<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های naghmeh_pr</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@naghmeh_pr</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 22:04:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4243/avatar/85XgOP.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>naghmeh_pr</title>
            <link>https://virgool.io/@naghmeh_pr</link>
        </image>

                    <item>
                <title>همه رزمندگان سرفراز</title>
                <link>https://virgool.io/@naghmeh_pr/%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%B1%D8%B2%D9%85%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B2-ebpkvyw6dehu</link>
                <description>رنگ اکثر لحظات و وقایع دنیا خاکستری است، نه خیلی سفید نه خیلی سیاه. جنگ‌ها هم به همینگونه اند، دو نیروی متخاصم بر سر منافع مشترک به جنگ برمی‌خیزند. اما در سیصدسال اخیر بین کشورهای اروپایی و دنباله تمدنی آنها آمریکا و بقیه جهان جنگ‌ها تنها غارت‌گرانه اند. کشورهایی که خود را مدرن می‌نامیدند اما در اوج توحش بودند با اسلحه‌های کشتار جمعی به دیگر ملل مسلط شده و آن‌ها را غارت کردند. البته پس از شوک‌ اولیه بقیه جهان هم بی‌مقاومت نماند و جنگ علیه غارت و استعمار آغاز شد و بسیاری از آنها هم موفق بود. اما چرا هم اکنون با هژمونی جهانی چیزی روبرو هستیم که بالاجبار باید آن را تمدن اروپایی بدانیم؟ چیزی که در بطن خود نابودی و مرگ را می آفریند؟هند نه با مبارزه خشونت پرهیز گاندی که با مبارزات و از جان گذشتگی‌های هندیان که بسیاری از آنها مسلمانان بودند به آزادی رسید. دامنه مبارزات به حدی گسترده شد که استعمار هند دیگر مقرون به صرفه نبود. اما چرا هند به روزگار درخشان گذشته برنگشت و چرا هنوز تا آخرین ذرات وجودش غارت می شود و یکی از فقیرترین کشورهاست؟چرا که در نظر انسان‌ها زور پیروز حقانیت ایجاد می‌کند.کشور کوچک و دوری که تنها سلاح کشتار جمعی داشت و بدنه مردمش ثروتمند نبودند توانست بر شبه قاره ثروتمند هند با امپراطوری عظیم گورکانی مسلط شود و تا ذره آخر وجود مردمش را غارت کند. رزمندگان بسیاری در جای جای این شبه قاره با جان و تن به مبارزه با این توحش برخاستند.آن رزمندگان سرفرازآن‌ها مرعوب زور و تحقیر نشدند، در هر ذره از خاکی که داشتند جنگیدند تا هزینه نگهداری شبه قاره بیشتر از منافعش شد. میراث آن‌ها با مبارزات نمایشی همچون مبارزات صلح طلبانه و بدون خشونت مصادره شد و بازماندگان منکوب و برده ذهنی استعمارگران شدند تا همچنان منش استعمارگری در هند ادامه یابد و همچنان یکی از مثال‌های فقر و ناداری شود.بردگی ذهنی مقابل زور پیروز، آن هم زوری که تحمیق سازمان یافته را در دستور کار داشته باشد در جهان فراگیر است و کشور ما هم از این قاعده مستثنی نیست. انبوهی از کتاب‌های علوم انسانی ترجمه شده، با افتخار، گواهی آن است. کسانی که اطلاعاتشان از سیر تاریخی و منش ایرانی در حد ویکی‌پدیاست به علوم انسانی استناد می‌کنند که هیچ ریشه‌ای در فرهنگ و گذشته ایران ندارد. از نظر آن‌ها سیر تفکر و شعور بیشتر از سه سده، یا شاید 5 سده، است که در این کشور متوقف است و هیچ نظریه جدیدی تولید نشده. به طور پیش‌فرض، ظهور مدرنیته انقلاب شعور بشر بوده و درخشش اقتصاد، یا همان علمی کردن غارت سازمان یافته، از مصادیق بارز آن است.رزمندگان سرفراز بسیاری بودند که آرام آرام و بدون تبلیغات، اما محکم و بادوام مقابل این بردگی ذهنی ایستادند. آن‌ها به جای تورق نوشته‌های مستشرقین خود به مطالعه تاریخ و سنت و فرهنگ و علم و دین همت گماشتند و نور حکمت را حفظ کردند. آن‌ها ایمان داشتند که روزی باطل نابود خواهد شد که باطل نابود شدنی است.وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا و بگو: حق آمد و باطل نابود شد؛ بی تردید باطل نابود شدنی است.آن رزمندگان سرفرازجهان را رزمندگان سرفراز پایدار می‌کنند که باطل سست و رو به زوال است.بردگی‌های ذهنی بیشتر ناخودآگاهند تا خودآگاه. تبلیغات، فیلم‌ها و گفتمان‌ها تصاویر مورد نظر را عادی می‌کنند و با برچسب‌های نامربوطی برمی‌کشند. نگاهی به پوشش امروز دختران جوان در خیابان گواهی بر این مدعاست. آن‌ها بدون آن‌ که خیلی فکر کنند در حال بازتولید گفتمانی هستند که آزادی را معادل آزادی تن برای غرایز بدون محدودیت می‌داند. این گفتمان برخلاف گفتمانی است که زن ایرانی در طول این چند دهه تولید کرد و گفتمانی بسیار پیشرو بود. پوشش عمومی زن ایرانی نه پوشش تولید شده توسط حاکمیت و نه طلب آزادی با رهایی تن بود. زن ایرانی زیبایی را در پوششی باوقار تولید کرد و از پوشش سر نیز زیبایی و هماهنگی ساخت. پوشش سر در زن ایرانی عرفی و فرهنگی بود که با پوشش سر در کشورهای اسلامی تفاوت فراوان دارد. پوشش سر نمادی از وفاداری به پرهیزگاری تن است که تن را بخشی از روان انسان می‌داند نه جزئی که باید جهت ارضای امیال به کار گرفته شود. این پوشش سر نمادین و زیبا به سلیقه افراد تغییر کرد اما ترک نشد. ترک پوشش سر یک انتخاب است و مایه افتخار نیست. ترک پوشش سر همان‌قدر نماد آزادی است که چادر سیاه اگر هر دو آدم با اختیار آن را انتخاب کرده باشند. با این تفاوت که چادر سیاه گفتمان مذهبی را بازتولید می‌کند و ترک پوشش سر بازتولید گفتمان آزادی در قالب آزادی تن از قیود است.این رزمندگان سرفراززنان ایرانی با همین پوشش عرفی و فرهنگی بدون هیاهو و جنجال، بدون تبلیغات و تشویق‌ها، در طول این دهه‌ها راه خود را رفتند و مرعوب هیچ بلندگویی نشدند. آن‌ها اجازه ندادند هیچ پوشش یا محدودیتی راه آنان را سد کند. درس خواندند، دانشگاه رفتند تا جایی که تعدادشان از پسران حاضر در دانشگاه بیشتر شد. وارد سیاست شدند تا جایی که سخنگوی دولت یکی از آنان شد، کار کردند تا جایی که بازار کار را در دست گرفتند، از فضای اینترنت استفاده کردند و با کارهای خرد خانگی هنری را تولید کردند که به راحتی بازار خود را پیدا کرد.این رزمندگان سرفرازسال‌ها و بلکه دهه‌هاست که اقتصاد کشور با شعارهای کوچک‌سازی دولت، خصوصی سازی، بازار آزاد، حذف قیمت دستوری و... اشباع شده است. مدافعین این نظرات که تحصیلات دانشگاهی اقتصاد سرمایه‌داری دارند از بازار آزاد سازوکاری تصویر می کنند که به شرط آزادی و رقابت، ضامن پیشرفت و توسعه و انباشت ثروت برای افراد کشور است. و اگر ما الان به این وضع عجیب شاهد فقر و بی‌عدالتی و اختلاف طبقاتی هستیم به این دلیل است که این اقتصاد به اندازه کافی آزاد نبوده است. آنها هیچ توضیحی ندارند که چطور یک سازوکار که فقط بر اساس سود بهینه طراحی شده می‌تواند مفاهیمی مثل عدالت اجتماعی، زیرساخت‌های عمومی، ترجیح بهداشت و سلامت به درمان، یا آرمان‌هایی مثل وطن‌دوستی و خیرخواهی را بفهمد. در بازار آزاد اگر بخشی از پتروشیمی دچار آسیب جنگی بشود باید قیمت لاستیک را بالا برد حتی اگر تا 6 ماه انبارهای مواد اولیه کارخانه پر باشد و دولت هم سه شیفت کار کند که پتروشیمی را بازسازی کند. چون بازار می‌داند با جو ملتهب اجتماعی کنونی می‌تواند لاستیکش را به قیمت بالاتری بفروشد و اگر دولت سروصدای زیادی کند به قیمت‌گذاری دستوری متهم می‌شود. قیمت ماشین هم دوبرابر می‌شود حتی اگر دولت زار بزند که ورق فولاد و آهن خودروسازی را تا آخر سال تامین کرده است. این بازار است، بازاری که جز سود و سرمایه منطق دیگری ندارد. با همین شکل اقتصاد دولت روز به روز نزارتر و نحیف‌تر و بی‌جان‌تر و بی‌قدرت‌تر شد، منابع انسانی‌اش را به پیمان‌کاران دادند، کارخانجاتش را به بخش خصوصی و به اموالش هم چوب حراج مولدسازی زدند. تا آموزش و پرورش کشور هم به فنای خصوصی رفت، بهداشت و درمان هم که دیگر جای بحث ندارد. کسی هم نباید اعتراض کند، چون یا اقتصاد نمی‌فهمد یا کمونیست است یا می‌خواهد جلوی پیشرفت کشور را بگیرد. در این میان هم کارخانجات خصوصی شده کارآیی خود را از دست دادند چون نه با منطق کشورداری و زیرساخت که با منطق سود و سرمایه اداره می‌شدند و در این منطق واردات سودآورتر از تولید است. کارگرانشان هم به زیر خط فقر نقل مکان کردند چرا که برخلاف سیستم‎‌های دولتی که از یک آبشخور آب می‌خورند هیچ فصل مشترکی با صاحبان کارخانجات نداشتند.این رزمندگان سرفرازدر این حجم حماقت‌بار که تولید فلاکت می‌کرد کسانی بودند که تن به جریان آب ندادند. در هرجایی که بودند جلوی این سیل را گرفتند با همه توان و قدرتشان. کسانی که مقابل سیاست‌های کلان بازارسازی ایستادند، فناوران، معلمان، پزشکان و پیراپزشکان، کارگران و مهندسانی که فارغ از همه برنامه‌هایی که بدون سوال برایشان نوشته می‌شد بهترین کار، وفادارانه‌ترین کارکرد و وجدانی‌ترین عملکرد را داشتند. آن‌ها به منطق بازار پشت کردند و ایمان داشتند به درستی، به درستکاری، به خیر و به نابودی شر حتی وقتی در مقابل لفاظی‌های اقتصاد هار سرمایه‌داری کلامی برای دفاع پیدا نکردند.این رزمندگان سرفرازو در آخر...آن جنگاوران سرفراز....جنگاورانی بی‌نام، بی‌نشان، بی‌توقع، سر بر آسمان....جنگاورانی که تنها خداست که می‌داند نام بزرگشان را در عرش پروردگار...که به ناخن خراشیدند سنگرانشان را....پشت کرده به تمامی دنیاداران فاسد زمان....این رزمندگان سرفراز....جهان فخر می‌کند به داشتنشان....و معنی می‌کنند زیستن را در زمانه‌ای که هیولاها تعفن زشتشان را به سراسر زمین پراکنده‌اند.قُلْ لَا يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَالطَّيِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبِيثِ  فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَبگو: ناپاک و پاک یکسان نیستند... هر چند فراوانی ناپاک ها تو را به شگفت آورد....پس ای صاحبان خرد! از خدا پروا کنید تا رستگار شوید. أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ؟آیا کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند را مانند مفسدان در زمین قرار می دهیم؟ یا پرهیزگاران را چون بدکاران؟</description>
                <category>naghmeh_pr</category>
                <author>naghmeh_pr</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jun 2026 18:14:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در زمانه هجوم هیولاها چگونه زندگی کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@naghmeh_pr/%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%AC%D9%88%D9%85-%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%A7-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-g8m27rm61eua</link>
                <description>ترس و اضطراب ناشی از جنگ طبیعی‌ترین حسی است که انسان تجربه می‌کند. جنگ تهدید زندگی است و بدن در مقابله با این تهدید به حالت آماده‌باش در می‌آید. گریزی نیست. اما باید زندگی کرد، نه فقط زیست.هر زمان در زندگی مشخصات خودش را دارد و مهمترین نکته آن است که آرایش همان زمان را بگیریم.۱- برنامه‌های درازمدت و هدف‌های دور را بنویسیم تا فراموشمان نشود. این کار می‌تواند به ما حس کنترل بدهد و از گم شدن در زمان و مکان جلوگیری کند.۲- برای هدف‌هایمان مسیر تعیین کنیم، مسیری که فقط قدم بعدی را مشخص کند. بدیهی است که برای رفتن باید بتوانیم بمانیم تا ادامه دهیم. پس ماندگاری با حداکثر قوا اولین هدف ماست. ۳- آینده در زمانه‌ای که به قله رسیده و نیروهای شر در شنیع‌ترین شکل خود بیرون آمده‌اند دست ما نیست. در نهایت امر و همچون همیشه زندگی بر مرگ و مرگ‌خواران پیروز خواهد شد اما چگونگی این پیروزی را هیچ کس نمی‌داند جز خداوندی که صاحب پیروزی است. زمان‌بندی این آینده را نمی‌توانیم حدس بزنیم. پس از جمع‌آوری اخباری که انرژی ما را تحلیل می‌برند و سودی هم نمی‌رسانند دست برداریم. سرخط اخبار برای کسانی که به طور حرفه‌ای درگیر مسائل نظامی و سیاسی نیستند کافیست.۴- در زندگی انسان معنا عمود خیمه وجودی اوست. معنایی درست است که به انسان عاملیت بدهد، وجودش را سرشار کند و او را به خداوند که روح حیات است پیوند بزند. در غنای این پیوند بسیار بکوشیم. برای دعا، برای صحبت با خداوند، برای همراه شدن با روان تمام مبارزان راه حق وقت بگذاریم و همچون مهمترین برنامه‌هایمان به آن بپردازیم و از آن مراقبت کنیم. ۵- مبارزه کنیم. برای حق و در راه درستی مبارزه کنیم. هر کدام از ما در جای خود قادر به این کار است و هیچ کاری کم یا بی‌ارزش نیست. هیچ کس نمی‌داند مقصد نهایی کاری که هم‌ اکنون می‌کند چیست. نگاه کنیم و حال که پرده‌ها فرو افتاده به درستی بنگریم به آن چه که مدت‌های مدید زیر مه ضخیم و خاکستری پنهان شده بود. در تمام سال‌هایی که همه چیز از سیاست واقتصاد و روان و روح مردم کشور گروگان تحریمی بود که توسط عواملش به همه جا دست‌اندازی داشت کشور توسط کسانی اداره شد که به درستی و راستی باور داشتند و معنا را فرای مناسباتی می‌دیدند که هر روز به آنها تحمیل می شد. همه کارگران درستکار، همه مهندسین دقیق، همه معلمان تلاشگر، همه پزشکان و پیراپزشکان فداکار و همه دیگر درستکاران در هر ذره ذره زندگی‌شان کشور را زنده نگهداشتند تا در یکی از فاجعه‌بارترین جنگ‌های تاریخ در تک تک سلول‌های کشور زندگی را دوباره جاری کنند. و این مهم ممکن نبود مگر آن که یک عمر درست بودن را تمرین کرده باشند. مبارز باشیم. مبارزه حس استیصال ناشی از تلفات جانبی بودن را از بین می‌برد و اعتماد به نفس را باز می‌گرداند. مبارز باشیم.۶- ایمان داشته باشیم و ایمانمان را تقویت کنیم. آخر راه همه موجودات پلید متعفنی که از انسان بودن دست کشیده‌اند جز تعفن و نابودی نیست، مهم نیست چه ادعایی دارند و چه می‌کنند. این روزها، جایی برای شک و دودلی نمانده و هیولاها رخ واقعی خود را نمایاند‌ه‌اند. هر چه هیولاها زشت‌چهره‌تر باشند مقاومت مقابل آن‌ها قوی‌تر خواهد بود. جهان در گذر است. وجود هیولاها تنها برای آن است که انسان‌ها خالص شوند در انسان بودن، محکم شوند در پایمردی و ایمان‌شان به خیر و نیکی و خداوند مرگ و زندگی نشناسد. مبارزی ایمان دار باشیم.این روزها می گذرد.زندگی عدم ندارد.ما از آن خداییم و به سوی او باز می گردیم. </description>
