<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ناهید یوسفی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@nahidyousefipoet</link>
        <description>شاعر</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:10:09</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2141/avatar/2yQaNg.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ناهید یوسفی</title>
            <link>https://virgool.io/@nahidyousefipoet</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شاهدِ شیدا</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidyousefipoet/%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%AF%D9%90-%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D8%A7-lns1zozie9zd</link>
                <description>برای شاهدِ شیدا شهود، لازم نیستبه دیدنش برو برگِ ورود، لازم نیستصدای شیشه‌­ای‌­اَش از غبار می‌­گذردتنِ‌ اثیریِ او از حصار می‌­گذردتبلوری که به او داده‌­اند، کمیاب استو آلیاژِ تَنَش از عناصرِ ناب استتو از حکایتِ درویشی‌­اَش چه‌ می‌‌دانی؟و از نهایتِ بی‌­خویشی‌­اَش چه می‌‌دانی؟برای خوشدلی این و آن می‌­آشوبدچنان خوش است که حتّا به دف نمی‌‌کوبدبدونِ زخمه‌­ی چنگ و چَغانه می‌­خواندبرای رهگذران، بی‌­بهانه می‌­خواندنه مطرب است و نه خواننده،‌ راز‌ها داردطنینِ گرمِ صدایش، فراز‌­ها داردفضای شهر، فضای ارائه‌­ی هنرشو شایدَم شده از کوچه‌­ی شما، گذرشبرای ما که فروخفته در اتاق شدیمتمامِ ثانیه‌­ها، ماهِ در مَحاق شدیمبرای ما که سرِ جنگ با عصب داریمو با وجودِ سلامت، همیشه تب داریم!چه دلکش است صدای خوشِ خیابان‌­خوانکه هم طراوتِ جسم است و هم صفای روانطنینِ زندگی و ترجمانِ خوشحالی ا­ستهمین ترنّمِ شیرین برای‌­مان عالی استبرای ما که نداریم طاقتِ تب و تابخوشا شنیدنِ یک صوتِ عارفانه‌­ی نابهوا‌ی تلخِ زمین، سهمگین شده، چه کنیم؟صدا‌ی باورِمان بی‌­یقین شده، چه کنیم؟تمامِ روز به دنبالِ چاره می‌­گردیممیانِ موج، پیِ تخته‌پاره می‌‌­گردیمو ما که خسته‌­ی این روزگارِ بی‌­ثمریمبر آن سریم از این ورطه، جان به در ببریمبه فالِ نیک بگیریم این غزل­خوان راطلب کنیم از او، قصّه‌­های پنهان رابرای «من‌‌چه‌‌کنم­» ‌ها، جواب‌­ها دارد!برای چشمِ نخوابیده، خواب‌­ها دارد!برای ما که، جدا مانده‌­ایم از من و مامقدّر است که او وصلِ‌­مان کند به خدابیا به عالمِ رویایی‌­اش روانه شویمبه سرزمینِ اهورایی‌­اش روانه شویمکمی به چهره‌­ی پرسش‌‌­گرَش، نِظاره کنیمکنار هم بنشینیم و فکرِ چاره کنیممگر حقایقی از سوی آسمان برسدو یک صدای زمینی به دادِمان برسدناهید یوسفیاز مجموعه‌ی «ما که رخ یار ندیدیم که»</description>
                <category>ناهید یوسفی</category>
                <author>ناهید یوسفی</author>
                <pubDate>Sun, 28 Sep 2025 16:34:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>می‌خواهم خیابان را خَفه کنم</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidyousefipoet/%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%D9%8E%D9%81%D9%87-%DA%A9%D9%86%D9%85-b1wkxww2pztu</link>
                <description>مرااز حیطه‌یِ چمن و شاپرک هایم دور کرده‌ایدبه سِپیداران گفته‌اید کههم‌ترانه‌یِ من نباشندباغچه‌یِ خانه‌یِ‌مان را به خیابان بخشیده‌ایدمن محبوس شما شده‌ام در اتاقی که دَریچه‌هایش را گچ گِرفته‌ایدمن از تنگنایِ آسانسور می‌ترسموقتی که برق می‌رودمن از دَنگ و دَنگ موبایل عصبانی می‌شوم وقتی که زنگ می‌زند وَ می‌خواهم خیابان را خَفه کنموقتی بوق ماشین‌هایَشگوش‌هایم را متلاشی می‌کنندسایه‌ساری به من بدهیدکه بید مجنون، حمایَتش کندروزهایم رابا گل همیشه‌ بهار نارنجی کنیدوَ اتوبان شبانه‌ام را به چراغ چشمک‌زن ستاره‌ها بسپاریددوست ندارماز حیطه‌یِ شاپرک هایمدور باشم ناهید یوسفیاز مجموعه‌ی عطسه‌های عصبانی</description>
