<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ناهید عبدی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@nahidabdi</link>
        <description>مدرس و مشاور مدیریت Nahidabdi.com</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:35:04</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4264/avatar/DzUlg5.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ناهید عبدی</title>
            <link>https://virgool.io/@nahidabdi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نوجوانی که می‌نویسد و شاهکار خلق می‌کند</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidabdi/%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D8%AF-%D9%88-%D8%B4%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D9%84%D9%82-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-eltxbcyq50vi</link>
                <description>کتاب جدید ناهید عبدیسن نگارش برخی از شاهکارهای ادبی را باهم ببینیم:•  غرور و تعصب نوشتۀ جین آستین در 21 سالگی.•  بیگانه نوشتۀ آلبرکامو در 29 سالگی.•  تهران مخوف نوشتۀ مشفق کاظمی در 20 سالگی.•  رنج‌های ورتر جوان نوشتۀ ولفگانگ گوته در 25 سالگی.ما وقتی به خلق یک اثر بزرگ فکر می‌کنیم ناخودآگاه گمان می‌کنیم باید زمان زیادی از عمر سپری شود تا تجربیات روی‌هم تلنبار شوند و این‌قدر آزمون‌وخطا کنیم تا درنهایت بتوانیم وقتی مویی سفید کردیم دست به خلق چنین اثری بزنیم.البته که بسیاری شاهکارهای تاریخی در سنین بالای نویسنده‌اش شکل‌گرفته‌اند اما این قاعده‌ای کلی برای همۀ دوران نیست.می‌شود سن و سال کمی داشت و بازهم دست به خلق یک اثر ماندگار زد. خصوصاً در دنیای امروز که ابزار کار و اطلاعات به‌راحتی در دسترس همه هستند.?می‌شود گفت هر سنی برای نوشتن، بهترین سن است.•  مهم این است که آن عشق و تمنای درونی برای نوشتن را در چه سنی احساس کنیم.•  مهم این است که در چه سنی خودمان را باور کنیم و به این ایمان قلبی برسیم که می‌توانیم بنویسیم.•  مهم این است که لذت نوشتن را در چه سنی تجربه کنیم.•  مهم این است که در چه سنی یک راهنما و مربی داشته باشیم تا به ما یادآوری کند توان نوشتن داریم.•  مهم این است که در چه سنی برای ماندن در مسیر نویسندگی و هرروز نوشتن تلاش می‌کنیم و متعهدانه پیش می‌رویم.•  مهم این است که در چه سنی یاد می‌گیریم به افکار و احساسات و تجربیات خود احترام بگذاریم و خود را لایق نوشتن بدانیم.?اگر امروز به اهمیت یادگیری مهارت نویسندگی پی برده باشید، احتمالاً با این موضوع موافقید که اگر قدری زودتر برای یادگیری نوشتن وقت می‌گذاشتید رشد چند برابری را تجربه می‌کردید.?کتاب جدید من، کتابی دربارۀ آموزش نوشتن برای نوجوان با عنوان «نوجوان نویسنده» است که اگر دوست داشتید می‌توانید آن را به دیگران هدیه دهید. شاید به این واسطه بتوانید روی شکل‌گیری آینده‌ای متفاوت برای یک نوجوان تأثیر بگذارید.?اگر تمایل داشتید این کتاب را تهیه کنید روی لینک زیر کلیک کنید:https://elyno.ir/614</description>
                <category>ناهید عبدی</category>
                <author>ناهید عبدی</author>
                <pubDate>Sat, 06 Nov 2021 10:46:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کسب‌و‌کار بی‌محتوا پادشاه‌ بی‌لباس‌ است</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidabdi/%DA%A9%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-rcesvqwkcd2b</link>