                <category>naghmeh_pr</category>
                <author>naghmeh_pr</author>
                <pubDate>Wed, 15 Apr 2026 16:17:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آتش‌بس با خداوند</title>
                <link>https://virgool.io/@naghmeh_pr/%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D8%A8%D8%B3-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF-cbqdxvjbpyij</link>
                <description>نقش فرشحدود ۴۰ روز پیش، آزمندی بی‌انتهای بشر، جنگی را آغاز کرد که هیچ‌کدام از آغازگرانش نیازمند نبودند. خانه، پول، غذا و‌ هر آن‌چه که یک میمون یا اورانگوتان و یا دیگر نخستی‌ها در قلمروشان نیاز داشتند و دارند را دارا بودند. به نظر می‌رسد جهشی که معتقدند در میمون رخ داده و موجودی به نام هوموساپینس درست کرده، همان جهش کور و کر و بی‌هدف، باعث اختلال مغزی شده است. همین جنگ اخیر کافی است تا این نظریه را به ابطال بکشاند. این احجام شبیه به انسان ربطی به حیوان عاقلی به نام میمون ندارند، میمون تا منابعش تمام نشود به قلمرو دیگری حمله نمی‌کند. این بشر آزمند است که انسان بودن خود را از دست داده و به هیولا بدل شده است. هیولایی که از خون و تعفن تغذیه می‌کند. هیولاها منقرض خواهند شد. زنده باشیم تا ببینیم یا به جهان باقی رحلت کرده باشیم، فرقی ندارد.امروز خبر آتش‌بس آمد. خبری عجیب، با کسانی که هنوز جنگ نکرده و در هنگام مذاکره حمله کرده‌اند و از اسرائیل که تاکنون به هیچ آتش‌بسی پایبند نبوده است، به همچنین قراردادهای بین‌المللی. بعید نیست آمریکا حضور کمرنگ‌تری داشته باشد و هیولای متعفن اسراییل جنایاتش را گسترش دهد. البته در نهایت خداوند خودش سکان‌دار این جنگ است و هیولاها از خود اختیاری ندارند هر چند که به نظر خیلی قدرتمند و خیلی ترسناک بیایند. کل قدرت آن‌ها در ایجاد ترس است.شاید ریشه آمریکایی این آتش‌بس در واقعه شنبه، ۱۵ فروردین باشد، جایی که به قول شبکه محیط زیست و‌ منابع طبیعی کشور: سیلاب و حماسه طبیعت، روایت عملیات پیچیده‌ای که به گِل نشست.https://ble.ir/IranENGOsروایتی به غایت خواندنی است.قوانین خداوند قابل تغییر نیستند. آن‌ها ریشه در خلقت دارند، در خود وجود. مثلاً آزمندی شما را کور می‌کند به‌گونه‌ای که حتی منفعت و ضرر خود را نمی‌فهمید و نابودی کامل خود را کلید می‌زنید. همچون هیولای خونخواری که به خون معتاد شده‌است و‌ نمی‌فهمد هر بار خوردن خون و هر بار جنایت او را معتادتر خواهد کرد و دیگر هیچ‌گاه قادر به زندگی طبیعی نخواهد بود. اسرائیل آینه تمام و کمال این چهره است.و ما از این قاعده مستثنا نیستیم.نوع زندگی بشر مدرن، چه خود را مدرن بداند و چه نداند، چیزی است شبیه به جنگ. جنگ با بدن، جنگ با زیست‌بوم، جنگ با روان، جنگ با انسان بودن. چاقی دیگر اپیدمی نیست که پاندمی شده، و این ممکن نیست مگر این که انسان هر لحظه با بدنش سر جنگ داشته باشد. مداخلات محیط‌زیستی به شوخی شبیهند. این مداخلات در نهایت راهکارهایی را پیشنهاد می‌کنند که محیط زیست را مصرف کنیم اما یواش‌تر. روان انسان با لااعتقادی نژند شده، لااعتقادی مد روز است و باور الهی داشتن نوعی از عقب ماندگی تلقی می‌شود. شگفت آن‌که در ایران هم، مهد تمدن انسان، که دین قدمتی ۵هزارساله دارد ریخت روشنفکرانه لااعتقادی است. انسان بودن هم دیگر نیازی به توضیح ندارد، انسان در علم مدرن جایی ندارد و انسان‌بودگی ایدئولوژیک، تخیلی و متوهمانه است و حقیقت گونه هوموساپینس است و بس.این واقعیت جنگی است با خلقت که شکست در آن ردخور ندارد. برگردیم. این جنگ که می‌توان آن را نه جنگ مدرن که جنگ پست مدرن نامید نتیجه بلافصل سلطه تمدن غربی بر جهان انسانی است در حدی که می‌دانیم. ما نمی‌دانیم چقدر از جهان انسانی از سلطه این تمدن خونریز و ویرانگر مصون مانده است. در منطق بازار آزاد توسعه مساوی رشد بی‌وقفه است و اگر منابع خودت کفاف این رشد را ندهد به غارت منابع دیگران روی خواهی آورد. عصر استعمار و عصر پسااستعمار با هم فرقی ندارند. موزه جمجمه استعمارشدگان در پاریس پابرجاست و قتل‌عام دسته‌جمعی در غزه و لبنان واقعه امروز است. پرده‌ها فروافتاده‌اند و هدف برای ایران غارتگری نفت و بی‌ثباتی داخلی از طریق مسلح کردن نیروهای مزدور است که به عیان گفته می‌شود. نهادهای بین‌المللی تنها برای فشار به ضعیف‌ترها ساخته شده‌اند و کاربرد دارند و در مقابله با فاجعه‌هایی که هیولاهای مدرن به وجود می‌آورند کمتر از هیچ اند. تناقض بین آن‌چه باید باشد و آن‌چه که هست فاصله صد تا صفر است، فاصله بین بودن تا نبودن. البته می‌بینیم که همه به شدت محکوم می‌کنند، محکومیتی که خروجی‌اش صفر مطلق است. شگفتا که کسی به روسای این نهادها نمی‌گوید اگر کاری نمی‌توانید بکنید استعفا دهید. تقاضای استعفا فقط برای کشورهای ضعیفی است که ساختار سیاسی غربی را نپذیرفته‌اند.در این داستان نکته‌ای جا می‌افتد.اثر عمل بر عاملبَلْ ۜ رَانَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَبا ورق زدن تاریخ و خواندن سرگذشت فروافتادن‌ها همیشه این سوال هست که چرا جلوی ضرر گرفته نشد؟ یا اصلا چه نیازی به زیاده‌خواهی بود، یا چرا آنقدر رفت که به نابودی کامل کشید؟انسان با راهی که می‌رود یکی می‌شود، انسان هم با خدایش یکی می‌شود و هم با شیطان. هیولاها نه تنها کور می‌شوند بلکه توانایی هر نوع بودنی، غیر از پلید بودن را از دست می‌دهند. آن‌ها فقط یک راه دارند، دریدن و نابود کردن. شماره ۳۶ مجله ترجمان علوم انسانی مرگ‌خوار نام دارد و در این زمینه بسیار روشنگر است.جهان بر مدار یک‌جانبه‌گرایی نیست. جهان انبوهی از تضادهاست که در ارتباط با یکدیگر در حال خلق و پیش رفتن اند. موجودیتی که تنها نابودی می‌شناسد در ذات خود و در هر لحظه مقاومتی قوی‌تر از لحظه پیش در جلوی خود خلق می‌کند. جدال بین بودن و نبودن، مرگ و زندگی قوی‌ترین جدال جهان است. موجودی که بودنش را در مرگ دیگران تعریف می‌کند حذف خود را رقم می‌زند. این است مدار خلقت، این است قانون آفرینش و این است فرمان پروردگار. و‌ هیچ‌کدام از این‌ها ربطی به باورمندی ما ندارند. جهان به مسیر خودش می‌رود. هر انسان، هر کسی که خود را انسان می‌داند کجای ماجراست؟آدم‌هایی هستند که فکرمی‌کنند جزو «اینا» و «اونا» نیستند. در واقع این خواست آن‌هاست، به نظر آنها جایی وجود دارد که می‌شود جزو «اینا» و «اونا» نبود. یعنی یک «اونا» وجود دارد که می‌فهمد که او جزو «اینا» نیست و ملاحظه‌اش را می‌کند و بمب بر سرش نمی‌ریزد. این فقط یک آدم عادی در ایران نیست. ممکن است یک فرد سیاسی در لبنان باشد که همین دیروز در قتل‌عام لبنان شهید شده است. از همان‌ها که خواستار خلع سلاح حزب‌الله بودند. یعنی تنها نیروی مدافع باقیمانده در لبنان. و اگر سوریه برای ما یک داستان است برای آن‌ها خاطره زنده است. آن‌ها به چشم خود دیدند که پس از رفتن اسد، تمام زیرساخت‌های سوریه بمباران شد، سوریه الان نیروی مدافع ندارد، حدود چهل درصد خاکش توسط اسراییل اشغال‌ شده و الان حتی بیشتر از ده درصد خاک لبنان نیز در اشغال اسراییل است. البته که هر روز توسط فرانسه و دیگر بلندگوهای هیچ اثر دیگر محکوم می‌شود. در ضمن یک جایی هم هست که جزو «اینا» نیست. یعنی یک «اینا» وجود دارد که رهبرش در ابتدای جنگ شهید شده، خودش دسته دسته شهید می‌دهد، هر روز جانش بر کف دستش است، پشت جبهه‌اش هم مثل خودش جان‌برکف است، پشتیبانش که در خیابان مانده هم شهید می‌دهد و پرچم آغشته به خون پاک شهیدش را برمی‌دارد و به راهش ادامه می‌دهد و هر روز با تمام قوا از سقف بالای سر او در جبهه داخلی و خارجی دفاع می‌کند و به این آدم که جزو «اینا» و «اونا» نیست بدهکار هم هست. و این کسی که جزو «اینا» و «اونا» نیست محق است که هیچ بهایی نپردازد.‌ این جبهه ناموجودی که برخی برای خود تعریف می‌کنند ممکن است برای کاهش اضطراب باشد اما نه دردی دوا می‌کند نه اصلا وجود دارد. در زمانه مدرن شما یا مهاجم هستید یا مدافع یا تلفات جانبی، سالم بیرون نمی‌روید و گزینه چهارمی وجود ندارد.البته این منطقه بی‌طرف مورد نظر هیچگاه وجود نداشته، شما با هر انتخابی در زندگی یک طرف را به طرف دیگری ترجیح می‌دهید. درستی را به نادرستی، دروغ را به راستگویی، تلاش را به بی‌عملی و... و در هر انتخابی جهانی را می‌سازید که در آن زیست می‌کنید، جهانی که درک و احساسات و توانمندی‌های شما را می‌سازد.همچنان که جهان مدرن بر قله‌های افول خود ایستاده و سراشیبی را با سرعتی خارق‌العاده می‌پیماید، سرعتی فراتر از آن چه او را به اوج رسانده بود (که خراب کردن بسی آسان‌تر از ساختن است) انسان هم باید جای خودش را مشخص کند اگر به انسان بودن خود باور دارد.انسان‌های پاک‌دل زیادی دیده شده‌اند که ادعاهای ساختار مدرن را باور کردند. آن‌ها از تاریخ بریدند و جهان را از طلوع مدرنیته شناختند آنگونه که برایشان تعریف شد. انسان قبل از مدرنیته در ظلمت محض بود، تحت ستم دیکتاتوری بود و در خرافات دینی به سر می‌برد. با شروع مدرنیته زمان طلایی بشر آغاز شد و هر قدم که به جلو رفت قله‌های بی‌بدیلی را فتح کرد که تاکنون پیموده نشده بود. دموکراسی آمد که دیکتاتوری را از بین ببرد و جوامع تحت ستم را برهاند. علم‌گرایی هم جانشین خدایی شد که مثل شاهی مقتدر در حال عذاب بندگان بود و تنها به نورچشمی‌ها پاداش می‌داد. البته هیچ نیازی نیست واقعیت تاریخ را بدانیم یا متن کتاب مقدس آخری که قرآن باشد را بخوانیم. به ما گفته‌اند که به درد نمی‌خورد و تاریخ هم همین است که می‌گویند. پژوهش کرده‌اند و دیگر نباید چرخ را اختراع کرد. عوضش هزار تا چیز دیگر می‌خوانیم مثل لویاتان و کامو و هگل و... که علم روز است و مدرن است و توسعه است و پیشرفت. الان قایق به گل نشسته است و هیچ‌کدام از ادعاهای بالا جواب نمی‌دهد. و هر کسی باید پاسخ خودش را بدهد. که نهایت اقتصاد مدرن به غارتگری و قتل‌عام رسید. و نهایت دموکراسی به ترامپ. و نهایت حقوق بین‌الملل به سازمان ملل.و نهایت جامعه مدرن به آزمایشگاه جنایتکارانه‌ای به نام غزه و نهایت بسیار چیز دیگر که رد خط‌قرمزهای انسان اند، همان‌ها که خود را انسان می‌دانند‌.راه دیگری هم هست. آتش‌بس با خداوندچقدر از ما همراه خداوندیم؟ چقدر از ما همراه خلقت خداوندیم؟ و چقدر «ما» برای ما مهم است؟چقدر از ما در مقابل زیست‌بومی که در آن زندگی می‌کنیم مسئول هستیم؟ چقدر برای ما مهم است که چقدر نابود می‌کنیم و چقدر مراقبت می‌کنیم؟ چقدر از طبیعت برمی‌داریم و چقدر می‌گذاریم؟ در همان عصر تاریکی پیشامدرن در استهبان، در باغات انجیر، درختی را کمی دورتر می‌کاشتند و آن درخت سهم گنجشکان بود. کسی محصول آن درخت را نمی‌چید هر چقدر هم که زیاد بار می‌داد. از آن گذشته درخشان پرشعور چقدر در ما مانده؟چقدر از ما خواهان هر چیز عمومی هستیم که برای همگان باشد؟ که خیر همه در آن باشد مثل حمل و نقل عمومی، مدرسه عمومی، بهداشت و درمان عمومی، آب و هوای پاک، زندگی سالم؟ و چقدر از ما به دنبال افزایش سرمایه‌ایم و افزایش سود و فتح کردن قله‌های خوشبختی رفاه؟ رفاهی که فقط مال من است و دیگری در آن حقی ندارد؟در زندگی شخصی و حال و هوای شخصی چقدر با او زمزمه کرده‌ایم و حال خودمان را با او خوش کرده‌ایم و دست او را در زیبایی‌ها دیده‌ایم و برای این وقت گذاشته‌ایم و نیرو صرف کرده‌ایم؟ چقدر عبادت را معنی کرده‌ایم و چقدر ذکر را یاد کرده‌ایم و چقدر او را به پاکی ستایش کرده‌ایم؟وقت آتش‌بس با خداوند نیست؟این روزها، این جنگ‌ها و زدوخوردها روزهایی است که خالق جهان سکان‌دار است. ‌ روزهایی که بازیگران توان عوض کردن جایگاهشان را ندارند، خواه از فرط پلیدی و خواه به میوه باورمندی، خداست که سکان‌دار است، حرف اوست که در نهایت اجرا خواهد شد و کلام بی‌تغییر اوست که در روز آخر خوانده خواهد شد.‌پند بگیریم. جایگاه خودمان را پیدا کنیم و تلاش کنیم و‌ مبارزه کنیم برای خوبی و درستی بر مدار جهان، بر مدار خالق جهان. خدا هیچ آتش‌بسی به هیولاها نخواهد داد. دور شویم از هیولاها، از پلیدی‌ها و از شرهایی که چهره‌های بزک‌کرده نفرت‌انگیزی دارند، بجنگیم با هیولاها با هرچه که داریم.ما به خدا آتش‌بس بدهیم، به سوی او برگردیم تا سوت پایان نواخته نشده است. هنوز فرصت برای ما باقیست.وَالَّذينَ جاهَدوا فينا لَنَهدِيَنَّهُم سُبُلَنا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ المُحسِنينَو آنها که در راه ما جهاد کنند، قطعاً به راه‌های خود، هدایتشان خواهیم کرد؛ و خداوند با نیکوکاران است.</description>
                <category>naghmeh_pr</category>
                <author>naghmeh_pr</author>
                <pubDate>Fri, 10 Apr 2026 02:13:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وَلِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا...</title>
                <link>https://virgool.io/MAHDIJAN/%D9%88%D9%8E%D9%84%D9%90%D9%8A%D9%8F%D9%85%D9%8E%D8%AD%D9%91%D9%90%D8%B5%D9%8E-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%91%D9%8E%D9%87%D9%8F-%D8%A7%D9%84%D9%91%D9%8E%D8%B0%D9%90%D9%8A%D9%86%D9%8E-%D8%A2%D9%85%D9%8E%D9%86%D9%8F%D9%88%D8%A7-ccaclr7jn6wf</link>
