<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نقل قول</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@naghleghowl</link>
        <description>جایی برای انتشار یادداشت های جمعی از دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشکده فنی دانشگاه تهران</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:58:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/127820/avatar/lWx45U.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نقل قول</title>
            <link>https://virgool.io/@naghleghowl</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پساکرونا، امکان جهان مرگ‌آگاه و افول سرمایه‌داری مصرف‌گرا</title>
                <link>https://virgool.io/@naghleghowl/%D9%BE%D8%B3%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%DA%AF%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%A7%D9%81%D9%88%D9%84-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%B5%D8%B1%D9%81%DA%AF%D8%B1%D8%A7-ya6fhjapdqfz</link>
                <description>تقدیم به شهید آوینی،به‌خاطر آن دقایقی که در صداوسیمای جمهوری اسلامی از مرگ‌آگاهی گفت.نقل قول از: علی خسروی راددوران کرونایی عالم اگرچه خود عرض و طولی کش‌دار پیدا کرده و اندیشمندان را در تحلیل خود به قلم‌فرسایی رسانده، اما بشر امیدوارتر از آن است که از پساکرونا نگوید و چه بسا تحلیل‌های پساکرونایی رونق و خواهان بیشتری هم دارد. این امیدواریِ آدمی چه با تکیه مطلق بر علم مدرن -این دستاورد پیامبران عصر جدید- باشد و چه با ذهنیت گذری تاریخی از یک ابتلاء جهانی که درد و درمان آن منشأ اصلیِ واحد و الهی دارد و چه به خاطر هر دلیل امیدوارکننده دیگری(!) باشد، یک واقعیت امروز دوران کرونایی است. اما رقابت بر سر ارائه این تحلیل‌ها به جز نمود امیدواری نسبت به عبور از وضع فعلی، نشان‌دهنده رقابتی در انشاء وضعیت مطلوب افراد و گروه‌ها در عصر پساکرونا دارد! تغییر قدرت از غرب به شرق، کمرنگ‌شدن ابرقدرتی آمریکا، تغییر ایدئولوژی حاکم و مواردی از این دست که در تحلیل‌ها مطرح می‌شوند، هر قدر هم متکی بر آمار و ارقام دقیق و ابزارهای تحلیل بازار و غیره باشند، همه رنگ و بویی از آرزوها و تلاش‌هایی برای رقم زدن دوران جدید دارند.نگارنده این سطور اما به‌رغم امیدواری‌ها متوجه مرگ، این پدیده‌ای که کرونا قبل از هر چیز دیگری در شیپور آن دمیده، گشته و در تلاش است به جهان پساکرونا از دریچه مرگ و مرگ‌آگاهی نگاه کرده و امکان‌های موجود را بیان کند.دنیای امروز پر از تعارضات و تناقضات است. درحالی‌که بیشترین کشتارهای جمعی و مرگ‌های سخت، چه بر سر جنگ یا گرسنگی یا سوءبهداشت در دوران‌های اخیر رخ داده، تصویری که جهان مدرن از خود بازنمایی کرده آن است که جهان مدرن، جهان غلبه بر مرگ و بیماری‌ست. این ذهنیت بعد از جنگ‌ جهانی دوم ایجاد و بعد از جنگ سرد تثبیت شد. این انسان مدرن بود که هر چه بیشتر برای کنارزدن مرگ به تکاپو افتاد. اگرچه در این زمان هم هر کس که به دنیا می‌آید می‌میرد، اما رویای جاودانگی در زمین و پیشرفت علوم از یک سو و فرار از مرگ و پناه‌آوردن به غفلت از سویی دیگر در ترسیم چنین تصویری از عصر مدرن تمام همت خود را گماشته است.️اتفاقی که افتاد این بود: مرگ‌ از زندگی روزمره بشر دور شد، عرصه‌ها تفکیک شدند و سهم مرگ به بیمارستان‌ها و گورستان‌ها رسید، گورستان‌هایی که برخلاف گذشته با شهر فاصله زیادی پیدا کرده بودند. علاوه بر آن مرگ مکانیزه شد و فرآیندهای پیش و پس از آن، مثل مسائل پزشکی و قانونی و جوازهای ترخیص و دفن و غیره، چنان بروکراتیک و تهی از معنا شد که مراسمات و آیین‌ها را هم متأثر ساخت. این مکانیزه‌شدن مرگ گاهی تا جایی پیش رفت که تلقی مرگ از یک مشیت الهی گاه به انتخاب پزشک و وراث در خاموش‌کردن دستگاه احیا تغییر پیدا کرد.️عطش زندگی و فرار از مرگ موجب شد که پیری -که در عصرهای گذشته نشانه پختگی و دنیادیدگی و رشدیافتگی بود، دیگر ارزشمند نباشد. پیران به دنبال گرفتن ژست جوانی بروند و آن‌ها که عاجز می‌شوند نیز سهم عرصه زندگی نباشند و به سوی خانه سالمندان طرد شوند. زندگی در عیش و مرگ در خوشی مانند برچسبی نامرئی بر پیشانی ذهنیت بشر مدرن نقش بست و بعد از تفکیک عرصه‌ مرگ، سایر فضاها اعم از سینماها و استادیوم‌ها و غیره به معابدی برای فرار از مرگ و پرستش زندگی مادی تبدیل شدند.️این قطع نگاه از آسمان و پرستش زندگی مادی و فرار از مرگ در ابعاد مختلف فرهنگ و اقتصاد و سیاست او اثر کرد. مصرف‌گرایی یکی از محصولات آن بود. به نظر می‌رسید در جوار مرگ خیلی از تجملات زندگی از بین می‌رود، پس مرگ و مرگ‌آگاهی برای سرمایه‌داری و مصرف‌گراییِ مقتضیِ آن سم مهلکی بود و نه‌تنها اجازه به فکر کردن درباره مرگ داده نمی‌شد، پرستش زندگی و زیبایی‌شناختی مبتنی بر ارزش زندگی مادی و جوانی بخش مهمی از اقتصاد مصرفی جهان را شکل داد.️کرونا علاوه بر ضعیف نشان دادن بشر و شکستن هیمنه علم و بی‌نیازی او مرگ را بار دیگر در زندگی او پررنگ کرد. اما آیا این به مرگ‌آگاهی او منجر خواهد شد؟ مرگ آستانه تفکر درباره معنای زندگی است. روبه‌رو شدن با خیر و شر، لطف و مشیت، نگاه به آسمان و جاودانگی و خلود را به دنبال دارد. هم‌جواری با مرگ زاینده تفکر انسان و زداینده غفلت اوست، چون او را به تأمل در این مفاهیم اساسی وادار می‌کرد. تغییر اساسی در دنیای پساکرونا به تغییر مواجهه او با مرگ بستگی دارد. سرمایه‌داری مصرف‌گرا و ارزش‌ها و مناسبات مولود آن مجالی در جهان مرگ‌آگاه ندارد. تغییر ارزش‌ها، آفرینش، تولید و رشد تفکرِ مبتنی بر شناخت بشر از خود و پروردگارش در حریری از مرگ‌آگاهی پیچیده شده است. آیا بشر کرونا را صرفا یک معمای سایتتیفیکِ فارغ از خرد و حکمت و از نوع بیولوژیک قلمداد خواهد کرد یا ابتلائی برای نگاه دوباره به مرگ؟ آیا بشر دوباره به آسمان نگاه خواهد کرد؟کانال تلگرام نقل قول</description>
                <category>نقل قول</category>
                <author>نقل قول</author>
                <pubDate>Sat, 11 Apr 2020 15:08:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دقیقه نودی‌ترین بودجه تاریخ!</title>
                <link>https://virgool.io/@naghleghowl/%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%AC%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-ku0hgf50h9ai</link>
                <description>نقدی بر بودجه سال 99، که بالقوه توانایی تخریب به اندازه یک بمب اتم دارد!نقل قول از: مهدی کاملیبودجه‌ی هر سال از جهات مختلفی اهمیت دارد. از جهتی مطالعه بودجه برای کسانی که نیت فعالیت تخصصی در حوزه‌های اقتصادی و یا سیاست‌گذاری دارند، لازم است و از جهت دیگر برای فعالان سیاسی و فرهنگی. از آن جا که شرایط اقتصادی آینده بیش از هر عامل دیگری تابع بودجه‌ی آن است در نتیجه بودجه‌ی سال آینده یکی از تاثیرگذارترین عوامل در رقم زدن اتفاقات اجتماعی و ... است. پس با بررسی بودجه‌ی هرساله و رفع نواقص آن تا حد امکان، می‌توان از بحران‌های اجتماعی ، اقتصادی و... بسیاری جلوگیری کرد .هر سال در اواخر پاییز شاهد ارائه بودجه توسط دولت به مجلس و تصویب آن توسط مجلس با کش‌وقوس‌های فراوان هستیم. با توجه به سالی که گذشت و جبران کمبود بودجه‌ توسط افزایش نرخ بنزین و تبعات امنیتی، اجتماعی و... آن و هم چنین کاهش چشم‌گیر فروش و نیز قیمت نفت همه منتظر ارائه‌ی بودجه‌ی سال آتی و راهکارهای دولت برای مدیریت این بحران بودند که دولت با ارائه‌ی بودجه‌ی سال 99 همگان را شگفت زده کرد! و از آن بدتر شیوه تصویب آن در مجلس بود که تا روزهای آخر سال طول کشید و با توجه به شیوع ویروس کرونا جلسات کمیسیون تلفیق در صحن علنی پیدا کرد و خلاصه این که پشت سراین «دقیقه‌نودی‌ترین بودجه‌ی تاریخ» خیلی حرف‌ها هست.از مهم‌ترین نقدهای وارده به بودجه‌ی‌ 99، احتمال کسری فراوان است، که به دلیل بالا در نظر گرفتن قیمت نفت (55دلار) و کاهش قیمت آن به کمترین میزان در بیست سال گذشته (26دلار) و همچنین کاهش حجم فروش نفت به دلیل تحریم‌های موجود، بوجود آمده است که با توجه به بدهی‌های دولت و هم چنین کاهش شدید توان خرید مردم بواسطه‌ی تورم‌های سال‌های گذشته ، انتظار افزایش حقوق را در اکثر کارمندان دولت بوجود آورده است و این مسائل می‌توانند در عموم مردم نارضایتی ایجاد کنند.از دیگر موضوعات چالش برانگیز بودجه افزایش چشم‌گیر مالیات است. مالیات که از دیرباز بخواطر شیوه‌ی اجرای غلط آن کابوس تولیدکنندگان و افراد کم بضاعت بوده است و با معیشت مردم رابطه مستقیم دارد ، در بودجه‌ی سال جاری به صورت ناعادلانه‌ای افزایش داشته است، یعنی برای شرکت‌های خصوصی 27% و برای شرکت‌های دولتی تنها 2% افزایش پیدا کرده است و واقعا جای سوال دارد که شرکت‌های دولتی –که عموما هم نفتی می‌باشند– با اینکه دوسوم بودجه‌ی کشور را در اختیار دارند چرا باید تنها 3.5% مالیات کل کشور را پرداخت کنند؟! و البته مسئله دیگری که مطرح می‌شود این است که  با وجود این که در سال گذشته 95% از بودجه‌ی حاصل از مالیات برآورده شده است اما این اتفاق درسال پیش رو بعید به نظر می‌رسد و این مسئله علاوه بر مشکل کسری بودجه ، مسائلی مانند افزایش فاصله طبقاتی و خشک شدن ریشه‌های تولید و هم چنین قوت گرفتن بازار دلالی را بوجود می‌آورد.همان طور که در نامه‌ی بسیج دانشجویی 35 دانشگاه کشور مطرح شد، با در نظر گرفتن شرایط این بودجه کرونایی (!) و هم چنین نحوه‌ی اجرای آن می‌توان نقدهای زیر را برای آن مطرح کرد:1- فسادزا بودن : به دلیل مطرح کردن فروش بسیاری از اموال دولت که با توجه به تجربه‌ی خصوصی سازی می‌تواند سر منشاء فساد در جامعه باشد.2- تبعیض‌آمیز بودن : افزایش نامتوازن مالیات شرکت‌های خصوصی و دولتی3- کوتاه‌بینانه بودن : زیرا دولت حساب ویژه‌ای روی صندوق توسعه ملی باز کرده است و قرار است چیزی حدود 7 میلیارد دلار از آن برداشت کند که با این وجود باید در سال 1400 از این صندوق خداحافظی کنیم.4- غیرواقعی بودن: پیش‌بینی درآمد بسیار بالای نفتی با توجه به شرایط فعلی5- تورم‌زا بودن : با توجه به شرایط فعلی احتمال مواجه شدن با کسری بودجه بسیار بالاست و این یعنی دولت یا به صورت مستقیم و غیرمستقیم اقدام به استقراض از بانک مرکزی خواهد کرد و یا با یک شوک قیمتی جدید در حامل‌های انرژی باز دست در جیب مردم می‌کند تا کسری بودجه جبران شود که در هر دو حالت با تورم مواجه می‌شویم.با توجه به شرایط نامناسب نفتی در مجموع می‌توان گفت که این شرایط بهترین فرصت برای درمان وابستگی ما به اقتصاد نفتی است و به قول معروف «هر چیزی که انسان را نکشد ، او را قوی‌تر می‌کند».کانال تلگرام نقل قول</description>
