<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نهال احمدی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@nahalahmadi</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 17:22:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/66289/avatar/SVhMkS.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نهال احمدی</title>
            <link>https://virgool.io/@nahalahmadi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روزی که منتظرش بودم رسید</title>
                <link>https://virgool.io/@nahalahmadi/%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1%D8%B4-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-u86j1lqpcp86</link>
                <description>اونروزی که جوابا اومد خداروشکر خونه تنها بودم. رتبه ام نزدیک 5000 شده بود. شاید باورتون نشه من اونموقع نمیدونستم خوشحال باشم یا ناراحت چون حتی به ما نگفته بودن علاقتون چیه؟ واسه قبولی تو این رشته باید رتبتون چقدر باشه و این چیزا... فقط یه عالمه کتاب، جزوه، کلاس، فیلم آموزشی و... ریخته بودن سرمون که واسه این آزمون آماده شیم.من فقط میخواستم تو کنکور رتبه ای بیارم تا بتونم برم دانشگاه، اصن هدف و دلیلش رو نمیدونستم و جلوتر براتون توضیح میدم که همین موضوع باعث شد چه تصمیمی بگیرم. بگذریم حالا قدم به قدم بریم جلو.میدونید به چی فک میکردم اونموقع؟ با خودم میگفتم علاقه رو ول کن دیگه مهم نیست مهندسی کامپیوتر قبول شی. اینکه میگم مهم نیست منظورم این نیست که ذوق نداشتم اتفاقأ برعکس خیلی ام ذوق داشتم واسه اینکه قراره برم دانشگاه، اما اینکه چه دانشگاه و چه رشته ای دیگه مهم نبود. انتخاب رشته کردم. همون رشته ای هم که میخواستم قبول شدم، مهندسی فناوری اطلاعات دانشگاه قزوین.خب اینجا دیگه واقعا رو ابرا بودم و همش میگفتم چی از این بهتر؟ همون رشته ای که میخواستم توی دانشگاه سراسری قبول شدم. میرم دانشگاه و مهندس میشم. وقتی به ۴سال بعد فک میکردم قلبم تندتند میزد. لیسانس مهندسی آی تی میگرفتم و توی ذهنم این بود که بازار کار رشته‌م خیلی خوبه پس سریع میرم سرکار یا اینکه ادامه تحصیل میدم. هنوز پام نرسیده بود دانشگاه داشتم برنامه ی بعد از فارغ التحصیلی ام میچیدم.رفت و آمد دانشگاه برام سخت نبود. سرویس داشتیم آخه. ولی خیلی وقتمو میگرفت. یعنی اگه ۲تا کلاسم داشتم کل وقتم پر بود. اما همش با خودم میگفتم عیب نداره ارزششو داره میرم درس میخونم و سریع این چندسال تموم میشه مهم اینه بعد این ۴سال میتونم بگم یه چیزی بلدم و از کامپیوتر سر در میارم.گذشت و گذشت... ترم ۴ هم تموم شد. یعنی دو سال از دانشگام مثه برق گذشت 94 تا 96. اما اصن ذوق نداشتم. آخه اون چیزی که فک میکردم نبود. تقریبا هیچی از کامپیوتر یاد نگرفته بودم. فک نکنید درسم خوب نبودا، همه رو پاس میشدم. اما مشکلم این بود که یه سری از واحدارو الکی داریم میخونیم و به دردمون نمیخوره. از طرف دیگه درسایی مثه برنامه نویسی پیشرفته، ساختمان داده یا کلا درسای تخصصیمون مثلا اصول فناوری اطلاعات فقط در حد یه جزوه یا کتاب درس میدادن و همشونم تئوری بود.رااحت بگم که هیچی یاد نگرفته بودم. حس بدی داشتم میگفتم مشکل از خودمه. خودم باید شروع کنم به خوندن و اون شاخه ای از رشته‌م که بهش علاقه دارم برم دنبالش. مثلا از برنامه نویسی خوشم نمیومد چه front end چه back end. حالا باز front رو ترجیح میدادم یه خورده شیرین تر بود. از درسای مدیریتی مونم خوشم نمیومد -ــــ- شبکه خوب بود باز. انگار به نظرم شیرین میومد. البته اینارو از دانشگاه یاد نگرفتم خودم یه خورده سرچ زدم ببینم چی به چیه. چون شبکه رو ترمای آخر باید پاس میکردیم و من اونموقع میخواستم ترم ۵ رو شروع کنم که البته نشد ...</description>
