<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های mohammad nahalneshan</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@nahalneshan</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 11:45:36</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/204768/avatar/CE6ARe.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>mohammad nahalneshan</title>
            <link>https://virgool.io/@nahalneshan</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تو میخوای در مقابل خانواده‌ات طرف کسی دیگه رو بگیری!</title>
                <link>https://virgool.io/@nahalneshan/%D8%AA%D9%88-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%AA-%D8%B7%D8%B1%D9%81-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-ay0zokjlc6py</link>
                <description>بعد از مدت ها برگشتم که بنویسم...اتفاق عجیبی و نادری تو زندگیم افتاد که دوس ندارم برات بیوفته رفیق اما این برام یه محک و امتحان بزرگ بود که حس میکنم ازش با سربلندی بیرون اومدم. از خانواده به خوبی حمایت و دفاع کردم، به وقت پریشونی، آرومشون کردم، موقعی که داشت اتحاد مون از هم میپاشید همه رو دور هم جمع کردم و زمانی که باید مثل یه عضو اصلی از همه داشته هامون دفاع و براشون مبارزه میکردم، جنگیدم و دندون همه‌ی گرگ صفت ها و نمک نشناس هارو کشیدم.  برام مهمه که تو بدونی، خانواده هرچی هم که باشه نه تنها خانوادس بلکه مثل خونه‌س چون هیچ جا خونه خود آدم نمیشه.زیاد طولانیش نمیکنم اما تو باید اینو بدونی که هیچوقت پشت خانواده رو نباید خالی کنی شاید حرفم کلیشه ای باشه اما به وقت عمل باید ببینی میتونی این کارو کنی یا نه چون تو میدون جنگ همه چی متفاوت ، برای همینه که فیلم پدرخوانده رو دوست دارمو بهت پیشنهاد میکنم یه بار دیگه ببینیش تا بدونی چی میگم. چند تا دیالوگ از فیلم هست که میگه:مردی که برای خانوادش وقت نمیذاره، هیچوقت نمیتونه یه مرد وافعی باشه1) مایک: فردو! تو برادر بزرگتر منی و من دوستت دارم. اما هیچ وقت در مقابل خانواده‌ات، طرف کس دیگه‌ای رو نگیر. هیچ وقت!یا2) ویتو: مایکل کجاست؟سانی: نگران نباشید، سر و کلش پیدا می‌شه.ویتو: ما بدون مایکل عکس نمی‌گیریم.خانواده رو هیچوقت بیخیال نشو، موفق باشی.❤️مثل همیشه &quot;اللهم عجل ولیک الفرج&quot;</description>
                <category>mohammad nahalneshan</category>
                <author>mohammad nahalneshan</author>
                <pubDate>Mon, 31 Jul 2023 09:41:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا تو جمع شون مثل یه احمق بودم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@nahalneshan/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D9%88-%D8%AC%D9%85%D8%B9-%D8%B4%D9%88%D9%86-%D9%85%D8%AB%D9%84-%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85-wvcdtabzsi7j</link>