                <category>نقل قول</category>
                <author>نقل قول</author>
                <pubDate>Wed, 08 Apr 2020 13:35:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دشت بی فرهنگی ما</title>
                <link>https://virgool.io/@naghleghowl/%D8%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A7-kvslojpfi3ap</link>
                <description>نقدی بر وضعیت فرهنگ در دانشگاهنقل قول از: علیرضا اکبریدر قرن‌های اخیر ورود دانشگاه به کشورهای درحال‌توسعه، برای یک هدف مقدس یعنی تولید نیروی متخصص انجام‌گرفته اما تخصصی در خدمت آنچه به‌عنوان توسعه در کشورها می‌نامند. تولید فن‌سالارانی که با درس‌آموزی از غرب و در پذیرش قواعد کلی دنیا به توسعه کشورشان می‌پردازند. قابل‌انکار نیست که دانشگاه پیش از ورودش به هر کشوری، فرهنگش را وارد کرده است. مؤلفه‌های اصلی فرهنگی غرب مثل سکولاریسم، انسان‌گرایی، پول‌پرستی و تخصص گرایی در جان و بطن آن جریان دارد و انسان مختص خود یعنی انسان متخصص را تولید می‌کند. مشکل دانشگاه این است که خروجی‌اش فقط متخصص است چون در زادگاهش یعنی غرب مدرن وجوه دیگری از آدمی مثل معنویت، آگاهی‌های عمیق سیاسی و اجتماعی، غیر مهم، شخصی و نسبی است. خروجی دانشگاه انسانی سکولار است.از این‌ها که بگذریم برای ما یک مسئله اساسی وجود دارد: آیا برای یک حکومت دینی که ساحت دین را متن زندگی انسان می‌داند این ساختار مناسب است؟ با چه تغییراتی می‌توان آن را جامه مناسبی برای حکومت دینی کرد؟ شاید در اولین گام حل‌وفصل کلی این مسئله سخت باشد اما می‌توانیم حرکت به سمت تغییر درست را رصد کنیم. تغییری که مهر آن بر پیشانی فعالین فرهنگی دانشگاه چون معاونت فرهنگی و نیز نهاد رهبری خورده است. آنچه به‌زعم بنده دیده می‌شود حرکت به سمت فاجعه است.فرهنگ مسئله مهمی است. اگر معنای آن را نگرش افراد به جهان و آن تفکری ببینیم که منشأ عمل می‌شود و رفتارهای متفاوتی را می سازد. فرایند دانشگاه هم باید به‌اندازه تمام وجوه این تفکر، فعال، با فکر و اثرگذار عمل کند به‌طوری‌که خروجی دانشگاه نه انسانی سکولار که انسانی ذوابعاد شود. انسانی که بتواند به‌خوبی نسبتش را با دین، وظیفه مهم تمدن سازی اسلامی و عرصه شغلی و تخصصی خودش تعیین کند. دانشجوی ذوابعاد در عین اجتماعی بودن سیاست ورز نیز هست و بهترین نمود برای جاری بودن فرهنگ سکولار، حرکت کلی دانشگاه در سیاست‌زدایی است. سکولاریسم، فرهنگ امروز دانشگاه است و نمود روشن آن حاشیه‌ای شدن کار تشکیلاتی و مشکلاتی چون عدم‌حمایت و بودجه بسیار کم تشکل‌ها، کاهش سنوات تحصیلی و ... است.دانشگاه در زمینه فرهنگ سکولار است زیرا غایت کار فرهنگی را مرهم گذاشتن بر آسیب‌های اجتماعی، اجتماعی‌تر شدن دانشجو از جنس ارتباط و تمرین کار گروهی می‌داند؛ اما خود سیستم دانشگاه آن‌قدری هست که دانشجویان را به سمت آسیب‌های اجتماعی، انزوا و فردگرایی، دین‌گریزی و استثمار رسانه‌ای و سیاسی بکشاند. مدل دانشگاه عاریتی است و فرهنگ خود را سیطره داده است.ایوان ایلیچ در کتاب قتل‌عام پزشکی می‌گوید: عیب از معلم و استاد نیست، اشکال کار در آنجاست که یک حکومت انقلابی می‌خواهد در نیروی انسانی سرمایه‌گذاری کند ولی این کار را از طریق نهادی انجام می‌دهد که برنامه ضمنی‌اش تولید یک بورژوازی جهانی است.حال پرسشی اساسی وجود دارد! ما برای اینکه این قالب را بومی‌سازی کنیم چه کرده‌ایم؟ اصلاً چنین کاری امکان‌پذیر است؟ دم‌دستی‌ترین فعالیت‌ها کدام اند؟«خصوصيّت جمهوري اسلامي اين است كه دستگاه انسان‏سازي‌اش بايستي صحيح حركت بكند و انسانِ باب هدف‌هاي جمهوري اسلامي بسازد؛ والّا اگر ما بخواهيم انسانِ فقط عالم بسازيم ـ منهاي آرزوهاي مقدّسي كه يك ملّت و به‌خصوص مسلمين دارند ـ بهتر همين است كه دانشجويانمان را گروه‌گروه به كشورهايي كه دستگاه‌هاي علمي‌شان مجهّزتر و مدرن‌تر از ماست، روانه كنيم. هدف اين نيست. هدف اين است كه كشور به دست انسان‌هاي صالح ازلحاظ علمي و فكري، در جهت هدف‌هاي خودش حركت كند؛ و اين نخواهد شد، مگر آن‌ وقتي‌كه اين انسان‌ها خودشان، آن هدف‌ها را شناخته و قبول داشته باشند.»با فرض بالا در این شرایط گذار برای ما آنچه حداقل قدم اول است جدی گرفتن دانشجوها و سپردن کار به آنها است. ایجاد ظرفیت کار تشکیلاتی در دانشگاه است. دانشجوهایی که آرمانی را پذیرفته‌اند بتوانند با کمک دانشگاه آن دنبال کنند. سیاست کلی دانشگاه هم باید حمایت از این فضا و ترویج این روحیه در دانشجوها باشد. این می‌شود هم به دنبال آرمان رفتن، هم کار گروهی و اجتماعی کردن، پیگیری کردن و نهایتاً تولید انسانی که انتظارش را داشتیم. انسانی که حتی به مرور خود دانشگاه را هم اصلاح خواهد کرد. انسانی که نه صرفاً اجتماعی است بلکه هر کارش ریشه در فکر و آرمانش دارد بلکه یک چرخه صفرتا صدی را تجربه کرده است. از آرمان تا عمل.روح فرهنگی حاکم بر دانشگاه با فعالیت‌هایی مثل راه انداختن جشنواره‌ها، مسابقه‌ها یا تأسیس اتاقکی در پستوی دانشگاه برای نشریات تغییر نخواهد کرد چون مؤلفه‌های تغییر و مشکل اصلی این‌ها نیستند. مشکل اصلی این است که مسئولین کتابخانه‌ها نشریات دانشجویی را اگر آن اطراف ببینند به سطل زباله پرتاب می‌کنند و به‌جایش روزنامه می‌گذارند. نشریه جایش در کتابخانه است یا پستو؟ به قطع میگویم اگر مشکل مالی تشکل‌ها نبود قطعاً در جشنواره‌ها شرکت نمی‌کردند. مشکل اصلی تشکل زدایی است.بخواهم رک بگویم چرا در قوانین دانشگاه کار تشکیلاتی (تشکیلات صدر درصدی و جامع) با تحصیل گره نخورده است؟ چرا امتیازی ندارد این کار؟ ارزشش از یک نمره بیست یا اضافه کردن سنوات رایگان بیشتر نیست؟ عکس دانشجویی که مسئله‌ای را پیگیری و حل می‌کند (چه فرهنگی، چه علمی و ...) یا هر چیز دیگر باید به دیوار دانشگاه بخورد یا آنکه معدلش با زور شبانه‌روزی شده است 19؟ سیاست‌های دانشگاه تعمیق فعالیت‌های درسی صرف است و فردی گرایی یا سوق دانشجویان به فعالیت‌هایی که هیمنه سکولاریسم را می‌شکند؟مسئله فرهنگ در دانشگاه در حال حرکت به سمت فاجعه است و نمودهایی دارد. تعطیلی روز به روز کانون‌ها و تشکل‌ها، ادغام معاونت‌های فرهنگی دانشکده‌ها از سر بیکاری، افزایش روزافزون آسیب‌های اجتماعی نمودهای آن است. زنگ خطر هم زیاد زده شده. نمونه بارز آن همین شانزده آذر امسال بود که گویا رنگ مرگ بر دانشگاه ریخته بودند. یک‌چیز اضافه‌شده بود، برنامه‌ای با حضور خواننده‌ها و دلقک‌ها تا شاید لبخندی مصنوعی ایجاد کند. دانشجو بالاخره باید شاد باشد و درس بخواند.«در كار فرهنگي نبايد مسئله‌ي پول و بودجه، يك مشكل عمده به‌حساب آيد. به اين معنا كه مشكلات و نقايص فرهنگي را در رديف نيازهاي بودجه‌اي و در آخرهاي ليست قرار ندهيم؛ بلكه در اول‌هاي ليست ـ اگر نگوييم در رديف اول ـ قرار بدهيم. اگر درست فكر بكنيم، اين به‌صرفه‌ی اقتصادي مملكت هم هست؛ يعني از اينكه بودجه و امكانات بيشتر را به كارهاي فرهنگي ـ به‌خصوص فرهنگ آموزشي ـ متوجّه كنيم، كشور زيان نخواهد كرد؛ زيرا كه خود اين، براي آينده‌ي كشور توليد امكانات مي‏كند.»کانال تلگرام نقل قول</description>
                <category>نقل قول</category>
                <author>نقل قول</author>
                <pubDate>Sat, 04 Apr 2020 12:04:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باید دلواپس بود؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@naghleghowl/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D9%84%D9%88%D8%A7%D9%BE%D8%B3-%D8%A8%D9%88%D8%AF-zqugh7p9q5p2</link>
                <description>حاشیه‌ای بر درخواست وام پنج میلیارد دلارینقل قول از: زهرا کشاورز، نشریه سپیداردو هفته‌ای از پست اینستاگرامی همتی، مبنی بر درخواست وام اضطراری ۵ میلیارد دلاری (RFI) از صندوق بین‌المللی پول جهت مقابله با کرونا و توییت ظریف در حمایت از نامه‌ی رئیس بانک مرکزی می‌گذرد. البته طبق اصل ۸۰ قانون اساسی، دریافت این وام باید به تصویب مجلس و تایید شورای نگهبان برسد و اساسا این درخواست غیرقانونی بوده! لکن بعد از اینکه گریبان چاک کردن‌های ما بر سر بودجه ۹۹ نهایتا ختم به درخواست یک حکم حکومتی شد (و این زمانی بود که تازه داشت تصویب ۲۰ دقیقه‌ای برجام یادمان می‌رفت)، بیخیال راس امور شده، وقت خودم و شما را نمی‌گیرم و به ادامه‌ی متن می‌پردازم.صندوق مذکور بعد از جنگ جهانی دوم، با هدف ایجاد هماهنگی در ترازهای پرداخت و حفظ نظام مالی بین‌المللی بر اساس دلار تاسیس شد. البته این نهاد مالی نظام سلطه (!) بیشتر ابزار قدرت‌های جهانی برای تحمیل خواسته‌های خودشان بوده تا پشتیبان کشورهای در حال توسعه! و به عللی که در ادامه‌ی متن خواهیم دید، از طریق اعطای وام در سیاست‌های اقتصادی کشورها دخالت می‌کند (که البته غلظت این دخالت در وام هایRFI  کمتر است). ایران به دلیل درآمدهای نفتی به طور ساختاری دچار کسری پرداخت‌ها نشده و بعد از انقلاب از این صندوق وامی دریافت نکرده است. اما این به معنای عدم رابطه با صندوق نبوده و ردپای صندوق در اقتصاد ایران، به خصوص در برخی دولت‌ها به وضوح قابل مشاهده است. از تعطیلی مسکن مهر گرفته تا آزادسازی بازار بهره... به عنوان نمونه، تاجگردون (رئیس کمیسیون برنامه و بودجه) سال ۹۶ صریحا اعلام می‌کند که افتخار داشته تا بسیاری از اصلاحات اقتصادی را با استفاده از رهنمودهای بانک جهانی و صندوق، در ایران پیاده کند. یا اینکه پس از سفر نمایندگان صندوق به ایران در اردیبهشت ۹۸، سازمان برنامه و بودجه گزارشی از اصلاحات اقتصادی منتشر کرد که مواردی مانند خصوصی سازی آموزش و بهداشت (که خلاف نظر صریح رهبر انقلاب است) و حذف برخی یارانه‌ها در آن، نشان دهنده‌ی تاثیر این سفر بودند. صندوق بین‌المللی پول در قضیه‌ی fatf هم دخالت کرده و سال ۹۵ با استقبال از توافق دولت با این گروه، درخواست پیاده سازی توصیه‌های آن در کشور را داشت. دوسال بعد یعنی آبان ۹۷ هم از روند شفافیت اطلاعات مالی ایران برای غرب تشکر کرد!