                <description>داستان لباس جدید پادشاه را اکثراً شنیده‌ایم.هانس کریستیان آندرسن‌ از پادشاهی‌ برایمان‌ می‌گوید که به دنبال یک لباس‌ جدید بود و بالاخره‌ دو خیاط پیدا شدند و قول دادند‌ لباسی نو برای پادشاه‌ بدوزند‌ که نظیرش‌ تا به حال‌ نبوده.این لباس خاصیت عجیبی‌ داشت و اینکه فقط افراد نادان‌ قادر به دیدنش‌ نبودند. آن‌ها با حقه‌بازی وانمود‌ کردند‌ لباسی برای پادشاه‌ می‌دوزند حال آنکه اثری‌ از لباس‌ نبود.مردم‌ شهر که برای دیدن لباس جدید آمده‌ بودند‌ و با پادشاه لخت مواجه شدند، از ترس اینکه‌ نادان‌ جلوه‌ کنند دم نزدند و شروع به تعریف از پادشاه کردند.تا اینکه پسرکی پیدا شد و فریاد زد: پادشاه لخت است.✅حکایت پادشاهِ بی‌لباس، داستان کسب‌و‌کارهای‌بی محتواست.?کرونا مثل همان پسربچه به ظاهر نادان، تنها کسی بود که بر سر بسیاری از کسب‌و‌کارها‌ فریاد زد که اگر در فضای اینترنت حضور جدی ندارند و از تولید محتوا در آن‌ها خبری نیست، پادشاهی‌ لخت‌اند.تولید محتوا در دنیای کسب‌و‌کار امروز، برای مشاغل بسیاری هویت است. دارایی‌های مهم هر کسب‌و‌کار مثل ارزش برند، محتوا و هر آنچه مخاطب‌ می‌تواند آن را ببیند، همان لباسی است که به تن می‌کند و در اجتماع ظاهر می‌شود.?ما با تولید و نشر محتوا به دیگران اجازه می‌دهیم شخصیتِ کاری ما را تماشا کنند و برای هر چه بهتر شدن این تصویر، دست به فعالیت‌های جدی‌تر می‌زنیم.و به همین دلیل کسب‌و‌کاری که برای داشتن لباس فاخر به شکل محتوا تلاش می‌کند، به تدریج از درون هم پخته‌تر خواهد شد.در بعضی از کسب‌و‌کارها‌ که ماهیت‌شان اجازه فعالیت در فضای دیجیتال را می‌دهد اما تا به امروز دوام آورده‌اند و همچنان‌ دغدغه‌‌ای برای تولید محتوا و حضور جدی در اینترنت را ندارند، احتمالاً کسانی حضور دارند که خودشان را به ندیدن زده‌اند.?دیری نمی‌گذرد که فشاری از اجتماع بار دیگر همچون پسرکی پیدا شود و بلندتر فریاد بزند که هویت یعنی محتوا.✅کوشش برای بهتر شدن تصویر ما در چشم مخاطب، به پوشش محتوایی ما گره خورده‌ است.</description>
                <category>ناهید عبدی</category>
                <author>ناهید عبدی</author>
                <pubDate>Tue, 05 May 2020 08:51:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارزش‌های ۵ دقیقه‌ای</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidabdi/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%B5-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87%D8%A7%DB%8C-tltz5fvfdk9h</link>
                <description>لازم نیست حتماً مادر ترزا، گاندی یا شبیه یکی از فیلسوفان و محققان در دنیای امروز باشیم تا دست به اقدام کردن بزنیم و برای اضافه کردن ارزشی به زندگی دیگران خود را لایق ببینیم؛می‌توانیم ارزش‌های کوچکی خلق کنیم. ارزش‌هایی ۵ دقیقه‌ای شبیه این‌ها:کمک کردن به کسی که کارِ خوبش دیده نشدهیادآوری نکتۀ مهمی که برای خیلی‌ها فراموش‌شدهعنوان کردن محتوای مهمی که هرچند بارها گفته شده اما باز هم ارزش مطرح کردن داردترجمۀ یک متن ارزشمند و اشتراک‌گذاری آنمعرفی کسی که می‌تواند راهنمای خوبی برای دیگران باشداشتراک‌گذاری یک روش بهتر برای انجام کاری خاص مثلاً روشی برای بهتر مطالعه کردن یا انجام فعالیتی ورزشی به شکلی ساده‌تر و عملی‌ترمعرفی یک کتاب یا منبعی ارزشمند برای یادگیریاشتراک‌گذاری محتوایی که در زمان مخاطب برای مصرف محتوا و منابع مشابه صرفه‌‌جویی می‌کنداشتراک‌گذاری یک محتوای جدید و مفید هرچند کوتاه و مختصرساده کردن یادگیری یک مهارتیاددادن یک مهارت ساده که ممکن است خیلی‌ها بلد نباشند هرچند برای خود فرد بدیهی به نظر برسددلیل اینکه ارزشِ این اقدامات کوچک را دوباره به خودم یادآور شدم این بود که این روزها بعضی از دوستانم را در توهم دانستنِ زیاد و به دنبال آن، بی‌عملیِ فلج‌کننده می‌بینم؛آدم‌هایی که تمِ ناله پیش‌گرفته‌اند و مهم‌ترین دلیلش این است که استانداردهایشان را این‌قدر بالا برده‌اند که نه‌تنها هیچ‌کدام از اطرافیانشان را در حد و اندازۀ این استانداردها نمی‌بینند که خودشان هم در دامِ بی‌عملی گرفتار شده‌اند.خودشان را با محققی از فلان دانشگاه برتر دنیا قیاس می‌کنند و انتظار دارند خروجی کارشان در همان اندازه معتبر باشد و اگر نیست پس نتیجه می‌گیرند که باید حق هر نوع اقدام کردن و انجام دادن هر کاری را از خودشان سلب کنند و جالب است که حقِ زیر سؤال بردن کار دیگران را به همین نسبت به خودشان می‌دهند.درحالی‌که می‌شود قدری سخاوتمندتر بود.سخاوت‌های کوچک به ما کمک می‌کند تا هر آنچه داریم را ببخشیم و برای بیشتر شدن و بیشتر یاد گرفتن، هر روز از نو تلاش کنیم.سخاوت یعنی اگر چیزی هرچند کوچک به تو کمک کرده، جرئت داشته باشی آن را به اشتراک بگذاری؛و این بسیار ارزشمند است.همین.</description>