                <description>                                                         &quot; اللهم عجل لوليك الفرج &quot;سلام رفقا بدون معطلی برم سر اصل مطلب که داستان و تجربه ی امروز چی هستوالا امروز بعد از مدت ها رفتم دانشگاه و داشتم از پله ها میرفتم بالا که یهو سرمو آوردم بالا و حسین رو دیدم کلی باهم خوش و بش کردیم.حسین گفت: کجا میری ؟ کلاس داری؟گفتم : آره طبقه 4 با استاد مصدق کلاس دارم ؛ تو چیکار میکنی؟گفت : من کلاسم تموم شده و میخوام برم خونه.منم که نمیخواستم تنها برگردم خونه بهش گفتم: وایسا یه نیم ساعت بریم سر کلاس بشینیم بعد باهم برمیگردیم.اونم قبول کرد و رفتیم بالا که متوجه شدیم استاد عزیز امروز اصلا تشریف فرما نشدن ( خدا میدونه میخواد امتحانو چیکار کنه با اون وضع درس دادن ، از اونجا که میدونم خیلی نگرانید و براتون مهمه بعد از امتحان خبرشو بهتون میدم ? )خلاصه برگشتیم همکف و گفتیم یکم صبر کنیم ببینیم کسی میاد یه ذره ازش بابت این همه نظم و شرافت کاری تشکر کنیم یا نه که یهو استاد کریمی رو دیدم ?یه استاده به شدت تو قیافه و مغرور که ادا و اطوار این بانو رو نیسان نمیکشه ( اسم نیسان اومد ، احترام نظامی) از اینا که نمیدونه چیکار کنه که به بقیه بفهمونه : بابااااااااا من خیلی خفنم ?.رفتم سمتش گفتم سلام استادکریمی: سلام ، بدون ماسک با من حرف نزن ( خدایی حق با ایشون بود )منم سه سوت ماسکو از جیب پشتی کشیدم بیرون ، همینجور که داشت از پله ها با همکارش میرفت بالا بلند گفتم : استاد صبر کنید ماسکو زدمیه نگاه به پشتش کرد ، تا رسیدم بهش گفت: دو متر فاصله رو رعایت کن!! آخه داداش دو متر؟؟؟؟ مگه میخوای ضربه ایستگاهی بزنی؟ ?خلاصه بعد از تموم شدن ناز کردنای خانم پرسیدم : این ترم هر کدوم از استادا سوالات امتحان رو به صورت مجزا طرح میکنن یا مشترکه؟؟کریمی: اسمت چیه ؟ ببینم تو کلاس من هستی یا نه؟من : نه استاد من دانشجوی استاد مصدق هستمکریمی ( ناز کن رو دوباره زد به برق ) : نه پس ، من نمیتونم این اطلاعات رو بهت بدم ؛ این اسرار طبقه بندی شدس و امنیت ملی به خطر میوفته و امکان داره.... حس کردم خیلی دیگه داره گنده گویی میکنه وسط حرفش گفتم : ممنون استاد ؛ وسط سخنرانی و ناز کردن هاش برگشتم و از پله ها اومدم پایین تا دید دارم میرم و ادا و اطوارش خریدار نداره یهو گفت: ااا کجا رفتی وایسا بذار بگم بهت منم که اصلا حوصله شو نداشتم عطایش را به لقایش بخشیدم ( شاهنامه اس مگه ) ، حسین که از دور داشت میدید ، تا بهش رسیدم گفت : حاجی از کارت خوشم اومد ، به خودت احترام گذاشتی .اونجا بود که حس کردم علاوه بر اینکه حرفش درسته ، کار اون استاده چقدر احمقانه بود که انقدر مغرورانه برخورد کرد. ما هم گفتیم هر چه باد آباد بعدشم اومدیم سوار ماشین شدیم و برگشتیم خونه.نتیجههدفم این بود که بگم غرور خوبه و یه نوع خط قرمز هست اما نباید کاذب باشه و ازش به عنوان وسیله ای برای کلاس گذاشتن استفاده کرد ؛ وسیله ی مناسب برای کلاس گذاشتن اتفاقا احترام به خود هست که میشه گفت غرور عاقلانه رو با خودش همراه داره ، نه غروری که وقتی بشینی بهش فکر کنی یهو به خودت بگی : تو جمع شون مثل یه احمق بودم.مثل همیشه ممنون از وقتی که گذاشتید برای مطالعه ی این نوشته واقعا برام با ارزشِ دمتون گرم و موفق باشید❤️.</description>
                <category>mohammad nahalneshan</category>
                <author>mohammad nahalneshan</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jun 2020 19:48:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلام ، من صفر سال سابقه ی کار دارم :)</title>