                <description>قرآن بیانگر راه و هدایت و پندی‌ست برای پرهیزگاران...صدای فاخته می‌آید از دور...زمین می‌گردد و می‌گردد و می‌گردد بر مدار خالقش... او که شب را در روز می‌آورد و روز را در شب... صدای فاخته می‌آید از دور... سستی مکنید اندوهگین نشوید شما برترید اگر ایمان داریدکه برتری به ایمان است و باور... و غلام بردگان ابلیس چه بیچاره و ناتوانند با چهره‌های کریه‌المنظر ترسناکشان. که تمام قدرتشان در ترس است. کسانی که پس از آنکه آسیب دیدند به خدا پاسخ دادند... از آنان کسانی که نیکی کردند و پرهیزگاری کردند، برایشان پاداشی سترگ است... آنان که بودند؟کسانی که مردم به آنها گفتند که برای جنگ با شما جمع شده‌اند بترسید... اما تنها ایمانشان افزوده شد و گفتند خدا برای ما کافیست و چه نیکوکارگزاری است پروردگار... صدای فاخته می‌آید از دور... و زمین می‌گردد  می‌گردد... و زمین صدای سهمناکش را بلند می‌کند از این خون‌های ریخته شده بر زمین، از این تعفن آلوده غلام بردگان ابلیس که جز پلیدی از آنها نمی‌تراود. صدای فاخته می‌آید از دور...وَلِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا.. و خدایی که شب را ر روز می‌آورد و روز را در شب... برای...وَلِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا... تا خالص شود این سنگ محک در گردش ادوار... تا الماسی تراش خورده بیاید به جهان... به دست گوهرساز خداوندگار...وَلِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا... وَزُلْزِلُوا حَتَّىٰ يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَىٰ نَصْرُ اللَّهِ ۗ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ و همانا یاری خدا نزدیک است... صدای فاخته می‌آید از دور... و مرگ و زندگی در هم می‌آمیزند که هر دو یکی هستند. هر دو گِل‌هایی هستند در دستان خداوندگار که بسازد آنچه که می‌خواهد. که همانا او بر هر چیز تواناست و مرگ چیست؟ جز پلی در سفری بی‌انتها... در سفری سپید و بی سایه برای آنان که در سایه‌سار خداوندی‌اند و قلبشان به او آرام است. و به یاد او تطمئن القلوب. صدای فاخته می‌آید از دور...وَلِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا... و چه جان‌های خالصی درآید از آتش افروخته به گرد ابراهیم... وَلِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا.... صدای فاخته می‌آید از دور...</description>
                <category>naghmeh_pr</category>
                <author>naghmeh_pr</author>
                <pubDate>Mon, 16 Feb 2026 10:27:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای رزمندگان و مبارزان علیه غلام‌بردگان ابلیس</title>
                <link>https://virgool.io/@naghmeh_pr/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%B2%D9%85%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%B3-jjyr2uoscqtd</link>
                <description>قُلْ لَنْ يُصِيبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ﴿۵۱﴾بگو جز آنچه خدا براى ما مقرر داشته هرگز به ما نمى ‏رسد او سرپرست ماست و مؤمنان بايد تنها بر خدا توكل كنند (۵۱) قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَنْ يُصِيبَكُمُ اللَّهُ بِعَذَابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَيْدِينَا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُمْ مُتَرَبِّصُونَ ﴿۵۲﴾بگو آيا براى ما جز يكى از اين دو نيكى را انتظار مى ‏بريد در حالى كه ما انتظار مى ‏كشيم كه خدا از جانب خود يا به دست ما عذابى به شما برساند پس انتظار بكشيد كه ما هم با شما در انتظاريم (۵۲)سوره عزیز توبه....وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ.....</description>
                <category>naghmeh_pr</category>
                <author>naghmeh_pr</author>
                <pubDate>Sun, 08 Feb 2026 08:06:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی کوتاه به آرای میرزای نائینی</title>
                <link>https://virgool.io/farhang-andishe/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%86%DB%8C-nqz3um8ngj21</link>
                <description>میرزای نائینی یکی از روحانیون دوران مشروطه است که در دفاع از مشروطیت و مخالفت با استبداد به شهرت رسید. کتاب نامدارش، تنبیه الامه و تنزیه المله، شرحی بر آرای اوست. در این کتاب مقدمه خواندنی دارد که آن را علل ترقی اروپائیان و اسارت مسلمانان نامیده است. به طور خلاصه او بر این باور است که اروپائیان ابتدا بر پایه اصول اعتقادی مسلمانان عمل کردند و به پیشرفت رسیدند و بعد آن را منکر شدند. مسلمانان غرق در غفلت و طاغوت بودند و همین امر باعث اسارت آنان شد. میرزای نائینی میگوید عمل است که باعث نتیجه می‌شود و نه ادعا و نام. حتی اگر این عمل از اروپائیان باشد و حتی اگر این نام از مسلمانان باشد.بلاشک نظم قدیم جهانی در حال فروپاشی است گرچه همه ترجیح می‌دهند آن را جایگزینی با نظم جدید بنامند. کسانی که به جایگزینی می‌اندیشند فارغ از دغدغه عمل و نام هستند. از نظر آنان اگر آمریکا نابود کند اشکال دارد اما اگر کار خودمان باشد خداوند نظری خاص به ما دارد و برای ما قانون دیگری نوشته است. با همین تفکر بود که در دورانی که اروپائیان در حال ترقی بودند مسلمانان به گفته میرزای نائینی به اسارت رفتند.خبرآنلاین به مناسبت کنگره بین المللی میرزای نائینی که در سوم آبان سال جاری برگزار شد مقاله‌ای کار کرده که در اینجا می‌توانید بخوانید. در کنار این مقاله گفتگو با آقای مجیدرضا حریری که ریاست اتاق بازرگانی ایران و چین را به عهده دارد را هم در فضای نت بگردید و گوش کنید. آقای حریری سازوکاری را توضیح می‌دهد که چگونه در فضای تحریم فساد در ساختار اقتصادی کشور وارد می‌شود، لانه می‌کند و قدرت می‌گیرد. حال برگردید و مقاله را دوباره بخوانید. مقاله بر این باور است که پیمان ابراهیم و مانند آن‌ها و کنسرت غربی‌ها در عربستان مشکل است و این است آن بخش از سبک غربی که مسلمانان در حال تقلید از غرب هستند. تقلید از غرب هم برمی‌گردد به واردات کالا و صادرات منابع و این گونه است که مسلمانان هویت تمدنی خود را از دست می‌دهند.مقاله خالی از نکات درست نیست اما پایه‌ای بسیار سست و لرزان دارد. اگر شما آن کسی باشید که آقای حریری در مورد آن حرف می‌زند و موقع بهره‌برداری شخصی (مودبانه دزدی) از منابع ملی بسم‌الله بگویید یا نگویید در اصل قضیه فرق نمی‌کند. شما از منابع ملی یک کشور دزدیده‌اید و در مقابل وجدان جهان، که خداوند است، دزد به شمار می‌آیید. اگر آن بسم‌الله بلایی سر شما درنیاورد فایده‌ای برای شما ندارد.نگرش خداوندی به جهان به نام شما نگاه نمی‌کند. بازی در ساختار مسلط جهان و پذیرفتن قواعد آن و نداشتن وجودی از خود بر پایه باور به خداوند و انسان در نهایت از آدم همان میمون جهش یافته‌ای می‌سازد که تمدن غربی بر آن ساخته شده است. میمونی که در حال انقراض است. پی‌نوشت: در حال حاضرگفتگوی سالم در فضای آنلاین شکل نمی‌گیرد. پیشاپیش از پاسخ ندادن به نظرات پوزش می‌طلبم.</description>
                <category>naghmeh_pr</category>
                <author>naghmeh_pr</author>
                <pubDate>Tue, 03 Feb 2026 10:19:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نفرت کور</title>
                <link>https://virgool.io/farhang-andishe/%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D8%B1-kbcsxwicgvxc</link>
                <description>براي اين كه بتوانيم درك سطحی از نفرت كور داشته باشيم خوب است به يكي از فيلم‌های آمريكايی با محوريت محله هارلم نيويورك نگاهی بيندازيم. نوجوانان و جوانان سياه‌پوست محله هارلم در عمق نفرت كور زندگی می‌كنند. نفرت آن‌ها دو ستون استوار دارد، اولی تحقیر است و دومی ناامیدی و میل به انتقام. در فیلم شما تحقیر را نمی‌بینید به گونه‌ای که بیننده بی‌طرف می‌اندیشد که جوان و نوجوان بزهکار چرا برای بیرون رفتن از این بن‌بست کاری نمی‌کند؟ اگر من بودم از این‌جا شروع می‌کردم و به این طرف می‌رفتم و از شر این همه تباهی خلاص می‌شدم. نمونه هندی آن هم فیلم Jhund است.درک بیننده بی‌طرف را می‌توان معادل صفر گرفت. تحقیر در جان انسان می‌نشیند و اگر راهی برای خنثی کردنش نداشته باشید فلج می‌شوید. پس نشستن و تاسف خوردن و نسخه پیچیدن برای کسی که در مقابل تحقیر بی‌دفاع مانده خود آسیب بدتری است.تحقیر تنها از طریق نفر مقابل شما اعمال نمی‌شود. بخش مهمتری از تحقیر از طرف کسانی می‌آید که نقاب همراه و هم‌سنگر دارند. اگر به دقت به روابط بین گروه‌های مافیا و جوانان جذب شده بنگرید تحقیر عیان و روشنی به همراه خشونت بی‌نقاب می‌بینید. گروه فقط به عضوش یک لطف دارد، اجازه می‌دهد در قالبی که رئیس تعیین کرده میل به انتقامش را ارضا کند.در این‌جا شما با کسی طرف هستید که سمت راست و سمت چپ مغزش با هم فلج است. از یک طرف تحقیر حس انسان بودن را از او گرفته آن هم تحقیر از طرف کسانی که به نظر در جبهه او هستند و از طرف دیگر نفرت کور چشمی برایش نگذاشته که بتواند ببیند و درست و غلط را از هم جدا کند. نقش کشیش محله هم بیشتر از بابانوئل و کادوی کریسمس نیست گرچه سعی می‌شود به عنوان راهکار به خورد مخاطب داده شود و سرآخر آن جوان بزهکار است که گناهکار است و به حرف کشیش محله که از قضا بسکتبالیست خوبی هم هست گوش نداده.سناریوی بالا نفرت کور را به صورت خالص به تصویر می‌کشد. نفرت کور همه جا اینقدر رادیکال نیست و امید است لازم نباشد سناریوی فوق را بومی‌سازی کرده و جای بازیگران فیلم عزیزان خودمان را بگذاریم. به اندازه کافی صورت مسئله واضح هست.چه کنیم؟تحقیر زدائی به عنوان قدم اول، وسط و آخر. آدم‌های عادی در مقابله با نفرت کور کاری از پیش نمی‌برند. نفرت کور بیماری است و شاید مسری چون گاه چهره خیرخواهانه به خود می‌گیرد. همین است که کسانی که به طور تخصصی با آسیب‌های اجتماعی برخورد دارند، کودکان کار را حمایت می‌کنند و افرادی که از اجتماع بیرون رانده شده‌اند را در پناه خود می‌گیرند به شدت از ترحم دوری می کنند. در ترحم تحقیری هست که در توهین نیست. انسان سربلند در سختی‌ها از راهکارهای خلاقانه‌اش نیرو می‌گیرد و به ضعیفی قابل ترحم تبدیل نمی‌شود تا در مرحله بعد به ابزار انتقام تبدیل شود. ابزاری که  به عنوان تنها بردار اعمال نیرو به‌کار خواهدگرفت.چگونه تحقیرزدائی کنیم؟هر انسانی تعریفی از خود دارد. هر انسانی طول عمر محدودی دارد، هیچ چیزی نباید بتواند فرای انسانیت انسان مهم باشد. حرف ساده‎‌ای است که عمل به آن طول و عرض یک عمر است. انسان با انتخابش تعریف می‌شود. در هرجایی که باشیم و هر موقعیتی داشته باشیم می‌توانیم انسان باشیم و از آبشخور انسان بودن بنوشیم. توجه کنیم به نوشیدن از آبشخور انسان بودن. انسان بودن باید حسی جدا به ما بدهد، باید درکی جدا به ما بدهد، باید توان ما را افزایش دهد. وگرنه به کناری نشستن و هیچ نگفتن و هیچ نکردن از ما انسان نمی‌سازد.و انسان بی خدایش معنی ندارد.انسان بی‌خدا نداریم. مهم نیست نام این خدا چیست. خدا همان طرفی است که به سویش می‌رویم، همان هدفی است که برای خودمان برمی‌گزینیم، همان چیزی که در دل و یاد زنده نگه می‌داریم و همان رویایی که با آن شب را به روز می‌رسانیم. ما به اندازه تلاشمان شبیه خدایمان خواهیم شد و به اندازه یادی که در ذهنمان زنده می‌کنیم. اگر این خدا به ما حس شعور، درک، لذت، عمق و از همه مهمتر سربلندی ندهد، اگر چشممان را به حقارت وجودی کسانی که دیگران را تحقیر می‌کنند باز نکند، اگر پشتیبان ما در غلطیدن به نفرت کور نباشد وسیله‌ای است برای نابودی و اشتغال ذهن و کودنی مغز. کودنی در حدی که قادر به تحلیل ساده‌ترین چیزها برای بقا نباشیم. و از همه اینها چه درمی‌آید؟ عروسکی شدن در دست تندباد، تندبادهایی که در این زمانه از هر طرف بنیان‌ها را می‌کنند. پی‌نوشت: اين متن با نگاهي به اين مقاله و اين مقاله و اين نوشتار و این نوشتار نوشته شده است.  </description>
                <category>naghmeh_pr</category>
                <author>naghmeh_pr</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jan 2026 10:05:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک‌ سخن کوچک از وسط معرکه</title>
                <link>https://virgool.io/@naghmeh_pr/%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%AE%D9%86-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D9%85%D8%B9%D8%B1%DA%A9%D9%87-f4djmcjovcmh</link>
                <description>به طرف اول: روزگاری بود که شما نبودید. چیزی بود به اسم رادیو، صدایی پخش می‌کرد به اسم آژیر قرمز. آقایی بود که می‌گفت صدایی که می‌شنوید آژیر قرمز است. ما همه چراغ‌ها را خاموش می‌کردیم (به زبان امروز برق و روشنایی را قطع می‌کردیم) و به پناهگاه می‌رفتیم.به طرف دوم: چیزی هست به اسم فیلترینگ. معنی واقعی آن افزایش هزینه است برای کسب و کارهای الکترونیک بر پایه اینترنت.‌ معنای بدتری هم برای عموم دارد، یعنی کاشتن اجباری بدافزارها در دستگاه‌های همگان، از تلفن همراه تا کامپیوترها. در واقع فیلترینگ وجود ندارد، تا زمانی که شبکه هست می‌توان راهی یافت. در واقع برای مقابله با تروریسم پلتفرم داخلی و خارجی فرقی ندارد، تروریست از هر دو می‌تواند استفاده کند حتی پیامک.برای طرف اول: هیچ‌کس نمی‌خواهد جان خودش و دیگران را به خطر بیندازد. حتماً حفظ جان عزیزان برای کسی که با قطع اینترنت (بخوانید همچون قطع برق) کارش معلق شده با وجود ضرر زیاد مهم است. کار و پول را برای چه می‌خواهیم؟ قطعاً برای زندگی.برای طرف دوم: برای حذف فیلترینگ کسانی باید هزینه می‌دادند، ندادند. این‌ها به هر دو طرف صدمه می‌زنند، امنیت را به خطر می‌اندازند و هزینه کسب و کار اینترنتی را بالا می برند. در آخر هر دو طرف به همراه وسط معرکه که دستش به هیچ‌جا بند نیست آسیب میبینیم.برای هردو طرف به همراه وسط معرکه: حذف فیلترینگ به منافع آدم‌هایی صدمه می‌زند و آن‌ها واکنش نشان خواهند داد، لابی خواهند کرد، پلتفرم‌های داخلی را جلو خواهند انداخت و هزاران آزار و اذیت‌ دیگر.سخن آخر: برای منافع مشترکی که مال همه ماست به طرف اعتماد به همدیگر حرکت کنیم. حتماً و حتماً و حتماً هر کسی قدمی به جلو بردارد قلبی گشاده مقابل خود خواهد یافت. ‌ به طرف همدیگر برویم.پی‌نوشت ضروری: دوستانی از هر دو طرف که در کامنت‌ها و پست‌ها در حال متهم کردن یکدیگر هستند توجه داشته باشند که غیر از حاکمیت و مردم جامعه دسته سومی هم داریم که به راحتی نادیده می‌گیریم. این دسته سوم پنجه در هر دو بخش دارد. نگاهی به مدیای فارسی‌زبان دشمن کشور بکنید. بسیاری از آنان ریزه‌خوار حاکمیت بودند و از طریق رانت از همین سیستم به ثروت رسیدند و هم اکنون دشمن مردم و حاکمیت هستند. دسته سوم هنوز وجود دارند و اگر حاکمیت به دلیل موانع اقتصادی ناشی از تحریم گرفتار رانت شده مردم جامعه هم به علت گرفتاری ناشی از شرایط جامعه دچار تنفر و‌ خشم شدند و عوض گرفتن گریبان دسته سوم (که تا زمانی که از کنامشان در نیایند آنها را نخواهیم شناخت) گریبان همدیگر را می‌گیرند.</description>
