<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهدی نجمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@najmi</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 10:46:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/165782/avatar/XisKTX.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهدی نجمی</title>
            <link>https://virgool.io/@najmi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قانون بشکه</title>
                <link>https://virgool.io/@najmi/barrel-rule-hds8iwlmtxse</link>
                <description>قانون بشکه که به اون قانون حداقل یا لیبیگ هم میگن یه قانونی تو علم کشاورزیه که به دلیل باحال بودنش تو بقیه علوم هم نفوذ کرده.حالا قانون بشکه چی میگه؟ میگه اگه یه بشکه داشته باشید که از چندین چوب مختلف ساخته شده باشه شما به ارتفاع کوتاه ترین چوبش میتونید توش آب بریزید. مثل تصویر بالا. یعنی تو یه مجموعه ی پیوسته هر چقدر هم همه چی پرفکت و عالی باشه و یه عنصر اون مجموعه عالی نباشه سطح اون مجموعه در حد بدترین عضو مجموعه است.توجه به قانون بشکه از این لحاظ مهمه که در هر مجموعه ای اگر بتوانیم همه ی اعضای آن مجموعه را در یک سطح انتخاب کنیم بهترین راندمان را خواهیم داشت.فرض کنید شما بیست متر چوب دارید و میخواهید یک بشکه متشکل از ده چوب بسازید. بهترین گنجایش آن بشکه در صورتی است که ده تکه چوب دو متری داشته باشید. در این صورت حجم آبی به ارتفاع دو متر در این بشکه جای میگرید. اما مثلا شش چوب سه متری و چهار چوب نیم متری داشته باشید. بشکه شما حجم آب بیشتر از نیم متر گنجایش ندارد.خلاصه که هر کاری که می‌کنید به مجموعه ای از عوامل بستگی دارد. سعی کنید عوامل محدود کننده را شناسایی کنید و برای آنها راه حل پیدا کنید.در آشپزی اگر همه ی مواد باشند و فقط یک ماده را نصف پیمانه ی مورد نیازمان داشته باشیم. مجبوریم نصف آن مقدار غذا بپزیم و بقیه مواد بلا استفاده خواهد شد.عامل محدودکننده ی شما چیست؟</description>
                <category>مهدی نجمی</category>
                <author>مهدی نجمی</author>
                <pubDate>Fri, 10 Apr 2020 02:10:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصه را از انتها نخوانید</title>
                <link>https://virgool.io/@najmi/dont-read-the-story-from-the-end-mlg7ofrthbg2</link>
                <description>داشتم فکر میکردم برای این نوشته ام چه عنوانی انتخاب کنم. که یک آهنگ از یاسر بختیاری یا یاس به ذهنم رسید:قصه رو از ته میبینم - به پرو پام بد پیچیدن - پس میگیرم حقمو بعد میمیرم - صد بارم بشکنم گچ میگیرم - من درگیر باید و نباید شدم - آدمارو خواستم رعایت کنم - حل شده بودم تو طبیعت دورم - حالا برمیگردم به حقیقت خودم شاید خیلی هاتون با رپ حال نکنید اما این یه قسمت از این رپ کلی پیام های انگیزشی درست و غلط داره. مثلا اون جا که میگه صد بار هم بشکنم گچ میگیرم خب به نظر پیام قشنگیه. یا این که میخواد به حقیقت خودش برگرده، درگیر باید و نباید نشه، تو چهار چوب طبیعت خودش اسیر نشه هم چیزهای جالبیه.اما بحث ما سر قسمت اوله. &quot;قصه رو از ته میبینم&quot; به نظر من خوب نیست. این کارو نکنید!دید کلی چیز بدی نیست. این که از بالا به طرح خودمون نگاه کنیم. فلسفه ش رو بفهمیم. آغاز و پایانش رو درک کنیم هم میتونه تو موفقیت ما تاثیرگذار باشه. اما همیشه وقتی دوستام در مورد ایده هاشون صحبت میکنند خیلی درگیر انتهای کارشون هستند. یعنی به طرز عجیبی همه ما هدف گرا هستیم. هی پایان ایده مون رو تو ذهن خودمون بررسی میکنیم.کم کم انقدر درباره ی هدف نهایی ایده فکر میکنیم که این فکر ما مدام ایده ما را بزرگ تر میکند. و وقتی این ایده در آینده در ذهن ما بسیار بزرگ شد، اونجاست که دیگه مغز ما نمیتونه راه حل های رسیدن به ایده ی بزرگ نهایی ما رو آنالیز کنه.یک مثال میزنم. همه ما کمپانی Nike رو میشناسیم. و میدونیم که این کمپانی بسیار بزرگ و چند ملیتی است. اما آیا زمانی که فیلیپ نایت (هم بنیانگذار NIKE)، نخشتین کفش های ساخته شده را پشت خودروی شخصی خودش به فروش میرساند، داشت به این فکر میکرد که من چگونه شرکت چند ملیتی خودم را اداره کنم؟ یا طرح ساختمان فروشگاه های کفش چه باشد؟قطعا خیر. اگر فیلیپ نایت آن موقع در ذهنش تاسیس شرکتی چند ملیتی بود، آیا مغزش توان پردازش راه های را اندازی و مدیریت این شرکت چند ملیتی را داشت؟ باز هم خیر.یا دیجی کالای خودمان. آن روزی که حمید و سعید محمدی عکاسی دیجیتال را پیگیری میکردند و لنز دست دومی که به آن ها انداخته شد ایده ی تاسیس دیجی کالا، آن هم فقط برای فروش دوربین دیجیتال  بود، به ذهنشان رسید. آیا آن ها امروز را میدیدند که سوپرمارکت دیجی کالا را هم تاسیس کنند؟کار سخت را وقتی آسان است و کار بزرگ را وقتی کوچک است انجام دهید. سفر هزاران کیلومتری از یک قدم کوچک آغاز می‌گردد.لائوتسهنخستین قدم را آغاز کنید. نگذارید در ذهنتان کار را برای شما بسیار بزرگ کند. یک سیب هزار چرخ میخورد تا به زمین برسد. ممکن است سقف آرزوهای امروز شما، کف خاطرات فردایتان باشد. فقط ایده خود را آغاز کنید و یا به قول کمپانی NikeJust Do It</description>