                <link>https://virgool.io/@nahalneshan/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%85%D9%86-%D8%B5%D9%81%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D9%82%D9%87-%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-ohbmuajk6vhs</link>
                <description>ما هایی که رفتیم و چندین سال عمرمون رو گذاشتیم پای درس خوندن و الان هم بیکاریم با یه بیکاری که سواد دانشگاهی نداره فرق مون چیه؟؟؟?این سوال خیلی از ما دانشجو های تازه فارق التحصیل هست ؛ مخصوصا وقتی برای مصاحبه شغلی میریم و از مون با یه حالت حق به جانب میپرسن : چند سال سابقه کار داری؟؟؟ ما دانشجو های بیچاره ام که انگار تازه از مادر متولد شدیم نمی دونیم چی بگیم جز یک کلمه : هیچی ( سکوت سنگینی فضا را فرا میگیرد ) آخه مرد حسابی منی که تازه از اون دانشگاه ( بووووووق ) مدرک مو گرفتم چجور 3 سال برای تو سابقه جور کنم؟؟؟ ?به قول اون مرد بزرگ که گفت: &quot; اینم شانس مایه &quot; ( چارلز احمد ذوقی دیکنز جونیور )آخخخخ خدایی هوس کردمخدا وکیلی به امید پول نیااا از اونجایی که هر مشکلی ، راه حلی داره پس بریم سراغ راه حلی که من چند سال پیش پیداش کردم و تازه دیدم اِاِاِاِ خیلی از کسایی که الان سر کار رفتن تقریبا از این روش استفاده کردن!راه حل چیه؟ اگر بخوام به صورت خلاصه و جمع و جور بگم راه اینه که شما برید بگید :+ آقا سلام من اومدم اینجا کار کنم.- سلام جَوون چند سال سابقه کار داری؟+ هیچی ?.- پس خوش اومدی ؛ ما برای شما کار نداریم.+ نه من اومدم مجانی و به صورت رایگان کار کنم تا یه تجربه ای کسب کنم و کار یاد بگیرم.طرف میره تو فکر و اگر عاقل باشه به خودش میگه : نیروی بیشتر خب کار بیشتر میاره ، خب کار بیشتر هم پول بیشتر میاره دیگه ؛ تازه خودمم میتونم به کارای دیگه م برسم ✅.با این ترفند ضریب استخدام شما بالا میره ، چه بسا بعد یک یا دو ماه اگر تلاش و پشتکارتون بیشتر باشه میتونید حقوق هم بگیرید ، حتی ممکنه استخدام هم بشید. اما همه چی به تلاش و سطح یادگیری و پشتکارتون بستگی داره.دقیقاً مثل خود من که یاد میاد تابستون رفتم یه جایی مجانی کار کردم امسال رفتم یه سر بزنم به صاحب کار قبلی م و یه حالی بپرسم ، همین که رسیدم گفت از فردا بیا سر کار ؛ آقا منو میگی اصن خشکم زد دیدم موقعیت خوبیه گفتم بریم بشینیم سر حقوق صحبت کنیم که یه دستمزد مشتی ام باهم بستیم. هم من راضی هم اون راضی اینجور بود که رفتم سر کار و درآمدزایی شروع شد. اینم بگم که اولین دستمزد واقعا شیرینه ، امیدوارم همه تون مزه اش رو بچشید.?نتیجه گیریآقا جان برای کسب سابقه ی کار از همون اول نخوایم که رییس باشیم و بگن جناب رییس بفرمایید برید اون بالا بشینید.شما باید همه چی رو از صفر شروع کنید ، کم کم یاد بگیرید تا به مرحله ی آمادگی برسید؛ یعنی به جایی که ، بتونید بگید حالا من فلان قدر از فلان کارو بلدم و میتونم به عنوان سابقه کار ارائه بدم. در کل از همون اول به هوای کسب درآمد یا پول دار شدن جلو نرید که ضریب موفق شدن تون رو پایین میاره.بازم مثل همیشه دمتون گرم که وقت گذاشتید و نوشته ی منو مطالعه کردید اگر مطلب رو دوست داشتید و مورد استفاده تون بود منو با لایک و کامنت هاتون حمایت کنید . موفق باشید ❤️&quot;اللهم عجل لولیک الفرج&quot;</description>
