<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ابوالفضل</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@narenjgroup</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 11:51:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2866497/avatar/vijY3A.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ابوالفضل</title>
            <link>https://virgool.io/@narenjgroup</link>
        </image>

                    <item>
                <title>در مقر فرماندهی پروکسیما چه می‌گذرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@narenjgroup/%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%A9%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%B1%D8%AF-k9mzcnskw0qr</link>
                <description>در ادامه سفر به سیاره پروکسیما، به مقر فرماندهی یعنی شرکت وبسیما دعوت شدیم. قرارمون این بود که روز شنبه در شرکت حضور پیدا کنیم. من، آیدا و نگین تنها افرادی بودیم که از کل بچه‌های این دوره تونستیم به وبسیما بریم. از عجایب وبسیما اینه که دو طبقه میری پایین ولی از پشت ساختمون طبقه سومی! قطعا با خوندن این جمله تعجب کردین، ولی اگه برین اونجا هم همش از خودتون می‌پرسین که چطوری اینطوریه!فضای وبسیما چطوری بود؟جیزز کرایست! این شرکت واقعا قشنگه! تصور نمی‌کردم با این فضا بخوام روبه‌رو بشم. اولین چیزی که به چشمم اومد این بود که همه چیز چقدر دقیق سر جای خودشه! شاید این فقط برای من عجیب باشه چون در محیط شغلی فعلیم با همچین چیزی مواجه نشدم.از نظر محیطی، شرکت زیباست! طراحی دکوراسیون مناسب، رنگ‌های جذاب، گیاهان زیبا، محیط بازی و… همه و همه خوب بودن. به شکل واضحی، مدیریت به خوبی تاثیر فضا در روحیه کارمندا رو درک می‌کنه. وجود حیاط و بالکن هم برام جذاب بود.تیم محتوای وبسیما چطوری بود؟بعد از ورود به شرکت، خانم شریفی به استقبال اومد و من رو به اتاق تیم تولید محتوا هدایت کرد. در بدو ورود، با استقبال  گرم تیم مواجه شدم و خب خیلی کیف داد. قبل از من نگین رسیده بود و مشغول کار شده بود. بهترین چیزی که دیدم این بود که فضا خشک نیست.ارتباط صمیمانه بین تیم و خانم شریفی وجود داره. در عین وجود جدیت و نظم قابل توجه، رفتار همکاران با هم کاملا دوستانه بود. شنیدین بعضی مدیرا میگن ما همه  عضو یه خونواده‌ایم؟ البته اکثرا اینو برای سو استفاده میگن ولی چیزی که با چشمام دیدم این بود که همه مثل یه خونواده برای رشد این شرکت در تکاپو هستن و هوای همو دارن.در ادامه، آقای اسماعیلی و خانم شمس اومدن و به ما خوش آمد گفتن. رفتارشون واقعا محترمانه بود. تیم محتوا سعی می‌کردن با ما ارتباط برقرار کنن تا احساس غریبی نداشته باشیم. آخرین نفری که بهمون اضافه شد هم آیدا بود.توی وبسیما چیکار کردی؟کارای خیلی زیادی کردیم! اول اینکه الزامی برای انجام کار خاصی وجود نداشت. در ابتدا سعی کردم به اصلاح تمرینات بپردازم. عصر شنبه قرار بود تمرینات بررسی بشه و با توجه وبینار هفته پیش، می‌خواستم ایراد زیادی به تمریناتم وارد نشه. زهی خیال باطل! هرچه رشتم پنبه شد. اما فعلا قرار نیست به جلسه بررسی تمرینات بپردازیم.بعد از اون سعی کردم به مشغله‌های خودم بپردازم و کارهام رو انجام بدم. روز شلوغی بود! باید دوتا ویدئو آماده می‌کردم، استوری آماده می‌کردم و، مقاله می‌نوشتم. سعی کردم تا جای ممکن کارهامو انجام بدم و انصافا تونستم به چیزی که می‌خواستم برسم.بدون عنوان، برای جداسازی بخش‌های مختلف متننوبت رسید به بخش مورد علاقه من. رسیدگی به احوالات عضو حیاتی بدن، معده. به درخواست تیم محتوا، قرار بر این شد تا از بیرون غذا سفارش داده بشه و ساچ عه واو. چی از این بهتر! همونجا وبسیما برای من تبدیل شد به بهشت ?