                <category>مهدی نجمی</category>
                <author>مهدی نجمی</author>
                <pubDate>Wed, 08 Apr 2020 15:31:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ریسک یا قمار؟</title>
                <link>https://virgool.io/@najmi/risk-or-gambling-dgh4v3lnjbbz</link>
                <description>این غول تکنولوژی رو هممون میشناسیم و احتمالا هممون میدونیم که گوگل فقط یک موتور جستجوگر نیست. کلی سرویس های دیگه رو یا خودش تاسیس کرده یا خریده و توسعه شون داده. مثل یوتیوب و ویز و گوگل پلی و جیمیل و ...اما آیا گوگل دست به هر چیزی میزند طلا میشود؟ آیا هر کسب و کاری که گوگل توسعه میدهد تبدیل به یک بیزینس موفق می شود؟ خیردر زیر فقط چند پروژه ی شکست خورده ی گوگل رو که در سایت Business Insider  منتشر شده لیست میکنیم.پروژه ی google offers که یه چیزی تو مایه های تخفیفان یا نت برگ خودمون بود و سال ۲۰۱۱ معرفی شد. اما این پروژه سه سال بیشتر عمر نکرد و تو سال ۲۰۱۴ تعطیل شد. پروژه ی google web accelerator که سال ۲۰۰۵ معرفی شد و برای افزایش سرعت بارگذاری سایت های ایندکس شده توسط گوگل بود. خلاصه انقدر مشکل داشت که گوگل تو سال ۲۰۰۸ بی خیالش شد. پروژه ی google video که سال ۲۰۰۵ برای رقابت کردن با یوتیوب ساخته شد اما نتونست خودی نشون بده و سال ۲۰۰۹ تعطیل شد. بعدش گوگل رفت یوتیوب رو خرید.پروژه ی jaiku که مال گوگل نبود و در واقع گوگل اون رو سال ۲۰۰۷ خرید و میخواست با توییتر رقابت کنه. اما سال ۲۰۰۹ گوگل تقریبا بی خیالش شد و کد اصلیشو آزاد کرد و در نهایت تعطیل شد.پروژه ی google health که در سال ۲۰۰۸ راه اندازی شد و کارش این بود یه دایرکتوری از اطلاعات پزشکی بیماران درست میکرد که طرف وقتی رفت بیمارستان دیگه کار بیمارستان ها برای بررسی سوابق بیماری و اطلاعات سلامتی بیمار راحت باشه. به ظاهر پروژه ی خوبی بود. اما داستان هایی برای نقض حریم خصوصی توسط این پلتفرم به وجود اومد. از طرفی هم مایکروسافت هم تو این زمینه کارهای قوی و گنده ای کرده بود که گوگل نتونست به گرد پاش برسه و سال ۲۰۱۲ این پروژه شکست خورد.پروژه ی google answers که سال ۲۰۰۲ راه اندازی شد و ایده ی راه اندازیش برمیگشت به پروژه ی Google Questions and Answers که سال قبلش گوگل راه اندازی کرده بود. تو پلتفرم اولیش میتونستی از کارمندان گوگل سوال بپرسی و اونا سه دلار میگرفتن و جواب میدادن. این پروژه که یک روز دوام آورد. اما گوگل بی خیال نشد و google answers رو راه اندازی کرد که مثلا شما یک سوال بپرسید. و مبلغی رو برای جواب تعیین کنید. بعد هر کی جواب داد اون مبلغ رو دریافت کنه و گوگل هم این وسط کمیسونش رو برداره. این پروژه سال ۲۰۰۶ برای همیشه تعطیل شد.پروژه google x که جایگزین بخش جستجوی گوگل بود که آیکون تمام سرویس های گوگل بالای نوار جستجو قرار داشت. این پروژه سال ۲۰۰۵ راه اندازی شد و فقط چند ساعت دوام آورد.پروژه ی google buzz که در سال ۲۰۱۰ معرفی شد پروژه ی جالبی بود. اما یه مقدار پیچیده بود و همچنین بد اجرا شد. یه شبکه اجتماعی با قابلیت پیام رسانی داشت. میتونستید کلی چیز برای همدیگه بفرستید و خلاصه یه چیزی تو مایه های تلگرام. ولی مثل تلگرام راحت نبود و این کارها تو محیط جیمیل انجام میشد. از اونجایی که افراد زیاد بلد نیستند با تمام امکانات جیمیل کار کنند با این هم نتونستند خوب ارتباط برقرار کنند. بعد گوگل اومد برای این که کاربران این سرویس رو زیاد کنه به صورت پیش فرض برای کاربران جیمیل فعال کرد و کاربران نابلد از همه جا بی خبر کلی اطلاعات شخصی خودشون رو منتشر کردند. خلاصه انقدر شکایت شد که سال ۲۰۱۱ این پروژه هم تعطیل شد.پروژه Google Lively که سال 2008 معرفی شد و یه دنیای مجازی بود. نه یک شبکه مجازی. یه چیزی مثل این فیلم ها که آدم ها توش کاراکتر خیالی دارند و تو این دنیا حتی داد و ستد های الکی هم میکنند. یه چیزی تو مایه های second life . این پروژه بعدش دل گوگل رو زد و کلا چهار پنج ماه بعد تعطیلش کرد.پروژه ی knol که گوگل میخواست یک سایتی مثل ویکی پدیا داشته باشه و سال ۲۰۰۸ اون رو تاسیس کرد. اما چجوری میخواست کاربران رو راضی کنه که اون همه مقاله ویکی پدیا به زبان های مختلف رو دوباره تو knol بنویسن؟ به هر حال گوگل چهار سال هم به پای knol موند اما نتونست تو این پروژه موفق بشه.پروژه ی dodgeball که سال ۲۰۰۵ گوگل اونو خرید یک شبکه اجتماعی بر مبنای لوکیشن کاربران بود. اما بیشتر مشکلات داخلی باعث شد این پروژه شکست بخوره. تو سال ۲۰۰۷ یکی از بنیانگذاران dodgeball انتقاد کرده بود که گوگل توجهی به این پروژه نداره و اختلافات از اینجا شروع شد تا این که سال ۲۰۰۹ کلا نسخه پروژه رو پیچیدند و تعطیلش کردند.