                <category>ناهید عبدی</category>
                <author>ناهید عبدی</author>
                <pubDate>Mon, 04 May 2020 20:59:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آدم‌های من و تو</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidabdi/%D8%A2%D8%AF%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%AA%D9%88-gtuws79vdp1v</link>
                <description>آدم‌هایی آمده‌اند که بروندهمان بعضی‌هایی که آدمِ تو نیستند.وقتی به هزار ضرب‌وزور و به منت وصله‌های جور و ناجورگوشه‌ای از آن‌ها را به زندگی‌ات می‌چسبانیو گوشه‌ای از افکارشان را به ذهنت سنجاق می‌کنیبا کوچک‌ترین بادی، ناملایماتی، تغییری،می‌کَنند، می‌روند، جدا می‌شوندو از آن‌ها زخمی برجانت می‌ماندکه با هیچ محلولی پاک نمی‌شودو به‌زحمتِ هیچ وصله‌ای برای ماندن در فکرت نیاز ندارند.اما زخم‌هایت را که بهتر تماشا می‌کنیدستی رویشان می‌کشیو حجم آگاهیِ درونشان را بیرون می‌کشیمی‌بینی این‌ها دارایی‌های ارزشمند تو هستنداین ارزشمندترین دارایی‌ها رابه‌پای کسانی می‌ریزی کهآمده‌اند تا بمانند.</description>
                <category>ناهید عبدی</category>
                <author>ناهید عبدی</author>
                <pubDate>Tue, 15 Jan 2019 19:51:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاندول امید و ناامیدی</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidabdi/%D9%BE%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%84-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D9%86%D8%A7%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%DB%8C-tltxdaslx7fn</link>
                <description>تا همین چند دقیقه پیش برف می‌بارید. فکر می‌کردی تا شب نشده آسمان از خجالت زمین درمی‌آید و حسابی رویش را سفید می‌کند. اما نشد.به همان سرعتی که باریدن گرفت، یک‌باره تمام شد و فقط سرمایش ماند. بی‌هیچ اثری. بی‌هیچ تغییری.چند سال پیش مدیری داشتم که درست مثل برف امروز باریدن می‌گرفت. تبلیغ تلویزیونی که می‌رفت آرام و قرارش هم می‌رفت و فردا صبح که (استثنائا) به‌موقع وارد شرکت می‌شد قشنگ می‌فهمیدی چند هزار بار خواب تبلیغش را دیده و بی‌صبرانه منتظر می‌ماند تا مشتریان سینه‌چاک از درودیوار شرکت بریزند و حسابی روی مدیرمان را پیش مدیرترهایش سفید کنند.اما به همان تندی اولیه، این حس فروکش می‌کرد و فقط سرمای خرج کردن مقداری پول می‌ماند.دوستی هم داشتم که مدام عاشق می‌شد و فارغ. البته سرعت عاشق شدنش همیشه بیشتر از فراغت‌هایش بود.هر بار هم انتظار داشتی این عشق تازه، چهرۀ زندگی‌اش را تغییر دهد و رنگ خود کند. اما دیری نمی‌پایید که فقط سردی یک سرخوردگی برایش می‌ماند و دیگر هیچ.وقتی می‌روی جای آسمان می‌ایستی و به زندگی‌ات نگاهی می‌اندازی می‌بینی زندگی عبارت است از کلاً نوسانی بین امید و ناامیدی.بین باریدن و قطع شدن.بین انتظار روسفیدی و تحمل چهرۀ عادی زندگی.انگار اگر این بارش‌های بیهوده نباشد اصلاً نمی‌توانی زندگی‌ات را فصل‌بندی کنی و نامی برایش بگذاری.این باریدن‌ها و هیچ شدن‌ها و دوباره باریدن‌ها اگر هیچ ثمره‌ای هم نداشته باشد و تنها برای یک سردی سرخوردگی آمده باشد، حداقل نشانت می‌دهد که امید وجود دارد.نشان می‌دهد زندگی پاندولی است بین امید و ناامیدی.ذهن تو به اندازۀ هر بارش قد می‌کشد و بزرگتر می‌‌شود. حتی به اندازۀ سرمایی که بعدش می‌ماند.هدف باریدن است نه روسفید شدن از بارش و نه همیشه نتیجۀ خوب گرفتن.همین است که می‌گویند مسیر مهم است نه هدف.اگر تجربۀ یک‌بار باریدن را داشته باشی احتمال دارد که بازهم تجربه‌اش کنی.الآن که این‌ها را می‌نویسم باران زده.</description>