نهار رو خوردیم و کلی حرف زدیم. وسط نهار بود که حسابی با اعضای تیم و هم دوره‌ای‌ها آشنا شدیم. سعی کردیم حسابی بهمون خوش بگذره و کلی هم خندیدیم. ببینین تجربه خیلی خوبی بود. برای من گوشه‌گیر و جامعه گریز، اتفاق خوبی بود. تو ببین دیگه چقدر جذاب بود که منی که از جمع و اتفاقات جدید دوری می‌کنم، خوشم اومد. واقعا فقط به خاطر پاستا نبود!در نهایت برای بازیابی انرژی و نخوابیدن بعد از خوردن غذا، تصمیم گرفتیم یه قهوه هم بزنیم به بدن. ببینید دوستان، این شرایط برای من ایده‌آله! همه چی در دسترسه. همه چی هست. معده من خوشحال باشه، خودمم خوشحالم.تور وبسیما گردیدر نهایت در ساعت 2 بعد از ظهر تور وبسیما گردی شروع شد. قرار شد بریم یه دوری بزنیم و با اعضای شرکت و محیط آشنا بشیم. شدیم. همین دیگه. چی انتظار داری بنویسم؟حل تمرینات، ابوالفضل کبیر فروپاشیده شدزمان حساب فرا رسید. البته واسه تمرینات هفته قبل. با گرفتن رخ عقاب و با اعتماد به نفس بالا از شروع جلسه حل تمرین خوشحال بودم. ای خوش خیال. با تمرینات نگین شروع شد. اما اینجا درمورد تمرینای نگین قرار نیست بنویسم. نفر بعدی من بودم.سعی کرده بودم ایرادات قبلی مثل عنوان بندی‌های مبهم و ناقص رو رفع کنم. تا حد زیادی هم موفق شدم اما بدون اینکه متوجه باشم تیشه به ریشه مقاله زدم. چرا؟ چون حواسم به استفاده بجا از کلمات نبود. پسر یعنی تو نمیدونی وسعت خودش به بزرگی اشاره می‌کنه و کنارش دوباره از صفت زیاد استفاده می‌کنی؟ نه خب نمیدونستم. این اتفاقات تا انتهای مقاله ادامه پیدا کرد.ببینین من واقعا خدا رو شکر می‌کنم که به دسته بندی نرسیدیم. به عنوان اولین دسته بندی که نوشته بودم واقعا فاجعه بود. بازی ایران و انگلیس رو یادتونه؟ دیدین چقد بد بودیم؟ از اونم بدتر بودم. بهرحال هیچکس اول راه گاد نیست. من که تو تولید محتوا گاد می‌شم ولی نباید اون روز بیشتر از این ازم ایراد گرفته می‌شد.این ایراد گرفتنه بد بود؟ نه بابا. عالی بود. بعد از ایرادات من، خانم شریفی یه ساعتی برامون کلاس گذاشت و یه سری نکات خوب رو بهمون گفت. من معمولا سیر محتوایی خوبی می‌نویسم و از آزمون قبلی اینو فهمیده بودم. اما این بار اشتباهاتی کردم که با راهنمایی‌های خانم شریفی اونا هم حل شدن.مدیریت اصولی و روانشناسی خانم شریفیبهتون گفتم چقدر خانم شریفی سختگیره؟ نه، خب چون نیست ?. ازمون درباره کار توی وبسیما پرسید و اینکه اگه بگن بهمون قراره استخدام بشیم، چه حسی پیدا می‌کنیم. جواب این سوال به چندتا دیتا نیاز داشت و سوالامونو پرسیدیم. اینجا بود که من استرس گرفتم. چرا؟ منم همیشه از اینکه نتونم به تعهدم عمل کنم استرس زیادی می‌گیرم. اینجا بود که خانم شریفی وارد عمل شد و منو آروم کرد و حسابی خیالم راحت شد. حرفاش خیلی منطقی بود. اما دلیل نمیشه الانم کمی استرس نداشته باشم.رفتم ولی کاش نمیرفتمآخر کار دیگه وقت رفتن بود. همه کار کردیم، خوش گذشت، باهم صحبت کردیم و نهار خوبی خوردیم. آقای اسماعیلی اومد پیشمون و یه کتاب با امضای خودشون بهمون هدیه دادن. کتاب کلاف محتوا.دوست دارم برم وبسیما؟آره.دنبال توضیح بیشتری بودی؟ ندارم.بازم حرفی برای گفتن دارم؟نه. خدافظ</description>
                <category>ابوالفضل</category>
                <author>ابوالفضل</author>
                <pubDate>Tue, 07 Nov 2023 12:24:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از گوزن خسته تا غزال تیزپای!</title>