پروژه ی google glass که سال ۲۰۱۲ معرفی شد و یک عینک دیجیتال بود که اطلاعات رو روی دنیای واقعی قرار میداد. مثلا عینک رو میزدی. بعد مثلا عینکه درخت رو میدید و تشخیص میداد و کلی اطلاعات درباره درخت اونجا نمایش میداد که نسبت به سال ۲۰۱۲ خیلی پشم ریزون بود. حتی نسبت به الان پشم ریزونه. خلاصه هم قیافه عینکه خیلی زشت بود و هم قیمتش بالا بود که حدود هزار و پونصد دلار بود. البته هنوز گوگل بی خیالش نشده و مثل این که داره نسل دوم این عینک ها رو به بعضی کارخونه ها میفروشه تا کارگراش استفاده کنند.پروژه nexus q که سال ۲۰۱۲ گوگل میخواست روانه بازارش کنه اما به خاطر قیمت ۲۹۹ دلاریش و انتقادهایی که شد هیچ وقت وارد بازار نشد. حالا این چی بود؟ یه گجت بود که پخش یوتیوب و گوگل موزیک رو روی تلویزیون امکان پذیر میکرد. البته بعدها گوگل گجت دیگه به نام گوگل کروم کست ارائه کرد که نسبتا موفق عمل کرد.پروژه ی google wave که سال ۲۰۰۹ معرفی شد یه جور تغییر بنیادین در بعضی مفاهیم اینترنتی بود. ایمیل، چت، شبکه اجتماعی و ... . یعنی اگه این پروژه موفق میشد اینترنت الان یک شکل دیگه بود. توسعه دهنده هاش هم آدمای خیلی حرفه ای بودند. همونایی که گوگل مپ رو توسعه داده بودند. اما انقدر پیچیده بود که سال ۲۰۱۰ گوگل پشتیبانی ازش رو متوقف کرد و سال ۲۰۱۲ کلا تعطیلش کرد.حالا سوال اصلی اینجاست؟ این پروژه های شکست خورده چند میلیارد دلار هزینه روی دست گوگل گذاشته. اما آیا گوگل احمقه که این ریسک ها رو انجام داده. قطعا خیرمطمئنا کنار این همه پروژه ی شکست خورده ی گوگل چند پروژه ی موفق هم وجود داشته که درآمد آن پروژه ها از مجموع هزینه تمام شکست ها گوگل بیشتر بوده. مطمئنا اگر کوگل این ریسک ها رو نمیکرد الان صاحب پلتفرم های موفقی مثل یوتیوب، گوگل پلی، گوگل درایو و ... نبود.گوگل قمار نمیکند. هیچ وقت تغییر بنیادینی در موتور جستجوگر خود و یا یوتیوب نمیدهد که امکان نابودی کل کسب و کارش را داشته باشد. و یا گوگل تمام درآمدش را صرف این ایده ها نمیکند و فقط بخشی از درآمدش را به پروژه های بلند پروازانه خود اختصاص میدهد. این پروژه ها معمولا احتمال موفقیت ده درصدی دارد. یعنی در هر ده پروژه نه تای آن ناموفق عمل میکنند. اما آن یک پروژه که موفق میشود شروع یک کسب و کار چند میلیارد دلاری خواهد بود.به عنوان مثال وقتی گوگل کلید کرده بود که یک پلتفرم اشتراک ویدیویی داشته باشد که با تبلیغات ویدیویی درآمد کسب کند، کلی پروژه امتحان کرده بود که تازه گل سرسبدش شد گوگل ویدئو که باز هم شکست خورد. اما گوگل با خرید یوتیوب و اجرای این ایده به چنان درآمدی دست پیدا کرد که فقط بخشی از اون درآمد هزینه ی تمام ریسک های تا به امروزش رو پوشش میداد.خلاصه که ریسک کنید. اما قمار نه. میتونید یک سطل ماست بردارید و بریزید تو آب دریا به امید این که دوغ درست کنید. اگه دوغ درست نشه که احتمالا نمیشه شما چیز زیادی از دست ندادید. فوقش یک سطل ماست از دست دادید. اما اگه بشه شما یک دریا دوغ خواهید داشت. اما هیچ وقت کل زندگیتون رو ماست نخرید بریزد تو آب دریا که شاید دوغ درست بشه. چون اگه نشه دیگه راه بازگشتی ندارید.</description>
                <category>مهدی نجمی</category>
                <author>مهدی نجمی</author>
                <pubDate>Tue, 07 Apr 2020 12:51:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمال گرایان ناموفق</title>
                <link>https://virgool.io/@najmi/unsuccessful-perfectionists-gfr868l5bhgt</link>
                <description>حتما به غیر از ریاضیات واژه ی رادیکال رو تو جاهای دیگه شنیدید. کمونیست رادیکال، اسلامگرای رادیکال و ... خب معمولا به هر کسی که تو مکتب فکری خودش خیلی تندرو باشه رو میگن رادیکال. اما همه ی معنی رادیکالیسم این نیست.در واقع رادیکال به کسی میگن که هیچ گونه اصلاحاتی رو قبول نداره و به نظر اون همه چی باید از ریشه درست بشه. مثلا یک آزادی خواه رادیکال به این راضی نمیشه که کم کم یک سری آزادی های اجتماعی رو به جامعه تزریق کنیم و از نظر اون باید همه چیز کن فیکون بشه و از پایه یه سیستم خیلی آزادی خواهانه برقرار بشه.اما موضوع بحث ما سیاسی نیست. بحث ما اینه که یه چشمه هایی از رادیکالیسم توی همه ی ما وجود داره. در واقع این کمال گرایی ماست که باعث میشه هممون یه مقدار رادیکال باشیم. ما دوست داریم هر کاری که میخواهیم بکنیم به بهترین نحو ممکن انجام بشه. خلاصه به کم راضی نیستیم. همه چیز باید بی عیب و نقص باشه.این هم میتونه خوب باشه و هم بد. اما یکی از بزرگترین موانع موفقیت همین کمال گرایی ماست. یک مثال میزنم. فرض کنید که ما میخواهیم یک کسب و کار راه اندازی کنیم. مثلا میخواهیم یک بقالی کوچک برای خودمان داشته باشیم. یک پولی برای خرید یا اجاره مغازه محاسبه میکنیم. یک پولی هم برای تامین جنس مغازه. یکم هم برای خرج های حاشیه ای.خب. برآورد میکنیم که مثلا با محاسباتمون میتونیم تا شش ماه آینده بقالی خودمون رو راه اندازی کنیم. تو این شش ماه هم داریم تلاش میکنیم که بقالیمون راه اندازی بشه. یهو یه بقالی میبینیم که پیک موتوری هم داره. خب چون ما آدم های کمال گرایی هستیم میگیم که باید بقالی ما هم پیک موتوری داشته باشه.پول تامین پیک موتوری هم به لیست هزینه هامون اضافه میشه و زمان راه اندازی بقالی به ۹ ماه افزایش پیدا میکنه. دوباره تو این مدت یه بقالی میبینم که از نایلون های با طرح اختصاصی خودش استفاده کرده. پس ما هم باید این کار رو بکنیم.