                <category>ناهید یوسفی</category>
                <author>ناهید یوسفی</author>
                <pubDate>Tue, 20 May 2025 10:51:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حریم</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidyousefipoet/%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85-qbnqe8zj4lx0</link>
                <description>دوباره واردِ یک ماجرا، که میلم نیستورودِ آدمِ ناآشنا، که میلم نیستبرای خلوتِ هم احترام بگذاریمبه هر کجا که بَنا نیست گام بگذاریم!دلِ گرفته‌­­ی­‌مان را به روستا ببریمبه سوی سادگی و پاکیِ هوا ببریمبه صرفِ چای کمی روی تخت بنشینیمبه پای صحبتِ سبزِ درخت بنشینیمو دستِ گرمِ نوازش به شاخه­‌ها بکشیمدرخت را به هواداری هوا بکشیمبرای خاطره‌­سازی برای خلسه‌­ی ناببرای پرسه‌­زدن­‌ها کنارِ ساحل و آبپرنده‌­وار به هر گوشه بال و پر بزنیمسری به ساحلِ افسونگرِ خزر بزنیمبه روی ماسه بغلتیم، عاشقانه و شادصفا کنیم و برقصیم و هرچه بادا بادغروب و عشوه‌­ی خورشید و پیچ و تابِ خزرسیاه مستی شب، حالتِ خرابِ خزرروایتی­‌ست، غزل‌ناک و عاشقانه‌پسندحکایتی به حلاوت شبیه شکّر و قندفلق، حکایتِ دل­‌چسبِ دیگرِ دریاستشبانه‌­روزِ خزر، لحظه لحظه‌­اش زیباستدر این دقیقه که شاداب و تازه‌­تر شده­‌ایمو در تدارکِ پایانِ این سفر شده‌­ایمبه شهرمان که رسیدیم، منفعل نشویمبه هر تلنگرِ بیهوده‌ای کِسِل نشویمدوباره واردِ یک ماجرا شدن، ابداً !!اسیرِ آدمِ ناآشنا شدن، ابداً !!به دوستانِ دروغین که سدّ‌ِ‌ راه شدندخبر دهیم که درگیرِ اشتباه شدنددوباره جبهه نگیرند و خودزنی نکنندبه نامِ دوست نیایند و دشمنی نکنندحریمِ ما که به حکمِ حیاطِ خلوتِ ماستنمازخانه‌­ی سبزِ فرشتگانِ خداستبه این کرانه نیایید و بی­‌صدا برویدرفیقِ کهنه بیاید ولی شما برویدبه هر کجا که بنا نیست گام بگذاریدبرای خلوتِ ما احترام بگذاریدناهید یوسفی</description>
                <category>ناهید یوسفی</category>
                <author>ناهید یوسفی</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jul 2024 23:37:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فریبســـــتان</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidyousefipoet/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D8%B3%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D8%AA%D8%A7%D9%86-cauozycfdw6z</link>
                <description>هرکجا رفتم، زبانش عشق بودواژه واژه، گفتِمانش عشق بودهر خیابان لیلیِ مشهور داشتلیلی­‌اَش مجنونِ دورادور داشتاین طرف فرهاد بود و تیشه­‌اشآن طرف شیرینِ عاشق‌پیشه‌­اشاین­ طرف، وامق مهیّای حضورآن ‌طرف، عذرای عاشق، ناصبورچاه بود و بیژن و احساسِ داغهر منیژه، می‌گرفت از او سراغدر زلیخا اضطرابِ یار بودچشمِ یوسف، تا سحر بیدار بودراه رفتم راه رفتم در خیال!تا کنارِ چاه رفتم در خیال!از همان اول، که افتادم به راهپای من لغزید و افتادم به چاهچاه را لبریزِ عاشق یافتمیک به یک زنجیرشان را بافتمهر سلامم، یک جهان تکثیر شدهر چه گفتم، عاشقی تعبیر شدهر یکی، آشفته، بی‌­طاقت، خرابمهرورزی­‌های شان دور از حساب!هر یکی آماده‌­ی دلدادگیدل­سپاری در کمالِ سادگیشخصیت­‌ها از توهّم زیر و روبی‌­خجالت، بی­‌هراس از آبرواین زمان لقمانِ دنیادان کجاست؟تا بگوید هرزه­‌گردی­‌ها خطاست!تا بگوید ای غزالِ دل‌پسنداِنقدَر آسان به هرکس، دل نبنددل اگر بستی به او، دل بر نکنعاشقی کن، از جدایی دَم نزندل اگر بستی به آن، یک­‌دانه یار!یارِ دیگر را نیاور در شمارهر نفر در انحصارِ یک نفرغیر از این باشد اگر، شور است و شرهر زنی خاتونِ یک کاشانه استهر زنی روشنگرِ یک خانه استمردِ پیمان‌بسته هم، بی­‌قید نیستاز هوس دور است و فکرِ صید نیستدر میانِ این فریبستانِ سردبی تعارف مَرد باید بود، مَرد!ناهید یوسفی</description>