البته همانطور که گفته شد ما از صندوق تا به حال وام نگرفته‌ایم، اما بد نیست تجربیات دهه هفتاد در تعامل با بانک جهانی (ابزار دیگر نظام سلطه!) را نیز مرور کنیم. علاوه بر پیاده کردن سیاست‌های تعدیل ساختاری و اصلاح جمعیت که به توصیه صندوق بین‌المللی پول اجرا شد، دولت هاشمی جهت کنترل جمعیت از بانک جهانی وام گرفت، که این وام صرف اموری مانند خرید وسایل مدرن ضد بارداری، تربیت نیرو در دوره‌های خارج از کشور و چاپ کتاب احکام تنظیم خانواده شد (که این تنظیم با آن تنظیمی که شما در درس دانش خانواده دیده‌اید فرق می‌کند و حیف، این جا جای پرداختن به این پیچ‌های تند فرهنگی نیست). ناگفته نماند این وام‌ها هیچ وقت رقم قابل توجهی ندارند و بیشتر نوعی اعتبار برای کشور وام گیرنده محسوب می شوند. اما نهایتا رونویسی‌های این دولت از نسخه‌های نهادهای غربی منجر به تورم ۵۰ درصدی و آشوب‌های اقتصادی دهه ۷۰ شد.اگر در از قبل می‌دانستید که صندوق در دوران هاشمی، اعطای وام برای توسعه‌ی فاضلاب را منوط به گرفتن بخشی از اطلاعات خانواده شهدا کرده است، دیگر باید تا اینجا دلواپس شده باشید! اگر هم نشدید باید بگویم که شما دلواپس بشو نیستید. اما خب حالا که تا اینجا آمده‌اید، ادامه‌ی متن را هم بخوانید. شاید در مطالبات با هم اتفاق نظر داشتیم.از ایران که بگذریم برخی تجربیات خارجی نشان می‌دهد که شروط صندوق برای اعطای وام به کشورها، چیزی جز دخالت سیاسی نیست (فشار آمریکا برای اعمال این شروط نیز غیر قابل انکار است، زیرا آمریکا با سهام ۱۶ درصدی عملا حق وتو در تصمیمات این صندوق دارد!) مثلا در اوکراین، صندوق اعطای وام را منوط به نخست وزیری یوشچنکو کرد (که در دوران ریاستش بر بانک مرکزی اوکراین سیاست‌های صندوق را اجرا کرده و مسبب بحران در اوکراین بود). نمونه‌ی دیگر اینکه ایالات متحده وام دادن به پاکستان را منوط به همکاری این کشور با واشنگتن در رابطه با صلح با افغانستان کرد. هم‌چنین پاکستان برای گرفتن وام ۶ میلیارد دلاری با شروطی مانند افزایش ۲۰ درصدی قیمت برق، افزایش ۶ درصدی مالیات، رعایت الزامات fatf و واگذاری شرکت‌های بزرگ دولتی به بخش خصوصی مواجه شد.در جواب تمام این دلواپسی‌ها آقای همتی اظهار داشتند که اعطای وام اضطراری RFI بدون هیچ قید و شرطی است و چیزی از کشور وام گیرنده طلب نمی‌شود. اما اگر سری به سایت صندوق بین المللی پول بزنید، در رابطه با RFI گفته شده که کشور گیرنده باید تعامل نزدیکی با صندوق داشته باشد و به جهت مرتفع کردن ناترازی‌های پرداخت، سیاست‌های اقتصادی‌اش را روشن کند و این صندوق می‌تواند اقدامات پیشینی‌ای را درنظر بگیرد. در حالیکه نمونه‌های اکوادور، آرژانتین، پاکستان و.. در مقابل چشمان ما هستند، حداقل مطالبه‌مان از دولت باید این باشد که این پیش شرطها را شفاف کند و بگوید کدام نسخه را از این نهاد برای پیاده سازی در ایران پذیرفته است؟! تمام تعاملات ما با صندوق باید شفاف شود (البته در صورتی که صندوق با درخواست وام موافقت کرده و آمریکا از حق وتوی خود استفاده نکند، که این خود جای تامل خواهد داشت).و اما نکته‌ی بسیار مهم: مانع تحریمی برای دریافت وام وجود نداشته و هفته‌ی پیش وزارت خزانه داری آمریکا، مجوزی جهت ارائه‌ی معافیت یک ساله برای تجارت بشردوستانه با محوریت بانک مرکزی ایران صادر کرده است. وام در چارچوب تحریم‌های آمریکا قابل استفاده خواهد بود (یعنی مراقبت از عدم نفع نهادها و افراد تحریمی ایران). هم‌چنین وزارت خزانه داری آمریکا، چارچوب اجرایی برای تجارت بشردوستانه با ایران، با رعایت تحریم‌ها را آبان ماه منتشر کرد که مهم‌ترین شرط آن، انتقال اطلاعات ماهیانه به خزانه داری بود (شروط ارائه شده بعضا از طرف کارشناسان اقتصادی از fatf هم خطرناک‌تر خوانده شدند). حالا مجوز اخیر می‌تواند از دو طریق کانال سوئیس و با اغماض اینستکس راه بیفتد (برای اطمینان از رعایت تحریم ها) و این یعنی افزایش تعامل ایران واروپا، که می‌تواند به عنوان اهرم فشاری برای بازگشت ایران به تعهدات برجامی و پذیرش کنوانسیون‌های مرتبط با fatf تبدیل شود! تجربه‌ی پاکستان و کشورهای دیگر نیز نشان می‌دهد که صندوق روی fatf خیلی حساس است و یکی از شروطش به نوعی اجرای استانداردهای مقابله با تامین مالی تروریست و پولشویی است. محتمل است که اقدام پیشینی قید شده، پذیرش حداقل‌های استاندارد پولشویی در fatf باشد. دلواپس‌تر می‌شویم وقتی به یاد می‌آوریم با دولتی طرفیم که روزی حل مشکل آب خوردن را به تصویب برجام حواله می‌داد. حالا با وجود برخی پیش‌بینی‌ها درباره‌ی شیوع کرونا و این احتمال که در آینده‌ای نزدیک این بحران جدی‌تر شود، اصلا بعید نیست که این دولت با سیاه‌نمایی کامل از اوضاع، حل تمام مشکلات و کمبود احتمالی تجهیزات را در گروی گرفتن این وام نشان دهد و اینگونه افکار عمومی را برای پذیرش fatf اقناع کند.اگر قضیه را در این پازل کلی بررسی کنیم که غرب نیازمند بالا بردن سطح تعامل (و به اصطلاح خودشان  engagement) در سایر کشورهاست و برجام و fatf  فعلا در ایران به بن بست خورده‌اند، می‌بینیم این وام راه تعامل بعدی است که می‌تواند مسیر را برای پذیرش fatf نیز هموارتر کند و جا دارد که حداقل خوش‌بین نباشیم و در نظر داشته باشیم در شرایط تحریمی کوچک‌ترین تعاملی که فضای داخلی ما را برای خارج مشخص کند، قطعا به ضرر ماست.  از پیش شرطها (که دارای اهمیت بیشتری هستند) که بگذریم، می‌رسیم به بازپرداخت و باید در نظر داشته باشیم که با توجه به نوسانات حوزه‌ی ریالی و ضعف‌های نظام بانکی داخلی ما، استقراض خارجی در هر مقطعی پتانسیل آفرینش بحران را دارد و می‌تواند نظام مالی ما را به چالش بکشاند. امیدواریم در آینده‌ی نزدیک شاهد دیپلماسی عمومی دولت جهت اثبات حقانیت ایران در تحریم‌ها (به واسطه‌ی شرایط پیش‌آمده در جهان بر اثر کرونا) باشیم و این دلواپسی‌ها جدی‌تر نشوند.&quot;در طول سالهای گذشته، در دولتهای مختلف، چندبار میخواستند از بانک جهانی یا صندوق بین‌المللی پول، وام بگیرند، بنده نگذاشتم؛ جلویش را گرفتم؛ مقدّمات را فراهم کرده بودند که این کار را انجام بدهند. اینکه ما از بیگانه طلب بکنیم و متعهّدِ در مقابل بیگانه بشویم، این خطای بزرگی است؛ باید اقتصاد درون‌زا باشد.&quot; (۱۳۹۷/۱/۱)کانال تلگرام نقل قول</description>
                <category>نقل قول</category>
                <author>نقل قول</author>
                <pubDate>Sat, 28 Mar 2020 00:13:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهندسی برای اسلام</title>
                <link>https://virgool.io/@naghleghowl/%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-mcyw9mnxirzy</link>
                <description>نگاهی دیگر به مسئله «مهندسی اسلامی»این سوال که چرا مهندسی خوانده‌ایم برای اغلب دانشجوهای انقلابی رشته‌های فنی پیش می‌آید. عده‌ای با حذف صورت مسئله و روی آوردن به درس‌های حوزوی و انسانی عنوان می‌کنند انتخاب مهندسی از سمت ما ثمره نظام آموزشی بود! با احترام تمام به این قشر از جوانان مومن انقلابی، خطاب به این دسته عرض می‌کنم شما راه فرار از مسأله را انتخاب کرده‌اید و دیگران (هرچند مقصر) را تنها مقصر انتخابتان معرفی می‌کنید.این حقیقت روشن است که علم مهندسی کنونی ارمغانی از غرب برای گرفتن روال طبیعی زندگی انسان و تبدیل انسان به رباتی است که هیچگاه در مقابلش تعقل نکند. دنیای غرب برای سایر کشورها هدفی جز استعمار را دنبال نکرده است؛ استعمار جدید غرب استعمار مغزهاست؛ در پدیده‌ی استعمار نوین قبل از اینکه به انسان فرصت فکرکردن را بدهند، حل مسأله را در اختیارش قرار می‌دهند. مهندسی فعلی جز یک استعمار فکر نیست که در نتیجه‌ی آن یک مهندس خلاق انقلابی، در نهایت دانش مهندسی خود، به اجرای لایسنس‌های مورد تایید شرکت‌های غربی ملزم می‌شود که شاید ده‌ها سال پیش از انقلاب خریداری شده بودند! یک مهندس مجبور است برای طراحی‌هایش از حل المسائل غربی استفاده کند و جالب آنجاست که با تحریم دسترسی به همان حل‌المسائل هم محدود می‌شود! متاسفانه ابداع روش‌های نوین هم محکوم به شکست شده است و مهندس مجبور به پذیرش لایسنس‌ها و محکوم به شکست در خلاقیت (مهندسی و خلاقیت دو عضو جدا ناپذیر هستند)! این محدودیت با ذات عالم اسلام که انسان را موجودی آزاد در تفکر می‌خواهد ارتباطی ندارد! نهایت این استعمار به آنجا می‌رسد که دانش مهندسی برای نیاز‌های کشورهای غربی، گسترش یافته و دانشگاه درخدمت به غرب پیشرفت می‌کند.اما جنبه‌ی دیگری از بحث این است که آیا علم مهندسی که سبب زندگی راحت انسان و صرف لذت انسان شود جدای از اسلام است؟برای این مطلب خوب است داستانی را از بطن عالم اسلام بازخوانی کنیم.هرساله مسلمین تشرف یافته به زیارت خانه‌ی خدا قدم‌هایشان را جای پای قدم‌های یک زن می‌گذارند؛ داستان هاجر اگر چه از دور صرف یک داستان تاریخی و معجزه‌ی الهی در انتهای داستان باشد اما آیا دویدن هاجر رفتن و برگشتنش جز یک دُور آزار دهنده بود؟ چرا هر مسلمان مکلف است در کنار طواف خانه‌ی خدا به دُور به ظاهر بی‌هدف بین صفا و مروه مشغول باشد؟تلاش هاجر مگر جز برای زندگی بود؟ تلاش‌های روزمره برای زندگی راحت و آسوده‌تر هرکس با هر شغلی یک دُور آزاردهنده است. پیام مهم این واجب در حج خانه‌ی خدا نشان می‌دهد که میان تلاش برای زندگی (که بخشی از آن تلاش مهندس برای صرف راحت ترشدن زندگی است) و میان عالم اسلام توازن کامل برقرار است!مهم‌ترین نکته‌ی بحث آن است به عالم مهندسی کنونی نمی‌توان اکتفا کرد. «انقلاب علم در مهندسی» می‌تواند به عنوان یک راهکار مطرح باشد. اکنون نیازمند انقلاب و تحول در رشته‌های فنی و مهندسی هستیم که بحث آن در این مجال نمی‌گنجند.پ.ن: اینکه چرا مهندسی می‌خوانیم برای خانم‌ها شاید پررنگ‌تر مطرح شود که معمولا به دنبال آن بحث‌های فمنیستی پدیدار می‌شود. اغلب خانم‌های مهندس انقلابی به دلیل نامساعد بودن شرایط کاری در حوزه‌های مهندسی فعالیتی ندارند. در صورتیکه با حداقلی ترین دلیل «اولویت نبودن دغدغه‌ی اقتصادی برای خانم‌ها» فرصت بیشتر برای خانم‌ها جهت تفکر وارایه‌ی راهکار در مسائل مهندسی است؛ که هیچ گاه فرصت تفکر در آن حوزه و ارائه‌ی طرح برای آقایان مهندس فراهم نخواهد بود و لازم به ذکر است که پرکردن خلاءها در حوزه‌ی مهندسی به معنای بی‌اهمیت بودن نقش مهندس خانم عنوان نشد!مگر جز این است که برای یافتن خلأها و رفع آنها نیازمند هوش وزیرکی خاصی هستیم که کار هرکسی نیست؛ و آیا نهایتا این تلاش جز مصداق انفاق و عین عبودیت است؟ (ر.ج: طرح کلی اندیشه اسلامی)</description>
