<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نقطه.</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@nashrienoghte</link>
        <description>نشریه نقطه، دوماهنامه علم و فناوری</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 02:54:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/556481/avatar/mM8sKw.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نقطه.</title>
            <link>https://virgool.io/@nashrienoghte</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فست فودِ سینما¹</title>
                <link>https://virgool.io/@nashrienoghte/%D9%81%D8%B3%D8%AA-%D9%81%D9%88%D8%AF%D9%90-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%C2%B9-qcjlmmljmyfc</link>
                <description>سال‌ها قبل، سینما با فیلم‌هایی مانند ماتریکس و ترمیناتور به ما درباره مخاطرات تکنولوژی و تاثیرات آن بر زندگی انسان هشدار داده بود. جایی که در آن انسان‌ها همگی به برده‌های یک هوش مصنوعی تبدیل شده بودند که انرژی مورد نیاز او را تامین می‌کردند یا انسان به دست تکنولوژی‌های ساخت خود نابود می‌شد. اما امروز بعد از 20 سال، سرنوشت سینمایی که خطر تکنولوژی را گوشزد می‌کرد، به دست تکنولوژی در حال رقم خوردن است. با شروع همه گیری ویروس کرونا، خیل فراوانی از مردمی که مجبور بودند روزهای متمادی را در خانه سپری کنند، به استفاده از پلتفرم‌های پخش فیلم و سریال آنلاین روی آوردند. برای مردمی که دسترسی به سینما نداشتند، این پلتفرم‌ها جایگزین سینما شدند. با وجود اینکه می‌توانیم هم در سینما و هم در پلتفرم‌های آنلاین به تماشای فیلم موردعلاقه‌مان بپردازیم، اما میان این دو تفاوتی اساسی وجود دارد. پلتفرم‌های آنلاین برای درآمدزایی بیشتر باید مخاطب را تا حد ممکن پشت دستگاه نگه دارند و او را وادار کنند تا پنجره پخش فیلم را نبندد. این کار را الگوریتم‌هایی انجام می‌دهند که وظیفه تحریک کاربران برای استفاده بیشتر را بر عهده دارند. با شخصی‌سازی کامل محتوا‌های ارائه شده به هر کاربر با توجه به علایق و شخصیت فردی او، پلتفرم اطمینان حاصل می‌کند که کاربر بر روی محتوای ارائه شده کلیک خواهد کرد و پنجره سایت را نخواهد بست.یکی از طراحان الگوریتم‌های پلتفرم نتفلیکس در بلاگ فناوری این شرکت نوشته است: «ما در نتفلیکس چند هزار محصول نداریم، بلکه صد‌ها میلیون محصول داریم که به صورت انفرادی و براساس علاقه‌مندی‌های شخصی برای میلیون‌ها کاربر در سرتاسر جهان شخصی‌سازی شده است. ممکن است تمامی یک خانواده از یک حساب کاربری استفاده کنند اما الگوریتم با جداکردن افراد، به هرکدام صفحه اول، پیشنهادات یا پوستری متفاوت از یک سریال یا فیلم را نمایش دهد.» اما این نگرش به سینما آفات فراوانی برای این صنعت در پی خواهد داشت. با شخصی‌سازی شدن همه المان‌ها، از نمایش‌های پیشنهادی تا رنگ پس زمینه و پوستر فیلم، ارزش محتوای تولید شده کاملا وابسته به علاقه‌مندی شخصی هر کسی خواهد بود و ارزش هنری قربانی خواهد شد. تا جایی که دیگر هیچ محتوایی بر محتواهای دیگر ترجیح نخواهد داشت و فیلمی از راه رفتن یک گربه با فبلم‌های تحسین شده تاریخ سینما برابر خواهد شد.یکی از مسائلی که همواره به سینما گره خورده، میزان فروش و درآمدزایی یک محصول است و در سینما همواره یکی از اهداف اصلی دیده شدن فیلم توسط مخاطب و تاثیر روی مخاطب و جامعه مخاطب بوده است. یعنی استقبال جمعی مردم از فیلم، در کنار یکدیگر، نشان دهنده اراده جمعی‌ای بود که اهمیت اجتماعی اثر را نشان می‌داد. اما امروزه حتی بالاترین میزان دیده شدن نیز نمی‌تواند از امری اجتماعی حکایت کند. به این علت که این میزان از بازدید برآیند علاقه میلیون‌ها نفر است که هر کدام به دلیلی شخصی این نمایش را دیده‌اند. این دلایل شخصی می‌تواند از علاقه‌مند بودن به بازیگر یا کارگردانی خاص تا ژانر آن نمایش یا تبلیغات آن در شبکه‌های اجتماعی یا هر دلیل بی‌ربط و باربط دیگری باشد. این معضل پس از انتشار یافتن 10 محصول پربیننده نتفلیکس نمودی بسیار جدی یافت. بی‌ارتباط بودن این نمایش‌ها و قرار داشتن چند نمایش افتضاح در صدر این جدول، نشان داد چه مقدار توجه فردی به آثار هنری تاثیری جدی دارد، شاید حتی دیگر نتوان فیلم یا سریالی را موفق خواند. تماشای بدون وقفه، آن سریال را برای بیننده مانند ماده مخدری می‌کند که دیگر نمی‌تواند از آن دست بکشدتولید و عرضه یکباره محصول در پلتفرم‌های آنلاین در مدت کوتاهی پس از انتشار محصولات قبلی، که به اثر نتفلیکس معروف شده است، بخشی از نظریه اقتصادی بزرگتری به نام تخریب خلاقانه است. تخریب خلاقانه ایده‌ای بود که توسط ژوزف شومپتر اقتصاددان دهه 40 میلادی ارائه شد. این ایده بیان می‌کند که در فرآیند بی‌وقفه نوآوری و ساخت محصول، چیزهای جدید جایگزین محصولات قبلی می‌شود و آن ها را به کلی کنار می‌زند. این ایده تقریبا قلب تپنده نظام کنونی بازار است که ادامه دار بودن نظام نوآوری را تضمین می‌کند و اکنون توسط پلتفرم‌های پخش به تکامل رسیده است. این ایده نحوه ارائه محتوای این پلتفرم‌ها را به خوبی توصیف می‌کند و البته تاثیری جدی بر محتوا‌های تولید شده در این پلتفرم‌ها دارد. در زمان گذشته که سریال‌ها در تلویزیون و به صورت هفته‌ای یک قسمت منتشر می‌شد، باید آن سریال آنقدر جذاب می‌بود یا مخاطبش را آنچنان جذب می‌کرد که تا هفته بعد در انتظار قسمت بعدی سریال بماند. اما به خاطر استراتژی‌های مالی این پلتفرم‌ها که مستلزم جذب حداکثری توجه مخاطب است، نمایش‌های تولید شده در آن‌ها به یکباره منتشر می‌شود تا افراد بتوانند بدون هیچگونه توقفی تا آخرین قسمت سریال را تماشا کنند. این استراتژی هرچند موفق بوده است و توانسته میزان تماشای بی‌وقفه را افزایش دهد، اما محتوای تولید شده با این اسلوب، راحت الحلقوم و سریع الهضم و نتیجتا بی‌محتوا خواهد بود تا مخاطب بتواند بدون ذره‌ای وقفه تمام آن را تماشا کند.تماشای بی‌وقفه، علاوه بر تاثیراتی که بر صنعت سینما دارد، می‌ تواند تاثیراتی جدی بر مخاطب خود بگذارد. با تماشای بدون وقفه یک سریال، آن سریال برای بیننده مانند ماده مخدری می‌شود که دیگر نمی‌تواند از آن دست بکشد، و مانند مصرف کننده‌ای افراطی تا پایان سریال را در کمترین زمان ممکن مصرف می‌کند. بر اساس آمارها کاربران نتفلیکس، فصل اول سریال‌های جدید را به طور میانگین در کمتر از چهار روز و چند ساعت و فصل‌های بعدی را حتی در مدت زمان کمتری تماشا می‌کنند و اینگونه است که نتفلیکس به ماده مخدری با مصرف کننده‌های بسیار زیاد با نسخه‌ای 9 دلاری در ماه تبدیل می‌شود که عوارض ترک آن واقعی و به سرعت قابل مشاهده است. تماشای اعتیادگونه نمایش‌های خانگی و غوطه ور شدن متمادی در دنیایی که هر نمایش برای بیننده خود می‌سازد، باعث رقیق شدن احساس ما نسبت به واقعیت می‌شود که حضور در زندگی واقعی را مختل می‌کند. فرو رفتن در خیال می‌تواند تا زمان محدودی آرامش دهنده باشد، اما این آرامش باقی نخواهد ماند و مسائل واقعی زندگی که عامل تشویش بودند همواره باز می‌گردند و نمی‌توان آنها را حل نشده باقی گذاشت. اینجاست که پلتفرم‌های پخش آنلاین مانند مواد مخدر می‌توانند تهدیدی جدی برای فرهنگ یک جامعه باشد؛ مانند فست فود که پس از همه گیر شدن آن، عادت خوراکی بسیاری از مردم تغییر کرد. پلتفرم‌های پخش آنلاین عادت تماشای ما را دچار تغییر می‌کنند. تغییری که با نادیده گرفتن‌بخش مهمی از هدف ساخت فیلم، پلتفرم‌های پخش آنلاین را به فست فود سینما تبدیل می‌کند. تماشایی ناسالم که نه مخاطب را به فکر وا می‌دارد نه او را دچار احساسی عمیق و تنشی درونی می‌کند و نتیجتا هنر سینما جز یک سرگرمی سطحی صرف نخواهد بود.در نهایت هرچند نباید مزیت‌های ایجاد شده توسط پلتفرم‌های پخش فیلم از جمله رقابتی کردن فضای صنعت فیلم‌سازی و شکستن انحصار این صنعت و دسترسی آسان و ارزان به محتوا را نادیده گرفت، اما تمامی این مزیت‌ها هزینه دارند؛ هزینه‌ای که نمایش تولید شده را از معنا تهی می‌کند و محتوایی هرچند خیره‌کننده اما پوچ به ما عرضه می‌کند. حال پرسش این است که آیا حاضریم به خاطر یک دوز بیشتر سرگرمی، تجربیات حقیقیمان را از بین ببریم؟ 1.     برای نوشتن این مطلب از منابع زیر استفاده شده است:https://www.bbc.com/news/entertainment-arts-56085924https://www.oxfordstudent.com/2017/02/03/netflix-destroying-culturehttps://netflixtechblog.com/artwork-personalization-c589f074ad76</description>
                <category>نقطه.</category>
                <author>نقطه.</author>
                <pubDate>Tue, 07 Sep 2021 19:38:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایدزِ فرهنگی</title>
                <link>https://virgool.io/@nashrienoghte/%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%B2%D9%90-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-npajkt554j2l</link>
                <description>اخیرا گروهی از دانشمندان دانشگاه هاروارد نشان داده‌اند حضور در اجتماعات تا سقف ۵۰00 نفر، نه تنها تاثیری در انتقال ویروس کووید-19 ندارد بلکه در مواردی شاهد نقش مثبت این تجمعات در ارتقای سلامت گروه آزمایش بوده‌اند. این مطلب شاید در نگاه اول، کمی عجیب به نظر برسد ولی واقعیت این است که بسیاری از ما آن را به راحتی می‌پذیریم (قبل از اینکه بگویم آن را از خود ساخته‌ام!). چراکه پشتوانه‌ای دارد به محکمی دانشمندان هاروارد!در روز اول آوریل سال ۱۹۷۶ ستاره شناس معروفی با نام پاتریک مور در مصاحبه با رادیوی سراسری بی بی سی گفت که به علت قرار گرفتن دو سیاره منظومه شمسی در یک نقطه از مدار، ‌ جاذبه زمین نیز تحت تاثیر آن قرار میگیرد به گونه‌ای که هر کس راس ساعت 9:47 دقیقه بالا بپرد، یک حالت خاص معلق بودن را تجربه می‌کند. خیلی‌ها بعد از آن ساعت به برنامه زنگ زدند و نه تنها از نادرست بودن این خبر گلایه نکردند، بلکه تجربه کردن احساس تعلیق در هوا را تایید هم کردند!¹امروزه هرچه را مایل باشید بگویید، اگر با این جمله آغاز کنید که «تحقیقات نشان می‌دهد...» یا «دانشمندان می‌گویند...» احتمالا با هیچ نظر مخالفی رو به رو نخواهید شد. این اتفاق به قول نیل پستمن نویسنده کتاب تکنوپولی، نشانه یک بیماری به نام «ایدز فرهنگی» و درعین حال ریشه‌ی بیماری دیگری است که بعدا به آن می‌پردازیم. منظور نیل پستمن از ایدز فرهنگی که امروزه و در عصر تکنوپولی (از قرن نوزدهم که به عقیده پستمن، عصر انحصار تکنولوژی آغاز شد) گرفتار آن هستیم، از دست رفتن سیستم ایمنی و قدرت دفاعی جامعه انسانی در برابر تهاجم ویروسی است به نام سیل اطلاعات.سیلی که شروعش با نم نم باران چاپ کاغذی بود. پنجاه سال پس از اختراع ماشین چاپ گوتنبرگ در قرن 16، بیش از 8 میلیون کتاب به طبع رسید که همگی حاوی اطلاعاتی بودند که تا قبل از آن، از دسترس انسان‌های بی‌شماری به دور بود.رویداد مهم بعدی اختراع تلگراف بود، که عنصر مکان را به عنوان حصارها و مرزهاي حرکت اطلاعات از ميان برداشت و براي اولين بار وابستگي آن را از وسايل حمل و نقل و سرعت آنها قطع کرد. بعد از آن، سه انقلاب مهم دیگر یعنی اختراع فتوگرافی (انقلاب گرافیک)، عصر فرستنده‌ها و تکنولوژی کامپیوتر هر کدام اشکال جديدي از اطلاعات را به دنبال خود داشتند؛ با يک خصوصيت و هدف کاملاً مشترک: اطلاعات و باز هم اطلاعات، هرچه بيشتر و هرچه سريع‌تر.در این بین نظام‌های کنترلی برای مدیریت این جریان اطلاعات شکل گرفتند. پستمن برای مثال به شکل‌گيري و ايجاد مدارس جديد در قرن هفدهم اشاره می‌کند که کوششي بود براي مهار کردن و کنترل جريان اطلاعات و ایجاد ترتيب و تسلسلي منطقي برای آنها. ولی چنانکه گفتیم، درنهایت در نظام تکنوپولی با وجود همه این تلاش و کوشش‌ها باز هم سیل اطلاعات، به پیش رفت و قاره‌ها را درنوردید. در سال 2014، براساس اینکه هر دوسال اندازه داده‌های جهان حدودا دو برابر می‌شود، پیشبینی می‌شد تا سال 2020 این مقدار به 44 زتابایت (هر زتابایت معادل 1000میلیارد گیگابایت است) برسد. اگر این مقدار داده را روی حافظه 128 گیگابایتی تبلت‌های ipad air بریزیم و تبلت‌ها را روی هم قرار دهیم، 6.6 برابر فاصله زمین تا ماه می‌شود.²  جالب‌تر اینکه مقدار واقعی اطلاعات جهان در سال گذشته(2020) از آنچه در 2014 پیش‌بینی می‌کردیم بیشتر بود و به بیش از 64 زتابایت رسید.³اما آیا صرف اضافه شدن اطلاعات سودمند است؟ برای برطرف شدن مشکلاتی مثل فقر، سستی بنیان خانواده و بحران هویت، به چند زتابایت اطلاعات دیگر نیاز داریم؟ این قطار سریع السیر اطلاعات به چه مقصد و با چه هدفی به پیش می‌رود؟ مشکلی که نیل پستمن با این قطار دارد، دقیقا همین نبودن ریل برای نیل به یک هدف و مفهوم است. اطلاعات بسیار خطرناکند اگر جایگاهی معین برای آنها وجود نداشته باشد. اگر طرح و نقشه جامعی نباشد که آنها جزئی از آن نقشه جامع باشند و بالاخره اگر هدف و مفهوم و معنایی مافوق همه اینها نباشد که آنها را در خدمت خود قرار دهد و به استخدام خود درآورد و اگر اطلاعات به صورت معلق بین زمین و ماه شناور باشند!امروزه خود اطلاعات بیشتر، هدف است. اساتید با تعداد مقالات و کتابهایشان، شرکت‌های بزرگ با حجم کلان داده‌هایی که دراختیار دارند، انسانها با داده‌هایی که هرروز تولید یا به اشتراک می‌گذارند، حتی آثار باستانی با اطلاعاتی که از گذشته دراختیار ما قرار می‌دهند و طبیعت با اطلاعاتی که از نحوه کارکردش می‌توان از آن استخراج کرد، سنجیده می‌شوند. در این میان گویا برنده کسی است که در مسابقات تلویزیونی، بتواند سوالات عمومی بی‌ربط بیشتری را پاسخ دهد و اطلاعات خود را بیشتر به نمایش بگذارد. ما عمر خود را صرف کسب معلومات بیشتر می‌کنیم تا بتوانیم معلومات بیشتری تولید کنیم و به کوه اطلاعاتی موجود، سنگی هرچند کوچک بیافزاییم. درنهایت انفجار این کوه آتشفشان، باعث شده ما کمتر مطلع باشیم و بیشتر معطل اطراف، کمتر متمرکز باشیم و بیشتر معلق اکناف! برای برطرف شدن مشکلاتی مثل فقر، سستی بنیان خانواده و بحران هویت، به چند زتابایت اطلاعات دیگر نیاز داریم؟اما بیماری خطرناکی که پستمن آن را نتیجه‌ی این عطش افراطی به ازدیاد اطلاعات و اعتماد بیش از حد به آن می‌داند چیست؟ منشا تولید و انتشار این چنینی اطلاعات چه بود و به چه چیز منجر شد؟ تا قبل از قرن هفدهم، مبانی باورها و اعتقادات دینی، سیستمی را تشکیل می‌دادند که جامع الاطراف و هماهنگ و برخوردار از نظمی بود که جای هرچیز را مشخص می‌کرد. این سیستم که تکنولوژی جامعه ذیل آن تعریف می‌شد، باعث می‌شد زندگی انسانها در جهانی باشد عاری از حوادث و وقایع تصادفی که در پس هر جریان طبیعی یا اجتماعی، معنا، مفهوم و هدفی قرار دارد. با پا گذاشتن به عصر تکنوپولی، این نظام اخلاقی و انسجام فکری از هم پاشیده شد. اکنون جواب تمام سوالات نه در چنگال دین و سنت، که در دستان توانای ماشین علم و تکنولوژی جای داشت. ماشینی که سوخت لازم آن اطلاعات بود و اطلاعات. تکنولوژی درحالی بر فرهنگ تسلط پیدا کرد که داعیه دار خاتمه دادن به جهل و خرافات و آلام بشری بود و دراین مسیر، به توفیقاتی شگرف در بهبود جنبه‌های مختلفی از زندگی و ارتقای سطح رفاه عمومی دست یافت که همگی از طریق کسب معلومات جدید و تولید و ارائه انبوه اطلاعات میسر و ممکن گشت. البته به بهای اینکه در قلمرو تکنوپولی، هیچ کس از قدرت درک متکی به مبانی اعتقادی شخصی و نیز هدفیابی و معنی بخشی به زندگی خویش برخوردار نیست و از هرگونه نظم و انسجام فرهنگی بی‌بهره است.انسان امروزی به اندازه انسان قرون وسطی ساده لوح است. آن زمان به مذهب اعتقاد خلل ناپذیر داشت و امروز به علم و فن. از نظر پستمن جهانی که امروز در آن زندگی می‌کنیم حالتی پیدا کرده است که از درک آن عاجز هستیم. هر آنچه را که می‌شنویم باور می‌کنیم زیرا دلیلی برای رد آن نداریم. تکنوپولی تمام معیارهای ما را برای سنجش اهمیت و بررسی صحت و سقم شنیده‌ها از ما گرفته است. آنقدر با بی‌نظمی مواجه شده‌ایم که هر اتفاقی را محتمل می‌دانیم و پذیرای هرگونه اطلاعاتی در این سیل شناور داده هستیم. رفتارهای ما بر این باور است که اطلاعات دوست و یاور ماست و معتقدیم که کمی و فقدان اطلاعات، فرهنگ‌ها را دچار خسارت‌های سهمگین می‌سازد. امری که بدون تردید مصداق دارد و عاری از صحت نیست. اما امروز رفته رفته در می‌یابیم که انبوهی و سرشاری اطلاعات نیز می‌تواند فرهنگ را دستخوش خسارات سهمگین سازد...⁴پی‌نوشت‌ها:1. https://www.bbc.com/persian/arts/2012/06/120606_l44_moon_pepsi_hoax2. yun.ir/wxelm13. yun.ir/jfb3gd4. برای نوشتن این مطلب از کتاب تکنوپولی نوشته نیل پستمن و با ترجمه صادق طباطبایی استفاده شده است.</description>
                <category>نقطه.</category>
                <author>نقطه.</author>
                <pubDate>Thu, 02 Sep 2021 17:49:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرمقاله:  داستان تغییر</title>
                <link>https://virgool.io/@nashrienoghte/%D8%B3%D8%B1%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-y5wosigfybxw</link>
                <description>مفهوم تغییر و دگرگونی رابطه تنگاتنگی با هستی دارد. هر چیزی که در جهان مادی و فیزیکی وجود دارد ناچار به تغییر است. حتی مفهوم زمان هم که تغییر را در بند می‌کشد، با تغییر فهم می‌شود و انسان زمان را بدون قائل بودن تفاوت میان دو لحظه درک نمی‌کند. گذار از زمستان و ورود به بهار، باران و پر شدن رودخانه و آمدن صبح و روشنایی خورشید، هر انسانی را از مفهوم زیبای دگرگونی و تغییر بهره‌مند می‌کند. در واقع تغییر و دگرگونی ضامن حیات طبیعت است و تداوم حیات انسان نیز مدیون تغییر است. انسان با هر زبان و در هر زمانی با این مفهوم آشناست و در عمق وجود خود با این مفهوم گره خورده است.آنچه در ادامه می‌خوانید، حاصل اراده برای تغییر است. حاصل لحظاتی است که بشر، طرز فکر خود را تغییر داده. حاصل تمام انقلاب‌های کوچک و بزرگی است که جامعه را از ادامه حرکت در یک مسیر منصرف می‌کند تا در مسیری مخالف قدم بگذارد. اما نکته مهم این است این تغییر مسیرها همواره مثبت نیست. و البته اگر درختی کج رشد می‌کند، چاره قطع کردن درخت نیست.مهم‌ترین نقاط تاریخ همان لحظاتی است که یک تحول اتفاق می‌افتد. داستان تغییر، جهان شمول‌ترین داستانی است که باید خواند. هر اثری که مفهوم تغییر و مقایسه را در خود داشته باشد، روایت مصداقی خاص از آن نیرویی است که انسان و انسانیت را به جلو حرکت می‌دهد. آن چه پیش رو دارید، مجموعه‌ای از همین مصادیق است. مصادیقی که با بیان یک دگرگونی و تحول، سعی می‌کند دو قطب مثبت و منفی از یک موضوع را نمایش دهد و در ادامه با این مقایسه به حقیقت برسد. اساسی‌ترین نوع تغییر، دگرگونی در طرز تفکر و نگاه انسان است. در یادداشت «سیب درخت علم جدید» با تحولی در نوع نگاه انسان رو به رو می‌شوید. در لحظه‌ای از تاریخ، در مکانی از این کره خاکی و در میان جوامع سنتی زاویه دید انسان‌ها نسبت به هستی عوض می‌شود. اغلب ما فکر می‌کنیم آن چیزی که منجر به شروع عصر فناوری شده، اختراعی خاص یا کشفی مهم است. یا این که جنگ مهمی یا حکومت و انقلابی مثل انقلاب فرانسه و انقلاب صنعتی، موجب این تفاوت عظیم در زندگی انسان سنتی و انسان کنونی شده. اما مهم‌تر و بالاتر از همه این‌ عوامل، عاملی اساسی‌تر و مهم‌تر وجود دارد؛ نحوه اندیشه.در جایی دیگر از این روایتِ تغییر به سراغ لحظه‌ای می‌رویم که گوتنبرگ باعث شد جامعه متحول شود. در یادداشت «ایدزِ فرهنگی» از زمانی که تمام دانش و اطلاعات بشر سینه به سینه و نسل به نسل و با زحمت فراوان باقی می‌ماند به عصر اطلاعات می‌رویم. به دورانی که دیگر ما به دنبال خبر و آگاهی نمی‌رویم، بلکه سیل اطلاعات است که به سمت ما جاری است. امروزه هر فردی در هر جایگاهی، از دانشگاه و مراجع علمی گرفته تا مردم کوچه و بازار مشغول ثبت اطلاعات از طریق تکنولوژی است. اما قیاس بین این جهنم و بهشت، آن نقطه‌ای است که می‌تواند درک بهتری نسبت به چیستی اطلاعات و نحوه برخورد ما با این مقوله مهم را نشان دهد. در یادداشت «فست‌فود سینما» با تبدیل هنر به صنعت روبه‌رو می‎‌شوید. در شرایط کنونی دیگر تولید محدود یک محصول معنا ندارد و تغییر بزرگی که نقطه عطف آن تولد کارخانه و تولید انبوه است، دسترسی آسان و فراوانی محصولات در بازار را به ارمغان آورده است. در مسیر گذار جهان از سنت به صنعت، داستان سینما و صنعت سرگرمی آینه‌ای است که این تحول مهم دنیای مدرن را نشان می‌دهد. این نوع دگرگونی که گریبان‌گیر نمایش و سرگرمی شده را می‌توان در تمام تغییر و تحولات و انقلاب‌هایی که سود و منفعت طلبی آن را رقم زده مشاهده کرد...