                <category>ناهید یوسفی</category>
                <author>ناهید یوسفی</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jan 2024 20:12:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مجنونِ مجازی</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidyousefipoet/%D9%85%D8%AC%D9%86%D9%88%D9%86%D9%90-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-up4wajvqwsro</link>
                <description> کارِ تو، هم آبادی و هم خانه‌خرابیسرمنشاءِ طغیان و جدل­‌های حسابیاز دستِ تو ناشادَم و ناشادَم و ناشادویرانه نکن حالِ مرا، خانه‌­ات آباداین حال، چه حالی است که درمان نپذیرد؟این دلهره، ای­‌کاش که از ریشه بمیردبا آن­که پریزاد و فریبنده نبودمبی­‌آن­که بخواهم، درِ قلبِ تو گشودموقتی که لبم بر گُلِ لب­‌هات محک زداسکندرِ مقدونیِ چشمم به تو تَک زدآرامشِ من رفت و تو آرام گرفتیآواره شدم تا تو سرانجام گرفتیآن واردِ بازی شدنت را چه بگویم؟مجنونِ مجازی شدنت را چه بگویم؟بر بالِ توهّم به کجاها که نرفتیبا من همه­‌جا رفتی و تنها که نرفتیهم‌­بازیِ بزمِ تو شدم تا که بخوابینقشم شده بازیگرِ لیلای غیابیآزادی من با تو، درونِ قفس افتادشوقِ به ­هوا پر زدنم از نفس افتادای کاش که دنیای خودت را بشناسیدر آینه از رنگِ حقیقت نهراسیکتمان نکن، آمارِ بدی­‌های تو کم نیستراحت ­‌شدن از برزخِ دنیای تو غم نیستیک­‌چند خطاپوشِ خطاهای خودت باشفردا نِگری کن، پیِ فردای خودت باشخوش نیست بیازاری و آسوده بخندیبر سختیِ پیش‌­آمده، بیهوده بخندیمی­‌ترسم از آن لحظه که هم­‌پایِ تو باشممی‌­میرم اگر ثانیه‌­ای جای تو باشمرفتم من و از جذبه­‌ی دیدار، گذشتماز دستِ تو غارتگرِ تاتار گذشتمرفتم که خودم را ببرم از همه­‌ی توتا برّه نباشم به میانِ رمه­‌ی تودل­‌خسته‌­ام از شهرِ دروغینِ مَجازاتهیهات از این مردمِ عصیان­‌زده، هیهاتدورانِ مَجاز است و خیال است و فریب استاین دوره، روایتگرِ ته­‌مانده­‌ی سیب استناهید یوسفی</description>
                <category>ناهید یوسفی</category>
                <author>ناهید یوسفی</author>
                <pubDate>Tue, 15 Aug 2023 21:25:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هُدهُد هادی شده</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidyousefipoet/%D9%87%D9%8F%D8%AF%D9%87%D9%8F%D8%AF-%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%87-vupjdcaulehz</link>
                <description>کنارِ هاله‌ی نورانی اتزانو مــــــی‌زنمو می‌سوزمدر قهوه‌خانه‌‌ی داغِ چـــــشم هایتبه اندازه‌‌ی کولیانِ سوختهدرســــــــماع!به چرخش می‌افتی وبه چرخش می‌افتم و گستره‌ی رنگارنگتهوا را نگارگری می‌کند و سیــــــــــمرغِ توبر شانه‌ام می‌نشیند.می‌خواهـــــم شاهدِهُــدهُــدِ هــادی شده‌ات باشم!مرا تا انتهای حیرتهمراهی کن عــــــــطارناهید یوسفی</description>
                <category>ناهید یوسفی</category>
                <author>ناهید یوسفی</author>
                <pubDate>Tue, 16 Aug 2022 16:38:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهاریه خوانی</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidyousefipoet/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-eypk9xgn7unq</link>