                <category>نقل قول</category>
                <author>نقل قول</author>
                <pubDate>Thu, 26 Mar 2020 10:37:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علم حیل</title>
                <link>https://virgool.io/@naghleghowl/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AD%DB%8C%D9%84-uvqbdoookask</link>
                <description>نقدی بر متن و نقدی بر نقد «نیهیلیسم مهندسی»نقل قول از: علی نخعی کوشهبرای دستیابی به تعریف درستی از مهندسی اسلامی، لاجرم باید مهندسی را در فضای کلی فناوری، اقتصاد و توسعه دید. مهندسی یک شاخه‌ی بریده‌ی از اهداف توسعه نیست و نگاه اسلام به توسعه، تکلیف نگاه اسلام به مهندسی را روشن خواهد کرد. در نسبت‌سنجی توسعه‌ی غربی و اسلام، سه زاویه‌ی نگاه کلی وجود دارد.نگاه اول، نگاهی عرفانی است به مقوله‌ی توسعه. در این نگاه از آن‌جایی که هدف غایی توسعه، ساخت بهشت زمینی است، و از آن‌جایی که توجهات مادی، فراغت انسان برای عبودیت را از بین می‌برد، توسعه‌ی غربی در ضدیت با اسلام و اهداف تکاملی آن برای انسان دیده می‌شود. در «نیهیلیسم مهندسی» (که بیش از یک‌سال از نگارش آن می‌گذرد) نگاه، همین نگاه عارف‌مسلکانه است. در این نگاه اصلا لزومی برای «رشد» فناوری وجود ندارد؛ چرا که این فناوری در امتداد افزایش آسایش زمینی است و این آسایش را یک عارف تنها در حدی می‌پسندد که نبودِ آن باعث صدمه به عبادت شود. و هرچه بیشتر از این حد تلاش کردن را، از آن‌جایی که غرق شدن در چیزی است که فراغت انسان‌ها را برای پرستش و تکامل از بین می‌برد نفی می‌کند. برای انسانی که هدفش را در رشد معنوی و تکامل روحی می‌بیند چه نیازهای مادی‌ای می‌توان متصور شد؟ این نیازها که بسیار کمتر از حد فعلی تکنولوژی است را اگر برطرف کردیم چه نیازی به رشد تکنولوژی داریم؟ اقتصاد و تمام آن‌چه که با آسایش آدمی درگیر است نیز در همان حد اولیه֯ نیاز است و نه بیش از آن.«رشد اقتصادی» -که در متن برادر عزیزم، سیدمهدی حسینی- مثل یک امر مسلم پذیرفته شده، در نگاه عارفانه جایی ندارد. تنها یک «حد کفایت» از اقتصاد و تکنولوژی نیاز است و نه بیشتر. رفع فقر هم که به عنوان یک هدف در اسلام مطرح است با نگاه عارفانه تضادی ندارد؛ که اتفاقا عارف به‌دنبال همین رفع فقر برای تمامی انسان‌هاست تا همگی بتوانند در مسیر عبودیت پیش بروند. بگذریم از این‌که رفع فقر بیشتر از آن‌که معلول رشد تکنولوژی باشد به عدالت اقتصادی مرتبط است و گمان نمی‌کنم بخش دوم فرض «رشد تکنولوژی به رشد ثروت، و رشد ثروت به رشد عدالت منجر می‌شود» را بتوان به سادگی صادق دانست. نشان به آن نشان که رشد تکنولوژی هرچند در غرب ثروت (و رفاه) بیشتری را در برآیند خود به‌وجود آورده اما سرریز این ثروت لزوما به جیب طبقات پایین اجتماع نرفته که بالعکس به شکاف طبقاتی دامن زده است. در امتداد نگاه عارفانه، رفع فقر نه در سایه‌ی پیشرفت تکنولوژی که اتفاقا در نفی روح کلی توسعه است. انسانی که «حرص» مادی را در خودش از بین ببرد کمتر در فکر چپاول طبقات پایین جامعه است و می‌دانیم که این حرص، لازمه‌ی توسعه‌ی غرب است. اقتصاد غرب بدون حرص مادی و بدون القای نیازهای کاذب به فروپاشی می‌رسد و توصیه‌ی عارف هم همین نفی حرص است. حرص پایه‌ی «رشد» اقتصادی و تکنولوژیک غرب است.دریچه‌ی دومی برای نگاه به توسعه وجود دارد. در این نگاه که می‌توان آن را برآمده از فقه دانست، «توسعه» از آن‌جایی که به‌دنبال آسایش بشر است و این آسایش نیز در اسلام حرام نیست، به مثابه یک امر مباح دانسته می‌شود. این نگاه به‌نوعی «توسعه‌ی محدود» غربی را امضا می‌کند و تا جایی که این توسعه به فساد نینجامد آن را می‌پذیرد. در این نگاه تکنولوژی به خودی‌خود اشکالی ندارد مگر آن‌جایی که با یک حرام همراه شود. این نگاه فناوری ارتباطی را تا جایی که تماس تصویری آن عرصه‌ی فساد نباشد می‌پذیرد. در نگاه به توسعه از منظر فقه، نه می‌توان «رشد» اقتصاد و تکنولوژی را اصالت بخشید و آن را امری واجب دانست (مگر در مصارف نظامی آن) و نه می‌توان آن را حرام دانست (مگر در مصارف مفسده‌آور آن). فقیه به دو سرِ توسعه حد و مرز می‌زند اما به کلیت توسعه و روح حاکم برآن کاری ندارد. آن‌چه که به عنوان مهندسی اسلامی به‌دنبال آن هستیم از این نگاه هم بیرون نخواهد آمد. چرا که مهندسی اصلا به دنبال «رشد» فناوری است. نهایتِ برداشت از این نگاه این است که «انسان غربی» باعث و بانی مفاسد توسعه است و اگر «انسان مسلمان» به دنبال رشد اقتصاد و توسعه برود این مفاسد به مصالح تبدیل می‌شوند. نگاهی که در بخشی از متن نقادانه‌ی «مهندسی از نگاهی نو» دیده می‌شود.زاویه‌ی نگاه سوم –که به عقیده‌ی بنده، مهندسی اسلامی را باید از این نگاه معنا کرد- نگاه از منظر حکمت است. در این نگاه از آن‌جایی که مجموعه‌ی آسمان‌ها و زمین تحت ید اشرف مخلوقات است و این «انسان کبیر» باید در راه تکامل خود به «انسان کامل» برسد، لاجرم یک توسعه در طریق عبودیت و تکامل اتفاق می‌افتد. البته لفظ توسعه در اینجا نه به معنای توسعه‌ی غربی که به معنای توسعه‌ی عبودیت است. در این نگاه همین‌که بتوان از بخشی از کائنات برای ساخت یک تلفن همراه استفاده کرد و این تلفن همراه در مسیر عبودیت یک انسان موحد قرار بگیرد، یعنی رسیدن به بخشی از هدف الهی کائنات. نگاهی که کمال حیوانات و خاک را در این می‌بیند که توسط انسان به‌راه عبودیت درآیند. برخلاف نگاه عارفانه که در پی نفی توسعه است، و نگاه فقیهانه که در پی محدود کردن توسعه است، این نگاه به دنبال ایجاد یک مسیر جدید برای توسعه است. توسعه‌ی عبودیت اینجا اتفاقا نه در نفی ماده که در بهره‌وری مطلوب از ماده است. فناوری در این نگاه نه با روح حریصانه و برای ساخت بهشت زمینی، که با روح عبودانه و برای حرکت در مسیر تکامل انسان کبیر است. تفاوت‌های این نوع نگاه به اقتصاد، مهندسی و فناوری با نگاه‌های قبل آن‌قدر زیاد است که برای شرح کامل آن فرصت دیگری می‌طلبد. هرچه هست به عقیده‌ی بنده باید به دنبال بسط این نگاه اسلامی و برآمده از دین باشیم تا مدل مطلوب مهندسی اسلامی به گذر زمان و اندیشه کم‌کم متجلی شود. «علم حیل» در تمدن باشکوه اسلامی که به‌نوعی بدیل مهندسی در تمدن غرب است را می‌توان نقطه‌ی شروعی برای یافتن این مدل مطلوب دانست.در موخره‌ی متن باید به دو نکته از متن برادر عزیزم اشاره کنم. اول این‌که در نگاه عارفانه به مهندسی نیز بنا بر اخباری‌گری نبود. نفی مهندسی در نیهیلیسم مهندسی به اثبات اخباری‌گری نمی‌انجامد. هرچند استفاده از ادبیات مرسوم غرب در مسلم‌انگاری رشد اقتصادی و ندیدن نمونه‌های اسلامی رشد و تقلیل آن به مثال نادرشاه افشاری شاید خطرناک‌تر از افتادن در دام اکتفا به نص باشد.دوم این‌که بیان رهبری هرچند فصل‌الخطاب عمل است اما در ساحت اندیشه تنها می‌تواند به عنوان راهنما کمک کند و اکتفای به آن چه‌بسا به نوع جدیدی از اخباری‌گری بیانجامد.کانال تلگرام نقل قول</description>
                <category>نقل قول</category>
                <author>نقل قول</author>
                <pubDate>Wed, 25 Mar 2020 00:15:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهندسی از نگاهی نو</title>
                <link>https://virgool.io/@naghleghowl/%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%86%D9%88-lgutlnxsrvuq</link>