یک بقالی دیگه میبینیم که صندوق فروشگاهی حرفه ای داره فاکتور خرید برای خریداراش صادر میکنه. یک بقالی دیگه میبینیم که فضای بزرگی داره و مشتریاش میتونند آزادانه توش قدم بزنند.خلاصه انقدر ما آپشن به ایده ی اولیمون اضافه میکنیم که یهو به خودمون میایم میبینیم که برای رسیدن به اتوپیای بقالیمون یه ده بیست سالی زمان نیاز داریم. و در نهایت چیزی جز نا امیدی دست ما رو نمیگیره.انقدر کمال گرایانه فکر نکنید. کاری که میخواهید رو شروع کنید و کم کم آپشناتون رو بهش اضافه کنید. رادیکال هم نباشید. مثلا اگه ایده ی استارتاپی اینترنتی دارین با همون دانش کمتون شروع کنید. با خودتون نگید من باید از ریشه شروع کنم css و html و php و سئو و کل چیزای دیگه رو یاد بگیرم تا تازه بتونم یک سایت راه اندازی کنم. خب از قدیم گفتن سنگ بزرگ علامت نزدنه.چند وقت پیش یک مصاحبه از سهیل مقدم داشتم میخوندم. سهیل مقدم معاون ارشد فناوری دیجی کالاست. دیجی کالا مدتیه که مارکت پلیس شده. یعنی از دیگه خودش تنها تامین کننده جنس هاش نیست و هر کسی میتونه جنسشو با دیجی کالا بفروشه و دیجی کالا درصدشو بگیره.در آغاز مارکت پلیس شدن دیجیکالا کلی مشکل روبروی این غول اینترنتی سبز شد. کلی فشار سنگین روی سرورهای دیجی کالا که باعث میشد سایت دیجی کالا به شدت سرعتش کم بشه. از طرفی هم کامل نبودن قوانین دیجی کالا باعث شده بود که سطح رضایت مشتریان دیجی کالا کم بشه.اما این مشکلاتی نبود که نشه پیش بینیشون کرد. اما چرا دیجی کالا با علم به این مشکل همچنان کار خودش رو کرد و این سیستم رو راه اندازی کرد؟ گوشه ای از این مصاحبه رو در زیر میخوانیم:سوال مهم اینجاست که چرا دیجی‌کالا پیش از راه‌اندازی مارکت‌پلیس، پلتفرم نرم‌افزاری خودش را تغییر نداده بود؟ مقدم در پاسخ به همین پرسش می‌گوید:&quot;مارکت پلیس باید انجام می‌شد چون باید وارد آن بازار می‌شدیم. فروشگاه‌های اینترنتی دیگر در ایران همین رویکرد را در پیش گرفته بودند و ما اگر همین کار را نمی‌کردیم معلوم نبود امروز هنوز هم اولین کسب‌وکار حوزه تجارت الکترونیکی کشور باشیم. مشکلات هم به هر حال وجود داشتند. سایت هم قبل از مارکت‌پلیس از کار می‌افتاد و هم بعدش. امروز اما آنقدر DevOps و Monitoring ما حرفه‌ای است که چنین اتفاقی نمی‌افتد.&quot;منبع: دیجی مگحال اگر مدیران دیجی کالا انسان های کمال گرایی بودند، آیا همچنان دیجی کالا بزرگترین فروشگاه اینترنتی کشور بود؟احتمالا میدانید که بزرگترین ایراد دیجی کالا نام این سایت است. سایتی که در ابتدا میخواست فقط محصولات دیجیتال بفروشد اما امروزه از شیر مرغ تا جان آدمیزاد رو تو سبد محصولاتش میشه پیدا کرد. به نظرتون مدیران دیجیکالا باید به خاطر این که آدم های کمال گرایی هستند، نام برندی که این همه براش زحمت کشیدند رو نابود میکردند و دوباره رادیکال وار همه چیو از ریشه بنا میکردند؟خلاصه کلام اینه که دوست عزیز، کمال گرا نباش. رادیکال هم نباش تا موفق شوی</description>
                <category>مهدی نجمی</category>
                <author>مهدی نجمی</author>
                <pubDate>Tue, 07 Apr 2020 01:06:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوت فروش به مردان و زنان</title>
                <link>https://virgool.io/@najmi/the-difference-in-sales-between-men-and-women-q84rkldnt1db</link>
                <description>یه مدت ما داروخانه کار میکردیم. داروخانه دکتر شهبازی که ولنجک سر ثارالله بود و قبلا بحثش بود که میخاد جا به جا شه و الان نمیدونم جا به جا شده یا نه. اون موقع من فروشنده ی آرایشی و بهداشتی داروخانه بودم. کرم های پوستی و شامپو و پوشک و کل چیزهای بهداشتی داروخانه رو ما میفروختیم.مشتری های من خب اکثرا خانم بودند. که برای کرم های پوستی مشاوره میخواستند. مشتری آقا هم خب بود که اکثرا مشاوره برای محصولات جنسی میخواستند و یا بعضی هاشون هم روی پوست و مو خودشون حساس بودند و شامپو و کرم های پوستی و این چیزا رو با دقت انتخاب میکردند.ما حدود سه سال تو این داروخانه کار کردیم و کلی زیر و بم های فروشندگی یاد گرفتیم. اما واقعا علم فروشندگی خیلی گسترده تر از تجربه ی سه سال فروشندگی ما بود. یعنی در نهایت ما نتونستیم فروشنده حرفه ای بشیم.درباره ی علم فروشندگی خب مطالب خیلی زیاده و نه من اونقدر عالمم که بخوام تو این مقاله آموزش فروشندگی بدم و نه تو حوصله این مقاله هست که بخوام کلی در مورد فروشندگی حرف بزنم.فقط مطلبی که میخوام بگم تفاوت فروش به مشتری های خانم و آقا هست. اون هم نه به صورت تئوری. بلکه چکیده ای از تجربه های من حقیر.تفاوت اصلی و بنیادین توی فروش محصولات به آقایون و خانم ها این بود که خانم ها اساسا به احساس شما توجه میکنند. اما آقایون به شدت سعی میکنند که از احساسات دوری کنند و با مقایسه خودشون محصولشون رو انتخاب کنند.فرض کنید که من دو تا شامپو داشتم. یک شامپوی پرفروش با رنگ آبی و یک شامپوی بدفروش با رنگ قرمز. خب مطمئنا من فروشنده ترجیح میدم اون شامپوی بدفروش قرمزرنگ رو به مشتری بفروشم. این که این کار آیا اخلاقیه یا نه رو کاری ندارم. بحث من سر تفاوت فروش این محصول به مشتری خانم یا آقاست.