                <description>مگر بهاریه خوانی شود ترانه­‌ی ماکه یک بنفشه بِروید به روی شانه­‌ی ما...نشد شکفته بمانیم و بار و بَر بدهیمتگرگِ حادثه افتاده بر جوانه‌­ی­ ما...چرا به گریه­‌ی گلخانه اعتنا نکنیمشکستهِ قامت گل زیرِ تازیانه­‌ی ما...نمانده بال و پری تا کبوتری بپردپرنده مویه‌کنان رفته از میانه‌­ی ما...شکافِ پنجره‌­ها را گرفته پرده­‌ی دودهوای تازه نیامد به آشیانه‌­ی ما ...نه حسّ و حالِ تماشا، نه میلِ دیدن دوستبهار جلوه ندارد در آستانه‌­ی ما ...درونِ سینه­‌ی مجنون، شکسته سکه‌­ی سیبنگفتنی شده احوالِ عاشقانه‌­ی ما ...نشسته گرد و غبارِ زمانه­ روی زمینخدا کند که بپاشد زِ هم زمانه‌­ی ما...خدا کند که زمین را به آسمان ببرندو آسمان بشود تا همیشه خانه‌­ی ماناهید یوسفی</description>
                <category>ناهید یوسفی</category>
                <author>ناهید یوسفی</author>
                <pubDate>Mon, 04 Apr 2022 12:56:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حافظ جان،حرف بزن</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidyousefipoet/%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%A8%D8%B2%D9%86-ixqyxx7nxo7b</link>
                <description> حافط جان عسلِ اساطیریِ غزل غزلت را همیشه‌تر از گذشته انتظار می‌کشمشکر فروشی‌اتساعت نمی‌شناسددهان که باز می‌کنیواژه واژه، دل‌نشینیِ بی پیرامونبر فرو بستگیِ ذهن می‌پاشانیاینک چرا !؟بر زهرآگینیِ روز‌هایِ بی‌عافیتحرف‌های شوریده‌اتاثر نمی‌گذاردقصّه قصّه زیبایی از زبانِ کهن‌سالگیِ تو گذشته است و فاصله‌ی اسطوره و انسان را به صفر رسانده‌ایشِکُفتگیدر چشمانِ کسی برق می‌زند که غنچه‌یِ فرو‌ بسته‌ی دلتنگی‌اش رابه نسیمِ نفس هایتبسپاردزمزمه کن زمزمه کن   چه بلایی بر سرِآدم آمده کهنیامده بودو چه برفیبرسرِ نوجوانیِ دنیا نشسته کهننشسته بودحرف بزن، حافظ جانبغضِ متراکم در گلویِ آدمبه انفجار رسیده استبشکنبشکنمجهولِ سرگردانیِ حوّا راناهید یوسفی</description>
                <category>ناهید یوسفی</category>
                <author>ناهید یوسفی</author>
                <pubDate>Wed, 19 Jan 2022 22:32:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید پست‌های من در سال ۹۹</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidyousefipoet/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B9-me48mjouibuy</link>
                <description>در طول تاریخ از اعداد استفاده کردیم تا اغلب داد و ستد کنیم و آن‌چیزی که شمردنی است را بشماریم. برای هر عدد واحد درست کردیم تا عددهای زندگی قاطی نشوند و از اعداد، شفاف‌تر استفاده کنیم؛ مثلا وقتی می‌گوییم ده هزار تومان به پول اشاره داریم و وقتی می‌گوییم ده هزار بلیط به بلیط!روز به روز که در زندگی جلو‌تر رفتیم عددها فرقی نکردند ولی این واحدها بودند که زیاد شدند. واحد کریپتو، واحد اصله درخت، واحد فاصله و …«واحد» یک توافق عمومی است برای شمردن؛ تا همانطور که گفتم شمردن‌ها قاطی نشود. مشاهده افراد دارای ثروت (اجتماعی یا مالی) به من ثابت کرده اینکه چه چیزی را بشماریم از اینکه چطور بشماریم مهم‌تر است. هرکس با واحد خاصی مسائل زندگی را می‌شمارد. اینطور به نظرم آمده که مشخص کردن واحد یعنی مشخص کردن اینکه من در زندگی برای چه چیزهایی ارزش قائلم و می‌خواهم چه چیزهایی را در زندگی بشمارم. https://cdn.virgool.io/annual-report/1399/aepmbenb323p-APDfH.mp4 اعدادی که بدون واحد ثبت کردمبه ویدیویی که ویرگول برایم ساخته که نگاه می‌کنم میبینم که در سال ۹۹، من در مجموع ۷۷۷ کلمه در ویرگول نوشتم و منتشر کردم و مخاطبین، پست‌های من را ۸۴ مرتبه پسندیدند و  ۱ بار هم نظر خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. در سال ۹۹، ۸ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. این اعداد نشان میدهند من کاری کرده‌ام. هرکدام به واحدی وصل هستند. از خودم می‌پرسم من کدام واحد را شمارش کرده‌ام؟ کدامیک از واحدهای بالا از همه برای من مهم‌تر است؟ ادامه ویدیو را می‌بینم.آمار از اثر بیرونی می‌گویندطبق آمار پست‌های من ۲۸۴ بار خوانده شدند و ۹,۴۰۱ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیتی که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، ویرگول به من می‌گوید که توانستم  ۰/۰۰۰۱۲۸۸۸۷ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم.از طرف دیگر ویرگول به من می‌گوید که اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۳۷۲ کاغذ مصرف می‌کردم.آن عددهای کوچک ابتدای ویدیو حالا تبدیل شده‌اند به عددهای بزرگ به اینکه من جلوی مصرف این تعداد کاغذ را گرفتم یا به اینکه من  ۰/۰۰۰۱۲۸۸۸۷ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را جابه جا کرده‌ام. واحد این عددها برای من ملموس‌تر است.واحد نوشتن چیست؟همه عددهای بالا و همینطور اثر بیرونی که روی خوانندگان و همینطور در مقیاس بزرگتر طبیعت و جامعه اطرافم گذاشتم اعدادی هستند که من دوستشان دارم و به آنها افتخار می‌کنم. اگر چنین ویدیویی دست شما نیز رسید به شما بابت تک تک اعداد تبریک می‌گویم.اثر هر نوشته تا حدودی معلوم است، اگر بنویسید جلوی قطع درخت را می‌گیرید، به سرانه مطالعه کشور اضافه می‌کنید و خوانندگانی جذب می‌کنید که شما را از طریق نوشته‌هایتان می‌شناسند و …به نظرم می‌رسد که نوشته‌های من و شما واحد ندارند ولی اثر بیرونی دارند.</description>
                <category>ناهید یوسفی</category>
                <author>ناهید یوسفی</author>
                <pubDate>Sat, 15 May 2021 21:15:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شالیزار</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidyousefipoet/%D8%B4%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%B1-ei7advaiajsy</link>
                <description>من حاضرم، فُرم و کلام و محتوا تقسیمدنیا‌ی رنگارنگِ شعرم با شما تقسیمدر کندوانِ شاعری، رانندگی با منترسِ گذشتن از کنارِ دره‌ها تقسیمتفسیرِ مرطوبِ هوا از جلبک و جنگلدر سرزمینِ سبز و باران‌خیزِ ما تقسیمترسیمِ آتش‌بازی خورشید با دریااز ابتدا تا انتهای ماجرا تقسیمتصویرِ شالیزار و خیزش‌های شالیکاردر آبگیرِ صحنه‌ی کِشت و نِشا تقسیمطرحِ برنجستان‌ِتان را می‌خرم یکجامحصولِ این سامانه، بی‌چون‌وچرا تقسیمخاک از شما، ابر از هوا، گُل‌پروری از منمن حاضرم، یک دشتِ گُل، بی‌ادعا تقسیمپرچینِ جنگل با تمشکش مالِ من باشدگردشگری در کوچه‌باغِ روستا تقسیمتاریخ اگر می‌ماند و ما  بی وقفه می‌ماندیممی‌گفتم این تقویم،  تا بی‌انتها تقسیمحالا که اِکران می‌شویم این‌گونه بی تکراردر سینما‌ی شهرِ ما، نور و صدا تقسیم ناهید یوسفی</description>
                <category>ناهید یوسفی</category>
                <author>ناهید یوسفی</author>
                <pubDate>Fri, 14 May 2021 23:14:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سماع</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidyousefipoet/%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9-n5cuiahcd1bx</link>
                <description>نیامدم بنشینم، دوباره می‌چرخمو در حضورِ تو در هر کناره می‌چرخمبرای چرخه زدن، کنجِ خانه کافی نیستبه کوچه می‌روم و آشکاره می‌چرخمنیازمندِ تفأل نبوده چرخشِ منبدونِ شبهه و بی‌استخاره می‌چرخمکنارِ پرده ی رقصنده‌ی تولد و مرگنه یک هزاره، هزاران هزاره می‌چرخمچنان شناورِاحوالِ تازه ای شده امکه دوره می‌زنم و تا ستاره می‌چرخمکمی برای پرستو، کمی برای درختبرای تک‌تکشان پاره‌پاره می‌چرخمو هم به شیوه ی کولی‌وَشانِ سلسله‌موبه دورِ آتش و عشق و شراره می‌چرخماگر شبی به تماشای من روانه شویمرا صلا بزنی؛ با اشاره می‌چرخمهمین‌که لولی و دیوانه آمدی خوب استبه یُمنِ آمدنت بی شماره می‌چرخمناهید یوسفی</description>