                <category>naghmeh_pr</category>
                <author>naghmeh_pr</author>
                <pubDate>Fri, 16 Jan 2026 06:03:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این انسان چیست که همه در پی نابودی اویند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@naghmeh_pr/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF-gy5659ay8kya</link>
                <description>عصر حاضر را به راحتی می‌توان عصر تلاش بی‌قفه برای حذف انسان نامید. این تلاش دو بخش بزرگ دارد که بقیه بخش‌ها زیر آن قرار می‌گیرند:1.      بخش ذهنی، مفاهیم و معانی2.      بخش فناوریدر بخش اول مفاهیم به صورت خیلی هوشمندانه در ذهن جابجا می‌شوند. به چند نمونه نگاهی بیندازیم:1.      احترام و اطاعت از پدر و مادر: در فرهنگ ما هیچوقت اطاعت از پدر فضیلت نبوده و احترام است که سفارش شده است. اطاعت از پدر بخشی از فرهنگ کنفوسیوسی و بخشی از فرهنگ کلیسایی است و ربطی به ایران ندارد. اگر از دیدگاه مذهبی بنگریم در قرآن آمده اگر پدر و مادر شما را به شرک خواندند از آنها اطاعت نکن اما در امور دنیا با آنها به نیکی رفتار کن (سوره لقمان آیه 15، ترجمه کوتاه). در دوران مدرن احترام به راحتی جای اطاعت نشست. از آن جا که معنی آزادی رهایی از هر قید و بندی است بی احترامی تا سرحد توهین به پدر و مادر، بی اعتنایی به پدر و مادر، بی مسئولیتی در قبال آنان و رها کردنشان بخشی جداناپذیر از زندگی مدرن است. و تا به آن جا پیش رفت که احترام گذاشتن برابر فاصله گرفتن شد و بی عزتی و بی حرمتی برابر دوست بودن با پدر و مادر. این قدم اولی بود که به سرعت پیموده شد و در انتها نهاد خانواده را از جایگاه مهمش ساقط کرد. انسان مدرن، انسانی است که از قید و بند خانواده رها شده و آزادانه در پی برآوردن علائق و منافع خود است. اگر بخواهیم از دیدگاه آزادی به این مسئله نگاه کنیم وارد بحث دیگری می شویم که اینجا به طور خلاصه گفته شده است.2.      وطن و جهان وطنی: وطن یکی از پایه‌ای ترین و ریشه‌دارترین بخش هویت ایرانیان است. وطن ارث است، وطن سرمایه است. وطن ثروت ماست و اگر این را کسی نفهمد شما نمی‌توانید به او بفهمانید. مثل آن است که کسی ارث پدرش را دور بیاندازد، حالا به هر دلیلی.جهان وطنی معنی زییای جدیدی است که ریشه در شعر معروف سعدی دارد: بنی‌آدم اعضای یگدیگرند. شما هرجای دنیا که باشید بنی‌آدم هستید. اما این جهان وطنی مدرن به شما اجازه می‌دهد وطنتان، ارث پدرتان، سرمایه و ثروتتان را به جوی بفروشید و به بردگی بروید و خوشحال هم باشید. در همین زمان شما نمی‌فهمید چرا این جهان وطنی یک طرفه است. مثلاً چرا کسی از ینگه دنیا وطنش را نمی‌فروشد بیاید ایرانی بشود. اگر مشکل این است که ما از نظر مادی عقب‌تریم پس مفهوم وطن چه جهانی چه غیر جهانی معنی ندارد. هر جا می‌رویم که بهتر ما را بخرند.3.      محیط زیست: این واژه یکی از واژه‌هاییست که خیلی آسان مردم را کودن کرده است. چیزی به نام محیط زیست مجرد وجود ندارد. محیط زیست هست، همه چیز محیط زیست است، همان نفت، همان محصول پتروشیمی و همان فاضلاب صنعتی هم از مواد خام همین کره به دست آمده و از کره مریخ نازل نشده است. بخش جاندار محیطی که در آن زیست می‌کنیم به مواد خام در دسترس به نوبه خود واکنش نشان می‌دهد. یعنی شما تا دیروز جنگل داشتید، الان صحرا دارید. از نظر محیط زیست مار و عقرب و سخت پوست و آهو یکی است و به خاطر چشمان شهلای آهو برایش برتری قائل نیست. ما، ما انسانها، در حال تخریب بوم خودمان هستیم، ما خودمان را تخریب می کنیم نه محیط زیست را. ما بخشی از بومی هستیم که در آن زندگی می‌کنیم. شاید دود تهران برای بعضی از گیاهان به درد بخورد، بعضی را از بین ببرد، برای بعضی فرقی نکند اما حتماً ما را خفه می‌کند. پس جمله محیط زیست را آلوده نکنید برای این ساخته شده است که انسان مغزش را از دست بدهد، هوش نداشته باشد و تا این حد کودن بشود که نفهمد بخشی از بومش است و دارد نقشه انقراض خودش را می‌کشد و نه محیط زیست را.4.      فضای مجازی: تا به حال کسی گفته فضای مجازی واقعی است؟ این فضا کاملاً واقعی است اما برشی از حقیقت است که همه حقیقت را ندارد و به همین دلیل بیماریزا است. چرا واقعی است؟ چون می‌تواند اثر بگذارد. نه فقط برای این که مدیا می‌تواند جهت‌دهی ذهنی کند، به این دلیل که فضای مجازی روی مدیاتورهای مغزی مثل دوپامین اثر دارد، اثری واقعی. دیدن خبرهای کوتاه و محرک منجر به ترشح انواعی از مدیاتورها می‌شوند که دوپامین شناخته‌شده‌ترین آن‌هاست. دوپامین اعتیادآور است. چرا این فضا بیماریزاست؟ چون انسان برای این که با واقعیت به‌درستی ارتباط بگیرد نیاز دارد که با همه اجزای حقیقت ارتباط برقرار کند. یعنی ارتباط گوشی، چشمی و ادراک کلی. اما این فضا فقط یک ادراک ناقص به دست می‌دهد که هیچ‌گاه جانشین حقیقت طبیعی نیست اما باعث ترشح دوپامین می‌شود.مثال‌ها انتها ندارند و زندگی روزمره ما را می‌سازند.فناوری‌های مدرن اگر به طور مستقیم برای حذف انسان برنامه‌ریزی نشده باشند برای پدیدآمدن و گسترش یافتن انسان را ندیده‌اند. فناوری‌ها در ابتدا برای تولید انبوه ساخته شدند. مثلاً تولید پارچه بدون فناوری مدرن می‌تواند بیست نفر را بپوشاند اما شما صد نفر جمعیت دارید. پس فناوری را به گونه‌ای برنامه‌ریزی می‌کنید که صد نفر را بپوشاند. اما فناوری به طرفی رفت که برای ده هزار نفر لباس تولید شد. لباس‌هایی که روز به روز به سمت سادگی و کارخانه‌ای شدن رفتند. اقتصاد مدرن می‌گوید شما باید ده هزار لباس تولید کنید تا بتوانید وارد تجارت لباس شوید. در این میان، دو نکته ساده از قلم می‌افتد. در اقتصاد مدرن که بنایش بر بازی حذفی است شما تا کجا فناوری را توسعه خواهید داد؟ بیست هزار؟ صد هزار؟ بیست میلیون؟ آیا بازی حذفی انتها دارد؟ انتهای بازی حذفی، حذف همگان است. نکته دوم بهایی است که برای تولید انبوه بیش از نیاز می‌پردازید، حتی خیلی بیش از نیاز تجارت و در حد نیاز بازی حذفی. اولین بها را بوم داد که انسان و حیوان وگیاه و منابع خام در آن بودند. در این اجزا انسان از همه سرکش‌تر بود و در ادامه بازی با فناوری‌های پیشرفته‌تر و پیشرفته‌تر و پیشرفته‌تر جایگزین شد. بقیه اجزای بوم به شکلی دگرگون شدند که دیگر قابل استفاده نبودند و صنعت بازیافت هم در عمل کاری پیش نبرد.هم اکنون در عصر انقراض به سر می بریم.عصر انقراض واژه جدیدی نیست. داستان انقراض گونه ها و آمارهایش آنقدر تکراری شده که توجهی را بر نمی‌انگیزد. در انتهای این بازی حذفی، حذف آدم است که شاهدیم. البته انسان باقی خواهد ماند، جهان را بر اساس تعاریف مدرن نساخته اند، انسان از دیربازی که نمیدانیم کی بوده، وجود داشته و خواهد داشت، انسان جانشین خالق جهان است در زمین.در بازی حذفی، تنها چیزی که می‌تواند شما را نجات دهد عنصری بیرونی است که قوانین بازی را برهم زند. برای انسان، این خداست که قوانین آدم مدرن را در انتها برهم خواهد زد و انسان ادامه خواهد یافت. قوانین خلقت به قوانین آدم مدرن، که تمام فردیت خود را از دست داده و به بردگی سازمانی که ساخته درآمده است، احاطه دارند. ما همه مخلوق هستیم و در چهارچوب آفرینش.جهان مدرن با دست خود در حال ویران کردن خود است. بازی حذفی دیگر بازی تجارت نیست، جنگی است که بنایش آخرین فناوری روز است. جهان مدرن هیچ وقت نفهمیده که از قوانین آفرینش خلاصی ندارد و اثر عمل بر عامل را همواره نادیده گرفته است. وقتی باعث فساد می‌شوید خود فاسدید. یک عامل فساد در بیرون،  نمیتواند در جهان خود پاکیزه بماند. اگر شما با محاصره اقتصادی، که نام مدرن آن تحریم هوشمندانه است، باعث فساد می‌شوید در جهان برساخته خودتان تمیز نمی‌مانید. به این امر، اثر عمل بر عامل گویند. چرا که عامل توانایی درک و فهم درستی را از دست می دهد و فسادزا می شود. همین است که رهبری آمریکا را فردی به دست می‌گیرد که از نظر اخلافی فاسد است و جدا از جنجال‌های تبلیغاتی، که همگی برای ایجاد سروصدا هستند تا صدای اصلی شنیده نشود، برای کسی مهم هم نیست، حتی مردمی که در آن دیار زندگی می‌کنند. هر فسادی چنین نتیجه‌ای دارد. حتی اگر به فساد مجبورمان کنند اثرش تغییری نمی‌کند. چیزی با تغییر اسم، تغییر رسم نمی‌یابد.فناوری های مدرن نیز همین گونه‌اند. مدرنیته باعث رشد انفجاری جمعیت شد. رشد جمعیت باعث آلودگی بوم جمعیت شد، آلودگی بوم جمعیت حتماً باعت کاهش جمعیت خواهد شد، حتی شاید به صورت انفجاری. این قانون است، قوانین آفرینش که پیشاپیش گذاشته شده‌اند.مهمترین فناوری عصر جدید، فناوری ارتباطات، از این قاعده جدایی ندارد. فناوری ارتباطات از ابتدا بخشی از فناوری جنگ بود. اکنون پابه‌پای گسترش فناوری جنگ پیش رفته است. پیشرفت این فناوری در تخریب خیلی فراتر از آبادانی است. آبادانی که با فناوری حاصل شده در مقابل تخریب به شدت بی‌دفاع است. فقط با قطع برق به عصر حجر برمی‌گردیم. البته به غار نمی‌رسیم و قبل از آن بسیاری از ما خواهیم مرد. انسان مدرن بدون فناوری مدرن نمی‌تواند زنده بماند. فناوری‌های بی‌سیم از آن گونه‌اند. با قطع اینترنت در فناوری ارتباطات کاملاً فلج می‌شویم. فناوری ارتباطات برای تروریسم مدرن هم ضروری است و قطع فناوری بی‌سیم فعالیت‌های تروریستی سازمان یافته را با مشکل روبرو می‌کند. کنترل ارتباط بی‌سیم در جنگ، حوادث تروریستی و مقابله با گروه‌های جنایتکار در این زمان از بدیهیات است. از آن طرف تخریب با وسایل پیشرفته کنونی می‌تواند در کسری از روز از یک شهر آباد خرابه‌ای غیر قابل زیست بسازد. طبیعی است برای جلوگیری از چنین تخریب احتمالی فجیعی هر تلاشی بشود و هر مقابله‌ای به هر قیمتی منطقی جلوه کند. در این میان تمام فایده‌های اشتغال بر پایه فناوری ارتباطات از بین می‌رود. چرا که هر شغلی، هر چقدر خوب و هر چقدر درآمدزا نیاز به پایداری دارد و شغلی ناپایدار شغلی مرده است هر چقدر فناوری پیشرفته داشته باشید. تجارت هم فرقی ندارد، وقتی جنگ، آن هم جنگ‌هایی فقط برای آزمندی و در جهت بازی حذفی ناامنی ایجاد کنند تجارت و بازار فلج خواهد شد. سرمایه همیشه از ناپایداری فرار می‌کند و هنگامی که ناپایداری فراگیر شود سرمایه زمین‌گیر خواهد ماند.اندکی از زمین فاصله بگیریم.این روزگار بخشی از تاریخ بشر است. همچون بسیاری روزگاران دیگر، در این زمان هم انسان‌ها با هیولاها و شیاطین در نبرد اند. انسان‌ها تلاش می‌کنند انسان بمانند و در هیاهو و تلاطم جهان راهی به سوی نور بگشایند. این روزگار هم روزگاری است مثل دیگر روزگاران و پایان کار هیولاها هم نابودی است مثل همه روزگاران. دروغ را کنار بزنیم.جهان و عمر در گذر است، چیزی در زمان پایدار نمانده و نخواهد ماند. برای جهان ما نسخه جهان‌شمولی وجود ندارد. تغییرات اجتناب‌ناپذیرند، کسانی که می‌توانند تغییر ایجاد کنند و قدرت را به دست دارند از فرط بدکارگی قادر به تغییر بازی از حذفی به بازی برد – برد نیستند. بدکارگان زمان، مکان مشخصی ندارند، زمانه مدرن یک‌دست ساز است. در این عمر کوتاه دست در دست خداوند بگذاریم.انسان‌ امروز قبل از هرچیز باید بتواند خودش را تعریف کند. بتواند لحظه‌هایش را، و نه روزهایش، در مدار انسانیت بپیماید که سرعت زمانه مدرن فراتر از لحظه را به ما هدیه نمی‌دهد. همین لحظه را دریابیم، همانگونه که هست، و به انسان بودن سپری کنیم، هر چقدر که هست، و یاد خداوند را در دل و ذهن برکشیم و دست او را در طراحی و نقش آفرینی ببینیم که شنوای داناست. که هیچ چیز از تقدیر او جدا نیست، هیچ چیزی او را درمانده نخواهد کرد و هیچ قدرتی فرای قدرت او نخواهد بود. و درک این حقیقت ناب است که پرستش را معنی می‌کند.انسان امروز باید با تمام وجودش بفهمد که جدا از بومش نیست، جدا از هیچ کدام از اجزای بومش. آن درخت که قطع می‌شود خود اوست، آن ماهی پرپر شده در فاضلاب متعفن صنعتی بخشی از تن اوست، آن قنات خشک شده قلب اوست و درختان آتش گرفته روح به جان رسیده‌اش است که فریاد می‌زند. در این زمان است که می‌تواند از دل این همه مرگی که آفریده زندگی را دوباره زنده کند. که زمینی که با کمباین نابود شده با گاوآهن ترمیم نمی‌شود. فناوری که برای تخریب به کار گرفته شده باید با فناوری ترمیم جایگزین شود. و این فناوری به دست نخواهد آمد مگر از انتهای وجود انسان، از انتهای دردش با نگاه کردن به معصومیتی که به خاطر آزمندی بی‌فایده و چندش‌آور آدمیان فروخته شده به شیطان پاره پاره شده است. که دیگر ندیدن و سربرگرداندن ممکن نیست.و همه ما انسان هستیم. هیچ‌کدام از ما به دیگری برتری نداریم. آن کسی که از کار بی‌کار شده ما هستیم، آن کسی که رنج می‌کشد ما هستیم، آن که نمی‌داند ما هستیم، آن که اندکی می‌داند هم خود ما. ما با هم به جایی می‌رسیم اگر رسیدنی باشد. ما با رشته‌هایی ندیده به هم وصلیم، ما همان سی‌مرغ هستیم.عمرمان دست خداست، بودن ما با بودن اوست، با هر لحظه انسان بودنمان آن تصویر نهایی را رقم می‌زنیم، جای خودمان را به بهترین شکل پر می‌کنیم، جایی که خاص ماست، جایی که هیچ کس پر نخواهد کرد.نمی‌شود گفت زمانه ما، نمی‌شود گفت سال ما، ماه ما، روز ما، تنها می‌شود گفت لحظه ما. این لحظه‌ای که مال ماست را دریابیم با همه خودمان. با هر انسانی که کنار ماست. تلخی‌ها فرای تصورند، تلخی‌ها را فقط به سربلندی انسانیت در کنار خداوند می‌توان سپری کرد و خم نشد. دیدن پلیدی‌ها، آزمندی‌ها، ستم‌ها و ظلم‌ها فرسودگی دارد و فرسودگی کندی پای. چشم را باید به عشق شست، عشقی که از خدای آغاز می‌شود و به تمام جهانی که با آن روبرو هستیم گسترش می‌یابد. کم نگیریم این عشق را.زمانه زلزله، انسان را می‌لرزاند. که کسی که نلرزد انسان نیست، کسی درد را نفهمد انسان نیست و این درد است که در عمق جان نفوذ می‌کند تا راهی بیابد به روزی روشن. زلزله است و سخت است، و ما بزرگ شده‌ایم، از کشتی نوح گذشته‌ایم، از رود نیل رد شده‌ایم، فرزند مریم به گوشمان داستان خوانده است و محمد آخرین کتاب را برای ما به ارث گذاشته است. برای ما جز خود ما و خدای ما که از رگ گردن به ما نزدیک‌تر است نجات‌بخشی نیست. به راهی که ما را به او می‌رساند چنگ بزنیم. و این چنگ زدن چه واژه درستی است، که کسی که می‌لرزد و می‌ترسد چنگ می‌زند. کم نگیریم این چنگ‌زدن را.هیولاهای زشت چهره تنفر می‌آورند. تنفر در جانمان نگسترد و انسانیتمان را به زیر نکشد که همچون هیولا شویم در آینه. هیولاها برای ترساندن اند، انسانی که با خداست از او قوت می‌گیرد و از نور او. او را بخوانیم و قدرت و نورش را طلب کنیم. کم نگیریم این خواندن را.جهان همه آینه خداوند است. لحظه‌هایمان را پربرکت کنیم به یادش.کم نگیریم این یادآوردن را....کم نگیریم.... </description>