گاهی اوقات ممکن است کاربرد یک ابزار تغییر کند. یا اینکه دشمنی تبدیل به دوستی شود. حتی ممکن است یک اعتقاد انسان تغییر کند. اما فراتر از همه این‌ها آنجاست که یک مفهوم تغییر می‌کند. در یادداشت «هنر در موزه زندانی شده» با یک تغییر مفهوم مواجه می‌شوید. هنر که روزگاری تلاشی برای بیان حقیقت بود، امروز در غفلت از حقیقت، وسیله سودجویی قرار گرفته است. این یادداشت داستان انقلابی را بیان می‌کند که رهبر آن تمام جوانب زندگی امروزی را متحول کرده است...اغلب ما فکر می‌کنیم آن چیزی که منجر به شروع عصر فناوری شده، اختراعی خاص یا کشفی مهم است.حدودا یکسال قبل بود که جمع نقطه شکل گرفت. با وجود شرایط سخت کار جمعی و در حالی که بسیاری از فعالیت‌های جمعی متوقف شده بود. در این مدت و با اسم نقطه سعی داشتیم که برای اندیشیدن عمیق‌تر پیرامون جهانمان بنویسیم. در طول انتشار این چهار شماره، همواره تلاش کردیم که حرفی متفاوت با آنچه در سطح جامعه شنیده می‌شود بزنیم تا راه اندیشیدن را هموار کنیم. در شرایطی که همه زیر بمباران اطلاعات قرار داریم و شرایط زندگی به ما فرصت تفکر نمی‌دهد، سعی داشتیم با نشان دادن سخنان متفاوت با اکثر رسانه‌ها و جریان متعارف، بهانه‌ای برای تفکر مهیا کنیم. در ابتدای کار با جستجوی مطالب و آوردن چکیده آنها در نشریه، سپس با یادداشت نوشتن بر اساس کتاب‌ها و نوشته‌های متفکران بزرگ زمان و در نهایت با مطالبی که از جنس خود جمع نقطه و مشق تفکر این جمع است، در تلاش بودیم تا سخنی اندیشه برانگیز بزنیم.جمع نشریه نقطه هدف خود را نوشتن یادداشت‌های کوتاهی می‌داند که خواننده خود را لحظاتی از روزمرگی و زندگی عادی جدا کند و به اندیشه وادارد. ما با تمرکز بر فلسفه، علم و تکنولوژی به اندیشیدن پیرامون عالَم انسان امروز می‌پردازیم. عالم و تاریخی که از مسلمان تا آتئیست، از دانشمند تا تاجر، از سرمایه‌دار تا کارگر و از نخبگان تا مردم کوچه بازار را در بر‌می‌گیرد. این عالم و این تاریخ آنچنان گسترده شده که دیگر غیر آن به چشم نمی‌آید. در این مجموعه یادداشت‌ها و در فعالیت‌های بعدی در تلاشیم که از زاویه دید های متفاوتی به جهان مدرن امروزی نگاه کنیم و آن را بررسی کنیم. سعی می‌کنیم در حد آگاهی و دانش‌مان چیزهایی که از پس روزمرگی‌ها دیده نمی‌شود را آشکار کنیم.در روزگاری که رسانه‌های تصویری، دیگر رسانه‌ها را بلعیده‌اند، ما به سراغ نوشتن رفته‌ایم. چراکه معتقدیم نوشتن مجال بیشتری برای تفکر ارئه می‌دهد. و البته در روزگار کنونی این مسیر، مسیر آسان و سهلی نیست. با این وجود در این چهار شماره تمام تلاشمان را کردیم تا قدمی در راه اندیشه برداریم. اما قدم زدن در این زمانه سرد روزمرگی‌ها به تنهایی ممکن نیست. ما به هم‌قدمی شما نیاز داریم. با ما هم‌قدم شوید...</description>
                <category>نقطه.</category>
                <author>نقطه.</author>
                <pubDate>Tue, 31 Aug 2021 12:15:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تله‌ی پیشرفت و فروپاشی تمدن‌ها¹</title>
                <link>https://virgool.io/@nashrienoghte/%D8%AA%D9%84%D9%87-%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D8%AF%D9%86-mvhpwl2ahhkd</link>
                <description>مروری بر کتاب تله پیشرفت نوشته رونالد رایتهم رونالد رایت یک محقق زیست شناس خیلی خوب است و هم این کتاب شگفت‌انگیز. به خصوص اکنون که کرونا جهان را درگیر کرده، نویسنده تحلیل خیلی جالبی ارائه کرده است. کتاب سال ۲۰۰۵ نوشته شده ولی به صراحت پیش‌بینی کرده که بلایی مثل کرونا در آینده، ما را زمین گیر خواهد کرد و به صراحت و دقیق می‌گوید که ویروسی که یا دست ساز بشر است و یا به دلیل فرآیندهای پیچیده‌ی طبیعی پدید ‌آمده، همه‌ی جهان را گرفتار می‌کند. کتاب با جمله‌ی درخشانی شروع می‌شود: «تنها پس از آنکه آخرین درخت افتاد، آخرین رودخانه سمی شد و آخرین ماهی به دام افتاد، آن گاه در می‌یابیم که نمی‌توانیم پول بخوریم.»در کتاب، چهار تمدن باستانی را که در اوج شکوه خود بودند، مثل تمدن اکنون ما، را بررسی کرده و به این نتیجه رسیده که چطور این ایده‌ی پیشرفت، این ایده‌‌ی بیشتر، این ایده‌ی رشد، دستیابی، استخراج منابع و ثروت باعث شد این تمدن‌ها سقوط کنند و پیش‌بینی کرده وقتی چهار بار این اتفاق در تاریخ جهان و در گذشته بشر رخ داده است، اصلا دور نیست که یک بار دیگر این اتفاق به همان دلایل تکرار شود. نویسنده با این شروع می‌کند که تمام ملل جهان مدرن در قرن گذشته فارغ از اینکه کمونیستی اداره شدند و یا با نظام سرمایه‌داری، در یک نکته مشترک بودند و آن هم ایده پیشرفت است. یعنی چه شوروی استالین، چه چین مائو، و چه جهان غرب و سرمایه داری یک ایده و یک مسئله برای همه‌شان مهم بوده است؛ اینکه چطور بیشتر و بیشتر پیشرفت کنند، حالا با هر روشی که اداره‌ بشوند. می‌گوید همین بیشتر و بیشتر و همین پیشرفتی که ما نمی‌توانیم جلویش را بگیریم، همان تله‌ای است که اتفاقاً باید از آن بترسیم. نویسنده ایده‌ی جالبی دارد، توضیح می‌دهد که به طور مثال انگل‌ها میدانند برای زنده ماندن خود، نباید میزبان را بکشند، یعنی انقدر آگاهی دارند که بدانند مرگ میزبان به منزله‌ی مرگ خودشان است، ولی ما انسان‌ها در واقع حتی گاهی به اندازه بعضی از این انگل‌ها هم آگاهی نداریم. ما داریم میزبان خود، یعنی مام طبیعت و زمین را سلاخی می‌کنیم. امروزه زمین در شب از فضا مانند یک گلوله آتش است. به خاطر چراغ‌هایی که ما روشن می‌کنیم و با منابع عظیم انرژی که استخراج می‌کنیم مثل توپی به نظر می‌رسد که آتش گرفته است و این موضوع قطعا بی‌پاسخ نمی‌ماند. در واقع رفتار ما با طبیعت سبب بسیاری از اتفاقات شده است، مثل کرونا، مثل آتش سوزی جنگل‌های استرالیا، مثل بزرگترین خشکسالی قرن در آمریکا که شروع شده و... . همه‌ی اینها تبعات خیلی جدی‌ای برای تمدن بشر خواهد داشت.می‌دانید در تاریخ بشر از نخستین سنگی که تراشیده شد، تا نخستین آهنی که گداخته شد و وارد عصر آهن شدیم ۳ میلیون سال فاصله است، اما از نخستین آهنی که گداخته شد تا نخستین بمب هیدروژنی که انسان تولید کرد، فقط ۳ هزار سال زمان برد. سرعت پیشرفت ما خیلی زیاد و غیرقابل کنترل شده، انقدر سریع که ما در ۳۰ سالگی جهانی را تجربه می‌کنیم که نسبت به زمان تولدمان کاملاً عوض شده است. بگذارید داستان یکی از این تمدن‌ها و قصه‌ی سقوط آن را بررسی کنیم، که واقعا داستان تلخ و عجیبی است. یک جزیره‌ای در اقیانوس آرام به نام جزیره ایستر وجود دارد که در قرن ۱۸ توسط هلندی‌ها به صورت کاملاً بی‌آب و علف کشف شد. جزیره تقریبا خشک بود، بومیان جزیزه گرسنه بودند و هیچ چیزی نبود، اما عجیب‌ترین چیزی که در این جزیره کشف کردند تعداد زیاد مجسمه‌های سنگی در این جزیره بود. به این مجسمه‌ها می‌گویند موآی.  این مجسمه‌های سنگی ستون‌های خیلی بزرگ هستند که ظاهر انسانی دارند. داستان این است که بومیان این جزیره‌ از خاندان‌های مختلفی بودند و از یک جایی به بعد به ذهن اینها رسید که هر خاندان برای ارواح گذشته و پدران و نیاکانش می‌تواند مجسمه‌ای برای یادبود بسازد تا برای حاصلخیزی خاک به خانواده کمک کند. اول مجسمه‌ها را خیلی کوچک می‌ساختند، اما رقابت در این خاندان‌ها باعث شد مجسمه‌ها را هربار بزرگتر بسازند و به خاطر چشم و هم‌چشمی احمقانه، این مجسمه‌ها بزرگ و بزرگ‌تر شد. تا جایی که مثلاً بعضی از این به مثلا ۵ یا ۶ متر ارتفاع رسیدند. برای این که این مجسمه‌ها را بتراشند و در جزیره‌ جابه‌جا کنند و در نقاط مختلف بگذارند، درختان جزیره را قطع می‌کردند. درخت‌ها را قطع می‌کردند و مجسمه را روی تنه‌ی آن قرار می‌دادند و قلش می‌دادند و به این ترتیب درخت‌هایی که می‌توانستند برای ساختن سرپناه از آن استفاده کنند و یا با آن قایق ماهیگیری بسازند و با آنها نیازهای انسانی و واقعی خود را با پاسخ دهند، صرف ساختن شکوه و عظمت و تمجید ارواح نیاکان خود کردند. این قدر این کار ادامه پیدا کرد، این قدر رقابت این خاندان‌ها برای بیشتر و بیشتر افزایش یافت، که دیگر هیچ درختی در جزیره باقی نمانده بود. انسانی که آخرین درخت را قطع می‌کرد می‌دانست این آخرین درخت است ولی باز این کار را کرد. اهالی ایستر آنقدر درخت‌ها را قطع کردند که وقتی قایق‌های ماهیگیری‌شان پوسید، وقتی کلبه‌هایشان خراب شد و همه چیز‌هایشان از بین رفت، شروع کردند بمیرند. وقتی هلندی‌ها جزیره را کشف کردند به ازای هر مجسمه دو نفر زنده بود. آدم‌هایی که اصلا زنده نبودند و باید برای بقا می‌جنگیدند، آدمهای لاغر و نزار. و همه‌ی اینها حاصل انتخاب‌هایی بود که کرده بودند. از این داستان به چه می‌خواهم برسم؟ همان طور که جزیره ایستر درگیر چیزی شد، درگیر تله‌ای شد که در بطن خود آن تمدن بود، برای تمدن‌های جدیدی مثل ما هم می‌شود این اتفاق رخ دهد. ما در همان لحظه‌ای هستیم که ساکنان جزیره ایستر می‌توانستند به این فکر کنند که آخرین درخت را قطع نکنند و به بقای خود فکر کنند و تصمیمات عاقلانه بگیرند، اما آیا ما این کار را خواهیم کرد و دست نگه خواهیم داشت تا درست فکر کنیم؟ من فکر نمی‌کنم!کتاب چند تا تمدن دیگر را هم مثال می‌زند، مثلا امپراطوری روم که در اوج شکوفایی خود فرو ریخت، مثلا امپراتوری سومر که اولین تمدن مهم بشری است و برای هزار سال قدرتمندترین امپراتوری بود و در بین‌النهرین و جنوب عراق قرار داشت و به سادگی فرو ریخت. چرا؟ به خاطر استخراج بیش از حد از خاک، به خاطر آبیاری اشتباه زمین. آنها به قدری به زمین فشار آوردند که تبدیل به نمک‌زار شد و ۵ هزار سال بعد از آن هم هنوز این منطقه نمک‌زار است. در کتیبه‌هایی که پیدا شده به صراحت نوشته شده: «زمین دارد سفید می‌شود و شور می‌شود. » ولی آنها این فرآیند را متوقف نکردند و آنقدر از خاک استفاده کردند که با رخ دادن یک دوره‌ی خشکسالی و با فرصت طلبی اقوام و حمله به سومری‌ها، این تمدن بزرگ فروریخت.با مرور داستان‌ این تمدن‌ها به این نتیجه خیلی تلخ رسیدند که پیشرفت برای همه‌ی آنها آن چنان هاله‌ی مقدسی پیدا کرده بود و آنقدر پیشرفت کردند و این فرآیند را متوقف نکردند و این پیشرفت را عاقلانه طی نکردند که همین پیشرفت شد دلیلی برای از بین رفتن و فنای آنها. رونالد رایت در این کتاب می‌گوید که سه نشانه‌ی مشترک در تمام این تمدن‌هایی که به دلیل رفتارشان با طبیعت فروریختند، مشترک است. • اولین نشانه: قطار بی‌ترمز. یعنی پیشرفت آنها به جایی رسیده بود که توقف ناپذیر شده بود. پیشرفتی که گویا ترمز بریده است، مثل همین الان ما. اما آیا هیچ کدام از این رهبران کشورهای جهان در این درنگی که پیش آمده با خود فکر می‌کنند که رفتار ما با جهان و با طبیعت و با مردم درست بوده است یا نه؟ متاسفانه نه و همه‌ی آنها منتظرند کرونا از بین برود و برای پیشرفت شدیدتر از قبل به جان طبیعت بیافتند. • دومین نشانه مشترک: دایناسورها. دایناسورها نمی‌دانستند چه اتفاقی در حال رخ دادن است و نمی‌دانستند دارند منقرض می‌شوند. ما آدمها هم هیچ فضیلتی بیش از آنها نداریم. ندیدن فاجعه و نفهمیدن وخامت اوضاع، این وضعیت دایناسورها پیش از انقراض است. • سومین نشانه: خانه‌ی پوشالی. اینکه علی‌رغم تمام زرق و برق تمدن‌هایشان، با یک اتفاق ساده -مثلا برای ما با یک ویروس- همه‌ی جلوه‌های تمدن پوشالی آنها فروریخت. همینطور که برای تمدن روم، اهالی جزیره ایستر و مردم سومر رخ داد و اکنون هم تمدن ما در لحظه‌ای تاریخی است و کافی است نگاهش کنیم تا بینیم تمام ابهت و تمام اعتماد به نفسی که نسبت به کنترل همه چیز داشتیم و این حس که می‌توانستیم به همه چیز پاسخ دهیم، با یک ذره‌ی کوچک در دو ماه فروریخت. چند تا آمار در ادامه می‌گویم که از بیان آنها می‌خواهم به این نتیجه برسم که برخورد ما فقط در مقابل طبیعت ایراد ندارد، برخورد ما و نوع ساماندهی اقتصادی جهان دچار ایراد است. این هم می‌تواند بمب بعدی و دینامیت بعدی باشد که منفجر می‌شود: • هر روز ۲۵ هزار نفر بر اثر مصرف آبهای آلوده میمیرند. • هر ساله ۲۰۰ میلیون کودک در جهان به سبب سوء تغذیه دچار نارسایی ذهنی و مغزی می‌شوند. • هر شب در جهان، در این سیاره که این قدر شیک‌وپیک شده، ۸۵۰ میلیون نفر شبها گرسنه می‌خوابند. امروز شمار مردمی که در فقر مطلق زندگی می‌کنند به اندازه شمار تمام جمعیت جهان در سال ۱۹۰۱ است. این آمارها عجیب است و عجیب‌ترین آن این است: سالانه هزینه‌ای که آمریکایی‌ها برای برنامه‌های لاغری پرداخت می‌کنند، به اندازه هزینه مورد نیاز برای ریشه‌کن کردن گرسنگی در جهان است. ببینید چه طنز تلخی است که ما در یک سو مشکل چاقی داریم و در یک سو مشکل گرسنگی داریم. این سیاره زمین درست اداره نمی‌شود. این نظام و این سیستم اداره‌ی جهان به نظر من یک ماشین خودکشی است و کرونا یکی از علامت‌هایی است که به ما هشدار می‌دهد که یک چیزی اینجا خیلی غلط است. ما در همان لحظه‌ای هستیم که ساکنان جزیره ایستر می‌توانستند به این فکر کنند که آخرین درخت را قطع نکنند و به بقای خود فکر کنند. به تازگی درباره وضعیت کرونا در هند، یک خانم نویسنده‌ی هندی گفته است: جمعیت خیلی زیادی در هند اصلا نمی‌دانند که ضدعفونی و تمیزی به چه معناست. فقط فهمیدند که الان از کار بیکار شدند و هیچ جایی راهشان نمی‌دهند، به طوری که اکنون در جاده‌ها سرگردانند. با یکی از این افراد صحبت کردند و گفته: شاید نخست وزیر از وضعیت زندگی ما مطلع نیستند. خانم نویسنده می‌گوید این مایی که می‌گوید وضعیت ۶۵۰ میلیون نفر است و این چیز خیلی ترسناکی است. یک زمانی هیتلر با شادی گفته بود چه اقبالی دارند حاکمان، که به مردم نمی‌اندیشند! آدمهایی که دارند دنیا را اداره می‌کنند، یک کشتی نوح برای خودشان ساخته‌اند. بسیاری از این آدمها مدیرانی هستند که شرکت‌های چند ملیتی را می‌چرخانند که خود این شرکت‌ها هم داستان‌های تلخی از استثمار بشر دارند و باید در مورد آن زماتی صحبت کنم، بسیاری از آنها که تصمیم‌های مهم سیاسی و نظامی جهان را می‌گیرند اگر فاجعه‌ای رخ بدهد، مثل همین کرونا، اصلا درگیر نمی‌شوند و سوار کشتی امن خود خواهند شد و برای ما غرق شده‌گان دست تکان خواهند ‌داد. امیدوارم ما مثل اهالی ایستر آخرین درختِ خود را قطع نکنیم. کرونا با همه‌ی بدی‌هایی که داشت فرصتی به ما داده تا در مورد روال امور در جهان فکر کنیم و ببینیم که آیا این اتفاقات درست است؟ پی‌نوشت:1. این مطلب مروری است بر کتاب تله‌ی پیشرفت (پژوهشی در زمینه زیست محیطی فروپاشی‌ تمدن‌های باستانی) نوشته رونالد رایت که آقای مجتبی شکوری آن را در صفحه ویرگول خود ارائه کرده اند. گزینش مطلب: متین مرادیاین مطلب را میتوانید از طریق لینک زیر بخوانید:https://vrgl.ir/54vLI</description>
                <category>نقطه.</category>
                <author>نقطه.</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jul 2021 21:10:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانش، بر تخت پادشاهی¹</title>
                <link>https://virgool.io/@nashrienoghte/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%AE%D8%AA-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%C2%B9-fyaus2zjtrwg</link>
                <description>ویلیام داگلاس قاضی مشهور آمریکایی در کتاب «سرزمین‌های بیگانه و نیرو‌های خودی» می‌نویسد: «هیچ فردی مانند او نتوانسته میان آمریکا و ایران حسن نیت بیافریند.» او درمورد دکتر ساموئل مارتین جردن سخن می‌گوید. جردن معروف به پدر آموزش نوین ایران، از طرف کلیسای پرسبیترین مسئول انتقال علم و دانش به ایران بود. او حوالی 1280 و 1290 با تاسیس کالج‌های آمریکایی که اجداد دبیرستان البرز امروزی هستند، شروع به آموزش دادن علوم مختلف به ایرانیان کرد. او امید داشت افراد با نفوذی تربیت کند که باعث انقلاب و تغییر رویه جامعه ایرانی شوند. فعالیت‌های درخشان او در سال 1319 پایان یافت. البته با دریافت نشان درجه یک علمی و نامگذاری یک خیابان به نامش (خیابان معروف جردن در تهران). پس از بازگشت جردن به وطنش اداره میراثش به دست ایرانیان سپرده شد. از وارثان او دکتر محمدعلی مجتهدی بود که بعد‌ها مدیر دبیرستان البرز شد. دکتر مجتهدی که خود تحصیل کرده‌ دانشگاه امیرکبیر بود، چوب دوی امدادی را از جردن تحویل گرفت. او از طرف شاه مامور به تاسیس دانشگاه صنعتی آریامهر شد. این دانشگاه در آن دوره تافته جدابافته از دیگر دانشگاه‌ها بود. دانشگاه‌های دیگر مانند دانشگاه تهران و امیرکبیر که خود حاصل تجدد‌گرایی مشروطه بودند، اکثرا به فلسفه و جامعه‌شناسی و علوم پایه می‌پرداختند. رسالت این دانشگاه‌ها پرداختن به ایده‌ها و پرورش ایدئولوژی‌های جدید سیاسی-اجتماعی بود. این دانشگاه‌ها طبیعتا در پازل تولید و صنعت کشور چندان جایی نداشتند. به قول دکتر مجتهدی باید این دانشگاه‌ها را از خاک بلند کرد.دانشگاه آریامهر با بهره گیری از فارغ التحصیلان دبیرستان البرز (نوادگان جردن) به طور کامل نظام آموزشی و هدف دیگری را دنبال می‌کرد. در این دانشگاه از معماری آموزش گرفته تا معماری ساختمان‌ها همگی با آنچه قبلا از دانشگاه شناخته می‌شد متفاوت بود. رئیس آن شخص خود شاه بود و بودجه آن جدا از وزارت فرهنگ و دیگر دانشگاه‌ها تامین می‌شد. در ادامه با خرید 16 میلیون متر مربع زیربنا و تاسیس شعبه اصفهان دانشگاه آریا مهر (دانشگاه صنعتی اصفهان فعلی) به عنوان مرکز جامع توسعه تکنولوژی به نوعی کلنگ ساخت سیلیکون ولی ایرانی زده شد.²ظاهرا جریان ورود فناوری و دانش مرتبط با آن به ایران تا قبل از انقلاب مانند حماسه‌ای با شکوه دنبال شد. جریان آزادی‌بخش دانش و فناوری می‌تازد و با خراب کردن شبه علم‌های اسلامی-ایرانی، علم و تئوری غربی را عَلم می‌کند. نفوذ بیگانگان و جریان‌های استعماری فراتر از اهداف سودجویانه و غارت منابع و به صورت کانال تبادل فکر است. چندین سال است که از دوره کشتار سیاه پوستان و برده داری گذشته است. از دوران انقلاب‌های ضد استعماری و گاندی گذر کرده‌ایم. اما همچنان شاهد قدرت نمایی استعمارگران قدیمی و بازی دیگر ملل در زمین آنان هستیم. همه اینها بخاطر گذر جریان علم و فرهنگ از کانال استعمار است. جریانی که با وجود خشونت و اجبار یا حتی بدون آن، عقیده‌ای را در ذهن یک ملت می‌کارد. گاهی یک اعتقاد کوچک رنگ حکومت حاکمان و تفکر اندیشمندان و زرع کشاورزان را دگرگون می‌کند. در مورد یورش امپریالیسم به سرتاسر عالم هم نباید به دنبال اتاق فکر محرمانه و جاسوس‌های داخلی و تشکیلات سری باشیم. شاید تشکیلات سری وجود داشته باشد، اما نکته مهم آن طرز فکری است که جهان را تغییر داده است.در طول تاریخ امپریالیسم و جهان گشایی‌ها و فتوحات آنان، بررسی بریتانیا خارج از لطف نیست. امپراتوری بریتانیا یکی از استعمارگران معروف در حوالی قرن 18 و یکی از عاملان ترویج تفکر امپریالیستی و سرمایه داری است. در میان مستعمرات بریتانیا، آمریکا و کانادا و استرالیا به عنوان محل زندگی جدید اروپاییان مشکلی برای قرار گرفتن در پازل جهانی بریتانیا نداشتند. اما استعمار هند در شرایطی که جمعیت اروپایی آن در اقلیت بود راه پر پیچ خمی را برای تغییر پیش رو داشت.گروهی از مبلغان مذهبی باپتیست معتقد بودند هندوستان هدیه الهی برای مسیحیان آن است. به همین صورت با تاسیس مدارس مذهبی در هند شروع به آموزش انجیل و مقدمات ریاضیات و فیزیک برای هدایت هندوستان کردند. حکومت مرکزی نیز مدارسی با محوریت زبان انگلیسی و تدریس علوم کاربردی مثل جغرافیا و نقشه‌برداری تاسیس کرد. در ادامه مردم هند برای حقوق بالاتر و استخدام شدن در ادارات و بانک‌ها در آن مدارس تحصیل کردند. در این میان کمپانی هند شرقی نیز کالج‌هایی تاسیس کرد که هدفشان پرورش نخبگانی بود که ارزش‌های ایدئولوژیک بریتانیا را درک می‌کنند. قرار بود این نخبگان برای کسب علم و ادامه تحصیل به آکسفورد و کمبریج بروند. تبادل دانش میان بریتانیا و هند، طبعا بدون غرض ورزی استعماری نبود. طبعا علومی که کاربردی بودند و آینده مالی داشتند، در این فضای استعماری رشد و نمو بیشتری داشتند. برخی پژوهشگران بریتانیایی، به متون سانسکریت علاقه‌مند شدند. منابع سانسکریت که در رابطه با پزشکی بودند، بررسی شد. بریتانیا برای ادامه حیات خود در هند نیازمند نیروی انسانی بود، پس به هندی‌ها آموزش داد. مرکز گیاه‌شناسی کلکته راه‌اندازی شد تا گیاهان بومی هند مورد مطالعه قرار گرفته و به اروپا صادر شوند. یا به طور مثال دانش نقشه‌برداری در هند توسعه یافت تا راه‌های میان شهرها شناخته شوند و رفت و آمد‌های زیاد بریتانیا در هند بهینه شود. جنبه دیگر انتقال دانش به هند، جنبه آزمایشگاهی آن بود. هر حکم اجرایی در بریتانیا ابتدا در هند آزمایش می‌شد. سیستم آموزش دانشگاه‌های امروزی ابتدا در هند آزمایش شد. تاثیراتی که این شیوه استعماری داشت ابتدا منجر به خودآگاهی بیشتر هندوستان شد. پس از تحمل فشار بریتانیا، همان دانش بریتانیا به کمک اعتقادات گذشته ملی‌گرایان هند آمد و استقلال هندوستان را رقم زد. اما داستان اینجا تمام نمی‌شود. بیایید به هند امروزی نگاه کنیم. چهارمین قدرت اقتصادی دنیا و از مهم‌ترین تولید کنندگان نرم‌افزار جهان است. صادرات محصولات کشاورزی، صنایع بزرگ دارویی هند چرخ توسعه را می‌گردانند. گویی پس از این دوره استعماری و تبادل فرهنگی، هندوستان شیوه اجداد خود را کنار می‌گذارد. مهم‌تر از قدرت نظامی و تشکیلات بریتانیا که روزی هندوستان را برده خود کرده بود، تفکر توسعه و سرمایه داری است که به‌وسیله دانش به هندوستان تزریق شد. اکنون هندوستان دیگر نیاز به چوب بریتانیا ندارد تا در زمین سرمایه‌داری بازی کند. یک تفکر ساده که در طول نسل‌های متمادی ایجاد شده و در دل تاریخ قوام یافته باعث همه این جار و جنجال‌های امروز شده است. برای تغییر مسیر جامعه باید آن تفکر را عوض کرد. شاید تفکر امپریالیستی تعبیر سر راستی به زبان گفتار و نوشتار نداشته باشد، اما اندیشمندان مختلف با عقاید مخالف و موافق در مورد اثرات آن به هر زمینه‌ای، کتاب‌ها نوشته‌اند. امپریالیسم و سرمایه داری را نباید به دولت‌های قدرتمند و شرکت‌های عظیم و کاخ‌های تکنولوژی و رنگ و لعاب آن دید. بلکه در دل تک تک مردم، حتی در قعر جوی‌های آب و چشمان کارتن خواب‌ها این عقیده موج می‌زند. علم در دیدگاه اکثریت مقدس شده است. علم منجی الهی است که ما را از جهل و خرافات رها می‌کند. چراغ هدایت و کشتی نجات است. اما در واقع ممکن است لباس زیبای قدرت باشد. ممکن است به جای نشان دادن حقیقت چشم ما به دیدن حقایق نابینا کند. نکته مهم این است که علم هدایت پذیر است. هم ممکن است آتش خاموش کند، هم ممکن است غرق کند. در واقع علم در دنیای امروز ابزاریست که پرستیده می‌شود و وای از آن روزی که برده‌ی ابزار باشیم.پی‌نوشت ها:1. بر گرفته از مقاله «درآمدی بر پیشینه استعماری تاسیس آموزش عالی جدید در ایران، بررسی موردی دانشگاه صنعتی آریامهر (شریف) / محمد بادامچی، مهدی کفائی»2.  برای مطالعه بیشتر به کتاب استعمار و علم نوشته مارک ای لارجنت و ترجمه مهدی کفائی مراجعه کنید. </description>