                <link>https://virgool.io/@narenjgroup/%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D9%88%D8%B2%D9%86-%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%BA%D8%B2%D8%A7%D9%84-%D8%AA%DB%8C%D8%B2%D9%BE%D8%A7%DB%8C-qtkvzpp1agml</link>
                <description>حال من به سان حال گوزنی خسته در سرما و دلگیری غروب پاییز بود. کی؟ یه ماه پیش! قبل از دیدار با اهالی پروکسیما.استارفیلد یه بازی جهان آزاد و ماجراجویانه جذابه که ماموریت‌های اکتشافی جذاب و با چالش‌های فراوونی رو درون خودش داره. کارآموزش پروکسمیا برای من خیلی شبیه بازی استارفیلده.چهار هفته از حضور من در سیاره پروکسیما میگذره. در این مدت چالش‌های مختلفی رو پشت سر گذاشتیم. از تمرینات انفرادی تا تمرینات گروهی همراه با دوستای فوق العاده‌‌ای که پیدا کردم، همه و همه اتفاقات جذابی بود که توی این مدت برام افتاد.بذار یه گریزی بزنم به شروع ماجرا.سکون و عدم پیشرفت عواملی بودن که منو ترغیب کردن به انتخاب مسیر جدید. مسیر ناهموار قبلی به من حس ناکافی بودن رو می‌داد. جایی که خودم رو به بهترین شکل نشون دادم ولی دیده نشد! تو همین شرایط بودم که دیدم سیاره پروکسیما فرصتی برای نشون دادن بهم داده. در اوج ناامیدی شرکت کردم. طوری بود که میگفتم خب تهش اینم نمیشه دیگه! کار با خیلی چیزا رو هم بلد نبودم پس پیش خودم میگفتم آزمونو میدم. از بیکاری بهتره. ولی شد ? حالا جهان من در سیاره پروکسیما به زیبایی درحال ساخته شدنه.پامو گذاشتم در دوره کارآموزش وبسیما و یک چالش جدید رو شروع کردم. توی این چهار هفته فهمیدم من چقدر هیچی نمیدونم! یاد  گرفتم بنویسم، اونم با اعتماد به نفس بالاتر. پیشرفت خودم رو توی تمرینات دیدم. هر روز بهتر از دیروز بودم. مهم‌ترین اثری که داشت این حس دیده شدنه بود. این که دارم از پسش برمیام.آیدا و دو زهرایی که هم گروهی من هستن کلی چیز جدید به من یاد دادن و از این که کنارشون هستم به شدت خوشحالم. یاد گرفتم همفکری چقدر می‌تونه به آدم کمک کنه. بهم یاد دادن رپورتاژ بنویسم. وقتی که دیگه ذهنم کار نمی‌کردم دستمو گرفتم و تذاشتن ناامید بشم.برای اولین بار رپورتاژ نوشتم!  سیر محتوایی نوشتم، تیتر نویسی رو یاد گرفتم. یادمه اوایل فکر می‌کردم تیتر باید کوتاه و مختصر باشه. خانم شریفی دوبار ایراد گرفت و حالا فهمیدم چطور باید تیتر بنویسم. خلاصه باید بگم من ابوالفضل یه ماه پیش نیستم. قرار بود آدم بهتری از یه ماه پیش باشم، نه؟ حالا هستم. تلاشگر، با اعتماد به نفس بالاتر و توانمند.اما دوره چطور بود؟ مثل هر چیزی مزایا و معایبی داره. مزایاش چی بود؟ آموزش درست و اصولی، ویدئوهای با کیفیت و حل تمریناتی که چم و خم کارو یادمون داد. توجه به کار گروهی و همکاری درست هم چیزی بود که توجه منو جلب کرد. همه چیز خود آدم نیست. در تیم، منافع همه به هم گره خورده و اینو کاملا درک کردم. عیبش چی بود؟ بذار تو پاراگراف بعدی بنویسم.دو خان رستم داریم. یکیش رو گذروندیم و یکی دیگه باقی مونده. تونستم اولین پیچ رو با موفقیت بگذرونم و خب تنکس گاد الات! داشتن اطلاعاتی از سئو توی نوشتن کمک می‌کنه و نمیشه اینو انکار کرد. اگه من قبلا طراحی وب نخونده بودم، می‌تونستم بعضی از سوالات رو جواب بدم؟ نه. این ایرادی بود که پیدا کردم! شایدم ایراد نبوده. شاید من اطلاعاتم کامل نیست. نمیدانم.تو روزهای بدم، وسط فشارهای عصبی که بهم وارد شده، پروکسیما مثل قرص سرترالین بود. منو جدا کرد از کنج ازلت خودم، از سقوط اعتماد به نفسم و …در کنار تمام این شوق، تمام این شادمانی‌ها، ناراحتم. دو نفر از همراهان عزیزمون رو از دست دادیم. تلخ بود برام. بذار یه چیزی بهتون بگم رفقا، اگه اتفاقی این متن رو خوندین، یادتون باشه که شما تلاشتونو کردین. به خودتون بدهکار نیستین و کلی اتفاقات خوب در انتظارتونه. یه وقت نکنه ناامید بشین!حس می‌کنم دیگه چیزی نمونده باشه که بهش اشاره نکرده باشم. اهان! حالا که انقدر آدم بهتری شدم، وقتش نیست بزنم کنار جاده خاکی الانم و استراحتی کنم و خودمو برای مسیر بهتری آماده کنم؟ وقتشه. پس به سوی بینهایت و فراتر از آن.</description>