                <category>ناهید عبدی</category>
                <author>ناهید عبدی</author>
                <pubDate>Mon, 07 Jan 2019 20:48:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با چه چیزی پوست‌اندازی می‌کنید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidabdi/%D8%A8%D8%A7-%DA%86%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-akvfbs4pubix</link>
                <description>«هفتۀ پیش پوست ماری را در جاده پیدا کردم. ایستادم، آن را برداشتم و به خانه آوردم. کاملاً سالم بود. آن را مقابل آفتاب به پنجره آویزان کردم و طی چند روز بارها به آن نگریستم. حالا می‌دانم من هم به‌واسطه‌ای، بارها پوست‌انداخته‌ام. حالا می‌دانم با این پوست قدیمی چه کنم.»هرکسی به‌واسطه‌ای پوست‌اندازی می‌کند. ناملایمات زندگی، بی‌پولی، بیماری، ارتباطات نادرست با اطرافیان، مرگ عزیزان بهانه‌هایی برای پوست‌اندازی به ما می‌دهند.مشکل این است که پوست قدیمی باوجود ناکارآمد بودن، امن است.باوجود زیبا نبودن، حاضریم آن را حفظ کنیم چون از تغییر شرایط می‌ترسیم.ممکن است از تنهایی، از اشتباه کردن یا از بدتر شدن شرایط بترسیم. اما واقعیت این است که تا وقتی پا روی این ترس‌ها نگذاریم نمی‌توانیم با دنیای متعالی‌تر خود روبه‌رو شویم.این بخشی از قانون طبیعت است که یا خودمان را برای پوست‌اندازی آماده کنیم یا به نحوی تسلیم پوست کهنۀ خود شویم و با ناملایمات زندگی خود بسازیم.فرآیند پوست‌اندازی هم برای انسان و هم برای حیوانات دردناک است.باید شرایطی را که تا پیش‌ازاین به دور خود تنیده بودی رها کنی و با شرایطی تازه‌تر وارد دنیا شوی.به قول گری زوکاو، بهتر است وقتی شیوه‌های تفکر قدیمی به سراغتان می‌آیند، آن‌ها را از خود دور کرده و به‌جایی روشن آویزان کنید تا مرتب ببینید و سپاس‌گزارشان باشید.پوست قدیمی طبیعی به نظر می‌رسد چون مدت‌ها با ما بوده است؛باید این پوست قدیمی خود را در معرض نور آفتاب قرار دهیم تا بتوانیم از پس آن، راه روشنی را که برای آینده انتخاب می‌کنیم ببینیم.زندگی مدام تغییر می‌کند. اگر با تغییر شرایط کنار نیاییم و همراه آن پوست‌اندازی نکنیم، مردن همزمان با زنده‌بودن را تجربه می‌کنیم.به آخرین واقعۀ تلخ زندگی خود نگاه کنید. انرژی منفی آن را بگیرید و از آن برای پوست‌اندازیِ سخت و تصمیم برای بازنگشتن به شرایط گذشته استفاده کنید.</description>
                <category>ناهید عبدی</category>
                <author>ناهید عبدی</author>
                <pubDate>Mon, 24 Dec 2018 23:50:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علم یعنی عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidabdi/%D8%B9%D9%84%D9%85-%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D8%B4%D9%82-wneg73lmyhfm</link>
                <description> کمتر چیزی بدون تغییر می‌ماند.ما هر سال یا قدری انسان‌تر می‌شویم یا بخشی از انسانیت‌مان را با کالایی عوض می‌کنیم.بی‌وقفه زنده‌ایم اما اغلب اوقات بی‌مکث زندگی نمی‌کنیم.یا حداقل آگاهانه زندگی نمی‌کنیم.آگاه بودن یعنی لیاقت زنده بودن را داشتن.خیلی چیزها تجربۀ آگاهی به ما می‌بخشند:دوری، از دست دادن، بیماری، شادی.اما کتاب‌ها به ما آگاهی عمیق می‌بخشند. از همان چیزهایی هستند که به قول نیچه چرایی به ما می‌دهند تا از عهدۀ هر چگونه‌ای برآییم.با هر کتاب که می‌خوانیم یک‌قدم انسان‌تر می‌شویم.و قدر دوست داشتن را بیشتر می‌دانیم.و شاید به همین دلیل است که سیمون جورج می‌گوید:علم یعنی عشق.</description>
                <category>ناهید عبدی</category>