                <category>نقطه.</category>
                <author>نقطه.</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jul 2021 18:17:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آزادی بردگی است!¹</title>
                <link>https://virgool.io/@nashrienoghte/%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%C2%B9-bx6addtc1xvv</link>
                <description>در 23 ژانویه سال 1984 و در خلال فینال مسابقات راگبی، شرکت اپل تبلیغی پخش کرد که خبر از شروع دورانی جدید می‌داد.² در این تبلیغ کارگرانی بی‌روح و بی‌حال و با پوشش خاکستری یک‌دست را می‌بینیم که در صف‌هایی فشرده به سمت سرسرایی بزرگ می‌روند تا به سخنرانی متعصبانه برادر بزرگ گوش بدهند. در همین زمان زنی را می‌بینیم که با عجله وارد سرسرا می‌شود، در حالی که نیروهای پلیس اندیشه سخت در تعقیب او هستند. زنِ تحت تعقیب در حالی که به نفس نفس افتاده است، پتکی را با تمام توان به سمت تله‌اسکرین پرتاب می‌کند. تله‌اسکرین با نوری خیره‌کننده منفجر می‌شود و می‌شنویم: «در 24 ژانویه، شرکت کامپیوتری اپل، مکینتاش را به بازار معرفی خواهد کرد و شما خواهید دید که چرا سال 1984 به 1984 شبیه نخواهد بود.»اکنون و بعد از گذشت 37 سال از آن روز، می‌توان تایید کرد که دنیای امروز کاملا متفاوت از جهان رمان 1984 است. اما مگر جهان رمان 1984 چگونه جهانی است و چه تفاوتی با دنیای امروز ما دارد؟ جهان رمان 1984 جهانی است پر از نظارت و کنترل اجتماعی. در خانه‌ها به جای تلویزیون، تله‌اسکرین وجود دارد که علاوه بر اینکه گیرنده صوت و تصویر و پخش‌کننده برنامه‌های تلویزیونی است، فرستنده صوت و تصویر برای پلیس اندیشه است. یعنی همه افراد دائما تحت مراقبت و نظارت پلیس اندیشه هستند. در جهان این رمان، حزب حاکم به رهبری برادر بزرگ به بهانه جنگ با دشمنانی خیالی، به استثمار توده می‌پردازد. در این میان پلیس اندیشه نیز با نظارت دائمی بر تک تک افراد -حتی وقتی که در خواب هستند- از هرگونه تخطی فکری نسبت به مواضع حزب جلوگیری می‌کند. جهان 1984 جهانی است پر از سانسور، نابودسازی اطلاعات، شکنجه و شستشوی مغزی. در عوض دنیای امروز ما پر است از اطلاعات بی‌پایان. به نظر می‌رسد که امروز ما به هر اطلاعاتی که بخواهیم دسترسی داریم و سانسور و شکنجه -جز در معدودی از کشور‌های توسعه نیافته- کاملا برچیده شده است. اما این وضعیت سویه دیگری نیز دارد؛ امروز آنقدر به اطلاعات دسترسی داریم که دیگر نمی‌دانیم حقیقت چیست و آنقدر آزادیم که دیگر اساسا برایمان اهمیتی ندارد که حقیقت چیست. شاید به همین خاطر دیگر سانسوری وجود ندارد. گویی دیگر نیازی به سانسور نیست. امروز ما احساس می‌کنیم که کاملا آزادیم. آزادیم که هر چه را می‌خواهیم بگوییم، باور کنیم یا انجام دهیم. در این وضعیت، چون هیچ تهدید خارجی‌ای احساس نمی‌کنیم، بدون هیچ ترس و تردیدی از خودمان می‌گوییم؛ شخصی‌ترین لحظات زندگی خودمان را به اشتراک می‌گذاریم و هر آنچه که به آن می‌اندیشیم را توییت می‌کنیم.  این بدان معناست که ما در عصر آزادی بیانِ مطلق زندگی می‌کنیم. به همین سبب دیگر سانسور معنایی ندارد. در مقابل آنچه که امروز مذموم است خودسانسوری است. یعنی همانطور که در گذشته سانسور مذموم و قبیح بود و باید از میان می‌رفت، امروز نیز خودسانسوری باید از میان برود. چراکه خودسانسوری آزادی را محدود می‌کند و گردش آزادانه اطلاعات را دشوار می‌سازد.در دوران آزادی نامحدود، دیگر نیازی به شکنجه برای افشای اطلاعات نیست. چراکه ما خودمان هر چه می‌دانستیم را توییت کرده‌ایم. از همینجاست که تکنولوژیِ جدیدِ قدرت، دیگر ممنوع نمی‌کند، حراست یا سرکوب نمی‌کند، بلکه کاوش می‌کند، اجازه می‌دهد و طرح می‌ریزد. دیگر نظام حاکم برای حفظ قدرت خود دست به شکنجه نمی‌زند، بلکه برای هدایت آینده طرح می‌ریزد و داده‌کاوی می‌کند. دیگر آزادی یک تهدید برای نظام حاکم نیست، بلکه نظام حاکم با استثمارِ آزادی، دوام خود را تضمین می‌کند. زمانی که احساس آزادی مطلق داریم و از مرز‌های خودسانسوری عبور کرده‌ایم، هر آنچه که هستیم را بیان می‌کنیم. وقتی این بیانگری در شبکه‌ای از ارتباطات اجتماعی رخ می‌دهد، به عرف و قاعده و قانون اجتماعی تبدیل می‌شود. قاعده و قانونی که خیلی زود فراگیر می‌شود و سیطره پیدا می‌کند. بعد از مدتی این حاکمیت آنچنان تمامیت می‌یابد که هر آنچه مقابل آن است باید از میان برود. یعنی اخلاق، آداب، سنت، مذهب، اعتقادات خاص یا هر چیز دیگری که بخواهد موجب خودسانسوری شود یا به هر نحوی جلوی این بیانگری و عریانی تام و تمام را بگیرد باید کنار گذاشته شود. نکته قابل توجه این است که تمامیت یافتن این حاکمیت به هیچ عنوان به واسطه قوه قهریه نیست. اصلا هیچ نیازی به نیروی نظامی و انتظامی نیست. زیرا آنچه که سیطره این حاکمیت را تثبیت می‌کند، باور و اعتقادی تمام عیار به آزادی فردی است. آرمانی که سال‌ها آرزوی دست نیافتنی بشر بوده است. آرزویی دیرینه که امروز به شکل غیرقابل‌باوری تحقق یافته است. و اکنون که این آرزوی قدیمی تحقق یافته، باید هرآنچه مانع آن است زدوده شود و اثری از آن باقی نماند. گویی آزادی خود نوعی اجبار می‌شود؛ همه محبورند که آزاد باشند، چه بخواهند و چه نخواهند!در چنین شرایطی است که آزادی استثمار شده است. یعنی بر خلاف آنچه در گذشته رخ می‌داد، دیگر لازم نیست که ارباب با سلب آزادی برده، او را به استثمار بکشد. بلکه این بار با اعطای آزادی به برده، آزادی او را استثمار می‌کند و از آزادی او بهره می‌برد.اما چگونه ارباب می‌تواند از آزادی برده بهره ببرد؟ اصلا چنین چیزی چگونه ممکن است؟ پاسخ را باید در تفاوت بنیادین جامعه دستاوردسالار کنونی با جامعه نظارتی قرن گذشته جستجو کرد³ در جامعه نظارتی، حاکمیت به دنبال حفظ حاکمیت فعلی خود بود. از همین جهت نیاز به نظارت دائمی بر مردم وجود داشت. اما اکنون حاکمیت به دنبال حفظ وضع فعلی خود نیست، بلکه به دنبال کنترل و هدایت آینده و پیشبرد آن به مسیر دلخواه خود است. شاید عجیب به نظر برسد اما کنترل آینده امروز ممکن شده است. اگر آینده به فعلیت رسیدن امکان‌های امروز باشد، پس با هدایت و کنترل امکان‌های امروز، کنترل آینده میسر می‌شود. چنین چیزی شاید در گذشته قریب به محال می‌نمود اما اکنون به مدد اطلاعات گسترده‌ای که از توده مردم وجود دارد و بر پایه تحلیل این داده‌های کلان، می‌توان امکان‌های کنونی را به دقت بازشناخت و گزینه‌های مورد نظر برای آینده را پیش روی مردم گذاشت و این چنین آینده را به مسیر دلخواه خود هدایت نمود. مخصوصا اگر بدانیم که آزادی مردمان این عصر، صرفا انتخاب از میان گزینه‌های موجودِ روی میز است. چراکه در عصر گزینه‌های بی‌پایان، اندیشیدن به گزینه‌ای برآمده از هویت شخصی اگر محال نباشد، بسیار وقت گیر است!بنابراین کنترل آینده ممکن و دست‌یافتنی خواهد بود. چراکه انسان‌هایی که سرمست آزادی هستند و در اطلاعات بی‌پایان غرق شده‌اند، دیگر خود را به فهم حقیقت محدود نمی‌کنند. دیگر نیازی ندارند که بفهمند چه چیزی درست است و چه باید بکنند. هر چیزی را که بخواهند باور می‌کنند و هر کاری را که بخواهند انجام می‌دهند. و از آنجا که این خواستن، برآمده از ناخودآگاه است و مبتنی بر اندیشه و تفکری تغییرناپذیر نیست، می‌توان این خواستن را تغییر داد و به جهت مورد نظر هدایت کرد. همانطور که کودکی که از درد زخم گریه می‌کند را با یک بستنی راضی می‌کنیم. به همین قیاس جریان اجتماع نیز قابل کنترل خواهد بود. کافی است با انجام داده‌کاوی کافی بدانید که چه چیزی را باید تِرِند کنید... با این توصیفات می‌توانیم با تبلیغ مکینتاش موافق باشیم. دنیای امروز کاملا متفاوت از 1984 است. امروز همه ما آزادیم. اما این بار آزادی، خروج از سیستم نیست بلکه لازمه حضور در سیستم است. دیگر آزادی، شکستن قوانین نیست بلکه خود قانون است. گویی شعار 1984 دیگر صرفا شعار نیست بلکه تحقق یافته است: آزادی بردگی است!پی‌نوشت ها:1. این مطلب برداشتی است آزاد از کتاب «روان‌سیاست: نئولیبرالیسم و تکنولوژی‌های جدید قدرت» نوشته بیونگ چول هان و ترجمه آراز بارسقیان که از طرف نشر اسم روانه بازار شده است.2. این تبلیغ را در لینک زیر می‌توانید مشاهده کنید:https://www.aparat.com/v/s9zXS3.  برای مطالعه بیشتر در این مورد به مطلب «عصر فرسودگی» که در شماره قبلی نشریه نقطه منتشر شده است، مراجعه بفرمایید</description>
                <category>نقطه.</category>
                <author>نقطه.</author>
                <pubDate>Fri, 09 Jul 2021 20:52:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دموکراسی تردید¹</title>
                <link>https://virgool.io/@nashrienoghte/%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%AF%C2%B9-ivawhxpuq2b0</link>
                <description>دموکراسی در نظر و عمل تفاوت دارد. این نکته خمیرمایه بسیاری از مطالعات فلسفه سیاست بوده است. ماجرا از این قرار است که در بهشت کنونی دنیا، جایی که همه اقشار جامعه فرصت بیان نظر و شنیده شدن دارند، عملا باید دموکراسی برقرار باشد. در این نوع آزادی بیان، دیگر تابوشکنی سخت نیست. دنیا پر شده از اقلیت‌های ریز و درشت که عقاید خود را جار می‌زنند. گویی عبور نکردن از خط قرمزهای گذشته و تابو نشکاندن، خود تابو شده. حال چه می‌شود که نسیم دموکراسی و آزادی بیان که قرار است اراده جمعی را قوت ببخشد و دیکتاتوری و اراده فردی را از میان بردارد، خود مانند طوفانی جامعه انسانی را دچار آشوب می‌کند؟ سال 1912 برخی دانشمندان به مضر بودن سیگار و ارتباط آن با بیماری‌های ریوی پی بردند. در دهه بیست میلادی که سرطان ریه در حال شناسایی بود همچنان دلایلی مانند غبار آسفالت، هوای آلوده و اثرات گاز‌های سمی در جنگ جهانی اول به عنوان علل اصلی سرطان ریه مطرح بود. اما در سال 1939 در دانشگاه کلن آلمان، هرمان مولر با آزمایش روی 86 بیمار ارتباط بین سیگار و سرطان را اعلام کرد. این نظریه خیلی زود مورد تایید انجمن ملی سرطان آمریکا و دانشمندان انگلستان قرار گرفت. این ماجرا خیلی زود منجر به ریزش سهام کمپانی‌های بزرگ سیگار شد. اما این تنها شروع ماجرا بود. خیلی زود کمپانی‌های تولید سیگار شروع به خرج هزینه‌های هنگفت برای تبلیغات علیه این جریان کردند. برنامه‌های تلویزیون پر بود از مناظره‌های بین مخالفان و موافقان سیگار که از هر طریقی به تمسخر دانشمندانی که به مضر بودن سیگار اعتقاد داشتند، می‌پرداختند. سال 1979 یک فیلم تبلیغاتی به نام  «سیگار کشیدن و سلامت؛ آنچه باید بدانید» پخش شد.با همین تبلیغ به ظاهر ساده -آن چنان که بعدا معلوم شد- از جمعیت افرادی که این فیلم را دیدند و به مضر بودن سیگار اعتقاد داشتند، 17 درصد کم شد. درست است که دموکراسی در عمل اراده جمع را بر جامعه حاکم می‌کند، اما چه لزومی دارد اراده جمع مبتنی بر حقیقت باشد. اراده جمعی که توسط چند سرمایه‌دار و شرکت جهت‌دهی می‌شود، منفعت جمع را برآورده نمی‌کند. اقلیتی که جامعه را کنترل می‌کند، نیاز به اثبات عقاید خود ندارد. تنها کاری که لازم است بکند، ایجاد تردید است. افراد را قانع نمی‌کند که سیگار مضر یا مفید است، بلکه فقط بر تردید جامعه اضافه می‌کند. اما انسان‌ها در وضعیت تردید چگونه عمل می‌کنند؟به عنوان مثال اگر در میان جمعی که به حرام بودن برخی خوراکی‌ها اعتقاد ندارند، یک یهودی وارد شود، غذای آن مجلس مطابق با اعتقاد فرد یهودی تهیه می‌شود. زیرا برای بقیه فرقی ندارد که چه غذایی بخورند و نسبت به آن مردد هستند. یعنی در جامعه تردید، اقلیتی پیروز است که قدرت بیشتری دارد. پس در دنیای سرمایه‌داری که اقلیت سرمایه‌دار قدرت دارند، همه چیز مطابق نظر سرمایه‌دار پیش می‌رود. در جامعه‌ای که سرشار از اطلاعات و ارتباطات گسترده و کثرت منابع است، جامعه طبیعتا دچار تردید است و اراده این جامعه همسو با اراده اقلیت پول‌دار خواهد بود. اینگونه با تجارت تردید، اراده جمع تبدیل به اراده فرد می‌شود. دانش تردیدسرعت تولید دانش در این چند دهه اخیر همواره رو به افزایش بوده است. هر چند سال یکبار، تکنولوژی جدید، تکنولوژی قبلی را از دور خارج می‌کند. هر سال تلسکوپ‌ها چشم انداز گسترده‌تری را به تصویر می‌کشند. انگار دیگر نباید قرن‌ها صبر کرد تا مردم بفهمند زمین دور خورشید می‌چرخد. انگار دیگر دانش جایگاه حقیقی خود را یافته و چیزی مانع پیشرفتش نمی‌شود. دیگر نادانی و خرافات مانع فهم و روشنگری علم و دانش نمی‌شود. فرزندان فناوری دیگر دانش را با آغوش باز پذیرا هستند. در سال 1962، ریچل کارسون، زیست شناس آمریکایی، کتاب جنجال بر انگیزی به نام «بهار خاموش» منتشر کرد. این کتاب از همان سال موجب شکل گیری جنبش‌های محیط زیستی شد. او در این کتاب شیوه‌های مرسوم صنعت کشاورزی آن زمان را به چالش کشید. برای مثال از اثراتِ سوءِ استفاده از سم DDT پرده برداشت. سمی که سلامت انسان را به مخاطره می‌انداخت. اندکی بعد، استفاده از این سم در مصارف کشاورزی در کل جهان ممنوع شد. اما هنوز مدت زیادی نگذشته بود که ناگهان ورق برگشت. در تمام رسانه‌های جهان، دستاورد‌ها و نظرات علمی ریچل کارسون باطل خوانده شد و گفته شد که ریچل کارسون &quot;پیردختری عصبی و احساساتی&quot; است که &quot;از گربه‌ها نگهداری می‌کند&quot; و &quot;از علم ژنتیک حالش به هم می‌خورد&quot;. همچنین بیان شد که حذف DDT از کشاورزی موجب تولید مثل پشه‌های مالاریا در آفریقا و کشته شدن ده‌ها میلیون آفریقایی و فاجعه انسانی شده است.اما در واقع ماجرا چیز دیگری بود. صنایع آن زمان که بر اثر فعالیت‌های کارسون ضرر کرده بودند، با سند‌سازی های متعدد و ارائه مقالات علمی، کشتار مالاریا را به گردن کارسون انداختند. این تحقیقات که برای از بین بردن حیثیت علمی کارسون انجام گرفت، 250 هزار دلار برای شرکت‌های تولیدکننده سموم شیمیایی آب خورد. دانش کارسون روبه‌روی صنعت کشاورزی ایستاده بود. صنعت کشاورزی ساکت ننشست و بوسیله دانش با دانش مقابله کرد. 22 مارس 2013 دونالد ترامپ توییت می‌زند: «در نیویورک یخبندان است. این گرمایش جهانی کدام گوری اتفاق افتاده است؟» واضحا موضوع گرمایش جهانی برای ماشین صنایع امروز دست‌انداز بزرگی است. برای همین دانشمندان کمپانی اکسون موبیل² سالانه 320 مقاله در نشریات معتبر علمی بر ضد گرمایش جهانی منتشر می‌کنند. امروزه صنعت تلاش می‌کند حیقیقت را به نفع خود تعبیر کند. همه این تلاش‌ها منجر به این شد که در سال 2013 تنها دو سوم مردم آمریکا به گرمایش جهانی باور داشته باشند. در جهان کنونی دانشی پیشرفت می‌کند که صنایع بزرگ به آن کمک کند. پول پشت سر دانشی است که پول بسازد. البته باید این نکته را متذکر شد که منظور ما از دانش، همین دانش کنونی با حال و هوای خاص خود است.³امروزه پول تصمیم می‌گیرد مردم چه چیزی را بدانند. دانشگاه‌ها مملو از دانشمندانی است که منفعت و درآمدشان در انکار حقیقت است. داستان‌های تقابل دانش و صنعت فراوان هستند و اکثرا پیروز ماجرا صنایع هستند. اما چرا در طول تاریخ جبهه دانش شکست خورده است؟ پاسخ در اینجاست که دانش مدرن امروزی اصلا جبهه نیست. امروز دانش روش است. دانش هم می‌تواند خانه‌هایمان را گرم کند، هم آن را بسوزاند. دانش هم بیماری را درمان می‌کند، هم بیماری را می‌سازد. دانش سیال است. به همین علت در جامعه تردید، اقلیت دانشمند زیر سلطه اقلیت سرمایه است. اگر همگی به ریسمان دانش چنگ بزنیم، متحد نمی‌شویم، جامعه تردید می‌شویم. پی نوشت‌ها:1.  این مطلب برداشتی است آزاد از مستند تجارت تردید از مجموعه مستند ضد که از شبکه مستند در حال پخش است. این مستند از لینک زیر قابل مشاهده و دریافت است:https://www.aparat.com/v/HvhMf2. اکسون‌موبیل (ExxonMobil) ابرشرکت نفت‌وگاز آمریکایی است که هم‌اکنون به‌عنوان دومین شرکت بزرگ جهان بر پایه میزان درآمد سالانه شناخته می‌شود. در سال ۲۰۱۲ این ابرشرکت، در فهرست فوربز جهانی ۲۰۰۰، در رتبه نخست از بزرگترین شرکت‌های جهان قرار گرفت. در سال ۲۰۰۷ ذخایر نفتی اکسون‌موبیل معادل ۷۲ میلیارد بشکه، برآورد شد.3. برای مطالعه بیشتر به مطلب «علم نوین، جاری در جامعه» که از همین نویسنده در شماره اول نشریه نقطه منتشر شده است، مراجعه کنید.</description>
                <category>نقطه.</category>
                <author>نقطه.</author>
                <pubDate>Mon, 14 Jun 2021 21:10:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیکتاتوری داده ها¹</title>
                <link>https://virgool.io/@nashrienoghte/%D8%AF%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%C2%B9-ow7d7kn1k7hk</link>
