا و آنا را ببینند و البته چند موزیک خوب در  طول فیلم تماشا کنند.دیزنی با تکیه بر طرفداران خود که به راه انداختن موج  بین طرفداران عام سینما بسیار کمک کردند توانست یک انیمیشن ضعیف اما پرفروش  بسازد.ضعف بزرگ Frozen 2 داستان آن بوده که نتوانسته کشش لازم را ایجاد  کند.اساسا در یک نسخه بعدی یک اثر باید حرکت رو به جلو باشد نه اینکه یک  نگاه به گذشته باشد.داستان دارای حفره های زیادی است که و بیننده با سوالات  زیادی رو به رو می شود, مثل چرا السا قبلا این صداها را نمیشنید یا چرا  همه ی مردم آن واقعه را فراموش کرده اند و کسی دنبال سربازان گرفتار نمیگشت  و از همه مهمتر اساسا بیننده باید از چه چیزی بترسد ؟ چه دلهره ای باید  داشته باشد؟!! این نداشتن داستان درست باعث شده است خیلی از شخصیت ها هدر  بشوند و حتی کارگردان در ایجاد کارکتر جدید ناتوان باشد و انیمیشن را با  همان کارکترهای قبلی با یک پایان کلیشه ای به پایان برساند.انیمیشن Frozen 2 بصورت کاملا کلیشه ای به ریشه های شخصیت ها پرداخته و  میخواهد منشا قدرت های السا را به ما نشان بدهد.ولی همین نمایش هم بازهم  بصورت کلیشه ای اتفاق میافتد و جنگ نفرین شده ای در کار است که باید به آن  سفر کرد. شخصیت پردازی که در انیمیشن منجمد ۲ صورت گرفته بسیار ضعیف بوده و  شخصیت اولاف یا همان آدم برفی که یک کارکتر نسخه قبلی بود میبینیم که  بزرگتر شده است و حرفهای فلسفی میزند و به یک پتانسیل تبدیل شده ولی در  ادامه میبینیم که به حاشیه می رود و به همان اولاف خنگ کوچک تبدیل میشود  این دگرگونی عدم ثبات فیلمنامه را نشان می دهد.شخصیت کریستف که شاهزاده  سوار بر اسب سفید منجمد ۱ بود در فیلم اگر حذف می شود هیچ اتفاقی نمیافتاد و  در چند سکانس او را میبینیم که همش درگیر چگونه خواستگاری کردن است و در  روند اصلی انیمیشن جایگاهی ندارد و یکی از بدترین و طولانی ترین آوازها هم  متعلق به اوست.السا و آنا که شخصیت های محوری هستند و انیمیشن صرفا متعلق  به آنهاست و السا باید در جستجوی اصل وجودی خود شود.آنا بهتر نسبت به همه  شخصیت پردازی شده و توانسته به خوبی یک خواهر دلسوز را نمایش دهد که برای  خانواده خود از هیچ عملی دریغ نمی کند.Frozen 2یکی از نکات قوت منجمد ۱ موزیک ها و آوازهای متنوع آن بود که به این  انیمیشن رنگ وبوی دیگری داده بود.همین آواز ها باعث شده بود طیف عظیمی از  مخاطبان با انیمیشن همراه بشوند ولی در Frozen 2 کارگردان از این پتانسیل  به بدترین شکل ممکن استفاده کرده است و سعی کرده است انیمیشن را به سمت  اثری موزیکال ببرد.در Frozen 2 موزیک ها قابلا بد و طولانی بوده و دربسیاری  مواقع حوصله بیننده را سر می برد که باعث شده هیچکدام از موزیک ها در  خاطره ها نماند.از نظر جلوه های ویژه زیاد موفق نبوده و Frozen 2 نسبت به نسخه قبلی خود  پیشرفت زیادی نداشته در صورتیکه باید در نظر داشت یک فاصله ۶ ساله وجود  داشته است که پیشرفت های زیادی را در زمینه های بصری انجام شده.در کل  انتظارات زیادی از این انیمیشن میرفت و همه منتظر یک موفقیت بزرگ بودیم ولی  بررسی ها و نقد ها نشان میدهد Frozen 2 نتوانسته انتظارات را برآورده کند و  یک اثر سرگرم کننده برای سنین پایین را شاهد هستیماز نظر جلوه های ویژه زیاد موفق نبوده و Frozen 2 نسبت به نسخه قبلی خود  پیشرفت زیادی نداشته در صورتیکه باید در نظر داشت یک فاصله ۶ ساله وجود  داشته است که پیشرفت های زیادی را در زمینه های بصری انجام شده.در کل  انتظارات زیادی از این انیمیشن میرفت و همه منتظر یک موفقیت بزرگ بودیم ولی  بررسی ها و نقد ها نشان میدهد Frozen 2 نتوانسته انتظارات را برآورده کند و  یک اثر سرگرم کننده برای سنین پایین را شاهد هستیم.منبع : نقدیو</description>
                <category>naghdu film</category>
                <author>naghdu film</author>
                <pubDate>Sat, 11 Jan 2020 20:18:55 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>