                <description> چرا جامعه اسلامی به مهندس نیازمند است؟نقل قول از: سید مهدی حسینی&quot;در نظام اسلامی، اقتصاد نقش بسیار مهمی دارد. اینکه بعضی تصور کنند در نظام اسلامی به مقوله‌ تولید ثروت و گسترش رفاه عمومی و تولید #بنگاه‌های_ثروت‌ساز بی‌اعتنایی شده، درست نیست... اسلام معتقد به تولید ثروت ملی و بالارفتن سطح رفاه جامعه است.&quot;مقام معظم رهبری در دیدار با کارآفرینان، 28/08/98دوست عزیز و برادر بزرگترم آقای علی نخعی یادداشتی پیرامون مهندسی اسلامی در کانال نقل قول نوشته اند. این یادداشت را در پاسخ به متن ایشان به نگارش درآورده ام.بسیاری از متفکرین مسلمان، به ویژه در دو قرن اخیر، به نحوه ی مواجهه ی مسلمانان با تمدن غرب اندیشیده اند و بسیاری از آنان نقد های درستی بر این تمدن وارد کرده اند از جمله اینکه این تمدن صورت بندی و قالب ریزی خواسته های نفس اماره بشر است. در این راستا پیشرفت تکنولوژی و علوم مهندسی نیز تنها تلاشی برای تمتع بیشتر بشر در بهشت زمینی اش دانسته شده  و همانند برادر عزیز نخعی، به این نتیجه رسیده اند که یک مسلمان اگر در زمینه مهندسی فعالیت مثمر ثمر هم بکند عمر خود را بر باد داده است.( نگارنده نیز تا چندی پیش کم و بیش با همین نظر همراه بود!).1- از ابتدای پیدایش بشر تا پیش از انقلاب صنعتی، مفهومی به نام رشد اقتصادی بی معنا بود. این یعنی چه؟ یعنی مجموع منابع و ثروت های در اختیار بشر مقدار ثابتی بود. یک فرد یا یک ملت تنها در صورتی ثروتمند تر میشد که از حلقوم فرد یا ملت دیگری منابع ثروت را استخراج می¬کرد! شاهدش هم جنگ های طولانی تاریخند. از جنگ های ایران و روم باستان بگیر تا نادر شاه خودمان که می رفت از هند الماس برایمان کش می رفت و می آورد! البته نبود رشد اقتصادی در جوامعی که اکثرا کشاورزی و دامداری و صنایع محدودی (مانند آهنگری)  داشتند طبیعی است. چرا باید حجم محصولات بیشتر شود در حالی که زمین های کشاورزی و مراتع و... مقدار ثابتی است؟2- اگر از ما بپرسند می‌دانی تکنولوژی یعنی چه قطعا با یک پوزخند خواهیم گفت با دانشجوی فنی تهران حرف می زنی ها! تکنولوژی همین کاربردی سازی علوم در جهت ساخت محصولات و خدمات خفن و با حال است تا ملت کیف کنند و راحت زندگی کنند.تعریف بدی هم نیست، منتهی از زاویه نگاه یک مهندس است. می دانستید تکنولوژی در علوم اقتصادی تعریف دیگری دارد که تقریبا تومنی ده زار توفیر دارد؟تکنولوژی در علم اقتصاد به معنای توانایی و بهره وری در تولید محصول است. با یک مثال توضیح می دهم. اینکه می گوییم تکنولوژی ژاپن در تولید خودرو بهتر از ایران است یعنی چه؟اگر این سوال را از یک اقتصاد دان بپرسید خواهد گفت:فرض کن هر دو دانش فنی ساخت تویوتا را دارند.(با یک کیفیت). تکنولوژی بهترِ ژاپن یعنی کارخانه ژاپنی نسبت به کارخانه‌ی ایرانی -با نیروی کار و سرمایه یکسان-  تعداد اتومبیل بیشتری تولید می کند.3- فکر می کنم همین الآن ارتباط بند یک و دو را تا حدی متوجه شده باشید. انقلاب صنعتی و تولد تکنولوژی و پیشرفت روزافزون آن، باعث شد تا دیگر حجم ثروت موجود در دنیا ثابت نباشد و شروع به رشد و افزایش کند. ملت ها با  نیروی کار و منابع طبیعی قبلی شان توانستد ثروت بیشتری تولید کنند. حجم اقتصاد جهانی و ثروت موجود در دنیا در مدت کوتاهی به صورت باورنکردنی به صورت  نمایی رشد کرد.اندازه ثروت مردم جهان از سال اول میلادی تا امروز4- دیگر تنها راه ثروتمند شدن لشکر کشی و کشور گشایی نبود. همچنین تنها راه ثروتمند شدن فقرا در یک جامعه روش رابین هودی نبود! مردم می توانستند به عنوان نیروی کار در #بنگاه‌های_ثروت‌ساز در فرآیند تولید مشارکت کنند و چون به لطف وجود تکنولوژی حجم تولید و ثروت کشور افزایش می یافت، بالطبع حقوق و دستمزد نیروی کار نیز سیر صعودی داشت و بسیاری از مردم به تدریج از زیر خط فقر در آمدند. مردمی که قرن ها و نسل ها -به خاطر عدم وجود رشد اقتصادی و ثابت بودن حجم ثروت- زیر خط فقر بودند. این جنبه ای از رشد اقتصادی و تکنولوژی است که کمتر مورد توجه متفکران مسلمان قرار گرفته است.درصد فقر مطلق در جهان از 1970 تا 2000توزیع در آمد در جهان در 1975 و 2015( عده ی قابل توجهی از زیر خط فقر خارج شده اند)5- الآن می توان از با معنا بودن فعالیت یک فرد مسلمان در زمینه مهندسی صحبت کرد. مهندس مسئول بهبود تکنولوژی و ارتقای سطح تولید و ثروت در جامعه است . همه¬¬ی فرآیند بالا که توضیح داده شد بر عهده ی مهندسین و محققین علوم مهندسی در قسمت تحقیق و توسعه بنگاه هاست. ( البته در شرایطی که اقتصاد کشور از لحاظ سیاستگذاری در وضعیت مطلوبی باشد). در این حالت، مهندس مسلمان عامل رفع فقر به صورت سیستماتیک و کلان در جامعه است. دلیل تاکید رهبر انقلاب بر رونق و جهش تولید و معرفی آن به عنوان تنها راه حل برای مشکلات جامعه نیز فهم دقیق معظم له از همین موضوع است.6- رشد و توسعه اقتادی در غرب همراه با  اثرات نابود کننده و غیر قابل انکار بر محیط زیست، فرهنگ انسانی ، وضعیت دینداری، خانواده و... بوده است. نگارنده معتقد است عمده ی این اثرات به خاطر رشد و تکامل تکنولوژی توسط #انسان_غربی اتفاق افتاده است. مهندس و دانشمند مسلمان- تحت نظارت علمای اسلام- تکنولوژی و سیستمی طراحی نمی کند که بر خانواده اثر سو بگذارد، طبیعت الهی را نابود کند. همان گونه که معمار مسلمان به گونه ای معماری نمی کرد که مرد و زن نامحرم با یکدیگر برخورد مستقیم داشته باشند. زیر سوال بردن مهندسی در اسلام شبیه به زیر سوال بردن معماری شهری در غرب است به این دلیل که در آن معماری مرد و زن از یکدیگر جدا نیستند.7- به نظر این حقیر، الگوی اسلامی ایرانی پیشرفتِ مد نظر رهبر انقلاب نیز در همین فضا قابل فهم است. این الگو( در قسمت پیشرفت تکنولوژیک) ، الگو و روش گسترش و تولید تکنولوژی توسط دانشمندان مسلمان و منطبق با ارزش های جامعه اسلامی است. در صورت عدم فهم این موضوع، گرفتار اخباری¬گری در تولید الگوی پیشرفت می¬شویم. سعی می کنیم با تکیه ی صرف بر روایات و عدم فهم زمان و مکان و مخاطب آن روایات، الگوی پیشرفت بنویسیم که خروجی طبیعی این کج فهمی توصیه به نگهداری برغاله در منزل است![1] در حالی که ولی و رهبر جامعه بر اقتصاد هایتک و دانش بنیان [2]و  بنگاه های ثروت ساز  و بر لزوم خصوصی سازی تاکید می کند[3]، ما در الگوی پیشرفت اسلامی از ضرر های تولید هایتک می گوییم و بخش خصوصی را همان خان های ظالم قدیم می دانیم! [4].  این مسیر خطرناک به آنجا می رسد که جامعه مطلوب اسلام را جامعه ای کشاورز و دامدار، همانند زمان پیامبر و ائمه اطهار –علیهم اسلام- خواهیم دانست. جامعه ای که در قرن بیست و یکم اساسا امکان تشکیل ندارد و حتی در صورت تشکیل به طرفه العینی توسط آمریکا و اذنابش دریده خواهد شد.این سیاهه را با سخنان رهبری به پایان می رسانم:&quot;ببینید دو گرایش متضاد در مورد غرب هست که هر دو غلط است؛ یک گرایش عبارت است از تحجّر و تعصّب بیجا و ندیدن مثبتات غرب؛ غربی‌ها در دانش، حرکت خوبی کردند، همّت کردند، پیشرفت کردند، دنبال‌گیری کردند؛ در #فنّاوری همین جور، در بعضی از خصوصیّات اخلاقی، که من بارها در سخنرانی و غیره اینها را گفته‌ام؛ اینها را نباید رد کرد.&quot; 1/1/98پا نوشت: 1-	مباحث الگوی پیشرفت اسلامی، فقه المکاسب، جلسه چهارم، صفحه 132-	بیانات رهبری در جمع زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی، نوروز 973-	ابلاغیه سیاست های کلی اصل 44 توسط معظم له، خرداد 844-	مباحث الگوی پیشرفت اسلامی، فقه المکاسب، جلسه چهارم، صفحه 7کانال تلگرام نقل قول</description>
                <category>نقل قول</category>
                <author>نقل قول</author>
                <pubDate>Tue, 24 Mar 2020 10:32:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عدالتخواهی و چالش‌های پیش رو</title>
                <link>https://virgool.io/@naghleghowl/%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%88-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%B1%D9%88-lo6sg7f1nzci</link>
                <description>آیا عدالتخواهی در ایران دچار سطحی‌نگری خواهد شد؟نقل قول از: ابوالفضل یوسفیانتخابات مقولۀ مهمی‌ست به نحوی که این مشارکت اجتماعی در کشور زمینه‌ی بروز سیاست‌ها و جهت‌گیری علنی احزاب و یا گروه‌هاست. با شکل گیری فرآیند تبلیغات و کمپین‌سازی و ائتلاف‌ها در انتخابات، جبهۀ جدیدی از افراد می‌توانند با مواضع نو اعلام موجودیت کنند و باعث تغییر و تحول در حیات سیاسی کشور شوند. مهم‌ترین مسأله در اقبال عمومی به این پدیده‌ها شعارها و ایده‌های آنان است که بعضا باعث خروج کشور از بن‌بست‌های بوجود آمده شده‌اند. در انتخابات مجلس شورای اسلامی 1398، گروهی جدید اعلام موجودیت کردند که نام مجلس عدالتخواه را بر خود نهادند و از آنجا که بحث عدم ورود به فسادها در چند سال گذشته در رسانه‌ها بزرگ شده بود، این موضوع مورد استقبال برخی از جریان‌های مختلف مردمی علی‌الخصوص طیف وسیعی از دانشجویان قرار گرفت.مجلس عدالتخواه در واقع یک سبقه‌ی نخبگانی و درون دانشگاهی دارد به نحوی که اکثر کاندیداهای این لیست و هم‌چنین فعالین ستادی از تشکل‌ها و جریان‌های دانشجویی بودند. به همین دلیل این پویش انتخاباتی در بین دانشجویان به شدت شناخته شده بود که می‌توان از دیگر عوامل این شناخت را وجود فعالین جنبش دانشجویی از جمله آقایان سعید زیباکلام، محمدصادق شهبازی‌راد، وحید اشتری و ... نام برد. ولی در بین مردم و جامعه شناخت کافی از این طیف وجود نداشت. که یکی از دلایل عدم رأی‌آوری این گروه همین موضوع است.در واقع عدالتخواهی اندکی پس از ورود به دهه 80 در بین فعالیت‌های جنبش دانشجویی به یک شعار مهم تبدیل شد و چندی بعد با اقدام چند نفر از دانشجویان، جنبش عدالتخواه فعالیت خود را به عنوان یک تشکل دانشجویی در دانشگاه تهران آغاز کرد. فعالیت‌های عدالتخواهی (چه در جنبش عدالتخواه و چه در بقیۀ تشکل‌ها)  بیشتر در مورد مطالبه از قوۀ قضائیه به منظور ورود به پرونده‌های فساد، مطالبه از دولت‌(ها) به منظور اجرای قوانین و رعایت عدالت در مسائل اجرایی (اعم از بودجه و ...) و مطالبه از دیگر سازمان‌های کشوری بوده‌است. اما یکی از ایرادهایی که دیگر جریانات از این فعالیت‌ها می‌گرفتند، ورود مصداقی به مشکلات بوده‌است؛ در حالی که این موضوع از سمت فعالین عدالتخواه در بیشتر موارد رد شده و بیان شده هدف اصلی این است که تغییرات ریشه‌ای به نفع عدالتخواهی در کشور رخ دهد.تفکرات هر جریان در اصل هویت ذاتی اوست که می‌توان با آشنایی با آن به هدف و کارکرد آن پی برد. در تکاپوی جریانات مختلف در انتخابات 1398، نظراتی از سوی عدالتخواهان ارائه شد که به شدت از سمت طیف راست (اصولگرایان) و طرفداران آن‌ها مورد انتقاد واقع شد. یکی از همین مسائل اظهار نظر در مورد «التزام عملی و عدم التزام نظری در برابر ولی فقیه» بود که مخالفت‌های زیادی به دنبال داشت. در حالی که می‌توان با مراجعه به نظرات برخی مراجع که در این زمینه صاحب نظر هستند (از جمله امام خمینی(ره)، حضرت آقا، آیت الله جوادی آملی و ...) صحت این گزاره‌ی عدالتخواهان را تأیید کرد. در اصل بعضی از افرادی که هم‌اکنون این حرکت را جلوداری می‌کنند مجهز به سلاح مبانی (ولایت فقیه، فقه و...) در کارزار مبارزه با فساد هستند که جای بسی شکر دارد و از این افرد می‌توان به آقای محمدصادق شهبازی راد اشاره نمود. اما آیا وضع به همین منوال می‌ماند؟یکی از نکاتی که باید به آن توجه کرد، ذات فعالیت‌های عدالتخواهی‌ست. با توجه به شور و هیجانی که در این فعالیت‌ها وجود دارد، اغلب طرفداران این فعالیت‌ها جوانان و دانشجویان هستند. اما چقدر به لایۀ مبانی این فعالیت‌ها و علی‌الخصوص عدالتخواهان آینده (دانشجویان فعلی) دقت شده است؟! با توجه به مشاهداتی که در این بین شده است، تعداد کثیری از دانشجویان هستند که به شدت به فعالیت‌های عدالتخواهانه علاقه‌مندند اما در سطح مبانی، یا تمایل ندارند و یا به آن فکر نکرده‌اند که تعمیقی صورت دهند. این است که می‌تواند در آینده باعث شود فعالیت‌ها کورکورانه شود و یا از مسیر عدالتخواهی صحیح منحرف شوند. پس می‌توان گفت که الآن وقت تبیین مبانی انقلاب به صورت جدی‌است تا بتوان شاهد یک جریان عدالتخواهی آرمانگرا به تمام معنا در بین تشکل‌های دانشجویی و جوانان بود.کانال تلگرام نقل قول</description>