اول مشتری آقا رو توضیح میدم. دو تا شامپو رو جلوی مشتری آقا میزارمخودم رو نباید راغب به فروش شامپوی قرمز رنگ بکنم.به مشتری باید احترام در حد معمول بزارم و احترام بیش از اندازه براش قائل نباشم. چون مشتری آقا فکر میکنه که برای این احترام باید بهایی رو بپردازه و اون بها خرید محصولی هست که ارزش قیمتی که براش پرداخت میکنه رو نداره.سعی میکنم با سوالاتی که از مشتری آقا میپرسم که مثلا موهاش چربه یا نازکه یا ریزش داره این خصوصیات رو در شامپوی قرمز رنگ به طرز نامحسوس برجسته کنم.یک سری مزایای غیر اساسی از شامپوی آبی شرح میدم و در مقابلش مزایای اساسی از شامپوی قرمز بیان میکنم. همچنین یک سری معایب اساسی از شامپوی آبی شرح میدم و یک سری معایب غیر اساسی از شامپوی قرمز بیان میکنم که مشتری فکر کنه من دارم به مساوات مزایا و معایب هر دو شامپو رو بیان میکنم. اما درواقع مشتری آقا رو به سمت شامپوی قرمز هدایت میکنم.در آخر هم به جای مشتری آقا تصمیم نمیگیرم. بهش میگم ببینید من مزایا و معایب هر دو شامپو رو گفتم و الان دیگه انتخاب با خودتونه.با این روش فروش در بیشتر مواقع مشتری شامپوی قرمز رنگ رو انتخاب میکرد و منم از این فروش کاملا خوشحال بودم. اما برای مشتری خانم قضیه کلا فرق میکرد. حال در زیر فروش شامپو به مشتری خانم رو توضیح میدم.خودم رو به شدت راغب به فروش شامپوی قرمز نشون میدم و با اعتماد به نفس درباره مزایای شامپوی قرمز حرف میزنم. در واقع مشتری خانم به توضیحات من نسبت به شامپوی قرمز اصلا توجهی نداره و تمام توجهش به احساس من نسبت به شامپوی قرمزه و من باید سعی کنم احساس مثبتم رو به شامپوی قرمز نشون بدم.به مشتری خانم خیلی احترام میزاشتم. افراطی احترام میزاشتم. حتی برای مشاوره کرم های پوستی که من معمولا سن خانم ها رو میپرسیدم حتما این جمله که &quot;ماشاا... اصلا بهتون نمیاد&quot; رو میگفتم. اون خانم مطمئنا میفهمه که دارم برای فروش این همه بهش احترام میزارم. اما اون این احترام رو دوست داره و براش مهم نیست که دلیل این احترام چیه.یک سری از سوالات در مورد جنس موها از خانم میپرسیدم و با اطمینان بیشتری از شامپوی قرمز حرف میزدم.کلا معایب شامپوی آبی رو میگفتم و مزایای شامپوی قرمز که خودم رو راغب تر نشون بدم و احساسمو نسبت به شامپوی قرمز به مشتری خانم بفهمونم.در نهایت تصمیم گیرنده من بودم. بیشتر وقت ها حتی با جملات امری با مشتری خانم صحبت میکردم. مثلا میگفتم &quot;مطمئن باشید شامپوی قرمز مناسب شماست. همینو ببرید&quot; و مطمئن باشید این شامپو مناسب شما خواهد بودجالب قضیه این بود که دفعه بعد مشتری خانم شامپوی قرمز برمیگشت و با وجود این که از شامپوی خودش ناراضی بود باز هم میخواست دوباره از من مشاوره بگیره. چون احساس خوبی نسبت به من داشت و اون رویه ی مشاوره دادن منو دوست داشت.این نوشته ها صرفا تجربه من در بحث فروش به خانم ها و آقایان بود و صرفا به معنای این نیست که راه درستی برای فروش محصولاتتونه. شاید فقط به درد فروشگاه های سر گردنه بخوره که جنسشونو بفروشند و مشتری دیگه هیچ وقت برنگرده.اما برای فروشگاه های درست حسابی بهتره اعتبارتون رو فدای فروش کاذب کوتاه مدت نکنید. این مقاله رو با دو نقل نقل به پایان میرسونیم.اگر در اذهان مردم جا بیندازید که آنها در معامله با شما زیان نخواند کرد، کسب و کارتان روز به روز رشد خواهد کرد.کیم وو چونگ - بنیانگذار دوومهم ترین واژه در امور اجتماعی، سخنرانی، فروش و کسب و کار، &quot;اعتبار&quot; است.برایان تریسی - نویسنده کتابهای خودیاری در زمینه رهبری، فروش مدیریت موثر و استراتژی</description>
                <category>مهدی نجمی</category>
                <author>مهدی نجمی</author>
                <pubDate>Mon, 06 Apr 2020 21:51:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظام آموزشی پابجی</title>
                <link>https://virgool.io/@najmi/%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%A8%D8%AC%DB%8C-gzglwocvncpz</link>
                <description>الان که دارم این مطلبو مینویسم روزهای همه گیری ویروس کروناست. بعضی خانواده ها رو عزادار کرده و کسب و کارها رو تعطیل کرده و کارگرها رو بی کار کرده و خیلی خانواده ها پولی برای خرج کردن دیگه ندارند. یه سری فواید هم داشته. خیابون ها خلوت شده، هوا تمیز تر شده، قیمت اجناس به دلیل کاهش تقاضا یه نمه کاهش داشته. ما هم نشستیم گوشه خونه و ایام قرنطینه رو سپری میکنیم و به جای این که بهمون بهمون بگن الاف بی کار، شدیم مسئولیت پذیر اجتماعی.از بی کاری پای لپ تاپ نشستم و کلی ایده ی استارتاپی داره به ذهنم میرسه که احتمالا بره تو بایگانی بقیه ایده های دیگم.یکی از دوستان که مثل من بیکاری بهش فشار آورده به یه بازی رو آورده به نام پابجی. به من هم اون بازی رو معرفی کرد و منم رو گوشیم نصبش کردم. بازی جالبیه. کلی آدم همزمان با هم آنلاین میشن و میرن تو بازیه. بعد همه با هم تو یه جزیره فرود میان و شروع میکنن دنبال اسلحه گشتن و همدیگرو کشتن و این داستان ها. آخر سر اونی که نفر آخر زنده بمونه اول میشه.