                <author>ناهید عبدی</author>
                <pubDate>Thu, 13 Dec 2018 15:23:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوچک‌های بزرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidabdi/%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-rjop9oxdc9qt</link>
                <description> سالانه چند ده هزار زلزلۀ کوچک توسط زلزله‌نگارهای کشور ثبت می‌شود.اما هیچ‌کدام را احساس نمی‌کنیم. چون شدتشان به‌شدت پایین است.این لرزه‌های کوچک باعث تخلیۀ انرژی‌های زمین می‌شوند و از وقوع زلزله‌های هولناک جلوگیری می‌کنند.هر کدام از ما انسان‌ها هم به چنین زمین‌لرزه‌های کوچک درونی نیاز داریم.فشار اقتصادی، اجتماعی، فشار خانواده و عزیزانمان، ما را سرشار از انرژی‌های منفی درونی کرده است.این فشارها به پایین لایه‌های درونمان می‌روند و به‌شدت ناپیدا می‌شوند.گاهی اصلاً متوجهشان نمی‌شویم.و اگر آن‌ها را به تدریج‌ تخلیه نکنیم‌‌، به یکباره می‌پکیم.اگر از دردهایمان حرف نزنیم ممکن است جایی فوران کنیم که نباید.و از آنجایی که ناگفته پیداست گوش شنوایی پیدا نمی‌کنیم، بهتر است برای خودمان بگوییم.از دردهایمان بنویسیم و هرروز لرزه‌ای کوچک را درون خود تجربه کنیم.راجع به آن‌ها بخوانیم و با آگاهی بیشتری روی زخم‌هایمان مرهم بگذاریم.هیچ کاری نکردن، عموماً بدترین کاری است که می‌توانیم بکنیم.</description>
                <category>ناهید عبدی</category>
                <author>ناهید عبدی</author>
                <pubDate>Wed, 12 Dec 2018 14:25:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر به تأخیر انداختن لذت</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidabdi/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%A3%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%86-%D9%84%D8%B0%D8%AA-ankfjjsfdqbt</link>
                <description> اگر قرار باشد مقابل کلمۀ رشد، در فرهنگ لغات ذهنم مترادفی را جای دهم، مطمئناً این کلمه «فاصله گرفتن» است.بعضی چیزها را از نزدیک نمی‌شود دید. باید دور شوی تا قابل‌دیدن شوند.مثل فاصله‌ای که نقاش از تابلو نقاشی می‌گیرد تا ایرادات کارش را بهتر ببیند.مثل فاصله‌ای که از عشقمان می‌گیریم تا بهتر ببینیم و بشناسیمش.مثل فاصله گرفتن از هر چیزی که می‌خواهیمش اما می‌دانیم هنوز زمانش فرانرسیده است.ما آگاهانه فاصله می‌گیریم و به خودمان زمان می‌دهیم تا ظرفیتمان به قدر آرزوهایمان بزرگ شود.ما به تأخیر انداختن لذت را تمرین می‌کنیم و به همان اندازه رشد می‌کنیم.اغلب اوقات فاصله گرفتن یعنی رشد کردن.فاصله گرفتن از آنچه تا دیروز داشته‌ایم و امروز دیگر نداریمش.فاصله‌هایی هستند که به ما تحمیل می‌شوند. مثل مرگ عزیزان، بیماری، از دست دادن اعتبار گذشته.اما فاصله‌هایی هم هستند که آگاهانه آن‌ها را انتخاب می‌کنیم. مثل فاصله گرفتن از خودِ دیروزمان یا فاصله گرفتن از کسانی که دوستشان داریم و می‌خواهیم همچنان برایمان دوست‌داشتنی بمانند.خیلی بهتر است سعی نکنیم همیشه فاصله‌ها را پرکنیم و در این بین به دنبال معنایی بگردیم که زندگی برایمان در این شکاف گذاشته است.</description>
                <category>ناهید عبدی</category>
                <author>ناهید عبدی</author>
                <pubDate>Fri, 07 Dec 2018 22:33:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بلاتکلیفی کشندۀ همۀ ما</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidabdi/%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%AA%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D9%86%D8%AF%DB%80-%D9%87%D9%85%DB%80-%D9%85%D8%A7-jdabstt9x8y1</link>