                <description>کلان‌داده به داده‌هایی گفته می‌شود که به سرعت و در حجم‌های بزرگ تولید شده و دارای پیچیدگی‌های فراوانی هستند به نحوی که با روش‌های سنتی تحلیل داده قابل بررسی نیستند. از کلان‌داده‌ها برای بهبود روش‌ها و فرایند‌ها و ارتقای  بینش در یک سازمان یا نهاد سیاسی استفاده می‌شود؛ تحلیل کلان داده تاثیر عمیقی بر ما و جهان اطراف ما می‌گذارد. این گستره از پیشنهاد دادن محصولات به مشتریان در سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی تا انتخاب قدرتمندترین مقام سیاسی جهان را شامل می‌شود. تجزیه و تحلیل داده‌ها به کارزار‌های انتخاباتی کمک می‌کند تا رای دهندگان را بهتر درک کنند و با احساسات آنها همسو شوند.کارزار انتخاباتی اوباما در سال 2008 از اولین کارزار‌هایی بود که برای پیروزی در یک انتخابات از تحلیل و پیش‌بینی به روش داده محور بهره برد. تیمی که در کارزار اوباما بر تحلیل کلان داده کار می‌کرد شامل 100 نفر بود، اما در انتخابات 2016 آمریکا، داده‌ها نقشی اساسی‌تر ایفا کردند تا جایی که از آنها به عنوان نیرویی کلیدی برای پیروزی در انتخابات یاد شده است. اما سوال اینجاست که آیا کلان داده این قدرت را دارد که نتیجه انتخابات را تغییر دهد؟ در سال 2016 اکثر سایت‌های نظرسنجی از برتری 70 درصدی هیلاری کلینتون بر دونالد ترامپ خبر می‌دادند اما هنوز نتیجه انتخابات قطعی نبود. آنچه در عمل اتفاق افتاد این بود که در واقع این نظرسنجی باعث تقویت کارزار ترامپ و متحد شدن جمهوری خواهان و شکست هیلاری کلینتون شد. این واقعه به جهانیان نشان داد تحلیلی که صرفا مبتنی بر نظرسنجی‌ها باشد و داده های کلان دیگر را در نظر نگیرد، کافی نیست و حتی می‌تواند گمراه کننده باشد. یک نمونه از پروژه‌های مهم و کلیدی تحلیل کلان داده در این زمینه پروژه لاکس 2020 بود. تفاوت اصلی این برنامه ابرکامپیوتری با سایر برنامه‌ها این بود که این برنامه فقط نتایج نظرسنجی‌ها را در نظر نمی‌گرفت، بلکه داده‌های دیگر را نیز در راستای ساخت تصویری حقیقی از احساس رای دهندگان به خدمت می‌گرفت. این پروژه با شکستن مرز‌های سنتی تحلیل داده دریچه‌ای جدید را در تاثیر کلان داده بر سیاست بر روی جهانیان باز کرد. نحوه کار لاکس این‌گونه بود که به جای تکیه بر نتایج نظرسنجی‌ها، شبکه‌های اجتماعی را به تفکیک نژاد، سن، جنسیت و وابستگی سیاسی برای کسب اطلاعات در مورد آنچه مردم درباره کارزار‌های انتخاباتی فعلی و نامزدها می‌گویند جارو می‌کرد و سپس از داده‌های جمعیتی در کنار افکار عمومی و نظرات کاربران شبکه‌های اجتماعی برای ترسیم خط روندی استفاده می‌کرد که نشان می‌داد رغبت رای دهندگان به هر نامزد چگونه بالا می‌رود یا پایین می‌آید.جالب اینجاست که اگرچه بسیاری از نظرسنجی‌های سال 2016 نشان نمی‌داد که ترامپ به سمت پیروزی پیش می‌رود، اما نسخه قبلی نرم افزار لاکس این پیش‌بینی را انجام داد. این نرم افزار نشان داد جمع‌آوری بسیار دقیق داده‌ها و تحلیل آنها بر اساس طیف گسترده از عوامل تاثیر گذار، نتیجه‌ای بسیار دقیق‌تر از اکتفا به نتایج نظرسنجی‌ها در پی دارد. لاکس متشکل از  طیف وسیعی از مدل‌های یادگیری ماشین است که برای جمع‌آوری اطلاعات، منابعی که اکثر آمریکایی‌ها استفاده می‌کنند مانند شبکه‌های اجتماعی را به کار می‌گیرد و با تحلیل این داده‌ها، تصویری بسیار شبیه واقعیت را برای فعالین سیاسی خلق می‌کند. داده‌هایی که این سیستم جمع‌آوری می‌کند آن‌قدر در هم تنیده و پیچیده هستند که هیچ‌کسی نمی‌تواند نتیجه‌ای قابل استفاده از آن‌ها استخراج کند، اما لاکس با استفاده از الگوریتم‌های پیشرفته یادگیری ماشین، داده‌های پیچیده را به تصویر می‌کشد و به استراتژیست‌های کارزار‌های انتخاباتی یا روزنامه نگاران سیاسی این اجازه را می‌دهد که به سرعت دیدگاه ارزشمندی از مجموعه داده‌های بسیار پیچیده به دست آورند. اما آیا با تحلیل کلان داده می‌توان همه زندگی انسان ها را پیش‌بینی کرد؟ همین الآن که شما دارید این متن را می‌خوانید سیستم‌های بسیاری در حال ساختن و دقیق‌تر کردن مدلی از شما هستند.  با این حال تصمیمات ما مانند رای دادن مساله‌ای مربوط به انسان هاست نه نظرسنجی‌ها. اگر روز قبل از انتخابات صد‌ها هزار نفر نظرشان را تغییر دهند یا یک اتفاق نظر مردم را نسبت به کاندیدایی منفی کند، تمامی تحلیل‌ها اعتبارشان را از دست می‌دهند. بنابراین هیچ گاه نمی‌توان اطمینان صدر درصدی به تحلیل‌ها داشت اما نباید از تاثیر جدی آنها بر انتخابات‌ها غافل بود. به عبارت دیگر با اینکه تحلیل‌ها و پیش‌بینی ها بیشتر مواقع با تقریب خوبی برنده انتخابات را تعیین می‌کنند اما این نکته را هم باید در نظر گرفت که همه عوامل تحت کنترل ما نیستند و همیشه پیروزی‌های غافلگیرکننده ممکن است. با این حال کلان‌داده می‌تواند بهترین راه تنظیم استراتژی، برای جناح‌های سیاسی باشد؛ تحلیل کلان داده امکان شناسایی موضوعات مورد اهمیت برای تک تک افراد جامعه و موثر‌ترین راه ارائه آن مورد به همان افراد را در اختیار سازمان‌های سیاسی قرار می‌دهد. یعنی اگر شخصی به عنوان یک شهروند به هزینه‌های نظامی اهمیتی نمی‌دهد، چرا باید وقتش را با تبلیغات در این مورد تلف کنیم؟ کلان داده به ما اجازه می‌دهد که بدانیم برای او هزینه‌های رفاه اجتماعی مهم است نه مسائل ارتش در نتیجه به او تبلیغی در مورد اینکه با هزینه‌های رفاه اجتماعی چه خواهیم کرد نشان می‌دهیم. همچنین با این اطلاعات می‌توانیم به یک سرباز تبلیغی را نشان دهیم که به او اطمینان می‌دهد اگر حزب ما قدرت را در دست بگیرد شغل او در امان خواهد ماند. جالب است بدانید که در مبارزات انتخاباتی 2016 حدود 15 درصد از تیم کلینتون روی داده‌ها و تجزیه و تحلیل کار می‌کردند. اما در طرف مقابل بیش از 38 درصد از تیم ترامپ خود را وقف تجزیه و تحلیل داده‌ها و تعیین استراتژی کردند و دیدیم که خروجی کارزار ترامپ، نتیجه بهتری در پی داشت. برای همین امروزه سازمان‌هایی که جمع‌آوری و تحلیل موثر داده‌ها را در اولویت بالاتری قرار می‌دهند، دست بالاتر را در رقابت پیدا می‌کنند. ولی با وجود اینکه کلان داده‌ها فرصت عظیمی را در حوزه‌های مختلف مانند انتخابات پیش روی ما می‌گذارند، می‌توانند خطرات مهمی نیز به همراه داشته باشند. مثلا استفاده از داده‌ها برای اهداف کارزار‌های انتخاباتی می‌تواند با ایجاد اتاق‌های پژواک³  - جایی که الگوریتم‌ها نظرات سیاسی از پیش تعیین شده را تولید و تقویت می‌کنند- منجر به دو قطبی‌سازی جامعه شود. به گفته کارشناسانی مانند پروفسور هاروارد کاس سانستین و الی پاریسر -کارآفرین و نویسنده کتاب حباب فیلتر: چگونه وب شخصی‌سازی شده جدید آنچه را که می‌خوانیم و چگونه فکر می‌کنیم تغییر می‌دهد- داده‌های کلان به طور فزاینده‌ای برای ایجاد «حباب» مورد استفاده قرار می‌گیرند. حباب به فضایی گفته می‌شود که در آن افراد همفکر منحصرا اطلاعاتی مشابه را دریافت می‌کنند که در نتیجه این اطلاعات آنها به سوی موضع‌گیری‌های شدید‌تر کشیده می‌شوند. به عنوان راه حل پاریسر از مدل‌های داده‌ای حمایت می‌کند که به طور مسئولانه‌ای برای اجتناب از دو قطبی‌سازی و فروپاشی جامعه به کار گرفته می‌شوند. گذشته از این کالین کوپمن، رییس فلسفه و برنامه گواهی فرهنگی در دانشگاه اورگان میگوید «داده فرمان دموکراسی را در دست خواهد‌گرفت» و این به آن خاطر است که «جامعه ما کمبود نظامی اخلاقی در سطح وابستگی به داده‌ها دارد».ما باید از داده‌ها برای پیشبرد فهممان استفاده کنیم اما سوال اینجاست که آیا همانقدر که استفاده ما از داده‌ها گسترده است، همانقدر به چالش‌های اخلاقی آن‌ها اندیشیده‌ایم؟ تحلیل داده‌ها در سطح کلان و استفاده از آنها برای اهداف سیاسی می‌تواند موجب تشدید تنش‌ها در جامعه شود و چند قطبی‌سازی را تسریع بخشد. در ناآرامی‌های اخیر ایالات متحده، نوع تحلیل داده در شبکه‌های اجتماعی باعث تشدید تنفر در فضای جامعه شد و با ساخت مرز‌بندی های مشخص کار به درگیری خیابانی کشید، حال آنکه کسی فکر نمی‌کرد چنین اتفاقی در شبکه‌های اجتماعی بیافتد.  مانند شبکه‌های اجتماعی و هر فناوری دیگری، استفاده از تحلیل کلان داده در سیاست نیازمند تاملی فلسفی است تا مخاطرات آن عیان گردد، اگر جامعه انسانی بدون تامل به دنبال پیشرفت تکنولوژی باشد دیری نخواهد گذشت که انسان به دست همین فناوری‌ها نابود می‌شود. ما تا به اینجا مانند طفلی نوپا قدم‌های اولیه را در راستای استفاده از فناوری‌های نو نظیر جمع‌آوری و تحلیل کلان داده‌ها و استفاده از آنها در عرصه سیاست برداشته‌ایم، اما باید حواسمان را جمع کنیم همانگونه که این فناوری‌ها ما را در پیشبرد اهدافمان یاری می‌کنند، ممکن است خطراتی مهلک برای دموکراسی در خود داشته باشند. اگر هر کسی در اتاق پژواکش گرفتار شود، مفاهمه میان انسان‌ها به امری محال تبدیل شده و این خطر حاکمیت‌های دیکتاتور را افزایش می‌دهد. ما باید همان گونه که علاقه‌مند به پیشرفت تکنولوژی هستیم، صبورانه و با تحلیل دقیق آنها را به کار بگیریم تا از خطرات آنها در امان بمانیم.پی نوشت‌ها:1.  برای نوشتن این مطلب از مطالب لینک های زیر استفاده شده است: https://yun.ir/rpwo1fhttps://yun.ir/eko0kbhttps://yun.ir/wazv132. برای مطالعه بیشتر در این مورد می‌توانید به مطلب «معضل اجتماعی» که در شماره قبلی نشریه نقطه منتشر شده است، مراجعه بفرمایید. 3. اتاق پژواک توصیفی کنایی از وضعیتی است که در آن اطلاعات، ایده‌ها، یا باورها با ارتباطات و تکرار درون یک سامانه تقویت می‌شوند.</description>
                <category>نقطه.</category>
                <author>نقطه.</author>
                <pubDate>Tue, 08 Jun 2021 18:41:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روانکاوی و مرگ دموکراسی</title>
                <link>https://virgool.io/@nashrienoghte/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C-mqhgbjbmelhg</link>
                <description>«ما با پولی که نداریم، چیزهایی می‌‌خریم که نیاز نداریم، تا افرادی را تحت تاثیر قرار بدهیم که دوست نداریم!» این دیالوگی است از فیلم باشگاه مشت‌‌زنی محصول سال 1999. سال‌ آخر قرن بیستم. قرن خود.در این مطلب به مروری بر مستند قرن خود¹ محصول سال ۲۰۰۲ و ساخته‌ی آدام کورتیس می‌‌پردازیم که در قالب ۴ قسمت از شبکه BBC پخش شد. این مستند روند ۱۰۰ ساله‌‌ی آمریکا از انسان قابل اعتماد تا انسان خود‌‌شکوفا را به تصویر می‌کشد و نشان می‌‌دهد که چگونه ادوارد برنیز (خواهرزاده‌‌ی فروید) که در دهه‌‌ی ۱۹۲۰ مبدع روابط عمومی بود، اولین کسی بود که با به کار بردن نظریه‌‌های فروید سعی کرد توده‌‌های مردم را کنترل کند. او به شرکت‌‌های عظیم آمریکا آموخت که چگونه می‌توانند با تحریک ضمیر ناخودآگاه توده‌‌های مردم، آنها را به خریدن کالاهایی که مورد نیازشان نیست ترغیب کنند. بعد از آن، شرکت‌‌های تجاری روانکاوان را به کار می‌‌گرفتند تا بتوانند سودآوری بیشتری از طریق فروش محصولات به دست آورند.یکی از روش‌‌های روانکاوان برای فهم احساسات عمیق افراد در مواجهه با یک کالا، استفاده از گروه‌‌های تمرکز² بود.  این روش که توسط ارنست دیتچر ابداع شده بود شامل گروه‌‌هایی بود که در آن، افرادی دور هم جمع می‌‌شدند و در تعامل با یک کالا می‌‌توانستند آزادانه، احساسات و افکار خود را بیان کنند و روانکاو در این بین، با تحلیل مشاهداتش می‌‌توانست راهی برای اقناع مردم و فروش بیشتر کالا پیدا کند. یک نمونه استفاده از این روش، موردی بود که نوعی کیک فوری فروش خوبی نداشت. ارنست دیتچر متوجه شد که دلیل این است که زنان خانه دار با خرید کیک فوری و اینکه خودشان آن را درست نکرده‌‌اند، احساس گناه می‌‌کنند. راه‌‌حل یک چیز بود: تخم‌‌مرغ! کیک‌‌ها جوری عرضه شدند که زنان با اضافه کردن تخم‌‌مرغ و هم‌‌زدن آن، در تهیه کیک سهیم شدند و با این کار، فروش محصول اوج گرفت. روانکاوان فرویدی و از جمله آنا فروید (دختر زیگموند فروید)، عقیده داشتند که انسان‌‌ها اساسا غیرمنطقی هستند و توسط احساسات و ترس‌‌های ناخودآگاهشان هدایت می‌شوند. لذا می‌گفتند توده‌‌ها به خودی خود توانایی دموکراتیک بودن را ندارند، مگر اینکه کنترل شوند و اگر کنترلی صورت نگیرد، آنچه توسط آلمان نازی اتفاق افتاد، دوباره رخ می‌‌دهد. جنگی که در اثر کنترل نشدن همین تمایلات خطرناک و وحشیانه، شعله‌‌ور شد. بنابراین مصرف‌‌گرایی شاه‌‌کلید ارضای تمایلات جامعه برای دستیابی به جامعه‌‌ای آرام و با‌‌ثبات قلمداد شد، که چرخ اقتصاد را نیز با تولید انبوه کالا، سریع‌‌تر می‌‌چرخاند. اما در دهه‌‌ی ۱۹۶۰ گروهی از روان درمانگرها در آمریکا، نظریات و روش‌‌های فروید را به چالش کشیدند. آنها بر اساس عقاید «ویلهلم رایش» که از شاگردان و منتقدان فروید بود به این نتیجه رسیده بودند که نیازی نیست که آن ابعاد پنهان را سرکوب و کنترل کرد بلکه باید آن را تحریک کرد تا خود را آشکار و ابراز کند. در این مبارزه با دیدگاه برنیز و همفکران او، جنبش‌های اجتماعی سیاسی دیگری بوجود آمدند که به سرعت در آمریکا شیوع پیدا کردند و مبتنی بودند بر خود درمانی، بروز «خود»، رهایی از قید و بندهای موجود و مخالفت با فرهنگ مصرف‌‌گرایی که از طرف جامعه به آنها دیکته‌‌ شده بود.اما در این بین شرکت‌‌های عظیم تجاری آمریکا که احساس خطر کرده بودند، خیلی زود این تهدید را به فرصتی استثنایی تبدیل کردند؛ کالاها از این پس می‌‌توانستند راهی باشند برای بروز «خود» و به نمایش گذاشتن تفاوت‌‌های فردی. مفهوم هرم نیازهای آبراهام مازلو و همچنین سیستم ارزش‌‌ها و سبک‌‌زندگی به طبقه‌‌بندی مردم و سپس تولید و فروش کالاها ناظر به طبقه‌‌ی افراد کمک شایانی کرد. از این پس پیراهنی که یک آمریکایی می‌پوشید، عطری که می‌‌زد و هرچه که مصرف می‌‌کرد نشان دهنده‌‌ی شخصیت منحصر به فرد او بود. بنابراین «خود» جدید نه تنها تهدید برای منافع شرکت‌‌های تجاری نبود، بلکه بهترین فرصت بود برای اینکه بتوانند محصولات متنوع‌‌تری را تولید کنند و به افراد بفروشند. در این جامعه‌‌ی فردگرای جدید اگر بتوان نام آن را جامعه گذاشت- همه چیز حول فرد بود و برآورده کردن خواسته‌‌های بی‌‌پایان او. امواج این تحولات به ساحل سیاست هم رسید. بیل کلینتون در آستانه انتخابات 1996 شروع کرد به صحبت درمورد مسائل به‌‌ظاهر جزئی و سطحی مثل قراردادن v-chip‌ هایی در تلویزیون که کودکان را از تماشای پورنوگرافی باز دارد. او به همراه گروه‌‌های شکار، لباس‌‌هایی مخصوص می‌‌پوشید و به شکار میرفت و نهایتا در انتخابات نیز پیروز شد. اما ماجرا چه بود؟دوسال پس از اینکه بیل کلینتونِ دموکرات در 1992 رییس جمهور آمریکا شد، محبوبیتش کاهش یافت و انتخابات کنگره نیز در 1994 به نفع جمهوری خواهان به پایان رسید. در این شرایط که بیم آن می‌رفت که وی نتواند در انتخابات ریاست جمهوری سال 1996 دوباره پیروز شود، مدل جدیدی توسط نزدیکان کلینتون از جمله دیک موریس ابداع و اجرا شد تا بتوانند قشر خاکستری را که در 1994 نظر خود را عوض کرده و به جمهوریخواهان رای داده بودند، جذب کنند. نامزدهای انتخاباتی در مدل کلاسیک، سیاست‌‌ها و دیدگاه‌‌های خود را بیان می‌‌کردند و افراد با توجه به بینش خود می‌‌توانستند به شخص مورد نظر رای دهند. مدل ‌ارائه‌‌‌‌شده‌ی جدیدی که در پیروزی کلینتون در انتخابات 1996 نقش چشمگیری ایفا کرد، این بود که سیستم تجاری عرضه-مصرف، در سیاست هم مورد استفاده قرار بگیرد. مردم رای و مالیات می‌دادند و در قبال آن می‌توانستند خدمات دریافت کنند. پس در این رقابت نامزدی برنده است که تمایلات مردم را بهتر شناخته، تحلیل کرده و آنها را در دستورکار قرار دهد. بنابراین گروه‌‌های تمرکزی که در بازاریابی رایج بود، در سیاست هم مورد استفاده واقع شد. هم چنین نظرسنجی‌‌های وسیعی از تمایلات شخصی مردم صورت گرفت و هدف این بود که بتوان فهمید آیا آن قشر خاکستری مذکور که در 1994 نظرشان را عوض کرده بودند، دارای ویژگی‌‌های شخصیتی خاصی هستند؟ چه سبک‌‌زندگی‌‌ای دارند؟ تمایلات و خواسته‌‌های آنها چیست؟  نتیجه این شد که امیال و دغدغه‌‌های شخصی این افراد شناسایی شد و کلینتون به سمت ارضای آنها پیش‌‌رفت. اینکه بچه‌‌ها پورنوگرافی نبینند جزو دغدغه‌‌های طبقه متوسطی است که برای تعطیلات به شکار میرود و رای‌‌شان میتواند سرنوشت‌‌ساز باشد. همچنین کلینتون برای جذب این قشر سعی کرد حتی سیاست‌‌های قدیمی حزب را هم مورد بازنگری قرار‌‌ دهد. از جمله بازنگری در سیستم خدمات رفاهی‌ که از زمان روزولت برای 60 سال بخشی از مالیات افراد را به کمک به فقرا و بیکاران اختصاص می‌‌داد و این همان چیزی بود که طبقه متوسط فردگرا آن را نمی‌‌پسندید. با اینکه این رویکرد نهایتا به پیروزی کلینتون در انتخابات 1996 انجامید ولی دولت وی به مشکلاتی برخورد. نظرات مردم در بلندمدت ناکارامد و بعضا متناقض بودند و تکیه بر این نظرات ناکارامدتر و این موجب شکست سیستم دموکراسی مصرف کننده شد.با همه اینها، این نگاه بیش ‌‌از ‌‌پیش رواج پیدا کرد. دو موتوری که در قرن بیستم به کمک ماشین سرمایه‌‌داری آمدند - یعنی فردگرایی و مصرف‌‌‌‌‌‌گرایی - عملا ترمزهایی شدند برای تحقق دموکراسی. زیرا با ایجاد فردگرایی افراطی، داشتن دغدغه‌‌ی جمعی و جنگیدن برای آرمان‌هایی بزرگتر همچون عدالت و آزادی، مفاهیمی بی‌‌معنی هستند. همانطور که فکر کردن به چیزی جز مصرف بیشتر در چنین جامعه‌ای بی‌‌معنی است. در حقیقت دموکراسی، از جامعه‌‌ای با شهروندان فعال به جامعه‌‌ای با مصرف‌‌کنندگان منفعل تبدیل شده و این مرثیه‌‌ای است برای رویای دموکراسی. مرثیه‌‌ای آرام ولی به بلندای یک قرن. قرن خود.1.the centuy of the self2.focus group</description>
                <category>نقطه.</category>
                <author>نقطه.</author>
                <pubDate>Thu, 03 Jun 2021 19:30:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرمقاله: بمبِ علم در جیب سیاست!</title>
                <link>https://virgool.io/@nashrienoghte/%D8%B3%D8%B1%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%85%D8%A8%D9%90-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-zqbfyqnzi8l1</link>