                <category>mohammad nahalneshan</category>
                <author>mohammad nahalneshan</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jun 2020 20:30:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خودسازی یا رویاپردازی؟؟؟</title>
                <link>https://virgool.io/@nahalneshan/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C-irguxffc2wmy</link>
                <description>خودسازی بهتر از رویا پردازیسلام من محمد مهدی ام ، کسی که همیشه وقتی از خودش میپرسید بهترین ویژگی خودت رو بگو ، میگفت: عاشق پیشرفت کردنم. اما اینجا یه مشکلی وجود داشت ؛ من تنبل بودم و پشت کار نداشتم و از همه مهم تر بی برنامه بودن و نداشتن نقشه راه منو از خواستم دورتر میکرد تا اینکه...یه روز کتابی به اسم &quot; گزیده ی اصول کافی &quot; رو تو کتابخونه پیدا کردم ، چند صفحه ازش ورق زدم ، یکی از جملات داخل کتاب رو خوندم: چیزی نزد خدا محبوب تر از کار مداوم و پیوسته نیست ، هرچند اندک باشد ( امام باقر (ع) ) ؛ همین یه جمله کافی بود تا بفهمم چیزی که میخواستم رو خدا سر راهم گذاشته ، من دنبال کتابی میگشتم که سبک زندگی بهم یاد بده و این کتاب واقعا همونی که میخواستم بود.با گذشت زمان با نهج البلاغه آشنا شدم اونو که دیگه اصلا نگم براتون ، فوق العاده ترین کتابی که هرکسی میتونه بخونه و اندازه هزار تا کتاب ازش درس زندگی و کسب تجربه کنه. همین ها بهم کمک کرد تا برم سمت پیشرفت اما چجور پیشرفتی؟؟؟ خود شناسی ، چیزی که همه مون بهش شدیدا نیازمندیم ، چیزی که فهمیدم و اصل مطلب این نوشته هم هست این بود: مدیریت و پیشرفت زندگی با اصلاح خلق و خو امکان پذیر است و لا غیر. ( حاچ مَمَد مِیتی )اولین چیزی که بهش توجه کردم ، بردباری و صبر بود ؛ طول کشید که بهش عادت کنم اما با خوندن یه مطلب از کتاب &quot; مدیریت بحران &quot; از برایان تریسی تونستم سریعاً به خودم مسلط بشم حالا جمله چی بود؟؟؟برایان تریسی : گفتگویی که در درون خود انجام میدهید ، واکنش شما را در دنیای بیرون شکل میدهد.یعنی اگر در برخورد با یه مشتریِ خشن که دلش از دست کسی پره به خودمون بگیم: حال شو جا بیـــــــار ?.اتفاقی که میوفته اینه که آمپرمون میزنه بالا که هم سطح طرف بشیم و باهاش جر و بحث کنیم .پس سعی کنید تو مرحله اول به شکل زیر عمل کنید:1. چند ثانیه مکث کنید ( برای مسلط شدن به جسم خودتون )2. حالا در درون خود، اسمتون رو صدا بزنید و بگید: آروم باش / تو مثل اون عصبی نباش.به همین راحتی ?همین کار ساده میتونه شما رو تو جمع انسان کاریزماتیک (?) ، بالغ و جا افتاده (?) از نظر تجربه نشون بده. اگر متن رو مطالعه کردید با نظرات و انتقادات تون بهم انرژی بدید تا بازم بنویسم رااااستی تجربه ای ام اگر از این مورد دارید بنویسید تا باهم رشد کنیم . ممنون ❤️</description>
                <category>mohammad nahalneshan</category>
                <author>mohammad nahalneshan</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jun 2020 20:45:43 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>