                <category>ناهید یوسفی</category>
                <author>ناهید یوسفی</author>
                <pubDate>Fri, 12 Feb 2021 01:01:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تهران سمّی</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidyousefipoet/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%85%DB%8C-ch8c1ktd6oox</link>
                <description>هوا در هوا، موجِ توفانِ سمّیصدا در صدا، صوتِ انسانِ سمّیبه روی زمین، سرزمینی ندارممن و پرسه در «شهر تهران» سمّیدلِ کوچه‌ها خسته از تنگ روحیقدم تا قدم، یک خیابانِ سمّی پرستو، پیام آورِ  بی بهاریکلاغان صفِ سوگوارانِ سمّی درختان صبورانِ صاف ایستادهوهر برگشان، چترِ بارانِ سمّی تحمّل، تناور درختی است امّاشکست این تناور، ز توفانِ سمّی سر وَ سربلندی، جدا مانده از همچه سرها فرو در گریبانِ  سمّی چه دستانِ سبزی که خشکید و خَم شدبه تیغِ بلندِ زمستانِ سمّی دلم ریشه در شیبِ سیلاب داردخوشا سیلِ سختِ خروشانِ سمّی خوشا وارهیدن، به دریا رسیدنگذشتن از این ماتمستانِ سمّی و من «شعرِمسموِم این روزگارم»  که حالا  رسیدم به پایانِ  سمّیناهید یوسفی</description>
                <category>ناهید یوسفی</category>
                <author>ناهید یوسفی</author>
                <pubDate>Tue, 15 Dec 2020 22:02:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنون ­آمیز</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidyousefipoet/%D8%AC%D9%86%D9%88%D9%86-%C2%AD%D8%A2%D9%85%DB%8C%D8%B2-ybdrjefmngnh</link>
                <description>ساعت‌به‌ساعت مشت را بر میز می‌کوبمتلخ و اَسَف‌بار و جنون‌آمیز می‌کوبمکاری ندارم زیر پایم شیشه‌ یا سنگ استدستم بیاید! بر سر هر چیز می‌کوبمشیرینم و با تیشه‌ی عصیانگری‌هایمفرهاد را بر قامت پرویز می‌کوبمهمراه نیشابوریان در صحنه می‌جنگمبر قبر ویران مانده‌ی چنگیز می‌کوبمهر آشنا بر من بیاشوبد، می‌آشوبمبا ضربه‌های سخت، او را نیز می‌کوبماز بی‌بهاری آمدم سرتاسرم زرد استبر شاخه‌ها، کاری‌تر از پاییز می‌کوبمبر برج‌های بی‌سبب، بر زاغه‌های تنگبر پیکر تبعیضِ درد انگیز می‌کوبمبا دست خود گفتم اگر از درد ننویسیانگشت‌هایت را به تیغ تیز می‌کوبمتا شمس من پیدا شود بی‌وقفه می‌چرخماز جاده‌ی شیراز تا تبریز می‌کوبمآواره‌ام در سرزمینی این‌چنین آبادبر فرقِ خود تا روزِ رستاخیز می‌کوبمنگذاشتند عاقل بمانم مثل آدم‌هادیوانه‌ام کردند و من یک‌ریز می‌کوبمناهید یوسفی</description>
                <category>ناهید یوسفی</category>
                <author>ناهید یوسفی</author>
                <pubDate>Wed, 29 Jul 2020 18:23:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>? خاکستر یادتو?</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidyousefipoet/%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AA%D9%88-tfmosw4qcssu</link>
                <description>?خواننده: رضا-سپید?✨ترانه سرا: ناهید-یوسفی✨دیگر پریشان نیستم از رفتن توطی کرده‌ام پیچ وخم‌دیوانگی راگفتی که لیلی نیستی‌در جاده‌ی عشقباشد خریدارم من این بیگانگی‌ راوقتی در اقیانوس چشمت خیره ماندمدیدم که مثل آن زمان‌ها مهربان نیستدیگر نگاهت  رنگ دریا را  نداردبی انتها چون روی پاک آسمان نیستدرچشم‌هایم قطره قطره گریه گم شدخاکستر یاد تو تا بی‌انتها رفتدیدم که دیگر با تو پیوندی ندارمحتی نفهمیدم که  احساسم کجا رفتدیگر نمی‌رنجم از این بیگانه بودندیگر نمی‌لرزد ز قهرت تار و پودمرفت آن زمان‌هایی که از بی‌مهری‌توغم می‌تراوید از صدایم از سرودمدر قاب سبز  خاطراتم  جا  نداردعکس خیال‌انگیز آن ایام  شیرینباید که بی‌من سر کنی تنهایی‌ات راکردم فراموشت تو خود می خواستی این !!!ناهید یوسفی??????https://miimiik.com/music/28656 </description>