                <category>نهال احمدی</category>
                <author>نهال احمدی</author>
                <pubDate>Thu, 29 Aug 2019 11:25:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نهال و دوران دبیرستانش</title>
                <link>https://virgool.io/@nahalahmadi/%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%84-%D9%88-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%B4-l7zinzs4rs68</link>
                <description>توی پست قبلی از خودم گفتم... از روحیه و علاقه هام حرف زدم. از اعتماد به نفسم گفتم. این موضوع خیلی مهمه به نظرم. واسه من که خیلی تأثیرات خوبی داشته چون بهم دل و جرئت داد و توی تصمیمایی که گرفتم خیلی کمکم کرد. اصن یاد گرفتم به کار خودم و انتخابام ارزش قائل شم و مسیر خودمو برم و در کنارش به نظر بقیه ام احترام بذارم. یادم باشه یه مقاله جدا در مورد این موضوع بنویسم *ـــ*امروز اومدم در مورد یکی از بزرگترین تصمیمای زندگیم صحبت کنم. داستان از اینجا میشه که تو دوران دبیرستان سال91 وقتی میخواستم انتخاب رشته کنم اول رفتم مدرسه فنی حرفه ایِ سر خیابونمون رشته کامپیوتر ثبت نام کردم. یه خانمی اونجا بود موقع ثبت نامم وقتی کارناممو دید پرسید: فقط به کامپیوتر علاقه داری؟ گفتم آره. میدونی یه راه دیگه ام هست واسه اینکه کامپیوتر بخونی؟ گفتم چی؟ توضیح داد: ببین دخترم تو نمره هات خیلی خوبه و معلومه که درس خونی. میتونی بری رشته ی ریاضی فیزیک و بعد اینکه کنکور دادی رشته ی مهندسی کامپیوترو توی دانشگاه بخونی. بدون اینکه فکر کنم گفتم باشه. هیچی دیگه اینجوری شد که تو دبیرستان ریاضی خوندم. به هر کی ام میگفتم که اینجوری بود داستان انتخاب رشتم میگفتن آفرین بهترین کارو کردی.البته این، همون تصمیم بزرگ زندگیم نیستا...کم کم به اونم میرسیم فقط خواستم بگم که از اینجا شروع شد.سال کنکورم خیلی سختی کشیدم مثه همه ی کنکوریا. نمیفهمم واقعا چرا یه سال زندگیمو با تپش قلب میخوابیدم و اینقد تحت فشار بودم. همش فک میکردم فقط همین یه شانس رو دارم توی زندگیم. فقط همین یه باره که میتونم خودمو تواناییامو نشون بدم به خانوادمو و دوستام. آخه میدونید چیه؟؟ مغزمونو پر کرده بودن یعنی از یه سری چیزای بی ارزش واسمون غول ساخته بودن. مدرک مدرک مدرکاصن کاری نداشتن که کی چه هدفی داره؟ چه علاقه ای؟ فقط میگفتن این سالو درس بخونید تا بتونید دانشگاه برید. آرزوم بود آآآرزو که وقتی رتبم اومد بتونم فقط یه جا قبول شم. فقط یه جا برم دانشگاه. دیگه رشته مهم نبود. دیگه مهندس کامپیوتر شدن کلا از دهنم پاک شده.اینجوری شد دیگه دست من نبود چون فضایی که واسه کنکوریا درست کردن دقیقا همینه. اما بریم برسیم به سال 94 و اونروز که جواب آزمون اومد... </description>
                <category>نهال احمدی</category>
                <author>نهال احمدی</author>