                <category>نقل قول</category>
                <author>نقل قول</author>
                <pubDate>Tue, 24 Mar 2020 01:21:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیهیلیسم مهندسی</title>
                <link>https://virgool.io/@naghleghowl/%D9%86%DB%8C%D9%87%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3%DB%8C-wuwadehycz8g</link>
                <description>چند خطی در باب مهندسی اسلامینقل قول از: علی نخعی کوشهنوشته‌ام را با یک ادعا شروع می‌کنم. بنده مدعی هستم که مهندسیِ اسلامی امکان وجود ندارد. شخصا نمی‌توانم هیچ وابستگی منطقی بین تکامل روحی انسان و علم مهندسی با تعریف فعلی آن بیابم. هیچ اشاره‌ی مستقیم یا غیرمستقیمی را در آیات و روایات ندیده‌ام که اصالتی به مهندسی و تکنولوژی به معنای فعلی آن بدهند و پیوندی بین هدف اسلام با هدف مهندسی برقرار کند.مگر مهندسی از کجا شروع شد؟ تکنولوژی برای چه هدفی رشد کرد؟ غیر از این است که معدنی استخراج شود، محصولی ساخته شود، آلیاژی بهبود پیدا کند و یا نرم‌افزاری توسعه یابد تا در نهایت انسان راحت‌تر زندگی کند؟ آیا غایت مهندسی غیر از راحتی زندگی انسان است؟ اگر تکنولوژی برای این هدف نیامده پس چه هدفی دارد؟ و اگر هدف، زندگیِ راحت است این هدف چگونه به تکامل و رشد روحی می‌انجامد؟دانشجوی مسلمان برای چه هدفی باید مهندسی بخواند؟ آیا اصلا مهندسی در اسلام اصالتی دارد؟ به اعتقاد بنده اینطور نیست. تسخیر عالم برای چه؟ راحتی بیشتر؟ «واستعمرکم فیها» [1] را اگر آبادانی زمین بدانیم، و این آبادانی را در سایه‌ی تکنولوژی و توسعه معنا کنیم، چه ارتباطی بین آن و نزدیکی انسان به خداوند می‌توان یافت؟در این‌جا خوب است نگاهی به فلسفه‌ی مهندسی داشته باشیم. تاریخ مهندسی را همواره این‌طور خوانده‌ایم که نیروی بخار کشف می‌شود و چرخ‌ها به راه می‌افتد و انسان می‌تواند با علمش شروع به تغییر و تسخیر طبیعت کند. اما این سوال را از خودمان نپرسیده‌ایم که چه شد انسانی که تا چند قرن پیش از ابزارآلات ساده استفاده می‌کرد و طبیعت اطرافش را به نحو دیگری می‌دید سودای تصرف آن در ذهنش به راه افتاد.می‌توان شروع این حرکت را، و فلسفه‌ی آن را در اومانیسم (انسان‌گرایی) دید. پس از آن که انسان خود را محور وجود دانست و اصالت را بر ماده گذاشت (ماتریالیسم) و هدفش را لذت بردن در این دنیای مادی دانست، علم و قدرت و حکومت و نظام اجتماعی و اخلاقی‌اش را بر همین پایه بنا کرد و در راستای همین هدف تعریف کرد. علمی که هدف آن لذت بردن از دنیا و راحتی زندگی انسان است شاخه شاخه شد و مهندسی که علم تسخیر طبیعت به کمک ریاضیات و علوم پایه‌ی دیگر بود، یکی از مهترین علوم شد. همین دید بود که قدرت سیاسی و وظیفه‌ی حکومت را در چارچوب حل تنازعات بین لذات فردی تعریف کرد و همین فلسفه بود که هدف تمدن فعلی غرب را تعیین کرد.اجمالا ریشه‌ی علوم مهندسی فعلی را می‌توان در همان هدف دانست و دانشجویِ مسلمانِ علمِ مهندسی باید بتواند تناسبی بین این هدف و هدف دینی خود پیدا کند. مگر نه این که انسان هدفی جز عبودیت ندارد و هرکه عمرش را در غیر این هدف بگذارد سرمایه‌ی وجودی‌اش را از دست داده است؟ با این حال چطور می‌خواهیم یک عمر مهندس باشیم و در مسیری پیش برویم که دین آن را خسران می‌داند؟بیایید دنیایی را تصور کنیم که در آن خبری از تکنولوژی نیست. مردم با همان ابزارآلات قدیمیِ چند سده‌ی پیش[2] زندگی می‌کنند. کارخانه‌ای وجود ندارد و هیچ صنعتی هم ندارند. در این دنیا مردم خود را عبد خدا می‌دانند و اوامر الهی را در مناسبات بین خود و طبیعت و خدا اجرا می‌کنند. این دنیا چه نیازی به مهندس دارد؟ اگر این انسان‌های خداپرست بخواهند طبق دین‌شان تمدنی را شکل بدهند و حرکت رو به جلویی[3] انجام دهند، آیا روزی به تکنولوژی فعلی می‌رسند؟ آیا در علوم رایج بین مردم آن دنیا، ریاضی همین نقش پررنگ خود را خواهد داشت؟ و در نهایت آیا می‌توان از دین و هدف آن به تکنولوژی رسید؟لازم است ادعای اول متن را دقیق‌تر کنم. بنده مدعی آن هستم که مهندسی با تعریف و هدف فعلی‌اش ربطی به اسلام ندارد. علم مهندسی مادامی که هدفش صرفِ لذت و راحتی باشد ارتباطی با اهداف متعالی اسلام ندارد و کوشش در راه آن خسران است. برای فهم بهتر ابعاد مهندسی اسلامی، جا دارد به بحث توسعه و تقابل پیشرفت اسلامی با آن پرداخت.توسعه را می‌توان تلاش نفس امّاره‌ی جمعی بشر برای تئوریزه کردن امیال و هواهای نفسانی در فضایی ناسوتی و به دور از درک عالم غیب دانست. هوای نفس، محور اصلی تفکر توسعه است و حرکت در جهت آن تحت عنوان لذت‌گرایی در نظام توسعه، مشروع و کاملا عقلانی می‌نماید. کافی است به فهم خودمان از کشورهای توسعه‌یافته و توسعه‌نیافته[4] رجوع کنیم. اولین تصور از کشورهای توسعه‌یافته، لذت و راحتی زندگی در آن است. از آن سمت کشورهای توسعه‌نیافته را با زندگی سخت و فقر مادی می‌شناسیم. حتی اگر ملتی جهادگر، بخشنده و... باشند.این لذت‌گرایی در ذات توسعه با گفتمان سودمحوری و انگیزه‌ی دائمی برای پیشرفت[5]  دیده می‌شود. این فکر که در هرحال باید قدمی در جهت پیشرفت (اصالتا مادی) برداشت زمینه‌ی رایج فکری انسان توسعه‌یافته است. شهریار زرشناس در کتاب «توسعه» به نقل از هایلبرونر، اقتصاددان محقق آمریکایی می‌گوید:«تا آن‌جا که می‌دانیم انگیزه‌ی سودجویی با پیدایش «انسان نوین» پدید آمده است. حتی امروز هم اندیشه سودطلبی به خاطر سود، برای بسیاری از مردم جهان بیگانه است و غیبت آن در طول تاریخ مدون محسوس و آشکار است... این سودجویی ، این فکر که هرکس باید مدام در پی بهبود زندگی مادی خودش باشد، فکری است که برای بیشتر مردمان طبقات پایین و متوسط در مصر، یونان و روم ناآشنا و با فرهنگ قرون وسطی کاملا بیگانه بوده است و فقط در دوره رنسانس و دوره اصلاحات در همه‌جا پراکنده شده، در حالی که غیبت آن در بین اکثر تمدن‌های شرقی محسوس است.»هدف از بیان این موضوع، انکار روح ترقی‌خواه آدمی نیست که اتفاقا به خاطر همین ویژگی فطری، انسان معاصر بعد از انکار دین، در تکاپوی بهشت زمینی درآمد؛ بلکه طرح آن جهت روشن شدن ریشه‌ی مفهوم توسعه و خاستگاه آن است.در مقابل توسعه، پیشرفت اسلامی قرار دارد که از بنیان کاملا متفاوتی نشأت می‌گیرد. پیشرفت اسلامی اساسا از درون اسلام ریشه می‌گیرد و هدفش همان هدف دین است. اساس این تفکر، حرکت رو به جلو در جهت قرب الهی است و تمام جنبه‌های زندگی مادی بشر را در بر می‌گیرد. پیشرفت اقتصادی (با تعریف خاص آن) نیز یکی از مؤلفه‌های پیشرفت اسلامی است و برخلاف توسعه که در آن توسعه‌ی اقتصادی، امری است که به خودی خود اصالت دارد، در پیشرفت اسلامی، اقتصاد یک امر تبعی برای رسیدن به هدف اصلی است. از نگاه کاربردی، پیشرفت اسلامی و توسعه در موضوع اقتصاد و اصالت دادن یا ندادن به آن از یک‌دیگر جدا می‌شوند که در پیشرفت اسلامی، رفاه و آبادانی زمین هدفی میانی است تا هدف اصلی قابل دستیابی باشد. اما در توسعه، اقتصاد و توسعه‌ی آن نهایت اهداف است.در کتاب «تأملاتی درباره‌ی اسلام و پیشرفت» نوشته‌ی رضا غلامی آمده است:«تعارض اصلی ما با تمدن غرب، به ویژه در بحث پیشرفت، به تعارض رویکرد اسلام و غرب به دنیا و همچنین به رابطه‌ی دنیا و آخرت برمی‌گردد. البته این تعارض فقط مختص تاریخ معاصر نیست، بلکه در گذشته نیز تعارض اصلی میان اسلام و کفر، عمدتا بر سر همین تفاوت رویکرد بوده است. چیزی که کفار در پیش از اسلام و یا حین تأسیس اسلام می‌گفتند چه بود؟ قرآن مجید می‌فرماید «وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ و َنَحْيَا وَ مَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَمَا لَهُمْ بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ» [6]؛ گفتند چیزی جز همین زندگی دنیایی در کار نیست؛ گروهی از ما می‌میرند و گروهی جای آن‌ها را می‌گیرند و جز طبیعت، چیزی ما را هلاک نمی‌کند. طبیعی است که از درون این نگاه، اصالت دنیا، اصالت لذت و توجیه انواع مظالم برای دست‌یابی به قدرت و ثروت در این دنیا متولد می‌شود.»در همین کتاب، تعدادی از مؤلفه‌های پیشرفت اسلامی آمده است. فقرزدایی، عدالت اجتماعی، فسادزدایی، آبادانی و رفاه، آزادی، استقلال و خوداتکایی، جهل‌زدایی و... از مؤلفه‌های یک جامعه‌ی پیشرفته از نظر اسلام است. تمامی این مؤلفه‌ها نه به عنوان هدف نهایی بلکه به عنوان یک هدف تبعی برای دست‌یابی به غایت اصلی دین است.ابزارهای رسیدن به این مؤلفه‌ها نیز به طور کلی دور از فضای توسعه است و جماعت، تعاون، قرض‌الحسنه، انفاق و صدقه، خمس و زکات، امر به معروف و نهی از منکر، جهاد، حجاب و عفاف، توکل و... را در بر می‌گیرد. همچنین است نهادهای اصلی در پیشرفت اسلامی که خانواده، مسجد، امامت و ولایت، بیت‌المال، قضا و... بسترهای پیاده‌سازی پیشرفت اسلامی هستند.