<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نرجس میهن پرست</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@narjes_mp</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 15:11:36</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2192085/avatar/KS26FJ.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نرجس میهن پرست</title>
            <link>https://virgool.io/@narjes_mp</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کودکی چارلی</title>
                <link>https://virgool.io/@narjes_mp/%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C-%DA%86%D8%A7%D8%B1%D9%84%DB%8C-sg4j1jkbmgiv</link>
                <description>قبل چهار سالگی چارلیچارلی در سال 1889 در انگلستان به دنیا آمد چارلی از مادرش شنیده بود که در کودکی زندگی خوشبختی داشتند البته این به خاطر تولد چارلی نبود به گفته ی مادرش اون موقع چون در یک خانه ی سه اتاقه و در یکی از محله های انگلستان آبرومند زندگی می کردند خوشبخت بودند. چارلی برادری به اسم سیدنی داشت. سیندی علاقه ی زیادی به تردستی داشته و خب این یکی از چیز هایی بود که از کودکی اش در خاطر داشت. مادر چاپلین هانا یک بازیگر تئاتر بود مادرش نمایش های کمدی بازی میکرد و زنی زیبا با چشم های آبی و مو های بلند بلوطی رنگ بود البته چارلی می گفت:&quot; زیبایی مادرم در چشم همه معمولی  بود ولی در نگاه ما آسمانی به نظر می آمد.&quot;چارلی چاپلین در کودکیچارلی از قبل چهار سالیگش خاطره ی زیادی به یاد نداشت ولی دوران کودکی اش رو تا حدودی زیبا می دید به نظر چارلی اون موقع یعنی سال های آخر عصر ویکتوریایی زندگی اش آرام بوده آن موقع لندن خیلی آرام بود و گل های یاسی که از شاخه ها آویزان بودند و چارلی با دست هاش اونارو لمس میکرد از بهترین خاطراتی بود که در ذهنش مانده بود. چارلی بعضی از خاطراتش رو هیچ وقت از یاد نبرده بود مثل خاطره ی تماشای بازی پدرش که به قول چارلی اون یک بازیگر تمام عیار بود پدری که هیچ وقت با اونها زندگی نکرده و حالا اون رو روی صحنه ی نمایش می دید ولی او هیچوقت بازی پدرش رو یادش نبود. شروع روز های سختیروز های آرام زندگی چارلی خیلی دوام نیوورد. چارلی چاپلین: &quot; گاهی برای دیدن چهره ی زندگی وزیدن نسیمی کافیست. کافیست بادهای تقدیر ابر ها را با خودشان بیاورند تا آسمان آبی زندگی سیاه شود. برای من و سیدنی تصور بارش ابر های بدبختی اسان نبود ولی طوفان نزدیک بود.&quot;چارلی چاپلین در دوران جوانی(دهه اول قرن بیستم) که در امریکا گرفته شده است و این عکس مربوط به زمانی است که چارلی چاپلین هنوز یک شخصیت عادی است .ابر های بدبختی کم کم در زندگی چارلی شروع به باریدن کرد اولین بار با دیدن گریه ها و غصه های مادرش متوجه ی اون شد چون پدرش نفقه ی اون هارو پرداخت نکرده بود و مادر چارلی بعد از شکایت از شوهرش حالا خودش رو محکوم کرده بودند . پدر چارلی هیچ وقت با اونها زندگی نکرد پدرش از بازیگری تئاتر درامد نسبتا خوبی داشت او چشم های تیره ایی داشت و به قول چارلی کم حرف و افسرده بود او به الکل معتاد شده بود و خب همین باعث جدایی پدر و مادر چارلی از هم شد. ارتباط خانواده ی چاپلین با خانواده ی پدری و مادری چندان خوب نبود پدربزرگش یک مبارز ایرلندی بود و مادر بزرگش رو خانواده به عنوان ننگ خانواده میشناختن ولی اون با چارلی مهربان بود و در شش سالگی چارلی از دنیا رفت.