<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Nahid</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@nahidmnt</link>
        <description>علاقه مند به عکاسی،
ناتوان در نویسندگی.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:03:36</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4628202/avatar/ezWSuc.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Nahid</title>
            <link>https://virgool.io/@nahidmnt</link>
        </image>

                    <item>
                <title>واژه خجسته‌ی آزادی</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidmnt/%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87-%D8%AE%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-pqqx1fhswtic</link>
                <description>آزادی.چیزی که گمان میکنم در زندگی بیش از هر چیزی برایش در تکاپو و جنگ بوده‌ام، نه جنگ هایی که فکر میکنی،جنگ های ذهنی بزرگ منظورم هست.درون ذهن خودم و بار ها با خودم و بعد از آن با جغرافیای خودم.جنگ هایی که در آن چیز های مهمی را از دست می‌دهی، کلمات سخت و سنگین زیادی را مجبور هستی بشنوی که گاهی هم تو را به شک می اندازند و دوباره به جنگ با خودت وادار می‌کنند.آزادی مفهومی در ذهنم است که دوست نداشتم این چنین در ذهنم شکل بگیرد حتی دوست نداشتم که بدانم می‌شود برایش جنگید که تازه بعدا مجبور باشم بدانم تلاش کنم که نگهش دارم بدانم که حواسم باشد که کسی طمع گرفتنش را نکند. دوست داشتم خیلی ساده تر از این حرف ها باشد، جا اُفتاده باشد مفهومی مشخص و واضح در ذهن من و همه‌ی آدم ها باشد، دغدغه نباشد، جای بحث و جدل نداشته باشد، به دست آوردنش مثل نداشتنش آزارم ندهد و در کل یک مقوله‌ی سخت نباشد.من اصلا دلم نمی‌خواست زندگی اینطور پیش برود.این نوشته را گمانم در یکی از دمدمی های صبحی که کل دسترسی ام به جهان قطع شده بود، نوشته ام. زمانی که هنوز نمیدانستم چه جنایتی در حال رخ دادن است. اکنون چهلم کشته شدگان است، چهلم فرزندان میهن. با هر کدام، با هر اسم از آنها، با دیدن هر فرزند یا پدر یا مادری از آن ها، با دیدن خواهر و برادر و دوست و رفیقی از آن ها، هر بار میمیرم. آتش خشم ما هنوز گدازه میزند و قرار نیست تمام شود یا که حتی سرد، آخر مگر میشود که بشود؟مطمئن نیستم که پس هر تاریکی، روشنایی ای در پی باشد. نباید اجازه بدهم که ناامیدی هم بر من غلبه کند و همه چیز را بپذیرم ولی راستش این اواخر همه‌ی زورش را میزند، ولی هی یاد خودم می آورم که عادت کردن و پذیرفتنش برایم همان مرگ است، مرگی باطل.</description>
                <category>Nahid</category>
                <author>Nahid</author>
                <pubDate>Tue, 17 Feb 2026 19:35:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کودکان، اولین مجموعه عکس هایم.</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidmnt/%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85-ctoxk5zqmddo</link>
                <description>سلام. توی این پست میخوام ۱۰ پرتره از چهره های زیبایی که ثبت کردم، منتشر کنم.۱.۲.۳.۴.۵.۶.۷.۸.۹.۱۰.ثبت چهره ها رو خیلی دوست دارم و اینجا به بهونه اولین پستم دوست داشتم این مجموعه‌ی عکس که یادگاری از یک اردوی جهادی هست رو منتشر کنم. همگی‌شان ذوق برای عکس داشتند و از هر کدوم هم چندتا عکس گرفته‌ام، از دوربین فرار نمی‌کردند و وقتی از هر کدوم می‌پرسیدم دوست داری ازت عکس بگیرم؟ اول کمی خجالت میکشید ولی زود هم یک ژست می‌گرفتند و رضایت خودشون رو نشون میدادن و این برام خوشایند بود.توی این مجموعه نمی‌دونم شما هم مثل من مجذوب این چشم ها میشوید یا نه، اما بدونید که من خیلی شده ام و راستش هم خیلی فکر می کنم که چه در دل هایشان میگذشته.۱</description>
                <category>Nahid</category>
                <author>Nahid</author>
                <pubDate>Tue, 17 Feb 2026 16:20:25 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>