                <description> «بچه‌ای با چشمان لوچ است. با یک چشمش به جلو نگاه می‌کند و با چشم دیگر به عقب. چشم راست تشویقش می‌کند جلو برود و چشم چپ ترغیبش می‌کند به عقب.برای همین هم تا ابد سر جای خودش می‌ماند و تنها قدم‌هایی که می‌تواند بردارد، قدم‌های روح‌اند به دور خود.»تردیدها ما را می‌کشند. عقب نگهمان می‌دارند. بلاتکلیفی مثل خوره به جانِ روحمان می‌افتد و ذره‌ذره آن را حقیر می‌کند.همان طور که والریا لوئیزلی اشاره کرد، لحظه‌هایی هست که می‌دانیم باید برویم اما کماکان در جای خود ایستاده‌ایم و تکان نمی‌خوریم. لحظه‌هایی هست که می‌دانیم نباید به عقب برگردیم و با مرور خاطرات کشنده، این جانِ اندکِ باقیمانده را هم از خود نگیریم، اما نمی‌توانیم.و این‌گونه می‌شود که اگر از خودمان بپرسیم: «آیا با این سرعت و کیفیتی که زندگی می‌کنم، به آنچه واقعاً برای زیستن یک عمر ِکوتاه لازم دارم می‌رسم؟» جواب به‌یقین چیزی جز «نه» نخواهد بود.همۀ بار و بندیل گذشته را می‌توانیم در یک بسته‌بندی بپیچیم به نام «تجربه» و مدام پشت سرمان نگهش داریم. تمام آنچه را از آینده می‌خواهیم می‌توانیم به یک هدف روشن، شفاف و مشخص ترجمه کنیم و تبدیلش کنم به «ستارۀ قطبی» و مدام جلوی چشمانمان نگهش داریم.و بعد، از هردوی این‌ها عبور کنیم و حرکت به سمت ساختن یک زندگی درخور و شایسته را برای خود آغاز کنیم.هیچ‌کسی محکوم به زندگی ناخوشایند فعلی‌اش نیست مگر اینکه پذیرفته باشد شایستگی زندگی‌ برتر از آنچه هست را ندارد.و کسی که محکوم نیست، حرکت می کند و تردید خود را به واقعیتی درست یا غلط تبدیل می کند و این قدر پیش می رود تا به یقین برسد.</description>
                <category>ناهید عبدی</category>
                <author>ناهید عبدی</author>
                <pubDate>Mon, 03 Dec 2018 22:31:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی حسش نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidabdi/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%D8%B4-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-gxijldvgvwew</link>
                <description> «ما انسان‌ها ماشین‌هایی احساسی هستیم که فکر هم می‌کنیم اما اغلب فکر می‌کنیم ماشین‌های متفکری هستیم که احساس داریم.احساسات ما در 95 درصد مواقع برایمان تصمیم می‌گیرند. ما قبل از اینکه فکر کنیم، حس می‌کنیم. قبل از اینکه عمل کنیم، حس می‌کنیم.»آنتونیو داماسیوی عصب‌شناس با اشاره به این مطالب عنوان می‌کند که زندگی ما و بزرگ‌ترین تصمیمات ما در گرو احساسی هستند که در لحظۀ تصمیم‌گیری داریم.اگر به مهم‌ترین انتخاب‌های گذشتۀ خود بیشتر فکر کنیم متوجه می‌شویم آنچه تصمیم نهایی را رقم زده است بیشتر چیزی از جنس احساس در لحظۀ انتخاب بوده است تا منطق مشخص و بدون ابهام.نتیجه‌ای که از انتخاب شغل، انتخاب سبک زندگی، انتخاب ارتباطات و خیلی از انتخاب‌های دیگر می‌گیریم وابسته به احساسات قالب ما نسبت به موقعیت هستند.در ناخودآگاه اغلب از خودمان نمی‌پرسیم: «باید این کار را انجام بدهم؟» بلکه می‌گوییم: «حسش هست این کار را انجام بدهم یا نه؟»این واقعیت تلخ نشان می‌دهد قدرت تفکر و منطق همیشه به کمک ما نمی‌آید. درعین‌حال واقعیت خوشایند این است که با کنترل احساساتی که در لحظۀ تصمیم‌گیری داریم می‌توانیم روال خیلی چیزها را در زندگی تغییر دهیم.دخالت منطق در احساساتی که زمان تصمیم‌گیری داریم، باعث خواهند شد اثربخش‌تر احساساتی شویم و تصمیمات درست‌تری بگیریم.  </description>
                <category>ناهید عبدی</category>
                <author>ناهید عبدی</author>
                <pubDate>Sat, 01 Dec 2018 17:23:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسان تک‌بعدیِ کامل</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidabdi/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%B9%D8%AF%DB%8C%D9%90-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-y3mfeybqqxrj</link>