البته خب بازیش فقط این نیست و کلی داستان دیگه هم داره. زمین های مختلف با اسلحه های مختلف و قابلیت تیمی بازی کردن و کلی چیزهای دیگه.خلاصه که انقدر پابجی بازی کردم که الان خیلی چیزها راجع به پابجی میدونم. این که هر اسلحه چه قابلیتی داره. برای چه نبرد های به درد میخوره. چه دوربین هایی روی این اسلحه ها نصب میشن. گلوله های چند میلیمتری میخورن. توی زمین های مختلف بهتره از چه اسلحه هایی استفاده کنیم. قابلیت خودروهای داخل بازی چیه و کلی چیز دیگه. یعنی من الان میتونم نزدیک به سی چهل ساعت آموزش پابجی بزارم. توی اینترنت هم بگردید بالای ده بیست هزار تا صفحه درباره ی آموزش پابجی و ترفندهاش پیدا میکنید.اما من برای این که برم پابجی بازی کنم انقدر آموزش دیدم؟ آیا اگر لازمه پابجی بازی کردن دیدن این همه آموزش بود، اصلا کسی پابجی بازی میکرد؟مطمئنا خیر. اما چه چیزی باعث شده که من این همه چیز راجع به پابجی بدونم؟ دلیلش اینه که وقتی پابجی نصب میکنی اول یه آموزش خیلی مختصر در حد کار کردن با دکمه های بازی بهت میده. بعد تو رو وارد یک زمینی میکنه که همه مثل خودت آماتور هستند و خیلی ابتدایی شروع میکنید همدیگه رو کشتن. بعد کم کم با اسلحه ها آشنا میشی. مثلا میفهمی اونایی که درازن مسلسلند و اونایی که کوچیکن کلت هستند. اینجا وقتی پابجی بفهمه یه چیزایی حالیته تو رو میندازه با آدمایی بازی کنی که اونا هم یه چیزایی حالیشونه.حالا پابجی یه برگ برنده برات رو میکنه. قابلیتی به نام RP. RP چیه؟ مثل سطح حرفه ای بودن آدم ها میمونه. یعنی هر چی RP شما بالاتر باشه، شما تو بازی پابجی حرفه ای تر هستید. کلا RP بالا تو پابجی خیلی کلاس داره. اما جدا از باکلاس بودنش، یک سری قابلیت هایی هم به شما میده. مثلا لباس های قشنگ میده که میتونید کلی به دوستان پزشو بدید. یه مدل های خاصی رقصیدن میده که میتونید جلو دوستاتون برقصید. به اسلحه هاتون طرح و نقش خاصی میده. صدای بیسیمتون رو حرفه ای تر میکنه و کلی چیزای دیگه.خلاصه انقدر بهتون حال میده که شما هم راضی کنه که تلاش کنید RP تون رو بالاتر ببرید.حالا چجوری باید RP رو بالا ببریم؟ هر کدومش ماموریت خاص خودش رو داره. مثلا باید سه نفر رو با اسلحه یوزی بکشیم. یکیش اینه که سه نفر رو با نارنجک بکشیم. سه نفر رو با ماشین زیر کنیم. و کلی تست دیگه. اگه هر کدوم از این ماموریت ها رو انجام بدیم یه RP میگیریم.اما هدف از این RP چیه اصلا. پابجی با RP با یک تیر دو تا نشون میزنه. اول این که خب داره پابجی رو آموزش میده. یعنی با دادن ماموریت های مختلف داره شما رو مجبور میکنه که با اسلحه های مختلف و حالت های مختلف جنگی آشنا بشید.دوم این که پابجی با این کار بازی رو از یکنواختی در میاره. ما قبلنا کانتر هم بازی میکردیم. عشق اینو داشتیم بریم گیم نت و بزنیم همدیگه رو له کنیم. اما از یه جایی به بعد دیگه حال نمیداد. دیگه تکراری شده بود و اونجا بود که ما هجرت کردیم به call of duty multiplayer . اما پابجی با ماموریت هایی که میده ما رو ترغیب میکنه که باز هم به خاطر جایزه هایی که میده باز هم پابجی رو بازی میکنیم.چه نظام آموزشی از این قشنگ تر؟ چند تا از مولفه های مثبت نظام آموزشی پابجی رو بگیم.آموزش کاملا پروژه محوره. شما در شروع کار از صفر تا صد بازی رو بلدید و راهتون رو میدونید چیه. خیلی از مشکلات نظام آموزش سنتی به این برمیگرده که دانش آموزان و دانشجویان مدام از خودشون میپرسند این چیزایی که ما میخونیم به چه دردی میخوره و انقدر بین تئوری و عمل فاصله میفته تا اونجا که وقتی دانشجو وارد بازار کار میشه مجددا یک دوره کارآموزی هم داشته باشه. اما پابجی به جای این که بیاد یک مدت طولانی به ما آموزش شروع بازی رو بده. در حین کار اما به صورت کنترل شده و پله ای آموزش بازی رو به ما میده.در کنار ابزارهای غیر مستقیم تهدیدی، از ابزارهای تشویقی استفاده میکنه. مثلا شما به واسطه ی RP پایین معمولا تو رقابت بین دوستاتون که اصلا فلسفه ی هر بازیه کم میارید. اما اگه به RP بالاتری داشته باشید به طور مستقیم تشویق میشید و کلی جایزه میگیرید. در نظام آموزش سنتی هم ساز و کاری برای تهدید و تشویق دانش آموز و دانشجو تعبیه شده. اما این ساز و کار بیشتر جنبه تهدیدی داره و جنبه تشویقی جذابی نداره.شما تو پابجی خیلی زود با استعدادتون آشنا میشید و میتونید یک قاتل حرفه ای اما با استعداد خودتون باشد. بعضی ها صبورند و تک بعدی. این ها تو پابجی تک تیر اندازند و توی کمپ کردن و نبردهای تک نفره از راه دور استادن. این ها اسلحه های با برد بلند و لگد کم استفاده میکنند. بعضی ها چند بعدی اند صبر بالایی ندارند. این ها تو جاهای شلوغ میرند و یک مسلسل دستشون میگیرند و شروع میکنن چند نفر رو همزمان تیکه پاره کردن. این ها عموما اسلحه های با برد کوتاه و لگد زیاد اما قوی انتخاب میکنند. اما تو نظام آموزشی سنتی همه تا مدت زیادی باید یه چیز یاد بگیرند. خود من مدل بدنم طوریه که پاهای بلندتری نسبت به بالاتنم دارم. خب آدمی با این بدن مسلما انعطاف پذیری بالایی بدنش نداره. اما قسمت زیادی از نمره ورزش من مربوط به انعطاف پذیری بود.