<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نرگس باقری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@narges.bagheri</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 11:28:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2122224/avatar/46nc9K.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نرگس باقری</title>
            <link>https://virgool.io/@narges.bagheri</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پدر</title>
                <link>https://virgool.io/@narges.bagheri/%D9%BE%D8%AF%D8%B1-w868t5kus28q</link>
                <description>من در سن خیلی پایین پدرم را از دست دادم و تقریباً هیچ خاطره‌ای از او ندارم. برای همین هر وقت کتابی می‌خواندم خیلی به شخصیت پدر آن داستان فکر می‌کردم؛ چه پدری واقعی در داستانی تاریخی بود و چه پدری ساختگی در داستانی تخیلی. گاهی حتی آن مرد را جای پدر خودم می‌گذاشتم، مخصوصاً اگر پدر مهربانی بود. چون از مادرم و اقواممان بارها شنیده بودم که پدرم مرد خیلی مهربانی بوده. در آن خیال‌بافی‌های کودکانه به یک نتیجه‌ی مهم رسیدم که هنوز هم به آن اعتقاد دارم: پدرها از هر ملیتی باشند، از هر نژادی باشند، از هر کشوری باشند و در هر سن و‌سالی باشند، مهربان هستند و عاشق بچه‌هایشان. و ته ته همه‌ چیز، به خاطر فرزندانشان، هر خطری را به جان می‌خرند. من فهمیدم هر پدری، چه مثل ژان والژان قبلاً خلافکار بوده باشد، چه مثل متیو کاتبرت و بابالنگ دراز، هرگز برای بچه‌‌ای از آن خودشان پدری نکرده باشند، چه مثل حضرت محمد (ص) خودش را پدر امتش، با همه مدل آدم، معرفی کند، چه مثل امام حسین بچه‌اش را به ناچار به میدان جنگ ببرد، چه مثل جو گارجری به فرزند ناخلف یکی ‌دیگر عشق بدهد و زیرپروبالش بگیردش، چه مثل هنچرد دخترش را ناخواسته و ندانسته بفروشد، چه مثل آقای مارچ، دخترهایش را رها کند و به امید فردای بهتر آنها به دل جنگ بزند، چه مثل رستم، ناخواسته و ندانسته دستش به خون پسرش آغشته شود، چه مثل تناردیه که بویی از انسانیت نبرده و به‌خاطر آسایش فرزندانش، از هیچ ظلمی به دیگران فروگذار نیست، چه مثل آرتور پاپل بچه‌هایش را به امید زندگی بهتر، به قاره‌ای دیگر آنسوی جهان بکشاند، و یا مثل پا جود، فرزندانش را به نیش بگیرد و برای فرار از فقر و گرسنگی، هزاران مایل دورتر، با هزاران سختی، ایالت به ایالت گز کند، و چه مثل پاپ‌فین، خون فرزندش را در شیشه کند؛ در آخر کار، عشق به فرزندان برایشان بر تمام عشق‌ها می‌چربد و این عشق برای هیچ پدری کم‌شدنی نیست. عشق به فرزندان، نیروی محرکه‌ی آنهاست. همه‌ی پدرها به امید فردای بهتر فرزانشان دست به هر کاری می‌زنند، حتی اگر از جان خودشان بگذرند. آنها در سخت‌ترین شرایط هم، فرزندان خود را از یاد نمی‌برند و همیشه و همه‌جا به یاد آنها هستند. آنها فرزندشان را پاره‌ی تن خود می‌دانند و عاشقانه دوستشان دارند. قلب تمام پدرهای دنیا، سرچشمه‌ی محبت و عشق به فرزندانشان است. و همین عشق به فرزندان، یکی را مثلاً می‌کند بهترین پدر تاریخ با عشقی مقدس به تنها دخترش و پیروانش. و همین پدر با عشقی به گستره‌ی تمام بشریت، سرنوشت یک ملت را عوض می‌کند و لقب رحمه‌للعامین می‌گیرد. و همین عشق به فرزند در جایی دیگر، پدرهایی را از آن طرف بام می‌اندازد و می‌کند مردانی نفرت‌انگیز در تاریخ ادبیات به نام تناردیه یا پاپ‌ فین‌.</description>
                <category>نرگس باقری</category>
                <author>نرگس باقری</author>
                <pubDate>Wed, 31 Dec 2025 13:56:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هرم گوستاو فریتگ</title>
                <link>https://virgool.io/@narges.bagheri/%D9%87%D8%B1%D9%85-%DA%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%88-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AA%DA%AF-sof7ejsunne6</link>
                <description>گوستاو فریتگ، منتقد آلمانی، در تکنیک دراما (1863)، تحلیلی از پیرنگ ارائه کرد که به نام هرم فریتگ معروف است. او طرح معمولی یک نمایشنامه پنج پرده را به صورت هرمی توصیف کرد که شامل یک کنش صعودی rising ،action اوج climax و سقوط falling action  است. اگرچه الگوی کلی که فریتگ توصیف کرد فقط برای تعداد محدودی از نمایشنامه‌ها کاربرد دارد، اصطلاحات مختلف او اغلب توسط منتقدان داستان های منثور و همچنین درام تکرار می‌شود. برای مثال، در مورد نمایش هملت، کنش صعودی (بخشی که ارسطو آن را پیچیدگی‌complication  نامیده بود) پس از صحنه آغازین و نمایش، زمانی آغاز می‌شود که روح پدرش به هملت می‌گوید توسط برادرش کلودیوس به قتل رسیده است. ماجرا با درگیری رو به رشدdeveloping conflict  بین هملت و کلودیوس ادامه می‌یابد که در آن هملت، علی‌رغم شکست‌ها، موفق می‌شود روند وقایع را کنترل کند. کنش در حال افزایش the rising action  اثبات گناه شاه توسط تکنیک نمایش در نمایش به اوج می‌رسد. سپس بحران crisis، واژگونی یا نقطه عطف turning point،  بدشانسی قهرمان داستان، در ناکامی‌اش در کشتن پادشاه در حالی که او در حال نماز است، پیش می‌آید. اینجا شروع سقوط falling action    است. از اینجا به بعد، ضد قهرمان، کلودیوس، تا حد زیادی روند وقایع را کنترل می‌‌کند، و فاجعه یا نتیجه catastrophe or out come  با مرگ قهرمان و همچنین کلودیوس، ملکه و لائرتس تعیین می‌شود. «فاجعه»catastrophe  معمولاً فقط در تراژدی به کار می‌رود. یک اصطلاح کلی تر برای این صحنه پایانی پرسرعت، که هم برای کمدی و هم برای تراژدی به کار می رود، پایان denauement (به فرانسوی «گره باز کردن») است: عمل یا دسیسه با موفقیت یا شکست برای قهرمان پایان می‌یابد، درگیری‌ها حل می‌شود، راز حل می شود، یا سوء تفاهم برطرف می شود. یک اصطلاح جایگزین پرکاربرد برای حل پیرنگ نتیجه resolution    است.</description>
                <category>نرگس باقری</category>
                <author>نرگس باقری</author>
                <pubDate>Mon, 29 May 2023 23:52:28 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>