                <description>دوم آگوست 1939، درست یک ماه قبل از شروع جنگ جهانی دوم، آلبرت انیشتین فیزیکدان آلمانی‌تبار، نامه‌ای دو صفحه‌ای به رییس جمهور وقت آمریکا نوشت. او در این نامه که تاثیر به سزایی در پیشرفت صنعت اتمی در ایالات متحده و روند جنگ جهانی داشت، بر اهمیت بمب‌های اتمی تاکید کرده بود و به رزولت هشدار داده بود که پیشرفت‌های اخیر نازی‌ها در شکافت هسته‌ای می‌تواند منجر به ساخت بمب‌هایی بسیار مخرب بشود. درخواست او از روزولت برای سرعت بخشیدن به تحقیقات هسته‌ای و پیشرفت‌های دانشمندان آمریکا در زمینه‌های هسته‌ای در طول سال‌های جنگ جهانی، موجب برگشتن ورق تاریخ به سمت این کشور شد. بمباران هیروشیما و ناکازاکی، مهر تایید بر نقطه عطفی بود که سرنوشت انسان را الی‌ الابد تغییر داد. اما با آنکه کشف بمب هسته‌ای سرنوشت جنگ جهانی دوم و سرنوشت تمامی انسان‌ها را به کلی تغییر داد، نامه انیشتین به رزولت و تلاش فیزیکدانان آمریکایی تنها جایی نبود که علم و فناوری بر عرصه سیاست تاثیر جدی گذاشت. یکی دیگر از جاهایی که می‌توان این تاثیرگذاری را دید، شبکه‌های اجتماعی است؛ ما در هر لحظه توسط میلیون‌ها سیستم شخصی‌سازی تبلیغات و سامانه‌های پردازشی مبتنی بر یادگیری عمیق آنالیز می‌شویم تا موثرترین تبلیغات به ما عرضه شود و شبکه‌های اجتماعی بتوانند از این راه درآمد کسب کنند. سویه سیاسی این مساله آنجاست که همین سامانه‌ها توسط کارزار‌های انتخاباتی و احزاب سیاسی به کار گرفته می‌شوند تا تبلیغات انتخاباتی خود را به طور موثر به افراد عرضه کنند. این سامانه‌ها با تحلیل دقیق هر فرد و تشخیص علاقه‌ها و گرایشات او تبلیغات سیاسی موثر را به او نمایش می‌دهند و نهایتا نتایج انتخابات را کنترل می‌کنند. تاثیرات شبکه‌های اجتماعی بر سیاست و دموکراسی به تبلیغات هوشمند و تاثیر گذاری بر افراد ختم نمی‌شود. در نگاه دقیق‌‎تر می‌توان دریافت که این فناوری مدرن تا چه حد بر دموکراسی و نگرش سیاسی جامعه تاثیر گذاشته است. یکی از اساتید فلسفه دانشگاه اورگان می‌گوید «داده دموکراسی را پیش خواهد برد» چرا که پیشرفت ما در زمینه‌های فناورانه بسیار سریع‌تر از تامل فلسفی ما در مورد این فناوری هاست. به عنوان مثال الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی با نشان دادن مطالب و نظراتی که می‌پسندیم، باعث به وجود آمدن پدیده‌ای به نام اتاق‌های پژواک شده‌اند. اتاق پژواک جایی است که در آن اطلاعات، ایده‌ها و باورها با ارتباطات و تکرار درون یک سامانه یا اجتماع تقویت می‌شوند. در نتیجه این اتفاق، افراد درون این اتاق‌های پژواک به سوی موضع گیری افراطی‌تر کشیده می‌شوند. حاصل این است که دموکراسی که با تضارب آرا و گفت و شنود در فضایی آرام معنی پیدا می‌کرد، در سایه شبکه‌های اجتماعی جای خود را به افراط داده است. اکنون ما در بستر شبکه‌های اجتماعی و با تایید هر روزه عقاید خودمان به سمت جامعه‌ای می‌رویم که مباحثه منطقی برای تحقق دموکراسی، جای خود را به جدال و خشونت داده است.برخی از تاثیرات علم بر سیاست را شاید نتواند مانند برخورد بمب‌های اتمی به هیروشیما و ناکازاکی در یک واقعه خاص دید، اما تاثیرات آنها دست کمی از ساخت بمب‌های اتمی ندارد. روانشناسی یکی از همین علوم است که در عصر مدرن تاثیر به سزایی در عرصه سیاست و اقتصاد داشته است. روانکاوان فرویدی و از جمله آنا فروید (دختر زیگموند فروید)، عقیده داشتند که انسان‌ها اساسا غیرمنطقی هستند و توسط احساسات و ترس‌های ناخودآگاهشان هدایت می‌شوند. لذا توده‌ها به خودی خود توانایی دموکراتیک بودن را ندارند مگر اینکه کنترل شوند. این نحوه نگرش و تحقیقات روانشناسان فرویدی، ابزاری شد برای کنترل توده‌های مردم توسط سرمایه داران و سیاستمداران و به آنها آموخت که چگونه می‌توانند مردم را به خرید کالایی خاص یا به رای دادن به شخص خاصی سوق بدهند بدون آنکه اجباری در کار باشد.پیشرفت ما در زمینه‌های فناورانه بسیار سریع‌تر از تامل فلسفی ما در مورد این فناوری هاست.نتیجه کاربرد کلان داده و تکنیک‌های روانکاوی در کنترل توده‌ها و اثرگذاری بر سیاست این است که ما در وضعیتی تناقض آمیز گرفتار شده‌ایم. امروزه همه ما احساس آزادی مطلق می‌کنیم. ما احساس می‌کنیم آزادیم که هر چه را می‌خواهیم بگوییم، باور کنیم و انجام دهیم و کسی هم حق ندارد جلوی ما را بگیرد یا با سانسور ما را از آنچه می‌خواهیم محروم کند. طبیعتا در این وضعیت، چون هیچ تهدید خارجی‌ای را احساس نمی‌کنیم، بدون هیچ ترس و تردیدی از خودمان می‌گوییم. در این وضعیت است که دولت ها دیگر نیازی به شکنجه برای افشای اطلاعات ندارند. چراکه ما خودمان هر چه می‌دانستیم را توییت کرده‌ایم! اینجاست که دیگر آزادی یک تهدید برای نظام حاکم نیست، بلکه نظام حاکم با استفاده از اعطای آزادی، تحلیل کلان داده و روش‌های روانکاوی می‌تواند دوام خود را تضمین کند.اما علم و فناوری به عنوان یک ابزار در دست سیاست و قدرت سیاسی، نیاز به تحقیق و توسعه هم دارد. تحقیق و توسعه ای که در بسیاری از موارد به حساب شرکت های خصوصی گذاشته می‌شود. مازوکاتو -پژوهشگر حوزه اقتصاد و فناوری- در کتاب دولت کارآفرین می‌گوید بسیاری از فناوری‌های انقلابی و نوآورانه در سطح جهان نه توسط شرکت‌های خصوصی و در فضای بازار آزاد، که توسط دولت‌ها و با حمایت و سرمایه گذاری مستقیم آنها به وجود آمده است. یکی از شرکت‌های پیشرو در زمینه فناوری که توسط دولت آمریکا پشتیبانی و حمایت شده، شرکت اپل است؛ این شرکت علاوه بر بهره‌مندی از حمایت‌های مستقیم مالی دولت آمریکا، از تکنولوژی‌هایی در ساخت محصولات خود بهره برده است که اکثر آنها توسط زیر مجموعه‌های دولت آمریکا برنامه‌ریزی و حمایت شده‌اند، مانند تکنولوژی صفحه لمسی که توسط یکی از آزمایشگاه‌های الکترونیک نظامی آمریکا تولید و تجاری‌سازی شده است.بر خلاف تصور انیشتین و همکارانش، آلمان نازی در حقیقت هیچگاه موفق نشد به بمب اتم برسد و حتی به این مقصد نزدیک هم نشد. اما نامه آبرت انیشتین و تحقیقات فیزیکدانانِ پروژه منهتن، دنیا را به نقطه‌ای کشانده که برگشت از آن امکان پذیر نیست. نقطه‌ای که با شلیک اولین بمب اتمی، جهان ما به تلی از خاک و مواد رادیواکتیو تبدیل خواهد شد، همانطور که خود انیشتین می‌گوید: «من نمی‌دانم جنگ جهانی سوم چگونه به وقوع خواهد پیوست، اما می‌دانم که مردم در جنگ جهانی چهارم با چوب و سنگ به جنگ هم می‌روند!»حاصل اینکه در دنیای امروز وضع سیاسی ما به شدت به علم و فناوری گره خورده است. چراکه سیاست امروز رابطه‌ای بسیار وثیق با علم و فناوری دارد. از همین جهت در این شماره از نشریه نقطه به سراغ این نسبت رفته‌ایم و آن را مورد واکاوی قرار داده‌ایم. به امید آنکه با تاملی عمیق‌تر در نسبت علم و فناوری با امر سیاسی، بتوانیم نسبت خودمان را هم با علم و هم با سیاست واضح‌تر کنیم...</description>
                <category>نقطه.</category>
                <author>نقطه.</author>
                <pubDate>Wed, 26 May 2021 18:39:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طب سنتی؛ علم یا شبه علم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@nashrienoghte/%D8%B7%D8%A8-%D8%B3%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85-ddha8ptkja8j</link>
                <description>امروزه در محیط ما، توسط عده‌ای طب سنتی مطرح است و توسط عده‌ای دیگر به آن حملاتی می‌شود و مغالطاتی درباره آن صورت می‌گیرد. ایران در طب سنتی نسبت به دیگر کشورها جایگاه والاتری دارد و مهمترین طبیبان سنتی که در دنیا مطرح هستند، ایرانی بوده‌اند. مغالطاتی که در مورد طب سنتی صورت می‌گیرد به علت آن زمینۀ فکری است که در صد سال اخیر در جهان غرب و بالتبع در جهان اسلام حاکم بوده است. اما جهان غرب، حداقل در میان سرآمدان علم، این زمینه‌های فکری را تا حد زیادی اصلاح کرده است، ولی ایران از این لحاظ عقب‌افتاده است. صد سال بعد از نیوتون و تقریباً از شروع قرن ١٨، مکتبی رایج شد که اعتبار را فقط برای اشیایی که با حواس درک می‌شود، قائل بود و کم کم پوزیتیویسم در فضای علمی حاکم شد که معتقد بود فقط هر علمی که از راه حواس کسب شود اعتبار دارد. این تلقی‌ها با ظهور داروین، فروید، ماخ و... تقویت شد و این روند تا نیمۀ اول قرن بیستم حاکم بود. نظریۀ کوانتوم نیز که حاکم شد، همین دیدگاه را داشت و به رواج این فکر کمک کرد. ولی در نیمۀ اول قرن بیستم، پوپر مسأله‌ای را مطرح کرد و در پی آن گفت: دانش بشری به دو‌ بخش علمی و غیرعلمی قابل تقسیم است. او آنچه را که ابطال‌پذیر است علمی می‌دانست و غیرعلمی را نیز به دو ‌بخش قابل قبول مانند فلسفه و اخلاق و ‌بخش غیر قابل قبول تقسیم کرد که نام ‌بخش اخیر را شبه علم گذاشت. متأسفانه هم‌اکنون در محیط ما همین الفاظ را تکرار می‌کنند و درمحیط‌های فیزیک، زیست‌شناسی و مثلاً فلسفه را قبول ندارند و اخلاق را اصلاً به عنوان اصل نمی‌گیرند، در صورتی که پوپر که این تقسیم‌بندی ها را کرد هم برای فلسفه شأن قائل بود و هم برای اخلاق. اما امروزه در ایران بعضی از اشخاص، حوزه‌های بسیار خاص را علم می‌دانند و مابقی را شبه علم تلقی می‌کنند. اکنون، با توجه به وضعیت کنونی جامعۀ امروز ما، یک سؤال، پیش می‌آید که معیار علمی و شبه علمی بودن چیست؟ آیا ادعای شبه علمی بودن طب سنتی درست است؟ معنای طب اسلامی چه می‌تواند باشد؟ در پاسخ می‌گویم که اولاً علم فارغ از مفروضات فوق علمی، که اسمش را مفروضات متافیزیکی می‌گذارم، نیست. در واقع در نیمه دوم قرن بیستم، یعنی بعد از جنگ جهانی دوم، هم تحولی در فلسفه پیدا شد و فلاسفه علم ظهور کردند و هم در برخی از سرآمدان فیزیک و غیره تحولی پیدا شد. اولاً نتیجه‌ای که فلاسفۀ علم به آن رسیدند این بود که یک مجموعۀ معین از آزمایش‌ها هیچگاه نظریه‌ای را قطعی نمی‌کنند، یعنی ما ممکن است پنجاه آزمایش داشته باشیم و برویم یک نظریه بسازیم که این پنجاه آزمایش را توضیح دهد. اما این نظریه قطعی نیست، یعنی می‌توان نظریه‌های دیگر هم ساخت که این پنجاه آزمایش را توضیح دهند، و ازمایشهای بعدی هستند که بعضی از این نظریه‌ها را از گود خارج می‌کنند.دانشگاههای کمبریج و آکسفورد با هم ائتلافی از فیزیکدانان و فیلسوفان و... تشکیل داده‌اند و روی مهمترین مسائل اتمی و خلقت عالم بحث می‌کننداز اواخر قرن بیستم، خصوصاً در ١٠ سال اخیر، تحولات مهمی رخ داده که متأسفانه به محیط‌های علمی ما منعکس نشده است و آن اینکه بعضی از فیزیکدانان نخبه به آنچه اینشتین در اول قرن بیستم گفته بود رسیدند: اینکه فلسفه نقش مهمی در علم ایفا می‌کند. یعنی شما هیچ نظریه‌ای ندارید که فارغ از مفروضات فوق علمی باشد فرضیاتی که از خود علم گرفته نشده‌اند. مثلاً ما وقتی کار فیزیکی و زیست شناختی می‌کنیم، فرض می‌کنیم طبیعت را می‌توان شناخت و به زبان ریاضی توضیح داد، مفروضاتی که فوق علمی هستند. به طور خلاصه معلوم شد که هیچ علمی فارغ از مفروضات فوق علمی نیست. بعضی عالمان طوری صحبت می‌کنند که گوئی همه چیز را می‌دانند. آن‌ها یک دیدگاه جزئی نگر دارند، و این چیزی است که هایزنبرگ، از بزرگترین فیزیکدانان قرن بیستم، دربارۀ آن هشدار داد و گفت: جهان را با عینک تخصص خودتان نبینید، جهان خیلی وسیع‌تر از آن است که تخصص شما می‌گوید، ولی این‌ها متوجه نشدند که در علم حرف قطعی نمی‌توان زد، مفروضات غیرعلمی در کار می‌آیند و غیره. اکنون، با توجه به نکاتی که گفتم، به پاسخ ادعاهایی که در مورد شبه علم بودن طب سنتی می‌شود می‌پردازم. مثلاً می‌گویند چرا به جای علم روز دنبال فلسفه ابن سینا هستیم؟ خیلی متأسفم که کارهای خوبی که دربارۀ فلسفه و پزشکی ابن سینا در خارج از کشور انجام شده است و در داخل کشور انعکاسی که باید می‌داشت، نداشته است. بعضی هم می‌گویند علم و دین هر کدام راه خود را می‌روند و کاری به کار یکدیگر ندارند. این هم به علت اینست که متوجه نیستند مفروضات فوق علمی چه نقشی در علم ایفا می‌کنند، در دانشکده‌های فیزیک ما، در پاسخ به سؤالات یک دانشجو به او صریحاً می‌گویند سؤالات فلسفی نپرس!یکی دیگر ازسؤالات این است که چرا با پزشکی مترقی روز به سراغ طب سنتی می‌رویم؟ پاسخ اینست که بروند ببینند سازمان بهداشت جهانی در این زمینه چه چیزهایی منتشر کرده است. مثلاً این سازمان در سال ٢٠١٩ یک کتاب قطور منتشر کرده که در آن اظهار تأسف می‌شود که چرا طب سنتی و اثراتش و کارایی وسیعی که می‌تواند داشته باشد نادیده گرفته شده است؟ طب سنتی یک دید کل‌نگر به انسان و محیط دارد و طب جدید یک دید میکروسکوپی.می‌گویند علم در تمدن اسلامی صرفاً دنباله‌رو فلسفۀ یونانی بود و هیچگونه نوآوری نداشت. اما این ادعا اصلاً درست نیست، خیلی از چیزهایی را که ابن سینا گفت، یونانی‌ها نگفتند. بیایند چیزهایی را که بعضی دانشمندان غربی راجع به دانشمندان مسلمانان گفته‌اند بشنوند. ببینند که «سارتون» راجع به سهم دانشمندان جهان اسلام، از جمله ابو ریحان بیرونی، چه می‌گوید!؟ علم در تمدن اسلامی زیر یک چتر فلسفی بود ولی علم مُدرن فارغ از فلسفه است. این‌ها خبر ندارند که در دانشکده‌های مهم فیزیک غرب چه اتفاقاتی رخ داده است. دانشگاههای کمبریج و آکسفورد با هم ائتلافی از فیزیکدانان و فیلسوفان و غیره تشکیل داده‌اند و روی مهمترین مسائل اتمی و خلقت عالم بحث می‌کنند. واژۀ شبه علم را «پتیت» برای کیمیا راه انداخت. او می‌خواست کیمیا را شبه علم بنامد، اما رواج این لفظ با پوپر در نیمۀ اول قرن بیستم بود، و از نیمۀ دوم دهۀ ۱۹۶۰ به بعد مکاتب مختلف آمدند و بحث‌های زیادی راجع به علم و شبه علم کردند. جمع‌بندی انجمن فلاسفۀ علم دربارۀ شبه علم این بود که نمی‌توانند یک مرز قاطع بین علم و شبه علم بیان کنند، یعنی مرزش مه‌آلود است. اما تعدادی معیار را معرفی کردند که هرچه در یک علم این معیارها بیشتر رعایت شده باشد، اطمینان‌پذیری آن علم بیشتر است. در مقام جمع‌بندی نظرات پیرامون علم بودن و شبه علم بودن می‌توان، همراه با لادن (فیلسوف علم معاصر)، گفت: اجماعی بین فلاسفۀ علم در مورد وجود معیار قاطع برای تمایز علم و شبه علم وجود ندارد، اما همۀ دانشها از لحاظ اطمینان‌پذیری در یک سطح نیستند، هرچه عواملی مانند میزان تأییدپذیری تجربی، ابطال‌پذیری تجربی، نوآوری، حاصلخیزی و فهم‌پذیری یک علم بیشتر باشند، اطمینان‌پذیری آن علم بیشتر است. حالا با بیان این مقدمه به سراغ طب سنتی می‌روم. این طب یک بُعد نظری و یک بُعد عملی دارد. دراینکه آن در بُعد عملی کاملاً موفق بوده است هیچ تردیدی نداریم. من یادم نمی‌رود که وقتی پروفسور عبدالسلام (اولین مسلمان برندۀ جایزۀ نوبل فیزیک در جهان اسلام) در آبان سال ۶٧ به ایران آمدند که دکترای فیزیک را در دانشگاه صنعتی شریف افتتاح کنند، در حالی که ایشان شش ماه از سال در ایتالیا و شش ماه در لندن بودند و پزشکان برجسته ایتالیا و انگلستان در اختیارشان بود، مع الوصف دنبال یک حکیم سنتی بودند. اکنون سؤال من این است که مگر فیزیکدانان با مطرح شدن مکانیک اینشتینی و مکانیک کوانتومی، مکانیک نیوتنی را کنار گذاشتند؟ الان ما در سطح کلان و ماکروسکوپی مکانیک نیوتنی را به کار می‌بریم. هم پزشک، هم مهندس، و هم فیزیکدان در سطح معمولی، فیزیک نیوتونی را به کار می‌برند، اما وقتی سراغ جهان میکروسکوپی می‌روند، فیزیک کوانتوم به کار گیرند. منتقدان طب سنتی می‌گویند ما اصلاً طب سنتی و مسائلی مانند مزاج را نمی‌فهمیم. کوانتوم نظریه معروفی است که در حوزه‌های بی‌شماری به کار می‌رود وتا به حال هیچ موردی نیست که این نظریه را رد کند، ولی فیزیکدانان طراز اول دوران ما غالباً گفته‌اند که این نظریه به هیچ وجه قابل فهم نیست، ولی چون همه چیز را توجیه می‌کند بعضی قبولش کرده‌اند و بعضی دنبال یک نظریۀ جدید می‌گردند. ولی چون فهم‌پذیری عالم برای اینشتین مهم بود آن را قبول نکرد. پس اگر شما دلایل طرح کردن مزاجها را نمی‌فهمید، این مشکل طب سنتی نیست. درباره طب سنتی من پیشنهادم این است که دو کار انجام شود: اگر طب سنتی می‌گوید فلان گیاه برای فلان بیماری خوب است چرا آن را تحلیل شیمیایی نمی‌کنند که ببینند این جوشنده چرا اثر دارد؟ درباره بُعد نظری‌اش هم بیایید ببینید که آیا در بُعد ماکروسکوپی دلیل تمایز بین مزاج‌ها را می‌توانید درک کنید؟ اگر بنا به فهم باشد، بعضی از بزرگترین فیزیکدانان عصر ما اذعان کرده‌اند که نظریۀ کوانتوم را نمی‌فهمند، ولی چرا آن‌را کنار نگذاشتند؟ فاینمن، که از بزرگترین فیزیکدانان قرن بیستم بود، گفت: «من با اطمینان می‌گویم که هیچکس نظریۀ کوانتم را نمی‌فهمد»، ولی او آن را کنار نگذاشت، چون همۀ سؤالات علمی را جواب می‌دهد. ولی اینشتین می‌گفت: ما می‌خواهیم جهان را بفهمیم و فقط جواب سؤالات تجربی کفایت نمی‌کند. پس باید از افراط‌ها و تفریط‌ها خودداری کرد و دید در سطح جهان چه می‌گذرد، طب چینی هم اکنون در جهان طرفدار زیاد دارد. طب سنتی چینی و پزشکی غربی دیدگاه‌های مختلفی دارند و وقتی با موفقیت ترکیب شوند منفعت زیادی برای بیماران خواهند داشت. از همین جهت، بسیاری از دانشگاه‌های غرب و از جمله آمریکا مراکز طب کل‌نگر ایجاد کرده‌اند. مثلاً دانشگاههای جان هاپکینز، استانفورد و ییل، یک مرکز پزشکی کل‌نگر دارند. افراد به عنوان پزشک، فیزیکدان و غیره چه می‌دانند که طب سنتی و مکمل را کنار می‌گذارند؟ امروزه ٧۵ کشور دارای مرکز تحقیقات طب سنتی و مکمل هستند و آن در ١٧٠ کشور مورد استفاده بالینی قرار می‌گیرد.بعضی از بزرگترین فیزیکدانان عصر ما اذعان کرده‌اند که نظریۀ کوانتوم را نمی‌فهمند، ولی چرا آن‌را کنار نگذاشتند؟ امروزه ١٣٠ مجله در خصوص طب سنتی وجود دارد و طبق گزارشی در سال ۱۹۹۸ در حدود ۵۰ درصد پزشکان در آمریکا از روشهای پزشکی مکمل استفاده می‌کنند و یا بیمارانشان را به آن ارجاع می‌دهند. همچنین ۷۰ درصد کلینیک‌های درد در آلمان از طب سوزنی استفاده می‌کنند؛ و در سال ۲۰۰۶ حدود ۲۰۰ میلیون بیمار در چین بشکل سرپایی وحدود ۷ میلیون نفر به صورت بستری، به روش طب سنتی، تحت درمان قرار گرفتند. به طور خلاصه، برخی عالمان ما می‌گویند علم، علم است و به چیز دیگری وابسته نیست و می‌گویند فلان حوزه از علم بشری، شبه علم است و نه علم. می‌گویند علم دینی معنا ندارد و فلسفه در علم نقشی ندارد. این ادعاها همه ناشی از آن است که نسیم تحولات اخیر غرب به گوششان نرسیده است و الا این طور با قاطعیت صحبت نمی‌کردند. آن‌ها ذهن شان هنوز پوزیتیویستی کار می‌کند. از نظر ما معیار دقیقی به عنوان آنچه علم و شبه علم خوانده می‌شود، وجود ندارد و بنده طب سنتی را شبه علم نمی‌دانم. اما در مورد طب اسلامی، لازم است که در اینجا نکتۀ مهمی را عرض کنم. ما در اسلام، چه در قرآن و چه دراحادیث متقن، تعدادی اشارات طبی داریم، ولی اسلام نیامده که دائرة المعارف پزشکی ارائه دهد، بلکه گفته شده خودمان سراغ کشف طبیعت بریم که عظمت خلقت را درک کنیم. در قرآن آمده: «قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ» (سورۀ عنکبوت/۲۰) یعنی کار تجربی و نظریه پردازی کنید تا ببینید خداوند چگونه خلقت را شروع کرد؟ پس اسلام کشف طبیعت را به عهده ما گذاشته است. البته هر دو مرجع گاهی بعضی اشارات طبی دارند، ولی دائرة المعارف پزشکی ارائه نمی‌دهند. اما قرآن و احادیث متقن بعضی اشارات مهم در معرفت و هستی‌شناسی دارند، مثل اینکه اینکه تمام موجودات جهان را نمی‌توانیم با حواس‌مان کشف کنیم؛ اینکه فقط جهان مادی نیست و غیر مادی هم وجود دارد. این اصول را که از ادیان توحیدی می‌آیند باید در نظریه پردازی‌ها رعایت کرد. شما معمولاً در مقام نظریه پردازی برخی اطلاعات را جمع می‌کنید و بعد می‌خواهید از آن‌ها نتایج عام بگیرید. در اینجاست که برخی مفروضات فوق تجربی در کار می‌آیند، که می‌توان آن‌ها را از منابع اصیل دین گرفت. طب اسلامی آن است که منبعش قرآن و احادیث متقن است، ولی اینکه امکان همه چیز را از آن انتظار داشته باشیم خلاف نظر قرآن است. قرآن از ما خواسته در مخلوقات جهان تدبر کنیم تا به عظمتش پی ببریم، و منظور آن ایجاد حیرت در ما است. اما وقتی قرآن کریم می‌فرماید عسل شفاست؛ چرا در این باره تحقیق نمی‌کنید؟ وقت من در کنفرانسی در دمشق صحبت شفابخشی عسل را مطرح کردم. یک دندان پزشک هفتۀ بعد مقاله‌ای به انگلیسی را که در یک مجلۀ غربی چاپ کرده بود، برای من فرستاد. در این مقاله مواردی چند از کاربرد عسل در دندان پزشکی مطرح شده بود. پس اگر در حدیث متقنی به داروئی اشاره شده چرا روی آن تحقیق تجربی نمی‌کنید. بنده معتقدم هم در مورد طب سنتی و هم در مورد طب جدید نباید غلو کرد، بلکه باید شأن هر چیزی را لحاظ کرد و کار علمی را به روش علمی انجام داد و مفروصات فوق علمی را هم در نظریه پردازی‌ها در نظر گرفت. اکنون زمان آن رسیده است که در دانشگاههای ما به کل‌نگری و مطالعات بین‌رشته‌ای بیشتر توجه شود و تحولات مثبتی که در این راستا در غرب رخداده است مورد بحث و بررسی قرار گیرد. پی‌نوشت‌ها:1. این مطلب گزیده‌ای است از متن گفتار دکتر گلشنی با همین موضوع که در سایت خبرگزاری مهر منتشر شده است. متن کامل گفتار دکتر گلشنی را از لینک زیر می‌توانید دنبال کنید: mehrnews.com/xTb5F</description>
                <category>نقطه.</category>
                <author>نقطه.</author>
                <pubDate>Thu, 20 May 2021 01:42:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ریاضیات، جامعه و تاریخ</title>
                <link>https://virgool.io/@nashrienoghte/%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D9%88-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-rc1vnkxafeda</link>