پابجی یک بازی آنلاینه که بعد از یه مدت بالاخره دوستهای آنلاینتو تو بازی پیدا میکنی و معمولا همیشه با همین دوستها بازی میکنی. خیلی از چیزهایی که تو پابجی یاد میگیری از دوستاته. در واقع شما هی اطلاعاتی که دارید به هم دیگه به اشتراک میزارید. این کار برای شما هم نفع داره. چون وقتی دوستات نکته های بازی رو بدونند در مجموع شما تیم قوی تری خواهید داشت و به یک موفقیت تیمی دست پیدا خواهید کرد. اما نظام آموزشی سنتی کاملا معلم محوره و اگر هم کار تیمی انجام بشه معمولا کسی توش نفعی نمیبره و صرفا بخاطر دوستی و رفاقتشونه.پابجی بازیه. پس جذابه. نظام آموزشی حوصله سربره.مشکلات نظام آموزشی فقط مربوط به ایران نیست. مربوط به کل جهانه. کل جهان با وجود پیشرفت هایی در عرصه های مختلف داشته، اما درباره آموزش هنوز داره روی فندانسیون نظام قدیمی جولان میده و بیس قضیه عوض نشده. رشته دانشگاهی &quot;تکنولوژی آموزشی&quot; هم هنوز داره روی بهبود نظام قدیم کار میکنه و هنوز جریانی وجود نداره که بزنه زیر میز و کل نظام آموزشی رو کن فیکون کنه.خلاصه که آدما رو بخاطر ندونستن سرزنش نکنید. هر آدمی شرایط خاص خودشو داره.</description>
                <category>مهدی نجمی</category>
                <author>مهدی نجمی</author>
                <pubDate>Mon, 06 Apr 2020 20:02:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دامپینگ</title>
                <link>https://virgool.io/@najmi/what-is-dumping-and-why-dumping-zfpxp1nyk5zs</link>
                <description>چند وقت پیش سوار تاکسی شدم و رانندش شروع کرد درد و دل کردن. میگفت من راننده تاکسی نبودم و یه بقالی برای خودم داشتم.مغازم هم اجاره بود. از بد روزگار یکی از این فروشگاه های زنجیره ای افق کوروش اومد جلوی ما تاسیس شد و دخل ما رو خالی کرد و دیگه دخل و خرجمون به هم نمیخورد و باعث شد ما مغازه رو ببندیم.اون راننده ای که داشت این صحبت ها رو میکرد در واقع گله اش از بد روزگار و شانس بدش بود. اما در واقع حتی انقدر هم به موضوع دامپینگ آشنایی نداشت که بدونه اتفاقی که براش افتاده در واقع ضعف سیستم قانون گذاری و همچنین ضعف اجرای قانونه.دامپینگ در کل یعنی انحصارگرایی. فرض کنید شما خیلی پولدارید. چپتون پره. میرید یه مغازه میزنید. یه مدت اون تمام اجناس رو نصف قیمت میفروشید. مغازه های اطراف پرهاشون میریزه. میگن ما خودمون از پخش کننده یا تولید کننده نصف قیمت نمیخریم که این یارو داره نصف قیمت میفروشه.در واقع شما هم تو اون بازه زمانی سودی نمیکنید. ولی چون خیلی مایه دارید میخواین با نصف قیمت کردن تمام اجناس یه کاری کنید که همه مشتریها بیان از شما بخرن. و تمام مغازه های اطراف به دلیل کاهش فروش جمع کنند و برن. بعد که همه مغازه های اطراف جمع کردند شما شروع میکنید به قیمت ها رو بالا بردن. اون خریدارهای بدبخت هم مجبورن بیان از شما بخرن. چون دیگه رقیبی وجود نداره.مثلا شما شرکت گوگل رو تصور کن. الان پادشاه اینترنته. سیستم عامل اندروید هم مال گوگله. فرض کن یه قانون بزاره هر کی از آیفون استفاده کنه دیگه نمیتونه از خدمات گوگل استفاده کنه. مشخصه که آیفون بدبخت میشه.اما چرا این کارو نمیکنه. چون آدمای خوبین؟ نخیر. دلیلش اینه که کشورهای درست حسابی قوانین سخت گیرانه ای برای جلوگیری از انحصارگرایی دارند. همین چند وقت پیش اتحادیه اروپا گوگل رو به دلیل انحصارگرایی پنج میلیارد دلار جریمه کرد. اون هم به دلایل زیر:گوگل از سازندگان گوشی‌های اندرویدی می‌خواهد تا اپلیکیشن جستجو و مرورگر کروم را به‌ صورت پیش‌فرض روی گوشی‌های خود نصب کنند. در غیر این‌صورت، محصولات این شرکت‌ها نمی‌توانند به فروشگاه اپلیکیشن‌های گوگل دسترسی داشته باشند.گوگل مبالغی را به برخی از تولیدکنندگان عمده‌ی گوشی‌های همراه و اپراتورهای مخابراتی پرداخت کرده تا اپلیکیشن جستجوی گوگل را به‌عنوان نرم‌افزاری اختصاصی روی دستگاه‌های خود نصب کنند.گوگل به تولیدکنندگانی که اپلیکیشن‌های از پیش نصب‌شده‌ی این شرکت را روی محصولات خود نصب می‌کنند، اجازه نمی‌دهد گوشی‌های‌شان را با سیستم‌های عامل جایگزین اندروید (یا سیستم‌های عامل‌ توسعه‌داده‌شده برپایه‌ی اندروید) عرضه کنند.منبع: زومیتحالا این قضیه رو با ایران مقایسه کنید. چند وقت پیش شرکت اسنپ یه کم هوا برش داشته بود که میتونه رقیبش تپسی رو از میدون به در کنه. برای همین یکی از قانون هاش این بود که اگه از راننده های اسنپ هستید حق ندارید راننده ی تپسی یا تاکسی های اینترنتی دیگه ای باشید.یا اسنپ فود یکی از قانون هاش این بود (یا شاید هنوز هم هست) که اگه عضو اسنپ فودی دیگه حق نداری عضو چیلیوری یا ریحون بشی. دیگه انقدر اعتراضات زیاد شد که آخر سر اسنپ رو صد میلیون تومن جریمه کردند. یک رقمی که برای شرکتی مثل اسنپ خنده داره.یا پلتفرم آنلاین ژاکت که کارش فروش پلاگین ها و قالب های وردپرسی و اسکریپت و اینچیزاست. یکی از قانون هاش اینه که اگه محصولتون رو تو ژاکت بفروشید بیست درصد کمیسیون بر میداریم. اما اگه در سایت های دیگه هم محصولتون رو بفروشید کمیسیون ما میشه پنجاه درصد.آقا کلا هر کی تو این مملکت گنده میشه شروع میکنه انحصارگرایی. و این قضیه فکر نکنید فقط واسه شرکت های خصوصیه. شرکت های دولتی و نظامی هم تو این مملکت انحصار گرایی میکنند. در واقع حکومت به جای این که یه گوشه بشینه قوانین کسب و کار رو اجرا کنه و مالیاتشو بگیره. شرکت های به نام خودشه (و همه این شرکت ها رو بدبخت کرده) و تازه به جای این که با دامپینگ مبارزه کنه، خودش داره با بخش خصوصی رقابت میکنه.خلاصه دامپینگ نکنید. خوب نیست</description>