طبق این تعریف مشخص است که پیشرفت اسلامی را نمی‌توان توسعه‌ عدالت‌محور معنا کرد که رفاه و آبادانی و عدالت خود بخشی از پیشرفت اسلامی هستند. اسلام‌مالی توسعه، فرآیند خطرناکی است که در آن به جای دقت بر هدف توسعه، صرفا در لایه‌ی ابزاری، بعضی از تعارضات توسعه با اسلام رفع می‌شود اما حرکت کلی در همان جهت و با همان غایت توسعه است.تا به این‌جا سعی شد به طور خلاصه تفاوت هویتی توسعه و پیشرفت اسلامی شرح داده شود و معانی نادرست از پیشرفت اسلامی که در ذهن بسیاری شکل گرفته، اصلاح شود. حالا مهندسی نیازمند تعریف جدیدی است که این تعریف در فهم نسبت آن با پیشرفت اسلامی روشن می‌شود. برای رسیدن به این تعریف، نیازمند دقت در جایگاه علم در اسلام و بحث پیرامون علم اسلامی هستیم.[1] هود-61[2] این ابزار اولیه را ناشی از تلاش بشر در حد رفع نیاز طبیعی می‌دانم و نه عطش به تکنولوژی.[3] پیشرفت شخصی و حرکت رو به جلو و... البته گفتمان رایج حال است. اما در این‌جا منظور بنده تکامل روحی بشر و حرکت در جهت قرب است.[4] تقسیم جهان به توسعه‌یافته یا نیافته و تلاش برای قرار گرفتن در جمع توسعه‌یافتگان، خود بحثی است که تامل بیشتری می‌طلبد. شهید آوینی در بخشی از مقاله‌ی «توسعه‌یافتگی، اتوپیای قرن حاضر» می‌گوید: «چرا ملل جهان را به مسلمان و غیرمسلمان یا مستقل و غیرمستقل، استعمارزده و استعمارگر، آزاد و غیرآزاد... تقسیم نکنیم؟»[5] پیشرفت در اینجا همان معنای مادی خود را دارد.[6] سوره جاثیه، آیه 24</description>
                <category>نقل قول</category>
                <author>نقل قول</author>
                <pubDate>Mon, 23 Mar 2020 15:47:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطرات باغ‌های زیتون</title>
                <link>https://virgool.io/@naghleghowl/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%BA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86-wqsktx6ed3pt</link>
                <description>نقل قول از: زهرا میرزاییخانه به دوشی و غربت واژه‌هایی است آشنا. هرچند کودکی را با خاطره‌هایی زیبا نساختم اما با قصه‌های مادربزرگ خاطرات گذشته را زندگی کردم!«در باغ‌های زیتون دوان و خندان از این سو به آن سو می‌دویدم، مادر با لبخند رضایت زیتون‌ها را می‌چید و پدر در قهوه‌خانه با مردان عشیره گرم صحبت بود. دخترکان از باغ‌های زیتون به سمت قهوه‌خانه می‌دویدند! نزدیک قهوه‌خانه به ناگاه چهره‌های غریبه‌ای را دیدیم. چه لباس‌های جذابی پوشیده اند. ظاهرشان درحدی جذاب بود که تمام ساعات حضورشان در قهوه‌خانه به تماشای آنها گذراندیم! وقتی رفتند فهمیدیم آنها برای معامله آمده بودند، برای خرید باغ زیتون! باغی که تمام خاطرات زیبای ما بود. پدر نورا(یکی از دخترها) راضی شد به معامله! نورا گریه کنان به سمت باغ آمد... باید با تک تک خاطرات خداحافظی می‌کرد. پدران دیگر راضی به فروش نشده بودند. نورا را دلداری دادیم که باغ‌های بقیه هست و هنوز خاطرات تمام نشده. هر وقت خواستی به اینجا بیا! اما همه اینها رویای بچگی ماند. آن جنتلمن‌ها رفتند و هنوز چیزی نگذشت که مردانی غریبه با لباس‌های نظامی آمدند و همه چیزمان را گرفتند. ما را مجبور به ترک خاطرات کردند. عمویم را کشتند و پدرم را اسیر کردند و من هم آواره شدم.»خاطرات مادربزرگ را مرور می‌کردم و حسرت خاطرات نداشته‌ام از وطن و قوم و خویش آزارم می‌داد. هرکدام از فامیل‌ها به گوشه‌ای از جهان آواره شدند و دیگر از رفت و آمد خبری نیست!هنگام پرسه در شبکه‌های اجتماعی که تنها تفریحم بود، خبری توجهم را جلب کرد! جنتلمن‌ها همانند گذشته آمده‌اند برای معامله، پیام ویدیویی برایمان ضبط کرده اند!«من همه را تشویق می‌کنم تا تلاش کنند ابتدا خود را از تمام تحولات تاریخی که در طول سال‌ها به وقوع پیوسته جدا کنند و بعد این طرح را بخوانند.»جرد کوشنر، داماد دونالد ترامپ، می‌گفت با قصه‌هایی که تمام خاطرات بچگی ام در آن خلاصه می‌شد خداحافظی کنم! می‌گفت هیچ کدام از آوارگان حق بازگشت ندارند! چطور ممکن است دخترکان باغ زیتون خاطراتشان را فراموش کنند و آن دست‌های آغشته به خون در پشت سر این جنتلمن‌ها را نبینند؟ وقتی فهمیدم که گروه های فلسطین متفق القول این معامله را رد کردند از اعماق قلبم خوشحال شدم. نمی‌دانم تاکی قرار است این زورگویان را تحمل کنیم اما پذیرش گرگ‌ها در لباس میش تلخ‌ترین خیانت است! تصمیم گرفتم مفاد این معامله را بخوانم :نقشه‌ای که از معامله‌ی قرن به جهان نشان دادند نکته‌ی جدیدی برای ما فلسطینی‌ها نداشت. ما در این طرح بخش وسیعی از زمین‌های اشغال‌شده در جنگ ۱۹۶۷ را از دست می‌دهیم. بخش‌های مهم قدس شرقی از جمله مراکز مهم دینی اسلامی را که در ۱۹۶۷ به کنترل اسراییل درآمد واگذار می‌کنند. به علاوه، حق بازگشت حدود سه ملیون آواره فلسطینی لغو می‌شود. آن چه برای فلسطینیان می‌ماند مجموعه‌ای از مناطق پراکنده است که از طریق راه‌هایی به هم متصل گشته و تحت کنترل کامل اسراییل هستند. دولت فلسطینی حق تشکیل ارتش را نخواهد داشت.در واقع فلسطینی‌ها تمام تعهدات لازم برای تامین منافع اسراییل و رفع نگرانی‌هایش را به عهده می‌گیرد اما از حقوق کامل ملی برخوردار نمی‌شوند. به علاوه واقعیت پدیدآمده در نتیجه اشغال‌گری به رسمیت شناخته شده و فلسطینیان حق طبیعی مالکیت بر بخش وسیعی از سرزمین‌هایشان را از دست می‌دهند.منازعه‌ی تاریخی فلسطین به دست فرزندان فلسطین باید حل شود! کجای دنیا برای حل یک منازعه‌ی تاریخی حذف تاریخ را مطرح می‌کنند؟ کجای دنیا از معامله برای حل یک منازعه‌ی تاریخی استفاده می‌کنند؟ اگر تاریخِ خون رنگ کشورم، فراموش شدنی بود این خیانت قرن تحقق می‌یافت؛ اما هرگز چنین چیزی ممکن نخواهد بود.کانال تلگرام نقل قول</description>
                <category>نقل قول</category>
                <author>نقل قول</author>
                <pubDate>Thu, 19 Mar 2020 12:48:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حکومتی شدن صنعت نفت</title>
                <link>https://virgool.io/@naghleghowl/%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA-%D9%86%D9%81%D8%AA-xlz2eywom9tf</link>
                <description>نقل قول از: میثم بیر« به‌نام سعادت ملت ایران و به‌منظور کمک به تامین صلح جهانی، پیشنهاد می‌کنیم که صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور، بدون استثنا، ملی اعلام شود.»این متن پیشنهادی برای تصویب قانون ملی شدن نفت بود، قانونی که به واسطه آن سلطه‌ی استعمارگران نفت را پایان داد. اما براستی آیا پایان داد؟!در بحبوحه‌ی سال 1323 بود که نماینده کرمان طرح ملی شدن نفت را پیش روی مصدق گذاشت اما مصدق گفت نمی‌توانم قرارداد را یکطرفه فسخ کنم!! و عملا این طرح به واسطه نفوذ مصدق در نطفه خفه شد و هیچ یک از نمایندگان آن را امضا نکرده اند. پس از گذشت چند سال مخالفت‌ها بر سر قراردادهای نفتی با انگلیس بالا می‌کشد که رهبران این نهضت به دست آقایان حائری‌زاده، بقایی، مکی، آزاد، امیرتیمور و آیت الله کاشانی است و هنوز مصدق در مورد قراردادها مخالفتی ندارد چه برسد به ملی کردن نفت!!دکتر مصدق و آیت الله کاشانیبعد از شروع مبارزات برای رهبری جنبش به یک شخص پرآوازه نیاز بود که بتوان از آن در مجلس استفاده کرد. ابتدا مصدق قبول نمی‌کرد اما پس دیدن تمایل جامعه به این مسئله، رهبری جنبش را به دست گرفت و این آغاز ورود مصدق به نهضت ملی نفت بود.در اسفند 1329 همه چیز برای تصویب قانون از حمایت مردم گرفته تا نمایندگان مجلس و روحانیون آماده است اما یک مشکل سر راه وجود دارد آن هم نخست وزیر است! بله، نخست وزیر! در اینجا رزم آرا اعتقاد داشت «ملتی که توانایی ساخت یک لوله تفنگ ندارد نمی‌تواند از چاه‌های نفت بهره ببرد.» همین جمله باعث شد خلیل طهماسبی که از اعضای فدائیان اسلام بود دست به ترور رزم آرا بزند. پس با کنار رفتن رزم آرا، راه برای تصویب قانون هموار شد و شد آنچه که شد.آثار ملی شدن صنعت نفتهمانطور که اسمش پیدا است به منظور ملی شدن نفت بود، اما چه شد؟! در عوض ما می‌بینیم با یدک کشیدن این اسم، تماما در اختیار حکومت قرار گرفت. در تفکر مصدق ملی شدن نفت برای مردم بود که نفع آن باید بوسیله یک حکومت مردمی به مردم منتقل شود که ما می‌بینیم اصلا حکومت مردمی به واسطه‌ی استبداد شاههنشاهی‌ وجود ندارد!! در چهار سال نخست وزیری مصدق با فرض اینکه حکومت مردمی وجود دارد، مشاهده می‌کنیم که وضعیت صنعت روز به روز رو به افول دارد. صادرات نفت از 200 میلیون بشکه در سال به کمتر از 11 میلیون بشکه در سال رسید و نیروهای آن از 75 هزار کارگر به چند هزار کارگر تقلیل یافتند. این پیامد تحریم نفتی انگلیس علیه ایران بود که باعث شد شرایط اقتصادی ایران بدتر از قبل شود. اما مصدق برای خنثی کردن نتایج تحریم به سازمان دهی کردن مالیات و افزایش صادرات غیر نفتی رو آورد که البته نتایج مثبتی داشت اما کافی نبود.ملی کردن صنعت نفت از منظر وحدت و روحیه استعمارستیزی، بعد از جنبش تنباکو نقطه‌ی عطفی بود اما اگر کمی تخصصی تر بشویم متوجه خواهیم شد که در آن زمان ایران زیرساخت‌های مناسب و نیروی متخصص برای ادامه دادن صنعت غول پیکر نفت را نداشت و فقط روی کاغذ اداره کردن آن امکان پذیر بود. شاید رزم آرا منظورش درست بود؛ یعنی آن زمان مردم هنوز به آگاهی کافی نرسیده بودند و صرفا براساس احساسات و بدون توجه به عواقب آن دست به این کار زده اند.در پی ضررهای روزانه ایران، انگلیس هم در طرف مقابل دچار ضررهایی شد و دلش نمی‌خواست از منابع ارزان ایران دست بکشد. از آنجایی که مصدق دچار یک اشتباه در سیاست خارجی شد و با استفاده از یک دست خارجی می‌خواست یک خارجی دیگر را بیرون بیاندازد. اثرات این اشتباه آخر گریبانش را گرفت و باعث کودتای شهریور شد. پس از کودتا، زاهدی که دست نشانده‌ی آمریکا بود، به فاصله‌ی یک ماه پس از کودتا، قرارداد نفتی را به اسم کنسرسیوم یا قرارداد امینی-پیج  با آمریکا، انگلیس، فرانسه و هلند بست که در آن باز هم اکتشاف و استخراج و فروش نفت به دست شرکت‌های خارجی سپرده شد و ایران به دریافت حق‌الامتیاز براساس اصل کلی پنجاه-پنجاه اکتفا کرد. این قرارداد سلطه‌ی استعمار را بیشتر و به واسطه آن غرامت 600 میلیون دلاری به انگلیس پرداخت و این امتیاز به مدت سه دهه ادامه داشت که به واسطه انقلاب اسلامی لغو و هرگونه همکاری با آن‌ها کنسل شد.