                <description>روند یادگیری ریاضیات در مدرسه‌های امروزی، با اعداد آغاز می‌شود؛ مفهومی کاملا نمادین و انتزاعی. هر چه در مسیر آموزش جلو می‌رویم، پیچیدگی مفاهیم و زیبایی‌شناسی نماد‌های ریاضی دست در دست هم افزایش می‌یابند و از آگاهی حقیقی ما از ریاضیات کاسته می‌شود. اما با زبان تاریخ، ریاضیات نه تنها رنگ و لعاب می‌گیرد بلکه نسبت خود با علوم دیگر و حتی جامعه و اعتقادات را هم مشخص می‌کند. اولین شواهد مکتوب ریاضیات تقریبا به بابل و سنگ نوشته «پلیتمن 322» باز می‌گردد، این سنگ نوشته شامل 60 تا از نسبت‌های فیثاغورثی است. تقریبا هم عصر این سنگ نوشته شواهد مفصل‌تری از مصر و در «پاپیروس مسکو» یافته‌اند، که حاوی همین نسبت‌ها فیثاغورثی و مسائل ساده‌ی حساب است. جالب‌تر اینکه در آن ینگه دنیا و در میان چینی‌ها هم مشابه همین مسائل یافته شده است. به نظر می‌رسد مثلث خیام-پاسکال اولین بار در شواهد هند و چین دیده شده است. در زمانی که مبادله علم و ترجمه در جهان بسیار دشوار بوده، هر ملتی بهره حداقلی از هندسه و حساب برده است. نکته مهم در اینجا توقف علم در یک سطح مساوی میان جهانیان است. قبل از یونان، ریاضیات علمی برگرفته از تجربه زندگی بوده است. هر ملتی مبادله کالا با کالا یا چیزی مشابه داشته است، پس حساب، در هر جای جهان رشد می‌کند. تقسیم اراضی در هر تمدنی وجود دارد، پس هندسه هم رشد می‌کند. در قرون اخیر دیده می‌شود که علاوه بر پیشرفت تکنولوژی و ارتباط سریع السیر و گسترش رسانه، با وجود دسترسی آسان همه افراد به منابع علمی، سطح علم میان ملت‌های مختلف بسیار متفاوت است. بالعکس در عصر خالی از رسانه و ارتباطات خبری از انحصار علم نبوده است.در نقطه‌ای از تاریخ، در نقطه عطف کم‌رنگ شدن خرافه‌گرایی، زمانی که حکومت‌ها با مفهومی به نام عدالت آشنا می‌شوند، در جهانی که فلسفه و تفکر جایگاه خود را پیدا می‌کند، ریاضیات هم با تغییراتی بنیادین دست و پنجه نرم می‌کند. در واقع می‌توان گفت ریاضی از دامان مادر خود جدا می‌شود و مانند طفل نوپایی حیات خود را آغاز می‌کند. در این زمان ریاضیات هویتی مستقل پیدا می‌کند. مفاهیمی مانند قضیه، اثبات و اصول موضوعه باعث می‌شوند ریاضیات رشد کند. برای اولین بار نسبت‌های فیثاغورثی تبدیل به قضیه شده و اثبات می‌شوند. ریاضی از زمین کشاورزی به دانشگاه می‌رود. ریاضیات از جریان زندگی روزمره جدا می‌شود و بالاخره ریاضیات به دنیا می‌آید. واقعیت این است که علم وحی منزل نیست. روان است، شکل آن بستگی به ظرفش دارد. تربیت و رشد هر کودکی به واسطه محیط اطرافش جهت می‌گیرد. شاید عجیب به نظر برسد که نحوه و سمت و سوی پیشرفت علم هم به شرایط تاریخی خود بستگی دارد. این مطلب شاید برای انسان‌های امروزی که علوم را در قالب یک سری کتاب‌های چارچوب یافته و یک نظام آکادمیک یاد گرفته‌اند، عجیب باشد. اما واقعیت این است که علم وحی منزل نیست. روان است. شکل آن بستگی به ظرفش دارد. به طور مثال بیایید روی یک مسئله ساده فکر کنیم. «مجموع دنباله k عدد فرد متوالی که از یک شروع می‌شود، برابر با مربعk  است.» این مساله وقتی در ظرف جامعه یونان قرار می‌گیرد، به طور واضح و با یک ایده خلاقانه حل می‌شود. همان طور که در شکل می‌بینید، اثبات درستی آن نیاز به هیچ توضیح دیگری ندارد.در جامعه یونان تاکید علم، بر درست بودن آن است. تمام مفاهیم انتزاعی ریاضی باید به طور واضح و بی برو برگرد و بدون هیچ شک و شبهه‌ای به عینه درست باشد. اکثر اثبات‌های مسائل جبری، به کمک هندسه عینیت پیدا می‌کنند و حل می‌شود. این طرز تفکر در جامعه‌ای که فلسفه تاثیر گذار است و جامعه حال و هوای افلاطونی دارد، نمایان می‌شود. علم این گونه است. این مسئله در قاب قرون اخیر به شکل دیگری حل می‌شود. با کمک اصل استقرا اثبات می‌شود. اثبات می‌شود که این حکم ناچار است صحیح باشد. در واقع تمرکز از درست بودن به غلط نبودن نقل مکان می‌کند. ریاضیات قرون معاصر دیگر به مفاهیم جبری عینیت نمی‌بخشد. در همبن حال و هواست که فلسفه تغییر پوشش می‌دهد و جرقه‌های پوزیتیویسم زده می‌شود، یا مفاهیمی مثل الهیات و دین کنار گذاشته می‌شوند. همین شرایط باعث می‌شود که علم جدید سمت و سو و شکل دیگری پیدا کند. جرقه‌ای که ریاضیات را از عصر یونانی خود جدا می‌کند، مفهوم حد است. استفاده از مفهوم دیفرانسیل که در جامعه نیوتن-لایبنیتس در واقع نقطه عطف تاریخی است. خیال نکنید که مفاهیم حدی همان موقع متولد شده‌اند. در میان پیشینیان هم به نوعی مفاهیم حدی وجود داشته است. مثلا در پارادوکس زنون که مفهوم حرکت را بررسی می‌کند، فاصله مبدا و مقصد را به بینهایت قسمت تقسیم می‌کند و می‌گوید ما باید به ترتیب همه این بینهایت مرحله را طی کنیم و خوب نتیجتا به مقصد نمی‌رسیم. مفاهیم حدی از پیش مطرح شده بود، اما چه باعث می‌شود که در زمان یونان این مفاهیم برچسب پارادوکس بگیرند و در نطفه خفه شوند، ولی در ریاضیات کنونی، نطفه و مبداء ریاضیات باشند؟ در ریاضیاتی که تمرکز جامعه‌اش بر درستی است، طبیعتا از مفاهیم متزلزل استفاده نمی‌شود؛ مفاهیمی که عینیت ندارند. اما ریاضیاتی که قرون وسطی را پشت سر می‌گذارد و اعتقادات پیشینیان خود را دچار رنسانس می‌کند و در نهایت می‌خواهد بهشت زمینی بسازد، از مفاهیم متزلزلی که به شدت کارآمد هستند استقبال می‌کند. گویی غرب زدگی ریاضی هم قابل تعریف است. علم امری مستقل از جامعه و تاریخ نیست و به عنوان بخشی از جامعه، در کنش و واکنش با جامعه است.3 علم پویا است. این نوع نگاه به دانش را مدیون تاریخ هستیم. با بررسی ریاضیات و نحوه تغییرات آن در طی تاریخ، نوعی هم ارزی بین این علم و معیار‌های دیگر جامعه می‌بینیم. با دیدگاه تاریخی می‌توان به مفاهیم تایید شده علمی نگاه نقادانه تری داشت. همین نگاه نقادانه به مفاهیم رایجی که پایه گذار علم عصر خود هستند و خط شک و تردید روی آنان نمی‌افتد، خلاقیت و تولید مفاهیم و علوم جدید را در پی خواهد داشت. همان طور که علم و جامعه در بده بستان هستند، تاریخ و علم هم دو پای حرکت اندیشه بشر تلقی می‌شوند. </description>
                <category>نقطه.</category>
                <author>نقطه.</author>
                <pubDate>Mon, 10 May 2021 14:21:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معضل اجتماعی</title>
                <link>https://virgool.io/@nashrienoghte/%D9%85%D8%B9%D8%B6%D9%84-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-ezifbtwhfdrn</link>
                <description>در انتخابات 2016 ایالات متحده، شایعه‌ای در فیسبوک منتشر شد مبنی بر اینکه صاحب یکی از پیتزا فروشی‌های واشنگتن که ارتباطاتی با حزب دموکرات دارد، در زیرزمین خود انسان قاچاق می‌کند. این ماجرا در شبکه‌های اجتماعی مثل توییتر با pizzagate# معروف شد. در آن زمان اگر الگوریتم فیسبوک در کسی نشانه‌ای از علاقه‌مندی به تئوری‌های توطئه می‌دید گروه‌های این شایعه را به او پیشنهاد می‌داد. به همین ترتیب این شایعه آن‌قدر بازنشر شد که شخصی با اسلحه به آن پیتزافروشی حمله کرد تا کودکان را از زیرزمین پیتزا فروشی‌ای آزاد کند که اصلا زیرزمین نداشت!اینگونه شایعات در فضای مجازی به سرعت منتشر می‌شوند و حتی قبل از آنکه از بتوانیم آن را به کسی نشان دهیم، همه آن را دیده‌اند. اینگونه مطالب گاهی آنقدر دست به دست می‌شوند که ما آن‌ها را به راحتی می‌پذیریم و حتی بر اساس آن‌ها تصمیم می‌گیریم. همانطور که در دوران شیوع کرونا شایعه کشته شدن ویروس با خوردن مایع ضدعفونی‌کننده باعث شد افراد زیادی اینکار را انجام دهند و دچار مسمومیت شوند. همان شایعاتی که در خلال ساعت‌های متمادی پرسه زدن و اسکرول کردن در شبکه‌های اجتماعی، تصمیم گرفته‌ایم انتشارشان بدهیم.بی دلیل نیست که ما بسیار علاقه‌مندیم زمان زیادی را در شبکه‌های اجتماعی بگذرانیم. شبکه‌های اجتماعی از میزان زمانی که ما در آن‌ها می‌گذرانیم سود می‌برند. هرچه بیشتر وقتمان را صرف این شبکه‌ها کنیم آن‌ها می‌توانند تبلیغات بیشتری به ما عرضه کنند و درآمد بیشتری کسب کنند. اما ماجرا زمانی جدی‌تر می‌شود که شبکه‌های اجتماعی از سیستم‌هایی استفاده می‌کنند تا تبلیغات را به دست کسی برسانند که احتمال بیشتری دارد که آن محصول را خریداری کند. به همین منظور از هر یک از ما‌ یک مدل می‌سازند که با آن مدل رفتاری ما را پیش‌بینی کنند و با ارائه دادن آن مطالبی که دوست داریم، ما را بیشتر آنلاین نگه دارند. تیم کوک می‌گوید: «گر سرویسی رایگان بود، بدانید که خود شما کالای آن هستید!».در شبکه‌های اجتماعی کالای اصلی ما هستیم؛ در واقع شبکه‌های اجتماعی با استفاده از مدل‌های رفتاری، پیش‌بینی می‌کنند که ما به کدام محصول بیشتر علاقه‌مندیم و تبلیغ همان محصول را به ما ارائه می‌کنند. از سوی دیگر هرچه زمان بیشتری را در شبکه‌های اجتماعی بگذرانیم، مدل رفتاری دقیق‌تری از ما به دست می‌آید، اینگونه مدل‌های رفتاری ما به شرکت‌های تجاری فروخته می‌شود تا آن‌ها بتوانند با تبلیغات اثرگذار، سود بیشتری کسب کنند. اگر سرویسی رایگان بود، بدانید که خود شما کالای آن هستید!اگر بخواهیم واقع‌بینانه نگاه کنیم، سازندگان شبکه‌های اجتماعی از همان ابتدا نمی‌خواستند که انسان‌ها کالایی برای عرضه به صاحبان سرمایه شوند. خواست اولیه شبکه‌های اجتماعی و سازندگان آن‌ها چیزی جز برقراری ارتباط با یکدیگر و جذابیت نبوده است. اما حال می‌توانیم ببینیم که چه معضلاتی را این شبکه‌ها برای اجتماع به وجود آورده است؛ به عنوان مثال در صفحات شبکه‌های اجتماعی کنار اسم و مشخصات هر شخص تعداد دنبال‌کنندگان او را نیز نشان می‌دهند. گویی تعداد دنبال‌کنندگان ما یکی از ویژگی‌های شخصیتی ما است.این مساله برای نوجوانان به طرز قابل توجهی جدی است و گویی هویت آن‌ها به صفحات شبکه‌های اجتماعیشان گره خورده است. تا جایی که برای برخی از نوجوانان به دغدغه شبانه روزی تبدیل شده است. به عنوان مثال امروزه می‌بینیم که برخی از دختران نوجوان کارهایی-مانند میک‌آپ‌های عجیب و غریب-  را در شبکه‌های اجتماعی انجام می‌دهند که شاید تا چندین سال پیش اصلا دغدغه دختری به این سن نبوده است. همین مساله که نوجوانان خود را با میزان لایک‌هایشان می‌سنجند باعث شده بسیاری از آن‌ها اعتماد به نفس خود را از دست بدهند.از همین جهت، میزان آسیب غیر کشنده به خود در آمریکا، طی ده سال اخیر میان دختران بین 10 تا 14 سال 190 درصد و در میان دختران بین 15 تا 19 سال نیز 62 درصد افزایش داشته است، که این میزان افزایش در چند ده سال اخیر بی‌سابقه است. همین طور میزان خودکشی میان دختران نیز در مقایسه با میانگین ده سال پیشین افزایشی مشابهی داشته است. این آمار نشان دهنده این است که به چه میزان نسل جدید، در ده سال گذشته از لحاظ روانی آسیب پذیر شده‌اند و همزمانی این مساله با محبوب شدن شبکه‌های اجتماعی بین نوجوانان، حکایت از تاثیر جدی شبکه‌های اجتماعی بر مسائل روانشناختی جامعه دارد. اما مساله در همین نقطه متوقف نمی‌شود، یکی دیگر از معضلاتی که شبکه‌های اجتماعی بوجود آورده‌اند، دو قطبی‌سازی جوامع است. شبکه‌های اجتماعی هر روز پست‌ها و مطالبی را به ما نشان می‌دهند که موافق عقاید خودمان هستند. همچنین اگر مطالب مخالف نظراتمان را کمتر دنبال کنیم یا یکی از آن‌ها را مسدود کنیم، کمتر به ما نمایش داده می‌شوند. اینجاست که بستر گفتگو کم‌رنگ می‌شود؛ مانند شخصی که دائما می‌بیند مردم دارند عقاید او را بیان می‌کنند، ما احساس می‌کنیم که تمامی تفکراتمان صحیح است و سایر دنیا نیز مانند ما فکر می‌کنند و از همی جهت کم کم خود را غیر قابل نقد می‌یابیم. این اتفاق موجب شکاف جامعه و دوقطبی شدن آن می‌شود؛ به عنوان مثال اکنون شکاف میان هواداران دو حزب بزرگ آمریکا از همیشه بیشتر شده است.از طرف دیگر، شبکه‌های اجتماعی امروزه بستر و لانه اصلی اخبار جعلی شده‌اند، همواره در طول تاریخ، اخبار جعلی، شایعات و خرافات بیشتر از حقایق طرفدار داشته است؛ اما هیچگاه بستر انتشار به این بزرگی در اختیارشان نبوده است، امروزه با وجود دسترسی همگانی به اطلاعات، شاهد آن هستیم که اخبار جعلی همواره سریع‌تر از حقایق منتشر می‌شود، امروزه آنچنان اخبار جعلی -به دلیل عجیب و جالب بودنشان برای مردم- به سرعت منتشر می‌شوند که تشخیص آن‌ها از واقعیت‌ها کار آسانی نیست. در تحقیقی که در دانشگاه‌ام آی تی انجام شده، به این نتیجه رسیده‌اند که در توییتر اخبار و مطالب جعلی شش برابر سریع‌تر از حقیقت پخش می‌شود، چراکه حقیقت معمولا خسته‌کننده‌تر از شایعات است. یکی از کارکنان اسبق شرکت گوگل می‌گوید: «هرچه شما بگذارید مطالب جعلی بیشتری در شبکه اجتماعیتان پخش شود بیشتر درآمد کسب می‌کنید». در دنیایی که مناسبات نه بر اساس منافع انسانی بلکه بر اساس منافع مالی چیده می‌شوند و انتشار شایعات برای شبکه‌های اجتماعی درآمدزایی دارند، هر روز شاهد آن خواهیم بود که مطالب جعلی بیشتری در این شبکه‌ها همه گیر می‌شوند. همواره در طول تاریخ، شایعات بیشتر از حقایق طرفدار داشته اند، اما هیچگاه بستر انتشار به این بزرگی در اختیارشان نبوده است.علی رغم اینکه بخشی از سیاست‌های شبکه‌های اجتماعی به مبارزه با مطالب این‌چنینی اختصاص داده شده‌اند، اما می‌بینیم که این شبکه‌ها به اشاعه این نوع مطالب کمک‌های فراوانی کرده‌اند؛ مانند اخبار جعلی که به علت جذابیت سریعا منتشر می‌شوند و همچنین پست‌های تفکرات رادیکال که به علت خاص و متفاوت بودن زود همه گیر شده و افراد زیادی را به خود جذب می‌کند. علت این اتفاق این است که هرچه افراد بیشتری جذب شوند الگوریتم‌ها پست‌های بیشتری به کاربران نشان می‌دهند و همین باعث می‌شود که عده‌ای -برای جذب مخاطب یا نداشتن اطلاعات کافی- طرفدار تئوری‌های توطئه شوند و تبلیغ اینگونه شایعات را بکنند. در یکی از همین موارد اخیر، تئوری زمین تخت به شدت در میان بعضی از کاربران شبکه‌های مجازی پرطرفدار شد و کار به جایی رسید که یکی از بازیکنان لیگ حرفه‌ای بسکتبال آمریکا (NBA) در مصاحبه‌ای گفت که به زمین تخت معتقد است. او بعدا مصاحبه‌ای کرد و از حرفی که زده بود عذر خواهی کرد. نکته قابل توجه اینجاست که الگوریتم‌هایی که موظفند افراد را در اپلیکیشن نگه دارند، هزاران بار عبارات مربوط به این تئوری‌های توطئه را به کاربرانی که حتی یک بار هم در مورد آن سرچ نکرده بودند پیشنهاد داده بود. می‌توان گفت که عده‌ای از مردم کندذهن این تئوری‌ها را باور می‌کنند، اما الگوریتم روز به روز پیشرفته‌تر می‌شود، اگر امروز توانسته است مردم را متقاعد کند که زمین تخت است، فردا نیز خواهد توانست شما را در مورد دروغی دیگر متقاعد کند. همانطور که دیدیم شبکه‌های اجتماعی و الگوریتم‌هایشان موجوداتی خنثی نیستند، بلکه ما را مورد تاثیرات جدی قرار می‌دهند و این همانجاست که آزادی انسان در خطر قرار می‌گیرد. مایی که برای انتخاب رییس جمهور یا نمایندگان مجلس ساعت‌ها و روز‌ها به بحث می‌پردازیم چگونه می‌توانیم خود را به دست کسانی بسپاریم که حتی بعضا نام آن‌ها را نمی‌دانیم؟ به نظر می‌رسد باید نحوه اندیشه و نگاهمان را به شبکه‌های اجتماعی تغییر داده و زودتر از آنکه این معضلات به طور جدی دامن‌گیر جهان شود راه حلی برایشان پیدا کنیم. ادوارد تافتی می‌گوید: «تنها دو صنعت به مشتریان خود مصرف کننده (user) می‌گویند، فروشندگان مواد مخدر و نرم‌افزارها» تا زمانی که شبکه‌های مجازی و الگوریتم‌هایشان تنها به منافع مالی خود نگاه کنند اوضاع تغییری نخواهد کرد. باید قوانینی بر این شبکه‌ها وضع شود تا آن‌ها نتوانند تمام اطلاعات را جمع‌آوری کرده و هر طور خواستند استفاده کنند؛ تا آن زمان راه زیادی تا رسیدن به تکنولوژی انسان‌گرا خواهیم داشت... </description>
                <category>نقطه.</category>
                <author>نقطه.</author>
                <pubDate>Sun, 02 May 2021 14:24:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عصر فرسودگی</title>
                <link>https://virgool.io/@nashrienoghte/%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%B3%D9%88%D8%AF%DA%AF%DB%8C-a9jphlfywfgg</link>
                <description>هر عصری ابتلائات خاص خود را دارد. عصر ما نیز با همه زیبایی‌هایی که در قاب گوشی‌های کوچک و بزرگمان می‌بینیم، ابتلائات خاص و متفاوت خود را دارد. جامعه امروزی دیگر آن دنیای زندان‌ها، سربازخانه‌ها، دیوانه‌خانه‌ها و بیمارستان‌هایی نیست که فوکو می‌گفت. جامعه امروزی اجتماعی است از پاساژ‌های مد و لباس، آرایشگاه‌ها، باشگاه‌های تناسب اندام، دفاتر مینیمال نوک برج‌ها، شرکت‌های رایانه‌ای دوستانه و همایش‌های انگیزشی. جامعه قرن بیست و یکم دیگر یک &quot;جامعه انضباطی&quot; نیست، بلکه یک &quot;جامعه دستاوردسالار&quot; است. انسان‌های این جامعه مجبور به کار و تولید نیستند، بلکه انسان‌هایی دستاوردخواه هستند. انسان‌هایی که تمام هم و غم و بلکه تمام معنا و هدف زندگیشان تولید دستاوردهایی درخور شأن این جهان است. و البته دستاوردی درخور شأن این جهان است که بتواند در بخشی از این بازار مصرف نقش ایفا کند و سرمایه‌ای را به گردش در بیاورد. جامعه انضباطیِ قرنِ گذشته، جامعه‌ای بود مبتنی بر نفی؛ جامعه‌ای آکنده از محدودیت، ممنوعیت و نظارت بر حسن اجرای قوانین و مقررات.آنچه که فهم این مساله را دشوار می‌کند این است که مصرف در دنیای امروز شکل‌های به شدت متنوعی پیدا کرده است. امروزه مصرف بسیار فراتر از چیز‌هایی است که می‌خریم؛ ویدیو‌های یوتیوب، استوری‌های اینستاگرام، چت‌های تلگرام، جستجوی گوگل، خبر‌هایی که می‌خوانیم و می‌شنویم و... همه شکل‌هایی از مصرف هستند، چرا که سرمایه عظیمی را به گردش در می‌آورند و بازار خاص خود را دارند. این بازار آنچنان وسیع و گسترده است که تمام جهان انسانی را دربرگرفته است. در این میان طبیعتا هویتِ انسان این جهان هم با مشارکت در این جهانِ بازارگونه قوام پیدا می‌کند. در این جهان-بازار عیار هر چیزی با تاثیر بر بازار سنجیده می‌شود. اینجاست که اساسا آن چیزی دستاورد است که بتواند به عنوان بخشی از این بازار عظیم نقش ایفا کند. از همین جهت دیگر نیازی به انضباط و اجبار برای فعالیت انسانی نیست، بلکه انسان‌ها برای هویت یافتن و زیستنی معنادار، تمام هم و غم خود را تولید دستاوردی درخور قرار خواهند داد. جامعه انضباطی قرن گذشته جامعه‌ای بود مبتنی بر نفی؛ جامعه‌ای آکنده از محدودیت، ممنوعیت و نظارت بر حسن اجرای قوانین و مقررات. گویی واژه‌ای که تکلیف افراد انسان را در قبال همه چیز تعیین می‌کرد &quot;نباید&quot; بود. چراکه برای افزایش بهره‌وری و تولید، نیاز شدیدی به انضباط و نظم وجود داشت.در مقابل، جامعه امروزی جامعه‌ای است سراسر ایجاب. یعنی برای ما ممنوعیت‌های چندانی وجود ندارد، بلکه امکان‌های بیشماری بر ما عرضه شده که دائما در تکاپوی تحقق آن‌ها هستیم. آنچه مایه نگرانی ماست، قوانین و محدودیت‌ها و ممنوعیت‌های آن نیست، بلکه مایه نگرانی ما از دست دادن امکان‌ها، استعداد‌ها و توانایی‌هایمان است. گویی امروز واژه‌ای که بنیان رفتار ما را شکل می‌دهد، نه &quot;باید و نباید&quot; بلکه  &quot;توانایی&quot; است. همه ما در تلقینی بی‌پایان از &quot;من می‌توانم&quot; هستیم و همین است که ما را در نظام بازار به مراتب مفیدتر می‌کند. یکی از بهترین مثال‌ها برای جامعه انضباطی ابتکار هنری فورد در مدیریت کارخانه فورد است. هنری فورد برای اولین بار ساعات کار کارگران را کاهش داد و دو روز در هفته را تعطیل کرد.  اما در مقابل با ایجاد ساعات منظم و دقیق کار و استراحت، قرار دادن بازرسان و ناظران برای حسن عملکرد کارگران و... نظمی فولادین و انظباطی آهنین ایجاد کرد، تا در ساعات کار، تمامی تمرکز کارگران معطوف به کار باشد. این روشِ مدیریت، بهره‌وری را افزایش داد و کارگران هم رضایت بیشتری پیدا کردند. اما مشکل مدیریت انضباطی این بود که بهره وری را فقط تا حد معینی افزایش می‌داد. در حالی که با طرح ایجابی &quot;من می‌توانم&quot; محدودیت‌ها زدوده می‌شوند و راه برای بهره‌وری بی‌پایان گشوده می‌شود. چراکه مادامی که باور داریم &quot;من می‌توانم&quot; هیچگاه از تلاش برای ایجاد دستاوردی جدید دست نمی‌کشیم. برای همین است که انسان دستاوردخواه امروزی به مراتب مفیدتر و پربازده‌تر از انسان جامعه انضباطی است. بازندگان جامعه امروزی در یک بازی از جهان ناعادلانه بیرونی شکست نخورده‌اند، بلکه از آنجا که نتوانسته‌اند که بتوانند! از درون فروشکسته و به افسردگی رسیده‌اند. دستاوردخواهی یعنی همین که امروزه ما باور داریم؛ &quot;می‌توانیم دستاوردی درخور جهان داشته باشیم!&quot; طبیعتا لازم است که تمام هم و غممان را برای آن دستاورد به کار ببندیم. این یعنی هیچ فشار بیرونی، دستاورد داشتن را بر ما تحمیل نکرده است، بلکه از آنجا که باور داریم که می‌توانیم دستاوردی خلاقانه و بی‌نظیر داشته باشیم، تحت فشاری دائمی و درونی برای ابتکار عمل، خلاقیت و دستاورد داشتن هستیم. این فشار بی‌پایان و دائمی ما را افسرده و بدتر از افسردگی، ما را دچار فرسودگی می‌کند. به عبارت دیگر، همانطور که جامعه انضباطی دیوانگان و مجرمان را به عنوان نخاله‌های خود دور می‌انداخت، چراکه نمی‌توانستند نقش موثری در بازار داشته باشند، جامعه دستاوردسالار امروز هم فرسودگان و بازندگان را پس می‌اندازد. اما یک تفاوت به شدت دردناک در این میان است. بازندگان جامعه دستاوردسالار در یک بازی از جهان ناعادلانه بیرونی شکست نخورده‌اند، بلکه از آنجا که نتوانسته‌اند که بتوانند! از درون فروشکسته و به افسردگی رسیده‌اند. واضح است که این شکست در برابر خویشتن چقدر سخت‌تر و مشکل‌تر از شکست در برابر دیگری است. البته وضع برندگان این بازی نیز چندان بهتر از بازندگان نیست، چراکه برندگان نیز ورای پیروزی ظاهریشان، آنقدر خود را به استثمار کشیده‌اند که به فرسوگی رسیده‌اند. انسان‌های فرسوده‌ای که برای دستاوردی نوآورانه و بی‌نظیر خودشان را استثمار می‌کنند و البته این کار را داوطلبانه و بی‌هیچ قید و بند بیرونی انجام می‌دهند. آنچه عجیب است این است که امروزه ما از اینکه کنترل شویم یا از اینکه نیرویی بیرونی ما را به انقیاد بکشد، نگران نیستیم. امروز ما نگران هستیم که مبادا امکان‌هایی را از دست بدهیم. ترس از دست دادن یا فومو بزرگترین وحشت انسان‌های امروزی است. فومو یعنی احساس از دست دادن چیزی مهیج‌‌تر، مهم‌‌تر و جالب‌‌تر که در جایی دیگر در جریان است. این اختلال همان چیزی است که ما را وا می‌دارد تا دائما شبکه‌های اجتماعی را چک کنیم و هیچ گاه از گوشی خود جدا نشویم. این اختلال بی‌‌سر و صدا آرامش ذهن ما را تحلیل می‌برد. ما دیگر از بیکاری، فقر و گرسنگی نمی‌ترسیم. ما از معمولی بودن می‌ترسیم. معمولی بودن یعنی دستاوردی ابتکاری، خلاقانه و عظیم نداشتن. نداشتن دستاوردی که ما را یک مهره موثر در جهان-بازار مصرفی اطرافمان تبدیل کند. و این ترس آن چنان عظیم است که تمام زندگی ما را در جهت دستاوردخواهی شکل می‌دهد. اگر کارگر کارخانه فورد چند ساعت در روز و دو روز در هفته تعطیل بود، ما هیچ گاه تعطیلی نداریم. ما هیچ گاه از دستاورد خواستن دست نمی‌کشیم چرا که می‌توانیم و باید بتوانیم!بردگان دنیای قدیم از بردگی خود مطلع بودند و جبر ارباب خود را احساس می‌کردند، برای همین رویای آزادی داشتند و امید داشتند که بالاخره روزی آزاد شوند. اما انسان امروزی از هر فشار بیرونی که او را به کار وادارد آزاد است، او آزادانه خود را به بردگی می‌کشد تا دستاورد بیشتری داشته باشد. واضح است که این وضعیت به مراتب کاراتر و پربازده‌تر از استثمار توسط اربابی بیرونی است، چرا که با حس آزادی همراه است... </description>