اولین ظهور چارلی در صحنه تئاترمادر چاپلین که نان آور خانواده بود گلوی درست و حسابی نداشت اون با کوچک ترین سرما خوردگی التهاب حنجره می گرفت و به بیماری لارنژیت مبتلا شده بود بیماری لارنژیت صدای مادرش رو آرام ارام خراب کرد و دیگه حنجره اش برای نمایش قابل اعتماد نبود. چارلی همیشه با مادرش به سالن تئاتر میرفت و در اتاقک پشت صحنه منتظر مادرش می ماند یک روز در عین اجرای نمایش صدای مادرش گرفت و شبیه سوت شد اون خیلی تلاش کرده بود که صدا اش رو درست کند ولی موفق نشده بود. او عصبانی و دل شکسته شده بود و جر و بحث های مدیر تئاتر از طرفی و تمسخر ها و خندیدن های تماشا چیان از طرف دیگه دلشکستی اون رو بیشتر می کرد.مدیر تئاتر آواز خواندن چارلی رو قبلا شنیده بود و به ناچار چارلی رو به جای مادرش به صحنه ی نمایش برد تا تماشاگران را سرگرم  کند چارلی روی صحنه رفت و اواز خوند چارلی با بارران سکه از سمت تماشاچیان مواجه شد و این ترس و خجالت چارلی را ریخت چارلی این کار را تکرار می کرد آواز می خوند و می رقصید و باز هم با باران سکه مواجه میشد و سکه ها را به مادرش می داد و این اخرین حضور هانا مادر چارلی بر صحنه ی تئاتر و اولین ظهور چارلی چاپلین در عرصه ی نمایش بود.فقر و بی غذایی خانواده چارلیروز ها به خصوص برای مادر چارلی به سختی می گذشت کار خیاطی براش عذاب آور بود ولی خب به جز این راه درامد دیگری نداشت از طرفی هم سردرد های میگرنی اش زیاد شده بود و مجبور بود برای بهتر شدن حالش بیشتر استراحت کند تا کار. همین وضع مالی خانواده را هر روز بدتر و بدتر می کرد به طوری که مجبور شدن برای ادامه ی زندگی از کمک های کلیسا و مردم استفاده کنند و زندگی براشون جهنم شده بود. برادرش سیدنی هم مجبور بود روزنامه بفروشد ولی درامد خیلی ناچیزی داشت و کمک خرج خانواده نمی شد. یک روز تواستند با کمک طلا هایی که در یک کیف بی نام و نشان در خیابان پیدا کرده بودند برای خود لباس نو بخرند ولی این زیاد دوام نیاورد.فقر و بی غدایی به سراغشون امده بود و حال مادر چارلی روز به روز بدتر می شد چرخ خیاطی اش هم قسطی بود و قسطش هر روز عقب و عقب تر می افتاد و در نهایت چرخ خیاطی را پس گرفتند.عرصه ی زندگی برای خانواده ی چارلی هر روز تنگ تر و تنگ تر میشد به طوری که مادرشان ناچار شد برای رفتن پسرانش به گداخانه رضایت بدهد.زندگی با پدربا حکم دادگاه سرپرستی چارلی و سیدنی به پدرشان داده شد چارلی به خاطر آزاد شدن از گداخانه خوشحال بود ولی از طرفی دلهره ی جدید به سراغش اومده بود چون  هیچ تصوری از پدرش نداشت و هیچ وقت با اون زندگی نکرده بود و پدرش را فقظ یک بار در صحنه ی نمایش و یک بار در خیابان دیده بود.چارلی در دهه 1910 پدرش حالا با زنی به اسم لوئیزا ازدواج کرده بود. روز های زندگی در خانه ی پدرش اسان نبود لوئیزا ادم به شدت غمگین و افسرده بود و غر میزد. لوئیزا از حضور چارلی و سیدنی در خانه اش راضی نبود و برق نفرت در چشمانش نسبت به سیدنی باعث شده بود که با اینکه رفتار بدی با چارلی نداشت و اون رو کتک نمیزد ولی از اون راضی هم نباشد. چارلی در هشت سالگی از خانه ی لوئیزا بیرون انداخته شد ولی تنواست به لطف پدرش باز به خانه برگرده مادر چارلی دچار بیماری روانی شده بود و در یک آسایشگاه روانی در حوالی شهر لندن نگهدرای میشد.