                <description>  «نویسنده ناگریز از نوشتن است. خوش یا ناخوش، خردمندانه یا ابلهانه.اما فکر نمی‌کنم ناگریز باشد بهتر از بقیه حرف بزند؛ همان‌طور که لازم نیست بهتر از بقیه برقصد یا اسب‌سواری و شمشیربازی کند.»حرف ویلیام هزلیت ساده است اما فهمیدنش چندان آسان نیست.کمال‌گرایی و یا بهتر بگوییم زیاده‌خواهی نامتعارف، خیلی وقت‌ها از این نهال ریشه می‌گیرد که گمان می‌کنیم رشد در یک بعد باید ما را به انسانی متعالی در تمام ابعاد زندگی بدل کند.تحمل درجا زدن و متمایز نبودن از بقیه سخت است اما آنچه زندگی را برای ما دشوارتر می‌کند این است که تحمل نداریم در یک بعد قدرت بگیریم درحالی‌که بقیۀ ابعاد زندگی را دست‌نخورده رها کنیم یا حتی در آن‌ها عقب‌گرد هم داشته باشیم.در این مواقع کمال‌گرایی را می‌توان این‌گونه معنی کرد: «مشروط بر این تغییر می‌کنم که همه چیز باهم به کمال برسد و در غیر این صورت ترجیح می‌دهم وضعیت ناخوشایند فعلی را تحمل کنم.»راه جدا شدن از این نگاه به کمال‌گرایی این است که قبل از هر چیز دیدگاه خود را نسبت به دیگران تغییر دهیم و بپذیریم کسی که او را در یک بعد ستایش می‌کنیم، الزامی ندارد در ابعاد دیگر زندگی‌اش هم بدرخشد.پذیرش کافی بودن دیگران با وجود ناقص بودن آن‌ها، نهایتاً به پذیرش خودِ ناکامل ما کمک می‌کند.</description>
                <category>ناهید عبدی</category>
                <author>ناهید عبدی</author>
                <pubDate>Sun, 18 Nov 2018 20:51:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدرت تصمیم‌گیری</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidabdi/%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-zickxkpmvrte</link>
                <description>  «مرد جوانی در پارک بزرگ کاکتوس شهر فونیکس مشغول قدم زدن بود. ناگهان تمام لباس‌هایش را درآورد و شروع کرد به پریدن و غلت زدن روی بوته‌های کوتاه کاکتوس.افرادی که آنجا بودند او را از بین کاکتوس‌ها بیرون کشیدند و علت کارش را پرسیدند. او پاسخ داد: «در آن لحظه به نظرم فکر خوبی بود.»ویلیام گلسر با بیان این داستان عنوان می‌کند که هر کدام از ما در مواقعی از زندگی به‌نوعی روی کاکتوس غلت زده‌ایم ؛ و تنها به این دلیل این کار را کرده‌ایم که در آن لحظه گمان کرده‌ایم تصمیم درستی است.ما هر آن در حال انتخاب کردن هستیم. باوجوداینکه «انتخاب کردن» کاری است که هرروز و به صورت مداوم انجام می‌دهیم اما بدون توجه و تمرکز آگاهانه، در این کار خبره نمی‌شویم.برای اینکه به مرور بتوانیم تصمیمات بهتری بگیریم لازم است آگاهانه انتخاب‌های قبلی خود را بررسی کنیم و از انتخاب‌های درست و غلط قبلی تجربیاتی برای انتخاب‌های درست‌تر آینده بسازیم.اگر این کار را نکنیم محکوم به گرفتن تصمیماتی خواهیم بود که ممکن است در لحظه درست به نظر برسند و تنها بعد از غلت خوردن در آن است که متوجه شویم انتخاب‌های اشتباهی بوده‌اند.بدتر اینکه ممکن است در آن تصمیم طوری غرق شده باشیم که تنها دیگران موقعیت اسف‌بار ما را ببینند و مجبور شوند ما را از آن موقعیت بیرون بکشند.ما انسان‌ها آگاهانه خود را رنج نمی‌دهیم اما با بررسی نکردن تصمیمات گذشته و ندیدن غلت‌هایی که روی کاکتوس‌های قبلی زده‌ایم و درس نگرفتن از آن‌ها، ناآگاهانه دست به رنجش خود می‌زنیم.کسانی که بیشتر از یک‌بار روی کاکتوس‌های قبلی غلت می‌زنند آن‌هایی هستند که بدون توجه به تصمیمات اشتباه گذشته، از نحوۀ انتخاب و عملکرد خود اطمینان بیشتری دارند و کمترین تردید را به خود راه می‌دهند.</description>
                <category>ناهید عبدی</category>
                <author>ناهید عبدی</author>
                <pubDate>Tue, 13 Nov 2018 21:32:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی با زبان یا بی‌زبان؟</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidabdi/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-xgc52hnlb3su</link>