                <category>نقطه.</category>
                <author>نقطه.</author>
                <pubDate>Tue, 27 Apr 2021 18:22:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فلسفه، گمشدۀ علم</title>
                <link>https://virgool.io/@nashrienoghte/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%DA%AF%D9%85%D8%B4%D8%AF%DB%80-%D8%B9%D9%84%D9%85-ntd4mxbn1kpt</link>
                <description>تاریخ بشریت فراز و نشیب‌های زیادی داشته است. از اسطوره‌پرستی که در تمام ملل کم و بیش وجود داشته، تا قرون تاریکی که هر قوم و قبیله‌ای زمانی در آن فرو رفته و خوی حیوانی گرفته است، و در نهایت نقاط عطف و قله‌های پیشرفتی که جامعه انسانی را به آرمانی‌ترین شکل خود مبدل کرده است. اما سرآغاز جولان علم و پیشرفت کنونی، فلسفه است. فلسفه، زادگاه ریاضیات و فیزیک و علوم ریز و درشت امروزی است. اما چه چیزی علت تبدیل فلسفه به دانشی درجه چندم - مخصوصا در جامعه علمی ایران- شده است؟ آلبرت انیشتین می‌گوید: «اگر فلسفه را جستجو برای عام‌ترین و جامع‌ترین دانش بدانیم، آن به وضوح مادر تمام تفحص علمی بشر خواهد بود.» سوء تعبیری که جامعه عوام و علمی کنونی داشته است، محصور کردن فلسفه به بعضی افکار کانت و ملاصدرا و امثال ایشان است. در حالی که تمام نبوغ و خلاقیت انیشتین به گفته خودش مدیون فلسفه است. فلسفه‌ای که تفکری عمیق و نگرشی گسترده‌تر را به ارمغان می‌آورد. همان طور که دانشمندان مسلمانی چون ابن هیثم، همان قدر که به پیشرفت علم تجربی کمک می‌کردند، غرق در مکاشفات فلسفی خود بوده‌اند. اما در این بین، بوده‌اند افرادی که ظاهرا به فلسفه اعتنایی نداشته‌اند. حتی افرادی به بزرگی نیوتن. نیوتن می‌گوید که تمام دستاورد‌های من نتیجه مشاهدات من است و عاری از فرضیه‌سازی است. اما ارنان مک مولینِ فیلسوف، فلسفه پنهان درون مشاهدات و تجربه‌گرایی نیوتن را نمایان می‌سازد.به عنوان مثالی برای فهم ساده‌تر باید به هندسه توجه کرد. هندسه، یکی از اولین دانش‌های شکوفا شده است. تا قبل از اقلیدس، هندسه، هندسه تجربی بود؛ هندسه کشاورزان و مشخص کردن مرز بین مزارع. اما اقلیدس با تبیین اصول موضوعه، هندسه را با فلسفه پیوند زد و همین پیوند نیکو، امکان رشد هندسه را مهیا کرد. دستاورد‌های نیوتن نیز در گرو اصول موضوعه پنهان اوست. همین که چگونه و با چه معیاری پدیده‌ها را بسنجد. یا اینکه چگونه نتایج خود را تعمیم دهد. مک مولین می‌گوید: «نیوتن نمی‌توانست نظریه‌های خود را بدون نوعی اصول متافیزیکی بسازد. او می‌بایست تصمیم بگیرد در کجای طبیعت متوقف شود، در کجا دنبال علت بگردد، و اینکه چه چیزی توضیح علمی به حساب می‌آید.»اما چه عواملی در نزول فلسفه نقش داشته‌اند؟ اولین عاملی که اتفاق افتاد، سقوط دین و رنسانس فکری بشر بود. دینی که مترادف با متاقیزیک و جهان و دانش غیر مادی بود. و همچنین ارتباط تنگاتنگ آن با فلسفه. توفیق روزافزون صنعت و رشد چشمگیر تکنولوژی که باعث تخصص‌گرایی شد، نیز مانع ورود نبوغ به فلسفه شد. همچنین بعد از کانت نیز با فلسفه‌ای راکد و نتیجتا رشد چشمگیر مکاتب تجربه‌گرا، مواجه شدیم. جان لاک فیلسوف هم عصر نیوتن و بعد‌ها هیوم و کانت، حس‌گرایی محض را به میان آوردند و حتی برخی به هر چیزی که قابل مشاهده نبود برچسب خرافه زدند. آگوست کنت نیز با تدوین پوزیتیویسم، اندیشه‌ای را بنا نهاد که انسانیت را به حواس محدود کرد. و فیزیکدانانی از جمله ارنست ماخ، با این تفکر نظریه‌های خود را زیر سایه پوزیتیویسم بیان کردند. نظریه کوانتم هم آخرین حجت مکاتب تجربه‌گرا بود. مکس بورن از ایده‌پردازان نظریه کوانتوم می‌گوید: «این جهان تجارب است که وسیع است و از لحاظ رنگ‌ها و طرح‌های متغیر غنی است. به همین علت است که ما شیفته کشف آن هستیم.»اما این خلاء همیشه وجود داشته که اساس تفکر حس‌گرا از کجای تجربه اثبات می‌شود؟ بوده‌اند برخی فیزیکدانان مثل مکس فون لوئه که فلسفه را نخ تسبیح علم می‌دانستند. به گونه‌ای که برای دوری از تخصص‌گرایی و وحدت دانش باید تمام علوم خادم فلسفه باشند. یا برخی که عقیده داشتند یادگیری علم بدون فلسفه ماشین تربیت می‌کند و این ماشین نمی‌تواند فرهنگ بسازد. در واقع رها کردن سوالات هستی‌شناسانه به دور از انسانیت است. تا همین چند سال پیش افسار دانش بشری به دست مشاهدات بود و افسار مشاهدات هم رها شده بود. اما شکست‌های اخیر نظریه‌های علمی و مشاهدات متناقض با آن‌ها باعث شد تا جامعه علمی جهانی حداقل کمی از پوزینیویسم افراطی دور شود. همچنین پدید آمدن سوال‌هایی که از فیزیک تجربی بدست می‌آید ولی جواب آن‌ها را باید در خارج از دنیای حواس جویا شویم. مثلا این سوال که ریاضیات به عنوان علمی غیر تجربی، چگونه نقش اساسی در پیشرفت فیزیک دارد؟ ، فلسفه را دوباره از کنج عزلت خارج می‌کند. همچنین مفاهیم اساسی انسانی مثل عدالت و اخلاق که پس از ترکیدن حباب انقلاب صنعتی مقابل دید بشر قرار گرفت، نیاز ما به فلسفه را بیشتر کرده است. پس چرا اکنون نسبت به فلسفه بی‌اعتنا هستیم؟ </description>
                <category>نقطه.</category>
                <author>نقطه.</author>
                <pubDate>Fri, 23 Apr 2021 17:08:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تکنوپولی</title>
                <link>https://virgool.io/@nashrienoghte/%D8%AA%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%BE%D9%88%D9%84-ysbhjjtzos02</link>
                <description>«إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ يَا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مَا لَا يَسْمَعُ وَلَا يُبْصِرُ وَلَا يُغْنِي عَنْكَ شَيْئًا» هنگامی که به پدرش گفت: ای پدر! چرا چیزی را پرستش می‌کنی که نمی‌شنود و نمی‌بیند و هیچ مشکلی را از تو حل نمی‌کند. (مریم/42)سفارش به تفکر در چیزی که به آن ایمان و اعتقاد داریم، حتی وجود خدا، در دین بسیار سفارش شده و از بدیهیات عقلائیست. چرا که فقط و فقط یک بار زندگی می‌کنیم و ریسک کردن در مورد روش زندگی که بر اثر این اعتقادات شکل می‌گیرند، می‌تواند همین یک شانس برای زندگی خوب را هم از ما بگیرد. شک به وجود خدا و تفکر در صحت آن سخنی عادیست که پرسش‌های پیرامونش در ذهن اکثر انسان‌ها شکل می‌گیرد. همین سوال‌ها منجر به تحقیق و تفکر در این امر شده‌اند و نتایج بسیار خوبی مانند برهان وجوب و امکان، برهان صدیقین و... را به همراه داشته است. اما خدایانی هم در زندگی ما حضور دارند که حتی شکل گیری پرسش درباره‌ی سمع و بصر و توانایی حل مشکلشان  در ذهن‌هایمان تقریبا غیر ممکن شده است. خدایانی ساخته‌ی دست خودمان که شک به آن‌ها را از کفر هم بدتر می‌دانیم.تکنولوژی همیشه در زندگی بشر وجود داشته است. اما آیا رابطه‌ی انسان‌ها با آن در طول تاریخ همیشه یکسان بوده است؟ آیا در گذشته نیز تکنولوژی و ابزار به تنهایی تبدیل به هدف شده بودند؟ چه نگرش‌های دیگری نسبت به ابزار در طول تاریخ وجود داشته و تاثیرات هر کدام بر جامعه و فرهنگ چیست؟ آیا ابزارها خنثی هستند و مانند یک سیال چنانچه در ظرف هر جامعه‌ای ریخته شوند، شکل آن را می‌گیرند؟ ورود یک تکنولوژی به یک جامعه چه تاثیراتی بر آن خواهد گذاشت؟ آیا نسبت فرهنگ‌های مختلف با تکنولوژی با یکدیگر متفاوت است؟ آیا تکنولوژی می‌تواند خوب یا بد باشد؟ آیا این پیشفرض ذهنی تمام انسان‌ها که روزی تکنولوژی تمام مشکلات بشر را حل خواهد کرد می‌تواند اشتباه باشد؟ تکنولوژی در حل مشکلات ناشی از خودش مانند آلودگی هوا چقدر موفق بوده است؟ با این وجود آیا می‌توانیم با اعتماد و ایمان کامل به تکنولوژی به مسیر توسعه‌ی کنونی ادامه دهیم؟کتاب تکنوپولی به طرح و بررسی سوالات این‌چنینی میپردازد. که البته مطرح شدنشان به مراتب مهم‌تر از پاسخشان است. نیل پستمن (نویسنده‌ی کتاب) در ابتدا سعی می‌کند پیشفرض‌های مغز‌های تکنوفیل (از اصطلاحات نویسنده برای توصیف افرادی که بیش از حد به تکنولوژی ایمان دارند) را به چالش بکشاند و فضایی برای طرح این سوال‌ها در ذهن خواننده ایجاد کند و در ادامه‌ی کتاب هم مباحث متعددی مانند تاثیر تکنولوژی در زندگی انسان، رابطه‌ی انسان و تکنولوژی در طول تاریخ، رابطه پزشکی و تکنولوژی، کامپیوتر و علم زدگی و مشکلات دیگر مورد بررسی قرار می‌گیرند.  در این مطلب سعی می‌شود بر دو فصل ابتدایی این کتاب مروری داشته باشیم تا زمینه‌ای بیابیم برای امکان طرح پرسش‌های اساسی از تکنولوژی:وت تاموسدیدن خوبی‌های ابزار و فراموشی مشکلات و تغییرات همراه ناشی از آن‌ها از مشکلات بزرگ دنیای امروز است. کتاب تکنوپولی این مطلب را اینطور نشان می‌دهد:شاید بپرسید: «آيا اين واقعيت که من مي‌توانم صداي فرزندم را که صدها کيلومتر دورتر از من زندگي مي‌کند به وضوح و به کرات و به ميل خود بشنوم لذت آفرين نيست؟ آيا اين احساس خوشبختي فاقد جنبه مثبت است که من لحظاتي کوتاه بعد از فرود يکي از دوستانم در فرودگاهي، مي توانم از سلامت وي اطلاع حاصل کنم و اطمينان يابم که سفر دراز و خسته کننده‌اي را به راحتي پشت سر گذارده است؟ آيا اين واقعيت که پزشکي امروز موفق شده است ضريب مرگ را در کودکان، خطر بيماري‌هاي عفوني را در مادران باردار کاهش دهد و يا بالاتر از همه طول عمر و زمان حيات يک انسان متمدن را سال‌هاي بيشماري افزوده سازد، لذت‌بخش نيست؟» فروید در جواب می‌گوید: «اگر راه‌آهن وجود نداشت، فرزند من از محل زندگي پدر و مادرش دور نمي‌شد. در اين صورت نيازي به رفع نگراني نبود و تلفن براي شنيدن صدايش ضرورت پيدا نمي‌کرد. اگر کشتي اقيانوس‌پيما به راه نمي‌افتاد، دوست من دست به يک سفر دريايي نمي‌زد. دوري او و بي‌خبري از او موجب نگراني من نمي‌شد. در اين صورت نيازي به تلگراف نبود تا مرا از وضعيت او مطلع سازد. وقتي ما مجبور هستيم به کنترل زاد و ولد بپردازيم و از باردار شدن زنان خود جلوگيري کنيم و در نتيجه فرزندان کمتري داشته باشيم، از شرايطي که مرگ و مير کودکان را کاهش داده است چه سودي مي‌بريم. ما بايد براي جلوگيري از بارداري، شرايط دشواري را در روابط زناشويي خود پذيرا شويم؛ طبعاً اعمال اين روشهاي جلوگيري، اختلالاتي را در روند همبستري ما با همسرانمان ايجاد مي کند. پذيرش اصل «تنازع بقاء» به طبيعت روح آدمي نزديک‌تر است يا به کارگيري روش‌هاي غيرطبيعي براي جلوگيري از زاد و ولد بيشتر؟ از اينکه علم توانسته است عمر متوسط ما را زيادتر کند چه سود، وقتي که محتواي زندگي ما سراسر از غم و ناهنجاري و اندوه تشکيل شده است، به طوري که به مرگ براي نجات خود خوش آمد بگوييم.»2 توسعه با وجود فواید بسیاری که دارد می‌تواند مضراتی مانند برتری یافتن دارندگان آن ابزار نسبت به دیگران شود. برای مثال به اعتبار شرکت‌های غول‌پیکری مثل گوگل یا کشور‌های توسعه یافته مانند آمریکا و تفاوت اعتبار آن‌ها در دنیا با دیگر کشور‌ها توجه کنید. اینکه دارنده‌ی ابزار اعتباری کاذب نسبت به دیگران پیدا می‌کند قابل چشم‌پوشی نیست. و همین اعتبار کاذب برای آن‌ها مشروعیتی کاذب فراهم می‌کند که به خاطر آن به خود اجازه‌ی انجام کار‌هایی که مردم از آن‌ها ممنوع هستند، را می‌دهند. این مشروعیت کاذب در نهایت منجر به آزادی بیشتر دارندگان ابزار نسبت به مردم عادی می‌شود.آیا این پیشفرض ما که روزی تکنولوژی تمام مشکلات بشر را حل خواهد کرد، می‌تواند اشتباه باشد؟ گاهی تغییرات ناشی از توسعه الزاما خوب یا بد نیستند ولی بی‌توجهی به این تغییرات هم مانند بی‌توجهی به ضرر و زیان ابزار‌ها مسلما معقول نیست. «چرخ ریسندگی جامعه را به سمت حاکمیت فئودال‌ها سوق می‌دهد و ماشین ریسندگی جامعه را به زیر سلطه‌ سرمایه‌داری می‌کشاند.» (کارل مارکس)از ابزار تا تکنوکراسیدر بررسی هم‌زیستی انسان و تکنولوژی میتوان فرهنگ را به سه‌بخش تقسیم کرد:فرهنگ ابزار‌ها - فرهنگ تکنوکراسی - فرهنگ انحصار تکنولوژی(تکنوپولی)در فرهنگ ابزار هر ابزاری برای رفع یک نیاز خاص یا در خدمت مظاهر و نماد‌های مذهبی-عقیدتی استفاده می‌شود. یک نکته این فرهنگ را از دیگر فرهنگ‌ها متمایز می‌سازد. ابزار به کار گرفته شده در فرهنگ ابزار به هیچ وجه عناصر مهاجم و مداخله‌گر در یک سیستم اجتماعی نیستند و در ورای کاربرد اجتماعی، تداخل یا نفوذی در مبانی جهان‌بینی یا اعتقاد آن جامعه نداشتند. این ابزار‌ها همیشه در جامعه هضم می‌شده‌اند و در خدمت عقاید انسان‌ها بوده‌اند. بر خلاف دنیای امروز، انسان‌ها اوج تعالی خود را در دنیایی با بهترین ابزار تصور نمی‌کردند و اهدافشان در ارتباط با باور‌هایشان بود نه توسعه. شاید به همین دلیل داوینچی طرح زیردریایی خود را مخفی نگاه داشت. زیرا بر این عقیده بود که ممکن است وسیله‌ای زیانبار باشد و موجبات رضای خدا را فراهم نیاورد. دین کنترل‌کننده‌ای بود که کم و کیف ابزار را مشخص می‌کرد و میتوان گفت این ابزار بود که در خدمت ایدئولوژی قرار داشت. اما ایدئولوژی‌های مختلف هم حد و حدودی دارند و بالاخره در جایی ضعف نشان می‌دهند. برای مثال میتوان به ابزار‌هایی مانند زین اسب که برای اهداف سالم تولید شد اما در جنگیدن از آن استفاده شد و ساعت که برای تنظیم اوقات انجام فرایض دینی اختراع شد و پس از مدتی از آن به عنوان کالایی لوکس در تجارت استفاده شد نام برد. ورود تکنولوژی به جامعه مانند ورود جانداری جدید به یک زیستبوم تمام حیات آن جامعه را تحت تاثیر قرار می‌دهد.در بعضی جوامع تاثیرات برخی ابزار‌ها بسیار بیشتر و غیر قابل کنترل‌تر از دیگر ابزارها بود. برای مثال در یک قبیله‌ی آفریقایی افراد را رسم و عادات بر اين بود که بعد از هربار انجام عمل زناشويي مي‌بايست آتش جديدي را برمي‌افروختند. نتيجه ي عملي اين عادت اين بود که اعمال زناشويي شکلي از يک واقعه و عمل عمومي و همگاني محسوب مي شد، زيرا هنگامي که اين عمل به پايان مي رسيد، بايستي آن فرد به کلبه مجاور برود و هيزمي را به کلبه خود بياورد تا با آن آتش جديدي را روشن کند. چنين رسمي طبعاً نمي تواند باعث مخفي نگه‌داشتن خيانت جنسي و يا تجاوز به ناموس ديگري شود؛ شايد هم فلسفه اصلي اجراي اين سنت حفظ و سلامت روابط جنسي در زناشويي بوده است. اما بعد از اختراع ابزاري به نام کبريت، اوضاع چهره اي ديگر گرفت. ديگر براي برافروختن شعله و آتشي جديد نياز به مراجعه به کلبه ي همسايه نبود. کبريت، اين ابزار جديد، يک سنت عميق و ديرپاي يک قوم و جامعه را نيز دستخوش حريق کرد.  آيا استعمال کبريت تغييري در نظام ارزشي آن قبيله ايجاد نکرد؟ آيا کاربرد کبريت به عنوان ابزاري جديد به عمل زناشويي، که اينک در محدوده ي زندگي خصوصي و بدون اطلاع ديگران امکان پذير است، همان ارزشي را مي دهد که قبلاً دارا بود؟ البته اختراع هیچ‌کدام از این ابزار‌ها به اندازه‌ی اختراع تفنگ در قرن بیست و یک م تغییرات وسیعی ایجاد نکردند. نیل پستمن در مورد قبیله‌ی ایهالمیوت می‌گوید جايگزيني طپانچه به عوض تير و کمان در نزد اين اقوام، نمونه‌اي از غم انگيزترين مرحله‌اي است که هجوم يک تکنولوژي جديد بر سر يک جامعه ابزار آورده است. نتيجه اين تکنيک و ابزار جديد فقط در تغيير آن فرهنگ نبود، بلکه نابودي آن جامعه را به دنبال داشت. تاثیر ورود یک تکنولوژی به یک جامعه مانند ورود یک کتاب جدید به کتابخانه یا یک میز جدید به یک اتاق نیست. جامعه پس از آن دیگر جامعه‌ی قبلی به علاوه‌ی ابزار جدید نخواهد بود. ورود تکنولوژی به جامعه مانند ورود جانداری جدید به یک زیستبوم تمام حیات آن جامعه را تحت تاثیر قرار می‌دهد و توسعه ابزار بدون فکر کردن درباره‌ی تاثیراتش در جامعه می‌تواند تاثیرات مخربی در دنیا بگذارد.ادامه دارد...</description>
                <category>نقطه.</category>
                <author>نقطه.</author>
                <pubDate>Wed, 07 Apr 2021 19:58:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تکنولوژی و محیط زیست</title>
                <link>https://virgool.io/@nashrienoghte/%D8%AA%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%B7-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA-cx7ncwlpeojp</link>