در سال 1928 مادر چارلی از دنیا رفت او مادرش را یک هنرمند واقعی میدونست و می گفت پانتونیم را از مادرش یاد گرفته و به وسیله ی مادرش بود که به نمایش علاقه مند و برای اولین بار رو به نمایش آورده بود و تبدیل به یک سرگرم کننده ی حرفه ایی شد.خلاصه ایی از ادامه ی زندگی چارلی چاپلین:در سال 1950 در امریکا ترس زیادی از کمونیست ها به وجود امده بود و چارلی چاپلین کمونیست شناخته شد و چاپلین در اولین نمایش فیلم روشنی های صحنه به لندن سفر کرد متوجه ی اخراج خود از آمریکا شد البته بعد ها جعلی بودن اون لیست ثابت شد و چارلی تا سال 1972 به آمریکا برنگشت چارلی به دلیل اینکه کمونیست شناخته میشد نتوانست به اندازه ی لیاقتی که داشت جایزه ی اسکار ببرد و در نهایت در سن پیری اکادمی اسکار به او جایزه ی اسکار یک عمر فعالیت هنری را داد.چارلی چاپلین در 25 دسامبر 1977 از دنیا رفت و در گورستانی در سوئیس به خاک سپرده شد.ویدئوی تشویق چارلی چاپلین زمان اعطای جایزه ی اسکار&quot; یک عمر فعالیت هنری &quot;که رکوردار طولانی ترین تشویق به مدت 12 دقیقه است.https://www.aparat.com/v/vWiBP https://www.aparat.com/v/vWiBP با کلیک بر لینک زیر می توانید کتاب صوتی اتوبیوگرافی نوشته ی چارلی چاپلین را گوش کنید. </description>
                <category>نرجس میهن پرست</category>
                <author>نرجس میهن پرست</author>
                <pubDate>Thu, 16 Feb 2023 15:05:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تکنیک هایی برای بهبود حافظه</title>
                <link>https://virgool.io/@narjes_mp/%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8%D9%87-vwyhptiwk8yc</link>
                <description>مقدمهیکی از چالش هایی که خیلی از ما در زندگی روزمره با اون سر و کار داریم فراموشی و به حافظه نسپردن اطلاعات به خصوص موقع درس خواندن است ولی تاحالا براتون سوال پیس اومده که چطوری حافظه ی خودمون رو تقویت کنیم و چطوری به بتونیم به راحتی درس ها را به خاطر بسپاریم؟ در واقع حافظه بخش مهم زندگی ماست و بدون وجود حافظه حتی زندگی کردن هم غیرممکن میشود چون تمامی اطلاعات ما از زندگی حتی دانش عمومی ما هم به علت نگهداری در حافظه در دسترس ماست و بدون حافظه حتی یادگیری هم ممکن نیست. هر چند که راه حل های قطعی برای جلوگیری از فراموشی وجود نداره ولی میتونیم با کمک یک سری تمرین ها و تکنیک ها به بهبود و تقویت آن کمک کنیم تا کمتر فراموشی چیز های عادی و کوچک برامون اتقاق بیوفته و بتونیم راحت تر درس هامون رو یاد بگیریم.