                <description>  «ما با استفاده از زبان، زندگی خلق می‌کنیم. بدون زبان به شامپانزه‌ها شبیه می‌شویم.به زیبایی حرکت زوج‌های اسکیت باز در مسابقات المپیک فکر کنید. بدون تردید آن‌ها برای رسیدن به این هماهنگی باید مدت‌ها باهم صحبت و تمرین کرده باشند. آن‌ها با حرف زدن باهم کارشان را می‌آموزند.غازها هم به هنگام پرواز دسته‌جمعی، هماهنگی خاصی دارند. اما این هماهنگی ناشی از غریزۀ آن‌هاست نه استفاده از زبان.»وقتی این چند سطر از ماتیو باد را می‌خوانیم هماهنگی یا ناهماهنگی خیلی از زندگی‌ها در ذهنمان تداعی می‌شود. ما ظاهر یک زندگی ناهماهنگ را می‌بینیم و کمتر به این فکر می‌کنیم که «استفادۀ نادرست از زبان» است که باعث چنین آشفتگی شده است.خیلی‌ها یک زندگی هماهنگ و منظم، همچون حرکت مرتب غازها را می‌خواهند و ترجیح می‌دهند چنین هماهنگی از دل غریزه بیرون بزند.فراموش می‌کنند داشتن صلاحیت زبانی و هنرمندی در کاربرد درست کلام است که یک زندگی را می‌تواند به قعر خوشبختی یا به قلۀ ناکامی بکشاند.اما مهم‌تر از همۀ این‌ها، زبانی است که به کمک آن با خودمان صحبت می‌کنیم. وقتی در خلوت خودمان را صدا می‌زنیم و شروع به صحبت کردن با خودمان می‌کنیم. ناسزا می‌گوییم، سرزنش می‌کنیم، با تردید حرف می‌زنیم یا نه، اکثراً لب به تحسین و تقویت و تشویق خود می‌گشاییم.ظاهر زندگی ما و دیگران گویای زبانی است که در خلوت به کار می‌بریم.یک زندگی آشفته پر است از فلج کلمات درست و هجوم هولناک کلمات نادرست. همان‌طور که از یک زندگی شاد و خوشبخت که با ریتم منظمی حرکت می‌کند، فریاد کلماتی مناسب به گوش می‌رسد که در خلوت و دور از حضور دیگران بیان می‌شود.هر یک کلمه، قدرت تخریب یا ساختن چندین زندگی را دارد.می‌توانیم از این موهبت استفاده کنیم و حداقل زندگی خودمان را با آن درست بسازیم.</description>
                <category>ناهید عبدی</category>
                <author>ناهید عبدی</author>
                <pubDate>Mon, 12 Nov 2018 10:30:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دهکدۀ ایرانی یا جهانی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidabdi/%D8%AF%D9%87%DA%A9%D8%AF%DB%80-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-atihiens3mmb</link>
                <description> «بر این باورم که ما چیزی به نام هنر ایرانی نداریم. نه‌تنها هنر ایرانی نداریم بلکه هنر هیچ جای دیگری را هم نداریم. هنر جامائیکایی هم نداریم. هنر امریکایی هم نداریم و ... ما هنر داریم. یعنی تولید غیرشخصی حقیقتی که روی خطابش به همگان است.»ما پیش‌فرض‌هایی داریم که به سختی آن‌ها را تغییر می‌دهیم. به‌عنوان‌مثال همۀ ما مفهوم «دهکدۀ جهانی» را شنیده‌ایم و بر این باور هستیم که جهان به کمک ابزارهای جدید این قدر به هم متصل شده که واقعاً همچون دهکده‌ای کوچک شده است.اما در عمل بر این موضوع باور نداریم. هنوز هم در حرف‌هایمان «ما» و «شما» داریم. شاید در بعضی از زمینه‌ها چنین تفکیک‌هایی همچنان کاربرد داشته باشد اما برخی از مفاهیم مانند هنر، فکر، اندیشه و دانش، جهانی هستند.به گفتۀ نادر فتوره‌چی ما تمایل ناخودآگاهی داریم که همه چیز را به کالا تبدیل کنیم.محصول انسانی که از ذهن تراوش می‌شود ارزنده‌تر از آن است که مانند کالایی در محدودیت‌های جغرافیایی قرار بگیرد.ما به اراده‌ای نیاز داریم تا مرزها و محدودیت‌های ذهنی را بشکنیم و این قدر آگاه شویم تا بتوانیم به این حقیقت ساده پی ببریم که دستاوردهای انسان در هر نقطه از این کرۀ خاکی، متعلق به کسی از جنس ماست نه کسی از مرزهایی دور یا نزدیک به ما.هر نگاهی به مخلوقات انسان جز نگاه انسانی، زائده‌ای قابل‌حذف است.</description>
                <category>ناهید عبدی</category>
                <author>ناهید عبدی</author>
                <pubDate>Sun, 11 Nov 2018 13:37:42 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>