                <description>از سالها قبل انتقاد به نحوه برخورد تکنولوژی و نظام سرمایه داری با طبیعت یا به اصطلاح محیط زیست در آثار سنت گرایان، برخی سوسیالیست‌ها و بومیان وجود داشت ولی متاسفانه موضوع ویرانی طبیعت دغدغه بیشتر متفکران و فعالان اجتماعی یا سیاسی نبوده است. البته امروزه موضوع کمی فرق کرده و گرمایش زمین زنگ خطر را برای همه به صدا درآورده است. فارغ از اینکه چه ارزش‌هایی دارید و به کدام فرقه و گروه تعلق دارید، چپ هستید یا راست، مذهبی یا آتئیست،  بحران محیط زیست را باید جدی بگیرید. تخریب طبیعت در اثر سبک زندگی نادرست و گناهکارانه‌ی انسان مدرن، سامان مادی حیات خود انسان و دیگر موجودات را به خطر انداخته است. بیش از هفتاد درصد گونه‌ها منقرض شده‌اند و آینده گونه‌ی هوموساپینس تیره و تار است.  من چندان به تکنولوژی خوشبین نیستم و آن را بیش از آنکه قسمتی از راه حل ببینم قسمتی از مشکل میبینم. در ادامه به اختصار و در خور مجال تنگی که در این نوشته وجود دارد، چند دلیل کلی برای این بدبینی ذکر می‌کنم. طبیعتا فرصتی برای ارایه شواهد و آمار و ارقام نیست ولی خوانندگان می‌توانند در این زمینه به تحقیقات و مقالات مرتبط مراجعه کنند.تکنولوژی نوعی بهره‌کشی از طبیعت است و رشد و گسترش تکنولوژی یعنی بیشینه کردن بهره‌کشی. انسان‌ها به یک معنا از ابتدا اهل تکنولوژی و ابزارساز بوده‌اند. با این حال این واقعیت نباید این موضوع را پنهان کند که جایگاه، سامان و هدف تکنولوژی در همه ادوار تاریخ زندگی انسان‌ها مشابه نبوده است. به عبارت دیگر باید تکنولوژی را تاریخی دید و به آن در دل سامان اجتماعی و اقتصادی که به وجود آورنده و گسترش دهنده‌اش است نگاه کرد.  بنابراین باید از مقایسه‌های سطحی ابزارهای امروزی با ابزارهای قدیمی مثلا تراکتور با گاوآهن برحذر بود و برای شناخت تکنولوژی امروزی باید در درجه اول به بررسی نظام بازار و سرمایه داری پرداخت. اگر صرفا به خود تکنولوژی نگاه کنیم امکانات و بالقوگی‌هایی برای حفظ محیط زیست می‌بینیم و می‌توانیم تخیل خود را به کار بیندازیم و دنیایی را تصور کنیم که در آن تکنولوژی مخرب طبیعت نباشد و حتی حافظ و کامل کننده آن باشد. اما وقتی به تکنولوژی در دل نظام بازار می‌اندیشیم اوضاع عوض می‌شود. به عنوان مثال ما از ابتدای انقلاب صنعتی در کار سوزاندن سوختهای فسیلی بوده‌ایم و بعد از گذشت بیش از دو قرن در این زمینه پیشرفت چندانی نکرده‌ایم.  ما از لحاظ تکنولوژیک این توانایی را داشتیم که به سمت سوخت‌های احتمالا پاک‌تر و سازگارتر با محیط زیست برویم. چرا نرفتیم؟ چون کشورهایی مثل آمریکا، روسیه و عربستان مانع این کار شدند. چون شرکتهای نفتی مثل اکسون موبیل، شوران، بی‌پی و... در دست خاندان یهودی راکفلر بود و از اهداف دولت جهانییهود، کنترل منابع انرژی است. آن‌ها در تحقیقات مرتبط با نقش سوخت‌های فسیلی در تغییرات اقلیمی خلل ایجاد کردند و مانع سرمایه گذاری در انرژی‌های تجدیدپذیر شدند.در نظام بازار کارکرد یک کالا عارضه‌ی جانبی آن است و هدف اصلی تولید، بیشینه کردن سود است. گندم تولید نمی‌شود که انسان‌ها را سیر کند و خودرو برای حمل و نقل نیست! همه برای گردش مالی سرمایه است. تکنولوژی در جاهایی گسترش پیدا می‌کند که بتواند این چرخه را بهتر بچرخاند نه در جایی که نیاز طبیعت یا انسان‌هاست، آنجایی که بتوانیم به داد طبیعت یا انسان‌ها برسیم. سرمایه گذاری‌های کلان برای گسترش تسلیحات نظامی، صنعت مد، لوازم آرایشی، اسباب بازی و چیزهای این چنینی می‌شود که در نهایت تخریب محیط زیست را سرعت می‌بخشد و انسان‌ها را فاسد می‌کند.  مهندسان، دانشمندان و فیلسوفان فقط امکان تکنولوژیک حفظ طبیعت را بررسی می‌کنند در حالی که در اینجا تقریبا مثل همه جا باید اول از اقتصاد سیاسی جهان باخبر باشیم.اما بدون درنظر گرفتن نظام سرمایه داری هم دلایلی وجود دارد که به تکنولوژی بدبین باشیم. تکنولوژی نوعی بهره‌کشی از طبیعت است و رشد و گسترش تکنولوژی یعنی بیشینه کردن بهره‌کشی. شاید تا یک جایی بتوانیم امید داشته باشیم که این بهره‌کشی به شکلی باشد که نظام طبیعت را به خطر نیندازد ولی شتاب سرسام آور تسلط ماشین در هر نظام سیاسی-اجتماعی لاجرم به فروپاشی نظم طبیعی می‌انجامد. ماشین‌های پیشرفته حتی اگر در یک زمینه سازگار با محیط زیست باشند در زمینه‌ای دیگر بهره‌کشی از طبیعت و تخریب را بیشتر می‌کنند. یک نمونه جالب خودروهای برقی است که بسیاری از سبزها هم طرفدار آن هستند. درست است که هوا را کمتر آلوده می‌کنند اما برای ساخت باتری این خودروها باید از کف اقیانوس‌ها کبالت استخراج کنیم. استخراج کبالت صدها نوع آلودگی چه از نوع شیمایی چه صوتی و نوری ایجاد می‌کند که در نهایت حیات را در اعماق اقیانوس‌ها به خطر می‌اندازد. بنابراین به نظر می‌رسد که ما نمی‌توانیم نظام بسیار پیشرفته تکنولوژیک داشته باشیم و در عین حال بتوانیم همه چیز را جوری کنترل کنیم که به نظام‌های طبیعی که ما در نهایت به آن‌ها وابسته هستیم، آسیب وارد نکند. آنچه را در بند بالا به صورت تلویحی گفتم می‌توان به شکل دیگری هم بیان کرد. ما در هر عملی که انجام می‌دهیم انگیزه و هدفی داریم. اما آنچه نهایتا در جهان واقع رخ می‌دهد و نتیجه اعمال ماست، لزوما منطبق بر اهداف ما نیست. هر کنش ما پیامدهای ناخواسته‌ای هم دارد. وقتی که شما سرعت نوآوری را بالا ببرید و تکنولوژی‌های جدید را با شتاب هر چه بیشتر وارد زندگی کنید این پیامدهای ناخواسته بیشتر و بیشتر می‌شود. حتی یکی از این پیامدهای ناخواسته می‌تواند همه چیز را به نابودی بکشاند. نابودی لایه ازن در اثر استفاده از گازهایی که در یخچال به کار می‌رفت یک نمونه کلاسیک است. نمونه جالب‌تر پلاستیک است. پلاستیک یکی از مخربترین مصنوعات بشری است. امروزه حتی در دورافتاده‌ترین نقاط کره زمین هم می‌توان میکروپلاستیک‌ها را یافت. بدن ما و سایر موجودات پر شده از ذرات پلاستیک و این ذرات هر روز قربانی می‌گیرد. ولی نکته جالب این است که سازندگان پلاستیک در ابتدا فکر می‌کردند تولید آن استفاده از کاغذ را کاهش می‌دهد و باعث حفظ درختان و جنگلها می‌شود. ما نمی‌دانیم تکنولوژی‌هایی که امروز برای حفظ طبیعت گسترش می‌دهیم فردا چه مشکلات و دشواری‌هایی در پیش ما قرار می‌دهد و چگونه طبیعت را تهدید خواهد کرد.</description>
                <category>نقطه.</category>
                <author>نقطه.</author>
                <pubDate>Sun, 04 Apr 2021 19:05:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرمقاله: سونامی نزدیک است!</title>
                <link>https://virgool.io/@nashrienoghte/%D8%B3%D8%B1%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%B3%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-kqqtv729ecnh</link>
                <description>دقایقی قبل از سونامی بزرگ ژاپن در سال 2011، عده ای از ماهیگیران که متوجه پایین آمدن غیر عادی سطح آب شده بودند، خطر سونامی را حس کردند و به سرعت از مناطق ساحلی فاصله گرفتند. اما در همین زمان، هنگامی که گزارش لرزه‌نگاری به مرکز سونامی اقیانوس آرام رسید، زمین‌شناسانِ دانشمند به سبب غیرقابل‌باور بودن داده ها پنداشتند که اشتباهی در لرزه‌نگاری رخ داده است و توجه کافی به آن نکردند. این در حالی بود که بحران عظیمی پیش روی ژاپن بود، بحرانی که جان حدود بیست هزار نفر را گرفت و 4.5 میلیون ژاپنی را بی‌خانمان کرد.وضع امروز ما از جهات متعددی با سونامی ژاپن تشابه دارد، بحران‌ها در حال تهدید کردن ما هستند، اما ما با خوش‌خیالی همچنان به فکر مواجهه با بحران‌ها نیستیم. گویی نمی‌خواهیم باور کنیم که روزی که موج سونامی بحران‌های دست‌ساخته خودمان به ساحل برسد، راهی برای نجات نخواهد بود.امروز ما با مسائل زیست محیطی خاصی دست و پنجه نرم می‌کنیم که بعد از انقراض دایناسور ها، بی‌سابقه است. طی بیست سال گذشته و با اوج گیری استفاده از سوخت‌های فسیلی و صنعتی شدن جهان، میزان کربن دی اکسید موجود در جو چندین برابر شده و میانگین دمای کره زمین 1 درجه افزایش داشته است. مقدار عظیمی از یخ های قطبی آب شده‌اند و حیوانات قطبی که زندگی وابسته به یخ دارند، در حال ناپدید شدن هستند. از سال 1978 میلادی یک میلیون کیلومتر مربع از جنگل‌های بارانی آمازون نابود شده‌اند و این روند تا امروز ادامه دارد. تغییر دادن اکوسیستم زمین با از بین بردن زیست‌بوم‌ها، ساختن سد، رها کردن آلودگی‌ها در طبیعت و... باعث تغییرات اقلیمی شده و فصل‌ها را جابجا کرده است. صید بی رویه ماهی در دریاهای آزاد بسیاری از گونه‌های ماهی‌ها را تا معرض انقراض برده است. به عقیده کارشناسان اگر این روند ادامه پیدا کند تا 40 سال آینده زمین مکان مناسبی برای زندگی انسان‌ها نخواهد بود.بحران هایی که امروزه پیش روی بشر هستند، مانند سونامی، علائم فراوانی از خود بروز نمی دهند.بحران‌هایی که امروزه پیش روی بشر هستند مانند سونامی تا قبل از وقوع، علائم فراوانی از خود بروز نمی‌دهند اما تنها پس از مدتی می‌توان شاهد پیامدهای فجیع آن بود. یکی از این بحران‌های بی‌صدا شبکه‌های اجتماعی است. شبکه‌های اجتماعی بستری را برای ما فراهم کرده‌اند که در آن می‌توانیم با داشتن چهره‌ای نامتعارف یا گفتن جملات انگیزشی خاص یا به خاطر چند میم1 ، در عرض چند روز بیش از جمعیت شهرمان فالوور داشته باشیم، در مرکز توجهات قرار بگیریم، درآمد کسب کنیم و به خواسته‌هایمان از زندگی برسیم. گویی دیگر نیاز به تلاش نیست و هر کس با اندکی تلاش می‌تواند یک اینفلوئنسر موفق شود. در حالی که آن سوی این صفحاتی که به ما ویدئوهای 15 ثانیه‌ای نشان می‌دهند، دستگاه‌های فیلم‌برداری و عوامل اجرایی و سالیانی تلاش نهفته است. ندیدن این حقیقت، این توهم را می‌سازد که من هم میتوانم با ساخت یک فیلم معروف و پولدار شوم، در حالی که در واقع در دنیای مجازی هم مانند جهان واقعی، کسی بدون تلاش موفق نمی‌شود.در زمانه‌ای که مادربزرگ‌ها نیز در شبکه های اجتماعی فعال هستند، صفحات شبکه‌های اجتماعی افراد معیاری برای قضاوت آنها شده است و پارامترهایی مثل تعداد فالوور، لایک و کامنت معیار ارزش افراد. چنین مسائلی باعث ایجاد بحران‌هایی اجتماعی و بخصوص برای نسل‌های جدیدتر شده است. انسان‌‌ها در شبکه‌های اجتماعی با سیل بی‌پایانی از دیگرانی که از خودشان برترند روبرو می‌شوند و باید با آنها بر سر توجه دیگران رقابت کنند. حاصل این رقابت چیزی جز اضطراب برای برنده و سرخوردگی برای بازنده نخواهد بود. به گزارش یکی از مراکز فعال حوزه سلامت در آمریکا، فقط در چند سال گذشته و با گسترش استفاده از شبکه‌های اجتماعی میان نوجوانان، میزان خودکشی در این سنین تا چند برابر افزایش داشته است.فقط در چند سال گذشته با گسترش استفاده از شبکه‌های اجتماعی میزان خودکشی نوجوانان چندین برابر افزایش داشته است.بحران‌های جهان امروز را میتوان در صنعت درمان نیز به وضوح مشاهده کرد. طبی‌سازی همه امور جهان امروز، نگاه تکنولوژی‌زده پزشکی مدرن و غفلت آن از وجوه انسانیِ انسان باعث شده مفاهیم انسانی بسیاری بی‌معنا بشوند. امروز به لطف پیشرفت‌های تکنیکی روزافزون در حوزه درمان، مسئله مهمی مثل مرگ، دیگر معنایی ندارد. این وهم که علم پزشکی می‌تواند تمامی بیماری‌ها حتی مرگ را درمان کند، فرصت فهم حقیقت و کنار آمدن با مساله مرگ را از ما گرفته است.همانطور که سونامی را می‌توان با لرزه‌نگاری پیش‌بینی کرد، بحران‌ها نیز قابل پیش‌بینی هستند و برخلاف سونامی، اگر به موقع اقدام شود، قابل پیشگیری هستند. اگر دانستیم که بحرانی این چنین در پیش است، شاید با ارزیابی موقع و مقام خودمان در جهان و تاریخی که پیموده‌ایم، بتوانیم راهی بیابیم و بفهمیم که چه باید بکنیم. علم و فناوری فقط در صورتی می‌توانند ما را در مقابل این بحران‌ها یاری کنند که از پشتوانه‌ای فکری بهره‌مند باشند، گرنه مسیری که به وضع بحرانی امروز ختم شده نیز به وسیله علم و فناوری پیموده شده است. از همینجاست که امروز مطالعه تاریخ، فلسفه و علوم‌اجتماعی برای دانشجویان علوم فنی و مهندسی بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد... در نشریه‌ای که پیش رو دارید به سراغ این مسائل خواهیم رفت. از تاثیرات فناوری بر محیط زیست تا شبکه‌های اجتماعی و هوش مصنوعی و از پزشکی و مرگ تا تاریخ و فلسفه ریاضیات را در این دفتر گرد آورده‌ایم، تا بهانه‌ای باشد برای بیشتر اندیشیدن به اوضاع بحرانی امروزمان و برای تفکر عمیق‌تر به علم و فناوری. به امید آنکه این بار راه آزموده‌تری را بپیماییم...</description>
                <category>نقطه.</category>
                <author>نقطه.</author>
                <pubDate>Wed, 24 Mar 2021 20:00:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هوش مصنوعی، تنهایی طبیعی!</title>
                <link>https://virgool.io/@nashrienoghte/%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%DB%8C-jbrxlz8gpcc5</link>
                <description>شما در همین لحظه احتمالا در حال خواندن این متن بر روی تلفن همراه خود هستید. تلفن همراهی که هر روز رمز آن را با قابلیت تشخیص چهره باز می‌کنید، ‌ شبکه‌های اجتماعی خود را چک می‌کنید، عبارتی را در گوگل سرچ می‌کنید و... این‌ها گوشه‌ایی از خودنمایی هوش مصنوعی در زندگی ما، درکنار حضورش در عرصه‌هایی مانند پزشکی (مثل تحلیل تصاویر پزشکی)، نظامی، کشاورزی، بانکداری، اتومبیل‌های خودران و... است.به لطف هالیوود اما وقتی واژه “هوش مصنوعی” به گوشمان می‌خورد، احتمالا ربات‌های انسان‌نمای مرموز یا حتی ماشین‌های هوشمند خطرناکی که قصد نابودی نسل انسان‌ها و حکمرانی بر جهان را دارند به ذهنمان خطور می‌کند. اما این‌بار به سراغ فیلمی می‌رویم که قرار است به جای این موارد، رابطه‌ی انسان با ماشین و همچنین روابط بین انسان‌ها و ابعاد روان‌شناختی و جامعه‌شناختی آن را در عصر هوش مصنوعی به قاب تصویر بکشد: فیلم “Her” محصول سال ۲۰۱۳ ساخته اسپایک جونز، فیلمی است نامزد سه جایزه گلدن گلوب و برنده بهترین فیلمنامه این جشنواره و همچنین نامزد پنج جایزه اسکار و برنده بهترین فیلمنامه غیراقتباسی.فیلم در آینده‌ای نه چندان دور اتفاق می‌افتد و روایتگر مردی است به نام تئودور که در زندگی شخصی خود چندان موفق نیست. رابطه‌اش با همسرش به شکست انجامیده و از نظر وضعیت روحی در شرایط خوبی به سر نمی‌برد. در این شرایط، تئودور با یک سیستم عامل بسیار هوشمند و جذاب به نام سامانتا مواجه می‌شود و رفته رفته به او عادت کرده و درگیر روابط عاشقانه با او می‌شود.شاید عجیب باشد اما امروز ما فاصله چندانی تا دنیای تئودور نداریم. نمونه‌اش نرم‌افزار است بر پایه‌ی هوش مصنوعی به نام Replika که در سال ۲۰۱۷ عرضه شد و تقریبا مشابه آن چیزی است که در فیلم مشاهده کردیم. این نرم‌افزار سعی دارد دوستی مجازی باشد در موقع تنهایی و انیسی باشد در هنگام دلتنگی. جامعه‌ی ما نیز البته به آن بی‌نیاز نیست. چه کسی هست که احساس تنهایی نکند و نخواهد هر موقع که خواست همدمی همراه داشته باشد. اما آیا تکنولوژی هوش مصنوعی بهترین راه برای پر کردن این تنهایی است؟ ارتباط با دیگر انسان‌ها از طریق تکنولوژی و شبکه‌های اجتماعی چطور؟ آیا اساسا فرار همیشگی از تنهایی جواب مسئله است؟در یک ارائه‌ی تد‌تاک، شری ترکل به نوع جدیدی از تنهایی در عصر ارتباطات می‌پردازد. تنهایی خاصی که در آن با وجود این که در جمع هستیم اما همچنان قدرت گفتگو و ارتباط واقعی با دیگران را نداریم. ما دوست داریم از وسایل نوین ارتباطی استفاده کنیم، زیرا آن‌ها به ما این امکان را می‌دهند که بر گفتگوی خود کنترل داشته باشیم و خود را آنطور که می‌خواهیم نمایش دهیم. به همین دلیل این فناوری‌ها نه تنها نحوه ارتباطات ما را شکل می‌دهند، بلکه بر شکل گیری هویت فردی ما اثر گذارند. در واقع گفتگوهای واقعی (نه چت کردن در فضای مجازی) به ما می‌آموزند که چگونه با خودمان گفتگو کنیم و با از بین رفتن این گفتگو ما امکان اندیشیدن درباره خودمان که یک مهارت لازم برای رشد واقعی انسان است را از دست می‌دهیم.از نظر ترکل بر خلاف آنچه تصور می‌شود که ما در حال کنترل فناوری هستیم، این فناوری است که قلب و ذهن ما را به تصرف خودش در آورده است. ما احساس تنهایی می‌کنیم، فناوری با ایجاد یک گوش شنوا و یک هم‌درد مصنوعی به ما کمک می‌کند تا این درد را تسکین دهیم. اما واقعیت این است که فناوری، درمان این مسئله نیست بلکه ما را دچار سه توهم می‌کند. نخست اینکه این تصور را ایجاد می‌کند که ما می‌توانیم توجهمان را به هرجایی که دلخواهمان است معطوف کنیم، دوم این که همیشه صدایمان شنیده می‌شود و سوم این که هیج وقت لازم نیست تنها بمانیم. در نگاه ترکل توهم سوم به شکل جدی بر روان ما تاثیر می‌گذارد.ما بیشتر و بیشتر برای این که خود را از کابوس تنهایی نجات دهیم، به این فناوری‌ها پناه می‌بریم. چراکه از تکنولوژی بیشتر و از یکدیگر کمتر انتظار داریم، اما در عمل این باعث می‌شود که در دنیای واقعی باز هم تنها‌تر شویم. اگر ما تنهایی خود را با این شبکه‌ها و گفتگوهای مجازی پر کنیم و در تنهایی واقعی با خود قرار نگیریم، نمی‌توانیم ارزش ارتباط واقعی با دیگران را فهم کنیم. و اگر ظرفیت و فهم ارتباطات واقعی را نداشته باشیم و افراد فکر کنند تنها از سر احساس شکننده تنهایی خودمان به آن‌ها رجوع می‌کنیم طرد خواهیم شد. به تعبیر دیگر اگر ما قادر نباشیم که تنها باشیم، تنها‌تر می‌شویم.ترکل معتقد است ما باید مفهوم ارتباطات انسانی را باز تعریف کنیم. نباید اجازه داد که ارتباطات فناورانه جای بسیاری از این ارتباطات را بگیرند. زیرا این به معنای ایجاد نقص در روان و هویت انسانی خواهد بود. از این رو فناروی را باید به شکلی طراحی کرد که صرفا رو به سوی زندگی که ما دوست داریم داشته باشد.بنابراین به نظر می‌رسد که امروزه تکنولوژی نه تنها ما را از تنهایی نرهانده بلکه فرصت گفتگو و تعامل مستقیم و واقعی با دیگر انسان‌ها را از ما گرفته است. تکنولوژی‌ای که با دعوی نجات ما از باتلاق تنها بودن، تفکر و تعمق در موقع خلوت را از ما گرفته و روز به روز ما را در دریای تنهایی‌‌ عمیق‌تری که گاه خود نیز از آن غافلیم، رها می‌سازد. حال سوال اینجاست که چگونه هوش مصنوعی می‌تواند ما را از این دریایی که خود تکنولوژی و عالم مدرن در ایجاد آن نقش داشته‌اند رها سازد؟ با ایجاد دنیایی همچون فیلم her که هوش مصنوعی باعث شده است نامه‌های عاشقانه نیز مصنوعی شوند؟</description>
                <category>نقطه.</category>
                <author>نقطه.</author>
                <pubDate>Thu, 11 Mar 2021 15:05:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سخنی چند دربارۀ شهید فخری زاده</title>
                <link>https://virgool.io/@nashrienoghte/%D8%B3%D8%AE%D9%86%DB%8C-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%80-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%81%D8%AE%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-uqlfdho5gyzo</link>
                <description>ولا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ. فرِحینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِن فَضلِهِ وَیَستَبشِرونَ بِالَّذینَ لَم یَلحَقوا بِهِم مِن خَلفِهِم أَلّا خَوفٌ عَلَیهِم وَلا هُم یَحزَنونَ. شهید دکتر فخری‌زاده، انسانی متواضع، دغدغه مند نسبت به مقتضیات روز و دارای منشی عرفانی بودند که عمر شریفشان را در جبهه‌های جنگ و اقسام فعالیت‌های علمی، دفاعی و غیردفاعی صرف کردند و در ایام کرونا دنبال تهیۀ کیت کرونا و تلاش برای تولید واکسن آن بودند.من در نشستی که با ایشان در اواسط دی ماه ۱۳۹۶، همراه با آقایان دکتر مصطفی تقوی و دکتر ابراهیم اصولی، در اتاقم در گروه فلسفۀ علم دانشگاه صنعتی شریف داشتم، بحث‌هایی دربارۀ بعضی از ابعاد فلسفی فیزیک و مباحث فلسفی فیزیک مطرح در گروه فلسفۀ علم دانشگاه صنعتی شریف شریف و بعضی مسائل مطرح در سازمان پژوهش و نوآوری وزارت دفاع صورت گرفت.ایشان برخی مباحث فلسفه فیزیک را از دیدگاه متفکران غربی و اسلامی مطرح کردند. از جمله به وجوه اشتراک و افتراق مادۀ فلسفی و مادۀ فیزیکی پرداختند و ایدۀ انرژی، به عنوان زیربنای ماده و انرژی مرسوم، را مطرح کردند. شهید دکتر فخری‌زاده معتقد بودند که فیزیک معاصر در حد مرزی علم حرکت می‌کند و معتقد بودند که مسالۀ موج - ذره حل نشده است (همان طور که دیراک می‌گفت)، و نظرشان این بود که ذرات می‌توانند از طریق امواج تبادل اطلاعات کنند.شهید دکتر فخری‌زاده در کنار ورود به حوزه‌های فیزیک و مهندسی هسته‌ای و فناوری‌های دفاعی، در عرصۀ اجرایی هم کارآمدی بسیار بالایی داشتند و از دانش و ژرف‌اندیشی فلسفی برخوردار بودند. همچنین به حکمت متعالیه، هم از ابعاد عقلانی و هم از ابعاد عرفانی آن، علاقۀ وافر داشتند.شهید فخری زاده فوق العاده متواضع بودند. از اقتضائات زمان حال آگاهی داشتند و نسبت به رفع نیازهای کشور بسیار حساس بودند. استاد فخری زاده بر تعامل فلسفه اسلامی و علوم روز تأکید داشتند و حیات متعالی را در این می‌دانستند که این تعامل منجر به رشد هر دو شود، اما معتقد بودند که فلسفۀ اسلامی در دوران حاضر چنین تعاملی را ندارد و کمتر به نقد تفسیرهای فلسفی ناشی از علوم، بر اساس مبانی فلسفه اسلامی، پرداخته است. فلسفه اکنون همان است که ملاصدرای شیرازی می‌فرمود، شاید بعضی از مثالهای آن تغییر یافته باشد، اما در مغرب زمین این تعامل دائماً رو به رشد است. ایشان معتقد بودند که باید به داشته‌های فلسفی خودمان برگردیم و از حکمت اسلامی خودمان در راستای توسعۀ علم و فناوری و نوآوری برای ایجاد یک سبک زندگی اسلامی و یک تمدن ایرانی‌- اسلامی نوین برآئیم.در آن جلسه تفاهم نامه‌ای با ایشان امضا شد، که شامل همکاری ما با سازمان پژوهش و نوآوری وزارت دفاع در امر مشارکت در توسعۀ علم و فناوری بر اساس جهان‌بینی توحیدی؛ همکاری در حل بعضی مسائل مطرح شده از طرف آن سازمان؛ همکاری در برگزاری همایش‌های داخلی و بین‌المللی و میزگردها و همکاری در طراحی و اجرای بعضی طرح‌های پژوهشی و دوره‌های آموزشی بود. چند ماه پس از امضای این تفاهم نامه، با بازنشسته شدن من توسط آقای دکتر فتوحی رئیس دانشگاه، اجرای این طرح منتفی شد.شهید بزرگوار دکتر فخری زاده (رحمة الله علیه) چند خصوصیت داشتند که در میان عالمان امروزی کمیاب است. اولاً فوق العاده متواضع بودند. ثانیاً از اقتضائات زمان حال آگاهی داشتند و نسبت به رفع نیازهای کشور بسیار حساس بودند. ثالثاً روی استفاده از فلسفۀ اسلامی در علوم و تعامل این دو حوزه تأکید داشتند. مهمترین درسی که نسل امروزی می توانند از آن شهید جلیل القدر فرابگیرند توجه به این خصیات تأثیرگذار است.شهادت این جهادگر عرصۀ علم و فناوری برای جامعۀ اسلامی ما ضایعه‌ای جبران ناپذیر می‌باشد. خداوند متعال روح این عالم بزرگوار را غریق رحمت فرماید.</description>
                <category>نقطه.</category>
                <author>نقطه.</author>
                <pubDate>Tue, 16 Feb 2021 16:41:15 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>