                <category>ناهید یوسفی</category>
                <author>ناهید یوسفی</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jun 2020 10:57:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افتاده شب در کار ما</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidyousefipoet/%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7-hyllrpw7b3w5</link>
                <description>میل جهنم می‌کنم از دست بی‌کردارهابرزخ به پا شد مردمان، کمتر کنید آزارهامی‌نشنویدم از کسی، دستی بگیرد از کسیدیگر ندارد مشتری، انگیزه‌ی این کار‌‌هامی‌پیچدانندم چنان، با بی‌خردمندی زمانانگار موری را رها سازی میان مار‌‌هابا لحن امروزی اگر دستی به گیسویت کِشیبر‌می‌رود از هر لبی، یک داستان گفتار‌هااین بی‌تماشا زندگی، نقض تفّرج می‌کندسر می‌کشد از هر طرف دیوار بر دیوارهادر کوچه‌های بی‌نشان، قابیلکی آتش‌فشانافیون‌فروشی می‌کند در جعبه‌ی سیگار‌هاما را گروگان می‌بری، ای وحشتستان تا کجا؟اسکان‌مان دادی چرا، در منزل تاتارها؟تاریک شد پندار‌ ما، افتاده شب در کار مامشرق فریبی می‌‌کند خورشید از این تکرارهاتقریرِمان کن بر زمین، ای کاتبِ حق ­الیقینراهی ندارد غیرازاین، فرجام بی ­رفتار‌هابیدار شد از خیرگی، چشم ندیدن‌هایمانخوش می‌شود حالِ جهان از نعمت دیدار‌هاکِشتی نَده، دریا نَده، ما را به دست ما نَدهخود هرچه‌ می‌خواهی بکن؛ بسیار در بسیار‌هابا لهجه‌ی داوودیان، عَنقا رسید از آسمانخاموش می‌باید شدن، در محضر بیدارهاناهید یوسفی</description>
                <category>ناهید یوسفی</category>
                <author>ناهید یوسفی</author>
                <pubDate>Fri, 15 May 2020 20:15:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محصولات حماسی</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidyousefipoet/%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%AD%D9%85%D8%A7%D8%B3%DB%8C-seae2jhvot3d</link>
                <description>شغاد را راحت می شناسنداما رستم هنوز ناشناخته در قهوه خانه قلیان می کشدو می کشندشروی پرده هاییکه رنگ پس می دهد****رستم در گوشه و کنار این شهربا پیکر و بی سرخمیازه می کشدممنوع رادود می کندو رخش بی چارهدر ته چاه اکسیژن کم آورده است**** طابراندر انتظار رستم نیستو فردوسی که آخر همه ی حماسه سازان جهان استمحصولات حماسی صادر نمی کند****سلام بر اشکبوسحالا که شجاعت متواری شدهکناره بایستیم تا واژگان فارسی از ما تنه نخورند.ناهید یوسفی</description>
                <category>ناهید یوسفی</category>
                <author>ناهید یوسفی</author>
                <pubDate>Wed, 15 Apr 2020 08:30:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پشت میز امضا</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidyousefipoet/%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D9%85%D8%B6%D8%A7-ru1lwtcsz6iz</link>
                <description>بازی می کنیفیگورتدر دیدرس همگانیکی از ابروانت رو به بالاچشمانت گاهی تنگو هر از گاهیدرشت و متحیرپایتکوبنده بر زمیندستت رها در هوانبضت آرام، عصبانیصدایت مواج و توفانیلحنت ابری و بارانیو گاهی نسی‍‌م‌آهنگ****بازی می کنی پشت میز امضاسر قرار روی صندلی انتظارامابه بازی گرفته نمی‌شوی****و باز بازی می کنیتماشاگراندر میدان معاشدر کارزار روزگارگرفتارند و حواسشانبه تو نیست****تو مانده ایبا اجراهای تکراری و صندلی های خالیدیگر چرا بازی می کنی؟ناهید یوسفی</description>