                <category>مهدی نجمی</category>
                <author>مهدی نجمی</author>
                <pubDate>Mon, 06 Apr 2020 16:09:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی بر ارث و میراث</title>
                <link>https://virgool.io/@najmi/a-critique-of-inheritance-and-inheritance-u92ptcbpqyai</link>
                <description>از ابتدای خلقت بشر انسان به صورت اجتماعی زندگی کرده. اول از خانواده که قبلا خانواده های پرجمعیتی هم بودند شروع شده. بعد این خانواده ها در هم تنیده شدند و فامیل رو به وجود آوردند که فامیل یه جورایی نسخه اوپن سورس خانواده بوده که قابلیت گسترش داشته. بعد هم فامیل ها روستاها و تمدن ها رو به وجود آوردند.همه چی خوب بود تا این که یه سری تو این جوامع بهتر از دیگران بودند و دیگران به این ها حسودیشون میشد. در گذشته این جور بوده که قوی تر بودند و بهتر شکار میکردن یا بهتر کار میکردند و یا خوش شانس بودند و چیزهای بهتری به دست می آوردند. امروزه هم این جور آدما معمولا با هوششون پول و چیزهای بهتری نسبت به دیگران دارند.همیشه این قضیه مشکل اساسی بشر بوده که آقا عدالت و مساوات کجاست. یه سری از آدما این قضیه تو کتشون نمیره که کسی بخواد از اون ها سر تر باشه. این ها خودشون شروع میکنند طبل ناسازگاری زدن و در طول تاریخ باعث جنگ های خونین هم شدند.تو دنیای الان هم نمیگم جنگ نیست. هست. وحشتناک تر از گذشته هم هست. اما یه مقدار تفکر هم هست. بشر شروع کرده فکر کردن که چیکار کنیم. یه تفکر سرمایه داری درمیاد که غربو گرفته. این تفکر میگه که هر کی هر چقدر در میاره لیاقتشه و نوش جونش. یه تفکر کمونیستی هم شرق رو گرفته که میگن همه مساوی باشیم و همه به قدر استعدادشون کار کنند و به قدر نیازشون برداشت کنند. نه بیشتر. یه جورایی درآمده به صورت تقریبا مساوی تقسیم بشه.اون وسطای دنیا هم یه سری هم هستند معلوم نیست فازشون چیه. اروپا که درگیر سوسیالیسته و یه نمه هم میخواد سرمایه دار باشه.کمونیست که داستانش مشخصه. بزرگترین مشکلش اینه که انسان ها نمیتونند توش مثل سرمایه داری رشد کنند. و این مشکل فقط تبعات فردی نداره. تبعات اجتماعیش اینه که تو نظام کمونیستی اقتصاد نمیتونه اونقدر رشد کنه چون آدماش انگیزه ندارند. حالا این که چرا چین با وجود نظام کمونیستی انقدر رشد کرده هم میگن دلیلش اینه که جمعیتشون زیاده. وگرنه سرانه درآمد چین نسبت به جمعیتش هم همچین رقم جالبی نیست.نظام سرمایه داری هم یه جوریه که انگار تو دنیای الان خوب جواب داده. نمونه بارزش آمریکا و کشورهای صنعتی اروپا و اونور دنیا هم ژاپن. اما میگن در آینده این سرمایه داری ممکنه مشکل ساز شه. چرا؟ چون یه سری آدما غول میشن تو سرمایه داری و ممکنه شروع کنن به انحصارگرایی و برده داری و این داستانا. حالا قوانینی ضد دامپینگ وجود دارند. اما ممکنه این آدما انقدر غول بشن که دیگه قوانین هم از پسشون برنیاد. به هر چیزی قیمتی داره. اما این غول شدنه زمان زیادی میطلبه. زمانی که شاید از عمر انسان هم بالاتر باشه. اما مشکل جایی به وجود میاد که این سرمایه ای که آقا غوله جمع کرده کمپلت به بچه هاش میرسه. خب مشکل اینجا شروع میشه. نسل به نسل این غول انحصاری بزرگ و بزرگ تر میشه تا جایی که بتونه یک جامعه رو ببلعه.قبلنا پادشاهی به این شکل بود. مثلا تو ایران خودمون به مدت چند صد سال چند نسل هی مالیات میگرفتن و فربه تر میشدند تا با جنگ های خیلی بزرگ باید این ها رو از جاشون بلند میکردیم. حالا بحث همینه. این نظام سرمایه داری که انقدر هم خوب جواب داده به نظر من باید سیستم ارث و میراثی رو برداره. که این غولی که ساخته به صورت تمام و کمال به بچه ی یارو نرسه. مثلا مثل نگرش بیل گیتس. که گفته من فقط یه حدی از ثروتمو به وراث میدم و بقیش خرج خیریه میشه. یا حالا مثلا بین یه عده ی زیادی تقسیم شه یا یه همچین چیزی. که راه پیچوندن هم نداشته باشه. مثلا طرف قبل مرگش یواشکی به نام بچش بزنه.آقا خلاصه این ارث و میراث بد چیزی واسه جهانه. هم باعث اختلاف طبقاتی همیشگی میشه. تازه واسه خود اون مال هم خوب نیست. بسیاری دیدیم که یه آقایی یه کارخونه ای داشته و کلی کارگر داشتن از این کارخونه نون میخوردند. ولی بعد مرگ صاحب کارخونه بچش با بی لیاقتی هم کارخونه رو به فنا داده. هم کلی کارگر رو از کار بیکار کرده. حالا ببینید تو اشل بزرگترش چه اتفاقی میفته.خلاصه که ارث و میراث چیز خوبی نیست. از ما گفتن بود.</description>
                <category>مهدی نجمی</category>
                <author>مهدی نجمی</author>
                <pubDate>Mon, 06 Apr 2020 14:54:27 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>