تمرین هایی برای بهبود حافظهپس با کمک یک سری تمرین ها میتونیم به تقویت حافظه کمک کنیم: ۱- ورزش و فعالیت بندی داشته باشیم: ورزش باعث بهبود عملکرد بدن به ویژه مغز میشه و در نهایت به یادیگیری بهتر و فراموش نکردن کمک میکنه ۲- علاوه بر این باید مغزمون رو به وسیله ی یک سری تمرین ها و تکنیک ها به فعالیت وادار کنیم و به اصطلاح از مغزمون کار بکشیم مغزی که مدت ها بدون فعالیت مونده دقیقا مثل دست و پایی است که مدت ها بسته بوده و دیگر توانایی حرکت و فعالیت نداره پس باید از مغزمون استفاده کنیم تا برای ما مفید واقع بشود. راه های مختلفی برای کار کشیدن از مغز وجود داره مثل یادگیری چیز های جدید، می تونیم شروع به یادگیری یک زبان جدید کنیم،دانش های جدید یاد بگیریم، یک ساز جدید موسیقی تمرین کنیم ۳-همچنین باید ذهن خود را به چالش بکشیم بازی های فکری انجام بدیم مثلا پازل هزار تیکه حل کنیم و اگر تا به امروز لیست کارهامون رو یادداشت میکردیم یا در نوت گوشی می نوشتیم امروز می تونیم ذهن خودمون رو به چالش بکشیم و لیست کار ها، خرید و..‌. رو حفظ کنیم. ۴-تغذیه یکی دیگر از عواملی است که در تقویت حافظه ی ما موثره  غذا هایی مثل لوبیا و ویتامین های BوCوE و همچنین باید به سلامت خودمون اهمیت بدیم و از خودمون در برابر بیماری هایی مثل قند خون و فشار خون مراقبت کنیم.۵- خواب کافی یکی از مهم ترین عواملی است که میتونه به تقویت حافظه ی ما کمک کنه قطعا اگر ما خوب نخوابیم نمی تونیم برای یادگیری تمرکز داشته باشیم و بدون شک حتی فعالیت هایی که تا الان برای تقویت حافظه گفتیم هم احتمالا با اختلال مواجه میشه.۶- خوب توجه کنیم: یکی از مهم ترین دلایلی که باعث فراموشی ما میشه این است که خوب توجه نمی کنیم به خصوص به دلیل وجود دنیای دیجیتال و اینترنت این مورد به شدت بیشتر شده مثلا ما به اطرافمون ممکنه توجه نکنیم و آدرس ها رو به خوبی به حافظه نسپاریم چون مطمئن هستیم که گوگل مپ ما رو از به حافظه سپردن همچین چیز هایی بی نیاز میکنه و گاهی حتی اسم افراد رو فراموش می کنیم و به این معنی نیست که ما حافظه ی  خوبی نداریم بلکه بیشتر مواقع به این دلیله که ما خوب توجه نمی کنیم.بر خلاف تصور ما چیزی به اسم حافظه ی خوب و بد وجود نداره و چیزی که ما اون رو به عنوان حافظه ی خوب میشناسیم در واقع استفاده از تکنیک ها و تمرین های بهبود حافظه باعث اون شده و به دلیل استفاده از حافظه است در واقع هر چه بیشتراز مغزمان استفاده کنیم بیشتر یاد میگیریم و هیچ محدودیتی برای حافظه ی ما وجود نداره و ما میتونیم حافظه مون رو مثل یک ورزشکار تعلیم بدیم.اهمیت انگیزهبرای اینکه یادگیری و تقویت حافظه برای ما طبیعی تر و جذاب تر باشه بهتره که یک انگیزه ی قوی و بزرگ برای تمرین داشته باشیم با خودمون بگیم که چرا میخواهیم حافظه مون رو بهبود ببخشیم؟ و علت اینکه حافظه ی قوی میخواهیم چیه؟ و در کل باید انگیزه ی خوبی برای بهبود حافظه مون پیدا کنیم انگیزه در واقع همون علتیه که بیشتر مارو تشویق میکنه که به حافظه ی قوی نیاز داشته باشیم مثلا من علاقه ی زیادی به چند زبانه بودن دارم و یکی از انگیزه های من برای تقویت حافظه ام و انجام دادن تکنیک ها اینه که بتونم زبان های جدیدتری رو یاد بگیریم و با فرهنگ کشور های دیگه به وسیله ی زبانشون آشنا بشم .</description>
                <category>نرجس میهن پرست</category>
                <author>نرجس میهن پرست</author>
                <pubDate>Wed, 15 Feb 2023 12:16:35 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>