                <pubDate>Mon, 26 Aug 2019 21:23:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من نهالم... (مقدمه)</title>
                <link>https://virgool.io/@nahalahmadi/%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%84%D9%85-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-tr4fse6wumcd</link>
                <description>سلام. من نهالم. نهال احمدی. امسالم ۲۲ ساله شدم.  بچه بودم فک میکردم اونایی که ۲۰ سالشونه چقد بزرگن... همش دعا میکردم زودتر بزرگ بشم. آخی چقد خنگ بودم انگار دعا نمیکردم بزرگ نمیشدم. اصن دخترا اکثرا همینجوری ان... البته بگم اونقدرم روحیاتم لطیف و دخترونه نیست. خب من از دیدن کشتی کج لذت می برم. خوشم میاد از بزن بزنِ اونجوری خشن. عاشق فوتبالم هستم. لیگ جزیره، لالیگا، سری آ و لیگ برتر خلیج فارسِ خودمون که سطحش از بقیه خیلی بالاتره رو دنبال میکنم. اما ورزشی که خودم انجام میدم پیلاتسِ. خیلی آرومه فقط کافیه انعطاف پذیریت بالا باشه و بتونی تعادلتم حفظ کنی. پیلاتس یه ورزش گروهیه واسه همینم واقعا تو روحیم تأثیر خوبی گذاشته و دیگه یه سالی میشه که مرتب میرم باشگاه. نمیدونم چطوری بگم اما من میتونم به هر رشته و هر کاری علاقه داشته باشم فقط کافیه صبح که از خواب بیدار میشم ببینم حسم اونروز چطوریه!!فقط علاقه نیست، اولویت انجام اون کارام هر روز واسم عوض میشه. مثلأ یه روز تصمیم میگیرم باشگاه رفتنو تو اولویت بذارم و اگه به هرکاری نرسیدم حتما ورزشم رو انجام بدم. یه روزایی ام که از خواب بیدار میشم حس میکنم دلم چندتا قلم میخواد با یه عااالمه آبرنگ که فقط چیزای رنگی رنگی بکشم. بعضی روزام توهم میزنم که خیلی خوب میتونم حرف بزنم و اگه وقت بذارم و کتاب بخونم یه روانشناسی مشاوره ای چیزی میشم. خودمم نمیدونم چرا انقد اعتماد به نفسم خوبه اما خب در کل راضی ام. یه وقتایی که لامپ اتاق میبندم، باطری ساعت عوض میکنم یا پرده ها رو واسه مامانم در میارم تا بندازه تو ماشین لباسشویی، فک میکنم خیلی دختر فنی ام و هیشکی حریفم نیست. توی برخورد با مشکلاتمم یه روزایی منطقی ام و مثه یه خانم فهمیده برخورد میکنم یه روزایی ام مثه دختر بچه های ۶  ساله که با همه لج میکنن، بدون فکر عمل میکنم. نمیدونم والا شاید به خاطر خردادی بودنمه. البته من خودم اصن این چیزایی که راجب ماه تولد میگن قبول ندارم. بگذریم حالا...چیزی که باعث میشه خودمو خیلی دوس داشته باشم اینه که واسه انتخابام اصلا پشیمون نیستم و به خودم حق میدم. چرا؟ چون ما همیشه از یه سری تصمیمایی که میگیریم پشیمونیم و میگیم کاش اونکارو نمیکردم. یه کارایی ام هست که همیشه دلمون میخواست انجام بدیم اما به هر دلیلی انجامشون نمیدیم. یعنی یا پشیمونیم و حرص کارایی که انجام دادیم میخوریم یا اینکه حسرت کارای انجام نداده رو میخوریم. خیلی کم پیش میاد از همه چی راضی باشیم هممونم اینجوری ایم.من به خودم حق میدم چون حتما تو اون لحظه بهترین تصمیمو گرفتم و خودمو اذیت نمیکنم.حالا دیدین گفتم خوب حرف میزنم و اعتماد به نفسمم الکی نیست.</description>
                <category>نهال احمدی</category>
                <author>نهال احمدی</author>
                <pubDate>Sun, 25 Aug 2019 18:08:32 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>