                <category>naghmeh_pr</category>
                <author>naghmeh_pr</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jan 2026 20:49:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پست موقت، دشمن در خانه</title>
                <link>https://virgool.io/@naghmeh_pr/%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-z7bsvqatjqep</link>
                <description>به گزارش یکشنبه شب ایرنا از پایگاه اطلاع رسانی دولت، هیات دولت با صدور اطلاعیه‌ای افزود: ملت ایران به خوبی و از نزدیک خشونت داعشی وار جنایتکاران تروریست را لمس کرد. تروریست‌ها به جان ملت عزیز، بسیجیان و نیروهای امنیتی و انتظامی افتادند و عزیزان زیادی را به شهادت رساندند.شبکه خبری بی‌بی‌سی زیرنویس می‌کند: به دنبال تظاهرات حکومتی، دولت برای کشته شدگان امنیتی سه روز عزای عمومی اعلام کرد.این حجم از مرگ‌خواهی، دروغ‌گویی و بی‌شرمی نشان می‌دهد بی‌بی‌سی رسانه نیست. ابزار جنگ است.</description>
                <category>naghmeh_pr</category>
                <author>naghmeh_pr</author>
                <pubDate>Mon, 12 Jan 2026 21:51:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پست موقت</title>
                <link>https://virgool.io/@naghmeh_pr/%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D9%88%D9%82%D8%AA-trikpnhlfow4</link>
                <description>https://irna.ir/xjWr6Xلینک مصاحبه کامل رئیس جمهور، نوشتاریهنوز صداسیما پخش نکرده و در زیرنویس هم ساعتی اعلام نکرده است.ویرگول حداقل نیاز به ۳۰۰ کاراکتر دارد تا مطلبی را منتشر کند. به نظرم دقیق بخوانید. من خواندم و نکته بسیار مهمی داشت.https://telewebion.com/episode/0x16b65793لینک تصویری</description>
                <category>naghmeh_pr</category>
                <author>naghmeh_pr</author>
                <pubDate>Sun, 11 Jan 2026 17:07:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به نام نامی پروردگار</title>
                <link>https://virgool.io/@naghmeh_pr/%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%86%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1-jhka6yoc6bxc</link>
                <description>به نام شنوای دانا به نام او که مهربانترین مهربانان است. به نام او که در سختی‌ها همراه و پشتیبان است.  به نام او که اوست که همواره پیروز است، خداوندی که حقیقت محض است، راستی محض است، پاکی محض است و با دروغ نمیتوان نامش را مصادره کرد.  به نام او که دردها را می‌بیند، زجرها را نظاره گر است و دعاها را شنواست. که در سخت‌ترین سختی‌ها پشتیبان و راهنماست، و چقدر نیاز به راهنما داریم و چقدر.... که اگر به پاکی و درستی ایمان داشته باشیم پرچم خداوند به اهتزاز خواهد آمد، پرچمی که همواره پیروز است.  ای خداوند دادار پاک، ما را به بهترین‌هایمان رهنمای باش، به سوی تو باز می‌گردیم تا بوم را بپاییم، تا تو را بپرستیم و نیکی را بپراکنیم.  که قطب نمای ما اوست، هر قدمی که برمی‌داریم و هر تصمیمی که می‌گیریم باید که رو به سوی او داشته باشد که رو به تباهی جز تباهی به همراه ندارد. خدایا، انسانهایت آفریدگان تواند، این مهربان‌ترین مهربانان، آن‌ها در انتظار همراهی تواند تا پیروز شوند بر هر چه پلیدی است. که انسانهای پرستنده تو هیچ گاه رو به سیاهی نخواهند کرد. آمین ای پروردگار جهانیان ار جهانیان </description>
                <category>naghmeh_pr</category>
                <author>naghmeh_pr</author>
                <pubDate>Sun, 11 Jan 2026 11:44:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرده کوچکی از یک آینده</title>
                <link>https://virgool.io/@naghmeh_pr/%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-nxvfder46z2s</link>
                <description>مبهم بودن آینده، همیشه بوده، همیشه بوده اما مه‌آلودگی کنونی برای زمان‌هایی است که تغییرات شگرف، بزرگ و پرهیزناپذیری را داریم. هر قدرتی اوج و فرودی دارد حتی اگر چون هخامنشیان اخلاقی و موفق باشد. چه برسد به قدرتهایی فاسد، دروغگو و بی‌اخلاق که از نقطه آغازشان روند پوسیدگی را کلید زده‌اند، که قدرت جهان مدرن جز این نیست.آینده آبستن زلزله است. دگرگونی از شکستن اکنون حاصل می‌شود. هیچ شکستنی نیست که خسارت نداشته باشد اما خسارت با منقرض شدن و نابود شدن فرق دارد.آینده با روند طبیعی طی نمی‌شود، آینده همان لحافی است که همه از آن ادعای سهم‌خواهی دارند. در آینده‌ای که زمانه مدرن به تصویر می کشد انسان تنها قربانی است. انسان بمانیم و قربانی نشویم.آینده ما به دنبال حال ماست، آینده از آسمان نمی‌آید، آینده از ناکجاآباد خلق نمی‌شود. آینده ما هستیم که در اکنون  به سوی گام بعدی روانیم. اگر گام‌های الان ما رو به سقوط دارد فروافتادن اجتناب‌ناپذیر است. اگر می‌خواهیم نیفتیم هم اکنون باید برگردیم. از مردن زندگی در نمی‌آید.حقایق بزرگ را ببینیم و با واقعیت‌های کوچک در حال دگرگونی تاخت نزنیم:1.      ظلم، ستم و دروغ رو به سیاهی و تباهی دارند و قابل توجیه نیستند. مفاهیم و معانی جدا از کسانی هستند که آن‌ها را می‌آفرینند. آن‌ها به خودی خود هویت، ماهیت و اثرگذاری دارند. یعنی فرق نمی‌کند رئیس باشید یا مرئوس، بالادستی باشید یا زیردستی، هرکس و در هرجا می‌تواند ظلم کند، ستم کند و دروغ بگوید. از معانی پلید هیچ‌گاه سپیدی در نمی‌آید. به توهم سپیدی از یک سیاهی به سیاهی دیگر غلطیدن حماقت نیست، بردگی عمیق فکری و کودن شدن است. هدف وسیله را توجیه نمی‌کند، توضیح می‌دهد.2.      نقطه انتهایی مرگ است و مرگ مال آدمی است نه زمانه و نه کشورها. تا نمرده‌ایم امکان بازگشت هست، امکان جبران هست، امکان ساختن هست.3.      در حالی که هیچ‌کس از آن راضی نیست همه سهم دارند، همه تقصیر دارند، همه توان تغییر دارند. فرقی ندارد که در کدام مکان اجتماعی هستیم. اگر قرار است جورچین نهایی درست شود جای همه ماست که خالی است. در زمان ما، قبله‌ای که همه به آن رو کرده‌ایم غلط است. قبله‌ای که هزار زبان دارد و به هر هزار زبان حرف‌های تکراری می‌زند. قبله‌ای که عبد عبید ماده، سود، بازار و قدرت است. قبله‌ای برای مرگ انسان. برای مرگ انسانی که با بوم یکی بود. که این بوم شکسته معنی انسان شکسته است، انسان گسسته، انسان نیست و حتی حیوان هم نیست. هیولایی است خلق شده در زمانه مدرن.4.      سکوت دردی دوا نمی‌کند. سکوت جای خالی را پر نمی‌کند. جای خالی را دیگران پر می‌کنند. دیگران در سودی که برای خود می‌بینند. هر کدام از ما خویشکاری داریم و به چیزی و کاری پایبند و مسئولیم. در جای خودمان سکوت نکنیم. باور کنیم که معانی زنده‌اند، نفس می‌کشند و اثرشان خارج از توانمندی ماست. زندگی گذرا، عمر کوتاه و جهان مسیری از پیش تعیین شده دارد. اما هیچ‌کدام از ما نمی‌توانیم به کل ماهیت تغییر زمانه مسلط باشیم. پس گوشه تاثیرپذیرمان را بفهمیم، بپذیریم و در مقابلش مسئولیت‌پذیر باشیم.5.      و کلام آخر: سیاست اصلی زمان ما، سیاست قدرت جهان مدرن است و کسی از آن خلاصی ندارد. تمام کشورک‌های تاسیس شده پس از جنگ جهانی اول و فروپاشی عثمانی که در دهه‌های اخیر مجدد فروپاشیدند نسخه تکراری‌ای داشتند: حاکمانی که در گذشته از بیرون گماشته شده بودند و سرزمین برایشان غنیمت بود، حاکمانی که تاریخ مصرفشان گذشت و ارباب قدرت چهره هیولای خونخواری را ذهن مردمشان ساخت و نشاند و سرزمینی که با حمله ارباب قدرت به خاک سیاه نشست و مردمانش آواره شدند و به بردگی رفتند. هر کسی که این نسخه را فراموش کرد یا عمد دارد یا کینه مغزش را از بین برده است. و بسیار مهم است که فراموش نکنیم: آن که ظلم را پایدار می‌داند و به نظرش مهم نیست که مردم تحت ستم چه می‌گویند همان کسی است که می‌خواهد نسخه بالا را فراموش کنیم و بگوییم ایران فرق دارد.</description>
                <category>naghmeh_pr</category>
                <author>naghmeh_pr</author>
                <pubDate>Thu, 08 Jan 2026 10:06:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیک زیستن به مثابه مبارزه، بخش آخر</title>
                <link>https://virgool.io/@naghmeh_pr/%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-nxkbnb6l8dq8</link>
                <description>ملک‌الشعرای بهاربخش اول توضیح نواستعمار، بخش دوم اصول اقتصادی حاکم بر نواستعمار و بخش سوم یادآوری نکات مهمی بود که در زمانه حاضر باید به آن‌ها توجه داشت. حال بپردازیم به این که چگونه نیک زیستن می‌تواند نوعی از مبارزه باشد.این دود سیه فام که از بام وطن خاست از ماست که بر ماستوین شعله سوزان که برآمد ز چپ وراست از ماست که بر ماستبه خاطر داشته باشیم که ما در زمانه تغییرات شگرف زندگی می‌کنیم. تمام تغییرات بزرگ، انباشت تغییرات کوچک قبلی‌ و قابل پیش‌بینی هستند. ما در قله تغییرات قبلی زندگی می‌کنیم و تغییرات بزرگ بعدی اجتناب‌ناپذیرند. به همین دلیل برای کسانی که دخیل در آن تغییرات نیستند، آدم‌های عادی اجتماع که در سیاست‌های کلان تنها گروه هدف هستند، نگریستن به جزئیات موحشی که اتفاق می افتد باعث فلج شدن و از دست دادن خلاقیت های شخصی‌ای می‌شود که نجات‌بخش زندگی اند. این جدا از آن است که این جزئیات از منابع خبری به دست می‌رسند که هدفدارند و به حقیقت پایبندی ندارند. مهمترین علت بی‌انرژی بودن آدم‌های عادی، درگیر بودن در جو وحشت‌آوری است که تغییر آن در توانشان نیست. می‌توانید به مفهوم اکوفاشیسم که در فضای مجازی مطرح شده نگاهی بیندازید. مثل آن است که از دریچه چشم هیولا به جهان نگاه کنید. جدا از این که چنین تصویر وحشت‎‌آوری چقدر ممکن است و یا هر سوال دیگری، دیدن چنین تصویری تهوع‌آور است، آنقدر تهوع‌آور که انسان را از زندگی بیزار می‌کند.در این شرایط نیک زیستن است که مبارزه اصلی است، هر جای میدان مبارزه که باشید.جان گر به لب ما رسد از غیر ننالیم با کس نسگالیماز خویش بنالیم که جان سخن این جاست از ماست که بر ماستگفتگو، شرح موضوع، پرداختن به ریشه‌های استعمار و مسائلی از این دست در این روزگار بی‌فایده‌ترین است. در روزگاری که هرکس چون نیک نگه کرد پر خویش در آن دید مرزی میان خود و دیگری نیست. آن چه که نباید می‌شد اتفاق افتاده و درختی سیاه‌بر به بار نشسته است، درختی که سایه‌اش را از هیچ کس دریغ نمی‌کند، درختی که ریشه‌هایش تا بن خانه‌های همگان رفته است، درختی که همگان به آن آب داده‌ایم، خیلی از ما نادانسته. اما حال دیگر فرقی نمی‌کند.یک تن چو موافق شد، یک دشت سپاه است با تاج وکلاه استملکی چو نفاق آرد، او یکه وتنهاست از ماست که بر ماست اگر در سیر این زمانه کسب و کار کسی دچار مشکل شده، کودکش بیمار است و تحریم دارویی اجازه درمان مناسب نمی‌دهد، نوجوانش دچار مشکل است و گسیختگی فرهنگی چالش خانوادگی برپا کرده، جوانش بیکار است و نمی‌تواند مستقل شود، مشکلات ساختارهای پایه مثل آب و برق قابل تحمل نیست و هزار اگرِ دیگر، بحث‌های فلسفی، جامعه‌شناختی و تاریخی راه‌گشا نیست. عادی است که ببینیم افراد متعصبانه و کورکورانه نزدیک‌ترین و بی‌دفاع‌ترین نقطه را مقصر همه مشکلات قلمداد می‌کنند مثل آن که در فوتبال نیجریه و فرانسه، داوری مغرضانه را تقصیر دولت نیجریه بدانیم. که البته مقصر است، چرا که قوی نیست، به اندازه کافی قوی نیست که هر گونه داوری به نفعش را توجیه کند. مثل کسانی که سلاح‌های کشتار جمعی دارند و آنقدر قوی هستند که کشتار مردم بی‌سلاح را جنگ غزه بخوانند، آن هم برای نزدیک دو سال.در این زمان نیک زیستن، به اندازه توان، تنها راه مبارزه است، هر جای میدان مبارزه که باشید.