ارتشبد زاهدی در کنار محمدرضا پهلویایده‌ی ملی شدن صنعت نفت ایران، از فضای ناسیونالیسم نشأت گرفته شد. یعنی مردم تمایل داشته اند که همه چیز را از دست استعمار و استبداد گرفته شود. البته در مقطعی از استعمار گرفته و به استبداد داده شد وسپس استبداد و استعمار هر دو آن را مدیریت کرده اند. اما باید توجه کنیم که در آغاز، دولتی شدن نفت بود؛ البته سیاست های پهلوی در دست گرفتن اقتصاد برای فشار سیاسی بود. به هر حال یکی از ستون‌های نفوذ سیاسی، اقتصاد است؛ بنابراین از ابتدا به صورت انحصار در دست حکومت بود و این شیوه انحصار را هم جمهوری اسلامی در پیش گرفت یکی از معایب انحصارگرایی نفت، به مرور زمان وابسته شدن به آن است. طوری که تقریبا نیمی از بودجه‌ی کشور به صادرات نفت بستگی دارد و امروزه که در تحریم قرار داریم و صادرات نفت به شدت افت داشته است ما تقریبا به صادرات یک میلیون بشکه نفت 192دلاری نیاز داریم تا با کسری بودجه مواجه نشویم. امیرخانی در کتاب نفحات نفت می‌گوید: «خانواده‌ای هست مفلوک. کار پدر بدانجا کشیده است که مجبور است طلای مادر بفروشد تا نان سفرهٔ فرزندان فراهم آورد و البته بیش از آن را نیز خرج خود کند. به پدر چه خواهید گفت؟ بیکار؟ مفلس؟ معتاد؟ هر چه خواستید بگویید اما بدانید از چنین مردی بایستی ناامید بود. اگر کسی به فکر نجات چنین خانواده‌ای باشد، تنها به فرزندان جوان امید خواهد بست... مادر یعنی وطن. طلا یعنی نفت. پدر یعنی دولت... این ملک پدرانی داشته است که برای حکومت، نه طلای مادر که خود مادر را نیز فروخته‌اند! در چنین خانواده‌ای تنها مایهٔ نجات، همت فرزندان است... از پدر کاری بر نمی‌آید.» البته در سال‌های اخیر در راستای اقتصاد بودن نفت به موفقیت‌هایی رسیده ایم و اصل 44 هم به عنوان مکمل به این موضوع کمک کرد. در بحث فرآورده‌های نفت امروزه باید به بحث پالایشگاه و پتروپالایشگاه به طور جدی رسیدگی کرد؛ چون این نوع محصولات خاصیت تحریم پذیری ندارند و می‌توانند در افزایش محصولات غیر نفتی نقش به سزایی داشته باشند که همت مسئولان را می طلبد.برای عضویت در کانال تلگرام نقل قول کلیک کنید!</description>
                <category>نقل قول</category>
                <author>نقل قول</author>
                <pubDate>Thu, 19 Mar 2020 09:59:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما همه با هم هستیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@naghleghowl/%D9%85%D8%A7-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85-guhxkk2iwimv</link>
                <description>در جست و جوی خدای جدیدنقل قول از: رامین ندیمیکلمات بار معنایی دارند؛ لغات ناگهانی و تصادفی و اتفاقی ابداع نمی‌شوند، فراگیر نمی‌شوند و از بین هم نمی‌روند. این روزها کلمه سلبریتی خیلی به گوشمان می‌خورد. کلمه‌ای که نه سابقه چندانی در زبان لاتین دارد و نه هنوز معادل فارسی. ما از کلماتی مثل معروف، مشهور یا ستاره برای توصیف افرادی که در جامعه شناخته شده اند استفاده می‌کنیم؛ اما مفهوم سلبریتی، با همه آن‌ها فرق دارد. همه می‌توانند سلبریتی داشته باشند؛ از بچه هیئتی و مذهبی گرفته تا عاشقان سینما و موزیک و تکنولوژی و چه و چه. چشم هایتان را باز کنید! سلبریتی‌ها همه جا هستند!سلبریتی‌ها، روزی فقط یک انسان‌ معمولی بودند که به خاطر صدای زیبایشان، چهره جذابشان یا اندام متناسبشان ستاره شدند و به دنیای ما نزول کردند. حال این ستارگان هر روز و هر ساعت و هر دقیقه توسط هواداران خود دنبال می‌شوند. در سال 2003 مجله new scientist گزارش داد یک سوم مردم آمریکا به واسطه علاقه شدید به سلبریتی‌ها، دچار مشکلات حاد روحی شده‌اند. اما سلبریتی‌ها چندین قدم پا را فراتر گذاشته اند؛ خدایان تمدن جدید غرب، سلبریتی‌ها هستند!پرستش یک وجود متعالی و قدرتمند توسط بشر، قدمتی به درازای آفرینش او دارد. جایی که انسان‌ها برای هر کدام از پدیده‌های اطرافشان، که هیچ قدرتی در مدیریت و وقوع آنها نداشتند، یک الهه متصور شدند. این خدایان پایه‌های تمدن‌های باستانی بودند. در ادیان ابراهیمی هم پرستش خدای یگانه، ماهیت دین و جوهره‌ی وحدت بین انسان‌ها شمرده شده است. ولی با شروع انقلاب صنعتی در قرن نوزدهم، اندیشمندان و متفکران غربی، ابتدا دین و سپس اسطوره‌های باستانی یونان را از متن زندگی مردم حذف کردند و دین را عامل عقب ماندگی می‌دانستند. نتیجه این کار هم شتاب گرفتن جامعه غربی در حرکت به سوی مقصود جدید زندگی، یعنی بهشت زمینی بود. اما چراغ فطرت بشر را هیچگاه نمی‌توان خاموش کرد؛ پس نیاز به پرستش یک معبود، دوباره از زیر خاک جهالت بشر بیرون زد.در این میان، توسعه اقتصادی مهم ترین ابزار غرب برای رسیدن به بهشت زمینی است. رشد اقتصادی، همه‌ی جنبه‌های زندگی مثل سیاست، فرهنگ، آموزش و طبیعت را تحت تاثیر خود قرار داده است. برای توسعه هرچه بیشتر، غول‌های اقتصاد دنیا نیاز به بازارهای جدیدتری دارند. انسان‌ها باید بیشتر مصرف کنند تا چرخ اقتصاد جهانی سریعتر بچرخد. بهترین راه برای رسیدن به این هدف، ایجاد نیازهای کاذب در جامعه است.نیازهای کاذب به مجموعه‌ای از خواسته‌ها اطلاق می‌شود که بدون برطرف شدنشان هیچ اخلالی در روند زندگی افراد پیدا نمی‌شود؛ ولی اکثرا مردم نیازهای کاذب را نمی شناسند و بدون آگاهی درصدد رفع آن‌ها هستند. ایجاد نیازهای کاذب در جامعه، راهی بهتر از استفاده از رسانه ندارد. رسانه، شاید زیباترین و ارزشمندترین دستاورد این تمدن جدید غربی است. ما با رسانه از اخبار مطلع می‌شویم، صدای انسان‌های دیگر را می‌شنویم و در مجموع خیلی سریعتر و بهتر در جریان وقایع اطراف خود قرار می‌گیریم. اما حیف که خیلی زود، رسانه به ابزاری بدل شد برای رساندن سود بیشتر به امپراطورهای اقتصادی نوین. درست زمانی که بازار از کالاهای متنوع آن‌ها اشباع شده بود. وظیفه رسانه ساخت بازارهای جدید برای اربابان خود و به نوعی ایجاد نیازهای کاذب در جامعه بود.شاید از خود پرسیده باشید، خب این موضوعات مختلف، یعنی نیاز به پرستش، توسعه اقتصادی و رسانه، چه ارتباطی با سلبریتی ها دارند؟ سلبریتی‌ها، محصول جمع شدن نیاز به پرستیدن و نیاز به توسعه اقتصادی در انسان امروزی، در بستر رسانه هستند. اینجاست که نقش سلبریتی‌ها در ایجاد مُد و بازار جدید نمایان می‌شود. حال مردم به واسطه رسانه از علایق سلبریتی‌های محبوب خود با خبر می‌شوند و حتی خسیس‌ترین آدم‌ها برای خرید لباسی مشابه با لباس ستاره محبوب خود، حاضرند چند برابر یک لباس معمولی پول خرج کنند. این روزها سلبریتی‌ها هستند که به ما می‌گویند چه بپوشیم، چه بخوریم، چه سوار شویم و کجا برویم. سلبریتی‌ ها جانشین عقل مردمند.بشر امروزی، خود را هم رده سلبریتی‌ها می‌بیند و معتقد است او هم می‌تواند تبدیل به یک ستاره شود. برای همین، بازار برنامه‌های استعداد یابی انقدر داغ است! شهرت، جایزه پنهان این برنامه‌هاست. بر اساس گزارش شادی جهانی در سال 2013 که برای سازمان ملل متحد انجام شد، کشورهایی که بیشتر درگیر فرهنگ شهرت‌طلبی هستند، یعنی آمریکا، انگلیس و کره جنوبی، امتیاز زیادی در میزان شادی جمعیتشان ندارند. همچنین در گزارشی که در مجله بین المللی مطالعات فرهنگی منتشر شد، کسانی که دنباله روی سلبریتی‌ها هستند با احتمال کمتری به مسائل سیاسی می‌پردازند. یعنی در تعیین سرنوشت خود نیز پیرو سلبریتی‌ها هستند!شاید تصور نمایید درست است که نسبت به ستارگان توجه ویژه‌ای در جامعه وجود دارد، اما این که پرستش را به ایشان نسبت دهیم یک توهم است! اما کمی بررسی و جست و جو نشان می‌دهد که این مسئله اگر هم توهم باشد، توهمی فراگیر است. کافی ست تا عبارت celebrity worship را جست و جو نمایید تا با مقالات و بررسی‌های زیادی که در مورد این موضوع یعنی پرستش سلبریتی‌ها انجام شده است مواجه شوید. مراتب این پرستش بی شباهت به پرستش خداوند نیست که در ابتدا بزرگداشت و تعظیم خداوند است و در مراتب بالاتر علاقه به نزدیکی و توجه خاص به او و در نهایت فنا شدن در او. آنچه در جوامع مدرن دیده می‌شود هم تداعی کننده چنین روندی در رابطه با سلبریتی هاست.در ایران اما، تک تک این اتفاقات با سرعت بسیار بیشتری اتفاق افتاده است. شاید بیشترین نقش را صدا و سیما، در یک دهه اخیر داشته است. هنگامی که مهمان پربیننده‌ترین برنامه‌های آن بازیگران، خوانندگان و فوتبالیست‌ها بودند. حتی مجریان هم کم‌کم جای خود را به سلبریتی‌ها دادند. اما بیشترین نمود فرهنگ شهرت‌طلبی را می‌توان در برنامه‌های جدید التأسیسی مثل عصر جدید یافت (البته همیشه بهانه‌ی جذب کردن مخاطب برای رسانه‌ی ملی بهترین توجیه برای این برنامه هاست). جامعه ایران طی قرن اخیر، فعال‌ترین جامعه از لحاظ سیاسی بوده است. مردمی که الگوهای مذهبی و ملی کم ندارند. ملتی که به دنبال غلبه بر فرهنگ غرب هستند. همه این‌ها باعث شده تا به نظر بهترین راه برای شکست دادن این مردم، سلبریتی‌ها باشند. آن‌ها مهمترین ملزومات جنگ نرم هستند. تمدن غرب بدون سلبریتی‌ها هیچ چیزی ندارد؛ بدون آن‌ها بازار جدیدی نیست، رسانه‌ها ارزش سرمایه‌گذاری ندارند و در نهایت بدون آن‌ها چرخ اقتصاد، این موتور محرکه اصلی تمدن غرب، نخواهد چرخید. سلبریتی‌ها خدایان تمدن نوین غرب هستند. به ‌راستی راه مقابله با این شرک نوین چیست؟برای عضویت در کانال تلگرام نقل قول کلیک کنید!</description>
                <category>نقل قول</category>
                <author>نقل قول</author>
                <pubDate>Wed, 18 Mar 2020 10:56:42 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>