                <category>ابوالفضل</category>
                <author>ابوالفضل</author>
                <pubDate>Tue, 17 Oct 2023 11:32:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من و کارآموزش وبسیما؛ یک چالش جدید</title>
                <link>https://virgool.io/@narenjgroup/%D9%85%D9%86-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%88%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-uzzkanpmpgyp</link>
                <description>تولید محتوا برای خیلی از آدما سخته. از تعیین استراتژی بگیر تا ویرایش مقاله همه و همه دردسرای خاص خودشونو دارن. یکی از این آدما من بودم! ادمین سایت بودم، ادمین و تولید کننده محتوای شبکه‌های اجتماعی هم بودم اما همیشه از این که قدمی فراتر بذارم و پیشرفت کنم می‌ترسیدم که قسمت بزرگی از اون این عدم اطمینان به خودم بود. اما حالا همه چی عوض شده. دوره کارآموزش تولید محتوا وبسیما، یه دوره خوبه برای کسایی که دوست دارن حرفه‌ای بشن. این چیزی بود که توی ایمیل اطلاع رسانی وبسیما خوندم اما حالا دارم پیشرفت رو در عمق وجودم احساس می‌کنم. تا یادم نرفته بگم، هم دوره‌ای‌هام آدمای فوق‌العاده‌ای هستن و از اینکه کنارشونم حالم خوبه.اینجا می‌خوام داستان خودم و کارآموزش وبسیما رو بگم. چیشد که وارد این دوره شدم، چه مدت گذشته و چه چیزایی یاد گرفتم.چرا وارد دوره کارآموزش وبسیما شدم؟من از درجا زدن متنفرم. اینکه نشسته بودم یه گوشه تا یه کار روتین خسته کننده رو انجام بدم، مخصوصا کاری که زیاد خوشم نمیاد، باعث شده بود  اعتماد به نفسم کاهش پیدا کنه و حس کنم از پس کارای بزرگ‌تر و پیچیده‌تر برنمیام.تصمیم بزرگم رو گرفتم و آستینمو بالا زدم و وارد دنیایی شدم که دارم از هر لحظه آموزش و کارم لذت می‌برم. مدت زیادی گذشته بود که کاری برای بهتر شدن خودم نکرده بودم و این تغییر می‌تونه من رو به روزای خوبم برگردونه. البته که قراره خودم روزای خوبم رو دوباره بسازم.چی یاد گرفتم؟اول از همه فهمیدم اگه تولید محتوا سخته به این خاطر نیست که کار پیچیده و دشواریه. وقتی قواعد و اصول اولیه رو بلد نباشی، ندونی رفتار موتورهای جستجو چطوریه و مخاطب رو فراموش کنی و فقط به فکر فروش باشی، باعث می‌شه که تولید محتوا رو به سختی انجام بدی. وقتی نمیدونی چی کار داری می‌کنی!امروز دومین روز از سومین هفته کارآموزش من در وبسیما هست. تو همین مدت کم یاد گرفتم چطور عنوان انتخاب کنم، چطور یه چارچوب اصولی برای نوشتن محتوام ایجاد کنم، چطور درست بنویسم، چطور به مخاطبم اهمیت بدم و چطور بهتر باشم.تهش چی میشه؟نمی‌دونم! ما آزمون داریم و امیدوارم از پسشون بربیام. اما اگه برنیام چی؟ آره، قطعا ناراحت می‌شم. ولی من دارم تلاشم رو می‌کنم تا بهترین عملکرد خودمو داشته باشم. خیلی خوبه که جزئی از بهترین‌های دوره باشم اما هدفم اول شدن نیست، بهترینِ خودم بودنه! این دوره، فارغ از نتیجه نهاییش برای من فرصتیه تا امیدوار بمونم، تلاشم رو ادامه بدم و پیشرفت کنم.</description>
                <category>ابوالفضل</category>
                <author>ابوالفضل</author>
                <pubDate>Sun, 01 Oct 2023 09:58:50 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>