ما کهنه چناریم که از باد ننالیم برخاک ببالیملیکن چه کنیم آتش ما در شکم ماست از ماست که بر ماست این روزها می‌گذرد و هیولاها محکوم به رفتن و مردن اند. چرا که هیچکس، در واقع هیچ‌کس به اثر جنایت روی جانی توجهی نمی‌کند و به همین علت راهکاری ندارد. و جانی هر روز عنان گسیخته‌تر می‌تازد و هر لحظه مرزی را پاره می‌کند و خودی و غریبه نمی‌شناسد و خیلی طبیعی است که دعوای ایلان ماسک و دونالد ترامپ را ببینیم و بسیاری از جنگ‌های پشت پرده دیگر را. و هر لحظه سقوطی را می‌بینیم و سقوطی دیگر در پی آن. و بخشی از این سقوط‌ها اموال و دارایی‌های خود ما هستند. و اقتصاد و بازاری که زندگی ما در خود تنیده اما راهی جز نابودی ندارد چرا که رشد بی‌سرانجام بالاخره به پوسیدگی می‌انجامد. که بالندگی در پایداری است و ما توسعه پایدار نداریم و چنین چیزی وجود خارجی ندارد و آن چه هست توسعه پایداری است، همان چیزی که اقتصاد مدرن و بازار آزاد خلاف آن حرکت کرده و مسیری برای بازگشت و اصلاح ندارد.و کسی نمی‌بیند و نمی‌تواند که ببیند، دیدن شکست خود در آینه شجاعتی فرای توان می‌خواهد.اسلام گر این روز چنین زار وضعیف است زین قوم شریف استنه جرم ز عیسی نه تعدی ز کلیساست از ماست که بر ماست خیلی راحت‌تر است که مقصری را پیدا کنیم و با محکوم کردنش و تخیل راه‌هایی که ممکن بوده و نشده خودمان را تسکین بدهیم. مقصری که حتی اثر انگشت ما رویش نباشد چه برسد که رد پایمان. کاری بی‌فایده که شکست خود ما را رقم خواهد زد. که تا نپذیریم نقصمان را درمانی در کار نیست، که تا نپذیریم شکستمان را، پیروزی‌ای در کار نیست.ده سال به یک مدرسه گفتیم وشنفتیم تا روز نخفتیمو امروز بدیدیم که آن جمله معماست از ماست که بر ماست که در این زمان نیک زیستن، به اندازه توان، تنها راه مبارزه است، هر جای میدان مبارزه که باشید.چرا که مقاومت در زمانه‎‌های ناپایدار گاه تنها راه پیروزی است، ماندن در مسیر نیک، در هستی نیک و در زیستنی نیک ریشه و نهاد پیروزی است هر جای میدان مبارزه که باشید. گوییم که بیدار شدیم این چه خیالی است بیداری ما چیستبیداری طفلی است محتاج به لالاست از ماست که بر ماست فهم تا پذیرش فاصله زیادی دارد. فهم آن که مسیر مدرنیته، مسیر اختراعات بشری در این زمانه متاخر، مسیری رو به نابودی است تا پذیرش آن، فاصله ای به درازای یک زندگی دارد. فهم آن که فناوری خود به خود هیچ مفهومی ندارد و فناور است که به آن بار معنایی تحمیل می کند تا پذیرش آن که از علم درخشان امروز می‌توان به اکوفاشیسم رسید راهی دراز و هولناک در پیش است. در این راه باید خواند و مطالعه کرد، با ذهنی باز و از منابعی دور از سوگیری، باید فهمید و پذیرفت و باید هر روز و هر روز هدفی تعیین کرد و بر آن هدف نگریست و عمل کرد که تنها مقاومت است که می‌ماند، تنها پایداری و پایمردی بر باورها و زنده کردن آنها در عمل است که به آن‌ها زندگی می بخشد و تنها زندگی است که باقی خواهد ماند.از شیمی و جغرافی و تاریخ نفوریم، از فلسفه دوریموز قال و ان قلت، به هر مدرسه غوغاست، از ماست که بر ماست در این راه، همراهان اندک اند و تکاتک. به دنبال آن نباشیم که در نهادها به دنبال مفاهیم بگردیم. که نهادی که علیه ریشه‌های استعمار، ریشه‌های هضم جهان به عنوان یک حیوان، قدم‌های موثر بردارد نداریم. بهترین نهادها هم‌اکنون تنها وظیفه جنگیدن در مقابل سلاح‌های کشتار جمعی را دارند و فرای آن چیزی باقی نمی‌ماند. و فرای آن وظیفه تک تک ماست که به نیکی زندگی کنیم، به نیکی و به درستی و به انسانیت، در محراب پرستش خداوند یگانه ره بسپریم و به آینده روشن امید داشته باشیم. و هیچگاه فراموش نکنیم: خداست که از همه بزرگتر است.گویند بهار از دل وجان عاشق غربی است یا کافر حربی استما بحث نرانیم درآن نکته که پیداست از ماست که بر ماست شاعر:ملک الشعرا بهار</description>
                <category>naghmeh_pr</category>
                <author>naghmeh_pr</author>
                <pubDate>Tue, 19 Aug 2025 09:32:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیک زیستن به مثابه مبارزه، بخش سوم</title>
                <link>https://virgool.io/@naghmeh_pr/%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%D9%88%D9%85-wmygspvqamhe</link>
                <description>در بخش اول به چگونگی شکل‌گیری نواستعمار در قالب قوانین حقوق بین‌الملل پرداختیم و سپس در بخش دوم به اصول کلی اقتصادی حاکم بر نواستعمار نگاهی کردیم. حالا به بخش مهمی نگاه می‌کنیم که مربوط به تک تک ماست، مبارزه ما. ابتدا یادآوری چند نکته:1-    عادی انگاری نکنیم. این که از وضعیت کلی سیاسی حاکم برجهان، تاریخ استعمار و کلیات اقتصادی حاکم و صنعت جنگ هیچ نمی‌دانیم اما در عوض اطلاعات عجیب و غریبی از روابط پشت پرده داریم که هیچکدام راستی‌آزمایی نشده عادی نیست. این که پرستش خدای یگانه و فهم حاکم بر جهان هستی را عرفان خاصی می‌شناسیم که همه قادر به درک آن نیستند عادی نیست. اگر نگاهی به ادبیات کهن بکنید جملاتی از این دست مردی... درویشی... بازرگانی ... و غیره را زیاد می‌بینید که همه از مردم عادی بودند. این حجم از نادانی در سرزمین ما عادی نیست. دانایی پشتوانه و توانایی ماست. همین است که وقتی به کشور حمله می‌شود برخی را می‌بینیم که از قول کسی که خان و مان را ویران کرده و از کشته پشته ساخته جمله نقل می‌کنند و استناد می کنند. یک نگاه کوچک بکنیم به وال‌استریت ژورنال:ترامپ و نتانیاهو با ارسال پیام‌های متناقض اما هماهنگ، ایران را فریب داده و ذهنیت آن را از احتمال جنگ منحرف کردند. این عملیات از سکانس &quot;عروسی خونین&quot; در سریال Game of Thrones الهام گرفته شده بود و هدف آن &quot;قتل‌عام&quot; فرماندهان و دانشمندان ایرانی بود. در لحظه برخاستن جنگنده‌های اسراییلی، ترامپ در شبکه اجتماعی خود تأکید کرد: «ما همچنان به راه‌حل دیپلماتیک برای مسئله هسته‌ای ایران متعهد هستیم!»ممکنست آدم‌ها وال‌استریت ژورنال نخوانده باشند اما هر آدمی که صاحب چشم و گوش و اندک عقلی باشد می‌داند که یکشنبه قرار بر مذاکره بود و جمعه به ایران حمله پیشدستانه شده بود!!! حمله‌ای که مغایر قوانین سازمان ملل است. این عادی نیست که شما به حمله‌ور و ویران‌کننده خانه‌تان استناد کنید. عادی نیست. پس برای درست کردن چیزی که عادی نیست تلاش کنیم. که برای برخی تلاش دیر است و برای بسیاری هنوز زمان هست. وقتی سقف خانه روی سرمان خراب شد، وقتی عزیزمان از دست رفت، وقتی آواره شدیم دیگر نمی‌توانیم خط قرمز را بفهمیم و با آن زندگی کنیم و مثل بسیاری از دیگران دنبال مقصر می‌گردیم و مقصری نزدیک‌تر از خودی نخواهیم یافت. چنین است که وقتی قربانی حمله‌ور هستیم به خودزنی می‌رسیم. درنگ نکنیم که فردا دیر است.2-    ساز و کاری که جهان در این سیصد سال اخیر (حداکثر سیصد سال) رفته را بفهمیم. به هیچ عنوان نیازی به فهم ریزه‌کاری نیست و فهم کلی است که گرهی از کار ما می‌گشاید. نام این ساز و کار را مدرنیته، تمدن اروپایی، سرمایه‌داری و ... میخواهید بگذارید و فقط نام غرب را حذف کنید. وقتی چیزی را غربی می‌خوانیم یعنی یک شرقی مقابل آن وجود دارد در صورتی که چنین چیزی وجود ندارد. آن چیزی که ساز و کار مدرنیته خوانده می‌شود جهان را گرفته و اگر چیزی مقابل آن ایستاده یا نفله شده، یا حذف شده و یا بلندگویی ندارد که صدای آن را بشنویم. حالا خود ما هستیم، باید ببینیم کجای این ساز و کار، که تنها یک ساز و کار نظامی – سیاسی نیست و ساز و کاری است که با سبک زندگی، نگرش به جهان و تصمیم‌گیری های فردی ما کار دارد  هستیم. این ساز و کار دو پایه سترگ دارد: دروغ و حذف دیگران. دروغ که آشکار است و حذف دیگری به معنی روندهایی است که یک برنده و یک بازنده دارد و برنده به مرحله بعدی می‌رود تا یا بازنده شود یا دیگری را بازنده کند. و آن برنده و بازنده فقط انسان نیستند، تمام اجزایی هستند که با آن‌ها سر و کار داریم. و کل این ساز و کار یک چتر بزرگ دارد که همه اجزا را زیر پوشش خود می‌آورد: خدایی نیست.که خدایی نیست، که ما بیهوده بر جهانیم برای دو روزی و لذتی زودگذر که بس که زودگذر است به رنج بیشتر شبیه است. که خدایی نیست و فردایی هم نیست، که مرگ سیاه همه چیز را از ما می‌گیرد و باید که مرگ را به دیگران بدهیم تا مرگ خودمان به تعویق افتد. که خدایی نیست و پاسخگویی نیست و فردایی نیست...3-    می‌گذرد. جهان در گذر است، زمانه ما زمانه رنج است و نه لذت. زندگی تکنولوژیک اندکی راحتی می‌دهد و عظمتی انسانی را می‌گیرد. هیچکس بر جهان باقی نمانده و همه رفته اند. مهم آن است که چگونه بوده‌اند و این بودگی چه هویتی به آن‌ها داده است. به خودشان، نه به یادی که از آن‌ها باقی مانده است. من اگر انتخاب کنم که جهان سازنده‌ای دارد و این جهان در گذر، برای خلق معناهاست و رنج و شادی‌اش در گذر است و من باید بیافرینم جهانی از معنا که انتخاب‌های من است و سرانجام در می‌گذرم به سوی خالق خویش در جهانی که انتخاب و خواست من است و از هر گونه گزند و نابودی به دور، خوشبخت‌ترم یا این که بپذیرم نتیجه یک جهش کور یک جهان کور تصادفی هستم از میمونی که روی درخت بوده؟ و انتخاب هم ندارم و یک جبر طبیعی ام و شان انسانی خود را دور بیندازم و آن را غیر علمی!!! بپندارم و تمام زندگی‌ام صرف مسابقه‌ای شود که انتهایی ندارد؟ و اخلاق هم برایم مقطعی بشود و نسبی و همین بشود که می‌بینیم. تلی از زباله و جنایت و عفونت روی هم تلنبار بشود که با فناوری‌های درخشان به هم وصل شده است. این بدیهیات چیزی است که هر انسانی باید تکلیف خودش را با آن روشن کند، این یک عرفان پیچیده نیست.فهم و تعیین تکلیف این سه نکته پیش‌نیاز است، پیش نیاز برای انتخاب چگونه زیستن و مبارزه کردن و مبارز بودن.ادامه دارد....</description>
                <category>naghmeh_pr</category>
                <author>naghmeh_pr</author>
                <pubDate>Sun, 06 Jul 2025 16:48:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیک زیستن به مثابه مبارزه، بخش دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@naghmeh_pr/%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-faljqck4rz1c</link>
                <description>در بخش اول نواستعمار را در قالب حقوق بین الملل به طور خلاصه تشریح کردیم و حال باید به مهمترین بخش که همان بخش اقتصادی است در کلی‌ترین قالب بپردازیم. قالب کلی اقتصاد زمان مدرن کاهش هزینه‌ها، افزایش سود و  برنده شدن در رقابت بی‌پایان بازار است. رشد اقتصادی در همین قالب تعریف می‌شود و این رشد انتهایی ندارد. همزیستی و یا مشارکت نیز بی‌معنی است و مقطعی، حقوق مصرف‌کننده هم تا جایی رعایت می‌شود که مصرف‌کننده متوجه از بین رفتن حقوقش نشود. بارزترین مثالش افزودنی‌های مجاز خوراکی است که حد مجازش برای مصرف‌کننده معلوم نیست و کسی هم متوجه آن نیست. در ضمن این بازار آزاد (که کاملاً متفاوت است با آزادی کسب و کار) بهترین نوع اقتصاد موجود است که بشر به آن رسیده و چون فعلاً بهتر از آن وجود ندارد باید همین را چسبید و رها نکرد و غیر از آن هر چه هست اقتصاد کمونیستی است که لعنت بر آن.نکته مهم اول: اقتصاد مصرفی در جهان رسوخ کرده است. تبلیغات آن طوری در مغز می نشیند که بابت نداشتنش احساس بدبختی کنید. اقتصاد مصرفی نقطه شروع فقر همگانی است. اجناس مصرفی اند حتی ماشین‌های سواری و روز به روز مصرفی‌تر می‌شوند و زمانی که قابل استفاده‌اند کمتر می‌شود. نسل ما به خاطر دارد که اتومبیل‌های قدیمی به راحتی سه دهه استفاده می‌شدند اما اتومبیل‌های کنونی عمری کمتر از یک دهه دارند، تکنولوژی آن‌ها روز به روز پیچیده‌تر و ظریف‌تر می‌شود و احتمال خرابی بیشتر و تعمیر بسیار گرانتر است. همین را به همه وسایل تعمیم دهید.نکته مهم دوم و مهمترین نکته: سودآورترین اقتصاد در زمان مدرن، اقتصاد جنگ است. نگاهی به مقاله ترجمان به نام استارت‌آپ مرگ بکنید که در مورد استارت‌آپ های اسرائیلی است و نگاهی به آمریکا که در همه جای دنیا در حال جنگ‌های بی‌پایان است، جنگ‌هایی که برنده ندارد و پایگاه‌های نظامی آمریکا که برداشته نمی‌شوند. کشورها مثل عراق در اشغال آمریکا هستند، ارتش بازسازی نمی‌شود، از آسمان برای حمله به کشورهای دیگر استفاده می‌شود و همیشه احتمال حمله زمینی از جایی مثل اسرائیل با واسطه سوریه از هم‌پاشیده توسط تروریست‌های شناخته شده مثل جولانی هست. به این اقتصاد جنگ می‌گویند که برنده آن کارتل‌های اسلحه و کشتار هستند. چیزی مثل قمارخانه‌های لاس‌و‌گاس که برنده همیشگی صاحب قمارخانه است. تصویر روی جلد مجله اکونومیست، پرنده صلح با دمی شبیه بمب افکن B2هیچ جای جهان از بازار آزاد جنگ خلاصی ندارد، حتی فیلیپین که همین چند هفته پیش آمریکا سامانه موشکی در آن کاشت، رو به چین. پس از حمله اسرائیل و آمریکا به ایران کشورهای عربی کاملاً متوجه این امر شدند. مردم در صنعت جنگ هم تلفات جانبی هستند و هم موش آزمایشگاهی. غزه فقط جایی برای کشتن تفریحی مردمان نیست، جایی برای آزمایش انواع اسلحه و بمب است. در اقتصاد سرمایه‌داری مدرن دیگر اجناس مصرفی برای عموم مردم موتور محرکه پیشران نیستند، صنعت جنگ سودآورتر است و سودآورترین و کشورها یا به دلخواه خود یا به اجبار وارد این صنعت می‌شوند. صنعت جنگ شاید پرسابقه‌ترین صنعت در تاریخ بشر باشد و جدید نیست. شاید آمیختگی‌اش به بار روانی و احمق کردن آدمیان و حجم تخریبش جدید باشد، شاید هم نه، ما از کل تاریخ بشریت اطلاع نداریم.پس تمام خبرها و تحلیل‌ها و واکنش‌ها را در سطح ببینید و از عمق غافل نشوید. اقتصاد و صنعت جنگ یا بهانه دارد، یا بهانه می‌آورد یا بهانه می‌سازد. در صنعت جنگ با بازی بهانه‌ها (دیپلماسی) باید زمان و موقعیت خرید و در عمق فقط باید مسلح شد. هم در بعد کلان و هم در بعد خرد، تک به تک، خود ما.چه کنیم؟اول: به حقیقت بچسبیم و اجازه ندهیم هیچ چیز در ما مه مغزی ایجاد کند. شاید تا قبل از حمله به ایران جایی برای بحث و اقناع و... بود. الان چنین جایی وجود ندارد. در بخش اول مشخص شد که استعمار در قالب نواستعمار ادامه یافته و در سراسر جهان مدرن با قراردادهای اقتصادی و ارسال فناوری‌های مدرن در مدل واردات و از بین بردن صنایع بومی و خرد گسترش یافته است. ما هم در همین چهارچوب جا می‌گیریم. استعمار وجود دارد.