                <category>ناهید یوسفی</category>
                <author>ناهید یوسفی</author>
                <pubDate>Thu, 13 Feb 2020 14:44:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهربانی ممنوع</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidyousefipoet/%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D8%B9-n2wny5kdc6hn</link>
                <description>دست سوزنده  ی مشتاقت را در نهانخانه ی جیبت بگذارتا که پا بند نباشی به کسی دست دهیخار هایی هستند که ز سر پنجه ی دوست با سرانگشتانت می جنگند*****دوستی مسخره استمهربانی ممنوعو تو ای دوست تریندر نهانخانه ی جیبت بگذاردست سوزنده ی مشتاقت را *****من و تو باید با سلسله ی باید ها دست هامان را زنجیر کنیمبا زبان دگرانحرف هامان را تفسیر کنیم و نگوییمکه بازیگر یک قصه ی نا معتبریم*****کاش میدانستی  که نباید حس کردو نباید دل بست*****در فضایی که پر از همهمه ی آدم هاستمن گرفتارترین تنهایمتو گرفتارترین*****دل ما بسته ی وابستگی استقصه ی ماندن ماطرح یک خستگی استناهید یوسفی</description>
                <category>ناهید یوسفی</category>
                <author>ناهید یوسفی</author>
                <pubDate>Tue, 26 Nov 2019 23:21:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پریشیده</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidyousefipoet/%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%87-cuwtf7pe9vto</link>
                <description>پشت آرامش یک صاعقه پنهان شده امابر خاموشم و آماده ی طغیان شــده امریشه در خاک نــــدارد دل دریایـــــــی منموج توفانـی ام و راهـی توفان شــده امبا غزالان پــریشیــده به صحــــــــرا زده امکولی ایل پــــری های پریشان شـده اممدتی در تب شوریده سری سوخـته امناگهان چــــرخ زنان وارد میدان شــده امدامنم دایــــــره در دایـــــــره پرواز گرفـــــــتدر فراسوی زمین یکسره چرخان شده امروح گردنده ی من زائــــر بی دغــدغــه شدآنچه می‌خواستم از حضرت حق آن شده‌امقصر آیــینه نـشـــان شـــد قفـــس باطن منمثل تالار فلـــــــــق پنجــره باران شــــــــده امدامن افشان به سراشیب جهان پا زده امسنگ پران به در خانه ی شیطان شده امدرد انســـانی انســـان به دلم پنجه کـــشیدباورم شد که مسلمانِ مسلمان شده امناهید یوسفی</description>
                <category>ناهید یوسفی</category>
                <author>ناهید یوسفی</author>
                <pubDate>Tue, 15 Oct 2019 20:48:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تهی سالگی</title>
                <link>https://virgool.io/@nahidyousefipoet/%D8%AA%D9%87%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-ebpvvedk4qje</link>
                <description>رودخانه را می خشکانیمتا سنجاقکی نباشد        که سنگی                    بر بالش بکوبیم مگس های مصدوم را      مداوا می کنیم                    تا به آسایش ستیزیِ آدم                                                    ادامه دهندبر هوای مسلول                       گلاب می پاشیمکه مردن با دود و درد و عطر                     متداول شود                      ***خِرَد که ذرّه ذرّه خورده شدبه تهی سالگی می رسیمو از آن ثانیه که ساعت را                  از ما می گیرنددر خلاء مغزی                    خیال می کنیم  که دیگر هیچ کسمجروح هیچ کسنمی شود. ناهید یوسفی</description>
                <category>ناهید یوسفی</category>
                <author>ناهید یوسفی</author>
                <pubDate>Thu, 19 Sep 2019 22:35:22 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>