دوم: صنعت جنگ و اقتصاد مدرن در سیصد سال اخیر نه تنها باعث انقراض بسیاری از گونه‌های طبیعی شده است که پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی هم دارد. گرمایش کره زمین فراتر از انتظار است، از بین رفتن منابع طبیعی سیر دومینووار دارد و رقابت‌های من یا تو نه تنها به قله رسیده است که چسب داخل خود جوامع را هم باز کرده است. در این میان رسانه‌ها خبرهای مهم را انتقال نمی‌دهند، مثلاً کسی از میزان دقیق تلفات بلایای طبیعی اطلاعی ندارد. صنعت جنگ همچون مجنونی دیوسان ضربه‌هایی به زمین می‌زند که بعید نیست کل حیات انسانی را از میان ببرد. پس این را همیشه در ذهن داشته باشیم که موقعیت موجود آن موجوداتی که خود را قدرت بلامنازع جهان می‌بینند ممکن است به دقیقه بعدی نکشد.سوم: به خودمان نگاه کنیم، به جامعه انسانی که چند هزار سال دوام آورده است. به انسان‌هایی که شان انسان بودن، پرستش خدای یگانه و مهر به خلقت و یکدیگر را همچون سپری در مقابل همه بلایا گرفته‌اند و جان به در برده‌اند. ما در مقابل موجوداتی هستیم که شان انسان بودن برای خود قائل نیستند و خود را میمون جهش یافته می‌دانند و برای توجیه آن طیفی از توجیهات ساخته‌اند که علوم انسانی نام گرفته است. آن‌ها تمام خواهند شد مثل بسیاری از خودشان، مثل اروپائیان که روزی مستعمره‌چیان به نام بودند و همنوع خود را می‌کشتند و قطع عضو می‌کردند و همچون باغ‌وحش به نمایش می‌گذاشتند و اکنون پیرانی هستند که دندانشان کشیده شده و مثل حیوانی دست‌آموز به دنباله‎‌های آمریکا بدل شده‌اند. آن‌ها تمام خواهند شد که به سفارش پیشرویشان فرانسیس بیکن علیه تمام طبیعتی هستند که از دل آن بیرون آمده‌اند. آن‌ها تمام خواهند شد چرا که هیچ پایداری ندارند و بهره‌جویی صرف بی هیچ‌‎گونه اخلاقی تمام مرام آن‌هاست. آن‌ها تمام خواهند شد و انسان است که می‌ماند.چهارم: نیک زیستن مبارزه ماست، که ما نباید همچون آنان بشویم، و چگونه؟ادامه دارد.....</description>
                <category>naghmeh_pr</category>
                <author>naghmeh_pr</author>
                <pubDate>Fri, 04 Jul 2025 19:21:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیک زیستن به مثابه مبارزه، بخش اول</title>
                <link>https://virgool.io/@naghmeh_pr/%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-butcznxvmbs4</link>
                <description>دکتر حمید قنبری، با تخصص بر حقوق و تجارت بین‌الملل کانال تلگرامی دارد و با استناد به داده‌های حقوقی به بررسی نکات مهمی می‌پردازد که حقوق بین‌الملل و استعمار از مهمترین آنهاست. هم اکنون فرازهایی از کتاب Imperialism, Sovereignty and the Making of International Law اثر آنتونی آنقی در کانال گذاشته شده که توصیه می‌شود به دقت مطالعه گردد.https://t.me/drhamidghanbariدر این کتاب آنتونی آنقی به تشریح حقوق بین‌الملل، ریشه‌ها و ساختارها می‌پردازد و رابطه استعمار و نواستعمار را با کشورهای مستعمره و کشورهایی که به اسم از استعمار رهایی یافته بودند نشان می‌دهد. نکته‌ مهمی که باید به آن اشاره کرد بخش تجارت بین‌الملل است که تمدن در لباس قیمومیت را بیان می‌کند: از منظر اقتصادی نیز، قیمومت ادامه‌ی استعمار بود. منابع طبیعی همچنان در اختیار قدرت‌های غربی باقی ماند، شرکت‌های چندملیتی غربی وارد این کشورها شدند و زیرساخت‌های اقتصادی را مطابق منافع خارجی طراحی کردند. هیچ‌گاه سازوکار اقتصادی مستقلی برای کشورهای تحت قیمومت طراحی نشد؛ بلکه وابستگی درونی‌شده‌ی آن‌ها به بازارها، مشاوران، و نهادهای مالی غربی حفظ و تقویت شد. حتی مقررات بانکی، بودجه‌ریزی، و سیاست‌های ارزی آن‌ها نیز زیر نظر مستقیم قیم‌ها انجام می‌شد. اما مهم‌تر از همه، مفهوم «توسعه» بود که به قلب این نظم جدید حقوقی وارد شد. قدرت‌های غربی و نهادهای بین‌المللی، حالا با زبان کمک، وام، توصیه‌های فنی و برنامه‌های اصلاحی، همان روابط پیشین را ادامه می‌دادند. دیگر سخن از «تمدن‌بخشی» نبود؛ سخن از «ظرفیت‌سازی نهادی»، «سرمایه‌گذاری انسانی»، و «حاکمیت قانون» بود. اما آنچه در عمل جریان داشت، همان مداخله‌ی عمیق در ساختار دولت‌ها بود ـ بدون نیاز به اشغال نظامی. آنقی این فرآیند را «محدودسازی حاکمیت از درون» می‌نامد. دولتی که از نظر حقوقی مستقل شده، از نظر عملکردی وابسته است. اگر می‌خواهد وام بگیرد، باید سیاست‌های تعدیل ساختاری را بپذیرد؛ اگر می‌خواهد تجارت کند، باید قوانین مالکیت فکری غربی را اجرا کند؛ اگر می‌خواهد سرمایه جذب کند، باید نظام قضایی و مقررات سرمایه‌گذاری‌اش را بر اساس توصیه‌های صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی بازنویسی کند. نتیجه آنکه حاکمیت، در ظاهر محفوظ می‌ماند، اما در عمل، پوسته‌ای توخالی می‌شود. در واقع این همه آن چیزی است که مدرنیته می‌نامیم. مدرنیته فناوری مدرن نیست، مدرنیته آن تفکری است که فناوری را اختراع می‌کند و موتور پیشران آن را به کار می‌اندازد.در واقع کشورها لازم نیست تحت قیمومیت مستعمره‌چی‌های گذشته باشند. مدرنیته تقریباً جهان را تسخیر کرده است. کشورها اگر بخواهند وارد تجارتی شوند که آن را تجارت جهانی می‌نامند باید ساختار آن را بپذیرند. اگر از طرف قدرت بزرگی تحریم باشید که اوضاع بسیار بدتر می‌شود. شما مجبور می‌شوید محصولتان (نفت) را به کسی بفروشید که یا خارج از قوانین بین‌الملل است، یا تحت شرایطی خطر مقابله با آن قدرت را می‌پذیرد و این شرایط مثلاً می‌تواند ورود گسترده ماشین چاپ پارچه باشد که کشور شما نیاز ندارد و کارگاه‌های کوچک تولیدی را ورشکست می‌کند. یا تولید محصولات پتروشیمی در هر گوشه از کشور باشد که منابع طبیعی را در سرحد مرگ آلوده می‌کند. یا استخراج معادنی باشد که محیط زیست را ناپایدار می‌کند و گونه‌های بومی را منقرض و بروید تا آخر.و این گوشه بسیار کوچک از حقیقت جهانی است که در آن زیست می‌کنیم.و این گوشه‌های کوچک زندگی ما را می‌سازد.به بررسی چند پیامد آن بپردازیم:1-    نادانی زیربنایی در پوشش توهم دانایی. همگان می‌دانند که واردات کالای بی‌کیفیت به ضرر کشور است. همگان واردات کالای بی‌کیفیت به کشور را می‌بینند چون مصرف کننده این کالاها هستند. اما هیچکس نمی‌داند چرا این اتفاق می‌افتد و نتیجه آن بی‌اعتمادی به ساختار حاکمیتی اقتصادی است که کمترین اظهارنظرها با کلماتی چون نالایق، ناشایسته، فساد به علت نزدیکی به قدرت و رانت‌خواری بیان می‌شود که ممکن است درست باشند اما به هیچ عنوان بیانگر اصل قضیه نیستند. یعنی شما بهترین و واردترین آدم را در این موقعیت بگذارید کاری نمی‌تواند بکند.2-    توهم اختیار در انتخاب که در واقع زیربنای مصرف‌گرایی سرمایه‌داری است. ورود انبوهی از کالای بی‌کیفیت اما متنوع و با تبلیغات جذاب که غارت منابع زیربنایی کشورها را پنهان می‌سازد. یکی از نکات جالب اینجاست که قبلاً برندهای معروف از کیفیت بالاتری برخوردار بودند اما اکنون طراحی جذاب و برنامه‌های تبلیغی فوق‌العاده دارند و کیفیت به عمد پایین نگهداشته می‌شود تا مصرف بالا رود.3-    از بین رفتن کارگاه‌های کوچک مولد به نفع کارخانجات وارداتی در پوشش کاهش هزینه‌های تولید. در جهان سرمایه‌داری مدرن انسان بخشی از هزینه‌هاست و خلاقیت و کار انسانی‌اش یا در خدمت تولید کلان است و یا باید حذف شود. البته الان کلمه دست ساز یا Hand made را روی برخی از کالاها می‌بینیم که معمولاً ذیل برندهای معروف توزیع می‌شوند و هویت مستقل ندارند.4-    درگیری داخلی گسترده به علت دوگانگی حاکمیت، حاکمیتی که از یک طرف با نیروی استعمارگر در قالب جدید روبروست و از طرف دیگر با مردم که نتایج دخالت نسخه‌های جهانی را در سرزمین خود می‌بینند. البته که این نسخه‌ها در بلندگوهای رسانه‌ای تبلیغات دیگری دارند که مثلاً اصول توسعه پایدار از همان‌هاست. اصولی که از ریشه و بن با مایه‌های مدرنیته کنونی در تضاد است. از زبان آنتونی آنقی بخوانیم:کشورهای جنوب جهانی، پس از استقلال، برای پیشرفت، چاره‌ای نداشتند جز رجوع به نهادهای بین‌المللی؛ به‌ویژه بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول. اما این نهادها فقط پول نمی‌دادند، نسخه هم می‌دادند. نسخه‌هایی درباره‌ی اینکه چه چیزی را خصوصی‌سازی کنند، چه یارانه‌ای را حذف کنند، چه قانونی بنویسند، چه نهادی ایجاد کنند. و کشورها ـ چون نیازمند منابع بودند ـ می‌پذیرفتند. با رضایت، اما بی‌قدرت. این‌گونه بود که چیزی به نام «حاکمیت»، که به‌زحمت در دوران پسااستعماری احیا شده بود، دوباره از درون خالی شد. نه با جنگ، بلکه با وام. نه با اشغال، بلکه با قرارداد. نه با سرباز، بلکه با مشاور. آنقی به‌درستی می‌نویسد که استعمارگرِ دیروز حالا نقش ناظر توسعه را بازی می‌کند. همان دولت‌هایی که زمانی ملت‌ها را «ناتوان از تمدن» می‌دانستند، امروز ملت‌ها را «ناتوان از توسعه» می‌خوانند. پس به طور خلاصه ما در دوران پسااستعماری با همان مفاهیم استعماری در قالب‌های نو روبرو هستیم که بدون اشغال نظامی و با ساختارهای مدرن و فناوری‌های روز کشورها را تحت سلطه درمی‌آورد و نکته مهم و اصلی آن این است که مردم به طور معمول به ساختار پنهان و دقیق و برنامه‌ریزی شده این سلطه آشنا نیستند و آن را نمی‌فهمند.ادامه دارد.....</description>
                <category>naghmeh_pr</category>
                <author>naghmeh_pr</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jul 2025 17:46:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>النصر بالرعب، گفتاری بسیار کوتاه</title>
                <link>https://virgool.io/@naghmeh_pr/%D8%A7%D9%84%D9%86%D8%B5%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%B9%D8%A8-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-piq37fmxpkl2</link>
                <description>یک ضرب‌المثل قدیمی است.بعد از آتش‌بس، بسیاری از خبرگزاری‌ها و حتی مجله فوربس (چه ربطی داشت؟) شروع به پخش اخبار و اطلاعاتی کردند که میزان هیولا بودن دشمنان ایران و میزان تخریب اسلحه‌های کشتار جمعی آنان را نشان می‌داد. حتی در ویرگول کسی اطلاعاتی را به دقت (البته از نظر کسی که متخصص نیست قابل راستی آزمایی نیست) از بمب آمریکایی استفاده شده در فردو می‌داد که به نظر می‌رسید این بمب هر جا بیفتد آن منطقه به هسته مذاب زمین حلول خواهد کرد. به همین دلیل باید بمب اتم ساخت. در این حد! خوب که چه؟ شما خدا باورید:الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ (آل عمران، 173)همان کسانی که مردم به آن‌ها گفتند مردم برای شما لشکری جمع کرده‌اند، پس از آنان بترسید. پس این به ایمان آنان افزود و گفتند خدا ما را کافی است و هم اوست که راه‌گشاست. از دیدگاه باور به خدا نگاه نمی کنید:اگر ملعونی به صدای بلند از لیبی کردن ایران سخن نگفته بود و ما بازارهای برده‌فروشی لیبی را نمی‌دیدیم.اگر باز کردن گذرگاه رفح برای مردم بی‌پناه غزه، رفتن مردم به آن گذرگاه و به رگبار بسته شدن و قتلگاه را نمی‌دیدیم.اگر کوچ دادن مردم به جنوب غزه، بستن آب وغذا به روی آنان، تخریب همه بیمارستان‌ها، بیرون آمدن مردم از پناهگاه برای گرفتن غذا و سپس به رگبار بسته شدن و کشتن تفریحی مردم غزه را نمی‌دیدیم.اگر قرار مذاکره برای یکشنبه نبود و جمعه قبلش به ما حمله نشده بود.شاید و شاید و شاید فکر می‌کردیم راه موازی وجود دارد.اساساً در چنین شرایطی تنها مبارزه است که ممکن است احتمال زندگی به انسان بدهد. هر چقدر شما مبارزه کنید احتمال بیشتری وجود دارد که زمان بخرید و در این زمان احتمالات دیگری وارد می‌شوند، بازیگران جابجا می‌شوند، دشمن شما شرایط دیگری پیدا می‌کند و هزار احتمال دیگر وجود دارد. احتمال دیگر هم این ‌است که به رحمت خدا برویم. که در شرایط مبارزه به رحمت خدا رفتن درد کمتری دارد تا زخمی شدن در جایی که هیچ بیمارستانی نیست. پس ترساندن ما در این مرحله فقط به جزم شدن عزم ما کمک می‌کند گرچه به قصد پیروز شدن دشمن انجام شود. پی‌نوشت: به دیدگاه خداباوران نپرداختم که اطاله کلام نشود. خداباوران هیچگاه دشمن را دست کم نمی‌گیرند. از نظر آن‌ها هنگام مبارزه وقتی به خانه و کاشانه حمله‌ می‌شود باید تمام وجود و تمام امکانات را بسیج کرد و سپس دل به خدا سپرد که ما از آن خداییم و به سوی او باز می‌گردیم.وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ.وَمَا كَانَ قَوْلَهُمْ إِلَّا أَنْ قَالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ.وچه بسيار پيامبرانى كه همراه او دانشمندان فراوانی كارزار كردند و در برابر آنچه در راه خدا بديشان رسيد سستى نورزيدند و ناتوان نشدند و تسليم [دشمن] نگرديدند و خداوند شكيبايان را دوست دارد.و سخن آنان جز اين نبود كه گفتند پروردگارا گناهان ما و زياده‏ روى ما در كارمان را بر ما ببخش و گامهاى ما را استوار دار و ما را بر گروه كافران پیروزی ده. </description>
                <category>naghmeh_pr</category>
                <author>naghmeh_pr</author>
                <pubDate>Sat, 28 Jun 2025 15:48:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ای انسان‌های جهان، متحد شوید</title>
                <link>https://virgool.io/@naghmeh_pr/%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%AF-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AF-lzbtlrxuyllr</link>
                <description>تفکرات ایدئولوژیک فحش قلمداد شده و داشتن چنین تفکری معادل بی‌خردی، نادانی و بی‌دانشی محسوب می‌شود. جدا از این که چنین توصیفی از ایدئولوژی چقدر درست است باید پرسید کسی که ایدئولوژی به معنی مرام، مسلک و مکتب ندارد دقیقاً چیست؟ یک میمون جهش یافته که بر اساس منافع کوتاه مدت خود عمل می‌کند؟ منافع کوتاه مدت هم یک نوع ایدئولوژی است اما کسی که کلاً با مرام و مکتب مشکل داشته باشد منافع کوتاه مدت و بلند مدتش مشخص نیست و نمی‌توان او را در هیچ محاسبه‌ای به حساب آورد. اما کسانی که به مرام و مکتبی پایبند هستند باید بایدها و نبایدهای باور خود را بدانند تا بتوانند بال‌های خود را گسترش دهند. آنها باید خطوط قرمز مشخص و تا حدامکان دور از دسترسی داشته باشند تا بتوانند تعداد بیشتری از آدم‌ها را درون مرام خود جا دهند تا از این رهگذر رشد پیدا کنند و به اهدافشان برسند. شرور‌ترین سازمان‌های آدم‌کشی ساده‌ترین مرام ها را دارند. بدنه شرور و جنایتکار مخالفان سیستم سیاسی ایران از این دسته‌اند. کافیست شما با جمهوری اسلامی مخالف باشید. می‌توانید وارد سیستم بشوید و در برنامه تغییر ذهنی ساده‌ای قرار بگیرید که حل تمام مشکلات کشور را به سقوط سیستم جمهوری اسلامی تقلیل می‌دهد. این جمهوری اسلامی در خلأ شکل گرفته، تمام اجزایش بد هستند، مملکت را اشغال کرده، افرادش ایرانی نیستند و ادامه بدهید تا آخر. یک نوع تفکر انتحاری است، معادل کسی که به خودش بمب بسته و پس از کشتن جمعی بی‌سلاح منتظر وارد شدن به دروازه های بهشت است. البته در این مورد خاص، آن جمع بی‌سلاح کل ما ایرانیان هستیم و فرقی برای یک مخالف سیاسی جنایتکار ندارد که چقدر آسیب ببینیم و اصلاً چه بلایی سر کل کشور بیاید. او به راحتی دست در دست جنایتکارترین دشمن کشور می‌گذارد. در تعریف روز به این تفکر ایدئولوژیک می‌گویند که ذهن خود را به هر گفتگویی بسته و روی هدفش متمرکز است.اما در حقیقت داشتن مرام و مسلک به معنای بستن ذهن نیست، مرام و مسلک برای انسان به معنای جاده است، جاده‌ای که نقطه شروع و هدفی برای رسیدن دارد. اگر هدف، هدفی منطقی و خردمندانه باشد نه تنها ذهن را نمی‌بندد که فکر را به روی هر گونه خلاقیتی برای رسیدن به آن هدف باز می‌کند.جهان امروز، جهانی است بسیار ساده، جهانی که برای میمون جهش یافته طراحی شده است. میمونی که همین جهان را خوب می‌داند و تا حدی که در توان دارد از این جهان استفاده می‌کند تا تمام شود، هم خودش و هم زیست بومش. و همچون حیوانی که منابع یک قلمرو را تمام کرد به کوچ به قلمرو بعدی می‌اندیشد. مثلاً مریخ!انسان‌ها هستند که بسیار پیچیده‌اند. انسان‌ها می‌اندیشند، خود را در مقابل فلسفه هستی تعریف می‌کنند، به دریافت‌ها و درک‌هایشان بها می‌دهند و تنها خور و خواب و خشم و شهوت میمون جهش یافته را اصیل نمی‌دانند. این انسان‌ها در مقابل طبیعت و خالق طبیعت فروتن‌اند. آن‌ها خود را بخشی از طبیعت، در کنار طبیعت و همراه با طبیعت می‌دانند و تیمارگرانه در جهت بهبود و آرامش و پرورش خود و طبیعت تلاش می‌کنند. این انسان‌ها به خالق طبیعت می‌اندیشند که این جهان را به باطل خلق نکرده است. آن‌ها هدفمندی را در هر گوشه از طبیعت نظاره‌گرند و ایمان دارند که شعور از دل بی‌شعوری زاییده نمی‌شود.آن‌ها با خداوند راز و نیاز می‌کنند.آن‌ها قوانین طبیعت، قوانین جهان، نشانه‌های پروردگار را می‌شناسند، می‌فهمند و ارج می‌نهند. علم‌اندوزی برای آنان به هدف پاسداری از انسان و جهان است، علم وسیله‌ای برای تسلط و تخلیه جهان و ارضای هوس‌های بی‌پایان قدرت‌طلبی جنون‌آمیز نیست.آن‌ها درون خود را بزرگ‌ترین آیه ونشانه خدا و آشتی با خود را همراه شدن با روح حاکم بر جهان می‌دانند. آن‌ها خدا را در درون خود جستجو می‌کنند و می‌یابند.همنوع آن‌ها ارزشی معادل خودشان دارد چرا که به ذات انسان که مخلوق خداست و بالقوه حاوی روح خداست ایمان دارند. آن‌ها هیچ برتری برای خود قائل نیستند هر چند که خود را ارزشمند می‌دانند، ارزشی که با هیچ کالای مادی مقایسه نمی‌شود.برای آن‌ها اسراف بدترین کردار است. ارج می‌نهند به هرچه که آفریده است و نعمت است و خداداد. به اندازه برمی‌دارند که سهم آنهاست، دور نمی‌ریزند که ارزشمند است. زیاده‌خواه نیستند و از جهان خاکی زیاده از سهم خود نمی‌جویند. هر چند که سقفی نمی‌بینند بر پروازهای روح خود به سوی پروردگارآن‌ها با جسم خود در آشتی‌اند. از تفکرات بیمارگونه مدرن که بیماری را مایه تحقیر می‌داند بری‌اند. در سلامت جسم خود می‌کوشند، از شکم‌بارگی پرهیز می‌کنند، در صورت بیماری جسم خود را با مهر پاسداری می‌کنند و سلامت را همچون گوهری گرانبها حفظ می‌کنند.آن‌ها نیازهای خود را می‌شناسند، نیازهایشان را برطرف می‌کنند اما زیر طوق نیازمندی نمی‌روند و بر نفس خود مسلط اند. آن‌ها تسلط بر جسم و جان را برترین قدرت انسان می‌دانند و نیازهایشان را بر اساس محرک‌های بیرونی تعریف نمی‌کنند.آن‌ها صبورند. چرا که نظاره‌گر طبیعت بوده‌اند. طبیعتی که گام به گام از بهار به تابستان می‌آید تا به پاییز برسد و زمستان را سر کند. قانون طبیعت، قوانین الهی برتر از تمام کارهایی است که آدمیان می‌کنند. ظلم به پایان می‌رسد چرا که ظلم پوسیده است و قوام ندارد. و حق و حقیقت به باطل چیره می‌شود هر چند که اهل باطل بر آن تلاش کنند. انسان‌ها صبورند. مثل کوهی که نظاره‌گر دشت گسترده زیر پای خود است. انسان‌ها باورمندند.آن‌ها با هدف انسان شدن، انسان بودن و انسان ماندن زندگی می‌کنند. زندگی آنان هدفدار است و دست آنان در دست خالق و پروردگاریست که آفریدگار جهان است.هر چالش زندگی برای یک انسان صورت مساله جدیدی است که بتواند خود را درآن به عنوان یک انسان، یک قدرت تاثیرگذار معنادار تعریف کند. انسان‌ها نرم و روان خود را از آن خدا می‌دانند که به سوی او باز خواهند گشت و همین باور به قدم‌هایشان قدرت می‌بخشد. گرچه حق خود می‎دانند که هراسان و پریشان‌خاطر شوند و در میان ترس‌ها و رنج‌ها خدایشان را بخوانند که کی آن‌ها را یاری خواهد کرد؟ و در همین زمان است که خدای آن‌ها خواهد گفت: بدانید که یاری خدا نزدیک است.و انسان‌ها نیک می‌دانند که پروردگارشان جز به اندازه توانشان به آن‌ها تکلیف نخواهد داد، و همین است که آن‌ها را توانمند می‌کند که اگر اینجا هستند و در این زمان و این مکان، خدایشان با آن‌هاست و حتماً دستانشان پرتوان است برای این بار.ای انسان‌های جهان، متحد شوید.</description>
                <category>naghmeh_pr</category>
                <author>naghmeh_pr</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jun 2025 19:46:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نکته شمار زمان: دروغ و مدرنیته</title>
                <link>https://virgool.io/@naghmeh_pr/%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%88-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%AA%D9%87-kv93becxb9gu</link>
                <description>دروغ و راست ماهیتی درون‌زاد دارند و قابل دستکاری نیستند. فلسفه‌پردازی های زیادی در مورد ادراک ما از محیط وجود دارد تا در یک مه مغزی ما را مشکوک کند که آیا آن چه که از محیط می‌بینیم و می‌فهمیم با حقیقت اشیا و اجزا نسبتی دارد یا خیر. اگر این فلسفه‌ورزی‌ها در محیط های علمی مطرح می‌شدند و در همان محیط پاسخ داده می‌شدند اهمیتی نداشت. اما وقتی چنین نظریاتی به کف جامعه راه پیدا می‌کند شالوده آن چیزی می‌شود که دروغ ساختاری می‌نامیم.حقیقت آن است که گلی که می‌بینید جدا از این که حقیقت مطلق وجودش چه باشد یک رابطه حقیقی و واقعی با بیننده‌اش دارد. بیننده می‌فهمد که اگر گلبرگ‌ها را جدا کند دیگر گل ندارد، گل یک موجود زنده است و اگر چیده شود خواهد مرد، گل خار دارد و خارش باعث آزار می‌شود. همانطور که به طور منطقی و واقعی و جدا از یک ذهن شیزوفرن روان‌پریش می‌بینیم ارتباط گل و بیننده‌اش یک رابطه حقیقی و واقعی است.اما اگر شما مه مغزی داشته باشید و دائم در این شک و تردید به سر ببرید که آیا این گل است یا خیر و چه و چه... آماده خواهید بود تا با وسایلی ادراک شما را دستکاری کنند و هنگامی که شما باور کردید که این چیز دیگری است مقصود حاصل شده است. چون حقیقت وجود گل مهم نیست باور شما مهم است. چرا که رفتاری که در مقابل گل به خرج می‌دهید از باور شما برمی‌خیزد.اما حقیقت گل، سرجایش می‌ماند و تغییری نمی‌کند.تصویر یک گل در قاب تلویزیون، یک تصویر است، چیزی مرده نه زنده. هر چند که آنقدر تعداد پیکسل‌ها بالا باشد و شما بتوانید رگبرگ‌های برگ گل را ببینید. ارتباط شما با قاب تلویزیون از نظر ماهیت کاملاً ارتباط جدایی است از ارتباطی که با یک گل حقیقی دارید. اما این فهمیده نمی‌شود چرا که مه مغزی قبل از آن ایجاد شده که در کنار لذت بصری حاصل از قاب تلویزیون راه را بر فهم حقیقت می بندد.اما حقیقت گل، سرجایش می‌ماند و تغییری نمی‌کند.خسته هستید و از سر کار برگشته‌اید. روی کاناپه لم می‌دهید و تلویزیون را روشن می‌کنید و غرق در تصاویر زیبایی می‌شوید که نمایش داده می‌شود. گاه فیلمی است و داستانی است که ساده و بدون پیچیدگی عاقبت‌های خوب و خوش و معجزه‌وار را نشان می‌دهد. گاه هم فیلمی است هیجان‌آور که سکر ناشی از ترشح آدرنالین خستگی را از یاد می‌برد.اما حقیقت، سرجایش می‌ماند و تغییری نمی‌کند.شما خسته هستید، روانتان و جسمتان خسته است، ممکن است خستگی را از یاد برده باشید اما دیدن تلویزیون یا ترشح آدرنالین از دیدن تصاویر دروغین خستگی شما را برطرف نمی‌کند و فقط شما نمی‌فهمید که در حال تحلیل رفتن هستید.صحنه را عوض کنیم.خسته هستید و از سر کار برگشته‌اید. در حیاط را باز می‌کنید و بچه‌ها سرگرم فوتبال با یک توپ پلاستیکی هستند. توپ به پای شما می‌خورد و پسرتان را می‌بینید که وسط بچه‌ها سرگرم هیاهو است. کیف را کنار می‌گذارید و وارد بازی بچه‌ها می‌شوید. نیم ساعت می‌گذرد و با صدایی از خانه همراه با پسرتان در حالی که در حال بحث در مورد یک برد یا باخت (که هیچ فرقی هم نمی‌کند) هستید از پله‌ها بالا می‌آیید و حتی به آسانسور هم توجه نمی‌کنید. شما دیگر آن آدم خسته قبلی نیستید. این مقایسه هیچگاه صورت نمی‌گیرد چون بازی با پسر آدم بخشی از پیشرفت و توسعه نیست.اما حقیقت همیشه سرجایش می‌ماند و تغییری نمی‌کند.در مدرنیته دروغ‌ها ساختاری هستند. کسی برای تفریح دروغ نمی‌گوید. از دروغ برای هدفی استفاده می‌شود و هدف باور مخاطب به جهت تغییر رفتار اوست. وقتی ساختاری بر اساس دروغ استوار شد حقیقت از میان می‌رود. یعنی حتی وقتی که لزومی به کتمان و ... نیست کسی حقیقت را نمی‌گوید و بر اساس حقیقت رفتار نمی‌کند. به زبان بهتر ارادتی به حقیقت نیست. حقیقت در ساختاری که بر اساس دروغ ساخته شده سودی ندارد و ساختاری که بر اساس دروغ ساخته شده بر مبنای سود مشخص افراد مشخص کار می‌کند.حال گروه هدف باید چگونه خودش را از این تار عنکبوت خلاص کند؟به سختی!این شوخی نیست. وقتی ساختاری که بر اساس دروغ ساخته شده با حقیقت روبرو می‌شود از اساس فرو می‌ریزد و برهوت پس از آن هولناک است چون چیزی باقی نمی‌ماند. همین است که افراد در مبارزه با دروغ‌های ساختاری ناتوان می‌شوند چرا که متاسفانه گروه هدف و مخاطب بخشی از ساختار می‌شود. تخدیر ناشی از دروغ‌های ساختاری باعث سستی می‌گردد و فرار از آوار ساختار دشوار است.هیچ چیزی در دنیا ثابت نیست، خوب یا بد جهان محلی است برای گذار و این عدم ثبات، ثابت‌ترین چیزی است که می‌توان در جهان یافت.کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام (26-27: 55)البته معانی و حقایق باقی می‌مانند. و این همان «وجه ربک» است.ساختار مدرنیته در حال فروپاشی است و این فروپاشی گسترده خواهد بود و پایانش نامشخص است. چون هیچ‌کس، اعم از کسانی که صاحبان مدرنیته هستند و کسانی که از آن متنفع شده و مصرف کننده آن اند، باوری به فروپاشی مدرنیته ندارند و به همین دلیل کاری نمی‌کنند. از نظر عموم آنان، بشر به قله‌ای از علم رسیده که بازگشت از آن امکان ندارد.و مدرنیته به معنای فناوری مدرن نیست.فناوری‌ها همواره بوده‌اند. فناوری خوب و بد نداریم، هویت فناوری به فناور برمی‌گردد و همین است دلیل اصرار بر فهم پیش‌زمینه فکری مخترعین فناوری. اگر فناوری بر هویت فناورانی بنا نهاده شود که دروغ در آن‌ها ساختاری است و حقیقت را به کل منکرند، به وضعیتی بسیار سست بدل خواهد شد.چه کنیم؟به حقیقت پایبند باشیم.حقیقت بر سر جای خود می‌ماند و به دلخواه ما تغییر نمی‌کند. ظلم به عدل تبدیل نمی‌شود حتی اگر هیچ‌کس نفهمد چه کرده‌اید. ظلم از شما یک ظالم می‌سازد و انسان ظالم با انسان عادل متفاوت است.ام نجعل المتقین کالفجار (38:28)در این روزهای سخت، که هر کدام از ما به نوعی با آوار مدرنیته روبرو خواهیم شد به حقیقت و اخلاق پایبند باشیم. جنایتکار آدمکش، زورگوی متجاوز، دروغگوی پلید با توهمات و توجیهات تبدیل به موجوداتی انسانی نمی‌شوند حتی اگر برای خودشان نامی بلند و شریف اختیار کنند. یک سازمان جهانی دروغگو با نامی دهان پرکن یک سازمان دروغگو و دروغ ساز و دروغ پرداز است حتی اگر خیلی بزرگ باشد.  یک فرد خائن، خائن است حتی اگر خودش را به خدا و پیغمبر منتسب کند.تنها حقیقت است که می‌ماند.به حقیقت باید چسبید و آن را رها نکرد. دروغ‌ها به هزار رنگ و شکل از در و دیوار می‌آیند. ما مجبوریم حقیقت را جلوی دروغ مثل یک سپر بگذاریم و با چشمانمان ببینیم که دروغ دود می‌شود. که حقیقت آتشی است که خاموش نمی‌شود که از آن خداست و این همان «وجه ربک» است.قدم اول ارادت به حقیقت است. این قدم اول را برداریم و از آن پا پس نکشیم. و قدم‌های ما، ما انسان‌های تک تک در این زمانه از هر چیزی مهم‌ترند، چرا که تنها این تن‌ها هستند که قادر به تغییر خواهند بود.و خدا راهنمای ما خواهد بود. و بشر الصابرین...خدا راهنمای ما خواهد بود.</description>
                <category>naghmeh_pr</category>
                <author>naghmeh_pr</author>
                <pubDate>Mon, 23 Jun 2025 11:27:36 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>